بایگانی
شهر، خانه مشترک انسان و حیوان
حیاتوحش شهری به زیستگاهها و مناطق حفاظتشده حیاتوحش اشاره دارد که در داخل یا نزدیک محیطهای شهری قرار دارند. این مناطق که هدفشان حفاظت از تنوعزیستی و فراهم کردن فرصتهای تفریحی برای ساکنان شهر است، شامل این جنبههای کلیدی میشوند:
تنوعزیستی: مناطق حیاتوحش شهری برای گونههای مختلفی مانند پرندگان، پستانداران و گیاهان سازگار با زندگی شهری، زیستگاههایی را فراهم میکنند.
حفاظت: این مناطق به حفظ اکوسیستمهایی که در معرض تهدید توسعه شهری هستند، کمک میکنند و تعادل اکولوژیکی را ترویج میدهند.
آموزش: بسیاری از مناطق حیاتوحش شهری برای حمایت از حیاتوحش محلی برنامههای آموزشی ارائه میدهند. «روز بازدید حیاتوحش» از جمله رویدادهای مربوط به این روز در آمریکا است که شامل گشتوگذار در پارکها، کارگاههای آموزشی درباره حفاظت از حیاتوحش و فعالیتهای خانوادگی برای آشنایی با گونههای محلی و تلاش برای نشان دادن اهمیت تنوعزیستی و محیطزیست، و تشویق مردم به حفظ آن میشود.
روز ملی حیاتوحش شهری را سازمان خدمات سازمان ماهی و حیاتوحش ایالات متحده در سال ۲۰۱۸ پایهگذاری کرد تا بیش از صد پناهگاه حیاتوحش شهری نزدیک شهرها را شناسایی کند. این رویداد سالانه برگزار میشود تا یادآوری کند که دسترسی به فضاهای طبیعی در محیطهای شهری ممکن و مفید است
روز ملی حفاظت از حیاتوحش شهری، روزی است که به مناطق حیاتوحش شهری اختصاص دارد و به تنوعزیستی، حفظ اکوسیستمها و ایجاد فضاهای سبز در شهرها بیشتر اهمیت داده میشود. همچنین، فعالیتهایی مانند کارگاههای آموزشی، نمایشگاهها و برنامههای آگاهیبخشی برای عموم مردم برگزار میشود. هدف اصلی این روز تشویق مردم به احترام به حیاتوحش و مشارکت در حفاظت از آن است. نمونههایی از این موارد شامل پارکهای شهری، سقفهای سبز و کریدورهای حیاتوحش هستند که در برنامهریزی شهری گنجانده شدهاند. همچنین، مناطق حیاتوحش شهری فرصتهایی برای فعالیتهایی مانند پیادهروی، پرندهنگری و عکاسی از طبیعت فراهم میکنند و معمولاً این فضاها جوامع محلی را در تلاشهای حفاظتی و پروژههای احیای زیستگاهها درگیر میکنند.
تاریخچه روز حفاظت از حیاتوحش شهری
روز ملی حیاتوحش شهری را سازمان حمایت از حیاتوحش ایالات متحده در سال ۲۰۱۸ پایهگذاری کرد تا بیش از صد پناهگاه حیاتوحش شهری نزدیک شهرها را شناسایی کند. این رویداد سالانه برگزار میشود تا یادآوری کند که دسترسی به فضاهای طبیعی در محیطهای شهری ممکن و مفید است.
سازمان حمایت از حیاتوحش ایالات متحده یک آژانس فدرال در وزارت کشور ایالات متحده است که مدیریت ماهی، حیاتوحش و زیستگاههای طبیعی را در ایالات متحده نظارت میکند. مأموریت این آژانس «کار کردن با دیگران برای حفظ، محافظت و بهبود ماهی، حیاتوحش، گیاهان و زیستگاههای آنها بهنفع مردم آمریکا» است.
از جمله مسئولیتهای این سازمان اجرای قوانین فدرال حیاتوحش، حفاظت از گونههای در خطر انقراض، مدیریت پرندگان مهاجر، احیای شیلات ملی مهم، حفظ و احیای زیستگاههای حیاتوحش مانند باتلاقها، کمک به دولتهای خارجی در تلاشهای بینالمللی حفاظت و توزیع بودجه است. اکثریت قریببهاتفاق زیستگاههای ماهی و حیاتوحش بر روی زمینهای دولتی یا خصوصی قرار دارند که تحت کنترل دولت ایالات متحده نیستند. بنابراین، سازمان حمایت از حیاتوحش با گروههای خصوصی و شورای مشارکت ورزش ماهیگیری و قایقرانی همکاری نزدیک دارد تا حفاظت داوطلبانه از زیستگاهها را ترویج کند.
برخی از فعالیتهای روز حفاظت از حیاتوحش شهری در آمریکا
۱. رفتن به طبیعت (شهری): این روز، زمان مناسبی برای مردم آمریکا است تا فضاهای طبیعی نزدیک را بررسی کنند. برخی از مردم آمریکا مسیرهای پیادهروی و دوچرخهسواری، و تماشای حیاتوحش را در پناهگاههای شهری تجربه میکنند.
۲. ایجاد فضاهای وحشی شهری: افراد یا کسبوکارها میتوانند با استفاده بهتر از فضای طبیعی خود در روز حفاظت از حیاتوحش شهری شرکت کنند. با حذف آفتکشها، اجازه میدهند علفهای هرز رشد کنند و یا با تبدیل فضاهای پارکینگ متروکه به فضای سبز، مناطق شهری را دوباره وحشی میکنند.
۳. کاشتن گلهای وحشی: برخی از مردم آمریکا بهجای نگهداری چمنها، زیستگاهی برای پروانهها و دیگر گردهافشانها با کاشت گلهای وحشی بومی ایجاد میکنند.
۴. مراقبت از حیاتوحش شهری برای حفظ تنوعزیستی و سلامت اکوسیستمهای شهری: این مراقبت شامل حفاظت از زیستگاهها (حفظ و احیای فضاهای سبز و پارکها)، آموزش عمومی (افزایش آگاهی مردم درباره اهمیت حیاتوحش)، مدیریت جمعیت (کنترل جمعیت گونههای خاص برای جلوگیری از تداخل با انسانها)، پیشگیری از آلودگی (کاهش زباله و آلودگی محیطزیست)، ایجاد مسیرهای امن (طراحی مسیرهای عبور برای حیوانات در مناطق شهری) و پشتیبانی قانونی (اجرای قوانین حفاظت از حیاتوحش) است.
این مطلب از وبسایت رسمی سازمان حمایت از حیاتوحش ایالات متحده ترجمه و اقتباس شده است.
تراژدی منابع مشترک در «راه ابریشم»
چگونه میتوان مسئله محیطزیست که براساس پیشبینیها منبع تعارض آتی در مسیر راه ابریشم است را به ابزاری برای صلح بدل کنیم؟ سجادی راهکار این موضوع را در مقوله حکمرانی میداند و میگوید: محیطزیست یک امر جهانی است؛ نمیتوان در یک کشور اقدامی انجام داد که تخریب سرزمین را بههمراه دارد و اعلام کرد که برای سایرین پیامدی نخواهد داشت.
بهگفته این عضو هیئتعلمی دانشگاه، گرچه مسئله محیطزیست در طول تاریخ مطرح بوده، اما از سال ۱۹۷۸ سازمانهای بینالمللی این مقوله را بهعنوان عاملی که کشورها را بههم پیوند میدهد، مطرح کردند. او میافزاید: منطقهای که مسیر راه ابریشم در آن قرار گرفته، از نظر محیطزیستی بسیار متنوع است؛ انواع و اقسام بیابانها و استپها را دراین محدوده داریم. درعینحال، از نظر سازمانهای بینالمللی، بسیاری از مناطق مسیر راه ابریشم جزو نقاط داغ بهلحاظ در معرض خطر بودن تنوع زیستی اعم از جانوری و گیاهی هستند.
او فرایند جهانی شدن را دارای پیامدهای مثبت میداند و میگوید: ما یکسری موافقنامههای بینالمللی در موضوع جهانی شدن را داریم، اما در کنار آن رقابت کشورها بر سر منابع محدود محیطزیست را نابود میکنند. همین موضوع سبب شده است مفهوم حکمرانی محیطزیستی و حکمرانی خوب مطرح شود.
ماندانا سجادی: مردم هویت فرهنگیشان را با مرزها تعریف نمیکنند و درعوض آن را با سرزمین و محیطزیست مرتبط میدانند. بهاینترتیب، با به خطر افتادن این مقوله، موجودیتشان به خطر میافتد
از نظر سجادی محیطزیست یک مسئله جهانی و شرایط ما در این زمینه در حال بدتر شدن است. او اضافه میکند: مردم هویت فرهنگیشان را با مرزها تعریف نمیکنند و درعوض آن را با سرزمین و محیطزیست مرتبط میدانند، بهاینترتیب، با به خطر افتادن این مقوله، موجودیتشان به خطر میافتد.
این مدرس دانشگاه با اشاره به اینکه خطرات و چالشهای محیطزیستی با استعاره تراژدی مشترک شناخته شدهاند، میگوید: برای این تراژدی باید راهکار مشترکی پیدا شود. بهعنوان مثال یکی از این چالشها منابع آبی هستند که حجم آنها بهشدت رو به کاهش است. ما رودخانههای زیادی داریم که کشورها بهشکل مشترک از آن استفاده میکنند و در کنار آن با مسائلی نظیر آلودگی هوا، گردوغبار و ریزگردها، تحدید تنوع زیستی و.. مواجهیم.
او راهکار حل این چالش را حکمرانی خوب میداند و میافزاید: حکمرانی (governance) در مقابل حکومت (government) قرار دارد و برخلاف حکومت، در حکمرانی مردم دخیل هستند. حکمرانی درست میتواند به توسعه پایدار بینجامد و شرایط را از وضعیت دولتی که سلسلهمراتبی است و همه امور از بالا مدیریت میشود و دیگران به اطاعت هستند، خارج کند. مردم، صاحبان کسبوکارها و … باید در سیاستگذاری دخیل باشند. حکمرانی محیطزیستی نیز به این معناست که سیاستها باید در راستای حفظ محیطزیست باشد و ذینفعان در مدیریت آن دخالت کنند. رعایت این موارد باعث صلح میشود و خشونت ساختاری را در جامعه از بین میبرد.
بهگفته سجادی، توافقهای منطقهای معمولاً براساس مسائل سخت مثل امنیت و … بوده است. او میگوید: در منطقهای که راه ابریشم در آن قرار گرفته، توافق درباره مسائل نرم و از پایین به بالا امکانپذیرتر است و در نهایت ما را به اهداف سیاسی میرساند. نمونههای مختلفی از این موضوع را هم در جهان شاهدیم، بهعنوان مثال اتحادیه اروپا درباره منابع آبی این کار را کرده است. در نیل شرقی این اتفاق درباره کشاورزی و چگونگی مصرف آب بین سه کشور افتاده است و تمام ذینفعان در آن دخیل هستند. درباره جنگلهای آمازون و دریاچه ویکتوریا با اشکال دیگری از حکمرانی منطقهای مواجهیم.
رسانهها، پیشگام در حل چالش تغییراقلیم
«ارشی سلیمهاشمی»، استاد گروه مطالعات جنگ و صلح دانشگاه ملی پاکستان، در این نشست به این موضوع اشاره میکند که رویارویی گفتمان توسعه در برابر حفاظت از محیطزیست سالهاست که در میان اندیشمندان در جریان است. او میگوید: این موضوع برای کشورهایی که در مسیر ابریشم قرار دارند، از اهمیت زیادی برخوردار بوده است. برای اهمیت دادن به چالشهای محیطزیستی و تغییراقلیم رسانهها میتوانند نقش کلیدی داشته باشند.
بهگفته این استاد دانشگاه، پاسداری از محیطزیست نیازمند تعریف یک چارچوب اجتماعی است که رسانهها میتوانند این زمینه را خوب فراهم کنند. او میافزاید: توانایی رسانهها در انتشار اخبار، برساختن دانش و آگاهی و افزایش مهارت و گرایشها بسیار مؤثر است. بهعلاوه رسانه میتواند نهادی باشد که تهدیدات را شناسایی کند و رفتار درست را آموزش دهد.
