بایگانی مطالب نشریه

اینستاگرام

حاج قاسم سلیمانی در رابر
صفحه اینستاگرامی منسوب به سپاه قدس تصویری جدید از حاج قاسم سلیمانی در شهر رابر در استان کرمان را منتشر کرد.

تلگرام نوشت

بازداشت خود خواسته ضراب در امریکا
نعمت احمدی در کانال تلگرام خود نوشت: از زمانی که پرونده مفاسد اقتصادی و شکایت شرکت نفت از بابک زنجانی در جامعه و دستگاه قضایی مطرح شد، پیش‌بینی می‌شد که این حجم پول (9 هزار میلیارد تومان) را یک نفربه تنهایی نمی‌تواند جا به جا و از کشور خارج کند. برای انجام هر کار ابزار و مقدماتی نیاز است. یعنی از قبل باید برای آن کار برنامه ریزی کرد. در این پرونده ملی نیز به نظر می‌رسد همین اتفاق افتاده است. متهم نفتی با هماهنگی چند مدیر بالا دستی و میانی و همچنین همدستان و دوستان خود به بهانه دور زدن تحریم‌ها از ترفند‌های مختلف استفاده کرده‌اند، تا به بیت المال دستبرد بزنند. این اتفاق‌ها زمانی رخ داد که کشور در ماه‌های پایانی دولت قبل از نظر اقتصادی و تورم در شرایط بدی قرار داشت و در حقیقت در بحران به سر می‌برد، و مدیران آن نیز توجه جدی به شرایط اقتصادی کشور نداشتند. در همان ایام ما شاهد چندین پرونده اختلاس، فساد مالی و سوء‌استفاده چند هزار میلیاردی در دستگاه‌های مختلف بودیم. (ازجمله پرونده 3هزار میلیاردی مه آفرید خسروی، 9 هزار میلیاردی بابک زنجانی، پرونده میلیاردی زمین خواری در کیش و قشم، معوقات بانکی (12 هزار میلیاردی) خروج ارز از کشور و…)
نکته قابل توجه این است، افرادی که عامل اصلی این سوء استفاده‌های کلان از بیت المال بودند، همگی گویا یک حاشیه امن داشتند و از سوی مدیران ارشد دولت قبل به عنوان کارآفرین نمونه مورد قدردانی قرار گرفته و امتیازاتی به آنها داده شد. از جمله مه آفرید خسروی، بابک زنجانی،«م.‌ز»، «ب.ز» و… برخی از مسئولان قبل هم برای رهایی و رفع تکلیف از سوء‌استفاده‌های انجام شده می‌گویند ما خواستیم تحریم‌ها را دور بزنیم، به ایشان جنس، پول و سایر امکانات را دادیم که بفروشد و پول فروش را برگرداند. اما آنها سوءاستفاده کرده و خیانت در امانت کردند. با همه اینها پول‌های داخل کشور این پرونده‌های فساد مالی را براحتی می‌شد پیدا کرد. تفاوتی نمی‌کند سهام، نقدینگی یا اموال منقول و غیرمنقول باشد. اما درباره پول‌هایی که در خارج از کشور است، باید مدیریت صحیحی انجام می‌گرفت تا پول‌ها باز گردد. در پرونده زنجانی نیز رد پای رضا ضراب، چند مدیر دولتی و دوستان با نفوذ مشاهده می‌شود، زنجانی با کمک همین شبکه دوستان و بخصوص ضراب، محمولات نفتی و طلاهای قاچاق را در خارج از کشور فروخته است. رضا ضراب می‌دانست که در رابطه با پرونده بابک زنجانی مانند بقیه افراد احضار و بازجویی خواهد شد، در نتیجه فرار را بر قرار ترجیح داد و از ترکیه به امریکا رفت. به نظر می‌رسد بازداشت وی در امریکا ساختگی است، با علم و آگاهی خود را تسلیم مأموران کرده و از سپردن وثیقه نیز انصراف داده است. بر مبنای ماده پنج قانون مجازات اسلامی و توسعه قلمرو حقوقی کشور، اگر یک ایرانی در خارج از کشور مرتکب جرمی شده و در ایران دستگیر شود، با وجود اینکه در خارج از کشور جرمی مرتکب شده است، می‌توان وی را در داخل محاکمه و مجازات کرد. اما قوانین دیگر کشورها در کشور ما نقشی ندارد و قطعاً نهادهای مرتبط در امریکا، رضا ضراب را به جهت اتهاماتی که ما در ایران به او وارد می‌کنیم، دستگیر نکرده‌اند. او در امریکا اتهامات دیگری داشته است. ضراب در امریکا بازداشت شده تا گرفتار چنگال عدالت دستگاه قضایی ایران نشود. همان‌طور هم که می‌دانید، ما با امریکا توافق استرداد مجرمان نداریم. لذا بودن یا نبودن ضراب در زندان، تأثیری برای ما ندارد و آنها بر مبنای برنامه خود او را دستگیر کرده‌اند.

گفت‌و گوی پیام‌ما با نماینده‌ی مهاجرین افغانستانی ساکن در منطقه‌ی سیم‌خاردار به بهانه‌ی پیگیری وضعیت بهداشت و آموزش در این منطقه غربت ما شکسته می‌شود

گفت‌و گوی پیام‌ما با نماینده‌ی مهاجرین افغانستانی ساکن در منطقه‌ی سیم‌خاردار
به بهانه‌ی پیگیری وضعیت بهداشت و آموزش در این منطقه
غربت ما شکسته می‌شود

