بایگانی مطالب نشریه

ردپای خودزنی در پرونده مضروب شدن شهردار ناحیه

رئیس پزشکی قانونی غرب تهران در نامه‌ای به دادسرای ناحیه ۳۳ تهران به موضوع مضروب شدن شهردار ناحیه ۳ منطقه ۱۹ واکنش نشان داد. به گزارش روزنامه «پیام ما»، هفته گذشته بود که شهردار ناحیه 3 که برای تخریب 4 طبقه که به صورت غیرمجاز ساختمانی در خیابان گل پاش محله نعمت آباد رفته بود، مضروب شد. جراحت او که واکنش اعضای شورا را هم به همراه داشت؛ اکنون ابعاد تازه‌ای پیدا کرده است. پزشکی قانونی در نامه‌ای تاکید کرده که موضوع غیرمنازعه بودن این درگیری را مطرح کرده است. در نامه‌ای که علیرضا کدخدایی، رئیس مرکز پزشکی قانونی منطقه غرب تهران به رئیس شعبه چهارم، دادسرای ناحیه سی و سه تهران در تاریخ ۱۸ اردیبهشت نوشته شده، امده است که «بازگشت به نامه ۱۰۰۰۷۰-۱۷/۲/۱۴۰۱ از آقای سید جواد هاشمی در تاریخ ۱۷/۲/۱۴۰۱ در منزل شخصی معاینه به عمل آمد، دو جراحت سطحی بخیه شده به صورت موازی در ناحیه تاق سر مشهود می‌باشد، که با عنایت به شکل و الگوی آن‌ها و عدم رویت آثار ضرب و جرح و صدمات دفاعی در سایر نواحی (تنه و اندام‌ها) احتمال حدوث در شرایط غیر منازعه (مانند خودزنی) قویا مطرح است.» دیروز، 20 اردیبهشت، پرویز سروری، نایب رئیس شورای شهر تهران نیز در جمع خبرنگاران به موضوع واکنش نشان داده است و گفته است که شورا هنوز در این باره صحت سنجی نکردیم و احتمال می‌دهیم که برخی‌ها هم جان بگیرند و هم آبرو. مسئله اشاره شده یک موضوع تخصصی است که در دست بررسی است و این موضوع از طریق پزشک قانونی و نیروی انتظامی پیگیری می‌شود. پیش از آن، علی‌اصغر قائمی، عضو شورای شهر تهران نیز به ایلنا گفته بود، اگر فرضیاتی که مطرح می‌شود واقعا وجود داشته باشد این فرد شایستگی پذیرش مسئولیتی را ندارد و باید به سلامتی روان او تردید کرد. عضو شورای شهر تاکید کرد که از این موضوع اطلاعات دقیق و صحیحی ندارم، اما باید از شهرداری سوال کنیم که مساله چه بوده و آیا بدون تحقیق حمایت جانبدارانه شده یا اینکه تحقیقات انجام و بعد از آن از این فرد حمایت شده است و طبیعتا این موارد زمان می‌برد و باید اجازه دهیم بررسی‌ها دقیق‌تر انجام شود و بعد راجع به آن اظهار نظر قطعی کرد. اگر واقعا صحنه‌سازی بوده باشد این فرد شایستگی احراز مسئولیت ندارد.

وضعیت تالاب‌ها برای پرندگان مهاجر بحرانی است

از 16 سال پیش که دومین شنبه ماه می میلادی، «روز جهانی پرندگان مهاجر» نام‌گذاری شده تاکنون، روزگار این پرندگان سخت‌تر و پیچیده‌تر شده است. صید غیرقانونی، تغییر کاربری و تخریب زیستگاه‌ها، نابودی گسترده تالاب‌ها به دلایل انسانی و خشکسالی زندگی را بر آنها دشوار کرده است. ایران از مهم‌ترین کشورهایی است که میزبان پرندگان مهاجرند. ۷۰ درصد از ۵۶۰ گونه پرنده در ایران از نوع پرندگان مهاجر هستند‌. ما در تمام طول سال میزبان مهاجرانی هستیم که از عرض‌های شمالی و جنوبی راهشان به کشورمان می‌رسد و بعد از استراحتی طولانی به راهشان ادامه می‌دهند، اما آنطور که ایمان ابراهیمی، مدیرعامل انجمن حفاظت پرندگان آوای بوم می‌گوید، ما میزبانان چندان خوبی هم نبوده‌ایم و با قتل‌عام گسترده در فریدون‌کنار و نابودی تالاب‌ها، زندگی را بر مهاجران سخت کرده‌ایم. او که در سال ۹۹ کتاب «مهاجرت پرندگان و پرندگان مهاجر ایران» را هم منتشر کرده است در آستانه روز جهانی پرندگان مهاجر (24 اردیبهشت) در گفت‌وگو با «پیام ما» می‌گوید فرصت زیادی برای حفاظت باقی نیست و باید برای حفاظت از پرندگان مهاجر تجدیدنظرهای اساسی کرد.

ابتدا کمی درباره گستره حضور پرندگان مهاجر در کشور توضیح دهید. ما در کدام مناطق کشور شاهد حضور این مهاجران هستیم؟
تمام کشورهای قاره اروپا روی هم، 750 گونه پرنده دارند اما ایران به تنهایی 560 گونه دارد. به این ترتیب ما تنوع قابل ملاحظه‌ای در این زمینه داریم. اما نکته جالب توجه این است که از این تعداد حاضر در کشور بیش از 70 درصد آنها مهاجرند. یعنی پرندگانی که فقط بخشی از سال میزبان آنها هستیم. ایران، سرزمین پرندگان مهاجر است. شاید کمتر کشوری در دنیا چنین خصوصیتی را داشته باشد. از طرفی، ما در تمام طول سال میزبان پرندگان مهاجر هستیم. در پاییز و زمستان و با شروع سرما، این پرندگان از عرض‌های شمالی به عرض‌های جنوبی مانند ایران می‌آیند و دو فصل را اینجا می‌گذرانند. بهار که می‌شود آنها به عرض‌های شمالی برمی‌گردند و آن زمان ما میزبان پرندگان عرض‌های جنوبی هستیم. پرندگانی که از آفریقا، هند و غیره می‌آیند. در دنیا کشورهایی که پرندگان مهاجر داشته باشند کم نیستند. نمونه‌اش روسیه است. اما روسیه هم در تمام سال میزبان نیست. کشور ما از نظر میزبانی پرنده‌های مهاجر در تمام سال، کم‌نظیر است و به همین دلیل نیاز به آگاهی و برنامه‌ریزی برای حفاظت از آنها بیشتر احساس می‌شود.

جمعیت پرندگان مهاجر در دهه‌های گذشته قابل قیاس با یکدیگر نیست. هرچه بیشتر زمان گذشته تعداد و تنوع کمتر شده. در حال حاضر دیگر خبری از زادآوری گسترده فلامینگوها در تالاب‌های کشور نیست. سال‌های بسیاری شاهد بودیم که پلیکان‌ها مکان مناسب زادآوری را پیدا نمی‌کنند. بسیار مشاهده شده که تعداد زیادی از گونه سلیم، مثل سلیم کوچک و سلیم طوقی، در میانه بهار تخم‌ها و جوجه‌هایشان را به دلیل بستن ورودی تالاب از دست داده‌اند

در سال‌های گذشته گفته می‌شد بیش از دو تا سه میلیون پرنده مهاجر به ایران می‌آیند، وضعیت در حال حاضر چطور است و اصلا این عدد چطور به دست می‌آید؟
نمی‌توانیم عدد دقیقی از تعداد پرندگان مهاجر داشته باشیم. ما در طول سال یکبار در دی‌ماه سرشماری پرندگان را داریم. در این فصل همه کشورهای دنیا پرندگان آبزی و کنارآبزی خود را سرشماری می‌کنند و این عددی است که به عنوان آمار بیان می‌شود. اما برای ایران این عدد فقط پرندگان مهاجر آبزی و کنارآبزی در فصل زمستان است درحالی که ما در تابستان هم میزبان پرندگان هستیم. آخرین آمار سرشماری پرندگان زمستانه در ایران عددی بین چهار تا هفت میلیون پرنده است که در سال‌های مختلف متفاوت است. این عدد البته حداقل است. رسیدن به رقم دقیق پرندگان مهاجر ایران با توجه به امکاناتی که داریم سخت و حتی ناممکن است اما بدیهی است که ما سالانه میزبان میلیون‌ها پرنده مهاجر هستیم.
زیستگاه‌های شمالی کشور، مهم‌ترین منطقه برای برای زمستان‌گذرانی پرندگان مهاجر است. بیشترین تلفات هم در همین نقاط رخ می‌دهد. این منطقه چرا برای آنها تا این حد ناامن شده است؟
پرندگانی که در فصل پاییز و زمستان به ایران مهاجرت می‌کنند عمدتا از سمت شرق و غرب دریای خزر به سمت جنوب می‌آیند. تعدادی از آنها از ایران به عنوان پل ارتباطی استفاده می‌کنند و بعد به سمت آفریقا پیش می‌روند. اما نکته مهم این است که وقتی از شرق و غرب دریای خزر به جنوب می‌رسند، پیش از عبور از رشته‌کوه البزر در تالاب‌های جنوب دریای خزر استراحت مهمی انجام می‌دهند. پرندگان با دشواری تمام از دریا عبور کرده‌اند و بعد باید وارد مرحله دیگر، یعنی عبور از رشته کوه البرز شوند. پیش از عبور از البرز، اغلب نیاز به استراحتی طولانی و ذخیره چربی دارند. این اتفاق میلیون‌ها سال است که رخ می‌دهد و تالاب‌های شمال ایران محل استراحت آنها بوده اما ما در چند دهه اخیر زیستگاه هیرکانی را به طور کامل دستخوش تغییر کرده‌ایم، تالاب‌های جنگلی نابود شده‌اند و تالاب‌های ساحلی از جمله میانکاله، بوجاق و انزلی به‌شدت تحت‌تاثیر فعالیت‌های انسانی است. این روند باعث شده درحال حاضر یکی از مهم‌ترین قسمت‌های عبور پرندگان مهاجر امن نباشد. تلفات در این مناطق بسیار زیاد است، هرچند فقط مرگ و میری را می‌بینیم که آشکار و قابل تصویربرداری است. پرندگان بسیاری زیستگاه مناسب برای استراحت پیدا نمی‌کنند و در نهایت از بین می‌روند. یا اینکه از البرز عبور می‌کنند اما پیش از اینکه به مقصد برسند -چون در شمال ایران به اندازه کافی استراحت نکرده‌اند- به‌دلیل ضعف از بین می‌روند. دلیل این ماجرا هم حضور گسترده انسان‌ها در زیستگاه آنهاست.

میلیون‌ها سال است که رخ می‌دهد و تالاب‌های شمال ایران محل استراحت آنها بوده اما ما در چند دهه اخیر زیستگاه هیرکانی را به‌طور کامل دستخوش تغییر کرده‌ایم، تالاب‌های جنگلی نابود شده‌اند و تالاب‌های ساحلی از جمله میانکاله، بوجاق و انزلی به‌شدت تحت‌تاثیر فعالیت‌های انسانی است

