بایگانی مطالب نشریه

سیلاب و تگرگ به راه های جنوب کرمان خسارت وارد کرد

سیلاب و تگرگ به راه های جنوب کرمان خسارت وارد کرد
مدیرکل راه و شهرسازی جنوب کرمان گفت: بخشی از راه های این منطقه به دلیل بارش باران و جاری شدن سیلاب، دچار خسارت شده است. محمد ساردویی دیروز در گفت و گو با خبرنگار ایرنا افزود: راه روستایی زهمکان و موردان از توابع شهرستان فاریاب به دلیل بارش های شبانگاه گذشته تخریب شده است. وی ادامه داد: راه های اصلی این مناطق باز شده و مسیرهای روستایی خسارت دیده نیز در دست ترمیم است. وی گفت: بارش شدید تگرگ در بخش جبالبارز از توابع جیرفت نیز ۲۲ کیلومتر از حاشیه جاده جیرفت – کرمان را تخریب کرد. مدیرکل راه و شهرسازی جنوب کرمان افزود: یک لاین از محور جیرفت – کرمان در محدوده روستای سقدر به دلیل ریزش کوه مسدود است. وی ادامه داد: راهداران در حال بازگشایی این مسیر هستند. اداره کل راه و شهرسازی جنوب کرمان مستقل از مرکز این استان فعالیت می کند و هفت شهرستان جیرفت، عنبرآباد، فاریاب، رودبار جنوب، کهنوج، قلعه گنج و منوجان را زیر پوشش دارد.

مدیر پیکان اخراج والیبالیست ایرانی بخاطر رسوایی اخلاقی را رد کرد

مدیر پیکان اخراج والیبالیست ایرانی بخاطر رسوایی اخلاقی را رد کرد
برخی رسانه‌های برزیلی مدعی شدند بازیکن تیم والیبال پیکان بخاطر رسوایی اخلاقی از مسابقات باشگاه‌های جهان اخراج شده است. این خبر درحالی بازتاب زیادی داشته که هنوز پیکانی‌ها واکنشی به آن نداشته‌اند. به گزارش تابناک ورزشی، حضور تیم والیبال پیکان در مسابقات باشگاه های جهان در برزیل که کسب عنوان چهارمی این تیم همراه بود با یک رسوایی اخلاقی برای نماینده ایران همراه شد. سایت جهانی والیبال در خبری که صبح دیروز روی خروجی خود قرار داد از اخراج بازیکن سرشناس تیم والیبال پیکان از مسابقات بخاطر رسوایی اخلاقی پرده برداشت. براساس این گزارش، مسئولان برگزاری مسابقات در اتفاقی عجیب رای به اخراج «ر- ص» بازیکن تیم والیبال پیکان از جام باشگاه‌های جهان دادند. این بازیکن بخاطر آزار و اذیت جنسی یکی از پیشخدمت‌های هتل محل اقامت خود از مسابقات اخراج شد. گویا این اتفاق در آسانسور رخ داد که توسط دوربین ضبط شده و پس از بررسی توسط مسئولان، زمینه های اخراج این بازیکن را فراهم کرد. شیعی مدیرعامل پیکان اما با رد این خبر تاکید کرده که این بازیکن به خاطر درگیری با خدمتکاران و هل دادن یک خدمتکار زن و به خاطر شکایت آنها از محل مسابقات اخراج شده و بحث تعرض در کار نبوده است. رسانه های خارجی مدعی شده اند که فیلم تعرض این والیبالیست به خدمتکار زن در آسانسور وجود دارد.تیم والیبال پیکان در این مسابقات چهارم شد. سادا کروزیرو برزیل، زنیت کازان روسیه و یو پی س ان آرژانتین به ترتیب در رده های اول تا سوم قرار گرفتند.

کشمکش بر سر لوت به پایان رسید

کشمکش بر سر لوت به پایان رسید
معاون سازمان میراث فرهنگی کشور:
کویر «شهداد» نخستین اثر طبیعی داوطلب برای ثبت جهانی در ایران است
هفته گذشته بود که در گزارشی به ادعای دو استان خراسان جنوبی و سیستان و بلوچستان در قبال کویر لوت پرداختیم. در حالی که 80 درصد کویر لوت در استان کرمان است و 20 درصد باقیمانده در دو استان خراسان جنوبی و سیستان و بلوچستان قرار دارد، مدیرکل میراث فرهنگی خراسان جنوبی گفته بود کویر لوت خراسان جنوبی ثبت جهانی می شود.
مدیرکل میراث فرهنگی سیستان و بلوچستان هم در صحبتی مشابه کویر لوت را متعلق به سیستان و بلوچستان دانسته بود. این در حالی است که با توجه به اینکه 80 درصد کویر لوت در کرمان قرار دارد و اکثر جاذبه های طبیعی این کویر هم در استان کرمان است، ثبت جهانی این اثر را هم باید جزو آثار ثبت شده جهانی استان کرمان دانست. حالا اما معاون سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری گفته کویر شهداد داوطلب ثبت جهانی است.
این صحبت معاون میراث فرهنگی کشور به نوعی پایانی ست بر کشمکش ها بر سر لوت و مشخص می کند اگر کویر لوت در یونسکو ثبت شود، جزو آثار ثبت شده کرمان قرار می گیرد.
معاون سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری از کویر شهداد به عنوان نخستین اثر طبیعی داوطلب برای ثبت جهانی ایران نام برد. حسن طالبیان در گفتگو با مهر اظهارداشت: بازرسان یونسکو طی روزهای گذشته از کویر لوت به عنوان بزرگترین پهنه طبیعی کشور بازدید کردند و قرار است پرونده این منطقه برای ثبت جهانی بررسی شود.
وی گفت: ۷۵ درصد از این اثر طبیعی به عنوان نخستین اثر ایرانی برای ثبت جهانی، در استان کرمان قرار گرفته است. وی ادامه داد: این پهنه دارای شگفتیهای بی نظیری است و در هیچ جای دیگری از جهان دیده نمی شود که به کلوتها، ریگ یلان و دهها اثر دیگر می توان اشاره کرد.
وی وسعت این منطقه را ۸۰ هزار کیلومتر دانست و گفت: این منطقه در استانهای کرمان، سیستان و بلوچستان و خراسان جنوبی قرار گرفته است. طالبیان افزود: بازرسان یونسکو از مناطق مختلف کویر و جوامع محلی بازدید کردند و امیدواریم به زودی این منطقه به ثبت جهانی برسد.