یکی از شیرین‌ترین اتفاقاتی که در زندگی یک خبرنگار می‌افتد این است که با چشم خود ببیند خبری که کار کرده نتیجه‌ای داشته و بواسطه‌ی مساله‌ای که بوسیله‌ی آن خبرنگار مطرح شده و در آن روزنامه منتشر شده حالا اندکی نور روی آن منطقه تابانده می شود و مشکلات و مصائب مردم آن منطقه بهتر دیده می‌شود و مسئولان هم تصمیم می‌گیرند بیشتر به آن منطقه بها بدهند و خدمت بیشتری به آن مردم بکنند.
دقیقا همین اتفاق دیروز برای من افتاد و وقتی که برای سرزدن به منطقه‌ی سیم‌خاردار رفتم و با یکی از نمایندگان مهاجران افغانستانی صحبت کردم این خبر مسرت بخش را به من داد که:
چند روز پیش به لطف خدا و به کمک مطالب شما دهدار منطقه و چندتن از مسولین و پرسنل اداره‌ی اتباع به این‌جا آمدند و با نمایندگان مردم این منطقه دیدار کردند و قرار بر این شد که لوله‌‌ی آب آشامیدنی تا منطقه‌ی سیم‌خاردار کشیده شود و پس از آن نانوائی که واقعا پس از آب آشامیدنی مهمترین نیاز مردم این منطقه بود در همین منطقه احداث شود و انشالله آرام آرام بچه‌های ما هم صاحب مدرسه و پارک بشوند و این مساله باعث شادی و تزریق امید به ساکنین محروم سیم‌خاردار شده‌است و واقعا وقتی که هر ازچندی برادران ایرانی ما کارهای اینچنینی در حق ما انجام می‌دهند واقعا غربت ما شکسته می‌شود.
تقی دامردان در ادامه از سفره‌ی مشترک ایران و افغانستان که در دانشگاه باهنر برگزار شد این چنین یاد کرد: این مراسم واقعا برنامه‌ی خوبی بود و ما مردم افغانستان و ایران مشترکات زیادی با هم داریم و حتی بسیاری از شاعران ودانشمندانی که امروزه به نام ایرانی از آنها یاد می‌شود متولد هرات و یا دیگر شهرهای افغانستان کنونی هستند که نشان از نزدیکی فرهنگی و مذهبی ما و برادران ایرانی ما دارد.
متاسفانه شایعاتی بین برخی از مردم هست که بدون مطالعه و بررسی هم گاهی بعضی از مردم چنین حرفهایی را می‌پذیرند و نگاهشان نسبت برادران اهل افغانستان به نحوی بسیار منفی تغییر می‌کند، مثلا درباره‌ی ازدواج و رسوم حاشیه‌ی آن متداول است که شما دختر را عملا به داماد می‌فروشید برای تنویر افکار عمومی امکان دارد ازدواج‌های اهالی افغانستان را اندکی شرح دهید؟
من قبلا هم این مساله را خیلی شرح داده‌ام، وقتی که به فلسفه‌ی ازدواج از دیدگاه ما نگاه می‌کنید می‌بینید که همانگونه‌که از کودکی به ما در افغانستان آموختند” حضرت‌علی(ع) به پیامبر می‌فرمایند که من از مال دنیا چیزی جز اسبم و شمشیر و زره‌ام ندارم و حضرت رسول سلام‌الله هم می‌فرمایند که اسب و شمشیر احتمالا در جنگ‌ها نیاز تو می‌شود اما زره‌آنچنان ضروری نیست همان را بفروش و مهریه‌ای فراهم کن و با همان مبلغ اندک ظروف و لباس اندک وسایل زندگی را فراهم می‌کنند تا این دو بزرگ‌وار زندگی مشترک خود را با همین چیزهای ساده و ارزان آغاز کنند و در نتیجه اگر بخواهیم فکر کنیم که خرید و فروشی در این میان بوده خدای نکرده باید درباره‌ی بزرگان دین خود هم چنین اندیشه‌ی غلطی داشته باشیم که قاعدتا اشتباه بزرگی‌است چنین اندیشه‌ای” اصل و فلسفه‌ی ازدواج هم همین است و در حال حاضر متاسفانه رسم و رسومی به این اصل ازدواج و ساده زیستن اسلامی اضافه شده که به هیچ وجه در اصول اسلام و قناعتی که بسیار به آن تاکید شده نیست و متاسفانه بعضی جوانان افغان خودشان را درگیر این رسوم غلط می‌کنند تا جائی که گاهی دیده می‌شود مبالغی بین ۵۰ تا ۱۰۰ میلیون تومان برای ازدواج‌های مهاجرین افغانستانی هزینه می‌شود و به شکل بسیار غم انگیزی به جای اینکه این پول‌هایی که به سختی و فلاکت توسط یک خانواده فراهم آمده برای ازدواج دو نفر، حالا برای خرید وسایلی هزینه می‌شود که حتی نیاز مبرمی به آن وسایل هم ندارند و مثلا به جای خریدن یک خانه و یا تجهیز همین منزل مسکونی که در آن ساکن هستند، تمام پس انداز خود را به مغازه‌دار می‌دهند و فرش و گاز و یخچال آنچنانی می‌خرند و بعد در‌خانه‌ای زندگی می‌کنند که با کوچکترین زلزله‌ای تبدیل به گورستان می‌شود.
چرا ما افغانستانی‌ها رسم و رسوم خوب ایرانی‌ها را نمی‌آموزیم؟ ایرانی‌ها چند نفر دور همدیگر جمع می‌شوند و سر و ته تشییع جنازه و یا مراسم عروسی را جمع می‌کنند و مثلا دوجوانی که می‌خواهند با هم ازدواج کنند حتی روی هدایایی که از خانواده‌های ایشان می‌رسد حساب می‌کنند اما بین ما مهاجران این‌چنین نیست و حدود ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر برای جشن عروسی می‌آیند و شام می‌خورند و با چه تعداد بسیار زیادی هم برای فامیل «عروس بخش و بخش‌خور و هدیه» می برند و چیزهایی به میان کشیده می‌شود که اصلا لازمه‌ی زندگی نیست و در اصل اسلام اصلا نبوده این‌ها مثل مهریه‌های سنگینی که برادران ایرانی برای همسرانشان می‌گذارند که همین‌ها هم باعث بروز مشکلاتی در زندگی مشترک ایشان می‌شود اما بین ما اتفاقا به واسطه‌ی همین که اگر جوانی ازدواج کند می‌داند که برای طلاق و جدایی از این زن باید ۶۰ ملیون دیگر پول جمع کند و مثلا ده سال دیگر می‌تواند دوباره ازدواج کند درنتیجه ترجیح می‌دهد به جای خراب کردن همین رابطه‌ با مشورت و کمک ریش سفیدان و بزرگ‌ترها مشکلات را حل کنند و با هم بسازند و اصلا ما پدیده‌ای به نام طلاق در منطقه‌ی سیم‌خاردار تا بحال نداشته‌ایم و حتی توی افغانستان هم طلاق کم است.
دوستی داشتم که مدتها در افغانستان سفر کرده بود و در یکی از روستاهای افغانستان هم مدتی زندگی کرده بود تا از نزدیک با زندگی مردم شما آشنا شود و او می‌گفت من بسیار دیدم که شوهر و یا مادر شوهر زن را زیر مشت و لگد بگیرند و مورد ضرب و شتم قرار بدهند، آیا این رفتارها بین مردم افغانستان عمومیت دارد؟
این عمومیت ندارد،‌من خودم در افغانستان بزرگ شدم و برادرم و زن‌برادرم هم در افغانستان زندگی می‌کنند و رفتار به هیچ‌وجه چنین نیست. شما قطعا بدانید که هرکجا که جهل و بی‌سوادی باشد فرهنگ‌های غلط هم زیاد است و انسان‌هایی هستند که در دام جهل و بی‌سوادی اسیر هستند و متاسفانه ارزش‌های انسانی و اخلاقی هم برای ایشان معنی‌خاصی ندارد که این هم نه از بدی و بد‌ذاتی بعضی از مردم که اتفاقا این هم از جهل و بی‌سوادی است و اگر ایشان هم با فرهنگ و دانش آشنا بودند هیچ‌وقت چنین رفتاری نمی‌کردند و در یک کلام اینها همه میوه‌ی جهل است.مثل اعتیاد، وقتی که مردی از اهالی ایران به دام اعتیاد می‌افتد همسرش به چه مشکلات و مشقاتی می‌افتد اما آیا همه‌ی ایرانی‌ها چنین رفتاری با همسرشان می‌کنند؟ وضعیت مردم افغانستان هم چنین است، شاید اشخاصی چنین رفتارهایی از سر جهل انجام بدهند اما بین عموم مردم افغانستان این رفتارها کراهت دارد و کمتر کسی است که دست به چنین رفتارهایی بزند.
در حال حاضر ما مشکل دیگری هم در رابطه با جهل داریم که خوشحال می‌شویم اگر مسولان توجهی به آن بکنند و آن وضعیت خانه‌های این منطقه است،‌ما خدایی ناکرده توقع نداریم که سازمان ملل و یا دولت ایران و یا هرجای دیگری بیایند و برای ما خانه بسازند اما می‌شود اندکی فعالیت فرهنگی انجام داد تا مردم بدانند که می‌توانند با هزینه‌ی اندکی خانه‌های‌شان را استحکام بیشتری بدهند چرا که با کوچکترین زلزله‌ای خدای‌ناکرده این منطقه تبدیل به یک گورستان دسته جمعی می‌شود و راهی برای پیش‌گیری ندارد جز اینکه ساختمان‌ها محکم‌تر و بهتر ساخته بشوند.
خبری که به تازگی بسیار در فضای مجازی مردم را به خودش مشغول کرده خبر قتل کودکی است به نام ستایش که در ورامین…(توی حرف من می‌دود که: )
بله این خبر را شنیده‌ایم و خوب همیشه این اتفاق‌ها می‌افتد و ممکن است بین دو افغانستانی و یا بین دو ایرانی و یا هر ملیت دیگری این اتفاق بیافتد، اصلا نباید این جنایت‌ها را قومیتی و ملیتی بکنند و رسانه‌ها نباید به این ماجراها دامن بزنند که حساسیت‌هایی ایجاد شود و گاهی بعضی آدم‌های جاهل دست به اعمالی تلافی جویانه بزنند و ما توقع داریم که رسانه‌ها اعلام نکنند که یک ایرانی چنین کاری را کرد و یا یک افغانستانی چنان کرد چرا که ما با هم زندگی می‌کنیم و این مسائل روابط ما برادران را تیره و تار می‌کند. همه‌ی ما با هم برادریم و هرچند امور ما به اداره‌ی اتباع خارجی مربوط است اما هم ما و هم عده‌ی زیادی از ایرانیان یکدیگر را برادران خود می‌دانیم
(پی نوشت: در مسیری که به سمت سیم‌خاردار می‌رفتم از روبروی تصفیه‌ی فاضلاب هم گذشتم و با بوی وحشتناکی مواجه شدم که تا چند کیلومتر از هر جهت به جنگ شامه‌ی همشهریان ما که ساکن بلوار قائم بودند می‌رفت و من که رهگذر بودم حتی به ثانیه ای توقف در این منطقه نمی‌توانستم فکر کنم چه برسد به مردم بی‌گناهی که از بد حادثه آنجا به پناه آمده بودند)

