بایگانی مطالب نشریه
خشکی هامون دامن افغانستان را هم میگیرد
افغانستانیها با هدف بهرهبرداری حداکثری از آبهای سطحی خود، سیاستهای آبیای طراحی کرده که درنهایت مشکلاتش گریبانگیر مردم افغانستان نیز میشود. افغانستانیها با شعار «نفت بهجای آب»، سد کمالخان را افتتاح کردند. آنان اگر چه به ظاهر خود را پایبند تأمین حقابه میدانند، اما با انحراف آب به شورهزار «گودزره» در صددند تا زمینهای اطراف آن را زیر کشت ببرند و گودزره را تبدیل به یک مکان گردشگری کنند. انحراف آب توسط سد کمالخان به گودزره و از طرفی احداث سد «بخشآباد» با هدف جلوگیری از ورود آب به دریاچۀ «هامون سابوری» علاوهبر تأثیرات منفی قابل پیشبینی بر محیط زیست، تأمین معیشت مردم را هم به مخاطره میاندازد. گمانهزنیها ناشی از آن است که هدف طالبان از ندادن حقابه، اخذ امتیاز است، اما از آنجا که طالبان هنوز هیچ ادعایی در این رابطه مطرح نکرده است، نمیتوان به صراحت دلیل این بدعهدیها را فهمید. ایران برای توسعۀ اقتصادی در مرز سیستان با افغانستان یک منطقۀ آزاد تجاری صنعتی تصویب کرده است تا از طریق مراوده با تجار افغانی زمینۀ رشد و توسعۀ منطقه فراهم شود. وجود منطقه آزاد در سیستان بهدلیل آنکه مسیر تردد و حمل کالا از ایران و کشورهای غرب ایران به کشورهای شرقی را نسبت به منطقۀ آزاد چابهار چندین روز کوتاهتر میکند، آینده ای درخشان برای مردم دو سوی مرز ایجاد می کند. منطقه آزاد این امکان را بهوجود میآورد تا سرمایهگذارانی از کل کشور جذب سیستان شوند. حال باتوجهبه بدعهدیهای افغانستان درخصوص حقابه، یک تصویر نامناسب، خشک و محروم از آب از سیستان در میان سایر ایرانیان عرضه شده است و بالتبع هیچ سرمایهداری ریسک سرمایهگذاری در سیستان را به جان نمیخرد. تأخیر در ایجاد منطقه آزاد علاوهبر اینکه مردم سیستان را از این امکان بیبهره میکند، به افغانیهای نیازمند اشتغال در آنسوی مرز نیز صدمه میزند.
در بحث صدمات محیط زیستی، ندادن حقابه و ایجاد سد بخشآباد، باید گفت مردم سیستان بهدلیل عدم کشت چندینساله بهصورت مستقیم متضرر شدهاند و افغانها نیز بهصورت غیرمستقیم متضرر خواهند شد. مسیر برخی از کانونهای بادی سیستان از افغانستان میگذرد و گردوغبار زندگی آنها را نیز متأثر ساخته است.
از اینکه بگذریم تلاشهای نافرجام وزارت نیرو برای ذخیرۀ آب علاوهبر اینکه حیات در سیستان را تهدید می کند، زندگی افغانها را نیز به مخاطره میاندازد. برای نمونه کانال حفرشده در سابوری برای ذخیرۀ آب ورودی احتمالی از فراهرود، یک بحران محیط زیستی بهوجود آورده است که درصورت عدم آورد آبی توسط فراهرود بهجز روستانشینان این سوی مرز، ساکنان آنسوی مرز را نیز تهدید میکند. این حجم خاک جداشده در بستر هامون سابوری برای دفن تعداد زیادی روستا و بههم زدن زندگی سالم در دو سوی مرز کافی است. اگر برای طالبان، مردم افغان مهم هستند، نباید با تصمیمات نابخردانه، مدیران آبی ایرانی را وادار به سرمایهگذاری روی پروژههایی کند که ریسک بالایی دارند و سکونت در دو سوی مرز را تهدید میکند. بحران آب در سیستان باعث مهاجرت طیفهای مختلف شده است. برخی از این مهاجران، سرمایهداران سیستانی هستند. سرمایهدارانی که باید با سرمایهگذاری در منطقه آزاد تجاری صنعتی سیستان، سرمایههای خود را صرف توسعۀ زیرساختها، اقتصاد، واردات و صادرات کالا کنند تا ساکنان دو طرف مرز به یک شکوفایی اقتصادی برسند. کاهش جمعیت در سیستان باعث میشود تجارت در سیستان و درنتیجه در استانهای افغانی همجوار با مرز سیستان، از کیفیت لازم برخوردار نباشد.
طالبان هر برنامهای که برای احیای اراضی پاییندست سد کمالخان و اراضی اطراف «گودزره» داشته باشند، به اندازۀ مراودۀ تجاری با ایران سودبخش نخواهد بود. وقتی مسیر فرسایش بادی اراضی کشتنشدۀ سیستان و دریاچههای سهگانه از اراضی موردنظر افغانستانیها میگذرد، توسعه در این محدوده و تبدیلشدن غرب افغانستان به مرکز غله در حد یک آرزو باقی خواهد ماند. طالبان بهجای ایجاد تنش و جنگ آبی، بهتر است درخصوص پیامدهای ندادن حقابه و محرومکردن ایران از آب بیندیشند و بهجای دشمنی به تعامل در ایجاد یک منطقه آزاد با هدف وصلکردن شرق و غرب بههم بیندیشند.
نمایندۀ هلالاحمر ایران در نشست تغییراقلیم دوحه گفت: «باتوجهبه رفتار ناامیدکنندۀ دولتها و اثرگذاری کم نشستهای سازمان ملل، حرکتها باید بهسمت آموزش سازگاری باشد.»
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی جمعیت هلالاحمر، «کوشا گلکار»، نمایندۀ معاونت امور بینالملل و اموربشردوستانۀ جمعیت هلالاحمر جمهوری اسلامی ایران در زمینۀ تغییراقلیم سخنرانی خود در اجلاس بینالمللی جمعیتهای صلیبسرخ و هلالاحمر منطقۀ خاورمیانه و شمال آفریقا، گفت: «باتوجهبه رفتار ناامیدکنندۀ بسیاری از دولتها و اثرگذاری کمتر از حد انتظار نشستهای بینالمللی سازمان ملل در حوزۀ تغییراقلیم، جمعیتهای ملی صلیبسرخ و هلالاحمر، آموزش مردم و جلب مشارکت اجتماعی آنها برای ایجاد سازگاری و آمادگی مواجهه با اثرات نامطلوب گرمشدن زمین را بهسرعت آغاز کنند و یا توسعه دهند.»
او ادامه داد: «در سازمانهای امدادی و جمعیتهای صلیب سرخ یا هلال احمر، قاعده بر این است که برای مقابله با سوانح، بدترین فرضیه را در نظر میگیرند تا حداقل امکانات انسانی و پشتیبانی لازم برای عملیات پاسخ به سانحه به میزان کافی تدارک دیده شود. در زمینۀ سوانح متأثر از گرمایش زمین هم جمعیتهای ملی باید سناریوی پاسخ را تهیه کنند و ازآنجاکه پاسخ به این سوانح بهدلیل وسعت، شدت، فراگیری، پراکندگی، همزمانی و غافلگیری؛ دشوار، پرهزینه و گاهی از خارج توان و امکانات جمعیت ملی است؛ چارهای بهجز آموزش مردم و افزایش ضریب سازگاری با مخاطرات باقی نمیماند.»
گلکار تأکید کرد: «امیدواریم که تأثیر نشستهای بینالمللی و پایبندی دولتها به تعهداتشان، بتواند سرعت گرمشدن زمین را کاهش دهد، ولی ما در جمعیتهای ملی باید آمادگی مواجهه را با مشارکت خود مردم ایجاد کنیم و در کنار امید و تلاش برای پیشگیری و کاهش اثرات، بهدنبال سازگاری با سوانح پیش رو باشیم.»
|پیام ما| رهبر انقلاب اسلامی صبح دیروز در دیدار صدها نفر از پدران، مادران، همسران و فرزندان شهدا، شهیدان را قهرمانان برتر تاریخ کشور خواندند و با تبیین جایگاه عالی خانواده شهدا از زاویههای مختلف «قرآنی»، «جهادی»، «انسانی» و «اجتماعی»، اهالی هنر و رسانه را به تلاش هرچه بیشتر در زنده نگهداشتن هنرمندانه یاد شهدا و الگوسازی برای نسل جوان فراخواندند.
حضرت آیتالله خامنهای از زاویه «ارزشگذاری قرآنی»، پدران، مادران و همسران شهدا را دارای فضیلتی بیشتر از دیگر مومنان و مصداق صابرانی برشمردند که خداوند بر آنان صلوات و رحمت میفرستد.
ایشان، گذشت پدران و مادران از فرزندان دلبندشان و گذشت همسران شهیدان از محبت عاشقانه و آتشین به همسرانشان را اوج نیکوکاری و انفاق در راه خدا دانستند و افزودند: خانوادههای شهیدان نمونه بارز جهاد با نفس هستند؛ چرا که با مبارزه و غلبه بر میل و محبت و اشتیاق خود به فرزندان و همسرانشان، آنان را راهی میدان جهاد کردند.
رهبر انقلاب، همه کسانی را که به نحوی از رزمندگان دفاع مقدس پشتیبانی میکردند، شریک مجاهدتهای آنان خواندند و گفتند: در این میان، کسانی که میوههای دلشان و همسران محبوبشان را در جهاد فی سبیلالله همراهی و کمک کردند، نقش بارزی در پیروزی حماسه دفاع مقدس دارند که متأسفانه این جهاد بزرگ پدران، مادران و همسران شهیدان تاکنون مورد غفلت قرار گرفته است.
ایشان رنج و درد خانوادههای شهدا در فقدان عزیزانشان را تمام ناشدنی اما مایه عظمت و عزت دانستند و افزودند: از این زاویه نیز پروردگار علو درجات را نصیب این انسانهای صبور و شکور میفرماید. حضرت آیتالله خامنهای پدران، مادران و همسران شهدا را گنجینه بینظیر یاد و خاطرات شهیدان قهرمان «دفاع مقدس، امنیت، دفاع از حرم و عتبات و مقابله با حوادثی نظیر حوادث سال گذشته» خواندند و افزودند: رفتار این قهرمانان، برجستگیهای اخلاقی، سبک زندگی و تحولات زندگی آنان برای جامعه بهخصوص نوجوانان و جوانان الگوساز است که انتشار خاطرات خانوادههای شهدا در این الگوسازی نقش مهمی خواهد داشت.
ایشان، انقلاب اسلامی را نجاتدهنده ایران از سقوط به دره «انحطاط اخلاقی، دینی و سیاسی» خواندند و افزودند: جوانان کشور بعد از پیروزی انقلاب هم در همه حوادث سینه سپر کردند و با شکست دشمن در توطئههای مختلف و تبدیل تهدیدات به فرصتها، به ایران عزت و سرافرازی بخشیدند.
رهبر انقلاب در پایان سخنانشان، اصحاب رسانه و هنرمندان همه رشتهها را به ترویج هنرمندانه و جذاب یاد و خاطرات شهیدان فراخواندند و گفتند: البته در سالهای اخیر کارهای خوب در زمینه انتشار کتاب، فیلم و برخی محصولات هنری دیگر انجام شده اما نسبت به کارهای بزرگی که باید بشود، کم است.
