بایگانی مطالب نشریه

سفر بدون ویزا به روسیه در خان آخر

تقریباً شش سال پیش (هشتم فروردین سال ۱۳۹۶- ۲۸ مارچ ۲۰۱۷) بود که موافقتنامه‌ای بین ایران و فدراسیون روسیه برای لغو روادید سفرهای گروهی شهروندان دو کشور از سوی وزرای امور خارجه امضا شد، اما این تفاهمنامه با گذشت شش سال هنوز اجرایی نشده است. حالا «علی‌اصغر شالبافیان» معاون گردشگری وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی از اجرای این تفاهمنامه در آینده‌ای نزدیک خبر می‌دهد؛ اتفاقی که اگر رخ دهد اولین تجربۀ ایران در حوزۀ لغو روادید گروهی گردشگری خواهد بود و حتی می‌تواند زمینۀ امضای چنین تفاهمنامه‌هایی را با سایر کشورها فراهم کند. «پیام ما» در گفت‌وگو با کارشناسان نحوۀ اجرای این تفاهمنامه، نتایج آن و دلایل تأخیر در اجرایش را بررسی کرده است.

 

بخش کلی تفاهمنامۀ ایران و روسیه پیش از شیوع کرونا به نتیجه رسید و بعد از پاندمی، اواخر سال ۱۴۰۰ ایران آمادگی خود را به طرف روس اعلام کرد، اما روسیه به‌دلیل مدیریت کرونا هنوز آمادگی لازم را برای پذیرش گردشگر نداشت. در شهریور سال ۱۴۰۱ بود که روسیه آمادگی خود را برای این تفاهمنامه اعلام کرد و ماجرا پیگیری شد. این، توضیحاتی است که «علی‌اصغر شالبافیان» معاون گردشگری وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی داده. حالا مدیرکل نظارت و ارزیابی خدمات گردشگری دربارۀ لغو ویزای گروهی براساس تفاهمنامۀ مشترک گردشگری میان ایران و روسیه به «پیام ما» می‌گوید: «به استناد تفاهمنامه‌ای که بین ایران و روسیه بسته شده، ویزای گروهی برای مسافرانی که از طریق آژانس‌های مسافرتی جابه‌جا می‌شوند، لغو شده است. به این معنا که دیگر نیازی به اخذ ویزا در سفرهای گروهی نیست، اما به‌معنای آن نیست که الزاماً باید همۀ سفرهای دو طرف به‌صورت گروهی باشد، بلکه سفرهای غیرآژانسی و انفرادی هم انجام می‌شود که طبیعتاً نیازمند ویزاست.»
به گفتۀ «یحیی نقی‌زاده» لغو ویزای گروهی برای حوزۀ گردشگری ایران یک تجربۀ اولیه و مهم است، چون قرار است این تفاهم با چند کشور دیگر هم اجرایی شود: «سیاست کلی گردشگری مبتنی‌ بر این است که سفرها به‌صورت حرفه‌ای و از طریق آژانس‌ها صورت گیرد؛ اتفاقی که با این مسئله رخ می‌دهد، وابستگی یا اجرای تورها با دخالت و مباشرت آژانس‌هاست که گردشگری حرفه‌ای را برای ما رقم می‌زند. این اتفاق منجر به تقویت حوزه‌های اقتصادی، اجرایی و حتی بیشتر نشان دادن توانمندی‌های کشور در حوزۀ گردشگری می‌شود.»

تفاهمنامۀ ایران و روسیه برای لغو روادید سفرهای گروهی شهروندان دو کشور تا پایان 2023 میلادی امضا شده است، درحالی‌که اصل توافقنامه مدت‌دار نیست، اما این بازۀ زمانی تعیین شده بود که کلیات و تفاهم‌ها نهایی شود و مسئولان می‌گویند برای استمرار آن مشکلی وجود نخواهد داشت

او از انتخاب یک مرکز هماهنگ‌کننده برای اجرای این توافقنامه هم خبر می‌دهد و می‌گوید: «نشست‌های زیادی بین فعالان گردشگری در ایران از یک‌سو و فعالان ایرانی و روسی در حوزۀ رسمی دیپلماتیک و در حوزۀ کارشناسی و اجرایی بین آژانس‌ها برگزار شده است. درنهایت کانون جهانگردی و اتومبیل‌رانی ایران به‌عنوان کانون هماهنگ‌کننده از سوی ایران انتخاب و از سمت روسیه هم یک نهاد هماهنگ‌کننده معرفی شد. حدود 83 آژانس در کشور که امکان، توانمندی و علاقه‌مندی فعالیت در حوزۀ گردشگری روسیه در ایران را دارند، انتخاب و به طرف مقابل معرفی شده‌اند. از سوی کشور روسیه هم بیش از 300 آژانس را انتخاب و برای فعالیت در این حوزه اعلام آمادگی کرده‌ است.»
نقی‌زاده دربارۀ دیگر فعالیت‌ها در این حوزه هم بیان می‌کند: «اقدامات زیادی از سوی وزارت امور خارجه، ناجا، فراجا و حوزه‌های امنیتی و کنسولگری روسیه در قالب جلسات مختلف انجام شده است. همچنین گروه‌هایی از فعالان آژانسی کشور در قالب سفرهای تخصصی به‌منظور آشنایی با ظرفیت‌ها و آشنایی با فعالان طرف مقابل به روسیه سفر کرده‌اند. امسال هم تاکنون دو گروه از روسیه به ایران سفر کرده‌اند و بازدیدهایی از هتل‌های ایران و ظرفیت‌های گردشگری شیراز، اصفهان و یزد هم داشته‌اند.»
این فعال حوزۀ گردشگری با بیان اینکه ظرفیت‌های گردشگری این مناطق مورد توجه طرف‌های روسی قرار گرفته است، ادامه می‌دهد: «یکی از موارد جالب در این‌ باره تأکید بر خواهرخواندگی اصفهان و سن‌پترزبورگ بود و همچنین توجه به اشتراکات فرهنگی که بین دو کشور وجود دارد. غذاهای متنوع و صنایع‌دستی این شهرها هم برای آنها جالب بود.»‌
این مسئول دربارۀ زمان این تفاهمنامه که برای دوره‌ای تا پایان 2023 میلادی امضا شده است و اینکه آیا در پایان مشکلی برای تداوم آن وجود خواهد داشت، یا خیر؟ عنوان می‌کند: «اصل توافقنامه مدت‌دار نیست، اما یک بازۀ زمانی تعیین شده بود که کلیات و تفاهم‌ها نهایی شود. تمام تلاش ما هم این است که تا پیش از رسیدن به زمان انقضا، این فعالیت‌ها شروع شود و توجیه تمدید قضیه را داشته باشد.»

رئیس هیئت‌مدیرۀ انجمن صنفی دفاتر سفر هوایی، گردشگری و زیارتی تهران: از مسئولان دو کشور درخواست کردیم تفاهمنامۀ گردشگری ایران و روسیه از بلاتکلیفی خارج شود. با وجود گرفتن ویزا، برای اتباع ایرانی همچنان مشکلاتی وجود دارد، درحالی‌که اتباع روسی بسیار راحت‌تر به ایران سفر می‌کنند

مدیرکل نظارت و ارزیابی خدمات گردشگری دربارۀ موانعی که باعث شد اجرای این تفاهمنامه طولانی شود هم بیان می‌کند: «بیشترین مسئله مربوط به اختلالی است که پاندمی کووید-19 ایجاد کرد و بعد از آن هم کارهای اداری و اجرایی، هماهنگی‌های بین‌ بخشی، شناسایی‌ آژانس‌ها و بررسی شرایط اجرایی از سوی آنها، نشست‌های ضروری و حتی هماهنگی‌های مرزبانی و بهداشت و … باعث شد که این روند کمی زمان‌بر شود. مسئلۀ خاصی وجود نداشته و حتی این وضعیت از سوی طرف روس هم مورد تأکید است که به‌سرعت اجرایی شود و این مسئله تا زمان برقراری فصل گردشگری در دو کشور انجام شود.»
تأکید بر گردشگری دوطرفه
«دو هزار دفتر خدمات مسافرت هوایی و گردشگری در تهران فعالیت دارند و ظرفیت همکاری در حوزۀ گردشگری بین ایران و روسیه می‌تواند بسیار وسیع باشد، اما نکتۀ مهم این است این مبادله‌های توریستی به‌صورت دوطرفه صورت گیرد و همانطور که ما برای اعزام گردشگر تلاش می‌کنیم، فعالان حوزۀ گردشگری روسیه نیز برای ارسال توریست به ایران تلاش کنند.»
رئیس هیئت‌مدیرۀ انجمن صنفی دفاتر سفر هوایی، گردشگری و زیارتی تهران با بیان این مطلب در توضیح بیشتر به «پیام ما» می‌گوید: «هفتۀ گذشته در ایران میزبان هیئتی از سن‌پترزبورگ و چند ناحیۀ دیگر از روسیه بودیم و در همان جمع از مسئولان دو کشور درخواست کردیم تفاهمنامۀ گردشگری ایران و روسیه که شش سال پیش امضا و اکنون دو سال است نهایی شده است، از بلاتکلیفی خارج شود. مسئله‌ای که وجود دارد این است که با وجود گرفتن ویزا، برای اتباع ایرانی همچنان مشکلاتی وجود دارد، درحالی‌که اتباع روسی بسیار راحت‌تر به ایران سفر می‌کنند.»
«امیرپویان رفیعی شاد» معتقد است این، مسئلۀ دیپلماسی دو طرفه و سودمند هم برای گردشگری ایران هم روسیه خواهد بود و در ادامه بیان می‌کند: «در گذشته گردشگری دو طرفه وجود نداشت و ما در بحث تورهای خروجی با روسیه کار می‌کردیم و تورهای ورودی نداشتیم. اما اکنون بعد از نمایشگاه موفق در روسیه اتفاق خوبی رخ داد و این امید وجود دارد که بازار روسیه را در ایران داشته باشیم و مبادله‌های گردشگری دو طرفه شود. البته برای افزایش ورود توریست‌های روسی به ایران باید جذابیت‌هایی را ایجاد کنیم تا توجه آنها برای سفر بیشتر و بازار ایران هم در بازار گردشگری روسیه برقرار شود.»
او دربارۀ اینکه لغو روادید گروهی اتفاق خوبی در حوزۀ گردشگری به شمار می‌رود و این ظرفیت را با چه کشورهای دیگر می‌توانیم برقرار کنیم، توضیح می‌دهد: «تسهیلات سفر می‌تواند آمار گردشگری را افزایش دهد. در ویزای شینگن و گردشگری اروپایی از جمله اسپانیا، فرانسه، ایتالیا و… به‌دلیل همسایگی و نبود محدودیت‌ اگر توریستی به فرانسه سفر می‌کند، می‌تواند به ایتالیا و فرانسه هم سر بزند. این مسئله، آمار گردشگری را به جز مقصد در کشورهای همسایه هم افزایش می‌دهد. در نتیجه با هر یک از کشورها که بتوانیم ظرفیت دوطرفه ایجاد کنیم، میزان گردشگری خروجی و ورودی تراز باشد، مشکل خروج ارز را رفع کند و هم منجر به درآمدزایی ارزی و صادرات پنهان ‌شود، خوب است»
او دربارۀ اینکه چرا این اتفاق تاکنون دربارۀ گردشگری ترکیه و ایران ایجاد نشده است؛ آن هم با وجودی که گردشگران ترکیه به‌راحتی به ایران هم سفر می‌کنند، عنوان می‌کند: «باید انگیزش سفر و خاستگاه گردشگران آن کشور را بشناسیم و نسبت به آن برنامه‌ریزی کنیم. این تجربه را در مقابل کشوری مثل عراق داریم که برای زیارت بارگاه امام هشتم (ع) به ایران سفر می‌کنند و در گردشگری مذهبی برای آنها موفق عمل کرده‌ایم. مسئلۀ دیگر هم زیرساخت‌هاست.»
رفیعی شاد دربارۀ فراهم بودن این زیرساخت‌ها در کشور هم می‌گوید: «زیرساخت‌ها با توجه به نیاز فعلی ما شاید جوابگو باشند، اما اگر قرار باشد آمار گردشگران افزایش پیدا کند، خیر. همین حالا هم زمانی که دو نمایشگاه بین‌المللی در تهران برگزار می‌شود، اقامتگاه‌ها با مشکل مواجه می‌شوند و ظرفیت هتلی نداریم. البته ابزارهای دیگر هم باید مهیا شوند و تفاوت فرهنگ‌ها هم نکتۀ مهمی است. ما دربارۀ توریست چینی صحبت می‌کنیم، اما بررسی کنیم چه تعداد رستوران چینی در تهران وجود دارد. یک توریست مقیم غرب تهران برای خوردن یک غذای چینی باید در ترافیک خودش را به مرکز شهر برساند و این مسئله را باید به‌عنوان یک چالش دید.»
این فعال حوزۀ گردشگری تأکید می‌کند: «این موارد باید ارزیابی و نیازسنجی شود. اگر رفع شود، جذب گردشگر رخ می‌دهد و برای کشور هم سودمند خواهد بود. قطعاً ارزآوری سودآور و زودبازده که صنعت توریسم برای هر کشوری دارد را با هیچ‌یک از صنایع دیگر نمی‌توان سنجید.»
***
آنچه در دنیا شاهد هستیم توجه جدی به حوزۀ گردشگری و ایجاد هر چه بیشتر زیرساخت‌های این حوزه است. حالا به نظر می‌رسد اگر تفاهمنامه با روسیه پس از شش سال و پیش از پایان سال میلادی جاری به نتیجه برسد، یک گام مثبت برای گردشگری ایران هم رخ دهد. از سوی دیگر ساماندهی‌ تورهای گردشگری از سوی نهادهای رسمی هم می‌تواند گردشگری حرفه‌ای در ایران را برای اولین‌بار تقویت کند که نتیجۀ آن به تأکید کارشناسان، منجر به درآمدزایی ارزی و صادرات پنهان و درآمد جایگزین نفت شود.

«منصورآباد» در تیررس معدن مس

ساخت سد باطلۀ جدید «معدن مس سرچشمه» کرمان نگرانی‌هایی برای «قرق منصورآباد» ایجاد کرده است. سد باطلۀ قبلی که محل ذخیرۀ محصولات جانبی عملیات استخراج معدن است، قبل از انقلاب ساخته شده بود و با پر شدن آن، باید سد جدید ساخته شود. معدن، همسایۀ قرق منصورآباد است و اکنون می‌خواهند سد باطلۀ جدید را در زمین‌هایی بسازند که داخل این محدودۀ حفاظتی قرار دارد. هرچند این کار از نظر قانونی بدون مشکل است، اما فعالان محیط زیست منطقه می‌گویند ساخت سد باطله در این محدوده می‌تواند آسیب‌های بسیاری به زندگی حیات‌وحش و آب و خاک منطقه وارد کند. هنوز مجوزهای لازم برای این ساخت‌وساز صادر نشده است و مسئولان آب منطقه‌ای به «پیام‌ما» می‌گویند گزارش اثرات محیط زیستی در دست بررسی است و این سازمان حفاظت محیط زیست است که باید مجوز ساخت را صادر کند.

