بایگانی مطالب نشریه

رسول شهسواری برگزیده سئوال «اگر استاندار بودید، چه می کردید؟»: کرمان پتانسیل لازم برای صنعتی شدن را دارد

رسول شهسواری برگزیده سئوال
«اگر استاندار بودید، چه می کردید؟»:
کرمان پتانسیل لازم برای صنعتی شدن را دارد

استاندار کرمان در جلسه تجلیل از پاسخ های برگزیده به سوال
«اگر استاندار بودید، چه می کردید» عنوان کرد
اجرایی شدن 80 درصد از پیشنهادات

روز گذشته در جلسه ای در محل استانداری کرمان ‏‏‏‏از برگزیدگان مسابقه پاسخ به سوال استاندار کرمان مبنی بر اینکه «اگر استاندار بودید، چه می کردید؟» در فضایی صمیمی تجلیل شد و این افراد با استاندار کرمان به گفتگو و تبادل نظر پرداختند.
فرشید فلاح در این جلسه گفت: تعداد زیادی از علاقه مندان در این مسابقه شرکت کردند و از بین نظرات مطرح شده در داوری اولیه 100 پاسخ جدا شده و پس از تکمیل تیم داوری پاسخ ها را تحلیل کردیم. با اشاره به اینکه در کنار هیچ یک از پاسخ ها اسم افراد وجود نداشت، افزود: از 100 اثر 20 پاسخ منطقی، از نظر خلاقیت، نوآوری و اجرایی بودن پیشنهاد مطرح شده انتخاب کرده و استاندار کرمان در مجموع 10 نفر از بهترین پاسخ های مطرح شده را انتخاب کردند.
استاندار کرمان نیز در این جلسه ضمن تشکر از شرکت کنندگانی که احساس مسئولیت داشته و در مسابقه شرکت کرده اند، گفت: 80 درصد از پیشنهادات برگزیده از مجموع پیشنهادات، در دست اجرا می باشد. برخی از پیشنهادات مطرح شده خارج از اختیارات استانی می باشند و رفع آنها در استان کرمان امکان پذیر نمی باشد. استاندار کرمان درپاسخ به پیشنهاد رسول شهسواری در خصوص حل مشکل ریزگرد ها در شهر های نامبرده گفت: چهار ماه پیش به ریگان و جازموریان رفتم و متاسفانه جازموریان کاملا خشک شده در همین خصوص هفته آینده با حضور رئیس سازمان محیط زیست پیگیری های لازم رابرای رفع ریزگردها خواهیم کرد و این مشکل حل می شود.
علیرضا رزم حسینی افزود: بحث جمع آوری پول های سرگردان مردم مورد تاکید ما می باشد اما اعتمادی در حوزه اقتصادی وجود داشته که به دلایلی لطمه خورد و برای رفع این مشکل پروژه ها، راهکار هایی در دست تدوین است تا بتوان برای توسعه استان از پول های سرگردان مردم استفاده کرد. باید موسسه ای برای جمع آوری پول های سرگردان استان و سرمایه گذاری در مسیر توسعه استان کرمان استفاده کنیم.
وی در خصوص پیشنهاد مطرح شده از سوی یکی دیگر از شرکت کنندگان در زمینه رابطه دانشگاه با صنعت، افزود: برای ایجاد ارتباط دانشگاه با صنعت ایده ی جدیدی ندارم به دلیل اینکه دانشگاه از همکاری با صنعت کناره گیری می کند و همچنین صنعت به دانشگاه اعتماد نمی کند. اکنون نیازمند ایده های نو در خصوص ایجاد ارتباط بین صنعت و دانشگاه هستیم. وی در ادامه گفت: متاسفانه پنجره واحد موفقیت چشمگیری نداشته و آسان شدن روند ارائه مجوز ها هموار مورد تاکید بوده اما ایجاد ساختار جدید برای زمینه سازی سرمایه گذاری کارایی ندارد. رزم حسنی با اشاره به خارج شدن کویر کرمان از وضعیت قرمز تصریح کرد: روی تولی گری به جمع بندی نرسیده ایم و پیگیری ها در دست انجام است.
استاندار کرمان در بخش دیگری از سخنان با اشاره به پیشنهاد یکی از شرکت گنندگان، اظهار داشت: باید به دنبال تعیین برند باشیم و در این خصوص از مردم نظر خواهی صورت گیرد. نجابت کرمانی ها نیز یک برند است که در کشور این خصوصیت زبانزد می باشد. رز حسینی افزود: ۵۰۰ واحد راکد را در صنعت شناسایی شده و برنامه ریزی هایی برای راه اندازی واحدهای راکد با جذب سرمایه جدید داریم. وی با اشاره به واگذاری 8 خانه ی قدیمی به سرمایه گذار تصریح کرد: مشکلی برای واگذاری خانه های قدیمی استان کرمان به منظور توسعه گردشگری وجود ندارد. وی در ادامه به ایجاد فضایی در گلزار شهدا برای ایحاد جذابیت بیشتر اشاره و گفت: در نظر داریم که در محل گلزار شهدا فضایی جالب را ایجاد کرده که هر گردشکری را جذب کند و گردشگران به شهدای مردم کرمان تعظیم کنند.
استاندار کرمان تصریح کرد: رسانه ها تا کنون همکاری خوبی با استانداری داشته اند و می توانند ظرفیت های استان کرمان را معرفی کنند همچنین مردم می توانند کمک کنند و مطالبه گر باشند و برای پشتیبانی از پروژه ها و طرح ای استانی با دولت همراه شوند. استاندار کرمان در پایان سخنان خود با اشاره به افتتاح تقاطع غیر همسطح گنبد جبلیه در هفته آینده گفت: این پروژه بدون اینکه آسیبی به گنبد جبلیه وارد کند و مشکلی پیش بیاورد رو به اتمام می باشد.

کرمان پتانسیل لازم برای صنعتی شدن را دارد
مهندس رسول شهسواری یکی از کسانی بود که پیشنهادش جزو 10 پیشنهاد برتر بود. این کارشناس ارشد اداره کل راه و شهرسازی استان کرمان در این جلسه پیشنهاد جدیدی را مطرح کرد. وی گفت: با توجه به تجربه نظارت در ریگان، بم و فهرج بعضی اوقات طوفان های شن ایجاد می شود که کاملا دید را محدود کرده و باعث ایجاد مشکلاتی از جمله بالا رفتن آمار تصادفات جاده ای می شود. وی در ادامه به راهکار ژاپنی ها اشاره کرد و گفت: ژاپنی پیشنهاد داده اند که اگر کرمان اجازه دهد کویر را جنگل کاری می کنیم و پس از 5 سال بهره بر داری به ایران واگذار می کنیم. شهسواری با اشاره به اینکه طوفان شن در محدوده بم و زاهدان می باشد، افزود: استاندار کرمان می تواند با توجه به ارتباطاتی که با ژاپن و کانادا دارد با شرکت های علاقه مند به سرمایه گذاری کار کند. وی تصریح کرد: انجام این پروژه می تواند موجب عمران و آبادانی این محدوده شود.
وی در ادامه با اشاره به اینکه پروژه مترو کرمان باید در اولین فرصت اجرائی شود به پیشنهادی که به استاندار داده بود اشاره کرد و گفت: من پیشنهاد دو خط از جمله مشتاق تا باغین و خط دیگر از شهرک افضلی پور تا کارخانه شیر را در پاسخ به سوال استاندار داده ام. کارشناس ارشد اداره کل راه و شهرسازی استان کرمان پیشنهادات دیگری هم در این جلسه ارائه کرد. وی گفت: صنایعی بطور خاص برای بسته بندی راه اندازی شود. درصد بالایی از صادرات هایی که بنام استان های دیگر مطرح می شوند می تواند به نام کرمان باشد. شهسواری در زمینه شهرک های صنعتی هم گفت: افرادی زمینی را در شهرک های صنعتی می گیرند و بعد سرمایه گذار باید پیگیر مجوز، برق، آب و دیگر نیازها برای راه اندازی واحد صنعتی باشد در حالی که می توان یک مجتمع برای پیگیری این مسائل راه اندازی کرد و این مجتمع همه ی پیگیری ها را انجام دهد. او در پایان گفت: کرمان پتانسیل لازم را برای صنعتی شدن دارد.