او با بیان اینکه جهان مدرن بهدنبال توسعه و فعالیتهای بازرگانی و اقتصادی روزبهروز در حال گسترش است، میگوید: در مقابل، ارزشها و باورهای سنتی در معرض نابودی هستند که نمونه آن را در جاده ابریشم هم میبینیم. یکی از چالشهای ما درباره پایداری محیطزیست این است که این میراث کهن را حفاظت کنیم. رسانهها میتوانند به مردم محلی آموزش دهند که چطور بهشکل همزمان پاسدار طبیعت و فرهنگ باشند.
راه ابریشم و دنیای مشترک اسطورهها
«پویان مقدم»، راهنمای گردشگری راه ابریشم، در این نشست با بیان اینکه سه تمدن چین، مدیترانه و ایران در گذشته وجود داشتند، میگوید: تمدنها بهواسطه راهها شکل گرفتند، این راهها در تمدن ایران بهشکل زمینی و در تمدن مدیترانه دریایی بود. بهعلاوه در محدودههای یک تمدن شاهد اشتراکات مختلف بین مردمان آن مناطق هستیم. بهعنوان مثال اگر به کشور چین سفر کنید و در ادامه ژاپن و سایر کشورهایی را که در شرق و جنوبشرق آسیا هستند، از نزدیک ببینید، شباهتها و قرابتهایی را میان مردم آنها درک میکنید؛ حتی اگر با زبان آنها آشنا نباشید، زیرا در یک محدوده تمدنی افراد بهلحاظ چهره، خط، غذا و .. شبیه هم هستند.
پویان مقدم: در مسیر ابریشم شاهد انواع کاروانسراها و شهرها هستیم، محلهایی که در آنها تجارت انجام میشد و دو گروه بازرگانان و شهروندان از خدمات یکدیگر بهره میبردند
او با بیان اینکه ایران در جهان به «مهماننوازی» شهره است، میافزاید: این مؤلفه نهتنها در ایران، بلکه در ترکیه، عراق و پاکستان هم وجود دارد. اما اگر از این محدوده تمدنی خارج شده و به اروپا یا جنوبشرق آسیا بروید شرایط تغییر میکند. عادات و رسوم از دیگر مشترکات تمدنها هستند، بهعنوان مثال نوروز در کشورهای زیادی در این منطقه جشن گرفته میشود و بسیاری از این کشورها اقلیتی دارند که یا به زبان فارسی حرف میزنند و یا با آن نیایش میکنند. در شمال پاکستان گرچه زبان فارسی زبان صحبت کردن ساکنان آن نیست، اما زبان فارسی زبان دینی محسوب میشود و مردم دعاهایشان را به زبان فارسی میخوانند. در بخشهایی از هند و .. هم این موضوع را میبینیم.
اشتراک اسطورهها و افسانهها از دیگر مواردی است که پویان مقدم به آن اشاره میکند و میگوید: این شباهتها را میتوان در کشورهای مختلفی که در مسیر راه ابریشم هستند، مشاهده کرد. در این مسیر شاهد انواع کاروانسراها و شهرها هستیم، محلهایی که در آنها تجارت انجام میشد و دو گروه بازرگانان و شهروندان از خدمات یکدیگر بهره میبردند.
«صالحی امیری» در تبریز خبر از تصویب سند جامع صنایعدستی در شورایعالی انقلاب فرهنگی داده است. سندی که بهگفته معاون صنایعدستی کشور با هدف «توسعه کمی و بهبود کیفی و همچنین حفظ، احیا و ارتقای ارزشهای معنوی و مادی صنایعدستی» تدوین شده و «میتواند ضمن ترسیم آینده صنایعدستی ایران، همسویی خوبی دربین دستگاههای دولتی و بخش خصوصی ایجاد کند، بهطوریکه خلأهای موجود در فرایند تولید و فروش محصولات را پر کند. ضمن اینکه میتواند در جهت تحقق اهداف شورای جهانی صنایعدستی نیز گام ارزشمندی بردارد» صنایعدستی ایران بهویژه در سالهای اخیر و با افزایش نرخ مواد اولیه و محدودیتهای صادرات، آسیبهای بسیاری دیده و از سوی دیگر، وعدههای محققنشده مسئولان به هنرمندانی که با تمام توان برای حفظ صنایعدستی تلاش کردهاند، آنها را از ادامه راه ناامید کرده است.
آماری از کارگاههای تعطیلشده و هنرمندانی که مهاجرت میکنند تا هنر خود را در بازاری امنتر و مطلوبتر ارائه کنند، وجود ندارد؛ اما تنها نگاهی به آنچه در نمایشگاههایی با عنوان «صنایعدستی» ارائه میشود، نشان میدهد این بخش به کدام سمتوسو میرود و بازار صنایعدستی چه وضعیتی دارد. تولیداتی که هر روز از اصالت دور و به ذائقه بازار نزدیک میشوند و کیفیتهای نازلی که با صنایعدستی اصیلی که روزگاری دنیا ایران را با آن میشناخت، فاصلهای معنادار دارند. اما باز هم مسئولان وعده بهبود از طریق تصویب سند جامع را دادهاند و کسی نمیداند چقدر میتوان به این اسناد مصوب برای بهبود شرایط امید بست
رؤیای صادرات
یکی از مهمترین مسائلی که تولیدکنندگان صنایعدستی با آن روبهرو هستند، ارائه تولیداتشان در فضای مطلوب و در شان صنایع دستی ایرانی است. با وجود گسترش مشکلات معیشتی در جامعه شاید امید داشتن به بازارهای داخلی برای فروش صنایعدستی بهشکل گسترده، منطقی بهنظر نرسد، اما نبود تسهیلات و مشوقهای حمایتی برای صادرات هم مزید بر علت است و راه را برای ارائه محصولات در بازارهای جهانی بسته و میزان صادرات را بسیار محدود کرده است. البته باید به این نکته توجه داشت که صادرات صنایعدستی تنها یک فعالیت اقتصادی نیست، بلکه بیشتر اقدامی فرهنگی است که منجر به معرفی اصالت و تاریخ و هنر ایرانی در بازارهای جهانی میشود.
انزوای فرش ایرانی
فرش تبریز -و در نگاهی کلی فرش دستباف ایران- که در سالهای اخیر آسیب فراوانی از سردرگمی میان چند وزارتخانه دیده است و حالا میدان را به رقبای خود در کشورهای همسایه واگذار میکند، وضعیت مطلوبی ندارد. براساس آمار رسمی، در یک دهه اخیر متوسط رشد سالانه ارزش صادرات فرش دستباف ایران منفی ۱۹ درصد بوده، به این معنا که بهطور میانگین ایران هر سال ۱۹ درصد از صادرات فرش دستباف خود را بهدلایل مختلف از دست داده است. این درحالیاست که فرش دستباف ظرفیت بالایی برای افزایش تولید ناخالص داخلی، ارزآوری و رشد صادرات غیرنفتی دارد. اما با اختلاف قیمتی که میان محصولات تولیدشده در ایران با دیگر کشورهای رقیب وجود دارد، بازار بینالمللی فرش به محصولات رقبا میل بیشتری پیدا کرده است. در روزهای اخیر خبری درباره میزان صادرات فرش ترکیه منتشر شد که نشان میداد تولیدکنندگان فرش در ترکیه در سال جاری، ۴۲۹ میلیون و ۵۶۶ هزار مترمربع فرش به ۱۸۱ کشور و منطقه آزاد صادر کردهاند. محدودیتها و غیبت فرش ایرانی در بازارهای بینالمللی، بازار را در اختیار رقبایی مثل ترکیه قرار داده است. درحال حاضر، بیشترین صادرات فرش ترکیه به آمریکا، عربستان سعودی، عراق و انگلیس انجام میشود که پیشازاین مخاطبان اصلی تولیدات ایرانی بودند.
۹۸ درصد کاهش صادرات
آمارها میگویند تولید فرش دستباف ایرانی حدود ۳۰ فرصت شغلی ایجاد میکند و در حال حاضر، بالغبر هشت میلیون نفر در بخش تولید و مشاغل مرتبط با آن مشغول فعالیت هستند. علاوهبر مشکلات متعدد از قبیل بیمه برای این قشر از جامعه، نبود بازار برای ارائه تولیدات یکی از مهمترین چالشهایی است که زندگی و امنیت شغلی آنها را تهدید میکند. فرش دستباف با وضعیت اقتصادی موجود و همچنین قیمت تمامشده بالایی که دارد، رونق چندانی در بازارهای داخلی ندارد و سالهاست که تنها چشم به بازارهای بینالمللی دوخته. اما آمار نشان میدهد این بازار هم وضعیت چندان مناسبی ندارد. مدیرعامل اتحادیه تعاونیهای فرش دستباف تیرماه امسال اعلام کرده است: «حجم صادرات فرش ایران در سال ۱۴۰۲ حدود ۵۰ میلیون دلار بوده است» نگاهی به آمار صادرات دو دهه اخیر بهخوبی بیانگر وضعیتی است که فرش دستباف ایران در حال حاضر دارد: «براساس آمار رسمی سال ۱۳۷۳ میزان صادرات غیرنفتی کشور چهار میلیارد و ۸۲۴ میلیون دلار بود که سهم صادرات فرش ۴۴ درصد یعنی معادل دو میلیارد و ۱۱۲ میلیون دلار بوده است. در دهه ۹۰ و با تشدید تجریمهای اقتصادی علیه ایران ارزش صادرات فرش دستباف ایران از ۴۲۷.۳ میلیون دلار در سال ۱۳۹۱ به ۲۹۰ میلیون دلار در سال ۹۴ رسید. این رقم در سال ۹۸ به کمتر از ۷۳ میلیون دلار و در سال ۱۴۰۱ به ۵۰.۷ میلیون دلار و در سال ۱۴۰۲ به ۵۰ میلیون دلار رسید. یعنی صادرات فرش دستباف ایرانی که روزگاری هنری جهانی بود، بالغ بر ۹۸ درصد کاهش را نسبت به سال ۷۳ تجربه کرده است.»
تولیدکنندگان فرش در ترکیه در سال جاری، ۴۲۹ میلیون و ۵۶۶ هزار مترمربع فرش به ۱۸۱ کشور و منطقه آزاد صادر کردهاند. بیشترین صادرات فرش ترکیه به آمریکا، عربستان سعودی، عراق و انگلیس انجام میشود که پیشازاین مخاطبان اصلی تولیدات ایرانی بودند
کاهش صادرات معلول علتهای فراوانی است که مهمترین آن مشکلات مربوط به تحریمها است و دیگری نبود حمایتهای لازم از صادرکنندگان و ایجاد موانع و مشکلاتی است که باعث میشود صادرات فرش در مواردی توجیه اقتصادی نداشته باشد.
«عبدالله بهرامی»، مدیرعامل اتحادیه تعاونیهای فرش دستباف، درباره حمایت از صادرات فرش دستباف و ارائه مشوق به صادرکنندگان میگوید: «صادرکنندگان فرش مشوقی ندارند. مصوبه تعهد ارزی هم به ضرر صادرکنندگان فرش بود.