انتقاد از بی‌احترامی به مزار طاهره صفارزاده

انتقاد از بی‌احترامی به مزار طاهره صفارزاده
برادر طاهره صفارزاده گفت بدون اطلاع خانواده صفارزاده، در مزار طاهره صفارزاده فرد دیگری را نیز دفن کرده‌اند.
جلال صفارزاده در ابتدای نشست خبری «همایش علمی و ادبی دکتر طاهره صفارزاده» که 11 آبان در حوزه هنری برگزار شد با اشاره به آن‌چه آن را بی‌احترامی به مزار این شاعر و مترجم فقید قرآن عنوان کرد گفت: در این جلسه تنها یک گله را بیان می‌کنم. روزی که طاهره فوت کرد به علت ارادتش به امامزاده صالح با مسئولین آنجا گفت‌وگو کردیم تا او را در مجاورت امامزاده صالح دفن کنیم. در آن زمان مسئولین آنجا 80 میلیون تومان پول خواستند. کسی که تمام زندگی و دارایی‌اش را برای قرآن گذاشته بود‌، آیا برای دفن شدن در امامزاده صالح باید پول پرداخت کند؟ اما به لطف مقام معظم رهبری یک مزار در زیرزمین امامزاده به طاهره اهدا شد.
او در ادامه بیان کرد: بعد از آن هر سال مسئولین مزارها با وجود اینکه قبر اهدایی مقام معظم رهبری بود از ما هزینه‌ای می‌خواستند. تا اینکه امسال با این صحنه روبه‌رو شدیم که فرد دیگری را در مزار او دفن کرده‌ و قبر را دوطبقه کرده‌اند. ما می‌توانستیم پیکرش را به سیرجان منتقل کنیم اما حتی به ما خبر هم ندادند. البته من نامه‌ای خدمت مقام معظم رهبری فرستادم تا اجازه دهند ما استخوان‌های طاهره را به سیرجان منتقل و در زمینی که شورای شهر برای تاسیس بنگاه فرهنگی طاهره صفارزاده داده‌اند دفن کنیم.
در ادامه جلسه علیرضا قزوه مدیر مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری ضمن ابراز ناراحتی از این اتفاق بیان کرد: طاهره صفارزاده علاوه بر اینکه چهره بزرگ شعر معاصر و چهره ماندگار قرآن‌پژوه بود‌، یکی از موسسان حوزه هنری انقلاب اسلامی به شمار می‌آمد. او بود که در ذهنش جرقه تاسیس این موسسه روشن شد. ما نمی‌پذیریم که چنین برخوردی با مزار او شود. او که قرآن را به انگلیسی ترجمه کرد‌ و سالیان زیادی از عمر خودش را در راه فرهنگ و ادب و قرآن داد، نباید اینگونه دفن شود. باید او را به خوبی شناساند. اگر همین الان طاهره صفارزاده زنده شود و به خیابان برود کسی او را نمی‌شناسد.
او همچنین اظهار کرد: باید طاهره صفارزاده را از ابتدا در حیاط دفن می‌کردیم البته با انتقال ایشان به شهر خودش موافق هستیم و هر کمکی که از دستمان بربیاید انجام می‌دهیم. بازگشت شخصیت‌هایی مانند دکتر صفارزاده، قیصر امین‌پور و منوچهر آتشی به شهرشان سازنده است و باعث می‌شود از جوانان آن شهرها همچون آن‌هایی سربربیاورند. افرادی خارج از مرزهای ایران رساله‌های دکتری خود را درباره خانم دکتر صفارزاده نوشته‌اند. دکتر صفارزاده تنها چهره ملی نیست و جنبه فراملی هم دارد. پرداختن به ایشان پرداختن به نجابت زن شیعی، دین‌پژوه و در کل پرداختن به کرامت‌های انسانی است.
به گزارش ایسنا، رضا اسماعیلی دبیر جشنواره «طاهره صفارزاده» نیز درباره نحوه برگزاری این جشنواره بیان کرد: اختتامیه روز 19 آبان ساعت 15 در تالار سوره حوزه هنری برگزار می‌شود.

سرگذشت جوان ایرانی که در مرز یونان گرفتار تکفیری ها شد داعشی‌ها می‌خواستند سرم را ببرند

