بایگانی مطالب نشریه

انتقاد از بی‌احترامی به مزار طاهره صفارزاده

انتقاد از بی‌احترامی به مزار طاهره صفارزاده
برادر طاهره صفارزاده گفت بدون اطلاع خانواده صفارزاده، در مزار طاهره صفارزاده فرد دیگری را نیز دفن کرده‌اند.
جلال صفارزاده در ابتدای نشست خبری «همایش علمی و ادبی دکتر طاهره صفارزاده» که 11 آبان در حوزه هنری برگزار شد با اشاره به آن‌چه آن را بی‌احترامی به مزار این شاعر و مترجم فقید قرآن عنوان کرد گفت: در این جلسه تنها یک گله را بیان می‌کنم. روزی که طاهره فوت کرد به علت ارادتش به امامزاده صالح با مسئولین آنجا گفت‌وگو کردیم تا او را در مجاورت امامزاده صالح دفن کنیم. در آن زمان مسئولین آنجا 80 میلیون تومان پول خواستند. کسی که تمام زندگی و دارایی‌اش را برای قرآن گذاشته بود‌، آیا برای دفن شدن در امامزاده صالح باید پول پرداخت کند؟ اما به لطف مقام معظم رهبری یک مزار در زیرزمین امامزاده به طاهره اهدا شد.
او در ادامه بیان کرد: بعد از آن هر سال مسئولین مزارها با وجود اینکه قبر اهدایی مقام معظم رهبری بود از ما هزینه‌ای می‌خواستند. تا اینکه امسال با این صحنه روبه‌رو شدیم که فرد دیگری را در مزار او دفن کرده‌ و قبر را دوطبقه کرده‌اند. ما می‌توانستیم پیکرش را به سیرجان منتقل کنیم اما حتی به ما خبر هم ندادند. البته من نامه‌ای خدمت مقام معظم رهبری فرستادم تا اجازه دهند ما استخوان‌های طاهره را به سیرجان منتقل و در زمینی که شورای شهر برای تاسیس بنگاه فرهنگی طاهره صفارزاده داده‌اند دفن کنیم.
در ادامه جلسه علیرضا قزوه مدیر مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری ضمن ابراز ناراحتی از این اتفاق بیان کرد: طاهره صفارزاده علاوه بر اینکه چهره بزرگ شعر معاصر و چهره ماندگار قرآن‌پژوه بود‌، یکی از موسسان حوزه هنری انقلاب اسلامی به شمار می‌آمد. او بود که در ذهنش جرقه تاسیس این موسسه روشن شد. ما نمی‌پذیریم که چنین برخوردی با مزار او شود. او که قرآن را به انگلیسی ترجمه کرد‌ و سالیان زیادی از عمر خودش را در راه فرهنگ و ادب و قرآن داد، نباید اینگونه دفن شود. باید او را به خوبی شناساند. اگر همین الان طاهره صفارزاده زنده شود و به خیابان برود کسی او را نمی‌شناسد.
او همچنین اظهار کرد: باید طاهره صفارزاده را از ابتدا در حیاط دفن می‌کردیم البته با انتقال ایشان به شهر خودش موافق هستیم و هر کمکی که از دستمان بربیاید انجام می‌دهیم. بازگشت شخصیت‌هایی مانند دکتر صفارزاده، قیصر امین‌پور و منوچهر آتشی به شهرشان سازنده است و باعث می‌شود از جوانان آن شهرها همچون آن‌هایی سربربیاورند. افرادی خارج از مرزهای ایران رساله‌های دکتری خود را درباره خانم دکتر صفارزاده نوشته‌اند. دکتر صفارزاده تنها چهره ملی نیست و جنبه فراملی هم دارد. پرداختن به ایشان پرداختن به نجابت زن شیعی، دین‌پژوه و در کل پرداختن به کرامت‌های انسانی است.
به گزارش ایسنا، رضا اسماعیلی دبیر جشنواره «طاهره صفارزاده» نیز درباره نحوه برگزاری این جشنواره بیان کرد: اختتامیه روز 19 آبان ساعت 15 در تالار سوره حوزه هنری برگزار می‌شود.

