بایگانی مطالب نشریه
مرگ خالق مرشد و مارگریتا
امروز ۱۰ مارس- سالروز درگذشت میخائیل بولگاکف است، به بهانه سالروز مرگ ایشان، نگاهی مختصر و مفید میاندازیم به فضایی که نویسندگان روسیه در عهد استالین با آن مواجه بودند. در همین جا توصیه میکنم برای مطالعه دقیق و مستدل در مورد وضعیت اجتماعی روسیه از انقلاب سال ۱۹۱۷ تا زمان مرگ لنین، کتاب «تراژدی مردم» را بخوانید.قبل از هر چیز اندکی از بولگاکف بگوییم:
میخائیل آفاناسیویچ بولگاکُف (زاده ۱۵ مه ۱۸۹۱، کیف – درگذشته ۱۰ مارس ۱۹۴۰، مسکو) نویسنده و نمایشنامهنویس مشهور روسی در نیمهٔ اول قرن بیستم است. مشهورترین اثر او مرشد و مارگاریتا است.
میخائیل بولگاکف در پانزدهم ماه مه ۱۸۹۱ در خانوادهای فرهیخته در شهر کیف اوکراین متولد گردید. پدرش آفاناسی ایوانویچ دانشیار آکادمی علوم الهی و مادرش، واروارا میخائیلونا دبیر دبیرستانی در شهر کیف بود. پس از تولد فرزند اول، یعنی میخائیل، مادر از تدریس دست کشید و بیشتر وقت خود را به تربیت او اختصاص داد. بعد از میخائیل ویرا- نادژدا- واراوار- نیکلای- ایوان و لینا به جمع خانواده اضافه شدند. در زمان حیات پدر، اصول اخلاقی جدی بر خانه حاکم بود؛ ولی در اثر این شیوهٔ تربیت، میخائیل مرد سر به زیر و مقدسی نشد.
در سال ۱۹۰۱ او را به دبیرستان شماره یک شهر کیف به نام الکساندرفسکی فرستادند. در آنجا بود که استقلال و خودرایی واپسزده خود را نشان داد. به هیچ گروه یا انجمن سیاسی نپیوست و شخصیت منحصربهفرد و نامتعارفش توجه اطرافیان را به خود جلب کرد. گرچه میخائیل دوست داشت دنباله کار پدر را بگیرد اما پدرش علاقهمند بود پسرش پزشک شود. میخائیل پس از پایان تحصیلات دبیرستانی در ۱۹۰۹ به دانشکده پزشکی روی آورد و در ۱۹۱۶ آنرا به پایان رساند.
در سال ۱۹۰۷ پدر بولگاکف، آفاناسی ایوانویچ در گذشت. این حادثه برای خانواده ضربه سنگینی بود؛ زیرا افزون بر وابستگی شدید عاطفی افراد خانواده به پدر، مادر خانواده قادر به تأمین هزینه زندگی آنها نبود. اما خیلی زود، آکادمی علوم الهی، موفق به دریافت حقوق ماهانه از دولت برای میخائیل شد. مبلغی که بیشتر از حقوق پدر بود.
در بهار ۱۹۱۶، بولگاکف، دانشکده پزشکی را به پایان رساند و کمی بعد به خدمت سربازی احضار شد. علاقه شخصی بولگاکف به زبانها و ادبیات خارجی باعث شد که در کنار کار پزشکی در زمینه ادبی نیز رشد کند. در پاییز همان سال ارتش، او را به عنوان پزشک به روستای «نیکلسکی» در منطقه اسمالنسک اعزام کرد. خاطرات این دوران در مجموعه داستان «یادداشتهای پزشک جوان روستا» آمدهاست. یک سال بعد از اتمام دانشگاهش بود که انقلاب روسیه و به دنبال آن جنگهای داخلی در گرفت و بولگاکف به عنوان پزشک در جبههها فعالیت میکرد. در این زمان دو برادر بولگاکف در ارتش سفید با ارتش سرخ مقابله میکردند.
او تا سپتامبر ۱۹۱۷ به فعالیتهای پزشکی خود در «نیکلسی» ادامه داد و سپس به بیمارستان «ویازما» منتقل شد. پس از انقلاب اکتبر سال در فوریه ۱۹۱۷، کیف بازگشت. بولگاکف همه کوشش خود را برای ملحق نشدن به ارتش به کار برد. با این همه ناچار شد بکی دو روز در ارتش پتلورا خدمت کند، اما از آنجا فرار کرد و در پاییز سال ۱۹۱۹ به ارتش «دنکین» پیوست و به ولادی قفقاز اعزام شد و در آنجا به مداوای سربازان و افسرانی که در نبرد با ارتش سرخ مجروح میشدند، پرداخت. با شکست ارتش سفید از انقلابیون سرخ، برادران بولگاکف مجبور به فرار و مهاجرت از سرزمین مادری خود شدند. هرچند بولگاکف عملاً نشان داده بود که به هیچ گروهی وابسته نیست اما پس از پیروزی بلشویکها، آنها اجازه ندادند فعالیت وسیع ادبی داشته باشد. زیرا پدرش مدرس مذهبی و دو برادرش ضدانقلاب و فراری بودند.
پرواضح است که برای درک درست وضعیت هر برهه تاریخی حساس، باید دهها کتاب خواند تا با مطالعه هر یک، از یک زاویه مجزا به قضایا نگریست. کتاب تراژدی مردم، دو جلدی است و توسط نشر نی با ترجمه احمد علیقلیان منتشر شده است. ضمن اینکه شخصا ۵ کتاب ترجمهشده توسط بیژن اشتری با نامهای تروتسکی کاهن معبد سرخ- راسپوتین: ابلیس یا قدیس- لنین: زندگی انقلابی سرخ استالین جوان از تولد تا انقلاب اکتبر استالین: از غصب قدرت تا مرگ: دربار تزار سرخ را هم میتوانم به شما به عنوان کتابهای خوب «موجود» در بازار کتاب توصیه کنم.
«ظاهرا شما نخستین نویسندهای هستید که با پای خود به اینجا آمدهاید.» با این جمله که با لحنی خشک ایراد شد،به ویتالی شنتالینسکی (Vitaly Shentalinsky) در ادارهی مرکزی ک.گ.ب.در لوبیانکا (Lubyanka) که در قلب مسکو قرار دارد، خوشامـد گفته شد. پس از ماهها مـذاکره، شـنتالینسکی به عنوان نماینده «کمیسیون تحقیق دربارهی میراث ادبی نویسندگان گردید، سرانجام به هدف رسیده بود: دسترسی به پرونده نویسندگانی که در طی تصفیههای استالین سرکوب و یا ناپدید شده بودند.
وظیفهای او که در سـال ۱۹۹۰ آغاز شد این بود که با یاری ژنرال کرایوشکین از گ.گ.ب.در نقاط تاریک تاریخ ادبی روسیه شوروی کنکاش کند و با انتشار در روزنامهی کثیر الانتشار اگونیوک (Ogonyok) اطلاعاتی را که احیانا به دست میآورد در معرض قـضاوت هـمگان قرار میداد.او مینویسد: «تاریخمان را از ما دزدیده بودند و هرآنچه هم که میدانستیم به طرز فجیعی تحریف شده بود. اما بدون داشتن گذشته نمیتوان آیندهای را متصور گشت.» شنتالینسکی که خود نویسنده و شـاعر اسـت، وقتی از مرگ استالین اطلاع پیدا کرد ۱۳ سال داشت و به یاد میآورد: «مثل این بود که دنیا به پایان رسیده است.» شکلگیری ادبی او همانند بسیاری از هم نسلان خودش با خواندن ادبیات ممنوعه از طریق سامیزدات (Samizdat) ،شنیدن برنامههای رادیوهای خارج و -بدون شرکت علنی در تظاهرات ضد دولتی-تا جای امکان فاصلهگیری از «واقعیت شوروی». هیجان و شور و شوق شنتالینسکی که به هدف خود رسید و تـوانست در پروندههای ک.گ.ب. به پژوهش بپردازد، کاملا قابل لمس است. اسناد و مدارکی که یافت بسیار جالب توجه و خواندنیاند. مثلا دفتر خاطرات میخاییل بولگاکف که در دههی ۱۹۲۰ نوشته شده است و در آن تلخ کامی و ناامیدی فـزایندهاش را ثـبت کـرده است،ب ولگاکف هرگز دستگیر نشد (ظاهرا استالین نـمایشنامههای او را خـوش داشت) اما همواره تحت نظر قرار داشت و علیرغم تلاشهای مکرر، هرگز اجازه نیافت جلای وطن گفته به تبعید بـرود. پرونـده آیـزاک بابل، به مراتب اسفناکتر است. ظاهرا هیچیک از دستنویسهای توقیفشـدهاش بر جای نماندهاند اما در پروندهاش سوابق بازجوییهایش منعکس است که سرانجام به اعتراف به فعالیتهای ضد دولتی، جاسوسی هـمزمان به نفع فرانسه (ادعا میشود آندره مالرو او را به استخدام درآورده باشد) و به نفع اتریش،و توطئه برای قتل استالین میرسد. (سابقهای از شکنجههایی که منجر به چنین اعترافهایی گردیده است موجود نـیست، امـا نـامهای از مایرهوله (Vesvolod Meyerhold) که مدیر یک تئاتر بود خطاب به مولوتف موجود است کـه جـزییات دهـشتناک شکنجههای آیزاک بابل را شرح میدهد.در محاکمهی شتابزدهای که در پیآمد، بابل منکر تمام اتهامات خـود شـد امـا با این وجود در مقابل جوخهی اعدام قرار گرفت.تاریخ اعدام او ژانویه ۱۹۴۰ بود.
پروندههای ک.گ.ب.همچنین تاریخ مرگ ازیپ ماندلشتام (Osip Mandelstam) را فاش میکنند. پس از اینکه ماندلشتام در سـال ۱۹۳۸ بـرای بـار دوم دستگیر و از مملکت اخراج شد، همسرش نادژدا نتوانست کمترین اطلاعی از سرنوشت او پیدا کند. نادژدا هـنگامی فـهمید که شوهرش مرده است که یک حوالهی بانکی با مهر برگشت «به خـاطر فـوت گـیرنده» به دستش رسید. اما هرگونه تلاش برای اطلاع از چگونگی مرگش بیثمر باقی ماند. در این پرونـدهها مـیخوانیم که به مدت ۱۸ ماه ماندلشتام در اردوگاههای کار اجباری در شرایط بسیار سختی ایـام را گـذراند تـا سرانجام در تاریخ ۲۷ دسامبر ۱۹۳۹ جان باخت. شنتالینسکی در کتاب خود اظهار تعجب میکند که حتی ماکسیم گـورکی نـیز از بـازجویی ک.گ.ب.در امان نبود.ب یگمان نویسنده در این مورد دچار اندکی سادهاندیشی شده است کـه دال بـر بیاطلاعیاش از پژوهشهای غرب دربارهی آن دوران است. او در خاتمه مینویسد: «هنوز پژوهش در آرشیوهای حزب و آرشیوهای ریاست جمهوری باقیست کـه اسـرار دستنیافتنی زیادی در سینه نهفته دارند.» اما تعهد شنتالینسکی غیرقابل انکار است و پژوهـشهای او بـدون شک آغازگر جهشی برای ارزیابی مجدد خـوانندگان از نـویسندگانی اسـت که در دوران حکومت استالین سرکوب و خاموش شـدند. ایـن پژوهش تنها وصیتنامهی آن نویسندگان نیست، بلکه سندی است از سالیان «گلاسنوست»که همهچیز زیـر سـؤال رفت و از نو ارزشیابی گردید. عنوان اصلی کتاب شنتالینسکی، The KGB’s Literary Archive است که در ایران با عنوان روشنفکران و عالیجنابان خاکستری توسط انتشارات مازیار با ترجمه غلامحسین میرزا صالح، چاپ شده است.
منبع:روزنامه گاردین،۵ ژانـویه ۱۹۹۶
مادران ماجراجو
همیشه اسم قهرمانان و افراد موفق در زمینه رشته های ورزشی خاص که شنیده می شود، تصور ما به سمت مردان و زنانی می رود که همه زندگیشان را برای آن ورزش گذاشته اند. اینبار لیستی داریم که نشان می دهد مادران هم بخشی از ماجراجویی های دنیا را در دست گرفته اند. تمام خانم های این لیست مادر هستند و توانسته اند به موفقیت های شگفت انگیزی دست پیدا کنند، مانند اسکی از قله ی اورست، سنگنوردی بر فراز سنگ های بسیار بلند و برنده شدن در ماراتن.
۱ – هیلاری اونیل، اسکی باز
هیلاری اونیل قبل از مادر شدن هم سابقه ی خوبی داشت. بعد از مادر شدن، تبدیل به تنها زن جهان شد که ۸۰۰۰متر را در یک روز بالا رفت-اورست و اطراف آن
۲ – آینس پاپرت، کوهنورد
بعد از متولد شدن پسرش در سال۲۰۰۰، آینس ۲۱ جام جهانی یخ نوردی را از سال۲۰۰۰تا۲۰۰۶ برد. او سنگ های سخت، یخ و مسیرهای ترکیبی را بالا میرود.
۳ – کارولین جرج، راهنما، کوهنورد، اسکی باز
کارولین نورث فیث ایگر را در زمستان بالا رفته است و یکی از معدود زنان آمریکایی است که مدرک IFMGA/UIAGM را به عنوان راهنمای کوهنوردی گرفته است. او در کوه های آلپ تا ماه چهارم بارداریش راهنما بود و تنها ۱۰روز بعد از تولد دخترش، تورهای اسکی را دوباره شروع کرد.
۴ – جاسیندا هانتر
کوهنورداین زن یک پرستار است و ۴بچه دارد. حالا بچه های او میتوانند به دوستانشان بگویند: مادرم اولین صعود ۵،۱۴b را انجام داد و در تخته سنگ نوردی به مرحله ی 11 رسید.”
۵ – کیسی انمان، دونده
کیسی فصل دویدن در کوه سال ۲۰۱۰ را در مرخصی زایمان گذراند، سپس به در ۲۰۱۱ به مسابقه بازگشت و هردو مدال قهرمانی دویدن در کوه آمریکا و جهان را برنده شد.
۶ – دایان ون درن، دونده
دایان دویدن را برای جلوگیری از حملات صرعش انتخاب کرده بود. سپس یک عمل برداشتن عضو انجام داد که با توانایی تشخیص گذشتن زمان او تداخل کرد، و این او را به یک دونده ی عالی تبدیل کرد. او تا به حال دو مسابقه ی بزرگ دوندگی را برده است.
