بایگانی مطالب نشریه
حال تالابها خوب است اما تو باور نکن!
رئیس سازمان حفاظت محیط زیست پس از جلسۀ هیأت دولت و همزمان با هفته محیط زیست در گفتوگو با رسانهها، وضعیت تالابهای کشور را اینگونه تشریح نمود که طی سال جاری، بسیاری از تالابهای کشور باتوجهبه اعمال مدیریت جامع و طرحهای احیایی از آبگیری مناسبی برخوردارند.
در تحلیل این مطلب، نخست باید اشاره کنم که طی دو دهۀ اخیر، اعمال مدیریت جامع تالابها تنها برای ۴۴ تالاب از مجموع ۱۵۴ تالاب کشور در دستورکار قرار گرفته است. ضمن اینکه، تاکنون مراحل تصویب و ابلاغ برنامۀ مدیریت تالابها، صرفاً برای کمتر از دو سوم از ۴۴ تالاب فوقالذکر تکمیل شده است.
در ادامه جای تعجب است که این مطلب در شرایطی عنوان میشود که بیش از ۶۰ درصد وسعت تالابهای کشور به کانونهای انتشار گردوغبار مبدل شدهاند و بسیارند تالابهایی که برای مدتی مدید خشک شده و یا آنکه از تالابی دائمی به تالابی فصلی، تغییر وضعیت پیدا کردهاند.
علاوهبراین، هماکنون تالابهای دارای برنامۀ مدیریت جامع، همچون تالابهای پریشان، ارومیه، انزلی، قره قشلاق، قوریگل، میقان، هامون، بختگان، میانکاله، آلاگل، آلماگل و آجی گل، گاوخونی، حرای میناب، جازموریان، پلدختر، بیشه دالان، رود گز، مهارلو، شادگان، کافتر و آقگل بهشدت از کمبود آب و عدم تخصیص حداقل نیاز آبی خود رنج میبرند. در خوشبینانهترین حالت، تعداد محدودی از تالابهای تحت مدیریت جامع، صرفاً حقابهای حدود یکدهم حداقل نیاز آبی خود، آنهم عمدتاً از محل سیلابهای فصلی، زهابها یا پسابها، دریافت کردهاند.
افزونبراین، تالابهای شادگان، یادگارلو، انزلی، هامون و بختگان با وجود اعمال مدیریت جامع، برای حدود دو دهه در لیست تالابهای تخریبشده کنوانسیون رامسر (لیست مونترو) قرار گرفتهاند و امیدی نیست که در کوتاهمدت از این فهرست خارج شوند. البته، توجه به این نکته ضروری است که تعداد تالابهای تحت مدیریت جامعی که حائز قرارگیری در فهرست مونترو هستند، بهمراتب بیشتر از این خواهد بود. ازآنجاکه تاکنون درخواستی از سوی کشور ما به کنوانسیون رامسر جهت بررسی شدت تخریب بسیاری از تالابها ارسال نشده است، در این فهرست قرار نگرفتهاند که از آن جمله میتوان به تالابهای پریشان، میانکاله و گاوخونی اشاره کرد.
ازاینرو، جای تأسف است که علیرغم تصویب قانون حفاظت و احیای تالابهای کشور توسط مجلس شورای اسلامی و تأکید بر مدیریت یکپارچۀ تالابها ضمن برنامههای ملی توسعۀ چهارم، پنجم و ششم و همچنین تصویب طرحهای مدیریت جامع برای تعدادی از تالابهای ایران، کما فیالسابق، تخصیص حقابۀ دیگر مصارف، نظیر کشاورزی و صنعت، مقدم بر حقابۀ محیط زیستی قرار گرفته است؛ حتی در تالابهای تحت مدیریت جامع. برای تالابهای فاقد طرح مدیریت، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
اضافه بر این، ناکامی سازوکارهای موجود مدیریت تالابها و طرحهای مدیریت جامع تالابها صرفاً محدود به عدم وصول حداقل حقابۀ مورد نیاز تالابها نیست و متأسفانه ایندست برنامههای مدیریتی، در جبران سایر خسارات و کنترل دیگر تهدیدات و مخاطرات پیش روی تالابها نیز تا اندازۀ زیادی، ناموفق عمل کردهاند. در ادامه، مصادیق موردی خسارت و آسیب در برخی از تالابهای تحت مدیریت جامع را اختصاراً برمیشماریم:
مداخلات منجر به تغییر یا انسداد مسیلهای سیلابی منتهی به تالابهای کافتر، گاوخونی، بختگان و یادگارلو؛
تصرف و تغییر کاربری اراضی تالابهای انزلی، زریبار، پریشان؛
کاهش حجم مخزن تالابها در نتیجۀ انباشت رسوبات حاصل از فرسایش در تالابهای انزلی، زریبار، میانکاله و هامون؛
توسعۀ ناسازگار با تغییر اقلیم و بهرهبرداریهای ناپایدار کشاورزی و صنعت در بالادست تالابهای پریشان، طشک، بختگان، شادگان، هورالعظیم، ارومیه، هامون، جازموریان، گاوخونی، کافتر، قره قشلاق، قوریگل، پلدختر و بیشهدالان؛
تساهل و تسامح در پیشبرد دیپلماسی تالابهای مشترک، مرزی و ساحلی هامون، انزلی، میانکاله و آلاگل، آلماگل و آجیگل؛
هدایت آﻻﯾﻨﺪهﻫﺎی ﺑﯿﻮلوژﯾﮑﯽ، ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ و ﻓﯿﺰﯾﮑﯽ ﮔﺴﯿﻞﺷﺪه از ﺻﻨﺎﯾﻊ، خطوط انتقال نفت، ﻣﺰارع ﮐﺸﺎورزی، ﺷﻬﺮﻫﺎ و آﺑﺎدیﻫﺎ بهسوی تالابهای انزلی، شادگان، میانکاله، زریبار، پریشان، مهارلو، کانی برازان و حرای میناب؛
اﺟﺮای ﻃﺮحﻫﺎی ﺗﻮﺳﻌﻪای و زﯾﺮﺑﻨﺎﯾﯽ در ﻣﺤﺪودۀ اﺛﺮﮔﺬار بر ﺗﺎﻻبﻫﺎی گاوخونی، شادگان، ارومیه، هامون، میانکاله، انزلی و چغاخور؛
ﺷﮑﺎر بیرویه، ﺻﯿﺪ ﻏﯿﺮﻣﺠﺎز و ﺑﺮداﺷﺖ غیراصولی دیگر منابع زیستی در ﺗﺎﻻبﻫﺎی شادگان، حله، گواتر، خور موسی، میانکاله و خورخوران؛
راﻫﯿﺎﺑﯽ ﮔﻮﻧﻪﻫﺎی ﻏﯿﺮﺑﻮﻣﯽ و ﻣﻬﺎﺟﻢ ﺑﻪ ﺗﺎﻻبﻫﺎی زریبار، شادگان، هامون، نئور و انزلی؛
بروز حریق در تالابهای میانکاله، انزلی، هامون، پلدختر، شادگان، میقان، قره قشلاق، بیشه دالان، کانی برازان و مهارلو؛
و بالاخره شناخت ناکافی و سطح پایین آگاهی ذینفعان و دستاندرکاران مدیریت تالابها از ارزشها و کارکردهای تالابها.
لازم به تأکید است، آنچه در بالا بدان اشاره شد، صرفاً متمرکز بر تالابهای دارای برنامههای مدیریتی است. برهمین اساس، میتوان انتظار داشت که در تالابهای فاقد طرحهای مدیریت جامع، شرایط بهمراتب بغرنجتر و بحرانیتر از این باشد.
همچنین، قابل درک است که سازمان حفاظت محیط زیست در ضربآهنگ شدیداً ناپایدار و نامتوازن توسعه، تنها باشد و نیاز است متخصصین، فعالین، کارشناسان، اصحاب رسانه و عموم مردم با پرسشگری و مطالبهگری خود سازمان حفاظت محیط زیست را در رفع تهدیداتی که متوجه محیط زیست و بهطور خاص تالابهای کشور است، یاری نمایند. اما متأسفانه، ایندست اظهارنظرها از سوی مسئولین محیط زیست کشور باعث بیاعتمادی و دلسردی علاقمندان به محیط زیست میشود و پیامدهای مطلوب و مأثری برای تقویت همکاری مردم با سازمان محیط زیست و بهبود وضعیت محیط زیست و بهطور خاص تالابهای کشور، بههمراه ندارد.
در خاتمه میتوان نتیجه گرفت که تدوین و تصویب برنامههای مدیریتی و صرف تأکید بر اجرای آنها در برنامههای ملی توسعه، به تنهایی زمینۀ حفاظت و احیای تالابهای کشور را فراهم نمیکند. متأسفانه تاکنون، نهتنها شاهد تحقق کامل قوانین و اهداف برنامههای قبلی توسعه مرتبط با مدیریت تالابها نبودهایم، بلکه طرحها و برنامههای مدیریت جامع تالابها نیز نتیجهبخش نبوده و بهطور مؤثر اجرایی نشدهاند و چه بسا با گذشت زمان، اینگونه تداعی شود که برنامههای مدیریتی کمکی به مدیریت یکپارچه و حفاظت مؤثر تالابها نمیکند و بهتدریج اعتماد ذینفعان نسبت به سودمندی آنها از دست برود.
ازاینرو، لازم به تصریح است که بهطور قطع، با برنامه کار کردن، همراه با نگاهی جامع و در بستری مشارکتی، ضرورتی است که ما بسیار بدان نیازمندیم و اینکه تاکنون از آن نتیجه نگرفتهایم، حاکی از فقدان ارزیابیهای مستقل، بیطرف، مداوم، متناوب و البته متمرکز بر شناسایی نقاط ضعف، قوت و کاستیهای برنامههای توسعۀ قبلی و فرایند تدوین و اجرای برنامههای مدیریت تالابها است. درعینحال، این بدین معنا نیست که حفاظت و احیای تالابهای فاقد برنامۀ مدیریت، از دستورکار خارج شود ،یا مورد انتظار نباشد؛ چرا که مدیریت و حفاظت از تالابها باید از نقطۀ صفر آغاز شود و معطل تدوین و تصویب برنامه نماند.