 

ساخت سد باطله از مهمترین بخش‌های طراحی معادن روباز است؛ سدی که اگر مکان‌یابی آن اشتباه باشد، اثرات جبران‌ناپذیری بر منطقه خواهد داشت. بااین‌حال، بی‌توجهی به این امر کم نبوده است و در سال‌های گذشته، مناطقی در کشور درگیر مشکلات سدهای باطله معادن شده‌اند. «حامد ابوالقاسمی»، کارشناس حیات‌وحش و مدیر عامل گروه «دوستداران طبیعت رفسنجان» که نگران ساخت سد جدید باطلۀ «مجتمع مس سرچشمه رفسنجان» است به «پیام‌ما» می‌گوید: «در سال‌های گذشته بارها دربارۀ سد باطلۀ مس سرچشمه و آلودگی‌ها و رسوب‌گذاری‌های آن صحبت شده است. این سد حتی آب رفسنجان را تحت تأثیر قرار داد. با پر شدن سد قبلی، قرار است سد جدید، ۱۵۰۰ هکتار از زمین‌های قرق منصورآباد را بگیرد و بخش قابل توجهی از زیستگاه حیات‌وحش را اشغال کند.»
او می‌گوید از نظر قانونی منعی برای قرار گرفتن مواردی از این دست در قرق‌ها وجود ندارد، اما این سد باطله در بالادست شهر رفسنجان است و ممکن است آلودگی‌های بیشتری را برای آب این شهر رقم بزند: «آب‌های زیرزمینی تحت تأثیر قرار خواهند گرفت و قنات‌ها و چاه‌های منطقه آلوده خواهند شد.» درهمین‌حال، به گفتۀ ابوالقاسمی، احتمال اینکه آلودگی آب، حیات‌وحش قرق منصورآباد را هم تحت تأثیر قرار دهد، بسیار زیاد است. «در منطقه رودخانه‌ای به‌نام «ده‌ظهیر» وجود دارد که محل تأمین آب وحوش و کشاورزی است و باید به این مسئله توجه شود. مساحت کل قرق منصورآباد ۱۲۶ هزار هکتار است و این اتفاق در آینده ممکن است بخش زیادی از منطقه را تحت تأثیر قرار دهد.»

فعالان محیط زیست منطقه در کنار انتقاداتشان از اهمیت فعالیت مس سرچشمه هم می‌گویند. ابوالقاسمی معتقد است اتفاقاً به‌دلیل همین اهمیت و ارزش‌افزوده است که بسیاری از مشکلات محیط زیستی این واحدها نادیده گرفته می‌شود

فعالان محیط زیست منطقه اما در کنار انتقاداتشان از اهمیت فعالیت مس سرچشمه هم می‌گویند. ابوالقاسمی معتقد است اتفاقاً به‌دلیل همین اهمیت و ارزش‌افزوده است که بسیاری از مشکلات محیط زیستی این واحدها نادیده گرفته می‌شود. «این مجموعه در مرز قرق منصورآباد قرار دارد و سد باطلۀ جدید در داخل منطقه است. ما می‌خواهیم آنها اهمیت منطقه را درک کنند و به فکر استفاده از روش‌های نوین برای کاهش تخریب‌ها باشند و از سویی مسئولیت اجتماعی‌شان را هم به‌جا بیاورند، اما این اتفاق نیفتاده است.»
این فعال محیط زیست با تأکید بر اینکه مکان‌یابی کاری بسیار تخصصی است، بر این تأکید دارد که جانمایی باید در نقطه‌ای باشد که کمترین آسیب را به حیات‌وحش و محیط زیست انسانی وارد کند.
معدن‌داران بی‌توجه به محیط زیست
پیش از این هم سد باطلۀ معدن مس سرچشمه حواشی‌ای به‌ دنبال داشت. در سیل‌های سال‌های گذشته این نگرانی بیان شده بود که اگر سیل به سد باطله برسد تا چه میزان می‌تواند منطقه را تحت تأثیر قرار دهد. حتی این نکته مطرح شد که ممکن است سد باطله شکسته شود. «محمود علی‌پور»، مدیر امور آب و بازیافت مجتمع مس سرچشمۀ رفسنجان، مرداد پارسال با تکذیب شایعۀ شکستن سد رسوب‌گیر سرچشمه گفته بود که این سد از «استانداردهای طراحی بالا (ردۀ خطرپذیری c) در سدسازی» برخوردار است و به‌صورت هفتگی پایش می‌شود: «حجم آبی که بارندگی در محدودۀ معدن مس سرچشمه ایجاد کرده، حدود ۱۵۰ هزار مترمکعب است. این درحالی‌است که ظرفیت سد رسوب‌گیر سرچشمه بالغ بر ۴۰۰ میلیون مترمکعب است و علاوه‌بر‌این، ظرفیت سد بالادستِ سد رسوب‌گیر سرچشمه هم حدود ۳۴ میلیون مترمکعب است و در حال حاضر حدود ۱۶ میلیون مترمکعب از ظرفیت این سد پر شده است. بنابراین، حجم خالی این دو سد بسیار زیاد است و توان نگهداری آب ایجادشده ناشی از این بارندگی را دارند.»
هرچند سیلاب به منطقه نرسید، نگرانی‌ها هم پایان نیافت.

علی جان‌آبکار، پژوهشگر منابع طبیعی و محیط زیست: استفاده از تکنولوژی‌های روز برای حل مشکلات سد باطله همواره مطرح بوده است، اما بسیاری از معدن‌داران به سمت آن نمی‌روند؛ چون هزینه‌هایشان را افزایش می‌دهد و نمی‌دانند هزینه‌ای که به محیط زیست تحمیل می‌کنند، چقدر در قیاس با این هزینه بالاست

تجربۀ سدهای باطلۀ دیگر سبب شده است فعالان محیط زیست منطقه همچنان نسبت به جانمایی و نوع فعالیت این سدها واکنش داشته باشند. «علیجان ‌آبکار»، پژوهشگر منابع طبیعی و محیط زیست، از جمله افرادی است که به تجربۀ ساخت سد باطله برای «معدن مس تخت‌گنبد» در منطقۀ چهارگنبد کرمان اشاره می‌کند و به «پیام‌ما» می‌گوید: «منطقۀ چهارگنبد به‌دلیل مشکلات سد باطله با ویرانی بزرگی روبه‌رو شد. پوشش گیاهی تخریب شد و خاکبرداری‌های غیراصولی طبیعت منطقه را هدف گرفت. در استان کرمان معادن در بکرترین و بهترین مناطق محیط زیستی قرار دارند که هم پوشش گیاهی و جانوری خاصی دارد و هم حوضۀ آبریز ارزشمند.» او با تأکید بر اینکه معادن نقش غیرقابل انکاری در توسعۀ استان و کشور دارند، اضافه می‌کند: «معدن‌داران نسبت به حفظ منابع طبیعی و محیط زیست بی‌توجه هستند و متأسفانه سدهای باطله منجر به خسارت محیط زیستی بسیاری در سال‌های گذشته شده است. جانمایی نادرست و بی‌توجهی به اصول ساخت از جمله دلایلی است که باعث می‌شود فلزات سنگین وارد آب‌های زیرزمینی شود. سدهای باطله اغلب در ارتفاعات قرار دارند و پوشش گیاهی بکر منطقه بر اثر این بی‌توجهی‌ها به نابودی رفته است.» او که پیش از این مطلبی با عنوان «زیست‌بوم زیبای چهارگنبد سیرجان به دلیل بهره‌برداری غیراصولی معادن تخت گنبد در معرض نابودی است» نوشته می‌گوید، معدن مس تخت‌گنبد از سی کیلومتری چون کوره‌ای در میان جنگل است، اما معدن‌داران فقط جنبۀ اقتصادی ماجرا را می‌بینند و اشتغال را بهانه می‌کنند. «استفاده از تکنولوژی‌های روز برای حل مشکلات سد باطله همواره مطرح بوده، اما بسیاری از معدن‌داران به سمت آن نمی‌روند؛ چون هزینه‌هایشان را افزایش می‌دهد و نمی‌دانند هزینه‌ای که به محیط زیست تحمیل می‌کنند، چقدر در قیاس با این هزینه بالاست.»
گزارش ارزیابی سد در دست بررسی
هنوز بررسی‌های محیط زیست و آب منطقه‌ای به نتیجه نرسیده است. آنها با گزارش ارزیابی‌ای روبه‌رو هستند که باید به دقت بررسی شود و جانمایی ساخت این سد هم یکی از مهمترین موارد آن است. «احسان منظری توکلی»، کارشناس کیفیت منابع آب و محیط زیست شرکت آب منطقه‌ای کرمان که کارشناسی این طرح را برعهده دارد و حالا به «پیام‌ما» می‌گوید: «سد باطله باید پارامترهای فنی یک سد را پوشش دهد؛ یعنی مطالعۀ کافی دربارۀ اجرای طرح، جانمایی و مکان‌یابی مناسب و توجیه فنی-اقتصادی مطلوب در مرحلۀ مطالعاتی را داشته باشد و در مراحل اجرایی نیز نظارت لازم از نظر مصالح، نقشه‌ها و سایر موارد اجرایی از سوی آب منطقه‌ای انجام برسد و بعد از اجرا نیز پارامترهای کنترل و پایداری و نظارتی در انجام فرآیند مدنظر باشد.» او می‌گوید ساخت سد باطله مانند ساخت یک سد و حتی مهمتر از آن است و سد قبلی مجموعۀ مس سرچشمه هم قبل انقلاب ساخته شده است. «این سد در ابتدا با ارتفاع کم ساخته شد و با توجه به نیاز جمع‌آوری باطله، ارتفاعش را افزایش دادند. آن زمان دانش سدسازی و محیط زیست به اندازۀ امروز رشد نکرده بود و آنچه ساخته شده براساس تکنولوژی زمان خود بود. بنابراین، نباید با معیارهای امروز آن را بررسی کرد.» حالا سد جدید باید با تکنولوژی‌های جدید ساخته شود و این تکنولوژی‌ها می‌توانند باعث نجات محیط زیست منطقه شوند. او همچنین دربارۀ شائبه‌های اثرگذاری این سد بر آب رفسنجان می‌گوید: «برای بررسی اثر سد بر منابع آب رفسنجان، گزارش ارزیابی اثرات محیط زیستی توسط مشاور استرالیایی تهیه شده که این گزارش در دست بررسی است و در چهارچوب نظر شرکت آب منطقه‌ای دربارۀ چشمه‌ها، قنات‌ها، چاه‌ها و حریم کمی و کیفی رودخانه‌ها اعلام خواهد شد و درنهایت سازمان حفاظت محیط زیست دربارۀ امکان یا نبود امکان احداث این سد تصمیم خواهد گرفت. از طرف دیگر تصمیم دربارۀ اینکه سد در محل قرق خواهد بود نیز از دست آب منطقه‌ای خارج است.» به گفتۀ او هنوز نتایج بررسی‌ها مشخص نشده و آنها در حال خواندن گزارش ارزیابی هستند، باید تمام موارد اعم از جانمایی و اثرات این سد بر آب و خاک مورد بررسی دقیق قرار گیرد و تنها در این صورت مجوز ساخت سد صادر خواهد شد.

اهمیت تبلیغ به‌روز و تأثیرگذار

|پیام ما| رهبر انقلاب صبح دیروز در دیدار فضلا، طلاب و مبلغین حوزه‌های علمیه، تبلیغ دین و اهداف دینی را مهمترین وظیفه حوزه‌ها خواندند و با اشاره به لوازم تبلیغ مؤثر و به‌روز یعنی «شناخت مخاطب، شناخت آرایش حقیقی صحنه تبلیغات جهانی برای داشتن موضع تهاجمی و برخورداری از روحیۀ جهادی» تأکید کردند: نسل نوجوان و جوان در مقام صاحبان و سازندگان آیندۀ کشور، باید مرکز توجه تبلیغات خلاقانه و متکی بر شیوه‌ها و ابزارهای نوین باشد.

 

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این دیدار که در آستانه ماه محرم انجام شد، نیاز کشور به فعالیت‌های تبلیغاتی متکی بر تحقیق را بسیار بیشتر از فعالیت‌های کنونی دانست و با استناد به آیات متعدد قرآن مجید دربارۀ تبلیغ و ابعاد و ظرایف آن، گفتند: دین خدا در سطح توده‌های مردم جز با تبلیغ صحیح تحقق نمی‌یابد.
ایشان با اشاره به اهمیت سنت دیرینۀ تبلیغ در حوزه‌های علمیه و در سیرۀ علمای بزرگ افزودند: اولویت تبلیغ در میان وظایف حوزه‌ها، پس از تشکیل جمهوری اسلامی مضاعف شده؛ چراکه برپایی نظامی سیاسی متکی بر دین، دشمنی مستکبران با اسلام را افزایش داده است.
رهبر انقلاب ایمان مردم را پایۀ قوام نظام اسلامی خواندند و گفتند: حفظ نظام و درواقع حفظ ایمان مردم اوجب واجبات است. ضمن اینکه تبلیغ در دورۀ کنونی با انواع و اقسام شیوه‌های متکی بر علم و گسترش ابزارها از جمله اینترنت و هوش مصنوعی (به‌عنوان نمادی از مرحله پسا‌ اینترنت) توسعۀ فراوان یافته. بنابراین، عقل هم حکم می‌کند در مقابل شمشیرهای خون‌ریز تبلیغات دشمنان، تبلیغ را اولویت اول بدانیم.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای علاوه‌بر گسترش سخت‌افزاری تبلیغات در غرب، پیشرفت در شیوه‌های باورپذیر کردن پیام را از جمله واقعیات امروز خواندند و افزودند: غربی‌ها با استفاده از علوم مختلف از جمله روانشناسی، پیام‌های صد درصد دروغ را به‌عنوان حرف درست، در ذهن مخاطبان جا می‌اندازند.
ایشان هشدار دادند: اگر ما در مقابل تحولات نوبه‌نو در موضوع تبلیغ، غفلت و سستی کنیم دچار استحالۀ فرهنگی می‌شویم و مانند غرب گرفتار قبح‌زدایی قدم‌به‌قدم از گناهان بزرگ خواهیم شد که جبران آن، به آسانی ممکن نیست، همچنان که امام مکرر می‌گفت اگر اسلام در ایران سیلی بخورد، تا سال‌های سال اثرش باقی خواهد بود.
رهبر انقلاب پس از تبیین اهمیت مضاعف و اولویت موضوع تبلیغ، در بخش دوم سخنانشان در دیدار اساتید، فضلا، طلاب و مبلغان، به بیان نکات و لوازم کاربردی تبلیغ پرداختند.