مدیرعامل اتحادیه تعاونیهای فرش دستباف: در دو دولت قبل به هر فرشی که صادر میشد، پنج درصد جایزه صادراتی تعلق میگرفت؛ اما امروز اعلام شده است ارز حاصل از صادرات به حساب بانک مرکزی برگردانده شود. توجیهپذیر نیست کالایی که یک دلار هم برایش هزینه و سرمایهگذاری نشده است و در واردات مواد اولیه به آن ارز نیمایی اختصاص پیدا نکرده، هزینه صادرات آن به ارز نیمایی برگردانده شود
در دو دولت قبل به هر فرشی که صادر میشد، پنج درصد جایزه صادراتی تعلق میگرفت؛ اما امروز نهتنها آن جایزه صادراتی وجود ندارد بلکه اعلام شده است ارز حاصل از صادرات به حساب بانک مرکزی برگردانده شود. مصوبه تعهد ارزی حداقل ۳۰ درصد روی قیمت است، ارز نیمایی با ارز آزاد بالای ۳۰ درصد اختلاف قیمت دارد. بنابراین، توجیهپذیر نیست کالایی که یک دلار هم برایش هزینه و سرمایهگذاری نشده است و در واردات مواد اولیه به آن ارز نیمایی اختصاص پیدا نکرده، هزینه صادرات آن به ارز نیمایی برگردانده شود»
هایپرمارکتهای فرش و تغییر سلیقه ایرانی
«علی جودکی»، مدیرکل صمت استان مرکزی، نیز در اظهاراتی با تأکید بر لزوم سیاستگذاری صحیح در حوزه فرش دستباف میگوید: «تقاضای فرش دستباف بهشدت نزول کرده و همه بخشها را تحتتأثیر خود قرار داده. لازم است با اقداماتی مثل اعطای تسهیلات خرید، فرش دستباف را دوباره در سبد خرید خانوار قرار دهیم. دولت از حوزه تجارت فرش دستباف کنار کشیده است. مرکز ملی فرش ایران و سازمان توسعه تجارت باید تدبیری در این راستا کنند تا شرایط مناسبتری برای صادرات فرش دستباف داشته باشیم. ارزش هر تن صادرات فرش دستباف ۱۳ هزار دلار است، بهعبارتی ارزش صادراتی فرش دستباف ۴۰ برابر میانگین ارزش کالاهای صادراتی کشور است» این اظهارات جودکی با اتفاقی که در جامعه و در سطحی گسترده در حال وقوع است کاملاً تناقض دارد. برای وارد کردن دوباره فرش دستباف به سبد خانوارهای ایرانی نهتنها اقدامی صورت نمیگیرد که با تبلیغات گسترده رسانهای تمایل به خرید فرشهای ماشینی بیکیفیت از هایپرمارکتهای فرش، خاطره فرش ایرانی برای همیشه در حال حذف شدن از ذهن ایرانیها و نسلهای آینده است. تلاشهای چند برند معدود برای حفظ این اصالت با ارائه طرحهای مدرن از فرش ایرانی هم آنقدر مخاطبان محدودی دارد که نمیتوان امید داشت که به تعبیر مدیرکل صمت در استان مرکزی: «فرش ایرانی دوباره به سبد خانوارهای ایرانی» برگردد.
روایت از زنان روستایی هنوز اندک است
روز گذشته دیداری داشتم با جمعی از زنان توانمند و پرتلاش یکی از روستاهای اطراف زاهدان. مائده ۳۹ساله با چهرهای گندمگون که رد آفتاب، جلاگر صورتش شده و با صلابت و اقتداری که شاکله هویت زنان روستا را تشکیل میدهد، از تکاپویش برای توسعه خدماترسانی به روستا میگوید. او دسترسی ضعیف به برخی امکانات را مهمترین مشکل این زنان عنوان میکند.
روایتها از زنان روستایی، اندک است؛ اندک از آنان شنیده و گفتهاند و کمتر کنشگری برای آنان کمتر صورت گرفته است؛ هرچند که ایشان خود کنشگران قابل و برجسته در ساحت اجتماع، سیاست، فرهنگ روستا و پاسداران طبیعت و فرهنگ جامعه هستند.
مائدهای که در ابتدای این یادداشت از او نوشتم، مدیر مدبر و آبآور خانه است. دبههای کوچک و بزرگی را هفتگی و گاه روزانه بر دوشش حمل میکند تا آب را از موتور و چشمهها به خانه بیاورد و تنشهای ناشی از بیآبی را مدیریت میکند. گاهی سری به تنور قدیمی مادرش میزند و نان میپزد؛ تنور گازی هم برای این کار گوشهای از خانه دارد تا اگر چالشی مانند سهمیه اندک آرد نانواییها دسترسیشان به نان را سخت کرد، سفرهشان خالی نماند.
سیستانوبلوچستان کلانترین جامعه روستایی را دارد؛ بخش قابلتوجهی از جامعه در روستاها زندگی میکنند و زنان به تعبیر استادی عزیز، آن نیمه مؤثر جامعه، نقشی مهم و حیاتی را برای بقای نظام روستایی ایفا میکند؛ در کشاکشهای مختلف و بحرانهای متعدد، اوست که مدبرانه راهی مییابد و حتی میسازد تا زیستن در هزارلایه مشکلات در حوزه روستایی کمی آسانتر شود.
با نگاهی به وضعیت زنان روستایی در سیستانوبلوچستان میتوان دریافت که ایشان پس از بحران پاندمی کرونا، با مشکلات بیشتری روبهرو شده و از طرفی تعدد در بحرانهای محیطزیستی، قدمهای آنان را برای رسیدن به توسعه آهستهتر کرده است. دسترسیهای اندک آنان به برخی امکانات بهویژه امکانات بهداشتی، پزشکی و آموزشی زمینه را برای بروز انواع گوناگونی از مشکلات فراهم ساخته و تقاطعی از چراییها درنهایت مشکلاتی نظیر پایداری فقر و اعمال خشونتهای پیدا و پنهان را پدید آورده است.
دختری که بهدلیل بعد مسافت با مدرسه، از رفتن به سر کلاس درس محروم شده و در مواجهه با فربگی قومی و مذهبی، تن به ازدواج در کودکی میدهد تا بار زندگی مشترکی را بر دوش بکشد که برایش آماده نیست. این تنها گوشهای از چالشهای فراروی زنان روستایی است.
مشکلاتی که در برنامههای جامع عملیاتی به آن اشاره شده و مدیران متولی مشغول رسیدگی به آن هستند، ولی همچنان مسیر پیش روی زنان پرسنگلاخ است و راه رسیدن به توسعه پایدار طولانی .
مهمترین راهبرد برای حل مسائل زنان روستایی، تحول در نگاه به آنان است. باید هویت زن روستایی به رسمیت شناخته شود و نگاههای ترحمآمیز به ایشان جایش را به نگاهی همدلانه بدهد و مسیر تحول را از راه شناخت، بررسی نظام مسائل، گفتوگو با آنان و شریک ساختن خودشان در فرایند تصمیمگیری و تصمیمسازی نهادها فراهم شود.
در دهه اخیر و با حضور دهها دهیار زن سیستانی و بلوچ و زنانی که در شوراهای روستایی بهعنوان نماینده منتخب مردم مشغول به فعالیت هستند، میتوان به توسعه سیاسی زنان روستا امید داشت؛ اما این مهم زمانی به توسعه پایدار منجر خواهد شد که تمامی مسائل زنان، اعم از چالشهای پیدا و پنهان و گاهاً تابوهایی که چون سدی راه پیشرفت زنان را گرفته است، شناسایی و طرح و درنهایت رفع شوند تا بتوانیم ساختار نظام مدیریتی روستا را به سبکی مدرن و پویا اصلاح کنیم.
صندوق جهانی حیاتوحش میگوید که از فیلها در جنگلهای استوایی گرفته، تا لاکپشتهای پوزهعقابی (گونهای که در سواحل ایرانی خلیجفارس و دریای عمان زادآوری دارد) و حتی آبسنگهای مرجانی، با کاهش جمعیت روبهرو هستند. اگرچه این کاهش جمعیت برای تمامی گونههای مورد ارزیابی در این گزارش رخ نداده است، اما بسیاری از گونههای مهرهدار زندهای که این گزارش جمعیت آنها را مورد ارزیابی قرار داده، در حال تجربهکردن کاهش جمعیت هستند؛ موضوعی که خطر انقراض بسیاری از گونهها را بهدنبال دارد.
«تانیا استیل» (Tanya Steele)، رئیس WWF در انگلستان (یکی از دفاتر بینالمللی این صندوق جهانی) به بیبیسی گفته است که از دستدادن محیطهای وحشی «بسیاری از اکوسیستمها را در آستانهٔ فروپاشی قرار داده است» و بسیاری از زیستگاههای مهم از [جنگلهای] آمازون گرفته تا آبسنگهای مرجانی «در آستانهٔ نقاط اوج بسیار خطرناک قرار دارند.»
شاخص جهانی سیارهٔ زنده
برآوردهای گزارش دوسالانهٔ سیارهٔ زنده براساس شاخصی جهانی و بههمین نام انجام میشود. شاخص سیاره زنده (LPI) تغییرات در فراوانی نسبی جمعیتهای گونههای مهرهداران وحشی را در طول زمان بررسی میکند. فراوانی نسبی، به نرخ تغییر جمعیتهای حیاتوحش در طول زمان، صرفنظر از اندازهٔ آن جمعیت اشاره دارد. بهاین معنا که مهم نیست جمعیت یک گونه در زمانی خاص چقدر کوچک یا بزرگ باشد، بلکه تنها تغییرات آن در یک بازهٔ زمانی مشخص مدنظر است که در این گزارش، تغییرات جمعیت در بازهٔ زمانی ۱۹۷۰ تا ۲۰۲۰ مورد نظر است. درواقع، شاخص سیارهٔ زنده، با اندازهگیری تغییر در فراوانی نسبی، روند متوسط را ردیابی میکند، نه افزایش یا کاهش در کل تعداد حیوانات فردی.
روند فراوانی جمعیتها یا تعداد افرادِ هر گونه در یک محل، نشان میدهد که عملکرد اکوسیستم چه وضعیتی دارد. جمعیتهای پایدار در درازمدت در برابر مسائلی همچون بیماریها یا رویدادهای شدید اقلیمی انعطافپذیرتر هستند، درحالیکه کاهش جمعیت، انعطافپذیری آنها را در برابر این مسائل کاهش میدهد و ثبات اکوسیستم را با تهدید مواجه میکند.
بیشترین کاهش جمعیت در زیستگاههای آبشیرین
این گزارش براساس دادههای موجود از تقریباً ۳۵ هزار جمعیت از پنجهزار و ۴۹۵ گونهٔ مختلف مهرهداران (پستانداران، پرندگان، خزندگان، ماهیها و دوزیستان) در زیستگاههای خشکی، دریاها و اقیانوسها و پهنههای آب شیرین تحلیل میکند که تنوعزیستی در جهان بهشدت در حال کاهش است و این روند، تهدیدهایی جدی برای انسان و محیط زیست بههمراه دارد. این درحالیاست که بیش از ۳۰ سال از سیاستگذاریهای جهانی برای حفظ تنوع زیستی میگذرد و امروزه ۱۹۶ کشور جهان، مفاد کنوانسیون سال ۱۹۹۲ دربارهٔ حفاظت تنوعزیستی را پذیرفتهاند.
براساس گزارش ۲۰۲۴ سیارهٔ زنده، در نیمقرن منتهی به سال ۲۰۲۰ اندازهٔ متوسط جمعیتهای حیاتوحش که مورد ارزیابی قرار گرفته است، بهطور متوسط ۷۳ درصد کاهش داشته است. اما این کاهش جمعیت در زیستگاههای مختلف متفاوت است. بیشترین کاهش جمعیت گونههای وحشی را زیستگاههای آب شیرین (رودخانهها، تالابها و…) با ۸۵ درصد کاهش تجربه کردهاند. بهرهبرداری مستقیم از آب شیرین، تغییراقلیم و تغییر الگوهای بارش و ورود آلایندههای مختلف به زیستگاههای آب شیرین از جمله مهمترین تهدیدها برای این زیستگاهها محسوب میشوند.
نقاط عطف خطرناکی پیش روی ما قرار دارند که میتوانند تغییرات غیرقابل برگشت و فاجعهبار را بهدنبال داشته باشند. از جمله سفید شدن (مرگومیر) آبسنگهای مرجانی، ازدسترفتن جنگلهای آمازون و ذوبشدن یخهای گرینلند و قطب جنوب
پس از زیستگاههای آب شیرین، جمعیت گونههای خشکی با ۶۹ درصد در رتبهٔ دوم کاهش جمعیت قرار دارد. تغییر کاربری عرصههای طبیعی، معدنکاوی، آلودگی، شیوع بیماریها، آتشسوزیهای گسترده، تغییر رژیم هیدرولیک (چرخهٔ آب) زیستگاهها در اثر فعالیتهای انسانی نیز از جمله مهمترین تهدیدهای زیستگاههای خشکی و گونههای موجود در آن است.
رتبهٔ سوم کاهش جمعیت نیز مربوط به کاهش ۵۶ درصدی جمعیت گونههای دریایی (دریاهای آزاد و اقیانوسها) است. اگرچه نویسندگان گزارش، خود اذعان کردهاند که بهدلیل ناشناختهبودن بخش زیادی از گونههای دریایی و دشواری برآورد جمعیتها، این افت ۵۶ درصدی تنها مربوط به بخش کوچکی از گونههای دریایی است، اما همین میزان افت نیز بهمعنای رسیدن جمعیت گونهها، به نصف جمعیت نیم قرن اخیر است. مواردی مانند صیادی صنعتی، ورود آلایندهها، تغییر اسیدیته و دمای آب اقیانوسها نیز از جمله مهمترین دلایل کاهش جمعیت گونههای دریایی است.