کلام آخر اینکه، نیاز است دولت سیزدهم، بیشازپیش به چرایی ناکامی برنامههای ملی توسعۀ قبلی و همچنین دلایل عدم توفیق برنامههای مدیریت تالابها توجه کند و کاستیها، محدودیتها و موانعی را که باعث این امر شده است، شناسایی کند. در ادامه، ضروری است تا دولت، نسبت به رفع ایندست کمبودها و ضعفها ضمن برنامۀ ملی توسعۀ هفتم و در فرایند برنامهریزی و پیادهسازی مدیریت جامع تالابهای کشور اقدام کند. متأسفانه، پیشنویس ارائهشدۀ برنامۀ هفتم توسعۀ کشور، موضوع محیط زیست و بهطور خاص تالابها را بسیار مبهمتر، خفیفتر و ضعیفتر از برنامههای قبلی دیده است و در چنین شرایطی بهبود شاخصهای سلامت تالابهای کشور ضمن اجرای برنامۀ هفتم، بسیار بعید بهنظر میرسد؛ مگر آنکه در فرصت باقیمانده نسبت به تقویت قوانین حمایتی محیط زیست و تالابها در متن برنامۀ هفتم توسعه، تدبیر و اقدام شود.
بارش تگرگ از عصر روز پنجشنبه در «کلیبرِ» «ارسباران» در استان آذربایجانشرقی باعث شکستن شیشه خودروها و آسیب به مزارع و باغها شده است. تصاویر منتشرشده نشان میدهد بسیاری از باغها و اراضی کشاورزی در فصل برداشت میوه و محصول قرار دارند.
به گزارش «پیام ما» سازمان هواشناسی کشور اعلام کرده بود از روز سهشنبه ۲۴ خرداد بهمدت ۵ روز در نیمۀ شمالی، جریانهای ناپایدار جوی حاکم خواهد بود.
این سازمان نسبت به آبگرفتگی معابر عمومی و رواناب در اثر بارش با رگبار تگرگ و سیلابیشدن مسیلها هشدار داده بود. براساس تصاویر رسیده اندازۀ دانههای تگرگ در کلیبر گاه از یک تخممرغ هم بزرگتر است. هنوز گزارشی از میزان خسارت منتشر نشده است.
سبقت بیابانزایی از بیابانزدایی
|پیام ما| عدد بیابانزایی در ایران یک میلیون هکتار در سال است، درحالیکه فعالیتهای مقابله با آن در همین بازۀ زمانی، 300 هزار هکتار را پوشش میدهد، بهاینترتیب، هر سال 700 هزار هکتار به بیابانهای ما اضافه میشود؛ البته در بهترین حالت( زیرا ما حجم تخریب را یکسان فرض گرفتهایم). در این شرایط روشن است که هرساله بخشهای بیشتری از این سرزمین تبدیل به کانونهای فرسایش بادی میشوند و مردم حاشیۀ آن ناچارند با مصائب این پدیده دستوپنجه نرم کنند. مقولهای که درنهایت مهاجرتهای دستهجمعی را بههمراه دارد و چالشهای مختلف اعم از اجتماعی یا امنیتی را سبب میشود. به مناسبت روز جهانی مقابله با بیابانزایی در گفتوگو با «وحید جعفریان»، مدیرکل دفتر امور بیابان، سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور، از او دربارۀ برنامۀ ملی اقدام مبارزه با بیابازایی، سابقۀ این برنامه و ارزیابی فعالیتهای انجامشده پرسیدیم.
برنامۀ ملی اقدام مبارزه با بیابانزایی یا تخریب سرزمین شامل چه مساحتی از کشور میشود؟
مأموریت دفتر امور بیابان در سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری، مدیریت و کنترل کانونهای بحرانی فرسایش بادی است. این کانونها در ایران وسعتی بالغ بر 14 میلیون هکتار را شامل میشوند و بخشی از مناطق تحتتأثیر فرسایش بادی را دربرمیگیرند که به منابع زیستی خسارت وارد میکنند. مناطق تحتتأثیر البته ابعاد وسیعتری دارند و حدود 30 میلیون هکتار در کشور را شامل میشوند. در واقع، زمانی که هرگونه تأسیسات، اراضی کشاورزی، روستاها، منابع زیست انسانی و جادهای در این مناطق آسیب ببیند، نام آن کانون بحرانی فرسایش بادی خواهد بود. فعالیتهای ما نیز عموماً متمرکز بر کانونهای بحرانی است. بهعنوان مثال شاهد هستیم طوفانهای ماسهای در استان مرکزی بهسمت زون تأسیسات صنعتی شهر اراک پیش میروند. برای پیشگیری از آسیب به این زون، ما برنامههای کنترلکننده و حفاظتکننده از منابع زیست انسانی را در دستورکار قرار میدهیم. اگر بخواهم آماری از سطح فعالیتهای انجامشده بهصورت ملی ارائه دهم، باید بگویم وسعت فعالیتهایی اجرایی صورتگرفته 300 هزار هکتار در سال در زمان برنامۀ ششم توسعه بوده است که این رقم نیازمند افزایش، حداقل به میزان 5 برابر است تا عقبماندگیهای ناشی از هجوم ماسههای روان به منابع زیستی انسانی را بهنوعی خنثی کنیم. در همین راستا بایستی در برنامههای سیاستگذاری کلان ملی به موضوع مقابله با بیابانزایی توجه جدی و اولویتدار شود.
عدد بیابانزایی در ایران یک میلیون هکتار در سال است و در صورت اجراییشدن برنامههای مقابله با آن، سالانه فقط 300 هزار هکتار از اراضی از بیابانشدن جان به در میبرند، یعنی روند بیابانیشدن، 700 هزار هکتار در هر سال جلوتر است
این برنامه چند سال عمر و سابقه دارد؟ و تاکنون چقدر برای آن هزینه شده است؟
فعالیتهای مقابله با بیابانزایی براساس تعریفی که شد سابقهای قریب به 60 ساله در کشور دارد. در این دوره زمانی بخش وسیعی از مناطق بیابانی تبدیل به جنگلهای دستکاشت شدهاند. حدود 1.3 میلیون هکتار از عرصههای بیابانی در حال حاضر جنگلهای دستکاشتی هستند که حافظ شهرها و روستاهای حاشیه این عرصهها به حساب میآیند. در کنار آن باید بگویم که جمعاً با سایر پروژهها حدود هفت تا هشت میلیون هکتار فعالیت اجرایی از ابتدا تا امروز در این عرصه ها انجام شده است. دربارۀ هزینههایی که از ابتدا تاکنون انجام شده، عدد دقیقی را نمیتوانم ارائه دهم، ولی بهطور متوسط چیزی حدود 300 تا 400 میلیارد تومان در برنامۀ ششم توسعه بهصورت سالانه در فعالیتهای مقابله با بیابانزایی هزینه کردیم که به هیچ عنوان کافی نبوده و قابل مقایسه با شدت بیابانزایی و تخریب در کشور نیست. از طرفی یکی از سیاستهای اخیر ما توجه به سرمایهگذاری بخش خصوصی است. در حوزۀ قانونگذاری و سیاستگذاری و برنامههای ملی پشتیبان میتوانیم مشوقها و حمایتهایی را ببینیم تا صنایع و بهویژه بخش خصوصی متعهدانهتر جهت حفظ و پایداری سرمایهگذاری در این عرصهها برای احیای کانونهای بحرانی فرسایش بادی وارد عمل شود و بهاینترتیب فعالیتهای خود را تضمین کند.
ارزیابی آن توسط چه دستگاهی انجام میشود و نتیجۀ ارزیابی تاکنون چه بوده است؟
در سطوح مختلف توسط دستگاههای نظارتی بر فعالیتها و عملکردها نظارت شده است. سازمان منابع طبیعی ارزیابی علمی را در ارتباط با اثربخشی فعالیتهایش در دستورکار قرار داده و گزارشهای ادواری هم به چاپ رسیده است. یکی از اقداماتی که باید انجام شود و مورد درخواست ما هم بوده توسعۀ ایستگاههای سنجش و پایش فرسایش بادی و اثربخشی فعالیتهای اجرایی است که اولین گام را با همکاری دانشگاه یزد در دشت میبد برداشتهایم. در این منطقه ایستگاه سنجش فرسایش بادی داریم که براساس برنامه، در یک منطقه فعالیت اجرایی صورت گرفته و منطقه شاهد را هم برای مقایسه داریم. گزارشهای یکساله نشان داده است در منطقهای در دشت میبد که نهالکاری صورت گرفته و تثبیت خاک را داشتهایم، دبی فرسایش بادی از 3500 کیلوگرم بر مترمربع به 35 کیلوگرم بر مترمربع کاهش یافته است، یعنی اثر کاشت نهال در کاهش فرسایش بادی 100 برابر بوده و عملاً نشان میدهد چقدر نیاز است که پوشش گیاهی در این مناطق وجود داشته باشد.
با توجه به دادههای موجود وضعیت تخریب سرزمین بسیار ناامیدکننده است؛ به نظر شما مهمترین دلایل این مسئله چیست؟
موضوع تخریب سرزمین مقولهای چندوجهی و پیچیده است. هرگونه سیاستگذاری در حوزههای مختلف نظیر منابع آب، تغییر کاربری اراضی و نحوۀ کشاورزی یا بهرهبرداری از منابعطبیعی میتواند در این فرآیند اثرگذار باشد. کاهش و افت آبهای زیرزمینی و تأمیننشدن حقابۀ محیط زیستی یکی از عوامل تخریب سرزمین است. تغییر کاربری نامتوازن و خارج از ظرفیت اکوسیستمهای حیاتی کشور میتواند به این موضوع دامن بزند. با درنظرگرفتن اینکه جنبۀ انسانی بیش از جنبۀ طبیعی سبب بیابانزایی میشود و براساس مطالعات انجامشده، یک میلیون هکتار در سال بیابانزایی داریم و لازم است در سیاستگذاریهای خود در حوزههای مختلف تجدیدنظر کنیم، زیرا ادامۀ این روند یعنی عرصههای بیابانی و کانونهای فرسایشی بادی بیشتر در کشور که زیست انسانی را تحتالشعاع خود قرار میدهد.
