یوزها در آمریکا و لوت





یوزها در آمریکا و لوت

۸ مهر ۱۴۰۴، ۱۷:۱۲

تخصصی در حوزه فنی انیمیشن ندارم. این عبارت را به‌عمد در ابتدای یادداشت آوردم که در پاسخ به پرسش‌هایم، به مسائل فنی اشاره نکنید. موضوع من محتواست. محتوای انیمیشن «یوز» به نویسندگی و کارگردانی «رضا ارژنگی» و تهیه‌کنندگی «احسان کاوه». انیمیشنی که دوشنبه، هفتم مهر، در سالن حوزه هنری با حضور جمع بزرگی از کودکان و والدینشان اکران شد. 

داستان انیمیشن درباره یک یوز ساکن نیویورک است که به‌شکل اتفاقی با دیدن تصویر یوز آسیایی روی پیراهن تیم ملی ایران در مسابقه فوتبال ایران و آمریکا در جام جهانی، متوجه وطن خود می‌شود و تصمیم به سفر به ایران می‌گیرد. یوز داستان ما پس از طی یکسری ماجرا درنهایت به‌همراه یک گربه خیابانی که از زباله تغذیه می‌کند، در بیابان لوت فرود می‌آید و با اقوامش آشنا می‌‌شود. در ادامه داستان با مجموعه‌ای تعقیب و گریز مواجه‌ایم، انیمیشن در آخر نیز معرفی مبسوطی از ایران و جاذبه‌هایش دارد. 

مشکلات محتوایی انیمیشن یوز یکی‌دو تا نیست. ممکن است نویسندگان بگویند قصد نداشتند به بحث‌های علمی و کارشناسی بپردازند و قصدشان تنها سرگرم‌ کردن کودکان بوده‌، اگر این‌طور است که حضور مسئولان محیط‌زیست، مدیر پروژه یوز و خبرنگاران محیط‌زیست در مراسم پخش انیمیشن کاری عبث بود. باز ممکن است بگویند همین که کودکان با این گونه آشنا می‌شوند و می‌دانند زیستگاهش ایران است،‌ کفایت می‌کند. پرسش این است که اگر بحث اطلاع‌رسانی درباره حضور گونه بود،‌ چرا لااقل این کار را درست انجام ندادید؛ لااقل زیستگاه یوز را درست انتخاب می‌کردید. وقتی در همان استان کرمان، «راور» جزو زیستگاه‌های تاریخی یوز بود، چرا رفتید سراغ کویر لوت! بعد هم کویر را شبیه پارک ملی «یلو استون» نشان دادید؟ چرا وقتی مقصد قاچاق گونه‌های مختلف اغلب کشورهای حاشیه جنوبی خلیج‌فارس است، رفتید سراغ آن سر دیگر دنیا؛‌ آمریکا!

انتخاب نادرست زیستگاه یوز در ایران یا اشتباه بودن پوشش گیاهی و جانوری تنها مشکل انیمیشن نیست. سازندگان و نویسندگان مجموعه‌ای توصیه‌ها و قضاوت‌های اخلاقی و آموزشی را در اثرشان به‌شکل گل‌درشت نمایش داده‌اند، ‌رویه‌ای که در این سال‌ها در انیمیشن‌های مطرح دنیا کنار گذاشته شده است. برای مثال، در صحنه‌های پایانی شاهد ایرانگردی خانواده یوز هستیم‌، آنها از این شهر به آن شهر می‌روند و جاذبه‌های اصلی‌اش را معرفی می‌کنند و درنهایت به سواحل جنوب می‌رسند،‌ جایی که یوز داستان ما با شگفتی از کلمه «خلیج‌فارس» استفاده می‌کند. معلوم نیست چرا باید دو یوزی که در دشت زندگی می‌کنند، در سفرشان به‌جای زیستگاه‌های یوز،‌ شهرگردی کنند. آیا سازندگان نمی‌توانستند لااقل تصاویری از توران و  میاندشت، به‌عنوان زیستگاه اصلی یوز، به‌جای بادگیرهای یزد و منارجنبان اصفهان بگنجانند؟ پاسخ این پرسش منفی است؛ زیرا به‌نظر می‌رسد سازندگان داشتند اثری می‌ساختند که یوز بهانه بود، بهانه‌ای برای اینکه بگویند ایران بهترین سرزمین است،‌ تاریخ و تمدن دارد و بقیه از تمدن و فرهنگ به دور هستند. همین است که گربه ولگرد هم قرار است در ایران به‌قول خودش،‌ تبدیل به موجودی «اصیل» شود؛ عبارتی که نوعی تبعیض و تمایز را بازنمایی می‌کند، ارزش‌هایی که اتفاقاً انیمیشن‌های امروز تلاش می‌کنند کنار بزنند و بگویند افراد فراتر از نژاد، کشور و… می‌توانند قهرمان باشند. 

چندی پیش کتاب «دریای گمشده» نوشته «محمدکاظم مزینانی» را می‌خواندم. کتاب، شرح سفر او به کویر مرکزی است. نویسنده جابه‌جای کتاب از این می‌گوید که نباید سبک معماری و زندگی مردم حاشیه کویر تغییر پیدا کند و سنت را تقدیس می‌‌کند. بااین‌حال، یک جا اشاره می‌کند که ماشین آمریکایی او چه خوب از پس گذر از کویر برآمده. ماجرای انیمیشن یوز هم در برخی سکانس‌ها همین است؛ چند موش فاضلاب و یک گربه زباله‌گرد و یک مرد با رفتارهای هیستریک را نماینده آمریکا معرفی می‌کند،‌ اما وقتی نوبت به مشابه‌سازی زیستگاه می‌رسد، چیزی که نشان می‌دهد، مشابه همان زیستگاه‌های آمریکا است، همچنان که خانه یوزها مشابه هیپی‌های آمریکایی است یا مغازه‌ای که شکارچی آن را اداره می‌کند، تصویری از فیلم‌های آمریکایی را به ذهن می‌آورد. حتی قرار گرفتن قاب عکس اتاق محل زندگی شکارچی، باز مشابه فیلم‌های اروپایی و آمریکایی است. در خانه کدام جامعه محلی دیده‌اید که میزی در خانه‌شان باشد که تصویر قاب‌گرفته خودشان را در آن قرار داده باشند! مگر جز این است که آنها عکس‌ها را قاب می‌کنند و به دیوار می‌زنند؟

شکل برگزاری مراسم نمایش انیمیشن «یوز» هم پر از ایراد بود. بچه‌ها منتظر بودند زودتر انیمیشن را ببینند اما پیش‌برنامه‌ها طولانی و خسته‌کننده بود و حتی در آن تصاویری از صحنه‌های جنگ نشان داده شد که نمایش آن برای کودکان دبستانی انتخاب مناسبی به‌نظر نمی‌رسید. در ادامه مسئولان شروع به سخنرانی کردند و بعد هم مراسم تقدیر برگزار شد. در تمام این مدت بچه‌ها بین صندلی‌ها می‌چرخیدند و بازی می‌کردند. این شکل از برگزاری مراسم و انیمیشن نشان می‌داد یوز بهانه بود، پیام دیگری باید منتقل می‌شد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق