بایگانی مطالب نشریه

ممنوعهٔ غیرمهندسانه

مهندسان در گفتمان امروز مدیریت منابع آب خوش‌نام نیستند. نتیجه شش دهه رویکردهای علمی- اجرایی در مدیریت آب، سرنوشت خوشایندی نداشته و اکنون، اگرچه شاید نامنصفانه، ولی کاسه و کوزه‌ها بر سر مهندسان و رویکرد مهندسی شکسته می‌شود. مهندس‌ستیزی مد روز است. ابزاری است برای برقراری سلطه دانشی جدید که ادعای کشف واقعیت آب را فراتر از دانش کهنه و ناقص مهندسی دارند. رابطه فرادستی دانشگاه در برابر دولتی که مهندس است، و پژوهشگران غیر‌فنی در برابر متخصصانی که همچنان در دانش مهندسی برای کشف مسائل و راهکارها دست و پا می‌زنند. اکنون که زمان نقد مهندسی است، قصد دارم پاسخ دهم که این نقد به چه شکلی باید انجام شود و سپس بگویم جامعه دانشگاهی ما چقدر از مهندسی گذر کرده است؟
برای پاسخ به این سوالات، ابتدا تعریفی از مهندسی و گذار از مهندسی ارائه می‌دهم. مهندسی یعنی ساده‌سازی، طراحی و ساختن. مهندسان جهان پیچیده را در قالب اجزا و روابطی ساده می‌کنند، آن را در نقشه‌ای عرضه می‌کنند، نقص‌ها و ایرادات سیستم را تعیین می‌کنند، نقاط مداخله را برای رفع نقص‌ها انتخاب می‌کنند و در نهایت ابزارهایی برای رفع کمبودهای فعلی می‌سازند و به سیستم الصاق می‌کنند. برای مثال، سیستم طبیعی-اجتماعی رودخانه به مهندسی نیاز دارد تا با مدل، ساده‌سازی و بازنمایی شود و برای خوش‌رفتار کردن خودش و بهره‌بردارانش، سازه‌ها و سازوکارهایی طراحی و نهایتا ساختنی‌ها ساخته شود. این نقشه مهندسانه گسترش می‌یابد و سایر عرصه‌های طبیعی-اجتماعی همچون کاربری اراضی، تولید و انتقال انرژی، تولیدات صنعتی و معدنی، مسیرهای حمل‌ونقل، شهرسازی و… را نیز در برمی‌گیرد و می‌سازد. بنابراین جهان مهندسی یک‌سره با ساده‌سازی دنیای ما در قالب مدل‌هایی برای نشان دادن اجزا، کارکردها، اهداف و روابط آنها و مداخله برای ساختن درست جهان سروکار دارد.
در مقابل، گذار از مهندسی مسئله‌ساز کردن آن چیزی است که در تعریف مهندسی برشمردم. اگر مهندسی به دنبال ساده‌سازی جهان است، گذار از آن پیچیده‌سازی را می‌ستاید. اگر مهندسی برای ساختن مداخله می‌کند، گذار از آن به دنبال تخریب است. ضرورت پیچیده‌سازی از آنجا ناشی می‌شود که واقعیت پیچیده است، و واقعیت پیچیده است زیرا اولا قدرت در مقیاس‌های بسیار خرد تا بسیار کلان نقش بازی می‌کند و دائما تغییر شکل می‌دهد و بازتولید می‌شود و ثانیا انسان‌ها و ناانسان‌ها و مسائلشان تاریخی دارند که لایه‌های زیرین امروزشان برآمده از این تاریخ و استمرارها و پیش‌آمدهای آن است. در چنین بستری، مداخلات ما نتایجی به همراه دارند که کاملا «قصد نشده» و دور از ذهن هستند. گذار از مهندسی باید ظرفیت دیدن این پیچیدگی‌ها را داشته باشد. ضرورت تخریب نیز به سوال کشیدن و شالوده‌شکنی جهان‌های مفهومی‌ای است که با ندیدن پیچیدگی، طرد و تبعیض را ایجاد می‌کند. ساده‌سازی و توصیف جهان در مدل‌هایی جهان‌شمول، رسیدن به سطحی از انتزاع است که جزئیات را پنهان می‌کند؛ جزئیاتی که شیطان در آن خفته است.
مهندسی چند دهه گذشته ما، با ساده‌سازی و ساختن، در خدمت پنهان کردن شکل‌هایی از طرد و تبعیض بوده است. نقشه‌های مهندسی رودخانه، حقوق عرفی و پیچیده جوامع محلی را نمی‌بیند و طرح‌هایش به دنبال پاک کردن آن است. اما ساده‌سازی تنها در پروژه‌های سازه‌ای انجام نمی‌شود. مفاهیم و نظریاتی همچون توسعه پایدار، مدیریت یکپارچه، مدیریت حوضه‌ای، آمایش سرزمین، رویکرد جامع، سیستمی و ملی و لیستی از چارچوب‌های نهادهای بین‌المللی که می‌توان آن را تا چندین صفحه ادامه داد نیز ادعا می‌کنند که کارکردهای درست و جهان‌شمول پدیده‌ها را در قالب مدل‌ها و قواعدی ساده مشخص می‌کنند. در عوض، گذار از مهندسی باید در پس و پشت این مفاهیم، چارچوب‌ها و نظریات، دائما شکل‌های مختلف قدرت را رویت‌پذیر کند. کار ما تقدس‌زدایی از دانشی است که بر واقعیت اجتماعی تحمیل می‌شود تا با تقلیل آن به روابطی ساده، بی‌عدالتی‌ها را پنهان کند و با برتری دادن به همین دانش، تصمیم‌گیری و ساختن جهان را به انحصار مهندسان در آورد. اگر این نقد تماما هم به نظریه‌ها برنگردد، حداقل استفاده از آنها در جهان مهندسانه ما بدین منظور صورت می‌گیرد.
آن چه در تعریف مهندسی برشمردم، ساده‌سازی و ساختن، علاوه بر یادآوری تاریخچه شش دهه‌ای مدیریت آب، یادآور امروز پژوهش‌های دانشگاهی‌مان هم هست. پژوهش‌هایی که در دفاع از پروپوزالش باید جواب داد بر اساس کدام نظریه و چارچوب مفهومی داده‌ها را جمع‌آوری و تحلیل می‌کنیم (به چه شکل قرار است جهان را ساده کنیم؟) و در دفاع نهایی‌اش باید فهرست راهکارهای مداخله را ارائه داد (به چه شکل قرار است جهان را بسازیم؟). اما در جهانی که دولت‌ها و شرکت‌ها خود را مکلف به ساخت‌وساز دائمی برای ما می‌دانند، بهتر نیست کار ما در دانشگاه، حداقل بخشی از ما، به جای ارائه راهکار مداخله برآمده از مدل‌هایمان، تخریب جهان‌های مفهومی‌ای باشد که نحوه عملکرد قدرت را نامرئی کرده است؟ آیا تنها روش به کارگیری نظریه، تطبیق واقعیت اجتماعی با آن و جای‌گذاری داده‌های حداقلی گردآوری‌شده در چارچوب‌های نظریه، برای ادعای بازنمایی واقعیت است؟ یا به شکلی متفاوت، نظریه می‌تواند ابزاری باشد تا زبان و جهان مفهومی ما را برای گشودگی در برابر واقعیت و پیچیدگی‌هایش وسعت بخشد؟ آیا همچنان در دانشگاه، ساده‌سازی و ساختنْ مقدس و حرف زدن از تخریب و پیچیده‌سازی ممنوع است یا دیگر دانشگاه در انحصار ارزش‌های مهندسانه نیست؟

آتش در خانه گوزن زرد

سریال آتش‌سوزی‌ها در «پارک ملی کرخه» که از یک ماه پیش آغاز شده بود، همچنان ادامه دارد. هر چندروز یک نقطه از این جنگل‌ها طعمۀ حریق می‌شود. امسال هم تاکنون 30 هکتار از «پارک ملی کرخه» سوخته و خاکستر شده است. آخرین بازماندۀ جنگل‌های نیمه‌گرمسیری جهان در غرب خوزستان، قربانی رسم ناخوشایند میان کشاورزانی است که بعد از فصل برداشت برای آماده‌سازی زمین‌هایشان، کاه‌وکلش باقی‌مانده مزارع را می‌سوزانند. بادهای شدید فصلی، نیز به این آتش می‌دمد و شعله‌ها را تا دل جنگل می‌کشاند.

 

از ابتدای امسال تاکنون هفت مورد آتش‌سوزی به مساحت 30 هکتار در این پارک ملی رخ داده که چهار مورد از آنها ناشی از سوزاندن کاه و کلش مزارع بوده است. «محمد الوندی»، رئیس پارک ملی کرخه با بیان این آمار به «پیام ما» می‌گوید: « همچنین سه مورد از این آتش‌سوزی‌ها در حوزه شهرستان شوش و چهار مورد در حوزه شهرستان کرخه بوده است. با توجه به آغاز این آتش‌سوزی‌ها از اوایل اردیبهشت، تاکنون حداقل 30 ماموریت مهار آتش‌سوزی نیز انجام شده که تعدادی در پارک ملی و مابقی برای جلوگیری از سرایت آتش به منطقه بوده است.»

آتش‌سوزی در پارک ملی کرخه درحالی از اردیبهشت تا مرداد، همزمان با سوزاندن کاه‌وکلش مزارع به اوج می‌رسد که این زمان، فصل تخم‌گذاری و جوجه‌آوری پرندگان در جنگل است. ازبین‌رفتن گونه‌های جانوری که قدرت تحرک کمتر و همچنین وابستگی به زیستگاه دارند، آلودگی شدید هوا و تخریب خاک از دیگر آسیب‌های حریق در مزارع است

پرونده‌های بی‌نتیجه
منطقۀ حفاظت‌شده و پناهگاه حیات‌وحش کرخه با حدود 14 هزار هکتار وسعت، در حاشیۀ رودخانۀ کرخه، در شهرستان‌های شوش و کرخه قرار گرفته که زیستگاه اصلی گوزن زرد ایرانی از گونه‌های در خطر انقراض است. این منطقه که بخشی از میراث طبیعی خوزستان با تنوع بسیار بالای گونه‌های جانوری و گیاهی، به‌شمار می‌رود در سال 1349 تأسیس شده است و هفت هزار و ۵۰۰ هکتار آن را پارک ملی کرخه تشکیل می‌دهد. سالانه تقریباً یکصد هکتار از جنگل‌های کرخه دچار آتش‌سوزی می‌شود که بیشترین آنها در سال 96 بود که 200 هکتار از جنگل در آتش سوخت.
ماده 688 قانون مجازات اسلامی و ماده 20 قانون هوای پاک آتش‌زدن مزارع را جرم دانسته اما این قوانین بازدارنده نبوده است. الوندی می‌گوید: «در 17 سال گذشته که در پارک ملی کرخه مشغول خدمت بودم بیش از 250 تا 300 مورد پروندۀ آتش‌سوزی علیه کشاورزان متخلف تشکیل داده و پیگیری کردیم که فقط پنج-شش مورد از آنها تاکنون به نتیجه رسیده و کشاورز محکوم شده است. در باقی موارد پرونده به‌دلیل نقص دلایل یا قانع‌کننده نبودن برای دستگاه قضایی عمدتاً مختومه اعلام شده است. در این پرونده‌ها متشاکی (کشاورز) سوزاندن مزارع را شدیداً انکار می‌کند و مدعی می‌شود که نقشی در آتش‌سوزی نداشته است. خواستۀ ما این بود که مسئولیت زمین کشاورزی برعهدۀ مالک زمین باشد تا مراقبت کند و اقدامات پیشگیرانه انجام دهد و این موضوع در فرمانداری نیز مطرح شده، اما دادگاه تاکنون مالک را به‌عنوان مسئول زمین کشاورزی نپذیرفته است. این مسئله باعث شده است امسال برای جلوگیری از آتش‌سوزی جنگل، خودمان دست‌به‌کار شویم و مراقب سرایت آتش به جنگل باشیم؛ چرا که مشخص شده است کشاورزان در هر حال زمین خود را آتش می‌زنند و کارهای محدود فرهنگی و رسانه‌ای مردم را آگاه نکرده است. با این اوصاف دیگر واقعاً سخت است که مانع کشاورزان شویم یا آنها را به دادگاه معرفی کنیم.»