اگر ما در مقابل تحولات نوبه‌نو در موضوع تبلیغ، غفلت و سستی کنیم، دچار استحالۀ فرهنگی می‌شویم و مانند غرب گرفتار قبح‌زدایی قدم‌به‌قدم از گناهان بزرگ خواهیم شد که جبران آن، به آسانی ممکن نیست

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای شناخت مخاطب را در هرگونه تبلیغ کاملاً ضروری خواندند و با اشاره به افزایش سطح آگاهی‌های عموم مردم از جمله نوجوانان و جوانان گفتند: تبلیغ بدون توجه به سطح فکری و نیازهای مخاطب بی‌اثر خواهد بود.
ایشان کاهش تأثیر حرف و آموزش مستقیم و غیرمستقیم پدران و مادران به فرزندان را یک آفت واقعی دانستند و گفتند: متأسفانه در آشفته‌بازار انبوه صداهای مختلف در فضای مجازی و تکثر رسانه‌ای، صدای انتقال معارف سنتی و خانوادگی در انزوا قرار گرفته است.
رهبر انقلاب معنای لسان قوم در قرآن را ضرورت توجه به ترکیب فکری و ذهنی مخاطب خواندند و گفتند: اگر مواد و شیوۀ تبلیغ مناسب با سطح و نیاز مخاطبان نباشد، مبلغ ناموفق خواهد بود.
دومین نکتۀ کاربردی که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در موضوع تبلیغ به آن اشاره کردند ضرورت پرهیز از موضع صرفاً دفاعی و ضرورت تهاجم به مبانی فکری جبهه مقابل بود.
ایشان برای این کار، شناخت پشت صحنۀ فعالیت‌های جاری در فضای مجازی و غیرمجازی را لازم دانستند و گفتند: باید دقت کرد که آیا این فعال «تبلیغی–رسانه‌ای–مجازی»، مستقل عمل می‌کند یا پشت صحنه‌ای دارد، که در موارد بسیاری دارد.
رهبر انقلاب جبهۀ مقابل نظام اسلامی که خود را لیبرال دموکراسی می‌نامد را جبهه‌ای دروغگو و کذاب برشمردند و با اشاره به واقعیات متعدد تاریخ معاصر گفتند: جبهۀ مقابل ملت ایران، ضد آزادیخواهی و آزاداندیشی و مخالف هر نوع دموکراسیِ غیروابسته به مستکبران است و ایستادگی و مبارزۀ ملت ایران و نظام اسلامی با این جبهه مبارزه‌ای تمدنی و جهانی است.
ایشان اوضاع ملت بی‌پناه و بیچارۀ اوکراین را شاهدی بر تداوم انگیزه‌های استعماری و چپاولگرانۀ غرب خواندند و گفتند: مردم اوکراین باید کشته شوند؛ چراکه منافع کمپانی‌های تولید و فروش تسلیحاتی غرب، در ادامۀ جنگ در اوکراین نهفته است.
رهبر انقلاب آسیب‌پذیری امروز غرب را بیشتر از همیشه دانستند و گفتند: آمریکا که امام آن را به لقب شیطان بزرگ مفتخر کرد، در عرصه‌های مختلف «سیاسی، تقابل با ملت‌ها، تقابل با خود ملت آمریکا، نژادپرستی، اخلاق جنسی، جنایت و بیرحمی» مجموعه‌ای از شیطان صفتی‌ها و شرارت‌ها است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در جمع‌بندی این بخش از سخنانشان دفاع تبلیغی را لازم و واجب برشمردند، اما گفتند: نباید خود را در دفاع محصور کرد، بلکه باید با دیدن درست واقعیات جهانی و روایت درست آنها، مبانی جبهۀ دشمن را آماج تبلیغات قرار داد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای روحیۀ جهادی را سومین لازمل تبلیغ مؤثر برشمردند و گفتند: بدون روحیۀ جهادی، در فهم صحنه یا رفتار تبلیغاتی، خطا رخ می‌دهد، اما عنصر مجاهدت در کنار نگاه و کار علمی، تأثیر تبلیغ را تضمین می‌کند.
رهبر انقلاب در نکته‌ای مهم، حضور روحانیت در وسط میدان را کاملاً ضروری خواندند و گفتند: روحانیت اسلام، همیشه امیدوار و پرتحرک و جهادی، در وسط میدان بوده است.
ایشان توجه به نیاز و خوراک فکری همۀ قشرها از جمله صاحبان فکر و قلم و اندیشه و هنر را در مسائل تبلیغی لازم دانستند و درعین‌حال گفتند: باید به نسل نوجوان و جوان توجه خاص و ویژه‌ای داشت؛ چراکه فردای کشور متعلق به این نسل است و باید ذهن بدون شبهه، به ساخت آینده بپردازد.
رهبر انقلاب التزام عملی جوانان به اعمال عبادی و اجتناب از گناه را مهم برشمردند و نقش مساجد و هیئت‌ها را در این زمینه مؤثر خواندند.
حضرت ‌آیت‌الله خامنه‌ای در همین بحث، آباد کردن و احیای مساجد را، امری واجب دانستند و گفتند: نباید مساجد فقط وقت نماز باز باشد، بلکه مسجد باید محل رفت‌وآمد دائم مردم باشد.
ایشان با اشاره به یکی از دیدارهای گذشتۀ خود با اهالی سینما گفتند: گاهی اوقات ما از برخی اقشار توقع زیادی داریم، حال آنکه در تهیۀ معارف و خوراک فکری لازم برای آنها کوتاهی کرده‌ایم.
آخرین نکته‌ای که رهبر انقلاب در این دیدار مورد تأکید قرار دادند، ضرورت ایجاد یک کانون عظیم حوزوی (ابتدا در حوزۀ علمیۀ قم سپس در حوزه‌های بزرگ دیگر) برای گسترش کمی و ارتقای کیفی و علمی تبلیغات دینی بود.
ایشان ۳ مأموریت برای این کانون بیان کردند: تهیه و تولید مواد تبلیغاتی به‌روز و نوآورانه، تنظیم شیوه‌های پیشرفته و اثرگذار تبلیغاتی و تربیت مؤثر به‌معنای حقیقی کلمه.
در ابتدای این دیدار «حجت‌الاسلام و المسلمین اعرافی»، مدیر حوزه‌های علمیۀ سراسر کشور، گفت: طلاب و مبلّغان با اخلاق‌مداری، مردم‌محوری و استفاده از دانش و ابزار‌های ‌روز، خود را در قبال مسائل جامعه وظیفه‌مند می‌دانند و در زمینه‌هایی چون معیشت، آسیب‌های اجتماعی، جلوگیری از تبعیض، سلامت قضایی و بهبود وضعیت فضای مجازی همواره کنش‌گر و مطالبه‌گر بوده‌اند.

خلأ دموکراسی محیط زیستی

چند سال قبل، زمانی که آبگیری سد گتوند آغاز شده بود، پیرمردی از اهالی یکی از روستاهایی که در مخزن سد واقع شده بود، با نگاه غمبارش در چشمهایم نگاه کرد و گفت: «ما که عمرمان را کرده‌ایم.» و نگاهی به بچه‌هایی انداخت که آن‌طرف‌تر زیر سایۀ یک درخت کُنار نشسته بودند «اینها که دیگر نه کنار دارند و نه بَردِشیر، فردا چطور باید به بقیه بگویند که بختیاری هستند.» عقب یک وانت، اسباب خانواده‌ای به چشم می‌خورد که داشتند به «لالی» می‌رفتند. همسایه‌هایشان رفته بودند اهواز و آنها فقط در لالی آشنا و فامیل داشتند. بردشیرها، همان سنگ‌های تراش‌خورده به شکل شیر، را مجبور بودند زیر آفتاب رها کنند تا کم‌کم آب بالا بیاید و مزار دلیرمردی که با بردشیر مشخص می‌شد، در مخزن سد باقی بماند.
کارفرما پول خانه‌های کوچک روستایی‌ها، زمین‌های کشاورزی و حتی درختان کنار را هم پرداخت کرده بود. روستایی‌ها می‌گفتند پولی که دریافت کرده‌اند به هیچ‌چیز قد نمی‌دهد، اما آنها که قدیمی‌تر بودند، دغدغۀ این را داشتند که «کجا برویم که غریبه نباشیم؟ اینجا زمین آبا و اجدادی ماست.» حاشیه‌های سد گتوند بسیار گسترده بود، اما همه‌چیز هم طبق «قانون» پیش رفته بود. سند ارزیابی اثرات محیط زیستی به تصویب سازمان حفاظت محیط زیست رسیده بود، سازمان برنامه‌وبودجه، نرخ خرید زمین‌ها و خانه‌ها را تصویب کرده بود و کارفرما هم طبق فهرست، مبالغ را پرداخته بود. حالا فقط یک چیز بود که کسی فکری برای آن نکرده بود؛ زندگی مردمی که روستا و زمین و راه‌هایشان زیر آب می‌رفت، چه می‌شد؟ چه کسی از آنها نظر خواسته بود؟ هویت صدها نفر از قوم بختیاری که با قلمروی آبا و اجدادی‌شان شناخته می‌شدند، هویتشان با طبیعت و درخت و بردشیر آن منطقه پیوند خورده بود، چه می‌شد؟ این همان جایی است که قانون، ناقص است. جایی که همه‌چیز را با حساب و کتاب عددی می‌سنجد و بی‌هیچ پرسشی از کنار هویت آدم‌ها و دارایی‌های غیرملموس و معنوی‌شان می‌گذرد. قانونی که از «ارزیابی اثرات محیط زیستی پروژه‌های بزرگ» صحبت می‌کند، اما مهمترین ذی‌نفعان (و ذی‌ضررها) را کاملاً نادیده می‌گیرد و پشت درهای بسته، برای تغییراتی تصمیم می‌گیرد که گاه به تغییر جهت کلی زندگی صدها انسان منجر می‌شود.
بسیاری معتقدند مطالعات ارزیابی اثرات محیط زیستی، ابزاری برای «حفظ محیط زیست» است. بله، چنین است، اما این، تنها دلیل و فلسفۀ وجودی چنین فرایندی نیست. آنچه امروزه مجامع جهانی متخصصان محیط زیست دربارۀ ماهیت مطالعات و فرایند ارزیابی اثرات محیط زیستی گفته می‌شود، این مقوله را ابزاری برای «تصمیم‌گیری» می‌دانند. به بیان دیگر، حفظ محیط زیست به‌عنوان هدف مطالعات ارزیابی، بدیهی و مسلم فرض شده است، اما انجام این فرایند هدف مهمتری را دنبال می‌کند و آن تصمیم‌گیری جمعی و مشارکت مردمی و شفاف‌سازی دربارۀ پروژه‌های عمرانی بزرگ است. اینکه جامعه بداند دقیقاً قرار است چه چیزی به دست آورد، چه چیزی از دست بدهد و در مرحلۀ بعد اعلام کند که آیا با این تغییرات موافق است یا خیر.
کم نیستند آنهایی که اعتقاد دارند، محاسبات و مطالعات تخصصی محیط زیست از توان افراد عادی جامعه خارج است. بیراه هم نمی‌گویند. اما ناتوانی عموم جامعه از انجام این مطالعات به‌معنای آن نیست که مردم حقی در تصمیم‌گیری برای منابع و آینده‌شان ندارند و تصمیم‌گیری‌های باید پشت درهای بسته انجام شود. شاید یک مثال ساده راهگشا باشد. احتمال آنکه یک انسان پس از سقوط از ارتفاع ۱۵ متری جان خود را از دست بدهد، یا آنکه دچار نقص عضو شود، به روش علمی قابل محاسبه است. این کار را متخصصان می‌توانند انجام دهند و شانس زنده ماندن یک فرد، یا نقص عضو یا فلج شدن او را در چنین حوادثی محاسبه کنند. اما اینکه آیا کسی حاضر است روی دکلی به ارتفاع ۱۵ متر کار کند، چیزی نیست که متخصصان آن را محاسبه کنند؛ این موضوع تماماً به ارزش‌ها و ویژگی‌های هر انسان بازمی‌گردد که از انسانی به انسان دیگر نیز متفاوت است. متخصصان، فقط مشاورانی هستند که می‌توانند واقعیات را محاسبه و استخراج کنند و به اطلاع جامعه برسانند. این جامعه است که باید تصمیم بگیرد. مطالعات ارزیابی اثرات محیط زیستی نیز نوعی مشاوره است که در آن محاسبات مربوط به تأثیر فعالیت‌های عمرانی و توسعه‌ای بر محیط اطراف بررسی می‌شود. مثلاً ممکن است در روند مطالعات ساخت یک جاده مشخص شود که هزاران درخت قطع خواهند شد، اما مسیر دسترسی دو شهر، دو ساعت کاهش خواهد یافت. فارغ از آنکه این قطع درختان و اتفاقات دیگر چه تأثیرات دیگری به‌دنبال دارند (که از نظر علمی قابل پیش‌بینی هستند). سؤال دیگر آنجاست که آیا جامعه، خصوصاً آنها که در ارتباط مستقیم با این پروژه هستند، حاضرند قطع درختان را در قبال کوتاه‌تر شدن مسیر بپذیرند یا خیر؟ این، دقیقاً همان نقطه‌ای است که مطالعات ارزیابی اثرات محیط زیستی به کمک تصمیم‌گیران می‌آید؛ چیزی که در کشور ما به کلی پیش‌بینی‌نشده است. آنچه باید رخ دهد و نمی‌دهد، انتشار کامل گزارش مطالعات ارزیابی اثرات محیط زیستی برای مطالعه و بررسی عموم جامعه است. چه افراد متخصص که قادرند به‌عنوان ناظران ناشناس چندوچون گزارش‌ها را بررسی کنند و چه افراد عادی جامعه که می‌توانند با مطالعهٔ آنچه که به‌عنوان «چکیدۀ غیرفنی» در ابتدای گزارش‌های ارزیابی می‌آیند، از واقعیات پروژه و تأثیرات آن آگاه شوند و موضع خود را در قبال انجام یا عدم انجام پروژه اعلام کنند. طبیعی است که این تنها نخستین گام برای مشارکت مردم در تصمیم‌گیری‌های بزرگ است. مشارکتی که هم با متر و معیارهای علمی انجام می‌شود و هم ارزش‌های جامعه را درنظر می‌گیرد. چیزی که در بیان سیاسی به آن «دموکراسی» گفته می‌شود. اما شوربختانه، این الفبای مطالعات ارزیابی نه‌تنها در نظر گرفته نشده که گاهی نیز توسط متخصصان نفی می‌شود. سازمان حفاظت محیط زیست بدون هیچ پشتوانۀ قانونی، سند مطالعات ارزیابی را «محرمانه» اعلام می‌کند و کماکان، دربارۀ پروژه‌های بزرگ که با سرمایۀ ملی و بر گسترۀ منابع ملی به اجرا گذاشته می‌شوند، پشت درهای بسته تصمیم‌ می‌گیرد. این‌چنین است که روند مطالعات ارزیابی اثرات محیط زیستی در ایران «غلط» فرض شده و بر همین فرض نادرست پیش رفته است. این چنین از دموکراسی دور مانده‌ایم.

ضرورت بهینه سازی ۲۰ میلیون کولر آبی

| پیام ما| اقلیم خشک و نیمه بیابانی کشور در بیشتر مناطق پهنه ایران موجب شده تا «کولر آبی» به عنوان ‌یکی از کاراترین و شاید ارزانترین وسیله سرمایشی در مناطق غیر از شمال و جنوب، استفاده شود. اما حالا معاون وزیر نیرو در خبری اعلام کرده است که این وسیله همه گیر نقش موثری در بالا رفتن مصرف برق دارد و تعداد 20 میلیون دستگاه فعال از آن، درخانه‌های ایرانیان نیازمند بهینه سازی است. مسئله‌ای که البته طی سال‌های گذشته بارها از آن صحبت شده است.

 

در حالی که چند سالی است موضوع میزان مصرف و ضرورت بهینه سازی کولرهای آبی یکی از بحث‌هایمهم مدیریت برق و آب به وِزه با شروع فصل گرم در ایران است این بار رئیس سازمان انرژی‌های تجدیدپذیر و بهره‌‌وری انرژی برق (ساتبا) نسبت به میزان مصرف و بهینه نبودن کولرهای آبی در ایران هشدار داده و گفت: «هم‌اکنون ۲۰ میلیون کولر آبی در سراسر کشور وجود دارد که باید بهینه‌سازی شوند و بر این اساس، از سال جاری تمامی تولیدکنندگان موتور کولر موظف به رعایت استاندارد جدید تولید این محصول هستند.»
«محمود کمانی» معاون وزیر نیرو، با بیان اینکه در حال حاضر کشور ما در دوره اوج بار مصرف برق قرار دارد، یعنی مصرف به بیش از ۷۲ هزار مگاوات رسیده است توضیح داد: «به همین منظور باید بتوانیم با اقداماتی مورد نیاز بخشی از این معضل را برطرف کنیم. یکی از این اقداماتی که در بحث صرفه جویی مصرف وجود دارد استفاده از کولرهای آبی با استاندارد جدید است که علاوه بر مصرف کمتر، از قدرت سرمایش بیشتری برخوردار هستند.»
به گفته کمانی، اکنون ۲۰ میلیون کولر آبی در سراسر کشور وجود دارد که باید تغییر کنند، به همین منظور از سال جاری تمامی تولیدکنندگان موتور کولر موظف هستند از استاندارد جدید پیروی کنند.