سرگذشت جوان ایرانی که در مرز یونان گرفتار تکفیری ها شد
داعشی‌ها می‌خواستند سرم را ببرند
حمید حاجی‌ پور
از چند قدمی مرگ برگشته. داعشی‌های نفوذی می‌خواستند سرش را بیخ تا بیخ ببرند. در مرز ترکیه – یونان گرفتار شد و معجزه‌آسا از مرگ گریخت. به قول خودش می‌خواسته زرنگی کند و قاطی آوارگان و پناهجویان سوریه‌ای به اروپا برود که…. بابک 28 ساله از پای مرگ برگشته و با یادآوری حوادث تلخی مثل مرگ آوارگان و بدرفتاری پلیس ترکیه و… که در طول مسیر مهاجرت به یونان برایش اتفاق افتاده رنگش مثل گچ سفید می‌شود. از بی‌غذایی و بی‌آبی و خوابیدن روی آسفالت در سرمای جانسوز بیابان می‌گوید و از اینکه چطور می‌خواسته‌اند قیمه قیمه‌اش کنند! یک ماه می‌شود از سفر پرخطرش برگشته، با کلی خواهش و اصرار که نامش را برای کسی فاش نمی‌کنیم و هویتش محفوظ می‌ماند و…قرار می‌گذاریم برای ساعت 11 صبح جلو مغازه‌ خودش. سر وقت حاضر می‌شوم. مغازه شال و روسری فروشی دارد با ویترینی جذاب البته برای خانم‌ها. جلوی در می‌ایستم تا سرش خلوت شود. مشتری‌هایش مدام در حال امتحان کردن شال و روسری هستند. پس از چند دقیقه اشاره می‌کند که آماده‌ام. کار را به شریکش می‌سپارد و می‌آید. اصرار می‌کند که به کافه‌ای برویم تا راحت‌تر گپ بزنیم اما دوست دارم قدم‌زنان برایم تعریف کند. این طور راحت‌ترم و کسی هم به حرفمان گوش نمی‌کند. می‌خواهم از همان ابتدای تصمیم‌گیری برای مهاجرت تا بازگشتش به خانه را تعریف کند.
مهاجرتی خطرناک همراه با پناهجویان سوری
«دایی‌ام در آلمان زندگی می‌کند، حدود 28 سالی می‌شود. هر وقت می‌آید ایران از وضعیت آنجا برایمان می‌گوید. راستش دوست داشتم یک روزی به اروپا بروم ولی چند ماه پیش که در اخبار دیدم آوارگان و مهاجران سوری از طریق ترکیه به اروپا می‌روند تصمیم گرفتم که خودم را به منطقه «ادرنه» – شهرمرزی نزدیک به یونان- برسانم و همراه آنان به یونان بروم.
موضوع را با یکی از دوستانم درمیان گذاشتم و قرار شد او هم مرا در این سفر همراهی کند. 3هزار دلار ردیف کردم و به شریکم گفتم که می‌خواهم به آلمان بروم و اگر برنگشتم حق شراکتم را بدهد به خانواده‌ام.
بعد از اینکه ساک و وسایلم را جمع و جور کردم راهی شدم به سوی استانبول. شهری زیبا و البته خیلی شلوغ، خیابان‌های استانبول پر از مسافران ایرانی، افغانی و سوریه‌‌ای بود.
چند روزی را در این شهر گذراندیم و قرار شد به شهر ادرنه برویم. پلیس تردد اتوبوس‌ها را به این شهر ممنوع کرده بود. چاره‌ای نداشتیم جز اینکه با تاکسی ادامه سفر بدهیم. با 250 دلار خودمان را رساندیم به شهر مرزی «کشان» که فکر کنم یک ساعت و نیم راه بود، حدود ساعت 6 عصر رسیدیم. به دنبال مسافرخانه‌ای می‌گشتیم که شب را آنجا بمانیم.
زبان ترکیه‌ای را خوب بلدم ولی با هرکس صحبت می‌کردم متوجه می‌شدند که ترکیه‌ای نیستم، به‌خاطر اینکه نمی‌توانستم با لهجه خودشان حرف بزنم. چند نفری از من پرسیدند اهل کجا هستی؟ اگر سوریه‌ای هستی هیچ کمکی نمی‌کنند و باید سریع آنجا را ترک کنیم ولی اگر ایرانی هستیم می‌توانند ما را از طریق رودخانه مرزی به یونان رد کنند.
آنجا هرکس قیمتی می‌داد از هزار تا 2 هزار دلار، راستش مانده بودیم قبول کنیم یا نه. به هر حال ما آمده بودیم که برویم. با یکی قول و قرار گذاشتیم که نفری 1500 دلار بگیرد و ما را بدون خطر از رودخانه کم عرض ولی خروشان و پر عمق رد کند.
تا جنگل نزدیک مرز راهی نبود و راه‌بلد اصرار می‌کرد که باید یک شب را در جنگل بمانیم. راستش در غربت اعتماد کردن کار بیجایی است. راه‌بلد چهره‌ غلط‌ اندازی داشت و ترسیدیم که برود و با چند نفر دیگر برگردد و چندهزار دلارمان را سرکیسه کند. به همین خاطر قبول نکردیم، همان شب تصمیم گرفتیم خودمان را به ادرنه برسانیم تا با مهاجران سوری به سمت مرز برویم. هیچ اتوبوس و «دون»ی حق رفتن به مناطق مرزی نداشت و البته پلیس می‌دانست کسانی که به‌سوی مرز می‌روند اهل این کشور نیستند و برای مهاجرت به اروپا آمده‌اند. دوباره تاکسی گرفتیم و به ادرنه رفتیم. 2ساعتی در راه بودیم تا اینکه به ترمینال رسیدیم. هوا خیلی سرد بود. شب را در همان ترمینال صبح کردیم. ساعت 9 صبح به‌سوی پلی یک کیلومتری که مرز بین یونان و ترکیه بود رفتیم ولی پلیس جلویمان را گرفت. راه بسیار کمی داشتیم تا یونان اما نشد.»
با حسرت می‌گوید‌ ای کاش پلیس اجازه خروج می‌داد تا این همه سختی و بدبختی نمی‌کشیدیم. بعد ادامه حرفش را می‌گیرد:
«به مأموران پلیس گفتیم ما گردشگر هستیم و می‌خواهیم برویم از پل بازدید کنیم ولی اصرارمان نتیجه‌ای نداد و دست آخر رفتیم و گفتیم که ایرانی هستیم و می‌خواهیم برویم یونان. آنها هم ما را سوار ماشین‌شان کردند و گفتند که بهتر است از مرز دیگری برویم چون آن طرف، مرزبانان یونانی ایستاده‌اند و به هرکس که غیرقانونی وارد خاک‌شان شود تیراندازی می‌کنند.
بعد با هم صحبت کردند و گفتند که مسیر خطرناک است و بهتر است برویم استانبول و برگردیم ایران. آنها ما را به ترمینال رساندند که برگردیم. توی ترمینال حدود 2 هزار سوری بودند که می‌خواستند پیاده بروند سمت یکی از مرزهایی که احتمال موفقیت برای رفتن به یونان زیاد بود. ما هم همراه ‌شان رفتیم. به دوستم گفتم که تو ترکیه‌ای بلد نیستی و من هم عربی؛ پس بهتر است ادای لال‌ها را دربیاوریم تا کسی متوجه نشود ما ایرانی هستیم. می‌دانستیم راه طولانی در پیش داریم. از قبل آجیل، شکلات، کاکائو و بیسکویت و نان داخل کوله‌هایمان گذاشته بودیم. همراه پناهجویان پیاده راه افتادیم و رفتیم. 3 شبانه روز توی راه بودیم. روزها راه می‌رفتیم و غروب هرکجا بودیم می‌ماندیم تا صبح. روزها خیلی گرم بود و شب‌ها هم خیلی سرد. زن و مرد و پیر و جوان و کودک شب‌ها کنارهم می‌خوابیدند تا با گرمای بدن همدیگر گرم بمانند و از سرما خشک نشوند.خبری از دستشویی و حمام و کمک مسئولان ترکیه‌ای هم نبود. جلو کاروان ما 3 اتوبوس خالی با چند ماشین پلیس بود تا ما را در کنترل خود داشته باشند.
بالاخره بعد از 3 روز رسیدیم به مرز. آنجا دسته دیگری پلیس ایستاده بودند و اجازه خروج نمی‌دادند و مدام می‌گفتند باید خودمان را به کمپی که 4 کیلومتر آنطرف‌تر هست برسانیم. مثل اینکه آنجا هم چند هزار نفری بودند که می‌خواستند در صورت اجازه اتحادیه اروپا وارد یونان شوند.
البته درصورتی که به آنها ملحق می‌شدیم کار برای من و دوستم سخت می‌شد چون که باید پاسپورت نشان می‌دادیم و به زبان عربی هم تسلط می‌داشتیم.
به هرحال پناهجویان قبول نکردند به آن کمپ بروند و اصرار داشتند که باید از این مرز خارج شوند. 4 روز آنجا ماندیم و در این چند روز سوری‌ها با شعار دادن یا برهنه شدن و حتی درگیری با پلیس می‌خواستند از مرز عبور کنند ولی تلاش‌شان نتیجه‌ای نداشت.
جیره آب و غذای من و دوستم تمام شد و هیچی نداشتیم برای خوردن. حتی خواهش‌های من از مأمور پلیس برای گرفتن یک بطری آب به جایی نرسید. می‌گفت دستور آمده به ما هیچ کمکی نکنند. با این وضعیت سخت که خیلی از مردم حال‌شان بد می‌شد و از حال می‌رفتند و کارشان به بیمارستان می‌کشید، دوستم تصمیم گرفت برگردد. حالش بد بود و تحمل این وضعیت برایش خیلی خیلی سخت بود و رفت.»
حرف‌هایمان به درازا کشیده بود و حواسمان نبود که دوبار خیابان را بالا و پایین کرده‌ایم. حالا به جلو مغازه‌اش رسیده‌ایم. بابک داخل مغازه می‌رود تا ببیند چه خبر است و بعد صدایم می‌کند که مشتری در مغازه نیست و بهتر است گپ‌مان را آنجا ادامه دهیم.
غـــافلگیر شدن از سوی داعشی‌های نفوذی
روی میز کلی روسری و شال ریخته که باید مرتب شود و تا بخورد و برود توی قفسه. او در حالی که یک به یک شال‌ها را مرتب می‌کند ادامه می‌دهد: «یک ساعت از رفتن دوستم نمی‌گذشت که از تشنگی توانی برایم نمانده بود. روی زمین دراز کشیده بودم که دیدم مردی بطری به ‌دست به آنهایی که حال‌شان خوب نیست جرعه جرعه آب می‌دهد. خودم را به او رساندم. بعد از اینکه جرعه‌ای آب خوردم و به طرف کوله پشتی‌ام برمی‌گشتم مردی با ریش بلند و سبیل تراشیده از من به عربی پرسید کجایی هستم، بعد با دستش خانه‌ای را روی هوا ترسیم کرد که وطنم کجاست؟ راستش از شدت ترس دست و پایم با آن حال نزارم می‌لرزید. خودم را به لال بودن زدم و روی هوا نقشه جمهوری آذربایجان را ترسیم کردم. چیزی نفهمید و مرا پیش 3 جوان که لال بودند، برد. آنها با ایما و اشاره از من سؤال کردند و من چون آشنایی با این علامت‌ها نداشتم نتوانستم جواب بدهم و لو رفتم که من لال نیستم. آن مرد با خشونت یقه‌ام را گرفت و سرم داد کشید. مدام می‌گفت ایرانی، ایرانی؟ من می‌گفتم نه آذربایجانی آذربایجانی! با شنیدن صدای مرد عرب 20- 30 مرد عرب‌زبان که قیافه‌شان خوفناک بود دورم جمع شدند.
آنها را در طول مسیر بارها دیده‌بودم، زن و بچه‌ای همراهشان نبود. به ترکی گفتم که می‌خواهم به اروپا بروم. یکی از آنها که ترکیه‌ای بلد بود از من پاسپورتم را خواست و من به دروغ گفتم، ندارم. بعد ادامه داد که اگر پاسپورتی از داخل کوله‌ام پیدا کند مرا برهنه خواهد کرد و سرم را خواهد برید، چاره‌ای جز گفتن حقیقت نداشتم. گذرنامه را از داخل جیب جلویی کوله درآوردم و تحویلش دادم. وقتی برایشان مشخص شد ایرانی‌ام سر و صدایی بلند شد که کم مانده بود سکته کنم. پیش خودم گفتم بابک، کارت تمام است و چند دقیقه دیگر سرت را بیخ تا بیخ گوش‌ات می‌برند. در همان چند لحظه‌ به گذشته‌ام، به آینده‌ای که پیش خودم همیشه تصور می‌کردم، به پدر و مادر و خانواده‌ام که مرا دیگر نخواهند دید فکر می‌کردم که مرد سوری پرسید می‌دانی ما سلفی هستیم؟
با شنیدن سلفی برق از سرم پرید و مطمئن شدم که کارم تمام تمام است. گفتم نه به‌خدا. من 4 شبانه ‌روز می‌شود که با شما می‌آیم تا به یونان و از آنجا پیش دایی‌ام به آلمان بروم. گفت دروغ ‌می‌گویی و تو نفوذی نیرو‌های اطلاعاتی هستی! به بغض افتادم و گفتم نه من مهاجرم و می‌خواهم برای ادامه زندگی به اروپا بروم.»
بابک حرف‌هایش را قطع می‌کند و آب می‌نوشد و می‌نشیند روی چهارپایه و عرق سردی را که روی پیشانیش نشسته پاک می‌کند. انگار هنوز هم یادآوری این خاطرات برایش آزاردهنده است و ترسناک.
نجات از دست تکفیری‌ها
«بین مردهای سوری که قیافه‌شان به داعشی‌ها شبیه بود بحث شده بود و حرف‌هایی مثل ذبح، اعدام، قطع رأس و…می‌زدند که نفسم را به شماره‌انداخت. مردی که ترکیه‌ای بلد بود به من گفت این چند نفر داعشی هستند و برای نفوذ به اروپا می‌روند و تصمیم دارند تو را بکشند.
کمی عقب‌تر بایست تا ببینم می‌توانم نجاتت بدهم یا نه؟ آرام آرام خودم را عقب کشاندم ولی در آن بیابان مگر راه فراری بود؟ پلیس هم فاصله زیادی با ما داشت و کاری هم از دست‌شان برنمی‌آمد.
مرد سوری آن جمعیت را همراه خود چند ده متری آن طرف‌تر برد و مشغول صحبت با آنها شد. پس از چند دقیقه معلوم شد اختلاف دارند و باهم دعوا می‌کنند به حدی که دست به یقه شدند.
هراز گاهی با غضب به من نگاه می‌کردند و هر نگاه آنها چند کیلو از وزنم را کم می‌کرد. انگار یک پادگان سرباز توی دلم رژه می‌رفتند. بعد از 10 دقیقه طرفم آمد و با خشم و عصبانیت گفت شانس آورده‌ام. گفت مردان داعشی می‌خواستند مرا به قتل برسانند و او آنها را متقاعد کرده که این کار باعث می‌شود پلیس به داعشی بودن آنها شک کند. پاسپورتم را به طرفم پرت کرد و گفت بدو تا جایی که می‌توانی، چون این جماعت دست‌بردار نیستند و هر فرصتی به‌دست بیاورند حتماً تو را خواهند کشت. پاسپورتم را برداشتم و در حالی که نگاهم به نگاه داعشی‌ها بود فقط دویدم. فکر کنم یک‌ساعتی از ترس ‌دویدم. از شانس بد ماشینی هم رد نمی‌شد که سوارم کند. چند ساعتی پیاده‌روی کردم تا اینکه صدای ماشینی شنیدم. تشنگی امانم را بریده بود و اگر در جاده می‌ماندم حتماً خوراک گرگ‌ها می‌شدم. وقتی نور ماشین را در سیاهی شب دیدم وسط جاده ایستادم تا راننده توقف کند که همین کار را هم کرد. ماشین هلال احمر ادرنه بود.
با زبان ترکی از آنها خواهش کردم مرا هم به شهرشان ببرند. وقتی به من آب دادند و کمی جان گرفتم توضیح دادم که چه بلایی سرم آمده است.راننده و تیم پزشکی از تعجب شاخ درآورده بودند که خدا به من رحم کرده که کشته نشده‌ام چون جسدهای زیادی را در این چندماه پیدا کرده‌اند که در این مسیر به قتل رسیده‌بودند.»
امتحان شانس این بار از دریا
وقتی به ترمینال رسیدم از آنجا با 40 دلار رفتم استانبول. یکی دو روز ماندم و استراحت کردم. توی هتل به سرم زدم؛ این بار از دریا بروم. با خودم گفتم من که تا اینجا آمده‌ام و تا چند قدمی مرگ هم رفته‌ام، حالا یک‌بار هم دریا را انتخاب کنم.
فردا رفتم مرکز شهر. جمعیت زیاد بود. بیشتر از خود مردم استانبول، افغانی‌ها و سوری‌ها بودند. البته ایرانی‌ها را هم می‌شد پیدا کرد. 100 تا قاچاقچی و مسافرپران جلو آدم را می‌گرفتند که حاضرند شما را به اروپا ببرند.
بعضی از آنها ادعا می‌کردند با 6هزار دلار و با جعل پاسپورت آن هم تضمینی، مسافران را هوایی به اروپا می‌فرستند. بعضی هم با قایق‌های لاستیکی بزرگ موتوردار نفری 1500 دلار می‌گرفتند وم سافران را به یکی از ساحل‌های یونان می‌بردند که این کار با آب مواج و سردی که دریا داشت ریسکش زیاد بود و پشیمان شدم. البته اخبار ترکیه نشان می‌داد، برخی از این قایق‌ها که بیشتر از ظرفیت مهاجر سوار کرده بودند یا به‌خاطر طوفان در دریا غرق شده‌اند. من چاره‌ای نداشتم جز برگشت به خانه.
– پشیمانی از بازگشت؟
نه، ولی دوست داشتم می‌رفتم.
– چقدر درس خوانده‌ای؟
فارغ‌التحصیل رشته برق هواپیما هستم.
– پس چرا در رشته خودت کار نمی‌کنی؟
در جوابم می‌خندد.
– درآمد شال و روسری چطور است؟
برای این 9 متر مغازه ماهی چند میلیون تومان کرایه می‌دهم. ته درآمدمان چقدر می‌خواهد بشود که آن هم تقسیم بر 2 شود!
– هنوز دوست داری مهاجرت کنی؟
بله. اگر فرصت پیدا کنم.
– با داعشی‌ها؟
خدا نکند، آن دفعه هم ناخواسته با آنها همسفر شده بودم. خدا رحم کرد که زنده ماندم، مدیون دعاهای مادرم هستم.