غریبانه های یک سرباز مجنون قدیمی

غریبانه های یک سرباز مجنون قدیمی
یادداشت جناب آقای منصور علیمرادی در صفحه فرهنگ و هنر شماره 474، روزنامه «پیام ما» در مورد «اشعار سربازی دوران قدیم» مرا به یاد خاطرات پدرم انداخت از سربازی رفتن غمبار «عمو ابرام» خودش که پدر بزرگ من یعنی برادر بزرگ، عمو ابرام، برخلاف رسم زمانه و برای نجات عموجان از «جنون عشق» با دست خودش وی را تحویل «سرباز گیران» داده و می فرستدش «اجباری»!
پدر من اکنون 88 سال دارد و می گوید: «هفت، هشت سال بیشتر نداشتم که خواسته و ناخواسته تبدیل شدم به «قاصد، پیغام راز دار عشقی عمو ابرام خودم» که دختر یکی از بزرگان روستا- لیلی وار- عاشق و دلباخته عموی خوش بر و رو و خوش قیافه بنده شده بود که با آن چشمان بسیار زیبا و درخشانش خدایی، ونوس را هم عاشق خودش می کرد، اینکه گفتم دختر دل بسته عمو شده بود، معنی اش این نیست که عمو عاشق نبود، زیرا بعدها معلوم شد که یک «مجنون» کامل است. اما برای من به عنوان پیغام بر، ملاک عمل، اشتیاقی بود که «صنوبر» این دختر بسیار زیبای ده از خود نشان می داد: اگر پیام عمو دیر به دستش می رسید، واقعاً دیوانه می شد، پیام های خودش نیز به شدت احساسی و عاشقانه بود.
– کیسه ای با بند قیطان با دست خود می دوخت، دسته ای از مویش را معطر کرده در آن می نهاد و برای عمو می فرستاد و….
اما صنوبر خواستگار سمجی هم داشت که اگر چه به خوش تیپی عمو ابرام نبود، اما پیشه ور نمد مال بود و پول در بیار. عمو ابرام کشاورز بود که یک چشمش به آسمان بود و چشم دیگرش به زمین. آن هم سالی یکی دو بار پول و پله ای به دستش می رسید. از طرفی احمد رقیب عمو از طایفه پدری صنوبر بود و همین ها کفه میل خانوادگی را به سمت او سنگین می کرد. در حالی که عمو ابرام جز صنوبر در خانه محبوبش کسی را نداشت. پدر طماع صنوبر مانع اصلی وصلت عمو و صنوبر بود. پدرم تعریف می کند: «یک روز در خانه نشسته بودیم که صنوبر هراسان خودش را در خانه ما انداخت و با گریه به پدرم گفت: دائی حاجی، چه نشسته ای که بابام همین امشب می خواد، منو به عقد احمد دربیاره؟
قرار شد دختر از خانه ما جم نخورد تا پدرم عاقد را قبل از رقیب گیر بیاورد، بابای من مالدار و ملک دار بود و خیلی از کارهای سخت را به کمک زور و پول حل می کرد! گفتند، ظاهراً عاقدی از بردسیر آمده و هم اکنون در بُندر گوغر است، پدرم سوار بر اسب کهری دو روز به دنبال او گشت و به قول پدر: «از آن جا که قسمت خدا نبود، دست از پا درازتر برگشت!» از آن طرف دو روز اقامت صنوبر در خانه ما (خانه عمو جدا بود!) دو خانواده را جری تر کرد. اما با همه مخالفت ها احمد کم کم فهمید که قافیه را باخته است و اوست که باید از سر صنوبر بگذرد. ما دیگر فقط منتظر بودیم عاقدی پیدا شود تا آن که یک روز آن اتفاق شوم افتاد!
عوضقلی بیاضی، دزد و راهزن معروف به قصد اخاذی از چند سرمایه دار معدود و محدود گوغری وارد منطقه شد و بالای سنگر قلعه کهنه گوغر با عده ای از تفنگچی هایش سکنی گرفت تا از بالا هم به راه های گوغر اشراف داشته باشد و هم نقشه هایش را عملی سازد. یکی از دشمنان پدرم احمد نمد مال را راهنمایی می کند که گره مشکل تو به دست این دزد راهزن باز می شود. احمد هم یک دستگاه تخته نمد، 3 جفت گیوه اعلا و 30 تومان پول آن زمان! را برداشته نزد عوضقلی دزد می رود و خلاصه آن راهزن همانجا به زور ترتیب ازدواج احمد و صنوبر را داده و تهدید هم می کند که اگر عمو ابرام را ببیند، را مقطوع النسل می کند؛ اما ماجرا به همین جا تمام نمی شود. عمو مجنون وار سر به بیابان می گذارد و در دوری از محبوب خورد و خوراک را بر خود حرام کرده، بیمار می شود. از آن سوی، صنوبر، هر روز یک یادگاری از خود برای عمو می فرستد، با سواد مکتبی کمی که داشته، نامه ای می نویسد که اگر تا چند روز دیگر عمو را نبیند، خود را می کشد. عمو هم فقط شب تا شب به خانه می آید، در حالی که به کلی منگ است، خواب است و همه چیز را جز یاد محبوبه اش فراموش می کند!
پدر صنوبر، از ترس مرگ صنوبر و لابد از ترس از دست دادن داماد پولدار، دست به دامن حاجی (پدرم) می شود و وعده دختر دیگرش «صنم» را به عمو ابرام می دهد که الحق بسیار هم زیباتر از صنوبر بود. غافل از آنکه معشوق را باید از چشم عاشق دید. این وعده عمو را راضی نمی کند هیچ، دیوانه تَرَش می کند و کم کم شاعر هم می شود و اشعار سوزناکی در از دست دادن معشوق می سراید. خلاصه دارد از پا در می آید که سربازی گری شروع می شود، طبق روال آن سال ها همه از «اجباری» گریزانند. جوان ها همه به کوه و دشت می زنند تا گیر «سربازگیران» نیفتند. اما فکری به کله پدرم می زند. تنها راه نجات عمو ابرام مجنون را در این می بیند که برود سربازی!