به مشکلات تالاب‌های شمالی اشاره کردید، یکی از این موارد وجود سم بوتولیسم در میانکاله بود که در سال‌های گذشته پرندگان بسیاری را به کام مرگ کشاند، فکر می‌کنید چقدر امکان تکرار این اتفاق وجود دارد؟
آنچه در میانکاله رخ داده حاصل تغییراتی است که انسان‌ها در اکوسیستم این منطقه داده‌اند. تا زمانی که میانکاله و حاشیه آن بستر توسعه نابجا است مشکلات این چنینی وجود خواهد داشت. باید بدانیم که بوتولیسم فقط یکی از مشکلات این منطقه است. ما در سال‌های آینده ممکن است مشکلات فراتر از این را شاهد باشیم. یکی از مواردی که در هر اکوسیستم تالابی مهم است، عمق و کیفیت آب است. عمق و کیفیت آب در میانکاله تغییر کرده و باعث آسیب رساندن به پرندگان شده است. ما در میانکاله شاهد تغییرات جمعیتی و گونه‌ای بوده‌ایم و این روند در آینده هم به شکل جدی‌تر ادامه خواهد یافت و ممکن است میانکاله را به چیز دیگری بدل کند. همانطور که در برخی از تالاب‌های دیگر هم چنین اتفاقی رخ داد. میانکاله به نوعی تنها ساحل نسبتا بکر سواحل خزر است. ابعاد میانکاله در جنوب خزر بی‌نظیر است و در نتیجه ظرفیت پذیرش پرندگان زیادی را دارد. موقعیت جغرافیایی میانکاله بسیار ویژه است و پرندگانی که ساحل شرقی دریای خزر را به سمت جنوب می‌آیند، زمانی که دریا تمام می‌شود و وقت استراحت است به میانکاله می‌رسند. در واقع هیچ تالابی در این منطقه به اهمیت میانکاله نیست. از آن گذشته برای جلوگیری از مشکلات پیش آمده مانند بوتولیسم، نیازمند پایش مستمر اکوسیستم میانکاله هستیم. اما از سویی می‌بینیم وقتی که تغییرات هم رصد می‌شوند، امکان اعمال قدرت مدیریتی برای حفاظت وجود ندارد و این در نوع خود مشکل بزرگ‌تری است.
نکته دیگر در شمال کشور بازار پرنده‌فروشی فریدون‌کنار است. به‌تازگی اعلام شده قرار است بازار فروش پرندگان مهاجر تعطیل شود اما فعالان آن را عملی نمایشی می‌دانند و می‌گویند تا شکارچیان رفتارشان تغییر نکند، این وضعیت عوض نمی‌شود. نظر شما چیست؟
در دو-سه دهه اخیر، فعالیت در فریدون‌کنار به سمت بی‌قانونی افسارگسیخته‌ای حرکت کرد. دامگاه‌داران از روش‌هایی برای صید پرندگان استفاده می‌کنند که نسل پرندگان را به صورت جدی در خطر قرار می‌دهد. پرندگان به شکل انبوه از بین می‌روند و باید از این اتفاق به عنوان فاجعه‌ای ملی و البته بین‌المللی یاد کرد. مجله ساینس، مدتی پیش تخمینی از تعداد پرندگان شکار شده در فریدون‌کنار داشت و بر این اساس رقم یک و نیم میلیون پرنده عنوان شده بود. اگر به سرشماری پرندگان برگردیم، به آمار چهار تا هفت میلیون پرنده آبزی و کنارآبزی در زمستان می‌رسیم که شکار یک و نیم میلیون پرنده از این تعداد وحشتناک است. در واقع این بزرگترین کشتار سیستماتیک پرندگان مهاجر در خاورمیانه است. یعنی با برنامه‌ریزی و الگوی مشخص این اتفاق رخ می‌دهد. بر این اساس ما در فریدون‌کنار افرادی را داریم که با برنامه‌ریزی شکار می‌کنند و از سویی خریدارانی را داریم که آنها هم با برنامه‌ریزی اقتصادی خریداری و حتی قاچاق می‌کنند. این بازار فقط مکانی فیزیکی برای دیدار این دو گروه با یکدیگر است. حذف بازار فریدون‌کنار فقط محل دیدار صیاد غیرمجاز و خریدار را عوض می‌کند. این حل مسئله نیست. معضل این است که زیستگاه‌ها اراضی ملی نیستند و خصوصی‌اند. این اراضی با مبالغ بالا توسط دامگاه‌داران برای صید پرندگان اجاره می‌شوند. حل مشکل فریدون‌کنار در گرو تغییر سیستمی است که آنجا حاکم است. درآمدزایی صیادان باید بر اساس صید پایدار باشد. صیدی که نه به جمعیت پرندگان آسیب برساند و نه عاملی شود که زمین‌ها تغییر کاربری دهند. بخشی از زیستگاه‌هایی که آنجا وجود دارد باید توسط دولت و سازمان محیط زیست خریداری شود و این بخش‌ها برای پرندگان حفاظت شود. ما در حال حاضر قدرت و توان اینکه در زمین خصوصی مانع صید شویم را نداریم و از سویی این منطقه محل عبور پرندگان مهاجر برای سال‌های بسیار زیادی بوده و این مسیر در حافظه ژنتیکی آنها حک شده. در نتیجه حتی نمی‌توانیم آنها را به مسیر دیگری هدایت کنیم. بنابراین حل این مشکل فقط با برنامه‌ریزی کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت ممکن است و با اقدامات ناگهانی و تصمیمات یک‌شبه نمی‌توان مسئله‌ای که طی چند دهه به وجود آمده را حل کرد.
آیا در کشورهای دیگر هم شکار در این ابعاد و استفاده از ابزارهایی که در منطقه‌ای چون فریدون‌کنار شاهدش هستیم وجود دارد؟
بله. متاسفانه در همه کشورها معضل شکار وجود دارد اما میزان آن کم و زیاد است. در منطقه خارومیانه وضعیت کشورهای همجوار هم خوب نیست. ما اگر بتوانیم معضل فریدون‌کنار را حل کنیم، می‌توانیم به یکی از کشورهای موفق در مدیریت شکار غیرقانونی در خاورمیانه بدل ‌شویم. این مسئله اتفاقا دوباره اهمیت حل مسئله فریدون‌کنار را به ما گوشزد می‌کند. در کشورهای خاورمیانه شکار پرندگان بسیار رایج و بی‌ضابطه است. در کشور عراق، شاهد کشتار وسیع پرندگان در تالاب‌های بصره و هورالعظیم هستیم. در عربستان اوضاع بدی وجود دارد. در پاکستان، سوریه، افغانستان و مناطقی از مصر معضل جدی در زمینه شکار پرندگان مهاجر دیده می‌شود. اما کشورهای موفقی مثل لبنان و ترکیه هم هستند که توانسته‌اند تا حد زیادی شکار غیرقانونی را کنترل کنند.
نقش سازمان‌های بین‌المللی در حراست از پرندگان و الزام به کشورها برای حفاظت از آنها را چطور ارزیابی می‌کنید؟
حفاظت از پرندگان در مجموع موضوعی بین‌المللی است و اگر همه کشورها با کمک یکدیگر این کار را انجام ندهد موفق نخواهیم بود. هیچ کشوری به تنهایی موفق به حفاظت از پرندگان کشورش-خصوصا پرندگان مهاجر- نخواهد بود. بسیاری از پرندگانی که در پاییز و زمستان میزبان آنها هستیم از اروپا می‌آیند و اگر این اتفاق بین‌المللی نباشد هرچقدر هم اروپاییان موفق عمل کنند، اما وقتی اینها به خاورمیانه می‌آیند ممکن است از بین بروند و تمام آن زحمات هدر برود. به همین دلیل ارگان‌های بین‌المللی تاکید ویژه‌ای بر این موضوع دارند. یکی از دلایل شکل‌گیری کنوانسیون رامسر که مهمترین کنوانسیون برای حفاظت از تالاب‌هاست، این است که بتوانیم از پرندگان مهاجر حفاظت کنیم. در این کنوانسیون آمده برخی تالاب‌ها اهمیت بین‌المللی دارند و یکی از دلایل آن پرندگان مهاجر هستند و باید این تالاب‌ها را برای حضور آنها حفظ کرد. فریدونکنار و میانکاله هم به همین دلیل بین‌المللی هستند. اما اینکه چقدر ارگان‌ها در این امر موفق بوده‌اند، باید گفت در بسیاری از کشورها موفق نبوده‌اند و من دلیلش را ناتوانی در اقناع دولت‌ها و مردم می‌دانم. سازمان‌های بین‌المللی پیمان‌نامه‌هایی را تنظیم می‌کنند و حکومت‌ها آن را امضا می‌کنند اما آن پیمان‌نامه‌ها با وضعیت اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی کشورها مطابقت ندارد. در نتیجه بسیاری از آنها شکست می‌خورند و در ابعاد جهانی شاهد آن موفقیت مورد انتظار نیستیم.
با توجه به از بین رفتن شمار زیادی از تالاب‌ها به عنوان مقصد پرندگان مهاجر، آیا تغییر محسوسی در آمار حضور این گونه‌ها در سال‌های اخیر به وجود آمده است؟
از میان 24 تالاب بین‌المللی ایران 17 تالاب یا از بین رفته‌اند، یا حال خوشی ندارند و این یعنی تاثیر مستقیم بر کاهش جمعیت و تنوع گونه‌ای پرندگان مهاجر. اعداد دقیقی از این ماجرا نمی‌توانیم داشته باشیم اما جمعیت پرندگان مهاجر در دهه‌های گذشته قابل قیاس با یکدیگر نیست. هرچه بیشتر زمان گذشته تعداد و تنوع کمتر شده. در حال حاضر دیگر خبری از زادآوری گسترده فلامینگوها در تالاب‌های کشور نیست. سال‌های بسیاری شاهد بودیم که پلیکان‌ها مکان مناسب زادآوری را پیدا نمی‌کنند. بسیار مشاهده شده که تعداد زیادی از گونه سلیم، مثل سلیم کوچک و سلیم طوقی، در میانه بهار تخم‌ها و جوجه‌هایشان را از دست داده‌اند چرا که ورودی تالاب به دلایل مختلف بسته شده. وضعیت پرندگانی که زندگیشان وابسته به تالاب‌هاست اصلا مناسب نیست. اگر ما نتوانیم تالاب‌هایمان را احیا کنیم در آینده‌ای نه چندان دور پرندگانی که الان می‌بینیم را نخواهیم دید. مدت‌هاست در بسیاری از تالاب‌های ما پرندگان زادآوری موفق نداشته‌اند و وضعیت بحرانی است. از سویی این مشکل باعث شده تا پرندگان هر نقطه‌ای را که گیر می‌آورند برای زادآوری استفاده می‌کنند. این ناراحت کننده است که به جای زادآوری در تالاب‌ها، در تصفیه‌خانه‌ها و لاگن‌های آب کارخانه‌ها زادآوری می‌کنند چرا که تنها منابع آب پایداری است که برایشان موجود است. اما این منابع آب پایدار هم آلودگی بالایی دارند و در نتیجه منجر به مرگ جوجه‌ها می‌شود. در آخر باید گفت که کاهش گونه‌ها و جمعیت به خاطر خشکی تالاب‌ها محسوس است و فرصت حفظ پرندگان هر روز کمتر از قبل است. طرح احیای تالاب‌های خشکیده بلندمدت است اما باید برنامه‌ریزی کوتاه‌مدت هم داشت. به‌طور مثال باید بتوانیم حداقل بخش‌هایی از تالاب را حفظ کنیم تا تعدادی از پرندگان زادآوری داشته باشند و گونه‌ای را به طور کامل از دست ندهیم. یا اینکه مناطق حاشیه تالاب‌ها را به عنوان زیستگاه اضطراری و جایگزین، امن کنیم. اما تاکنون هیچکدام از این اقدامات در دستور کار نبوده است.
شعار امسال روز جهانی پرندگان مهاجر، تمرکز بر آلودگی نوری است. این نوع از آلودگی چطور زندگی پرندگان مهاجر را تحت تاثیر قرار می‌دهد؟
آلودگی نوری از جهات مختلفی روی زندگی پرندگان مهاجر موثر است. ابعاد مختلف این تاثیرگذاری البته هنوز مشخص نیست اما تا اینجای کار از چند نکته مطمئنیم. یک اینکه آلودگی نوری بر روی ساعت بیولوژیکی پرندگان موثر است و باعث می‌شود آنها خطا کنند. ممکن است بر این اساس زمان مهاجرت یا استراحت را اشتباه کنند. نکته دیگری که می‌دانیم این است که در طول شب، آلودگی نوری به راحتی باعث می‌شود آنها مسیر مهاجرت را اشتباه کنند و نورهای روی سطح زمین را با ماه یا ستاره‌ها اشتباه بگیرند و این هم می‌توان به قیمت جانشان تمام شود. آلودگی نوری حتی می‌تواند منجر به برخورد پرندگان با ساختمان‌ها یا موانع مختلف شود. اما باید بدانیم آلودگی نوری زمین هر سال، دو درصد بیشتر می‌شود. این میان کشورهای توسعه‌یافته به سراغ راه‌حل‌های مختلف رفته‌اند که لازم است ما هم به آن سمت برویم. یکی از راه‌حل‌ها این است که وقتی نیازی به نور نیست، خاموشی حاکم شود. مثلا ساعات میانی شب. نورها متمرکز به روی زمین باشند نه به سمت آسمان و همچنین از طیف رنگی نوری استفاده شود که کمترین تاثیر را روی گونه‌های جانوری به‌خصوص پرندگان دارند.

مجلس به دنبال حراج اشیای تاریخی

باستان‌شناسان می‌گویند حتی نام بردن از چنین طرحی خطرناک است. آنها از اینکه نمایندگان مجلس اشیای تاریخی و هویتی کشور را «گنج» خوانده‌اند شوکه‌اند و ابراز تاسف کرده‌اند. امضای 46 نفر از نمایندگان پای طرحی نشسته که پیش از این در سال 89، از سوی حمید بقایی، رییس وقت سازمان میراث فرهنگی، مطرح شده بود و با آن مخالفت جدی شد. حالا امضاکنندگان طرح «استفاده بهینه از اشیای باستانی و گنج‌ها» را پس از 12 سال دوباره به جریان انداخته‌ و به دنبال قانونی کردن حفاری‌ها و ارز‌آوری از اشیای باستانی کشور هستند و می‌خواهند ایران را به «هاب خرید و فروش آثار باستانی» تبدیل کنند. بند به بند این طرح که دوم اردیبهشت به مجلس ارائه شده، در تعارض با قانون است و باعث حیرت باستان‌شناسان و کارشناسان و فعالان میراث فرهنگی کشور شده‌ است.

 

در حالی که اخبار میراث فرهنگی کشور حتی یک روز از حفاری‌های غیرمجاز و تلاش برای قاچاق اشیا خالی نیست، طرح 21 ماده‌ای مجلس برای قانونی کردن حفاری‌ها تلاش می‌کند. بر اساس این طرح همه کسانی که مدرک کارشناسی ارشد تاریخ، گوهرشناسی دارند و حتی کسانی که دکترایی غیر از رشته باستان‌شناسی دارند با گذراندن «دوره کوتاه‌مدت کاوشگری و حفاری باستان‌شناسی» می‌توانند مجوز حفاری بگیرند. همچنین وزارت میراث فرهنگی باید سامانه آثار باستانی را راه‌اندازی کند تا افراد اطلاعات اشیای کشف شده را در آن ثبت کنند و البته در صورتی که اشیا تا یک سال خریداری نداشت، حتی افراد خارجی هم می‌توانند آن شی را بخرند. طرح ارزش‌گذاری اشیای مکشوفه را به «کارشناسان قیمت‌گذاری سامانه» سپرده و می‌گوید: «فسیل‌ها، سفالینه‌ها، پیکره‌های مومیایی شده، اشیاء فلزی یا غیر آن که دارای سن بیش از ۱۰۰ سال هستند مشمول این قانون هستند».
وجود این موارد در طرح استفاده بهینه از اشیای باستانی در حالی است که بر اساس ماده 12 قانون عتیقات کشور (مصوب 1309) حفاری اگر فقط برای کشف آثار ملی و تحقیقات علمی باشد حفاری علمی و اگر برای خرید و فروش اشیای عتیقه باشد، حفاری تجاری است، اجازه حفاری علمی فقط به موسسات علمی داده می‌شود و در ابنیه و اموال غیرمنقوله که در فهرست آثار ملی ثبت شده، حفاری تجاری ممنوع است. این تنها یکی از موارد قانونی است که در تعارض جدی با طرح تازه قرار دارد. بر همین اساس منتقدان می‌گویند مجلس مقابل قانون قرار گرفته است. همچنین بعضی معتقدند که دست‌های پنهان حفاری‌های غیرمجاز حالا به مجلس شورای اسلامی کشور رخنه کرده است. آنها می‌گویند به سرانجام رسیدن چنین طرحی و تلاش برای انجام حفاری‌های تجاری که از حفاری علمی باستان‌شناسی به دور است، عقبگرد به دوره قاجار است.

منتقدان می‌گویند مجلس با این طرح مقابل قانون قرار گرفته است. همچنین بعضی معتقدند که دست‌های پنهان حفاری‌های غیرمجاز حالا به مجلس شورای اسلامی کشور رخنه کرده است. آنها می‌گویند به سرانجام رسیدن چنین طرحی و تلاش برای انجام حفاری‌های تجاری که از حفاری علمی باستان‌شناسی به دور است، عقبگرد به دوره قاجار است

این طرح سخیف است
نادر علیدادی‌سلیمانی، باستان‌شناس طرح تازه مجلس را «بسیار سخیف و خطرناک» می‌خواند. او با ابراز تاسف از دنبال کردن چنین طرحی به «پیام ما» می‌گوید: «ما پیش از این نیز با چنین طرحی مواجه شده بودیم. متاسفانه نمایندگان مجلس بدون توجه به جوانب این امر، طرحی را نوشته بودند که به طور خلاصه به دنبال قانون‌مند کردن حفاری‌های غیرمجاز و رونق حفاری‌های تجاری در ایران بود. یعنی به دنبال این بودند که اشیایی که به دست می‌آید را بفروشند و برای مملکت ارزآوری کنند.» اشاره او به طرحی است که پیش از این اواخر دوره ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد در مجلس عنوان شده بود و در نهایت مخالفت‌ها با آن جلوی بررسی طرح را گرفت.
این باستان‌شناس می‌گوید حتی به زبان آوردن این خطرناک است و حفاری‌های غیرمجاز سال‌های 79 تا 83 در جنوب کرمان به‌خصوص جیرفت یادآوری می‌کند که طی آن «شمار زیادی از گورستان‌های پیش از تاریخ و حتی محوطه‌های دوره اسلامی غارت شدند و گورستان‌ها به‌طور صد درصدی از بین رفت». به گفته او از قِبل این حفاری‌های غیرمجاز شمار فراوانی از اشیا از طریق مرزهای زمینی، آبی و هوایی از کشور خارج شد و دست آخر این اشیا وارد بخشی از موزه‌ها و مجموعه‌های خصوصی اروپا، آمریکا و کشورهای عربی شدند و حتی موزه‌های بزرگ دنیا از جمله موزه لوور شماری از اشیای جیرفت را خریداری کردند.
علیدادی‌سلیمانی معتقد است این طرح رسمیت بخشیدن به قاچاق و حفاری‌های غیرقانونی است و می‌گوید: «آنها به دنبال این هستند که قانونی برای حفاری بگذارند و افراد برای پیدا کردن اشیا از وزارت میراث فرهنگی مجوز بگیرد. اما فکر می‌کنید می‌شود جلوی مردم را گرفت و وادارشان کرد که حتما مجوز دریافت کنند و بعد بروند دنبال حفاری؟ چطور توانستند اشیای تاریخی این کشور را گنج بنامند؟‌ حتی نام بردن از این طرح خطرناک است، چه برسد به اینکه برایش قانون هم بگذارند. تپه‌ها و محوطه‌های باستانی نابود می‌شود.»
او از سوی دیگر از نگاه غیرعلمی به حفاری‌های باستان‌شناسی در طرح نیز انتقاد می‌کند: «کاوش‌های باستان‌شناسی کشور تا امروز، توسط باستان‌شناسان مجرب و صاحب صلاحیت علمی صورت گرفته و هدفش کشف زوایای تاریک و ناشناخته گذشته انسان بوده است؛ از گذشته‌های بسیار دور تا دوره‌های اسلامی. این کاوش‌ها به طور مثال به دنبال پاسخ به سوالاتی چون ارتباطات فرهنگی، منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای و تاثیر و تاثرهای نهاده و پذیرفته، علوم و حرفه‌ها و مشاغل است نه صرفا خود اشیا. حالا کافی است که ما بگوییم حفاری تجاری انجام دهید: یعنی بدون توجه به لایه‌های فرهنگی که طی چند هزار سال صورت گرفته، روی هم انباشته شده، بیاید حفاری کنید فقط به قصد به دست آوردن اشیا.»