معرفی کتاب

پرواز شبانه
رمانى از آنتوان دو سنت اگزوپرى (۱۹۰۰-۱۹۴۴) ، نویسندۀ فرانسوى، که با مقدمه‌اى از آندره ژید در ۱۹۳۱ در پاریس منتشر شد. وقایع داستان در امریکاى جنوبى اتفاق مى‌افتد، در دورانى که هوانوردى تجارى کارى قهرمانانه بود. اگزوپرى، که خود در ۱۹۲۹ مدیر پست هوایى آرژانتین بود، در این رمان، گذران زندگى رئیس یک شرکت پست هوایى، به نام ریویر ، و گروه خلبانانش را شرح مى‌دهد. هدف اصلى که ریویر، شخصیت اصلى رمان، براى خود تعیین کرده است عبارت است از اثبات این موضوع که براى رساندن محموله‌هاى پستى، هواپیما وسیلۀ نقلیه‌اى است سریع‌تر از قطار؛ به این شرط که خلبانان وادار به کار بسیار خطرناک پرواز شبانه شوند تا، به این ترتیب، زمان صرفه‌جویى شده در روز، در شب از دست نرود.
فابین، یکى از خلبانان، محموله‌هاى پستى پاتاگونى را از منتهاالیه جنوبى امریکاى جنوبى به بوئنوس‌آیرس مى‌آورد؛ اما گرفتار توفان مى‌شود و موفق نمى‌شود که خود را به مقصد برساند. فابین، چون بسیارى دیگر، قربانى مى‌شود تا طرح ریویر به موفقیت بینجامد. در زمین، ریویر به افرادش مى‌آموزد که از مرگ نهراسند و به مأموریتى که به آنان واگذار شده است وفادار بمانند. آنها باید به نحوى عمل کنند که «گویى چیزى فراتر از ارزش زندگى بشر وجود دارد» : محمولۀ پستى چیزى است مقدس، و حتما باید هر روز در ساعتى معین به مقصد برسد. خلبانان عهده‌دار این مسئولیت‌اند و از آن آگاه‌اند؛ و همین، دلیلِ زیستن آنهاست. ریویر، سنگدل، هر ضعفى را برملا مى‌کند و هر قصورى را کیفر مى‌دهد. مکانیکى را با بیست سال سابقۀ کار اخراج مى‌کند، چون در بستن موتور مرتکب اشتباهى شده است؛ خلبانى را تحقیر مى‌کند چون در حین پرواز فاقد تهور بوده است؛ سرپرست فرودگاه را تنبیه مى‌کند چون دستورها را به کار نبسته است. آن‌گاه که زن فابین براى کسب خبرى دربارۀ شوهرش به دیدن ریویر مى‌آید به او چیزى نمى‌گوید، و زن مى‌فهمد که براى او انتظار پایان یافته است. در اینجا، ریویر بر آن است که حقیقت عشق و حقیقت وظیفه نقیض یکدیگرند؛ هرچند هر دو به یک اندازه پذیرفتنى‌اند. به‌رغم از دست دادن خلبان و خدمۀ یک هواپیما-که براى او شکستى است بزرگ-حتى یک پرواز را لغو نمى‌کند تا آرمان پروازهاى شبانه از بین نرود. این گزارش سنت اگزوپرى دربارۀ زندگى خلبانان شرکتهاى خطوط هواپیمایى، نشان مى‌دهد که چگونه سنت اگزوپرى و رفیقان هوانوردش حاضر بودند که از تمام دلبستگی‌هاى زندگى فردى خود دست بشویند تا از آرمانى دفاع کنند که به دیدۀ آنان حقانیت داشت. در این کتاب، سنت اگزوپرى دو نوع انسان را توصیف مى‌کند: رئیس، کسى که اراده‌ها را آب دیده مى‌کند؛ و زیردست، کسى که با پذیرفتن مخاطرات حرفه‌اى، که خود انتخاب کرده است، دستورها را اجرا مى‌کند. رابطۀ میان این دو، رابطۀ ارباب با بردۀ خود نیست؛ بلکه رابطۀ انسانى است با انسانى دیگر، زیرا آزادى براى آن دو عبارت از پذیرش تام یک اجبار و گردن نهادن به یک وظیفه است. با پایبندى به این اجبار است که آنها از عظمت خود آگاه مى‌شوند و در خلال عمل است که قادرند اهمیت وظیفه را درک کنند، آن‌گاه که عمل متوجه هدفى است که انسان بیرون از خود براى خویش تعیین کرده است.