تلهٔ مصرف گرایی در شبکههای اجتماعی
اینترنت بزرگترین منبع آموزشی رایگان جهان است. شاید این جمله عجیب نباشد ولی مگر آموزش و تولید محتوا هزینه ندارد؟ رسانههای اجتماعی ما را به مجموعه وسیعی از محتوا، از داستانهای الهامبخش و منابع آموزشی گرفته تا خرید و مصرف چیزهای غیرضروری متصل میکند. تولیدکنندگان محتوا برای کسب درآمد باید مخاطبان و بازدید زیادی داشته باشند، به همین دلیل به محتوای عامهپسند، زرد و بیکیفیت روی میآورند، بااینحال، در میان ترویج مداوم مصرفگرایی، جامعه روبهرشدی از تولیدکنندگان محتوا وجود دارد که تلاش میکنند با ارائه محتوای ارزشمند و معتبر با این روند مقابله کنند. تولید محتوا، مانند هر فعالیت دیگری نیاز به منابع مالی دارد، بسیاری از تولیدکنندگان محتوا برای تأمین نیازهای مالی به تبلیغات مستقیم و غیرمستقیم روی میآورند، تبلیغاتی که خود مسیر مصرفگرایی را هموار میکند.
ما بهعنوان کاربران و مصرفکنندگان محتوا، این قدرت را داریم که با حمایت مالی از این سازندگان، مشارکت مثبتی داشته باشیم. در کشورهای دیگر با وجود سرویسهای آنلاین بانکی ویژه پلتفرمهایی ایجاد شدهاند که راهی را برای کمک به تولیدکنندگان محتوا برای پیشرفت بدون نیاز به تبلیغات ایجاد کردهاند.
مصرفگرایی در رسانههای اجتماعی نفوذ کرده و فرهنگ مادیگرایی و میل بیوقفه به جدیدترین محصولات را ایجاد کرده است. محتوای تبلیغاتی و حمایتشده لابهلای محتوایی که هر روز از شبکههای اجتماعی به ذهن ما سرازیر میشوند فراواناند و به طور نامحسوس بر تفکر ما تأثیر میگذارد و مصرف غیرضروری را تشویق میکند. بهعنوان کاربر، باید از تأثیر مصرفگرایی بر رفتار و محتوایی که مصرف میکنیم، آگاه باشیم.
شاید سکانسی از مجموعه ساختمان پزشکان را به یاد بیاورید که دکتر نیما در برنامه رادیویی در مورد روانشناسی، شروع به تبلیغ تشک کرد، یا در سرویسهای نمایش خانگی به کلاس آشپزی رسیده باشید که بر برند یخچال تأکید میکند. اگر هوس پختن یک غذای خوشمزه کرده باشید و به جای کتاب آشپزی در اینترنت دنبال دستور غذا بگردید، احتمالاً با بمباران لوازم بیفایده با تخفیفهای ویژه مواجه میشوید. جنبش روبهرشدی از تولیدکنندگان محتوا وجود دارد که وضعیت موجود را به چالش میکشند. هدف این افراد و گروهها ایجاد محتوایی است که تفکر انتقادی را آموزش میدهد. آنها دیدگاههای منحصربهفردی را مطرح میکنند و موضوعاتی را که اغلب توسط رسانههای اصلی نادیده گرفته میشوند، روشن میکنند. با حمایت از این سازندگان، میتوانیم به آنها کمک کنیم تا به کار خود ادامه دهند. پلتفرم Patreon بهعنوان یک پلتفرم محبوب برای تولیدکنندگان محتوا ایجاد شده تا از حمایت مستقیم مخاطبان خود برخوردار شوند. این به کاربران اجازه میدهد تا مبلغ کمی را بهصورت مداوم بپردازند یا برای حمایت از سازندگان موردعلاقه خود یکبار کمک مالی کنند. خردهفرهنگ اینترنتی حمایت مالی مداوم در این پلتفرم در حال شکلدادن فضای جدیدی برای تولیدکنندگان محتواست که دیگر فقط محتوای زرد و با بازدید بالا و وایرال شده هدف اصلی نیست، با مشارکت مالی مداوم در مبالغ هرچند ناچیز، ما در شکلدهی فضای رسانهای مشارکت فعالی پیدا میکنیم. پشتیبانی ما به سازندگان محتوا کمک میکند مستقل بمانند و اتکای آنها به تبلیغات و حمایتهایی را که ممکن است اعتبار آنها را به خطر بیندازد، کاهش میدهد.
وقتی از سازندگان محتوا از طریق پلتفرمهایی مانند Patreon حمایت میکنیم، یک موقعیت برد – برد ایجاد میکنیم. اولازهمه، ما به سازندگان این امکان را میدهیم که زمان و منابع بیشتری را به هنر خود اختصاص دهند. این به نوبه خود به آنها امکان تولید محتوای باکیفیت بالاتر و کشف راههای خلاقانه جدید را میدهد. علاوه بر این، پشتیبانی ما به سازندگان محتوا کمک میکند تا استقلال خود را حفظ کنند. همچنین تضمین میکند که داستانها و موضوعاتی را که واقعاً مهم هستند را دنبال کنند.
با حمایت مالی از سازندگان محتوا، به ایجاد محیط رسانهای معنادارتر و متنوعتر کمک میکنیم. هنگامی که سازندگان حمایت مالی و معنوی دریافت میکنند، انگیزه تولید محتوایی را پیدا میکنند که با ارزشهای آنها همسو باشد و با مخاطبانشان طنینانداز شود و دیگر به دنبال خیل عظیم مخاطبان عمومی برای کسب چند سنت از کلیک روی تبلیغات نمیگردند، این شیوه یکچرخه جدید را تقویت میکند، و سازندگان بیشتری را تشویق میکند تا از محتوای مبتنی بر مصرفگرایی فاصله بگیرند و مسیر داستانسرایی دیگری را در پیش بگیرند.
این فرهنگ برای مردم ما هم عجیب نیست، باوجوداینکه در شبکههای اجتماعی مقدار بیشماری محتوای فارسی زرد و شاید اغراقآمیز تولید میشود که شاید دیدهشدن آنها برای تولیدکننده مفید باشد، افرادی هم مثل «جادی» هستند که در محتوای خود تبلیغات نامحسوس ندارند و مخاطبان او در Petreon ماهیانه بیش از ۵۰۰ دلار برای تولید محتوا به «جادی» میپردازند. «جادی» هم با آن مبلغ ماهیانه با دوچرخه به سفر میرود و ماجرای سفر را فقط برای همان افراد تعریف میکند. علاوه بر شنیدن داستان اصیل و منحصربهفرد آن ۱۲۰ نفر حامی، باعث شدند که جادی بهجای تبلیغ این تلفن همراه و آن سرویس بانکی و معرفی امکانات سرویس جدید وبسایت نمایش خانگی جدید به تولید محتوای جذابتری بپردازد.
درحالیکه حمایت مالی بسیار مهم است، راههای دیگری وجود دارد که میتوانیم به رشد تولیدکنندگان محتوا کمک کنیم. درگیرشدن با محتوای آنها، به اشتراک گذاشتن آن با دیگران، و ارائه بازخورد مثبت، راههای ساده و درعینحال تأثیرگذار برای حمایت از آنها است.
رسانههای اجتماعی این قدرت را دارند که جهانبینی ما را شکل دهند و ما بهعنوان کاربر باید فعالانه در پرورش چشمانداز رسانهای که اصالت را بر مصرفگرایی اولویت میدهد، مشارکت کنیم. با حمایت از تولیدکنندگان محتوا در پلتفرمهای مختلف، میتوانیم آنها را برای ایجاد محتوای معنادار و درعینحال کاهش اتکای آنها به تبلیغات و حمایتهای مالی، توانمند کنیم. با هم میتوانیم فرهنگ مصرفمحور غالب را به چالش بکشیم و محیط رسانهای را ایجاد کنیم که الهامبخش، آموزشدهنده و راهی برای ارتقای مخاطبان در سراسر جهان باشد.
آشنایی با سکونتگاههای باکیفیت دنیا
به «وین» میگویند، پایتخت رؤیاها. این شهر برای چندمینبار بهعنوان «زیستپذیرترین شهر دنیا» انتخاب شده است. وین، پایتخت کشور اتریش، براساس رتبهبندی تازۀ «اکونومیست» بهدلیل زیرساخت، تفریحات شهری، خدمات آموزشی و بهداشتی همگانی مورد تحسین و تمجید کارشناسان قرار گرفته است. بعد از وین، «کپنهاگ» دانمارک و «ملبورن» و «سیدنی» استرالیا قرار دارد. «سیانان»، در گزارشی تحلیلی نوشته است که سیدنی و ملبورن هر دو در سالهای اخیر سقوط کرده بودند و حتی سیدنی در سال 2022 از لیست ده شهر زیستپذیر دنیا خارج شده بود و ملبورن و «اوزکا» باهم در ردۀ دهم جدول قرار گرفته بودند. بهبود امکانات و زیرساختها در یک سال اخیر در شهرهای استرالیا، باعث بازگشت نام این شهرها به لیست اکونومیست شده است. تهران، پارسال در سمت دیگر این لیست قرار گرفته بود، یعنی بدترین شهرها برای سکونت. هرچند که تهران امسال جزو ده شهر آخر نیست، اما همچنان کیفیت زندگی در آن پایین است.
EIU، همهساله در لیستی وضعیت زیستپذیری 173 شهر را شناسایی میکند. براساس اطلاعاتی که اکونومیست منتشر کرده است، ردۀ اول این جدول همچنان به وین اختصاص دارد. «کانادا» امسال در لیست ده شهر زیستپذیر دنیا، سه نماینده داشت. «کلگری»، «ونکوور» و «تورنتو» در این لیست جای گرفتند. البته «ژنو» سوئیس با کلگری باهم در رتبۀ هفتم قرار گرفتند. زوریخ از سوئیس هم البته به لیست راه پیدا کرده است و ششم شد. سیانان در گزارشی تأکید کرده است که «اوزاکا» در ژاپن به ردۀ دهم این جدول دست پیدا کرده است. رئیس شاخص زیستپذیری در ایآییو، در بیانیهای تأکید کرده است که حذف محدودیتهای مربوط به کووید در جهان برای شاخص زیستپذیری شهرها مفید بوده است. او همچنین تأکید کرده است که همزمان با بازگشت دانشآموزان به مدرسه و ارتقای سیستم بهداشتی و کاهش بار بیمارستانها بعد از پاندمی کرونا، برخی از شهرهای آسیا و بهخصوص خاورمیانه پیشرفتهای قابلتوجهی در حوزۀ بهداشت و آموزش خود صورت دادهاند. «اوپاسانا دات» البته در این بیانیه انتظار داشته که شهرهایی از این مناطق نیز بهتدریج در رتبهبندی زیستپذیری، جایگاه خود را ارتقا دهند. در لیست ده شهر برتر دنیا، اثری از «لندن» پایتخت انگلیس و «استکهلم» پایتخت سوئد نیست.
یک پژوهش در سال 96 نشان میداد که نمرۀ میانگین زیستپذیری کلانشهر تهران، 3.041 است و این یعنی این زیستپذیری در پایتخت در سطح پایینی قرار دارد
جایگاه هر دو سقوط کرده است، اولی در ردۀ 46 و دومی در جایگاه 43 قرار گرفته است. در بخش دیگری از گزارش اکونومیست تأکید شده است که این شهرهای حذفشده در امتیازات و شاخصهای مورد بررسی کاهش شدیدی نداشتند، تنها نتوانستند موفقیتهایی را که برخی از شهرهای آسیایی در حوزۀ بهبود شرایط بهداشتی و آموزشی در سال قبل داشتند، بهدست آورند. وضعیت اقتصادی و هزینههای زندگی، افزایش جرموجنایت در برخی شهرها و ناآرامیهای مدنی نیز از جمله مواردی است که میتواند روی شاخصهای زیستپذیری مؤثر باشد. یکی از مدیران EIU میگوید، وضعیت اقتصادی میتواند از عوامل جرموجنایت در برخی از شهرها و افزایش خطر برای آیندۀ کشورها باشد و این یعنی بهبود سریع شاخصهای زیستپذیری در همۀ شهرهای دنیا ممکن نیست. شهر «کیف» در اوکراین در لیست ده تا از بدترین شهرها برای زندگی قرار گرفته است. سیانان میگوید، جنگ در این کشور، سبب بروز اختلالات اقتصادی و سیاسی زیادی در این شهر شده است. کیف حالا در ردۀ 165 این جدول است.