در حالی که اخبار میراث فرهنگی کشور حتی یک از حفاری‌های غیرمجاز و تلاش برای قاچاق اشیا خالی نیست، طرح 21 ماده‌ای مجلس برای قانونی کردن حفاری‌ها تلاش می‌کند. بر اساس این طرح همه کسانی که مدرک کارشناسی ارشد تاریخ، گوهرشناسی دارند و حتی کسانی که دکترایی غیر از رشته باستان‌شناسی دارند با گذراندن «دوره کوتاه‌مدت کاوشگری و حفاری باستان‌شناسی» می‌توانند مجوز حفاری بگیرند

مجلس به دنبال چیست؟
بر اساس جزئیاتی که از طرح منتشر شده، امضاکنندگان مزایایی برای این طرح برشمرده‌اند که این موارد به طور جدی مورد انتقاد قرار گرفته است: «۱ – تبدیل شدن ایران به هاب منطقه‌ای خرید و فروش آثار باستانی و ورود ارز به کشور ۲ – ایجاد ردیف درآمدی جدید برای وزارت گردشگری و میراث فرهنگی برای خرید و حفظ آثار باستانی ۳- اشتغال‌زایی فراوان برای فارغ‌التحصیلان رشته‌های مرتبط با تاریخ، گوهرشناسی و باستان‌شناسی ۴ – حفظ گنجینه تمدنی و میراث باستانی از تخریب‌ها و کاوش‌های غیرکارشناسی ۵ – حفظ گنجینه تمدنی و میراث باستانی از فروش به ثمن بخس به دلالان و قاچاقچیان» نگاه اقتصادی به تاریخ کشور در طرح تازه مجلس در حالی است که از زمان روی کار آمدن عزت‌الله ضرغامی، حتی نگاه به گردشگری هم با رویکرد اقتصادی بوده و مفهوم گردشگری فرهنگی نیز فراموش شده است.
فقط یک نفر امضایش را پس گرفت
نام نمایندگانی که امضایشان پای این طرح دیده می‌شود، از دیروز در حال دست به دست شدن است: نصرالله پژمان‌فر، یعقوب رضازاده، احمدحسین فلاحی همدان، حسین حق‌وردی، عبدالکریم جمیری، فریدون حسنوند، علی یزدی‌خواه، حسین امامی‌راد، امیرحسین بانکی پورفرد، البرز حسینی، سارا فلاحی ایلام، علیرضا سلیمی، روح‌الله حضرت پورطلاتپه، الهویردی دهقانی، حسین جلالی، یحیی ابراهیمی، سیدمحمود نبویان، قاسم ساعدی، سیدجلیل میرمحمدی میبدی، محسن پیرهادی، بهروز محبی نجم آبادی، مجتبی توانگر، ناصر حسینی‌پور گچساران، جعفر قادری، حسینعلی حاجی دلیگانی، حسن همتی، مجید نصیرائی، کیومرث سرمدی واله، علیرضا عباسی، سیدجواد حسینی‌کیا، اصغر سلیمی، علی‌اکبر بسطامی، احمد مرادی، محمدمهدی فروردین، الیاس نادران، غلامحسین کرمی، مهدی عسگری، غلامعلی کوهساری، مجتبی رضاخواه، علی‌اکبر علیزاده برمی، فرهاد طهماسبی، عباس جهانگیرزاده، موسی احمدی، سلمان اسحاقی، ذبیح‌الله اعظمی ساردوئی و سهراب گیلانی.

علیدادی‌سلیمانی به واکنش باستان‌شناسان خشنود است و می‌گوید: «درباره این طرح نامه‌ای به نماینده جیرفت نوشتم که یکی از امضاکنندگان این طرح بود. البته او چند ساعت بعد اظهار پشیمانی کرده، امضایش را پس گرفته و گفته که جلوی این طرح را خواهد گرفت.» بر این اساس با وجود تمام انتقادات، از میان 46 نامی که ذکر شد فقط ذبیح‌الله اعظمی ساردوئی امضایش را پس گرفته اما این موضوع هنوز به صورت رسمی اعلام نشده است.

لاشه یک خرس قهوه‌ای در کوهرنگ پیدا شد

مدیر کل محیط زیست چهارمحال و بختیاری از پیدا شدن لاشه یک خرس قهوه‌ای نابالغ در کوهرنگ خبر داد و گفت: هنوز علت مرگ این خرس مشخص نیست.
شهرام احمدی با اعلام این خبر به مهر گفت: تصاویر این لاشه ابتدا در فضای مجازی منتشر شد که پس از اطلاع مأموران یگان حفاظت محیط زیست به محل اعزام شدند.
او با بیان اینکه با بررسی‌های انجام گرفته مشخص شده است که بین یک الی دو روز از مرگ این خرس قهوه‌ای نابالغ می‌گذرد، عنوان کرد: هنوز علت مرگ این خرس مشخص نیست.
مدیر کل محیط زیست چهارمحال و بختیاری به وجود حیوانات درنده در این منطقه اشاره کرد و افزود: علت مرگ با همکاری اداره کل دامپزشکی استان در حال بررسی است.
احمدی عوامل طبیعی و عوامل انسانی همچون تیراندازی و تصادف جاده‌ای را از جمله احتمالات مطرح شده در خصوص مرگ این خرس عنوان کرد و افزود: در صورتی که این قلاده خرس نابالغ بر اثر عوامل انسانی مرده باشد موضوع از طریق مراجع مربوطه پیگیری و با عاملان این مهم برخورد خواهد شد.

هنوز با قرارگاه خاتم تفاهم‌نامه‌ای ننوشته‌ایم

علیرضا زاکانی، شهردار تهران بعد از ۸ ماه و ۹ روز که تنها در راهروهای شورای شهر و ساختمان شهرداری با خبرنگاران در ارتباط بود، سرانجام نشست خبری برگزار کرد. نشستی حدودا دو ساعته که در آن تنها حدود ۱۵ سوال پرسیده شد. جواب‌های طولانی زاکانی فرصت پرسش و پاسخ از حدود ۱۰ خبرنگار را گرفت و پرسش و پاسخ، سرپا و حتی تا مسیر رسیدن آقای شهردار به اتومبیل هم ادامه داشت. با اینکه گفتمان قرارگاه‌سازی زاکانی در شهرداری شهرت زیادی برای او در رسانه‌ها به همراه داشت، خبرنگاران در نشست خبری ترجیح دادند تا از او درباره شعارهایش بپرسند؛ شعارها و اقداماتی که این روزها روی بیلبوردهای شهر هم جا خوش کرده‌اند. فساد ستیزی و اقداماتی که شهرداری تهران تاکنون برای پیگیری قضایی هلدینگ رسا تجارت صورت داده نیز از دیگر موضوعاتی بود که شهردار تهران به آن‌ها پاسخ داد.

نشست خبری علیرضا زاکانی، شهردار تهران دیروز، ۱۹ اردیبهشت ماه برگزار شد. او در ابتدای این نشست پرسش و پاسخ از تغییر و تحولی بزرگ گفت و تاکید کرد که شعارهای انقلاب در عرصه‌های جهانی مورد استقبال واقع شده است «عمق جهانی و منطقه‌ای مبتنی بر آرمان‌های دقیق جمهوری اسلامی شرایط مناسبی را فراهم کرده؛ امروز نیازمند الگویی برای تکثیر و تشکیل تمدن نوین اسلامی هستیم.» او در ادامه تاکید کرد: «در ایران اسلامی در تلاش برای ساختن الگوی کامل و منطقی و درست در جهت الگو قرار گرفتن برای سایر ملت‌ها هستیم. البته تمام تلاش دشمن هم معطوف به این است که جنگ روانی کارآمدی و ناکارآمدی در کشور راه بیندازد و امید را در جامعه و در بین مردم خشک کند و ماحصل این یاس آفرینی، مردم را به عنوان یک پایه جدی اصل انقلاب در مقابل آن قرار دهد.» شهردار تهران در ادامه گفت: «کسانی‌که تلاش می‌کنند ناکارآمدی را یک امر مسجل برای راه طی شده ۴۳ ساله تا به امروز القا کنند، درواقع به همان افرادی کمک می‌کنند که علاقه ندارند ایران و انقلاب اسلامی پابرجا بماند. اگر علاقه‌مند به ایران، اسلام و آسایش و رفاه مردم هستیم باید به تحول در کشور کمک کنیم.»
تراکم فروشی خط قرمز ماست
نشست خبری با پرسشی درباره «تراکم فروشی» ادامه پیدا کرد. شهردار تهران در پاسخ به پرسش خبرنگاری با این موضوع که این روزها شهروندان حتی در پیاده رو هم شاهد ساخت و ساز هستند، ادامه داد: ما تراکم فروشی را برای خودمان خط قرمز می‌دانیم و تا امروز نیز تراکم فروشی نکردیم اما به دنبال رونق ساخت‌وساز هستیم. تهران ۱۲ هزار بافت ناپایدار و ۴۵۶۰ هکتار بافت فرسوده دارد. اگر ساخت و ساز را ادامه ندهیم تهران روی سر مردم خراب می‌شود. بر همین اساس ساخت ۱۸۰ هزار واحد را در سال متعهد شدیم که نقش آفرینی داشته باشیم چرا که قانون اساسی و قانون شهرداری‌ها، ورود شهرداری‌ها را به مسکن تکلیف کرده است.
زاکانی تاکید کرد: اگر در دوره‌های گذشته به این بخش ورود نکردند، درواقع مسئولیت خود را انجام نداده‌اند. اگر ساختمان بلندمرتبه‌ای نیز در شهر مردم می‌بینند که در حال ساخت است، عمده آنها مربوط به پروانه‌هایی است که از قبل داده شده، هرچند بلندمرتبه‌سازی نیز در شهر مجاز است و ۱۱ طبقه برای آن متعارف است. بلندمرتبه‌سازی در برخی از پهنه‌های شهر مشکلی ندارد اما برای آن باید مجوزها را دریافت کنند.

کلیدی‌ترین شعار شهردار تهران، یعنی «مبارزه با فساد گردن کلفت‌ها»، نیز موضوع دیگری بود که سرنوشت آن برای خبرنگاران شهری اهمیت داشت، زاکانی در پاسخ به این پرسش مدعی شد که او مبارزه با فساد را در بوق و کرنا نمی‌کند، او گفت: ما متولی و مسئول شهر هستیم. بنده در گذشته نیز دزد- دزد نکردم و به سراغ گردن کلفت‌ها رفتم که هر کسی هم در مقابل ما در دستگاه قضا مدعی شد، مغلوب شده است چون با سند حرف زدم.

حق و حقوق مردم باز می‌گردد
در ادامه این نشست خبری، پرسش‌هایی درباره سرنوشت رساتجارت و املاک نجومی مطرح شد. شهردار تهران در پاسخ به این پرسش گفت: پرونده رساتجارت شکایتی بوده که از قبل انجام شد و این شکایت پس گرفته شد و پس از مدتی که روی کار آمدیم این شکایت را فعال کردیم تا حق و حقوق شهر پس گرفته شود. اما آنچه که ناظر به خود ما است این است که بتوانیم حق و حقوق شهر را از طلبی که داریم، بگیریم و این متفاوت از مسیر قضایی است. کل این حق و حقوق را لیست کردیم و منابع یا املاکی که در این مسیر تهاتر شده مشخص شده است. اقدامات کارشناسی ماه‌ها است صورت می‌گیرد و به زودی خبر خوشی را برای مردم داریم که حق و حقوق آنها بر می‌گردد.
او در پاسخ به سوال دیگری درباره پیگیری پرونده تخلفات در شهرداری و اینکه این پرونده‌ها در چه سطحی است و آیا شامل مدیران ارشد دوره‌های گذشته نیز می‌شود یا نه گفت: مجموعه درقبال رسیدگی به تخلفات کارمندان وظیفه‌ای دارد و یک سری پرونده از سابق مانده بود و ربطی به دوره خاصی نداشت‌‌ که آنها را برای هیات تخلفات فرستادند و آن را دنبال کردیم تا بتوانیم سره را از ناسره تفکیک کنیم. چرا که عمده مسائل شکلی است.
به گفته شهردار تهران، سواستفاده مربوط به بخش محدودی است. یعنی قواعد شکلی رعایت نشده و این چیزی است که یک مدیر در مرحله عمل با واقعیتی مواجه می‌شود و به نفع مردم قاعده ای را دقت نکرده و چون جنبه مفسده انگیزی مطرح نیست دستگاه نظارتی به عنوان تخلف در نظر گرفته و باید هیات تخلفات به آن ورود و آنها را رسیدگی کند. او تاکید کرد: همانطور که خط قرمز ما فساد در شهرداری است و به سمت صفر آن را میل می‌دهیم، خط قرمز ما نیز تلاش برای این است که جرات را از مدیران نگیریم. بخشی از تخلفات به صورت شکلی است و ماهیت فسادانگیز ندارد و بخش حداقلی آن فساد است و مربوط به دوره خاصی نیست. اما نباید به گونه ای حرکت کرد که جرات و جسارت را از مدیران بگیریم.

کلیدی‌ترین شعار شهردار تهران، یعنی «مبارزه با فساد گردن کلفت‌ها»، نیز موضوع دیگری بود که سرنوشت آن برای خبرنگاران شهری اهمیت داشت، زاکانی در پاسخ به این پرسش مدعی شد که او مبارزه با فساد را در بوق و کرنا نمی‌کند، او گفت: ما متولی و مسئول شهر هستیم. بنده در گذشته نیز دزد- دزد نکردم و به سراغ گردن کلفت‌ها رفتم که هر کسی هم در مقابل ما در دستگاه قضا مدعی شد، مغلوب شده است چون با سند حرف زدم. امروز نیاز به مصاحبه و اعلام برای مواجهه با فساد ندارم. باید اقدام کنم؛ مثلا در این مدت ۵ هزار میلیارد امکان به حق و حقوق شهر برگرداندیم یا اینکه یکی از سازندگان در دهه ۸۰ امکانی از ما گرفته که نصف قیمت واقعی بوده و ده‌ها هکتار را نصف قیمت واقعی دریافت کرده که تضییع حق از مردم بوده است و به هر دلیل مجوز نیز گرفته و این مسأله رسمی را کرده است. اگر این مبلغ به روز شود ۱۰ هزار میلیارد است اما ما در حال رسیدگی هستیم. بنابراین ما مبارزه با فساد را در بوق و کرنا نمی‌کنیم و وقتی حقی از حقوق به شهر برگشت خبر آن را اعلام می‌کنیم.

شهردار تهران در ادامه در پاسخ به پرسش «پیام ما» درباره اینکه شهرداری پیش از عید قرار بود تفاهم‌نامه‌ای با قرارگاه خاتم منعقد کند اما دقیقه نود این جلسه به زمان دیگری موکول شد و گفته شد در روزهای آینده این تفاهم نامه بسته می‌شود اما با گذشت نزدیک به دوماه هنوز زمان برگزاری جلسه این تفاهم نامه مشخص نشد، گفت: ما هنوز تفاهم‌نامه‌ای با قرارگاه خاتم ننوشتیم، ممکن است این تفاهم‌نامه در هر حوزه‌ای باشد، اما هنوز وارد موضوع تفاهم نشدیم.