کولرهای آبی به طور متوسط با ۸ ساعت کار بین ۲۰۰ تا ۲۴۰ لیتر آب مصرف می‌کنند که به‌اندازه مصرف یک فرد است

هم‌زمان با افزایش دمای هوا استفاده از وسایل سرمایشی بیشتر خواهد شد با این حال کولرهای آبی به طور متوسط با ۸ ساعت کار بین ۲۰۰ تا ۲۴۰ لیتر آب مصرف می‌کنند که به‌اندازه مصرف یک فرد است.
این خبر در حالی از سوی معاون وزیر نیرو اعلام شده است که ایرنا، خرداد امسال در خبری اعلام کرده بود که هم‌زمان با افزایش دمای هوا و افزایش مصرف وسایل سرمایشی، فقط در تهران حدود ۳ میلیون کولر آبی به کار می‌افتد.
ایرنا در بخشی از این خبر نوشت: «کولرهای آبی هنگام استفاده هر کدام به‌اندازه یک فرد از افراد خانواده آب مصرف می‌کنند؛ بنابراین، در ایام گرم سال، کولرهای آبی روزانه بسته به‌اندازه کولر به طور متوسط ۱۵ تا ۴۰ لیتر آب در هر ساعت مصرف می‌کنند. حال اگر عدد متوسط مصرفی برای هر کولر را ۳۰ لیتر در ساعت در نظر بگیریم با ۸ ساعت کولر روشن، هر کولر آبی ۲۴۰ لیتر آب مصرف می‌کند که رقم مصرف آب کولرهای آبی در کل کشور با شرایط ذکر شده حدود یک میلیارد و نهصد و بیست میلیون لیتر در شبانه‌روز آب خواهد بود؛ البته این میزان برای کولرهایی است که عملکرد استانداردی دارند و معیوب نیستند.»
بنا بر آنچه خبرگزاری دولت اعلام کرده بود آمارهای منتشره از سوی شرکت آب منطقه‌ای تهران بیانگر آن است که تهران در شرایط کم‌آبی به سر می‌برد و طبق آمارهای حجم ذخیره آب سدهای تأمین‌کننده آب شرب استان تهران در حال حاضر ۵۸۱ میلیون مترمکعب است که در مقایسه با ذخیره ۶۳۲ میلیون مترمکعبی روز مشابه سال گذشته، حدود ۵۱ میلیون مترمکعب (افت ۸ درصدی) کاهش را نشان می‌دهد.
براساس مقاله‌ای که سال گذشته در مجله تخصصی آب کشور به انتشار رسیده است یکی از توصیه‌ های همیشگی وزرات نیرو و سازمان بهینه سازی مصرف انرژی و مراکز علمی و تخصصی استفاده از سایه بان برای کولرهای آبی است. این مقاله می‌گوید: «نتایج پژوهش‌های مربوطه برای افزایش راندمان کولرهای آبی و جلوگیری از کاهش تلفات آب و برق مصرفی در این کولرها، استفاده از سایه بان برای کولرهای آبی را توصیه می‌کند. این سیستم از یک طرف با جلوگیری از گرم شدن بیش از حد آب موجود در کولر باعث می‌شود تا تبخیر آب کمتر اتفاق بیفتد و از طرف دیگر دمای اتاق نیز به دلیل سرد شدن باد تولیدی توسط کولر کمی پایین تر بیاید و نیاز به استفاده از کولر نیز کمتر شود».
بخش دیگری از این مقاله می‌گوید: «اگرچه طبق آتچه گفته شد استفاده از سایبان نتایج خوبی را به همراه خواهد داشت اما این تنها راه برای کاهش مصرف آب و برق در کولرهای آبی نیست و بهینه سازی کولرها باید در دستور کار رار گیرد.»
این مقاله می‌نویسد: «مقایسه حوزه‌های مصرف کننده آب و برق در ایران نشان می‌دهد کشورمان در هر سه حوزه مصارف خانگی، صنعتی و کشاورزی جایگاه‌های نگران کننده ای را به خود اختصاص می‌دهد؛ به طوری که مصرف برق در ایران با کشورهایی که از جمعیت چندین برابری نسبت به ایران برخوردارند قابل مقایسه است. در این میان عوامل موثر در مهار مصرف بی‌رویه انرژی در ایران هم از تنوع بسیار برخوردارند که عموما از طرف دولت باید مورد توجه قرار گیرند. نتایج بررسی‌ها حاکی از آن است که ریشه بسیاری از نابسامانی‌ها در حوزه مصرف انرژی در گرو اصلاح فرهنگ و نوع نگاه مردم به شیوه‌های مصرف انرژی در ایران است.»

شرایط بحرانی ماهیان خاویاری در خزر

رئیس موسسه تحقیقات علوم شیلاتی کشور با بیان اینکه برخی از آبزیان و ماهیان دریایی آب‌های داخلی و شمال کشور به دلایل مختلفی مانند تغییر اقلیم در معرض خطر قرار دارند، گفت: برخی از آنها مانند ماهیان خاویاری در شرایط بحرانی هستند و برخی نیز با وضعیت کم‌خطرتر اما نامناسبی مواجه‌اند.
محمود بهمنی به ایرنا گفت: در شمال کشور متناسب با نوع ذخایر در معرض خطر و با توجه به امکانات محدودی که در مجموعه‌های تحقیقاتی شیلات وجود دارد تلاش می‌کنیم بانک ژن گونه‌های اولویت‌دار مانند گونه‌های اقتصادی را ایجاد کنیم. او با بیان اینکه اعلام تعداد گونه‌های در معرض خطر به دلیل تنوع، تعدد و براساس تقسیم‌بندی‌های ماهیان اقتصادی و غیراقتصادی متفاوت است، گفت: ذخایر مهمترین ماهیان اقتصادی در معرض خطر دریای خزر پنج گونه از ماهیان خاویاری (فیل ماهی، اوزون برون، چالباش، تاس ماهی ایرانی و شیپ) است که در سال‌های اخیر به دلایل مختلف ذخایر آنها به شدت کاهش یافته و در معرض خطر قرار گرفته‌اند.

برخی از گونه‌های مهم آبزیان نظیر سس‌ماهی یا باربوس‌ماهیان در معرض خطر هستند که بانک ژن این ماهیان در ایستگاه تحقیقات تکثیر و پرورش «شولم» فومن در حال مطالعه و نگهداری است

بهمنی همچنین گفت: در آب‌های داخلی برخی از گونه‌های مهم آبزیان نظیر سس‌ماهی یا باربوس‌ماهیان از گونه‌های در معرض خطر هستند که در پژوهشکده آبزی‌پروری آب‌های داخلی بانک ژن این ماهیان در ایستگاه تحقیقات تکثیر و پرورش «شولم» فومن در حال مطالعه و نگهداری است و برخی از انواع ماهیان سوف، خرچنگ دراز آب شیرین و خرچنگ دراز دریای خزر (خرچنگ اوستاکوس) که در گذشته در جنوب دریای خزر در تالاب انزلی به مقدار زیاد یافت می‌شد نیز از گونه‌های مهمی است که ذخایر آن به شدت کاهش یافته است. به گفته او اگرچه بیوتکنیک تکثیر و پرورش این گونه‌ها در پژوهشکده آبزی‌پروری آب‌های داخلی کشور در انزلی به‌دست آمده است اما در طبیعت ذخایر آن به شدت کاهش یافته است. در جنوب کشور نیز به طور مشخص در آب‌های دریایی ذخایر برخی از انواع گونه‌های بومی میگو کاهش یافته و ماهیان اقتصادی مانند سنگ‌سر، شوریده، راشگو و سرخو و بسیاری دیگر حتی انواع کوسه‌ها به علل مختلف که عمده‌ترین آنها صید غیرمجاز و بی‌رویه، آلودگی و نبود امکان دستیابی مولدین این گونه‌ها به سن باروری و تکثیر مناسب در شرایط اکوسیستم جنوب است، شاهد کاهش ذخایر آنها هستیم. بهمنی بیان کرد: ذخایر بسیاری از گونه‌ها مانند خیار دریایی و شاه میگو یا لابستر در دریای عمان و سواحل چابهار نیز در معرض خطر است که باید برنامه‌ریزی جامعی توسط تمام دستگاه‌هایی که می‌توانند به حفظ این گونه‌ها کمک کنند، انجام شود تا اکوسیستم آبی و شرایط بهینه رشد و نمو و نیز تولید مثل و تکثیر انواع آبزیان فراهم شود.

یک عاشق سینما

رابطه و علاقۀ احمدرضا احمدی با سینما سابقۀ دیرینه داشت و از کودکی و نوجوانی شروع شد. او زادۀ کرمان و بزرگ‌شدۀ تهران بود و در محله‌ای زندگی می‌کرد که مسعود کیمیایی و فرامرز قریبیان هم آنجا زندگی می‌کردند؛ در واقع دوستان مشترکی بودند که همگی عشق به سینما داشتند. البته بین اینها علاقۀ مسعود کیمیایی به سینما تیزتر و تندتر بود، ولی هم احمدی هم قریبیان عاشق سینمای کلاسیک آمریکا بودند.
احمدی بعدها در سیر تحولاتی که پیدا کرد، به سمت شعر و ادبیات رفت؛ اما علاقه‌اش همچنان به سینما حفظ شد. او با دست‌اندرکاران سینما دوستی و همکارهایی داشته که ابراهیم گلستان یکی از آنان است. یکی از ویژگی‌های او داشتن دوستان زیادی است که همه اهل ادب و هنر بودند و لذت زیادی از این رفاقت‌ها می‌برد؛ چراکه نمی‌خواست تنها به ادبیات متکی باشد و تمایل داشت در هوای دیگری هم نفس بکشد. بعدها که رشد بیشتری در ادبیات پیدا کرد، به سینمای نئورئالیستی ایتالیا علاقه‌مند شد و این عشق را حفظ کرد.
جالب است که احمدی آنقدر عاشق «سوفیا لورن» بود که فیلم‌های او را چند بار دوره کرده است. بیش از همه به فیلم‌های ایتالیایی «یک روز به‌خصوص» با بازی سوفیا لورن و کارگردانی «اتوره اسکولا»، فیلمساز مؤلف ایتالیایی و «گل‌های آفتابگردان» ساختۀ «ویتوریو دسیکا» علاقه‌مند بود. تاآنجاکه چند سال پیش قبل از کرونا شعری برای سوفیا لورن گفته بود و بابک کریمی که بخش عمده‌ای از زندگی‌اش را در ایتالیا گذرانده است، آن را به ایتالیایی ترجمه کرد و آن را به سوفیا لورن رساند و او هم استقبال کرد.
به هر حال وسوسۀ سینما چیزی نیست که بشود بر آن غلبه کرد. این علاقۀ احمدی در بسیاری دیگر از افراد نیز بود. بسیاری از شاعران و نویسندگان، چه در سایر کشورها و چه در ایران، بارها و بارها وسوسۀ سینما آنان را به سمت خود کشاند. چون واقعیت این است که سینما نسبت به هنرهای دیگر مدیوم وسیع‌تری دارد. احمدی کارگردانی نکرده و فقط در دو فیلم ایفای نقش کرده است. برخی گمان می‌کنند که او فقط در فیلم «پستچی» ساختۀ «داریوش مهرجویی» بازی کرده است، اما باید گفت قبل از آن، در یک فیلم آزمایشی که «مسعود کیمیایی» آن را ساخته بود، به‌عنوان بازیگر حضور داشته است. کیمیایی برای اینکه بتواند رضایت مدیران سازمان سینمایی مولن روژ برای ساختن فیلم بلند «بیگانه بیا» را جلب کند، به‌عنوان نمونه کار، یک فیلم کوتاه ساخت که احمدرضا احمدی و «فرامرز قریبیان» بازیگران اصلی آن بودند. او در این حال راوی دو فیلم «نار و نی» ساختۀ «سعید ابراهیمی‌فر» و «بانوی اردیبهشت» ساختۀ «رخشان بنی‌اعتماد» نیز بوده است. اما به دلایلی بازیگری را ادامه نداد. احمدرضا احمدی همچنان عاشق سینما و سوفیا لورن بود.

برنامه هفتم توسعه، برنامه بی‌توجه به مطالبات زنان

کمتر از یک سال پیش زمانی که در آستانه تدوین برنامه هفتم بودیم، مرکز پژوهش‌های مجلس در گزارشی حوزه زنان در شش برنامه توسعه را رها شده توصیف کرد. پس از آن اوایل تیر ماه سال جاری وقتی که دیگر لایحه برنامه هفتم ارائه شده بود، در گزارش دیگری نوشته بود که برنامه هفتم در شناخت مسائل زنان ناکام است و نتوانسته به نگاهی جامع در این حوزه برسد. با این وجود هفته جاری با اظهار نظر انسیه خزعلی، معاون امور زنان و خانواده ریاست جمهوری در تشریح حوه ورود لایحه برنامه هفتم توسعه به حوزه زنان شروع شد. او اختصاص یک فصل با 12 حکم در برنامه توسعه را به نفع زنان دانست و گفت: «مقایسه لایحه برنامه هفتم توسعه با سایر برنامه‌های توسعه نشان می‌دهد که با نگاهی بهتر نسبت به حوزه زنان و خانواده تدوین شده است.» اما جمعی از جامعه‌شناسان و اقتصاددانان در نشست «زنان و مشارکت اقتصادی در ایران: فرصت‌ها و چالش‌ها و چشم‌انداز برنامه هفتم توسعه» که معاونت پژوهشی اتاق فکر مسائل اجتماعی فرهنگستان علوم برگزار کرد، نظر دیگری داشتند. به عقیده آنها برنامه هفتم توسعه بی‌توجه به مطالبات زنان تدوین شده و به همین نمی‌توان آینده روشنی را برای زنان متصور بود. خلاصه‌ای از آنچه در این نشست گذشت را در ادامه می‌خوانید:

 

هر چند برخی گمان می‌کنند بازتاب اخبار حوزه زنان درباره شکاف‌ و نابرابری جنسیتی و به حاشیه رانده شدن زنان و سهم قلیل آن‌ها از مشارکت اقتصادی و سیاسی، مغرضانه است. اما آمارهای جهانی نشان می‌دهد که سوگیری باورهای جنسیتی ما، مشارکت اقتصادی و سیاسی زنان ایرانی را با موانع جدی روبه‌رو کرده است. اینکه بنا بر گزارش برنامه عمران ملل متحد، ۶۷ درصد جامعه ایران با مشارکت سیاسی زنان، 47 درصد با حق تحصیل زنان، 77.5 با مشارکت اقتصادی زنان و 67 درصد با حضور فیزیکی آنها در جامعه زاویه داشته‌اند؛ خود به تنهایی نشان می‌دهد که زنان چه راه سختی برای باز پس گیری حقوق خود دارند. حالا تصور کنید که این تفکر در جایگاه برنامه‌ریزی چه سرنوشتی را برای زنان می‌تواند رقم بزند.از این رو پیروی ارائه برنامه توسعه هفتم، نشستی که در فرهنگستان علوم با حضور شیرین احمدنیا، دانشیار جامعه‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی و حسین راغفر، استاد اقتصاد دانشگاه تهران برگزار شد. صاحب‌نظران در این نشست، به نوعی این مسئله را تایید کرد که زاویه دید برنامه‌ریزان با آنچه زنان با آن رو به رو هستند؛ فرسنگ‌ها فاصله دارد.