سیاستهای آبی افغانستان و مخاطرۀ امنیت ملی
سیاستهای آبی و سدسازیهای افغانستان با دو هدف ابزار قراردادن آب در حوزۀ سیاسی و مهندسی اجتماعی صورت میگیرد که در میانمدت علاوهبر به مخاطره انداختن امنیت آبی شرق ایران، خالیشدن منطقه از سکنه و اسکان گروههای قومی ضد ایران را بهدنبال دارد.
سدسازیهای افغانستان در رودخانههای «هیرمند»، «فراه» و «هریرود»، تأمین آب شرب استانهای شرقی را با چالش مواجه کرده است و بهرغم وجود معاهدۀ ۱۳۵۱، کمیساریای آب ایران پس از آبگیری بند کمالخان، موفق به اخذ حقابۀ ایران از رودخانه هیرمند نشده است. بنابراین، وزارت نیرو برای رفع تنش آبی، طرحهایی قبیل حفر چاه و انتقال آب از دریای عمان را دنبال میکند. رفع بحران تأمین آب شرب استانهای شرقی ایران، نسخۀ درستی برای مسئلۀ سیستان و خراسان نیست؛ زیرا پدیدۀ گردوغبار امکان زیست را در بسیاری از مناطق از بین میبرد. برای مثال بهرهبرداری از سد «بخشآباد» باتوجهبه خاک شور منطقه و سَمت وزش کریدور بادی، فرسایش خاک را افزایش خواهد داد و امکان زیست در سیستان را از بین میبرد. این معضل، باعث خالیشدن مناطق مرزی از سکنه می شود و متعاقب آن، قطعاً به تهدیدی علیه امنیت ملی کشور بدل خواهد شد. به گواه تحلیلگران دیپلماسی آب و مقالات دکترین افغانستانی، یکی از اهداف حاکمان این کشور از سدسازیها، مثل کشور ترکیه که بهدنبال ترکیسازی مناطق کردنشین جنوب ترکیه است، گسترش و پراکنش گروه قومی «پشتون» در نقاط مختلف افغانستان را دنبال میکند. حدود ۴۵ درصد ولایت نیمروز را سیستانیها و بلوچها، ۲۵ درصد را گروه قومی هزاره و ۲۵ درصد ساکنان این ولایت را پشتونها شکل میدهند. هدف افغانستان از انحراف آورد رودخانه هیرمند توسط سامانۀ انحرافی بند کمالخان، احیا و توسعۀ ۴۹ هزار هکتار از اراضی شورهزار گودزره و اسکان ۴۹ هزار خانوادۀ پشتون در این نقطه است.
از میان ولایتهای افغانستان هممرز با ایران، ولایت نیمروز کمترین میزان نفوس پشتونها را داراست. باتوجهبه فشار آبی که به ساکنان این ولایت در حال انجام است و از طرفی پدیدۀ گردوغبار حاصل از سدسازی افغانستان، روی ولایتهای مرزی افغانستان نیز تأثیر منفی میگذارد. بنابراین، کوچ اجباری گردههای مختلف قومی از این ولایت سرعت خواهد گرفت و اسکان ۴۹ هزار خانوادۀ پشتون در «گودزره»، باعث گسترش پشتونها در امتداد مرز سیستانی میشود. اگر تمهیدی برای وضعیت سامانۀ انحرافی بند کمالخان و کانالهای انتقال آب افغانستان برای ورود سیلابهای فصلی به سیستان نشود، خالیشدن سیستان از سکنه، دور از انتظار نیست و این پازل خطرناک میتواند چالشهای مختلف امنیتی را برای مرزهای ایران در منطقه خلق کند.
باند مافیایی مدیریت پسماند را متلاشی کردیم
رئیس سازمان حفاظت محیط زیست دیروز با سخنرانی در خطبه نماز جمعه تهران از متلاشی شدن باند مافیای مدیریت پسماند در کشور خبرداد. علی سلاجقه گفت: دولت سیزدهم با حمایت وزارت کشور به بحث مدیریت پسماند پرداخته است.
به گزارش ایرنا «علی سلاجقه» معاون رئیس جمهوری و رئیس سازمان حفاظت محیط زیست در سخنان پیش از خطبه نماز جمعه امروز تهران در رابطه با عملکرد ۲ ساله سازمان حفاظت محیط زیست گفت: «در نشست استکهلم سوئد در سال ۱۹۷۲ سران کشورهای جهان و کشورهای صنعتی که استثمار کشی تام از طبیعت میکردند به این نتیجه رسیدند که جای زندگی در کره خاکی تنگ شده و بهرهکشیهایی که از طبیعت انجام دادهاند، باعث شده که نفس بشر به شماره بیفتد. در این نشست سران کشورها بحث تأسیس یونپ و بحث توسعه پایدار را مطرح کردند.»
به گفته سلاجقه فرهنگ کشور ما با پیشینه تاریخی و مذهبی که دارد مملو از کلیدواژههایی در رابطه با حفظ طبیعت و محیط زیست است «متأسفانه میبینیم که غربیها از راه نفوذ و تلقین، سیاستهای خود ما را به ما غالب و برای ما خطکشی تعیین کرده و به وسیله همین خط کشیها در زمینه محیط زیست، اقتصاد، حیات و سایر ارکان زندگی ما را تحت تاثیر قرار میدهند. رهبر معظم انقلاب، محیط زیست را به عنوان یک مسئله درجه یک و غیر تجملاتی مطرح کردهاند. آیت الله رئیسی هم چه در زمانی که در قوه قضائیه بودند و چه الان، با اشراف کامل بر مسائل و حقوق محیط زیست، بحث توسعه فرع بر محیط زیست را مطرح کردند. با این نگاه و با رویکرد مردمی کردن محیط زیست دست نیاز به سوی مردم دراز کردیم و ایجاد بیش از ۲ هزار خانه محیط زیست در سراسر کشور اولین دستاورد بزرگ دولت مردمی در زمینه محیط زیست بوده است.»
او با بیان اینکه مدیریت پسماند کشور به یک باند مافیایی با سرمایهای کثیف تبدیل شده بود، گفت: «دولت با حمایت وزارت کشور به بحث پسماند پرداخته است. آنچه در سراوان استان گیلان اتفاق افتاده یک برنامه ۴ ساله است که در این برنامه حل مشکل پسماند منطقه دیده شده است. تغییر اقلیم همه ارکان طبیعت را تحت تأثیر قرار داده که افزایش گازهای آلاینده، از بین رفتن منابع آب و خاک و … از تبعات آن هستند اما با آموزش صحیح و فرهنگسازی میتوان اثرات را کاهش داد. در بحث پسابهای صنعتی، صنایعی که از منابع آب شیرین ما استفاده کرده و آب کثیف را تحویل طبیعت میدادند، مکلف به بازچرخانی آب و ایجاد تصفیهخانه کردیم و خوشبختانه قطره قطره آب در کشور مدیریت میشود. مردم هم باید در بحث مصرف آب در خانه کمک کنند.»
به گفته معاون رپیس جمهوری در بحث گرد و غبار اقدامات خوبی انجام شد و امسال کمتر تحث تأثیر بودهایم. طرحهای احیای تالابها به شکل مطلوبی پیش میرود که نمونه آن را در بحث دریاچه ارومیه دیدم که تونل انتقال آب کانی سیب و سد شهید کاظمی سالانه ۶۰۰ میلیون مترمکعب آب را وارد دریاچه میکند.
سلاجقه با بیان اینکه دیپلماسی محیط زیست پیشقراول دیپلماسی کشور است و تاکنون نتایج خوبی داشته توضیح داد: «ما نشست منطقهای گرد و غبار را برگزار کردیم و سازمان ملل متحد از ما برای برگزاری نشست منطقهای تقدیر کرده و روز ۲۱ تیرماه را به عنوان روز جهانی مقابله با گرد و غبار نامگذاری کرد. شهریورماه امسال نیز نشست منطقهای گرد و غبار با حداقل ۵۰ کشور جهان تشکیل میشود.ما به عنوان خادمان محیط زیست دست نیاز به سوی شما دراز میکنیم و میخواهیم که حفاظت از محیط زیست را به عنوان یک اولویت و یک اصل مهم محسوب کنید.»
جریان آب لولهکشی در تهران هنوز اختلال دارد
شرکت آب و فاضلاب استان تهران اعلام و تاکید کرده است که آب شرب در شبکه توزیع آب همه محله های دو شهر تهران و کرج جریان دارد و از روز پنجشنبه هیچ منطقه ای بدون دسترسی به آب نمانده است. این در حالی است که نه فقط روز پنجشنبه بلکه روز گذشته نیز برخی محله های تهران از جمله منطقه ۵ حوالی میدان توحید مرکز شهر حوالی میدان هفت تیر و مهرشهر کرج برای ساعت های طولانی با قطع آب مواجه بودند.
از روز پنجشنبه ۱۸ خرداد سیلاب مسیر انتقال آب از سد امیرکبیر به تاسیسات آبرسانی تهران در بستر رودخانه کرج را مسدود کرد. بلافاصله آب شرب در شبکه توزیع محله های مرکزی تهران و برخی محله های کرج قطع شد. قطع طولانی مدتی که دولت را ناچار به توزیع آب با تانکر در سطح پایتخت کرد.
«رویداد شمار حادثه سد امیرکبیر» بخشی در وب سایت خبری شرکت آب و فاضلاب استان تهران که جزئیات این حادثه را توضیح می داد دلیل قطع آب را مصرف بالای شهروندان و خالی شدن مخازن و نه قطع ارتباط خط لوله کرج اعلام کرد.