دلش نمی آید وی را به زور بفرستد. ترتیبی می دهد که مأموران وی را در پستوی خانه غافلگیر کنند. عمو ابرام به سربازی می رود. کجا؟! به روستاهای لار، گرمای بی حساب و گرسنگی و آلودگی و امراض، جایی برای عشق و عاشقی در فکرش باقی نمی گذارد. در نامه هایش از گرمای هوا می نویسد و از گذاشتن قوطی «نیل فوری» پر از آب در آفتاب داغ و چای و بابونه و… دم کردن! از نیمرو شدن تخم مرغ در آفتاب ظهر، از کم غذایی، لاغری، بیماری و اشعار غریبانه سربازی:
شبی بودم نگهبان دم در
گهی فکر پدر گه فکر مادر
گهی بازی کنم با بند برنو
گهی سیلی خورم از دست افسر
پسینی که دلم یاد وطن کرد
نمی دونم وطن کی یاد من کرد
نمی دونم پدر بود یا برادر
خوشش باشد هر آن کس یاد من کرد
دم دروازه هنگم عزیزم
بده نامه که دل تنگم عزیزم
بده نامه که نامت را بخوانم
که فردا عازم جنگم عزیزم
اگر پروانه بودم می پریدم
نه ساعت به خدمت می رسیدم
در نامه های ابتدای خدمتش از صنوبر حالی می پرسید، اما گویی زمان و زمانه او را کم کم سر عقل می آورد. خبر بچه دار شدن صنوبر آخرین کنجکاوی او در مورد صنوبر بود. دیگر در هیچ نامه ای به او اشاره هم نمی کرد. سال دوم هم به پایان رسید. لیکن از عمو ابرام خبری نشد. آن زمان رفت و آمد فوق العاده سخت بود. نه می شد خبری از او گرفت و نه حتی دیگر نامه ای از او می آمد. آخر بهار خدمتش تمام می شد. اما 6 ماه گذشت و برف سنگینی تمام منطقه را فرا گرفت. خانواده ما دیگر از او قطع امید کرده بود. فکر می کردیم در همان لار از گرما تلف شده. عصر یک روز زمستانی که هوا آفتابی بود؛ اما برق سنگین سه روز قبل راه ها را بسته بود. یکی از اهالی مردم ده را خبر کرد که صدای کمک خواستن چند نفری را از سمت جنوب شنیده است. لحظاتی بعد همسایه مان آمد و گفت یکی از در راه ماندگان که خودش را معرفی کرد باید ابراهیم شما باشد. من را می گویی، دیگر سر از پا نشناختم، نره گاو قوی هیکلی داشتیم که فقط او می توانست این مسیر برفی را برود و برگردد. پالانی رویش انداختم و از مسیر جوی آبی معروف به «باغ شنی» که برف ها آب شده بود، بخش اعظم مسیر را به خوبی طی کردم. بقیه را هم به هر سختی بود با گاومان طی کردیم. کنار زیارت معروف به چهل حافظان، چهار مرد خسته و از پا در آمده را دیدیم که یکی از آنها عمو ابرام من بود. از دیدنش وحشت کردم. پوست سیاهی چسبیده بر استخوان! اصلاً از آن عمو ابرام زیبا، سفید پوست، خوش قیافه و جذاب که از تماشایش سیر نمی شدی، چیزی نمانده بود. از خستگی نای حرکت نداشت. یک پایم را خم و ستون کردم تا او پایش را روی خم ران من گذاشته و سوار شد. قبل از همه او را به خانه رساندم. پدرم همان لحظه گوسفندی دورش گردانده قربانی کرد. وی تعریف کرد: یک ماه مانده به کامل شدن خدمت 2 ساله، آنها را به جنگ یکی از اشرار محلی برده و نشان به همان نشان 6 ماه طول کشید تا مرخص شدیم. کسی هم به داد خواهیمان توجهی نکرد. برای ما مهم این بود که سالم برگشته و فکر صنوبر هم از سرش افتاده، پدر صنوبر خودش پا پیش گذاشت و اعلام کرد که حاضر است، صنم را به «عمو ابرام» داده خودش هم برایشان جشن عروسی مفصلی راه بیندازد. پدرم پذیرفت و عمو را هم هر چند با اکراه قانع کرد، شب بله برون، جشن و مهمانی مفصلی بر پا شده بود، آتش مفصلی توی حیاط روشن کرده بودند عمو ابرام دست مرا گرفته بود، دو تایی از درگاه کوتاه حیاط وارد شدیم.
صنوبر کنار آتش بزرگ، سر دیگ آبگوشت را برداشته بود تا آبگوشت را امتحان کند، آب گردان به دستش بود و داخل آن مقداری آبگوشت را حرکت می داد تا خنک تر شده و آن را نره کند. غفلتاً چشمش افتاد به عمو ابرام، بعد از 3 سال کسی چه می داند، شاید هم پدر عمداً در حیاط خود را مشغول کرده بود که عمو را بینید. عرقی سرد بر صورت عمو نشست و در حالی که هنوز دست مرا به دست گرفته بود و می فشرد و همه دیدند این درخت تناور درست مانند ساقه ای درهم شکسته تا خورد، در هم شکست و بر زمین افتاد. سرش به سنگفرش ته گاه سکوی خیاط خورد و نفس آخر را کشید در حالی که هنوز دست مرا محکم گرفته و نگاهش به شکل ترسناکی به صنوبر دوخته شده بود. صنوبر اما بیش از این نتوانست تحمل کند، وی که قبل از این دو بار دست به خودکشی زده بود، هیچ مشخص نشد چگونه خود را کشت. اصلاً خودکشی کرد یا به مرگ خدایی رفت. صبح روز بعد، مردم دو نفر را همراه تا مزار روستا تشییع کردند و هر دو را در یک روز و یک ساعت در نزدیکی هم دفن کردند و هنوز پس از گذشت 80 سال پدرم به روستا که می رود اول از همه به سراغ این دو صورت قبر رنگ و رو رفته قدیمی می رود که بدون سنگ قبر هم، همه آن دو را می شناسند، آنگاه فاتحه ای خوانده و اگر کسی همراهش باشد، خاطره ای هم از عشق کم نظیر و بی سرانجام آن دو، برای ذهن مشتاق فرزندان و نوه ها تعریف کرده و در پایان همیشه این دعا را تکرار می کند: پروردگار، این دو ناکام در این دنیا که به هم نرسیدند، به حرمت عشق پاکی که داشتند در آن دنیا، آنها را به هم برسان.