بخش اول بدهی بابک زنجانی پرداخت شد، نشد؟

بخش اول بدهی بابک زنجانی پرداخت شد، نشد؟
وکیل‌ مدافع بابک زنجانی از پرداخت و تسویه بدهی موکلش به مبلغ یک میلیارد و 427 میلیون و 500 هزار یورو که از طریق بانک مرکزی در اختیار وی قرار گرفته بود، خبر داد. به گزارش ایسنا رسول کوهپایه‌زاده اظهار کرد: مطالبات شرکت نفت شامل دو بخش است که یک بخش از آن پول واریزی است که توسط بانک مرکزی انجام شده و بخش دیگر راجع به محموله‌های نفتی است که پیش فروش آن انجام شده و افکار عمومی و دادگاه نیز در جریان هستند. وی ادامه داد: طی نامه رسمی که از سوی معاون محترم دادستان تهران و مسئول رسیدگی و سرپرستی اموال موکلم رسما به دادگاه اعلام شده، تا این لحظه همه اموال داخلی موکلم که به شرکت نفت منتقل و در اختیار شرکت نفت است، مبلغ دو هزار و 600 میلیارد تومان برآورد شده است.
کوهپایه‌زاده افزود: کل مبلغ واریزی شرکت نفت از طریق بانک مرکزی یک میلیارد و 427 میلیون و 500 هزار یورو بوده که از این مبلغ، 660 میلیون یورو توسط شرکت نفت برداشته شده است، یعنی مبلغ 660 میلیون یورو به دستور شرکت نفت به پیمانکاران این شرکت پرداخت شده است. وکیل مدافع بابک زنجانی تصریح کرد: اگر مبلغ 660 میلیون یورو را از کل یک میلیارد و 427 میلیون و 500 هزار یورو کم کنیم، عددی که بدست می آید، 767 میلیون و 500 هزار یورو – موجودی طلب نفت از بابت پولی که بانک مرکزی واریز کرده- است.
کوهپایه‌زاده افزود: مشخص شد ارزش اموال داخلی موکلم 2600 میلیارد تومان بوده است که آن را به یورو تبدیل می کنیم و همان 767 میلیون و 500 هزار یورو می شود؛ یعنی بدهی موکلم در قسمت اول صفر، تسویه و پرداخت شد. یعنی مبلغ یک میلیارد و 427 میلیون و 500 هزار یورو که از طریق بانک مرکزی در اختیار موکل قرار گرفته بود، تسویه شد. مدیر امور حقوقی شرکت ملی نفت اما گفت: بدهی بابک زنجانی هنوز واریز نشده است و ما هنوز منتظر پرداخت بدهی وی هستیم.
به گزارش ایرنا علی اکبر ماهرخ زاد درخصوص وعده زنجانی برای پرداخت بدهی خود به وزارت نفت تا دوشنبه اظهار داشت: بدهی وی پرداخت نشده است. ماهرخ زاد ادامه داد: با توجه به اینکه زنجانی در آخرین اظهارات خود اعلام کرده بود که این بدهی در روز دوشنبه یا سه شنبه واریز می شود، بنابراین تا سه شنبه نیز منتظر می مانیم تا این وعده تحقق یابد.