۷ – کیت دس لاوریرز، اسکی باز
او اولین زنی بود که در سال ۲۰۰۶ تمام هفت قله را اسکی کرد و همچنین اولین زنی که از بالای اورست اسکی کرد. در ۲۰۱۳ اولین زنی شد که به تنهایی از گراند تتون بالا رفت و اسکی کرد. او اولین کسی بود که این صعود و بالارفتن را به اندازه ۲۴ساعت فشرده کرد و این زمان بین روز ۴شنبه بود که به فرزندش فوتبال آموزش داد و ۵شنبه بعدازظهرکه او را از مدرسه آورد!
۸ – جنیلین ایتون، دونده
انجام دو ۱۰۰مایلی پارک ملی کنیونلند آزمونی برای دوندگان است. در سال۲۰۱۳ جنیلین، مادر دو کودک، آنرا در ۲۱ساعت و۵۲ دقیقه دوید و رکورد سریعترین را برای یک زن رقم زد. او همچنین مقام FKT زنان برای دویدن در سه قله ی بلند یوتا را در ۸ساعت و ۴۶دقیقه و ۳۰ثانیه کسب کرده است.
رئیس پلیس راهور ناجا اعلام کرد:
توقف اجرای طرح ترافیک و زوج و فرد در نوروز ۹۵
رئیس پلیس راهور ناجا با اشاره به تغییر و کاهش اجرای طرحهای ویژه ترافیکی همچون طرح ترافیک و طرح زوج و فرد در شهرهای مختلف کشور بنا به تصمیم مسئولان محلی، از اجرایی شدن این طرح مشابه سنوات گذشته در تهران و سایر شهرهای کشور خبر داد.
سردار تقی مهری با اشاره به چگونگی اجرای طرحهای ترافیکی همچون طرح زوج و فرد و طرح ترافیک در ایام نوروز گفت: «در حال حاضر طرحهای ترافیکی اینچنینی در برخی از شهرهای کشور ازجمله تهران، اصفهان، مشهد و… به اجرا در میآید، ولی با توجه به فراهم کردن تسهیلات عبور و مرور در بخش عمدهای از این شهرها، طرحهای مذکور در ایام عید قطعا کاهش خواهد یافت.» رئیس پلیس راهور ناجا ادامه داد: «البته نحوه اجرای این طرحها در ایام نوروز به تصمیمات مسئولان شهری بستگی دارد و ممکن است در شهری همچون مشهد به واسطه افزایش تردد به این شهر، اجرای این طرحها در ایام عید نوروز تشدید هم شود. طرح ترافیک و طرح زوج و فرد در تهران و شهرهای دیگر عمدتا به شکل و شیوه سال گذشته اعمال خواهد شد.» سال گذشته طرحهای ترافیک و زوج و فرد از ۲۸ اسفند تا ۱۵ فروردین در تهران بزرگ اجرایی نشد.
راننده اتوبوس نیکوکار مهربانی به مسافران هدیه میکند
راننده مهربان اتوبوس نهتنها از دانشآموزان که از سربازانی که لباس فرم تنشان باشند، از پلیس، سالمندان و افرادی که بهنظر میرسد، وضع مالی خوبی ندارند، هزینهای دریافت نمیکند.
علیاصغر موسیخانی، ۵۳ ساله، اهل گلپایگان است. او همان راننده اتوبوس نیکوکار است: «حدود ۵، ۴سال است که وارد عرصه اتوبوسرانی شدم. قبلا راننده کامیون بودم و در بیابان کار میکردم، از ابتدای شروع کار هم در خط میدان جمهوری- پل کریمخان فعالیت کردهام.»
او با بیان اینکه در این مسیر دانشآموزان زیادی سوار اتوبوس میشوند، میگوید: «این دانشآموزان در زمان رفتن به مدرسه و زمان برگشت به خانه سوار اتوبوس من میشوند، برخی نیز همراه مادران خود هستند. در طول این سالها کمکم آنها را شناختم و متوجه شدم که خانوادهها در طول ماه هزینه زیادی را بابت آمد و شد دانشآموزان خود متحمل میشوند، از این رو پس از کمی فکر به این نتیجه رسیدم که با دریافت نکردن هزینه اتوبوس شاید به خانوادهای کمک شد.» موسیخانی از خوشحالی دانشآموزان میگوید؛ زمانی که از آنان کرایه اتوبوس را نمیگیرد: «گاهی برخی دانشآموزان به دلایل مختلف توانایی پرداخت کرایه اتوبوس را نداشتند و این موضوع مشکلاتی را برای آنان ایجاد میکرد و این موضوع هم از دیگر دلایلی بود که باعث شد تصمیم بگیرم از دانشآموزان کرایهای دریافت نکنم.» او ادامه میدهد: « اتوبوسی که روی آن کار میکنم، اجارهای است و هر شب باید اجاره آن را بپردازم و این اجاره نیز از پول دریافتی از مسافران پرداخت میشود.»
این راننده اتوبوس نیکوکار، بهطور میانگین از ۳۰ یا ۴۰ نفر در روز پول نمیگیرد، البته گاهی تعداد از این بیشتر یا کمتر میشود، اما معتقد است خداوند حتما از جای دیگر خیر و برکت را به زندگیاش وارد میکند. موسیخانی حرفهای دیگری هم میزند: «دوست دارم انسانها خوشحال باشند و سعی میکنم با کاری هرچند کوچک به انسانها کمک کنم و وقتی لبخند رضایت را روی لبان آنها میبینم، احساس میکنم، اجر کار خود را گرفتهام و خوشحالی آنان به من منتقل میشود.»
معاون وزیر و رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور:
۱۳درصد دانشآموزان دیرآموزند
معاون وزیر و رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور گفت: آموزش قبل از دبستان میتواند تا ۱۵درصد نمره هوشی دانشآموزان را ارتقاء دهد.
به گزارش مرکز اطلاعرسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش، مجید قدمی در گردهمایی روسا و مدیران نواحی و مناطق آموزش و پرورش استان در باشگاه فرهنگیان استان گفت: جنس تربیت متفاوت از صنعت است و روح به محض اینکه با جسم ترکیب میشود نفس را تشکیل میدهد و این نفس نیازمند تربیت است. او گفت: نقش تربیت این است که نفس را ارتقاء دهد و آن را از نفس اماره به نفس مطمئنه برساند. قدمی با اشاره به میزان اهمیت عقلانیت در برنامههای آموزشی گفت: در آموزش و پرورش باید بر مبنای عقلانیت و تدبیر حرکت کرد، مسیر ساختن ایران آباد، آموزش و پرورش است و محور تربیت، عقلانیت است. این مقام عالی وزارت آموزش و پرورش در بخش دیگری از سخنانش گفت: بیش از ۱۳درصد از ۱۳میلیون دانشآموز، دیرآموزند یعنی ۱۵ نمره هوشی از حد معمول پایینترند. او افزود: آموزش قبل از دبستان یعنی از تولد تا دبستان میتواند تا ۱۵درصد نمره هوشی را ارتقاء دهد و با این آموزشها میتوان دانشآموزان دیرآموز را به عادی تبدیل کرد. قدمی اذعان کرد: رویکرد آموزش و پرورش استثنایی تلفیق دانشآموزان استثنایی با دانشآموزان عادی است.رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور گفت: آموزش و پرورش یعنی آماده کردن فرد برای زندگی و صرفا سواد خواندن، نوشتن و حساب کردن مدنظر نیست.
در آستانه سال نو، پیام ما نگاهی کوتاه دارد به کوچ ابدی عده ای از اهالی ورزش
در آستانه سال نو، پیام ما نگاهی کوتاه دارد به
کوچ ابدی عده ای از اهالی ورزش
در حالی به دقیقه 90 سال 94 خورشیدی نزدیک می شویم که ورزش ایران در این سال اتفاقات تلخ وشیرین زیادی را لمس کرد و شاهد موفقیت و ناکامی خیلی از ورزشکاران ایرانی در سطح آسیایی و جهانی بودیم.اما شاید مهمترین و تلخ ترین اتفاق سال گذشته، کوچ ابدی تعداد زیادی از اهالی ورزش به دیار باقی بود،از همایون بهزادی و هادی نوروزی گرفته تا محمدعلی اینانلو و فاروق فتاحی، همه جز کسانی بودند که به دیدار ملکوت حق پیوستند.در این مقاله،ضمن تبریک سال نو خورشیدی به شما عزیزان و خوانندگان پیام ما، نگاهی گذرا داریم به زندگی آنها. باشد تا تمامی درگذشتگان از رحمت الهی بی نصیب نمانند.
بیت الله عباسپور
بیت الله عباسپورمعروف به بیتو متولد 1358 در شهرستان بیجار، یکی از بزرگان و اسطوره های پرورش اندام ایران بود.او از ۲ سالگی به همراه خانواده اش از کردستان به ماهدشت کرج نقل مکان نمود. ابتدا ورزش فوتبال را در سطح بالایی دنبال میکرد و در کنار آن به ورزش یوگا میپرداخت اما به دلیل آسیب دیدگی در رقابتهای فوتبال، مدتی با وزنههای ابتدایی سعی به قدرتمند کردن بدن خود نمود . در سال ۱۳۷۴ به پیشنهاد عمویش به باشکاه بدنسازی رفت که از همان روز اول به خاطر داشتن بدنی ورزیده و عضلانی مورد توجه مربی باشگاه، حسین حسینی قرار گرفت . عباسپور اولین مسابقه اش را با مربیگری و زیر نظر عباس مهدوی (قهرمان آسیا) انجام داد و قهرمان جوانان کرج در سن ۱۶ سالگی در مسابقات کرج شد.عباسپور که دارای مدرک لیسانس حقوق قضایی است،برای اولین بار در سال 2013 میلادی با نام کشور ایران وارد مسابقات مستر المپیا (معتبرترین مسابقات پرورش اندام) شد . بیت الله عباسپور ، دلاور با غیرت ایرانی قدم در آوردگاهی گذاشت که پیش تر بسیاری از قهرمانان و بزرگان پروش اندام جهان از جمله رونی کلمن افسانه ای (8 بار قهرمان مستر المپیا )در آن به نبرد پرداخته بودند. بیت الله عباسپور یکی از پر افتخارترین قهرمانان این رشته درایران و جهان محسوب می شود . به طوری که خیلی ها او را پرچم دار پرورش اندام ایران ، در جهان می دانند .
این ورزشکار خوش اندام و برجسته که دارای عناوین بسیار زیادی از مسابقات آسیایی و جهانی است و بعد از علی تبریزی دومین ورزشکار برجسته پرورش اندام ایران محسوب میشود، در سال ۱۳۹۳ مبتلا به بیماری واسکولیت شد، پس از مبتلا شدن عباسپور به این بیماری شایعات زیادی در مورد ارتباط بیماری این ورزشکار و تمرینات و رژیمهای سنگین و نیز مصرف مکملها مطرح شد که خود او این موضوعات را در صفحه شخصی خودرد کرد[و دراین باره گفت: که این بیماری هیچ ار تباطی به تمرینات و رژیمهای سنگین و مکمل ندارد و احتمال بروز این بیماری در هر فردی وجود دارد. بیماری واسکولیت از بیماریهای نادر است و هر سال ۱۰-۱۵ مورد در هر یک میلیون نفر گرفتار این بیماری میشوند. با این حال، اختلال سیستم ایمنی و التهاب عروق خونی ویژگیهای مشترک این بیماری هستند. واسکولیت بیشتر در افراد بالای ۵۰ سال دیده میشود ولی کودکان و جوانان را نیز میتواند درگیر کند. دنیس جیمز ستاره آمریکایی پرورش اندام جهان، به جمعآوری کمک مالی برای تأمین هزینههای درمان بیماری بیتالله عباسپور پرداخت.وکارزاری اینترنتی با هدف جمعآوری صدهزار دلار تشکیل داد که چند هزار دلار تأمین شد.جیمز در معرفی کمپین خود نوشت: بیتو بدون هیچ کمکی در بیمارستان است و حتی دولت هم کمکی نکرده. هرچه داشتهاست را فروخته تا بخشی از هزینهها را تأمین کند.او از ورزشکاران و علاقهمندان این رشته ورزشی دعوت به همکاری کرده و نوشتهاست: کمک کنید تا بیتو روی پای خود بایستد و بزرگ شدن فرزندانش را ببیند،اما عباسپور دوام نیاورد و سرانجام به دلیل بیماری التهاب رگ در ساعت ۲۳:۱۵ شامگاه سهشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴در بیمارستان آتیه درگذشت.
هادی نوروزی
هنوز فوت بیتو را فراموش نکرده بود که بامداد 9 مهرماه، خبری در رسانه ها پخش شد که باورش برای خیلی از اهالی ورزش سخت و محال بود اما واقعیت داشت و هادی نوروزی کاپیتان جوان و فقید پرسپولیس در اثر ایست قلبی دارفانی را وداع گفته بود. هادی نوروزی متولد ۲۸ تیر ۱۳۶۴ در بابل بود.او نخست به کشتی روی آورد اما بعد از آن به فوتبال علاقهمند شد و به طور حرفهای این رشته را آغاز کرد.. وی سابقه بازی در باشگاههای داماش ایرانیان، پرسپولیس و نفت تهران را داشت. وی در فصل ۸۵-۸۶ به پرسپولیس پیوست، اما حتی یک بار هم بازی نکرد و بعد از یک فصل نیمکت نشینی در تیم بزرگ پایتخت، به داماش ایرانیان پیوست و در ۲۲ بازی ۱۰ گل به ثمر رساند. پس از درخشش در لیگ آزادگان، به پرسپولیس بازگشت و در اولین فصل حضور مجددش در پرسپولیس، بیشتر به عنوان بازیکن تعویضی به میدان میرفت و به مرور به یکی از بازیکنان ثابت تیمش تبدیل شد و در بیشتر بازهای آسیایی، یکی از ۱۱ مرد اصلی پرسپولیس بود. فصل ۸۸-۸۹ را با درخشش آغاز کرد و در اولین بازی فصل مقابل مس کرمان دو گل به ثمر رساند. در دربی ۶۸ نیز توانست گل تساوی پرسپولیس را به ثمر برساند. وی در این فصل بازهای زیادی برای پرسپولیس در پستهای هافبک-مهاجم راست و مهاجم نوک انجام داد که نهایتاً منجر به دعوتش به تیم تیم ملی توسط افشین قطبی و 9 بازی در رده ملی شد. باشگاه پرسپولیس برای جذب محسن مسلمان هافبک وقت ذوب آهن هادی نوروزی به علاوه یک بازیکن دیگر و به علاوه مبلغ قابل توجهی پول به باشگاه ذوب آهن پیشنهاد داد. با اینکه باشگاه ذوب آهن با این انتقال مخالفت کرد اما به گفته نزدیکان هادی نوروزی وی از اینکهشان وی پایین آورده شده و به او بی احترامی شده از پرسپولیس جدا شد هرچند در آغاز فصل بعد مجددا به پرسپولیس بازگشت و در بازی مقابل نفت تهران یک نیمه بازی کرد. در ان یه نیمه ضعیف عمل کرد و تا بازی تراکتور به نیمکت چسبیده بود اما با روی کار امدن حمید درخشان او در بازی مقابل نفت مسجد در دقیقه 56 به محض ورود به زمین گل زد و بازیکن محبوب این سرمربی شد.هادی تا پایان فصل با گل ها و پاس گل های موثر خود به تاثیر گذارترین و محبوب ترین بازیکن پرسپولیس تبدیل شد. و در انتهای فصل با جدایی محمد نوری به عنوان کاپیتان اول پرسپولیس انتخاب شد.و در اولین بازی فصل پانزدهم مقابل پدیده که بازوبند کاپیتانی پرسپولیس را بر بازو داشت با دادن پاس گلی زیبا و سوپر گلی تماشایی که آخرین گل این فوتبالیست بااخلاق بود، فصل پانزدهم را شروع کرد. نوروزی که دارای دو فرزند به نام هانی و هانا ست در بامداد روز پنجشنبه ۹ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۴ صبح بر اثر ایست قلبى درگذشت و انتقال او به بیمارستان آتیه تهران هم نتیجهای در پی نداشت. پس از مراسم تشییع جنازه که در روز جمعه ۱۰ مهر ۱۳۹۴ در ورزشگاه آزادی جمعیتی نزدیک به ۳۵ هزار نفر برگزار شد. پیکر نوروزی به زادگاهش منتقل و در روستای کپورچال بابل به خاک سپرده شد. ازآن روز به بعد هواداران و دوستداران هادی در دقیق 24 بازی های پرسپولیس به یاد بازیکن 24 تیم شان، می ایستند وبه تشویق وی می پردازند.