روز سه شنبه مدیرعامل شرکت آبفای تهران اعلام کرد که رفع مشکل افت فشار، مستلزم انتقال تدریجی آب است و مسیری که آب به تهران میرسد، مسیر سیلابی و ناپایداری است، اما تلاش میشود مشکل برخی محلات تهران تا پایان امشب رفع شود. به گفته او با انتقال پلهای آب از سد کرج به سمت تصفیهخانههای تهران، بهتدریج مشکل بهطور کامل رفع خواهد شد. محسن اردکانی صراحتاً اعلام کرد هیچگونه قطعی ناشی از کمبود آب نداریم، اما به دلیل اینکه در این مدت، شبکههای آب را بهصورت بحرانی مدیریت کرده بودیم، ممکن است نوساناتی در شبکه بهصورت موردی ایجاد شده باشد.
تأسیس آژانس منطقهای پایش گردوغبار در دستور کار مجلس
رئیس فراکسیون محیط زیست مجلس و نایب رئیس اپسد با اشاره به تأثیرات تغییر اقلیم و بروز گردوغبار گفت: تاسیس آژانس پارلمانی منطقهای پایش گردوغبار در دستور کار مجلس قرار دارد.
به گزارش ایرنا، «سمیه رفیعی» در حاشیۀ بیستمین کنفرانس اپسد (APPCED) در دیدار با رئیس مجلس عراق با اشاره به اشتراکات فراوان میان دو ملت ایران و عراق از اهمیت تبادل و تعاملات مسایل محیط زیستی میان دو کشور بهویژه در سطح پارلمانی یاد کرد.
او افزود: با توجه به مصائب دو ملت ناشی از توفانهای گردوغبار، میتوانیم برای حل این مسئله با یکدیگر اهتمام بیشتری داشته باشیم. هر دو کشور ما در منطقه، آسیبهای جدی از تغییر اقلیم دیدهاند و فراکسیون محیط زیست مجلس برای حل مسئلۀ گردوغبار بهدنبال تأسیس یک آژانس پارلمانی منطقهای پایش گردوغبار است.
«شاخوان عبدالله»، نایبرئیس مجلس عراق نیز گفت: روابط دو کشور از جهات مختلف و بهویژه محیط زیستی رو به رشد است. ایران و عراق همواره در سالیان گذشته همکاریهای مؤثر داشتهاند.
او خطاب به رفیعی گفت: درخواست داریم که برای حل مشکلات محیط زیستی در منطقه با یکدیگر تعاملات بیشتری داشته باشیم.
ثبت بزرگترین اعتصاب شهروندان مجازی
میلیونها کاربر در شبکه اجتماعی «ردیت» در بیش از نصف انجمنهای این سرویس به مدت ۴۸ ساعت اعتصاب کردند. علت این اعتصاب، افزایش ناگهانی هزینههای خدمات «ردیت» بود، بهویژه افزایش هزینههای ابزارهای جانبی که استفاده از این شبکه اجتماعی را سادهتر میکردند. «ردیت» یکی از قدیمیترین شبکههای اجتماعی فعال است و در طول ۱۸ سالی که از آغاز به کارش میگذرد، به یکی از بزرگترین رسانههای دیجیتالی جهان تبدیل شده است. «ردیت» بهعنوان یک رسانهٔ دیجیتال، محتوای تولید شده توسط کاربران را منتشر میکند و رهبری و هدایت خردهفرهنگهای مجازی را بر عهده دارد. بر اساس آخرین آمارها، روزانه بیش از ۵۰ میلیون کاربر از «ردیت» استفاده میکنند و تخمین زده میشود که بیش از ۱ میلیارد نفر ماهانه به طور فعال در این جامعه مجازی حضور دارند. محتوای متنی که روزانه در «ردیت» منتشر میشود، در سالهای گذشته بهعنوان یکی از منابع اصلی یادگیری مدلهای زبانی بزرگ که امروزه به نام هوش مصنوعی مشهورند، مورداستفاده قرار میگرفته است. سم آلتمن، مدیرعامل OpenAI که چت جیپیتی محصول معروف این شرکت است، نقش مهمی در پیشرفت «ردیت» ایفا کرده است. در سال ۲۰۱۴، سام آلتمن که مدیر شتابدهنده YCombinator بود با جذب سرمایهگذاری بالغ بر ۵۰ میلیون دلار، «ردیت» را تبدیل به یکی از اسبهای تکشاخ (شرکتهای میلیارد دلاری) دنیای فناوری کرد.
میلیونها کاربر در شبکه اجتماعی «ردیت» به افزایش ناگهانی هزینههای خدمات «ردیت» اعتراض کردند
این اتفاق با حضور هنرمندان معروفی مانند اسنوپ داگ و جرد لتو، هیجان زیادی در فضای استارتاپها و شرکتهای فناوری اطلاعات ایجاد کرد.
اعتصاب کاربران و مدیران انجمنهای «ردیت» از آنجا آغاز شد که «ردیت» هزینه استفاده از خدمات برنامهنویسی را افزایش داد. این افزایش تصاعدی باعث شد که ابزارهای جانبی که برای کاربران جذاب بودند، مانند اپلیکیشن موبایلی آپولو، به دلیل هزینه غیرقابلتحمل سالانه ۲۰ میلیون دلار، خدمات خود را متوقف کنند.
سالهاست که کاربران در «ردیت» محتوا تولید میکنند. «ردیت» از نمایش تبلیغات و ارائه خدمات ارزشافزوده علاوه بر تأمین هزینههای نگهداری، سود قابلتوجهی به دست میآورد و ارزش این شبکه به بیش از ۱۰ میلیارد دلار رسیده است.
تا امروز، کاربران راضی بودند که نقش آنها در اینترنت، «ردیت» و برای شهروندان فضای مجازی، مفید و موثر است و همواره به عنوان جزء حیاتی پیشرفت این مسیر بودهاند. اما در لحظهای که نیازهای اصلی آنها نادیده گرفته شد، همگی دست به اعتصاب زدند.
«ردیت» به صورتی عمل میکند که انجمنهای مجزا به نام «ساب ردیت» دارد. در طی این ۴۸ ساعت اعتصاب، ۵۵ درصد از این انجمنها فعالیت خود را متوقف کرده و به حالت خصوصی درآمدهاند. اثرگذاری و شمار اعضای این انجمنها بهویژه انجمن Funny که بیش از ۴۹ میلیون کاربر دارد، اهمیت و ابعاد اعتصاب را نشان میدهد.
در حال حاضر، این بزرگترین اعتصاب شهروندان مجازی در جهان است و تلاش بزرگی برای مقابله با سلب آزادی کاربران در حال انجام است.
نزدیک به هفتسال پیش مستند «پیش از سیل» از طریق شبکۀ «نشنال جئوگرافیک» ساخته و پخش شد که موجی از توجه عمومی را به خود جلب کرد. ابتدا یک قاره را تحتتأثیر خود قرار داد و سپس به تمام جهان رسید. مخاطبان بسیاری منتظر عصری بودند که قرار بود «لئوناردو دیکاپریو» ستارۀ هالیوودی سینما، آنسوی فعالیتهای بشر را نشان دهد. فعالیتهایی در راستای پول بیشتر و تحکیم نظام سرمایه و تخریب عمیق محیط زیست که همواره منشأ انسانی داشته و دارد. «پیش از سیل» روایتی نسبتاً صادق، علمی، فنی و تکاندهنده است که در مورد ازبینرفتن سرمایههای زیستی هشدار میدهد. در این اثر، از مرجانهای اقیانوسی تا آبشدن یخهای قطبی و آزادشدن مقادیر بسیار بالایی از دیاکسیدکربن و بالارفتن دمای کره زمین و به خطر افتادن بسیاری از جزیرهها و زیستگاههای طبیعی و انسانی گفته و این چالشها بهخوبی به تصویر کشیده میشود. نکتۀ مهم این مستند اینجاست که اگر در راستای پایداری طبیعت حرکت نکنیم، باید مالیات بسیار سنگینی در سالهای آتی پرداخته شود که البته نسل بعدی تاوان آن را خواهد دامیدهد. شوربختانه، مستند در بین سیاسیبازیهای آن سالهای آمریکا ناپدید شد! بههرحال، دوربین «فیشر استیونس»، بهعنوان کارگردان، عملکرد بسیاری خوبی داشت و تصاویر دردناک اما تأثیرگذاری را برای بیننده به نمایش میگذارد. این مستند مصاحبههای بسیار خوبی را از دانشمندان گوناگون گرفته و آقای ستاره نیز در موقعیت یک راوی، عالی ظاهر شده است. موارد و مسائل بسیار زیادی در این مستند مطرح میشوند که نشان از توجه خاص سازندگان به منابع طبیعی دارد. یکی از آن موارد که بسیار نیز مهم است، موضوع تغییر اقلیم است که همچنان چالشی مهم در بین حامیان زمین و اهالی سیاست و سرمایه است. ساخت و پخش چنین مستندهایی میتواند تأثیر عمیقی در رفتار جامعه داشته باشد، اما نقد بسیار مهمی که به این مستند میتوان وارد دانست، آن است که تنها سیاستمداران را نشانه گرفته و مخاطب در انتهای مستند میتواند چنین نتیجه بگیرد که اگر اهالی سیاست دست از تخریب بردارند، همهچیز به روال عادی باز خواهد گشت. در این بین نقش مردم نیز در کاهش اثرات منفی تغییر اقلیم باید بیان و در قالب تصویر اکران شود. شاید این مستند، سفارشی از سوی یک حزب خاص باشد و همین از اثربخشی آن کم میکند. ضمن اینکه حضور فرد مشهوری همچون «دیکاپریو» در فعالیتهای محیط زیستی نیز جای نقد دارد. «پیش از سیل» برای سال 2016 ساخته شده و حقیقت را به تصویر کشیده است؛ چگونه ما انسانها بهنام توسعه در بهرهکشی از منابع طبیعی و بر اصالت زمین چیره شدهایم! جامعۀ کنونی باز هم نیازمند چنین مستندهایی است، زیرا یک عده بهراحتی حقیقت را پذیرا نیستند. تغییر اقلیم و چالش گرمایش جهانی از موضوعاتی است که مخالفهای بسیاری در جهان دارند. مبنای این شکل از مخالفتها اغلب ریشه در نداشتن سواد زیستی و حفاظت از نگاه سرمایهداری در کل جهان است. در این سالها پیش آمده است که کسی در مقام استادی دانشگاه در پی نقض آشکار تغییر اقلیم آمارسازی کرده و حتی کسانی در ظاهر یک فعال محیط زیست هیاهوی بسیاری به راه انداختهاند که همگی به سود سرمایه بوده تا توسعه پایدار رونق نگیرد. بااینهمه، مستندِ «پیش از سیل» توانست تأثیر خوبی بر جامعۀ آمریکای شمالی بگذارد. اگرچه این جامعه بهشدت مصرفگراست، اما در مقابل برای کاهش گازهای گلخانهای قدمهای مؤثری برداشته است که از جمله میتوان به افزایش استفاده از پنلهای خورشیدی و رواج گیاهخواری اشاره کرد. درنهایت باید به این نکته نیز اشاره کرد که جامعۀ مدرنشده در آنسوی اقیانوس آرام همچنان بر مدار تخریب محیط زیست قدم برمیدارد و از اقدامات فانتزی گامی فراتر نگذاشته است.