حادثه ای تلخ که دل همه را به درد آورد من ستایش هستم

حادثه ای تلخ که دل همه را به درد آورد
من ستایش هستم

خلاصه خبر این بود: یکشنبه ۲۱ فروردین امسال (الف.پ)پسر ۱۷ ساله ای در خیر آباد ورامین،ستایش قریشی دختر همسایه افغانستانی‌شان را که هنوز شش سال بیشتر ندارد و به خانه می‌برد و پس از اجرای افکار پلید و نقشه شیطانی خود، با ضربات چاقو وی را به قتل رسانده و در وان حمام بر روی پیکر قطعه قطعه شده اش،اسید می ریزد تا از بین برود دقیقا شبیه صحنه ای از سریال «بریکینگ بد» که همراه با سی دی شهرزاد در ویدئو کلوپ ها و سوپرمارکت های شهر به فروش می رسید اما جسد به‌طور کامل از بین نمی رود و به ناچاراز دوستش یاری می‌طلبد. دوست وی با توجه به ابعاد جرم، ماجرا را با پدر خود در میان گذاشته و پدر هم با یکی از معتمدین محل و امام جمعه ، به پلیس خبر می‌دهند و نهایتاً دو روز بعد از حادثه با اقدام عمل قابل تحسین پلیس، هم باقیمانده جسد را پیدا می‌کند و هم قاتل را دستگیر.
جنایتی که فقط یک قربانی 6 ساله ندارد. به جز «ستایش» پای پسری 17-16 ساله هم در میان است که گرچه متهم است اما هیچ کدام از خیرآبادی ها باور ندارند این جنایت به دست پسر، محله آنها روی داده باشد«الف» فرزند چهارم و تنها پسر خانواده است. پدرش کارمند یکی از نهادهای دولتی و مادرش خانه دار است. «الف» کلاس سوم راهنمایی (سوم متوسطه اول) است. گویا وقتی سه ماهه بوده تشنج کرده اما بعد از آن مرتب دارو مصرف می کرده و به گفته مادرش پای چپش را نمی توانسته درست حرکت دهد. اما هیچ کس هیچ رفتار مشکوک و سئوال برانگیزی از«الف» ندیده است که کوچکترین ظنی به دست داشتن او در این کار منتهی شود.
خبر آنلاین در این باره می نویسد:هیچ کس در این محله باور ندارد که «الف» مرتکب چند جنایت شده باشد؛ سخن از «ربودن»، «آزار و اذیت»، «قتل» و «ریختن اسید روی بدن مقتول» به میان آمده است.
یکی از کسبه محل، می گوید: من خانواده آنها را می شناسم. اصلا این خانواده جوری نیستند که فکر کنید بچه شان دست به چنین کاری بزند. این خانواده شهید داده اند، خیلی خانواده محترمی هستند. از وقتی این اتفاق افتاده هر دو خانه خالی است. هیچ کدام از خانواده ها نیستند.
مادر«الف» درباره روز حادثه گفت: آن روز می خواستم با دخترم برای خرید رویه مبل به بازار برویم که وقت آمدن پسرم از مدرسه شد. دلشوره داشتم. این اواخر مدرسه گفته بود با دانش آموزی رفت و آمد دارد که اهل شر و شیطنت است. برای همین زود برگشتیم. حتی غروب که گفتند «ستایش» گم شده از «الف» هم درباره اش پرسیدم. اصلا نمی توانم باور کنم که این کار در خانه ما انجام شده باشد
مشخص نیست جسد «ستایش» به طور مشخص در کدام نقطه از خانه کشف شده است. بنا به گفته اعضای خانواده «الف»،از چندی قبل پدر خانواده واحدی در طبقه فوقانی خانه ساخته بوده است. «الف» نیز مدتی بوده که وسایلش را به طبقه بالا برده بوده است. این طبقه بنا به توصیف اعضای خانواده شامل یک هال، یک اتاق، یک سرویس بهدشتی و یک حمام و آشپرخانه کوچک می شود.
شعرآقا قریشی ، پدر ستایش که چهار فرزند دیگر هم دارد در گفت‌وگو با جام‌جم جزئیات این ماجرا را اینچنین تشریح کرد:ستایش ساعت 12 و 30 دقیقه یکشنبه هفته گذشته برای خرید بستنی از خانه‌مان در روستای خیرآباد ورامین خارج شد و دیگر بازنگشت. با طولانی شدن غیبت او، همه جا را گشتیم اما هیچ اثری از او به دست نیامد. به کلانتری محل رفته و شکایتی را مطرح کردیم که با تلاش ماموران پلیس، جسد دخترم شامگاه دوشنبه پیدا شد.
وی ادامه داد: بر اساس آنچه ما شنیده‌ایم، پسر 17 ساله‌ای که در همسایگی ما زندگی می‌کند، ستایش را ربوده و در خانه‌شان به قتل رسانده و برای از بین بردن جسد، روی آن اسید ریخته است. قاتل موضوع را به یکی از دوستانش می‌گوید و او هم راز قتل را فاش می‌کند.
متهم به قتل به خاطر سنش روانه کانون شده و روز شنبه این هفته به خانه‌شان منتقل و صحنه قتل را بازسازی کرد.
شعرآقا اضافه کرد: جسد بر اثر سوختگی با اسید قابل شناسایی نبود و هنوز پزشکی قانونی درباره علت مرگ و احتمال تجاوز، نظر خود را اعلام نکرده است.او با تشکر از پیگیری های مقامات قضایی ایران گفت که از آنها می خواهد تا قاتل دختر خردسالش را به سزای اعمالش برسانند. او دیروز و در مصاحبه ای که با میزان هم انجام داده تصریح می کند: امروز با امام جمعه ورامین و برخی از مسئولان شهر دیدار داشتم و آنها اعلام کردند که تا پایان پرونده در کنار ما خواهند بود.
پدر ستایش با اشاره به اینکه بعد از حادثه با قاتل دیدار نداشته است اظهارکرد: تاکنون دیداری با قاتل نداشته ام اما دوست دارم وی را ببینم و دلیل این کار غیر انسانی اش را از او بپرسم.
قریشی خاطرنشان کرد: خواسته خانواده من، قصاص قاتل است و باید این فرد سنگدل به جزای کار خود برسد.
مطالب و تصاویر این حادثه دردناک خیلی سریع در سایت ها و شبکه های اجتماعی دست به دست میشود و متاسفانه طبق معمول شایعات زیادی هم به این واقعیت اضافه شده و نشر می شود. درست مانند تصاویری از جسد سوخته شده ای که خیلی از شبکه های مجازی آن را به ستایش منتصب می کنند در حالیکه به گفته کانال تلگرام مهاجر پرس، عکسهای منتشر شده از جنازه سوخته مربوط به ستایش نیست، بلکه این عکس‌ها مربوط به شخصی است که بر اثر برق گرفتگی سوخته است. سوختن اسید با سوختن معمولی فرق دارد، اگر عکس جنازه کودک نیم سوخته ای را در جایی دیدید که به ستایش نسبت داده شده بود، بدانید که شایعه ای بیش نیست.
بعد از این حادثه دلخراش، همدلی‌ها و یکدلی‌ها با شدت هر چه تمام‌تر آغاز می‌شود. جمع زیادی از ایرانی‌های محل با ابراز همدری به سراغ خانواده ستایش می‌روند و اعلام می‌کنند که در کنار آنها خواهند ایستاد. بلافاصله در اقدامی باارزش، امام جمعه ورامین و نماینده هایی از اداره اتباع، فرماندهی نیروی انتظامی، وزارت کشور و… دیگر نهادهای مسئول به جهت تسلیت و همدری به سراغ خانواده قریشی می‌روند و به پدر داغ‌ دیده او اطمینان می‌دهند که تا پایان احقاق حق در کنار او هستند. همچنبن شهیندخت ملاوردی،معاون رئیس جمهور در امور زنان وخانواده، سید حسین نقوی، عضو کمیسیون امنبت ملی و سیاست خارجی،سید حسین هاشمی استاندار تهران و مجلس نمایندگان افغانستان، قتل ستایش دختر 6ساله افغان را محکوم کرده و دکتر نور، سفیر افغانستان در تهران وهشت نفر دیگر از پرسنل سفارت با حضور در منرل ستایش با خانواده وی و بازماندگان ابراز همدردی نمودند.
سفیر افغانستان با اطلاع ازجزییات پرونده خاطر نشان کرد: سفارت باجدیت به این موضوع خواهد پرداخت و دستگاه های قضایی کشور ایران نیز قطعا با عدالت و شفافیت این موضوع را بررسی خواهند کرد ضمن اینکه محمد علی بهمنی قاجار (وکیل دادگستری)، به همراه چندین وکیل دیگر ایرانی، ضمن محکوم کردن جنایت فجیع علیه ستایش قریشی دختر مظلوم مهاجر افغانستانی، اعلام کرده اند که حاضر به پذیرش رایگان وکالت خانواده وی و انجام هر عملی برای خونخواهی از این عزیز می باشند. اما تعدادی از افاغنه مقیم کرمان هم در واکنش به این اتفاق از ملیتی کردن این موضوع ابراز ناراحتی کردند و یادآور شدند که این گونه اتفاقات بارها هم در ایران و هم درعراق افتاده است اما با هیچ کدام از آنها اینگونه برخورد نشده و نباید اجازه دهیم با این موضوع برخورد جناحی و ملیتی شود.
این خبر، دل‌ها و قلب‌های دو ملت ایران و افغانستان را به درد آورده است. ماجرا چند روز قبل مشخص شده است و موجی از تاسف و تاثر را در بین دو ملت به بار آورده است. ابعاد باورنکردنی ماجرا، این اتفاق را تبدیل به یک شوک کرده و ایرانی‌ها و افغانستانی‌ها، این حامیان تاریخی انسانیت و راستی، همچنان در بهت به سر می‌بردند.
ماجرا به شدت مستعد برخاستن دوباره دشمنی‌هاست. کمین‌کرده‌های دشمنی میان دو ملت، انتقام‌گیران تاریخی روزگار شیرین یکدلی، منتظر فرصت‌اند تا جرم ضدانسانی یک شخص ایرانی را به ملیت‌ها ربط دهند و بازار شایعه‌ها داغ شود و فرصت‌طلبان افسار امور را به دست گیرند. اما پیش از هر چیز، شکیبایی خانواده مقتول و برخورد عقلانی با این ماجرا قابل تأمل و بلکه ستودنی است. شوربختانه در مواردی اینچنین، نخستینن گزینه‌ای که به ذهن برخی افراد خطور می‌کند، تقابل قومی یا ملیتی است. لازم است نشان داده شود مهاجرین در واقع بخشی از جامعه ایران شده و همانگونه که در جرائم دخالت دارند، بسیاری از مواقع نیز خود قربانی جرایم می‌شوند. تلخ و شیرین ایران اکنون برای هر دو یکسان است و مشترک که خوشبختانه ماجرای قتل دختر افغانستانی، اساسا با دخالت و افشای مساله توسط ایرانی‌ها فاش می‌شود.
ایرانی‌های محل جمع می‌شوند و پلاکارد تسلیت می‌زنند و افغانستانی‌ها داغداررا دلداری می‌دهند که سرنوشت این ملت آنچنان به هم گره خورده است که انگار دختر خودشان را از دست داده‌اند.
فضای ایرانی‌ها و افغانستانی مملو از ابراز انزجار به این جنایت می‌شود. تاریخ پر از غم این منطقه، نیاز به دلداری‌دهنده‌هایی از جنس خود دارد و چه غم‌انگیز است این روزهای تلخ.
ما شاخه‌های توأم سیبیم و دور نیست/ باری دگر شکوفه بیاریم توأمان‌«

پنج شنبه هفته جاری و همزمان با تولد امیرالمومنین (ع) صورت می گیرد: عقد دختر جوان با مرد اعدامی در زندان

پنج شنبه هفته جاری و همزمان با تولد امیرالمومنین (ع) صورت می گیرد:
عقد دختر جوان با مرد اعدامی در زندان
دختر جوانی که قصد دارد با یک اعدامی ازدواج کند، صبح دیروز با حضور در دادسرای امور جنایی تهران اعلام کرد «پس از مراسم، برای نجات شوهرم تلاش خواهم کرد».
پرستو ۲۸ ساله که فوق لیسانس تربیت بدنی دارد به قاضی شهریاری سرپرست دادسرای ناحیه ۲۷ تهران گفت: پنج ماه پیش برای ملاقات برادرم به زندان رفته بودم که دیدم متهم جوانی با مادرش سرگرم صحبت است و در حالی که اشک می‌ریخت ادعا می‌کرد که بی‌گناه است.
این دختر با بیان اینکه «ماجرای جالبی بود و از برادرم درباره جرم هم‌سلولی‌اش پرسیدم که متوجه شدم وی قاتل است»، گفت: اصرارهای پسر جوان به بی‌گناهی، ذهنم را مشغول کرده بود تا اینکه در ملاقات بعدی برادرم شماره‌ام را از طریق مادرش در اختیار امیر قرار دادم تا شاید بتوانم کمکش کنم.
وی افزود: در تماس تلفنی امیر از زندان پی‌بردم که وی روز ۱۴ دی‌ماه سال ۸۸ در خانه‌اش خواب بوده که برادر و خواهرزاده‌اش با هم درگیر می‌شوند و زمانی که امیر با سر و صدای آنها از خواب بیدار می‌شود، می‌بیند که برادرش از ناحیه پهلو هدف چاقو قرار گرفته است.
امیر با دیدن این صحنه چاقوی خونین را برداشته و قصد داشته تا به درگیری آنها پایان دهد که خواهرزاده‌اش پا به فرار می‌گذارد و امیر نیز به تعقیبش می‌رود که در این لحظه در خیابان به زمین می‌افتد و امیر نیز پایش به جدول گیر کرده و با چاقویی که در دستش بود به صورت اتفاقی روی محمدرضا می‌افتد که همین باعث مرگ پسر جوان شده است.
پرستو در ادامه گفت: در این مدت که با امیر در تماس بودم احساس خوبی به هم پیدا کردیم تا اینکه امیر از من خواستگاری کرد و من نیز پذیرفتم.
وی با بیان اینکه قصد دارد روز ولادت حضرت علی(ع) به عقد امیر در بیاید، گفت: خانواده مقتول برای بخشش دایی خانواده خواستار دریافت ۵۰۰ میلیون تومان دیه شده‌اند و قصد دارم بیرون از زندان برای نجات همسر آینده‌ام هزینه دیه را جمع کنم و از مردم نیز می‌خواهم کمکمان کنند.
مادر امیر نیز گفت: روزهای نخست پسرم در تماس از زندان می‌گفت به دختر جوانی علاقه پیدا کرده است که با پیشنهاد خواستگاری‌اش مخالفت کردم و پسرم سه هفته با من تماس نگرفت و مجبور به تماس گرفتن با پرستو شدم و توانستم دختر جوان را همراه خودم به زندان ببرم تا همدیگر را از نزدیک ببینند.
بر اساس این گزارش، قاضی شهریاری خواست تا کسانی که قصد کمک و جمع‌آوری دیه برای نجات جان این جوان را دارند به شعبه دوم اجرای احکام یا دفتر سرپرستی دادسرای امور جنایی مراجعه کنند.