ریحانه بهشتی
ریحانه بهشتی از ورزشکاران و مربیان دوومیدانی خراسان رضوی که در مسابقات کشوری نیز دارای عناوین مختلف بود. وی بامداد دوشنبه 20 مهرماه 1394 در خانه مادرش به یک باره دچار سرگیجه شد. ریحانه که از سردرد روی پایش هم نمی توانست بایستد تلاش خانواده برای اینکه وی را آرام کنند، بی نتیجه بود. تماس خانواده با اورژانس هم فایده ای نداشت و آن ها برای سردرد خودشان را به منزل این ورزشکار نرساندند تا خانواده ریحانه وی را به بیمارستان فارابی منتقل کنند و در آنجا تحت عمل جراحی قرار گرفت اما پس از عمل دیگر هرگز به هوش نیامد. تلاش پزشکان نیز برای این ورزشکار مشهدی که در مقطع ابتدایی در منطقه رضویه مشهد به عنوان معلم ورزش فعالیت می کرد، فایده ای نداشت تا وی به مرگ مغزی دچار شود. این بانوی ورزشکار با اخلاق ، چند سال قبل از فوت اقدام به عضویت در خانواده اهدا کنندگان عضو کرده بود و به همین خاطر پس از محرز شدن مرگ مغزی اش و با موافقت خانوادهاش، این ورزشکار به بیمارستان منتصریه مشهد منتقل شد واعضای حیاتی بدنش همچون کبد، کلیهها و نیز پوست و قرنیه وی به شش بیمار نیازمند اهدا شد . ریحانه بهشتی دارای دختری 11 ماهه به نام مهتا عجمینژاد است و همسرش حامد عجمی نژاد نیز معلم ورزش است. همچنین برادر این بانوی ورزشکار نیز در عملیات کربلای 5 به فیض شهادت نائل شده بود. پیکر ریحانه بهشتی پس از طواف در حرم مطهر امام رضا(ع) و پس از تشییع توسط جمعی از مردم و ورزشکاران خراسانی در قطعه نامآوران بهشت رضا(ع) به خاک سپرده شد. وجیه موسوی مادر این بانوی ورزشکار و مادر شهید پرویز بهشتی، درباره اهدا اعضای بدن دخترش به بیماران نیازمند گفته بود: این کاری است که دخترم نیز قلبا راضی به انجامش بود و پیش از این اتفاق نیز کارت اهدا عضوش را دریافت کرده بود. وی ادامه داد: از حالا به بعد باید دختر 11 ماهه ریحانه را بزرگ کنم و امیدوارم که او هم همچون مادرش مایه مباهات ما شود. ما راضی به رضای خدا هستیم و از این دست فداکاریها و ایثارگری ها در خانواده شهدا کم نیست.
محمد علی اینانلو
محمدعلی اینانلو ،مردی که به گفته خودش تمام روزها را زندگی کرده است،متولد ۲ فروردین ۱۳۲۶ در قزوین مجری برنامه های ورزشی و مستند تلویزیون، بازیگر، صداپیشه، کارشناس ورزشی، روزنامهنگار و مستندساز طبیعت بود، وی به عنوان قدیمیترین گزارشگر و مفسر والیبال در ایران و بنیانگذار روزنامهنگاری محیط زیست شناخته میشد.
او که پسر خان و مهمترین تفریح کودکیاش شکار بود؛ دارای سابقه ۴۰ سال طبیعتگردی در ایران بود و آموختههای خود را به صورت نوشته و فیلم درآورد.او در بیست سال اخیر بیش از ۲۰۰۰۰۰۰ کیلومتر (برابر 50 بار دور کره زمین ) در طبیعت ایران سفر کرده است. همچنین، او از مبتکران کلاسهای آموزش اکوتوریسم در ایران بود. او دارای مدرک کارشناسی در رشته ادبیات بود و در زمینه کار در رسانههای مکتوب و تصویری ایران سوابق متعددی داشت. اینانلو همواره دغدغه معرفی و حفظ طبیعت ایران را داشت و در برنامههای مختلف آن را مورد تأکید قرار میداد. وی درباره ظرفیتهای طبیعت ایران اعتقاد داشت: اکوتوریسم ۸ شاخه اصلی دارد و ۸۰۰ شاخه- فرعی که همه اینها در طبیعت ایران در دسترس است. از طرف دیگر کشور ما جوانترین کشور دنیاست، یعنی با تربیت نیروهای جوان به این سمت به راحتی میتوان این جاذبهها را برای دیگران توضیح و تفسیر کرد. محمدعلی اینانلو به عنوان مفسر بازیهای والیبال از بازیهای آسیایی تهران در سال ۱۹۷۴ شروع به کار کرده بود و از مجریان معروف تلویزیون و رادیوی ایران به شمار میرفت. محمدعلی اینانلو طی دوره فعالیت خود تعداد زیادی مستند در زمینه زیستمحیطی و گردشگری تهیه و کارگردانی نمود که از شاخصترین آنها میتوان به ایران؛ جهانی در یک مرز اشاره کرد. وی همچنین در دو فیلم سینمایی «ارتفاع پست» و «به رنگ ارغوان» به کارگردانی ابراهیم حاتمیکیا به عنوان بازیگر حضور داشت و به ایفای نقش پرداخته بود. اینانلو از سال ۱۳۴۲ فعالیت مطبوعاتی خود را آغاز نمود و در 42 سال فعالیت مطبوعاتی علاوه بر نگارش مقالههای متعدد در مجلات و روزنامههاو سردبیری مجله ایران شناسی «گردش»، مجله ایران شناسی سیلکرود به (زبان انگلیسی)، شکار و طبیعت، مجله جهانگردان و مجله طبیعت (همچنین صاحب امتیازی) را به عهده داشت، این درحالی است که بابرخی نشریات و موسسات ازجمله مجله « فیلم « همکاری می کرد محمدعلی اینانلو، در شهریور نود و چهار براثر یک ضایعه مغزی در بیمارستان بستری شده بود. وی مدتی تحت درمان بود و با بهبود حالش توانسته بود برنامههای تلویزیونی را هم اجرا کند. اینانلو چند ماه بعد، صبح روز دوازده دی ماه همان سال در بیمارستان آتیه تهران بر اثر سکته قلبی درگذشت و در14 دیماه 94 در زادگاه خود واقع در روستای عصمت آباد بوئین زهرا،برای همیشه آرمید.
رضا احدی
رضا احدی یکی از بهترین مربیان پایه فوتبال ایران بود، آمار او در استقلال چنین کارنامهای را برجا گذاشت او در تیم جوانان و امید استقلال و زمانی که فتح الله زاده آکادمی لورکوزان را در استقلال کپی کرده بود، بازیکنانی مثل تیموریان، جباری، طالب لو، صادقی، قربانی، آشوبی و … را ساخت. رضا نداف احدی (متولد ۹ آذر ۱۳۴۱) سابقه عضویت در تیمهای باشگاه فوتبال استقلال تهران و باشگاه فوتبال روتوایس اسن آلمان را داشت. او از معدود لژیونرهای ایرانی است که در دهه شصت شمسی برای بازی در باشگاهی در آلمان دعوت شد و در لیگ آلمان بازی کرد. احدی در استقلال تهران و روت وایس اسن آلمان به میدان رفت و در بازگشت به ایران کاپیتان استقلال شد. او دقیقا از سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۰ فوتبال را در اوج سپری کرد و در تمام این سال ها در استقلال بود منهای سال ۱۹۸۶ که به آلمان رفت. در واقع او خیلی زود لژیونر شد و از این منظر او جلودار است و جزو پرچم داران. رودی فولر ایران ۱۳ بازی برای تیم ملی ایران انجام داد و ۲ گل هم زد. وی پس از دوران بازیکن بودن و آویختن کفشها در باشگاههای استقلال اهواز«۲۰۰۸»، ابومسلم خراسان« ۲۰۰۸-۲۰۰۹ »، شهرداری زنجان«۲۰۰۹» کوثر لرستان«۲۰۰۹» پیام مشهد«۲۰۱۱» سرمربی بود و در پیکان تهران هم به عنوان دستیار مربی کار کرد. رضا احدی در پانزدهم دی ماه جاری به دلیل آنچه خود، “مشکل اعصاب” عنوان میکرد در بیمارستان بستری شد، ولی سپس پزشکان عفونت داخلی و عارضه کبد را در بدن وی تشخیص دادند. وی از دو روز پیش و به دنبال از کار افتادن کلیه ها و عفونت ریه هایش در بیمازستان به کما رفت و در میان ناباوری همگان در میانسالی و در حالی که تنها ۵۳ سال داشت در یک روز سرد زمستانی و در بامداد ۲۸ دیماه و در میان بهت همگان، جان به جان آفرین تسلیم کرد.
همایون بهزادی
همایون بهزادی که اصالتی تهرانی دارد به خاطر مأموریت پدر که نظامی بود، در خرمآباد و به تاریخ ۱۴ دی ۱۳۲۰ چشم بر جهان گشود،خانواده بهزادی تهرانی هستند و چندی بعد همراه خانواده به تهران نقل مکان کرد. سرطلایی فوتبال ایران در سال ۱۹۶۷ به تیم پیکان پیوست و پس از آن در بهار سال ۱۹۶۸ به پرسپولیس منتقل شد. در همان سال به خاطر مصدومیت شدیدی که از جام ملتهای آسیا ۱۹۶۸ به جا مانده بود به صورت قرضی از پرسپولیس به پیکان بازگشت. در نهایت و قبل از این که دوباره به پرسپولیس برگردد، همراه با پیکان قهرمان جام تهران شد. پس از آن در پرسپولیس ماند و همراه این تیم قهرمان لیگ ۱۹۷۲ و ۱۹۷۴ شد. بهزادی در سال ۱۹۶۶ به همراه تیم ملی ایران به مقام دومی بازیهای آسیایی تایلند رسید. هم چنین در سال ۱۹۶۸ قهرمان جام ملتهای آسیا شد، زمانی که در چهار بازی چهار گل به ثمر رساند و نامش به عنوان یکی از بازیکنان گلزن جام سر زبان ها افتاد. بهزادی در بازی فینال گل تساوی ایران در مقابل اسراییل را زد که در نهایت ایران با برتری ۲ بر ۱ قهرمانی این رقابت ها را بالای سر برد. پس از آن و چهار سال بعد بهزادی همراه با تیم ملی ایران توانست قهرمان جام ملت های آسیا ۱۹۷۲ شود. همایون بهزادی در زمان بازی اش در پرسپولیس و تیم ملی، یکی از بهترین مهاجمان زمان خودش بود و در قدرت سر زنی نظیر و مانند نداشت. به خاطر قدرت سرزنی و گلزنی اش و همچنین پرش های بلند به همایون سرطلایی معروف شده بود. او پیش از سرمربی گری، به واسطه کاپیتانی تیم و قدرت رهبریاش در غیاب آلن راجرز، سرمربی آن زمان پرسپولیس تیم را تمرین میداد و مربیگری میکرد. او در اواخر سال ۱۳۵۳ به سرمربیگری پرسپولیس رسید و دست به جوان گرایی زد. او در جام تخت جمشید ۱۳۵۳ و ۱۳۵۴ هدایت پرسپولیس را بر عهده داشت. نخستین بازی او به عنوان مربی بازی دوستانهای با ملوان بود که پرسپولیس آن بازی را ۳-۱ برد. وی سال ها رئیس و عضو کمیته پیشکسوتان فدراسیون فوتبال هم بود. همایون بهزادی در اولین ساعات بامداد ۲ بهمن ۱۳۹۴ پس از طی یک دوره طولانی بیماری ریوی و قلبی در تهران درگذشت.