علیرضا افتخاری: به‌خاطر احمدی‌نژاد طناب خریدم تا خود‌کشی کنم

علیرضا افتخاری:
به‌خاطر احمدی‌نژاد طناب خریدم تا خود‌کشی کنم

علیرضا افتخاری:
به‌خاطر احمدی‌نژاد طناب خریدم تا خود‌کشی کنم

می‌خواهیم درباره سبک‌های موسیقی در ایران از شما بپرسم. در همه این سال‌های فعالیت‌تان، آیا صدا یا هنرمندی در حوزه پاپ و سنتی بوده که شما تحت تأثیرش باشید و به چشم یک خواننده خوب آثارش را دنبال کنید؟
قرار نیست مدحی انجام دهم و سوء برداشتی اتفاق بیفتد. ولی هر وقت صدای استاد شجریان را می‌شنیدم، یک صداقت خاصی در صدای ایشان حس می‌کردم. درست قبل از این که با شما صحبت کنم، «قاصدک» استاد شهبازیان را با صدای استاد گوش می‌کردم و واقعاً لذت می‌بردم. هر وقت صدای استاد شجریان را می‌شنوم خود به خود می‌زنم زیر آواز. همه اینها به‌خاطر علاقه‌ای است که به ایشان دارم و آثارشان را برای من عزیزتر و دوست داشتنی‌تر می‌کند. حوالی سال 60 بود که ما با هم رفت‌وآمد داشتیم و من در تهران خدمت ایشان می‌رسیدم و ایشان هم در اصفهان به منزل من می‌آمدند. من یک رنوی قدیمی داشتم و قتی با استاد در آن می‌نشستیم، آقای شجریان به من می‌گفت: «علیرضا بخون… بخون که دلمون گرفته » و من می‌خواندم و آن روزها هرگز از ذهن من پاک نمی‌شود. با هم می‌رفتیم منزل استاد تاج یا دوستان دیگر. روزهایی که دیگر تکرار نمی‌شوند. این صحبت‌ها را در شرایطی به زبان می‌آروم که نه ایشان نیازی به مدح و تعریف من دارند و نه من به ایشان. اینها حرف‌های دل من است که همیشه با صراحت گفته‌ام. من عاشقانه دوست‌شان دارم و برایشان احترام ویژه‌ای قائل‌ام.
ولی ظاهراً بعد از آن اتفاقات با آقای احمدی‌نژاد رابطه خوبی با ایشان ندارید.
آن اتفاق نه تنها برای من در حوزه اجتماعی تبعات زیادی داشت، بلکه باعث شد بسیاری از هنرمندان این مملکت هم پشت من را خالی کنند.
شما در اوج این اختلافات نامه عجیبی را خطاب به آقای شجریان نوشتید و در رسانه‌ها منتشر کردید. بخش‌هایی ازاین نامه به شدت سر و صدا کرد و به سوژه‌ای برای طنز نویسان مبدل شد. واقعاً انگیزه اصلی انتشار آن نامه به آقای شجریان در آن دوره سخت و پرحاشیه چه بود؟
در واقع این نامه اظهار محبت من به آقای شجریان بود. ما از یک خانواده‌ایم و طبعا من هم مانند افراد دیگر خانواده، آقای شجریان را دوست دارم. چرا نباید حالت دوستی و برادری داشته باشیم؟ بعضی‌ها می‌پرسند که تو از آقای شجریان دلخوری؟ من از ایشان دلخور نیستم. من از خودم دلخورم. همان زمان هم از خودم دلخور بودم و با صراحت بر زبان آوردم. چرا نباید استاد شجریان در ایران بخواند؟ ماهیگیرها و بناها و پیشه‌ورها هم با هم آواز می‌خوانند و کار می‌کنند. چرا نباید ما هم‌آواز باشیم؟ چرا شجریان نباید از حال من خبر داشته باشد؟ بیست سال است که من شجریان را ندیده‌ام و این واقعاً خوشایند نیست.
ایشان به‌هر‌حال ممنوع الکار بودند و اجازه فعالیت در آن دوره به ایشان داده نمی‌شد و هنوز هم داده نمی‌شود.
آقای شجریان ممنوع‌الکار نیست. چه کسی می‌تواند به ایشان بگوید کار نکن؟ چه کسی می‌تواند مجوز ایشان را صادر کند یا نکند؟ شجریان خودش کارهای خودش را امضا می‌کند. ایشان اگر بخواهند دوباره می‌توانند در ایران فعالیت کنند.
اگر قرار باشد درباره آثار «همایون شجریان» صحبت کنید درباره او چه نظری دارید؟
او به‌هر‌حال حواسش جمع است و درست جلو می‌رود. نام بزرگی چون شجریان بر اوست و قطعاً وظیفه سنگینی دارد. صدایش را دوست دارم.
درباره انتخاب‌های حوزه پاپ کسی را اسم نبردید. شما هم از آن جمله هنرمندانی هستید که کمتر حاضر می‌شوید درباره آثار پاپ نظر بدهید؟
خدا رحمت کند استاد محمد نوری را. ایشان واقعاً استاد بود. البته جوانان خوبی را در این دوره کنونی داریم و صداهای خوبی می‌شنوم. به‌هر‌حال درها به روی موسیقی در کشور بسته است و همین باعث می‌شود انگیزه‌ها برای استمرار و پیشرفت بیشتر و بیشتر شود. ولی قطعاً سر آمد پاپ در ایران از نظر من محمد نوری بوده و هست.
از بین چهره‌های نسل جدید موسیقی سنتی چطور؟ چهره‌هایی که با وارد کردن برخی فضاهای تلفیقی در موسیقی سنتی کشور، صدای بسیاری از اساتید سنت گرای موسیقی ملی را در آورده‌اند و اعتراض‌های زیادی به آنها شده است.
من اعتقاد دارم باید این جوانان به دستبوسی اساتیدی چون استاد شجریان بروند و از او بپرسند و مشورت بگیرند. آواز فقط «ها ها» کردن و دست و دهانی نیست. بسیار شنیده‌ام که آثاری از سوی برخی جوانان موسیقی سنتی ارائه می‌شود که همه غلط و پر ایراد است. صداها عمدتاً فقط می‌خواهند روی همدیگر را کم کنند. خواندن و آواز، نکات ریز زیادی دارد و باید با مشورت به این علم رسید. آشپزی فقط پختن گوشت و اضافه کردن ادویه نیست. باید هنر و درک درستی از آشپزی داشت. آواز باید به دل بنشید تا دلی را بلرزاند. درباره این نسل جدید کمتر می‌توانم واژه ویژه‌ای بر زبان بیاورم. اعتقاد دارم بدون «پیر» نباید حرکت کنند، هر چند به قولی سکندر زمانه باشند. پیر قبیله موسیقی هم استاد شجریان هستند که همه باید به‌دست بوسی ایشان بروند.
برویم سراغ بحث اصلی این گفت‌وگو. دیدار و در آغوش کشیدن آقای احمدی‌نژاد در 17 مرداد سال 89، همزمان با روز خبرنگار در مرکز همایش‌های صداوسیما. اصلاً شما از طریق چه کسی به این برنامه دعوت شده بودید؟
از تلویزیون به من زنگ زدند و گفتند 5 میلیون به شما می‌دهیم و شما برای برنامه بزرگداشت خبرنگاران بیائید و «پلی بک» اجرا کنید. من هم قبول کردم. من معمولاً برای اجراها یا بصورت پلی بک قرارداد می‌نویسم، یا با گروه. آن روز قرار شد برای اجرای پلی بک به سالن بروم. 5 میلیون به حساب من واریز شد و من هم رفتم به سالن. قبلش یک داستانی هم بود. دوستان در تلویزیون شعری از آقای حداد عادل را به من داده بودند تا رویش آهنگ ساخته شود و من هم بخوانم. ما به هر آهنگسازی این شعر را دادیم، زیر بار نرفت و کار را نساخت. آقای ضرغامی کاملاً در جریان این موضوع بودند. وقتی این آهنگ درست نشد و ساخته نشد، صدا و سیما کمی علیه من موضع پیدا کرد. همه اینها باعث شد روبوسی من با آقای احمدی‌نژاد بارها از تلویزیون پخش شود. مشخص بود همه چیز کاملاً برنامه‌ریزی شده است. این همه آدم با آقای احمدی‌نژاد روبوسی کردند ولی کدامیک اندازه من تبعات داشت؟ آنقدر نشان دادند و پخش کردند تا بازی به شدت پیچیده شد و در آن اوضاع ملتهب، جامعه ایرانی علیه علیرضا افتخاری موضع بدی گرفت. آن اتفاق باعث شد خانواده من عذابی را تحمل کنند که گفتن‌‌اش در کلمات نمی‌گنجد.
درباره آن لحظه حرف می‌زنید؟ اصلاً چه شد با آقای احمدی‌نژاد رو به رو شدید؟
از صحنه که پایین می‌آمدم، به روح پدرم قسم، فردی قد کوتاه به سرعت سمت من آمد و گفت: «بدو بدو که آقای احمدی‌نژاد به‌خاطر شما ایستاده‌اند و معطل شما‌ شده‌اند.» اسم‌شان یادم رفته که این‌فرد کوتاه قد چه کسی بودند. من اصلاً قرار نبود سمت ایشان بروم. اتفاقاً سخت گرفتار برخی کارها هم بودم و می‌خواستم بروم. ولی دور و بری‌های ایشان با این قبیل رفتارها باعث شدند این دیدار رخ دهد. تیم بادیگاردهای شخصی ایشان همیشه حواسشان هست که اصلاً کسی نباید نزدیک آقای احمدنژاد شود. ولی درباره من اوضاع کاملاً برعکس شد و من را برای مواجهه با ایشان هدایت کردند. خودشان من را به سمت ایشان هل دادند و در ادامه هم رسانه‌ای مثل تلویزیون این دیدار را پوشش داد و با قدرت و هدفمندی خاصی، آنرا هر شب پخش کرد. برای چه؟ چرا؟ چون من نتوانسته بودم آهنگسازی را قانع کنم که شعر آقای حداد عادل را بسازند و روی آن کار بخوانم. همه این سناریو به نوعی به‌خاطر عمل نکردن من به خواسته آنها درباره آقای حداد عادل بود. همه اینها دست به‌دست هم داد تا این موضوع به سرعت در جامعه با نگاهی بد و منفی ترویج پیدا کند.
خودتان چه زمانی متوجه شدید که این اتفاق و در آغوش کشیدن آقای احمدی‌نژاد در رسانه‌ها خبر‌ساز شده و تبعات اجتماعی‌‌اش گریبان شما را گرفته؟
حدود یک هفته بعد بود که همه چیز شروع شد و به مرور بد و بدتر شد. رسانه‌های خارج از ایران هم که اوضاع را خراب‌تر کردند و فکر می‌کردند من برای بوسیدن آقای احمدی‌نژاد وقت گرفته‌ام!
در آن لحظه چه دیالوگ‌هایی بین شما و آقای احمدی‌نژاد رد و بدل شد؟
من روی صحنه که بودم، گفتم: چشم 6 میلیارد مردمی که روی زمین زندگی می‌کنند، به ماست. منظورم این بود که حواستان باشد آقای رئیس‌جمهور. به حکم یک شهروند ایرانی دلم می‌خواهد در برابر مردم دنیا رو سفید باشم. اینها جملاتی بود که روی صحنه گفتم.
منظور من لحظه‌ای است که ایشان را از نزدیک دیدید و در آغوش گرفتید.
من تصنیف «از اوج آسمانها» اثری از «عباس خوشدل» را روی صحنه «پلی بک» کردم و وقتی پایین آمدم و من را اطرافیان ایشان به سمت آقای رئیس‌جمهور هل دادند، فقط به من گفتند: «ماشاالله».
و شما چه گفتید؟
من چیزی برای گفتن نداشتم. آن لحظه وقتی برای حرف زدن نبود. از تصاویر مشخص است. یک«متشکرم» به «ماشالله» ایشان گفتم. بعد از همه این اتفاقات‌ها من به نظرم می‌‌آید اگرایشان مثلاً می‌گفتند که زنگ موبایل من صدای آقای افتخاری است و من به ایشان علاقه قلبی دارم، شاید کلیت این اتفاقات رخ نمی‌داد. ولی دریغ از حتی یک جمله که در باره من ذکر شود. آقای احمدی‌نژاد در این مدت حتی یک‌بار پیگیر احوال من نشدند. با صدای بلند به ایشان می‌گویم در مورد من بسیار انسان قدرنشناسی بودند. با صدای بلند این جملات را بر زبان می‌آورم و امیدوارم به گوش‌شان برسد. شما را به جان مادرتان قسم می‌دهم که به من کمک کنید تا این حرف‌ها به گوش همه برسد. امروز به آگاهی و درک سیاسی درستی از این بازی‌ها رسیده‌ام و امیدوارم این موضوع به خوبی در رسانه‌ها انعکاس پیدا کند.
و از آن لحظه شما وارد بازی‌ای شدید که به شدت برایتان دردسر‌ساز شد و حتی خانواده شما هم زیر فشار بود.
یادم است که نوشته‌ای زیر در منزل شخصی من گذاشتند که اینجا بمب‌گذاری خواهد شد و هرچه سریع‌تر باید این منزل را تخلیه کنید. به قدری فشار و تهدید‌ها زیاد شد که مجبور شدیم از آن محل برویم. مدت‌ها کلاه می‌گذاشتم روی سرم و برای خرید این‌ور و آن‌ور می‌رفتم. اگر هم کسی من را می‌شناخت، برخوردهای اهانت‌آمیز و زشتی می‌شد. خوب یادم هست وقتی در فرودگاه وارد سالن انتظار شدم و نشستم، حدفاصل ده متری من همه مردم از صندلی‌ها بلند شدند و اطرافم خالی شد. دوستان من دیگر من را مهمانی‌های خودشان هم دعوت نمی‌کردند و می‌ترسیدند بلایی سر بچه‌هایشان بیاید. می‌گفتند علیرضا تو دوست بیست ساله ما هستی ولی واقعاً بهتر است دیگر نباشی، چون مردم و آشنایان همسر و بچه‌های ما را مورد توهین قرار می‌دهند که چرا افتخاری را اینجا راه داده‌‌اید. می‌گفتند چرا با «رفیق احمدی نژاد» رفت و آمد می‌کنید!
پس از آن اتفاقات و این قبیل برخوردها، از طرف مسئولین فرهنگی دولت قبلی مورد حمایت قرار نگرفتید؟
موضوع همین است و اصلاً من به‌خاطر همین ناراحتم و خشمگین. اگر تلویزیون اجازه می‌داد من ده دقیقه همین صحبت‌هایی که با شما داشتم را مطرح کنم، شاید تبعات آن اتفاقات این‌گونه زندگی من را تحت تأثیر قرار نمی‌داد. فرزند کوچک من دیگر دانشگاه نرفت و انصراف داد. می‌گفت به من توهین می‌کنند و به شدت فضای بدی علیه من در دانشگاه راه افتاده است. روی وایت برد عکس من را می‌کشیدند و دشنام‌های زشتی می‌نوشتند. دخترم بارها با چشم گریان به خانه آمد. VOA و برنامه پارازیت بیش از بیست بار من را چهره زشت و بد هفته انتخاب کرد و همین اتفاقات بازی را وحشتناک‌ترکرد. این در حالی بود که هیچ اظهار‌نظر یا حمایتی از سوی همین آقایون داخل کشور از من نشد و معلوم نبود با ادامه این روند چه بلایی سر فرزندان من قرار بود بیاید. مادرم را در اصفهان و در صف نانوایی هل داده بودند. آقای احمدی‌نژاد مرد باشد! خدا آدم را‌گیر نامرد نیندازد، دوست خوب من. این جملات را با سوز درونم می‌گویم به شما که امیدوارم حرف‌هایم رابه دقت منتقل کنید.
نامه شما به استاد شجریان در حالی منتشر شد که پیش از آن استاد شجریان در مصاحبه با «یورو نیوز» حمله تندی به شما کردند و گفتند: «یکی از هنرمندان ما که صدای خوبی داشت و خوب می‌خواند و شهرت خوبی داشت، یک اشتباه اجتماعی کرد که به نظرم از سر سادگی و ندانم کاری‌‌اش بود، یک دفعه مردم او را کنار گذاشتند. پس این موسیقی نیست. این رفتار و کردار و گفتار است. به همین دلیل هنرمندان در رفتار و کردار و گفتار باید خیلی دقت کنند. جامعه آگاه است، وجدان جامعه بیدار است، جامعه مو را از ماست می‌کشد. کوچکترین اشتباهی زیر پروژکتور جامعه قرار می‌گیرد. نمی‌توانید اشتباه کنید. جامعه کوچکترین اشتباه و ریاکاری را بزرگ می‌کند و دروغ گویی و اشتباه را نشان می‌دهد». ولی شما در نامه خود برای ایشان نوشته بودید: «ما آجر نیستیم که بمانیم. عمری از ما گذاشته است. باید هر کدام در نوای هم بخوانیم. ما یک جمع خانواده‌ایم. ما باید اسم همدیگر را صدا بزنیم. ما باید همایون هم باشیم. ما نباید ورود را از هم بپوشانیم و اجازه گذر را به یکدیگر ببندیم. ما از همدیگر می‌ترسیم. ما در یک باغ هستیم. با افکار یک درخت پربار باید سرزنده و شاداب، از دور یکدیگر را صدا بزنیم. نزدیک هم بیاییم با محبت. چرا دستخط‌هامان برای هم خوانا نیست. صدا بزن مرا. نزدیک‌تر بیا». این تفاوت در ادبیات نامه‌ها به نظر خودتان نامانوس نبود؟
هنوز هم می‌گویم که استاد شجریان برای من مطلق‌اند. صحبت‌هایشان در آن گفت‌وگو مرا کمی رنجاند ولی به رسول ا… قسم همان زمان هم احساس می‌کردم که ایشان از بزرگواری و دلسوزی این جملات را درباره من استفاده کردند. ایشان می‌توانستند فتیله این ماجرا را پایین بکشند و با یک جمله اوضاع را به حالت اول برگردانند. ایشان پیشکسوتی بودند که من در آن دوره نیاز داشتم ایشان از من حمایت کنند و اصلاً از من بپرسند که اصل اتفاق چه بوده؟ ما همه با هم بودیم و باید به حکم سعدی «بنی آدم اعضای یکدیرند» در کنار هم می‌ماندیم. دل من از آن مصاحبه شکست.
نکته‌ای که هست…
اجازه بدهید. آقای احمدی‌نژاد جوری خودش را به آغوش من انداخت که انگار من یوسف گم گشته ایشان بودم. یک جوری به من چسبید و من را بوسید و پشت‌سر هم این اتفاقات را شکل دادند که… بابا بوسیدن یک بار، دو بار… جمله بعدی‌ام را امیدوارم جرات انتشارش را داشته باشید ولی من طناب خریده بودم خودکشی کنم. فشار بدی روی من و خانواده‌ام بود. فرزند کوچکم فهمید و گریه کرد و گفت‌: «بابا نکن». گفتم نمی‌توانم و واقعاً تاب این همه توهین و تهدید را ندارم. در ایران که هیچکس حواسش به من نبود و درد دل من را نمی‌شنید. در خارج از کشور هم یک روز چهره بد بودم و یک روز چهره زشت. منفور شده بودم و این برای یک هنرمند غیرقابل تحمل بود. سوپر مارکت محل به من جنس نمی‌فروخت! آرایشگر محل ما می‌گفت آقا وقتی شما روی این صندلی می‌نشینید دیگر هیچکس به مغازه من نمی‌‌آید و عذر‌خواهی می‌کرد و مودبانه می‌گفت دیگر نیایم. آژانس به من ماشین نمی‌داد. مردم تا این حد تحت تأثیر قرار گرفته بودند و امیدوارم این صحبت‌ها به درستی به گوش مردم برسد. حرف آخرم هم این است که آقای احمدی‌نژاد خیر نبینید. آقای ضرغامی خیر نبینید. و قطعاً خیر نخواهند دید. در این موضوع شک ندارم. چون من حقم این نبود. من بعد از 30 سال خواندن با تمام وجود، این حقم بود؟ بعد از سی و خرده‌ای سال این حق من و خانواده‌ام نبود.
حرفی مانده؟ آینده کاری شما قرار است در چه شرایطی پیش برود؟
اگر یک نفر هم از من دلخور باشد، من قطعاً نمی‌توانم کارم را درست انجام دهم. این ناراحتی را که من مسببش نبودم، با این درد دل مفصل که به وضوح درباره‌‌اش گفتم، حتی اگر یک نفر هم اصل موضوع را فهمیده باشد و برایش مشخص شود اوضاع از چه قرار بوده، باز هم برای من خوشایند است. امیدوارم وقتی مردم از قصد من برای خودکشی باخبر می‌شوند، قطره اشکی بریزند و فضای تلخ آن دوران را درک کنند. اگر چهار نفر در محل به شما وخانواده‌‌تان توهین کنند، کسی صبر و تحملش را ندارید. فکر کنید که یک ملت علیه من شده بودند و واقعاً دیگر امیدی برای زندگی نداشتم. من اگر خودکشی می‌کردم، همه خوشحال می‌شدند؟ راهی جز خودکشی برای من مانده بود؟ من تا این تصمیم هم جلو رفتم. ولی بعد، فرزند بیمارم باعث شد از تصمیمم صرف نظر کنم. امیدوارم مردم ایران که مبنای دل‌شان محبت است و صداقت، در جریان اصل اتفاقات قرار بگیرند./ تماشاگران امروز