راهپیمایی 13 آبان کرمان از چهارراه توحید آغاز می‌شود

راهپیمایی 13 آبان کرمان از چهارراه توحید آغاز می‌شود
به مناسبت روز ملی مبارزه با استکبار جهانی راهپیمایی 13 آبان کرمان ساعت 9 صبح از چهارراه توحید آغاز و تا مصلای بزرگ امام علی (ع) ادامه می‌یابد. به گزارش فارس 13 آبان یادآور اصل استکبارستیزی و مانع از تداوم تفکرات انحرافی افراد و گروهک‌های واداده به کدخداست و به همین مناسبت راهپیمایی یوم‌الله 13 آبان «روز ملی مبارزه با استکبار جهانی» در کرمان برگزار می‌شود. راهپیمایی با شکوه 13 آبان از ساعت 9 صبح چهارشنبه هفته جاری از چهار راه توحید «ارگ» شهر کرمان آغاز می‌شود.
راهپیمایان پس از طی مسیر خیابان قدس، چهارراه کاظمی، خیابان فلسطین، خیابان شورا و بلوار شهید عباس‌پور در مصلای بزرگ امام علی (ع) تجمع می‌کنند. در محل مصلای کرمان برنامه‌های ویژه‌ای به این مناسبت و با حضور اقشار مختلف مردم کرمان برگزار می‌شود.

کرمان؛ شهر زورخانه‌ها

خاطرات و فعالیت های محمد صنعتی با نظری به تحولات و رخدادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ورزشی کرمان در هفت دهه اخیر
کرمان؛ شهر زورخانه‌ها
بخش هشتاد و سه
از این شماره روزنامه در ادامه خاطرات و فعالیت‌های آقای محمد صنعتی به فعالیت‌های ایشان در عرصه ورزش و مدیریت ورزشی استان می‌پردازیم.
ـ فعالیت‌های ورزشی
یکی از مهم‌ترین تعلقات و عرصه‌هایی که محمد صنعتی از بدو نوجوانی تا کنون با علاقه‌ وافر بدان پرداخته، فعالیت در زمینه ورزش بوده است.
وی در این زمینه می‌گوید: «عرصه ورزش، یکی از مهم‌ترین تعلقات بنده از دوران نوجوانی بود که همیشه و در جوار فعالیت‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، دمی از آن غافل نبودم؛ چه به صورت فعالیت در رشته ورزشی خاص یا به عنوان خدمت در یکی از هیئت‌های ورزشی کرمان، و معاشرت و مجالست با ورزش و ورزشکاران را در سر لوحه‌ی زندگی خود منظور داشته‌ام.
اگر پرداختن به ورزش را به صورت حرفه‌ای حساب کنم، از سال 1328 ش. تا کنون، افتخار آن را داشته‌ام که بیش از شش دهه در صحنه‌های ورزشی مختلف استان حضوری مستمر داشته باشم.
در سال‌های کودکی بنده، اگر چه امکانات ورزشی کرمان مانند امروز نبود و از زمین‌های ورزشی، سالن، توپ و … خبری نبود، اما چون کرمان همواره به عنوان یکی از مهم‌ترین ولایات ایران از دوره قاجاریه، مورد توجه کشورهای دیگر به ویژه انگلیس بود، تأسیس کنسولگری (1) آن کشور در این ناحیه و وجود اتباع آنان در صحنه اجتماعی شهر کرمان، باعث شده بود تا ورزش‌هایی چون فوتبال و تنیس در کرمان نسبت به دیگر شهرهای ایران، زودتر در بین جوانان این منطقه رشد و نمو پیدا کند. بر این مدعا می‌توان به خاطرات خانم «مریت هاکس» (2) اشاره نمایم که در حدود سال‌های 1310 ش. به کرمان مسافرت نموده و در کتاب خویش، ضمن بازدید از زورخانه‌ای در شهر کرمان، جزئیات مسابقه فوتبال بین تیم‌های کرمان و تهران را شرح داده و از علاقه‌ی مردم شهر کرمان به ورزش فوتبال، حتی حضور بسیاری از تماشاگران زن یاد نموده است.
آری، به رغم فقدان و کمبود امکانات ورزشی، در دوران کودکی بنده، بسیاری از کودکان و نوجوانان کرمانی با درست کردن توپ‌هایی از پارچه، که در اصطلاح محلی به آنان «گو جُلی» (3) گفته می‌شد، فوتبال بازی می‌کردند. البته باید ذکر کنم در آن دوران، بازی‌های دیگری نیز در بین کودکان و نوجوانان کرمان مرسوم بود، همچون: سه پله گودال، ماچلوس، دزدم به هوا، گردو بازی، بچاق بیا سر بالا و … که همگی در کوچه‌ها و خانه‌ها انجام می‌گرفت.
از جمله زمین‌های که در آنان فوتبال بازی می‌شد، می‌توانم به زمین فوتبال در محل فعلی بیمارستان ارجمند، زمین فوتبال در مجاور بیمارستان فعلی آیت‌الله کاشانی (ضلع غربی بیمارستان)، زمین فوتبال باستان (حدود بیمارستان مرسلین کرمان)، زمین فوتبال در محل فعلی بیمارستان شهید باهنر و … اشاره نمایم. این زمین‌ها همگی خاکی بودند و توسط خود فوتبالیست‌ها همواره شده و با گذاشتن سنگ، محدوده دروازه‌ها مشخص می‌گردید.
یاد دارم در مجاور زمین فوتبالی که در حدود مدرسه احمدی (4) بود، تعدادی پشته قنات قرار داشت و دور چاه‌های قنات را خاک می‌ریختند و دیواره‌یی درست می‌کردند که کسی داخل چاه نیفتد. هنگامی که برای بازی به این زمین می‌رفتیم، حتماً مقداری طناب نیز همراه خود می‌بردیم، چرا که در هنگام بازی مطمئناً چندین بار توپ به داخل چاه می‌افتاد و مجبور بودیم با طناب به داخل چاه رفته و توپ را بالا بیاوریم.
در آن دوران، پای اغلب جوانانی که به سن رشد رسیده بودند، به زورخانه باز می‌شد، چون ورزش زورخانه و کشتی ریشه در خاک این کشور داشت و به تعبیری گود زورخانه را میدان آموزش فتوت و مردانگی می‌دانستند، از این رو رفتن و ورزش در گود زورخانه را مقدس می‌دانستند.
بد نیست به این نکته نیز اشاره نمایم که در آن روزگار، زورخانه و گود زورخانه قداست ویژه‌ای داشت و معتقد بودند کسی می‌تواند به زورخانه پا بگذارد که به مراحلی از رشد جسمی و عقلی رسیده باشد.
بر این باور، تنها کسانی می‌توانند پای به گود بگذرانند که به رشد سنی معقولی رسیده باشند؛ ملاک تشخیص این امر نیز با سبز شدن کامل ریش محرز می‌گردید. یعنی کسی می‌توانست پا به گود زورخانه بگذارد که در هنگام شانه زدن ریش، شانه بتواند به راحتی در ریش جا بگیرید. در این خصوص روایتی در بین مردم و جوانان وجود داشت، بدین مضمون؛ نوجوانی که در خانواده‌ای پهلوان رشد نموده بود و از آنان بسیاری از فنون زورخانه را فرا گرفته بود، برای آن که بتواند زودتر به گود وارد شود، در هنگام شانه زدن ریش خود ـ که اندکی سبز شده بود ـ شانه را با شدت به پوست صورت خود وارد می‌کند، به نحوی که شانه در پوست صورت او می‌نشیند، تا از این طریق به همگان ثابت نماید که شرایط سنی ورود به گود زورخانه را کسب نموده است
در سال‌های 1320 ش. و در بحبوبه جنگ جهانی دوم، هنگامی که تعدادی از سربازان بیگانه در کرمان بودند و بعضاً زنان و دختران کرمانی را مورد اذیت قرار می‌دادند، همین جوانان زورخانه‌های کرمان بودند که با یکدیگر هم قسم شدند و روزها و شب‌ها به صورت گروهی در کوچه و خیابان‌های شهر کرمان می‌گشتند و مواظب بودند سربازان خارجی مزاحم زنان و دختران شهرشان نشوند و بارها نیز کار آنان به جنگ و درگیری می‌انجامید.
در آن زمان زورخانه‌های مهم و مطرح کرمان عبارت بودند از: زورخانه عطایی (5)، واقع در محله بازار شاه، زورخانه جهان، زورخانه محمد نقاش (6)، زورخانه خیابان مظفری (7)، زورخانه شاه عادل (8)، زورخانه پای کُتنگ (9)، زورخانه زرتشتیان (10)، زورخانه چهار درو (11)، زورخانه جنب استادیوم مؤیدی (12) بود و …
آری، بنده مانند دیگر جوانان کرمانی، علاوه بر بازی فوتبال، گود زورخانه را نیز مقدس دانسته و تقریباً هر روز ساعاتی را در زورخانه‌ی جنب استادیوم مؤیدی به ورزش می‌پرداختم.
اما فعالیت جدی بنده در زمینه ورزش از سال 1328 ش. و با حضور در تیم‌های فوتبال باشگاه‌های شهاب، عقاب، جاوید و … آغاز، و از سال 1333 به عضویت تیم کرمان انتخاب شدم. در حدود سال‌های 1327 ش. با تعدادی از جوانان دیگر، قبل از رفتن به سر کار (کارخانه خورشید) حدود ساعت شش صبح ابتدا به زمین مؤیدی (13) می‌رفتیم و سه چهار مرتبه دور زمین فوتبال می‌دویدیم و سپس سر کار می‌رفتیم.
لازم به ذکر است در آن دوران، تعدادی باشگاه فوتبال تشکیل شده بود که توسط شخص یا افرادی به ثبت رسیده بود و به جزء باشگاه المپ (14)، بقیه دفتری نداشتند و جلسات آنان در خانه اعضا تشکیل می‌شد. بنده در آن سال‌ها در باشگاه جاوید که اکثراً بچه‌های محله خواجه خضر و گبر محله در آن عضویت داشتند، فوتبال بازی می‌کردم و حتی در سال 1333 تیم ما در مسابقات فوتبال باشگاه‌های کرمان دوم شد. در همین ایام به تیم فوتبال کرمان ـ که به آن تیم کلونی کرمان می‌گفتند ـ نیز دعوت شدم و تا حدود سال‌های 1338 ـ 39 عضو تیم فوتبال کرمان بودم».
پی نوشت:
(1) ـ کنسولگری انگلیس در انتهای خیابان زریسف (شهدا) کرمان قرار داشت و در دوره قاجاریه توسط سرپرسی سایکس افتتاح گردیده بود.
(2) ـ خاطرات وی در کتابی با عنوان «ایران؛ افسانه، واقعیت» منتشر گردیده است.
(3) ـ در اصطلاح کرمانی‌ها: گو، مخفف گوی است و به هر شئی گرد مانند گفته می‌شد. جُل نیز به معنای پوشش و پارچه و برخی مواقع به پارچه کهنه نیز گفته می‌شد (محمد صنعتی).
(4) ـ دبیرستان امام خمینی (ره).
(5) ـ این زورخانه به نام پهلوان مشهور کرمان «کربلایی اسدالله عطایی» نام‌گذاری شده بود، که اکثر افراد هم سن و سال بنده داستان‌ها و حکایات زیادی از صفات اخلاقی و مردانگی او شنیده بودیم و به تعبیری الگوی تمامی جوانان آن دوره بود. همچنین در مورد خواهر وی «سکینه خاتون» نیز روایات زیادی در بین هم نسلی‌های بنده شایع بود، مبنی بر این که وی نیز مانند برادرانش مهارت زیادی در فنون کشتی داشته و حتی با پهلوان یزدی کشتی گرفته و وی را مغلوب نموده است (محمد صنعتی).
(6) ـ واقع در کوچه مشهور به صیادها، حد فاصل بین کوچه باغ و بازار قلعه.
(7) ـ از دوره قاجاریه، حدود بازار مظفری، صفه عزاخانه به محله‌ی خیابان مشهور بود.
(8) ـ واقع در محله شاه عادل؛ خیابان امام خمینی، حدود مسجد ملک (امام خمینی).
(9) ـ این زورخانه در محله‌ای به همین نام (خیابان گنجعلی‌خان) واقع بود.
(10) ـ واقع در حدود آتشکده زرتشتیان، واقع در خیابان زریسف.
(11) ـ واقع در حدود چهار راه بهار.
(12) ـ این زورخانه که در حدود سال‌های 1320 تا 25 ساخته شده بود، در روبروی پارک باغ ملی فعلی (قسمت جنوبی استادیوم سلیمی‌کیا) قرار داشت و در سال 1335 خراب گردید و به جای آن سالن تختی ساخته شد و چند سال بعد نیز آن سالن نیز تخریب گردید و اکنون به صورت مجتمع تجاری در آمده است (محمد صنعتی).
(13) ـ منظور استادیوم ورزشی سلیمی‌کیا فعلی.
(14) ـ واقع در خیابان شریعتی، کوچه سردار.

