زهرا کرد
روزنامهنگار
زهرا کرد
۲۶ خرداد ۱۴۰۵
شهر نفتی ایــــــران در سوگ کتابفروشیها
تعطیلی دو کتابفروشی «پاپیروس» و «سرو» در بندرعباس، مرکز استان هرمزگان، زیر سایه جنگ دیده نشد، اما برای بسیاری از شهروندان این استان، ماجرا تنها بستهشدن دو واحد صنفی نیست. این کتابفروشیها در روزهایی که بندرعباس خط مقدم جنگ بود، معدود پناهگاههای فکری شهر به حساب میآمدند؛ فضاهایی که میشد بیواسطه در آن دور هم نشست، «جنگنامه غلامان» خواند، در باشگاه کتابخوانی از «زمین سوخته» گفت و ساعتی از اضطراب روزمره فاصله گرفت. اکنون در اواخر بهار ۱۴۰۵، همین اندک فضاهای فرهنگی مستقل نیز عمدتاً زیر فشار اقتصادی و کاهش توان مالی از میان رفتهاند؛ رخدادی که فراتر از تعطیلی یک کسبوکار، به معنای محرومشدن هرمزگان از زیرساختهای فرهنگی و اجتماعی است.
زهرا کرد
۲۴ خرداد ۱۴۰۵
مردمشناسی که برای درختـــــــان، خطابه سرود
«نگاه ایرانی به درخت و طبیعت، نگاهی بیتوقع است»؛ جملهای است که دکتر مرتضی فرهادی، استاد تمام جامعهشناسی دانشگاه علامه طباطبایی، پیش از روایت درختکاری در «بوجه» میگوید؛ داستانی که گواه شور و علاقه او به گیاهان است. گرایش دیرینه فرهادی به نباتات و تصویری که از کوه «بوجه» در کودکی به یاد داشت، باعث شد پنجاه سال پیش، در اقدامی ابتکاری و در زمانی که درختکاری علمی هنوز رواج چندانی نداشت، بههمراه همنوردانش در کوه و بیابان، درختچههای بومی الوک و بنه را در کوه خشک و لمیزرع بوجه بکارند؛ کاشتی که امروز و پس از نیم قرن به ثمر نشسته و منظرهای مشابه پارک کوهستانی طبیعی به این کوه داده است.
زهرا کرد
۱۵ خرداد ۱۴۰۵
روایت جنگ، ادبیات جنگ نیست |پیام ما
پس از گذران دو جنگ و وقایع تلخ دیماه، روایت و روایتگری از گفتمان اهالی رسانه به گفتمان سران حاکمیت راه پیدا کرده است. فهم جهانی از روایت نه بهعنوان یک مفهوم اجتماعی که بهمثابه ابزاری برای قدرتورزی و اعمالنظر تبدیل شده است. در این میان، کلانروایتها در تلاشاند الگویی خطی از وقایع جاری در جامعه را تفهیم و تبیین کنند. روایتهایی که مملو از واژههای مشابه با وزن معنایی یکسان هستند. اما روایتهای شخصی برشهای نادیدنی و تأثیرگذاری از زیست مردم عادی است که در گفتمان حاکم دیده و شنیده نمیشود. مردمی که میترسند، میگریند، پشیمان میشوند و حسرتزده به گذران عمرشان مینگرند. روایتهایی که با ایجاد شکافهای ریز در کلانروایت، پنجرهای به جهان گونهگون آدمیان و تجربه زیستهشان میگشاید. تجاربی که فهم تاریخی و درک اجتماعی مردم را سبب میشود. در چند ماه گذشته و آنچه از سر ایرانیان گذشت، نتایج ملموس و غمبار نادیدهگرفتن روایتهای شخصی و شکلگیری کلانروایتی غیرواقعی را به چشم دیدیم؛ با بهایی سنگین به قیمت ازدسترفتن سرمایههای اقتصادی و جانی مردم یک سرزمین. دراینبین خلط معنای روایت جنگ با ادبیات جنگ خطایی دامنهدار است و ممکن است به بلعیدن روایتهای شخصی توسط کلانروایتها و تکرار چرخه عبرتنگرفتن از تاریخ بینجامد. چرا که جهان روایت از دلزندگی مردم و تجارب زیستهشان خارج میشود و ادبیات جنگ به تخیل تکیه میزند. لزوم تمییز این دو مفهوم در کنار به رسمیت شناساندن روایتهای شخصی میتواند به ایجاد تصویری متکثر از آنچه در این گذر تاریخی تجربه کردیم کمک کند. در گفتوگو با «مهرنوش ارزاقی» منتقد ادبی و پژوهشگر نخست به مفهوم «ادبیات جنگ» میپردازیم و در ادامه به واکاوی روایتهای شخصی در ترومایی جمعی چون جنگ.