دبیر اجرایی ماراتن بین المللی کویر در گفت و گوی اختصاصی با «پیام ما»: ماراتن بین المللی کویر به ثبت جهانی بیابان لوت کمک می‌کند

دبیر اجرایی ماراتن بین المللی کویر در گفت و گوی اختصاصی با «پیام ما»:
ماراتن
بین المللی کویر به ثبت جهانی بیابان لوت
کمک می‌کند

دبیر اجرایی ماراتن بین المللی کویر در گفت و گوی اختصاصی با «پیام ما»:
ماراتن بین المللی کویر به ثبت جهانی بیابان لوت کمک می کند

احتمالا به گوش شما هم خورده است. ماراتن بین المللی کویر. رویدادی ورزشی و گردشگری که قرار است بهار سال آینده در بیابان لوت کرمان برگزار شود. در حالی که با اجرایی شدن برجام و برداشته شدن تحریم ها انتظار می رود صنعت گردشگری جان تازه ای بگیرد، برگزاری چنین رویداد بین المللی با همکاری پائولو بارگینی، قهرمان سابق دوی ماراتن جهان می تواند نقش موثری در توسعه گردشگری کرمان داشته باشد. برای اطلاع از چند و چون برگزاری ماراتن بین المللی کویر با معین افضلی، دبیر اجرایی این رویداد هم کلام شدیم. افضلی که فارغ التحصیل رشته گردشگری می باشد نزدیک به ده سال است که در حوزه گردشگری نقش فعالی دارد و حالا با برگزاری ماراتن بین المللی کویر می خواهد گام محکمی در توسعه پایدار بیابان لوت بردارد. ماحصل گفت و گوی یک ساعته ما با معین افضلی را در ادامه بخوانید.