خبر

هفت سارق با 33 فقره سرقت
فرمانده انتظامی رفسنجان از دستگیری هفت سارق و کشف 33 فقره سرقت کیف قاپی، داخل خودرو و منزل خبر داد.
سرهنگ «نصرالله عباسی» در گفت و گو با خبرنگار پایگاه خبری پلیس گفت: در پی وقوع چند فقره کیف قاپی و سرقت داخل خودرو در سطح حوزه شهرستان رفسنجان، موضوع شناسایی و دستگیری سارق یا سارقان در دستور کار پلیس قرار گرفت. وی ادامه داد: مأموران با بررسی محل های وقوع جرم و تجزیه و تحلیل اطلاعات واصله، در یک عملیات چهار نفر سارق را شناسایی و پس از هماهنگی با مقام قضایی آن ها را در مخفیگاهشان دستگیر و نیز در عملیاتی دیگر موفق به شناسایی و دستگیری سه نفر سارق منزل شدند. این مقام انتظامی با اشاره به انتقال متهمان به آگاهی تصریح کرد: چهار سارق دستگیر شده در ابتدا منکر ارتکاب هر گونه سرقت شدند اما در ادامه تحقیقات و در مواجهه با شواهد و مدارک موجود چاره ای جز بیان حقیقت نداشتند و به 30 فقره سرقت داخل خودرو و کیف قاپی اعتراف و سه سارق دیگر نیز به سرقت از منزل و داخل خودرو معترف شدند.
سرهنگ عباسی اذعان داشت: مأموران در بازرسی از مخفیگاه سارقان کیف قاپ تعداد 12دستگاه تلفن همراه، یک دستگاه لپ تاپ و تعداد زیادی کیف دستی زنانه به همراه مدارک شناسایی کشف کردند. وی همچنین خاطرنشان کرد: متهمان با تشکیل پرونده تحویل مقامات قضایی و اموال مسروقه کشف شده پس از شناسایی مالباختگان به آن ها بازگردانده شد.

پیامک های دردسرساز
رئیس پلیس فتا استان گفت:روزانه پیامک هایی از سوی کلاهبرداران به مخاطبان درباره برنده شدن در قرعه کشی، مسابقه و دیگر عناوین ارسال می شود که مخاطبان را دچار سردرگمی و دردسر می کند.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری پلیس، سرهنگ کامبیز اسماعیلی با اشاره به این که آگاهسازی به عنوان مقدمه و مکمل برخوردهای پلیسی می تواند در پیشگیری از وقوع جرائم بسیار موثر باشد، گفت: هیچ برنده ای در قرعه کشی با پیامک مطلع نمی شود. وی افزود: برای دریافت پول لازم نیست فرد دریافت کننده وجه ، کارت عابر بانک خود را وارد دستگاه کند بلکه این کار به صورت یک طرفه توسط واریز کننده وجه عملی خواهد بود. اسماعیلی گفت: زبان انگلیسی دستگاه خودپرداز بانک مخصوص کسانی است که با زبان فارسی آشنا نیستند این کار یک کلاهبرداری است. این مقام انتظامی تاکید کرد: برای اطمینان از واریز پول به کارت بانکی فقط موجودی بگیرید اصرار برای ورود به قسمت انتقال وجه، نیست. رئیس پلیس فتا در پایان گفت:شهروندان بدانند برای دریافت جایزه هزینه ای پرداخت نمی شود بنابراین در مواجهه با چنین پیامک هایی در اسرع وقت با پلیس تماس بگیرند.

قاچاق آویشن در«منوجان»
فرمانده انتظامی «منوجان» از کشف محموله 832 میلیون ریالی آویشن قاچاق که در منزل یک قاچاقچی دپو شده بود، خبر داد.
سرهنگ «رضا محمدحسنی» در گفت و گو با خبرنگار پایگاه خبری پلیس گفت: مأموران پاسگاه بخش «نودژ» در راستای برخورد با قاچاقچیان و توزیع کنندگان عمده کالاهای قاچاق، پس از انجام اقدامات اطلاعاتی و پلیسی از دپوی یک محموله آویشن قاچاق در منزلی مطلع شدند. وی افزود: مأموران پس از انجام تحقیقات و کسب اطمینان از درستی موضوع با هماهنگی مقام قضائی در بازرسی از این منزل هشت تن و 320 کیلوگرم آویشن قاچاق به ارزش بیش از 832 میلیون ریال را کشف کردند. محمدحسنی تصریح کرد:در این عملیات مالک اصلی کالای قاچاق دستگیر و همراه پرونده برای سیر مراحل قانونی تحویل مراجع قضائی شد.