زالی، عضو انجمن دوستداران شهر و طبیعت شوش: پارک ملی کرخه فقط یک خودروی سنگین و یک خودروی سبک آتش‌نشانی و تعدادی هم بیل و آبپاش دارد. جنگل بسیار وسیع است و گاهی در چند نقطه همزمان آتش‌سوزی رخ می‌دهد؛ ولی در جاده اهواز-اندیمشک به‌طول 150 کیلومتر، حتی یک ایستگاه آتش‌نشانی نداریم

پنج ایستگاه ساخته نشد
«محمود عیدانی»، فرماندار شوش، به «پیام ما» می‌گوید: «امسال به‌جز یک مورد، گزارشی از آتش‌سوزی در پارک ملی کرخه نداشتیم. بخش ناچیزی از این پارک ملی (یک‌سوم) در حوزۀ شهرستان شوش و مابقی در حوزۀ شهرستان کرخه است. ما هم کمیتۀ جلوگیری از آتش‌سوزی تشکیل داده‌ایم. آتش‌نشانی شهرهای شوش، حر و فتح‌المبین در آماده‌باش هستند و به‌محض دریافت گزارش یا اعلام مردمی اعزام می‌شوند. تجهیزات و ابزار در شهرستان موجود است؛ ماشین‌های آتش‌نشانی، کپسول‌های دستی و آتش‌بُر توسط گروه‌های اطفای حریق انجام می‌شود.»
به گفتۀ او چندسال پیش مقرر شده بود که پنج ایستگاه اطفای حریق در پارک ملی کرخه (دو ایستگاه در شوش و سه ایستگاه در کرخه) ساخته شود که هنوز اجرا نشده است. «مشکل این است که راهی برای ورود به جنگل و بیشه‌زار وجود ندارد و برای ورود خودروهای آتش‌نشانی به جنگل و حمل‌ونقل تجهیزات، به ادارۀ محیط زیست گفتیم که باید جاده‌های دسترسی ایجاد کنند.»
عیدانی با این گفته‌ها اضافه می‌کند: «بارها از طریق انجمن‌ها و اصناف از کشاورزان خواستیم که مزارعشان را آتش نزنند، اما توجهی نکرده‌اند. امسال هم هفت-هشت پرونده برای کشاورزان متخلف تشکیل شده است.»
امکانات نداریم
«محسن ستاری‌فر»، فرماندار شهرستان کرخه، اما به «پیام ما» می‌گوید: «واقعیت این است که ما و دیگر شهرستان‌ها امکانات اطفای حریق در جنگل نداریم و تنها امکانات ما خودروهای آتش‌نشانی در شهرداری و دهیاری است. بیشتر آتش‌سوزی‌ها در حاشیۀ جاده و ناشی از سوزاندن کاه‌وکلش مزارع است که روزانه اتفاق می‌افتد و یکی دو مورد آتش‌سوزی که در جنگل داشتیم، لودر فرستادیم تا راه را باز کند و آتش‌بر ایجاد کند.»
او بر آموزش و فرهنگسازی در این زمینه تأکید می‌کند و ادامه می‌دهد: «جلسات متعددی برای مهار آتش‌سوزی‌ها تشکیل شده است. به جهادکشاورزی اعلام کردیم علیه کشاورزانی که مزارعشان را می‌سوزانند پروندۀ قضایی تشکیل دهند و امتیازات این کشاورزان را محدود کنند.»
بیل تنها ابزار محیطبانان است
آتش‌سوزی در پارک ملی کرخه درحالی از اردیبهشت تا مرداد، همزمان با سوزاندن کاه‌وکلش مزارع به اوج می‌رسد که این زمان، فصل تخم‌گذاری و جوجه‌آوری پرندگان در جنگل است. ازبین‌رفتن گونه‌های جانوری که قدرت تحرک کمتر و همچنین وابستگی به زیستگاه دارند، آلودگی شدید هوا و تخریب خاک از دیگر آسیب‌های حریق در مزارع است. با‌این‌حال، آتش‌سوزی در پارک ملی کرخه کمتر به‌عنوان یک بحران مورد توجه مسئولان بوده است. ستاد مدیریت بحران شهرستان‌ها بیش از 10 عضو دارد که در زمان آتش‌سوزی باید به ریاست فرماندار تشکیل شود. در زمان وقوع آتش‌سوزی در پارک ملی کرخه، اما معمولاً محیطبانان به‌تنهایی و بدون تجهیزات وارد عمل می‌شوند. «بیل» تنها ابزار محیطبانان برای خاموش‌کردن آتش است و آنطور که فرمانداران شوش و کرخه گفته‌اند تاکنون درخواستی برای استفاده از بالگرد برای اطفای حریق در پارک ملی کرخه از سوی ادارۀ حفاظت محیط زیست مطرح نشده است.
«احمد زالی»، عضو انجمن دوستداران شهر و طبیعت شوش، در گفت‌وگو با «پیام ما»، مهمترین آسیب آتش‌زدن مزارع را نابودی خاک می‌داند و می‌گوید: «رشد بی‌رویۀ کشاورزی سنتی عامل اصلی این مشکلات است. در شوش هنوز تپه‌ها را صاف و برای کشاورزی واگذار می‌کنند. اولین خواستۀ ما این است که کشاورزی از حالت سنتی خارج شود؛ چراکه 95 درصد آتش‌سوزی در جنگل‌های کرخه به‌دلیل سرایت آتش از مزارع است.»
او به کمبود تجهیزات اطفای حریق و نیروی انسانی نیز اشاره می‌کند: «این جنگل‌ها بسیار باارزش است و علاوه‌بر زیستگاه پرندگان و جانوران به‌خصوص گوزن زرد، عامل تثبیت شن‌های روان در منطقه است. بنابراین، به پایگاه‌های مجهز و به‌روز، برای پایش و اطفای حریق نیاز داریم. اما پارک ملی کرخه فقط یک خودروی سنگین و یک خودروی سبک آتش‌نشانی و تعدادی هم بیل و آبپاش دارد. جنگل بسیار وسیع است و گاهی در چند نقطه همزمان آتش‌سوزی رخ می‌دهد؛ ولی در جادۀ اهواز-اندیمشک به‌طول 150 کیلومتر، حتی یک ایستگاه آتش‌نشانی نداریم و فقط آتش‌نشانی‌های شهرداری یا دهیاری وجود دارد که متناسب با نیاز اطفای حریق در جنگل نیستند. از سوی دیگر زمان بسیار اهمیت دارد؛ چراکه با وجود بادهای شدید، سرعت پیشروی حریق در جنگل بسیار زیاد است و خیلی وقت‌ها آتش مهار نمی‌شود و تا رسیدن به رودخانه کرخه و یا یک زهکش ادامه پیدا می‌کند. دهیاران نیز هیچگونه همکاری، حتی در حد اطلاع‌رسانی آتش‌سوزی ندارند. بنابراین، ستاد بحران شهرستان باید به‌صورت فعال وارد این موضوع شود.»
راه برای قاچاقچیان جنگل
زالی، ایجاد آتش‌بر و جاده را راهکاری غیراصولی برای مهار آتش می‌داند که باعث قطع شمار زیادی از درختان، به‌ویژه در شمال پارک ملی کرخه می‌شود: «آتش‌بر و راه دسترسی باید به‌عنوان آخرین راهکار مدنظر قرار گیرد، نه اولین راهکار. با ایجاد جاده و مسیر دسترسی، علاوه بر تخریب جنگل، راه برای ورود قاچاقچیان چوب و شکارچیان و گردشگری بی‌ضابطه به جنگل باز می‌شود که منجر به تخریب بیشتر خواهد شد.»
انجمن دوستداران شهر و طبیعت شوش، امسال یک نمایشگاه عکس از تصاویر آتش‌سوزی در پارک ملی و نابودی گیاهان و جانوران جنگل، در مقابل در ورودی سازمان جهادکشاورزی خوزستان در اهواز برگزار کرد. هدف آنها درخواست توقف سوزاندن کاه‌وکلش و اعتراض به عملکرد جهادکشاورزی بود. این انجمن پارسال نیز پویش «نه به سوزاندن کاه‌وکلش مزارع» به راه انداخت. زالی می‌گوید: «بیشتر فعالیت انجمن در زمینۀ آموزش است و ویدئوهای آموزشی که در سال‌های قبل تهیه کردیم بازنشر می‌کنیم. تاکنون در دو سه نوبت علیه کشاورزانی که مزارعشان را می‌سوزانند، اعلام جرم کرده‌ایم؛ اما نتیجه‌ای نگرفتیم. پارک ملی کرخه فقط سه درصد از مساحت شهرستان‌های شوش و کرخه را به‌خود اختصاص داده که باید به‌عنوان سرمایه حفظ و به‌رسمیت شناخته شود، اما برای حفظ آن هزینه نمی‌شود.»
خانه گوزن زرد
آتش‌سوزی مزارع از یک‌سو و طرح‌های مخرب از سوی دیگر، جنگل‌های را تهدید می‌کند. در سال‌های اخیر، این جنگل‌ها برای عبور لوله‌های طرح آبرسانی غدیر و ساخت سیل‌بند نیز مورد تعرض قرار گرفت که با اعتراض فعالان محیط زیست متوقف شد. آیا زیستگاه گوزن زرد ایرانی، برای آیندگان حفظ می‌شود؟