هرچند که امسال تهران جزو ده شهر بد برای زندگی تعیین نشده است، اما همچنان نتوانسته با شهرهای برتر دنیا رقابت کند. زیستپذیری لزوماً با توسعۀ شهرها هممعنا نیست. این موضوعی است که برخی از کارشناسان حوزۀ شهری نیز بر آن تأکید دارند. یک پژوهش باعنوان «ارائۀ الگوی ترکیبی زیستپذیری کلانشهر تهران براساس شاخصهای زیرساختی» که در سال 96 منتشر شده است، شاخصهای زیستپذیری در شهر تهران را تعیین کرده است. در بخشی از چکیدآ این گزارش تأکید شده است: «رشد شهرنشینی و تمایل جمعیتهای انسانی به محیطهای شهری، بستر با اهمیتشدن مفهوم زیستپذیری شهری را بیش از پیش فراهم ساخته است. زیستپذیری شهری یکی از مبانی اساسی توسعۀ پایدار شهری است و همچون سکه، دو رو دارد که یک روی آن معیشت است و روی دومش پایداری بومشناختی است.»
نویسندگان این پژوهش در انتهای آن نتیجه گرفتند که در بین 13 شاخص زیستپذیری مورد سنجش در مناطق 22 گانۀ کلانشهر تهران، شاخص امکانات و خدمات زیرساختی بالاترین امتیاز و شاخص پیوستگی و تعلق مکانی پایینترین امتیاز را دارد. در بین ابعاد سهگانۀ زیستپذیری، بالاترین نمره متعلق به بعد اقتصادی است. یافتههای دیگر پژوهش نشان داد که در بین مناطق 22 گانۀ شهر تهران، منطقه یک، 3 و 2 حائز بالاترین نمره و در مقابل منطقه 20، در پایینترین رتبه از نظر شاخصهای زیستپذیری قرار دارد. بررسی آمار توصیفی مربوط به نمرۀ نهایی و نیز ابعاد زیستپذیری در مناطق 22 گانه نشانگر این بود که نمرۀ میانگین زیستپذیری کلانشهر تهران، برابر با 3.041 شده است که در سطح پایینی قرار دارد.
بازسازی ذخایر خزر، در غیاب همسایهها
آمارهای منتشرشده از سوی سازمان شیلات در دورههای زمانی ۱۰ و ۲۰ ساله از صید نشان میدهد صید در دریای خزر با شیب معنیداری رو به کاهش است و آنچه در سبد صید صیادان مجاز و غیرمجاز بر سفره مردم قرار میگیرد، باوجود همۀ تلاشهای مراکز بازسازی شیلات و استخرهای هچری (استخرهای خاکی و ساحلی ویژۀ پرورش بچهماهی) و پرههای صیادی، درآمد اندکی است. براساس گزارش میدانی «پیام ما» در پایان فصل صید خزر، میزان سود یک فصل صید برای هر صیاد پره فقط ۳۰۰ هزار تومان بود.
در تبلیغات دولتی عموماً اصلیترین دلیل کاهش ذخایر ماهیان دریای خزر به حجم گستردۀ فعالیتهای صیادی غیرمجاز در آبهای ساحلی خزر نسبت داده میشود که این دامگذاریها تأثیرات بسیار زیانباری بر ذخایر آبزی و فعالیت صیادان قانونی دارد. گرچه این دلیل هم یکی از دلایل بسیار مهم است، اما ازبینرفتن شرایط تکثیر و بازسازی طبیعی ماهیان در رودخانههای مهم شیلاتی ناشی از ورود انواع آلایندههای صنعتی، شهری و کشاورزی، شنبرداری، کمبود آب و صید غیرمجاز در «مصب» و بالادست رودخانهها از سوی صاحبان صنایع و همچنین کسبوکارهای محلی نیز آثار بسیار نامطلوبی بر ذخایر آبزیان دریای خزر و صید شرکتهای صیادی پره گذاشته است.
سازمان شیلات کشور در گزارشی که در آخرین روز خرداد منتشر کرد، نوشت: «تأثیرات مخرب و زیانبار آلودگی خزر به حدی است که گونههای آبزی ارزشمند خزر، مانند هفت گونه از آبزیان تالاب انزلی در خطر انقراض هستند. بههمین منظور شیلات با صیانت از انفال دریا برای حفظ، تکثیر و بازسازی ذخایر ژنتیکی دریا اقدامات گستردهای در دستورکار خود قرار داد و امسال در آغاز فصل رهاسازی ماهیان، ۴.۵ میلیون قطعه بچهماهی استخوانی و خاویاری در دریای خزر رهاسازی شد.»
موضوعی که باعث شد تا سازمان شیلات کشور طرحی بهنام «بازسازی ذخایر شریان حیاتی فعالیت صیادی در کرانۀ خزر» را بهشکل گستردهای در دستورکار قرار دهد، البته این طرح از سالهای گذشته و با مختصات دیگری اجرا میشد.
یک کارشناس شیلات معتقد است رفع آلودگیهای خزر و رودخانههای منتهی به خزر اولویت است
آلودگی های دردسرساز
بازسازی ذخایر ژنتیکی ماهیها در ایران برای نخستینبار در سال ۱۳۱۸ و در گیلان با تکثیر ماهی سفید شروع شد. این مرکز تا سال ۱۳۴۷ حدود ۵۰ میلیون لارو ماهی سفید تولید و در رودخانههای منتهی به تالاب رهاسازی کرد. گزارش عملکرد این سازمان در دهۀ بعد در اسناد سازمان شیلات گم شده است. یکسال پس از انقلاب، مرکز تکثیر دیگری در ساری نیز راهاندازی شد. اکنون هشت مرکز بازسازی ذخایر آبزیان در ضلع جنوبی دریای خزر وجود دارد، اما به گفتۀ مسئولان شرکت شیلات ایران، این گیلان است که به اندازۀ دو استان مازندران و گلستان در تکثیر و رهاسازی و بازسازی ماهیان استخوانی و خاویاری فعالیت میکند. باوجوداین، بهنظر میرسد تلاش برای حفظ ماهیهای دریای خزر چندان به نتیجه نرسیده است و نهتنها هرسال از جمعیت این گونهها کم میشود که از تنوع ماهیهای صیدشدۀ موجود نیز کاسته میشود. سرپرست مرکز تکثیر شهید انصاری به «پیام ما» اعلام میکند که امسال در این مرکز ۱۲۵ میلیون لارو ماهی سفید بهاره تولید شد و طرح مطالعاتی تکثیر مصنوعی گونه در معرض انقراض سَسماهی بزرگسر دریای خزر برای نخستینبار در کشور آغاز شد و در آینده تکثیر و بازسازی ذخایر ژنتیکی ماهیان غیراقتصادی متشکل از انواع ماهیان حوزۀ جنوبی دریای خزر در دستورکار این مرکز قرار دارد.»
«دانیال گروهی» توضیح میدهد: «در این زمینه با چالشها و محدودیتهایی مواجهیم که از آن جمله میتوان به تغییراقلیم، خشکسالی و ورود انواع پسابهای صنعتی شهری، روستایی، بیمارستانی و حتی سموم کشاورزی به رودخانهها و تمام منابع آبی اشاره کرد که به یکی از دغدغههای ما در این بخش تبدیل شده است. ایران و چهار کشور دیگر از منابع آبی دریای خزر استفاده میکنند و استفاده از شناورهای تجاری، نفتی و نظامی در دریا توسط این کشورها میتواند تأثیرات منفی در بازسازی ذخایر داشته باشد.»
به گفتۀ او، همۀ این عوامل موجب میشود زیستگاه آبزیان تحتتأثیر قرار گیرد، بههمین دلیل مراکز بازسازی ذخایر برای حفظ مولدان گونههای مختلف در امر بازسازی ذخایر که درواقع یک اقدام واجب و جبرانی است، فعالیت میکنند.
براساس اعلام این مرکز، ماهیانی که ضرورت بازسازی ذخایر دارند، گونههایی مانند سیم، کپور تالابی، سیاهکولی، شاهکولی، لایماهی، اردکماهی بودند که طی سالهای اخیر ماهی «سرخباله» و «کولمه» و «خرچنگ دراز آب شیرین» هم به این فهرست اضافه شدند.
اکنون فقط ایران و روسیه هستند که سالیان متمادی با راهاندازی مراکز بازسازی ذخایر اقدام به تکثیر و رهاسازی انواع ماهیان استخوانی و خاویاری میکنند و این یعنی بخش قابلتوجهی از ذینفعان در این فرآیند نقشی ندارند
بازسازی، چیزی بیش از مرکز تکثیر میخواهد
«محمد زیادلو»، کارشناس شیلات، اما معتقد است آنچه در مورد بازسازی و احیای ذخایر ماهیهای دریای خزر ضرورت دارد، جایی خارج از مراکز تکثیر اتفاق میافتد. به اعتقاد زیادلو رفع مشکلات خزر و پیش از آن رودخانههای منتهی به خزر در اولویت است: «بسیاری از گونههای ما در تالاب و رودخانهها جزو شاخصهای سنجش آبهای سالم هستند. ماهیانی مانند «مخرج لولهای»، «سوف حاجی طرخان»، «سرخباله» و «کولمه» از آن دسته ماهیانی هستند که در یک موقعیت مناسب و سالم میتوانند به حیات خود ادامه دهند که در سالهای اخیر جمعیت آنها کاهش یافته است و این ماهیان در تورهای صیادان و سبد صید مشاهده نمیشود.»
این کارشناس در مورد ماهیان در خطر انقراض این دریا میگوید: «ماهی اسبله که یک ماهی بدون پولک است، جزو گونههایی است که بهشدت با کمشدن جمعیت آن مواجهیم. این ماهی برای پاکسازی ماهیان بیمار و زخمی در محیط آبی میتواند بسیار حائز اهمیت باشد. موضوع این است که فعالیت مراکز تکثیر در مورد ماهیانی از این دست باید بسیار بیشتر باشد. علاوه بر این زیستگاه ماهیها باید پالایش شود که طبیعتاً نه جزء اختیارات سازمان شیلات است و نه جزء مراکز تکثیر. آنچه در حوزۀ اختیارات سازمان شیلات قرار میگیرد، این است که در کارگروههای حاکمیتیای که عضو است، حضور فعالانهتری داشته باشد و همچنین تلاش کند اعتبارات این بخش را بهسمت مراکز تکثیر سوق دهد.»
یکی دیگر از مراکز تکثیری که در برنامههای امسال برای خزر نقش فعال داشت، مرکز سیاهکل است که طی روزهای نخست خرداد امسال ۲۳۰ هزار قطعه بچهماهی در خطر انقراض «سوف» در تالاب انزلی رهاسازی کرد. براساس آنچه او به «پیام ما» اعلام کرده است، امسال افزون بر ۷۰ میلیون انواع بچهماهی در این مرکز تولید شد؛ درحالیکه سال گذشته این رقم فقط ۳۵ میلیون قطعه بود.
