بایگانی مطالب نشریه
میثاقیان: داور در نیمه اول گل صددرصد ما را قبول نکرد
میثاقیان: داور در نیمه اول گل صددرصد ما را قبول نکرد
سرمربی تیم مس کرمان گفت: هجمه هایی که پشت سر تیم ما است داور بنده خدا را تحت تاثیر قرار می دهد.
اکبر میثاقیان در نشست خبری پس از مسابقه تیمش مقابل استقلال خوزستان اظهار داشت: من در ابتدا به تیم استقلال صنعتی تبریک می گویم. ولی روند بازی طوری بود که داور در نیمه اول گل صددرصد ما را قبول نکرد. همه کارشناسان دیدند که آن صحنه گل بود. یک صحنه هم داور برای ما و روی خطایی که بر روی عبدالکریم اسلامی رخ داد پنالتی نگرفت. این هجمه هایی که پشت سر تیم ما است داور بنده خدا را تحت تاثیر قرار می دهد.
وی درباره اینکه آیا به صعود تیمش به لیگ برتر امیدوار است یا نه بیان داشت:من شش تیم به لیگ برتر آوردم و انشاالله این تیم را هم بالا می آورم. شما شک نکنید که به لیگ برتر می آید.
سرمربی مس کرمان خاطرنشان کرد: اگر آن گل قبول می شد روند بازی تغییر می کرد ولی من به امام رضا همیشه توسل کرده ام و شک ندارم که خدا به ما کمک خواهد کرد و در کرمان پیروز خواهیم شد.
میثاقیان درباره تیم استقلال خوزستان اذعان داشت:تیم استقلال مستحق بود که با این خط حمله نیرومند در لیگ برتر هفتم، هشتم شود. آنها اگر بیشتر از موقعیت های خود استفاده می کردند به پلی آف نمی رسیدند و در لیگ برتر می ماندند. بازی های این تیم را دیدم و به نظرم حق این تیم بیش از اینها بود.
وی افزود:ما برای بازی در اهواز تمرین نداشتیم و مجبور شدیم در نیمه اول فشار زیادی به خودمان وارد کنیم. ما در نیمه اول موقعیت های بیشتری خلق کردیم ولی به نظر من خستگی بچه ها و شرجی بودن هوا سبب شد که نتوانند نتیجه بگیرند. من به بچه های تیم مان افتخار می کنم. ما 13 هفته بود که نباخته بودیم و برنده می شدیم و حالا بعد از این همه بازی باختیم. ما بچه های باشرفی داریم و آنها وفاداری خود را به من و باشگاه نشان دادند. درود به شرفشان که در این شرایط بازی خوبی ارایه دادند. من تا حالا مربی موفقی بوده ام و انشاالله باز هم در بازی بعدی موفق خواهم بود.
خدا امسال به ما تلنگر زد
سرمربی تیم استقلال خوزستان گفت: طبیعی است که تیم بازنده درباره داوری صحبت هایی کندولی به نظر من داوری خوب بود.
به گزارش کاپ ، عبدالله ویسی در خاتمه مسابقه مقابل مس کرمان در نشست خبری گفت: امروز بچه های ما با شهامت بازی کردند و خداوند به ما کمک کرد که در آخرین لحظه گل زدیم و تیم مان یک نیمه از بازی پلی آف را پیروز شد. کار سختی در بازی برگشت داریم اما امیدواریم در آنجا هم عملکرد خوبی داشته باشیم و با کسب نتیجه لازم، مردم خوزستان را شاد کنیم.
سرمربی استقلال خوزستان در رابطه با داوری مسابقه و صحبت های اکبر میثاقیان درباره اشتباهات داوری اظهارداشت: طبیعی است که تیم بازنده درباره داوری صحبت هایی کندولی به نظر من داوری خوب بود.
وی در ارتباط با پیش بینی میثاقیان که گفت در بازی برگشت پیروز خواهند شد، اذعان داشت: من هم معتقدم که تیم مان برنده می شود. نظر ایشان قابل احترام است و ما تمام تلاش مان بر این است که این مردمی که به ما کمک کردند و تمام پیشکسوتان و تمام رسانه های خوزستان را خوشحال کنیم.
ویسی در رابطه با فرصتی که تا مسابقه برگشت مانده، خاطرنشان کرد: ما 6 روز فرصت داریم و می توانیم ریکاوری و تمرین کنیم شرایط نسبت به بازی های لیگ خوب است زیرا در آنجا 4 روز یک بار بازی می کریدم.
سرمربی استقلال خوزستان در ارتباط با غیبت دو نفر از بازیکنان تیمش در این مسابقه و تاثیر آنها در روند مسابقه گفت: بچه های ما همه همدل شده بودند که برنده شوند. نبودن بازیکنان غایب ما در تیم تاثیر دارد اما به روند تاکتیکی تیم لطمه نمی زند. چون نفرات دیگری به جای آنها حضور یافته و وظایف آنها را انجام می دهند. آنها به هرحال در کنار تیم حضور دارند و حالا در بازی برگشت هم از این نفرات استفاده خواهیم کرد.
ویسی افزود: با توجه به آنکه به پلی آف آمدیم، مقداری برنامه های ما جابه جا می شود. سال گذشته مشکلاتی پیش آمد که سبب شد به پلی آف برسیم. خدا تلنگری به ما زد که برای این فصل بهتر تیم را ببندیم و به سرنوشت امسال دچار نشویم ما الان با یک گل جدا هستیم و آنها باید حمله کنند تا به ما گل بزنند و این فرصت خوبی برای ماست.
سرمربی استقلال خوزستان در خاتمه در ارتباط با هواداران تیم خاطرنشان کرد: دست همه درد نکند. آنها 90 دقیقه ما را تشویق کردند و دیدید که نتیجه پشتیبانی آنها از تیم ما چه شد. صددرصد در لیگ خواهیم ماند.
به مناسبت سالمرگ ناصر حجازی اسطوره همیشه زنده / سلطان قلبها
به مناسبت سالمرگ ناصر حجازی اسطوره همیشه زنده / سلطان قلبها
وصال روحیان –
ناصر حِجازی متولد ۲۳ آذر ۱۳۲۸ در خیابان آریانا تهران پا به جهان گشود. او همراه پدر و مادر و ۴ خواهر و یک برادر در تهران زندگی میکرد. پدرش متولد منطقه لاله تبریز بود که در تهران آژانس املاک خود را اداره میکرد. وی دوره دبستان را در دبستان هخامنش و دوره دبیرستان را در دبیرستانهای ابومسلم، سعادت، سینا، سهند و شرق طی کرد و در سن 16 سالگی در تیم فوتبال دبیرستان ابومسلم در پست محاجم راست و دروازه بان بازی میکرد که آن زمان در زمینهای خاکی واقع در منطقه دامپزشکی فعلی، جامی به نام جام شهرزاد برگزار میکردند که حجازی نیز در تیم به عنوان مهاجم بازی میکرد. همچنین در تیم بسکتبال این دبیرستان حضور مستمر داشت. دبیرستان ابومسلم در خیابان ابوسعید در نزدیکی میدان منیریه تهران، حوالی منزل سابق وی واقع شده بود. در سال ۱۳۵۰ وارد مدرسه عالی ترجمه شد و بعد از 6 سال به دلیل مسافرتهای ورزشی موفق شد لیسانس خود را از این دانشگاه دریافت کند. ناصر اسطوره و دروازهبان اول تیم ملی فوتبال ایران در دهه ۵۰ بود که دو قهرمانی در جام ملتهای آسیا (۱۹۷۲ و ۱۹۷۶)، یک قهرمانی در بازیهای آسیایی (۱۹۷۴) و شرکت در المپیک (۱۹۷۲ مونیخ) و جام جهانی فوتبال را برای خود و کشورش به ارمغان آورد و به همراه تیم تاج قهرمانی در جام تخت جمشید و جام باشگاههای آسیا را تجربه کرد. و همچنین از طرف فدراسیون بینالمللی تاریخ و آمار فوتبال به عنوان دومین دروازه بان برتر آسیا لقب گرفت. همسر حجازی، «بهناز شفیعی» که از او دارای دو فرزند به نامهای آتوسا و آتیلا است نیز هر دو فوتبالیست بودهاند. آتیلا چند سال در تیم استقلال تهران بازی میکرد و آتوسا هم اولین کاپیتان تیم ملی فوتسال زنان ایران بود.