خطر رسیدن به نقاط غیرقابل بازگشت
گزارش هشدار میدهد که جهان در حال نزدیک شدن به برخی رخدادهای بسیار نگرانکننده است. آنطورکه در این گزارش آمده، نقاط عطف خطرناکی پیش روی ما قرار دارند «که میتوانند تغییرات غیرقابل برگشت و فاجعهبار را بهدنبال داشته باشند.» از جمله سفید شدن (مرگومیر) آبسنگهای مرجانی که میتواند موجب نابودی منابع شیلات شود. همچنین، ازدسترفتن جنگلهای آمازون که میتواند به آزاد شدن مقادیر زیادی کربن به جو زمین منجر شود و درنهایت ذوبشدن یخهای گرینلند و قطب جنوب که افزایش سطح آب دریاها و زیرآب رفتن سواحل را بهدنبال خواهد داشت.
وضعیت نگرانکنندهٔ آمریکای جنوبی
شاخص سیارهٔ زنده، برای تعیین وضعیت نواحی مختلف کره زمین نیز بهکار رفته است. بر اساس این بررسی، گونههای مهرهدار در مناطق آمریکای لاتین و کارائیب با کاهش نگرانکنندهٔ ۹۵ درصدی مواجه اند که بدترین وضعیت در میان تمامی نواحی دیگر متعلق بهاین منطقه است. پس از آن، «آفریقا» با کاهش ۷۶ درصدی و «آسیا و اقیانوسیه» (که ایران نیز در این ناحیه قرار گرفته است) با کاهش ۶۰ درصدی روبهروست. در دو منطقهٔ «آمریکای شمالی» و «اروپا و آسیای مرکزی» نیز بهترتیب کاهش ۳۹ درصدی و ۳۵ درصدی ثبت شده است.
بیشترین کاهش جمعیت گونههای وحشی را زیستگاههای آب شیرین (رودخانهها، تالابها و…) با ۸۵ درصد کاهش تجربه کردهاند. در رتبه دوم جمعیت گونههای خشکی با ۶۹ درصد در رتبهٔ دوم کاهش جمعیت قرار دارد
این بررسیها شامل دلایل کاهش جمعیت گونهها نیز شده است و بهطور مثال، در منطقهٔ آسیا و اقیانوسیه، از دست رفتن زیستگاه و پس از آن بهرهبرداری بیرویه، مهمترین عوامل کاهش جمعیت گونههای ماهیها، پرندگان، پستانداران و خزندگان هستند. در این منطقه، «شیوع بیماری» و «گونههای مهاجم» مهمترین دلیل کاهش جمعیت دوزیستان است. البته موضوع گونههای مهاجم، بر خزندگان نیز تأثیر زیادی داشته است.
ناکامی در رسیدن به اهداف جهانی
گزارش به ترسیم چشماندازی از آیندهٔ طبیعت میپردازد. آیندهای که با برنامهریزیهای قبلی همچون تعیین اهداف توسعهٔ پایدار و امضای کنوانسیونهای حفظ تنوع زیستی و مقابله با تغییراقلیم قرار بود شرایطی بهتر را دنبال کند. اما گزارش میگوید با وجود اهداف جهانی، اقدامات ملی کشورهای بهشدت ناکافی است: «بیش از نیمی از اهداف توسعهٔ پایدار تا سال ۲۰۳۰ محقق نخواهند شد و پیشبینی میشود دمای عمومی کره زمین تقریباً ۳ درجهٔ سانتیگراد افزایش یابد.»
گزارش تبیین میکند که برای مقابله با این چالشها، نیاز به یک تحول اساسی در سیستمهای غذایی، انرژی و مالی داریم. همچنین حفاظت از مناطق طبیعی باید گسترش یابد و بهطور مؤثری مدیریت شود. حمایت از حقوق جوامع محلی و بومی میتواند یکی از مؤثرترین راهها برای حفظ تنوع زیستی باشد.
علاوهبراین، سیستم غذایی جهانی باید تغییر کند تا هم نیازهای غذایی انسانها را تأمین کند و هم به حفظ طبیعت کمک کند. این تغییر باید شامل افزایش تولید پایدار غذا، کاهش ضایعات غذایی و تغییر الگوهای مصرف باشد. یکی از مواردی که در این گزارش بهآن تأکید شده است، افزایش بهرهوری تولید در زمینهای کشاورزی است که ایران در دستهٔ کشورهایی قرار گرفته که زمینهای کشاورزی در آن دارای بهرهوری بسیار پایین است. همچنین انتقال سریع از سوختهای فسیلی به انرژیهای تجدیدپذیر نیز ضروری است تا بتوانیم انتشار گازهای گلخانهای را کاهش دهیم. این انتقال باید عادلانه باشد و مردم و طبیعت را در مرکز توجه قرار دهد.

آیندهٔ جنگلها منوط به رشد درختان کم قطر
زمانی که بشر برای برآوردن بخشی نیازمندیهای خود به استفاده از جنگلها پی برد هدف و نحوه دخالتکردن در آنها نیز تغییر کرد. با توسعهٔ کشاورزی، بخشی از عرصههای این منابع تغییر کاربری داده شد و سطح گستردهای از آنها نیز مورد چرای دام قرار گرفتند. بهعلاوه برای مصارف ساختمانی و تأمین نیاز گرمایی، امر زغالگیری نیز گسترش یافت. رشد جوامع صنعتی و احتیاج زیاد به چوب، ضرورت طرحهای احیایی، پرورشی و بهرهبرداری از آنها را اجتنابناپذیر ساختند. مهمترین طرحهایی که در این زمینه به اجرا در آمدند، طرحهای جنگلداری به شیوههای کلاسیک هستند. هدف اصلی از تهیه و اجرای این قبیل طرحها، تولید هرچه بیشتر چوب با کمترین هزینهها تحت عنوان راسیونالیزاسیون است. بهمنظور دستیابی به این هدف، اکثر جنگلهای طبیعی به شیوههای مختلف، منجمله به شیوههای تدریجی، تدریجی پناهی، قطع یکسره و غیره، به جنگلهای دستکاشتِ سوزنیبرگانِ سریعالرشد مبدل شدند. انبوهیِ این جنگلها، توام با همسالی و همسانی درختان آنها، موجب ناپایداری این منابع در سطوح مختلف شدند. طوفانانداختگیهای گسترده، سر و شاخه شکستگیها در اثر برف و متعاقب آنها، طغیان آفات چوبخوار، درهمریختگی و خشکشدن درختان را به همراه آوردند. تغییر اقلیم توام با خشکسالیهای متعدد نیز موجب تضعیف و آسیبپذیری شدید درختان شدند.
در دستورالعمل تهیه طرحهای جنگلداری که بهمنظور دستیابی به جنگلهای نزدیک به طبیعت تهیه و ابلاغ شده است، کمترین اشارهای به چگونگی دخالتها بهمنظور رسیدن به این نوع جنگلها نشده است
چنین اتفاقات نامناسب و تقاضای روزافزون جهانی برای جنگلهای پایدار که توان جذب بیشترِ انیدرید کربنیک موجود در هوا و همچنین کمکردن اثرات نامساعد تغییرات اقلیمی را داشته باشند، باعث تغییر رویکرد در تهیه و اجرای طرحهای جنگلداری شدند. امروزه طرحهایی در دستور کار قرار گرفتهاند که ضمن رعایت اصول زیستمحیطی، اقتصادی و جامعهشناسی، موجبات استواری و رشد بیشتر جنگلها را فراهم میسازند.
هرچه رشد سالانه جنگی در هر هکتار بیشتر باشد، به همان نسبت هم میزان افزایش جذب انیدرید کربنیک از هوا بیشتر است. جنگلهایی پایدارند که روند رشد و توسعه آنها مغایرت چندانی با روند رشد اکوسیستم جنگلهای طبیعی نداشته باشند. این قبیل جنگلها که امروزه تحت عنوان جنگلهای دایمی نامگذاری شدهاند، جنگلهایی متنوع، ناهمگون و ناهمسالی هستند که به شیوهٔ جنگلشناسیِ نزدیک به طبیعت اداره میشوند. دخالت در این جنگلها، بیشتر بهصورت تکگزینی و استقرار زادآوری در آنها امری طبیعی است. دخالتهای احیایی در آنها نیز از طریق اقدامات بیولوژیکی (Biologische Automation) انجام میگیرد. درختان پیر، فرتوت، توخالی، بیمار و ناپایدار، بهتدریج تودهٔ جنگلی را ترک میکنند و جای خود را به درختان دیگری میسپارند که در انتظار امکانات رشدی بهتری هستند. بخشی از درختان خشکیدهٔ سرپا و یا افتاده، هم در جنگل باقی میمانند و بستر مناسبی را برای فعالیتهای زیستی حشرات، قارچها، ویروسها، باکتریها، نماتودها و غیره فراهم میسازند. در این جنگلها تعادل نسبی بین تولیدکنندگان، مصرفکنندگان و تغییردهندگان برقرار است. ساختار چنداشکوبهای آنها از استواری برخوردار است. این نوع ساختارهای عمودی و افقی باعث میشوند چنانچه اشکوب بالایی جنگل به دلایلی مورد آسیب شدید قرار گیرد، اشکوبهای میانی و حتی تحتانی وظیفه ارتقا جنگل را عهدهدار شوند. انبوهیِ نهالهای متنوع موجود در پایینترین اشکوب و کف جنگل نیاز به جنگلکاری را کاملاً منتفی میسازد. سیکل طبیعی رشدِ این منابع حلزونی شکل توام با فازهای جایگزینی است. در این شیوه از جنگلشناسی، موجودیِ سرِپای جنگل هرگز مانند جنگلهای کلاسیک قطع و از میان برداشته نمیشود. موجودی سرِپای این جنگلها همیشه کموبیش ثابت است و برداشت چوب از آنها در حد مجموعِ رشد چندین ساله تولید برآورد میشود. این میزان چوب برداشتشده هم پس از مدتزمان کوتاهی مجدداً تولید میشود و موجودی سرِپای جنگل به سطحِ چند سال قبل ارتقا مییابد.
دخالتها میتوانند تنوعِ گونهای، استمرار تولید و استواری دائمی جنگل را موجب شوند و یا اینکه آنها را به منابع ناپایدار و آسیبپذیر و تخریبشده مبدل سازند
بیشترین طرحهای جنگلداری که تاکنون در کشور ایران به اجرا درآمدهاند، نشئتگرفته از تفکر و شیوههای جنگلهای کلاسیک است. اجرای این قبیل طرحهای جنگلداری در بخشهای گستردهای از جنگلهای طبیعی، باعث شدند که این منابع طبیعی به جنگلهای انبوه، همسال و یکاشکوبهای با آیندهای متزلزل مبدل شوند. فکر اداره جنگلها به شیوه نزدیک به طبیعت نیز از حدود دو دهه قبل تا کنون بدون اینکه شیوه اجرایی مشخصی داشته باشد بر سر زبانها افتاده؛ ولی کار ارزندهای در این مورد انجام نگرفته است. ازآنجاییکه هدفِ دخالت در جنگل بهمنظور دستیابی به جنگلهای کلاسیک و یا نزدیک به طبیعت کاملاً متفاوت از یکدیگر است، بنابراین راههای دخالت کردن در آنها نیز کاملاً متفاوت است. سرنوشت هر جنگلی بسته به نوع دخالتهایی است که در آن صورت میگیرد. شرط لازم برای هرگونه دخالت درجنگل، نخست تعیین «هدف» است. دخالتها میتوانند تنوعِ گونهای، استمرار تولید و استواری دائمی جنگل را موجب شوند و یا اینکه آنها را به منابع ناپایدار و آسیبپذیر و تخریبشده مبدل سازند. جنگلهایی که مطابق دستورالعملهای کلاسیک احیا و پرورش داده میشوند، در انتها نیز به همان جنگلهای یکدست، همسال و یکاشکوبهای و حتی تکگونهایِ ناپایدار مبدل میشوند. این قبیل جنگلها پس از رسیدن به سن بهرهبرداری، کلاً قطع و مورد بهرهبرداری قرار میگیرند
بهمنظور دستیابی به جنگلهای دایمیِ نزدیک به طبیعت، به دخالتهای دیگری بهغیراز دستورالعمل جنگلهای کلاسیک نیاز است؛ دخالتهایی که بتوانند حتی محصول جنگلهای کلاسیک را هم بهتدریج به سمتوسوی جنگلهای نزدیک به طبیعت سوق دهند و زمینه احیا سایر منابع جنگلی، بهویژه جنگلهای تخریب شده را فراهم آورند.