به مناسبت روز جهانی اقیانوس‌ها تهدید دریاهای ایران

چرا پهنه‌های دریایی مهم‌ هستند و در ایران چه وضعیتی داریم؟ پهناب جنوب ایران که شامل خلیج فارس و خلیج عمان است تنوع‌زیستی بالایی دارد و در زون اقیانوسی هند-آرام قرار می‌گیرد. از طرفی، بیش از 40 درصد نفت خام دنیا از طریق تنگه هرمز منتقل می‌شود و این نشان‌دهنده ترافیک بالای کشتیرانی در این پهنه است. خلیج فارس یک فلات قاره است و نهایت عمق آن چاله‌ای 162 متری اطراف تنب بزرگ است؛ از سوی دیگر خلیج عمان یک دریای ژرف بوده و در نزدیکی چابهار عمقی بیش از 3800 متر پیدا می‌کند. دریای خزر یا کاسپین که بزرگ‌ترین دریاچه جهان با آبی لب‌شور و معتدل است، متأسفانه وضعیت چندان مناسبی ندارد. تراز آب این پهنه سالانه 30 سانتی‌متر پایین می‌رود و افزون بر تخلیه پساب‌های شهری، صنعتی و رواناب‌های آلوده کشاورزی، هجوم «شانه‌دار» (یک گونه مهاجم آبزی در دریای خزر) در سال 1379 به این بدنه آبی، وضعیت را برای تنوع‌زیستی آن دچار مشکلات متعددی کرد، چنان‌که پس از هجوم شانه‌دار زنجیره بوم‌شناختی آن تحولات چشمگیری را تجربه کرد. از کاهش پلانکتون‌هایی که کیلکا از آن تغذیه می‌کند گرفته تا تنها پستاندار دریایی آن یعنی فُک کاسپین و ترکیب گونه‌ای «کفزیان» آن که ماهیان ارزشمند خاویاری وابسته به آن بودند. در جنوب، ایران دارای بزرگ‌ترین ناوگان صیادی در غرب اقیانوس هند است با حدود 14 هزار شناور مجاز و شاید کمی بیش از این تعداد شناور غیرمجاز و به‌همین خاطر تمامی صیدگاه‌های ساحلی در جنوب ایران عملاً تهی از صید شده است. تقریباً تمامی روش‌های صید آبزیان در ایران به‌کار گرفته می‌شود. همچنین، جالب است بدانیم خلیج فارس گرم‌ترین دریای جهان و یکی از شورترین آن‌هاست و باوجوداین، رویشگاه‌های جنگلی مانگرو و آبسنگ‌های مرجانی در این ناحیه سازش یافته‌اند. توسعه سواحل، بهره‌برداری از آب دریا با تأسیسات آب‌شیرین‌کن، تغییر اقلیم، پدیده مغذی شدن ناشی از ورود پساب‌های صنعتی و همچنین فلزات سنگین و صید ضمنی (ناخواسته) از جمله مهم‌ترین عوامل تهدید این زیستگاه ارزشمند و زیستمندان آن به‌شمار می‌روند. یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های زیست‌شناسان و حفاظت‌گرایان دریایی حفظ زیستگاه‌ها و امنیت‌بخشی به آن‌هاست، امری که می‌تواند به‌سادگی با بویه‌گذاری یک محدوده و ایجاد پناهگاه‌های دریایی در نواحی پرتنوع و غنی صورت پذیرد.
برقراری قرق‌های اختصاصی در این نواحی با مشارکت مردم محلی سبب افزایش فراوانی و غنای گونه‌ای آبزیان و کیفیت زیستگاه شده که می‌تواند برای گردشگری دریایی نظیر غواصی تفریحی مکان‌هایی مناسب برای درآمدزایی باشد. جای تأسف دارد که به‌رغم وجود چند منطقه حفاظت‌شده دریایی، عملاً نه حراست و نه حفاظت در آن‌ها اتفاق نمی‌افتد و باید هرچه سریع‌تر برنامه‌هایی را برای برقراری مناطق قرق و حفاظت‌شده دریایی پیاده‌سازی کرد.

ایران دیگر تاب سیلاب ندارد

سیلاب روزهای آخر هفته گذشته، 21 استان را در برگرفت و به ویژه در استان‌های تهران، سمنان، مرکزی، اصفهان، زنجان و مازندران خسارت‌های بیشتری به جای گذاشت. بر اساس اعلام اورژانس کشور بر اثر این حوادث ۷ نفر جان خود را از دست دادند و ۵۹ نفر هم در شهرهای کشور مصدوم شدند. همچنین امدادگران جمعیت هلال احمر کشور نزدیک به ۱۶۰۰ نفر را از اطراف رودخانه‌ها و مکان‌های خطرناک جابه‌جا کردند. این وضعیت علاوه بر شهرها و روستاهایی که دچار آبگرفتگی در معابر و ریزش محورهای کوهستانی مانند جاده چالوس اتفاق افتاد. اما یکی از پرسش‌های مهم درباره وقوع سیلاب‌های کشور به دلایل خسارت‌بار بودن آنها مربوط است. چرا شاهد خسارت هایی هستیم که با شدت وقوع این حوادث تناسبی ندارند؟ رئیس مرکز ملی اقلیم و مدیریت بحران خشکسالی سازمان هواشناسی در گفت‌وگو با «پیام ما» به این پرسش پاسخ داده است.

 

هر سیلی که در کشور رخ می‌دهد در پی‌اش خبری از بروز خسارت نسبتا سنگین هم مخابره می‌شود. خسارت‌هایی که در برخی موارد نسبتی با شدت حادثه ندارد. در سال‌های اخیر و با شدت گرفتن بحث‌ها پیرامون اثرات تغییر اقلیم، موضوع سیلاب‌ها مکرر از سوی برخی مسئولان و کارشناسان به مسئله تغییر اقلیم نسبت داده شده است. اما رئیس مرکز ملی اقلیم و مدیریت بحران خشکسالی سازمان هواشناسی می‌گوید الگوی بارش‌ها در کشور به نسبت سال‌های قبل تغییر چندانی نکرده بلکه سرزمین ایران دیگر در برابر این حوادث تاب‌آوری لازم آن را ندارد و ما به شدت آسیب‌پذیر شده‌ایم.
«احد وظیفه» به «پیام ما» می‌گوید که الگوی بارش‌های بهاری کشور طی سال‌های اخیر هیچ تغییری نکرده است و نمی‌توان آن را براساس الگوهای منتزع از سناریوهای تغییر اقلیم بررسی کرد. بلکه آنچه در حال روی دادن است عبور از مرز تاب آوری شهرها و روستاهای ما در برابر بارش‌هاست‌: «ما بارش‌های نیمه دوم بهار و تابستان را به عنوان بارش‌هاش رگباری می‌شناسیم. این رگبارها همیشه در این فصل در کشور وجود داشته است. در حقیقت به دلیل افزایش دما، تبخیر زیاد می‌شود، در ارتفاعات تراکم این بخار آب و گرما یک بار دیگر آن را تبدیل به رطوبت مایع می‌کند. فرایند میعان فرایندی گرماست و به این دلیل که مانند یک انفجار رخ می‌دهد، یعنی انرژی زیادی آزاد می‌کند به همین دلیل رگبارهای شدید را شاهد هستیم.»
«وظیفه» درباره الگوهای بارش‌های اخیر توضیح می‌دهد: «معمولا سایز ابرها چندان بزرگ نیستند. یعنی ممکن است که در تهران شاهد رگبار در یک دره باشیم اما در دره‌ای دیگر نه. به همین دلیل هم شاهد هستید که این بارش‌ها عموما در همه نقاط کشور یا الزاما یک مسیر مشخص اتفاق نمی‌افتد. شاید بخشی از پیش‌بینی غیر دقیق در مورد مناطق تحت تاثیر چنین سامانه‌هایی هم مربوط به همین مسئله باشد.»

احد وظیفه: محیط ما دیگر توان تاب‌آوری ندارد. میزان دست‌کاری و تخریب اراضی و منابع ملی و طبیعی ما به حدی است که هر رگباری جاری می‌شود

دستکاری سرزمینی مقصر سیلاب
به گفته وظیفه آنچه باید به آن توجه شود، نه وقوع این بارش‌ها بلکه دلیل جاری شدن سیلاب‌هاست: «این باران ها همیشه بوده است. شما در چند دهه گذشته هم از نظر تعداد در این فصل سال با رگبارهای بیشتری مواجه بودید. اما محیط ما دیگر توان تاب‌آوری ندارد. میزان دست‌کاری در اراضی و منابع ملی و طبیعی ما به حدی است که هر رگباری جاری می‌شود. شهرسازی، جاده‌های زیادی که در دل جنگل کشیده‌ایم و همه مداخلات انسانی که در حوزه سرزمینی انجام داده‌ایم این رگبارها را به روان آب تبدیل می‌کند. باید یک سنجه عددی در نظر بگیرید. ببینید در دهه 50 یا 60 چند درصد از اراضی جنگلی کشور، تحت تاثیر جاده کشی بوده است و حالا در شروع قرن جدید چند درصد از آن، ویلاسازی در ارتفاعات، از بین رفتن مراتع، به حداقل رسیدن پوشش گیاهی به شکل عمومی و در همه عرصه های کشور، توسعه بیش از حد روستاها و شهرها و به لحاظ جمعیت و تعداد همه از جمله مواردی است که تاب آوری محیطی ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد. »
به گفته رئیس مرکز ملی اقلیم و مدیریت بحران خشکسالی سازمان هواشناسی تاثیرپذیری و آثار منفی رگبارها به مرور زمان افزایش می‌یابد: «سال گذشته پس از سیل تهران، مسئله به اثرات تغییر اقلیم نسبت داده شد در حالی که ما در گذشته و حتی تا سال 51 هم در تهران سیل‌های بزرگی داشتیم. هر دوره با سیلاب‌های فراگیر هم این اتفاق رخ می‌دهد که موضوع اثرات و خسارات سیل بررسی می‌شود اما در نحوه مدیریت محیطی ما در هیچ زمینه‌ای تاثیری نخواهد داشت. ما قرار نیست و نمی‌توانیم الگوی بارش را تغییر دهیم، بلکه باید محیط و خودمان را مقاوم کنیم. گام نخست دست برداشتن از دستکاری بی‌برنامه و مدیریت سرزمین است.»