وقتی خبر برگزاری ماراتن کویر در بیایان لوت را شنیدم، این سوال برایم پیش آمد که چرا این رویداد برگزار می شود؟ واضح تر بگویم، چه شد که تصمیم به برگزاری چنین ماراتنی گرفتید؟ در حالی که تا به حال در ایران سابقه برگزاری آن وجود نداشته.
ببینید الان دیگر تورهای گردشگری همانند گذشته نیستند و گردشگران کمتر سبک سنتی را می پسندند. امروز طبیعت گردی بیش از دیدن آثار تاریخی برای گردشگران اهمیت دارد. نه اینکه آن آثار دیگر مشتری ندارد، نه، بلکه در کنار آن گردشگران به طبیعت گردی هم علاقه دارند. این ماراتن هم در قالب همان طبیعت گردی است. وقتی شرایطی مثل مسیر 250 کیلومتری بسیار متنوع که در هیچ کجای دنیا یافت نمی شود را داریم، چرا این کار را انجام ندهیم؟ شرایطی که بیابان لوت دارد باعث شد تا به فکر این رویداد بیفتیم.
مراکش در برگزاری ماراتن های کویر در جهان شهرت دارد.
بله. کلا این ماراتن ها یک برنامه بلند مدتی برای معرفی کویرهای دنیاست. مراکش هم از اسل 1984 تا به حال 32 دوره ماراتن کویر برگزار کرده و الان به جایی رسیده اند که پادشاه مراکش این رویداد را افتتاح می کند.
یعنی ماراتن کویر مراکش یک برند برای این کشور شده است.
دقیقا. ببینید این ماراتن ها نوعی رویداد بین المللی هستند. در کنار این رویداد می توان پتانسیل های مختلفی را معرفی کرد. مثلا ثابت می شود که فلان کویر امن است.
به بحث امنیت اشاره کردید. متاسفانه تبلیغات منفی علیه کشورمان در کشورهای اروپایی وجود دارد و جنوب شرق ایران هم بیشتر تحت تاثیر این تبلیغات منفی است. فکر می کنید این ماراتن می تواند در شکستن این جو تاثیر بگذارد؟
یکی از کارهایی که ما چندی پیش با حمایت استاندار و مدیرکل میراث فرهنگی کرمان انجام دادیم، هفتمین جشن راهنمایان گردشگری در کرمان بود. 700 نفر از راهنمایان گردشگری به کرمان آمدند و از اینجا بازدید کردند. بُرد خبری خوبی به وجود آمد. از این جهت که یک گردهمایی بزرگ در جنوب شرق ایران انجام شده است. به این نکته توجه کنید تا چند سال قبل جنوب شرق ایران جزو لیست سیاه خیلی از کشورها بود که به گردشگرانش اجازه نمی داد به مرزهای شرقی ایران نزدیک شوند. ولی ما با برگزاری جشن راهنمایان گردشگری ثابت کردیم که این تبلیغات منفی است. حالا هم با برگزاری ماراتن بین المللی کویر می خواهیم امنیت کویر لوت را تضمین کنیم و به همه دنیا نشان دهیم که این منطقه امنیت دارد و این تبلیغ های منفی که می کنید حقیقت ندارد.
پس ماراتن کویر گام دوم شما در معرفی بیابان لوت است.
بله. جشن راهنمایان گردشگری رویدادی ملی بود و ماراتن کویر یک رویداد بین المللی. دقت کنید که تمام کسانی که در این ماراتن از کشورهای مختلف شرکت می کنند، برای بیابان لوت سفیر هستند. این را هم بگویم الان یک سال است که تبلیغات برای این ماراتن و در نتیجه تبلیغات برای بیابان لوت شروع شده است.
در اولین نشست خبری که در اداره کل میراث فرهنگی کرمان برگزار شد بر برگزاری سالانه این رویداد در بیابان لوت تاکید شد. این برنامه در دستور کارتان هست؟
بله. ما الان قراردادی پنج ساله بستیم که این رویداد سالانه برگزار شود. البته برگزاری سالانه رویدادی به بزرگی ماراتن بین المللی کویر نیازمند فراهم بودن شرایط است. مثلا الان رئیس جمهور کشورمان به ایتالیا سفر کردند و به برگزاری این رویداد کمک بزرگی شد. خوشبختانه در حال حاضر به همت دولت تدبیر و امید شرایط خوبی برای برگزاری ماراتن کویر فراهم است. برای برگزاری سالانه هم باید شرایط فراهم باشد.
چه شد که با پائولو بارگینی آشنا شدید؟
شرکت بین المللی ایران گردی و جهان گردی آزادی (آیتو) چندین سال است که به عنوان یکی از بزرگ ترین وارد کننده های تور های گردشگری به ایران فعال است و آژانس چیستا گشت در کرمان هم با این شرکت همکاری می کند. این را اول بگویم که ابتدا قرار بود که ماراتن کویر در استان فارس برگزار شود و آیتو با همکاری پائولو بارگینی قصد این کار را داشت. ما با آیتو رایزنی کردیم که پائولو بارگینی و هیات همراهش از کویر کرمان هم بازدید کنند و بعد تصمیم بگیرند که در چه منطقه ای ماراتن کویر را در ایران برگزار کنند. پس از اولین بازدید، پائولو بیابان لوت را انتخاب کرد و همکاری ما با او شروع شد. البته نباید از کمک های آقای جهانشاهی معاون گردشگری، آقای وفایی مدیرکل میراث و آقای پورحسینی معاون کمیته ملی طبیعت گردی ایران چشم پوشی کرد.
پیش بینی می کنید چه تعداد در این ماراتن شرکت کنند؟
ما پیش بینی کرده ایم حدود 100 نفر از کشورهای مختلف برای شرکت در این ماراتن به کرمان بیایند. تا الان 200 نفر پیش ثبت نام کرده اند و پس از تست گرفتن، نفرات نهایی انتخاب می شوند.
نحوه ثبت نام چگونه است؟
از طریق سایت
Www.extremeracesorganization.com
چطور از کسانی که از طریق اینترنت ثبت نام می کنند می خواهید تست بگیرید؟
یک سری اطلاعات از آن ها می گیریم. شرایط مسابقه را هم برای آن ها ایمیل می کنیم. این ماراتن دو فاز دارد. مسیر 250 کیلومتری و مسیر 150 کیلومتری. بر اساس شرایط مسابقه و اطلاعات ثبت نام کنندگان، نفرات نهایی انتخاب می شوند.
جزئیات مسابقه را شرح دهید.
جوری طراحی کرده ایم که 90 درصد از زیبایی های لوت در این مسیر قرار گیرد. دوندگان در این مسیر از رود شور، جنگل، کلوت ها و کوه عبور می کنند. زیبایی هایی که کسی باور نمی کند در بیابانی که گرم ترین نقطه دنیا را در خود جا داده، وجود داشته باشد. پائولو هم ابتدا باور نمی کرد و وقتی این زیبایی ها را دید گفت که مو به تنم سیخ شده است. در مورد جزئیات هم بگویم این مسابقه در اردیبهشت ماه سال آینده و در مسیری 250 کیلومتری برگزار می شود. روزانه دوندگان 35 تا 40 کیلومتر را می دوند. هر روز از ساعت 7 صبج می دوند تا 15:30 بعداز ظهر. فقط در روزهای چهارم و پنجم است که 80 کیومتر را باید بدون وقفه بدوند.
کل رویداد چند روزه است؟
هفت روزه است.
مسابقه برنده هم دارد؟
یکی از اهداف اصلی این ماراتن ها لذت بردن از طبیعت است و برنده شدن چندان مطرح نیست. اما ما برای سه نفر اول مدال و جوایزی را در نظر گرفتیم. اما اصل ماراتن ها ماجراجویی و روبرو شدن با چالش هاست.
از ایران هم کسی می تواند ثبت نام کند؟
بله. از طریق همان سایت
Www.extremeracesorganization.com ما یک شرایطی را هم گذاشته ایم تا در 15 کیلومتر انتهایی مسیر، ماکسیمم 300 دونده ایرانی، دوندگان ماراتن را همراهی کنند.
از جزئیات مسابقه بگذریم. این ماراتن در بخش های مختلفی مثل گردشگری می تواند به کرمان کمک کند. در زمینه اقتصاد چه؟
قطعا تاثیرات مثبتی دارد. ما تا همین الان حدود 70 میلیون برای آن منطقه هزینه کرده ایم. در بحث اقامت هم کمک می شود. گردش مالی این رویداد نزدیک به یک میلیارد تومان است.
بیابان لوت چه؟
لوت با این رویداد جهانی می شود. همین الان 110 آژانس مسافرتی دنیا در ثبت نام و معرفی لوت به بهانه ماراتن کویر نقش دارند. این ها مانور تبلیغاتی است دیگر. در زمان برگزاری ماراتن هم دو شبکه مطرح اسکای اسپورت و رای ایتالیا گزارش هایی را از این ماراتن و بیابان لوت پخش می کنند.
پس پروژه بزرگی است.
فوق بزرگ.
سوالی که پیش می آید این است که این پروژه فوق بزرگ را بخش خصوصی با چه پشتوانه دولتی می خواهد انجام دهد؟
ببینید شرکت یاناویاجی به ریاست آقای ماسیمو و آکادمی دو و میدانی به ریاست پائولو در ایتالیا شرکت های بزرگی هستند. آیتو و چیستا گشت هم در ایران سابقه خوبی دارند. همکاری این چهار شرکت می تواند نتایج خوبی را به بار آورد. اما ما پشتوانه دولتی هم داریم. در اینجا باید از آقای رزم حسینی استاندار محترم کرمان تشکر کنم. ایشان دید خوبی نسبت به گردشگری دارند. خوشبختانه با توجه ایشان، همه بخش های دولتی حالا پای کار آمده اند. میراث فرهنگی، هلال احمر، اورژانس، دستگاه های امنیتی، اداره کل سیاسی استانداری، علوم پزشکی، بخشداری شهداد و اتاق بازرگانی به عنوان نماینده بخش خصوصی به ما در برگزاری این رویداد کمک می کنند.
یکی از بحث هایی که مطرح می شود این است که با برگزاری این رویداد، بیابان لوت تخریب نمی شود؟ خصوصا که قرار است این بیابان ثبت جهانی هم شود.
اتفاقا این رویداد به ثبت جهانی بیابان لوت کمک هم می کند چرا که در معرفی این بیابان به جهانیان نقش زیادی خواهد داشت. شعار ما در این رویداد توسعه پایدار و حفاظت از محیط زیست است. شما شک نکنید که بعد از برگزاری این رویداد هیچ گونه اثر تخریبی نخواهید دید.
صحبت خاصی اگر دارید بفرمایید.
من از همین رسانه از تمام کسانی که فکر می کنند می توانند به ما در برگزاری این رویداد کمک کنند، می خواهم به دبیرخانه این رویداد که واقع در بلوار جهاد، بین کوچه های 19 و 21، آژانس چیستا گشت است مراجعه کنند.

نمایشگاه نقاشی

نمایشگاه نقاشی
به منظور حمایت وترویج فرهنگ وهنر اثار عرضه شده در این نمایشگاه شامل 30در صد تخفیف می‌باشد. جمعه 9 بهمن ماه 94 به مدت 10 روز (19 بهمن) ساعت 16الی 19 رفسنجان، قاسم اباد حاجی، کوچه امام حسین 20 درب دوم از راست، نگارخانه کویر

عکس نوشت

زندگی به هیچ روی اسرار آمیز نیست. زندگی بر هر برگ هر درخت، بر تک تک شاخهای درختان نوشته شده؛ زندگی در هر یک از انوار زرین آفتاب گنجانیده است. به هر چه بر می خوری زندگی است، با تمام دردهای که داردو ساخته ی توست.