صیادان مشارکت میکنند
«علیاکبر قرباننیا» تولیدات مرکز بازسازی سیاهکل را در بخش ماهی سفید ۶۵ میلیون قطعه بچهماهی، ۲۰ هزار قطعه بچهماهی خاویاری از گونۀ «اوزونبرون» و «قرهبرون» و چهار میلیون بچهماهی سوف اعلام کرد. این تعداد بچهماهی در ۱۶۴ هکتار از استخرهای خاکی ذخیره شدهاند که طبق برنامهریزی تا پایان تیر در حوزههای آبریز دریای خزر رهاسازی میشوند.
«ابراهیم موسوی» کارشناس شیلات و از اعضای اتحادیۀ آبزیپروری شمال کشور است. او معتقد است که حفظ ذخایر ماهیها در دریای خزر و در کنار آن، همچنین حفظ معیشت اهالی که از راه صیادی ارتزاق میکنند، به مشارکت جامعۀ بهرهبردار گره خورده است. او میگوید: «اگرچه تا سال گذشته فقط هشت استخر هچری در استان در امر بازسازی مشارکت داشتند، اما امسال این تعداد به ۲۵ استخر خاکی رسیده است که متعلق به پرههای صیادی است.»
به گفتۀ او، مشارکت جامعۀ محلی و حتی دولت در بازسازی ذخایر خزر نباید فقط از سوی ایران اتفاق بیافتد، بلکه همۀ کشورهای حوزۀ خزر باید در آن مشارکت کنند؛ بهویژه کشوری مانند آذربایجان که تعداد قابل توجهی صیاد دارد. «اکنون فقط ایران و روسیه هستند که سالیان متمادی با راهاندازی مراکز بازسازی ذخایر اقدام به تکثیر و رهاسازی انواع ماهیان استخوانی و خاویاری میکنند. و این یعنی بخش قابلتوجهی از ذینفعان در این فرآیند نقشی ندارند.»
گفتههای این کارشناس درحالیاست که در آخرین روز خرداد خبری بهنقل از معاون وزیر جهادکشاورزی و رئیس سازمان شیلات کشور منتشر شد که او در مورد مشارکت همۀ کشورهای حاشیه خزر در تکثیر و رهاسازی ماهیان تأکید کرده بود: همۀ کشورها باید مشارکت فعال داشته باشند و ایران پیگیر این مشارکتها است.
همچنین در نشست مشترک کشورهای حوزۀ خزر در سال 1401 مقرر شده بود برای هر کشور در مورد بازسازی ذخایر، سهمیهای تعیین شود. همچنین مقرر شده بود با نظارت حاکمیت هر کشور بازسازی و رهاسازی انواع ماهیان استخوانی و خاویاری در دریای خزر انجام شود.
براساس اعلام سازمان شیلات کشور سالانه ۱۳ تا ۱۵ هزار تن ماهی استخوانی در کشور تولید میشود. سال قبل ۲۹۰ میلیون ماهی استخوانی تکثیر و رهاسازی شد و در حوزۀ گونههای بومی نیز در مجموع ۳۶۵ میلیون بچهماهی تکثیر و رهاسازی شد که از این مقدار ۳۳۵ میلیون حاصل مراکز تکثیر و ۳۰ میلیون بهصورت تکثیر طبیعی و با مشارکت جامعۀ بهرهبردار انجام شده است.
کاوش تغییرات آبوهوا در غارهای مازندران
غارهای باستانی «هوتو» و «کمربند» در روستای «تروجن» قرار دارند که قدمت تاریخی آنها حتی به عصر یخبندان و بعد از آن، دوران زندگی انسانهای اولیه در دامنههای البرز میرسد؛ غارهایی که در سال 1949 بهدست پروفسور «کارلستون» از اساتید دانشگاه فیلادلفیای آمریکا شناسایی و بررسی شدند و حالا پروفسور «احمد فاضلی نشلی» در حال مطالعه در این غارهای باستانی و رسیدن به نتایج جدید است؛ نتایجی که میتواند اطلاعات زیادی دربارۀ دوران غارنشینی، عصر کشاورزی و تغییرات آبوهوا در دوران مختلف بهدست دهد.
محدودۀ غار «هوتو» و «کمربند» در ۲۳ فروردین ۱۳۴۶ بهعنوان آثار ملی ایران به ثبت رسیده است و تاکنون اسکلتهای سه انسان همراه با آثاری از تیغههای سنگ چخماق، سنگ دریایی و اسکلتهای باقیمانده از حیواناتی مانند آهو و بز وحشی در آنها یافت شده است و میتوان گفت آثار بهدستآمده از این دو غار مکمل هم هستند.
این غار بهواسطۀ اکتشافهایی چون اسکلت انسانهایی با قدمت هفتادهزارساله، دارای شهرتی جهانیاند؛ اکتشافهایی که نشانههایی از دوران یخچال، عهد آهن، نوسنگی و پارینه سنگی است. در «هوتو» ۱۷ لایۀ استقراری از دورۀ فراپارینه سنگی تا دورۀ اسلامی شناسایی شده است و غار «کمربند» در 100 متری غار هوتو نیز دارای شش طبقه و ۲۸ لایه است که به دوران میانهسنگی و نوسنگی مربوط میشود.
این غارها که در نگاه جهانی بهعنوان معدن طلای انسانشناسان شناخته میشوند، دوسال پیش برای دومینبار میزبان باستانشناسان، اینبار از میان دانشمندان ایرانی، بود تا بار دیگر پرده از رازهای زندگی بشر بردارد. «حسن فاضلی نشلی» سرپرست تیم کاوش در این غارهای باستانی در گفتوگو با «پیام ما» دربارۀ نتایج مطالعات خود در این غارها صحبت میکند.
فاضلی نشلی: کره زمین در حال تبدیلشدن به یک سیارۀ غیرقابل زیست است و این نشان میدهد خروج انسان از غار، کشاورزی و یکجانشینی در کنار جنبههای مثبت جنبههای منفی هم داشته است
اولین انقلاب بشر
آخرین مرحلۀ غارنشینی در جوامع انسانی دورهای مربوط به 10 -12 هزار سال پیش است و 8-10 هزار سال پیش را میتوان عصر جهشهای بزرگ در تاریخ بشر دانست که ساحت زندگی بشر را نهتنها در حوزۀ مسائل اقتصادی که در زمینۀ بنیادهای فلسفی هم تحتتأثیر قرار داد.
این، مقدمهای است که فاضلی برای صحبتهای خود میگوید و ادامه میدهد: «خروج از غار و آغاز دهکدهنشینی رویداد مهمی است که بسیاری از مورخان، باستانشناسان و انسانشناسان آن را در حد اولین انقلاب در طول زندگی بشر معرفی کردهاند. اینکه این رویداد مهم چه زمانی، چطور، کجا و در چه ابعادی رخ داده؟ یک سؤال بسیار مهم است که باید به آن پاسخ داد. اهمیت غارهای هوتو و کمربند در همین است که میتواند جنبههایی از سکونت آخرین غارنشینان ایران در آغاز دوران روستانشینی را برای ما آشکار کند.»
او البته مفهوم غارنشینی را یک مفهوم سمبلیک توصیف میکند، به این معنا که انسان در طول سال و چهارفصل در غار زندگی نمیکرده است، بلکه غار یک پناهگاه طبیعی بوده و انسان در طول سال به فراخور تغییر طبیعت و حرکت در زمین به آن پناه میبرده.
فاضلی با بیان اینکه آغاز روستانشینی یعنی دیگر کل ساحت زمین مقدس نیست، میافزاید: «در همین زمان است که انسان بهجای وابستگی به طبیعت بر آن مسلط میشود و این تسلط بر طبیعت و ارتزاق از آن و کشاورزی و دامداری، در کنار ویژگیهای مثبت، از نگاه برخی آغاز انحطاط جوامع انسانی نیز محسوب میشود. انسان با دست بردن در طبیعت بلایی را بر سر زمین میآورد که ما حالا با بدترین تبعات آن روبهرو هستیم و مثلا سیستان مدتی دیگر غیرقابل سکونت خواهد بود یا در مازندران با بهرهبرداری نامناسب از منابع آب، گسترش بیرویۀ کشاورزی و قطع درختان شاهد ازبینرفتن میلیونها تن خاک هستیم. کره زمین در حال تبدیلشدن به یک سیارۀ غیرقابل زیست است و این نشان میدهند خروج انسان از غار، کشاورزی و یکجانشینی در کنار جنبههای مثبت، جنبههای منفی هم داشته است.»
کاوشهای غیردقیق اولیه
غار «هوتو» و «کمربند» نخستین بار سال ۱۹۴۹ توسط گروه باستانشناسی آمریکایی از دانشگاه پنسیلوانیا به سرپرستی «کارلتون کُن» کاوش و کشف شدند. تا اینکه تیم کاوش ایرانی به سرپرستی «حسن فاضلی نشلی» بار دیگر بهار 1400 در غار «هوتو» و زمستان 1400 در «کمربندی» مشغول به کار شدند.
فاضلی توضیح میدهد که کاوشهای پیشین کاوشهای خوبی نبوده است و فقط اهمیت غارها را نشان میداده: «هوتو و کمربند خیلی بد و عجلهای کاوش شد که نتیجههای بهدستآمده را با خطا همراه کرد. این کاوشها نیاز به یک بازنگری داشت و ما برهمیناساس، مجدد کاوش را شروع کردیم و امیدوارم تا دو سه سال آینده پاسخ متقن و روشنتری دربارۀ تطابق جوامع انسانی، مسئلۀ برهمکنش انسان و محیط، تغییرات آبوهوا که هر هزار سال رخ میدهد، اثر این تغییرات بر جوامع حوزۀ دریای خزر و کل جوامع نوسنگی ایران، تغییرات فنوتیپ (کیفیت ظاهری) و ژنوتیپ (ساختار ژنتیکی) گیاهان و حیوانات، مدیریت اهلیسازی و گیاهی در خاورمیانه باستان که دو هزار طول کشید، داشته باشیم.»
کشف دوران هخامنشی در غارها
پیشتر عنوان شده بود که «هوتو» و «کمربند» لایههایی از دورۀ فراپارینهسنگی، نوسنگی، مس و سنگ و آهن را دارند. همزمان با کاوش درون غار، گورستانی بهوسعت حدود 20 هکتار عصر آهن سه متأخر نیز کشف شد.
فاضلی تاریخ تقویمی غارها را اینطور معرفی میکند: «غار هوتو دورۀ میانسنگی، نوسنگی قبل از سفال، نوسنگی با سفال، متوسنگ، هخامنشی و اشکانی را با هم دارد. در بیرون غار هم یک محوطۀ 20 هکتاری قبرستان وجود دارد که از عصر آهن تا دوران هخامنشی و اشکانی در آن شناسایی شده است. ما پیش از کاوشهای مجدد نمیدانستیم که در مازندران آثار دوران هخامنشی وجود دارد.»
آنطور که این باستانشناس میگوید دوران سفالگری بهعنوان یکی از مهمترین پدیدههای تاریخ بشری اهمیت دارد و بهنظر میرسد «هوتو» و «کمربند» از معدود غارهایی در خاورمیانۀ باستان است که آثار آغاز سفالگری را در آن میبینیم.»
او تأکید میکند که آزمایشها و مطالعهها همچنان ادامه دارد و بسیاری از سؤالات تا چندماه دیگر پاسخ داده میشود: «نفس یک کار خوب ادامه و استمرار پژوهش است و ما سعی میکنیم بهزودی مطالعات را در این دو غار از سر بگیریم.»
تلاش برای رد یک نظریه
تحقیقات انجامشده نشان میدهد ژنوم کشاورزان نخستین در زاگرس ایران و اردن، پیشینیان اصلی مردمان آسیای جنوبی امروزی بوده است. باوجوداین، فاضلی این نظریه را که عدهای شکارورز از زاگرس به منطقهای مانند مازندران آمدهاند، شکار را کنار گذاشته و شروع به کشاورزی کردهاند، سادهانگارانه میداند.