زاکانی ادامه داد: ما شهروند را ۶۰۰ میلیارد قیمت‌گذاری کرده بودند و از قبل در بحث قضایی نیز این موضوع دنبال شد. در حوزه قضایی نیز حرف ما پیش رفت و منطق پیش روی ما است. ما مکلفیم با فساد برخورد کنیم امروز مسئول این کار هستم.
خودمان را از قرارداد نوشتن با دستگاه‎‌های نظامی محروم نمی‌کنیم
قراردادهای منعقد شده شهرداری با نهادهای نظامی نیز از دیگر پرسش‌هایی بود که زاکانی به آن پاسخ داد. قراردادهایی که در دوره ۱۲ ساله شهرداری قالیباف عمدتا با قرارگاه خاتم‌الانبیای سپاه بسته می‌شد. قراردادهایی که گاه اعضای وقت شورای شهر تهران از آن بی‌خبر بودند. زاکانی در این رابطه گفت: قبل و بعد از آقای قالیباف هم ارتباط با سپاه بوده است و در قرارگاه خاتم انجام شده است. قرارگاه خاتم به معنی بخش اقتصادی که می‌تواند پروژه انجام دهد و پروژه‌های بزرگی هم انجام می‌دهد. همه شهرداران نسبت به آن اقبال داشتند مگر اینکه کسی می‌خواست برخورد سیاسی کند.
زاکانی اضافه کرد: الان با برخی از کشورها جلسه داشتیم و مجموعه‌های قوی اقتصادی ما که وابسته به برخی دستگاه‌های نظامی آنجا هستند بیان کردند که در ۱۱۸ کشور پروژه اجرا می‌کنیم. مگر ما می‌توانیم خودمان را محروم کنیم؟وقتی می‌گوید با دو و نیم درصد فاینانس می‌آورد یعنی مفت, من بگویم چون وابسته به نهادی هستید به ما کمک نکنید؟ این ظلم به همه شهر است. ما شفاف هستیم و حتما شورای شهر در دستور کار قرار می‌گیرد.

شهردار تهران در ادامه در پاسخ به پرسش «پیام ما» درباره اینکه شهرداری پیش از عید قرار بود تفاهم‌نامه‌ای با قرارگاه خاتم منعقد کند اما دقیقه نود این جلسه به زمان دیگری موکول شد و گفته شد در روزهای آینده این تفاهم نامه بسته می‌شود اما با گذشت نزدیک به دوماه هنوز زمان برگزاری جلسه این تفاهم نامه مشخص نشد، گفت: ما هنوز تفاهم‌نامه‌ای با قرارگاه خاتم ننوشتیم، ممکن است این تفاهم‌نامه در هر حوزه‌ای باشد، اما هنوز وارد موضوع تفاهم نشدیم.
شهردار تهران درباره میزان تحقق‌پذیری بودجه نیز توضیحاتی به «پیام ما» داد. او در پاسخ به این پرسش که با توجه به رقم ۵۰ هزار و ۳۷۰ میلیارد تومانی بودجه، میزان تحقق پذیری آن در دو ماه ابتدایی سال یعنی فروردین و اردیبهشت چگونه بوده و آیا پرداخت حداقل حقوق به کارمندان شهرداری در دی ماه، نشانه خزانه خالی شهرداری و عدم تحقق پذیری بودجه در آینده است، گفت: خزانه ما خالی نیست و به لطف خدا خزانه ما خوب است و با اطمینان کارمان را پیش می‌بریم به صورت طبیعی در فروردین هر سال یک کاهش درآمدی در همه ادوار گذشته وجود داشته است اما چشم انداز ما تحقق حداقل ۶۰ هزار میلیارد است.

سالانه ۳/۵ میلیارد دلار ضایعات را دور می‌ریزیم

مسئله اعتراض به سایت دپوی زباله در سراوان گیلان یک بار دیگر بحران مدیریت پسماند شهری و روستایی کشور را جلوی چشم و انذار عمومی آورد و یک سوال تکراری اما کهنه و بی‌جواب را یادآور شد: ایران تا چه زمانی می‌تواند زیر بار پسماند و زباله تاب بیاورد و سیستم مدیریت پسماند در کشور چه زمانی بهینه می‌شود؟ این سوال در شرایطی مطرح می‌شود که امروز، زباله در بسیاری کشورهای جهان، منبع تولید ثروت و انرژی است و کمتر اثری منفی بر محیط‌زیست می‌گذارد. در ایران اما نه تنها از زباله و پسماند ارزشی تولید نمی‌شود بلکه بسیاری از مناطق شهری، روستایی، منابع ملی و طبیعی ما را به مرز رد شدن از تاب‌آوری و عبور از توان اکولوژیک کشانده است.دولت دست روی دست گذاشته است و خودش را سرگرم پاسخ‌های مکرری مانند نبود بودجه می‌کند و رد پای قابل توجه و تاملی هم از بخش خصوصی در این زمینه دیده نمی‌شود. اندک تلاش‌هایی از سوی برخی نهادها و تشکل‌های مردمی معطوف به نتیجه مثبتی می‌شود. سید توحید صدرنژاد، رئیس اتحادیه صنایع بازیافت ایران، در گفت‌وگویی که در پیشخوان شماست نگاه دولت در مورد مدیریت پسماند را واکاوی کرده و از محدودیت‌های بخش خصوصی در این مورد سخن می‌گوید.

بارها در خصوص مزایای اقتصادی توام با فواید محیط ‌زیستی در مورد روش‌های نوین مدیریت پسماند شنیده‌ایم. اگر این یک حقیقت است چطور زباله به‌عنوان یک کالای اقتصادی کارکرد دارد؟
زنجیره مدیریت پسماند را باید به ۳ بخش تقسیم کنیم که این سه بخش ماهیت اقتصادی متفاوتی دارد. مرحله نخست تفکیک و جمع‌آوری است. در حوزه تفکیک و جمع آوری اگر مشارکت مردم جلب نشود به هیچ نتیجه‌‌ای نخواهیم رسید.

یعنی اگر تمام دارایی‌های کشور را به شهرداری‌ها بسپاریم ولی مردم نخواهند در این کار مشارکت کنند ما نمی‌توانیم کاری از پیش ببریم. در خصوص جلب مشارکت مردم بارها عبارت کلیشه‌ای فرهنگ‌سازی را شنیده‌اید. ولی فرهنگ‌سازی بدون حمایت اقتصادی یا به قولی بدون مشارکت دادن شهروند در منافع مالی کاری که انجام می‌دهد امکان‌پذیر نیست.

شهروندان ما در هشت قلم اصلی تشکیل دهنده پسماند شهری که بازیافت‌پذیر هستند، سالانه ۳ و نیم میلیارد دلار ضایعات ارزشمند را در انواع پلاستیک، لاستیک، کاغذ، شیشه، آهن، آلومینیوم و … دور می‌ریزند. این سه‌ونیم میلیارد دلار اگر ضرب در عدد ریالی آن و بر هشتاد میلیون شهروند کشور تقسیم شود به‌طور میانگین برای هر ایرانی ۱۰۰ هزار تومان کالای قابل بازیافت خواهد بود که درحال‌حاضر دور ریخته می‌شود. در کشوری که 45 هزار تومان یارانه دولت عدد قابل توجهی برای بسیاری از شهروندان است، ۱۰۰ تومان یعنی دو برابر این یارانه، قابل چشم‌پوشی نیست.

این عدد ارزش این را دارد که از مردم بخواهیم در الگو و چارچوب مدونی این ضایعات را دور نریزند و به فعالان ضایعات قابل بازیافت بفروشند تا بدون اینکه این مواد تبدیل به پسماند شود بازیافت شده و آلودگی‌های زباله شهری را هم به بار نیاورد. اگر در این زمینه مشارکت مردم را جلب کنیم و ضایعات قابل بازیافت از غیرقابل بازیافت جدا شود کار بسیار آسان می‌شود. بخش دوم مربوط به فعالیت‌های پردازش و بازیافت است.

یعنی فرآیندی که ضایعات در آن تمیز و مرتب و فشرده شود و بعد در فرآیند بازیافت تبدیل به کالایی شود که در زنجیره ارزش قابل عرضه باشد. فرآیندهای پردازش و بازیافت واجد انتفاع است و سود بسیار خوبی دارد. بنابراین تمام کشورها نهایت کمک را بر سیستم مدیریت پسماند اعمال می‎‌کنند تا جمع‌آوری و تفکیک را به نحو سیستماتیکی انجام داده، مواد اولیه صنعت بازیافت‌شان را مستقل از مدیریت پسماند شهری تامین کنند.

تمام حرف من این است وقتی که راه‌حل‌های اصولی در ابتدای زنجیره داشته باشیم در مرحله دفن می‌توانیم با هزینه کمی کار را انجام دهیم اما وقتی مواد اولیه را درست منتقل نکنیم در مرحله دفن هم باید هزینه سنگینی متحمل شویم که معمولا نظام مدیریت شهری ما از پس آن بر نمی‌آید و وضعیت مدیریت پسماند ما به وضعیتی درمی‌آید که در سراوان و بسیاری مناطق دیگر شاهد هستیم.

بنابراین محصولات بازیافت حدود قابل توجهی جایگزین بخش زیادی از منابع خام نظیر جنگل‌ها و معادن می‌شود. پس از این، بخش آخر فرآیند تصفیه و دفع است که شامل دفن می‌شود. این فرآیند واجد انتفاع نیست؛ سود ندارد و کسی که در این حوزه فعالیت می‌کند برای اینکه فعالیتش اقتصادی باشد باید هزینه کارش را از نظام مدیریت شهری دریافت کند. اگر تفکیک و بازیافت درست انجام شود آنچه برای دفن باقی می‌ماند با کمترین هزینه قابل انجام است؛ مثلا در دفن‌گاه‌های تجدیدپذیر که بر اساس اصول مهندسی طراحی و زیرسازی می‌شود و نسبت به شیرآبه تراوش ندارد. پسماندی که باید دفن شود در الگوی منظمی در این سایت بارگذاری و گازهای حاصل از هضم هم جمع‌آوری شده و مثلا برق تولید می‌کنند. بعد از حدود ۴ سال، وقتی تجزیه‌پذیری زباله هم انجام شد، پوشش سایت را باز کرده و زباله را در قالب خاک تخلیه می‌کنند و دوباره زباله در آن بارگیری می‌شود. روش‌هایی مانند استفاده از زباله‌سوز هم هست که سرمایه‌گذاری و هزینه نگهداری بالایی دارد.

تمام حرف من این است وقتی که راه‌حل‌های اصولی در ابتدای زنجیره داشته باشیم در مرحله دفن می‌توانیم با هزینه کمی کار را انجام دهیم اما وقتی مواد اولیه را درست منتقل نکنیم در مرحله دفن هم باید هزینه سنگینی متحمل شویم که معمولا نظام مدیریت شهری ما از پس آن بر نمی‌آید و وضعیت مدیریت پسماند ما به وضعیتی درمی‌آید که در سراوان و بسیاری مناطق دیگر شاهد هستیم.

شما می‌گویید نظام مدیریت شهری ما زیر نظر دولت از عهده این کار بر نیامده یا نمی‌آید. بخش خصوصی در این زمینه چه اقدامی انجام داده است؟
بله. یک ایراد سیستماتیک در این فرآیندها وجود دارد آن هم اینکه یک نهاد سیاسی در کشور به نام وزارت کشور مسئول مدیریت شهری و مدیریت پسماند است. این روش تا به امروز راه به جایی نبرده است و ما شاهد جریاناتی مانند سراوان هستیم و خواهیم بود.

اگر نظام مدیریت پسماند تحت نظارت وزارت راه‌و شهرسازی باشد که هم از نظر عمرانی و هم از نظر اداری به فرآیندهای اداره شهر مسلط‌تر و آشناتر است کارآمدتر است. اما در مورد بخش خصوصی، اتحادیه صنایع بازیافت ایران به‌عنوان بخش خصوصی با توجه به اینکه مواد اولیه خودش را از حوزه جمع‌آوری و تفکیک تهیه می‌کند دو انتخاب داشته است.

یک انتخاب این بوده است که مواد اولیه خود را از طریق پسماند تامین کند یعنی به نوعی خودش را با نظام فشل شهرداری وفق دهد. به‌عنوان مثال تا ۳۰ درصد قیمت تمام شده فرآیند بازیافت را باید صرف شست‌وشوی پسماند کند و به حد قابل استفاده در خط تولید برسند. روش بهتر اما توسعه خدمات لجستیک معکوس است که در آن، شهروند در منافع مواد اولیه مشارکت داده می‌شود. مثلا با استفاده از اپلیکیشن‌ها شهروند اعلام می‌کند من این‌ مقدار ضایعات دارم. درب منزل ضایعات از شهروند تحویل گرفته می‌شود و سهمی از ارزش آن به‌صورت نقدی به حسابش واریز می‌شود یا ضایعات در فروشگاه‌هایی تحویل داده می‌شود و آنجا بخشی از ارزش به صورت نقدی یا به صورت تخفیف خرید کالا به شهروند برمی‌گردد. در حال حاضر یکی از اقدامات بخش خصوصی این است که بتواند این پروسه را به صورت قانونی جا بیاندازد. توضیح خواهم داد که ما در این زمینه مشکلات حقوقی داشتیم. تعداد زیادی اپلیکیشن در سال‌های گذشته برای ساماندهی این شرایط با شهرداری‌ها درگیر بودند و با مقاومت شهرداری‌ها مواجه شدند.

روش بهتر اما توسعه خدمات لجستیک معکوس است که در آن، شهروند در منافع مواد اولیه مشارکت داده می‌شود. مثلا با استفاده از اپلیکیشن‌ها شهروند اعلام می‌کند من این‌ مقدار ضایعات دارم. درب منزل ضایعات از شهروند تحویل گرفته می‌شود و سهمی از ارزش آن به‌صورت نقدی به حسابش واریز می‌شود یا ضایعات در فروشگاه‌هایی تحویل داده می‌شود و آنجا بخشی از ارزش به صورت نقدی یا به صورت تخفیف خرید کالا به شهروند برمی‌گردد.

اصلاح آنچه می‌گویید به‌نظر به برنامه‌های میان‌مدت و بلندمدت نیاز دارد. آیا راه‌حل کوتاه‌مدتی نیز وجود دارد؟
از دیدگاه من چسبندگی نظام مدیریت شهری وزارت کشور یا همان شهرداری‌ها به روش موجود باعث می‌شود که تمام راهکارهای کوتاه مدت هم عملا غیرقابل استفاده باشند. در مورد همین سایت سراوان، در زمان ریاست آقای نوبخت بر سازمان برنامه و بودجه کشور جلسه‌های متعددی برگزار شد. شرکت‌های عمرانی قَدَری در کشور اعلام آمادگی کردند که فرآیندهای تجدیدپذیر را به عنوان ارزان‌ترین، کاراترین‌ و در دسترس‌ترین روش موجود ایجاد کنند.

این فرآیندها حتی در قلب اروپا که سطح آب زیرزمینی بالایی دارند استفاده می‌شود. بعد از مهندسی و احداث دفن‌گاه تجدیدپذیر در پایین‌دست‌ و اطمینان از لایه‌های ناتراوا، شیرابه راهی تصفیه‌خانه می‌شود و در ادامه، زباله تلنبار شده در بالادست به سایت منتقل، پاکسازی شده و سایت بسته می‌شود.