 

عکس: یاسر خدیشی

حرف‌های گفتنی، ولی ناگفته

خداحافظ امروز
امروز از خواب پا شدم، نگاهی به اطراف اتاقم کردم. دیدم همون اتاقه. همون اتاقی که یکی از دیوارهاشو پر از دست نوشته های تاثیر گذار کردم که مثلا وقتی به مشکلی برخوردم بهشون نگاه کنم و ازشون سر مشق بگیرم. امروز نگاهم مستقیم به نوشته، امروز فردای دیروزه، افتاد. خندم گرفت چون دیروز هم نگاهم به همین جمله افتاد. اگر امروز فردای دیروزه پس چرا آرزوهای من برآورده نشدن. کارهایی که میخواستم انجام بدم نشد.جاهایی که میخواستم نرفتم….
پس باورش برام سخته که فردا فردای امروز من باشه.چون امروز، فردای دیروز من نیست. من امروز کارهای زیادی میخواستم انجام بدم ولی نمیدونم انجام میدم یا نه. پس چرا این همه آدم با حرف زدنهاشون فقط فرداها رو نشون میدن. که اون فرداها همین امروزه .امروز .امروز.وقتی ازشون میپرسیم میگن امروز که گذشت فکر فردا باش. فردا. کدوم فردا، فردایی که من اصلا ممکنه نباشم. من هنوز امروزم تموم نشده که به فکر فردام باشم.یا شاید میخوان فکر فرداها باشم و امروز رو درک نکنم. شاید امروز مال خودشونه. با خودم میگم دوباره بخوابم ،چون فایده نداره و زندگی امروز مال من نیست مال همونایی که میخوان من به فردا فکر کنم. و نمیدونم که من امروز رو هم نیاز دارم. بی خیال من باز میخوابم تا فردا بشه که همون فردای امروزم هست. خداحافظ امروز

به بهانه جشن سده

به بهانه جشن سده
زیباترین حرکت زرتشتیان کرمان در همراهى با انقلابیون مسلمان در استانه پیروزى انقلاب ۵۷ برگزار نکردن جشن سده و در طول سالهاى جنگ و بخصوص سال ۶۱و به پاس خون شهداى گلگون کفن بود. زرتشتیان کرمان بى شک از نجیب ترین ، اصیل ترین و پاک ترین همشهریان و در یک کلام نمونه عملى اندیشه نیک ، گفتار نیک و کردار نیک هستند.
سالها پیش وقتى به گروه خبرى صدا و سیما گفتم گزارش کاملى از مراسم جشن سده که در باغچه بداغ اباد برگزار مى شد تهیه کنند با غیبت خبرنگار مجبور شدم از همکار صدابردارم احمد اقا غفورى از کم و کیف جشن براى تنظیم خبرسوال کنم.
وى ضمن تشریح جزئیات مراسم گفت من صحبت هاى حجت الاسلام زرتشتى ها رو یادم نمى اد!!
منظورش سخنان موبد زرتشتیان کرمان بود که خنده همگى ما را در اطاق خبر در پى داشت.
همچنین دوست وهمکار عزیز و مشاور خوبى از جامعه زرتشتیان کرمان در استاندارى داشتیم که خودش با شوخى مى گفت من عضو انجمن اسلامى زرتشتیان کرمان هستم!!
جشن باستانى سده بر همو طنان زرتشتى ، بخصوص همشهریان کرمانى مبارک باد

یوگاکده

قدرت عظیم مانترا
قسمت اول
سپیده ایران‌منش- برای شروع بهتر است ابتدا ببینیم مانترا به چه معناست:
مانترا یک یا چند کلمه می باشد که دارای قدرت روحی معنوی خاصی است و به صورت ذکر برای انجام مراقبه و… استفاده می شود.
مانترا واژه ای سنسکریت می باشد که از دو کلمه «مان» و «ترا» تشکیل شده ، مان یا ماناس به معنای ذهن ، و «ترا» که از کلمه تریاتی می آید معنای که حدودی آزاد کردن را دارد.
پس مانترا به معنای آزاد کننده ذهن می باشد ! البته این یکی از کارکردهای مانتراست و در واقع مهمترین کارکرد آن، چرا که هدف تمام تمرینات معنوی عالم آزاد کردن ذهن از جهل و توهم و تغییر بینش و ادراک ماست، بدون رهایی از اثارت ذهن و یا آزاد کردن ذهن تمام تمرینات معنوی دیگر به ثمر هستند و حتی شاید در بسیاری از اوقات اشتباه.
تمام بوداهای (روشن ضمیران) گذشته ، حال و آینده، فقط یک چیز را آموزش داده اند، تزکیه ذهن. – بودهیدارما
مانترا همیشه از یک یا چند کلمه تشکیل شده ، که فرم صوتی و تجلی نیروی الهی خاصی می باشد، مثلا مانتراهایی که اسامی خداوند هستند در واقع تجلی قدرت الهی خداوند یا جلوه خاصی از خداوند در صوت می باشد ، در واقع با تکرار یک نام مقدس الهی شما در حال نیایش و فراخوانی آن فرم و تجلی الهی می باشید که باعث ایجاد ارتعاشات مقدس و الهی در وجود شما می شود و ارتعاشات شما را به سطح والاتری افزایش می دهد تا از فرمهای پست تر انرژی مانند بیماری ، انرژی، افکار و احساسات منفی و… آزاد شوید.
پیش از ادامه لازم است تا کمی با الهیات سنن معنوی آشنا شوید
در الهیات بسیاری از سنن معنوی خداوند در دو وجه شناخته می شود :
1- وجه بدون شکل 2- وجه با شکل
وجه بدون فرم خداوند یعنی بعدی از خداوند که ورای تمامی اشکال و فرمها و صفات است، یعنی فاقد صفت و والاتر از هرگونه توصیف و تعریف، یا به عبارتی روح بدون شکل و فرم و مطلق (در هندوئیم و تانترا آن را، پارا شیوا، پوروشا، پارا برهمن، نیرگونا برهمن، و… می نامند )
وجه با فرم یا متجلی خداوند، یعنی بعد متجلی شده خداوند در خلقت و شکل و فرم می باشد. در تمامی سنن معنوی، هستی تجلی قدرت خداوند، و ذات او تعریف می شود. ( در تانترا به آن پراکریتی، شاکتی، ساگونا برهمن، مایا و… می گویند)
در اسلام عرفا آن را کلمه الله می نامند که معادل همان لوگوس (کلمه) در مسیحیت و الوهیم در یهودیت می باشد.
سیکها آن را اُمکار می نامند و یوگای معروف یا تمرین معنوی معروف آنها که بر اصل مانترا بنا شده : «صورات شبدا یوگا» نامید می شود. مانترای معروف سیکها « اِک اُمکار» است . اِک یعنی یک، و اُمکار یعنی خداوند، پس اک اُمکار یعنی خداوند یکتا. بعدها افرادی اِک اُمکار را تبدیل به اکنکار کردند ، و «صورات شبدا یوگا» را که به معنی یوگای نور و صوت می باشد به «آیین نور و صوت خداوند» !
ادامه دارد…

آشنایی با بیلیارد

قسمت دوم
قوانین بیلیارد
قوانین حاکم بر بازی بیلیارد از حدود سال 1770 تا 1920 همان قوانین حاکم بر بازی بیلیارد در انگلستان بود. این بازی بر روی یک میز بزرگ به شکل مکعب مستطیل با سه توپ و شش حفره انجام می شد.
اشتیاقی که انگلیسی ها به بازی اسنوکر داشتند همانند اشتیاق آمریکایی ها به بازی بیسبال بود. به خاطر این اشتیاق، شما می توانید هر روز شاهد رقابتی در بازی اسنوکر در انگلیس باشید. آمریکایی ها سال هاست در این رشته فعال هستند و اینکه چطور بازی بیلیارد به آمریکا آورده شده کاملا مشخص نیست. روایت ها نشان می دهد که این بازی در سال 1580 توسط یک شخص اسپانیایی به خیابان آگوستین آورده شده است اما تحقیقات به عمل آمده نشان می دهد که در سال 1580 هیچ اثری از این بازی وجود نداشته و بیشتر احتمال می رود که این بازی توسط مهاجران انگلیسی و هندی به آمریکا وارد شده باشد.
در سال 1700 تعدادی از قفسه سازان آمریکایی تصمیم گرفتند میزهایی هر چند کوچک برای بازی بیلیارد بسازند. با وجود این بازی بیلیارد در سرتاسر کشورهای مستعمره گسترش پیدا کرد. مشهورترین آنها بسفورد، مکانی در نیویورک بود که به دلالان سهام اختصاص داده شده بود. بازی بیلیارد آمریکایی تا سال 1870 همان بازی بیلیارد 4 توپه بود که معمولا بر روی یک میز بزرگ 11 یا 12 فوتی با چهار حفره و چهار توپ که 2 توپ آن سفید و 2 توپ دیگر قرمز بودند انجام می شد.
انواع بازی های بیلیارد
بازی Fifteen-Ball Pool (بیلیارد 15 توپه)، با 15 توپ مورد نظر که اعداد یک تا 15 بر روی توپ ها نوشته شده بود انجام می شد. بازیکن بابت هر توپی که در حفره می انداخت براساس شماره روی آن امتیاز دریافت می کرد. مجموع شماره های توپ ها در یکسری 120 بود و کسی که نصف بیشتر این مجموع را به دست می آورد (حداقل 61 امتیاز) برنده محسوب می شد. این بازی که به آن «بیلیارد 61» می گفتند، در اولین مسابقات قهرمانی آمریکا در سال 1878 به کار برده شد و یک فرد کانادایی به نام سیریل داین قهرمان این مسابقات شد.
در سال 1888 به این نتیجه رسیدند که عادلانه تر است امتیازها را براساس تعداد توپ هایی که به داخل حفره می اندازند حساب کنند نه براساس شماره ای که بر روی توپ نوشته شده است. بنابراین Continuous Pool (بیلیارد پیوسته) به عنوان یک بازی قهرمانی، جایگزین بازی 15 توپه شد. بازیکنی که آخرین توپ یک مجموعه را به داخل حفره بیندازد می تواند مجموعه بعدی را برای بازی شورع کند و جمع امتیازاتش به طور پیوسته از یک مجموعه به مجموعه دیگر ثبت می شود.
اندکی بعد در سال 1890 بازی Eight Ball و به دنبال آن در سال 1910 بازی Straight Pool ابداع شد. حدود سال 1920 بازی Nine Ball اتبداع شد. از سال 1878 تا 1956 مسابقات قهرمانی بیلیارد به طور سالیانه برگزار می شد و بقیه ماه های باقیمانده حریفان یک به یک به مبارزه با یکدیگر می پرداختند. تا مدت ها واژه بیلیارد به تمام بازی هایی که بر روی یک میز با حفره یا بدون حفره انجام می شد، نسبت داده می شد. بعضی ها از بیلیارد فقط برداشت بازی های کاروم را داشتند و از Pool برای بازی های حفره دار استفاده می کردند.
وقوع جنگ های جهانی اندکی این بازی را از رونق انداخت اما با دو واقعه مهیج که یکی در سال 1961 و دیگری در سال 1986 به وقوع پیوست، دوباره بیلیارد احیا شد. اولین واقعه، آزادی سینما بود. مثلا فیلم قهرمان براساس سرگذشت والترتیویز، فیلمی سفید و سیاه که زندگی سیاه یک قهرمان بازی را با بازیگری پل نیومن در نقش قهرمان داستان به تصویر کشیده شده بود. صدای به هم خوردن توپ ها باعث شد که مردم به فکر بازی مهیج بیلیارد بیفتند.
توپ های اسنوکر
این بازی شامل 21 توپ است. 15 توپ قرمزرنگ، یک توپ مشکی، یک توپ صورتی، یک توپ آبی، یک توپ قهوه ای، یک توپ سبز و یک توپ زرد. هر توپ قرمز یک امتیاز دارد سایر توپ ها به ترتیب: توپ مشکی 7، توپ صورتی 6، توپ آبی 5، توپ قهوه ای 4، توپ سبز 3 و توپ زرد 2 امتیاز دارند.
در ایران به توپ ها یا گوی های این بازی شار اطلاق می شد. داور در ابتدای بازی توپ ها را می چیند. در قوانین نسخه انگلیسی این بازی هر بازیکن پس از زدن هر توپ قرمز، مجاز به زدن یک توپ رنگی خواهد بود و حداکثر امتیازی که یک بازیکن قادر به گرفتن آن است 147 است.
خطاها
خطاها برای توپ های زرد، سبز و قهوه ای چهار واحد، آبی 5، صورتی 6 و مشکی 7 واحد است. این خطاها در صورتی که بازیکن به اشتباه به آنها ضربه بزند (توسط توپ سفید، دست، چوب، رست) و همچنین بروز خطاهای دیگر در هنگام و در طول ضربه زدن به توپ های اعلام شده است. اگر توپ سفید هنگام وارد شدن ضربه به هیچ یک از توپ ها برخورد نکند فول محسوب شده و 4 امتیاز برای حریف محسوب خواهد شد.
توپ های به هم چسبیده
اگر کیوبال به توپ یا توپ هایی که نوبت بازی آنهاست بچسبد، داور باید اعلام کند توپ ها به هم چسبیده و اینکه چه توپ یا توپ هایی به کیوبال چسبیده را نشان دهد. زمانی که اعلام می شود (توپ های به هم چسبیده) ضربه زننده باید کیوبال را طوری از توپ چسبیده دور کند که آن توپ به هیچ عنوان تکان نخورد که در صورت تکان خوردن، خطاست.
اگر کیوبال به توپی که نوبت بازی آن نیست بچسبد یا نزدیک آن باشد و از داور سوال شود که آیا این توپ ها به هم چسبیده یا نه، او جواب آری یا نه را خواهد داد و بازیکن باید طوری به کیوبال ضربه بزند که آن توپ تکان نخورده و کیوبال در ضربه اول به توپ در نوبت برخورد کند.
چنانچه کیوبال هم به توپ در نوبت و هم به توپ خارج از نوبت بچسبند، داور فقط به توپ در نوبت اشاره خواهد کرد و اگر ضربه زننده از داور سوال کند که آیا کیوبال به توپ خارج از نوبت هم چسبیده یا نه، او باید جواب بدهد. اگر داور متقاعد شود که حرکت توپ چسبیده به کیوبال بدون دخالت ضربه زننده است، نباید اعلام خطا کند.
جریمه هایی که با ارزش 7 امتیازی محاسبه می شوند
* استفاده کردن از هر توپی خارج از میز برای هر منظوری
* استفاده کردن از هر وسیله برای اندازه گیری فاصله ها و دهانه پاکت ها
* پس از پاکت کردن توپ قرمز یا توپ آزاد به جای قرمز دوباره با توپ قرمز بازی شود.
* به جز توپ سفید با هر توپی به جای کیوبال بازی شود.
* زمانی که داور توپ انتخابی بازیکن را سوال می کند بازیکن جواب ندهد.
* پس از پاکت کردن توپ قرمز یا توپ آزاد به جای قرمز و قبل از انتخاب توپ رنگی مرتکب خطا شود.
بازی مجدد
چنانچه بازیکنی به دلیل ارتکاب خطای حریف از او بخواهد که دوباره بازی کند، این درخواست قابل اجراست و نمی توان از آن چشم پوشی کرد ما بازیکن خاطی حق دارد تصمیم خود را عوض کند که:
1- از چه نوع ضربه ای استفاده کند.
2- کدام توپ در نوبت را برای ضربه زدن انتخاب کند و آن بازیکن در صورت پاکت کردن هر توپ با شرایط بالا امتیاز مربوطه را کسب خواهد کرد.
تاچ یا لمس
حالتی که توپ سفید با یک توپ دیگر به هم چسبیده باشند تاچ گفته می‌شود و در تاچ با توپ قرمز بازیکنی که نوبت ضربه‌اش است میتواند توپ را به هر سمتی که می‌خواهد بزند چراکه در ابتدا ضربه‌ای برای او محاسبه خواهد شد.