اسب حیوان نجیبی است

سینمایی که قصه‌گفتن را از یاد برده باشد، باید به‌دنبال راهی بگردد تا از ترسِ مرگ به دام خودکشی نلغزد. این حکایتِ سینمای ما در ایران است که از فضایی قصه‌گو به روایت‌های ژورنالیستی و یکبارمصرف رسیده است. این درحالی‌است که مخاطب همواره به‌دنبال تصویری است که قصه داشته باشد. از سوی دیگر با نگاهی به شرایط حاکم بر جامعه و سینمای موسوم به اجتماعی درمی‌یابیم که اشتیاق برای تفکر در آن به صفر نزدیک شده و بیم آن می‌رود که دیگر ذهنِ پُرسشگر برای مخاطبان مهم نباشد! برای مثال هنگامی که سخن از سینمای ژانر به میان می‌آید، اگر منظور نشان‌ندادن رازهای جامعه نباشد، تنها یک ژانر برای ایجاد فکر در بیننده باقی می‌ماند و آن هم مُستند است. مثالِ بارز این مقدمه مستندِ «آتلان» ساخت معین کریم‌الدینی است که توانسته در مرز داستان و مستند حرکت کند و مخاطب را با اثر درگیر کند. «آتلان یعنی همیشه با اسب باش» و این حکایت مردمانِ دیارِ ترکمن‌صحراست که زیستشان با اسب‌ها گره خورده است. در این مستند ما با روایتی یکدست و روان روبه‌رو هستیم که هرچند نزدیک به ده سال پیش ساخته شده و در جشنواره‌های بسیاری نیز درخشیده است، اما در حال حاضر نیز می‌تواند گزینۀ تماشا باشد. آتلان روایت علی، کسی که از ابتدا نریشن‌های فیلم را هم می‌گوید و «ایلحان»، اسبِ مورد علاقۀ اوست که چنان با یکدیگر در رابطه‌ هستند که احساس ببینده را با خود همراه می‌کند و می‌توانیم شاهدِ نمایی نزدیک از سرنوشتی باشیم که با زندگی هر دو آمیخته شده است. مستند به‌شدت قصه‌گوست و از همان ابتدا شخصیت علی و ایلحان ساخته می‌شود و در ادامه پیرنگی را مشاهده می‌کنیم که گاه در سینمای داستانی از آن غفلت می‌شود. مستند با ریتمی درست که حاصل نگاه دقیق سازنده و تدوینی در راستای داستان است، آغاز می‌شود و ما با اسبی روبه‌رو می‌شویم که سال‌ها قهرمان شده است، ولی دیگر نمی‌خواهد در هیچ مسابقه‌ای شرکت کند! بارها با کشمکش علی و ایلحان روبه‌رو می‌شویم و در این میان شخصیت خاکستری برادرِ علی که گاه خشونت را برای بیرون‌آمدن اسب از دپار به کار می‌برد و با اسب درگیر می‌شود، اما حاصلی در پی ندارد. کریم، برادر علی، هر چه می‌کند، ایلحان لجوجانه پا به میدان مسابقه نمی‌گذارد! اگر اسب نخواهد قهرمان شود و هزینه‌های زندگی این دو برادر را تأمین کند، باید چه کرد؟ اینجاست که زندگی در بین اسب و انسان وارد یک پیچش عمیق داستانی شده و شاهدِ سکانس‌هایی سراسر تعلیقی و لبریز از تنش می‌شویم. به‌راستی این حیوان به چه مرحله‌ای از زیست خود رسیده است که دیگر نمی‌خواهد مسابقه بدهد؟ و سؤال‌های بیشمار دیگری که ذهن را درگیر می‌کنند؛ علی با هزینۀ مراسم عروسی چه کند؟ ایلحان چرا عصیانگری می‌کند؟ اسب، از چه چیز خسته شده است که دیگر دوست ندارد قهرمان باشد؟ انگار از روی عمد است که خودش را عقب می‌کِشد. او که به‌قول علی، یک روز سریع‌ترین شروع را بین اسب‌های ترکمن داشت، حالا حتی دیگر حاضر نیست از دپار بیرون بیاید و مسابقه را آغاز کند. در فکرِ او چه می‌گذرد؟ نماهای بسته و تدوین درست به اسب، شخصیتِ آنارشیستی می‌دهد که در برابر جامعه (علی و برادرش) ایستاده و میل به طغیان دارد. بی‌شک رفتار اسب را می‌توان از طریق یک زیست‌شناس مورد بررسی علمی قرار داد، اما آنچه که می‌تواند سبب بروز تفکر در بیننده شود، روایتی است که جای اسب و انسان را پی‌درپی تغییر می‌دهد و حتی می‌توان در انتها به نتیجه رسید ایلحان یک انسان درونگراست که دیگر نمی‌خواهد آلت دستِ دیگران باشد. این مستند می‌تواند در مَسترکِلاس‌های سینمایی تدریس شود. و حتی از بُعد جامعه‌شناسی و علوم‌انسانی بررسی شود. درنهایت، مستندساز از پس روایتی دشوار برآمده و اثری ساخته که منبع الهام و درس برای اهلِ تفکر است.

سراسر آفریقا؛ گهواره تکامل انسان

نتایج یک مطالعه ژنتیک که به تازگی در نشریه Nature منتشر شده است، مدل جدید برای تکامل گونه ما، یعنی Homo Sapience پیشنهاد می‌کند و می‌گوید انسان مدرن به جای یک جمعیت اجدادی در یک نقطه خاص، از چندین جمعیت با تنوع ژنتیکی در سراسر قاره تکامل یافته و پدید آمده است. این یافته حاصل تجزیه و تحلیل داده‌های ژنتیکی از جمعیت آفریقایی امروزی، از جمله 44 ژنوم جدید از مردم «ناما» در جنوب آفریقا، به دست آمد. مردم ناما گروهی از اهالی بومی جنوب آفریقا در کشورهای آفریقای جنوبی، نامیبیا و بوتسوانا هستند. فرضیه رایج پذیرفته شده این است که گونه ما در یک نقطه خاص، احتمالا جایی در گرم‌دشت‌های شرق آفریقای میانه تکامل یافته است. اما این فرضیه در سال‌های اخیر به شکلی فزاینده مورد پرسش قرار گرفته و مکررا شواهدی در نقض آن یافت شده است.

 

داستان شکاف در فرضیات پذیرفته شده تکامل انسان کمی قدیمی‌تر از مطالعه فعلی است. فرضیه رایج درباره تکامل انسان می‌گوید که گونه ما یا همان انسان مدرن، زمانی بین 195 تا 200 هزار سال پیش در دره رود «اومو» در شرق آفریقای در کشور فعلی اتیوپی تکامل پیدا کرده و حدود 60 تا 70 هزار سال پیش قاره آفریقا را ترک کرده است. این فرض بیشتر بر مبنای یافته‌هایی است که چند دهه قبل به سرپرستی «ریچارد لیکی» انسان‌شناس معروف در این منطقه پیدا شده و به «اومو-1» و «اومو-2» مشهور شدند. اگرچه تردید‌هایی در تعلق این یافته‌ها به گونه‌ها وجود دارد، اما در نهایت تصویر کلی تکامل انسان مدرن با یک منشاء مشخص بود. شواهد دیگری هم بود که منشاء تکامل انسان را مناطق جنوبی‌تر قاره آفریقا معرفی می‌کرد، اما نظریه تک منشاء یا تک‌خاستگاهی همچنان به قوت خودش باقی بود.

در این مطالعه گروهی از محققان ۲۹۰ نمونه ژنی از جمعیت‌های امروزی در آفریقا را از چهار منطقه متفاوت جغرافیایی و متنوع ژنتیکی بررسی کردند. در این بررسی آن‌ها به دنبال یافتن شباهت‌ها و تفاوت‌ها بین این جمعیت‌ها در طول یک میلیون سال گذشته از طریق یافتن تفاوت در نسخه‌های مختلف ژن‌ها بودند

تاریخ خروج از آفریقا؛ یک شکاف جدی
یکی از جدی‌ترین تردیدها در نظریه رایج وقتی بروز کرد که «کاترینا هارواتی» انسان‌شناس دانشگاه «توبینگن» در آلمان تصمیم گرفت اسکلت‌هایی را که در غار «آپیدیما» در جنوب یونان پدید آمده بود را دوباره بررسی کند. این اسکلت‌ها قدمتی ۲۱۰ هزار ساله داشتند و در ابتدا تصور می‌شد که به نئاندرتال‌ها Homo neanderthalensis یا پسر عموهای تکاملی ما تعلق دارند. اما بررسی مجدد این استخوان‌هاف مخصوصا استخوان‌های جمجمه نشان داد که یکی از این یافته‌ها به نام «آپیدیما-1» بیشتر به جمجمه انسان مدرن تعلق دارد تا نئاندرتال‌ها. این جمجمه حتی فاقد یک ویژگی ریخت‌شاختی بارز به نام «شینیون» بود که به برآمدگی استخوان پشت سر گفته می‌شود و نامش را از یک شیوه جمع کردن موها در پشت سر گرفته است. بنابراین مشخص شد که این جمجمه‌ها به گونه ما تعلق دارد. اما چطور چنین چیزی ممکن بود؟ اگر انسان ۲۰۰ هزار سال قبل تازه در شرق آفریقا تکامل پیدا کرده بود، چطور پیش از آن در خارج از این قاره وجود داشت؟ آیا اصلا داستان تکامل انسان در آفریقا اشتباهی بیش نبود؟
انسان مدرن قدیمی‌تر است؟
یکی دیگر از شواهد علیه فرضیه رایج تکامل انسان از بررسی جمجمه‌های به دست آمده در «جبل ایغود» در شمال آفریقا به دست آمده بود. قدمت این مجموعه که در دهه ۶۰ میلادی کشف شد، ۱۶۰ هزار سال برآورد می‌شد و در ابتدا تصور این بود که به نئاندرتال‌ها تعلق دارد. کمی بعد اما مشخص شد که مربوط به گونه ما یعنی انسان مدرن است. بررسی مجدد سن این نمونه‌ها در سال ۲۰۱۷ حقیقتی شگفت‌انگیز را آشکار کرد؛ یافته‌های جبل ایغود بسیار قدیمی‌تر و سن آن‌ها چیزی حدود ۳۰۰ هزار سال بود. این جمجمه‌ها برخی ویژگی‌های ریخت‌شناختی انسان مدرن و برخی ویژگی‌های قدیمی‌تر را در کنار هم داشت. قطعات پازل علیه تصور رایج از منشاء زمانی-مکانی تکامل انسان در حال کامل شدن بود. اما فقط این نبود، شواهد از سراسر آفریقا در حال شکل دادن تصویر جدیدی از تکامل انسان بود. جمجمه «فلوریسباد» با قدمت 260 هزار سال از آفریقای جنوبی، جمجمه‌های «هرتو» با قدمت ۱۶۰ هزار سال از اتیوپی و یافته‌های جبل ایغود با قدمت 300 هزار سال هر کدام نمایانگر بخشی از ویژگی‌های ریخت‌شناختی انسان مدرن بودند.