قصه قبل از زبان متولد شد

قصه قبل از زبان متولد شد
لیلا راهدار
در نگاه برانسان در می آبیم که بشر پیش از اختراع کلمه، وقبل از سخن گفتن دست به آفرینش قصه می‌زند.
هر ابزاری که در اختیار او قرار می گرفت سعی می‌کرد با آن بر دیوار غارها وکوه ها روایت طی شده‌ی زندگیش را بنگارد، زمانی که هنوز کلمات از اصالت و معنا تهی بودند او با تغییرلحن وبالا و پایین کردن اصوات وحرکات برای همنوعان خود قصه ای را روایت می کرد.
در هر شکار و پیروزی با رنگین کردن بدن خود با خون حیوان و یا گذاشتن سر حیوان بر صورت خود و انجام حرکات، قصه ی شکار خود را می گفت، گاه با تقلید صدا در کوه و بازگشت آن، گاه با تصویر کردن آهویی بر دیواره ی غار گاه با تزیین بدن خود یا زخمی کردن آن به بیان آنچه به سخن در نمی آمد می پرداخت.
قصه قبل از زبان متولد شد؛ و تصویر آن قبل از اختراع خط بر دیوار غارها و کوه ها و لوح نوشته های اولیه حک شد. قصه باتغیر لحن، حرکات نمایشی، استفاده از پوست و کله حیوانات و حرکات این چنینی شکل گرفت.
بشر بی داستان، بشر خاموش است. انسان هرچه جلوتر رفت قصه هایش نیز همراه او رفتند چراکه روایت تاریخ گذشته بر خیالات انسان است. روزی رئالیسم را آفرید و زمانی به رویاهایش فرو رفت و به رمانتیک گری دست زد، گاه در اثر نابودی نسل و تباهی به دادائیسم روی آورد و پوچی اش را نگاشت و زمانی دیگر به خلق ساختارهای علمی از داستان دست زد و ادبیات مدرن را پایه گذاری کرد.
در این میان هر بوم و هر اقلیم به ترجمه این سبک ها در فرهنگ خود پرداخت چنان چه تعریف من ایرانی، من کرمانی، من دهاتی از اوی اروپایی و… متفاوت است.
بررسی و شناخت این نگرش ها و رویکردها می‌تواند معنای مناسب تری از داستان به ما بدهد. معنای ظظی که در بومیت فرهنگ ما بتواند کاربرد داشته باشد.