داستان گرایش حجازی
به فوتبال
‹‹من فوتبال را فقط به صورت تفریحی دنبال میکردم و رشته اصلی من بسکتبال بود و حتی برای تیم جوانان بسکتبال ایران هم انتخاب شدم اما ماجرا از اینجا شروع شد که روزی با دوستان به تماشای بازی آموزشگاهی که تیم مدرسه ما هم در آن شرکت داشت رفتیم. در همان روز دروازهبان تیم مدرسه ما آسیب دید و مربی تیم مرا صدا زد و گفت ناصر بیا درون دروازه بایست من هم گفتم آقا اصلاً من نمیتوانم من فقط گاهی فوتبال بازی میکنم اون هم هافبک تیم نه دروازهبانی!! مربی دست بردار نبود و میگفت تو قد بلند داری و بسکتبالیست هم بودی حتماً میتوانی چند توپ هوایی رو بگیری. خلاصه با اصرار مربی و با ترس و لرز و دلهره رفتم درون دروازه. آن روز برای من یک روز بیاد ماندنی و خاطرهانگیز است. خودم هم باورم نمیشد که چرا با وجود آنکه برای اولین بار درون دروازه ایستاده بودم اینقدر خوب توپ میگرفتم. بازی که تمام شد همه تماشاگرانی که برای دیدن مسابقه آماده بودن تشویقم کردند››. حجازی دو ماه بعد همراه با تیم کیهان ورزشی که بازیکنانی همچون غلام وفاخواه، مهدی مناجاتی و مجید حلوایی را به خدمت داشت راهی گرگان میشود تا برای این تیم بازی کند. در گرگان در حالی که وی تنها 16 سال داشت تیم آنها نتیجه را 1-0 واگذار کرد.
بازیهای باشگاهی
تیم نادر اولین تیم باشگاهی حجازی بود که با دریافت 300 تومان با این تیم قرارداد بست. نادر در آن زمان در دسته دوم باشگاههای تهران بازی میکرد و از همان تیم به تیم ملی جوانان و تیم ملی بزرگسالان رسید.
حجازی در نهایت با دریافت مبلغ 6 هزار تومان با تاج قرارداد امضاء کرد و در ماه نیز 250 تومان حقوق برایش در نظر گرفته شد. این انتقال برای ناصر حجازی بسیار خوش یمن بود و حجازی در همان سال اول، قهرمانی در مسابقات فوتبال جام باشگاههای آسیا و لیگ فوتبال کشور را با تیم تاج سابق جشن گرفت. در سال ۱۳۴۸ زمانی که تیم ملی از ترکیه بازگشت مرحوم علی دانایی فرد پیشنهاد بازی در تاج را به حجازی داد و از سویی دیگر مرحوم آقا مدد نیز علاقمند بود که حجازی را به راه آهن ببرد. در نهایت حجازی به تاج پیوست و دروازه بان باشگاه تاج شد که در همان سال نخست، قهرمانی جام باشگاههای آسیا و جام تخت جمشید را با این تیم تجربه کرد.
مدت کوتاهی پس از جام جهانی ۱۹۷۸ ناصر شروع به تمرین با تیم منچستر یونایتد انگلستان کرد که عدم صدور کارت «آی. تی. سی» برای این دروازه بان ارزنده به دلیل نبود فدراسیون منسجم در ایران مانع از حضور وی در لیگ انگلیس شد و در بقیه این مدت سنگربان تیم های تاج و استقلال تهران بود که با این تیم چندین دوره قهرمانی در لیگ کشور، جام باشگاههای تهران، جام حذفی ایران و جام باشگاههای آسیا را در کارنامه خود ثبت کرد. ناصر حجازی در پایان دوران بازیکنی خود به بنگلادش رفت و پس از مدت کوتاهی دروازهبانی در تیم محمدان، سرمربی این تیم شد و نهایتاٌ در سال ۱۳۶۹ بازی خداحافظی خود را در همین تیم انجام داد.
بازی های ملی
حجازی پس از دعوت به تیم ملی، اولین بازی خود را در ۲۲ شهریور ۱۳۴۸ در شهر آنکارا در مقابل تیم ملی پاکستان انجام داد که با نتیجه ۴ بر ۲ به سود ایران تمام شد. آخرین بازی او هم در سال ۱۳۵۹ و در بازی ایران و کویت انجام گرفت و بعد از آن به دلیل قانون عجیبی معروف به «قانون ۲۹ سالهها» که حضور دروازهبانان بالای ۲۹ سال در تیم ملی را ممنوع میکرد از تیم ملی کنار گذاشته شد و این درحالی بود که این قانون آن زمان تنها به ناصرحجازی ابلاغ شد.
دوران مربیگری
نخستین تجربه مربیگری ناصر حجازی در محمدان بنگلادش بود، باشگاهی که نقطه اوج آن در سال ۱۳۶۷ و مقابل یک تیم ایرانی بود. این تیم با پیروزی برابر پرسپولیس به یک چهارم نهایی جام باشگاهای آسیا صعود کرد. حجازی در مورد آن مسابقه میگوید: «رئیس باشگاه گفت میخواهم بیایم رختکن بگویم کمتر گل بخورید آبرویمان نرود! گفتم میخواهی بیایی روحیه بچهها را تضعیف کنی؟ لازم نکرده! خودم به رختکن رفتم و گفتم بچهها من پرسپولیس را میشناسم اصلاً تیم نیست! و خلاصه به داخل زمین رفتیم. در نیمه اول پرسپولیس با گل کرمانی از ما جلو افتاد. در بین دو نیمه حسابی به بچهها توپیدم. چشمتان روز بد نبیند با گل بیژن طاهری بازی را مساوی کردیم. بعد از آن گل خیلی فشار آوردیم چون برای صعود نیاز به برد داشتیم. بازی طوری شده بود که فنونیزاده کاپیتان پرسپولیس میگفت بچهها بزنید زیرش ۱-۱ هم میریم بالا! در دقیقه ۸۸ سانتری شد و مهاجم خارجی و سرعتی ما توپ را از زیر دستان دروازه بان پرسپولیس، سلطانی وارد دروازه کرد و ۲-۱ بردیم! این برد در تاریخ محمدان بنگلادش بیسابقه بود. بعد از بازی جشنی گرفتند که باورنکردنی بود. تمام مردم شهر بیرون آمده بودند. در جشن شهردار و وزیر امور خارجه هم حضور داشتند.» حجازی هر وقت از روزهای حضور در هند و بنگلادش حرف میزد بغض میکرد و همیشه میگفت: «هیچ کسی نمیتواند یک ساعت آن زندگی را تحمل کند». او در مصاحبهای گفته بود: «روزهای اولی که در هند و سپس بنگلادش بودم فقط میتوانستم روزی یک وعده شکمم را سیر کنم آنهم نه با غذای خوب و مقوی بلکه با نان یا موز که ارزان بود. این سختیها را به جان خریدم تا از اصولم برنگردم، تا جلوی کسی تعظیم نکنم، تا دست کسی را نبوسم، تا مردانگیام را به حراج نگذارم، تا خداوند را ناراحت نکنم که آدم با شرافت و با عزتی باشم.»