روایت جدید بر خلاف روایت‌های خطی و داستان‌گونه از تکامل انسان همچون کتاب انسان خردمند «یوال نوح هراری»، می‌گوید انسان بسیار زودتر از ۷۰ هزار سال پیش و در چندین موج از آفریقا خارج شده و برخلاف روایت این کتاب محرک خروج از آفریقا جهش در یک ژن خاص نبوده است

روایت جدید؛ تکاملی با چند خاستگاه مکانی زمانی
در سال ۲۰۱۸ گروهی از محققان با انتشار یک سرمقاله دیدگاه یا Opinion در ژورنال Cell خواستار بازنگری در روایت پذیرفته شده شدند و به جای آن روایت جدیدی از تکامل انسان را پیشنهاد کردند. بر اساس این روایت، انسان مدرن نه در یک نقطه، بلکه در استخری از جمعیت‌های مختلف در مناطق مختلف تکامل پیدا کرده است. این روایت جدید می‌گوید بخشی از ویژگی‌های امروزی انسان مدرن در هر کدام از این جمعیت‌ها به طور جداگانه تکامل یافته و سپس از طریق ارتباط بین جمعیت‌ها و داد‌ و‌ ستد ژنی از طریق تولید مثل بین جمعیت‌های مختلف، در سراسر قاره آفریقا پخش شده است. بر اساس این روایت جدید این داد و ستد فقط به ژن‌ها منحصر نبوده و حتی فن‌آوری و انگاره‌های فرهنگی هم شامل این داد و ستد شده است. این روایت جدید بر خلاف روایت‌های خطی و داستان‌گونه از تکامل انسان همچون کتاب انسان خردمند «یوال نوح هراری»، می‌گوید انسان بسیار زودتر از ۷۰ هزار سال پیش و در چندین موج از آفریقا خارج شده و برخلاف روایت این کتاب محرک خروج از آفریقا جهش در یک ژن خاص نبوده است. این تردید‌ها خیلی زود به خط تکاملی خاندان انسان مدرن سرایت کرد. حالا به نظر می‌رسد فرآیند تکامل انسان پس از جدا شدن خط تکاملی تبار انسانیان Hominidae از گیبون‌ها در ۲۰ میلیون سال پیش در چنین فرآیندی از اختلاط جمعیت‌های مختلف در طول زمان رقم خورده است.
ژن‌ها دروغ نمی‌گویند
حالا مطالعه جدید یک شاهد محکم و معتبر بر این روایت جدید اضافه کرده است. در این مطالعه گروهی از محققان از دانشگاه‌های «مک‌گیل» و «کالیفرنیا دیویس» 290 نمونه ژنی از جمعیت‌های امروزی در آفریقا از چهار منطقه متفاوت جغرافیایی و متنوع ژنتیکی بررسی کردند. در این بررسی آن‌ها به دنبال یافتن شباهت‌ها و تفاوت‌ها بین این جمعیت‌ها در طول یک میلیون سال گذشته از طریق یافتن تفاوت در نسخه‌های مختلف ژن‌ها بودند. «ما از یک الگوریتم جدید برای آزمایش سریع صدها سناریوی ممکن استفاده کردیم»این را «سایمون گراول»، دانشیار دپارتمان ژنتیک انسانی از دانشگاه مک‌گیل می‌گوید. او همچنین اضافه می‌کند: «ژن‌هایی که در طول صدها هزار سال بین جمعیت‌ها در بخش‌های مختلف قاره جریان داشته است، بسیار بهتر تنوع ژنتیکی امروزی را توضیح می‌دهد. هدف ما از نوشتن این الگوریتم این بود تا بفهمیم که چگونه خطر بیماری ژنتیکی در بین جمعیت‌ها متفاوت است، اما در عمل به بررسی عمیق در ریشه‌های انسانی کشیده شد.» این بررسی نشان داد که انسان‌هایی در مناطق مختلف آفریقا زندگی می‌کردند که از منطقه‌ای به منطقه دیگر مهاجرت کرده در طی صدها هزار سال با یکدیگر اختلاط ژنی داشته‌اند. این یافته‌ها همچنین نشان داد که نخستین جدایش ژنی بین جمعیت‌های مختلف انسان مدرن زمانی بین ۱۲۰ تا ۱۳۵ هزار سال پیش رخ داده است.

وداع زندگی امروز با «چینی بندزنی»

پای تولید انبوه که به جوامع باز شد، دیگر استفاده از کالاها و وسایل کهنه و مستعمل یا شکسته‌بندی‌شده کارایی نداشت. حالا دیگر کارخانه‌ها و تولیدی‌ها به‌دنبال مصرف‌گرایی بودند و جایگزینی وسیلۀ قدیمی با نو. حرفی هم از تعمیر به میان نمی‌آید. این رویکرد باعث شد تا یک شغل هنرمندانه و ظریف به خاطره‌ها بپیوندد؛ چینی‌بندزنی.

 

سال‌های زیادی نیست که هنر «چینی بندزنی» از میان رخت بربسته‌است. تا همین 50 سال پیش در خانۀ مادربزرگ‌ها قوری‌های چینی گل‌سرخی که بند زده‌شده را به یاد داریم، اما تا کارخانه‌های چینی‌‌سازی در داخل کشور رونق گرفتند و واردات ظروف چینی بیشتر شد، دیگر کسی ظروف چینی را به‌دست هنرمند «چینی بندزن» نسپرد. ظروف کائوچویی، پلاستیک و ملامین هم سر برآوردند و روزگار برای بندزن‌ها سخت‌تر شد.
روزی روزگاری، «چینی بندزنی»
«چینی بندزنی» از حرفه‌های ظریف و درآمدزای روزگار خود بود. در سال ۱۳۲۰ خورشیدی بهای هر بند، یک قران تمام می‌شد که مبلغ قابل‌توجهی بود. «چینی بندزن»، با مهارت و ظرافت چینی‌های شکسته و دونیم‌شده را بند می‌زد. با دستان جادویی خود عمر دوباره‌ای به نعلبکی‌ها، بشقاب‌ها و کاسه‌های از رده خارج می‌بخشید.
در گذشته بخش عمده‌ای از ظروف منازل مانند کاسه، بشقاب، قوری و … از جنس چینی بود. چینی که می‌شکست، تکه‌های شکسته را تا آمدن «چینی بندزنی» نگه می‌داشتند‌. ازآنجاکه چینی در شمار ظروف گرانقیمت به‌شمار می‌رفت، بعد از شکسته‌شدن مرمت می‌شد و دلیلی بود بر وجود حرفۀ «چینی بندزنی».

«چینی» در زبان فارسی برای تمامی ظروف صادرشده از کشور چین به‌کار می رفته است. در زبان انگلیسی به آن «China Ware» می‌گویند که بیان پرابهامی است از تمامی ظروفی که از کشور چین و دیگر کشورهای شرقی مانند ایران به اروپا صادر می‌شده‌اند. لازم به ذکر است که ایران در دوران صفویه تولیدکننده و صادرکنندۀ «ظروف چینی» به اروپا بوده است

«چینی بندزن» هر از چندگاهی می‌آمد و در مدت کوتاهی اهالی محل متوجه محل حضور او می‌شدند. «چینی بندزن»ها در کوی و برزن راه می‌افتادند و فریاد می‌زدند: «چینی بندزن اومده، چینی شکسته رو بند می‌زنه»
ابزار کار «چینی بندزنی»
ابزار کار «چینی بندزن» بسیار ساده بود و شامل جعبه یا همان میزکار، مته، کمان کوچک (ابزار محرک برای چرخاندن سرمته)، چسب مخصوص، تسمه‌های بسیار باریک و ظریف می‌شد.
معمولاً از مخلوطی از آهک و سفیده تخم‌مرغ که «زامیشگه» نام داشت برای پوشاندن سوراخ‌ها و درزها و شکاف‌ها استفاده می‌شد.
«چینی بندزن»، چینی‌های شکسته را تحویل می‌گرفت و به‌مرور و یک‌به‌یک با کمان و مته محل‌های مورد نظرش را سوراخ می‌کرد و تکه‌های شکسته را با چسب مخصوص چینی می‌چسباند و با بندهای کوچک فلزی (تسمه‌های فلزی باریک) ظروف را به‌هم وصل می‌کرد.

«محمدرضا مفیدیان» معروف به «محمدرضا بندزن» یا «محمدرضا شیرعلی»، تنها میراث‌دار بندزنی ساکن اردکان یزد است. پدرش هم به شغل بندزنی مشغول بوده و او از کودکی در کنار پدر این حرفه را آموخته. گرچه مشتری‌هایش بسیار کم شده‌اند، اما او هنوز از این راه امرار معاش می‌کند

هنری به وسعت سرزمین
هنرمندان «چینی بندزنی» در گوشه و کنار این سرزمین بودند. هنوز هم تعداد انگشت‌شماری در استان یزد و فارس مشغول چینی‌بندی هستند. افرادی که شاگردی ندارند و در واقع هنرجویی نبوده که فوت‌وفن کار را از آنها بیاموزد.
دفتر خاطرات «چینی بندزنی»‌های شیراز، هنوز خاطرات افرادی نظیر مرحوم «سید عبدالله مرتضوی»، مرحوم «سید جعفر موسوی»، «سید نبی» و «سید عبدالله» را به‌خاطر دارند.
«محمدرضا مفیدیان» معروف به «محمدرضا بندزن» یا «محمدرضا شیرعلی»، تنها میراث‌دار بندزنی ساکن اردکان یزد است. پدرش هم به شغل بندزنی مشغول بوده است و او از کودکی در کنار پدر این حرفه را آموخته. گرچه مشتری‌هایش بسیار کم شده‌اند، اما او هنوز از این راه امرار معاش می‌کند.
«عمو یوسف» تنها «چینی بندزن» شهر قم است و ۳۵ سال می‌شود که به این حرفه مشغول است. به گفتۀ خودش از 15 سال پیش تنهاست و هیچ همکاری ندارد.
به گفتۀ «ارژنگ ربیعی» کارشناس صنایع‌دستی، برخی از مشاغل به‌گونه‌ای در تاروپود جامعه تنیده شده‌اند که حتی ضرب‌المثل‌ها و فرهنگ عامه نیز از آنها نشأت گرفته است؛ مثل ضرب‌المثل‌های «دل شکسته را نمی‌شود بند زد» یا «تو اگر بند زن بودی، چینی خودت را بند می‌زدی».
«چینی بندزنی»‌ها دوره‌گرد بودند و در محل‌های خاصی به‌مدت معینی اطراق می‌کردند تا به کار «چینی بندزنی» بپردازند. «چینی بندزن»، پس از ترمیم هر یک از ظروف به‌ازای دسترنج آن مقداری گردو، بادام، گندم یا پول می‌گرفت. مدت اقامت «چینی بندزن» به تعداد چینی‌های شکستۀ اهالی بستگی داشت. معمولاً پس از سپری‌شدن ده تا پانزده روز محل خود را برای کار در محله‌ای دیگر ترک می‌کردند.
فوت‌وفن «چینی بندزنی»
«چینی بندزن»، چینی‌های شکسته را تحویل می‌گرفت و به‌مرور و یک‌به‌یک با کمان و مته محل‌های مورد نظرش را سوراخ می‌کرد و تکه‌های شکسته را با چسب مخصوص چینی می‌چسباند و با بندهای کوچک فلزی (تسمه های فلزی باریک) ظروف را به هم وصل می‌کرد. بعد از بندزدن دو چینی شکسته توسط مفتول و سیم، چینی بندزن زامیشگه را به محل کوک یا بند می‌مالید تا بند را درجای خود ثابت و محکم کند. برخلاف تصور از این ماده، تنها جهت چسباندن دو قسمت جداشده استفاده نمی‌شود و مورد مصرف دیگر آن این است که در محل بند، مفتول را در داخل سوراخ‌ها محکم کند تا اگر احتمالاً قسمتی از سوراخ‌های ایجادشده پر نشده‌ باشد، پر شود. با این کار بندها یا مفتول‌ها به هنگام شست‌وشو جابه‌جا نمی‌شوند. تعداد بند ایجادشده، بسته به بزرگی و کوچکی ظروف و همچنین نوع شکستگی دارد و قطر آنها باتوجه‌به ظرافت چینی یا شیشه، متغیر و متفاوت می‌شود.
مثلاً برای نعلبکی‌ای که دو تکه شده است، سه بند در نظر گرفته می‌شود و برای بشقاب و پیش‌دستی چهار بند؛ برای کاسه، شش الی هفت بند؛ و برای قوری نصف ‌شده، هشت بند لازم است که دو بند در زیر قوری و سه تا در یک سمت و سه تا در سمت دیگر ایجاد می‌شود.
تکه‌ای که گم شد
«چینی بندزنی»ها در موارد اندکی که قسمتی از چینی شکسته گم می‌شد، از قطعات چینی‌های شکسته موجود، تکه‌‌ای را انتخاب می‌کردند و به اندازۀ قطعۀ گم‌شده درمی‌آوردند؛ اطراف آن را به‌وسیلۀ انبردستی، به آرامی و آهستگی می‌چیدند تا درنهایت به اندازۀ مورد نظر در بیاید. اگر این قطعۀ گم‌شده کوچک بود، بعد از اتمام کار دو طرف قسمت خالی‌مانده را با زامیشگه پر می‌کردند و این خمیر پس از خشک‌شدن جای قطعۀ گم‌شده را پر می‌کرد.
×××
تعمیر به جای مصرف‌گرایی
روزگاری نه چندان دور، چینی‌های ترک‌خورده توسط «چینی بندزنی»‌ها دوباره به چرخۀ استفاده بازمی‌گشتند و ظروف چینی، عمر طولانی‌تر داشتند. نگاهی دوباره به وسایل کهنه و قدیمی برای استفادۀ دوباره از آنها، در دنیای امروز به‌عنوان یک هنر تلقی می‌شود؛ هنر ساخت بهترین‌ها از دورریختنی‌ها که ایده‌ای نو به وسایل قدیمی برای کاربری جدید می‌دهد. با این نگاه هنر «چینی بندزنی» که خود سابقه‌ای طولانی در کشور ما دارد، می‌تواند جانی دوباره بگیرد درصورتی‌که نگاه ما به استفاده از وسایل تعمیری، نگاهی همدلانه با محیط زیست و دورریز کمتر باشد.