چاره‌ای جز این وجود ندارد. این روش در مناطقی مانند شمال کشور که با کمبود زمین هم مواجه هستند قابل استفاده و بسیار کاراست. اما چون اجرا نمی‌شود امروز نقطه نقطه گیلان و مازندران درگیر مسئله پسماند است. در بقیه نقاط کشور هم با این مشکل روبه‌رو هستیم. حتی وقتی مسافر خارجی وارد ایران می‌شود پس از خروج از فرودگاه بین‌المللی امام خمینی(ره) با نخستین چیزی که روبه‌رو می‌شود بوی بد کهریزک است.

باز هم تاکید می‌کنم که برای ما راهی جز دفن‎‌گاه تجدیدپذیر وجود ندارد. عموم شرکت‌های رتبه یک حوزه احداث کشور آمادگی دارند اگر الگوی سرمایه‌گذاری حاکمیت در پروژه‌های عمرانی این حوزه اصلاح شود اقدام و مشکل را حل کنند. ما تلاش زیادی در این زمینه کردیم.

اتحادیه صنایع بازیافت و همکاران‌مان در سندیکای شرکت‌های ساختمانی و سایر انجمن‌های مرتبط دور هم جمع شدیم تا کنسرسیومی در این زمینه درست کنیم. به دولت هم اعلام کردیم که آمادگی داریم در این زمینه بدون نیاز به منابع نقدی کمک کنیم.

اما نپذیرفتند. خاطرم هست در دولت گذشته که بحث سراوان مانند امروز مطرح بود، شرکت پیمان‌کاری در منطقه بود که راه‌آهن قزوین به رشت را می‌ساخت. تمام امکانات عمرانی این شرکت در منطقه حاضر بود و می‌شد با برنامه‌ریزی طی چند ماه فاز یک دفن‌گاه تجدیدپذیر در سراوان را احداث و بهره‌برداری کرد. اما این اتفاق نیفتاد. در فرآیند تصمیم‌گیری در این زمینه لکنت وجود دارد. بانیان وضع موجود تغییر در رویه فعلی را به منزله زیرسوال‌بردن تصمیمات قبلی خود می‌داند. به‌دلیل با اصرار همین روش را حفظ می‌کنند.
گفته بودید در زمینه اجرای لجستیک معکوس در مدیریت پسماند بخش خصوصی درگیر دعوی حقوقی با شهرداری‌ها شد. چه اتفاقی افتاد؟
بله. مدت‌ها درگیر یک دعوای حقوقی با شهرداری‌ها و سازمان حفاظت محیط‌زیست بودیم. بالاخره توانستیم در شورای رقابت مناسبات انحصاری شهرداری‌ها را اثبات کنیم و در هیات مقررات‌زدایی مطابق نص قانون پذیرفتند که کالای قابل بازیافت پیش از آنکه شهروند آن را زاید بداند پسماند نیست و مالک می‌تواند آن را به بهترین خریدار بفروشد. اگر نظام لجستیک معکوس جمع‌آوری ضایعات قابل بازیافت را برعهده گیرد و این بخش از کالاها از چرخه مدیریت پسماند خارج شود از نظر حجمی با کاهش ۶۰ درصدی پسماند شهری مواجه خواهیم بود. چه وزارت کشور و چه سازمان حفاظت محیط‌زیست خوششان بیاید یا نیاید این اتفاق خواهد افتاد و از نظر قانونی احقاق حق همه شهروندان ایران است.
برگردیم به مساله سایت‌های بازیافت، دپو و دفن زباله. در نهایت شما فکر می‌کنید سیستم پیشنهادی شما در همه مناطق کشور قابل اجراست؟
من نمونه‌های متعددی سراغ دارم در کشورهای مختلف جهان که به‌واسطه نبود زمین، این سایت‌ها در کنار مناطق مسکونی واقع شدند. نه شیرابه دارند نه بو دارند نه آسیبی می‌زنند. به این دلیل که در ابتدا و در حلقه‌های بالای این زنجیره، تا جای ممکن حجم ورودی به سایت‌ کاهش پیدا کرده است. یعنی آنچه وارد سایت دفن می‌شود که ورودش اجتناب‌ناپذیر است. در این مرحله هم رد پای منفی بر محیط ‌زیست باید به‌صورت واقعی صفر شود. این عملی است که امروز در دنیا اتفاق می‌افتد و حداقل 25 سال تجربه و سعی و خطا را در مناطق مختلف همراه دارد. این تجربه‌ای است که شرکت‌های عمرانی ما هم دارند و دفن‌گاه‌های تجدیدپذیر بسیاری در خارج از کشور و کشورهای همسایه بنا کرده‌اند. بنابراین توان اجرایش در ایران وجود دارد. اما گویا قرار نیست مدیریت این بخش از دست حلقه بسته‌ای که تا امروز در آن بوده‌اند رها شود و این همه چیزی است که باید اصلاح شود. در عموم سایت‌های کشور هم این مشکل وجود دارد. مشکل یکی است و راه حل آن هم یکی است.

آب مهم‌تر از شناسنامه است

باد می‌وزد، صدای سگ‌ها و باد در هم می‌پیچد. حصارهای چوبی، محافظ محکمی برای خانه‌های گلی نیستند. زنانی سربند بسته‌اند تا از هجوم گردوخاکی که با باد در فضا پخش می‌شود در امان بمانند. کودکان در میان مرغ و خروس‌ها در حیاط‌های خاکی وول می‌خورند و موهایشان از ذرات ریز و پرشمار خاک پوشیده شده است. از روستاهای بخش قرقری در شهرستان هیرمند، تا مرز افغانستان راه زیادی نیست. با خشک شدن تالاب هامون، تنها سوغات مرز برای این روستاها توفان‌های طاقت‌فرسای شن است. اینجا خبری از دیپلماسی آب که مسئولان مدام از آن صحبت می‌کنند نیست. حقابه هامون سال‌هاست از سوی دولت‌های مختلف افغانستان پرداخت نمی‌شود و اگر سیلابی نباشد که هر چند سال یک بار راهش را به این سوی مرز باز کند، تالاب رنگ آب را نمی‌بیند.

ظهر است و در میان تاریک و روشن خانه، فاطمه روی زمینه آبی لحافی که در میانه اتاق پهن است، خم شده و کوک می‌زند. کوک زدن‌های مدام پشتش را خمیده کرده و کار زیاد روی چشمانش یک پرده سفید نازک کشیده است. سه دختر دارد که در نوجوانی ازدواج کرده‌اند اما آن‌ها هم هر کدام دردهای خودشان را دارند. قرار بود ازدواج کنند تا بار زندگی‌شان از دوش پیرزن برداشته شود، اما با شدت گرفتن خشکسالی باز هم مهمان خانه مادر پیرشان شده‌اند. شوهرانشان کاری ندارند و اگر شانس بیاورند در ازای مبلغی ناچیز، چوپانی دام‌های دامداران را می‌کنند؛ دامدارانی که این روزها تعدادشان در هامون کمتر از هر دوره دیگری است. حالا تنها درآمد ثابت زنان این خانه از راه همین کوک‌هاست که پیرزن بر لحاف می‌زند. هر لحاف را دانه‌ای 50هزار تومان تا 100هزارتومان می‌فروشد.
خشکسالی بیش از هر چیز اثرش را در چهره زنان جوان و میانسال نمایان کرده است. آنقدر شکسته شده‌اند که تا سنشان را نپرسی باورت نمی‌شود هنوز چهل و چند ساله‌اند. عفونت‌های زنانه، پوکی استخوان و درد مفاصل، پشت‌های خمیده و پوست‌های ترک‌خورده تنها گوشه‌ای از مصیبت خشکسالی بر تن‌های زنان هامون است.
امید پیرزن به نوه 15 ساله‌اش است. مریم که در 13 سالگی با پسرخاله‌اش ازدواج کرد، اما شوهر بعد از مدت کوتاهی او را رها کرده و رفته است. دلیلش را خودش نمی‌داند اما حدس می‌زند بیکاری در روستا بهانه اصلی بوده است. مریم بی‌شناسنامه ازدواج کرده و بی‌شناسنامگی در کنار خشکسالی کودکی‌اش را خیلی زود از او گرفته است، گرچه هیچ کدام از اعضای این خانواده شناسنامه ندارند. اما مریم مثل مادر و مادربزرگش معتقد است آب مهم‌تر از شناسنامه است و اگر آب بیاید، مشکلات زندگی کمتر می‌شود.
مریم اگرچه رویای رفتن از روستا را دارد اما راهی ندارد جز ماندن در کنار مادر و مادربزرگش. مادربزرگ می‌گوید: «باید بماند و به من رسیدگی کند. من کسی را ندارم.» دخترک روزهای روشنی پیش روی خودش نمی‌بیند. نگهداری از مادربزرگی که بیمار است و انتظاری عبث برای آمدن مردی که در کودکی به عقد او درآمده و خیلی زود رهایش کرده است. این تمام زندگی اوست. برای او و کودکان بسیاری که ازدواج به آن‌ها تحمیل شده است، رویاها خیلی زود به پایان می‌رسند.
***
همه خانه‌های اینجا ردی از کلافگی ساکنانش را بر خود دارند. بیشتر روزهای سال گرد و خاک تنها مهمانی است که از درهای چوبی کهنه وارد می‌شود و همانطور که در تاروپود فرش‌ها و زیلوها فرو می‌رود در سینه اهالی تالاب می‌نشیند. مدت‌هاست که تنفس هم در اینجا سخت شده چه رسد به زندگی.
زن میانسال، پوشه‌ای پر از کاغذهای کهنه را که خودش «پرونده» نامیده می‌آورد. کاغذها را یکی‌یکی روی زمین می‌گذارد. گوشه هر کاغذ یک عکس سه در چهار منگنه شده، یکی‌یکی نام می‌برد و روی زمین می‌گذارد. نام‌ها اهمیتی ندارند، چرا که در جایی به جز این کاغذها ثبت نیستند. از کودکان 5، 6 ساله تا دختران و پسران بیست و چند ساله؛ 14 فرزند، حاصل دو ازدواج پیرمردی است که عکسش روی آخرین کاغذ چسبیده شده است.
کاغذها که تمام می‌شود، می‌گوید: « 14 فرزند. 10 تا بچه‌های من هستند، چهار تا هم بچه‌های زن اولش که فوت کرده. هیچکدام مدرک ندارند.»
همین کاغذهای کهنه و استشهاد محلی را بارها از روستای مرزی‌شان تا فرمانداری زابل برده‌اند اما این‌ها برای شناسنامه‌دار شدن فرزندان کافی نیست. آن‌ها با داشتن پدری بی‌هویت مشمول هیچ بند قانونی برای گرفتن شناسنامه نمی‌شوند.
«ما این گوشه دنیا گیر افتادیم. فرزندانم نمی‌توانند برای کار کردن به جایی بروند. می‌ترسند پایشان را بیرون روستا بگذارند و رد مرزشان کنند.»
رد مرز برای بی‌شناسنامه‌ها ترسناک‌ترین واژه است. مرزی که آب را به رویشان بسته برای اخراجشان از وطن همیشه باز است.
زن می‌گوید: «کی بدش می‌آید از این جا برود؟ ولی وقتی جایی برای رفتن نداریم مجبوریم بمانیم.» انگار امیدشان به بهتر شدن اوضاع هم زیر خروارها خاکی که دور و بر خانه شان را گرفته دفن شده است.
«اگر دولت از افغانستان آب نگیرد معلوم نیست سرنوشت ما چه می‌شود؟ تا ده سال دیگر اینجا کسی زنده نمی‌ماند.»
توفان گاه از وزیدن خسته می‌شود و گرد و خاک آرام به زمین می‌نشیند. باد پرده اتاقی را که درست در سمت راست در ورودی است تکان می‌دهد، پرده‌های گلدوزی شده اتاقک‌های تیره و تار را به هم وصل می‌کند و نور اندکی که از ورودی خانه می‌تابد دیواری را روشن می‌کند که روی آن با خطی کودکانه نوشته شده: الله. پرده گاهی با هجوم باد بالا می‌رود و چهره دخترکی که پشت آن پنهان شده را لو می‌دهد. دخترک با هر بار برخاستن پرده، خودش را جمع‌تر می‌کند و صورتش را با دستانش پنهان می‌کند. مادرش می‌گوید 15 ساله است و در انتظار ازدواج.
«این دختر دو سال است نامزد دارد و چون جهیزیه‌اش را نتوانستیم جور کنیم در خانه مانده است.» دخترک نوجوان می‌داند ازدواج او راهی برای کمتر شدن مشکلات خانواده است. شانس آورده است که نامزدش شناسنامه دارد و اینطور لااقل فرزندان آینده‌اش مانند خودش بی‌هویت نمی‌مانند. مادر فکر می‌کند، اگر فرزندش شناسنامه داشت دولت حتما به او جهیزیه می‌داد.
می‌گوید:« برایش عقدنامه مسجدی گرفته‌ایم و منتظریم نامزدش پول مهریه را پرداخت کند تا بتوانیم برایش جهیزیه بخریم.»
دختر هنوز نمی‌داند نامزدش را دوست دارد یا نه. مادر می‌گوید:« چه فرقی دارد؟ باید زندگی کند. دوستش نداشته باشد هم راه دیگری ندارد.»
***
در بیرون خانه مردان جوان روستا در نیمه ظهر، کلافه و سرگردان به دیوارهای گلی خانه‌ای متروک تکیه داده‌اند. به رسم روزهای توفانی دور سر و صورتشان شال‌های نخی پیچیده‌اند. درختان گز کمی آن سوتر، استوارتر از این مردان شاخه‌هایشان را در مسیر باد پهن کرده‌اند. در هامون تنها گزها هستند که هنوز در برابر توفان‌های سهمگین شن تاب می‌آورند و نمی‌شکنند.
مردان اما سرهاشان رو به پایین است گویی از چیزی شرمگین باشند، چیزی شبیه ناتوانی‌شان در برابر خشکسالی، یا از حجم گرد و خاکی که به خاطرش صورت‌هایشان را پوشانده‌اند.
یکی از آنها پدر نازنین است که در زیر سایه یکی از خانه‌های گلی تنها نشسته. می‌گوید: «حرفی برای گفتن ندارم، هر چه می خواهید از زندگی در اینجا بدانید از دخترم بپرسید.» نازنین نه ساله است، گرچه در سال‌های کوتاه عمرش هرگز هامون را پرآب ندیده اما امیدوار است روزی آنچه را بزرگ‌ترها برایش تعریف کرده‌اند به چشم ببیند. تنها خاطره او از آب، سیل چند سال پیش است، زمانی که آب تا نزدیکی روستایشان آمده بود و قایق‌ها را برای اولین بار روی آب دیده بود. حالا همان قایق‌ها در کویری بی‌انتها پخش شده‌اند و دور تا دورشان را ریزگردها محاصره کرده است.
نازنین مثل بسیاری از کودکان سیستان آرزوی رفتن از اینجا را دارد. رفتن به جایی که آب باشد، زندگی باشد و توفان نباشد. می‌گوید: «اگر دولت از افغانستان آب بگیرد شاید آدم‌ها اینجا بمانند و توفان‌ها را تحمل کنند، اما فکر نمی‌کنم ده سال دیگر با این وضعیت کسی اینجا زندگی کند. من هم اگر بتوانم درسم را ادامه دهم، یک روز از اینجا می‌روم.»
نازنین امید دارد با درس خواندن سرنوشتش را از دیگر دختران روستا جدا کند. جوان‌‌های روستا اما رفتن را هم سرنوشت مطلوبی نمی‌بینند. یکی از جوان‌هایی که سرش را با شال پارچه‌ای بسته از هزینه بالای رفت‌وآمد به زابل می‌گوید: «اگر بخواهیم برای کارگری به زابل برویم باید سی هزار تومان برای هر مسیر کرایه بدهیم، مگر کارگری چقدر درآمد دارد که اینقدر هزینه کنیم. در زابل هم هر روز کار پیدا نمی‌شود. اینجا گاهی برای مردم دامدار چوپانی می‌کنیم. برای هر گوسفند در ماه ده هزار تومان پرداخت می‌شود. اگر دامداری 20 گوسفندش را به من بسپارد، در ماه 200 هزار تومان درآمد دارم.»
این درآمد ناچیز، نه امیدی برای ماندن برایشان می‌آورد و نه پس اندازی برای رفتن.
***
در بین رنگ‌های سرد و خاکی روستا، روسری صورتی زن به چشم می‌آید. روسری را دور دهانش بسته و کنار تنور ایستاده است. دست‌هایش به رنگ قهوه‌ای سوخته درآمده و با دو انگشتر بدلی آن‌ها را زینت کرده است. ردهای عمیق روی پوست دستش، درست مثل خراش‌های خشکسالی بر پیکر هامون است. تسبیحی فیروزه‌ای رنگ را در دست می‌چرخاند. نامش مائده است و چهار فرزند دارد و همسرش مثل بیشتر مردان روستاهای اطراف تالاب هامون بیکار است.
«ما با یارانه زندگی می‌کنیم، با این پول ناچیز گوشت بخریم یا کفش و لباس برای بچه‌ها؟ چندبار به هلال‌احمر درخواست دادیم به ما کالا بدهند، درخواست‌هایمان را پاره کردند.» چشم انتظارند از هلال‌احمر یا هر نهاد دیگری کمکی به دستشان برسد، کمکی که نه علاج دردهایشان، اما مرهمی برای تحمل سختی‌های دائمی زندگیشان است.
«بیست سال است خشکسالی شدید شده است. قبل آن اینجا دریا بود مردان ما ماهی و پرنده صید می‌کردند، دامداری داشتیم. آب که رفت دام‌ها هم تلف شدند. این که ده سال دیگر اینجا چطور است خدا می‌داند و به دست مسئولان است که بتوانند آب را از افغانستان بگیرند یا نه. ما که جایی برای رفتن نداریم، اگر زنده باشیم یا بمیریم همین‌جا هستیم.»
یکی از مشکلات روستاها حمام و سرویس بهداشتی نامناسب است و بیماری‌های ناشی از آن بیش از همه زنان و کودکان را نشانه گرفته است. روزها آب لوله‌کشی قطع است و نیمه‌شب برای ساعاتی آب وصل می‌شود و زن مجبور است در همان ساعت‌ها کودکانش را به حمامی ببرد که با معیارهای یک حمام بهداشتی بسیار فاصله دارد. همان چند ساعت شبانه، آب را در تانکری که به گفته خودش خیرین تهرانی به آنها داده‌اند ذخیره می‌کنند تا روزها بتوانند از آن استفاده کنند.
بوی چیزی غریب در فضای خانه پیچیده است. بوی تند چربی سیرابی گوسفندی است که هر چند ماه یک بار به جای گوشت به خورد بچه‌هایش می‌دهد. زن همسایه خودش را به خانه مائده می‌رساند. هر دو زن روی حصیر کهنه کف اتاق می‌نشینند.
«از وقتی آب را بستند، همه چیزمان را از دست دادیم. حالا فقط ما مانده‌ایم و دست‌هایمان. آن‌ها که توانستند و دستشان می‌رسید از اینجا رفتند اما ما که نتوانستیم برای کار، ماندیم. مسئولان هم ما را فراموش کرده‌اند. کسی نمی‌آید به ما سر بزند. گاهی به آنها مراجعه می‌کنیم تا شاید بسته غذایی دریافت کنیم اما می‌گویند بروید خبری نیست.»
مائده ظرف روی گاز را نشان می‌دهد: «این غذای فرزندان من است می‌بینید؟» انگار که زانوهایش خم نمی‌شود. به سختی روی زمین می‌نشیند. می‌گوید:«مردم «خیرخور» شده‌اند. تا ماشین خیرین از راه می‌رسد همه به سمتش سرازیر می‌شوند، این بدبختی ماست که مردممان چشم انتظار خیرین هستند.»
زن همسایه ادامه می‌دهد: «آب زابل از افغانستان می‌آید، افغانستان هم در برابر آب نفت می‌خواهد. به افغان‌ها برق می‌دهیم، نمی‌دانم اگر هم برق بدهیم هم نفت، به ما آب می‌دهند یا نه؟ اگر آب به ما نرسد می‌میریم. مرز ما هستیم، درست است که این پادگان‌ها و مرزبانی‌ها اینجاست اما ما هستیم که مرز هم زنده است. اگر ما نباشیم مرزی هم نیست. من حقیقت را می‌گویم. اگر ما لب مرز خاک نخوریم، سربازان هم تحمل ماندن ندارند.»
مائده فکر می‌کند باید هر جور شده بروند، به چه امیدی بمانند؟
بیشتر کسانی که از این روستا مهاجرت کرده‌اند به تهران رفته‌اند و در حاشیه شهر خانه‌ای اجاره کرده‌اند و کارگری می‌کنند. اما آنها که مانده‌اند، حتی همانقدر پول ندارند که اثاثشان را بردارند و به شهر دیگری بروند.
زن همسایه دست‌هایش را نشان می‌دهد. با همین دست‌هاست که هیزم جمع می‌کند و آب را گرم می‌کند و پدر پیر و نابینایش را می‌شوید. می‌گوید: «به خاطر پدرم نمی‌توانم از اینجا بروم. نباید برای ما که در این مکان دور افتاده از سالمندان مراقبت می‌کنیم امکاناتی باشد؟»
زن گرچه در میانسالی آنقدر شکسته شده که خود نیاز به مراقبت دارد اما چاره‌ای ندارد و باید از پدر پیرش پرستاری کند. پدرش از گذشته هامون زیاد تعریف می‌کند اما «چشم ندارد که امروزش را ببیند».
پیرمرد شناسنامه ندارد و نتوانسته به موقع برای درمان آب مروارید پیش پزشک برود. چندین سال است که نابیناست. پیرمرد می‌گوید: «پدر و پدر بزرگم شناسنامه داشتند اما برای من شناسنامه نگرفتند تا به سربازی نروم.»
شغلش گاوداری بوده و هامون را از زمانی به یاد دارد که نیزاری لبریز از آب بود. روی تختک‌ها زندگی می‌کردند و نه مرز برایشان معنایی داشت و نه شناسنامه. حالا کارش گوش دادن به اخبار تلویزیون است، شاید خبری از آب و هامون بشنود.
***
مصطفی 20 ساله و سجاد 15 ساله از معدود جوانانی هستند که در روستا مانده‌اند. مصطفی به آینده هامون خوش‌بین نیست.
«اگر دولت با افغانستان مذاکره می‌کرد اوضاع بهتر می‌شد، اما ما در این سال‌ها جدیتی برای دریافت حق هامون ندیده‌ایم.»
«کسی به این روستا بر نمی‌گردد اما همین کسانی که مانده‌اند می‌توانستند زندگی بهتری داشته باشند. امرار معاش فقط با یارانه است، مرزی هم نیست که از راه آن بتوانند امرار معاش کنند. با روی کار آمدن طالبان تجارت مرزی با افغانستان هم تقریبا در مرز متوقف شده است. پایانه مرزی گمشاد بسته شده چون طالبان با افغان‌های تاجر کنار نمی‌آمدند.»
مصطفی سرباز است، قصد دارد خدمت سربازی‌اش که تمام شد از زابل برود. او معتقد است ده سال دیگر اینجا خالی از سکنه می‌شود. «آب نیست اما اگر سرمایه‌ای برای اشتغال جوانان اختصاص می‌دادند شاید روستاها اینطور خالی از سکنه نمی‌شد.»
سجاد در حرف او می‌دود. «من صد درصد از اینجا می‌روم. اگر دانشگاه قبول شوم، می‌روم درس بخوانم.»
مصطفی می‌گوید: «آدم از جایی که در آن آینده‌ای برایش قابل تصور نیست خواهد رفت.»
سرنوشت جوانان این روستاها رفتن است، اینجا نه کار است نه آب و نه آینده.
سجاد می‌گوید: «همسایه‌های ما مهاجرت کرده‌اند پسرهای فامیل هم رفته‌اند. وضعشان هر چه باشد از بیکاری و بی‌پولی در روستا بهتر است. تهران رفتن سخت است، دوری از خانواده و غریبی. اجاره‌ خانه‌ در تهران هم که بالا می‌رود مردد می‌شوند برای ماندن و رفتن. اما راه برگشتی نیست. تا حالا نشده کسی مهاجرت کند و دوباره به اینجا برگردد.»
سجاد می‌گوید:«اگر دانشگاه قبول نشوم و کاری پیدا نکنم شاید در نظام خدمت کنم. لب مرز زابل می‌روم و مرزبانی می‌کنم.»
سجاد به مرزبانی فکر کرده است، مرزهایی که از نزدیکی روستای زادگاهش شروع می‌شوند و هر روز خالی‌تر و غیر‌قابل ‌سکونت‌تر. برای آدم‌هایی که ماندن برای بیشترشان اجباری است و راه دیگری پیش رویشان نمی‌بینند، زندگی در حاشیه مرزی تالاب هامون روز‌به‌روز دشوارتر می‌شود. مردم دیگر توان ادامه دادن ندارند. همانطور که مائده می‌‌گفت: «مرز ما مردم هستیم، اگر ما نباشیم مرز هم سرپا نیست.»