او با اشاره به اینکه منطقۀ بین نکا تا بهشهر، ژئوپارک باستانشناسی خاورمیانه است، تأکید میکند که در مطالعههای خود در صدد پاسخگویی به این نظریه است.
فاضلی ادامه میدهد: «هیچجای ایران به اندازۀ این منطقه آثار دورۀ غارنشینی را ندارد و آن را میتوان شاهکار آثار ایران در گذر از غارنشینی به روستانشینی دانست که میتواند سؤالات بسیاری را پاسخ دهد.»
××
«هوتو» و «کمربند» که در دورۀ «پلیستوسن» (یکی از دورههای زمینشناسی که از ۲٫۵ میلیون سال پیش تا ۱۰ هزار سال پیش را پوشش میدهد) و بر اثر ضربات موج آب درونصخرهای از جنس سنگ آهک از دورۀ ژوراسیک (145 میلیون سال پیش) تشکیل شدهاند، حالا قرار است به سؤالات مهمی پاسخ دهند؛ سؤالاتی که شاید بتوانند گرهای از مشکلات امروز میان انسان و طبیعت را باز کنند.
چرا «هوتو»؟
اهالی «تروجن» معتقدند «هوتو» بهمعنای «آهن تخت» است که سنگی شبیه به آن در غار وجود دارد. دستهای دیگر معتقدند اسم این غار برای این «هوتو» است که اگر یک نفر در غار «هو» بگوید، انعکاس صدایش بهصورت «تو» برمیگردد.
پافشاری بر ادامهٔ تخلف در میانکاله
|پیام ما| یک هفتۀ بعد از شروع دوبارۀ فنسکشی در اراضی «حسینآباد» و «للهمرز» و تلاش پیمانکار پتروشیمی میانکاله برای آغاز به کار ساختوساز در این منطقه، دادستان کل کشور یکبار دیگر دربارۀ این پروژه نظر داده است. «محمدجعفر منتظری» دیروز از گفتوگو با علی سلاجقه، رئیس سازمان محیط زیست خبر داد و گفت: «رئیس سازمان حفاظت محیط زیست گفت ما مجوزی ندادیم و گفتند که یک مصوبۀ دولت است و این مصوبه باید یا اصلاح یا ابطال شود و ایشان قول داد که این موضوع را در دولت مطرح کند.» این درحالیاست که چندروز قبل «سعید کریمی»، مدیر دفتر ارزیابی محیط زیستی سازمان هم در گفتوگو با «پیامما» بر این مورد تأکید کرده بود که پیمانکار پروژۀ گزارش ارزیابی جدیدی ارائه نکرده است و ماجرا با سال گذشته هیچ فرقی ندارد و درنتیجه همچنان ایرادات پیشین بر پروژه وارد است. با این حال «عطاالله کاویان»، رئیس ادارۀ حفاظت محیط زیست مازندران، خلاف این اظهارات صحبت کرده و گفته است: «محلی که برای ساخت پتروشیمی میانکاله در نظر گرفته شده است، حدود چهار هزار و ۲۰۰ متر از پناهگاه حیاتوحش و تالاب میانکاله فاصله دارد و با داشتن بسیاری از مجوزها از دستگاههای مختلف، با تأیید نهایی سازمان حفاظت محیط زیست میتواند احداث شود.» در این میان اما اسنادی بهدست «پیام ما» رسیده که براساس آن، به ایرادات وارده به این طرح براساس آرای هیأت عمومی دیوان عدالت اداری اشاره شده است؛ ایراداتی که بخشهای مختلفی را دربرگرفته و پرسشهای گذشته دربارۀ این طرح را یکبار دیگر پررنگ میکند.
براساس این اسناد، عرصۀ مورد بحث، از اراضی ملی (مرتع) است که سند مالکیت آن بهنام دولت به نمایندگی سازمان جنگلها و مراتع صادر شده است و از اراضی ملی واگذارشده به «شرکت توسعه و عمران اراضی کشاورزی(بانک زمین)» بهشمار میرود. اراضی مورد اشاره در سال ۷۲ با حکم «عیسی کلانتری»، وزیر وقت جهادکشاورزی واگذار شدند. بعدها طبق اسناد، بخشی از این وسعت به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و مجتمع تفریحی توریستی آبادگران فروخته شد و بخش دیگر هم دوبار واگذار شد؛ یکبار به بنیاد مستضعفان و یک نهاد نظامی و بار دیگر به شرکت توسعه و عمران اراضی کشاورزی که بهنام بانک زمین شناخته میشود. سرانجام دیماه دو سال پیش، ۱۲ هزار و ۴۳۷ هکتار از اراضی میانکاله که بهازای یک سیر نبات، به بانک زمین واگذار شده بود، به اراضی ملی بازگشت.
عرصۀ مورد نظر برای اجرای طرح ۹۰ هکتار است و ۷۰ دامدار محلی در این مراتع با پروانۀ چرای دام به تعلیف احشام مشغولند؛ بنابراین، دارای حقوق ارتفاقی هستند که درصورت قطعیشدن واگذاری مستلزم رعایت تبصره ۱ ماده ۴۷ قانون تنظیمبخش از مقررات مالی دولت است.
زمینهای این منطقه با توان اکولوژیکی درجه یک و جزو پناهگاه حیاتوحش هستند و براساس مفاد بند ۱ صورتجلسه ۲۵ آبان ۱۳۹۹ کمیتۀ فنی کارگروه زیربنایی با تغییر کاربری آن مخالفت کرده است، اما کارگروه زیربنایی با این تغییر کاربری موافقت کرده و مقرر شده است ارزیابی محیط زیستی تا قبل از ارسال به تهران به تأیید ادارۀ محیط زیست برسد.
براساس سند آمایش سرزمین که در سال ۱۴۰۰ ابلاغ شده است، این عرصه دارای کاربری کشاورزی درجه دو اعلام شده که باتوجهبه اینکه سند آمایش جزو اسناد بالادستی بهشمار میرود، تغییر جزئیات و کاربریهای تعریفشده در هر دو درجه خاک یک و دو، مقدور نیست و تحت هیچ شرایطی امکان تغییر مکان استقرار کاربریهای غیر کشاورزی اعم از استقرار واحد پتروشیمی در این عرصه وجود ندارد
همچنین براساس سند آمایش سرزمین که در سال ۱۴۰۰ ابلاغ شده است، این عرصه دارای کاربری کشاورزی درجه دو اعلام شده و باتوجهبه اینکه سند آمایش جزو اسناد بالادستی بهشمار میرود، تغییر جزئیات و کاربریهای تعریفشده در هر دو درجه خاک یک و دو، مقدور نیست و تحت هیچ شرایطی امکان تغییر مکان استقرار کاربریهای غیر کشاورزی اعم از استقرار واحد پتروشیمی در این عرصه وجود ندارد.
تأکید دوباره بر ایرادهای پیشین
در همین اسناد به نظر هیأت عمومی دیوان عدالت اداری دربارۀ تخلفات انجامگرفته در منطقه نیز اشاره شده است. در بخشی از این گزارش عنوان شده که تخصیص اراضی ملی عرصهای که دارای پروانه چرا و حق چرا و مشمول مدرک معارض است به دیگری ممنوع و واگذاری دوم باطل است. اما براساس بررسی اسناد مربوطه، اراضی ملی روستای للهمرز و حسینآباد از پلاک یک بخش ثبتی ۱۸ شهرستان بهشهر دارای ۷۰ نفر دامدار و مرتعدار با پروانه و مجوز و قراردادهای رسمی است.
در بخش دیگر، هیأت عمومی دیوان عدالت اداری به چرایی اختصاص این حجم از زمین به پتروشیمی پرداخته و آورده است شرکتهای پتروشیمی دنا، مرجان و سبلان در استانهای دیگر در عرصههایی با مساحت 7 هکتار و با ظرفیت تولید یک میلیون 650 هزار تن پروپیلن فعالیت میکنند. درحالیکه در طرح پتروشیمی امیرآباد، عرصهای به مساحت 90 هکتار و تنها برای تولید 470 هزار تن در نظر گرفته شده است، یعنی میخواهد با تولید حدود یکچهارم و عرصهای به مساحت حدود 13 برابر این پروژه کارش را شروع کند. اختصاص ۹۰ هکتار زمین از اراضی منطقه به پتروشیمی سؤالات زیادی را به وجود آورده است؛ چراکه حتی با وجود طرح توسعهای، برای این کار به زمینی کمتر از نصف ۹۰ هکتار نیاز است و مشخص نیست سرمایهگذار با گرفتن این مقدار زمین چه برنامههایی دارد.
محمدجعفر منتظری، دادستان کل کشور با رئیس سازمان حفاظت محیط زیست دیدار کرده و از قول او گفته است ساخت پتروشیمی مجاز نیست و مانع آن خواهند شد و اگر نیاز به ابطال یا اصلاح مصوبۀ دولت باشد، حتماً موضوع را پیگیری خواهند کرد. همچنین منتظری به سلاجقه اعلام کرده که هرچند دستگاههای دیگر هم ذیربط و ذینفع هستند، اما سازمان محیط زیست باید بهعنوان متکفل و متصدی اصلی این مسئله وارد شود
از سویی به بحث اشتغال هم پرداخته شده است؛ نکتهای که از ابتدای راهاندازی این پروژه مورد تأکید مسئولان استانی بوده است. این گزارش میگوید این طرح برای ۳۶۰ نفر اشتغال ایجاد میکند و بنابراین، موضوع اشتغالزایی گسترده هم فاقد توجیه است.
بخش دیگری از اشکالات به روش مورد استفاده در پتروشیمی یعنی تولید پروپیلن از متانول است که آن هم بدون توجیه عنوان شده است و بخش دیگر اشکالات به پسماند ناشی از این طرح اشاره دارد که با تکیه بر بررسیهای پژوهشکدۀ اکولوژی دریای خزر وابسته به مؤسسۀ تحقیقات علوم شیلات وزارت جهاد کشاورزی میگوید: امکان ارسال پسماند از عمق ۲۵ متر و فاصلۀ ۲۰ کیلومتری از ساحل وجود ندارد. بنابراین، پسماند مجتمع پتروشیمی بهمرور زمان دپو میشود و سبب بههمزدن اکوسیستم کل منطقه در کوتاهمدت میشود. این ایرادات البته در دو سال گذشته، جسته و گریخته مطرح شده بود و حالا بار دیگر بررسی اسناد نشان میدهد شرایط در منطقه تغییر نکرده است و پیمانکار با همین شرایط میخواهد کار را ادامه دهد.
حالا محمدجعفر منتظری، دادستان کل کشور، با رئیس سازمان حفاظت محیط زیست دیدار کرده و از قول او گفته که ساخت پتروشیمی مجاز نیست و مانع آن خواهند شد و اگر نیاز به ابطال یا اصلاح مصوبۀ دولت باشد، حتماً موضوع را پیگیری خواهند کرد. همچنین منتظری به سلاجقه اعلام کرده که هرچند دستگاههای دیگر هم ذیربط و ذینفع هستند، اما سازمان محیط زیست باید بهعنوان متکفل و متصدی اصلی این مسئله وارد شود.