فاروق فتاحی
«فاروق فتاحی» را همه در آبادان میشناسند چه با بازیهایش در عرصه فوتبال و چه با گزارشهایش ولی مردی که روزگاری تعصب فوتبالی را معنا میکرد.در سومین روز از یکی از سالهای دهه ۱۳۱۰شمسی در «گران شاپوری» آبادان؛ محلی که بعد از آن برای فرخ (فاروق) تغییر کاربری داد، صدای نوزادی بلند شد که آمده بود تا آبادان همه جای زندگیاش باشد.بعدها با همان توپ پلاستیکی بزرگ شد و در زمین های نفتی آبادان رشد کرد و دروازهبان تیمهای شاهین آبادان و شاهین تهران و همچنین مربی تیم رستاخیز خرمشهر در دوران دهه 50 شد. سال 47 و زمانی که شخصی به نام پویا؛ مسئول ورزش سیمای مرکز آبادان بود، فتاحی چند آیتم با موضوع آموزش فوتبال برای سیمای آبادان میسازد، همین اتفاق باعث میشود که در سال 48 فعالیت رسمی خود را بهعنوان تهیهکننده در سیما آغاز کند. اما روایت فتاحی از نخستین گزارش فوتبالیش نیز شنیدنیست وقتی که تعریف میکند: «بازی پاس تهران و نیروی اهواز در اهواز برگزار میشد که مدیر سیمای استان بدون آمادگی قبلی از من خواست که پشت میکروفن بروم. شروع کردم؛ بنام خدا، فاروق فتاحی هستم از آبادان.» این گوشهای از زندگی معلم و مربی بازنشستهایست که با نزدیک به نیمقرن حضور در رسانه شاید قدیمیترین حقالزحمهای صداوسیمای کشور باشد. مردی که پیشنهاد ریاست تربیتبدنی وقت آبادان و مدیریت عاملی موسسه ورزشی صنعت نفت آن را در برهههای زمانی مختلف رد کرد؛ تا هیچگاه از «کنار مردم بودن» دور نشود. این پیشکسوت عرصه رسانه و ورزش که گزارشهای اجتماعی وی از مشکلات و کمبودهای شهرهای آبادان و خرمشهر با استقبال گسترده مخاطبان شبکه سیمای آبادان مواجه شده و او را به یک چهره محبوب رسانهای مبدل ساخته بود از خردادماه امسال بر اثر سکته مغزی در تهران بستری شد و از آن زمان به حالت نیمه کما ادامه حیات دادو سرانجام در شامگاه 15 بهمن 94 به دیدار حق شتافت. آنچه نوشتیم و شما خواندید، تنها شمه ای از دوران پربار زندگی این اهالی ورزش بود البته بودند و هستند کسانی مانند مرحوم مرتضی محمودی، یکی از مردان اهنین ایران و یا مرحوم علی اکبر دارستانی، مربی نفت تهران که در سال 94 از بین ما رفتند و به دیار باقی شتافتند.روحشان شاد و یادشان گرامی.
قرمز و آبی در صدر ارزشمندترین بازیکنان لیگ پانزدهم در پایان سال 94
قرمز و آبی در صدر ارزشمندترین بازیکنان لیگ پانزدهم در پایان سال 94
پس از برگزاری آخرین بازیهای سال 94 در لیگ پانزدهم، در تغییری در صدر جدول ارزشمندترین بازیکنان حاضر در تیمهای مختلف حاصل نشد تا مهدی طارمی، سجاد شهباززاده و محمد ابراهیمی کماکان رتبههای اول تا سوم این لیست را به خود اختصاص داده باشند
اول – مهدی طارمی، 17.5 امتیاز
مهاجم پرسپولیسیها که سال 93 توسط علی دایی به این تیم آمد و بهعنوان یکی از پدیدههای لیگ چهاردهم مطرح بود، در لیگ پانزدهم توانست خود را بهعنوان یکی از بهترینها نشان دهد، او که چند دیدار پرسپولیسیها را در این فصل ازدستداده است در بازی اخیر تنها 15 دقیقه به میدان رفت، طارمی با 12 گلزن در صدر جدول گلزنان قرار دارد، البته او رکورد دیگری نیز در چنته دارد، 7 پنالتی که این بازیکن برای تیمش به دست آورد باعث شده تا در صدر پنالتی گیرترین بازیکنان لیگ نیز قرار بگیرد، پنالتیهایی که تنها دو تا از آنها تبدیل به گل شده است. مهاجم پرسپولیسیها 1 بار نیز پاس گل ارسال کرده است.
دوم – سجاد شهباززاده، 12 امتیاز
مهاجم اول آبی پوشان نیز همانطور که پیشبینی میشد امسال توانسته خود را بهعنوان اثرگذارترین بازیکن این تیم نشان دهد، سجاد که در بازی برابر پدیده نتوانست کاری از پیش ببرد تاکنون 6 بار گلزنی کرده است، 4 پاس گل ارسال کرده و 2 بار نیز موفق به کسب پنالتی شده است. پنالتیهایی که هر دو به گل تبدیلشدهاند.
سوم – محمد ابراهیمی، 11.5 امتیاز
در ابتدای لیگ فراز کمالوند در مصاحبهای اعلام کرد نبود ابراهیمی باعث باخت تیمشان شده است، جملهای که در آن زمان بسیار عجیب بود اما هرچه بازیهای لیگ بیشتر انجام میشد، میتوانستیم پی به حرف این مربی ببریم، ابراهیمی با تجربه دربازیهای بسیاری توانست برای تیمش امتیازآور باشد، او تاکنون 5 بار گلزنی کرده و 5 بار نیز برای سایر همبازیانش پاس گل ارسال کرده است، البته ابراهیمی در دو بازی نیز موفق شد پنالتی کسب کند که یکی از آنها گل شد و دیگری تبدیل به گل نشد.
چهارم – حسن بیت سعید، 10 امتیاز
مهاجم آقای گل در لیگ دسته اول، در اولین سال حضور خود در لیگ برتر نیز توانست بهخوبی از عهده نقش خود بربیاید و با 8 گل زده در رده دوم بهترین گلزنان قرار بگیرد، بیت سعید که هرچند هفته یکبار تصمیم میگیرد توفانی به پا کند و دستی به سر و روی آمار خود بکشد چند بازی است که نتوانسته عملکرد مثبتی داشته باشد، او تاکنون دو بار موفق شده برای تیمش پنالتی کسب کند که هردوی آنها نیز تبدیل به گل شده است.
پنجم – محسن یوسفی، 10 امتیاز
هافبک باتجربه مشهدیها همانند دوران احیا شدنش در تیم ملوان، در تیم پدیده نیز توانسته بدرخشد و تأثیر بسزایی برای این تیم داشته باشد، یوسفی تاکنون برای تیم رضا مهاجری 5 بار گلزنی کرده است و 4 بار نیز برای سایر همبازیان خود پاس گل ارسال کرده است، هافبک هجومی سابقاً استقلالی پدیده، یکبار نیز برای تیمش پنالتی به دست آورده است.
ششم – جلالالدین علی محمدی، 9 امتیاز
بازیکن جوان و موفق صبا نشان داد یکی از بدشانسترینهای لیگ نیز به شمار میرود، او که در هر بازی تأثیر خود را برای تیم علی دایی میگذاشت به ناگاه دچار مصدومیت شد و بازیهای زیادی را از دست داد تا کماکان با عملکرد پیش از مصدومیتش سنجیده شود، علی محمدی تا پیش از مصدومیت 6 بار برای قمیها گلزنی کرده بود و 3 بار نیز بازیکنان دیگر را در موقعیت گلزنی قرار داد.
هفتم- محمدرضا خلعتبری، 9 امتیاز
مهاجم سپاهانیها در این فصل نیز با کمترین تغییر برای تیمش بازی کرد، او که در بازی آخر این تیم در برابر سیاهجامگان بنا بر دستور استیماچ، 90 دقیقه روی نیمکت این تیم قرار داشت تاکنون توانسته 4 بار برای اصفهانیها گلزنی کند و 5 بار نیز پاس گل ارسال کند.
اصلاحیه
در مورد مصاحبه با سرمربی تیم شنای جانبازان و معلولان استان کرمان
پیرو آگهی که درچند شماره گذشته روزنامه پیام ما ، در خصوص جذب کمک مالی برای تیم شنای معلولین کرمان، به چاپ رسید و درمتن مصاحبه ی چاپ شده درشماره 587 تاریخ 19 بهمن 1394 ، که این آگهی را اززبان مربی این تیم و یا هیئت جانبازان و معلولین اعلام شده بود، بدین وسیله اصلاح می شود که این آگهی در پی درخواست جذب اسپانسر توسط مربی تیم از باشگاه ها و شرکت های کرمان که در شبکه های مجازی شده بود و دست خوش تغییراتی شده تا به دست روزنامه پیام ما رسیده، و این روزنامه نیز جهت همیاری و حمایت از این تیم این آگهی را به چاپ رساند، که متاسفانه باعث سوء برداشت ها و واکنش هایی شد، که لازم دانستیم این توضیحات را ارائه کنیم.
شورش دلپسند مربی تین شنای معلولین استان کرمان
گفت و گو با نامزدی که پوستر تبلیغاتیاش بیش از دیگر نامزدها دیده شد
تعداد زیادی از آرا به نام پدرم نوشته شد
او فرزند غلامرضا عبدالوند است؛ نماینده مردم ازنا و دورود در مجلسهای چهارم تا ششم که کرسی مهم رئیس کمیسیون آموزش را در مجلس ششم بر عهده داشته است .عبدالوند بزرگ، این دوره هم از زادگاهش ثبتنام کرده بود اما به دلیل آنچه در گذشته اتفاق افتاده، رد صلاحیت شد و مجددا مجال رسیدن به مجلس را نیافت تا مهدی به جایش وارد عرصه انتخابات شود. عکس انتخاباتی مهدی که در آن پدرش داشت به او توصیه می کرد، به سرعت همهجا پر شد و عکسهای این دو سوژه شوخی و خنده شدند. مهدی که در انتخابات اخیر مجلس از حوزه دورود و ازنا بیشترین رای را آورده، نفر سوم شده، چون خیلی از آرایش به نام پدرش محاسبه و باطل شدند.
بالاخره عکست جهانی شد. فکر کنم بیشتر از خیلیهای دیگر، در تمام کشور بازنشر شد.
طبق اطلاعی که از وزارت کشور دادند گفتند پوستر شما در فضای مجازی از محبوبترین کاندیدای تهران هم بیشتر دیده شده است. آنها گفتند عکست دوبرابر عکس بالاترین رأی تهران رصد شده است. میگفتند چه عاملی باعث شد شما این عکس را انتخاب کردی که اینقدر جهانی شد و در بین مردم بازخورد داشت. خب این اتفاق از پیش تعیین نشده بود و ما برای آن برنامهریزی نکرده بودیم. وقتی کاندیدای تهران شدم یک روز با پدرم در راه منزل بودیم که یکی از دوستانم تماس گرفت و گفت بیا اینجا چندتا عکس از تو بگیریم. من هم در حال رفتن به پشت پرچم بودم که پدرم دستم را گرفت و شروع به نصیحتم کرد. پدرم انگشت اشارهاش را به سمت من گرفت و گفت مهدی تو باید به شهر خودت بروی و در آنجا خدمت کنی. همینطور که پدرم در حال نصیحت من بود دوستان ما-به قول خودشان- شکار لحظهها کردند و چند تا عکس گرفتند. بعد رفتم و با پرچم عکس گرفتم. در نتیجه، همه این اتفاقات از پیش تعیین نشده بود و آنی اتفاق افتاد. وقتی قصد داشتم بنر تبلیغاتیام را چاپ کنم گفتند باید این عکس را بهعنوان عکس اصلی کمپینت انتخاب کنی؛ چون هم پدرت نصیحتت کرده است که باید به شهرت بروی و هم ایشان در این شهر ردصلاحیت شدهاند.
پس یک آن تصمیم گرفتی که پدرت هم در تبلیغات انتخاباتیات به این شکل حضور داشته باشند.
پدرم را رد صلاحیت کرده بودند، ولی اگر نظرسنجیهای شهر ما را رصد کنید، پدرم بیش از 80 درصد آرای شهرمان را داشت. این نظرسنجیها را حتی افراد مخالف پدرم هم منتشر کرده بودند و این را میدانستند.
خانواده و پدرت این شوخیهایی که در فضای مجازی وجود داشت را میدیدند؟
بله. البته چون وقت را از ما گرفته بودند و رسما هیچ وقتی برای تبلیغات نداشتیم آن روزها اصلاً فرصت رصد فضای مجازی را نداشتیم. ما نزدیک به 400 روستا در آنجا داریم و باید به همه روستاها و شهرهایمان سرکشی میکردیم. اما از زبان دوستان میشنیدیم که این پوستر تبلیغاتی تقریباً سوژه جهانی شده است و خیلی از خبرگزاریهای خارجی آن را به عنوان نصحیت پدر رد صلاحیت شده به پسرش منتشر کردهاند. البته پدر از این شوخیها خیلی استقبال کرد و اصلاً ناراحت نشد.
شما خودت کی این عکسها را دیدی؟
من خودم تازه بعد از انتخابات این عکسها را دیدم. کانالهای مختلف تلگرامی را دیدم که این عکسها را درست کردهاند. چون در آن چهار پنج روز حتی وقت خوابیدن هم نداشتم. ما در آن فرصت کم حتی سخنرانی هم نکردیم. فقط توانستم به روستاها بروم و بگویم من مهدی عبدالوند هستم، این اتفاقات برای من افتاده و ما را دیر به صحنه انتخابات وارد کردهاند. الان آمدهام. روزی ده جلسه برای من میگذاشتند که فقط بتوانم به مردم بگویم عبدالوند آمد. در نتیجه تا بعد از انتخابات نتوانستم این شوخیها را ببینم.
حالا جالبترین شوخیای که دیدی کدام شوخی بود؟
خیلی از آنها خوب بود. بالاخره حالت طنز داشتند و طنزهای خیلی شیرینی هم بودند. ولی یک عکس را که در آخرین روزها دیدم تصویری بود که یک شمشیری به شکم من زده بود و نوشته بود که باعث ننگ فامیلم شدی. خون من هم روی پرچم ایران ریخته بود. شوخی با آقای قاضیپور را هم دیدم که در یک روز 300 هزار بیننده داشت.
فکر میکردی یک روز چنین اتفاقی برایت بیافتد؟ بالاخره فکر کنم الان هرجا بروی بهخاطر این پوستر تو را میشناسند.
اتفاقاً من امروز برای انجام کاری به شهرداری رفتم. از قبل به بچهها خبر داده بودم که میآیم. وقتی وارد ساختمان شدم همه بچهها انگشتشان را مثل عکس به سمت من گرفته بودند. کلی با هم خندیدیم. دو سه جای دیگر هم که رفته بودم همه با همین حالت دست، من را نشان میدادند و شوخی میکردند. روز رأیگیری هم در شهرمان، کسانی که میخواستند به من رأی بدهند، این حالت دست تبدیل به نمادشان شده بود و هرکس سر صندوق رأی میخواست بگوید به عبدالوند رأی میدهیم دستش را به این شکل نشان میداد.
چه شد که از شهرستان ازنا و دورود نامزد انتخاباتی شدی؟ سن کمی هم به نسبت دیگر نامزدها داشتی و دو سال از کف سنی مجاز بالاتر بودی.