 

صنایع‌دستی ما یا آن‌ها
شاید به نامشان نیاید، اما ظروف چینی در واقع نتیجۀ سفالگری هستند؛ هنر-صنعتی که از قدیمی‌ترین صنایع بشر است و به اعتقاد برخی از پژوهشگران زادگاه آن ایران محسوب می‌شود. هرچند تاریخچۀ تولید یکی از ظروف این بخش یا همان چینی به کشور چین و بیش از 1700 سال قبل باز می‌گردد، اما ایرانی‌ها هم دستی بر این هنر داشته‌اند و دارند. هرچند در زبان فارسی، چینی برای ظروف صادرشده از کشور چین به‌کار می‌رفته است، اما ایران در دوران صفویه تولیدکننده و صادرکنندۀ «ظروف چینی» به اروپا بوده.

رسوب کالا؛ افزایش هزینه به جای رشد درآمد

ایستایی کالاهای وارداتی باتوجه‌به ماهیت فرآیندهای واردات موضوعی طبیعی است. آنچه غیرمنطقی و غیرطبیعی است، افزایش غیرمنطقی انباشت کالا در مبادی ورودی کشور است که می‌تواند به اختلال در زنجیرۀ تأمین کالاهای وارداتی منجر شود. در تعریف، به کالاهایی که در مراحل پیش یا پس از اظهار گمرکی قرار داشته و مدت زمان قانونی ماندگاری آنها به‌هر دلیل سپری شده باشد؛ کالای رسوبی می‌گوییم و کالای غیررسوبی، همۀ کالاهایی هستند که مدت زمان قانونی ماندگاری آنها سپری نشده است.
به‌دلیل نبود اجماع در مورد مصادیق رسوب کالا و همچنین نبود نظام آماری یکپارچه درخصوص وضعیت کالاها در مراحل مختلف فرآیندهای واردات، امکان ارائه آمار دقیق از کالاهای رسوبی وجود ندارد. اما طبق آخرین آمار سازمان بنادر و دریانوردی، حدود نیمی از موجودی کالاهای غیر کانتینری بنادر (اعم از وارداتی، صادراتی و …) به کالاهای اساسی اختصاص دارد. براین‌اساس، در اسفندماه 1400 میزان موجودی کالاهای اساسی در بنادر به حدود 2.9 میلیون تن رسید. از این میزان، بیش از دو سوم به نهاده‌های وارداتی دامی شامل ذرت، سویا و جو و حدود بیست درصد نیز به روغن خام و گندم مربوط می‌شود. از نیمی دیگر موجودی کالاهای غیرکانتینری، حدود 70 درصد آن به اقلام عمدتاً صادراتی (از جمله مواد معدنی و نفتی) و بیش از 10 درصد به کالاهای متروکه (اعم از وارداتی، صادراتی و ترانزیت) اختصاص دارد. به‌طور کلی عوامل شکل‌گیری رسوب کالا در بنادر را می‌توان در سه گروه ذیل طبقه‌بندی کرد. نسبت این اعداد تقریباً در سال 1401 نیز صادق است. اما به‌دلیل دقت به اعداد سال 1400 استناد می‌کنیم.
اگر به اقلام رسوبی نگاه کنید خواهید دید، رسوب کالا موجب افت کیفیت و خسارت به صاحب کالا، افزایش هزینه‌های حق توقف به شرکت‌های کشتیرانی، تأمین‌نشدن اقلام مورد نیاز بازار، کمبود، اختلال در توزیع به‌موقع و درنهایت افزایش قیمت کالا و ضرر مصرف‌کننده خواهد شد. یعنی کالایی که دچار افت کیفیت شده است با قیمتی بالاتر به دست مصرف‌کننده می‌رسد. این به‌معنای ضرر طیف گسترده‌ای از زنجیرۀ حمل‌ونقل است. فارق از اینکه انگیزه‌های قاچاق، و احتکار هم در این فرایند افزایش پیدا می‌کند. اخلال در فرآیند رسمی، نه فقط به‌معنای تمایل به فرآیند غیررسمی است بلکه موجب افزایش زمان دریافت حقوق گمرکی و کاهش درآمد مستقیم دولت از بخش حمل‌ونقل نیز خواهد شد.

تهدید در آب، انقراض در خشکی

درحالی‌که فضای رسانه‌ای مرتبط با محیط زیست و حیات‌وحش در ایران بیشتر درگیر گونه‌های جانوری بزرگ‌جثه است، «باربد صفایی مهرو» از مؤسسۀ خزنده‌شناسان پارس، «‌هانیه غفاری»، عضو هیأت علمی‌ گروه محیط زیست دانشگاه کردستان و «آیدین نیامیر»، پژوهشگر ارشد در مؤسسۀ تحقیقاتی اقلیم و تنوع زیستی سنکنبرگ آلمان به‌تازگی مقاله‌ای با عنوان «دوزیستان ایران: تاریخچه، رده‌بندی، پراکنش، وضعیت حفاظتی و کلید شناسایی» به‌صورت یک شمارۀ مستقل در 112 صفحه در مجلۀ معتبر زوتاکسای کشور نیوزیلند منتشر کرده‌اند. آنها در این مطالعه علاوه‌بر ارائۀ به‌روزترین رده‌بندی دوزیستان ایران در سطح زیرگونه، گونه، جنس و خانواده، اطلاعات مربوط به پراکنش جغرافیایی گونه‌ها براساس دوهزار و دویست نقطه حضور به‌دست‌آمده از منابع موجود و مشاهدات میدانی را به‌صورت نقشۀ پراکنش مستقل برای هریک از گونه‌های ایران انتشار داده‌اند. همین موضوع باعث شد سراغ باربد صفایی برویم و از او دربارۀ وضعیت دوزیستان و تهدیدات پیش روی آنها در ایران بپرسیم. اهمیت این موضوع از آنجا است که اتحادیۀ بین‌المللی حفاظت از طبیعت اعلام کرده است که 41 درصد دوزیستان در معرض تهدید انقراض قرار دارند. ایران در اقلیم گرم و خشک قرار دارد بااین‌حال الگوهای گرمایش جهانی نشان می‌دهد فلات مرکزی ایران رفته‌رفته گرمتر می‌شود. در نتیجۀ این تغییر اقلیم، زیستگاه و حیات گونه‌هایی نظیر دوزیستان که وابستگی شدید به رطوبت و آب دارند، در معرض تهدید بیشتری قرار می‌گیرند.

 

اگر بخواهیم عوامل انقراض دوزیستان در ایران را دسته‌بندی کنیم، اولویت‌بندی آن چطور خواهد بود؟
دوزیستان قدیمی‌ترین گروه از مهره‌داران هستند که توانستند حدود ۳۶۰ میلیون سال پیش پا به خشکی‌ها بگذارند و بارها با چالش‌های انقراض‌های گذشته روبه‌رو شد‌ه‌اند، اما آنچه امروز بر بقای گونه‌ها تأثیرگذار است، تغییراتی است که به‌صورت آنی و در عرض چندسال اتفاق افتاده و فرصت سازگاری را به این موجودات نداده است. از آنجا که دوزیستان در محیط‌های بینابینی آب و خشکی حضور دارند آلودگی آب و خاک و البته بیماری‌ها نقش بزرگی در انقراض این گروه از مهره‌داران دارد. در کشور ما تغییر کاربری اراضی و خشک‌شدن بسیاری از تالاب‌ها و رودخانه‌ها، این جانوران ارزشمند را با تهدید جدی مواجه کرده است.

در بین دوزیستان ایران آنهایی که پراکنش کمتری دارند، از تخریب زیستگاه بیشترین آسیب را دیده‌اند

تخریب زیستگاه در کدام مناطق جدی‌تر است و کدام گونه‌ها را تحت‌تأثیر خود قرار داده است؟
می‌توان گفت در بین دوزیستان ایران آنهایی که پراکنش کمتری دارند از تخریب زیستگاه بیشترین آسیب را دیده‌اند، برای مثال در دو دهۀ اخیر هجوم کشاورزی و باغداری به کوهستان‌های زاگرس و البرز باعث شده است بسیاری از زیستگاه‌های طبیعی سمندرها از دسترس خارج شوند.
آیا فارغ از توسعۀ اراضی،‌ می‌توان استفاده از سم و کود را هم عامل مهمی در تهدید حیات دوزیستان به شمار آورد؟
دوزیستان از جمله آسیب‌پذیرترن رده‌های مهره‌داران هستند و به‌دلیل زیست در دو محیط خشکی و آبی به‌عنوان شاخص زیستی نیز مورد توجه بوم‌شناسان قرار دارند. در تحقیقاتی که طی 50 سال گذشته انجام شده است، مشخص شده افزایش سطح نور ماورابنفش (UV) و مواد شیمیایی در ناهنجاری‌های اندام حرکتی بسیار تأثیرگذار هستند؛ به‌طوری‌که در مواردی وجود چهار اندام حرکتی عقبی در دریاچه‌های آلوده به سموم کشاورزی مشاهده شده است. ازهمین‌رو، برخی محققان برای ردیابی تأثیرات مخرب آلاینده‌ها، به‌صورت پیوسته دوزیستانی نظیر قورباغه‌ها را تحت‌نظر دارند.
تغییر اقلیم چه تأثیری بر حیات این گونه‌ها دارد؟
همانطور که می‌دانید ایران در کمربند خشک کره زمین قرار دارد و مطابق تحقیقاتی که سازمان‌های جهانی انجام داده‌اند، تغییر اقلیم باز هم فشار بیشتری بر کشور ما وارد خواهد کرد. ازآنجاکه دوزیستان وابستگی نسبتاً شدیدی به منابع آبی دارند، خشک‌شدن دریاچه‌ها، رودخانه‌ها، جویبارهای کوهستانی و تالاب‌ها می‌تواند جمعیت‌ها را دچار تهدید جدی کند. علاوه‌برآن، رژیم بارش‌ها تغییر کرده است و کشاورزان و مردم محلی برای تأمین آب به کور کردن چشمه‌ها و انتقال آب به پایین‌دست اقدام کرده‌اند که خود از اصلی‌ترین دلایل ازبین‌رفتن زیستگاه‌های مطلوب در اثر نبود مدیریت منابع آبی محسوب می‌شود.