این اتفاقات درحالیاست که چندروز قبل دفتر ارزیابی سازمان محیط زیست به «پیام ما» گفت این طرح گزارش ارزیابی جدیدی ندارد. از سوی دیگر اما عطاالله کاویان، رئیس ادارۀ محیط زیست مازندران دیروز دربارۀ این موضوع صحبت کرده و گفته است: «ادارهکل محیط زیست مازندران در بررسی مجوزها در سطح ملی مثل پالایشگاهها و پتروشیمیها دارای اختیار کامل نیست، بههمین دلیل درخصوص ساخت پالایشگاه مازندران در کمترین زمان ممکن موضوع به سازمان حفاظت محیط زیست اطلاع داده شده است تا سازمان موضعگیری نهایی کند. سازمان محیط زیست معتقد است این طرح باید مجوز نهایی محیط زیستی را میگرفت و چون مجوز نهایی نگرفته است، فنسکشی آن توسط دادستان کشور متوقف شده است.» طبق گزارش ایرنا، کاویان درحالی از توقف فنسکشی میگوید که در روزهای اخیر، فنسکشی و عملیات اجرایی پتروشیمی متوقف نشده است. او درنهایت گفته محلی که برای ساخت پتروشیمی میانکاله در نظر گرفته شده است، حدود چهار هزار و ۲۰۰ متر از پناهگاه حیاتوحش و تالاب میانکاله فاصله دارد و با داشتن بسیاری از مجوزها از دستگاههای مختلف، با تأیید نهایی سازمان حفاظت محیط زیست میتواند احداث شود.
تناقضهایی از این دست و نشاندادن چراغ سبز به پیمانکار پروژه، همچنان نگرانیهای بسیاری را بهدنبال دارد و مشخص نیست گام بعدی پیمانکار و سازمانهای مسئول و متولی چه خواهد بود؟
|پیام ما| یک روز پس از آنکه سخنگوی شورای نگهبان درباره اصلاح قانون انتخابات و «تناسبی شدن انتخابات مجلس در تهران» گفت، مجلسیها مسئول اصلی برگزاری انتخابات را مورد انتقاد قرار دادند. نمایندگان مجلس از چند روز قبل انتقادات شدیداللحنی را خطاب به وزیر کشور و معاون سیاسیاش بیان کرده بودند و دیروز اعلام کردند که امضاهای استیضاح وزیر کشور به عدد ۸۰ رسیده است. انتقاد آنها به بخشنامهای است که معاون سیاسی وزیر کشور ابلاغ کرده و بر اساس آن، حضور و پیگیری طرحها و پروژهها از سوی نمایندگان مجلس در چندماهه نزدیک به انتخابات محدود شده است تا شائبه تبلیغات زودهنگام برای انتخابات به وجود نیاید. این ابلاغیه، به مذاق مجلسیها خوش نیامد و از شش روز قبل تقاضا برای برکناری معاون سیاسی وزیر کشور مطرح شد. برخی دیگر نیز پا را فراتر گذاشتند و خواستار استیضاح وزیر کشور شدند.
«محمدرضا غلامرضا» معاون سیاسی وزارت کشور چندی پیش پای ابلاغیهای را امضا کرد که در یکی از بندهای آن آمده است: «فرمانداران، بخشداران و معاونین فرمانداران، ضمن تداوم پشبرد امور شهرستان در روابط با نمایندگان محترم مجلس در دوره باقی مانده تا انتخابات نسبت به عدم همراهی و معیت نماینده محترم شهرستان در موضوعات و جلسات شائبهدار حساسیت لازم را داشته باشند.» همین ابلاغیه کافی بود تا صدای مجلسیها در آید و برخی از آنان، این ابلاغیه را به «عدم تعامل دولت و مجلس» تغییر کنند.
«علیرضا سلیمی»، نماینده محلات و عضو هیأت رئیسه مجلس در جلسه علنی روز ۳۰ خرداد این اقدام را «کاهش یکسال از فعالیت نمایندگان مجلس» و «غیرقانونی» دانست و گفت: «بر اساس اصل 62 قانون اساسی دوره نمایندگی مجلس چهار ساله است. همچنین بر اساس اصل 84 نماینده میتواند در تمام مسائل داخلی و خارجی اظهار نظر کند. همچنین بر اساس اصل 76 تحقیق و تفحص حق نماینده قلمداد میشود. همچنین بر اساس اصل 71 نماینده در عموم مسائل کشور قانونگذاری میکند و همه اینها در طول مدت چهار سال باید انجام شود. اینکه معاون وزیر کشور نمایندگی مجلس را به سه سال محدود کردند، مغایر قانون اساسی است.»
جهان آبادی، نماینده تربت جام: وزیر کشور از یک معاون سیاسی که کار اشتباهی می کند، دفاع میکند. استیضاح به هیأت رئیسه مجلس تحویل داده شده، چرا این استیضاح اعلام وصول نمیشود؟
«سوء تفاهم» رفع نشد
اما همانروز «علی بهادری جهرمی»، سخنگوی دولت اعلام کرد «اصل این ابلاغیه در جهت برگزاری انتخابات سالم بود» و گفت: «برای جلوگیری از برخی تخلفات معدود انتخاباتی، ضرورتی به صدور یک ابلاغیه عمومی که همه را زیر سوال ببرد وجود نداشت. به همین دلیل وزیر کشور بلافاصله این ابلاغیه را اصلاح و به نمایندگان هم اطلاعرسانی شد.»
همچنین «قاسم جعفری»، معاون امور نظارت و هماهنگی معاونت پارلمانی رئیس جمهوری نیز گفت: «اصل ماجرا یک سوءتفاهم بود که برای نمایندگان محترم ایجاد شد و برداشت نمایندگان از این ابلاغیه عدم تعامل استانداران و فرمانداران با نمایندگان محترم در حوزه اختیارات و وظایف نمایندگان محترم ملت شد در حالی که هدف وزارت کشور برگزاری یک انتخابات سالم بود که وزیر کشور برای نشان دادن حسن نیت وزارت کشور در همراهی با نمایندگان محترم مجلس این بند را لغو کرد.»
همان روز موضوع استیضاح وزیر کشور مطرح شد اما «زهره الهیان»، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس گفت که در جلسه روز ۳۰ تیرماه «احمد وحیدی»، وزیر کشور با بیان اینکه «ابلاغیه معاون سیاسیاش به استانداران درست نبوده و اصلاح شده است» توانسته است نمایندگان را متقاعد کند تا از استیضاح صرفنظر کنند.
استیضاح؛ این بار با ۸۰ امضا
اما ظاهرا نمایندگان کماکان به دنبال استیضاح وزیر کشور هستند. این را «جلیل رحیمی جهان آبادی»، نماینده مردم تربت جام در جلسه علنی دیروز اعلام کرد. او گفت: «۸۰ امضا برای استیضاح وزیر کشور تاکنون جمع شده و باید این استیضاح اعلام وصول شود.» او همچنین گفت: «وزیر کشور از یک معاون سیاسی که کار اشتباهی می کند، دفاع می کند. هیأت رئیسه مجلس بر اساس آییننامه داخلی باید از کیان مجلس دفاع کند. استیضاح به شما تحویل داده شده، چرا این استیضاح اعلام وصول نمی شود؟»
او همچنین خطاب به رئیس مجلس ادامه داد: «وزیر کشور از جلسه غیرعلنی مجلس بیرون رفته، بعد میگوید که هیچ قولی ندادهام، آن مهلتی که حضرتعالی دادید و خواستهای که نمایندگان داشتهاند، یعنی هیچ! بنده خودم را عرض میکنم با هیچ استاندار و شخص وزیر کشور تا پایان نمایندگی مجلس نشستی نخواهیم داشت.»
قالیباف: وزیر کشور فرصت خواست
اما پس از انتقاد نماینده تربتجام نسبت به عدم اعلام وصول استیضاح وزارت کشور، «محمد باقر قالیباف» گفت که وزیر کشور برای تغییر معاون سیاسی خود، یکی-دو هفته فرصت خواسته است.
رئیس مجلس گفت که معاون سیاسی وزیر کشور در ابلاغیه خود خطا کرده و وزیر کشور هم این خطا را پذیرفته است. او ادامه داد: «وزیر کشور قول داد این موضوع را پیگیری میکند و چون اکنون کار ستاد انتخابات استارت خورده، یک فرصت یکی ـ دو هفتهای نیاز است تا جایگزینی معاون سیاسی وزیر کشور انجام شود، من در این باره با آقای رئیسجمهور نیز صحبت کردم.»
او گفت: «در جلسهای که با حضور وزیر کشور، من و برخی از دوستان برگزار شد گفته شد که کارهای مرتبط با انتخابات آغاز شده و رهبر انقلاب بر چهار رکن اساسی امنیت، سلامت،مشارکت و رقابت به عنوان اصل کار تأکید دارند.»
قالیباف گفت: «معاون سیاسی وزیر کشور در ابلاغیه خود خطا کرده؛ وزیر کشور هم پذیرفت. وزیر کشور بندهای 2، 4، 6 و 7 ابلاغیه معاون سیاسی وزارت کشور را لغو کرد و در مجلس توضیح داد که این اشکال وارد بوده است. من قبل از جلسه سهشنبه هفته گذشته با وزیر کشور پیش از جلسه صحبت کردم و این اشکال را وارد دانستم و به ایشان گفتم که دوستان هم ناراحت هستند.»
او اضافه کرد:«از نظر آیین نامه، استیضاح حق نمایندگان است. قبول دارم ولی وزیر این قول را به من داده و من پیگیری میکنم. خواهش میکنم دوستان این موضوع را مطرح نکنند و به حاشیه نرویم؛ مساله دارد حل می شود.»
تا ۷ خرداد ۱۴۰۲ نماینده مردم هستیم
اما ظاهرا تلاش قالیباف هم نتوانسته ناراحتی نمایندگان مجلس را رفع کند و هنوز بازار انتقادات از وزیر کشور و معاونش داغ است.
«علی نیک زاد»، نماینده اردبیل گفته است که «منتخبان ملت تا ۷ خرداد سال آینده نماینده هستند» و اضافه کرده: «صدور بخشنامهای تحت عنوان اینکه از هماکنون استانداران، فرمانداران و بخشداران با نمایندگان ارتباط نداشته باشند، در تاریخ دولتها سابقه ندارد. هر چند وزیر کشور پس از مطلع شدن از این موضوع، بلافاصله اقدام به لغو این بخشنامه کرد و در جلسه غیرعلنی از نمایندگان عذرخواهی کرد.»
«سیدرضا تقوی»، رئیس مجمع نمایندگان تهران نیز ابلاغیه معاون وزیر کشور را «تلاش دولتیها برای مهندسی انتخابات» خواند و گفت: «براساس قانون زمانی باید فعالیتهای نمایندگان محدود شود که برای شرکت در انتخابات مجلس ثبت نام کرده باشند چرا که بسیاری از نمایندگان معلوم نیست که برای انتخابات دوره بعد کاندیدا شوند بنابراین چطور میتوانند از جایگاه خود برای تبلیغات انتخاباتی سوءاستفاده کرده باشند؟»
او به «خانه ملت» گفت: این چه روشی است که دولت شائبه فعالیت تبلیغاتی را برای حضور نمایندگان در حوزه انتخابیه مطرح کرده است؟ مگر میشود مسئولان اجرایی قانون را تفسیر کنند؟ ممکن است بسیاری از فعالیتهای دولتمردان نیز شائبه ایجاد کند بنابراین این استدلال غلطی است. هماکنون در این زمینه باید قانون اجرا شود و مجری قانون نمیتواند قانون را تفسیر کند بنابراین این اقدام دولت دارای اشکال قانونی است و مجلس نیز در این زمینه قانع نشده و ممکن است در پاسخ به آن راههای دیگری را دنبال کند.