زهرا کرد
۱۲ خرداد ۱۴۰۵
بازیکن آزاد خیابانهای جنگی |پیام ما
خلوتی خیابانها، نبود مزاحمت همیشگی موتورسواران و رانندگانی که دوچرخه را به رسمیت نمیشناسند، هوای تمیز و قابلتنفس شهر، فراغت زمانی بهواسطه تعطیلی مشاغل در جنگ، خمودگی جسمی و روحی، کنجکاوی از آنچه بر سر شهر آمده، بازگشت عاملیت به یغما رفته شهروندان با رکابزنی، از مجموعه دلایلی است که سبب شده تا دوچرخهسواران در طول جنگ و روزهایی که هر ثانیهاش آبستن حمله و اتفاقی بود کماکان دوچرخهسواری کنند. گویی در شرایط بحرانی «دوچرخه» نقشی متفاوت از ورزش یا حملونقل پیدا میکند و به ابزاری برای مشاهدهگری بیطرفانه در شهر تبدیل میشود. شاید «کارلفون دریس» مخترع نخستین دوچرخه هرگز به ذهنش خطور نمیکرد که اختراعش در سرزمینی هزاران کیلومتر دور از آلمان، به وسیلهای برای تابآوری و نگریستن به شهر در روزگاری جنگی تبدیل شود. گزارشی که میخوانید روایت رکابزنی تعدادی از دوچرخهسواران زیر آسمان جنگزده ایران است که در گفتوگو با «پیام ما» به مناسبت روز جهانی دوچرخه در سیزدهم خردادماه (مصادف با سوم ژوئن) بیان کردند.
زهرا کرد
۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
حیات بهمنپــــــور در حیات «نظر»
کارمندی در اداره کتاب کودک وزارت فرهنگ و ارشاد در ابتدای دهه شصت، مدیریت آن واحد و نظارت حرفهای بر چاپ و نشر کتاب کودک، انتشار مجلات تخصصی رویش و غنچه و ریلگذاری برای حضور ایران در نمایشگاههای متعدد داخلی و خارجی، بخشیدن عطای کار دولتی به لقای آن، تلاش برای شکلگیری و قوام نهاد مدنی مهم هنر به نام «انجمن تصویرگران ایران» و تأسیس مؤسسه چاپ و نشر نظر گذری کوتاه از زندگی حرفهای «محمودرضا بهمنپور»، مردیست که بهتازگی سپهر فرهنگ و هنر ایران را ترک کرده است. شخصیتی که به گواه «بهزاد حاتم»، نقاش و گرافیست، فقدانش اتفاقی نگرانکننده برای آینده فرهنگ و هنر خواهد بود، چرا که ایران یکی از مدیران پرکار، حرفهای، خوشفکر و ایراندوستش را ازدستداده است. در روز عصر جمعه (۱۸ اردیبهشتماه) برنامهای به یاد او در حیات نشر «نظر» برگزار شد. روزی که نظر، اولین حضورغایب بهمنپور را تجربه کرد.
زهرا کرد
۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
روایت، تأیید رنج آدمــــــــی
اگر عنوان ادبیات قرن بیستم را «مدرنیسم» بدانیم، چندان دورازذهن نیست که قرن بیستویکم را «قرن روایت» بنامیم؛ دورهای که در آن روایتهای مستند به بخشی جداییناپذیر از ادبیات تبدیل شدهاند و حتی در سال ۲۰۱۵، «آکادمی نوبل» را مجاب کردند که برای نخستینبار جایزه ادبیات را نه به یک اثر داستانی، بلکه به روایتی مستند به نام «جنگ چهره زنانه ندارد» اختصاص دهد. چنین رویکردی، ژانر روایت را به رسمیت شناخته است. انتشار گسترده جستار و روایتهای مستند در جهان و ترجمه و تألیف ناداستان در ایران، گواه همین تغییر است. افزون بر کتابها، روایت هسته اصلی مجلاتی چون «داستان همشهری»، «ناداستان» و «سان» بوده و این روزها فصلنامه «دوباره» نیز از روایت میگوید.
زهرا کرد
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
مرغکِ نظر و میراث یک ناشر
سوگنامهای برای «محمودرضا بهمنپور»
زهرا کرد
۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
مقاومت مدنی در برابر اینترنت پرو