کرمان؛ شهر زورخانه‌ها

خاطرات و فعالیت های محمد صنعتی با نظری به تحولات و رخدادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ورزشی کرمان در هفت دهه اخیر
کرمان؛ شهر زورخانه‌ها
بخش هشتاد و سه
از این شماره روزنامه در ادامه خاطرات و فعالیت‌های آقای محمد صنعتی به فعالیت‌های ایشان در عرصه ورزش و مدیریت ورزشی استان می‌پردازیم.
ـ فعالیت‌های ورزشی
یکی از مهم‌ترین تعلقات و عرصه‌هایی که محمد صنعتی از بدو نوجوانی تا کنون با علاقه‌ وافر بدان پرداخته، فعالیت در زمینه ورزش بوده است.
وی در این زمینه می‌گوید: «عرصه ورزش، یکی از مهم‌ترین تعلقات بنده از دوران نوجوانی بود که همیشه و در جوار فعالیت‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، دمی از آن غافل نبودم؛ چه به صورت فعالیت در رشته ورزشی خاص یا به عنوان خدمت در یکی از هیئت‌های ورزشی کرمان، و معاشرت و مجالست با ورزش و ورزشکاران را در سر لوحه‌ی زندگی خود منظور داشته‌ام.
اگر پرداختن به ورزش را به صورت حرفه‌ای حساب کنم، از سال 1328 ش. تا کنون، افتخار آن را داشته‌ام که بیش از شش دهه در صحنه‌های ورزشی مختلف استان حضوری مستمر داشته باشم.
در سال‌های کودکی بنده، اگر چه امکانات ورزشی کرمان مانند امروز نبود و از زمین‌های ورزشی، سالن، توپ و … خبری نبود، اما چون کرمان همواره به عنوان یکی از مهم‌ترین ولایات ایران از دوره قاجاریه، مورد توجه کشورهای دیگر به ویژه انگلیس بود، تأسیس کنسولگری (1) آن کشور در این ناحیه و وجود اتباع آنان در صحنه اجتماعی شهر کرمان، باعث شده بود تا ورزش‌هایی چون فوتبال و تنیس در کرمان نسبت به دیگر شهرهای ایران، زودتر در بین جوانان این منطقه رشد و نمو پیدا کند. بر این مدعا می‌توان به خاطرات خانم «مریت هاکس» (2) اشاره نمایم که در حدود سال‌های 1310 ش. به کرمان مسافرت نموده و در کتاب خویش، ضمن بازدید از زورخانه‌ای در شهر کرمان، جزئیات مسابقه فوتبال بین تیم‌های کرمان و تهران را شرح داده و از علاقه‌ی مردم شهر کرمان به ورزش فوتبال، حتی حضور بسیاری از تماشاگران زن یاد نموده است.
آری، به رغم فقدان و کمبود امکانات ورزشی، در دوران کودکی بنده، بسیاری از کودکان و نوجوانان کرمانی با درست کردن توپ‌هایی از پارچه، که در اصطلاح محلی به آنان «گو جُلی» (3) گفته می‌شد، فوتبال بازی می‌کردند. البته باید ذکر کنم در آن دوران، بازی‌های دیگری نیز در بین کودکان و نوجوانان کرمان مرسوم بود، همچون: سه پله گودال، ماچلوس، دزدم به هوا، گردو بازی، بچاق بیا سر بالا و … که همگی در کوچه‌ها و خانه‌ها انجام می‌گرفت.
از جمله زمین‌های که در آنان فوتبال بازی می‌شد، می‌توانم به زمین فوتبال در محل فعلی بیمارستان ارجمند، زمین فوتبال در مجاور بیمارستان فعلی آیت‌الله کاشانی (ضلع غربی بیمارستان)، زمین فوتبال باستان (حدود بیمارستان مرسلین کرمان)، زمین فوتبال در محل فعلی بیمارستان شهید باهنر و … اشاره نمایم. این زمین‌ها همگی خاکی بودند و توسط خود فوتبالیست‌ها همواره شده و با گذاشتن سنگ، محدوده دروازه‌ها مشخص می‌گردید.
یاد دارم در مجاور زمین فوتبالی که در حدود مدرسه احمدی (4) بود، تعدادی پشته قنات قرار داشت و دور چاه‌های قنات را خاک می‌ریختند و دیواره‌یی درست می‌کردند که کسی داخل چاه نیفتد. هنگامی که برای بازی به این زمین می‌رفتیم، حتماً مقداری طناب نیز همراه خود می‌بردیم، چرا که در هنگام بازی مطمئناً چندین بار توپ به داخل چاه می‌افتاد و مجبور بودیم با طناب به داخل چاه رفته و توپ را بالا بیاوریم.
در آن دوران، پای اغلب جوانانی که به سن رشد رسیده بودند، به زورخانه باز می‌شد، چون ورزش زورخانه و کشتی ریشه در خاک این کشور داشت و به تعبیری گود زورخانه را میدان آموزش فتوت و مردانگی می‌دانستند، از این رو رفتن و ورزش در گود زورخانه را مقدس می‌دانستند.
بد نیست به این نکته نیز اشاره نمایم که در آن روزگار، زورخانه و گود زورخانه قداست ویژه‌ای داشت و معتقد بودند کسی می‌تواند به زورخانه پا بگذارد که به مراحلی از رشد جسمی و عقلی رسیده باشد.
بر این باور، تنها کسانی می‌توانند پای به گود بگذرانند که به رشد سنی معقولی رسیده باشند؛ ملاک تشخیص این امر نیز با سبز شدن کامل ریش محرز می‌گردید. یعنی کسی می‌توانست پا به گود زورخانه بگذارد که در هنگام شانه زدن ریش، شانه بتواند به راحتی در ریش جا بگیرید. در این خصوص روایتی در بین مردم و جوانان وجود داشت، بدین مضمون؛ نوجوانی که در خانواده‌ای پهلوان رشد نموده بود و از آنان بسیاری از فنون زورخانه را فرا گرفته بود، برای آن که بتواند زودتر به گود وارد شود، در هنگام شانه زدن ریش خود ـ که اندکی سبز شده بود ـ شانه را با شدت به پوست صورت خود وارد می‌کند، به نحوی که شانه در پوست صورت او می‌نشیند، تا از این طریق به همگان ثابت نماید که شرایط سنی ورود به گود زورخانه را کسب نموده است
در سال‌های 1320 ش. و در بحبوبه جنگ جهانی دوم، هنگامی که تعدادی از سربازان بیگانه در کرمان بودند و بعضاً زنان و دختران کرمانی را مورد اذیت قرار می‌دادند، همین جوانان زورخانه‌های کرمان بودند که با یکدیگر هم قسم شدند و روزها و شب‌ها به صورت گروهی در کوچه و خیابان‌های شهر کرمان می‌گشتند و مواظب بودند سربازان خارجی مزاحم زنان و دختران شهرشان نشوند و بارها نیز کار آنان به جنگ و درگیری می‌انجامید.
در آن زمان زورخانه‌های مهم و مطرح کرمان عبارت بودند از: زورخانه عطایی (5)، واقع در محله بازار شاه، زورخانه جهان، زورخانه محمد نقاش (6)، زورخانه خیابان مظفری (7)، زورخانه شاه عادل (8)، زورخانه پای کُتنگ (9)، زورخانه زرتشتیان (10)، زورخانه چهار درو (11)، زورخانه جنب استادیوم مؤیدی (12) بود و …
آری، بنده مانند دیگر جوانان کرمانی، علاوه بر بازی فوتبال، گود زورخانه را نیز مقدس دانسته و تقریباً هر روز ساعاتی را در زورخانه‌ی جنب استادیوم مؤیدی به ورزش می‌پرداختم.
اما فعالیت جدی بنده در زمینه ورزش از سال 1328 ش. و با حضور در تیم‌های فوتبال باشگاه‌های شهاب، عقاب، جاوید و … آغاز، و از سال 1333 به عضویت تیم کرمان انتخاب شدم. در حدود سال‌های 1327 ش. با تعدادی از جوانان دیگر، قبل از رفتن به سر کار (کارخانه خورشید) حدود ساعت شش صبح ابتدا به زمین مؤیدی (13) می‌رفتیم و سه چهار مرتبه دور زمین فوتبال می‌دویدیم و سپس سر کار می‌رفتیم.
لازم به ذکر است در آن دوران، تعدادی باشگاه فوتبال تشکیل شده بود که توسط شخص یا افرادی به ثبت رسیده بود و به جزء باشگاه المپ (14)، بقیه دفتری نداشتند و جلسات آنان در خانه اعضا تشکیل می‌شد. بنده در آن سال‌ها در باشگاه جاوید که اکثراً بچه‌های محله خواجه خضر و گبر محله در آن عضویت داشتند، فوتبال بازی می‌کردم و حتی در سال 1333 تیم ما در مسابقات فوتبال باشگاه‌های کرمان دوم شد. در همین ایام به تیم فوتبال کرمان ـ که به آن تیم کلونی کرمان می‌گفتند ـ نیز دعوت شدم و تا حدود سال‌های 1338 ـ 39 عضو تیم فوتبال کرمان بودم».
پی نوشت:
(1) ـ کنسولگری انگلیس در انتهای خیابان زریسف (شهدا) کرمان قرار داشت و در دوره قاجاریه توسط سرپرسی سایکس افتتاح گردیده بود.
(2) ـ خاطرات وی در کتابی با عنوان «ایران؛ افسانه، واقعیت» منتشر گردیده است.
(3) ـ در اصطلاح کرمانی‌ها: گو، مخفف گوی است و به هر شئی گرد مانند گفته می‌شد. جُل نیز به معنای پوشش و پارچه و برخی مواقع به پارچه کهنه نیز گفته می‌شد (محمد صنعتی).
(4) ـ دبیرستان امام خمینی (ره).
(5) ـ این زورخانه به نام پهلوان مشهور کرمان «کربلایی اسدالله عطایی» نام‌گذاری شده بود، که اکثر افراد هم سن و سال بنده داستان‌ها و حکایات زیادی از صفات اخلاقی و مردانگی او شنیده بودیم و به تعبیری الگوی تمامی جوانان آن دوره بود. همچنین در مورد خواهر وی «سکینه خاتون» نیز روایات زیادی در بین هم نسلی‌های بنده شایع بود، مبنی بر این که وی نیز مانند برادرانش مهارت زیادی در فنون کشتی داشته و حتی با پهلوان یزدی کشتی گرفته و وی را مغلوب نموده است (محمد صنعتی).
(6) ـ واقع در کوچه مشهور به صیادها، حد فاصل بین کوچه باغ و بازار قلعه.
(7) ـ از دوره قاجاریه، حدود بازار مظفری، صفه عزاخانه به محله‌ی خیابان مشهور بود.
(8) ـ واقع در محله شاه عادل؛ خیابان امام خمینی، حدود مسجد ملک (امام خمینی).
(9) ـ این زورخانه در محله‌ای به همین نام (خیابان گنجعلی‌خان) واقع بود.
(10) ـ واقع در حدود آتشکده زرتشتیان، واقع در خیابان زریسف.
(11) ـ واقع در حدود چهار راه بهار.
(12) ـ این زورخانه که در حدود سال‌های 1320 تا 25 ساخته شده بود، در روبروی پارک باغ ملی فعلی (قسمت جنوبی استادیوم سلیمی‌کیا) قرار داشت و در سال 1335 خراب گردید و به جای آن سالن تختی ساخته شد و چند سال بعد نیز آن سالن نیز تخریب گردید و اکنون به صورت مجتمع تجاری در آمده است (محمد صنعتی).
(13) ـ منظور استادیوم ورزشی سلیمی‌کیا فعلی.
(14) ـ واقع در خیابان شریعتی، کوچه سردار.