دولت جبران کند
«کیومرث سرمدی واله»، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس گفت: «نمایندگان مجلس مطابق با قانون موظف هستند که تا پایان دوره چهار ساله فعالیتشان در قوه مقننه به وظایف خود عمل کرده و از حقوق مردم حوزه انتخابیه دفاع کنند. بنابراین محدودسازی فعالیت نمایندگان باعث ضربه زدن به روند فعالیت دولت و مانع از پیشرفت حوزههای مختلف در کشور میشود چرا که قطعاً مجلس به عنوان بازوی نظارتی و مشورتی نقش مؤثری در موفقیت دولت در زمینه پیشبرد فعالیتهای عمرانی و اجرایی دارد.»
این نماینده یادآور شد: «دولت با این قبیل اقدامات به بدنه خود در دو سال باقی مانده از فعالیتش ضربه میزند لذا باید به گونهای عمل کند که این حرکت جبران شود تا منجر به ضعف در عملکرد این قوه و توقف فعالیتهای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی کشور نشود.»
بخشنامه، دخالت دولت در امور مجلس است
«مجتبی توانگر»، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس نیز گفت: این اتفاق فراتر از یک بخشنامه اداری و حلقهای از یک زنجیره سازمان یافته علیه مجلس و دخالت دولت در انتخابات است به همین دلیل نمایندگان مجلس از رئیس جمهور محترم میخواهند که شخصاً به این موضوع ورود کنند.
او گفت که «من نماینده تهرانم و از این حیث این بخشنامه به فعالیتهای من لطمهای نمیزند، پس آنچه میگویم بر اساس واقعیتهایی است که دیدهام» و ادامه داد: «اصلاً به این اتفاق نباید به عنوان یک رفتار سطحی نگاه کرد این اتفاق فراتر از یک بخشنامه اداری، حلقهای از یک زنجیره سازمان یافته علیه مجلس است چرا که پیش از این بخشنامه نیز ما مرتب از بخشی از نمایندگان شهرستانها دخالت مسئولان دولتی در مخالفت با نماینده و حمایت از دیگر افراد را میشنیدیم و این بخشنامه از نظر نمایندگان معترض علنی شدن، اتفاقی بود که در حال افتادن بود.»
توانگری گفت: «مسأله نمایندگان معترض تغییر معاون سیاسی وزیر نیست بلکه حل مساله است؛ چرا که ممکن است با تغییر معاون سیاسی نیز مسئله حل نشود. دولت برای ورود به انتخابات لازم نیست از فرد دیگری حمایت کند بلکه فقط کافی است به نماینده فعلی برای حل مشکلات مردم کمک نکنند که عملاً باعث نارضایتی مردم از نماینده موجود میشود، لذا نمایندگان مجلس از رئیس جمهور محترم میخواهند که ورود جدی به این اتفاق مشکوک داشته باشند و مطابق با راهبرد سلامت در انتخابات که رهبری تعیین کردند، اطمینان در عدم دخالت فرمانداران در انتخابات را ایجاد کنند.»
او گفت: «پیگیری نمایندگان مجلس از وزیر، معاون وزیر و معاون رییسجمهور، برای رسیدگی به مشکلات مردم اجتناب ناپذیر است و حالا که بخشنامه میگوید مسئولان اجرایی، هیچ همراهی با نماینده نداشته باشند تا مبادا شائبه جانبداری پیش نیاید مثل این میماند که به رئیسجمهور بگویند در سال قبل از انتخابات حق ندارید با وزرا جلسه داشته باشید و افتتاح و آغاز پروژههای عمرانی را پیگیری کنید.»
توانگری افزود: «کاش قدری تدبیر به خرج میدادند و حداقل اظهار میداشتند که از زمان ثبتنام، با نامزدهای انتخابات همراهی انجام نشود و نه اینکه از هماکنون این بخشنامه خلاف منافع مردم را صادر کنند. ضمن اینکه اعتراض مجلس، صرفاً به این بخشنامه نبود بلکه این بخشنامه صرفا سر کوه یخ بود در واقع اعتراض اصلی به ناکارآمدی و کمکاری برخی استانداران و بخشداران بوده است که وارد عرصه انتخابات شدند.»
پرهیز از شتابزدگی در آبخیزداری
علاوهبر عواملی نظیر افزایش جمعیت، تغییر الگوی مصرف خانوارها، سوءمدیریتها در مدیریت منابع آب، توسعۀ بیرویۀ صنایع آببر در مناطق خشک داخل کشور، ضعف سرمایۀ اجتماعی و بیاعتمادی و درنتیجه بروز تراژدی منابع مشترک (Tragedy of Common) و حفر چاههای غیرمجاز، فساد و رانت، تعدد مراجع تصمیمگیری و اعمال نفوذها در زمینۀ تخصیص منابع آب، یکی از دلایل اصلی بروز و تشدید بحران آب (کاهش منابع آب سطحی و زیرزمینی)، تخریب پوشش گیاهی طبیعی (جنگلها و مراتع) است که باتوجهبه وسعتی که دارند (بیش از 100 میلیون هکتار) کاهش پوشش گیاهی سبب کاهش خدمات اکوسیستمی جنگلها و مراتع و بروز مشکلات زیادی میشود.
باتوجهبه چندمنظوره بودن اقدامات آبخیزداری و احیای پوشش گیاهی (جنگلها و مراتع) که سبب حفظ آب و خاک، تقویت دبی پایۀ رودخانهها و چشمهها، تغذیۀ آبخوانها، ترسیب کربن، تلطیف هوا (تغییر میکرواقلیم و کاهش دما)، جذب گردوغبار، افزایش زیبایی منظر، افزایش خدمات اکوسیستمی اراضی جنگلی و مرتعی و بهبود معیشت جوامع محلی بهرهبردار از جنگلها و مراتع ، بنظر میرسد لازم است اقدامات آبخیزداری و احیا و تقویت پوشش گیاهی برای کاهش تبعات تغییراقلیم و همچنین حفظ منابع ذیقیمت آب و خاک در اولویت قرار گیرد و عزم ملی برای تحقق این مهم در سرتاسر کشور برانگیخته شود.
اقدامات آبخیزداری تحت عنوان مهندسی حفاظت آب و خاک دارای چهار دستۀ مختلف است:
اقدامات مدیریتی نظیر مدیریت «چرا» و کنترل چرا و پیشگیری از چرای بیرویۀ دام که یکی از دلایل اصلی تخریب سرزمین است، همچنین پیشگیری از چرای زودرس (یعنی قبل از اینکه گیاهان به مرحلۀ بذرافشانی برسند، ورود دام به عرصۀ مراتع سبب میشود که بذر لازم برای تجدید حیات و زادآوری گیاهان بهشکل طبیعی به وجود نیاید). اقدامات مدیریتی نظیر تغییر جهت شخم اراضی در دامنههای شیبدار (کشاورزان بهدلیل سهولت و بهمنظور جلوگیری از واژگونشدن تراکتور، شخم در جهت شیب را ترجیح می دهند. شخم در جهت شیب یعنی ایجاد شیارهایی در امتداد شیب، از بالادست بهسمت پایین که بهراحتی آب باران در درون آنها متمرکز و سبب بروز فرسایش شیاری میشود. حال آنکه اگر جهت شخم اراضی در جهت خطوط تراز باشد، یعنی عمود بر جهت شیب، چه بسا این شیارهای ایجادشده نقش حفظ آب را خواهد داشت و آب باران در درون این شیارها نفوذ میکند و بهسمت آب زیرسطحی جریان مییابد و سبب فرسایش خاک نمیشود).
اقدامات آبخیزداری در دامنهها و عرصههای طبیعی (که با هدف کنترل رواناب و در نتیجه کنترل سیل در پاییندست و پیشگیری از فرسایش و جابهجایی خاک و ازدسترفتن و کاهش حاصلخیزی اراضی میشود) سبب میشود که هم رطوبت خاک افزایش یابد، درنتیجه گیاهان بهتر بتوانند رشد کنند، و هم با رشد گیاهان، موضوع ترسیب کربن و مقابله با انتشار گازهای گلخانهای (که سبب گرمایش کره زمین میشود) و هم کمک میکند به سلامت و شادابی اکوسیستم و درنتیجه رشد و بقای حیوانات و جانوران که از این گیاهان استفاده میکنند (حفظ تنوع زیستی گیاهی و جانوری) و همچنین کمک به بهبود معیشت جوامع محلی که بخشی از درآمد ایشان از همین محصولات فرعی جنگلها و مراتع است. اقدامات آبخیزداری، اقداماتی چندمنظوره است که در راستای اهداف توسعۀ پایدار و معاهدات و کنوانسیونهای بینالمللی نظیر حفاظت از تنوع زیستی (UNCBD)، مقابله با بیابانزایی (UNCCD) و تغییراقلیم (UNFCCC) نیز هستند.
طی چند دهۀ گذشته، اقبال عمومی نسبت به آبخیزداری افزایش یافته و اعتبارات زیادی برای فعالیتهای آبخیزداری اختصاص یافته است. تلاش برای هزینهکرد بهموقع این اعتبارات، ممکن است سبب شتابزدگی در اجرای اقدامات آبخیزداری و کاهش کیفیت کارها شود و درنتیجه، اثربخشی آن اقدامات مهم را کاهش دهد.
مدیریت حوزۀ آبخیز بهشکل اصولی و درست نیازمند همکاری و مشارکت همۀ دستاندرکاران کلیدی در آن است و بهدنبال تعامل بین بالادست و پاییندست حوضۀ آبخیز متناسب با چرخۀ هیدرولوژیک (چرخۀ آب که با نیروی ثقل حرکت می کند) است. بخشی از آب باران تبخیر میشود و بخشی که در خاک نفوذ میکند به جریان زیرسطحی میپیوندد و بخشی از آن هم به رواناب تبدیل میشود. روانابها (آبهای سطحی) روی سطح خاک و دامنهها حرکت میکنند و از طریق شبکۀ آبراههای به همدیگر میپیوندند و قدرت و انرژی تخریب آنها بهتدریج افزایش مییابد. حرکت آب در جویها و نهرها و سرشاخۀ رودخانهها و سپس تبدیلشدن آن به رودخانههای بزرگ باعث انتقال مواد مغذی (مواد آلی) از بالادست بهسمت پاییندست میشود. بسیاری از خاکهای حاصلخیز شستهشده بهصورت رسوبات در دشتها و جلگهها نهشته میشوند. بدون چرخۀ آب و مواد مغذی، امکان دستیابی بشر به تولیدات کشاورزی در دشتها و دامنهها وجود ندارد.
از نظر فنی-مهندسی و رویکرد اصولی، عملیات آبخیزداری میبایست از بالادست و با کنترل رواناب در دامنهها شروع شود. کنترل سرعت جریان آب در دامنهها سبب میشود که هم فرصت بیشتری برای نفوذ آب و پیوستن آن به آب زیرزمینی فراهم شود و هم جلوی فرسایش خاک گرفته میشود. فرسایش خاک یعنی کندهشدن و حملشدن ذرات خاک از محل طبیعی خود (این جابهجایی میتواند توسط آب یا توسط یخچالها و یا توسط باد صورت بگیرد که به آن فرسایش آبی، فرسایش یخچالی و فرسایش بادی گفته میشود). در آبخیزداری، بیشتر با فرسایش آبی سروکار داریم و حفظ آب منجر به حفظ خاک نیز میشود. کمبود نیروی انسانی متخصص، بازنشستگی تعدادی از کارشناسان منابع طبیعی و آبخیزداری و عدم امکان جایگزینی آنها و همچنین کمبود امکانات اجرایی، چه بسا سبب شده است بهجای انجام اقدامات حفظ آب و خاک در بالادست حوزۀ آبخیز، بیشتر تمرکز شود بر اجرای سازههای متوسط و بزرگ کنترل سیل (احداث سدهای کوتاه جهت کنترل سیل و رسوب در آبراههها) و در پاییندست که هم اعتبار بیشتری نیاز دارد و هم اجرای آن آسانتر است زیرا با یک تجهیز کارگاه (به شکل متمرکز در یک نقطه مشخص) میتوان آن را اجرا کرد و دارای بُرد نمایشی و تبلیغاتی خوبی هم هست.