بالاخره با این تغییر نسلی که در کشور بهوجود آمده برادر کوچکتر من و فرزند من برای شعارهایی که در انقلاب وجود داشته است نیاز به تحلیل دارند و بدون تحلیل زیر بار آن نمیروند. پس منی که همنسل آنها و با زبان آنها آشنا هستم باید اینها را برایشان تحلیل کنم و این نسل را با شعائر کشور همراه کنم. از طرف دیگر وقتی مردم حجم رد صلاحیتها را میبینند و متوجه میشوند که افراد زیادی به عناوین مختلف مانند عدم التزام به اسلام و دیگر دلایل رد صلاحیت میشوند، برای اینکه نشان دهند خیلی هوشمندانه عمل میکنند میآیند و به افراد جوانی که همفکرشان هستند رأی میدهند؛ با اینکه ممکن است هیچ رزومه خاصی هم نداشته باشند. ولی مردم میآیند تا ثابت کنند دیگران نمیتوانند برای آنها تصمیم بگیرند.
حالا چه شد که تصمیم گرفتی وارد صحنه انتخابات شوی؟
من در شهر تهران مدیر دفتر خدمات شهری هستم. نزدیک به 200 تا 300 هزار مدرک صادر کردهام و به مردم دادهام. در طول این مدت نزدیک به چهارصد پانصدهزار نفر به دفتر ما رفتوآمد داشتهاند. من افتخار میکنم که هیچ وقت مدیریتی با آنها وارد بحث نشدهام. من همیشه به عنوان اولین نفر پشت پیشخوان با ارباب رجوع روبهرو میشوم. یعنی ارباب رجوع که وارد دفتر میشوند اول از همه من را میبینند. این هم بهخاطر حساسیت کار من است. اگر کسی مشاوره بدی به ارباب رجوع بدهد آن فرد گرفتار میشود. به همین علت سعی میکنم اولین فردی باشم که با مردم روبهرو میشوم تا بتوانم زودتر کارهایشان را انجام دهم و مردم در سیکل بروکراسی نیافتند. این دوستان به علت خدمات صادقانهای که برایشان انجام داده بودم به من پیشنهاد دادند که بیایید و کاندیدای مجلس شوید؛ شما خانواده سیاسیای هستید و پدرتان هم سیاسی بوده، خودتان هم رزومه مناسبی دارید. من گفتم درست است که در منطقههای 13 و 14 و 15 مردم من را میشناسند و کلی پایان کار در این مناطق صادر کردهام ولی اگر رأی این مناطق را هم جمع کنم، تا در لیست نباشم رأی نخواهم آورد. آنها هم گفتند ما رایزنی و حمایت میکنیم تا شما را به لیست ببریم.
نظر پدر در این باره چه بود؟
پدر با نامزدی من در انتخابات مخالفت کرد. ایشان میگفت اگر هدفت کمک به مردم است در جایی که الان هستی بیشتر میتوانی به مردم کمک کنی و فعلاً صلاح نمیدانم وارد کارهای سیاسی شوی. به هر حال چون پدرم هم ضربه زیادی از کارهای سیاسی خورده بود دوست نداشت من وارد عرصه سیاسی شوم.
چه کسی از پدر دعوت کرد که به صحنه انتخابات بیایند؟
پدر من معلم و آموزش و پرورشی بود. دانشآموزان وقتی دانشجو شدند و وارد کارهای سیاسی شدند به سراغ پدرم آمدند. شناسنامه ایشان را گرفتند و گفتند شما باید وارد صحنه انتخابات و نماینده ازنا و دورود شوی. ایشان هم در مرحله اول رأی نیاورد ولی در مرحله دوم وارد مجلس شد. ایشان از نیمههای مجلس چهارم وارد خانه ملت شد و تا مجلس ششم نماینده مردم ازنا و دورود بود. بعد از آن هم با رد صلاحیت توانستند این دست خدمتگذاری ایشان به مردم را کوتاه کنند. در هر انتخابات، ایشان با بیشترین آرا به مجلس میرفت تا اینکه با رد صلاحیت جلوی خواست مردم گرفته شد.
از کاندیداتوریات از تهران میگفتی.
بله. این دوستان رایزنی کردند و ما دیدارهای مختلفی با آقایان عارف، موسوی تبریزی و مرعشی داشتیم. اینها میگفتند که ما ائتلاف داریم و در این ائتلاف 41 حزب وجود دارند. از بین آنها باید جمعبندی کنیم و 30 اسم بدهیم. حالا این احزاب اگر هر کدامشان یک نفر را هم معرفی کنند، ما یازده نفر اضافه هم داریم. در نتیجه شما باید صبر کنید. تا اینکه حجم گسترده رد صلاحیتها در تهران اتفاق افتاد. بعد از آن آنها خودشان با من تماس گرفتند و گفتند بیایم. گفتند رزومه شما بررسی شده است و شما بهعنوان جوانترین کاندیدای لیست اصلاحطلبان هستید. در آن روزهای اول که هنوز جواب عدم احراز صلاحیتها نیامده بود من جوانترین نامزد لیست اصلاحطلبان بودم. شورای ائتلاف اصلاحطلبان هم تصمیم داشت حتماً 30 درصد لیست از جوانان باشند. آنها گفتند با توجه به رزومهام میتوانم در لیست قرار بگیرم و میتوانم به عنوان کاندیدا در صدر این لیست حضور داشته باشم. خلاصه گفتند شما به طور قطع در لیست حضور خواهی داشت. دفاتر خدمات شهرداری، پیشخوان دولت و پلیس بهعلاوه ده به من نامه زدند و گفتند از من حمایت میکنند. این اتفاقات افتاد که من برای نامزدی در تهران مصمم شدم. همزمان با من پدرم هم از حوزه دورود و ازنا کاندیدا شد، ولی پدر هم رد صلاحیت شد. بعد از تأیید صلاحیت، ستادهایم را فعال کردم. وقتی در شهرستان فهمیدند که من تأیید صلاحیت شدهام، هر روز مردم تماس میگرفتند که اینجا عده زیادی را رد صلاحیت کردهاند و تو باید از شهر خودمان کاندیدا شوی.
نظر پدرت درباره اینکه از کدام حوزه نامزد شوی چه بود؟
پدرم میگفت حالا که وارد عرصه شدهای به نظر من باید به مردم دورود و ازنا خدمت کنی و کاری برای مردم آن منطقه انجام دهی که به سمت تهران نیایند و در شهرشان کارشان را انجام دهند. وقتی شهر خودت کاندیدا ندارد صلاح نیست که از تهران در انتخابات شرکت کنی. من هم به اصرار پدر و بهرغم اینکه خیلی مخالف بودم قبول کردم. بالاخره یکسری مشکلات و دغدغههای خاصی آنجا بود؛ میگفتند فلانی تا الان خودش کاندیدا بوده و حالا میخواهد پسر جوانش را به مجلس بفرستد. خودم هم خیلی تمایل نداشتم و میخواستم در همان تهران کارم را انجام بدهم. در تهران بسیاری از هنرمندان از من حمایت کرده بودند. آنها در حال تهیه تیزر انتخاباتی من بودند. آقای سام درخشانی، خانم نیکی کریمی و آقای ابراهیم میرزاپور دروازهبان تیم ملی، هم جزو افرادی بودند که از من حمایت کردند. اکثراً در کمپین انتخاباتی من در لرستان هم حضور داشتند.
چه شد که تصمیم آخرت این شد؟
افرادی از بزرگان شهر آمدند و با من صحبت کردند. آنها گفتند باید به شهر ما بیایی و به مردم اینجا ادای دین کنی. من هم روز 21 بهمن به فرمانداری تهران رفتم و پروندهام را منتقل کردم. طی همین نقل و انتقالات هم حوادث بدی برایم اتفاق افتاد. وقتی قانون را مطالعه کردم نوشته بود تا دو هفته قبل از انتخابات میتوانیم حوزههایمان را عوض کنیم. من هم قبل از موعد قانونی کارهای انتقالم را انجام دادم. طبق قانون، 24 ساعت بعد، هیأت اجرایی و 48 ساعت بعد، هیأت نظارت صلاحیت را بررسی کردند و کار انتقال من را انجام دادند. طبق قانون دو مورد باید بررسی شود. یکی اینکه در آن شهر عدم شهرت به فساد داشته باشی و دوم اینکه کار دولتی در آن شهر نداشته باشی. بعد طبق قانون نمیشود گفت که با انتقالت موافقت نشده است. باید یا من را ردصلاحیت میکردند یا تایید. هیأت اجرایی که از آنها بابت قانون مداریشان تشکر میکنم، بلافاصله پس از ابلاغ به لرستان، در موعد قانونی من را تأیید کردند. ولی متأسفانه شورای محترم نگهبان پرونده ما را آنقدر کش داد که ما به تبلیغات انتخابات نرسیدیم. سرانجام پس از کلی بلاتکلیفی و دو روز پس از شروع تبلیغات گفتند شما تأیید شدهاید. داستان هم از این قرار بود که من و آقای یحیوی، کاندیدای بروجرد تنها کسانی بودیم که از لرستان حوزههایمان را جابهجا کرده بودیم؛ ولی ایشان که اصولگرا بودند روز اول کارشان تمام شد اما من که اصلاحطلب بودم تکلیف پروندهام مشخص نشده بود. به همین دلیل، یک جلسه با مقام عالی وزیر کشور برگزار شد و بحث شد که چطور آقای یحیوی اصولگرا به سرعت تأیید میشود ولی عبدالوندِ اصلاحطلب تأیید نمیشود. اگر با او موافقت شده است باید با عبدالوند هم موافقت شود. آنها هم ناچار به پذیرش شدند. در نتیجه آقای یحیوی به داد ما رسید. وقتی همه داشتند تبلیغات میکردند، هنوز تکلیف من مشخص نبود که کاندیدای کدام شهر محسوب میشوم و کجا باید تبلیغات کنم. به تهران میآمدم میگفتند پروندهات به دورود و ازنا منتقل شده است. به لرستان میرفتم میگفتند اینجا رد صلاحیت شدهای و طبق قانون باید به تهران بروی. بین زمین و هوا بودم و دو روز بعد از موعد قانونی تبلیغات بالاخره در لرستان من را تأیید کردند. ما هم به شهرمان رفتیم. باید تازه از صفر شروع میکردیم. همه تبلیغات را شروع کرده بودند و ما تازه دنبال یک مغازه برای ستاد بودیم. سرانجام هم یک مغازه ده متری پیدا کردیم و همانجا را بهعنوان ستادمان انتخاب کردیم. با هزار بدبختی و مشقت هم یک داربست تهیه کردیم و عکسمان را به آن زدیم.
خب این نوشتن نام پدرت در برگ رأی حرکت اعتراضی بوده یا واقعا اشتباه کردهاند؟
نه واقعاً نمیدانستند. چون آنها شنیده بودند یک عبدالوندی آمده ولی نمیدانستند که من مهدی عبدالوند هستم و در ذهنشان نام پدرم بود که همان را هم نوشتند. بالاخره مردم با استقبالی که از من کردندیک مدال خدمت گذاری غیر رسمی را به من دادند ولی خب با توجه به مشکلاتی که در نحوه اطلاعرسانی داشتیم قسمت نبود که قانونا هم بتوانم آنها را در مجلس نمایندگی کنم.
آمار مشارکت در ازنا و دورود چگونه بود؟
در این دوره مشارکت 65 درصدی داشتیم ولی در دوره قبل شاهد کمترین میزان مشارکت در انتخابات بودیم که یکی از اصلیترین دلایلش ردصلاحیت پدرم در بود. اگر من به صحنه انتخابات نمیرفتم مشارکت مردم ازنا هم پایین میآمد.
پس با این شرایط تو میتوانستی تهران بمانی و الان بیدردسر مثل باقی اعضای لیست با رأی بالا در مجلس بودی.
بله؛ اگر تهران بودم رأی میآوردم. پدرم هم شاید اگر از تهران کاندیدا میشد ردصلاحیت نمیشد. ولی برایش مهم بود که به مردم ازنا و دورود خدمت کند. او زمانی که نماینده مجلس بود سه چهار طرح ملی در آنجا افتتاح کرد و پس از اینکه رد صلاحیت شد و به مجلس راه پیدا نکرد همه آن طرحها از 12 سال پیش مسکوت ماند. خیلی دوست داشت به خاطر این حجم زیاد بیکاری خدمتی انجام دهد. الان متأسفانه بسیاری از جوانان از ازنا به تهران مهاجرت کردهاند. یک روند رکود جمعیتی در این شهر مشهود است و شهرستان در حال خالی شدن است. پدرم بهخاطر این تعهد میخواست این پروژهها را تمام کند. یکی از آن پروژهها ذوبآهن فولاد ازنا بود که دو هزار نفر را مشغول به کار میکرد.
حالا تو در عرصه انتخابات و سیاست میمانی یا اینکه پشیمان شدهای؟
من دوست دارم به مردم خدمت کنم حالا در جایگاه مجلس باشد، یا شورا یا جایگاه فعلیام در تهران. هرجا که احساس کنم تأثیر دارم و میتوانم به مردم خدمت کنم تمایل دارم در آنجا حضور داشته باشم.
خب شاید ایرادی که بشود گرفت این است که تا حالا کار مدیریتی انجام ندادهای و به همین علت شاید بعضیها در مورد انتخاب تو دو دل باشند.
من در شرکتهای سایپا، پتروشیمی، وزارت کار و چند جای دیگر جوانترین مدیر مجموعه بودهام. از سن 21 سالگی، هم کار کردهام و هم درس خواندهام. هرجا بهعنوان کارمند وارد سیستم شدم، با عنوان مدیر از آنجا خارج شدم و بعد از آن هم یک فرصت بهتر نصیبم شد. من بهعنوان جوانترین مدیر شهرداری توانستم بالاترین پایان کار را داشته باشم.
برویم به روز رأیگیری؛ خیلیها در این شهر به نام عبدالوند رأی میدادند و پیش از این، این نام در آن منطقه با پدرتان شناخته شده بود. همین قضیه برایت مشکلاتی را ایجاد کرد.