سرنوشت مبهم بیمه سلامت

سرنوشت مبهم بیمه سلامت
بودجه ی درمان در سال جاری، نگرانی های آینده ی تحولات و اصلاحات انجام شده درحوزه ی بهداشت و درمان را افزایش داده است. رشد ناچیز بودجه ی حوزه ی سلامت در سال جاری نسبت به دو سال گذشته، باعث شده بسیاری از کارشناسان و صاحب نظران نسبت به عواقب کسری بودجه و تأثیرات نامطلوب آن هشدار دهند . طرح تحول نظام سلامت و همزمان با آن اجرای بیمه ی سلامت ایرانیان به عنوان دو اقدام مهم و تأثیرگذار دولت است که از این کسری بودجه تاثیر می گیرد.
بیمه سلامت ایرانیان
روزنامه ی شهروند در گزارشی نوشت:«وزیر بهداشت اعلام کرده است با توجه به وضع بودجه اختصاص یافته، این وزارتخانه با کسری ۵هزارمیلیارد تومانی مواجه می شود ، و از مجلس خبر می رسد که بیمه ی سلامت ایرانیان نیز امسال کسری بودجه ۸ هزار میلیارد تومانی را تجربه می کند .» این در حالی است که از اواسط سال گذشته، مسئولان وزارت بهداشت بارها نسبت به تأخیر بیمه های پایه درمانی در پرد اخت مطالبات بیمارستان ها و مراکز درمانی دولتی هشدار داده اند.
حال درچنین شرایطی با کاهش بودجه ی حوزه درمان در دو بخش بیمه و سلامت وزارت بهداشت، نگرانی ها د رخصوص آینده تحولات و اد امه ی روند اصلاحات نظام سلامت افزایش یافته است.
عبدالرحمان رستمیان نایب رییس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس به «شهروند» گفت: «کسری ۵ هزار میلیارد تومانی وزارت بهداشت و ۸ هزارمیلیارد تومانی بیمه ی سلامت ایران بیش از هر چیز سلامت مردم را تحت تاثیر قرار می دهد و در نهایت باعث نارضایتی آن ها می شود .» او با اشاره به ۱۱میلیون نفری که تحت پوشش بیمه ی سلامت هستند و مشکلاتی که کاهش بودجه ی درمان برای آن ها به وجود می آورد، می گوید: «بیشترین کسری بودجه شامل بیمه ی سلامت است که باید بتواند مطالبات مراکز بهد اشت و درمان را بدهد و آن ۱۱میلیونی را که بیمه کرده، پشتیبانی کند . ازطرف دیگر بیمه سلامت یکی از حامیان اصلی طرح پزشک خانواده است. با توجه به این شرایط اگر این کسری بودجه جبران نشود ، بسیاری از برنامه ها و دستاوردهای حاصل شده طی دو سال گذشته زمین می خورد.»
11 میلیون بیمه شده
رستمیان در پاسخ به این پرسش که، کسری بودجه‌ی حوزه ی درمان در سال جاری چه پیامدهایی به دنبال خواهد داشت، افزود : «باید آن۱۱میلیونی که بیمه شده اند، مورد پشتیبانی قرار گیرند و شبکه ی پزشک خانواده گسترش یابد که این اقدامات در صورت کسری بودجه انجام نخواهد شد و بیمه شدگان جدید نمی توانند خدمات مناسبی بگیرند.»
اواضافه می کند: «حمایت از بیمه ی سلامت حمایت غیر مستقیم از وزارت بهد اشت است و درصورتی که این بیمه حمایت شود ، مشکلات این وزارتخانه نیز کاهش می یابد.» وی به بدهی بیمه ی سلامت هم اشاره می کند : «هدف ما این بود که در بودجه، بیمه ی سلامت را ببینیم؛ اما برخی از مخالفت ها با این امر وجود داشت. در همه دنیا به این گونه است که بر کالاهای آسیب رسان مالیات می بندند و آن را به بخش سلامت اختصاص می دهند، این هدف گذاری وجود دارد ما روی مالیات سیگار کارمی کنیم؛ ولی هنوز نظام بودجه ای موفق نشده که ازکالاهای آسیب رسان مالیات مناسب بگیرد.»
کسری بودجه ۸ هزار میلیارد تومانی بیمه ی سلامت
کسری بودجه ای که می تواند تهدیدی جدی برای حوزه ی بهداشت و درمان کشور باشد . به همین دلیل هم محور اصلی جلسات اعضای کمیسیون بهداشت و درمان مجلس از ابتدای سال جاری تا کنون به راهکارهای تأمین منابع جایگزین برای جبران این کسری بودجه اختصاص داشته است. جلساتی که به گفته سخنگوی کمیسیون بهداشت و درمان مجلس، با حضور مدیران ارشد بیمه ی سلامت، وزارت بهداشت و سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور چند نوبت برگزار شده و همچنان هم ادامه د ارد . محمد حسین قربانی در توضیح بیشتر از جزییات این جلسات به «شهروند » می گوید : «محور اصلی جلسات در مورد راهکارهای تأمین کسری بودجه ۸ هزار میلیارد تومانی بیمه ی سلامت است. این کسری بودجه چالش های زیادی را برای ادامه اصلاحات نظام سلامت به وجود می آورد. ما به دنبال تأمین منابع بیمه سلامت در بودجه ۹۵ هستیم .»به گفته ی قربانی، موضوع اختصاص یک درصد از درآمد های حاصل از ارزش افزوده به حوزه بهداشت یکی ازپیشنهادهای مطرح شده درخصوص کاهش کسری بودجه امسال بود . او دراین باره می گوید: «دولت در سال گذشته از درآمد ۵هزار میلیارد تومانی از محل های د رآمد های حاصل از ارزش افزوده هزارمیلیارد تومان را در جای دیگری مصرف کرد که این موضوع مشکلاتی را د رحوزه بهداشت و درمان به وجود آورد. »
چتر حمایتی
قربانی درپاسخ به این پرسش که در نهایت کسری بودجه بیمه ی سلامت از چه منابعی تأمین می شود، می گوید : «متاسفانه با وجود تلاش های صورت گرفته، هنوز به راهکار مشخصی نرسیدیم، درحال حاضر اختصاص درصدی از عوارض واردات و تولید سیگار تنها منبع جایگزین کسری بودجه بیمه ی سلامت است که درصورت تحقق نیز بخش کوچکی از این کسری بودجه را پوشش می دهد.»
او ادامه می دهد : «بیمه شدن آحاد مردم که سال ها معطل مانده بود ، در دولت یازدهم به صورت جدی در دستور کار قرار گرفت و سازمان بیمه ی سلامت موفق شد ۱۱میلیون نفر فاقد بیمه را زیر چتر حمایتی خود ببرد. ۶۸درصد از این افراد در حاشیه شهرها زند گی می کنند و درآمد پایینی دارند. با توجه به رویکردی که دولت در حمایت از این اقشار دارد، حتما بیمه ی همگانی برای آنها به صورت رایگان ادامه پیدا می کند و دولت برای جبران این کسری بودجه راهکاری ارایه می دهد. »
حمید رضا عزیزی دیگر عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس در رابطه با بودجه سلامت در این باره به «شهروند» می گوید : «بود جه ی سلامت برای سال ۹۵ اگر تحقق پید ا کند ، تنها بخشی از بدهی های وزارت بهداشت برای سال ۹۴را پوشش می دهد ،بنابراین با توجه به شرایط کل بودجه و رشد ناچیز آن در سال جاری، این وزارتخانه امسال چالش های مالی زیادی پیش رو دارد.»
او ادامه می دهد : «به طور قطع بخش اعظم بودجه به دلیل نوسانات قیمت نفت و میعانات گازی محقق نمی شود ، به همین دلیل وزارت بهداشت برای گذر از تنگنای مالی در سال جاری باید منابع مالی محدود نظام سلامت را مدیریت کند؛ اما یکی از بزرگترین مشکلات این طرح تقاضاهای القایی بسیاری در مردم است، یعنی بسیاری از مراجعات مردم به مراکز درمانی بی مورد است.» او اضافه میکند : «به طور حتم یکی از مهم ترین علل کسری بودجه در بخش بهداشت و درمان آمار بسیار بالای مراجعات به بیمارستان ها و درمانگاه هاست که برای حل این مشکل باید مدیریت صحیح منابع و برنامه ریزی درست صورت گیرد.»

تب لاغر شدن

تب لاغر شدن
این روزها تب لاغر شدن و رسیدن به سایزی ایده آل در میان مردم جوامع مختلف چنان داغ شده که برخی را دچار رفتارهای بیمار گونه کرده است دیگر لاغر شدن برای دستیابی به سلامتی هدف این گروه نیست و تنها لاغر شدن برای دستیابی به زیبایی است که ارزشمند محسوب می شود. در واقع ترس از چاقی و از دست دادن زیبایی چنان در وجود آنها ریشه دوانده که نه تنها حاضر نیستند برای رفع گرسنگی به مقدارکافی از مواد غذایی استفاده کنند، بلکه دچار اختلالات عصبی هم می شوند.گزارش روزنامه ایران، می گوید:نتایج تحقیقات نشان داده بسیاری از بیماری های کشنده عصر حاضر ناشی از تغذیه نامناسب وافزایش وزن کنترل نشده است. از این رو می توان گفت کاهش وزن و دستیابی به وزنی ایده آل کلید رهایی از ابتلا به بسیاری از بیماریهاست. اما گاهی مشاهده می شود که افراد تحت تأثیر سخنان دیگران یا حتی فیلم ها آنقدر در رعایت رژیم های سخت کاهش وزن زیاده روی می کنند که ناخود آگاه دچار وسواس فکری می شوند.بی اشتهایی عصبی، یک نوع وسواس فکری است که باعث می شود فرد سعی کند وزن خود را بسیار پایین تر از حد طبیعی نگه دارد و با تصور داشتن اندامی چاق، گرسنگی زیادی را تحمل کرده یا بیش از حد ورزش کند.این گزارش با تأکید براینکه بی اشتهایی عصبی یا همان وسواس فکری برای کاهش وزن بیشتر در زنان و نوجوانان دیده می شود،عنوان می کند: در جامعه ای که لاغری یک امتیاز محسوب می شود، گروهی از دختران جوان سعی می کنند به هر قیمتی به اندامی لاغردست یابند و البته از آنجایی که انسان تنها موجود زنده ای است که می تواند قوانین طبیعت و نیازهای جسمی خود را مطابق با خواسته هایش تغییر دهد، هنگامی که دچار وسواس فکری بیمارگونه شود، تحت هر شرایطی سعی می کند با وجود گرسنگی از مواد غذایی استفاده نکند.روزنامه ایران با اشاره به اختلال بی اشتهایی عصبی، خاطر نشان می کند: مبتلایان به این اختلال با وجود گرسنگی، تمایلی به خوردن غذاندارند و حتی دیده شده برخی از این بیماران پس از خوردن مقدار اندکی از غذا سعی می کنند استفراغ کنند تا همان مقدار ناچیز غذا را هم برگردانند یا از داروهای مسهل قوی استفاده می کنند تا مانع جذب کالری غذای مصرف شده شوند. در حقیقت این اختلال روانی باعث می شود فرد بی توجه به نیازهای بدن برای حفظ سلامتی و عملکرد صحیح، از صرف غذا دوری کند.
ترس از چاقی به حدی در این دسته از بیماران زیاد است که آنها با وجود داشتن وزن مناسب و اندامی لاغر بازهم خود را چاق تصور می کنند و با اضطراب و استرس سعی می کنند رژیم کاهش وزن خود را ادامه دهند.به گفته روانشناسان، مبتلایان به اختلال بی اشتهایی عصبی با پیشرفت این بیماری اعتماد به نفس خود را از دست می دهند و بیشتر در انزوا فرو می روند.
آنها کمتر طعم آرامش را خواهند چشید و علاوه بر مشکلات روانی با مشکلات جسمی متعددی مواجه می شوند که ازمیان این مشکلات می توان به سوء تغذیه، ریزش مو، پوکی استخوان، کاهش ضربان قلب، آریتمی قلبی، کاهش فشار خون، ابتلا به سنگ کلیه و حتی مرگ اشاره کرد. این بیماری ممکن است با نشانه هایی مانند لاغری و کاهش بیش از حد وزن، خستگی های مفرط، ضعف و سرگیجه، بی خوابی، ریزش مو، یبوست و تورم دست ها و پاها نمایان شود.
این بیماری هم مانند بسیاری از بیماری های دیگر قابل درمان است اما برای درمان آن نیازمند همکاری گروهی از پزشکان، روانشناسان و متخصصان تغذیه است. این گروه با انجام تست ها و آزمایش های تخصصی میزان عوارض ناشی از این اختلال را روی بدن بررسی کرده و سعی می کنند طرح درمان مناسب ارائه دهند.