حسین راغفر، اقتصاددان: برنامه هفتم توسعه نشان‌دهنده استیصال نظام تصمیم‌گیری است و واگذاری همه مسئولیت‌های اجتماعی به بخش خصوصی به رشد شدید نابرابری‌ها و گسترش فقر می‌انجامد

زنگ خطر بی توجهی به تغییرات ارزشی
شیرین احمدنیا، جامعه شناس در نشست «زنان و مشارکت اقتصادی در ایران: فرصت‌ها و چالش‌ها و چشم‌انداز برنامه هفتم توسعه» با اشاره به آخرین گزارش شکاف جنسیتی مجمع جهانی اقتصاد و مقایسه وضعیت ایران با کشورهای منطقه گفت: «در گزارش سال 2023 مجمع جهانی اقتصاد، رتبه کلی ایران از بین 146 کشور جهان در رتبه ایران 143 قرار گرفته است. به بیان دیگر وضعیت شکاف جنسیتی در ایران چنان نامطلوب است که ما در مقایسه با کشورهایی مثل کنگو، پاکستان، مراکش، قطر و نیجریه نیز اوضاع خطیرتری داریم و فقط از سه کشور الجزیره، چاد و افغانستان وضعیت بهتری داریم.» او با مقایسه آماری ایران در شاخص‌های مشارکت اقتصادی، بهداشت و سلامت، آموزش و مشارکت سیاسی با کشورهای منطقه توضیح می‌دهد: «تحولاتی که در جوامع پیرامونی ما برای زنان رخ داده باید برای ما و برنامه‌ریزان وسیاست‌گذاران هشداردهنده باشد. مقایسه‌های آماری نشان می‌دهد کشورها در شاخص‌های مختلف، وضعیت متفاوتی را تجربه می‌کنند. به طور مثال وضعیت شکاف جنسیتی در حیطه آموزش زنان بهبود نسبی داشته و در حوزه بهداشت و سلامت، امید به زندگی مردان و به‌ویژه زنان در وضعیت مطلوبی قرار داریم. در حوزه مشارکت اقتصادی و سیاسی اما وضعیت بسیار نامطلوب است. این وضعیت که از دل فرهنگ و کلیشه‌های جنسیتی که جای زنان را در فضای خصوصی برای انجام نقش‌های سنتی می‌داند، بیرون آمده و تا حد زیادی بر آنچه زنان تجربه می‌کنند و بر میل آنها به مشارکت اقتصادی و سیاسی تاثیرگذار است.» او با اشاره به اینکه نسل‌های جدید کمتر در گیر و دار کلیشه‌های جنسیتی هستند، اضافه کرد: «با وجود تغییراتی که در باورهای و نگرش‌های نسل‌ امروز رخ و افراد را در روابط بین فردی به سوی برابری بیشتر سوق داده بازار اقتصاد چندان همسو با این تغییرات حرکت نکرده است. اینکه درهای آموزش عالی به روی زنان باز شده اما همچنان زنان تحصیل‌کرده‌ با درهای بسته بازار اشتغال رسمی مواجه هستند و به ناچار به بازار اشتغال غیررسمی روی می‌آورند. این خود نشان‌دهنده، تناقض جدی است که ما در رویکرد جامعه به زنان روبه‌روییم.» به گفته او این شرایط تبعیض‌آمیز جنسیتی از جمله دستمزدهای پایین‌تر زنان نسبت به مردان، اولویت اشتغال مردان نسبت به زنان در بازار و … پیامدهایی به دنبال دارد.
شرایط زنان عربستان سعودی از از زنان ایرانی بهتر است
بر اساس گزارش مجمع جهانی اقتصاد از شکاف جنسیتی، رتبه ایران به گفته احمدنیا در شاخص اقتصاد 144 است. در شاخص آموزش ایران رتبه 112 را کسب کرده و شاخص سلامت، رتبه 116 را از آن خود کرده است. در شاخص توانمندی‌های سیاسی اما ایران در مقام 143 از 146 کشور قرار گرفته است. مبنای این رده‌بندی‌ها به گفته این جامعه‌شناس، نسبت مشارکت زنان در بازار کار در نظر گرفته شده است. از این منظر ایران بدترین شرایط را تجربه می‌کند و در رتبه 146 قرار گرفته است. او با مقایسه ایران و عربستان سعودی توضیح داد: «در حالی که رتبه کلی ایران از 146 کشور، 143 است؛ رتبه کلی عربستان 131 گزارش شده است. رتبه عربستان در شاخص اقتصاد، 130 گزارش شده و در شاخص آموزش رتبه 87 را کسب کرده است. همچنین اوضاع شاخص سلامت در عربستان برای زنان نیز بهبود دو رتبه‌ای یعنی مقام 114 را نسبت به رتبه 116 برای ایران را نشان می‌‎دهد. در مشارکت سیاسی نیز عربستان سعودی رتبه 131 را از آن خود کرده است.»
برنامه‌‌ای برای خانه‌نشین کردن زنان
او با تاکید بر اینکه زنان همواره جزو گروه‌های آسیب‌پذیر بوده‌اند، توضیح داد: «در دوره پاندمی کرونا، گروه‌هایی از بین همه گروه‌های جمعیتی آسیب‌پذیرتر بودند در این بین بیشترین آسیب متوجه زنان سالمند بوده است. همچنین زنان که در بازارهای غیر‌رسمی نقش پررنگی دارند، عمدتاً با آسیب‌های جدی مواجهند. حضور زنان در بازار اشتغال رسمی، غیررسمی و حتی سنتی تدوام نقش‌هایی است که به طور سنتی و تاریخی مناسب زنان تعریف می‌شود. در این دوره زنان به دلیل تمرکز در نقش‌هایی مثل معلمی و پرستاری بیشتر از سایر گروه‌ها آسیب دیدند. به‌علاوه با زنانه شدن فقر، مختل شدن سمن‌های حامی زنان، مختل شدن برنامه‌های بهداشت باروری در زمان همه‌گیری کرونا همگی زنان را به قربانیان اصلی پاندمی چه در عرصه خصوصی و چه در عرصه عمومی تبدیل کرد. با این وجود در برنامه‌ریزی‌ها در بازار اشتغال، بر مشارکت اقتصادی و مسائل ویژه این حوزه تاکید نمی‌شود مگر اینکه در ادامه نقش‌های سنتی آنها باشد.» او ادامه داد: «اگر هم صحبتی از زنان شده مثلا در فصل 16 برنامه هفتم توسعه که با عنوان «زن‏، خانواده و جمعیت» تدوین شده که مشخصا معانی خاصی را به ذهن متبادر می‌کند، تمرکز بر نقش سنتی زنان و نقشی که در تولید مثل دارد در یک چارچوب تفکیک جنسیتی فرض گرفته شده است.» او در نقد اهداف کمی این برنامه اضافه کرد: «برنامه‌ریزان الگوهای صحیح همسرگزینی رو یکی از فصول این برنامه عنوان کرده‌اند، در حالی که مشخص نیست که چه کسی صحیح بودن را ارزش‌گذاری می‌کند و چه مبنایی دارد. همچنین ترغیب به ازدواج بهنگام یکی دیگر از عناوین ذکر شده است که مشخص نیست «بهنگام» به چه معنایی به کار رفته و آیا کودک همسری نیز نشانه ازدواج بهنگام است یا خیر.» به گفته او تنها بخشی که به توانمندسازی زنان در این برنامه توجه شده، مربوط به توانمندسازی زنان سرپرست خانوار است: «فرض در این برنامه بر این است که زنان سرپرست خانوار از اقشار فرودستی هستند که نیاز به حمایت دارند، غافل از اینکه زنان سرپرست خانوار امروز دیگر زنان بیوه‌ای گذشته نیستند که ناتوان باشند.» در بخش دیگری وزارت کار مکلف به تدوین برنامه اشتغال بانوان با رعایت نقش زن در خانواده شده است. احمدنیا در این باره توضیح داد: «هیچ جای این برنامه در مورد اشتغال مردان نوشته نشده آقایان یا روی نقش پدر یا شوهر تاکید نشده و مشخص نیست که چرا برای اشتغال زنان به چنین جزئیاتی اشاره شده است.» از نظر این جامعه‌شناس این نحوه برنامه‌ریزی خلاف شاخص‌های بین‌المللی توسعه انسانی است و نه تنها هیچ گامی را در جهات کاستن از شکاف جنسیتی برنداشته بلکه بر تشدید این شکاف‌ها و جایگاه نابرابر زنان و مرد در عرصه مشارکت اقتصادی دامن می‌زند.
برنامه هفتم توسعه، تکرار اشتباه برنامه‌ریزی
حسین راغفر، اقتصاددان و استاد دانشگاه الزهرا نیز در این نشست درباره اهمیت نقش زنان در مشارکت اقتصادی گفت که نابرابری در حوزه مشارکت اقتصادی زنان یک مشکل جهانی است. او با این مقدمه درباره برنامه توسعه هفتم توضیح داد: «برنامه‌های توسعه در ایران فقط نام برنامه را یدک می‌کشند و بیش از اینکه برنامه باشند، درواقع مشتی آرمان و آرزوی ایدئولوژیک برای جامعه تلقی می‌شوند.» او در ادامه با نقد برنامه‌ریزی جامع گفت: «این نوع برنامه‌‎ریزی که آخرینش در فرانسه در سال 1996 تدوین شد، دیگر از رده خارج شده است. با این حا ما هنوز با اجرای نوعی مناسک اداری تلاش داریم با این نوع برنامه‌ها، همه جوانب اقتصاد را پوشش دهیم.» او با اشاره به اینکه مشکل کسری بودجه در همه این برنامه‌ها همواره وجود داشته و منبع تامین مالی برنامه‌ها نیز روشن نیست، توضیح داد: «این نحوه برنامه‌ریزی فقط فرصت سواستفاده و فساد و رانت و توزیع منابع را فراهم می‌کند. همچنین وقتی در بهترین حالت 40 درصد برنامه‌ها تحقق پیدا کرده و اولویت این برنامه‌ها مشخص نیست، معلوم نیست چرا باز هم این برنامه‌ها تدوین می‌شوند.» او نوع نگاه برنامه هفتم آسیب اصلی آن دانست: «نگاه خصوصی‌سازی که در این برنامه وجود دارد برخلاف ادعای حمایت از اقشار آسیب‌پذیر بیشترین آسیب را متوجه این اقشار می‌کند. از واگذاری صندوق‌های بازنشستگی به بخش خصوصی تا افزایش پلکانی سن بازنشستگی، همه علامت خروج از کشور و بی‌توجهی به سرمایه انسانی را می‌دهد.» او برنامه هفتم توسعه را نشان استیصال نظام تصمیم‌گیری خواند و در نهایت اضافه کرد: «این برنامه یک مصیبت است و ضعیف‌ترین برنامه این سال‌هاست و پر از اغتشاشات مفهومی است. واگذاری همه مسئولیت‌های اجتماعی از تعهدات مصرحی که قانون اساسی داده بود از جمله حق آموزش، ایجاد اشتغال، حق سرپناه و … به بخش خصوصی به رشد شدید نابرابری‌ها و گسترش فقر می‌انجامد.»

احیای دریاچه ارومیه یا احیای قایق سواری!؟

چیزی به نفس‌های آخر دریاچه ارومیه نمانده بود که خبر از احیای این دریاچه همزمان با سفر رئیس جمهور وقت در روز ۵ اسفند ۱۴۰۱ در رسانه‌ها منتشر شد. آنچه احیای دریاچه خوانده می‌شد، افتتاح کانال انتقال آب از سد کانی‌سیب بود اما باعث جوانه زدن امید در دل بخشی از جامعه شد. با آغاز بارش‌های بهاره در استان‌های آذربایجان غربی و شرقی نیز نگاه‌ها به سمت دریاچه و احیای دوباره آن خیره شد. نوروز ۱۴۰۲ همزمان با شروع تعطیلات سال نو و سفرهای تفریحی گردشگران، شاهد قایق‌سواری مردم و مسافران نوروزی زیر پل شهید کلانتری دریاچه ارومیه بودیم، یعنی جایی که عمیق‌ترین نقطه دریاچه محسوب می‌شود. بسیاری از رسانه‌ها با دیدن این صحنه و خوشحالی گردشگران، افتتاح پروژه کانال انتقال آب از سد کانی‌سیب به سمت دریاچه ارومیه را پروژه‌ای مثبت ارزیابی کردند و خوشحالی گردشگران قایق‌سوار را احیای دریاچه و امید به بازگشت به روزهای خوب تلقی کردند.
اما این تمام ماجرا نبود. کارشناسان دیدگاه دیگری نسبت به این قضیه داشتند و احیای دریاچه را در شنیدن صدای دلنشین موج‌های آب در ساحل «کاظم داشی» و زیر آب رفتن یکی از نمادهای دریاچه یعنی «مشت عثمان» (کوچکترین جزیره دریاچه) و آبگیری اسکله‌های بندر «رحمانلو» و بندر «شرفخانه» که همچنان زیر آفتاب مانده و پوسیده می‌شوند می‌دیدند. هیچ آبی به سواحل شبستر، تسوج، سلماس و حتی پارک چیچست ارومیه که بخشی را برای تفریحات آبی به بهره‌برداری رسانده بود نرسید. روستاهای اطراف دریاچه و ساکنان آن هیچ تفاوتی را حس نکردند و امیدها برای این ساکنان به بن‌بست رسیده است.
اگر با آمار و ارقام به قضیه نگاه کنیم، نیاز آبی دریاچه ارومیه یا حقابه آن برای احیای دوباره حدود ۳.۴ میلیارد مترمکعب در سال است که اگر این مقدار آب هرساله تأمین شود، باز حدود ۵ سال زمان می‌برد تا دریاچه به تراز اکولوژیکی خود برسد، یعنی زمانی که حجم آب داخل دریاچه، ۱۵ میلیارد مترمکعب باشد.
تنها امید این روزهای دریاچه، احداث کانال انتقال آب از سد کانی‌سیب بود که آن نیز فقط ۶۵۰ میلیون مترمکعب در سال به دریاچه ارومیه آب می‌رساند. این رقم خیلی کمتر از آن چیزی است که بتواند به احیای دریاچه کمک کند.
این طرح انتقال آب دو بخش متفاوت دارد. بخش اول با عبور از تونل ۳۵ کیلومتری و بخش دوم خارج از تونل به طول حدود ۳۲ کیلومتر و به شکل روباز با عبور از کنار زمین‌های کشاورزی به دریاچه می‌ریزد. درواقع ۱۰ کیلومتر ابتدایی بعد از خروج از تونل به‌صورت زهکشی شده است که به رودخانه «گادارچای» هدایت و به آن ملحق می‌شود. این آب ادامه مسیر خود را به طول ۲۲ کیلومتر در رودخانه گادرچای طی می‌کند و به پیکره دریاچه ارومیه می‌رسد.
ا اضافه شدن آب کانی‌سیب به رودخانه گادرچای -که سال‌هاست کشاورزان منطقه برای آبیاری مزارع خود از آن بهره می‌برند- انگیزه کشاورزان برای افزایش کاشت و برداشت و نیز تبدیل زمین‌های دیم و بلاتکلیف خود به کشت دوباره و حتی برگشت سرمایه‌گذاران برای احداث کارخانه‌های تولید قند از چغندر در منطقه را افزایش داده است. این موضوع را فرماندار «ساوجبلاغ» (از توابع شهرستان میانه در استان آذربایجان شرقی) در فروردین ماه سال جاری تأیید کرده است. یعنی ایشان دقیقاً یک ماه بعد از بهره‌برداری تونل انتقال آب کانی‌سیب به ارومیه خبر از افتتاح بزرگترین کارخانه قند منطقه با وسعتی ۳۰ هکتاری در اراضی روستاهای «قزلقوپی» و «کوسه کهریز» داده است. این دو روستا جزء روستاهایی هستند که اراضی کشاورزی آنها در نزدیکی مسیر انتقال آب به دریاچه ارومیه است و در صورت به بهره‌برداری رسیدن کارخانه قند در این منطقه، احتمالاً اهالی اقدام به افزایش کشت چغندر قند خواهند کرد؛ محصولی که آب‌بر است.
با این اوصاف و ادامه روند برداشت‌های کشاورزان و نیز احتمال کاهش دبی آب ورودی به دریاچه در پی افزایش برداشت آب برای کشاورزی، با رهاسازی فاضلاب‌های تصفیه شده هر دو استان آذربایجان غربی و شرقی به سوی دریاچه، به نظر می‌رسد که تنها شاهد احیای قایق‌سواری زیر پل شهید کلانتری باشیم و خبری از احیای اکولوژیک دریاچه نخواهد بود.