آقایی دختران کرمانی در فوتبال

آقایی دختران کرمانی در فوتبال

در حالی که این روزها تمامی نگاهها به لیگ برتر و بازیهای مقدماتی المپیک و جام جهانی میباشد اما در گوشه دیگری از کشورمان ُمسابقات لیگ فوتبال بانوان در کمال ارامش و فارغ از هیاهوهای رایج فوتبالی در جریان است و کم کم به مراحل حساس خود نزدیک می‌شود. لیگی که روی زمین‌های چمن نه چندان سبز و قاعدتا با حداقل بودجه مالی برگزار می‌شود و البته با همه مضیقه‌ها و کمبود ها و مشکلاتشانُ دخترانی هستند که نقش داور، ناظر و حتی توپ جمع کن این مسابقات را برعهده بگیرند و بهترین نتایج را کسب می کنند.
تیم های فوتبال بانوان ما در حالی که مسابقات خود را پشت سر می گذارند اما شاید طرفداران دو آتشه فوتبال در ایران هم چندان توجهی به لیگ فوتبال بانوان نداشته باشند، اما این مسابقات به هفته نوزدهم رسیده است. تیم ها هفته به هفته مشغول بازی هستند و بعد از نوزده هفته رقابت شهرداری سیرجان با مریم جهان نجاتی در صدر است. جالب اینکه رقابت صدر جدول بین دو تیم استان کرمان است، سیرجانی‌های 38 امتیازی و شهرداری بم که با یک بازی کمتر 36 امتیاز دارد. کرمان که درلیگ برتر مردان نماینده‌ای ندارد فعلا با دختران فوتبالیست خود در ایران آقایی (!) می‌کند. تیم‌های دیگر این لیگ ملوان انزلی (تیم سوم جدول با 34 امتیاز)، آ ینده‌ سازان میهن نجف‌آباد، نگین اشتران کوه، همیاری ارومیه و وحدت ایثار گرگان و پالایش گاز ایلام هستند که هر هفته به دیدار هم می‌روند. شاید با هیجان و جوش و خروشی که در بازیهای این تیم ها به وفور می‌بینیم،شور و علاقه ای که این ورزشکاران با غیرت به فوتبال دارند و فارغ از میلیاردها ریالی که در لیک برتر فوتبال آفایان بی گدار خرج می‌شود باید از خودمان بپرسیم که چرا این رقابت‌ها به جز یک خبر کلی هفتگی، پوشش خبری دیگری ندارد؟ صد البته این سوالی است که ابتدا خود ما باید به آن پاسخ بدهیم.
دم آنها خیلی گرم و خدا قوت بانوان هم استانی ما.