خروپف شبانه را جدی بگیرید

خروپف شبانه
را جدی بگیرید
دبیر اجرایی پنجمین کنگره بین المللی نارسایی قلب ایران با اشاره به تأثیر اختلالات خواب در ایجاد نارسایی قلبی گفت: کسر خواب، ریسک ابتلا به افزایش فشار خون و بیماری قلبی را بالا می بالا می برد.به گزارش خبرگزاری مهر، دکتر سعید علیپور پارسا اظهار داشت: این کنگره ۱۵ تا ۱۷ اردیبهشت ۹۵ در تالار ابوریحان دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی با حضور جمع زیادی از مهمانان داخلی و خارجی برگزار میشود.وی افزود: محورهای این کنگره پیوند قلب، پیوند همزمان قلب و ریه، تأثیر تغذیه و دخانیات و بروز بیماریهای قلبی و…بوده که این کنگره دارای امتیاز بازآموزی برای پزشکان متخصص و پرستاران است.
دبیر اجرایی پنجمین کنگره بین المللی نارسایی قلب در ادامه به تأثیر اختلالات خواب در نارسایی قلبی اشاره کرد و گفت:اختلالات خواب سبب انسداد راه هوایی ودرنتیجه کمبود اکسیژن رسانی به مغزمیشود. این مسئله فشار خون را بیشتر کرده وگرفتگی عروق کرونر را به همراه دارد. همچنین طی روز فرد دچار خوا ب آلودگی بوده و این موضوع تأثیر مهمی در تهدید سلامتی فرد دارد.علیپور پارسا با بیان اینکه موضوع اختلالات خواب و نارسایی قلبی در پنجمین کنگره بین المللی نارسایی قلبی مورد بحث وگفت وگو قرار میگیرد، اظهار داشت: خرخر شبانه و اختلالات خواب شامل سن خاصی از افراد نیست و در همه سنین ممکن است بروز کند البته این مسئله در افراد میانسال و بالاتر اندکی بیشتر بوده و در افراد چاق نیز شایعتر است.
به گفته وی، برای رفع اختلالات خواب باید اقدامات لازم صورت گیرد که ازجمله این مسائل کاهش وزن، گاهی نیزماسکهای مخصوص برای صورت تجویز میشود که هوا را با فشار وارد راههای هوایی ریه میکند و از این طریق جلوی خرخر شبانه گرفته می‌شود.
وی با بیان اینکه در موارد استثنایی که بیمار به درمان اولیه اختلالات خواب و خرخر شبانه جواب ندهد جراحی برای آن پیش بینی می شود، گفت: جراحی عضلات حلق یا جراحی برای رفع چاقی از جمله درمانهای ثانویه برای خرخر شبانه است علیپور پارسا اضافه کرد: خرخر شبانه عوارض مختلف دیگری همچون بروز دیابت و فشار خون و همچنین گرفتگی عروق قلب و حملات قلبی را نیزبه همراه دارد. از طرفی کسر خواب نیز در درازمدت ریسک ابتلا به فشار خون، دیابت و بیماری قلبی را بیشتر می کند.
وی خاطرنشان کرد: خواب شبانه که کمتر از ۵ ساعت باشد برای سلامتی فرد عوارض دارد لذا توصیه می شود خواب شبانه کمتر از ۶ ساعت نباشد.پنجمین کنگره بین المللی نارسایی قلب ایران ۱۵ تا ۱۷ اردیبهشت ۹۵ درمرکز همایش های بین المللی دانشگاه شهید بهشتی برگزار می شود.

دفترچه بیمه الکترونیکی

دفترچه بیمه الکترونیکی
عضو هیات رئیسه کمیسیون بهداشت و درمان مجلس، بر ضرورت اصلاح ساختار سازمانی در شرکت های بیمه تاکید کرد.و افزود: با تغییر ساختار بیمه ای از بروز تخلفاتی نظیر همپوشانی بیمه ای در نظام سلامت می توان جلوگیری کرد.
به گزارش سلامت نیوز، احمد آریایی نژاد در گفت وگو با خانه ملت، در واکنش به اظهارات اخیر معاون امور اجتماعی وزارت رفاه مبنی بر اینکه بیماران خاص تا پایان فروردین یک دفترچه ای می شوند، تصریح کرد: هرچند این اقدام بسیار شایسته و مناسب است ولی ضرورت دارد. مسئولان ذی ربط در وهله اول به دنبال راهکارهایی برای جلوگیری از بروز همپوشانی بیمه ای در کشور باشند.
این نماینده مجلس در مجلس شورای اسلامی، ادامه داد: البته اگر ساختار سازمانی شرکت های بیمه ای قابل اعتماد باشد استفاده همزمان افراد از چند دفترچه ایرادی ندارد ولی از آنجایی که شرکت های بیمه تحت نظر دولت هستند و هزینه همپوشانی بیمه ای از منابع دولتی تامین می شود بنابراین استفاده همزمان افراد از دو دفترچه درمان، تخلف محسوب شده و با عدالت سازگار نیست.وی با انتقاد از وضعیت درمان بیماران نادر و خاص، یادآور شد: از آنجایی که این بیماران با مشکلات عدیده ای مانند گرانی داروها، ضعیف بودن سطح پوشش بیمه ای و کمبود اقلام دارویی روبرو هستند مجبور به استفاده همزمان از دو یا چند دفترچه درمان می شوند تابتوانند هزینه های گزاف درمان خود را تامین کنند.
اوبر ضرورت به روز رسانی فضای ساختار بیمه ای در کشور تاکید کرد و افزود: بهتر است بیمه ها یکپارچه شده و شرایط به گونه ای پیش رود که شرکت های بیمه ای از زیرمجموعه وزارتخانه های تعاون، کار و رفاه اجتماعی و بهداشت،درمان و آموزش پزشکی خارج و زیرنظر دستگاه دیگری قرار گیرند تا مشکلات شرکت های بیمه ای کاهش یابد؛ البته برای رفع مشکلات بیمه ای در کشور بهتر است از تجربه و شیوه کار شرکت های بیمه ای موفق در کشورهای پیشرفته نیز بهره برد.وی تشکیل دولت الکترونیک را در جلوگیری از تخلفات حوزه سلامت موثر دانست و گفت: اگر الکترونیک شدن دفترچه های درمان هرچه سریعتر در کشور عملیاتی شود در کاهش تخلفات پزشکی، بهبود وضعیت حوزه سلامت و همچنین روشن شدن اطلاعات بیماران تاثیرزیادی داشته و از سوی دیگر چندین شماره بیمه به طور همزمان برای یک نفر صادر نمی شود.
نماینده مجلس ادامه داد: بهتر است یک سازمان واحد اقدام به صادر نمودن دفترچه های درمان با یک شماره بیمه واحد و مشخص برای هر فرد نماید تا از همپوشانی بیمه ای جلوگیری شود.
احمد میدری، معاون امور اجتماعی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی طی روزهای اخیر گفت: طبق برنامه ریزی صورت گرفته کسانیکه دارای 2 دفترچه بیمه درمانی هستند و بیماری با شرایط خاص دارند؛ باید یکی از این دو دفترچه را انتخاب کنند و در صورتی که این اتفاق از سوی بیمه شدگان انجام نشود سازمان بیمه یکی از این دو دفترچه را حذف خواهد کرد و در این صورت ممکن است یارانه دارویی خود را از دست بدهند.