جعبه سیاه حادثۀ پله برقی مترو
«۸۰ درصد پلهبرقیها خراب است.» ۱۳ اردیبهشت وقتی خبرنگاری خطاب به شهردار تهران در حاشیۀ جلسۀ هیأت دولت این جمله را گفت، کمتر کسی فکرش را میکرد که بیشتر از یکماه بعد یک حادثه در پلهبرقیهای مترو ۱۸ نفر را مصدوم کند. حادثهای که در آن، فقط ۱۱ نفر سرپایی درمان شدند و ۷ نفر به بیمارستان منتقل شدند. بررسیهای شرکت متروی تهران نشان میداد که نقص فنی در اتصالات گیربکس عامل حادثه بوده است. مسعود درستی، مدیرعامل شرکت متروی تهران یکماه قبل از این حادثه در نشست خبری خود، ادعا کرد در متروی تهران حدود هزار و ۱۸۹ پلهبرقی وجود دارد که تنها یکی از آنها از اوایل اردیبهشت خاموش است تا اورهال اساسی شود. حادثۀ سقوط پلهبرقی ایستگاه مترو شهید بهشتی، برخی از کاربران در فضای مجازی را به انتشار عکس از پلهبرقیهای خراب در سطح شهر تهران واداشت. اتفاقی که باید دید آیا بهدلیل مشکلات ناشی از بودجه و مسائل مالی رخ میدهد؟
مدیرعامل شرکت متروی تهران یکماه پیش تأکید کرد که برای اورهال اساسی برخی از پلهها برنامهریزی میشود. او گفته بود که این پلهبرقیها بعد از مدتی نیاز به تعویض روغن دارند: «این در حالیست که پلهها در پایان سال گذشته دو الی سه سال از تاریخ تعویض روغن آنها گذشته بود و اقدامی دراینخصوص انجام نشده بود که خوشبختانه برای همۀ پلهبرقیها این تعویض روغن انجام شد و تلاش ما این است که دیگر این اتفاق نیفتد.» او همچنین مدعی شد که وقتی پلهبرقی در مترو خراب است، لزوماً بهمعنای خرابی نیست: «در جایی که سه پلهبرقی مشغول فعالیت هستند و دو خط بهصورت موازی خدمترسانی میکند، در ساعتهای غیر پیک یکی از دو پلۀ موازی برای صرفهجویی در مصرف برق خاموش میشود؛ اما این به معنای خاموشی و خرابی پله برقی نیست و بهصورت برنامهریزیشده این کار انجام میشود.»
مدیرعامل شرکت متروی تهران صحبتهای خودش دربارۀ روغنکاری پلهبرقیها را بعد از حادثۀ پلهبرقی متروی بهشتی بهنحوی دیگر تکرار کرد: «سال گذشته شاهد بودیم که روغنهای پلهبرقیها 3 سال است که تعویض نشده است؛ اما باتوجهبه اینکه این مسئله ممکن بود عمر مفید، راندمان و کیفیت این پلهها را پایین بیاورد، در همان موقع یک گام بزرگ برداشتیم و این اقدام را برای تمام پلهبرقیهای مترو انجام دادیم.» بررسیها از رقم بودجۀ شهرداری تهران نشان میدهد که رقم مشخصی برای پلهبرقیهای مترو وجود ندارد و این موارد از محل اعتبارات ردیف تعمیر و نگهداری تجهیزات ثابت ایستگاهها و مراکز فرمان انجام میشود. اعتبار این ردیف هم در سال ۱۴۰۲، ۲۵۰ میلیارد تومان است. رقمی که نسبت به سال قبل، یعنی سال ۱۴۰۱، ۱۲۰ میلیارد تومان کمتر شده است.
بررسیهای «پیام ما» نشان میدهد که پلهای عابر پیادۀ سطح شهر بدون تفکیک در مکانیزه یا غیرمکانیزه در بودجۀ شهرداری، سالها از محل اعتباراتی مشخصی برای روگذر و زیرگذر عابر پیاده تأمین اعتبار میشدند؛ اما این دو ردیف برای بودجۀ سال ۱۴۰۲ ادغام شدند
مسعود درستی البته در نشست خبری یکماه قبلش تأکید کرده بود که از بهمن پارسال ۱۰۰ میلیارد تومان تأمین قطعات انجام شده که بخشی از این قطعات وارد انبارها شده و بخشی دیگر نیز در حال ورود است: «با توجه ویژه به پلهبرقیها در صدد هستیم درصد خاموشی و خرابیها را پایین بیاوریم. از سوی دیگر یکسری از پلهبرقیها در دست مطالعه قرار گرفته که ممکن است نوسازی اساسی شوند و یا برخی که جانمایی مناسب نشدهاند، پس از مطالعات درصورت نیاز در دستور تعویض قرار بگیرند.»
قصۀ پلهبرقیهای خراب تهران
پلهبرقیهای پایتخت اما وضعیت متفاوتتری از پلهبرقیهای متروی تهران دارند. «جعفر تشکری هاشمی»، رئیس کمیسیون عمران و حملونقل و ترافیک شورای شهر تهران اواسط اردیبهشت امسال در جلسۀ شورای شهر گزارشی از بررسیهای این کمیسیون دربارۀ پلهبرقیها داد. براساس گزارش تشکری هاشمی، از بین ۱۱۹ پل عابر بازدیدشده، ۵۷ پل دارای خرابی پلهبرقی با نواقص کلی و جزئی بودند و ۱۵ دستگاه از این پلهها نیز بهطور کامل غیر فعال بودند؛ یعنی 52 درصد پلهها کاملا سالم، 35 درصد دارای نواقص و 13 درصد کاملا غیرفعال بود.
رئیس کمیسیون حملونقل و ترافیک شهرداری تهران تأکید کرد که در برخی از مناطق از جمله 17، 18، 19 وضعیت همۀ پلهها خوب است، اما در برخی از مناطق از جمله مناطق یک، 4، 7 و 13 وضعیت پلهها مناسب نیست و خرابیها زیاد است. او آن زمان مدعی شد که پیگیریها برای رفع معایب پلهبرقیها شتاب گرفته است، اما اشکالاتی وجود دارد.
اعداد چه میگویند؟
بررسیهای «پیام ما» نشان میدهد که پلهای عابر پیاده سطح شهر بدون تفکیک در مکانیزه یا غیرمکانیزه در بودجۀ شهرداری، سالها از محل اعتباراتی مشخصی برای روگذر و زیرگذر عابر پیاده تأمین اعتبار میشدند؛ اما این دو ردیف برای بودجه سال ۱۴۰۲ ادغام شدند و با ایجاد ردیف اعتباری جدیدی با عنوان احداث، بهسازی و تجهیز پلهای عابر پیاده، از این محل تأمین اعتبار میشوند. در سال ۱۴۰۱ برای احداث روگذر و زیرگذر عابر پیاده اعتبار ۹۳ میلیارد تومان و برای تجهیز و تعمیر روگذر و زیرگذر عابر پیاده رقم ۱۴۸ میلیارد تومان به تصویب شورای شهر تهران رسید. در سال ۱۴۰۲ اما برای این دو ردیف ادغامشده رقم ۴۰ میلیارد و ۶۰۰ میلیون تومان در بودجه در نظر گرفته شد. «بهروز شیخرودی»، کارشناس اقتصاد شهری دربارۀ این اعداد تحلیلی دارد. او به «پیام ما» میگوید: «درحقیقت، سیاستگذاری اعضای شورای ششم برای تأمین رقم ۱۰ هزار میلیارد تومان بهمنظور افزایش اعتبارات خرید واگن مترو و اتوبوس به جان اعتباراتی مثل تعمیر و ایجاد پلهای عابر پیاده افتاده است و کاهش رقم این ردیفها به بهانۀ تأمین اعتبار برای خرید اتوبوس و … زمینۀ خرابی و نقص فنی پلها را بهوجود آورده است که این روند موجبات آزار و اذیت عابران شده است.
درحالیکه هنوز یک اتوبوس یا واگن مترو از محل این اعتبارات کاهشیافته به اتوبوسهای شهر اضافه نشده است.» پلهبرقیهایی که از آنها صحبت میکنیم، به گفتۀ شیخرودی عمدتاً مورد استفادۀ سالمندان و افراد با توان جسمی کمتر است و خرابی آنها میتواند سبب بروز مشکلاتی برای حضور این قشر در سطح شهر تهران باشد.