تا پایان آبان عملیات کاهش آلایندگی به اتمام می‌رسد

بررسی آلایندگی مجتمع ذوب و نورد کرمان در اتاق بازرگانی
مدیرعامل مجتمع ذوب و نورد:
تا پایان آبان عملیات کاهش آلایندگی به اتمام می‌رسد
نشست کمیسیون صنعت و معدن اتاق کرمان با موضوع بررسی آلایندگی برخی صنایع مستقر در شهرک صنعتی شماره دو کرمان و با حضور هیات مدیره و مدیرعامل شرکت خدماتی و نمایندگانی از واحدهای صنعتی این شهرک، اداره کل حفاظت محیط زیست، معاون امور صنایع اداره کل صنعت، معدن و تجارت و مدیرعامل شرکت شهرک های صنعتی استان برگزار شد. به گزارش روابط عمومی اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی استان کرمان، در این نشست به طور ویژه آلایندگی ناشی از فعالیت مجتمع ذوب آهن و نورد کرمان بررسی شد و در پایان سید باقر مرتضوی، مدیرعامل این مجتمع از اتمام عملیات افزایش ارتفاع سوله و فیلتراسیون برای کاهش آلایندگی زیست محیطی تا پایان آبان ماه جاری خبر داد. رییس کمیسیون صنعت و معدن اتاق کرمان با بیان اینکه فعالیت برخی صنایع در شهرک صنعتی شماره دو کرمان، آلودگی زیست محیطی ایجاد کرده است، گفت: باید راه‌حلی اندیشیده شود که ضمن اینکه واحدهای صنعتی آلاینده تعطیل نشده و اشتغال این واحدها حفظ شود، آلودگی نیز برای محیط زیست و افراد شاغل در واحدهای مجاور ایجاد نشود. عباس جبالبارزی خاطرنشان کرد: مشکلات مربوط به محیط زیست مسئله همه جامعه محسوب می‌شود و به همین دلیل باید از راه‌های منطقی و اصولی مشکل را برطرف کرد.
وی همچنین از هیات مدیره شهرک شماره ۲ خواست اقدامات انجام شده در خصوص رفع آلایندگی را به اطلاع کلیه واحدها برسانند. وی با اشاره به اینکه این کمیسیون در حال حاضر 30 عضو دارد، افزود: از فعالان صنعت که علاقمند به عضویت در کمیسیون صنعت و معدن اتاق هستند، استقبال می کنیم تا بتوانیم مشکلات و مسایل را جامع تر و بهتر پیگیری کنیم. در ادامه این نشست دبیرکل اتاق کرمان با بیان اینکه برخی تحلیل ها به ایجاد تغییر در سیاست های مالیاتی برای جان گرفتن صنایع اشاره کرده‌اند، ادامه داد: نباید برای رفع آلایندگی زیست محیطی به صنایع فشار وارد کرد بلکه باید به آنها برای برطرف کردن مواردی که موجب آلودگی محیط زیست می شود، فرصت داد زیرا با تعطیلی صنایع کارگران بیکار می شوند و این اقدام مشکلات اجتماعی دیگری را ایجاد می کند. مسعود رشیدی نژاد خاطرنشان کرد: ایجاد فشار اجتماعی به صنایع، موجب دلسردی و بی انگیزگی و حمایت از آنها موجب افزایش بهره‌وری همراه با رعایت نکات زیست محیطی خواهد شد.