مردم باید از هوای سالم برخوردار باشند

مردم باید از
هوای سالم برخوردار باشند
معاون رئیس جمهوری و رئیس سازمان حفاظت محیط زیست با بیان اینکه مردم باید از هوای سالم برخوردار باشند، گفت: دولت یازدهم توجه ویژه ای به این موضوع دارد و گام های موثری در این زمینه برداشته شده است. به گزارش ایرنا، معصومه ابتکار دیروز در دیدار با آیت الله ابراهیم امینی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: نخستین جلسه هیات دولت یازدهم به احیای دریاچه ارومیه اختصاص یافت و از آن روز مصوبه های مختلفی برای بهبود شرایط محیط زیست کشور به تصویب رسید. وی با اشاره به اهمیت توجه به مساله آب،گفت: خشکسالی، تغییر اقلیم و کمی بارندگی و نحوه مصرف در بخش کشاورزی موجب از بین رفتن تالاب ها و منابع آبی می شود که باید در حوزه کشاورزی با اصلاح مصرف و بکارگیری روش های نوین آبیاری از هدررفت آب جلوگیری کنیم. وی، مساله کشاورزی درقم را مورد توجه قرار داد و افزود: تغییر الگوی کشت باید دراین استان به طور جدی انجام شود و سفره های زیرزمینی و تالاب ها حفظ شود، چراکه خشک شدن تالاب ها زمینه تشکیل کانون گرد و غبار را فراهم می کند.

توجه به اقتصاد مقاومتی اولویت دستگاه دیپلماسی است

توجه به اقتصاد مقاومتی اولویت دستگاه دیپلماسی است
معاون حقوقی و امور بین الملل وزیر امور خارجه گفت: شرکت در حل مشکلات منطقه و توجه به موضوع اقتصاد مقاومتی را در شرایط پساتحریم، اولویت دستگاه دیپلماسی ایران پس از اجرای برجام بیان کرد. به گزارش ایرنا، سیدعباس عراقچی در حاشیه مراسم تجدید میثاق مسئولان وزارت امور خارجه با آرمان های امام راحل(ره) در گفت و گو با خبرنگاران اظهار کرد: با اجرایی شدن برجام، امیدواریم تا دو ماه دیگر تحریم ها برداشته شود. عضو ارشد تیم مذاکره کننده هسته ای افزود: روند اجرایی شدن برجام تقریبا شروع شده است و طرفین روند اجرایی اقدامات لازم را در این خصوص آغاز کرده اند. معاون امور حقوقی و بین الملل وزیر امور خارجه با اشاره به نقش فعالی ایران در حل مسائل منطقه گفت: همان طور که رهبر معظم انقلاب فرمودند منطقه ما دچار چالش های بسیار متعددی است و مسلم است سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نیز باید با یک نگاه راهبردی به موضوعات منطقه بپردازد.

تذکر کتبی ۲۰نماینده به روحانی درباره جمع آوری سانتریفیوژها

تذکر کتبی ۲۰نماینده به روحانی درباره جمع آوری سانتریفیوژها
۲۰ نماینده مجلس شورای اسلامی در تذکری به رئیس‌جمهور، خواستار توقف جدی دستور جمع‌آوری سانتریفیوژهای فردو و نطنز شدند. به گزارش مهر، در جلسه علنی دیروز مجلس شورای اسلامی تذکرات کتبی نمایندگان به مسئولین دولتی از سوی هیات رئیسه مجلس قرائت شد. بر این اساس سودانی نماینده مردم اهواز در تذکری به رئیس‌جمهور خواستار رسیدگی به مساله مسموم شدن مردم خوزستان بعد از بارش باران‌های اسیدی شد. همچنین محمد سلیمانی نماینده مردم تهران به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی درباره لزوم کاهش فشار به رسانه‌های منتقد و به وزیر اقتصاد و امور دارایی درباره لزوم ارائه گزارش از عملکرد دولت در اجرای اقتصاد مقاومتی تذکر داد. بنابر این گزارش، جواد کریمی قدوسی، روح‌الله حسینیان، مهدی هاشمی، ابراهیم کارخانه‌ای، مهدی کوچک‌زاده، مسعود میرکاظمی، نصرالله پژمان‌فر، محمد سلیمانی، محمد کوثری، محمدصالح جوکار، احمد سالک، بیژن نوباوه، مصطفی افضلی‌فر، زهره طبیب‌زاده نوری، فاطمه آلیا، حسین طلا، فرج‌الله عارفی، ابوالقاسم جراره، امیرحسین قاضی‌زاده هاشمی و حسین فتاحی در تذکری کتبی به رئیس‌جمهور، توقف جدی دستور جمع‌آوری سانتریفیوژهای فردو و نطنز تا زمانی که شروط رهبری اجرایی شود را خواستار شدند.

ادامه حذف غیرنیازمندان از لیست یارانه

ادامه حذف غیرنیازمندان از لیست یارانه
ربیعی در خصوص هدفمندی یارانه ها گفت: در حال حذف افراد غیرنیازمند هستیم و با روش اقدام و اصلاح آن را نجام می دهیم. وزیر تعاون، کار ورفاه اجتماعی با بیان اینکه قانون جامع ساختار نظام رفاه و تأمین اجتماعی در کشور وجود دارد، اظهار داشت: همه برنامه‌های این حوزه باید متناسب با این قانون سامان یابد تا در جامعه اثرگذار باشد. ربیعی تصریح کرد: بودجه رفاهی کشور در مقایسه بودجه کل کشور قابل توجه است و باید برای رفع نابرابری و پیشگیری از ورود افراد به دام فقر، برنامه‌های توانمند سازی افراد را مورد توجه قرار دهیم. وی ابراز امیدواری کرد در دولت تدبیر و امید با همدلی و همکاری یکدیگر در مبارزه با فقر موفق باشیم و جامعه‌ای پر از شادابی و نشاط ایجاد کنیم. یعی با اشاره به 5 نوع فقر در کشور گفت: در حوزه‌های سلامت، خوراک، مسکن ، سواد و معیشت دچار فقر هستیم و از نظر دیگری می توان فقر ششم با عنوان تهدید عدم امنیت در آینده را نیز به این دسته از فقرها افزود.