«میقان» یک کویر و بیشمار متقاضی
| پیام ما| سال 1342 تنها دو حلقه چاه در یک محدودۀ 500 هزار هکتاری در کویر «میقان» اراک وجود داشت. سال 1402، یعنی دقیقاً 60 سال بعد این عدد به دو هزار و 500 چاه رسیده است. در روزهایی که از تغییر اقلیم و اثر آن بر کاهش بارش و خشکسالی صحبت میکنیم، این دو هزار و 498 چاه هر روز بخشی از آب زیر زمین را به سطح میآورند و آن را خرج کشاورزی و صنعت و در بهترین حالت شرب اهالی میکنند. ضمن اینکه در این بازۀ زمانی عمق چاهها نیز تغییر کرده است. اگر در گذشته آب به سطح میرسید حالا برای هر چاه باید بیش از 100 متر پایین رفت. در این شرایط، فعالیتهای بیابانزایی میتواند مؤثر باشد؟
روز جهانی مقابله با بیابانزایی فرصتی است تا مسئولان پروژههای موفق را نشان دهند و دربارۀ فعالیتهای گذشته و برنامههای آینده بگویند. امسال سازمان منابعطبیعی ترجیح داد بازدید از پروژههایی را که برای تثبیت خاک در کویر میقان در طول سی و چند سال گذشته انجام شده است، در برنامۀ خود بگنجاند. البته بخشی از این برنامه هم به بازدید از کانونهای فرسایش بادی در جنوب کویر میقان اختصاص داشت که نشان میداد اگر آن فعالیتها انجام نشده بود، در شمال این کویر و در حوالی شهر «داوود آباد»، کانونهای ریزگرد و فرسایش بادی میتوانست صدمۀ جدی به زندگی مردم وارد کند. هر چند فعالیت جامعۀ انسانی شمال و سایر مناطق در کنار صنایع، جنوب کویر را به کانونی برای فرسایش بادی بدل کرده است. در جنوب کویر میقان برای تثبیت خاک و فرسایش بادی، در سالهای اخیر «بوتهکاری» انجام شده است. باد اما آنقدر شدید میوزد و ماسهها را بلند میکند که در مدت کوتاهی ماسهها به بالای حصارهای کشیدهشده رسیدهاند و برخی بوتهها هم در این میانه خشک شدهاند. قرار است آبیاری را «شرکت معدنی املاح ایران» انجام دهد و تا زمانی که قرارداد امضا شود، بوتهها ناچارند طاقت بیاورند.
حقابۀ «میقان» از سوی سدهای خاکیای که مردم حاشیه احداث کردهاند، حبس شده است و به تالاب نمیرسد. در عوض پساب شهر اراک به سمت تالاب میقان سرازیر میشود
جادهای که تالاب میقان را دو پاره کرد
کشف معدن بزرگ میقان اراک با ذخیرهای متجاوز از 40 میلیون تن در سالهای 72-71 توسط شرکت معدنی املاح ایران انجام شد. بنابر اطلاعات در پایگاه اطلاعرسانی این مجموعه «عملیات اجرایی کارخانه سولفات سدیم اراک با ظرفیت اسمی 60 هزار تن در سال برای واحد محلولسازی و تأسیسات زیربنایی آن پس از تحویل زمینی به مساحت 30 هکتار از منابع طبیعی استان مرکزی و در خردادماه 1376 آغاز شد و فاز اول آن با ظرفیت اسمی 30 هزار تن در سال در شهریور 1379 به بهرهبرداری رسید. در این طرح تأسیسات زیربنایی برای دو خط تولید اجرا شد و سطح زیربنای ساختمانهای آن 18000 مترمربع است و آب مورد نیاز از دو حلقه چاه عمیق واقع در 3 و 5 کیلومتری کارخانه تأمین میشد. در این طرح زمین کارخانه کاملاً در مجاورت معدن و تالاب کویری (دریاچۀ فصلی) میقان انتخاب شد که هزینۀ حمل را بسیار تقلیل میدهد.» علاوهبر کاهش هزینههای حمل، کارخانه، راهی 4-5 کیلومتری را در میان تالاب کشید تا دسترسی به برداشت سولفات سدیم برایش سادهتر شود. اما همین اقدام مسیر گردش آب در تالاب را دچار اختلال کرد. ادارۀ منابعطبیعی با نشاندادن تصاویری از دهههای قبل، از این اقدام ایراد گرفت و مدیران معدن برای جبران، چند مسیر تردد آب در میان جاده ایجاد کردند، از نظر آنها ایجاد این مسیرها بهقدری ارزشمند بود که آن را جزو دستاوردهای کارخانه به حساب آورند و در کلیپهایشان پخش کنند، اما درنهایت گردش آب در میقان به وضعیت سابق برنگشت. آنها همچنین دو حلقه برای کارشان حفر کردند تا بتوانند فعالیتهایشان را بهراحتی انجام دهند.
پساب به جای حقابه
زمانی که از آب در تالاب میقان صحبت میکنیم، منظور حقابهای نیست که باید به این تالاب داده شود، این حقابه توسط سدهای خاکیای که مردم حاشیه احداث کردهاند، حبس شده است و به تالاب نمیرسد. در عوض پساب شهر اراک بهسمت تالاب میقان سرازیر میشود. دبی این پساب به گفتۀ عبدالحسین محمدی مدیرکل منابعطبیعی استان مرکزی هزار و 100 لیتر در ثانیه است که باعث شده آب بالا بیاید. همین پساب هم البته متقاضیانی دارد، پتروشیمی دشت شازند یکی از این متقاضیان است که میخواهد در قبال کاهش برداشت از چاهها، پساب به این منطقه سرازیر شود. اهالی مبارکآباد در عوض میخواهند بخشی از این پساب به زمینهای کشاورزی آنها برود و بتوانند تجارت چوب با آن راه بیندازند. «اعظم مبارکی»، دهیار مبارکآباد، معتقد است با این پساب اوضاع اقتصادی مردم بهتر میشود و زمینهای خشکشدۀ آنها محصول متفاوتی میدهد. تالاب بالاخره فکری به حال خودش خواهد کرد.
توسعۀ طرح گردشگری مابهازای کاهش چرای دام، راهحل مدیران منابعطبیعی و محیط زیست استان مرکزی برای کاهش اثرات سوء چرای دام در این منطقه است
گردشگری به شرط کاهش تعلیف دام
شهر هشتهزار نفری «داوودآباد» به گفتۀ «سیدطاها رضوی»، مسئول خدمات شهری، قطب دامداری استان مرکزی است. او از عدد 45 هزار دام سنگین و 200 هزار دام سبک صحبت میکند که در فصل گرم از مراتع تغذیه میکنند و زمستانها با علوفۀ دستی تغذیه می شوند. اینکه چرا دامداری صنعتی در این منطقه رونق نگرفته به گفتۀ طاها رضوی به عدم همراهی دولت برمیگردد، همین امر باعث شده است اهالی از روستاهای مجاور نیز مرتع اجاره کنند تا خوراک دامشان تأمین شود. بااینحال، کویر میقان نیز منطقهای برای تعلیف دام است و همین امر بخش جنوبی کویر میقان را دچار مشکل کرده است. به گفتۀ «آتنا فرجی»، رئیس ادارۀ امور بیابان ادارهکل منابعطبیعی و آبخیزداری استان مرکزی، «گاهی 5 برابر ظرفیت مرتع و کویر، دام داریم که معیشت صاحبان این دامها به این شیوه از زندگی گره خورده است. چرای سنگین باعث ازدسترفتن پوشش گیاهی میشود و این امر در مناطق بیابانی که با پوشش ضعیفتر دارند و برای احیا نیازمند بارندگی هستند، شدیدتر است.» همین موضوع سبب شده است خاک مستعد فرسایش شود و مدیران منابعطبیعی بهدنبال مدیریت «چرای دام» باشند. یکی از راهکارهای آنها گردشگری است. آتنا فرجی و عبدالحسین محمدی امیدوارند با واگذاری بخشی از شمال کویر میقان به شهرداری داوودآباد بتوانند در ازای یک طرح گردشگری، امتیاز کاهش چرای دام در جنوب را از آنها بگیرند. ازهمینرو آنها، در برنامۀ بازدید روز جهانی مقابله با بیابانزایی از شهردار این شهر دعوت کردند تا پروژه و برنامههایشان را توضیح دهد.
«مسعود ایرانشاهی» هم از این فرصت استفاده کرد و از پروژهای گفت که به 15 میلیارد ریال سرمایهگذاری بخش خصوصی نیاز دارد و در سه فاز تعیین شده است تا در سه سال اجرایی شود. به گفتۀ او «در این پروژه هم آفرود گنجانده شده، هم شترسواری و اسبسواری و هم رستوران و خانههایی به شکل کومه که با منظر تاغها هماهنگ باشد.» علاوهبرآن، قرار است از برج پرندهنگری نیز تفریحی نظیر سقوط آزاد را در نظر بگیرند و دستگاههای رصد آسمان را هم آنجا بگذارند.
یک درصدی که به منابعطبیعی و محیط زیست نمیرسد
مدیران منابعطبیعی استان مرکزی میخواهند خاک را در کویر میقان و سایر عرصههای بیابانیشان تثبیت کنند. آنها همچنین بهدنبال آن هستند یکدرصد سهم آلایندگی صنایع را به این امر اختصاص دهند. اگرچه بارها به در بسته خوردهاند و از مدیران کارخانهها و سایر صنایع شنیدهاند این یک درصد صرف فعالیتهای خیریهای، مذهبی، ساخت مدرسه یا مسجد، مراسمهای مختلف و دادن شام و ناهار و … شده است. بااینحال آنها همچنان امید دارند که بتوانند یک گام جلوتر از بقیه باشند و در کنار آن مشارکت جامعه محلی را در طرحهای مرتبط با مقولۀ بیابانزایی دنبال کنند. نمونهاش همین طرح گردشگری در کنار کاهش حضور دام، هر چند که مشخص نیست اگر داوودآبادیها و سایرین به قرارشان برای کاهش حضور دام پایبند باشند، یا خیر.