کاشفان فروتن آب

هشتاد متر زیر زمین هستند، استاد نگاهی به اطراف می‌اندازد و مسیر را برای شاگردش مشخص می‌کند. همه‌چیز بدون یک درصد اشتباه پیش می‌‌رود و آنها به همان جایی که قرار است برسند، پس از 200 متر کندن مسیر در زیر زمین‌ می‌رسند و به حلقۀ چاه بعد می‌رسند. روی زمین مهندسان پلی را طراحی کرده‌ و از دو طرف شروع به ساخت آن کرده‌اند، دو طرف پل به هم نمی‌‌رسد و خبر آن در شبکه‌های مختلف دست‌به‌دست می‌شود. خبر اول اما همان زیر زمین می‌ماند. کاری که مقنی‌ها می‌کنند، کمتر مورد توجه قرار گرفته، با اینکه سنت قنات همواره مایۀ تفاخر ایرانیان بوده است و توانسته در میراث جهانی یونسکو هم ثبت شود. «محمدعلی هاتفی» 39 ساله، از سیزده‌سالگی وارد قنات شده است،‌ پدرش از شش‌سالگی و پدربزرگش هم در همین حدود، چهار و پنج نسل پیش از او هم روزهایشان در قنات گذشته و حتی شب را هم در محل‌های استراحت تعبیه‌شده در میل قنات‌ها به صبح رسانده‌اند. در گفت‌وگو با او از قنات،‌ مشقت‌ها و جایگاهش در جامعۀ امروز ایران پرسیدیم.

 

چه زمانی برای اولین‌بار وارد کار قنات شدید؟
سال 76 حدود 13 سال داشتم، پدر و عموم با استاد «مهدی دهستانی» روی قنات عیش‌آباد احمدآباد کار می‌کردند. آن زمان رسم نبود کسی را که روی قنات کار نمی‌کند، همراهشان ببرد. با اصرار زیادی همراه‌شان شدم و نظار‌ه‌گرشان بودم. آن روزها وقتی استاد دهستانی بالا می‌آمد، به شوخی کلاه مقنی‌گری خود را به من می‌داد و می‌گفت «‌هادر این کلاه باش» (مراقب این کلاه باش). من خیلی خوشحال بودم که این کار را انجام می‌دهم. چند ماه پیش به او گفتم یادت است کلاهت را به من دادی؟ او جواب داد من کلاه را به تو دادم تا ادامه‌دهندۀ این راه باشی و امروز در همان مسیر هستی. خاطرم هست آن روزها با خود می‌گفتم ادامه‌دهندۀ راه پدر، پدربزرگ و چهار پنج نسل پیش از خودم که همگی مقنی بودند خواهم بود. پدرم اصرار کرد دنبال کارهای دیگر بروم و ادامه تحصیل دهم. من در مقابل می‌خواستم حسی و لذتی را که زیر زمین مقنی‌ها از یافتن مزۀ آب تجربه می‌کنند، داشته باشم. در این سال‌ها که در این راه قدم برداشتم این چیزها را دیدم، اما بالاخره به دست آوردن‌شان تبعاتی هم داشت که همین مشکل زانوهایم است که باید جراحی‌‌شان کنم.
می‌‌گویند رنگ سفید لباس مقنی‌، ازاین‌روست که ممکن است هر لحظه دچار حادثه شود و زنده از قنات بیرون نیاید، واقعاً اینطور است؟
بسیاری از مقنی‌ها در قنات جان خود را از دست داده‌اند، نمونه‌اش عموی پدرم که استادکار بود و در حادثۀ قنات فوت شد. استادکارهای قدیمی‌ هم می‌گفتند این لباس، کفن مقنی است، تا اگر خدایی نکرده نتوانست بالا بیاید لباس آخرتش باشد. بااین‌حال سفید، رنگ تمیزی و پاکی هم هست و آب مظهر همین صفات است. کلاه مقنی‌ها هم باعث می‌شود خاک بر سرشان نریزد و کمی‌ نقش ضربه‌گیر دارد.

ما اصلاً بیمۀ مقنی نداریم و آنها که بیمه‌‌اند، بیمۀ آزاد دارند. پدربزرگ من یا پدرم بیمه نبودند و من هم از طریق کار دوم بیمه‌ام پرداخت می‌شود

چند ساعت در قنات تنها هستید؟
کمتر از چهار تا پنج ساعت نیست، ولی گاهی یک نفر دیگر همراهمان است و بسته به کار فرق دارد.
در تاریکی و سکوت قنات‌، به چه فکر می‌کنید؟
وقتی پایین می‌روم کسی جز خودم پایین نیست. در این مدت با خدا ارتباط برقرار می‌کنم و ذکر می‌گویم. از او می‌خواهم که کار خوش‌نشین شود‌، آب پیدا کنم،‌ خطرات آن روز از من دور شود و سالم بالا بیایم.
اینکه 80 متر زیر زمین تنها هستید‌، باعث نمی‌شود بترسید و به‌خاطر آن ذکر بگویید؟
ترس فقط ترس از خداست. وقتی پایین قنات می‌روی، شاید فکر نکنی نمی‌خواهی بالا بیایی. حوادث طبیعی است که بدون خبر دادن اتفاق می‌افتد. ولی ذکر به بهتر انجام دادن کاری که می‌خواهید انجام دهید، کمک می‌کند. از خدا می‌خواهم به سفره‌های آبی و شکاف‌های آب برسم. زمانی که وارد قنات می‌شوم، نیت می‌کنم و فردی را در نظر می‌گیرم تا کار خوب شود. بارها شاهد بوده‌ام که در آخر کار در اوج ناامیدی کار انجام شده و این قدرت خداست که ناامید شوید، ولی در اوج آن به چیزی که می‌‌خواهید برسید. همین موضوع نشان می‌دهد هر وقت خدا بخواهد کار انجام می‌شود و ما فقط وسیله هستیم.
اتفاق افتاده آن پایین با حس عجیبی یا موجودی مواجه شوید؟ چون بارها شنیده‌ایم که کشاورزها می‌گویند شب در مزرعه موجوداتی را دیده‌اند.
من در قنات‌هایی که کار کردم چیزی ندیدم. موجودات ناشناخته به یاری آدم‌هایی می‌‌آیند که برای کاری تلاش می‌کنند. گاهی حس کرده‌ام نیرویی غیر از خودم به من کمک می‌دهد، ولی حس ترس نداشتم. هر چه بوده پشتیبانی بوده و این قدرت خداوند است که از هر راهی به ما کمک می‌رساند.

اگر کشور دیگری هم مقنی داشته باشد، الگوی کاری‌‌اش را از ایران گرفته است. تابه‌حال نشده که کسی بیاید و به مقنی‌های ایران چیز بهتری ارائه دهد