یکی از شناختهترین نوع دخالتکردن در جنگلها، دخالتهای پرورشی است. بهطورکلی عملیات پرورشی، زادهٔ تفکر جنگلداری به شیوه کلاسیک است که بهمنظور دستیابی به جنگلهای همگون و همسال و یکاشکوبهای تهیه و به اجرا در میآیند. این شیوه دخالت در جنگل که بر اساس سن درختان تعیین میشود، نمیتواند در جنگلهای طبیعیِ ناهمسال و یا نزدیک به طبیعت، محلی از اعراب داشته باشد. جنگلشناسی نزدیک به طبیعت و جنگلشناسی کلاسیک دولنگه یک جفت کفش هستند که یک لنگه را جای لنگه دیگری نمیتوان به پا کرد. در جنگلشناسیِ نزدیک به طبیعت، بهتبع جنگلهای طبیعیِ دستنخورده، عملیات پرورشی جداگانهای مانند جنگلهای کلاسیک منظور نشده است. آنها جنگلهای ناهمسال، ناهمگون و متنوعِ ساختاری هستند سن درختان در تصمیمگیریها نقشی ندارد. فراهمکردن زمینههای رشدِ افزاینده جنگل به شیوهای کاملاً طبیعی و بدون صرف هزینههای اضافیِ عملیاتِ پرورشی است. هرگونه اقدام نشانهگذاری بهمنظور گذاشتن و یا برداشتن درخت و یا نهالی، منوط به رعایت کامل فاز رشد طبیعی جنگل است. در این قبیل جنگلها از برداشت درختان کم قطر و آیندهساز ممانعت به عمل میآید. هر اشتباه ناچیزی در قطع نابجای این درختانِ کمقطر و خالیکردن جنگل از آنها باتوجهبه دستورالعملهای جنگلهای کلاسیک میتواند مسیر رشد جنگل را در جهتی کاملاً مغایر با اهداف جنگلشناسیِ نزدیک به طبیعت سوق دهد. یک جنگل را میتوان با یک دخالت نابجا بهآسانی و در کوتاهمدت تخریب کرد اما احیا آن مستلزم سالها تلاش بیوقفه است. در دستورالعمل تهیه طرحهای جنگلداری که بهمنظور دستیابی به جنگلهای نزدیک به طبیعت تهیه و ابلاغ شده است، کمترین اشارهای به چگونگی دخالتها بهمنظور رسیدن به این نوع جنگلها نشده است. بهمنظور دستیابی به یک جنگل نزدیک به طبیعت بهرهبرداری بهمنظور ارتقادادن کمی و کیفی جنگل امری الزامی است. این گونه دخالت در جنگل که کاملاً جدا از شیوه دستیابی به جنگلهای کلاسیک است باید قبلاً کاملاً واضح و روشن تهیه و در دستورالعمل اجرای طرحهای جنگلداری منظور گردد در غیر این صورت بر جنگلهای کشور همان خواهد رفت که تاکنون رفته است.
شما سالها در زمینه پژوهش در حوزه اقوام و تنوع فرهنگی ایران و صنایعدستی تلاش بسیار داشتهاید. اساساً لزوم دانستن این تنوعات فرهنگی چیست و چرا ما باید در این حوزه تحقیق و پژوهش داشته باشیم؟
من در حوزه کاری خودم که گردشگری است میتوانم بگویم که آشنایی بافرهنگ اقوام بسیار مفید و مؤثر است از این بابت، وقتی شما بهعنوان مسافر چه برای دیدن یک بهابرگی تاریخی یا برای دیدن یک عارضه طبیعی به منطقهای سفر میکنید با مردم بومی آن منطقه مواجه میشوید که در اصطلاح عامه به آن جامعه محلی گفته میشود و لزوم آشنایی بافرهنگ و آدابورسوم این افراد و آگاهی از اینکه چطور باید در مواجهه با آنها رفتار کرد، اهمیت بسیار زیادی دارد و میتواند سفر را دلنشینتر کند و عدم آگاهی از این بحث میتواند حتی گاهی سفر ما را دچار مشکل کند. در جواب سؤال شما که چرا باید در خصوص اقوام مطالعه کنیم، میخواهم بگویم چرا مطالعه نکنیم؟ و از آن مهمتر اینکه ایران تشکیل شده از این اقوام است. «ما» تشکیل شده از گروههای انسانی مختلف با اشتراکات فرهنگی متعدد هستیم و اگر خودمان دربارۀ خودمان ندانیم و خودآگاهی نداشته باشم، چه آیندهای میتوان برای این کشور و مردمانش متصور بود؟ ما اگر قرار است خودمان را بشناسیم تا بتوانیم در مسیر پیشرفت و توسعه قدم بگذاریم، شناخت اقوام و بافت فرهنگی آنها یک الزام است.
این تنوع و تمایز که در فرهنگ اقوام مختلف و در نواحی مختلف کشور است، خودش میتواند عاملی برای رشد گردشگری باشد؟ یعنی افراد برای اینکه یک آدابورسوم خاصی را ببینند به سفر بروند؟ انگار با یک چاقوی دولبه مواجهیم. از یک سو افراد برای دیدن یا آشنایی با یک فرهنگ یا آدابورسوم به منطقهای سفر میکنند و از سوی دیگر سفرکردن آنها به آن منطقه میتواند فرهنگ جامعه میزبان را به خطر بیندازد. نظر شما در این زمینه چیست؟
من ابتدا قسمت دوم سوالتان را پاسخ میدهم، تأثیر وجود گردشگر در جامعه مقصد حتماً وجود دارد.
حضور افرادی خارج از یک اجتماع، بیشک تأثیرات فرهنگی بر جامعه میزبان دارد. تلاش ما درجهت گسترش گردشگری پایدار بر این اصل استوار است تا به روشهای مختلف میزان این تأثیرات، که عمدتاً (نه همواره) منفی هستند، را به حداقل ممکن برسانیم.
اما واقعیت دیگر این است که تأثیرپذیری فرهنگی و تغییرات ناشی از آن همواره وجود داشته و دارد. این بدین معنی است که حتی اگر سفر به منطقهای محدود شود، باز تغییرات فرهنگی در آن منطقه واقع خواهد شد و اصولاً فرهنگ یک پدیدۀ صلب و ثابت نیست؛ بلکه همواره در حال تغییر است. فرهنگ مناطق مختلف ایران (و جهان) تحتتأثیر نیروهای مختلفی قرار دارند. بحث ما امروز حوزۀ گردشگری است؛ اما حوزهٔ اقتصاد و مراودات اقتصادی (مثلاً کالاهایی که به یک منطقه وارد میشوند)، حوزۀ سیاست، عوامل اجتماعی همانند ازدواج بین گروههای انسانی مختلف و… همگی تأثیراتی بر فرهنگ دارند. از همه این موارد مهمتر و مؤثرتر در دوران حاضر، انواع رسانهها بخصوص فضای مجازی و شبکههای اجتماعی هستند.
حوزۀ گردشگری نیز یکی از حوزههای مؤثر بر فرهنگ است و دغدغه ما این است که گردشگری کمترین تأثیرات منفی و کمترین تغییرات ممکن را در فرهنگ جامعه میزبان ایجاد نماید.
اما در مورد بخش اول سؤال شما، باید بگویم اگر این تأثیرات منفی بر آدابورسوم جامعه بومی افزایش پیدا کند و شدت آن به حدی باشد که یکسانسازی به وجود آید، این امر میتواند بر جذابیت جامعه مقصد برای سفر اثر منفی بگذارد و موجب کاهش رونق گردشگری در آن منطقه گردد.
اما اگر آموزش وجود داشته باشد، هم در حیطه میهمان و هم میزبان، جامعه میزبان کمترین آسیب فرهنگی را میبیند و میهمانها میدانند که نباید موجب آسیب به فرهنگ جامعه میزبان شوند. در سوی مقابل و در صورت وجود آموزش، جامعه میزبان نیز میداند که مسافران برای دیدن این جاذبههای فرهنگی و دیدن آدابورسوم آنها تن به سفر دادهاند و حفظ این عوامل فرهنگی موجب پایداری و البته سود اقتصادی برایشان خواهد شد، در نتیجه تمرکز بیشتری برای حفظ فرهنگ و آدابورسوم خود دارند. در غیر این صورت این چرخه مختل میشود و در نتیجه سود اقتصادی هم وجود نخواهد داشت.
از آموزش صحبت کردید. این موضوع را چگونه می توان عملی کرد؟ باتوجه به اینکه امروزه بدلیل وجود بلاگرهای سفر که یک منطقه را به عموم مردم معرفی می کنند و استقبال زیادی از آن می شود، بدون اینکه آن فضا، آمادگی پذیرش این میزان گردشگر را داشته باشد. انگار که آموزش همیشه یک قدم از حضور و تاثیر گردشگران عقب تر است. این مساله را چطور می توان جبران و مدیریت کرد؟اساسا این آموزش به چه صورت امکانپذیر می شود؟
ما امروز در حوزۀ آموزش، چندین قدم عقب هستیم. به این امر اصطلاحاً تأخر فرهنگی (پسافتادگی فرهنگی) میگوییم. پسافتادگی فرهنگی معمولاً بین دو وجه مادی و غیرمادی یک پدیده رخ میدهد. بهطورکلی رشد وجه غیرمادی پدیدهها نسبت به وجه مادی آن پدیده (یعنی ایجاد یا رشد آن پدیده) از سرعت کمتری برخوردار است. یکی از مثالهای کلیشهای و ملموس برای درک بهتر این مسئله، داستان خودرو است. بدین معنی که ما خودرو (یک پدیدۀ فرهنگ مادی) را وارد کشور کردیم، اما فرهنگ (بخش غیرمادی) استفاده از آن با تأخیری صد یا دویستساله وارد کشور میشود و نهادینهشدن آن با تأخیر همراه است.
خودرو در غرب تولید شد، اما یک بازۀ زمانی درازمدت طول کشید تا به خط تولید انبوه برسد و این فرصت لازم برای آشنایی مردم و البته فرهنگسازی در جامعه و ایجاد زیرساختهای موردنیاز را به وجود آورد؛ لذا با تأخیر فرهنگی بسیار کمتری مواجه هستند. چون جامعه از نظر زمانی فرصت بیشتری برای تطبیق خود با این محصول جدید و ایجاد فرهنگ موردنیاز آن یافت. اما برعکس در جامعه ما، این تأخیر فرهنگی، یعنی فاصلۀ بین بخش مادی یک محصول و بخش غیرمادی یا فرهنگی آن، نه فقط در حوزه خودرو بلکه در بسیاری از ویژگیهای زندگی مدرن قابلمشاهده است.
دررابطهبا گردشگری نیز همین روند قابلمشاهده است. این حقیقت که ما رشد بیسابقهای در ۱۰ – ۱۵ سال اخیر در تعداد گردشگر و سفرهای داخلی داشتهایم (بخش مادی حوزۀ گردشگری) غیرقابلانکار است، اما در بخش فرهنگی این حوزه با تأخیر زیادی مواجه هستیم.
البته موضوع دور از ذهنی هم نیست، به همان دلیل تأخیر بین بخش مادی و غیرمادی پدیدهها (اینجا منظور پدیده سفر است.). ما سعی نکردهایم که این مسئله را شناسایی و آن را برطرف کنیم. رفع یا کاهش این تأخیر فرهنگی با آموزش و برنامهریزی امکانپذیر است.
ایجاد زیرساختهای لازم؛ برنامهریزی و هدایت آموزش را متولیان مربوطه که در این حوزه وزارت میراثفرهنگی، صنایعدستی و گردشگری مهمترین جایگاه را دارد، باید انجام دهد که نمیگوییم هیچ اقدامی نمیکند، اما در قیاس با نرخ رشد گردشگری خیلی کند و ضعیف است.