بله. ما سه شهر و دو شهرستان و 400 روستا در آنجا داریم که در این فصل خیلی از آنها صعبالعبور است. ما در سه روز توانستیم تنها به 50 روستا برویم. اطلاعرسانی کردیم که به همه بگویید پسر عبدالوند آمده است. خب در شهر هم همه راه افتادند و گفتند عبدالوند آمده و وارد انتخابات شده است. منتها در آن زمان کم نمیشد اطلاعرسانی زیادی کرد. ما خبر تأیید صلاحیت را که شنیدیم سریع به سمت شهرمان حرکت کردیم و به ده یازده نفر از دوستانم اطلاع دادیم که در خانه عمویم جمع شوند تا در رابطه با راهاندازی ستاد صحبت کنیم. وقتی به شهرمان رسیدیم ناگهان متوجه شدیم که پنج ششهزار نفر به استقبال ما آمدهاند و شهر تقریباً تعطیل شده بود. من آن صحنه را هیچوقت فراموش نمیکنم. آن صحنه برایم از صندلی مجلس باارزشتر و مقدستر است که بعد از دوازده سال ردصلاحیت پدرم، عملکرد ما در آن شهر جوری بوده که مردم گفتند در عرض سه چهار ساعت این جمعیت در شهر ازنا جمع شد تا حضور ما در انتخابات را جشن بگیرند. ولی باز هم ما نتوانسته بودیم با دقت اطلاعرسانی کنیم. نتیجه انتخابات در شهر ما همیشه ساعت 12 همان شب تقریباً مشخص است و اعلام میشود. دویست سیصد صندوق است که از طریق همانها همه چیز مشخص میشود. ساعت 12 شب تقریباً 80 درصد نامزدها به من تبریک گفتند که تو با اختلاف زیادی نماینده شدهای. دوستان ما در ازنا همان موقع جشن گرفتند. وقتی آمار را اعلام کردند مشخص شد که تعداد زیادی از آرا با نام کوچک پدرم حاج غلامرضا یا با عنوان حاجی عبدالوند نوشته شده است. در نتیجه تعداد زیادی از آرای من در این انتخابات باطله محسوب شد.
چه مقدار رأی داشتی و فکر میکنی چه تعداد از آنها باطله محسوب شد؟
14 هزار رأیم خوانده شد و حوزه ما هشت هزار آرای باطله داشت. در صورتی که معمولاً در آن شهر آرای باطله چندانی وجود ندارد و مردم چون قومی قبیلهای رأی میدهند کسی رأیش را خراب نمیکند. خود مسوولان محترم هم اعلام کردند که عموما رأیهای باطله یکجورهایی به عبدالوند مربوط میشود. تعداد زیادی از آرا با نام کوچک پدرم حاج غلامرضا یا با عنوان حاجی عبدالوند نوشته شده است. در نتیجه تعداد زیادی از آرای من در این انتخابات باطله محسوب شد./تماشاگران امروز
ناظم الاسلام کرمانی و تاریخ بیداری ایرانیان
ناظم الاسلام کرمانی
و تاریخ بیداری ایرانیان
قسمت اول
محمد فرزند علی محمد شریف کرمانی که بعدها به ناظم الاسلام ملقب گردید در سال 1242 هجری شمسی برابر با 1280 هجری قمری و 1864 میلادی در کرمان پا به عرصه وجود گذاشت. از هفت سالگی به مکتب رفت و آموختن علوم زمان خویش را آغاز کرد. ابتدا نوشتن فارسی و مقدمات عربی را آموخت. پس از آن در دانش های روزگار خود آنچنان مستعد پیش رفت که در پانزده سالگی به تدریس مقدمات و ادبیات پرداخت و همواره تا پایان عمر، آموزگاری یکی از افتخاراتش بود. محمد در زمانی به دنیا آمد که ایران یکی از دوره های پر تلاطم و بی ثباتی تاریخ خود را تجربه می کرد. بنادر جنوبی ایران در محاصره بریتانیا بود. حق حاکمیـت دولت ایـران بر افغانستان طی معاهده پارِیس از ایران سلب شد و سرتا سر ایران را جوی از ناامنی، تلاطم و آشوب تهدید می کرد در نوجوانی شاگردی میرزا عبدالحسین خان بردسیری معروف به میرزا آقا خان کرمانی یکی از بیدارگران ایرانی و میرزا آقاخان شیخ احمد روحی و میرزا حسن خان خبیرالملک – نصیبش شد و در محضر وی علوم عقلیه و نقلیه و همچنین منطق و اشارات را تلمذ نمود.
محمد در حالیکه به ادبیات عرب و فارسی تسلط یافته بود، به کفایت به زبانهای انگلیسی و فرانسه نیز احاطه پیدا نمود و در علوم ریاضی و تجربی و همچنین حکمت الهی دستی وافر و توانا یافته بود. در اوان بیست سالگی ضمن بهره گیری از محضر مرحوم حاج شیخ ابوجعفر مجتهد فرزند مرحوم حاج آقا احمد احمد ی کرمانی، به دیگر طلاب، درسهای استاد را آموزش می داد. در آن دوران محصلین روشنفکر حکمت و علم معقول اغلب به طلابی که فقه، اصول و منقول را تحصیل می کردند به چشم تمسخر و تحقیر می نگریستند. طلاب خوش ذوق و عاشق مباحث مربوط به ادبیات و از جمله محمد برای رهایی از زخم زبانهای روشنفکران زمانه مدتی را صرف آموختن علم معقول می نمودند. از اینرو ناظم الاسلام مدتی را در اصفهان در محضر اساتید علوم معقول حاضر شد.
در سال 1309 قمری با دلی پرشور و سری پر از اندیشه های آزادی خواهانه راهی تهران می شود. در تهران شاگرد حاج میرزا حسن خان آشتیانی می شود و درست میانه معرکه و جنبش تنباکو از راه می رسد. از آن پس به حوزه درس روحانی آزاده و روشنفکری به نام حاج شیخ هادی نجم آبادی پای می نهد که خود یکی از نخستین بیدارگران راه آزادی و مشروطه بوده است.
برای خواندن فلسفه، در تهران نزد دو مدرس معتبر فلسفه آن روزگار یعنی «میرزای جلوه » و «سید شهاب الدین شیرازی » می رود و چون به حوزه درسی مرحوم « حاج میرزا حسن آشتیانی » علاقه ای وافر داشت، راه سامرا و عتبات عالیه را در پیش گرفت و از محضر آن بزرگوار و « میرزا محمد حسین شهرستانی » و میرزا حسن شیرازی، بهره ها برد. ناظم الاسلام چون از دست مبارک میرزای شیرازی و میرزای آشتیانی و سایر بزرگواران دین و علم ایران، رخصت اجتهاد یافت، بعد از بازگشت به تهران در حوزه های مختلف به آموزش و تدریس دروس سطح، شرح لمعه، عربی، صرف و نحو و ادبیات و ریاضیات پرداخت واقعه مهم این دوره از زندگی ناظم الاسلام، ورود او به حوزه درس آیت اله سید محمد طباطبایی سرشناس ترین روحانی مشروطه خواه که بعدها رهبری جنبش مشروطه را نیز برعهده گرفت، بوده است و از این هنگام است که محمد کرمانی با شور و شوق فراوان وارد فعالیت های مهم اجتماعی و سیاسی می شود.
وی در مدرسه حاج رجبعلی واقع در محله سنگلج حوزه درسی تشکیل داده بود و هر روز در آنجا ( امروزه این مکان در حوالی پارک شهر تهران به سید حاج رجبعلی معروف است ) به شاگردان و طلاب، درسهای ادبیات فارسی و عربی می آموخت و خود از جلسات درسی مرحوم سید محمد طباطبایی بهره مند می شد.
در آغاز کار مستبدین با مدارس نوین دشمنی می کردند و مدرسه را کارخانه بی دین سازی مردم معرفی می کردند و از سوی دیگر مشروطه خواهان نیز براین باور بودند که برای بنیاد نهادن مشروطه و آزادی، نیاز به مردمانی باسواد دارند و مدرسه را کارخانه آدم سازی می پنداشتند. برای جلوگیری از مخالفت مستبدین با مدرسه، آیت اله طباطبایی دلیری نمود و پا پیش نهاد ومدرسه ای به نام « اسلام » در محله سنگلج پایه ریزی نمود. مدیریت این مدرسه با فرزند آزادیخواه آیت اله سید محمد صادق طباطبایی که بعدها به ریاست مجلس هم رسید بود و محمد کرمانی که دراین زمان جزو محارم آیت اله طباطبایی به شمار می رفت نیز ناظم این مدرسه شد و به همین سبب لقب وی ناظم الاسلام یعنی ناظم مدرسه اسلام شد.
ناظم الاسلام کرمانی هرگز از مطالعه روی گردان نبود.با آن که بیشتر وقت او به تعلیم وتربیت جوانان می گذشت، به کار تصنیف و تدوین کتاب نیز می پرداخت. از آنجا که هنوز مدارس نوین ایران، دارای کتاب درسی نبودند و ناظم الاسلام هم در کار استادی زبردست شده بود. به نوشتن کتاب هایی مانند « شمس التصاریف » و شمس الفات دست که نا سال های دراز کتاب درسی همه مدارس ایران بود. پس از راه اندازی مدرسه، از فاز فرهنگی مبارزه وارد فاز سیاسی شد و بنا به پیشنهاد آیت اله طباطبایی دست به کار سازماندهی « انجمن مخفی » شد. این رویداد تاریخی را خود چنین می نگارد. « شب سه شنبه دوم ماه ذی الحجه الحرام سال هزار وسیصد وبیست ودو هجری هفتم فوریه ماه فرانسه سال 1905 میلادی، نگارنده این تاریخ میرزا محمد ناظم الاسلام کرمانی وارد شد بر جناب آقا میرزا سید محمد طباطبایی در حالتی که تنها نشسته و کتابی در پیش گذارده….. جناب حجت الاسلام فرمودند : تا دولت ایران مشروطه و دارای قوانین اساسی نگردد و این استبداد برداشته نشود، هرگز متوقع اصلاح و منتظر انتظام نباید بود.
نگارنده عرض کرد ک کی و چه وقت دولت ایران مشروطه خواهد شد ؟ فرمود وقتی که افراد ملت عالم و از خواب گران غفلت بیدار و معنی علیت و قومیت را بدانند… و یا عده عالم بر جاهل غلبه کند و یا لااقل عالم و جاهل در عدد مساوی باشند… باید در انعقاد مجالس و انجمن ها اقدام کنید و در خفیه و آشکار با اشخاص عالم و متمدن بنشینید و در امر وطن عزیز و اصلاح خرابی ها سخن رانید… »، « فرمایشات آن بزرگوار که از روی غیرتمندی و وطن خواهی بود، در من اثری تمام نمود فردای آن شب رقعه جات دعوت برای بعضی دوستان و آشنایان فرستادم، دو روز دیگر انجمن مخفی تشکیل یافت.»
این انجمن مخفی ضمن اینکه کانون آزادی خواهان بود، الگوی راه اندازی انجمن های دیگری نیز شد. ناظم الاسلام که دلباخته آزادی است برای راه اندازی انجمن از جان مایه می گذارد و همه زندگی اش را در راه مبارزه صادقانه پیشکش می کند. در آن روزگار با همه آزادی خواهان دوست وهمرزم می شود و با کوشش های بی ادعای خود، جایگاه ویژه ای در میان روشنفکران پیدا می کند. آتش اشتیاقش به آزادی هر روز شعله ورتر می شود. مدرسه و انجمن مخفی را بنیاد نهاده و اکنون در پی آن است که « رکن چهارم دموکراسی » یعنی مطبوعات را نیز در راستای اهداف آزادیخواهانه توسعه دهد. او که قبل از این در سال 1320 هجری قمری انتشار جریده ای بنام « نوروز »را در قطع وزیری و چاپ سنگی در کوله بار تجربه خود داشت، اینبار ( صفر 1325 )، روزنامه « کوکب دری » را به دست چاپ می سپارد و براین باور است که می توان مردم خفته ایران را با مدرسه و انجمن و روزنامه بیدار کرد. روزنامه کوکب دری با قطعی بزرگتر از « نوروز » دربین دوستان و روشنفکران و آزادیخواهان جای خود را باز کرد. هم میهنان ناظم الاسلام به ظاهر استقبال خوبی از مشروطه و آزادی به عمل آورده بودند. انجمن هابر پا کرده بودند، روزنامه می خواندند، همه چیز به خوبی پیش می رفت. مظفرالدین شاه، فرمان مشروطیت را صادر کرد و پس از مرگ وی، ولیعهدش محمد علی شاه نیز مجلس ( سه شنبه 16 ذی العقده 1324 ) برای او بهترین و شیرین ترین روز زندگی اش بود، همان گونه که در یادداشت های همین روز می نویسد : «… نگارنده را از شدت مسرت و فرح گریه دست داد، چه چنین روزی را مگر در خواب می دیدیم که به این زودی و این آسانی و این ارزانی مملکت و وطن، صاحب قانون اساسی و ملت زیر سایه دولت زندگانی نماید.»
دروازههای کرمان
قسمت اول
شهر کرمان سابقا شش دروازه و حصاری دور تا دور داشت. بیرون حصار به فاصله چهار تا شش متر خندق بود و به فاصله هایی در حدود سیصد متر ودر بعضی جاها نیز به طول پانصد متر. در دو طرف هر دروازه یک برج آجری ساخته شده بود. بقیه برج ها و حصار از گل رس بود عمق خندق ها در بعضی جاها هشت متر و بعضی جاها شش متر بود و حصار دور تا دور شهر تقریبا ده کیلومتر (یک فرسخ و نیم محل ) بود شش دروازه فوق هر کدام اسمی مناسب به خود داشت.
دروازه رق آباد یا ریگ آباد:
این دروازه در جنوب شهر واقع و چون هم مرز اراضی رق آباد بود به این مناسبت به نام رق آباد خوانده می شد. این دروازه بر سر راه ماهان، جوپار، بم و گلباف، رابر، راین و جیرفت و بافت و توابع جنوبی که در طرف جنوب شرقی کرمان واقع بودند قرار داشت و هر صبح و شام قافله های سنگین و مسافرینی بی شمار خارج و داخل شهر می شدند مخصوصاً ایام تابستان که میوه جات از دهات اطراف به شهر حمل می شد چنانچه شب می آمدند که دروازه بسته بود بیرون دروازه در جایی به نام قلیونچی که تقریبا قهوه خانه های امروزی بود، می ماندند تا آفتاب بزند و دروازه باز شود و چنانچه اذان صبح می رسیدند به موقع بود و می توانستند با مختصر بازرسی داخل شوند ( باقیمانده یکی از آنها تا همین چند سال پیش در کوچه ای به همین نام بین خیابان منتظری و 24 آذر وجود داشت که درخت خشکیده آن هنوز هم باقی است) خلاصه ازدحام زیادی توأم با صدای حیوانات به گوش می رسید و دروازه بان وظیفه داشت بارهایی که به شهر حمل می شد را بازرسی نماید و چنانچه میوه فاسد یا گوشت مانده ای را می دید آن ها را در خندق می ریخت و صاحب آن را بازداشت می کرد و همچنین اشخاص مشکوک را به شهر راه نمی دادند مگر آنکه معرف و ضامن بدهند. سر درب این دروازه ها ستون های دو طرف که به شکل مناره ساخته شده بود تمام کاشیکاری و اشکالی از پهلوان ها از جمله رستم و سهراب و پهلوان اسد بمی که پهلوانی بنام بود نقش بسته بود و درب آن از چوب محکم ضخیم از جنس چنار یا گردو و به ارتفاع چهار متر و پهنای سه متر تا سه متر و نیم ساخته شده بود و گل میخ های آهنی به آن نصب و از داخل شب بندی آهنی داشت که با قفلی بسیار بزرگ باز و بسته میشد دروازه بانها از گروه شش نفری تا هشت نفری و در موقع خطر از گروه های چهل نفری تشکیل می شدند و این عده کشیک داشتند و دو نفر دائما می بایست بیدار بوده و مواظبت نمایند تا کسی درب را باز ننموده و داخل و خارج نشوند و برای استراحت این گروه در داخل دروازه در دو طرف اطاق های متعدد ساخته شده بود . در سال 1314 شمسی به دستور شهرداری که سابق بلدیه نامیده می شد خراب و خندق های اطراف آن را پر نمودند این دروازه درست مقابل مسجد قائم واقع در خیابان احمدی و در پنجاه متری روبروی آن مسجد واقع بود که امروز اثری از آن بجای نمانده است.