اخبار آبفا

بحران آب یکی از بحران های مهم ده سال آینده کهنوج است
فرماندار کهنوج در دیدار با مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب استان کرمان گفت: بحران آب یکی از بحران های مهم ده سال آینده کهنوج است. فرماندار کهنوج در آئین تودیع و معارفه رئیس آبفا کهنوج که باحضور مهندس طاهری مدیرعامل و رئیس هیئت مدیره شرکت آب و فاضلاب استان در محل فرمانداری برگزار شد ، با اشاره به بحران آب ، کاهش سطح کشت محصولات محصولات کشاورزی را حاصل عدم مدیریت برمنابع آبی عنوان کرد و گفت:دراثر خشکسالی سطح سفره های زیر زمینی درکهنوج به شدت کاهش یافته است . فرماندار کهنوج بحران آب را درکهنوج جدی عنوان کرد و گفت : اگر نتوانیم آب را مدیریت کنیم همه کشاورزان ضررخواهند کرد.
سید محسن صمدانی دراین مراسم گفت : بنا به دستور استاندار محترم شورای حفاظت از منابع آبی در عملیاتی شدن طرح پلیس آب و مدیریت آب و مدیریت صرفه جویی آب درکهنوج تشکیل شده است .وی با اشاره به طرح خیلی خوب پلیس آب توسط استاندار کرمان ، افزود : این طرح یک راهبرد مهم و اولویت دار در استان و کشور است که به مدیریت آب کمک بزرگی خواهد کرد .سید محسن صمدانی کشت اضافه را حاصل عدم مدیریت آب برمنابع آبی عنوان کرد و افزود : سیزده هزارمشترک آب درکهنوج وجود دارد .رئیس شورای کشاورزی کهنوج همه آحاد جامعه را به لزوم مصرف بهینه از این نعمت خدادادی توصیه کرد و افزود : ای سی آب از ۱۴۰۰ به ۱۰۰ رسیده است.
وی از اجرای آبیاری تحت فشار ۱۱۰۰۰ هزار از هکتار اراضی کشاورزی کهنوج خبر داد .صمدانی بحران آب رایکی از بحرانهای ۱۰ سال آینده کهنوج عنوان کرد و اظهارداشت : ماهمه پشتوانه متولیان آب هستیم که باید آب را مدیریت کنیم. دراین مراسم طی آئینی رضا بهرامی به رئیس امور آب کهنوج معرفی و از زحمات مشایخی مدیرسابق آبفا کهنوج تقدیر شد.

رفسنجان سالانه ۱۳۰ میلیون مترمکعب بیلان منفی آب دارد
فرماندار رفسنجان با اشاره به خشکسالی در این شهرستان گفت: در دشتهای رفسنجان با ۱۳۰ میلیون مترمکعب برداشت منفی آب مواجه هستیم.
به گزارش مهر، حمید ملانوری در جلسه شورای اداری این شهرستان با تاکید برتداوم خشکسالی در رفسنجان گفت: نمی توان به رفسنجان اشاره کرد و به کشاورزی و مشکلاتی که خشکسالی ایجاد کرده است توجه نکرد. وی تصریح کرد: برای رفع این مشکل استفاده بهینه از آبهای در دسترس را در دستور کار قرار دادیم اما با این وجود همچنان برداشت منفی آب وجود دارد و سالانه به میزان قابل توجهی از سطح آبهای زیر زمینی شهرستان رفسنجان کاهش می یابد. ملانوری ادامه داد: سالانه ۵۷۰ میلیون مترمکعب آب از دشتهای رفسنجان برداشت می شود اما ورودی آب ۴۴۰ میلیون مترمکعب است و این یعنی با کمبود آب جدی مواجه شده ایم.
وی تصریح کرد: در ایام فصل جاری و در زمستان با آموزش کشاورزان شاهد خاموش شدن چاههای کشاورزی هستیم و سعی می کنیم بخشی از این برداشتهای منفی را جبران کنیم. وی خواستار توجه مسئولان و کشاورزان این شهرستان به آبیاری مکانیزه شد و ادامه داد: باید آبیاری سنتی را فراموش کنیم و به سمت کشاورزی مدرن برویم تا بتوانیم قابلیتهای ویژه اقتصادی رفسنجان را حفظ کنیم.

همکاری بین المللی، مصالح کشور و تحقق دستورات رهبری سه اصل مهم برجام

ظریف عنوان کرد:
همکاری بین المللی، مصالح کشور و تحقق دستورات رهبری سه اصل مهم برجام
ایرنا نوشت: وزیر امور خارجه توجه به سه اصل مهم همکاری بین المللی مبتنی بر عزت، مصالح کشور و نظام و تحقق دستورات رهبر معظم انقلاب را به عنوان لوازم اصلی اجرای برجام برشمرد.
به گزارش ایرنا از پایگاه اطلاع رسانی جماران، محمد جواد ظریف در دیدار مدیران و سفرا و مسئولان نمایندگی های جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور با سیدحسن خمینی گفت: اگر از فرصت اتمام مراحل مقدماتی برجام با همدلی، همفکری و همزبانی، بهره گیری کنیم شرایط ویژه ای برای انقلاب، کشور و نهضت اسلامی که مرهون رهبری امام(ره) است، فراهم می شود؛ اما این فرصت در صورت عدم بهره گیری می تواند تبدیل به مخاطره شود. وی با بیان اینکه تصمیم گرفتیم مسئولان تمام نمایندگی های ایران را جهت همفکری دعوت کنیم تا در مورد این موضوعات ویژه بحث کنیم و از رهنمودهای بزرگان بهره مند شویم افزود: عزت، اقتدار، سربلندی و آبروی خود را مدیون روحیه خودباروی ناشی از آموزه های امام(ره) و گفتمان اصیل انقلاب هستیم.
ظریف به شرایط خطیر منطقه اشاره کرد و افزود: تلاش می کنیم با توجه ویژه به شرایط کنونی که ماهیت حقیقی ایران هراسی برای دنیا فاش شده و واقعیت ثبات برانگیز بودن جمهوری اسلامی ایران روشن تر شده است شرایط را به آنچه مدنظر امام(ره) و رهبری بود برسانیم تا بر مبنای اخوت اسلامی بتوانیم در مسیر پیشرفت و توسعه گام برداریم.
وی تصریح کرد: امروز به برکت تبعیت از آرمان های امام(ره) و گفتمان اصیل انقلاب توانسته ایم در برابر قدرت های بزرگ دنیا بایستیم، حرف خود را بزنیم و با سلامتی از این کارزار دشوار بیرون بیاییم. پیش از این دیدار، مسئولان و کارکنان وزارت امور خارجه با نثار تاج گل و قرائت فاتحه ضمن ادای احترام به مقام شامخ معمار کبیر انقلاب اسلامی با آرمان های والای امام راحل، شهدا و رهبر فرزانه انقلاب تجدید میثاق کردند.