در بحث بلاگرهای سفر که مطرح کردید، از نظر من نه همه اما بخش بزرگی از آنها، آسیبشان بسیار بیشتر از منفعتشان برای توجه پایدار گردشگری است. در واقع فعالیت آنها برخلاف حرکت به سمت توسعه پایدار گردشگری است. این امر دلایل متفاوتی دارد که یکی از اصلیترینها، افزودن سرعت گسترش گردشگری در کشور و درنتیجه افزایش تأخیر فرهنگی این حوزۀ میگردد که معضلات بسیار جدی به همراه دارد.
از سوی دیگر درنتیجه این افزایش سرعت رشد گردشگری بدیل از فعالیت بلاگرها، ما شاهد پیدایش پدیده گردشگری انبوه هستیم. باتوجهبه آنکه بسیار از مناطق زیرساختهای موردنیاز مسافران اعم از نظر اقامت، بهداشت و خوراک و غیره را نداشته و ظرفیت لازم برای حضور این تعداد مسافر ندارند، عملاً گردشگری انبوه باعث آسیب به شاخصههای فرهنگی، تاریخی و طبیعی مقصد میشود.
این شاخصهها میتواند، یک بنای تاریخی باشد که حضور تعداد زیاد افراد میتواند به آن بنا آسیب بزند. یا طبیعت که عدم توجه به ظرفیت برد و عدم وجود آموزش آسیبهای زیادی به محیطهای طبیعی وارد مینماید.
بهعنوان مثالی دیگر باید به موضوع خوراک در حوزۀ گردشگری اشاره نمود. در گردشگری انبوه، بسیاری از مسافران هنگام سفر به یک منطقه، انتظار خوراک موردعلاقهشان را دارند. البته مقصودم کیفیت خوراک یا بابطبع بودن خوراک یا عدم تنوع خوراک نیست، چون سلیقه خوراک انسانها بسیار متفاوت است و وجود تنوع خوراک برای سلیقههای مختلف اهمیت بسیاری دارد. بسیاری از این گروه گردشگران در مقصد انتظار غذاهای رایج و عمومی (مثلاً چلوکباب) دارند. این مسئله باعث میشود تا جامعه میزبان برای تأمین نیاز مسافران تغییرات اساسی در نوع خوراک داشته باشد و کمکم در بازۀ زمانی بلندمدت غذاهای بومی به حاشیه رفته، رنگ ببازند و به دست فراموشی سپرده شوند. درصورتیکه حفظ خوراکهای بومی یک منطقه در بحث توسعه پایدار حایز اهمیت زیادی است و ضمن حفظ تنوع خوراک، باید اهمیت بیشتری به غذاهای بومی هر منطقه داد.
گردشگری انبوه و معضلات آن در اثر حضور و تشویق بلاگرهای سفر اتفاق میافتد و سرعت میگیرد. ممکن است در ظاهر تعداد زیادی مسافر را به یک منطقه گسیل کنند و ظاهراً گردش مالی بالایی ایجاد شود، و سود اقتصادی در کوتاهمدت اتفاق بیفتد، اما در طولانیمدت، چون بحث تأمین زیرساختها و مهمتر آمادگی فرهنگی با تأخیر زمانی اتفاق میافتد، آسیبهای فرهنگی جبرانناپذیری را به جوامع بومی میزبان وارد مینماید. مثل همین موضوع فراموشی خوراکهای سنتی و بومی و یا آسیب به بناهای شاخص و طبیعت که عامل جذب مسافر به منطقه بودهاند، اما در اثر گردشگری انبوه خود دچار آسیب میشوند. این آسیبها باعث میشود حضور گردشگر و گردش مالی ادامهدار نباشد و بهمرور آن مقصد ارزش خود را بهعنوان مقصد گردشگری از دست بدهد.
ما چطور می توانیم این موضوع را کنترل کنیم؟ و اگر نمی توانیم جلوی آن را بگیریم، بتوانیم از میزان آسیب آن کم کنیم؟
نظر شخصی من این است که ما نمی توانیم جلوی این مساله را بگیریم. ما توان ایستادن در برابر این موج سفر را نداریم. اما می توانیم به آن جهت دهیم. این امر با تقویت آموزش و قانونگذاری درست و هدفمند امکانپذیر است. در حال حاضر این آموزش فقط در حوزه آموزش به راهنمایان گردشگری در حال وقوع است. (که البته در مورد کیفیت آن باید صحبت کرد، که آیا در همه جای ایران کیفیت متناسب و یکسانی دارد؟)
اما برای مسافران مطلقا آموزشی نداریم. برای جامعه میزبان هم تقریبا آموزشی نداریم. دربومگردیها، آموزش مختصری وجود دارد، اما درخصوص جامعه مقصد هیچگونه آموزش برنامهریزی شده و بلند مدت و هدفمندی وجود ندارد. من فکر میکنم برای انجام موفق هر کاری نیاز به آموزش وجود دارد. مثال ساده کوهنوردی است، سالانه ما تعداد زیادی کشته در توچال داریم. بدلیل اینکه افراد علاقمند به کوهنوردی نیاز به آموزش را احساس نمیکنند.
با وضع قوانینی و ایجاد ضمانت اجرایی در حوزۀ خودرو، الزام به آموزش را بوجود آوردهایم و بدینوسیله چگونگی رانندگی را کنترل میکنیم. در حوزههای دیگر هم باید با وضع قوانین کاربردی و درست فرآیند گردشگری را بسمت پایداری هدایت کنیم.
درحوزه گردشگری این مساله مطرح است که چه مطالبی را و چه کسی، آموزش بدهد؟ این موضوعی است که اصلا کسی نمی پرسد و اگر هم پرسیده شود، کسی نیست که پاسخ بدهد. هیچوقت پاسخ درست و دقیقی به این پرسش داده نمیشود.
وارد بحث صنایعدستی میشوم، (باتوجهبه تسلط شما در زمینه صنایعدستی)، ما میتوانیم، صنایعدستی را برگرفته از فرهنگ یک قوم بدانیم؟ یا عوامل طبیعی، امکانات محیط و نیازها هم روی شکلگیری آن مؤثر است؟ و دیگر اینکه ما میتوانیم یک نوع صنایعدستی را در یک قوم باکیفیتتر از قوم دیگر بدانیم؟ (اساساً چنین مقایسهای معنی دارد؟)
در ابتدا باید بگویم اولین چیزی که همه کارشناسان برای شکلگیری صنایعدستی، متفقالقول هستند، نیاز است.
یعنی نیازی در یک جامعه وجود داشته و درنتیجه این نیاز یک محصول (صنایعدستی) تولید شده است. صنایعدستی را میتوان پاسخ یک جامعه به نیازهای آن جامعه دانست.
حالا این محصول تولیدی به چه شکلی پدید میآید، اینجا بحث فرهنگ مؤثر است. فرهنگ آن منطقه بیشک بر چگونگی شکلگیری آن محصول اثر میگذارد. اما عامل اصلی، نیاز منطقه است، چون کارکرد اصلی صنایعدستی، رفع نیاز آن گروه انسانی است. این عامل میتواند صنایع پیشرفته، یا ابزار بسیار ساده و ابتدایی داشته باشد.
نکته قابل تامل در چگونگی کیفیت و تفاوت شکلگیری صنایعدستی، تفاوتهای فرهنگی و چگونگی اجتماعی شدن فرد سازنده در آن جامعه، اقلیم یک منطقه، مناظر طبیعی پیشروی فرد در محیط زندگی (دشت، کوه، دریا، جنگل، کویر، حیوانات بومی منطقه و…) داستانهای بومی و قدیمی که از کودکی شنیده، حتی قالی قدیمی که از کودکی روی آن پا گذاشته، حتی اگر نقش آن را به طور دقیق بهخاطر نیاورد، همه اینها در ناخودآگاه ذهن هنرمند اثر میگذارند و خیلی اوقات خودآگاه فرد به همه این عوامل آگاه نیست. پس باتوجهبه آنچه گفته شد، فرهنگ عامل بسیار مهم در چگونگی شکلگیری صنایعدستی است.
صنایعدستی نمود بیرونی فرهنگ هر جامعه است. اما وقتی به یک پدیدۀ ملموس مادی تبدیل شد، حال خودش به عاملی برای معرفی و البته حفظ شاخصههای فرهنگی والد خود تبدیل میشود.
بهعنوانمثال هنگامی که گلیم ورنی در میان شاهسونهای اردبیل و یا گلیم سفره کردی در میان کردهای کرمانج خراسان بافته تولید میشود، این محصول مادی عملاً بر روی بستر فرهنگی منطقه (بخصوص فرهنگ غیرمادی) رشدیافته و تولید شده است، اما بهمحض تولید به یک نماد فرهنگ مادی تبدیل میگردد و خودش در جهت معکوس به حفظ و تداوم فرهنگی که از آن برآمده است، کمک مینماید و عملاً رابطهای دوطرفه بین محصول و بستر فرهنگی آن ایجاد میگردد.
در خصوص صنایعدستی و شکلگیری آن، جدا از بحث فرهنگ، اقلیم و زیستبوم هم بسیار مؤثر است. اقلیم بهصورت مستقیم و غیرمستقیم بر فرهنگ تأثیرگذار است و فرهنگ بستر ایجاد صنایعدستی است، پس در نتیجه اقلیم بهصورت غیرمستقیم بر صنایعدستی تأثیر میگذارد.
البته نباید از تأثیر مستقیم اقلیم بر صنایعدستی غافل شد. مرحوم استاد کریم پیرنیا در خصوص معماری سنتی ایران معتقد بودند که مصالح در معماری ایرانی بومآورد است، یعنی زیستبوم هر منطقه مصالح اولیه را در اختیار انسان میگذارد که تأثیر اقلیم بر مصالح و شکلگیری معماری خاص هر منطقه را موجب میگردد. بهعنوان نمونه در نوار شمالی کشور به دلیلی وجود جنگل، چوب بیشترین کاربرد را در معماری سنتی منطقه دارد و یا در مناطق کوهستانی زاگرس استفاده از سنگ در معماری سنتی قابلمشاهده است.
این امر، یعنی بومآورد بودن مصالح، در بخش عمدهای از صنایعدستی سنتی ایران قابلمشاهده است و اقلیم تأثیر بسیار مهمی بر مصالح اولیهای که در اختیار افراد قرار دارد، و بل طبع بر صنایعدستی میگذارد.
وقتی یک جامعه انسانی در یک اقلیم گرم زندگی میکند، بهعنوانمثال نوار گرم جنوبی ایران از خراسان جنوبی، سیستان و بلوچستان، جنوب کرمان، هرمزگان، بوشهر، جنوب فارس تا خوزستان، درخت نخل بهوفور در دسترس افراد قرار دارد. این درخت بخش مهمی از معاش افراد را با تولید خارک، رطب و خرما تأمین میکند، اما از سوی دیگر برگ درخت نخل نیز به فراوانی و رایگان در اختیار مردم منطقه قرار میگیرد و مردم از آن بهعنوان مواد اولیه برای تولید انواع محصولات موردنیاز خود همانند زیرانداز، سبد، پوشش سقف و… بهره میبرند.
نظام آموزش صنایع دستی، در نقاطی که کار بهصورت سنتی و استاد-شاگردی و شفاهی انجام میشد بهدلیل از رونق افتادن این صنعت و استقبال نکردن نسل جوان درحال فراموشی و از بین رفتن است
پس از یک سو زیستبوم، درخت نخل را در اختیار افراد قرار داده است و از سوی دیگر الزامات زیستی منطقه و البته فرهنگ، محصولات موردنیاز و چگونگی ایجاد آنها را رقم میزند.
برای مثال دیگر، میتوان به مناطقی که دارای چراگاهها هستند، اشاره کرد. وجود چراگاه طبیعی امکان دامپروری را ایجاد میکند. دامداری معاش افراد را تأمین کرده؛ اما همزمان پشم را هم بهصورت رایگان در اختیار آنها قرار میدهد. ازآنجاییکه در فرهنگ ایرانی، ما از هر چیزی بیشترین استفاده را مینماییم و تلاشمان در جهت کمترین تلفات منابع است، این پشم که محصول جانبی دامداری محسوب میگردد به بهترین شکل مورد بهرهبرداری قرار میگیرد. حلاجی پشم، نخریسی و سپس تولید انواع بسیار متنوعی از محصولات کاربردی از جوراب پشمی (در مناطق کوهستانی) تا نمد، گلیم، قالی، جاجیم، چادر (بهعنوان خانه – سیاهچادر یا چادرهای نمدی) و بسیار محصولات دیگر که بخشی از نیازهای زندگی افراد را تأمین مینمایند.