ازآنجاکه دوزیستان وابستگی نسبتاً شدیدی به منابع آبی دارند، خشک‌شدن دریاچه‌ها، رودخانه‌ها، جویبارهای کوهستانی و تالاب‌ها می‌تواند جمعیت‌ها را دچار تهدید جدی کند. علاوه‌برآن، رژیم بارش‌ها تغییر کرده است و کشاورزان و مردم محلی برای تأمین آب به کور کردن چشمه‌ها و انتقال آب به پایین‌دست اقدام کرده‌اند که خود از اصلی‌ترین دلایل ازبین‌رفتن زیستگاه‌های مطلوب در اثر نبود مدیریت منابع آبی محسوب می‌شود

چنانچه بپذیریم یکی از دلایل انقراض این گونه‌ها نبود حساسیت افکار عمومی‌ و در کنار آن بی‌توجهی مسئولان است. چطور می‌توان این حساسیت را میان آنها تقویت کرد؟
خوشبختانه مردم ما علاقۀ بسیار زیادی به حیات‌وحش دارند و گاهی همین علاقۀ زیاد باعث آسیب به گونه‌ها شده است؛ برای نمونه سمندر کوهستانی کایزر یا همان سمندر کوهستانی لرستان که سال‌ها به‌دلیل زیبایی در بازارهای شب عید برای هفت‌سین خریداری می‌شد. اما تجربۀ شخصی من در حفاظت از سمندرها این است که آگاهی‌رسانی در کنار آموزش جوامع محلی باعث شد که مردم به ارزش‌های متنوع گونه پی ببرند و پس از چندسال خودشان از سمندرها حفاظت کنند و امروزه دیگر خریدوفروش حیات‌وحش از نظر مردم امری ناشایست محسوب می‌شود.
آیا در سایر کشورهای جهان نیز دوزیستان‌ نسبت به سایر گونه‌ها نظیر پستانداران به‌‌همین اندازه مهجورند؟ یا آنها به راهکاری برای حفاظت رسیده‌اند؟
متأسفانه باید بگویم طبق آخرین اعلام IUCN چهل درصد از دوزیستان جهان در معرض تهدید هستند و در کل، شرایط برای این رده از مهره‌داران بسیار وخیم است. کشورها اقدامات بزرگی برای احیای زیستگاه‌ها و حتی جمعیت‌های گونه‌های در معرض انقراض انجام داده‌اند، ولی باتوجه‌به سرعت فعالیت‌های مخرب انسان بر روی کره مسکون هنوز فعالیت‌ها کم است.
گفته می‌شود گردشگری، شکار، یا هر مؤلفۀ اقتصادی دیگری می‌تواند به حفاظت از گونه‌های گوشتخوار یا علفخوار کمک کند. با این فرض پشتوانۀ اقتصادی حفاظت از دوزیستان یا خزندگان چطور ممکن است؟
البته منافع اقتصادی این رده بسیار زیاد است؛ برای مثال کنترل حشرات و جوندگان از مهمترین آنهاست که درصورت نبود دوزیستان و خزندگان هزینه‌های گزافی برای حفظ جنگل‌ها و حتی منابع غذایی انسان‌ها بایست پرداخت می‌شد. در مورد منافع اقتصادی مستقیم در خزندگان جنبه‌های دیگری نیز به‌صورت پررنگ وجود دارد؛ برای مثال تولید دارو از زهر مارها قدمت بسیار طولانی دارد. اما در مورد دوزیستان در سال‌های اخیر موارد متعددی از تحقیقات پزشکی و بیوشیمی‌انجام شده است تا انسان بتواند از آنها الگوبرداری کنند. برای مثال از سم موجود در پوست برخی قورباغه‌ها برای ساخت مواد ضد باکتری الگوبرداری شده است. و یا برخی از نقاط دنیا برای مصارف غذایی گونه‌ها را پرورش می‌دهند. از طرف دیگر گردشگری طبیعت در سال‌های اخیر بسیار رشد کرده است و تورهای متنوعی برای دیدن گونه‌های نادر به‌ویژه سمندرها در کشور ما انجام می‌شود.
کمبود پژوهش علمی‌ و مطالعات ژنتیک چقدر در امر حفاظت اثرگذار است؟
خوشبختانه، پژوهش‌های علمی‌ توسط دانشگاه‌ها و مؤسسات تحقیقاتی بسیار جدی پیگیری می‌شود و می‌توان گفت در دهۀ گذشته مقالات فراوانی در این مورد با حضور پژوهشگران ایرانی انجام شده است. گاهی اوقات تصور می‌شود سازمان‌هایی نظیر محیط زیست وظیفه دارند این امور را حمایت کنند. بااین‌حال به عقیدۀ من حفاظت از زیستگاه و گونه برای دستگاه‌های اجرایی نظیر سازمان حفاظت محیط زیست اولویت اصلی است و تأمین هزینۀ تحقیقات پیشرفتۀ ژنتیکی از طریق دانشگاه‌ها و مؤسسات تحقیقاتی باعث خواهد شد تا دقت و صحت یک پژوهش علمی‌بالاتر باشد.
تغدیۀ مصنوعی و غذادهی به گونه‌های دوزیست با انگیزۀ حفاظت از آنها آیا قابل توجیه است؟
به‌عنوان یک حفاظتگر حیات‌وحش و براساس تجربۀ شخصی در مورد هیچ گونه بومی‌‌غذارسانی را توصیه نمی‌کنم. هرگونه دخالت ما در طبیعت باعث بروز مشکلات متعدد در چرخۀ طبیعت می‌شود؛ برای مثال افزایش جمعیت طعمه یا شکار به افزایش جمعیت شکارگر منجر می‌شود، اما غذارسانی همین چرخۀ ساده را دچار مشکل می‌کند.

واکنش راه‌وشهرسازی فارس به گزارش ‍«پیام ما»

«مدیرکل راه‌وشهرسازی فارس ضمن تکذیب خبری مبنی‌بر تخریب خانه‌های بافت تاریخی شیراز گفت: متأسفانه عده‌ای سودجو و منفعت‌طلب به‌دنبال بهره‌گیری از چنین فضاسازی‌هایی برای یافتن نام و نشانی برای خود هستند و به‌هیچ عنوان دلسوز بافت تاریخی فرهنگی شیراز نمی‌باشند.
«محمودرضا طالبان» با اشاره به فضاسازی‌های رسانه‌ای ایجادشدۀ اخیر و گذشته خاطرنشان کرد: اگر افرادی دوستدار میراث و تاریخ و فرهنگ این شهر باشند، حتماً قبل از آنکه با دامن‌زدن به یک شایعه، آن را منتشر و رسانه‌ای کنند، با افراد مطلع، بی‌طرف و غیرمنفعت‌طلب، تماس می‌گیرند و از درست یا نادرست بودن موضوعات، کسب اطلاع می‌کردند. متأسفانه، منبع اطلاعاتی افرادی که بعضاً تحت عنوان دبیرپویش‌های گوناگون اظهارنظر می‌کنند کاسبان و دلالان بافت تاریخی شیراز هستند.
طالبان توضیح داد: ساکنان یکی از خانه‌های واقع در بافت که توسط اداره‌کل راه‌وشهرسازی تملک شده است، بدون اطلاع آن خانه را تخلیه کرده و متأسفانه در همین‌مدت سارقان در و پنجرۀ آن را شبانه سرقت کرده‌اند.
او گفت: بلافاصله پس از اطلاع، دایرۀ حقوقی اداره‌کل اقدامات قضایی را انجام داده و علیه سارقان اقامۀ دعوی کرده و یکی از سارقان نیز دستگیر شده است.
مدیرکل راه‌وشهرسازی فارس با تصریح اینکه، انتشار اخبار کذب و فاقد سند، به‌نوعی تشویش اذهان عمومی محسوب می‌شود، حق پیگرد قانونی در این موضوع را برای دولت محفوظ دانست و گفت: قطعاً ما به‌دنبال طرح شکایت از رسانه‌ها و افراد رسانه‌ای و دلسوزان بافت نیستیم، اما افرادی که قصدشان بزرگ جلوه‌دادن خود و دوختن کلاهی از این نمد هستند، بدانند که عرض خود می‌برند و زحمت ما می‌دارند.
طالبان گفت: ما صراحتاً در جمع خبرنگاران و سازمان‌های مردم‌نهاد فعال در بافت با تصویرسازی دقیق و از روی نقشه، پیرامون اقدامات مصوب‌شده و رسمی و قانونی، برای بازآفرینی بافت صحبت کرده‌ایم و نیازی به انجام اقدامات پنهانی و در سایه نداریم.»
پاسخ «پیام ما»: درب خانه‌ها را به روی مردم باز کنید
– مدیرکل راه‌وشهرسازی فارس درحالی در جوابیۀ ارائه‌شده به روزنامه ‍«پیام ما» به صحبت‌های پیشین با خبرنگاران دربارۀ نقشۀ بازآفرینی اشاره می‌کند که همین طرح از همان ابتدای تصویب محل سؤال بود و از زمان سفر رئیس‌جمهوری به فارس در سال 1400 بارها از سوی کارشناسان با انتقاد مواجه شد؛ صحبت‌ کارشناسان، نامه‌نگاری‌های صورت‌گرفته با رئیس‌جمهوری و پیگیری‌ رسانه‌ها تأییدی بر این مدعاست.
– «محمودرضا طالبان» به یک خانۀ تملک‌شده اشاره کرده است که سارقان در و پنجره آن را شبانه سرقت کرده‌اند. او اما نگفته است که تملک این خانه و 14 خانۀ دیگر کوچه «اسکندری» در خیابان «لطفعلی‌‌خان زند» به چه شکل انجام شده است؟ گفت‌وگوی «پیام ما» با حداقل سه ساکن در این منطقه نشان می‌دهد تملیک‌ها در چندماه گذشته و بدون رضایت صد درصدی مالکان اتفاق افتاده و بلافاصله بعد از تخلیۀ ضربتی، جلوی خانه‌ها بلوک سیمانی چیده شده است.
– بعضی از این خانه‌ها و نه همۀ آن‌ها، ارزش تاریخی دارند و عمده‌نگرانی فعالان میراث فرهنگی دراین‌باره تخریب در سکوت خانه‌های تاریخی در سه مسیر است که حدود ۵۰ پلاک ثبتی و خانه‌های ثبت‌نشده اما باارزش تاریخی هستند. مسئولان نباید فراموش کنند اصرار فعالان بر این است که بافت به‌صورت لکه‌های دارای ارزش ثبت شود که این، تخریب خانه‌های بدون ارزش را مستنثنا می‌کند.
– وزیر میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی در روزهای پایانی سال گذشته گفته بود دربارۀ تخریب این بافت تابع نظر کارشناسی است، اما آیا هیچ‌یک از مسئولان در سه‌ماه گذشته حداقل برای اقناع افکار عمومی به سراغ نظرات کارشناسی افراد بی‌طرف و خارج از اداره‌های دولتی رفته‌اند؟ در این مدت اجازۀ بازدید فعالان میراث‌فرهنگی و رسانه‌ها از داخل خانه‌های تخلیه‌شده داده شده است؟
– نکتۀ دیگر اینکه یک سوی چاقوی دو لبۀ انتقادها به غیر از مسئولان به فعالان و دوستداران میراث فرهنگی است که در همۀ این سال‌ها اقدامی برای ثبت اضطراری بافت تاریخی شیراز نکرده‌اند؛ طبق قانون حتی یک شهروند عادی هم می‌تواند درخواست ثبت یک اثر را با مستندات بدهد که دربارۀ بافت شیراز که از معدود بافت‌های باقیمانده از دوران مغولان است، کار می‌توانست با درخواست ثبت اضطراری انجام شود.