روزگاری که گذشت
عبدالحسین صنعتی زاده
قسمت شانزدهم
پرسید قلیان می کشی. گفتم خیر. صدا زد و چای و نان پنیر آوردند. بعد گفت در تهران کجا سکونت داری. گفتم در کاروانسرایی نزدیک پای قایق گفت: لابد روز قبل کشته شدن دو نفر بی گناه را دیده ای. گفتم :بلی!
آهی کشیده گفت این اطرافیان ناصر الدین شاه حقیقت را از او مکتوم می نمایند و با هر کس دشمنی دارند او را به اتهام این که بابی می باشد از میان می برند و مالش را تاراج می کنند. اما این طور نمی ماند. آخرش هم همین حرف هایی را که این ها می گویند خواهی نخواهی به دست خودشان رواج می دهند. این آتشی است که در درون این مردم روشن شده و تا بنیاد این کاخ ظلم را سرنگون ننمایند دست بردار نیستند. پرسید در تهران سکونت می کنی؟ گفتم: چون زن و بچه در کرمان دارم می روم. گفت احتیاج به کمک داری. با آن که به جز وجه بسیار قلیلی در جیب چیزی نداشتم. در پاسخ گفتم: احتیاجی ندارم. از این که از او کمکی مادی نخواستم تعجب کرد و گفت شما با زحمت زیاد از راه دوری می آمده و این بسته امانت را به من رسانیدید.چگونه ممکن است کمکی نخواهید. گفتم آرزوی من این بود که بتوانم خدمتی انجام دهم تبسمی کرد و گفت: حالا فهمیدم شما هم از جمله کسانی هستید که برای بیداری ملت ایران و رفع ظلم و ستم مجاهدت می نمایید. البته این طور است اگر شما طرف اعتماد نبودید این ماموریت را به شما نمی دادند. حالا که به کرمان می روید در آن جا سعی کنید. دوستان و رفقایی پیدا کنید. یک دست صدا ندارد. البته باید در همه جای ایران بر ظلم و اجحاف مامورین دولتی قیام شود. از همین روزنامه های قانون و کتاب اصول آدمیت که در اسلامبول چاپ می شود. به هر طریق می دانید به دست مردم بدهید بخوانند. من هم همیشه دعا می کنم و از درگاه خداوند مسالت می نمایم. هر چه زودتر فتح و ظفر نصیب کسانی شود که با اجرای عدل و مروت همراهی دارند. اگر ماندنی شدی باز این جا بیا از ملاقات شما خیلی خوشحال می شوم. اگر در ظاهر گوشت نمی شنود. گوش باطنت شنوا می باشد ملول مباش. از خانه حاج شیخ هادی خارج شدم. اما فریفته رفتار و عوالم سادگی و بی ریا بودن او شدم. حرف هایش همه در دلم نقش بسته و خود را مکلف می دیدیم که من هم محب و دوست دار مردم و ترقی مملکت باشم و برای آن که کشور ایران هم از هر جهت به سایر ممالک متمدن عالم برسد. آن چه به قدر قوه و توانایی می توانم کوشش کنم. با آن که مخارج مسافرت نزدیک به اتمام بود و در تهران به کلی غریب بودم و کسی مرا نمی شناخت و آشنایی نداشتم. به احتیاط آن که گرفتار بی پولی نشوم بایستی هر چه زودتر تهران را ترک کرده عازم کرمان شوم. باز بدون گرفتن نتیجه حیفم می آمد که به کرمان مراجعت کنم. عاقبت خیالم به این جا کشید که چندی در تهران توقف کرده بالاخره وجودم مثمر ثمری باشد. پس از فکر زیاد تصمیم گرفتم دکان کوچکی در بازار نایب السلطنه اجاره کرده با چند قالب سربی مشغول ساختن سرچپق شدم و به اندازه مخارج روزانه از این راه روزی چند قرانی به دست می آمد و به تدریج دوستان و آشنایانی پیدا کردم و آن ها هم با من همفکر بودند و هر هفته چند جلسه تشکیل داده و تمام صحبت های ما مذمت از رفتار مامورین دولت بود و همیشه از ظلم و تعدی آن ها هر کسی شمه ای بیان می کرد و سنبل این صحبت ها همیشه همان خطابه ها و بیانات سیدجمال بود. مخصوصا رفتاری که درباریان نسبت به سیدجمال الدین در حضرت عبدالعظیم کرده بودند بسیار شرم آور و به قدری جاهلانه و از روی نادانی انجام یافته بود که همیشه مورد بحث قرار می گرفت. اشتباه ناصر الدین شاه این بود که سیدجمال الدین را هم مانند سایر اشخاصی که به دربار رفت و آمد داشتند و کارشان تملق و چاپلوسی بود. تصور کرده بود و فکر می کرد که سید هم از او توقعاتی دارد و هدفش جاه و مقام یا اخاذی می باشد. به نوعی که انگشتر الماسی با دو هزار تومان وجه نقد برای او که در منزل حاج امین الضرب پذیرایی می شد فرستاده بود و سید با کمال بی نیازی انگشتر و دو هزار تومان را به فرزند مهمان دار خود می بخشد. حاج امین الضرب اظهار می نماید البته به شاه این بی اعتنایی بر می خورد و کوشش می نماید این کار را ننماید و سید از ناچاری فقط انگشتر الماس را قبول می نماید.
برای نخستین بار از خیرین ورزش یار کشور تقدیر شد /محمد صنعتی؛ یکی از پنج خیر ورزش یار کشور
برای نخستین بار از خیرین ورزش یار کشور تقدیر شد
محمد صنعتی؛ یکی از پنج خیر ورزش یار کشور
اگر پیش از این فقط کرمانی ها نام او را شنیده بودند، حالا دیگر در کشور برای خود نام و آوازه ای پیدا کرده است. نام و آوازه ای که بیش از هر نام و آوازه دیگری ارزش دارد. قرار گرفتن نام محمد صنعتی، پیشکسوت ورزش استان کرمان و خیر بزرگ کرمانی، جزو پنج خیر ورزش یار کشور در حالی رخ داد که سال هاست نام محمد صنعتی نه فقط در ذهن و قلب ورزشکاران کرمانی، که در ذهن و قلب اکثر مردم کرمان جای گرفته است. فردی که همیشه دست به خیر بوده و تا آن جا که می توانسته برای دیار خود مایه گذاشته است و حالا از او به عنوان یکی از پنج خیر ورزش یار کشور تقدیر و تجلیل شده است. این اتفاق در نخستین همایش خیرین ورزش یار کشور رخ داد و نشانِ افتخار، لوحِ سپاس و تندیسِ ویژه همایش با دستان محمدباقر نوبخت، معاون رئیس جمهور و ریاست سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور به محمد صنعتی اهدا شد.
سید حسن خمینی؛
مهمان ویژه خیرین ورزش یار
چهارشنبه گذشته نخستین همایش خیرین ورزش یار کشور در حالی در هتل المپیک تهران برگزار شد که محمد صنعتی و 159 خیر ورزش یار در این همایش حضور داشتند. سید حسن خمینی نوه بنیانگذار انقلاب، یکی از میهمانان ویژه این مراسم بود. با ورود او به سالن جماعت ابتدا صلوات فرستادند و سپس در حدود 5 دقیقه ایستاده برای او دست زدند. محمود گودرزی وزیر ورزش و جوانان، هاشمی معاون توسعه منابع و پشتیبانی، سجادی معاون ورزش قهرمانی و حرفه ای، احمدی معاون فرهنگی، آموزش و پژوهش، خادم معاون حقوقی، مجلس و امور استان ها، شعبانی بهار معاون توسعه ورزش همگانی و رباب شهریان معاون امور ورزش بانوان وزارت ورزش و جوانان به همراه مدیران کل ستادی و استانی وزارت ورزش و جوانان، روسای فدراسیون ها، ورزشکاران و پیشکسوتان از دیگر حاضران در این همایش بودند.
گزارش صنعتی از اقدامات خیرین
ورزش یار در کرمان
محمد صنعتی در این همایش به بیان خلاصه ای از فعالیت های خیرین ورزش یار در استان کرمان پرداخت. این خیر بزرگ کرمانی گفت: خیرین ورزش یار در 10 سال گذشته، 7.5 میلیارد تومان به توسعه ورزش استان کمک نقدی کردند. صنعتی افزود: همچنین 17.5 هکتار زمین در اختیار اداره ورزش و جوانان استان کرمان قرار گرفته و در رفسنجان هم خانواده آگاه به نام خجسته آگاه در حال ساخت مجموعه ورزشی با 100 میلیارد تومان اعتبار هستند. وی تصریح کرد: این مجموعه ورزشی اکثر رشته های ورزشی را پوشش خواهد داد و ساخت آن تاکنون 50 درصد پیشرفت داشته است. صنعتی با تشکر از مدیرکل اداره ورزش و جوانان استان کرمان اظهار داشت: از دیگر اقدامات خیر در توسعه ورزش کرمان می توان به ساخت ورزشگاه 30 هزار نفری در کرمان، 15 هزار نفری در رفسنجان و 15 هزار نفری در شهربابک توسط صنایع مس اشاره کرد.
استاندار کرمان حامی ورزش است
محمد صنعتی در پایان صحبت هایش با اشاره به اقدامات رزم حسینی استاندار کرمان در جهت نوسازی و عمران شهری، عنوان کرد: استاندار کرمان در این دو سال تلاش های زیادی در جهت عمران و آبادانی کرمان انجام داده. ایشان همچنین نشان داده که حامی ورزش است و از این جهت از وی تشکر می کنم.
خیرات در توسعه ورزش ماندگار است
حجتالاسلام والمسلمین سیدحسن خمینی هم در این همایش گفت: صدقه و خیرات در توسعه ورزش، ثوابی است که تا همیشه به یادگار میماند. وی در نخستین همایش خیرین ورزشیار، با اشاره به روایات و احادیث مختلف در مورد اهمیت خیرات و صدقه در اسلام، افزود: در فرهنگ دینی ما، برای صدقه و کارهای خیر دستورهای بسیاری وجود دارد و ثواب بسیار بزرگی برای آن درنظر گرفته شده است. وی با بیان اینکه بهترین کار خیر، صدقات جاریه است، گفت: ایران، جامعه جوانی دارد و افرادی که سرانه و یا فضاهای ورزشی در مناطق محروم ایجاد میکنند، بسیاری از ناهنجاریهای جامعه را کاهش میدهند و بطور حتم ثواب بسیاری در انتظار آنها خواهد بود. فرزند یادگار امام خمینی (ره) افزود: پیوند عمیقی میان ورزش قهرمانی و عمومی وجود دارد و ایجاد نشاط اجتماعی میتواند نقش بسزایی در توسعه کشور داشته باشد. وی با بیان اینکه در حوزه ورزش، راه نرفته بسیاری پیش رو داریم، گفت: دولت و وزارت ورزش و جوانان، تلاشهای زیادی انجام میدهند تا بتوانند سرانه و فضاهای ورزشی کشور را افزایش دهند. حجتالاسلام والمسلمین سیدحسن خمینی افزود: واقعیت اینست که جایگاه ایران در ورزش با توانمندیهای جامعه ما فاصله زیادی دارد. باید این فاصلهها را کاهش دهیم و یکی از راهکارها اینست که ورزش به عنوان یک واقعیت ضروری در جامعه تا دورافتادهترین نقاط کشور توسعه یابد.و ی گفت: برای ایران بسیار نامطلوب است که از میانگین جهانی به میزان 2 برابر و یا بیشتر در مقوله ورزش عقب باشد، امیدوارم با تلاش مسئولان و مشارکت فعال خیرین بتوان فاصلههای موجود را کاهش داد.
از خیرین ورزش یار که دستی را برای کمک به دولت دراز کردند تشکر می کنیم
رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور و سخنگوی دولت هم در این همایش با بیان این که رئیس جمهور ماموریت ویژه ای به من ابلاغ کرده است، گفت: طی نامه ای رسمی از سوی دکتر روحانی به من ماموریت داده شده که ورزش را به صورت عام و المپیک را به صورت خاص در دستور کار قرار دهم و نسبت به رفع موانع مالی آن اقدام کنم. محمدباقر نوبخت با تاکید به این نکته که ایران افتخار همه ما و نام ایران عزیزتر از جان ما است، افزود: ما از مزیتی برخوردار هستیم و آن جوانی جمعیت است. از این رو آنچه برای جوانان میگوییم میتوانیم برای بخشهای مختلف جامعه بیان کنیم؛ بنا به اهمیت این موضوع جوانان را به عنوان عاملی که میتواند شادابکننده باشند و در کنار ورزش قرار بگیرند، میشناسیم. وی ادامه داد: هیچ یک از بخش های کشور به مثابه گوهری که به دکتر گودرزی سپرده شده است با اهمیت نیست و برای حل مشکل مهم ترین بخش کشور یعنی جوانان دارویی به نام ورزش گذاشته شده است. چرا که پرداختن به ورزش پرداختن به جوانان و پرداختن به جوانان پرداختن به جامعه است. سخنگوی دولت در ادامه با طرح این پرسش که آیا دکتر گودرزی و یا هر فردی که در مسند وزارت ورزش و جوانان بنشیند می تواند به تنهایی فعالیت کند؟ اظهار داشت: به طور حتم نمی تواند وامکان موفقیت در آن کم است. ما بودجه وزارت ورزش و جوانان را با توجه به محدودیت های مالی دولت 42 درصد افزایش دادیم و این در حالی است که بودجه 95 حدود 12 درصد افزایش داشته است. اما هر چه قدر در بخش ورزش و جوانان افزایش داشته باشیم برای اقداماتی که قرار است انجام شود، ناکافی است. رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور تصریح کرد: هر چقدر بتوانیم از صور مختلف، همکاری بخش خصوصی و مردمی را داشته باشیم، موفقتر میشویم. در حال حاضر تقریبا نمیتوانیم طرحهای جدید را که لازمه کشور است آغاز کنیم چرا که طرحهای نیمهکاره زیادی داریم به همین دلیل به نمایندگی از دولت از همه خیرین ورزش یار که در این کار بزرگ، میهن را یاری میکنند تشکر میکنم.