خودروسازان سواستفاده نکنند زیرا وضع آنها تعریفی ندارد

رهبر انقلاب اسلامی در دیدار با جمعی از کارگران گفتند: مواردی همچون قراردادهای موقت کار که موجب ناامنی شغلی است، به‌گونه‌ای اصلاح شود که بر اساس قانونی عادلانه، هم کارگران آسوده‌خاطر باشند هم کارآفرینان قادر به برقراری‌ انضباط در محیط کار.

رهبر انقلاب اسلامی در دیدار جمعی از کارگران با اعلام اینکه دولت برنامه‌های اقتصادی مهمی در پیش دارد، تاکید کردند که همه کمک کنند تا این برنامه‌ها به نتیجه دست یابد.
به گزارش ایسنا، حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جمعی از کارگران، آنان را ستون اصلی خیمه تولید خواندند و با اشاره به سه موضوع اصلیِ «لزوم افزایش فرصت‌های شغلی»، «تنظیم عادلانه رابطه کار و سرمایه» و «تامین امنیت شغلی» کارگران گفتند: واردات بی‌رویه خنجری به قلب «تولید ملی» و «اشتغال کارگران» است، بنابراین باید به‌صورت جدی از آن جلوگیری شود و در داخل نیز ضمن تولید محصولات با کیفیت، مردم و دستگاه‌های دولتی مقیّد به خرید تولیدات داخلی باشند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای همچنین با اشاره به برنامه‌های مهم دولت در زمینه مسائل اقتصادی تأکید کردند: همه قوا و دستگاه‌ها و مردم به دولت کمک کنند.
رهبر انقلاب هدف از دیدار با کارگران را قدرشناسی و تشکر از آنان و تأکید بر ارزش نفسِ کار برشمردند و با اشاره به نگاه اسلام به «کارگر» و موضوع «کار» گفتند: برخلاف نگاه استثماریِ نظام سرمایه‌داری و نگاه شعاریِ نظامِ فروپاشیده کمونیستی، نگاه اسلام به کارگر، قدرشناسانه و ارزش‌مدارانه است و بر همین اساس است که پیامبر اسلام(ص) بر دستان کارگر بوسه می‌زنند.
ایشان با تاکید بر لزوم فرهنگ‌سازی در جامعه درباره «ارزش کار»، مسئولان مربوط را به اهمیت دادن به موضوع بسیار حیاتی مهارت‌افزایی در کارگران توصیه کردند.
رهبر انقلاب با اشاره به انگیزه‌های ملّی و درخشان کارگران در عرصه‌های نظامی، اقتصادی و سیاسی، گفتند: نمونه بارز عرصه نظامی، تقدیم ۱۴ هزار شهید کارگر در دوران دفاع مقدس است و اگر بار دیگر نیز مسئله نظامی پیش بیاید، جامعه کارگری قطعاً جزو صفوف مقدم خواهد بود.
ایشان درباره انگیزه‌های ملی کارگران در عرصه اقتصادی افزودند: یکی از سیاست‌های اصلی استکبار از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی از کار انداختن تولید کشور بود که در سال‌های اخیر و تشدید تحریم‌ها، این هدف کاملاً روشن شده است اما کارگران با ایستادگی خود مانع از تحقق این هدف شدند و در این عرصه ستون اصلی خیمه تولید بودند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به تحریکات کارگری که از ابتدای پیروزی انقلاب وجود داشته است، خاطرنشان کردند: هدف از این تحریکات، تبدیل جامعه کارگری به تابلو و نشانه اعتراضات مردمی بود اما کارگران در عرصه سیاسی نیز بینی تحریک‌کنندگان را به خاک مالیدند و همواره در کنار نظام و انقلاب بوده و هستند.
ایشان افزودند: البته در مواردی همچون واگذاری‌های نادرست کارخانه‌ها، اعتراض کارگران به‌حق بوده است اما در همین موارد نیز کارگران مرز خود را با دشمنان مشخص کرده‌اند که این موضوع بسیار مهمی است و باید از این مجموعه آگاه، با بصیرت و متعهّد عمیقاً تشکر کرد.
رهبر انقلاب با اشاره به مشکلات جامعه کارگری ابراز امیدواری کردند که با سیاستهای دولت جدید، این مشکلات به تدریج برطرف شود.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای «افزایش فرصت‌های شغلی»، «تنظیم عادلانه رابطه کار و سرمایه» و «تامین امنیت شغلی» کارگران را سه موضوع اساسی در مسائل کارگری برشمردند و گفتند: مسئولان باید تلاش کنند تا فرصت‌های شغلی را افزایش دهند و این موضوع با سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و مدیریت صحیح دولت در هدایت سرمایه‌ها به سمت ظرفیت‌ها و احیای فرصت‌های شغلی، امکان‌پذیر است.
ایشان تأکید کردند: یکی از مواردی که می‌تواند فرصت‌های شغلی را احیا و مشکل بیکاری دانش‌آموختگان را برطرف کند، افزایش شرکت‌های دانش بنیان است البته این شرکت‌ها باید به معنی واقعی کلمه دانش‌بنیان باشند که در این صورت می‌توان اشتغال را افزایش داد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، کارگر و کارآفرین را دو بال پرواز و دو نیاز قطعی دانستند و گفتند: تنظیم عادلانه رابطه کار و سرمایه و یا رابطه کارگر و کارآفرین، نیازمند فکر، تدبیر، مجاهدت، شکیبایی و نرفتن به سمت کارهای نسنجیده است.
«امنیت شغلی کارگران» نکته دیگری بود که رهبر انقلاب درباره آن گفتند: مواردی همچون قراردادهای موقت کار که موجب ناامنی شغلی است، به‌گونه‌ای اصلاح شود که بر اساس قانونی عادلانه، هم کارگران آسوده‌خاطر باشند هم کارآفرینان قادر به برقراری‌ انضباط در محیط کار.
ایشان، ناامنی شغلی را منحصر در مسئله قراردادهای کار ندانستند و افزودند: با ضربه خوردن تولید ملی، کار و اشتغال کارگر نیز ضربه می‌خورد و علت تاکید‌های مکرر بر تقویت تولید ملی همین مسئله است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، قاچاق و واردات بی‌رویه کالاهایی را که تولید داخلی و با کیفیت دارند، خنجری بر قلب تولید کشور خواندند و گفتند: بر اساس آمارهای کارشناسان، هر یک میلیارد دلار واردات از اجناس دارای تولید داخلی مانند کفش، پوشاک و لوازم خانگی، به تعطیلی ۱۰۰ هزار فرصت شغلی در کشور منجر می‌شود.
ایشان در این زمینه افزودند: البته خودروسازها از این حرف سواستفاده نکنند زیرا وضع آنها تعریفی ندارد و مقصود، آن جاهایی است که تولید خوب و با کیفیت دارند.
رهبر انقلاب، ترجیح دادن جنس خارجی به جنس داخلی را ضربه زدن به کارگر داخلی به نفع کارگر خارجی دانستند و گفتند: بر این اساس است که از مردم می‌خواهیم به خرید تولید داخلی مقیّد باشند البته بزرگ‌ترین خریدار در کشور، دستگاههای دولتی هستند که باید سعی کنند هیچ جنس خارجی مصرف نکنند.
ایشان در ادامه اتقان و استحکام کار و زیبایی محصول را از جمله وظایف کارگران و کارآفرینان برشمردند و گفتند: نظام آموزشی کشور باید هر چه بیشتر به حالت عملی و کاربردی نزدیک شود و در بخش تولید نیز مهارت کارگران به‌گونه‌ای افزایش یابد که با ابتکار و سلیقه خوب، ارزش کار و محصول در چشم مشتریان بالاتر برود.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تشکر مجدد از ایستادگی کارگران در مقابل تحریکات دشمنان، گفتند: مسئولان و مدیران مرتبط با جامعه کارگری باید به برنامه‌های خود طبق وعده‌های داده شده عمل کنند.
رهبر انقلاب در پایان سخنانشان با اشاره به برنامه‌های اقتصادی دولت تأکید کردند: کارهایی که امروز دولت در زمینه اقتصاد در پیش دارد، کارهای مهمی است و همه اعمّ از قوا و دستگاه‌های مختلف و آحاد مردم باید کمک کنند که ان‌شاءالله دولت بتواند به این نتایج دست پیدا کند.