پویش مردمی برای حفظ میراث باستانی
تعرض به محوطههای تاریخی هر روز شکل جدیدی پیدا میکند؛ یکروز با هجوم معدنکاوان و یکروز با جادهکشی و امروز با یک طرح گردشگری که گردشگران بتوانند خود را راحتتر به بالای «کوهخواجه» برسانند. چرا گردشگران یک کوه باستانی باید با خودرو بالای کوه بروند و از دیدن آثار تاریخی طول مسیر صرفنظر کنند؟ آیا گردشگران برای دیدن «قلعۀ رودخان»، «کوه تاریخی باباموسی»، «آتشکدۀ آذربرزین مهر» یا «کوه تاریخی استوناوند» با خودرو تا بالای کوه میروند؟
«کوه خواجه» تنها عارضۀ طبیعی دشت سیستان و تنها بلندی موجود در این دشت است که با ارتفاع تقریبی 609 متر از سطح دریا (حدود 100 متر از سطح زمین) در زمان پرآبی، جزیرۀ کوچکی در میان دریاچۀ «هامون هیرمند» بود و روایتها نشان میدهد بههمراه دریاچه در باورهای سه مذهب زرتشت، مسیحیت و اسلام مقدس است. مهمترین و بزرگترین بخش آثار باستانی «کوه خواجه» در شیب جنوبشرقی قرار گرفته که دارای سه دیوارۀ دفاعی، دروازۀ اصلی، راهروهای جانبی، حیاط مرکزی و آتشکده است و بهنام «قلعهکافرون» شناخته میشود. دومین مجموعه در بلندترین نقطه و مشرف بر «قلعهکافرون» ساخته شده و «کککهزاد» است که در باورهای اسطورهای فرمانروای «دیوسان» منطقه بوده و توسط «رستم دستان» به قتل رسیده است. سطح روی کوه نیز بهصورت فضایی مسطح و بزرگ بیش از چند ده هکتار است که بخش زیادی از آن بهوسیلۀ قبور سنگی پوشیده شده. وسعت آثار روی این کوه بهقدری زیاد است که دیدن همۀ آنها چند ساعت وقت نیاز دارد.
حالا همین بازمانده از روزگار «پارینهسنگی» در هجوم ماشینآلات سنگین راهسازی قرار گرفته است تا پیمانکار روی این کوه جادهای آسفالته بسازد؛ هم فعالان میراث فرهنگی مخالفند و هم محیط زیستیها و هیچیک از مسئولان زیر بار این انتقادها نمیروند و جادهکشی بهسرعت در حال انجام است. اما ماجرا از کجا شروع شد؟
اهالی سیستان در اعتراض به جادهکشی بیضابطه یک پویش مردمی با عنوان «حفظ میراث باستانی کوهخواجه از جادهکشی و توسعۀ آن» راه انداختهاند که همین روزها با هشتگ #مخالفت_با_جادهکشی و حضور بزرگان سیستان و مردم عادی و بچهها حتی رسانهای میشود
تکرار سرنوشت
مدتی پیش بود که تصاویر منتشرشده در شبکههای مجازی موضوع جادهسازی روی «کوهخواجه» را رسانهای کرد و وبسایت محلی «دیار عیار» با انتشار این عکسها نوشت: «پیمانکاری که ساخت جاده در کوهخواجه را برعهده دارد، برای تأمین مصالح زیرساخت جاده، قرار بود سنگ مورد نیاز را از کوههای شمالغرب منطقۀ سیستان تهیه کند، اما برای راحتی کار و کوتاه کردن مسیر، کوهخواجه را شکافته و سنگ را از همانجا تأمین میکرده است. گویا میراثفرهنگی مانع ادامۀ این روند شده است. این اولین خسارت احداث جاده بر کوه خواجه است.»
بعد از این خبرها بود که «علیرضا جلالزایی» مدیرکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی سیستانوبلوچستان در گفتوگو با «ایسنا» اعلام کرد «آنچه در کوهخواجه در حال انجام است، با استعلام از میراثفرهنگی استان و در هماهنگی با آن صورت میگیرد و هدف از این اقدامات، ترمیم و بازسازی آسفالت جادهای است که از قبل کشیده شده بود و میراثفرهنگی هم با هرگونه دخل و تصرف در این کوه مخالف است.»
جلالزایی اما اشاره نکرده بود همین جاده در دهۀ 80 هم محل بحث و انتقاد بوده است. این را مدیرکل پیشین میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی سیستانوبلوچستان میگوید و به «پیام ما» توضیح میدهد: «تنها دسترسی به بالا یک پلکان پیادهرو بود که قرنها پیش ساخته شده است. زمانیکه در دورۀ اولی که طالبان در افغانستان به قدرت رسید، ابتدا نیروهای ارتش برای ایجاد یک پایگاه راداری و رصد تحرکات در مرز میلک در بالای کوه که تنها بلندی دشت سیستان محسوب میشود، مستقر شدند. در همان زمان یک جادۀ نظامی با هماهنگی میراثفرهنگی بهصورت مشروط و براساس ضرورت دفاعی ایجاد شد که بهجز دو نهاد سپاه و میراثفرهنگی هیچ خودرویی اجازه نداشت از آن تردد کند. حالا اما ماجرا، تعریض و آسفالت جاده است، درحالیکه فضای فوقانی کوهخواجه بهقدری محدود و پر از آثار باستانی است که امکان تجمع خودرو ندارد و احتمالاً بعد از این جادهکشی، مرحلۀ احداث پارکینگ و اقامتگاه خواهد بود. اما آیا روی هگمتانه ماشین میرود؟ کسی اجازه میدهد چنین اتفاقی بیافتد؟»
اهالی سیستان: اگر قرار است جادهای به نیت گردشگری در کوهخواجه ساخته شود، باید ابتدا لایههای حفاظتی برای محوطه در نظر گرفته و مرمتها انجام و بعد، مسیر گردشگری ایجاد شود؛ مانند آنچه در «تختجمشید» شاهد هستیم
«کامبیز مشتاق گوهری» به تجربۀ مشابه اشاره میکند؛ ماجرای جادهکشی در «قلعه رستم» و منطقۀ «حوضدار»: «سالها پیش با تبلیغات متعدد دربارۀ رونق گردشگری و درآمدزایی و بازیهای سیاسی، یک جادۀ آسفالته در قلعۀ قاجاری رستم و محوطۀ باستانی حوضدار کشیده شد. هرچند با احداث این جاده برخورد شد و طرفداران طرح ناچار شدند ملاحظههای میراثفرهنگی را رعایت کنند، اما در طول همۀ این سالها مردم دیدند بدون نظارت کافی و پیششرطها، این جاده نه موجب رونق اقتصادی شد و نه گردشگران را به منطقه آورد و درعینحال آثار تاریخی آسیب زیادی از حضور بیضابطۀ مردم دید. جوانهای سیستانوبلوچستان حالا در کمال تنهایی و بیپناهی همراه شدهاند تا کوهخواجه به سرنوشت قلعهرستم دچار نشود.»
جادهسازی به چه قیمت؟
گفتههای مدیرکل پیشین میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی سیستانوبلوچستان را یکی از فعالان رسانهای و اهالی نیز تأیید میکنند؛ کوهخواجه جادۀ آسفالتهای نداشته است که قرار باشد بازسازی یا ترمیم شود. «فرشید عابدی» به «پیام ما» توضیح میدهد: «در سالهای گذشته و از دهۀ 70 یک جادۀ کوچک بهدلیل تأسیسات نظامی در این منطقه وجود داشت که در دهۀ 80 بیشتر شکل جاده گرفت. اما آنچه حالا اتفاق میافتد، تعریض و آسفالت جاده در مسیری است که حدود 17 اثر ملی دارد و تعریض جاده، برداشت سنگ، کوهبری و هرگونه اقدامات مشابه به اصالت و یکپارچگی اثر خدشه وارد میکند. کوهخواجه بهعنوان یک اثر ملی از خودش عرصه و حریم دارد که عملیات عمرانی در آن خلاف قانون است. چرا استاندار و دستگاه قضا به این موضوع ورود نمیکنند؟ قوانین ضمانت اجرا ندارد؟ طی یکسال گذشته شاهد اهمال در کارهای حفاظتی چه در حوزۀ محیط زیست و چه میراثفرهنگی بودیم و پروژههایی اجرا شد که پیوست محیط زیستی، فرهنگی و اجتماعی نداشت. نمونهاش همین ماجرای کوهخواجه که درواقع یک دهنکجی به قوانین حفاظتی آثار ثبت ملی است. مگر تجربۀ تخریب تپۀ باستانی گِردی در مسیر بزرگراه زابل-زاهدان حوالی شهر سوخته را نداریم؟»
یکی از اهالی هم با تأکید بر اینکه منطقۀ «کوهخواجه» هیچ برنامۀ حفاظتی مشخصی ندارد به «پیام ما» میگوید: «همین الان که کوه جادهکشی نشده است، با ماشین روی قبور تاریخی تردد میشود، شما فکر کنید پس از جادهکشی چه بلایی سر آثار میآید. همین جادۀ خاکی هم یک اشتباه بود که در دهۀ 80 انجام شد. حالا اما مردم آگاه شدهاند و میدانند گردشگری که به این منطقه بیاید، میخواهد پیاده به سمت بالا برود و در مسیر آثار تاریخی را هم ببیند. هرچند همه میدانیم داستان اصلاً گردشگری یا بازسازی جاده نیست و چیز دیگری است، اما حتی اگر منظور همین گردشگری باشد، میدانیم با این بهانه همۀ لایههای تاریخی کوه تخریب میشود و از بین میرود و جای آن را پارکینگ و اقامتگاه و سوپرمارکت میگیرد.»