حجازی در دوران سرمربیگری خویش موفق شد استقلال تهران را به مقام نایب قهرمانی باشگاههای آسیا و قهرمانی در لیگ آزادگان برساند. در تیمهای سپاهان اصفهان، ذوب آهن اصفهان، استقلال رشت، ماشینسازی تبریز، استقلال اهواز، ابومسلم خراسان، نساجی قائمشهر نیز به مربیگری پرداخت که موفقیت چندانی نصیب وی نشد، هر چند تیم ماشین سازی در فصل ۷۴-۷۵ بازیهای خوبی در لیگ ایران ارائه کرد و به همین خاطر بحثهایی در مورد انتخاب حجازی به عنوان سرمربی تیم ملی در مطبوعات مطرح شد. از قول پسر وی نقل شده که در همین دوره که مصطفوی رییس فدارسون فوتبال بود، قرار بود حجازی به عنوان مربی تیم ملی انتخاب شود، اما در نهایت نام مایلی کهن به عنوان مربی تیم ملی اعلام شد.
حجازی که در دوران مربی گری اش بازیکنان بزرگی همچون علی دایی، رحمان رضایی، علی رضا اکبرپور و علی اکبر استاد اسدی را به فوتبال ایران معرفی کرد در سال ۱۳۸۶ پس از انتخاب مجدد علی فتحاللهزاده به سمت مدیرعاملی باشگاه، مجدداً سرمربی باشگاه استقلال تهران گردید اما در هفته چهاردهم مسابقات، فیروز کریمی را با وی جایگزین کردند. حجازی در نهایت سال 88 به تیم دی استرادا کشور اسلواکی پیوست و به عنوان مدیر فنی تاین باشگاه به کار خود پایان داد.
درگذشت
ناصر حجازی روز ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ در حین تماشای دیدار تیم فوتبال استقلال در برابر پاس همدان در روز آخر لیگ برتر به دلیل وخامت حال به کما رفت و در حالی که از بیماری سرطان ریه رنج میبرد، در تاریخ ۲ خرداد ۱۳۹۰، ساعت ۱۰:۵۵ صبح، در بیمارستان کسری در تهران جان به جان آفرین تقدیم کرد. ناصر حجازی در طول ۱۸ ماه بیماری هیچ گونه کمک دولتی را قبول نکرد. او درباره بیماریش و حضور مسئولان دولتی در کنار خود در بیمارستان گفته بود: خیلی از مسئولان آمدند. من احتیاجی به کمک آنها نداشتم.
تشییع جنازه ناصر حجازی
مراسم تشییع پیکر ناصر حجازی در ابتدا قرار بود در روز سهشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۰ برگزار شود که با درخواستهای اهالی ورزش و فوتبال و هواداران او به دلیل اینکه عدهٔ بیشتری بتوانند در این مراسم شرکت کنند به چهارشنبه ۴ خرداد موکول شد. همچنین قرار براین بود که پیکر ناصر حجازی در ورزشگاه شیرودی تشییع شود که با مخالفت شورای تامین به ورزشگاه آزادی انتقال یافت.
واکنشها و پیامهای تسلیت
عده زیادی از شخصیتهای ورزشی، سیاسی، و هنری به مناسبت در گذشت او پیام تسلیت فرستادند که در پایین به آنها میپردازیم:
تیتر روزنامه گل،۳ خرداد ۱۳۹۰
سپ بلاتر در نشست ژوئن ۲۰۱۱ کنگره فیفا نام کسانی را برد که در سال گذشته از خانواده فوتبال درگذشتهاند و در این میان نام ناصر حجازی هم از ایران مطرح شد و بلاتر با صحبت درباره ناصر حجازی به احترامش یک دقیقه سکوت در کنگره اعلام کرد.
سایت فیفا در گزارش اختصاصی: هفته اخیر، هفتهای بود که در آن مردی که با واکنشهای ماورای صوت خود ایران را به دو قهرمانی جام ملتهای آسیا در روزهای اوج آن تیم در دهه ۱۹۷۰ رسانده بود، مردی که منچستریونایتد برای به خدمت گرفتن او تمایل داشت، مردی که دومین دروازهبان برتر آسیا در قرن بیستم شناخته شد و مهمتر از همه مردی که در طول ۶۱ سال زندگیاش متواضع، صادق و فروتن ماند، از میان دوستدارانش رفت. و دست آخر این آخرین حضور او در فوتبال بود و ورزش تا آخرین لحظهها در کنار او ماند. در واقع هنگامی که او روز جمعه به کما رفت، در حال تماشای بازی استقلال و پاس همدان از تلویزیون بود. سر الکس فرگوسن مربی وقت منچستر یونایتد در دوران بیماری ناصر حجازی در نامه ای برای سلامتی و بهبودی او دعا کرد. ناصر حجازی نیز در جواب این نامه از وی تشکر کرد.
در برنامه نود (۲ خرداد ۱۳۹۰) یک مسابقه پیامک پس از درگذشت حجازی برگزار شد و بر اساس آن شرکت کنندگان در مسابقه با فرستادن عدد ۱ یاد حجازی را گرامی داشتند. به این برنامه بیش از چهار و نیم میلیون پیامک رسید. این تعداد پیامک یک رکورد جدید از لحاظ ارسال اساماس در یک برنامه تلویزیونی در ایران بود. همچنین در تاریخ ۱۵ فرودین ۱۳۹۱ درگذشت ناصر حجازی مهمترین اتفاق فوتبالی سال ۹۰ از سوی بینندگان اعلام شد.
حواشی
انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۴
حجازی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال ۸۴ ثبت نام کرد و گفته بود که اگر تأیید صلاحیت شود ۳۰ میلیون رأی را به خود اختصاص خواهد داد. و اعلام کرده بود که در صورت پیروزی در انتخابات احمد نیککار را به معاون اولی برمیگزیند ولی شورای نگهبان صلاحیت او را برای شرکت در انتخابات رد کرد. حجازی پس از رد صلاحیت در اطلاعیهای از نامزدی هاشمی رفسنجانی حمایت کرد. او پس از ثبت نام به روزنامه خبرورزشی گفت: چه ایرادی دارد ورزشیها هم کار سیاسی انجام بدهند؟ الان که در ورزش ما سیاستمداران فعالیت دارند حالا چه ایرادی دارد مثلاً حجازی کار سیاسی کند؟! من شرایط اولیه را که برای ثبت نام دارم. اگر صلاحیتمان را تایید کردند که شرکت میکنیم و فکر نمیکنم ایرادی داشته باشد.
موضعگیری در مورد هدفمندسازی یارانهها
در ۳۱ فروردین سال ۱۳۹۰، ناصر حجازی در مصاحبهای که با پرتال شخصی خود انجام داد ضمن اعتراض به وضعیت اقتصادی موجود در ایران، نسبت به سیاستهای اقتصادی دولت از جمله هدفمندی یارانهها، شدیداً اعتراض خود را اعلام کرد و شرایط بیماری اش را ناشی از آن دانست. همچنین وی در بخشی از این مصاحبه در مورد پرداخت ماهیانه یارانهها به مردم توسط دولت گفت: دولت میگوید چهل هزار تومان در ماه به مردم کمک میکنیم، مگر مردم گدا هستند؟ مردم ایران روی گنج خوابیدهاند، نفت، گاز و… دولت حق ندارد به مردم کمک کند، دولت باید کار کند، خدمت کند و زحمت و دسترنج مردم را دودستی تقدیم آنها نماید. چهل هزار تومان در ماه به مردم میدهند و بعد چند برابر آن را از جیب مردم برداشت میکنند و سپس ادعای خدمت به مردم دارند. از دید مسئولین خدمت دولت به مردم یعنی کار کردن مردم برای دولت و اینکه مردم کار کنند و پولشان را تقدیم دولت نمایند! برای من گاز میآمد چهل هزار تومان و حالا میآید یک میلیون تومان. گاز به کشور همسایه با مبلغی بهمراتب کمتر از آنچه از جیب مردم برداشت میکنند، صادر میشود. با دیدن این شرایط نباید عصبانی شوم؟ نباید حرص بخورم و شرایط جسمانیام مثل امروز شود. حجازی در پایان صحبتهایش بدون نام بردن از مقام مسئول خاصی در حکومت جمهوری اسلامی ایران گفته بود: یا رب روا مدار که گدا معتبر شود، گر معتبر شود ز خدا بی خبر شود.