گفت و گوی پیام ما با یکی از معماران سازه قدیمی میدان ارگ کرمان: میدان ارگ میدان خاطره ها

گفت و گوی پیام ما با یکی از معماران سازه قدیمی میدان ارگ کرمان:
میدان ارگ
میدان خاطره ها

خشت هایی روی هم قرار می گیرند. خشت اول، خشت دوم، خشت سوم و دیوارها تا ثریا که نه تا هر کجا که نیاز باشد، قد می کشند. گنبدها و سقف ها روی آن قرار می گیرند. خیابان ها کشیده می شوند. کوچه ها راه باز می کنند و ساخته می شود آن چه که شهر نامیده می شود.
شهر، شهر، شهر و چه آسان این نام را بر زبان می رانیم. بی آن که بدانیم چه زحمت ها، چه رنج ها برای آن کشیده شده و چه تن ها در کار ساختن این شهر خسته شده اند. برای ساختن یک شهر همه شهروندان در کارند. شهرداری که شهر را اداره می کند. پزشکی که تیماردار تندرستی شهروندان است. معلمی که فرزندان شهر را دانش می آموزد و بنایی که مدرسه ای را می سازد. هر کجای این چرخ بلنگد، شهر فلج خواهد شد. اگر یک نفر تنها یک روز دست از کار بکشد، آن وقت نبودنش حس خواهد شد و اگر دست به کاری بزند کارستان، ثمره زحمت و کارش را نسل های بعدی هم خواهند دید. دیدن کار دیگران شاید نیاز به تامل و دقت داشته باشد؛ اما معماران شاید تنها کسانی باشند که نتیجه کارشان پیش چشم خلایق است و آن چه که با دست و پنجه آن ها آفریده می شود تا سال های سال باقی می ماند و همه می گویند و تعریف می کنند از دست و پنجه مردانی که در سالیان گذشته با چوب و آهن و سنگ و آهک و خاک در ظاهر بی روح، بنایی ساخته اند که روح در آن به پرواز درمی آید.
درک نقش معماران ،حداقل در کرمان، کار سختی نیست. کافی است که یک پیاده روی کوتاه در مرکز شهر داشته باشی تا سردر کتابخانه مرکزی، سردر موزه صنعتی را ببینی. یا مسجد جامع و مسجد ملک را مرور کنی. تا برسی به میدان ارگ، تاق های دور آن را مشاهده کنی. میدانی که می رود تا در تاریخ این شهر بنشیند. عمر برخی بناهای اطراف آن به دوره پهلوی اول می رسد و جدیدترین سازه آن تاق های است که دور تا دور این میدان را در بر گرفته و آن را به دژی زیبا تبدیل کرده است.
از تاریخ برپایی این سازه 40 بهار می گذرد، سال 1355 هجری خورشیدی.
و یکی از معماران این سازه، حاج علی شعاعی است. حاج علی از نوجوانی بنایی را آغاز کرده و تا همین چند سال پیش هم به این کار مشغول بوده است. شعاعی هم در ساخت شهر و خانه دستی بر آتش داشته و هم در آبادانی مسجد و مدرسه.
و چه زیباست در شهری قدم زدن و از پس این همه سال دست رنج خود را دیدن!
حاج علی در گفت و گو با پیام ما از تاق هایی می گوید که ستون هایشان بدون آهن و فولاد سرپا ایستاده اند و درباره تاق هایی که در در میدان مشتاق در حال شکل گیری است می گوید:« ستون های مشتاق از این ستون ها بزرگ تر است و ستون های میدان ارگ ظریف تر. ولی خُب مردم هر دوره و زمانه ای یک جور معماری را می پسندند.» و جالب است که بر خلاف بسیاری هم سالانش کارِ دست امروزی ها را نفی نمی کند و در روزگاران گذشته توقف نکرده است.
گفت و گوی ما با حاج علی شعاعی را بخوانید؛
1سال 1355 به همراه 3 استاد دیگر و تعدادی کارگر سازه های دور میدان ارگ را می ساختیم. کار ساخت این تاق ها یک سال طول کشید. در این تاق ها آهن به کار نرفته است. فقط آجر و سیمان است. آن روزها کاربرد آهن زیاد، باب نبود. اما با همه این احوال، همچنان محکم و پابرجا باقی مانده است. با این که بارها ماشین ها به تاق هایی که اول خیابان گنجعلی خان(تجلی) قرار دارد ضربه زده اند. بابت هر تاق 30 تومان دست مزد می گرفتم. یادم است که اواخر آذرماه هوا آن قدر سرد بود که سیمان توی دستم یخ می زد. آن قدر سوز می آمد که نقش از روی آدم می رفت. اما ما جوان بودیم و فقط به کار فکر می کردیم. خاطرم است حین کار ما استاندار وقت برای بازدید به میدان ارگ آمد و با پیمان کاران صحبت کرد.
2 بنایی را در سن 16 سالگی شروع کردم. قبل از آن چند سال مدرسه رفته بودم. کارهایی از جمله در و پنجره سازی را هم دو سه ماهی تجربه کرده بودم. یک ماه کار کردم و روزی 5 قران می گرفتم. بعد به مغازه ابزار فروشی محمد تاج الدینی که نوحه خوان هم بود رفتم. او هم روزی 5 قران می داد که برایم صرف نمی کرد. به نقاشی پرداختم. استاد نقاش یک درب را به من نشان داد. گفت این درب را سمباده بکش. درب هم حسابی زنگ زده بود. از صبح تا عصر مشغول سمباده کشیدن بودم. عصر پرسیدم:«اوستا چند می دی؟» گفت:«چند می خواهی؟ بیا این 5 تومن رو بگیر و برو!»
دیدم این جوری نمی شود. نقاشی را هم رها کردم و رفتم بنایی. بنایی روزی 2 تومان می دادند. برای من هم که 16 سال بیش تر نداشتم روزی 2 تومان خیلی زیاد بود.خیلی زود علاقه مند شدم و کار را یاد گرفتم.
3 آن روزها بنایی مثل حالا رونق نداشت. روز اولی که استاد شدم کار با خشت و گل بود. آجر بود اما مردم توانایی خرید آن را نداشتند. تک و توکی خانه آجری در کرمان بود که مال ثروتمندانی مثل آگاه و هرندی و ارجمند و… بود. بقیه خانه ها خشت و گلی بود. روزی 5000 خشت را باید کنار و روی هم می چیدیم تا در حد استاندارد کار کرده باشیم. زمین را می کندیم تا به زمین سفت(سخت) برسیم که به آن غرقی گفته می شد. آب لوله کشی هم که نبود. یک نفر باید آب از چاه می کشید. یک کارگر خشت درست می کرد. یک کارگر گل روی دیوار می ریخت و به همین ترتیب کار انجام می گرفت.
در حین کار برای این که خسته نشویم، شعر می خواندیم که:«گِل بکش ای گِل کش نیکوسرشت/حق تعالی نام تو گِل کش نوشت»
4 یادم است برخی از عصرها که از کار فارغ می شدیم، برای بچه ها با رفقا مسابقه تخم مرغ خوری می گذاشتیم. هر کس تخم مرغ بیش تری می خورد برنده بود و طرف مقابل باید پول تخم مرغ ها را می پرداخت. من ده تا تخم مرغ را می خوردم. پول 10 تخم مرغ یک قران بود.
5 حدود سال 1345 بود که با حاج آقای شاه میرزایی(معمار و پیمان کار آموزش و پرورش) آشنا شدم. برادرم من را به او معرفی کرده بود. یک روز به دفتر کار ایشان رفتم. مدرسه ای را در یکی از روستاهای اطراف کرمان به من نشان داد و گفت باید به این روستا بروی و کف کلاس را موزاییک فرش کنی. من هم به میدان مشتاق رفتم تا ماشین بگیرم و به آن روستا بروم. ماشین هم مثل حالا زیاد نبود. بالای یک کامیون نشستم و به روستای مورد نظر رفتم. یک کلاس 4*7 متر بود که همه بچه های روستا اعم از دختر و پسر در آن درس می خواندند.
خلاصه کارم را ساعت 3 بعد از ظهر تمام کردم و به کرمان برگشتم. نیم ساعتی به غروب آفتاب دم در دفتر آقای شاه میرزایی به انتظار نشستم. شاه میرزایی از راه رسید و وقتی ما را آن جا دید با تعجب پرسید:«مگر شما برای تعمیر مدرسه نرفتید؟» گفتم:« چرا رفتم. کارم را انجام دادم و برگشتم.» او هم از کار و سرعت عمل من خیلی خوشش آمد. بعداً برادرم پیشنهاد داد که با دختر آقای شاه میرزایی ازدواج کنم. با خانواده به خواستگاری رفتیم و قسمت شد و ازدواج کردیم.
6 حرم امامزاده شهداد را من سنگ فرش کردم. در ساخت بخشداری شهداد هم مشارکت داشتم. در مدارسی در چترود و راور و کوهبنان هم کار کردم. بعد از انقلاب هم که مدارس شهدا در حال ساخته شدن بود. اکیپ ما با آقای عطا احمدی هم همکاری می کرد. من در مدرسه ای در خیابان میرزاآقا خان – که زیر نظر عطا احمدی ساخته می شد- بنایی می کردم.