علیرضا افتخاری: به‌خاطر احمدی‌نژاد طناب خریدم تا خود‌کشی کنم

علیرضا افتخاری:
به‌خاطر احمدی‌نژاد طناب خریدم تا خود‌کشی کنم

می‌خواهیم درباره سبک‌های موسیقی در ایران از شما بپرسم. در همه این سال‌های فعالیت‌تان، آیا صدا یا هنرمندی در حوزه پاپ و سنتی بوده که شما تحت تأثیرش باشید و به چشم یک خواننده خوب آثارش را دنبال کنید؟
قرار نیست مدحی انجام دهم و سوء برداشتی اتفاق بیفتد. ولی هر وقت صدای استاد شجریان را می‌شنیدم، یک صداقت خاصی در صدای ایشان حس می‌کردم. درست قبل از این که با شما صحبت کنم، «قاصدک» استاد شهبازیان را با صدای استاد گوش می‌کردم و واقعاً لذت می‌بردم. هر وقت صدای استاد شجریان را می‌شنوم خود به خود می‌زنم زیر آواز. همه اینها به‌خاطر علاقه‌ای است که به ایشان دارم و آثارشان را برای من عزیزتر و دوست داشتنی‌تر می‌کند. حوالی سال 60 بود که ما با هم رفت‌وآمد داشتیم و من در تهران خدمت ایشان می‌رسیدم و ایشان هم در اصفهان به منزل من می‌آمدند. من یک رنوی قدیمی داشتم و قتی با استاد در آن می‌نشستیم، آقای شجریان به من می‌گفت: «علیرضا بخون… بخون که دلمون گرفته » و من می‌خواندم و آن روزها هرگز از ذهن من پاک نمی‌شود. با هم می‌رفتیم منزل استاد تاج یا دوستان دیگر. روزهایی که دیگر تکرار نمی‌شوند. این صحبت‌ها را در شرایطی به زبان می‌آروم که نه ایشان نیازی به مدح و تعریف من دارند و نه من به ایشان. اینها حرف‌های دل من است که همیشه با صراحت گفته‌ام. من عاشقانه دوست‌شان دارم و برایشان احترام ویژه‌ای قائل‌ام.
ولی ظاهراً بعد از آن اتفاقات با آقای احمدی‌نژاد رابطه خوبی با ایشان ندارید.
آن اتفاق نه تنها برای من در حوزه اجتماعی تبعات زیادی داشت، بلکه باعث شد بسیاری از هنرمندان این مملکت هم پشت من را خالی کنند.
شما در اوج این اختلافات نامه عجیبی را خطاب به آقای شجریان نوشتید و در رسانه‌ها منتشر کردید. بخش‌هایی ازاین نامه به شدت سر و صدا کرد و به سوژه‌ای برای طنز نویسان مبدل شد. واقعاً انگیزه اصلی انتشار آن نامه به آقای شجریان در آن دوره سخت و پرحاشیه چه بود؟
در واقع این نامه اظهار محبت من به آقای شجریان بود. ما از یک خانواده‌ایم و طبعا من هم مانند افراد دیگر خانواده، آقای شجریان را دوست دارم. چرا نباید حالت دوستی و برادری داشته باشیم؟ بعضی‌ها می‌پرسند که تو از آقای شجریان دلخوری؟ من از ایشان دلخور نیستم. من از خودم دلخورم. همان زمان هم از خودم دلخور بودم و با صراحت بر زبان آوردم. چرا نباید استاد شجریان در ایران بخواند؟ ماهیگیرها و بناها و پیشه‌ورها هم با هم آواز می‌خوانند و کار می‌کنند. چرا نباید ما هم‌آواز باشیم؟ چرا شجریان نباید از حال من خبر داشته باشد؟ بیست سال است که من شجریان را ندیده‌ام و این واقعاً خوشایند نیست.
ایشان به‌هر‌حال ممنوع الکار بودند و اجازه فعالیت در آن دوره به ایشان داده نمی‌شد و هنوز هم داده نمی‌شود.
آقای شجریان ممنوع‌الکار نیست. چه کسی می‌تواند به ایشان بگوید کار نکن؟ چه کسی می‌تواند مجوز ایشان را صادر کند یا نکند؟ شجریان خودش کارهای خودش را امضا می‌کند. ایشان اگر بخواهند دوباره می‌توانند در ایران فعالیت کنند.
اگر قرار باشد درباره آثار «همایون شجریان» صحبت کنید درباره او چه نظری دارید؟
او به‌هر‌حال حواسش جمع است و درست جلو می‌رود. نام بزرگی چون شجریان بر اوست و قطعاً وظیفه سنگینی دارد. صدایش را دوست دارم.
درباره انتخاب‌های حوزه پاپ کسی را اسم نبردید. شما هم از آن جمله هنرمندانی هستید که کمتر حاضر می‌شوید درباره آثار پاپ نظر بدهید؟
خدا رحمت کند استاد محمد نوری را. ایشان واقعاً استاد بود. البته جوانان خوبی را در این دوره کنونی داریم و صداهای خوبی می‌شنوم. به‌هر‌حال درها به روی موسیقی در کشور بسته است و همین باعث می‌شود انگیزه‌ها برای استمرار و پیشرفت بیشتر و بیشتر شود. ولی قطعاً سر آمد پاپ در ایران از نظر من محمد نوری بوده و هست.
از بین چهره‌های نسل جدید موسیقی سنتی چطور؟ چهره‌هایی که با وارد کردن برخی فضاهای تلفیقی در موسیقی سنتی کشور، صدای بسیاری از اساتید سنت گرای موسیقی ملی را در آورده‌اند و اعتراض‌های زیادی به آنها شده است.
من اعتقاد دارم باید این جوانان به دستبوسی اساتیدی چون استاد شجریان بروند و از او بپرسند و مشورت بگیرند. آواز فقط «ها ها» کردن و دست و دهانی نیست. بسیار شنیده‌ام که آثاری از سوی برخی جوانان موسیقی سنتی ارائه می‌شود که همه غلط و پر ایراد است. صداها عمدتاً فقط می‌خواهند روی همدیگر را کم کنند. خواندن و آواز، نکات ریز زیادی دارد و باید با مشورت به این علم رسید. آشپزی فقط پختن گوشت و اضافه کردن ادویه نیست. باید هنر و درک درستی از آشپزی داشت. آواز باید به دل بنشید تا دلی را بلرزاند. درباره این نسل جدید کمتر می‌توانم واژه ویژه‌ای بر زبان بیاورم. اعتقاد دارم بدون «پیر» نباید حرکت کنند، هر چند به قولی سکندر زمانه باشند. پیر قبیله موسیقی هم استاد شجریان هستند که همه باید به‌دست بوسی ایشان بروند.
برویم سراغ بحث اصلی این گفت‌وگو. دیدار و در آغوش کشیدن آقای احمدی‌نژاد در 17 مرداد سال 89، همزمان با روز خبرنگار در مرکز همایش‌های صداوسیما. اصلاً شما از طریق چه کسی به این برنامه دعوت شده بودید؟
از تلویزیون به من زنگ زدند و گفتند 5 میلیون به شما می‌دهیم و شما برای برنامه بزرگداشت خبرنگاران بیائید و «پلی بک» اجرا کنید. من هم قبول کردم. من معمولاً برای اجراها یا بصورت پلی بک قرارداد می‌نویسم، یا با گروه. آن روز قرار شد برای اجرای پلی بک به سالن بروم. 5 میلیون به حساب من واریز شد و من هم رفتم به سالن. قبلش یک داستانی هم بود. دوستان در تلویزیون شعری از آقای حداد عادل را به من داده بودند تا رویش آهنگ ساخته شود و من هم بخوانم. ما به هر آهنگسازی این شعر را دادیم، زیر بار نرفت و کار را نساخت. آقای ضرغامی کاملاً در جریان این موضوع بودند. وقتی این آهنگ درست نشد و ساخته نشد، صدا و سیما کمی علیه من موضع پیدا کرد. همه اینها باعث شد روبوسی من با آقای احمدی‌نژاد بارها از تلویزیون پخش شود. مشخص بود همه چیز کاملاً برنامه‌ریزی شده است. این همه آدم با آقای احمدی‌نژاد روبوسی کردند ولی کدامیک اندازه من تبعات داشت؟ آنقدر نشان دادند و پخش کردند تا بازی به شدت پیچیده شد و در آن اوضاع ملتهب، جامعه ایرانی علیه علیرضا افتخاری موضع بدی گرفت. آن اتفاق باعث شد خانواده من عذابی را تحمل کنند که گفتن‌‌اش در کلمات نمی‌گنجد.
درباره آن لحظه حرف می‌زنید؟ اصلاً چه شد با آقای احمدی‌نژاد رو به رو شدید؟
از صحنه که پایین می‌آمدم، به روح پدرم قسم، فردی قد کوتاه به سرعت سمت من آمد و گفت: «بدو بدو که آقای احمدی‌نژاد به‌خاطر شما ایستاده‌اند و معطل شما‌ شده‌اند.» اسم‌شان یادم رفته که این‌فرد کوتاه قد چه کسی بودند. من اصلاً قرار نبود سمت ایشان بروم. اتفاقاً سخت گرفتار برخی کارها هم بودم و می‌خواستم بروم. ولی دور و بری‌های ایشان با این قبیل رفتارها باعث شدند این دیدار رخ دهد. تیم بادیگاردهای شخصی ایشان همیشه حواسشان هست که اصلاً کسی نباید نزدیک آقای احمدنژاد شود. ولی درباره من اوضاع کاملاً برعکس شد و من را برای مواجهه با ایشان هدایت کردند. خودشان من را به سمت ایشان هل دادند و در ادامه هم رسانه‌ای مثل تلویزیون این دیدار را پوشش داد و با قدرت و هدفمندی خاصی، آنرا هر شب پخش کرد. برای چه؟ چرا؟ چون من نتوانسته بودم آهنگسازی را قانع کنم که شعر آقای حداد عادل را بسازند و روی آن کار بخوانم. همه این سناریو به نوعی به‌خاطر عمل نکردن من به خواسته آنها درباره آقای حداد عادل بود. همه اینها دست به‌دست هم داد تا این موضوع به سرعت در جامعه با نگاهی بد و منفی ترویج پیدا کند.
خودتان چه زمانی متوجه شدید که این اتفاق و در آغوش کشیدن آقای احمدی‌نژاد در رسانه‌ها خبر‌ساز شده و تبعات اجتماعی‌‌اش گریبان شما را گرفته؟
حدود یک هفته بعد بود که همه چیز شروع شد و به مرور بد و بدتر شد. رسانه‌های خارج از ایران هم که اوضاع را خراب‌تر کردند و فکر می‌کردند من برای بوسیدن آقای احمدی‌نژاد وقت گرفته‌ام!
در آن لحظه چه دیالوگ‌هایی بین شما و آقای احمدی‌نژاد رد و بدل شد؟
من روی صحنه که بودم، گفتم: چشم 6 میلیارد مردمی که روی زمین زندگی می‌کنند، به ماست. منظورم این بود که حواستان باشد آقای رئیس‌جمهور. به حکم یک شهروند ایرانی دلم می‌خواهد در برابر مردم دنیا رو سفید باشم. اینها جملاتی بود که روی صحنه گفتم.
منظور من لحظه‌ای است که ایشان را از نزدیک دیدید و در آغوش گرفتید.
من تصنیف «از اوج آسمانها» اثری از «عباس خوشدل» را روی صحنه «پلی بک» کردم و وقتی پایین آمدم و من را اطرافیان ایشان به سمت آقای رئیس‌جمهور هل دادند، فقط به من گفتند: «ماشاالله».
و شما چه گفتید؟
من چیزی برای گفتن نداشتم. آن لحظه وقتی برای حرف زدن نبود. از تصاویر مشخص است. یک«متشکرم» به «ماشالله» ایشان گفتم. بعد از همه این اتفاقات‌ها من به نظرم می‌‌آید اگرایشان مثلاً می‌گفتند که زنگ موبایل من صدای آقای افتخاری است و من به ایشان علاقه قلبی دارم، شاید کلیت این اتفاقات رخ نمی‌داد. ولی دریغ از حتی یک جمله که در باره من ذکر شود. آقای احمدی‌نژاد در این مدت حتی یک‌بار پیگیر احوال من نشدند. با صدای بلند به ایشان می‌گویم در مورد من بسیار انسان قدرنشناسی بودند. با صدای بلند این جملات را بر زبان می‌آورم و امیدوارم به گوش‌شان برسد. شما را به جان مادرتان قسم می‌دهم که به من کمک کنید تا این حرف‌ها به گوش همه برسد. امروز به آگاهی و درک سیاسی درستی از این بازی‌ها رسیده‌ام و امیدوارم این موضوع به خوبی در رسانه‌ها انعکاس پیدا کند.
و از آن لحظه شما وارد بازی‌ای شدید که به شدت برایتان دردسر‌ساز شد و حتی خانواده شما هم زیر فشار بود.
یادم است که نوشته‌ای زیر در منزل شخصی من گذاشتند که اینجا بمب‌گذاری خواهد شد و هرچه سریع‌تر باید این منزل را تخلیه کنید. به قدری فشار و تهدید‌ها زیاد شد که مجبور شدیم از آن محل برویم. مدت‌ها کلاه می‌گذاشتم روی سرم و برای خرید این‌ور و آن‌ور می‌رفتم. اگر هم کسی من را می‌شناخت، برخوردهای اهانت‌آمیز و زشتی می‌شد. خوب یادم هست وقتی در فرودگاه وارد سالن انتظار شدم و نشستم، حدفاصل ده متری من همه مردم از صندلی‌ها بلند شدند و اطرافم خالی شد. دوستان من دیگر من را مهمانی‌های خودشان هم دعوت نمی‌کردند و می‌ترسیدند بلایی سر بچه‌هایشان بیاید. می‌گفتند علیرضا تو دوست بیست ساله ما هستی ولی واقعاً بهتر است دیگر نباشی، چون مردم و آشنایان همسر و بچه‌های ما را مورد توهین قرار می‌دهند که چرا افتخاری را اینجا راه داده‌‌اید. می‌گفتند چرا با «رفیق احمدی نژاد» رفت و آمد می‌کنید!
پس از آن اتفاقات و این قبیل برخوردها، از طرف مسئولین فرهنگی دولت قبلی مورد حمایت قرار نگرفتید؟
موضوع همین است و اصلاً من به‌خاطر همین ناراحتم و خشمگین. اگر تلویزیون اجازه می‌داد من ده دقیقه همین صحبت‌هایی که با شما داشتم را مطرح کنم، شاید تبعات آن اتفاقات این‌گونه زندگی من را تحت تأثیر قرار نمی‌داد. فرزند کوچک من دیگر دانشگاه نرفت و انصراف داد. می‌گفت به من توهین می‌کنند و به شدت فضای بدی علیه من در دانشگاه راه افتاده است. روی وایت برد عکس من را می‌کشیدند و دشنام‌های زشتی می‌نوشتند. دخترم بارها با چشم گریان به خانه آمد. VOA و برنامه پارازیت بیش از بیست بار من را چهره زشت و بد هفته انتخاب کرد و همین اتفاقات بازی را وحشتناک‌ترکرد. این در حالی بود که هیچ اظهار‌نظر یا حمایتی از سوی همین آقایون داخل کشور از من نشد و معلوم نبود با ادامه این روند چه بلایی سر فرزندان من قرار بود بیاید. مادرم را در اصفهان و در صف نانوایی هل داده بودند. آقای احمدی‌نژاد مرد باشد! خدا آدم را‌گیر نامرد نیندازد، دوست خوب من. این جملات را با سوز درونم می‌گویم به شما که امیدوارم حرف‌هایم رابه دقت منتقل کنید.
نامه شما به استاد شجریان در حالی منتشر شد که پیش از آن استاد شجریان در مصاحبه با «یورو نیوز» حمله تندی به شما کردند و گفتند: «یکی از هنرمندان ما که صدای خوبی داشت و خوب می‌خواند و شهرت خوبی داشت، یک اشتباه اجتماعی کرد که به نظرم از سر سادگی و ندانم کاری‌‌اش بود، یک دفعه مردم او را کنار گذاشتند. پس این موسیقی نیست. این رفتار و کردار و گفتار است. به همین دلیل هنرمندان در رفتار و کردار و گفتار باید خیلی دقت کنند. جامعه آگاه است، وجدان جامعه بیدار است، جامعه مو را از ماست می‌کشد. کوچکترین اشتباهی زیر پروژکتور جامعه قرار می‌گیرد. نمی‌توانید اشتباه کنید. جامعه کوچکترین اشتباه و ریاکاری را بزرگ می‌کند و دروغ گویی و اشتباه را نشان می‌دهد». ولی شما در نامه خود برای ایشان نوشته بودید: «ما آجر نیستیم که بمانیم. عمری از ما گذاشته است. باید هر کدام در نوای هم بخوانیم. ما یک جمع خانواده‌ایم. ما باید اسم همدیگر را صدا بزنیم. ما باید همایون هم باشیم. ما نباید ورود را از هم بپوشانیم و اجازه گذر را به یکدیگر ببندیم. ما از همدیگر می‌ترسیم. ما در یک باغ هستیم. با افکار یک درخت پربار باید سرزنده و شاداب، از دور یکدیگر را صدا بزنیم. نزدیک هم بیاییم با محبت. چرا دستخط‌هامان برای هم خوانا نیست. صدا بزن مرا. نزدیک‌تر بیا». این تفاوت در ادبیات نامه‌ها به نظر خودتان نامانوس نبود؟
هنوز هم می‌گویم که استاد شجریان برای من مطلق‌اند. صحبت‌هایشان در آن گفت‌وگو مرا کمی رنجاند ولی به رسول ا… قسم همان زمان هم احساس می‌کردم که ایشان از بزرگواری و دلسوزی این جملات را درباره من استفاده کردند. ایشان می‌توانستند فتیله این ماجرا را پایین بکشند و با یک جمله اوضاع را به حالت اول برگردانند. ایشان پیشکسوتی بودند که من در آن دوره نیاز داشتم ایشان از من حمایت کنند و اصلاً از من بپرسند که اصل اتفاق چه بوده؟ ما همه با هم بودیم و باید به حکم سعدی «بنی آدم اعضای یکدیرند» در کنار هم می‌ماندیم. دل من از آن مصاحبه شکست.
نکته‌ای که هست…
اجازه بدهید. آقای احمدی‌نژاد جوری خودش را به آغوش من انداخت که انگار من یوسف گم گشته ایشان بودم. یک جوری به من چسبید و من را بوسید و پشت‌سر هم این اتفاقات را شکل دادند که… بابا بوسیدن یک بار، دو بار… جمله بعدی‌ام را امیدوارم جرات انتشارش را داشته باشید ولی من طناب خریده بودم خودکشی کنم. فشار بدی روی من و خانواده‌ام بود. فرزند کوچکم فهمید و گریه کرد و گفت‌: «بابا نکن». گفتم نمی‌توانم و واقعاً تاب این همه توهین و تهدید را ندارم. در ایران که هیچکس حواسش به من نبود و درد دل من را نمی‌شنید. در خارج از کشور هم یک روز چهره بد بودم و یک روز چهره زشت. منفور شده بودم و این برای یک هنرمند غیرقابل تحمل بود. سوپر مارکت محل به من جنس نمی‌فروخت! آرایشگر محل ما می‌گفت آقا وقتی شما روی این صندلی می‌نشینید دیگر هیچکس به مغازه من نمی‌‌آید و عذر‌خواهی می‌کرد و مودبانه می‌گفت دیگر نیایم. آژانس به من ماشین نمی‌داد. مردم تا این حد تحت تأثیر قرار گرفته بودند و امیدوارم این صحبت‌ها به درستی به گوش مردم برسد. حرف آخرم هم این است که آقای احمدی‌نژاد خیر نبینید. آقای ضرغامی خیر نبینید. و قطعاً خیر نخواهند دید. در این موضوع شک ندارم. چون من حقم این نبود. من بعد از 30 سال خواندن با تمام وجود، این حقم بود؟ بعد از سی و خرده‌ای سال این حق من و خانواده‌ام نبود.
حرفی مانده؟ آینده کاری شما قرار است در چه شرایطی پیش برود؟
اگر یک نفر هم از من دلخور باشد، من قطعاً نمی‌توانم کارم را درست انجام دهم. این ناراحتی را که من مسببش نبودم، با این درد دل مفصل که به وضوح درباره‌‌اش گفتم، حتی اگر یک نفر هم اصل موضوع را فهمیده باشد و برایش مشخص شود اوضاع از چه قرار بوده، باز هم برای من خوشایند است. امیدوارم وقتی مردم از قصد من برای خودکشی باخبر می‌شوند، قطره اشکی بریزند و فضای تلخ آن دوران را درک کنند. اگر چهار نفر در محل به شما وخانواده‌‌تان توهین کنند، کسی صبر و تحملش را ندارید. فکر کنید که یک ملت علیه من شده بودند و واقعاً دیگر امیدی برای زندگی نداشتم. من اگر خودکشی می‌کردم، همه خوشحال می‌شدند؟ راهی جز خودکشی برای من مانده بود؟ من تا این تصمیم هم جلو رفتم. ولی بعد، فرزند بیمارم باعث شد از تصمیمم صرف نظر کنم. امیدوارم مردم ایران که مبنای دل‌شان محبت است و صداقت، در جریان اصل اتفاقات قرار بگیرند./ تماشاگران امروز