تاریخ نگاری حزب زحمتکشان
• تاسیس حزب زحمتکشان:در روز ۳۰ اردیبهشت ۱۳۳۰ حزب زحمتکشان به دبیرکلی مظفر بقایی کرمانی تاسیس شد. پس از اختلافاتی که در جبهه ملی از بدو تشکیل دولت مصدق به علت ترکیب کابینه به وجود آمد، عدهای از همراهان پیشین جبهه ملی از آن جدا شده و برخی از آنها تشکلهایی ایجاد کردند. عبدالقدیر آزاد، فراکسیون وطن را تشکیل داد و مظفر بقایی حزب زحمتکشان ملت ایران را به وجود آورد. این حزب از ائتلاف سازمان نگهبانان آزادی که بقایی آن را ایجاد کرده بود، با انشعابیون حزب توده به رهبری خلیل ملکی به وجود آمد.
• سفر بقایی به امریکا همراه با دکتر مصدق:بقایی در ۱۴ مهر ماه ۱۳۳۰ به همراه دکتر مصدق به نیویورک مسافرت کرد که قرار بود در آن سفر مصدق در پاسخ به شکایت انگلیس در شورای امنیت سازمان ملل سخنرانی کند. قبل از این مسافرت بقایی با فینچ، وابسته کارگری سفارت آمریکا درباره مرام حزب زحمتکشان به گفتگو نشست. در این ملاقات بقایی اطلاعاتی درباره منبع مالی حزب و اهداف سیاسی خود ارائه داد و ضمناً درباره اتحادیههای کارگری غیرکمونیست به فینچ گزارش داد. بقایی مدعی شد که حزبش حدود ده هزار عضو در تهران دارد و نیز ادعا کرد که در ایران یک میلیون نفر طرفدار حزب او هستند.
• درگیری با حزب توده: چهاردهم آذر ۱۳۳۰ سازمان دانشجویی و دانش آموزی وابسته به حزب توده برنامه تظاهراتی را سازمان دادند که از جلوی دانشگاه تهران آغاز میشد و در میدان بهارستان خاتمه مییافت. حزب زحمتکشان که تنها سازمان متشکل عضو جبهه ملی ایران به شمار میرفت نقش اصلی را در مقابله با نفوذ حزب توده به عهده گرفت. مقابله این دو حزب حوادث خشونتآمیزی را به وجود آورد که در نهایت نهضت ملی را تضعیف کرد. رهبری حزب توده تظاهرات را برگزار کرد و درگیری شدیدی بین طرفداران این دو حزب پیش آمد.
• درگیری دوم با حزب توده: در هشتم فروردین ۱۳۳۱ نیز به دعوت سازمان جوانان دمکرات وابسته به حزب توده میتینگی به مناسبت پایان هفته جهانی جوانان در میدان فوزیه برگزار شد. پس از برگزاری مراسم شرکت کنندگان به تظاهرات پرداختند، در خیابانهای فردوسی و نادری زد و خوردی بین تظاهرکنندگان و طرفداران حزب زحمتکشان در گرفت که منجر به کشته شدن دو تن و زخمی شدن بیش از پنجاه تن گردید.
• اختلاف نظر بقایی و ملکی در حزب: در پی مخالفتهای بقایی با مصدق که مدتها قبل از سال ۱۳۳۱ شروع شده بود دو دیدگاه در حزب زحمتکشان پدید آمد: دیدگاه بقایی که دوران همکاری با مصدق را پایان یافته میدید و دیدگاه خلیل ملکی که به تداوم همکاری با مصدق تمایل داشت از ۲۶ تیر ماه ۱۳۳۱ مواضع بقایی در این زمینه علنی شد. در این روز مصدق استعفای خود را روی میز کارش گذاشت و شاه احمد قوام را به جای وی منصوب نمود. در همین روز دکتر عیسی سپهبدی توسط بقایی با قوام دیدار کرد. خلیل ملکی و همراهانش از این ملاقات مطلع شدند و خواستار آن گردیدند که مضمون گفتوگوهای سپهبدی با قوام به اطلاع اعضای حزب برسد. بقایی ابتدا تمارض کرد و در بیمارستان خصوصی «رضا نور» بستری شد.
• استعفای بقایی از حزب: در ۲۰ مهر ماه ۱۳۳۱ جلسه حزبی تشکیل شد و بقایی که میکوشید از پاسخگویی طفره رود با عصبانیت جلسه را ترک کرد و از حزب استعفا نمود و در خانه نشست.
• اخراج خلیل ملکی از حزب و انشعاب در حزب: هواداران مظفر بقایی پس از استعفای او از حزب، در عصر ۲۲مهرماه ۱۳۳۱ به دفتر حزب ریختند و طرفداران ملکی را پس از ضرب و شتم بیرون رانده و بقایی را از منزل به مرکز حزب آوردند و در اجتماعی ۱۲هزار نفر از اعضای حزب را اخراج کردند. بقایی در اعلامیهای که در روزنامه شاهد منتشر شد علت اخراج خلیل ملکی را کمونیست بودن او عنوان کرد. در پی این اطلاعیه حزب زحمتکشان به دو گروه منشعب شد: حزب زحمتکشان ملت ایران به رهبری بقایی و حزب زحمتکشان ملت ایران «نیروی سوم» به رهبری خلیل ملکی.
• دستگیری بقایی: بقایی در ماجرای قتل سرلشکر محمود افشار طوس رئیس کل شهربانی دولت مصدق نیز ایفای نقش کرد. در ۲۵مرداد بقایی و زهری دستگیر شده و به زندان عشرت آباد انتقال یافتند. زهری فردای آن روز آزاد شد اما بقایی تا کودتا و سقوط دولت مصدق در زندان بود.
• حمله به خانه دکتر مصدق: در ماجرای کودتای ۲۸ مرداد نیروهای حزب زحمتکشان از جمله افرادی بودند که به خانه مصدق حمله بردند.
• قتل رئیس شهربانی کرمان: شعبه کرمان حزب زحمتکشان در روز ۲۸ مرداد با همکاری اوباش آن منطقه سرهنگ سخایی رئیس شهربانی کرمان را با وضع فجیعی به قتل رساند.
• انتصاب مسئول سازمان نظامی حزب: حسین خطیبی پس از ۲۸ مرداد به عنوان مسئول سازمان نظامی حزب زحمتکشان با شاه ارتباطی نزدیک داشت و عزل و نصبهای ارتش با نظر وی انجام میگرفت و نظرات بقایی نیز از طریق خطیبی به شاه منعکس میشد.
• تبعید بقایی به زاهدان: بقایی برای رسیدن به نخست وزیری، زاهدی را پیش رو داشت، درگیری با زاهدی و هیاهویی که بر سر انتخابات مجلس هجدهم به راه انداخت باعث شد تا به زاهدان تبعید شود.
• دستگیری مجدد بقایی: بقایی به علت انتشار اعلامیه ای علیه دولت در سال ۱۳۳۹ مجددا دستگیر شد.
• تایید دولت امینی: بقایی پس از آزادی علیه دولت امینی فعالیتی نکرد چنانچه اعضای رده پایین حزب زحمتکشان در این زمینه از او سوال کردند و بقایی در پاسخ اعلام کرد که دولت امینی را تایید کرده و میکند زیرا وی اقدامات مالی محال ممکنی را انجام داد و یک عده را از تخت فرعونی به خاک کشید.