محمد باقر نوبخت با بیان اینکه در روزهای سختی قرار داریم خاطرنشان کرد: قبل از اینکه به این برنامه بیایم با دو وزیر ملاقات داشتم و پس از این برنامه هم باید با چند وزیر دیگر دیدار کنم که بدون شک تمام آنها به فکر رفع مشکلات و پرداختهای جاری هستند. وی خاطرنشان کرد: از اینکه گودرزی میداند در چه شرایط سختی قرار داریم و درخواست جدیدی را به من ارجاع نمیدهد باید از وی تشکر کنم چرا که با اندک بودجه باقی مانده باید پروژههای نیمه کاره را به اتمام برسانیم و به همین دلیل پروژه جدیدی را آغاز نمیکنیم.
معاون رئیس جمهور گفت: روحانی در واکنش به نامه دکتر گودرزی حدود نیم صفحه برای من نوشت که چه وظایفی دارم که مشکلات ورزش را قبل از المپیک به سرانجام برسانم باید برنامهریزی کنیم تا برای شکوفایی قهرمانان گام برداریم و به همین دلیل امروز یک روز خاص و کاملا ورزشی است.
نوبخت با بیان اینکه باید تلاش کنیم اقدامات موثری در راستای بالندگی جامعه داشته باشیم عنوان کرد: من به نمایندگی از دولت از خیرین ورزشیار تقدیر و تشکر میکنم که دستی را برای کمک به دولت و ملت دراز کردند. همچنین باید از گودرزی و همکارانش هم تشکر کنم. در آینده جلساتی را برگزار خواهیم کرد و امیدوارم بتوانیم با اقدام مناسب مشکلات ورزش را به فرجام برسانیم و برای این کار تا روز پنجشنبه هفته آینده بیشتر زمان نداریم.
خیرین ورزش یار به اندازه اعتبارات دولتی، به ما کمک کردند
محمود گودرزی در نخستین همایش تجلیل از خیرین ورزش یار با اشاره به حرکت روبه جلوی ورزش ایران، گفت: امیدورام اجازه دهند تا طرح آمایش سرزمینی که آغاز نسبتا خوبی داشته، با موفقیت در شناسایی و پرورش قهرمانان پایدار کشور دنبال شود تا از افت و خیزها در کسب نتایج مناسب فاصله بگیریم .دکتر گودرزی تصریح کرد: در سال جاری با زحماتی که حوزه خیرین ورزشیار داشته اند و با پیگیری معاونت توسعه منابع و پشتیبانی توانستیم به میزان اعتبارات عمرانی که دولت در اختیار ما می گذارد، از خیرین کمک بگیریم تا سطح تکمیل طرح های نیمه تمام ورزشی، افزایش پیدا کند. وزیر ورزش و جوانان با اشاره به اینکه ورزش سال بسیار سختی را از لحاظ اقتصادی پشت سر گذاشته است، گفت: امیدوارم به برکت هفته نیکوکاری، بتوانیم از خدمات بیشتر خیرین ورزش یار و بخش خصوصی بهره مند شویم تا جوانان کشورمان در فضایی آرام و مثبت، قابلیت های خود را توسعه داده و نسل شادابی را در ورزش کشور شاهد باشیم.
دست خیرین ورزش یار را می بوسیم
معاون توسعه منابع و پشتیبانی وزارت ورزش و جوانان از شناسایی 421 طرح نیمه تمام ورزشی برای واگذاری به خیرین ورزشیار خبر داد و گفت: در حال حاضر 92 طرح نیمه تمام به خیرین ورزش یار 16 استان واگذار شده است. سید مناف هاشمی معاون توسعه منابع و پشتیبانی وزیر ورزش و جوانان، درباره مراسم خیرین ورزشیار اظهار داشت: تلاش ما این بود از نظر قانونی شرایطی را فراهم کنیم تا برخی پروژهها توسط خیرین تکمیل شود. 5 هزار میلیارد تومان نیاز ما در سال 95 است اما دولت مبلغی کمتر از هزار میلیارد را در سال 95 در اختیار ما قرار میدهد بنابراین با چنین رقمی نمیتوان پروژههای نیمه تمام را تکمیل کرد. وی افزود: ما 232 پروژه را تعیین تکلیف کردیم که 92 پروژه توسط خیرین کامل شده است. از طرفی بودجه ما زمانی که دکتر گودرزی وزارت را تحویل گرفت 500 میلیارد بود که این اعتبارات در سال 95 به هزار و 100 میلیارد خواهد رسید. معاون توسعه منابع و پشتیبانی وزارت ورزش و جوانان تاکید کرد: خدا را شاکرم که این توفیق نصیب ما شد تا بتوانیم برای اولین بار این مراسم را برگزار کنیم و میزبان عزیزانی باشیم که در امر ورزش خیر هستند و دست آنها را میبوسیم. میدانید که از سالهای قبل خیرین در وزارت آموزش و پرورش، حوزههای علمیه، بهداشت، ساخت بیمارستان و مسائلی از این قبیل فعال بودند و ما هم به این نتیجه رسیدیم که بدون کمک خیرین کارها به خوبی پیش نمیرود و به همین دلیل خیرین در امر ورزش هم ورود کردند. وی ادامه داد: دولت اجازه داده تا طرحهای نیمهکاره ورزشی را به خیرین بسپاریم و از ابتدای سال، 92 پروژه ورزشی در 16 استان را تحویل دادیم و کارها در حال اتمام است. این کار خیرین هم جای تشکر دارد. هرچند که آنها از ما تشکری نمیخواهند و با اعتقاداتشان کار میکنند اما به هر حال ما باید برای فرهنگسازی از آنها تشکر و تقدیر کنیم. دکتر هاشمی تصریح کرد: ورزش کشور سالانه نیازمند 5 هزار میلیارد تومان بودجه در همه حوزهها است اما ما توقع نداریم که دولت همه آن را بدهد بلکه یک دوم آن را دولت بدهد و بقیه با مشارکت خیرین انجام خواهد شد.
زاهدی در پاسخ به سوال پیام ما پیرامون اختلاف با دیگر نماینده کرمان و راور:
سکوت میکنم اگرچه حرفهای زیادی برای گفتن وجود دارد
صبح شنبه گذشته، محمد مهدی زاهدی، نماینده فعلی مجلس نهم و منتخب ملت برای مجلس دهم نشستی خبری برگزار کرد. اگرچه زاهدی در این نشست قصد داشت عملکرد یک سال گذشته اش را تشریح کند، اما سوالات خبرنگاران جهت صحبت های او را به سمت انتخابات و مجلس دهم کشاند.
سکوت مصلحتی
نمی خواست درباره حاشیه های انتخاباتی صحبت کند. در صحبت های خود به جز مشارکت بالای 60 درصدی مردم، اشاره ای به انتخابات مجلس دهم نکرد و گفت که نمی خواهم با صحبت در مورد حاشیه ها، شیرینی انتخابات اخیر را به کام مردم تلخ کنم. انتخاباتی که او برخلاف دوره نهم، این بار در حوزه کرمان و راور اول نشد. حالا هم برخی رسانه ها که هوادار پورابراهیمی بودند، از عملکرد زاهدی در انتخابات اخیر انتقاد می کنند و به طور غیرمستقیم وی را به تلاش برای رای نیاوردن پورابراهیمی متهم می کنند. هم در رسانه های مکتوب و هم در فضای مجازی. یکی از هفته نامه های کرمانی هفته گذشته انتقادات تندی را از زاهدی کرد و این مطالب عینا در یکی از کانال های خبری هوادار پورابراهیمی در تلگرام منتشر شد. انتقادات هواداران پورابراهیمی از زاهدی نشان دهنده این است که اختلاف این دو نماینده نه تنها پس از ائتلاف در انتخابات اخیر، کم تر نشده بلکه بیشتر هم شده است. همین موضوع یکی از سوالات «پیام ما» از محمد مهدی زاهدی بود. از او پرسیدیم که اگرچه گفتید نمی خواهید شیرینی انتخابات را به کام مردم تلخ کنید، اما این موضوع در کنار ائتلافی که در اوج اختلاف انجام شد، در ذهن خبرنگاران سوال ایجاد کرده است. زاهدی در پاسخ گفت: من همیشه گفته ام وارد این بحث ها نمی شوم چرا که حاشیه سازی را به مصلحت نمی دانم. وی ادامه داد: اما اگر بخواهم میان خود و خدای خودم حرف بزنم، حرف های زیادی برای گفتن وجود دارد اما در این زمان سکوت می کنم و این سکوت را به مصلحت مردم می دانم چرا که به صلاح نیست خاطر مردم کرمان و راور را پس از این انتخابات باشکوه، آزرده کنیم.
برای ریاست فراکسیون اصولگرایان با من صحبت هایی شده است
دومین سوال ما از زاهدی به ترکیب مجلس دهم برمی گشت. ترکیبی که با مجلس نهم کاملا متفاوت است و چهره های شاخص اصولگرا که عمدتا در لیست تهران این جناح قرار داشتند، از راه یابی به مجلس دهم بازماندند. همین امر باعث شده تا زمزمه هایی مبنی بر احتمال رییس شدن زاهدی در فراکسیون اصولگرایان به گوش برسد. از او پرسیدیم که برای ریاست فراکسیون اصولگرایان، کاندیدا می شوید؟ زاهدی پاسخ داد: ابتدا باید بگویم که با توجه به اینکه تاکنون 104 اصولگرا، 97 اصلاح طلب و 20 مستقل وارد مجلس دهم شده اند و برای دور دوم هم در 10 حوزه اصولگرایان، در 9 حوزه اصلاح طلبان و در 50 حوزه این دو جناح با هم رقابت می کنند و این دور اکثریت مجلس را مشخص می کند، اصولگرایان در مجلس فراکسیون قدرت مندی خواهند داشت. وی افزود: برای ریاست فراکسیون اصولگرایان هم با من صحبت هایی شده که نمی توان آن ها را رسانه ای کرد.
وقتی وزیر علوم بودم، دانشگاه ها
را از سیاسی بازی خارج کردم
زاهدی در این نشست خبری درباره دیگر مسائل هم صحبت کرد که اهم صحبت های وی را در ادامه می توانید بخوانید:
در دوران تصدی بنده در وزارت علوم سعی کردیم دانشگاه را از سیاسی بازی خارج کرده و در ریلی قرار بدهیم که هدف اصلی، توسعه علمی و فناوری کشور باشد، ضمن اینکه دانشگاه همواره با سیاست همراه باشد.
بالاترین رشد علمی کشور در سال 2007 رخ داد که رشد 11 برابری متوسط جهان را داشتیم و امیدواریم دوباره تکرار شود، اگر چه کار بسیار سختی است و همت و تسهیلات زیادی لازم دارد.
اقتصاد مقاومتی و جهش علمی سال ها مورد تاکید مقام معظم رهبری بوده و مجلس شورای اسلامی طی چهار سال گذشته در این راستا فعالیت خوبی داشته و در کمیسیون آموزش برنامه های سنگینی در این راستا داشته و توفیقات خوبی کسب کرده ایم و در صورتیکه عملیاتی شود، می تواند هم به اقتصاد مقاومتی از منظر اقتصاد دانش بنیان پاسخ داده و هم جهش علمی را دنبال کند.
از دلایل عمده تعطیلی برخی معادن استان کرمان، عدم سازگاری درآمد با فروش آنها بود به دلیل اینکه روشهای سنتی و 60 سال قبل اجرا میشد که ضرر را به همراه داشت.
پنج ماه قبل سند مهندسی فرهنگی کشور
را تصویب کردیم
شورای عالی انقلاب فرهنگی پنج ماه قبل سند مهندسی فرهنگی کشور را تصویب کرد و امیدواریم با اجرایی شدن این سند در موضوع مصونسازی فرهنگی بتوانیم اقدام جدی داشته باشیم.
نگاه ما به مسائل فرهنگی و مصونسازی فرهنگی نباید نگاه دولتی باشد، تمام نهادها و ارگانهای دولتی و غیردولتی و تشکلهای مردم نهاد باید در مصونسازی فرهنگی پای کار بیایند و سند مهندسی فرهنگی جای خوبی برای این حضور است.
اجرای برخی پروژه ها در تاریخ 100 سال اخیر کرمان بی سابقه اند
در این دوره از نظر اقداماتی که برای توسعه استان کرمان میشد کار کرد، گامهای بزرگی با کمک مسئولان کشوری و استانی برداشتند.
پروژههای عظیمی طی چهار سال گذشته شکل گرفت و عملیات اجرایی برخی از آنها آغاز شده که طی تاریخ 100 ساله اخیر بینظیر بوده و امیدواریم مجمع نمایندگان بتواند این روند را در آینده داشته باشد.
پروژههای فولاد کرمان، بردسیر، سیرجان و زرند، پروژههای انتقال آب به کرمان، اتمام پروژه سند نسا در بم و کلنگزنی پایانه بینالمللی با کمک ماهانایر را از جمله اقدامات صورت گرفته هستند.
سازمان انرژی اتمی روی برخی معادن استان در حوزه های شمالی و شرقی دست گذاشته بود و اجازه بهره برداری را نمی داد که در مذاکره با رییس سازمان، طی یک تفاهم نامه بین انرژی اتمی و وزارت صنعت و معدن، اجازه بهره برداری از این معادن صادر شد و دو معدن در راور در این زمینه آغاز به کار کرده است.
رزمایش اقتدار ولایت توسط سپاه پاسداران با نشان دادن بخش هایی از توان جمهوری اسلامی، ضمن خوشحال کردن دوستان انقلاب در تمام دنیا، ضرب شصتی به دشمنان این انقلاب و نظام نشان داد.
سردار حاج قاسم سلیمانی با اقتدار در منطقه حاضر شده و به جای اینکه دشمنان در مرزها با جمهوری اسلامی مواجه شوند، ایشان توانست هزاران کیلومتر خارج از مرزها آنها را درگیر کند و باید از قدرت او و رهنمودهای رهبری که اینگونه امنیت داخل کشور را تامین می کند، تشکر کنیم.