آیا ناصرشجاعی زاده معادلات باستان شناسی را به هم زده است؟

آیا ناصرشجاعی زاده معادلات
باستان شناسی را به هم زده است؟
ناصرشجاعی زاده کرمان است و با بررسی بر روی یادمانی که در کرمان انجام داده، براین باور است که معادلات باستان شناسی را می‌تواند برهم زند. پژوهشی که بر روی دستکَندی ناموَر به «تاق علی ع» انجام داده‌ که می‌گوید: دستکند کرمان با بلندی 300 متر و پهنای100 متر بسیار گسترده ‌است و در دل صخره‌های سِتَبر کوه‌های خاوری کرمان جای دارد. سالیان سال در پی یادداشتی از این دستکند در نَسک‌های باستانی، تاریخی و زبان شناسی بودم، ولی چیزی نیافتم. آیین‌هایی در گذشته‌های دور در میان ادیان گوناگون در دستکند ناموَر به این تاق انجام شده مانند، افروختن شمع و نذری دادن. با این‌ که تاق‌ در دل کرمان است، ولی کسی از دیرینگی آن آگاهی ندارد و پژوهشی دراین ‌باره انجام نشده‌ است، پس از پیگیری‌های بسیار متوجه درویشی به ‌نام «مشتاق‌علی‌شاه» در 230 سال پیش به کرمان آمده و در تاق چله نشسته و مدام با ذکر جلی «علی علی» می‌گفته ‌است. از آن زمان این جایگاه به«تاق‌علی» ناموَر شد. اما در نَسک «مزارات کرمان»، از این جایگاه به نامه های «شیوشگان»، «شیون‌کوه» و «شیراش‌کوه» یاد شده ‌است. دکتربقایی احیاگر جنگل نام آن را جنگل قایم و کوه صاحب زمان عج نامید. من «شیوَشگان» را با دیگر نیایشگاه‌های صخره‌ای در ایران و جهان برابری دادم، همانند : بیستون، تاق بستان و نیایشگاه ایزدخواست و …، تا سرانجام متوجه سایه نیمرخ انسانی در میانه روز بر روی میان صخره ایی کوه شدم. در باستان شناسی سرمنشایی به نام «سایه نگاری» وجود ندارد. نامی هم در هیچ کتاب تاریخی نیست. متوجه اشکالی شدم که در سه سطح شکل می‌بندد: 1- اشکالی که تنها به گونه کامل از سایه است. 2- اشکالی که با دست‌کَند شکل می‌یابد. 3 – اشکالی که با ترکیبی از سایه و دست کَند، شکل می‌یابد. شکل اسکلت که از ترکیب سایه و دست کند است. یک چشم باز بسیار بزرگ «تاق» که از دستکند‌ است که در «مهریشت» اوستا نیز چنین آمده، «مهر با چشم‌ نگران به سوی زمین می‌نگرد. یک دبیره(خط) مبهم در پایین چشم دیده می‌شود. سپس متوجه دستکند بسیار ظریف دیگری در نزدیکی دستکند پیشین شدم و سایه دیگری هم‌ در آن بیرون می‌آید که نمایی از کلاغی به درازی 100 متر است. با اینکه‌ این نهاده را با باستان‌شناسان بسیاری درمیان گذاشتم، ولی در پایان بیشترین کمک را به من نَسک‌های دکتر برومند سعید کرد. هم چنین سروده های بسیاری را در دیوان های گوناگون چکامه‌سراهای نامدار ایران زمین از هزاره پیش تاکنون، در ستایش این جایگاه باستانی به گونه رمزی سروده شده است. نکته مهم در این دستکند‌ سایه‌ای از جام وجود دارد که سری از سایه از آن بیرون می آید. انگار از درون آن جام سر به بیرون افراشته است. سن دستکند میمند را تا 12000 سال پیش در کتاب مجموعه مقالات سال 91 تخمین ‌زده اند. دکترهمایون نیز دستکندهای میمند را نیایشگاه مهری‌ها می داند. برخی نیز تاریخ پیدایش میمند را با این دستکند همزمان می‌دانند. نتایج دیگر شامل : 1. پویا ‌نمایی (انیمیشن).2 . گاهشماری. 3. مُثل افلاتون. 4. تغییر تاریخ فلزکاری و … بوده و با توجه به اینکه وسعت همه این یافته ها، در حوزه ایی به اندازه 70 هکتار می باشد، و نیروی این افراد در جهت کندن دل کوه، غار و بام کوه، ستودنی است. آنها پهلوانانی توانا بوده اند». شجاعی در پایان با افسوس بسیار می گوید: «زمانی که سایه ‌ها تشکیل می‌شوند افراد بسیاری زیادی می‌تواند در دامنه «شیوَشگان» به تماشا بایستند و شکوه، بزرگی، دانش، اراده، هنرمندی و هوشمندی ایرانیان را که به تصویر کشیده شده، را ببیند و چون برپایه محاسبات بسیار دقیق ریاضی، نجوم و برخی دانش های دیگر بنا شده است، پیدایش بسیاری از دانش علوم مدرن می تواند تغییر کند. هم چنین این یافته مهم باستان شناسی می‌تواند به جذب گردشگر کمک بسیار زیادی کند. مجموعه این یافته ها تنها بخش کوچکی از کل یافته هایی است که نیاز است مورد بررسی و پژوهش قرار گیرد و مانند این است که بخش کوچکی از کوه یخی از آب بیرون آمده و اغلب آن در زیر آب می باشد و نیاز به بررسی های دقیق دارد. ناصرشجاعی در پایان آرزو می کنم این یادمان باستانی دستکند به ثبت جهانی یونسکو برسد و مورد توجه باستان شناسان درونی و به ویژه برون مرزی قرار گرفته و به همه جهانیان شناسانده شود، تا فرهنگ پربار ایران بزرگ به درستی به سراسر گیتی شناسانده شود».