• سکوت حزب در برابر وقایع پانزده خرداد: در 18 خرداد 1342بقایی درباره وقایع پانزده خرداد گفت: ما همچنان سکوت خواهیم کرد ولی افراد حزب بایستی تا آنجایی که برایشان تولید خطر ننماید با مردم همکاری و آنها را ارشاد نمایند. اما بایستی همه افراد حزب بدانند که اگر یکی از افراد حزبی زخمی یا دستگیر شود بنده که رهبر حزب و به همگی شما علاقمند نیز هستم برایش فاتحه هم نخواهم خواند.
• نامه حسن آیت به بقایی: سیدحسن آیت عضو حزب در سوم آذرماه ۱۳۴۲ نامهای مفصل و مشروح مشتمل بر۹۴ صفحه به بقایی نوشت. در این نامه گوشههایی از اوضاع و احوال سیاسی ایران و مواضع آیت در برابر آن بیان شده بود. بقایی، آیت را عنصری «کج فکر» لقب داد و فعالیتهای او را سمپاشی تلقی میکرد و حتی لغت «مخرب» هم به القاب او اضافه شد. آیت از دید عناصر قدیمی حزب فردی «جوان»، «پنجه» و «احساساتی» شناخته میشد لیکن خود او نوشت که غرضش از نوشتن نامه چیزی جز پیشرفت و اعتلای حزب نیست.
• آغاز به فعالیت مجدد حزب: پس از وقایع پانزده خرداد 1342 فعالیت های حزب در گردهمایی سالانه خلاصه شد. ااز اواسط سال ۵۶ و از زمان دولت دکتر جمشید آموزگار، بقایی بار دیگر فعالانه وارد عرصه سیاست شد.
• رد کردن پیشنهاد نخست وزیری رژیم پهلوی: در اواسط دی ماه ۵۷ بقایی به دیدار شاه رفت اما در پایان ملاقاتش بار دیگر از چارهاندیشی دیرهنگام شاه سخن گفت و در ملاقاتی با فرح نیز کار را تمام شده دانست. با قرار گرفتن شاهنشاهی در سراشیبی سقوط، حزب زحمتکشان و بقایی فرصتی را که رژیم برای فرار از سقوط حاضر بود در اختیار آنها قرار دهد، از دست داد.
• اولین دستگیری پس از انقلاب اسلامی: در 21 تیر 1358 ، بقایی به همراه 65 تن دیگر به اتهام توطئه بر ضد انقلاب اسلامی و به جرم مشارکت در کودتای نوژه در کرمان دستگیر ومدتی بازداشت شد و ده روز بعد با سپردن تعهدی مبنی بر اینکه از ایران خارج نشود آزاد شد، اما گردش پرونده مدتی ادامه یافت و بالاخره منجر به برائت او از اتهامات داده شد.
• وصیت نامه سیاسی: بقایی در دوم دی ماه ۱۳۵۸ بقایی در محل حزب زحمتکشان سخنرانی طولانی ایراد کرد که به وصیت نامه سیاسی مشهور شد. او در این سخنرانی بازنشستگی سیاسی خود را اعلام داشت. متعاقب اعلام بازنشستگی طی یک نظرسنجی از اعضای حزب زحمتکشان کلیه آنها مخالفت خود را با این قضیه اعلام کردند.
• انتشار کتاب: از طرف کمیته کرمان حزب زحمتکشان مجموعههایی در دفاع از بقایی منتشر شد، کتابهای «در پیشگاه حقیقت» و «چه کسی منحرف شد؟»
• سفر به امریکا: در ۲۷ دی ماه سال ۶۴ بقایی به دعوت منصور رفیعزاده به آمریکا رفت.
• بازگشت به کرمان: بقایی اواسط سال ۶۵ به ایران بازگشت و به کرمان رفت.
• دستگیری دوم پس از انقلاب اسلامی: بقایی اول فروردین ۱۳۶۶ در کرمان به اتهام ارتباط با سازمانهای جاسوسی بیگانه و توطئه علیه جمهوری اسلامی ایران دستگیر شد.
• مرگ حزب: در 26 آبان 1366 بقایی به علت کهولت سن در بیمارستان مهر تهران درگذشت.
منابع:
تاریخچه جبهه ملی، احمد ملکی
عملکرد حزب زحمتکشان ایران، حسین کاوشی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی
مظفر بقایی به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات
زندگینامه سیاسی دکتر مظفر بقایی، حسین آبادیان، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
سه روایت از یک جنگل/ کودتا با طعم کشک و بادمجان!
سه روایت از یک جنگل/ کودتا با طعم کشک و بادمجان!
یکی از دوستان که به تاریخ معاصر علاقه مند است به من می گفت:«از میان شخصیت های تاریخ معاصر هر چه بیش تر درباره بقایی می خوانم کمتر می فهمم.» شخصیت پیچیده و سرشار از تضاد دکتر بقایی و نقش پر رنگی که در زمان سیاست پیشگی خود داشته و از طرفی خصلت های مثبت و منفی منحصر به فرد او باعث شده که در بین کسانی که سیاست پیشگی او را به یاد می آورند طرفداران و مخالفان سرسختی وجود داشته باشد. عده ای او را می ستایند و عده دیگری مذمت می کنند. گاه از او به عنوان انسانی کوشا و دلسوز یاد می شود و گاه شخصیتی که برای رسیدن به مقاصد سیاسی خود اخلاق را نادیده می گرفته است.
همه این اظهار نظرها از بقایی انسانی مرموز ساخته که هر کسی از ظن خود او را به محکمه قضاوت می کشاند. یادداشت زیر اما سه نما از حوادثی است که امروزه شاید برای بسیاری از کرمانیان و به ویژه نسل جوان جالب باشد. حوادثی که حول جنگل قائم- تفرجگاه کنونی جوانان کرمان امروز- می چرخد.
یک
محمد محمدی روزنامه نگار پیشکسوت کرمانی کتابی تحت عنوان«تاریخچه جنگل قائم کرمان» نوشته است که در آن از دکتر مظفر بقایی کرمانی به عنوان بنیانگذار جنگل نام می برد. در ابتدای همین کتاب، نوشته ای به قلم بقایی کرمانی منتشر شده که وی ضمن ذکر خاطرات خود از اروپا و سفر خود به سواحل اقیانوس اطلس می نویسد:« در تابستان سال به هنگام1341 تعطیلات دانشگاه چون سال های قبل به کرمان عزیمت کردم. فرودگاه کرمان از شهر قریب 5 کیلومتر فاصله دارد. در دو طرف راهی که به شهر می رسد تپه های شنی وجود داشت که هر سال باد زمستانی آن ها را جا به جا می کند.
این دفعه دیدم دور تپه ها را سیم خاردار کشیده اند و بر بالای هر تپه میله کلفتی فرو کرده و روی تخته ای که در بالا قرار داشت نوشته اند«جنگل مصنوعی» ولی روی تپه برگ سبز که هیچ، یک برگ زرد و حتی یک سیخ خار هم دیده نمی شود!!!