ترکیه و تشدید آثار تغییر اقلیم در غرب آسیا

ترکیه در زمره کشورهایی قرار می‌گیرد که آثار تغییر اقلیم در آن مشهود است. دریاچه‌های خشک و خشک‌شدن دلتای برخی رودخانه‌ها و خشکسالی و لیزاب در دریای مرمره، تجربه روزهای بسیار گرم و رسیدن آب استانبول به پایین‌ترین سطح خود در پانزده سال اخیر و افزایش دمای دریای سیاه و سیلاب و … همگی موید این مسئله هستند. گرایش‌های ترکیه به توسعه‌یافتگی و اقتصاد در حال‌توسعه روند تطابق با تغییر اقلیم و مقابله با آن را کند کرده است. ترکیه تغییر اقلیم را به‌عنوان معضل جهانی پذیرفته و پشتیبانی می‌کند اما به تعهدات و قوانینی که رشد اقتصادی‌اش را متوقف کرده یا با مشکل مواجه کند به دیده تردید می‌نگرد یا از پذیرش بی‌چون‌وچرای آن سر باز می‌زند. دولت ترکیه جایگاه کشورش را در توافقنامه محیط زیستی پاریس ۲۰۱۵ دور از انصاف می‌داند و به رسمیت نمی‌شناسد و…

معتقد است سهم ترکیه در تولید گازهای گلخانه‌ای و گرمایش زمین قابل‌توجه نیست. دولت ترکیه، کشورش را عامل تغییر اقلیم و محق پذیرش محدودیت‌ها نمی‌داند و مصمم است تا در عرصه سیاست جهانی موقعیت و شرایط عادلانه بیابد. از سوی دیگر ترکیه حمایت و تلاش در راستای کاهش آثار تغییر اقلیم و جلوگیری از آن و مشارکتی مشابه اروپا در طرح‌ها را منوط به دریافت کمک‌های بین‌المللی می‌داند.پس از اجلاس اقلیمی موسوم به کاپ ۲۶ در گلاسکو در نوامبر ۲۰۲۱، ترکیه در فهرست کشورهایی قرار می‌گیرد که اقدامات در راستای کاهش گازهای گلخانه‌ای را سختگیرانه می‌دانند. همه این مسائل در شرایطی است که مشاورین اقلیمی ترکیه و مذاکره‌کنندگان ارشد بارها به تأثیر تغییرات آب‌وهوایی بر دسترسی به غذا و ناکافی بودن آب رودخانه‌ها برای آبیاری زمین و ایجاد خلل در کشاورزی و دامداری تاکید داشته‌اند. تلاش دولت در داخل متمرکز بر افزایش آگاهی مردم درباره آثار تغییر اقلیم نیست. رسانه‌ها عمدتاً بر مسائلی چون خشکسالی و کشاورزی و بحران آب و راهکارهای صرفه‌جویی در مصرف آب و اصلاح الگوی مصرف متمرکز هستند. راهکارهای دولت ترکیه در مواجهه با این معضل کوتاه‌مدت است. ترکیه به‌منظور تأمین انرژی از طریق انرژی‌های تجدیدپذیر اقدام کرده است ولی همواره بر مصرف سوخت‌های فسیلی اتکا دارد. راهکارهای دولت ترکیه در قبال چالش‌های محیط زیستی مورد انتقاد کارشناسان داخلی و خارجی است و برخی کارشناسان بر این اعتقادند که عملکرد دولت در این حوزه کارایی کافی ندارد. مخالفان دولت نیز بارها به تغییر اقلیم به‌عنوان عامل اصلی وقوع سیل در شمال ترکیه اشاره کرده‌اند. این در حالی است که دولت تلاشی برای بیان علت نکرده است. از دید کارشناسان، طرح‌های دولتی به‌منظور تدوین قوانین پیرامون تغییر اقلیم اصولی و کاربردی و کافی نیستند و آن‌طور که باید به مسائل محیط ‌زیست اولویت داده نمی‌شود. با این ‌همه، آتش‌سوزی‌ها و آسیب‌های ناشی از خشکسالی بر مردم شرق و جنوب شرق ترکیه تا حدودی افکار عمومی را به سمت تغییر اقلیم سوق داده است. ترکیه به‌قصد افزایش نفوذ سیاسی و کسب قدرت در خاورمیانه و غرب آسیا در صدد ایجاد هژمونی مبتنی بر آب است. درهم‌تنیدگی آب و امنیت در تعاقب پیش‌بینی بحران‌های منطقه ترکیه را بر آن داشته تا به این عنصر حیاتی به دیده ابزاری سیاسی بنگرد. سدسازی و اقدام به آبگیری سدها از جمله اقداماتی است که کشورهای همسایه فشارهایی را تحمیل کرده است. خشکسالی و بی‌آبی در عراق و نابودی تالاب‌های عراق و سوریه و … و بحران ریزگردها و انتقال ذرات گردوغبار با باد به کشورهایی نظیر ایران از پیامدهای سدسازی‌های ترکیه است. اوضاع نابسامان خاورمیانه مانع از جلوگیری سدسازی‌ها روی دجله و فرات و مواجهه صحیح منطقه‌ای با این معضل بوده است. مطابق قوانین بین‌المللی باید اقداماتی صورت گیرد تا ترکیه موازین، تعهدات، اصول و قوانین و چهارچوب‌های مرتبط با حقابه رودها را بپذیرد. از انسداد آب متعلق به کشورهای محق بپرهیزد و از نبود ثبات سیاست‌های محیط زیستی و بی‌توجهی منطقه به تغییر اقلیم به‌عنوان فرصتی برای توسل به ابزار آب سوءاستفاده نکند.ادامه پافشاری ترکیه و تداوم وضعیت کنونی و عدم رهاسازی آب به پایین‌دست می‌تواند آثار منفی تغییر اقلیم را برای کشورهای غرب آسیا تشدید کرده و به تهدیدات منطقه‌ای و مناقشات ابعاد تازه‌ای ببخشد و بستر را برای بروز منازعات منطقه‌ای فراهم کند.

چسب زخمی روی «درک»

اواخر اسفند 1400 مصادف شد با کاهش تعداد فوتی‌های روزانه ناشی از ابتلا به بیماری کرونا و بعد از دی‌ماه 1398، برای نخستین بار، محدودیت‌های بهداشتی مسافران نوروزی برای سفر به مناطق مختلف کشور، تا حدود زیادی، رفع شد. این اتفاق خوشایند در کنار هوای مطبوع سواحل جنوبی کشور در روزهایی که در غالب مناطق شمالی و غربی، سرمای کم‌سابقه‌ای حاکم بود؛ مزید بر علت شد تا شمار زیادی از مسافران، بخش‌های جنوبی کشور را برای گذراندن تعطیلات نوروزی، انتخاب کنند.

چابهار، بندر اقیانوسی سیستان‌و‌بلوچستان به مدد کمپین‌های پرشمار فعالان حوزه گردشگری در سالیان اخیر، بیش از پیش، مورد اقبال گردشگران، واقع شده‌است. هرچند زیرساخت‌های این شهرستان برای پذیرش گردشگران، فاصله بسیار زیادی با شرایط مطلوب دارد اما بکر بودن بسیاری از جاذبه‌های گردشگری، تنوع سواحل، قیمت‌های ارزان‌تر نسبت به جزایر جنوبی و آب و هوای مطبوع، به‌ویژه از اوایل اسفند تا نیمه فروردین، جمعیت زیادی را برای تجربه بلوچستان، به این نقطه از کشور می‌کشاند.
با گذشت سال‌ها و انتشار و گسترش محتواهای متنی و تصویری بیشتر از دیدنی‌های سواحل سیستان‌و‌بلوچستان، حالا مسافران فقط برای تماشای کوه‌های مینیاتوری و سواحل و پاساژهای منطقه آزاد تجاری چابهار، به این منطقه نمی‌آیند. فهرست بلندبالایی از مناطق متنوع گردشگری در این حوزه وجود دارد که علاقه‌مندان، پیش از عزیمت به این منطقه، امکان بررسی و انتخاب با توجه به سلایق مختلف از میان آن‌ها را دارند. مناطقی که بعضی از مورد اقبال‌ترین آن‌ها، در روستاهای با فاصله قابل توجه از مناطق شهری واقع شده‌اند.
شاید با ورود به زاهدان، به جز لباس‌های بلند و رنگ به رنگ بلوچی مردان و زنان، ویژگی ظاهری انسانی متفاوتی، نظر تازه‌واردها را به خود جلب نکند اما هرچه از این شهر به سمت جنوب سیستان‌و‌بلوچستان پیش بروند معماری شهرها و روستاها و رفتارهای اهالی را متفاوت‌تر خواهند دید و اگر لحظاتی را به مصاحبت با اهالی جنوب استان بگذرانند حتی گاهی از ادراک مختلف از کلمات یکسان، دچار شگفتی می‌شوند و این تفاوت‌ها با ورود به روستاها ابعاد پیچیده‌تری به خود می‌گیرند.
به روزهای آخر اسفند 1400 برگردیم. در بحبوحه سفرهای نوروزی و حضور گسترده مسافران در جنوب سیستان‌و‌بلوچستان، انتشار خبر قطع تک‌درخت نخل روستای دَرَک، فعالان حوزه گردشگری را در بهت عمیقی فرو برد. روستای درک از توابع بخش زرآباد شهرستان کُنارَک است. شهرستانی که با وجود همجواری با چابهار، کمتر نامی از آن به گوش رسیده ‌است. این شهرستان در منتهی‌الیه غربی خلیج چابهار و در مسیر زمینی چابهار به بندرعباس، واقع شده و از این بابت، موقعیت ممتازی دارد. باغات زرآباد از کانون‌های اصلی تولید موز در کشور هستند. همچنین اسکله صیادی کنارک که بیش از 3 کیلومتر طول دارد؛ نقش عمده‌ای در تامین انواع آبزیان منطقه ایفا می‌کند. در کنار همه این مزیت‌های اقتصادی، سواحل صخره‌ای این شهرستان در محدوده پُزم، از مقاصد گردشگری کمتر شناخته شده هستند. درست مانند سواحل ماسه‌ای روستای درک که تا همین چند سال قبل، ناشناخته مانده‌ بود و بسیاری از گردشگران و مسافران، راه دسترسی به این ساحل را نمی‌دانستند.
ساحل درک به‌واسطه تلاقی تپه‌ماهورهای ماسه‌ای که در گوشه‌گوشه آن نخل‌های سر به فلک کشیده‌ای به چشم می‌خورد با آب‌های نیلگون دریای عمان، خالق مناظر خیال‌انگیزی است که نظیر آن در سایر سواحل کشور وجود ندارد. این مناظر بدیع در کنار مهمان‌نوازی اهالی روستای درک و روستاهای مجاور، امنیت بالای منطقه برای کمپینگ و شب‌مانی، عاری از زباله بودن ساحل، امکان به آب زدن در ساحل کم‌عمق منطقه و صد البته گرفتن عکس یادگاری پای درختی که به‌دلیل دور افتادن از سایر نخل‌های ساحل و مجاورت با تپه‌ماهورها و امواج دریا به تک‌درخت نخل درک معروف شده؛ برای هر مسافر و گردشگری، مقصد یگانه‌ای بود.
با جست‌وجوی هشتگ #ساحل_درک در اینستاگرام، طیفی از تصاویر این ساحل را می‌بینید که وجه اشتراک غالب آن‌ها حضور تک‌درخت نخل است. با اینکه حضور گردشگران در ساحل درک، فقط برای تماشا و گرفتن عکس یادگاری با تک‌درخت نبود اما تک‌درخت نخل، بدون هیچ هماهنگی جمعی، تبدیل به نماد گردشگری این ساحل شده ‌بود و هرچند خبر قطع آن در اسفند 1400 بسیاری را شوکه کرد اما برای افرادی که اخبار گردشگری منطقه را دنبال می‌کردند این اتفاق، قابل پیش‌بینی بود چنان‌که با مراجعه به آرشیو اخبار، در آذرماه همان ‌سال، خبر ریختن گازوئیل، پای این درخت به قصد خشکاندن آن هم به چشم می‌خورد.
همان روزها و بلافاصله بعد از انتشار خبر قطع درخت، برخی محافل و گروه‌های خبری، دلیل این اتفاق را ناراحتی برخی اهالی از حضور گردشگران، با حجاب نامناسب، عنوان کردند. هرچند متاسفانه، خیل عظیم عزیمت‌کنندگان به منطقه، آشنایی حتی اولیه با فرهنگ و آداب و رسوم ساکنان بومی ندارند و چیزی از گردشگری مسئولانه نمی‌دانند و در صورت تداوم این نوع حضور، امکان بروز تنش وجود دارد اما با بررسی روایت‌ها و اخبار محلی، خبری مبنی بر برخورد یا ایجاد تنش میان گردشگران با اهالی روستای درک یا روستاهای همجوار که اتفاقا تساهل و تسامح زیادی دارند به چشم نمی‌خورد و از طرفی، حضور مسافران و گردشگران در این منطقه، سبب رونق مشاغل خدماتی مانند آشپزی، رانندگی، تورگردانی و فروش صنایع‌دستی و متعاقب آن، افزایش درآمد اهالی، شده‌است.
اما با فرض صحت وجود تنش میان گردشگران و افراد محلی، نهادی مانند میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری چه اقداماتی برای ارائه آموزش‌های لازم به گردشگران و جامعه محلی انجام داده ‌است؟ نهادهای مسئول، تا چه میزان، زمینه‌ها و زیرساخت‌های لازم برای حضور مسافران در منطقه را فراهم آورده‌اند؟ چه برنامه‌ریزی‌هایی برای پیشگیری از آسیب تعمدی به سوژه‌های گردشگری در منطقه انجام شده‌است؟ انجمن‌های میراث فرهنگی و گردشگری در تعامل با گروه‌های مرجع مانند روحانیون و ریش‌سفیدان محلی، تا چه میزان شکل گرفته و نقش خود را به درستی ایفا کرده‌اند؟
این اتفاقات وقتی در کنار اخباری مبنی بر حضور مداوم گروه‌های ناشناس، طی سالیان اخیر که ظاهرا از سایر مناطق کشور، به‌ویژه پایتخت با تجهیزات مستندسازی حرفه‌ای در منطقه حاضر می‌شوند و رویدادهایی را برای کودکان و نوجوانان بومی با محورهایی مانند نقش مردم محلی در برخورد با بی‌حجابی یا بدحجابی گردشگران، برگزار می‌کنند؛ شائبه سازمان‌یافته بودن این قبیل اقدامات را تقویت می‌کند. حضور این گروه‌های ناشناس، قدرت‌گیری طالبان در افغانستان و جان گرفتن نحله‌های فکری تکفیری در کنار جریانی که درصدد جدایی بلوچستان از محدوده سرزمینی ایران است در کنار یکدیگر در این موضوع خاص با هدف مشترک مسدود کردن مسیر توسعه و تعامل جوامع محلی منطقه با سایر هم‌وطنان، ابعاد موضوع را از قطع یک درخت نخل، فراتر می‌برد. چنان‌که در هفته‌های اخیر، آتش زدن کپرهای اقامتی و فروش محصولات صنایع‌دستی در محدوه سایت گردشگری کوه‌های مینیاتوری، تداوم این روند را نشان داده‌است.
در این میان، نمی‌توان از کوته‌بینی عده‌ای «اینفلوئنسر» و «بلاگر» که نقش موثری در ساده‌سازی موضوع دارند و با جابجایی یک نخل دیگر و کاشت آن در جوار درخت قطع‌شده درک (که متاسفانه ظاهرا در حال خشک شدن است و یک مرگ دیگر را سبب می‌شود) جشن تولد دوباره گرفته تا در خلال شادمانی ساده‌انگارانه‌شان رونقی به تعداد «فالوئرها» بدهند گذشت. بهتر بود به جای کاشت این درخت، که در واقع، کاریکاتوری از کلیت ماجراست و مانند چسب زخمی بر سر بریده‌شده یک «نفر» است؛ محل نخل قطع‌شده، تبدیل می‌شد به مکانی برای یادآوری دائم اهمیت «حفاظت از منابع محدود گردشگری طبیعی و فرهنگی، سفرهای مسئولانه و نقش آموزش در توسعه جامعه محلی»