کلید تدبیر، قفل موزه جیرفت را باز می کند؟

پس از 12 سال قرار است ردیف بودجه احداث موزه جیرفت احیا شود
کلید تدبیر، قفل موزه جیرفت را باز می کند؟
رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان کرمان از احیای ردیف بودجه احداث موزه جیرفت با گذشت ۱۲ سال بلاتکلیفی خبر داده است. اتفاقی که سال هاست علاقمندان به تمدن هلیل منتظر آن هستند.
سال 84 قرار بود این موزه ساخته شود
نزدیک به دوازده سال از زمانی که قرار شد موزه جیرفت ساخته شود می گذرد. اواخر دولت اصلاحات و در پی کاوش های باستانی که منجر به کشف تمدن هلیل شد، دولت وقت تصمیم به احداث موزه در جیرفت گرفت. طرح راه اندازی ساخت موزه بزرگ جیرفت با توجه به حجم اشیای به دست آمده از این محوطه باستانی و وقایع رخ داده در آن، بر اساس مصوبه مرداد ۸۳ هیأت دولت وقت در دستور کار سازمان میراث فرهنگی و گردشگری قرار گرفت. بر اساس این مصوبه قرار بود سازمان، مقدمات ساخت موزه بزرگ تمدن هلیل رود در داخل شهر جیرفت را مهیا کند. تیرماه سال 84 بود که محمد سام رییس وقت سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان کرمان با اشاره به آغاز ساخت موزه جیرفت در شش ماهه دوم سال 84 گفته بود:‌ اعتبار این موزه از محل اعتبارات ملی سال 1384 تامین شده است و در حال حاضر کارهای کارشناسی و مطالعاتی آن توسط کارشناسان دفتر فنی سازمان در تهران در حال انجام است. طبق مصوبه دولت اصلاحات قرار بود این موزه روی یک پل روی هلیل رود ساخته شود.
تا پایان سال 85 عملیات ساخت موزه شروع می شود
یک سال بعد اما هنوز خبری از ساخت موزه جیرفت نبود. با تغییر رئیس دولت، کارنما به عنوان رییس جدید میراث فرهنگی کرمان منصوب شده بود. کارنما در تیرماه سال 85 درباره موزه جیرفت گفت: برای آغاز این عملیات نیاز به حداقل ۵۰۰میلیون تومان اعتبار دارد. اما با توجه به کم شدن بودجه موزه های منطقه ای مشخص نیست این مبلغ در اختیار سازمان میراث کرمان قرار گیرد. نصرتی مدیر اداره کل موزه های سازمان میراث فرهنگی کشور اما گفته بود تا پایان سال 85 عملیات ساخت موزه شروع خواهد شد. در دولت نهم طرح موزه هم عوض شد و قرار شد موزه در زمینی که شهرداری جیرفت به میراث فرهنگی داده بود ساخته شود. این زمین در پارک ولیعصر جیرفت قرار داشت.
اعتراض نماینده وقت جیرفت به عدم ساخت
موزه در سال 86
سال 86 از نیمه خود هم عبور کرده بود اما خبری از ساخت موزه نبود. زادسر نماینده وقت جیرفت در مجلس آذر ماه 86 به خبرگزاری خانه ملت گفت: دولت وقت قبلا مدعی بودند که برنامه هایی از قبیل کنترل رایانه ای و مرکزی ، احداث موزه و دانشکده باستان شناسی ، برای جیرفت در نظر دارد اما متاسفانه هیچ اقدامی انجام نداده است .به دولت جدید نیز چندین بار نامه نوشتم و با رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری نیز صحبت کردم اما تا امروز هیچ توجهی به آن نشده است .
سفر اول احمدی نژاد به کرمان و موزه جیرفت
علی رغم وعده های فراوان، تا پایان سال 87 هم عملیات ساخت موزه جیرفت شروع نشد. در سفر دوم محمود احمدی نژاد به کرمان در فروردین ماه سال 88، ساخت این موزه جزو 190 مصوبه دولت نهم برای توسعه کرمان قرار گرفت تا دولت نهم مصوبه ای که دولت اصلاحات در اواخر عمر خود تصویب کرده بود را مجددا تصویب کند!
قرار بود تا پایان دولت نهم فاز نخست
موزه افتتاح شود
تا دو سال پس از تصویب ساخت موزه جیرفت در هیات دولت توسط محمود احمدی نژاد هم خبری از ساخت این موزه نشد. بهمن ماه سال 90 هادی ایرانمنش سرپرست وقت اداره کل میراث فرهنگی‌ استان کرمان اما عملیات احداث موزه بزرگ شهرستان جیرفت را 16 بهمن‌ماه اعلام کرد و گفت: امید است تا پایان دولت دهم فاز نخست آن به اتمام برسد.
سال 91 گود برداری شروع شد
تیرماه سال 91 بود که افضلی مدیر وقت روابط عمومی و امور فرهنگی اداره‌ی‌ کل میراث فرهنگی استان کرمان گفت: عملیات اجرایی احداث موزه‌ جیرفت آغاز شده و در حال حاضر در مرحله‌ی خاک‌برداری است. اما عملیات ساخت موزه جیرفت از مرحله خاک برداری جلوتر نرفت.
پس از 9 سال موزه فازبندی شد
اردیبهشت سال 92 و در اواخر دولت دهم شمس الدینی مدیر وقت میراث فرهنگی کرمان گفت: امسال کار موزه فازبندی شده و با بهره‌مندی یک فاز، فازهای بعدی احداث می‌شود و اگر این فازبندی صورت گیرد، 4 میلیارد تومان اختصاص داده می‌شود. در حالی که 9 سال از مصوبه ساخت موزه جیرفت گذشته بود و چندین بار حرف از آغاز عملیات ساخت این موزه شده بود، سال 92 از فازبندی موزه صحبت شد. نکته جالب تر این بود که مسئولان وقت میراث فرهنگی کرمان ساخت موزه را مصوبه سفر دوم احمدی نژاد به کرمان در سال 88 می دانستند و نه مصوبه سال 84. شمس الدینی گفته بود: یکی از دغدغه‌های جدی ما موزه جیرفت است، این موزه در سفر دوم جیرفت مصوب شد اما با مشکلات اجرایی درون شهرستانی مواجه شد و اعتبار برگشت خورد. در همین ماه نجار استاندار وقت کرمان هم از تامین اعتبار موزه جیرفت خبر داده بود.
دولت جدید گفت پول نداریم
به اندازه عمر دو دولت نهم و دهم هم از تصویب ساخت موزه جیرفت گذشت اما این موزه ساخته نشد و فقط یک گودال در محل ساختش ایجاد شد. اسفند 92 اوضاع بدتر هم شد. مسعود سلطانی فر رئیس سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری کشور درباره زمان ساخت موزه جیرفت گفت: فعلا دست دولت خالی است و اعتباری نداریم ، اگر پول داشتیم حتی جیرفت را هم می خریدیم.
رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی: احیای ردیف بودجه احداث موزه جیرفت انجام شده است
پس از حدود دوازده سال اما با سفر معاون توسعه امور علمی و فرهنگی سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی توجهات مجددا به موزه جیرفت جلب شد. رئیس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی استان کرمان چند روز پس از این سفر از احیای ردیف بودجه احداث موزه جیرفت خبر داد. رودری گفت: اعتبارسنجی لازم برای تکمیل پروژه احداث موزه جیرفت انجام و برآورد اولیه برای موزه جیرفت ۱۲ میلیارد تومان است که انجام شده است. با این حرف رودری امیدها برای آغاز عملیات ساخت موزه جیرفت زنده شد.
فرماندار جیرفت: احداث موزه باستان شناسی در جیرفت ضروری است
فرماندار جیرفت در ارتباط با موزه جیرفت به «پیام ما» گفت: در کاوش های دهه 70 که در شهرستان جیرفت صورت گرفت، اشیای تاریخی زیادی کشف شد که ضرورت ایجاب می کرد موزه ای برای نگهداری این اشیا احداث شود و به همین منظور یک قطعه زمین در یکی از بهترین نقاط شهر برای احداث موزه به میراث فرهنگی واگذار شد. احمد امینی روش افزود: متاسفانه با گذشته چند سال در این زمین یک گودبرداری صورت گرفته و همچنان بلاتکلیف مانده است لذا برای حفظ و نگهداری اشیای کشف شده که گواه تمدن چند هزار ساله است احداث موزه ضروری است. وی با اشاره به سفر معاون برنامه ریزی کشور به جیرفت تصریح کرد: حدود 12 میلیارد تومان برآورد بودجه لازم برای ساخت موزه جیرفت است و ما با جدیت پیگیر آغاز عملیات ساخت این موزه هستیم.
مدیر پایگاه جنوب‌شرق میراث فرهنگی: آرزو می کنم این موزه ساخته شود
مدیر پایگاه حنوب شرق میراث فرهنگی در این ارتباط به «پیام ما» گفت: به عنوان یک باستان شناس آرزو می کنم این موزه هرچند با تاخیر چند ساله ساخته شود. نادر علیدادی افزود: موزه باستان شناسی فعلی جیرفت بسیار کوچک است و فضای کافی برای نگهداری اشیا تاریخی را ندارد. امیدوارم موزه ای در خور شان منطقه ساخته شود. وی در پاسخ به این سوال که فکر می کنید این بار موزه ساخته شود گفت: من خوش بین هستنم.
با ساخت موزه توجه استاندار به تمدن هلیل نمود عملی پیدا می کند
محی الدین طیبی که در جشنواره کرمان رئیس کارگروه تمدن هلیل بود به «پیام ما» گفت: با توجه به حساسیت استاندار نسبت به تمدن هلیل و صحبت هایی مبنی بر قرارگیری ایجاد زیرساخت های تمدن هلیل در برنامه ششم توسعه، باید اقداماتی عملی رخ دهد. وی افزود: این حساسیت ها باید یک نمود عملی داشته باشد و آغاز عملیات ساخت موزه جیرفت نمود عملی حساسیت استاندار و مسئولان کرمان به تمدن هلیل است.
کلید تدبیر قفل موزه جیرفت را باز می کند؟
در حالی که حدود دوازده سال از زمانی که موزه جیرفت می بایست ساخته شود می گذرد، عملا اتفاقی نیفتاده است و هشت سال پس از تصویب تنها اتفاق، گودبرداری زمین محل ساخت این موزه بوده است. در حالی که بدلیل نداشتن موزه ای بزرگ، برخی اشیای تاریخی بدست آمده از کاوش های باستانی منطقه جیرفت در خارج از این شهرستان انبار شده اند و احتمال آسیب دیدن آن ها وجود دارد، باید دید کلید تدبیر می تواند قفل موزه جیرفت را باز کند یا خیر.