تحقیق کردم معلوم شد اداره جنگلداری امسال ابتکار به خرج داده و تمام تپه های دور شهر و تپه های بین کرمان و ماهان را سیم کشی کرده است. از این ابتکار خیلی خندیدم. به شهر وارد شدم. ضمن عبور از خیابان ها دیدم روی دیوارها با خط خیلی درشت و زیبا جا به جا شعار هایی نقش بسته است: جنگل طلای سبز است. جنگل منبع آب است. جنگل ثروت است. ملتی که جنگل ندارد هیچ ندارد. ملتی که جنگل ندارد بدبخت است. ملتی که جنگل ندارد استقلال ندارد. و بسیاری از این قبیل. فقط جای شعارهایی محتوی فحش خواهر و مادر به ملتی که جنگل ندارد خالی بود! گر چه شعارها خیلی مضحک و بی جا بود ولی فکری از خاطرم گذشت که مرا متأثر کرد. فکر کردم کودکی که تازه خواندن و نوشتن آموخته است پس از خواندن این شعارها در خانه از پدرش بپرسد جنگل چیست؟ پس از فهمیدن مفهوم جنگل و ملاحظه آن که اثری از آن در کرمان یافت نمی شود بدیهی است که همه آن شعارها به صورت منفی در خاطر او منعکس می شود و عقده حقارت پیدا می کند. دیدم اگر اداره جنگل به جای هر یک از آن شعارها نهالی کاشته بود سراسر شهر پر از درخت می شد.»
و پس از آن دکتر بقایی با نفوذ حزب زحمتکشان در میتینگ 14 مرداد ( سالگرد مشروطیت) مردم را دعوت به جنگل کاری می کند.
بقایی در خاطراتش مدعی است که سازمان امنیت کشور به واسطه این که حزب زحمتکشان شروع کننده این حرکت بوده در مسیر پیشرفت کارهای جنگل سنگ اندازی می کرده است. اما در اساسنامه جنگل قائم ذکر شده بود که:«کمیته جنگل قائم به هیچ یک از احزاب سیاسی بستگی نداشته و کانون فعالیت هایی از این قبیل نخواهد بود.»
حتی یک نفر که ادعای قطعه زمینی را در محدوده جنگل قائم داشته است در عریضه هایی که به مقامات بلند پایه رژیم شاه کرده بود چنین نوشته بود:«چهل سال پس از آن که غائله جنگل گیلان به دست قائد توانای ایران خاموش شد، دکتر بقایی با کمک چند نفر حمال و رجاله و سپور و چاقوکش درصدد برآمده است در کرمان جنگلی احداث کند که غائله گیلان را در این جا از نو بر پا کند!»
با همه این موانع، هیأت امنای جنگل قائم با پیوستن پنجاه و شش نفر که بسیاری از آنها به رحمت خدا رفته اند و تعدادی از آن ها خوشبختانه هنوز در قید حیات و خدمت رسانی به شهر هستند کار خود را ادامه می دهد.
دو
هر ساله اعضا و پایه گذاران کمیته جنگل قایم در 14 مرداد ماه که مصادف با انقلاب مشروطیت بود دور هم جع می شدند و با غذای سنتی کرمان- کشک و بادمجان- از خود پذیرایی می کردند.
در سال 1359 که 14 مرداد مصادف با ماه مبارک رمضان بود. گردانندگان مهمانی تاریخ این ضیافت را به آخرین جمعه ماه شعبان منتقل کردند.
بقایی می نویسد:«روز جمعه 20 تیرماه 1359 ساعت یک بعد از ظهر به جنگل رسیدم. در برابر مدخل جنگل تعدادی پاسدار مسلح ایستاده بودند. پنداشتم ایشان به جای ژاندارم هابرای حفظ انتظامات آمده اند…. هنوز چایی که برایم آورده بودند نوشیده نشده بود که ناشناسی جلو آمد و اجازه خواست پهلویم بنشیند. بدون مقدمه گفت:«بفرمایید گوشه خلوتی عرضی داشتم…. آقای فهیم گفته اند احترام جنابعالی رعایت شود…» بدین ترتیب مظفر بقایی و هشتاد نفر از مدعوین توسط مأموران دستگیر شدند.
اما پس از مدتی با رأی دادسرای انقلاب اسلامی مبنی بر این که:«علت تغییر زمان مهمانی از 14 مرداد به بیستم مرداد مصادف بودن 14 مرداد با ماه مبارک رمضان بوده است و موضوع هیچ گونه ارتباطی با توطئه علیه نظام جمهوری اسلامی نداشته است. بنا به مراتب به علت فقد دلیل کافی بر وقوع اتهام انتسابی به متهمین مذکور قرار منع پیگرد صادر و اعلام می گردد.»
سه
حجت الاسلام مرتضی فهیم کرمانی رییس وقت دادگاه انقلاب کرمان که دستور بازداشت کشک بادمجان خورها را صادر کرده بود بعدها در مجلس شورای اسلامی در دفاع از اعتبار نامه خود دستگیری این افراد را توطئه ای سیاسی از جانب بنی صدر- رییس جمهور وقت- عنوان کرد و گفت:«… یک مرتبه به ما خبر دادندیک گزارش رمزی و سری رسیده به دادگاه انقلاب که یک عده ای در صدد کودتا هستند. به نام کودتای(فارست) با (فارت) که نمی دانم چه بود که به فارسی می شود جنگل! برای ما ترجمه کردند کودتای جنگل یک شاخه اش در کرمان است. مواظب باشید در فلان روز در آن جا تشکیل جلسه داده این ها را محاصره بکنید…آقایی از تهران آمده به نام مصدقی یا مصدقی زاده نمی دانم کی بود. یک نامه هم داشت. بعد ما تماسی گرفتیم با آقای قدوسی که چنین نامه ای از طرف شما دارد. ایشان گفت نه! اگر نامه اش را نگاه کنید تاریخش مال یک ماه قبل است و آن هم مربوط به همین تهران و حوالی تهران است و ربطی به آن جا ندارد. بی خودی است. ما قدری یکه خوردیم. بنا کردیم به تحقیقات کردن… همین آقا[مصدقی] آمد گفت که آقا از تهران دستور داده اند همه این ها را به تهران بفرستید. گفتم کی دستور داده؟ گفتک مقامات بالا! مقامات بالا چه کسانی هستند؟ گفت از دفتر ریاست جمهوری دستور داده اند. ما یک مرتبه فهمیدیم قضیه، قضیه سیاسی است نه یک واقعیت…»
فهیم کرمانی دستور ریاست جمهوری مبنی بر اعزام دستگیرشدگان به تهران را اجرا نمی کند و هواپیمای فرستاده شده از طرف بنی صدر را که خالی به کرمان فرستاده شده بود را خالی به سمت تهران برگرداند.
مظفر بقایی، حزب زحمتکشان/ خدمت یا خیانت؟
مظفر بقایی، حزب زحمتکشان/ خدمت یا خیانت؟
سی اردیبهشت ماه سالروز تاسیس حزب زحمتکشان ایران است این حزب حزبی بود که از همان آغاز به واسطه حضور مظفر بقایی نامش با کرمان گره خورده است .حزب زحمتکشان در سال 1330 توسط مظفربقایی تاسیس شد و اما این مرد مظفر بقایی که بسیاری از قدیمی های کرمان از او خاطره دارند کیست.
پدرش، میرزا شهاب از فعالین انجمنهای مخفی وابسته به لژ بیداری ایران در دوران محمدعلی شاه و نیز از فعالان سیاسی دوره مشروطه و نماینده کرمان در مجلس چهارم بود.
مظفر در 1308 ش به خرج دولت برای ادامه تحصیل راهی فرانسه شد و تحصیلات تکمیل خود را در رشته فلسفه در دانشگاه سوربن به پایان رساند. پس از بازگشت به ایران و گذراندن دوره سربازی در کادر اداره دانشکده افسری، به ترتیب به عنوان مترجم، متصدی ارزیابی در بیمه ایران، رئیس فرهنگ کرمان، وکیل و نهایتاً مدرس دانشگاه تهران فعالیت نمود. وی با عضویت با احزاب مختلف از جمله حزب کار در آن زمان همکاری داشت با تأسیس حزب دمکرات ایران،به رهبری قوام، فعالیت سیاسی بقایی وارد مرحله جدیدی شد.