اجرای عملیات آبخیزداری بهخصوص عملیات مدیریتی، بیولوژیکی و بیومکانیکی در بالادست عرصههای آبخیز، کار پرزحمتی است (بهدلیل گستردگی و پراکندگی عرصهها و بعضاً صعبالعبور و سختی دسترسی به آنها) در نتیجه معمولاً کمتر به آن پرداخته میشود. همکاران آبخیزداری ترجیح میدهند که به بهانۀ کنترل سیل و به تلهانداختن رسوباتی که وارد سدهای مخزنی میشود، در آبراههها، یکسری عملیات سازهای نظیر احداث چکدم خشکهچین یا گابیونی یا سنگی-ملاتی یا بتنی اجرا کنند (که میتوان به آن عملیات گفت آبراههداری و نه آبخیزداری زیرا تمرکز اصلی فعالیتها در درون آبراهههاست و توجه چندانی به دامنهها و کنترل رواناب سطحی نمیشود) یعنی اجازه داده میشود که رواناب سطحی جریان یابد، شدت پیدا کند و خاک حاصلخیز را فرسایش دهد و حمل کند، آب زلال، گلآلود شود و رسوبات را با خود حمل کند و بیاورد در پشت این چکدمها و سازههایی که در آبراههها احداث شده است (بدیهی است که آن چکدمها بعد از مدتی پر میشود و به یکسری آبشار مصنوعی متوالی تبدیل میشوند و کارکرد کنترلی خود را از دست میدهند).
اقدامات آبخیزداری، تشابهاتی با اقدامات مدیریت منابعطبیعی دارند؛ بهخصوص در زمینۀ اقدامات مدیریتی، بیولوژیکی و بیومکانیکی. از طرف دیگر، اقدامات آبخیزداری با اقدامات مرتبط با منابعطبیعی (نظیر مرتعداری، جنگلکاری، جنگلداری، احداث پارکهای جنگلی، اقدامات حفاظت و حمایت از منابعطبیعی و نظایر آن) در یک عرصۀ مشترک اتفاق میافتند. بنابراین، باید در بین آنها همافزایی، همگرایی و همزمانی وجود داشته باشد تا بتوانند اثربخشی بیشتر و مؤثرتری داشته باشند.
احتمال انقراض محلی یوز در زیستگاههای جنوبی
یک یوزپلنگ آسیایی در پناهگاه حیاتوحش آریز بافق تلف شد. با مرگ این یوزپلنگ دوازدهساله که «هومینو» معرفی شده، میتوان احتمال داد که انقراض محلی یوز در زیستگاههای جنوبی (یزد و اصفهان) اتفاق افتاده است.
«سیدرضا نورانیان»، مدیرکل حفاظت محیطزیست استان یزد با تأیید خبر تلفشدن این یوز به «فارس» گفت: «صبح سوم تیرماه 1402 در پی دریافت تماس تلفنی مبنیبر مشاهدۀ یک قلاده یوزپلنگ در پناهگاه آریز که توانایی حرکت ندارد، بلافاصله مأموران یگان حفاظت محیط زیست شهرستان بافق به محل مورد نظر در مسیر جادۀ معدن چاه اعزام شدند و صحت گزارش واصله را تأیید کردند.»
او با بیان اینکه یوزپلنگ مذکور وضعیت مناسبی نداشت و در دقایق اولیه در محل تلف شد، افزود: «باتوجهبه بررسی صورتگرفته و شناسایی خالها، این یوز نر، همان هومینو است که از اوایل دهۀ ۹۰ توسط دوربینهای تلهای تصویربرداری شده بود.»
به گفتۀ نورانیان در معاینۀ اولیه توسط دامپزشک، هیچگونه علائم ظاهری مبنیبر ضربه یا شکستگی مشاهده نشد و پس از هماهنگی با سازمان حفاظت محیطزیست کشور و برداشت نمونههای لازم بانک ژن و بانک اسپرم، لاشه و نمونهها جهت بررسی دقیقتر و بدون فوت وقت به سازمان مرکزی محیط زیست ارسال شد.
مدیرکل حفاظت محیطزیست استان یزد یادآور شد: «این یوز نر با نام هومینو حدود ۱۲ سال سن داشت که برای اولینبار در نزدیکی رودخانهای بههمین نام در پناهگاه حیاتوحش درهانجیر اردکان مشاهده و نامگذاری شده بود.»
به گزارش «پیام ما» در حالی این خبر رسیده که بهنظر میرسد «هومینو»، آخرین یوز شناختهشدۀ منطقۀ جنوب بوده است. در صورت صحت این موضوع، با مرگ این یوزپلنگ آسیایی، باید زیستگاههای جنوبی را خالی از یوز تصور کنیم.
همچنین دیروز کانال تلگرامی «روزمرگیهای یک محیطبان» با انتشار تصویر این یوز تلفشده نوشت: «هومینو تنها یوزپلنگ شناساییشده در زیستگاه جنوبی (یزد و اصفهان) است که در نبود هیچ یوزپلنگ مادهای در این زیستگاه تلف شد تا رسماً یوزپلنگ را در زیستگاه جنوبی منقرضشده بدانیم.»
دلم خانه میخواست، چراغ و گرمای بخاری!
قصۀ کتاب «زیبا صدایم کن»، ماجرای جشن تولدی میان آسمان و زمین است. ماجرایی تلخ در فضای اتاقک یک جرثقیل و گذران لحظاتی نازیبا برای دختری به اسم «زیبا». اثری که متشکل از بیست و دو بخش از شرح ِداستان ِیکروزۀ پدر دختری است. داستان از میانۀ ماجرا شروع میشود و به نظر میرسد راوی، دختر پانزدهسالهای به نام زیبا است که میخواهد داستان را برای ما روایت کند، اما قصه به اوج که میرسد و راوی به تقلا میافتد، مخاطب متوجه میشود که زیبا در حال شرح داستان برای شخص سومی است که هویتش هنوز برای مخاطب نامعلوم مانده است.
«همهچیز با یک تلفن شروع شد.» داستان از درون داستانی دیگر (وحشت در شهر) که زیبا مشغول خواندن آن است، شروع میشود. داستانی پلیسی از لوسی و ویلی که زیبا را تا انتهای روایت کتاب، درگیر خود میکند. تصویرسازیهای او از قهرمانی که بر مشکلات زندگیاش فائق میآید و خیالبافیهای او در پیوند با ترس و دلهرهای که در تمام داستان همراهِ زیبا است.داستان حول تولد زیبا شکل گرفته است، اما این تمام قصه نیست. روز تولد ِپانزدهسالگی زیباست. زیبا در بهزیستی و جدا از پدر و مادرش زندگی میکند، مادر زیبا که معتاد است، زندگی جدیدی را تشکیل داده است. زیبا بیسرپرست نیست و قطعاً این پرسش برای مخاطب بهوجود میآید که چرا زیبا در کنار مادر زندگی نمیکند. خسرو، پدر زیبا بهدلیل مشکلاتی در آسایشگاه روانی بستری و تحت درمان است. او برای روز تولد زیبا و بیرون آمدن از آسایشگاه، نقشهای در سر دارد که با همدستی زیبا موفق به فرار از آنجا میشود. خسرو مخفیانه کارت بانکی یکی از پرستاران ِآسایشگاه را برمیدارد و میخواهد یک تولد ماندگار برای زیبا رقم بزند.شرایط زندگی زیبا تغییر کرده است و زیبا نمیداند این موضوع را چطور به پدر بگوید، ترس از بازگویی وضعیت جدید، ترس از وخیم شدن حال پدر بعد از شنیدن این خبر و هزاران ترس دیگر که لحظهای او را رها نمیکند. او که از سمت ناپدری مجبور به فروش مواد و دزدی شده بود، خانه را برای همیشه ترک کرده و در این حین با شخصی آشنا میشود که در انتهای داستان او را پدر خطاب میکند. زیبا گمان میکند حال پدر خوب شده است، اما کنشهای پدر حالتی طبیعی ندارند و کمکم زیبا از این همدستی پشیمان میشود. درنهایت، خسرو با ورود نیروهای کمکی به بیمارستان برمیگردد و ماجرای یکروزۀ آنها به پایان میرسد.
«فرهاد حسنزاده» نویسندۀ داستان، جنگ را از زبان پدرِ زیبا و از لابهلای داستان بیرون میکشد، اما گفتههای زیبا در متن و مشکلات روحی پدر که در داستان آشکار است، مخاطب را نسبت به زخم ِموجی بودن او دچار تردید میکند.حسنزاده که نوشتن در دوران جنگ تحمیلی و زندگی در شرایط دشوار جنگزدگی را تجربه کرده است، در این داستان به معضلات و آسیبهای اجتماعی اشاره میکند. «بیمار روانی در خانواده و جامعه جایی ندارد. آنها را طرد میکنند. ما اینجا بیماران را خوب میکنیم، اما کسی بیرون از آسایشگاه آنها را نمیپذیرد. بیماران روانی در جامعه جایگاهی ندارند. وقتی که متوجه میشوند آنها بیمار هستند، از کار برکنارشان میکنند. این برخورد باعث میشود زحمات ما به هدر برود. بیماران روانی که مداوا میشوند، باید در جامعه جایی برای پذیرش داشته باشند. مشکل دیگرِ ما هزینۀ سنگین ِنگهداری بیماران روانی است.»
نویسنده در انتخاب عنوان از تکنیک ابهام کمک گرفته و با زبان مجاز میخواهد مخاطب عنوانِ «زیبا صدایم کن» را برای خود تفسیر کند. راوی در طول داستان از توصیف خانمی میگوید که با عینکی دودی، نظارهگر اتفاقات و چالشهای زیبا و خسرو در خیابان است، مخاطب گمان میبرد که قصد نویسنده از این اشارۀ سربسته، نمادین باشد. نمادی از افرادی از جامعه که در طول زندگیشان، تنها تماشاگر دردهای دیگران بودهاند و توجهی به انسانهای پیرامون خود ندارند. نویسنده اینجا کنایۀ دوقطبی بودن جامعه را به داستان نیز وارد میکند. «من نگاهم به کفشهایمان بود که آنقدر برق میزدند که بهمان نمیآمد از موتور پیاده شده باشیم. آن بنز سرمهایِ کنار خیابان بیشتر به ما میآمد و زنی با عینک دودی داشت از تو بنز ما را نگاه میکرد. عینکش نصف صورتش را پوشانده بود.» کتاب «زیبا صدایم کن» برگزیدۀ شورای کتاب کودک و هجدهمین جشنوارۀ کتاب کانون پرورش فکری در سال ۱۳۹۵ شده و در فهرست کتابهای کلاغ سفید کتابخانۀ بینالمللی مونیخ آلمان ۲۰۱۷ و در فهرست افتخار دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان ۲۰۱۸ قرار گرفته است. نویسنده با بهکار بردن دیالوگهای محاورهای و ادبیات چالهمیدانی در صحبتهای خسرو، سعی در نزدیک شدن به زاویهدید نوجوانان دارد تا بتواند آنها را بیشتر با روایتِ داستان مأنوس کند. کتاب «زیبا صدایم کن» همچنین بهسبب پرداختن به موضوع کودکان بدسرپرست، نامزد شورای کتاب کودک برای فهرست کتاب برای کودکان با نیازهای ویژه دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان ۲۰۱۷ بود. همچنین این کتاب به زبان انگلیسی و ترکی استانبولی ترجمه شده است.