کویر «شهداد» نخستین اثر طبیعی داوطلب برای ثبت جهانی در ایران است

کشمکش بر سر لوت به پایان رسید
معاون سازمان میراث فرهنگی کشور:
کویر «شهداد» نخستین اثر طبیعی داوطلب برای ثبت جهانی در ایران است
هفته گذشته بود که در گزارشی به ادعای دو استان خراسان جنوبی و سیستان و بلوچستان در قبال کویر لوت پرداختیم. در حالی که 80 درصد کویر لوت در استان کرمان است و 20 درصد باقیمانده در دو استان خراسان جنوبی و سیستان و بلوچستان قرار دارد، مدیرکل میراث فرهنگی خراسان جنوبی گفته بود کویر لوت خراسان جنوبی ثبت جهانی می شود.
مدیرکل میراث فرهنگی سیستان و بلوچستان هم در صحبتی مشابه کویر لوت را متعلق به سیستان و بلوچستان دانسته بود. این در حالی است که با توجه به اینکه 80 درصد کویر لوت در کرمان قرار دارد و اکثر جاذبه های طبیعی این کویر هم در استان کرمان است، ثبت جهانی این اثر را هم باید جزو آثار ثبت شده جهانی استان کرمان دانست. حالا اما معاون سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری گفته کویر شهداد داوطلب ثبت جهانی است.
این صحبت معاون میراث فرهنگی کشور به نوعی پایانی ست بر کشمکش ها بر سر لوت و مشخص می کند اگر کویر لوت در یونسکو ثبت شود، جزو آثار ثبت شده کرمان قرار می گیرد.
معاون سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری از کویر شهداد به عنوان نخستین اثر طبیعی داوطلب برای ثبت جهانی ایران نام برد. حسن طالبیان در گفتگو با مهر اظهارداشت: بازرسان یونسکو طی روزهای گذشته از کویر لوت به عنوان بزرگترین پهنه طبیعی کشور بازدید کردند و قرار است پرونده این منطقه برای ثبت جهانی بررسی شود.
وی گفت: ۷۵ درصد از این اثر طبیعی به عنوان نخستین اثر ایرانی برای ثبت جهانی، در استان کرمان قرار گرفته است. وی ادامه داد: این پهنه دارای شگفتیهای بی نظیری است و در هیچ جای دیگری از جهان دیده نمی شود که به کلوتها، ریگ یلان و دهها اثر دیگر می توان اشاره کرد.
وی وسعت این منطقه را ۸۰ هزار کیلومتر دانست و گفت: این منطقه در استانهای کرمان، سیستان و بلوچستان و خراسان جنوبی قرار گرفته است. طالبیان افزود: بازرسان یونسکو از مناطق مختلف کویر و جوامع محلی بازدید کردند و امیدواریم به زودی این منطقه به ثبت جهانی برسد.

کاروان شهدا در راه کرمان

مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس کرمان خبر داد:
کاروان شهدا در راه کرمان
مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان کرمان گفت: 9 شهید دوران دفاع مقدس روز پنجشنبه چهاردهم آبان با حضور خود، این استان را مزین و معطر می کنند. به گزارش روابط عمومی اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس کرمان، سرهنگ پاسدار محمدمهدی ابوالحسنی در نشست ستاد استقبال از 9 شهید دوران دفاع مقدس که دیروز در دفتر معاونت توسعه مدیریت و منابع انسانی استانداری برگزار شد افزود: از این تعداد شش شهید گمنام هستند که 2 شهید در شهر باغین، 2 شهید در دانشگاه آزاد اسلامی سیرجان و 2 شهید گمنام نیز در دانشکده فنی شهید چمران کرمان دفن خواهند شد. وی اظهار کرد: شهیدان علی نادرپور از شهدای بزرگوار زرند، حسن حسینی عامری از شهدای بزرگوار اختیارآباد و ناصر نژاد شاهداغی از شهدای عزیز کرمان نیز شناسایی شده اند که در شهرهای خود تشییع و به خاک سپرده می شوند. وی بیان کرد: استقبال رسمی از شهدا ساعت 9:30 روز پنجشنبه این هفته در فرودگاه کرمان برگزار می شود و شهدا با مشایعت اقشار مختلف مردم از فرودگاه در مسیر بلوار جمهوری اسلامی، خیابان شهید بهشتی، خیابان شریعتی تا حسینیه ثارالله با حرکت کاروان خودرویی، همراهی خواهند شد.
مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان کرمان از اجرای برنامه عزاداری و اقامه نماز ظهر در حسینیه ثارالله خبر داد و گفت: پنجشنبه شب نیز آیین وداع با شهدا در مسجد قائم (عج) شهر کرمان همراه با دعای کمیل برگزار می شود. وی با اشاره به انتقال شهدا به شهرهای سیرجان، باغین، اختیار آباد و زرند در روز جمعه پانزدهم آبان افزود: آیین تشییع و خاکسپاری در روز شنبه شانزدهم آبان همزمان در کرمان و شهرهای مذکور انجام خواهد شد. ابوالحسنی اظهار کرد: شهدای کرمان صبح شنبه از محل حسینیه ثارالله تا چهارراه کاظمی بر دستان مردم تشییع می شوند و از آن جا دو شهید با خودرو به دانشکده شهید چمران و شهید ناصر نژادشاهداغی به گلزار شهدای کرمان انتقال می یابند. وی گفت: شهدا، ظرفیت بزرگ فرهنگی هستند که با حضور خود به ما غفلت زدگان و دچار زندگی روزمرگی شدگان، تلنگر بیدارباش می زنند.