وی بسان گروه کثیری از جوانان جویای نام آن زمان، به این حزب پیوست. او در حزب دمکرات قوام به سرعت رشد کرد، برای تأسیس و تصدی شعبه این حزب به کرمان رفت و سرانجام در سال 1326 به عنوان کاندیدای حزب دمکرات از کرمان به مجلس پانزدهم راه یافت. روزنامه شاهد را در 1326 تأسیس کرد و با بیان نظریات سیاسی خود در آن جریده بر شهرت خود افزود.
بقایی از سرسخت ترین مخالفان رزم آرا بود.
در دوران نخست وزیری سپهبد حاجعلی رزم آرا، بقایی سرسختترین مخالف او بود و به همین دلیل دستگیر و به
یک سال زندان محکوم شد ولی در دادگاه تجدیدنظر تبرئه شد. این مخالفتها و محاکمه های جنجالی، که توسط مطبوعات آن زمان انعکاس وسیع مییافت، شهرت بقایی را افزایش داد. در دوران نمایندگی مجلس، تا اسفند 1327، در جناح اکثریت بود و حتی از امضای ماده واحدهای مبنی بر الغای قرارداد نفت جنوب خودداری کرد؛ اما پس از مدتی، به اقلیت مجلس پیوست و به استیضاح دولت ساعد پرداخت و با قرارداد گلشائیان مخالفت کرد و همچنین فعالیت مؤثر در ماجرای خانه سدان در تیر 1330 خود را به عنوان یکی از چهره های سیاسی کشور مطرح کرد.
بقایی در اعتراض به تقلب های صورت گرفته در انتخابات مجلس شانزدهم، به همراه عدهای که سرشناس ترین آنها دکتر محمد مصدق بود، در دربار متحصن شد. هسته اولیه جبهه ملی ایران در این تحصن شکل گرفت که بقایی از بنیانگذاران آن بود و بعدها دبیر کل آن شد. او برای جلوگیری از تقلب در انتخابات، سازمان نظارت بر آزادی انتخابات را تشکیل داد. این سازمان بعد از انتخابات با عنوان سازمان نگهبان آزادی، که از جمله گروههای تشکیل دهنده جبهه ملی ایران بود، به فعالیت خود ادامه داد.
پس از آنکه نفت، ملی گردید و مدتی بعد دکتر محمد مصدق فرمان نخست وزیری را دریافت کرد، بقایی خود را در این موفقیتها شریک اصلی میدانست و از آنجا که وجهه مردمی هم داشت و روزنامهای هم به نام شاهد هم در اختیارش بود و هوادارانی در طول مبارزه در اطرافش گرد آمده بودند تصمیم گرفت بنیان حزبی را بریزد و تشکیلاتی برای فعالیت سیاسی بوجود آورد. عامل دیگری که در تشکیل حزب به کمک مظفر بقایی آمد خلیل ملکی بود که هم شأن و مقام علمی بالایی داشت و هم وجهه سیاسی مثبتی را دارا بود. روز چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ماه ۱۳۳۰ در روزنامه شاهد اعلانی تحت عنوان «اخطار مهم» با امضای مظفر بقایی کرمانی تأسیس حزب زحمتکشان ملت ایران اعلام شد.
فردای آن روز و در همان روزنامه اساسنامه موقت حزب زحمتکشان ملت ایران و بیانیه تشکیل حزب مذکور درج گردید و از همان تاریخ، روزنامه شاهد به عنوان ارگان حزب زحمتکشان ملت ایران خوانده شد. در اساسنامه موقت حزب، هدف از تشکیل آن اولا پشتیبانی از جبهه ملی و ثانیا تثبیت هدفهای خاص طبقات محروم کشور اعلام شد بود. البته باید گفت که این، آرمان حزب زحمتکشان بود ولی آنچه بقایی و ملکی را به همکاری کشانده بود و هدفهای فوری حزب تلقی میشد حمایت از دولت دکتر مصدق در اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت و مبارزه با فعالیتهای حزب توده بود که رهبر حزب، یعنی مظفر بقایی کرمانی کرارا به آنها اشاره کرده است. اگرچه حزب زحمتکشان ملت ایران تا آخرین لحظات حیات خود با حزب توده درگیری داشت و به روشهای مختلف با رهبران این حزب طرف میشد اما موضع آن در قبال دولت دکتر مصدق مستدام نبود.
حزب زحمتکشان در طول فعالیت خود عملکرد بسیار متفاوتی داشت از جمله در طول مدت کمتر از ۲ سال از هواداری سرسختانه از دکتر مصدق دست کشید و به مخالفت با او پرداخت. بطور کلی میتوان در یک جمعبندی ساده موضع سیاسی حزب را تحت عناوین زیر مورد بررسی قرار داد: حزب زحمتکشان هنگامی تشکیل شد که نفت ملی شده بود و دولت مصدق برای اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت روی کار آمده بود. قبل از آن، شرکت نفت ایران و انگلیس پایگاه خود را در ایران قوام بخشیده بود و همچون دولتی در دولت در سیاست ایران نقش ایفا کرد.
مشروح جریاناتی که به استعفای مصدق، روی کار آمدن احمد قوام، قیام مردم ایران در روز ۳۰ تیر ۱۳۳۱ و سقوط قوام منجر شد در منابع و مراجع متعددی آمده است. نقشی که حزب زحمتکشان ملت ایران و رهبر آن دکتر بقایی در تشکیل مجدد کابینه مصدق ایفا کرد بر کسی پوشیده نیست. روزنامه شاهد ارگان حزب زحمتکشان ملت ایران به طور بیسابقهای از مصدق حمایت کرد و در برابر احمد قوام را مورد حمله قرار داد.
نکتهای که توجه به آن در این مقطع ضروری مینماید این است که موضع رهبر زحمتکشان در واقعه ۳۰ تیر چون خود دکتر مصدق بیشتر علیه قوام بود تا علیه محمدرضا پهلوی. حتی پس از آنکه قوام کنار رفت و مصدق روی کار آمد، بقایی همچنان با شدت تمام احمد قوام را مورد انتقاد قرار میداد و در مجلس شورای ملی، روزنامه شاهد و در میتینگهای حزبی علیه قوامالسلطنه موضع گیریهای تند میکرد. این در حالی بود که عامل اصلی بوجود آمدن این حوادث محمدرضا پهلوی بود نه قوام و این مسئله را دولت مصدق هم سعی داشت با سکوت شامل مرور زمان ننموده کسی معترض نشود.
برای ایجاد تفرقه میان مصدق و همراهانش در جریان نهضت ملی از طرف مخالفین او و من جمله از سوی دربار راههای گوناگونی پیموده شد و دسیسههای مختلف به کار رفت. یکی از این راهها نوید پست نخست وزیری بود که به افرادی همچون محمود افشارطوس، حسین فاطمی، حسین مکی، غلامحسین صدیقی و دکتر بقایی کرمانی پیشنهاد شد.
داستان دزدیدن و قتل سرتیپ افشارطوس یکی از قسمت های تاریک زندگی مظفر بقایی به عنوان دبیرکل حزب زحمتکشان بود. زیرا هرگز مشخص نشد که چه کسی متهم اصلی قتل افشارطوس بود ولی بسیاری بر این باورند که مظفربقایی نقش پررنگی در دزدیدن و قتل افشارطوس نقش داشته است. قتل افشارطوس یکی از اصلی ترین ضربه ها به دولت مصدق بود که هرگز از یاد وطن دوستان نمی رود.