دغدغۀ فعالان و دوستداران میراثفرهنگی در شرایطی مطرح است که «مهدی امیری» رئیس ادارۀ حفاظت محیط زیست زابل نیز به «هممیهن» گفته بود: «کوه خواجه در محدودۀ پناهگاه حیاتوحش هامون قرار گرفته و جزو مستثنیات در این منطقه است که در اختیار ادارۀ میراثفرهنگی قرار دارد. ما مخالف آسفالتکشی در این کوه هستیم، زیرا در داخل ذخیرهگاه زیستکره قرار دارد و هرگونه فعالیت در آن باید گزارش ارزیابی محیط زیستی داشته باشد که تاکنون در این زمینه مجوزی ندارد و استعلامی هم از ما گرفته نشده است.»
رئیس پیشین پژوهشکدۀ باستانشناسی پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری کشور هم دراینباره تأکید میکند که گسترش جاده و کوهبری یا هرگونه عملیاتی از ایندست که به یکپارچگی و اصالت اثر خدشه وارد کند، مطابق ضوابط ملی حفاظت از آثار ثبتشده در فهرست ملی کشور، ممنوع است.
«روحالله شیرازی» در گفتوگو با «پیام ما» با اشاره به ثبت «کوهخواجه» در سال ۱۳۱۰ با شمارۀ ۵۴ در فهرست آثار ملی، تصریح میکند: «وقتی یک محوطه ثبت ملی شود، یکسری ضوابط بر آن حاکم میشود و دیگر کسی حق ندارد در آن دخل و تصرفی کند و عالیترین مقامات استانی نیز مسئولیت حفاظت از آن را برعهده دارند. آثار تاریخی فقط کاخ و آتشکدۀ موجود در جبهۀ جنوبی کوه نیست، بلکه تمامیت کوه یک اثر فرهنگی است.»
چاره چیست؟
«کوهخواجه» یک اثر ثبت ملی است که هم ارزش باستانشناسی دارد، هم تاریخی و هم زیستمحیطی و بهنوعی همۀ مردم با آن درگیر هستند. آنطور که یکی از اهالی میگوید حتی در نگاه مردم اهمیت «کوهخواجه» از «شهر سوخته» هم بیشتر است: «این اتفاق همان سرنوشتی است که برای منطقۀ حوضدار پیش آمد. گفتند جاده میکشیم که گردشگر بیاید و رونق اقتصادی ایجاد شود، اما حالا چه شد؟ اتفاقاً در حوضدار با افزایش دسترسی مردم آثار تاریخی آسیب دید و حالا حتی مردم هیزم میبرند و در حریم اثر آتش روشن میکنند. گویی این جادهکشی، مسیری برای هموار کردن تخریبهاست.»
مدیرکل پیشین میراث فرهنگی، صنایعدستی و گردشگری سیستانوبلوچستان هم با بیان اینکه قوه قضاییه باید دادرس باشد و به خطای مدیران رسیدگی کند، میگوید: «ما بهعنوان شهروند چه توانی داریم که یک مدیرکل را مجبور به کاری کنیم، یا مانع اقدام اشتباه او شویم؟ مردم باید بدانند هیچ وسیله و ابزاری برای اینکه وزارتخانه را مجبور کنیم وظایفش را انجام دهد، نداریم. وزارتخانهای که هیچ اقدامی برای حفظ آثار انجام نمیدهد، چه سودی دارد؟ هر دستگاهی تعطیل شود برای مردم مشکل ایجاد میشود، اما وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی را تعطیل کنید، چه اتفاقی میافتد؟ تولید صنایعدستی متوقف میشود؟ گردشگران روی زمین میمانند؟ عملاً هیچ اتفاقی نمیافتد.»
«کامبیز مشتاق گوهری» از سیستان و عجایب آن چون «آسباد»، «شهرسوخته،» «دهانۀ غلامان» و زیارتگاه «بیبی دوست» یاد میکند که با این آثار در حد و اندازۀ یک کشور عمل میکند، اما امروز در دست افرادی افتاده است که در لابیهای خاموش مشغول بده بستان ثروت بیننسلی هستند؛ در الیکه در مهمترین بافتهای تاریخی دنیا شاهد همزیستی تاریخ و مدرنیته هستیم. او معتقد است فقر میراثفرهنگی مردم را به بزرگترین دشمنان میراثفرهنگی تبدیل کرده است.
اما چارۀ ماجرای «کوهخواجه» و شرایط فعلی چیست؟ اهالی در گفتوگو با «پیام ما» تأکید میکنند اگر قرار است جادهای به نیت گردشگری ساخته شود، باید ابتدا لایههای حفاظتی برای محوطه در نظر گرفته و مرمتها انجام و بعد، مسیر گردشگری ایجاد شود؛ مانند آنچه در «تختجمشید» شاهد هستیم.
«صادق علی نخعی» فعال میراثفرهنگی زابل هم پیش از این به «دیار عیار» گفته بود که «قرار نیست در این جادۀ نظامی، ادوات جنگی جابهجا شود. از اینرو، با ماشین آفرود هم میتوان بالای آن رفت. کما اینکه در حال حاضر حتی با پراید هم از آن بالا میروند و محدودیتی در این زمینه وجود ندارد. اگر توسعۀ گردشگری میخواهید، با برنامه اینکار را انجام دهید. ما در این زمینه راهکار دادیم. حضور بی حساب و کتاب افراد، تحت عنوان گردشگر، باعث رهاسازی زباله در محوطۀ کوه خواهد شد که این مسئله به محیط زیست منطقه آسیب میرساند و آثار تاریخی را در معرض خطر قرار میدهد.»
اهالی در اعتراض به جادهکشی بیضابطه یک پویش مردمی باعنوان «حفظ میراث باستانی کوهخواجه از جادهکشی و توسعۀ آن» راه انداختهاند که همین روزها با هشتگ #مخالفت_با_جادهکشی و حضور بزرگان سیستان و مردم عادی و بچهها حتی رسانهای میشود.
جلسۀ همفکری میگذاریم
دوستداران میراثفرهنگی سیستان دغدغهمندانه پیشنهادهایی را برای توسعۀ گردشگری منطقه ارائه کردهاند. پیشنهادها و نظراتی که حالا مدیرکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی سیستانوبلوچستان خود را آماده شنیدنشان میداند. «علیرضا جلالزایی» در گفتوگو با «پیام ما» این موضوع را مطرح میکند و میافزاید: «من هم دغدغهمند هستم، به شرط اینکه در فضای منصفانه نقد و گفتوگو کنیم و حتماً در هفتۀ جاری نشست همفکریای برای بررسی نقد و نظر منتقدان و دوستداران میراثفرهنگی برگزار میکنیم.»
او دربارۀ اتفاقات اخیر نیز توضیحی میدهد و میگوید: «وقتی قرار باشد یک بنا و اثر تاریخی هویت بهتری یابد و رفتوآمد بیشتری داشته باشد، دستاندرکاران بهدنبال خلق جاذبههای گردشگری آن هستند. منظورمان از جاذبۀ گردشگری این است که بنای میراثی جذاب، گردشگر را به خود جذب کند که برای رسیدن به این نتیجه، باید به فکر بهبود و توسعۀ زیرساختهای گردشگری در یک اثر بود، البته تا جایی که قانون اجازه میدهد. تأکید میکنم توسعۀ زیرساختها تا جایی که قانون اجازه میدهد. کوهخواجه هم از این قاعده مستثنی نیست. براساس طرحی که ادارهکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی ارائه کرده، جادۀ دسترسی موجود در این محوطه که طبق نظر کارشناسان و شواهد موجود، در سالهای گذشته وجود داشته، در حال بازسازی است. این جاده از سوی ما طراحی و ایجاد نشده است.»
او با بیان اینکه این بازسازی به درخواست میراثفرهنگی بوده است تا یک طرح جامع گردشگری خلق شود و رونق بیشتری به منطقه بدهد، اظهار میکند: «بسیاری از بازدیدکنندگان و مراجعهکنندگان به ما گله میکنند که در این منطقه زیرساخت گردشگری وجود ندارد.»
جلالزایی ادامه میدهد: «در منطقۀ سیستان بهلحاظ طبیعی با قهر طبیعت مواجه شده است و ما در این شرایط باید هر کاری از دستمان برمیآید برای رونق اقتصادی منطقه بکنیم. من هم موافق هستم که شاید کوهخواجه مثل تختجمشید گردشگر جذب نکند، اما بههرحال یک برنامهریزی خوب و ایجاد جاذبه میتواند گردشگران را به این منطقه بکشاند. البته لایۀ حفاظتی در این منطقه وجود دارد و ما میتوانیم تضمین کنیم تا جایی که امکانات اجازه میدهد از اثر صیانت و حفاظت کنیم و قطعاً اگر روزی ببینیم حضور افراد در این محوطه بیشتر شده است، یگان بیشتری مستقر میکنیم و برای حفاظت با همکاران فنی در هماهنگی خواهیم بود. قرار هم نیست جاده تا بالا برود، بلکه مسیر تا همانجایی که قبلاً بود، بازسازی میشود.»
××
هرچند درآمدزایی از میراثفرهنگی، گردشگری و داشتههای تاریخی یک اصل غیرقابل انکار است، اما در ایران بهعنوان یک رویکرد و رشتۀ نوپا، در مرحلۀ آزمون و خطاست؛ درحالیکه آثار و میراث تمدن انسانی غیر قابل جایگزین و امانت بیننسلی محسوب میشوند و جای آزمون و خطا ندارد.
چالشهای توسعه در حوزههای گردشگری و میراثفرهنگی هر روز شکل تازهای میگیرند؛ یکروز با هجوم معدنکاوان و روز دیگر با جادهکشی. این چالشها گویای این است که معنای گردشگری بهعنوان صنعت پایدار و سبز در ایران به درستی تعریف نشده است و بدون آگاهی قابل قبول از توسعۀ پایدار، اقتصاد میراثفرهنگی و گردشگری سراغ تصمیمهایی میرویم که بیشتر شبیه آزمون و خطاست. بهتر است برای اجرای طرحهای گردشگری، از نمونههای موفق اجرا و تجربهشده در دنیا بهره گرفته شود.