صدای آب قنات برای شما چه معنایی دارد؟ با صدای آب‌های دیگر فرق دارد؟
وقتی به آب می‌رسی و حاصل تلاشت را می‌بینی سختی‌ها دود می‌شود و به هوا می‌رود. صدای آب قنات برای ما مثل موسیقی و ترانه‌ای آرام است که با آن انس گرفته‌ایم.
از سیزده‌سالگی تا الان که 39 ساله هستید، روی چند قنات کار کرده‌اید؟
شاید نتوان تعداد گفت، ولی روی قنات‌های زیادی کار کرده‌ام.
همۀ آنها در اردکان بوده؟
جدا از اردکان در مناطق دیگر هم بوده است. نمونه‌اش خرانق،‌ رباط،‌ میبد، بعضی روستاهای یزد ولی بیشتر در خود اردکان متمرکز بود‌ه‌ام.
کدام قنات از همه سخت‌تر بود؟
اصولاً سخت‌ترین برای ما معنا ندارد؛ زیرا هر چه سخت‌تر باشد، لذتش هم بیشتر است. مثل قنات زین‌آباد چون گرچه سختی زیادی دارد، ولی نتیجه‌اش به همان اندازه شیرین‌تر است. البته من روی قنات‌های زیادی کار کرده‌ام که هر کدام لذت خاص خود را داشته، ولی زین‌آباد برای من خاص است.
سختی این قنات چه بود؟
در کارمان در قنات زین‌آباد به لایه‌های سفت زمین برخورد کردیم و کار در عمق 80 متری آن سخت می‌شد. یکی از آرزوهای من همیشه این بود که روی این قنات در کنار استاد دهستانی کار کنم، وقتی هفده‌ساله بودم یک‌بار رفتم و نشد، ولی دفعۀ بعد توانستم در زین‌آباد با استاد کار را به سرانجام برسانم.
اوضاع قنات‌ها در اردکان چطور است؟
اوضاع قنات هیچ‌جا خوب نیست. چاه‌های عمیق و خشکسالی مداوم باعث شده سطح آب قنات پایین برود و آنها را از دست بدهیم. البته نمی‌گویم که این موضوع عمدی بوده و عده‌ای خواسته‌اند قنات را خشک کنند،‌ چون هیچ‌کس نمی‌‌خواهد قنات را با دست خودش خشک کند، ولی درنهایت شاهد مرگ بسیاری از آنها بوده‌ایم. به‌عنوان مثال در اردکان دو سال قبل تنها یک باران آمد که به درد قنات نمی‌خورد،‌ تراز آب در این منطقه پایین رفته است،‌ قنات دچار مشکل شده و مجبور شده‌اند چاه بزنند.
با خشک شدن قنات حیات‌وحش هم دچار مشکل می‌شود؟
در گذشته هر جا که جاده‌ای می‌گذشت، پاکن‌هایی (محلی برای دسترسی به آب قنات) داشتیم که حیوانات و مسافران از آن آب برداشت می‌کردند و آب در دسترس‌‌شان قرار می‌گرفت. با خشک شدن قنات‌ها این جایگاه‌ها هم بلااستفاده شده‌اند.
شما به‌واسطۀ کار در قنات با مشکل سلامتی مواجه شده‌اید و باید پایتان را جراحی کنید،‌ قنات‌ها هم دارند خشک می‌شوند،‌ پشیمان نیستید که به حرف پدرتان گوش ندادید؟
ممکن است مشکل پا داشته باشم، ولی وقتی وارد قنات می‌شوم آرامشی که به دست می‌آورم خیلی بیشتر است. بسیاری از افراد را می‌شناسیم که برای چیزی که می‌خواهند به دست آورند، سختی می‌کشند،؛ من هم به اندازۀ خودم باید این سختی‌ها را تحمل کنم. ادامه دادن این کار برای من قطعی است. چون پا جایی می‌گذارم که پدر و پدربزرگم گذاشته‌اند و این حس خوبی است. من تا آخرین لحظه می‌روم؛ چون نمی‌خواهم در میانۀ راه سختی‌هایی که پدرم کشیده را رها کنم، حتی اگر دو پایم را از دست بدهم. در کار قنات پدرم به خاطر یک قرص نان خالی کتک خورده است. من چرا ادامه‌دهندۀ راهش نباشم؟ او در آن سختی کار قنات را انجام داد، من که وضعم بهتر از اوست چرا تمامش نکنم؟ من ادامه‌دهنده خواهم بود. پدربزرگم وقتی می‌خواسته مزد بستاند، یک مشت گندم به او می‌دادند، یا کلاه مقنی را پر از گندم می‌کردند. او با آن وضعیت و سختی‌ها مقابله کرده است، من هم هر چقدر سختی باشد ادامه می‌دهم.
با این تجربه اما می‌گذارید پسرتان وارد کار قنات شود؟
به پسرم می‌گویم که این سختی دارد، آسان نیست. ممکن است به او بگویم مهندسی آب بخواند و یا رشته‌ای که به آب مرتبط باشد.
چالش مقنی‌گری جدا از مشکلات جسمی چیست؟
موضوعی که بیشتر جلسات گفته‌ام، ترس از آیندۀ مقنی‌هاست. کسانی را که در این رشته کار می‌کنند، می‌بینم بیمه‌ای ندارند. با وجود زحماتی که می‌کشند وقتی نمی‌توانند این کار را انجام دهند، کسی سراغ‌شان را هم نمی‌گیرد. هر کسی که وارد این کار می‌شود، با عشق و علاقه می‌آید. شاید من در قدیم خیلی کارهای راحت‌تر می‌توانستم انجام دهم، ولی چون عشق و علاقه داشتم وارد این رشته شدم. امیدوارم خدا کمک کند و این کار را ادامه دهم.
فارغ از نداشتن بیمه که وجه مشترک مقنی‌گری در گذشته و امروز بوده،‌ چه شباهت و تفاوت‌هایی این حرفه و هنر از قبل تا کنون دارد؟
در گذشته در اردکان ما و شهرهای دیگر حاصل دسترنج مقنی را با گندم یا جو می‌دادند،‌ البته میزان آن برای استادکار فرق داشت. الان به شکل ریالی می‌دهند، اما در هر دو حال میزان آن به اندازۀ زحمتش نیست. علاوه‌برآن، استادکار قدیم ساعت کار بیشتری داشت و نوع کارهایش هم فرق داشت. پدربزرگ من گاه 7-8 ساعت یعنی از صبح تا عصر در قنات کار می‌کرده،‌ بالا که می‌آمده روی قنات دیگری تا نیمه‌شب کار می‌کرده و بعد می‌رفته و در بو‌کن که فضایی خالی در همان قنات است و برای خواب و استراحت تعبیه‌شده، می‌خوابیده. در قدیم مقنی‌ها 3 تا 8 ساعت و 4 تا 6 ساعت کار و همانجا استراحت می‌کردند. آنها هفته‌ای یک‌بار خانه می‌رفتند، هر چند که محل کارشان نزدیک شهر بود، ولی می‌خواستند کار ادامه پیدا کند. در آن زمان یک نفر مسئول آب شیرین بود و بهترین غذایی هم که استفاده می‌کردند، ارده شیره بود و غذای گرم روال نداشت.
آیا به‌لحاظ زمانی هم تفاوتی داشت،‌ یعنی فصل خاصی قنات زده می‌شد؟
چند کار روی قنات در قدیم انجام می‌شد،‌ آب هرزی، ‌لایروبی و خرابی‌کشی، پیش‌کارکنی. همۀ اینها متفاوت بود و نفراتی که انجام می‌دادند هم فرق داشت. بحث کندن قنات یا پیش‌کارکنی اساتید خود را داشت که سخت‌‌ترین بخش است. لایروبی و خرابی‌کشی را یا آن استاد انجام می‌داد، یا به دیگران واگذار می‌کرد. برای آب هرزی حدود سه-چهار ماه یک‌بار یک گروه می‌رفتند از اول تا آخر قنات مسیر را بازرسی کنند تا خرابی اتفاق نیفتاده باشد. درواقع هر استادکار،‌ یا تنها یک کار خاص را به‌عهده می‌گرفت و یا همه کار را خودش انجام می‌داد. فصل هم فرق داشت. قنات‌هایی که آب سرد داشتند، کارشان را تابستان انجام می‌دادند. مثلاً ما قناتی داریم که آب آن سرد است و تابستان می‌توانیم روی آن کار کنیم و زمستان پیش‌کارکنی انجام می‌دهیم.
طولانی‌ترین قناتی که روی آن کار کرده‌اید، کدام بود؟
در ایران قنات زارچ یزد با 90 کیلومتر طولانی‌ترین قنات و قنات قصبۀ گناباد با میل 300 متری، عمیق‌ترین آنهاست. در اردکان ما قنات زین‌آباد در جنوب‌شرق این شهر را داریم که 22 کیلومتر دارد و 30 لیتر دبی آب همچنان زنده است و روی آن کار می‌کنم. این قنات را 800 سال پیش دو خواهر به اسم طاهره و زینب به وجود آوردند و شش شبانه‌روز آب آن وقف است. البته رشتۀ طاهره قنات زین‌آباد 40 سال پیش خشک شده، ولی رشتۀ زینب هنوز زنده است. قنات صدرآباد با 40 کیلومتر از این قنات طولانی‌‌تر است، اما این قنات جزو قنات‌های مرده است و 50 سال پیش خشک شد. قنات تقی‌‌آباد و زمان‌آباد که به آنها زردوک می‌گوییم و نخستین مسجد شهر در کنار آن بوده است و گفته می‌شود اردکان قدیم آنجا قرار داشته هم در دو بازۀ زمانی خشک شد. تقی‌آباد 50 سال پیش و زمان‌آباد سال‌های 84 و 85. پدر و پدربزرگم روی تقی‌‌آباد کار کردند، ولی من این فرصت را نداشتم.
شما می‌گویید قنات زنده و مرده انگار دربارۀ فردی صحبت می‌کنید. قنات در ذهن شما چیست؟
دقیقاً همینطور است. وقتی که آب که مایۀ حیات است، داخل قنات جریان دارد پس قنات زنده است. علاوه‌برآن، یکی از چیزهایی که شاید ما خودمان فقط می‌فهمیم این است که قنات باید بخواهد روی آن کار کنید. اگر فکر و نیت برای کار با قنات نباشد، شما را رد می‌کند. شاید یکی از دلایلی که دستمزد و مزد مقنی اندازۀ زحمت‌شان نیست، همین است که با موجود زنده سروکار دارند. حسی که ما داریم را شاید خیلی‌ها نتوانند درک کنند و قدرت‌هایی که کار در قنات به شما می‌دهد، شاید خیلی‌ها نداشته باشند.
آیا تعداد مقنی‌ها نسبت به قنات‌ها کافی است؟
قنات در کرمان و یزد حرف اول را به‌لحاظ استادکارهایش می‌زند‌، البته شاید شکل کندن در دو منطقه به‌واسطۀ شرایط خاص جغرافیایی و آب و خاک فرق داشته باشد، اما در هر دو استان در این زمینه بسیار حرفه‌ای بوده‌اند؛ اما امروز در اردکان و شهرهای دوروبر کمبود مقنی داریم. در میبد یا یزد هم وضعیت همین است، درحالی‌که ما قبلاً در میبد بهترین مقنی‌ها را داشتیم، ولی الان مقنی در این شهر نیست و در اردکان آخرین نسل‌ها کار می‌کنند. در بسیاری از شهرها و روستاها کسانی روی قنات کار می‌کنند که در این کار به درجۀ استادی نرسیده‌اند، یا سررشته‌ای از آن ندارند. شاید ببینید خیلی‌ها حتی از کشورهای دیگر هم دارند روی قنات کار می‌کنند، ولی آنها مهارت حفظ آب را ندارند. چند جا دیدم به‌جای اضافه کردن آب‌، باعث کاهش آن شده‌اند، دلیل آن هم به این برمی‌گردد که اگر قنات را دستکاری کنید تلفات آبی را که از مادرچاه می‌آید، شاهد خواهید بود.
مقنی‌های اردکان چند ساله‌اند؟
یکی دو نفر از آنها بالای 55 هستند و بقیه بالای 60 و 70 سال دارند.
آیا آنها خدمات بیمه دریافت می‌کنند؟
ما اصلاً بیمۀ مقنی نداریم و آنها که بیمه‌‌اند، بیمۀ آزاد دارند. پدربزرگ من یا پدرم بیمه نبودند و من هم از طریق کار دوم بیمه‌ام پرداخت می‌شود.
آیا مقنی‌گری در ایران و کشورهای دیگر فرق می‌کند؟
اگر کشور دیگری هم مقنی داشته باشد، الگوی کاری‌‌اش را از ایران گرفته است. تابه‌حال نشده که کسی بیاید و به مقنی‌های ایران چیز بهتری ارائه دهد. شنیده‌ام در سال‌های اخیر عمان در این زمینه فعال شده‌اند، مطمئناً ایرانی‌ها به آنجا رفته‌اند و این کار را انجام می‌دهند.
اکثر قنات‌های اردکان و کرمان اسم‌های مشابه دارند، دلیلش چیست؟
استادکارهای قدیمی ‌می‌گویند پدربزرگ‌های ما به کرمان رفته و آنجا کار کرده‌اند،‌ همین باعث شده که اسم قنات‌ها مشابه باشد. این موضوع به‌ویژه در کرمان و بم بیشتر است. به‌عنوان مثال قنات عیش‌آباد،‌ قاسم‌آباد و … که مشابه همین اسامی در هر دو منطقه هست.
از قنات‌هایی که کار کرده‌اید، چند تا زنده مانده‌اند؟
از وقتی شروع به کار کرده‌ام، هشت قنات آب داشت که در این مدت چهار قنات، دیگر زنده نیستند. سطح آب در آنها پایین رفت و آبدهی‌ای را که قبلاً داشتند، دیگر ندارند و مجبور شدند چاه بزنند.
استادکارهای قنات که بعضی بالای 70 سال دارند، سابقه کاریشان چقدر است؟
پدر استاد دهستانی چند قنات زیر دستش بوده و برای آنها مقنی داشته، یک‌بار می‌خواستند برای یکی از این قنات‌ها کار لایروبی انجام دهند و یک نفر کم داشتند. پدرش می‌گوید پسر من شش‌ساله است و می‌تواند کار کند. از فردای آن روز استاد دهستانی شروع به کار کرده، اول دلو خاک و چرخ می‌کشیده تا اینکه در هفده‌سالگی استادکار و پیمانکار شده است. پدر من از شش‌سالگی کار روی قنات را شروع کرد. آنها هفتاد سال است که کار قنات می‌کنند و الان هم کهولت سن، کمی‌ جلوی کارشان را می‌گیرد. دهستانی کسی بود که کسی جرئت نمی‌کرد کنارش کار کند، چون دو برابر دیگر استادکارها کار می‌کرد و کسی نبود هم‌پایش کار کند.
ولی شما رفتید
من یک‌بار رفتم و نشد. به‌قول خودش فرار کردم. سه-چهار سال بعد دوباره رفتم و الان هم با او کار می‌کنم. زمانی‌که من شروع به کار کردم هر کسی کنار استاد دهستانی کار می‌کرد، برایش امتیازی بود. در ادارۀ جهاد کشاورزی،‌ محله‌مان و منطقه می‌گفتند شاگرد چه کسی هستی و وقتی می‌‌گفتم اعتباری بود،‌ الان هم هست.
مقنی‌ها انجمنی برای گرفتن حقوق شأن و تبادل تجربه با هم دارند؟
آنها گرچه از هم مشاوره می‌گیرند، ولی اینکه دور هم بنشینند و کسی مسئول باشد خیر. در قدیم کسانی بودند که کامل بر کار استادکاران نظارت می‌کردند و نظر می‌دادند و نظرشان بی‌بروبرگرد اجرا می‌شد.
می‌گویند پول قنات برکت دارد، این گفته به چه معناست؟
ما هیچ‌وقت بی پول نمی‌شویم. شاید کم داشته باشیم، ولی پول را خدا به ما می‌رساند.
ولی گفتید زندگی پدرتان سخت بوده
گاهی سخت‌ها شیرین است. پدربزرگم با این‌همه سختی که کشید گله نمی‌کرد.
هنوز از برخی کافرماها مزد اصلی‌اش را نگرفته و دیگر خودش نیست. او زمان ازدواج 10 من جو که 60 کیلو می‌شود، دارایی‌اش بود. ولی با تلاش‌هایی که داشت 2733 متر قنات زیر زمین طی 40 و 30 سال که استادکار بود، حفاری کرده است. او هیچ‌وقت نگفت استادکار به‌نامی ‌هستم، یا پدر قنات هستم یا اسم‌هایی که الان رایج شده است.
رکورد شما چقدر است؟
استاد دهستانی که نزدیک 40 سال روی زین‌آباد کار می‌کند، تنها دو کیلومتر از این قنات کنده است و باید به آن قنات‌های دیگر را اضافه کرد. من چون قنات‌های مختلف بودم نمی‌توانم بگویم، کنار حاجی دهستانی کار می‌کنم و هنوز اول راه هستیم.
شما می‌گویید مقنی‌ها با همۀ کسری‌ها می‌ساختند. اما آیا مادربزرگ و مادر و همسر شما همانقدر که شما رضایت داشتید، از این شرایط راضی بودند؟
تا جایی که یادم است مادربزرگم هیچ‌وقت ناشکر نبود. او خیلی کارها انجام داد و مزد آن‌چنانی نگرفت، بااین‌حال با همۀ سختی‌ها کار می‌کرد. کارهایی را که او انجام می‌داد، زن امروزی نمی‌کند یا نمی‌تواند انجام دهد. ما هیچ‌وقت بابت مزد و … ناشکری نکردیم و همیشه خدا هم به رسانده است.
ناشکر نبودن یک چیز است و اینکه بدانید هم درآمد ندارید و هم اینکه همسرتان ممکن است برنگردد یک چیز دیگر
زنان ما از خودگذشتگی کردند و از اول می‌دانستند که کار ما چیست.

جایگاه مقنی‌ها در جامعه چطور است؟ وقتی جایی می‌روید و می‌گویید مقنی هستید با شما چطور صحبت می‌کنند و آیا این شغل را می‌شناسند؟
بسیاری از مردم وقتی من را با لباس مقنی‌گری می‌بینند، فکر می‌کنند موبد زردشتی هستم. وقتی هم می‌فهمند خیلی لطف دارند. در دوره‌ای شاید مقنی‌گری و کارش ارزش زیادی نداشت. اما ازآنجاکه همیشه چون نیت مقنی‌ها خوب بوده،‌ این رویه عوض شده است. علاوه‌برآن ما پیش خداوند معامله می‌کنیم.
آیا کسانی هستند که مقنی‌گری را هنر بدانند؟
باید بدانند و اگر ندانند، به آنها می‌فهمانیم. مقنی‌گری فقط کندن خاک نیست. چند رشته در این کار دخالت دارد. استاد قنات جهت‌یابی را بلد است و زمین را به‌خوبی می‌شناسد. قلمی‌که می‌کشد، باید بداند چقدر آب‌دهی دارد، جنس فولاد را باید بشناسد و خیلی کارهای دیگر. ما سر قنات منتظر کسی نیستیم. اگر در این حوزه کاربلد نباشی، نمی‌توانی کار را انجام دهی. خیلی‌ها زیر زمین دست چپ و راست خودشان را نمی‌شناسند.
اتفاقاً سؤال بسیاری همین است که چطور می‌شود این راست و چپ را زیر زمین شناخت؟
این را باید وقتی در کار بفهمید. باید آنقدر آزمون و خطا کنید تا استادکار شوید و بتوانید تشخیص دهید. نوع صدایی که استاد می‌گیرد و جهتی که شناسایی می‌کند، درصد خطایش صفر است؛ آن هم زمانی که 200 متر زیر زمین هستیم. ما دو سال قبل قنات زین‌آباد را بدون خطا به‌ هم وصل کردیم. در کارمان گاهی قطب‌نما را کنار می‌گذاریم، زیرا آخرین نظر، نظر استاد است. ممکن است قطب‌نما یک یا دو درجه جابه‌جا شود، ولی چشم استاد خطا نمی‌کند.
خاطرۀ خوب و بدتان از قنات چه بوده؟
وقتی به آب می‌رسید و قنات پر آب می‌شود، بهترین خاطره است. بدترین خاطره‌هایی که داریم خشک شدن قنات‌هایی است که نمی‌شده و نتوانستیم کاری کنیم. البته تا آخرین کارهایی که می‌شده را چه من مقنی، چه صاحب قنات و چه در اداره‌جات انجام داده‌اند، ولی قنات احیا نشده است.

بنشینیم و آه بکشیم

«این سنی است که نه هر غذایی را می‌توان خورد، نه هر کتابی را می‌توان خواند و نه می‌توان هر کسی را دید…» و چند ماه آخر زندگی «احمدرضا احمدی» در بیمارستان گذشت و باتری قلبش اجازه نداد که سر قولش به «ماهور» بماند. شاید کارهای ناتمامش روی میزش مانده است و شاید بوم‌های نقاشی در جایی از اتاقش، خالی از رنگ باشند. احمدرضا احمدی دیروز 20 تیرماه در سن 83 سالگی از دنیا رفت. شاعر، نقاش و تصویرگری که به تأیید و گفتۀ تمام دوستانش طناز بود، اما آثارش را نمی‌توان جدا از حزن دید.

 

«در ذهنش به اثری که قرار است خلق شود، فکر نمی‌کند و تصمیم قبلی نمی‌گیرد؛ همچون شعرش که بی‌هیچ قرار قبلی بر کاغذ جاری می‌شود.» این را «ماهور احمدی»، فرزند احمدرضا احمدی، در صفحۀ شخصی این شاعر و هنرمند، زمانی نوشته بود که نمایشگاه «لکه‌ای از عمر بر دیوار بود» برپا شد. نمایشگاهی که این شاعر «برای فرار از افسردگی» سراغش رفته و تصاویری بود از شعرهایش.
او صاحب سبک بود و جز در جریان ایجاد گروه «موج نو» به هیچ گروه یا سبکی نپیوست. فارغ از روش‌های مرسوم شعر سرود که به گفتۀ خود احمدی، «اخوان ثالث» با سبک او مخالف بود. در سال‌های اخیر هم به نقاشی روی آورد؛ آن هم به شیوه و سبک خود. نخستین نمایشگاه انفرادی او با عنوان «هزار اقاقیا در چشم تو هیچ بود» برگزار شد و در نمایشگاه‌های گروهی «۹۷+»، «دو از هزاران»، گلگشت و «کلکسیونر ۵» شرکت کرد.
احمدرضا احمدی ۳۰ اردیبهشت ۱۳۱۹ در کرمان متولد شد؛ پنجمین و آخرین فرزند خانواده‌ای که پدرش کارمند وزارت دارایی بود. هشت‌ساله بود که با خانواده به تهران مهاجرت کرد. به گفتۀ خودش در سیزده‌سالگی از طریق برخی مجله‌ها با شعر فرانسه آشنا شد. در دهۀ ۱۳۴۰ سبک موج نو را بنیان گذاشت و در همین راستا با افرادی چون نادر ابراهیمی، اسماعیل نوری‌علا، مهرداد صمدی، محمدعلی سپانلو، بهرام بیضایی، اکبر رادی و… گروه «طرفه» را تشکیل داد. سبکی که در سینما، داستان، نمایشنامه، تئاتر، و نقاشی تأثیر گذاشت.