پس میبینیم که شرایط اقلیمی چراگاه را در اختیار افراد قرار داده است و لذا دامداری شکلگرفته و پشم در دسترس افراد قرار میگیرد و این نهایتاً موجب شکلگیری صنایع دستی مرتبط با آن اقلیم میگردد.
آیا گردشگری بر رشد تولید صنایع دستی اثر می گذارد؟ آیا عکس این رابطه صادق است؟ که افراد برای دیدن فرایند تولید یا خریدن نوعی از صنایع دستی، به جایی سفر کنند؟
امروزه هنوز مرسوم نشده است که افراد برای نوع خاصی از صنایعدستی، سفر کنند، اینها گروههای کوچکی هستند که یا پژوهشگرند یا افراد معدودی که به صنایعدستی علاقهمندند و بهخاطر یک صنعت دستی خاص سفر میکنند. اما عکسش زیاد اتفاق میافتد، یعنی افراد به مناطقی سفر میکنند و از صنایعدستی آن مکان استقبال میکنند و خرید میکنند. اما اینکه بخواهیم بگوییم این تأثیر چقدر و چگونه است، باید گویم من تابهحال کار پژوهشی مشخصی که به این منظور انجامگرفته باشد را ندیدم، ما اطلاعات دقیق و منسجمی دراینخصوص نداریم که به طور دقیق بگوید میزان تولید این محصول چقدر بوده و با افزایش تعداد گردشگر چقدر افزایش داشته است؟ اما بر اساس تجربه شخصی میتوانم بگویم که این مسئله واقعیت دارد که در مناطقی که مسافر زیادی سفر میکند، تولید و فروش صنایعدستی، رشد بیشتری پیدا میکند، اما برنامه مدونی دراینرابطه وجود ندارد، و ما برنامه بلندمدت در این زمینه و باهدف مشخص تقویت جایگاه صنایعدستی در حوزۀ گردشگری، تدوین نکردهایم تا صنایعدستی در حوزۀ گردشگری رشد کند. این مسئله بهصورت خودجوش اتفاق میافتد که حضور گردشگر و توسعه گردشگری در یک منطقه منجر به رونق تولید و فروش صنایعدستی میگردد. البته این امر، یعنی عدم وجود برنامهریزی باهدف مشخص، میتواند تأثیرات منفی روی کیفیت صنایعدستی، تغییر در مصالح، تأثیرپذیری بر روی رنگ و نقوش و بسیاری موارد دیگر را نیز با خود به همراه داشته باشد.
پیدایش پدیده گردشگری انبوه بهعلت فعالیت بلاگرهای گردشگری باعث آسیب رسیدن به شاخصههای فرهنگی، تاریخی و طبیعی مقصد میشود، چون زیرساختهای مورد نیاز مسافران اعم از نظر اقامت، بهداشت و خوراک و غیره فراهم نیست
نکته قابلتوجه در این حوزه این است که اگر برنامهریزی و وضع قوانین دقیق و کارشناسانه با کمکگرفتن از متخصصین و پژوهشگران این امر انجام شود، نه فقط در بخش گردشگری داخلی که در سراسر کشور و حتی خارج از کشور در امر صادرات میتوان، در حیطه صنایعدستی باقدرت عمل کنیم و به سودرسانی برسیم که همین امر خود،
باعث پیشرفت و توسعه صنایعدستی شود. به طور مثال نمایشگاههایی صنایعدستی که در کشور برگزار میشود، میتواند بسیار تأثیرگذار باشد که متأسفانه عملکرد بسیار ضعیفی دارند.
پس میتوان اینطور گفت، باتوجهبه اشاره شما به این موضوع که عامل اصلی شکلگیری صنایعدستی، نیاز است، با آموزش میتوان این نیاز را ایجاد کرد، و وقتی نیاز شکل بگیرد، در امر تولید و توزیع هم رشد اتفاق بیفتد؟
بله دقیقاً همینطور است، نیاز با آموزش رشد و جهت مییابد. موضوعی که من مثال میزنم، استفاده و جایگزینی گلیم بهجای موکت است. باتوجهبه مضراتی که موکت بهعنوان مشتقات نفت برای طبیعت دارد و در مقابل خواص گلیم و طول عمر آن، تفاوت قیمت استفاده از گلیم بهجای موکت را توجیه میکند، ضمن اینکه رواج چنین عادتی بین مردم میتواند باعث رشد صنایعدستی شود.
من نمیخواهم وظیفهای که دولت برای حفظ و تداوم تولید و رشد صنایعدستی دارد را انکار کنم، این انتقادات به این نهاد وارد است و انتظارات هم سر جای خودش هست. اما وظیفه ما بهعنوان شهروندان تأثیرگذار نباید فراموش شود. ما چقدر برای حفظ صنایعدستی هزینه کردهایم؟ ضمن اینکه با تقویت صنایعدستی ما از شاخصههای فرهنگی و میراث سرزمین خود حفاظت کردهایم. با یکسری تغییرات ساده در عادات خود میتوانیم این تأثیرات را به وجود آوریم. مثل جایگزینی کیسههای درست شده از جاجیم یا چادرشب، بجای پلاستیک هم در حفظ محیطزیست و هم در جهت حفظ صنایعدستی حرکت کرده باشیم. البته که تفاوت قیمت وجود دارد؛ اما ماندگاری و ارزش مادی و معنوی آن با پلاستیکی که قیمت بسیار کمتر اما آسیب بسیار بیشتری دارد قابلقیاس نیست. ضمن اینکه این پول را برای محیطزیست و حفظ هویت خودمان خرج کردهایم.
هنوز مرسوم نشده است که افراد برای نوع خاصی از صنایعدستی، سفر کنند، اینها گروههای کوچکی هستند که یا پژوهشگرند یا افراد معدودی که به صنایعدستی علاقهمندند و برای یک صنعت دستی خاص سفر میکنند. اما عکسش زیاد اتفاق میافتد، یعنی افراد به مناطقی سفر میکنند و از صنایع دستی آن مکان استقبال میکنند و خرید میکنند
در خصوص صادرات صنایعدستی، دولت بخصوص وزارت خارجه، وزارت میراث فرهنگ، صنایعدستی و گردشگری، با ایجاد تسهیلات و برنامهریزی و برگزاری نمایشگاههای داخلی و شرکت در نمایشگاههای خارجی و ایجاد تسهیلات در امر صادرات در رشد این صنعت نقش غیر قابل انکاری دارد. اما افراد هم باید نقش خود را هر چند کوچک بپذیرند.
ما تا دوره قاجار در موضوع صنایعدستی عملکرد قویتری داشتیم. اما از زمانی که پول نفت وارد سیستم کشور شد (چون پول هنگفت و بدون زحمت است) کمکم اهمیت صنایعدستی به دست فراموشی سپرده شد. توجه به بازارهای جهانی در زمینه صنایعدستی بسیار مهم و قابلتوجه است. در شرایطی که امروزه ما داریم کمکم بازار جهانی را در حوزه فرش و گلیم از دست میدهیم، چین، هند و افغانستان دارند این بازار را در دست میگیرند و برند جهانی «فرش ایرانی» (Persian Carpet) عملاً دست میرود.
قالیبافی در قم، کاشان، تبریز، کرمان و… شرایط خوبی ندارد. چون ما نتوانستیم، جایگاه خودمان را در بازار جهانی حفظ کنیم، امروزه جایگاه صنایعدستی در اقتصاد، بسیار تضعیف شده است. من در اینجا صراحتاً، عملکرد دولت در قبال صنایعدستی را مورد انتقاد قرار میدهم. صنایعدستی میتوانست جایگاه مهمی در توسعه پایدار داشته باشد که نادیده گرفته شده است.
یک موضوعی که شما در آموزههای خود بیان میکنید، موضوع آموزش سینهبهسینه صنایعدستی، از مادر به فرزند، پدر به فرزند، یا استاد به شاگرد است که یکسری ریزهکاریها و فنون را به این شکل انتقال میدهند که با تضعیف صنایعدستی ممکن است، این فنون برای همیشه در سینه خاک مدفون شود. دراینخصوص برای جبران و جلوگیری از این امر، چه باید کرد؟
متأسفانه این موضوعی است که ما با آن مواجهیم. نظام آموزش در حوزه صنایعدستی، در نقاطی که کار بهصورت سنتی انجام میشود، به شکل استاد، شاگردی و سنت شفاهی است امروزه به دلیل از رونق افتادن این صنعت بسیاری از دانشهای بومی به دلیل عدم توجه و استقبال نسل جوان از آنها در حال فراموشی و ازبینرفتن است. یکی از آسیبهایی که ورود مدرنیته بدون فرهنگسازی و برنامهریزی به بحث فرهنگ و صنایعدستی وارد کرد، همین مسئله ازبینرفتن صنایع بومی و قدیمی کشور است. من بههیچوجه مخالف مدرنیته نیستم، اما اینکه بخواهیم خودباخته شویم و هر آنچه میراث گذشتگان ماست را در برابر آن از یاد ببریم، یک
آسیب جبرانناپذیر است. یکی از آزاردهندهترین موارد این مسئله، کمرنگشدن هنر نقالی است. وقتی درباره نقالهای قدیمی، در دوره قاجار میخوانیم چطور، به مدت ۱۰ شب، جمعیت کثیری را دور هم جمع میکردند برای آنها برنامه اجرا میکردند این امر موجب انتقال و تقویت فرهنگ جامعه میشد. اما بهتدریج با ورود هنر مدرن، مثل تئاتر به کشور، هنر نقالی، با آن سبک گذشته و روش خاص اداره صحنه، از بین رفت. نه اینکه امروز نقالی نداشته باشیم، اما توصیفاتی که درباره نقالیهای گذشته میشود با آنچه امروز باقی مانده است، بسیار متفاوت است. این هنر در طول سدهها رشد کرده و به اوج اعتلای خود میرسد، اما به یکباره به حال خود رها میمیشودحالا باید دوباره از نو شروع کرد تا بتواند به اوج خودش نزدیک شود.
ما تا دوره قاجار در موضوع صنایعدستی عملکرد قویتری داشتیم. اما از زمانی که پول نفت وارد سیستم کشور شد (چون پول هنگفت و بدون زحمت است) کمکم اهمیت صنایعدستی به دست فراموشی سپرده شد
این حرف به معنی مخالفت با هنر مدرن نیست (من خودم علاقهمند به تئاتر هستم) بلکه معتقدم، ما باید تعادل را درهمه عرصهها را در نظرمیگرفتیم، باید قرن ها زمان صرف کرد تا هنر نقالی دوباره بتواند آن میزان انباشت دانش شفاهی و تکنیک را بهدست آورد تا بتواند به شکل گذشته به اوج خود برسد.
موضوع دیگر فرش ماشینی است. من نمیخواهمیم، فرش ماشینی وجود نداشته باشد، اما با برنامهریزی دولت و اعمال قانون، میتوان، به شیوهای عمل کرد که خللی در زمینه تولید و رونق فرش دستباف ایجاد نشود. بهطور مثال کشور فرانسه با وجود رابطه دیپلماتیک خوب با آمریکا، با وضع محدودیت، در اکران فیلمهایی که در سینماهای فرانسه از هنر فیلمسازی کشور خود حمایت کردند در این روند بتواند، رشد سینمای کشور خود را در نظر بگیرد.
حالا شما قیاس کنید قدمت هنر سینما (چه در فرانسه و چه در جهان) با هنر فرش در ایران بنده مخالف وجود فرش ماشینی در ایران نیستیم، ولی عدم نظارت و برنامه ریزی، وضع و اعمال قانون، میتواند هنر دیرین را به ورطه خطر و سقوط بیندازد. بهطور مثال یک عددی برای تولید و فروش فرش دستباف در بازار در نظر بگیریم، که به این شکل بتوان از آن حمایت کرد. در غیر اینصورت در این رقابت ناعادلانه، هنرهای دستی و کهن نمیتوانند از خود محافظت کنند.
این سقوط در تولید باعث میشود هنری که قرنها برای شکلگیری و رشد و تکامل آن تلاش شده است، از رونق بیفتد و فراموش شود و البته دانش بومی آن نیز از بین برود.