نشست‌های سوریه بی‌ثمر باشد شرکت نمی‌کنیم

نشست‌های سوریه بی‌ثمر باشد
شرکت نمی‌کنیم
معاون عربی و آفریقایی وزارت امورخارجه کشورمان تأکید کرد، حضور ایران در نشستهای آتی درباره سوریه به روند این گفت وگوها بستگی دارد. به گزارش مهر، حسین امیرعبداللهیان دیروز در برنامه من طهران شبکه خبری العالم، درباره نشست اخیر وین گفت: این نخستین جلسه در نوع خودش بود که همه کشورهایی که طرف های اصلی در زمینه موضوع سوریه هستند، در آن حاضر شدند؛ چه کشورهایی که نقش سازنده ای ایفا می کنند همچون جمهوری اسلامی ایران و چه برخی از کشورهایی که نقش غیر سازنده و منفی دارند.
وی افزود: نفس برگزاری این نشست را مثبت ارزیابی می کنیم اما اختلاف دیدگاه ها بسیار زیاد بود، جلسه یک جلسه طولانی و چالشی بود و در نهایت حتی در بیانیه پایانی در مقدمه آن اشاره شد که طرفین حاضر در این نشست دارای دیدگاه های متفاوتی هستند، توافق شد که یک اصولی را بر سرش اتفاق نظر داشته باشیم، و نشست های بعدی را با نقش آفرینی سازمان ملل متحد بتوانیم ادامه دهیم.
امیرعبداللهیان درباره حضور ایران در نشستهای آتی گفت: این امر به روند این گفت وگوها بستگی دارد؛ جمهوری اسلامی ایران علی القاعده در گفت وگویی شرکت می‌کند که نتیجه بخش و کمک کننده به حل سیاسی در سوریه باشد.
وی افزود: در نشست اول برخی از کشورها به طور مشخص عربستان سعودی نقش غیر سازنده و منفی را ایفا کردند و منطق قوی را نیز نمی توانستند در این رابطه ارائه دهند؛ برخی از طرفها به موضوعاتی علاقمند بودند وارد شوند که اساسا در صلاحیت مردم سوریه است ما از اینکه دیگران بخواهند در مورد آینده سیاسی سوریه تصمیم بگیرند، حمایت نمی کنیم.
امیرعبداللهیان خاطرنشان کرد: در این نشست بر این چارچوب تأکید کردیم که کشورهای تاثیرگذار برای مبارزه با تروریسم و پیگیری روند سیاسی در سوریه نقش تسهیل کننده و کمک کننده داشته باشند، روندی که بین نمایندگان حکومت و گروه های مختلف از جمله معارضه معتقد به راهکار سیاسی منجر به گفت وگوی ملی در سوریه شود، و همچنین ضرورت فراهم کردن شرایطی که مردم سوریه قادر باشند درباره آینده سیاسی کشورشان تصمیم بگیرند، مورد تاکید قرار دادیم.

بخش اول بدهی بابک زنجانی پرداخت شد، نشد؟

بخش اول بدهی بابک زنجانی پرداخت شد، نشد؟
وکیل‌ مدافع بابک زنجانی از پرداخت و تسویه بدهی موکلش به مبلغ یک میلیارد و 427 میلیون و 500 هزار یورو که از طریق بانک مرکزی در اختیار وی قرار گرفته بود، خبر داد. به گزارش ایسنا رسول کوهپایه‌زاده اظهار کرد: مطالبات شرکت نفت شامل دو بخش است که یک بخش از آن پول واریزی است که توسط بانک مرکزی انجام شده و بخش دیگر راجع به محموله‌های نفتی است که پیش فروش آن انجام شده و افکار عمومی و دادگاه نیز در جریان هستند. وی ادامه داد: طی نامه رسمی که از سوی معاون محترم دادستان تهران و مسئول رسیدگی و سرپرستی اموال موکلم رسما به دادگاه اعلام شده، تا این لحظه همه اموال داخلی موکلم که به شرکت نفت منتقل و در اختیار شرکت نفت است، مبلغ دو هزار و 600 میلیارد تومان برآورد شده است.
کوهپایه‌زاده افزود: کل مبلغ واریزی شرکت نفت از طریق بانک مرکزی یک میلیارد و 427 میلیون و 500 هزار یورو بوده که از این مبلغ، 660 میلیون یورو توسط شرکت نفت برداشته شده است، یعنی مبلغ 660 میلیون یورو به دستور شرکت نفت به پیمانکاران این شرکت پرداخت شده است. وکیل مدافع بابک زنجانی تصریح کرد: اگر مبلغ 660 میلیون یورو را از کل یک میلیارد و 427 میلیون و 500 هزار یورو کم کنیم، عددی که بدست می آید، 767 میلیون و 500 هزار یورو – موجودی طلب نفت از بابت پولی که بانک مرکزی واریز کرده- است.
کوهپایه‌زاده افزود: مشخص شد ارزش اموال داخلی موکلم 2600 میلیارد تومان بوده است که آن را به یورو تبدیل می کنیم و همان 767 میلیون و 500 هزار یورو می شود؛ یعنی بدهی موکلم در قسمت اول صفر، تسویه و پرداخت شد. یعنی مبلغ یک میلیارد و 427 میلیون و 500 هزار یورو که از طریق بانک مرکزی در اختیار موکل قرار گرفته بود، تسویه شد. مدیر امور حقوقی شرکت ملی نفت اما گفت: بدهی بابک زنجانی هنوز واریز نشده است و ما هنوز منتظر پرداخت بدهی وی هستیم.
به گزارش ایرنا علی اکبر ماهرخ زاد درخصوص وعده زنجانی برای پرداخت بدهی خود به وزارت نفت تا دوشنبه اظهار داشت: بدهی وی پرداخت نشده است. ماهرخ زاد ادامه داد: با توجه به اینکه زنجانی در آخرین اظهارات خود اعلام کرده بود که این بدهی در روز دوشنبه یا سه شنبه واریز می شود، بنابراین تا سه شنبه نیز منتظر می مانیم تا این وعده تحقق یابد.