جنگ به سفره‌های اروپا می‌رسد

هنوز کسی انفجار سد «کاخوفکا» در «خرسون» اوکراین را گردن نمی‌گیرد. روس‌ها که بر این منطقه تسلط دارند، می‌گویند که سد بر اثر گلوله‌باران نیروهای اوکراینی دچار آسیب شد، اما اوکراینی‌ها روس‌ها را متهم به انفجار این سد عظیم می‌کنند. بامداد ۱۶ خرداد، تصاویر انفجار این سد به رسانه‌های رسید هرچند که از روز ۱۲ خرداد، هشدارهایی درباره آسیب دیدن آن منتشر شده بود. مقامات اوکراینی از قرار گرفتن ۴۲ هزار نفر از اهالی پایین‌دست این سد در معرض خطر خبر داده بودند و بر اساس اخبار منتشر شده، تاکنون صدها نفر از سکونتگاه‌های مناطق پست پایین دست سد تخلیه شده‌اند. با این حال، تخریب زیرساخت‌های شهری، تنه خطر جاری شدن سیل نیست و وزارت کشاورزی اوکراین دیروز اعلام کرد که تخریب این سد، خطر بیابانی شدن مناطقی از جنوب اوکراین را به دنبال خواهد داشت. این مناطق از حاصلخیزترین مناطق این کشور هستند و تاثیر این بیابانی شدن، در سال آینده بر قیمت غذا در جهان، خصوصا اروپا تاثیر خواهد گذاشت.

 

جاری شدن سیل و روانه شدن آب از مخزن سدی که ۱۸ کیلومتر مکعب گنجایش دارد، تصویری آخرالزمانی از جنگ اوکراین را می‌سازد. تنها در ساعات اولیه تخریب بخشی از سد و جاری شدن سیل، شاهدان عینی اعلام کرده‌اند که ارتفاع آب به حدود ۵ متر رسیده است و سکونتگاه‌های پایین دست این سد را آب فراگرفته است.
اما فارغ از آب‌گرفتگی شهرها، وزارت کشاورزی و غذای اوکراین هشداری داده که مخاطب آن نه فقط اوکراینی‌ها بلکه تمام اروپا است. این وزارتخانه اعلام کرده که فاجعه بزرگتری در راه است و از دست رفتن این ذخیره آب، اراضی کشاورزی جنوب اوکراین تا سال آینده به بیابان تبدیل خواهند شد.
این وزارتخانه در بیانیه خود انفجار سد را به گردن روسیه انداخته و این اقدام را «تروریستی» خوانده است. در این بیانیه آمده است: «این اقدام تروریستی در نیروگاه برق-آبی کاخوفسکایا، 94 درصد سیستم‌های آبیاری در منطقه خرسون، 74 درصد در زاپوریژیا و 30 درصد در دنیپروپتروفسک را بدون منبع آب گذاشته است.» و در ادامه آمده است: «تخریب نیروگاه کاخوفسکایا به این معنی است که مزارع جنوب اوکراین در اوایل سال آینده به بیابان تبدیل خواهند شد.»
هشدار دیگر این وزارتخانه، کمبود شدید آب آشامیدنی «در بیشتر مناطق» اوکراین، بدون وجود ذخیره آب پشت این سد است.
بیابانی شدن زمین‌های کشاورزی جنوب اوکراین تاثیرات مهمی برای قیمت غذا و محصولات کشاورزی در جهان، خصوصا در اروپا خواهد داشت. اوکراین به تنهایی تولید کننده 40 درصد کنجاله آفتابگردان، 35 درصد روغن آفتابگردان و 5 درصد از گندم، جو و ذرت جهان را تولید می‌کند. اگرچه مساحت اراضی در معرض خطر اوکراین دقیقا مشخص نیست اما به نظر می‌رسد بخش قابل توجهی از تولیدات کشاورزی اوکراین در این مناطق کشت می‌شوند.
اوکراین که دارای یکی از حاصلخیرترین خاک‌ها در جهان است و پس از حمله روسیه به اوکراین، بازار غذا، خصوصا روغن‌های خوراکی دچار بحران شد.
آسیب جدی به صنعت شیلات
در بیانیه وزارت کشاورزی و غذای اوکراین آمده است که ۱۰ هزار هکتار از زمین‌های کشاورزی در ساحل راست دنیپرو در منطقه خرسون زیر آب رفته است.
این بیانیه همچنین یک فاجعه بزرگ برای صنعت شیلات اوکراین را تصویر می‌کند و می‌گوید: «با مرگ دسته جمعی ماهیان جوان و بالغ فاجعه‌ای بزرگ رقم خ خورد. فصل تخم‌ریزی به تازگی به پایان رسیده است و تخم‌های ماهی از بین خواهند رفت.»
مشکل دیگری که این بیانیه به آن اشاره دارد، ورود و مرگ ماهی‌های آب شیرین و سایر منابع بیولوژیکی در آب‌های شور دریای سیاه خواهد بود که این اتفاق می‌تواند باعث مرگ و میر گسترده آبزیان این دریا بر اثر ورود ناگهانی آب شیرین شود.
هیچ‌کس گردن نمی‌گیرد
هنوز هیچ یک از طرفین این جنگ مسئولیت انفجار را بر عهده نمی‌گیرد. انفجاری که گفته می‌شود بر اثر بمبگذاری در یکی از اتاقک‌های توربین‌های نیروگاه به وقوع پیوسته است.
ولادیمیر زلنسکی روز گذشته در توییتی نوشت: «تخریب یکی از بزرگترین مخازن آب در اوکراین کاملاً عمدی است. حداقل ۱۰۰ هزار نفر قبل از حمله روسیه در این مناطق زندگی می‌کردند. حداقل ده‌ها هزار نفر هنوز آنجا هستند. صدها هزار نفر بدون دسترسی عادی به آب آشامیدنی رها شده اند.»
زلنسکی گفت در حالی که خدمات اورژانس اوکراین در حال نجات مردم در ساحل بودند، نیروهای اشغالگر روسیه «حتی سعی در کمک به مردم نکردند.»
اما «ولادیمیر پوتین» هم نسبت به انفجار این سد واکنش داد و روز چهارشنبه آن را «اقدامی وحشیانه از سوی نظامیان اوکراینی» دانست. کرملین در بیانیه‌ای اعلام کرد که پوتین در تماسی تلفنی با «رجب طیب اردوغان»، رئیس‌جمهور ترکیه گفته است «اقدام به انفجار این سد از سوی نیروهای نظامی اوکراین یک اقدام وحشیانه است که منجر به یک فاجعه زیست‌محیطی و انسانی در مقیاس بزرگ شده است.»
«فاجعه در راه است»
همچنین «آنتونیو گوترش» دبیرکل سازمان ملل، سه شنبه شب در نشست اضطراری شورای امنیت سازمان ملل گفت: «تخریب این سد عواقب شدید و گسترده‌ای برای هزاران نفر از جمله از دست دادن خانه، غذا، آب سالم و معیشت در جنوب اوکراین در هر دو طرف خط مقدم خواهد داشت.»
او با همچنین گفت که اطلاعات مشخصی درباره این انفجار ندارد اما «یک چیز واضح است: این یکی دیگر از پیامدهای ویرانگر حمله روسیه به اوکراین است.»
دبیرکل سازمان ملل متحد همچنین گفت: «عظمت فاجعه تنها در روزهای آینده به طور کامل مشخص خواهد شد.»

۵۰ هکتار از پارک ملی تندوره در آتش سوخت

فرمانده یگان حفاظت محیط زیست خراسان رضوی گفت:۵۰ هکتار از بافت گیاهی زمین‌های پارک ملی تندوره شهرستان درگز در سومین تجربه آتش‌سوزی این منطقه طی سال جاری در آتش سوخت و از بین رفت.
ابوالفضل شعبانی به ایرنا توضیح داد: خاموش کردن این آتش که از بعد از ظهر سه‌شنبه آغاز شده بود حدود هفت ساعت به طول انجامید و عملیات پیشگیری از آغاز دوباره آتش و لکه‌گیری نیز تا بامداد روز بعد ادامه داشت.
او با بیان این که بررسی‌های اولیه نشان می‌دهد به احتمال زیاد عامل انسانی در وقوع این آتش‌سوزی نقش داشته است، افزود: بیش از ۵۰ نیرو شامل ماموران یگان حفاظت محیط زیست، اعضای هلال احمر، بسیج و دوستداران محیط زیست در خاموش کردن این آتش مشارکت داشتند. فرمانده یگان حفاظت محیط زیست خراسان رضوی گفت: خشکسالی و خشکی مراتع و وزش باد شدید طی روز سه‌شنبه دو عامل گستردگی شعله‌های آتش و سختی کار اطفای حریق بود.
شعبانی اضافه کرد: در دو آتش‌سوزی دیگر در این پارک ملی که طی هفته گذشته رخ داد به ترتیب هشت هکتار و هزار متر مربع از اراضی این منطقه در آتش از بین رفته است.
به گفته او به علت استمرار وضعیت خشکسالی، گرمای هوا و خشکیدن پوشش گیاهی همچنان احتمال شعله‌ور شدن آتش در مناطق تحت حفاظت خراسان رضوی وجود دارد.