البته امروزه دانشگاههای هنر، تلاشهای زیادی در جهت حفظ و نگهداری شیوههای خلق آثار هنری و البته صنایع دستی و یادگیری این هنرها از اساتید سنتی و ثبت آکادمیک آنها انجام میدهند، که قابل تقدیر است. اما تصور کنید محصول حاصل از این نظام آموزشی آکادمیک در خلق یک اثر چقدر متفاوت خواهد بود با فردی که از کودکی با صدای لالایی مادر در پای دارقالی بزرگ شده است و این شنیدن و دیدن در عمق وجودش اثر گذاشته و خودش بهتدریج آموزش دیده و با ارتقا دریافتهای خود، اثری را خلق میکند. بنظر من با هنر آموزش داده شده در دانشگاه قابل قیاس نیست و آنچه بهعنوان اثر هنری پدید میآید، بسیار متفاوت خواهد بود. کار آکادمیک بسیار مهم، باارزش و حیاتی است، اما آموزش سینه به سینه و استاد شاگردی را نباید از دست داد و سیاستگذاران این حوزه باید آن را در نظر بگیرند.
گردشگران داخلی اقبال بیشتری به صنایع دستی دارند یا گردشگران خارجی؟ در این سالهای اخیر که تعداد گردشگران خارجی در ایران کاهش داشته، آیا این موضوع بر رونق و رشد صنایع دستی اثر گذاشته است؟
من کار پژوهشی مبنی بر محاسبه این موضوع را ندیدهام، که اعلام کند کدامیک از انواع گردشگران داخلی یا خارجی، بر رشد صنایع دستی، تاثیر داشته اند، یا استقبال بیشتری از آن می کنند. بهعنوان تجربه شخصی، میتوانم بگویم، گردشگران اروپایی علاقه زیادی به صنایع دستی، خصوصا، فرش دستباف ایرانی دارند و حاضرند برای آن هزینه کنند. بخش وسیعی از بازار فرش دستباف ایران مرتبط با گردشگران خارجی بود که امروز با کاهش گردشگران خارجی، این قضیه تاثیر منفی بر درآمد حاصل از فروش فرش گذاشته است. گردشگران داخلی شاید بدلایل اقتصادی نتوانند یک قالی ۲۰ میلیونی را بخرند، اما ارغوان بافی یکی دو میلیونی کردستان را می خرند.
یک مبحث مهم آگاهی مردم در زمینه اهمیت صنایعدستی است که بدانیم، صنایعدستی بخشی از هویت فرهنگی ما ایرانیان است. حالا این کالا چه سفال، حصیر و قالی بلوچ باشد، یا قالی هریس در آذربایجان، یا قالی بختیاری یا قشقایی باشد، حفظ این هویت جمعی بسیار بااهمیت و باارزش است. ما اگر ادعای اهمیت و حفظ و حراست از فرهنگ ایرانی را داریم. باید کمک به حفظ و رونق صنایعدستی را در اولویت قرار دهیم. هم فرد و هم دولت.
دولت میتواند با سیاستگذاری و حمایت و بیمه هنرمندان (که مطالبه همیشگی آنهاست) باعث ایجاد دلگرمی و پشتوانه آنها شود، تا آنها هم با جدیت بیشتر در این عرصه باقی بمانند. بخش آموزش، بخش بازار، بخش بیمه هنرمندان، باید قویتر و با جدیت بیشتر دنبال شود که این همه از وظایف دولت است. امید است با بذلتوجه دولت این موضوع میسر شود و شاهد رونق روزافزون این صنعت دیرین باشیم.
خطر در کمینِ خانه- موزه سیمین و جلال
خانه-موزه سیمین دانشور و جلال آل احمد که سالها به یکی از میراث های تهران تبدیل شده است، در معرض تهدید است و براساس اعلام خانواده شهرداری تهران با تغییر مدیریت این نهاد موجب نگرانی از وضعیت نگهداری این خانه و میراث فرهنگی شده است.
به گزارش پیام ما به نقل از خبرآنلاین، خانه- موزه سیمین و جلال که آثار بسیاری از ادبیات داستانی این سرزمین در آن خانه پیرنگ یافته و نوشته شده است در حال حاضر به دلیل عدم توجه در مدیریت در معرض تهدید است.
براساس گزارشی که به خبرآنلاین رسیده است؛ یکی از بستگان زنده یاد جلال آل احمد که مسایل مربوط به مرمت و بازسازی و همچنین چگونگی بهره برداری از خانه- موزه سیمین و جلال را پیگیری و رصد می کند، گزارش داده است که در پی برخی جابجایی ها در نیروی انسانی شاغل در این خانه- موزه که زیر نظر شرکت توسعه فضاهای فرهنگی وابسته به شهرداری تهران اداره می شود، میزان مراقبتهای تخصصی از این نهاد فرهنگی کاهش یافته و فقدان آگاهی و صلاحیت لازم برای مدیریت این نهاد فرهنگی، موجب بروز نگرانیهایی برای آینده این مرکز شده است. لذا درخواست شده است که مسوولان امر بموقع به موضوع ورود کنند و از بروز خسارات احتمالی در روند بهره برداری ازین خانه- موزه که نمونه بی بدیلی در نوع خود است، جلوگیری نمایند.
توقف پروژه ساخت مجتمع گردشگری در حریم تخت جمشید
استقرار سازههایی در حریم درجه ۱ تخت جمشید برای ایجاد مجتمع رفاهی و سرویس بهداشتیمبه گزارش پیام ما به نقل از ایسنا، علیرضا عسکری چاوردی به دنبال انتقادهایی که به ایجاد مجتمع گردشگری و تعدادی سرویس بهداشتی از سوی سازمان ایرانگردی و جهانگردی در محدوده چاه جنگل تخت جمشید شد و مسئولان میراث فرهنگی استان فارس آن را پرتابل (قابل جابجایی) و در جهت خدمت به گردشگران اعلام کردهاند، گفت: سرانجام طی جلسه مشترک پایگاه میراث جهانی تخت جمشید، مدیر کل پایگاههای میراث ملّی و جهانی و مدیر سازمان ایرانگردی و جهانگردی وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی پس از بحث و تبادل نظر و توضیح اهمیت حریم تخت جمشید، تصمیم نهایی بر اولویت حفظ، انسجام و یکپارچگی شهر پارسه تخت جمشید در محدوده حریم درجه یک تمهید شد و توافق شد سازمان ایرانگردی و جهانگردی ساخت مجموعه رفاهی و بهداشتی در چاه جنگل تخت جمشید را متوقف کند و چگونگی ادامه روند این پروژه را به پایگاه میراث جهانی تخت جمشید واگذار کند.
مدیر پایگاه میراث جهانی تخت جمشید تاکید کرد: بدیهی است، پایگاه میراث جهانی تخت جمشید در خصوص جانمایی و چگونگی استفاده از این سرویسهای بهداشتی در مکان مورد توافق شورای فنی و راهبردی تخت جمشید در آیندهای نزدیک تصمیم خواهد گرفت.
عسکری چاوردی همچنین با قدردانی از رسانهها، مدیر اداره کل پایگاههای میراث ملی و جهانی وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، درک شرایط و همکاری سازمان ایرانگردی و جهانگردی وزارت برای رفع نگرانی مردم و به پاسداشت هویت ملی و برای حفظ انسجام حریم و وحدت ملی، اظهار کرد: حریم میراث جهانی تخت جمشید و حفظ حرمت و تکریم آن احترام به تاریخ ملی کشور است و تلاش میشود عناصر تاریخی و فرهنگی محدوده پیرامونی تختگاه تخت جمشید در ارتباط و انسجام بستر تاریخی پارسه محفوظ باقی بماند و یکپارچگی آثار حفظ شود.
مدیر پایگاه میراث جهانی تخت جمشید گفت: عرصه و حریم هر اثر تاریخی در حقیقت بخشی از هویت منظری، فرهنگی و تاریخی آن اثر باستانی محسوب میشود به این شکل که اثر تاریخی در بافت و بستر یک عرصه و حریم خاص متولد شده است. عرصه و حریم بخشی از وجود و هستی هر اثر تاریخی و یا طبیعی محسوب میشود به این معنی، یک محوطه یا بنای باستانی فقط در همان محیط و بستر خاص شکل گرفته و هویت یافته است.
عسکری چاوردی افزود: اگر عرصه و حریم از اثر باستانی گرفته شود حیات تاریخی فرهنگی و بستر هویتی اثر باستانی انسجام و اصالت خود را از دست میدهد. معنا و مفهوم آن گم میشود و هویت فرهنگی تاریخی منظر پیرامون اثر از بین میرود. این موضوع بهویژه در خصوص میراث جهانی اهمیت بیشتر پیدا میکند؛ زیرا ضوابط و معیارهای ثبت میراث جهانی عمده آثار تاریخی کشور ما وابسته به بستر فرهنگی، طبیعی و تاریخی است که حداقل با دو شرط از ۱۰ معیار ثبت جهانی، واجد ثبت در مقیاس جهانی شدهاند. معیارهای ثبت هم عمدتا برگرفته از خلاقیت، نوآوری، چگونگی استفاده از منظر طبیعی و در مجموع انتقال دهنده نوعی دانش بشری هستند. در حقیقت، عرصهها و حرایم میراث ملی و جهانی زادگاه و خاستگاه بخشی از دانش بشریت هستند که در مقطعی از زمان در پیشرفت علوم و فنون جهان تاثیرگذار بودهاند. امروزه، در سطح جهان، مکانها و خاستگاههای این دانش بشری در چارچوب عرصهها و حرایم میراث ملی و جهانی حفاظت میشوند و دولتها موظف به رعایت قوانین و مقرات وضع شده در قانون اساسی و میراث جهانی یونسکو برای حفظ، معرفی و بهرهبرداری علمی، فرهنگی و هنری از این آثار هستند.
مدیر پایگاه میراث جهانی تخت جمشید یادآور شد: تخت جمشید به تختگاه محدود نمیشود بلکه تختگاه خود بخشی از شهر پارسه بوده است و طی کاوشهای اخیر دروازه شهر پارسه در فاصله ۴ کیلومتری آن کشف شد. بین دروازه شهر تا تختگاه تخت جمشید بناهای دیگری واقع بوده است که طی زمان از بین رفته است و نیازمند کاوش باستانشناسی است. بدون مطالعه حریم تخت جمشید نمیتوان تختگاه تخت جمشید و شهر پارسه را درک کرد. همین موضوع برای سایر آثار باستانی کشور هم مصداق دارد. راهکار نخست، تملک دولت بر این نوع حرایم و بناهای باستانی واقع در محدوده میراث جهانی است تا بتوان از اقتصاد فرهنگی برای گردشگری در میراث جهانی بهره برد. تملک بر عرصه و حریم میراث جهانی و ملّی بر هر نوع سرمایه. گذاری مقدم است. راهکار قانونی تملک، ایجاد و حمایت از تشکیلات حقوقی در ساختار اداری است؛ زیرا محدوده حریم بزرگ بسیاری از آثار میراث جهانی را آثار تاریخی و باستانی فراگرفته است که نیازمند کاوش باستانشناسی و یا تبدیل این آثار به سایت موزه است.
توضیح سخنگوی صنعت آب کشور در مورد تامین حقابه ایران از هیرمند
در حالی که نه در دوره حکومت فعلی طالبان و نه پیش از آن، طرف افغانستانی مقید به تامین حقابه قانونی ایران از هیرمند نبوده است؛ فیروز قاسمزاده آب ورودی به ایران حاصل از ۳ طغیان هیرمند را به عنوان موفقیت در تامین حقابه معرفی کرده است.
طالبان تاکنون نه تنها از تامین حقابه ایران تمکین نکرده است بلکه اجازه رصد؛ ارزیابی و اندازه گیری آورد این رودخانه را نیز به ایران نداده است. مطابق با معاهده ۱۳۵۱ هلمند، منعقد شده میان ایران و افغانستان میزان حقابه ایران عددی متغیر در سالهای خشک، نرمال و ترسال است.
عدم موفقیت دیپلماتیک ایران در مورد این معاهده منجر به رسیدن تالاب هامون به مرز برگشت ناپذیر و مرگ همیشگی شده و این مسئله نیز بحران آب و گردوغبار در سیستان و بلوچستان را تشدید کرده است.