کتاب «من حرفی دارم که فقط شما بچه‌ها باور می‌کنید» نخستین داستان کودکی بود که احمدی در سال 1348 منتشر کرد که ساواک این کتاب را خمیر کرد. احمدی در یکی از مصاحبه‌هایش گفته بود که بعد از خمیر شدن این کتاب، نوشتن برای کودکان را رها کرد

وهم شعر احمدرضا مثل خواب است
عباس کیارستمی، فیلمساز: «شعر احمدرضا از من جلوتر بود و من هیچوقت توان اینکه درک درستی از شعرها پیدا کنم ندارم. وهمی که در شعر احمدرضا است، خیلی شبیه خواب است؛ خوابی که نمی‌توان آن را برای بقیه تعریف کرد.»
بیش از 60 سال از نخستین سرودۀ احمدرضا احمدی می‌گذرد. جوان بیست‌ساله‌ای بود که سرودن شعر را با کتاب «طرح»، «روزنامۀ شیشه‌ای» و «وقت خوب مصائب» آغاز کرد. به اعتقاد خود احمدی کسانی که شعر او را کشف کردند، «فروغ فرخزاد» و «مهرداد احمدی» بودند.
این شاعر تمام‌وقت[1] تا 83 سالگی بیش از پنجاه کتاب شعر سرود؛ شعرهایی که اگرچه همگی با کلمات ساده نوشته شده بودند، اما معانی‌شان فراتر از کلمات ساده بود. به گفتۀ احمدی در یکی از مصاحبه‌هایش، شعر او هیچ‌وقت سمبلیک نبوده است: «من به‌دنبال مدهای روزگار نرفتم. در شعر من شب، شب است؛ چیز دیگری نیست.»
آدم‌بزرگی نیست که برای بچه‌ها حرف می‌زند
«فرح اصولی»، نقاش: «دنیای ذهنی احمدرضا احمدی خیلی انتزاعی و تصویر کردنش خیلی سخت است. آدم نگران است که وقتی تصویرش می‌کند، حقیرش کند. کتاب‌هایش از نظر من کتاب آدم‌بزرگی نیست که قصه برای بچه‌ها می‌نویسد، جای یکی از شخصیت‌هاست که دارد حرف می‌زند. بخش شاعرانه‌اش دست تصویرگر را می‌بندد.»
نوشته‌های احمدرضا احمدی به اشعارش محدود نمی‌شود. او داستان‌نویس و شعرگوی کتاب‌هایی برای کودکان نیز بود. کتاب «من حرفی دارم که فقط شما بچه‌ها باور می‌کنید» نخستین داستان کودکی بود که احمدی در سال 1348 منتشر کرد که ساواک این کتاب را خمیر کرد. احمدی در یکی از مصاحبه‌هایش گفته بود که بعد از خمیر شدن این کتاب، نوشتن برای کودکان را رها کرد: «چنان زخمی خورده بودم که سال‌ها باید می‌گذشت تا التیام پیدا کند.» اما بعد از انقلاب دوباره به نوشتن کتاب برای کودکان روی آورد.

به گفتۀ خود احمدی، زمانی که از سربازی بازگشت بیکار بود. «فروغ فرخزاد» برای او دنبال کار می‌گشت و این‌طور شد که پای احمدی به کانون پرورش فکری باز شد. سال 1349 کار خود را در کانون آغاز کرد و تا سال 73 و زمان بازنشستگی به فعالیت خود ادامه داد. او در بخش موسیقی کارهایی را تولید و منتشر کرد

بعد از شانزده سال، کتاب بعدی او با نام «‌هفت روز هفته دارم»‌ در سال 1364 در اختیار مخاطب کودک و بزرگسال قرار گرفت. بعد از آن او به شکل متناوب و هر چند سال کتابی برای کودکان نوشت.
«تکه ابر، شاخه نرگس»، «حوض کوچک، قایق کوچک» و «کبوتر و ساعت» از دیگر آثار احمدی برای کودکان است. به گزارش هنرآنلاین، آخرین اثر او که برای کودکان منتشر شد «پسرک، خواب، بیداری» بود که سال 1400 از سوی نشر «پرندۀ آبی» به چاپ رسید. وجه انتزاعی و شعرگونگی، ویژگی و درون‎‌مایۀ آثار او هستند. در «پسرک، خواب، بیداری» نیز در دنبالۀ این ویژگی مشترک آثار، رؤیاهای کودکان به تصویر کشیده می‌شود و اینکه آنان چگونه آرزوی تحقق‌بخشیدن به این آرزوها را دارند.
او سال ۱۳۸۸ نیز نامزد دریافت جایزۀ هانس کریستین اندرسن شد. جایزه‌ای که به‌عنوان نوبل ادبیات کودکان یا «نوبل کوچک» هر دو سال به یک نویسنده و یک تصویرگر اهدا می‌شود.
موسیقی جدی و اصیل را رایج کرد
«مجید انتظامی»، آهنگساز: «زمانی که کسی دنبال موسیقی جدی و اصیل نمی‌رفت، تلاش کرد در کانون موسیقی جدی را رایج کند. یکسری از آدم‌ها را جمع کرد که الان همه جزو بهترین‌های ایران هستند.»
به گفتۀ خود احمدی، زمانی که از سربازی بازگشت بیکار بود. «فروغ فرخزاد» برای او دنبال کار می‌گشت و این‌طور شد که پای احمدی به کانون پرورش فکری باز شد. سال 1349 کار خود را در کانون آغاز کرد و تا سال 73 و زمان بازنشستگی به فعالیت خود ادامه داد. او در بخش موسیقی کارهایی را تولید و منتشر کرد.
«مجموعۀ صدای شاعر که معرفی شعر معاصر و شعر کلاسیک فارسی بود»، «مجموعۀ زندگی و آثار موسیقیدانان ایران و جهان»، «مجموعۀ آوازهای فولکلور ایران» و «مجموعۀ بازسازی تصنیف‌های کلاسیک موسیقی ایران» از فعالیت‌های موسیقایی او در کانون است. آ‌ن‌طور که روزنامۀ «همدلی» دربارۀ احمدی نوشته، او همچنین به مدت 9 سال مدیر واحد موسیقی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود که به تدوین ردیف‌های موسیقی ایرانی با آواز محمدرضا شجریان و همچنین تولید گزیدۀ اشعار شعرای شناخته‌شدۀ دهه‌های اخیر پرداخت که «صدای شاعر» نام داشت؛ نیما یوشیج، احمد شاملو، نادر نادرپور، فروغ فرخزاد، یدالله رویایی، نصرت رحمانی برخی از آنها بودند.
خیابانی به نام شاعر
«اینکه خیابانی به اسم من باشد تفاوتی در زندگی‌ام ندارد. همیشه به شوخی می‌گفتم اگر خواستید مجسمۀ من را بسازید، پولش را بدهید خودم جایش می‌ایستم. خوشحالی داشتن نسبت به چنین موضوعی ۴۸ ساعت یا نهایتاً یک هفته است و این نامگذاری‌ها و توجه کردن به هنرمندان باید در زمان خودش رخ بدهد.» این جملات را احمدی در گفت‌وگویی با «ایرنا» به زبان آورده بود.
سال 99 اعضای شورای شهر تهران با نامگذاری مجموعه‌ای از خیابان‌ها به نام شاعران موافقت کردند. «پیام ما» در گزارش خود نوشته بود که برخی از اعضا با تغییر نام مخالف بودند؛ چراکه به عقیدۀ آنها تغییر خیابان‌های تهران باعث سردرگمی افراد می‌شود. اما سرانجام تغییر نام خیابان گیتی به نام «احمدرضا احمدی» نیز با ۱۳ رأی موافق به تصویب رسید.
عنصر اصلی شعر، درد است
احمدرضا احمدی: «عنصر اصلی شعر، درد است، نه وزن است و نه قافیه. غصه نداشته باشی، چیز بی‌مزه‌ای درمی‌آید.»
شاعرِ نقاشِ فیلم‌دوست با کارنامه‌ای از فعالیت در زمینه‌های مختلف درگذشت. او که «هرمز علیپور» نیز چهار سال پیش در زادروزش گفته بود: «احمدرضا هیچ‌وقت قانع نیست، درست مثل شاملو که در اواخر عمرش می‌گفت: من تازه شعر نوشتن را یاد گرفته‌ام.»
احمدی سال 97 در مصاحبه‌ای با فصلنامۀ «جنگ هنر مس» گفته بود: «امیدوارم حرمان افسردگی دوباره به سراغم نیاید که دیگر طاقت و توان آنها را ندارم و از مرگ می‌خواهم فرصتی کوتاه به من بدهد تا شعر بنویسم، نقاشی کنم، برای کودکان وطنم قصه بنویسم و شعرهای خیام را دکلمه کنم.»
**
گفت‌وگوها برگرفته از مستند «وقت خوب مصائب» ساختۀ «ناصر صفاریان» دربارۀ احمدرضا احمدی است.

چشمه‌های گردوغبار در ۲۳ استان کشور

|پیام ما| نخستین روز جهانی مقابله با توفان‌های گردوغبار در حالی برای اولین بار در تقوین بین‌المللی مطرح می‌شود که جنوب شرق ایران با آغاز بادهای ۱۲۰ روزه در استان سیستان و بلوچستان هوایی ناسالم را تجربه کرده است. موضوعی که دستکم در دو هفته گذشته، ده‌ها نفر را مجبور به مراجعه به مراکز درمانی کرده است. اهمیت پرداختن به موضوعات مربوط به خشکسالی، از دست رفتن پوشش گیاهی و بیابان‌زایی تا جایی پیش رفته است که مجمع عمومی سازمان ملل متحد، ۱۲ جولای (۲۱ تیر) را به عنوان روز جهانی مقابله با توفان‌های گردوغبار اعلام کرده است. در حال حاضر دستکم ۲۳ استان در کشور دارای کانون‌های گردوغبار هستند و بیش از ۴ میلیون هکتار اراضی بدون پوشش گیاهی در کشور وجود دارد که مستعد تولید گرد و غبارند.

 

مجمع عمومی سازمان ملل متحد در ۱۸ خردادماه قطعنامه‌ای را تصویب کرد که بر اساس آن روز ۱۲ جولای مصادف با ۲۱ تیر ماه هر سال، به عنوان روز جهانی مقابله با توفان‌های گردوغبار نامگذاری شده است و هرساله در این روز رویدادهای مختلفی در سراسر جهان برگزار خوهد شد.
این قطعنامه از تمامی کشورها عضو سازمان ملل متحد، همچنین آژانس های تخصصی این سازمان، دیگر سازمان‌های بین‌المللی و منطقه‌ای، سازمان‌های غیردولتی و مردم نهاد، بخش خصوصی و دانشگاهیان و سایر ذی‌نفعان می‌خواهد تا متناسب با اولویت‌های ملی کشورها از طریق آموزش و اقدامات لازم در جهت آگاهی‌سازی عمومی و ارتقای سلامت، رفاه و افزایش کاربری و مدیریت پایدار زمین، امنیت غذایی و تاب‌آوری در برابر تغییر اقلیم فعالیت کنند.
براساس این قطعنامه، ائتلاف جهانی مقابله با توفان‌های گردوغبار با همکاری آژانس‌های تخصصی سازمان ملل متحد در جهت اهداف قطعنامه اقدام خواهند کرد و دبیرکل سازمان ملل متحد نیز موضوع را برای اقدام‌های لازم به کشورها، نظام سازمان ملل متحد و دیگر آژانس‌های تخصصی منعکس می‌کنند.

مناطق غبارخیز کل کشور، چهار میلیون و ۳۸۱ هزار و ۴۲۱ هکتار مساحت اراضی بدون پوشش است. کل مساحت مناطق غبارخیز تالاب‌های کشور دارای مساحتی برابر یک میلیون و ۴۶۳ هزار و ۱۱۲ هکتار و با شدت غبارخیزی متفاوت است

نخستین رویداد در ایران
اما نخستین رویداد مرتبط با این روز جهانی در ایران را پژوهشگاه هواشناسی و علوم جو کشور برگزار می‌کند. این رویداد تخصصی صبح امروز در تهران با سخنرانی میهمانانی از وزارت امورخارجه، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، سازمان حفاظت محیط زیست، سازمان مدیریت بحران، سازمان هواشناسی برگزار می‌شود.
همچنین سخنرانانی از سازمان جهانی هواشناسی WMO نیز به صورت حضوری و مجازی در محل پژوهشگاه هواشناسی و علوم جو کشور حضور خواهند داشت. از جمله محورهای این رویداد تخصصی نیز می‌توان به مواردی همچون سامانه پیش‌بینی گردوغبار، نرم‌افزار موبایلی هشدار گردوغبار، آلودگی هوا و ریسک مخاطرات گردوغبار اشاره کرد.
آمارها چه می‌گویند؟
آنطور که در آمارها و گزارش‌های جهانی به چشم می‌خورد، ایران به عنوان یکی از کشورهایی است که هم از توفان‌های گردوغبار آسیب دیده است و هم اراضی این کشور یکی از چشمه‌های تولید گردوغبار هستند.
ستاد ملی مقابله با پدیده گردوغبار، اردیبهشت امسال، اخرین وضعیت کانون‌های گردوغبار کشور هم با منشأ داخلی و هم با منشأ خارجی را اعلام کرده است. براساس اعلام این ستاد ۲۳ استان کشور دارای کانون گردوغبار هستند که شش استان کشور «خراسان جنوبی»، «کرمان»، «سیستان و بلوچستان»، «خراسان رضوی»، «خوزستان» و «هرمزگان» ۸۵ درصد غبارخیزی کشور را دارند.
براساس اعلام ستاد ملی مقابله با پدیده گردوغبار، خراسان جنوبی با ۶ میلیون هکتار غبارخیزی در صدر جدول قرار دارد و بالاترین میزان غبارخیزی در این استان در مرز ایران و افغانستان در «یزدان‌آباد» است. همچنین سطح کانون‌های گردوغبار ۲۳ استان غبارخیز، ۳۴.۶ میلیون هکتار و متوسط مقدار غبارخیزی آنها ۴.۲۴ میلیون تن در سال اعلام شده است. متوسط مقدار غبارخیزی کشور ۱۲۲ کیلوگرم بر هکتار در سال است.
طبق این آمار، مناطق دارای شار گردوغبار، ۵۶.۷ میلیون هکتار و مقدار غبار خیزی ۵ میلیون تن در سال می‌شود. همچنین متوسط غبارخیزی در کشور ۵۵ کیلوگرم بر هکتار در سال برآورد شده است.
گزارش این ستاد می‌گوید که طبق تصاویر ماهواره‌ای و سنجش از دور نقشه‌های کاربری اراضی مناطق غبارخیز کل کشور، چهار میلیون و ۳۸۱ هزار و ۴۲۱ هکتار مساحت اراضی بدون پوشش است. کل مساحت مناطق غبارخیز تالاب‌های کشور دارای مساحتی برابر یک میلیون و ۴۶۳ هزار و ۱۱۲ هکتار و با شدت غبارخیزی متفاوت است. همچنین از این میزان مساحت غبارخیز، ۷۹۸ هزار و ۷۹۸ هکتار معادل ۵۴.۶ درصد دارای غبارخیزی کم و ۴۵۳ هزار و ۲۶۶ هکتار معادل ۳۰.۹۸ درصد با غبارخیزی متوسط است. همچنین ۱۴.۴۲ درصد از این مساحت با شدت غبارخیزی زیاد و خیلی زیاد است. این گزارش می‌گوید کل مساحت کانون‌های غبارخیز را ۲۷۰ میلیون هکتار و با مجموع غبار ۱۴۷ میلیون تن غبار در سال دانست و گفت: مجموع غبارخیزی ویژه ۵۴۰ کیلوگرم بر هکتار در سال است.
همچنین کانون ریزگردی شمال عراق با اثرگذاری بر غرب ایران (استان‌های کردستان، همدان، کرمانشاه، ایلام و لرستان)، کانون‌های شمال عربستان و جنوب شرق و شمال عراق، با اثر گذاری بر جنوب غربی(استان‌های خوزستان، چهارمحال و بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد و بوشهر) و شمال غربی(استان‌های اردبیل، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی و زنجان)، کانون‌های جنوب‌عربستان‌، امارات، جنوب شرقی عراق، با اثر گذاری بر جنوب (استان‌های فارس، کرمان، هرمزگان)، کانون‌های افغانستان و پاکستان با اثر گذاری بر جنوب شرق(استان‌ سیستان و بلوچستان) و شرق (خراسان جنوبی) و کانون‌های ترکمنستان با اثر گذاری شمال شرقی (استان‌های خراسان رضوی و خراسان شمالی) و شمال (گلستان مازندران) ایران را در معرض تهدید توفان‌های گرد و غبار قرار می‌دهد.