کشورهای منطقه درباره آب‌های مشترک باید با هم کار کنند

سخنگوی وزارت خارجه بر لزوم همکاری میان کشورهای منطقه در زمینه مدیریت آب‌های مشترک تاکید کرد. سعید خطیب‌زاده در پاسخ به این سوال که امروز برخی از رسانه‌های عراقی به نقل از مقامات عراقی اعلام کردند که ایران انجام رایزنی در ارتباط با آب‌های مشترک را رد کرده است، گفت:‌ ایران در خصوص آب‌های مشترک و آب‌های مرزی نگاه جامعی داشته است و تصور ما این است که هیچ کدام از کشورهای منطقه نمی‌تواند مدیریت آب‌های مشترک را به تنهایی انجام دهند. چه ایران، چه ترکیه، چه افغانستان و چه عراق. خطیب‌زاده گفت:‌ در مسیر رودخانه‌ها، در مورد برخی از رودخانه‌ها ایران بالادست است و در مورد برخی دیگر عراق و یا ترکیه. ما تأکید داریم که باید در ارتباط با این آب‌های مشترک به صورت مشترک با هم کار کنیم.
به گزارش ایسنا خطیب‌زاده در نشست خبری هفتگی با حضور خبرنگاران داخلی و خارجی، با اشاره به موضوع ریزگردها و مسائل محیط زیستی ایجاد شده در این زمینه گفت:‌ وضعیت مردم در این زمینه مناسب نیست و این ثابت می‌کند که ما باید به صورت مشترک با هم کار کنیم و بدترین کار سیاسی کردن موضوعی چون آب است.
سخنگوی وزارت خارجه همچنین در پاسخ به سوال دیگری در مورد سفر اخیر رئیس پارلمان عراق به تهران و نگاه وزارت خارجه به روابط دو کشور و آخرین تحولات در مورد پرداخت بدهی عراق به ایران در خصوص صادرات انرژی به این کشور از جمله گاز و برق اظهار کرد: برای ایران وضعیت مردم عراق و گسترش مراودات تجاری و اقتصادی با این کشور بسیار مهم است. عراق یکی از شرکای مهم ما در حوزه تجارت و اقتصاد است به رغم سنگ‌اندازی‌ها و مشکلاتی که آمریکا و تحریم‌ها ایجاد کرده است.
خطیب‌زاده اظهار کرد: در ارتباط با ادامه خدمات در حوزه انرژی و برق تصمیم قطعی داریم که براساس درخواست دولت عراق و وضعیت مردم این کشور این را انجام دهیم. همیشه راه‌حل‌هایی در مورد این مسائل ایجاد شده و امیدواریم گفت‌وگوها و راه‌حل‌ها به نتیجه برسد.
سخنگوی وزارت خارجه همچنین در پاسخ به سوال دیگری در ارتباط با اظهارات جوزپ بورل مسئول سیاست خارجه اتحادیه اروپا مبنی بر اینکه در مذاکرات وین‌بن‌بستی ایجاد شده و سفر جاری مورا به تهران برای از بین این بن‌بست است و آیا تهران نیز معتقد است بن‌بستی در مذاکرات ایجاد شده است، گفت:‌ آنچه که متوقف است در بُعد تصمیماتی است که باید از سوی واشنگتن اتخاذ شود. سخنگوی وزارت خارجه افزود: من نمی‌گویم بن‌بست و فکر می‌کنیم که تصمیم واشنگتن به راحتی می‌تواند توافق در وین را محقق کند.
او در پاسخ به این سوال که برخی مقامات اروپایی می‌گویند یکی از مشکلات در ارتباط با موضوع احیای برجام و توافق در وین اختلاف ایران و آمریکا در مورد رفع تحریم‌ سپاه است و آیا ایران ممکن است توافقی را قبول کند که بخشی از تحریم‌های سپاه برداشته شود و همچنین ادعای این خبرنگار مبنی بر اینکه سخنگوی وزارت خارجه پاسخ صریحی در مورد اینگونه سوالات نمی‌دهد، گفت:‌ به طور معمول در مذاکرات بین‌المللی تا زمانی که به نتیجه برسد در آن بده بستان وجود دارد و تا زمانی که به نتیجه برسند نمی‌شود خیلی از ابعاد آن را در فضای عمومی مطرح کرد چون ممکن است مخل مذاکرات باشد.
خطیب‌زاده گفت:‌ برای ما مهم این است که چرخه کامل انتفاع اقتصادی ایران رعایت شود و از طرف دیگر اجازه نمی‌دهیم که مولفه فشار حداکثری که از سوی دولت پیشین آمریکا برای از بین بردن هر گونه انتفاع اقتصادی ایران و از بین بردن فرصت دیپلماسی ایجاد شده همچنان باقی بماند.

انقراض درکمین گونه های گیاهی

از ورودی تا خروجی شهر بساط سبزی‌‌های کوهی به چشم می‌خورد. اهالی یاسوج و گردشگرانی که به این شهر آمده‌اند هر کدام دلایل خودشان را برای خرید دارند،‌ برخی برای تهیه غذاهای محلی این گیاهان را می‌خرند و گروهی به عنوان گیاه دارویی و درمان سراغ آنها می‌روند!‌ در این معامله هم فروشنده راضی است و هم خریدار که محصولی متفاوتی را خریده است، با این حال اینجا آخرین ضلع این مثلث یعنی مراتع و دامنه‌هایی که این گیاهان از آن برداشت می‌شوند،‌ زیر بار این حجم فشاری که به آنها وارد می‌شود هر روز وضع بدتری پیدا می‌کنند. در واقع برداشت بی‌رویه سبب عقب‌نشینی این گیاهان به سمت ارتفاعات بالاتر و انقراض برخی از این گونه‌ها شده است.

یوسف عسکری عضو هیات علمی مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی استان کهگیلویه‌و‌بویراحمد در گفت‌و‌گو با «پیام ما» دلیل این برداشت بی‌رویه را فقر و درآمد محدود مردم محلی می‌داند و می‌گوید: «امرار معاش مردم به برداشت این گیاهان وابسته است. از این روست که از ورودی تا خروجی شهر یاسوج می‌بینیم مردم در حال فروش گیاهانی هستند که از عرصه‌های طبیعی برداشت کرده‌اند.»
«بیلهر»،‌ «کنگر»،‌ «تره کوهی»، «بن سرخ» از جمله گیاهانی است که این روزها در یاسوج می‌توان در بساط فروشندگان دید. «کلوس» یا کرفس کوهی از دیگر گیاهانی است که به شکل بی‌رویه برداشت می‌شود و به مرز انقراض رسیده است. «سلیمان محمدی»، رئیس اداره مرتع اداره کل منابع طبیعی استان کهگیلویه‌و‌بویراحمد در گفت‌وگو با «ایسنا» در این باره عنوان کرد:«کلوس یکی از گیاهان دارویی نادری است که در معرض خطر انقراض قرار دارد.طبق گفته مردم بومی و محلی منطقه زمانی این گیاه نادر و طبیعی به وفور یافت می‌شد و چند هزار هکتار را در بر می‌گرفت اما با وجود داشتن نگهبان به علت تخریب و برداشت‌های بی‌رویه و غیر‌مجاز به‌خصوص از سوی افراد غیر بومی استان مورد دستبرد قرار گرفت و هم اکنون تنها ۲۰ تا ۲۵ هکتار باقی مانده است.» به گفته او «رویشگاه کلوس در کوه دل افروز بخش دیشموک از توابع شهرستان کهگیلویه استان کهگیلویه‌و‌بویراحمد و هم مرز با استان چهارمحال و بختیاری است».
عسکری معتقد است گرچه اداره منابع طبیعی درصدد است این برداشت‌ها را کنترل کند اما به واسطه کمبود نیرو توان چنین اقدامی را ندارد. او می‌افزاید: «راهکار کاهش برداشت‌ها تنها با فرهنگسازی مقدور است و اینکه مردم به این آگاهی برسند که به اندازه کشت، برداشت داشته باشند. استان کهگیلویه‌و‌بویراحمد از لحاظ تنوع گونه‌های گیاهی بی‌نظیر و یک باغ گیاه‌شناسی است هر چند درباره سطح و تراکم این گیاهان نیاز به اطلاعات دقیق داریم.»
در کنار فرهنگسازی دنبال بازار برای کشاورزان باشیم
به گفته این کارشناس مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی استان کهگیلویه‌و‌بویراحمد علاوه بر فرهنگ سازی باید به کسانی که کشت این گیاهان را آغاز کرده‌اند در حوزه بازاریابی کمک کرد. او در این باره به تجربه‌ای که مردم بخش‌های گرمسیری استان کهگیلویه‌و‌بویراحمد درباره کشت «به لیمو» داشتند اشاره و اضافه می‌کند: «در این مناطق محصول برداشت شده روی دست کشاورزان ماند و نتوانستند آن را به فروش برسانند. بنابراین در کنار تبلیغاتی که در حوزه کشت گیاهان دارویی انجام می‌شود باید در این زمینه به مردم کمک کرد.»
سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (FAO) از کشاورزی قراردادی به عنوان یکی از موضوعات مهم این بخش یاد می‌کند. در واقع کشاورزی قراردادی، سیستم تولید در کشاورزی است که مطابق توافقی بین خریدار و کشاورز انجام شود و در قرارداد شرایط تولید و بازاریابی محصول ذکر شود. عسکری نیز کشاورزی قراردادی را راه‌حلی برای حل چالش برداشت بی‌رویه گیاهان دارویی در استان کهگیلویه‌و‌بویراحمد می‌داند و می‌‌گوید: « با بهره‌گیری از این راهکار می‌توان از کشاورزان خواست در مناطقی که کشت گندم و جو نیست به کشت گیاهان دارویی روی آورند. اگر قرار است چیزی را تبلیغ کرده و از مردم بخواهیم آنغوزه یا باریجه بکارند باید این تضمین و اعتماد را داشته باشند که محصو‌ل‌شان فروش می‌رود یا خیر. در حال حاضر کشاورز و بهره‌بردار راغب هستند گیاهان دارویی بکارند اما در این باره که محصول‌شان به فروش می‌رسد یا نه تردید دارند.»
به گفته این عضو هیات علمی مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابع طبیعی استان کهگیلویه‌و‌بویراحمد در محدوده تنگه سرخ محدوده وسیعی کشت آنغوزه انجام می‌شود که به شکل تضمینی هم به فروش می رسد. او می‌گوید: « امسال در فصل برداشت، صمغ آنغوزه کیلویی 800 هزار تومان به فروش رفت که تا یکی دو ماه دیگر به یک میلیون و 100 تا 200 هزار تومان هم می‌رسد. تجربه تنگه سرخ نشان می‌دهد استان ظرفیت‌های خوبی برای کشت گیاهان دارویی دارد و می‌تواند درآمد خوبی را نصیب کشاورزان و بهره‌برداران به ویژه در مناطقی که امکان کشت گندم و جو ندارد کند اما به شرط آنکه بازار برای محصول‌شان وجود داشته باشد.»
ناپدید شدن گون‌ها در پایین دست
عسکری در این باره که برای رسیدن به خرید تضمینی و کشت گیاهان دارویی جهت جلوگیری از برداشت بی‌رویه از گیاهان مرتعی چه ارگان‌هاو نهادهایی باید با هم همکاری کنند،‌ عنوان می‌کند: «ما دو سه نهاد تاثیرگذار در این زمینه داریم که در راس آنها اداره جهاد کشاورزی قرار می‌گیرد. آنها می‌‌توانند اهرم‌های تشویقی را برای بهره‌برداران و کشاورزان در نظر بگیرند. اداره منابع طبیعی هم می‌تواند بخشی از زمین‌هایی که مدیریت آنها را به عهده دارد با شرایط خاصی در اختیار کشاورزان قرار دهد. البته در سال‌های گذشته زمین‌هایی به همین منظور به بهره‌داران داده شد که در نهایت به اختلاف و پرونده و دادگاه رسید زیرا بهره‌بردار پس از مدتی خود را صاحب زمین فرض کرده بود. متاسفانه چنین اتفاقاتی باعث شده منابع طبیعی علاقه‌ای به در اختیار گذاشتن زمین نداشته باشد اما اگر سازوکارهای دقیق در این زمینه وجود داشته و مشکلات حل و فصل شود،‌ اداره جهاد کشاورزی در کنار ادارات منابع طبیعی و امور عشایری می‌توانند کشاورزان را به کشت این گیاهان ترغیب کنند. »
او می‌افزاید: « در حال حاضر برخی گونه‌های گیاهی در ارتفاعات پایین در استان کهگیلویه‌و‌بویراحمد منقرض شده است و ما شاهدیم این گونه‌ها تنها در ارتفاعات دنا به چشم می‌خورند،‌ هر چند که ممکن است در چند سال آینده شاهد انقراض کامل آنها در این استان باشیم. بسیاری از گون‌هایی که در ارتفاع 1700 متری تا همین چند سال پیش دیده می‌شدند در این ارتفاع دیگر دیده نمی‌شوند و برای مشاهده آنها باید به ارتفاع 2400 متری و بالاتر رفت. اما اگر این سه اداره و نهاد با هم یک کار بین‌بخشی و مشارکتی انجام دهند و بنیادهایی مانند بنیاد برکت و.. در کنار آنها قرار گیرند می‌توانیم شاهد باشیم شرایط برای کشت و کار گیاهان دارویی فراهم شده و فشار از عرصه‌های طبیعی برداشته می‌شود. »