بعضی نویسندگان زندگینامه بقایی عقیده دارند که او امید داشت بعد از کودتا، زاهدی، کنار برود و او دولت تشکیل دهد اما پافشاری سپهبد فضلالله زاهدی بر ادامه دولت نظامی و حمایت مالی امریکا از دولت کودتا امید بقایی را به یأس مبدل کرد و همین امر و بعلاوه بیمهری دولت کودتا نسبت به حزب زحمتکشان و ارگان اصلی آن یعنی روزنامه شاهد سبب شد بقایی در روابط خود با دولت زاهدی تجدید نظر کند و راه دیگری در پیش بگیرد. این کار را البته بهانهای میخواست که حادثه ۱۶ آذر دانشکده فنی دانشگاه تهران، مساله رابطه با انگلیس و انحلال مجلس شورای ملی اسباب آن را فراهم نمود. حزب زحمتکشان بعد از کودتای ۲۸ مرداد و تا زمانی که مظفر بقایی درگذشت فعالیت مستمر نداشت؛ فقط در زمانهایی که دولتها از جانب نیروهای فعال سیاسی به چالش طلبیده میشد بقایی هم با انتشار بیانیههایی و جمعآوری نیروهای پراکنده خود دست به فعالیت میزد و هنگامی که فعالیت سیاسی کاهش مییافت حزب زحمتکشان هم مانند دیگر گروههای سیاسی در انزوا فرو میرفت و باز انتظار روزی را میکشید که امکان فعالیت فراهم شود. با وجود این، خیلی از فعالان سیاسی را عقیده بر این است که حزب زحمتکشان حتی قبل از کودتا نفوذ کلمه را نداشت.
قوام در کتاب خاظرات خود درباره مظفر بقایی و حزب زحمتکشان مینویسد
قوام در بخش «انتخابات دوره پانزدهم مجلس» خاطره خود را چنین نقل میکند: «…روزنامههای اطلاعات و کیهان علیه من و دوستان نزدیک مقالات تند و انتقادآمیز منتشر ساختند. روزنامههای موسمی که معمولاً در مواقع لازم، با دریافت کمکهای مالی بهوسیله استعمار انگلستان مورداستفاده واقع میشوند و علیه آزادیخواهان و وطنپرستان به کار میروند، از قبیل روزنامههای صدای وطن، صدای مردم، اقدام و از این قبیل، از هیچ هتاکی و اهانت به من و همکاران وفادارم دریغ نورزیدند. دکتر مظفر بقایی که با مساعدت و کمک من از ورطه گمنامی بیرون آمده و برای نخستین بار به مجلس راهیافته بود مأمور شد بهعنوان اینکه من دیگر رهبر حزب دموکرات ایران نیستم، محل حزب دموکرات را که در آن موقع در کافه شهرداری بود، اشغال نماید. این شخص فرومایه و کم غیرت نیز بهاتفاق گروهی چاقوکش و چماق به دست به محل حزب حملهور شد. حسین مکی نیز که موفقیت خود را در انتخابات مجلس شورای ملی از شهر اراک، مرهون مساعدت من بود از عضویت حزب دموکرات استعفا کرد و با نهایت بیشرمی مخالفت با من را آغاز نمود»
در پایان این سوال در اذهان بسیاری مانده است که مظفر بقایی و حزب زحمتکشان در طول سال های فعالیت سیاسی خود خدمت کرد یا خیانت. پرسشی که به آن نمی توان پاسخی صریح داد ولی بسیاری او را خائن می شناسند تا خادم.
سه روایت از یک جنگل/ کودتا با طعم کشک و بادمجان!
سه روایت از یک جنگل/ کودتا با طعم کشک و بادمجان!
یکی از دوستان که به تاریخ معاصر علاقه مند است به من می گفت:«از میان شخصیت های تاریخ معاصر هر چه بیش تر درباره بقایی می خوانم کمتر می فهمم.» شخصیت پیچیده و سرشار از تضاد دکتر بقایی و نقش پر رنگی که در زمان سیاست پیشگی خود داشته و از طرفی خصلت های مثبت و منفی منحصر به فرد او باعث شده که در بین کسانی که سیاست پیشگی او را به یاد می آورند طرفداران و مخالفان سرسختی وجود داشته باشد. عده ای او را می ستایند و عده دیگری مذمت می کنند. گاه از او به عنوان انسانی کوشا و دلسوز یاد می شود و گاه شخصیتی که برای رسیدن به مقاصد سیاسی خود اخلاق را نادیده می گرفته است.
همه این اظهار نظرها از بقایی انسانی مرموز ساخته که هر کسی از ظن خود او را به محکمه قضاوت می کشاند. یادداشت زیر اما سه نما از حوادثی است که امروزه شاید برای بسیاری از کرمانیان و به ویژه نسل جوان جالب باشد. حوادثی که حول جنگل قائم- تفرجگاه کنونی جوانان کرمان امروز- می چرخد.
یک
محمد محمدی روزنامه نگار پیشکسوت کرمانی کتابی تحت عنوان«تاریخچه جنگل قائم کرمان» نوشته است که در آن از دکتر مظفر بقایی کرمانی به عنوان بنیانگذار جنگل نام می برد. در ابتدای همین کتاب، نوشته ای به قلم بقایی کرمانی منتشر شده که وی ضمن ذکر خاطرات خود از اروپا و سفر خود به سواحل اقیانوس اطلس می نویسد:« در تابستان سال به هنگام1341 تعطیلات دانشگاه چون سال های قبل به کرمان عزیمت کردم. فرودگاه کرمان از شهر قریب 5 کیلومتر فاصله دارد. در دو طرف راهی که به شهر می رسد تپه های شنی وجود داشت که هر سال باد زمستانی آن ها را جا به جا می کند.
این دفعه دیدم دور تپه ها را سیم خاردار کشیده اند و بر بالای هر تپه میله کلفتی فرو کرده و روی تخته ای که در بالا قرار داشت نوشته اند«جنگل مصنوعی» ولی روی تپه برگ سبز که هیچ، یک برگ زرد و حتی یک سیخ خار هم دیده نمی شود!!!
تحقیق کردم معلوم شد اداره جنگلداری امسال ابتکار به خرج داده و تمام تپه های دور شهر و تپه های بین کرمان و ماهان را سیم کشی کرده است. از این ابتکار خیلی خندیدم. به شهر وارد شدم. ضمن عبور از خیابان ها دیدم روی دیوارها با خط خیلی درشت و زیبا جا به جا شعار هایی نقش بسته است: جنگل طلای سبز است. جنگل منبع آب است. جنگل ثروت است. ملتی که جنگل ندارد هیچ ندارد. ملتی که جنگل ندارد بدبخت است. ملتی که جنگل ندارد استقلال ندارد. و بسیاری از این قبیل. فقط جای شعارهایی محتوی فحش خواهر و مادر به ملتی که جنگل ندارد خالی بود! گر چه شعارها خیلی مضحک و بی جا بود ولی فکری از خاطرم گذشت که مرا متأثر کرد. فکر کردم کودکی که تازه خواندن و نوشتن آموخته است پس از خواندن این شعارها در خانه از پدرش بپرسد جنگل چیست؟ پس از فهمیدن مفهوم جنگل و ملاحظه آن که اثری از آن در کرمان یافت نمی شود بدیهی است که همه آن شعارها به صورت منفی در خاطر او منعکس می شود و عقده حقارت پیدا می کند. دیدم اگر اداره جنگل به جای هر یک از آن شعارها نهالی کاشته بود سراسر شهر پر از درخت می شد.»
و پس از آن دکتر بقایی با نفوذ حزب زحمتکشان در میتینگ 14 مرداد ( سالگرد مشروطیت) مردم را دعوت به جنگل کاری می کند.
بقایی در خاطراتش مدعی است که سازمان امنیت کشور به واسطه این که حزب زحمتکشان شروع کننده این حرکت بوده در مسیر پیشرفت کارهای جنگل سنگ اندازی می کرده است. اما در اساسنامه جنگل قائم ذکر شده بود که:«کمیته جنگل قائم به هیچ یک از احزاب سیاسی بستگی نداشته و کانون فعالیت هایی از این قبیل نخواهد بود.»
حتی یک نفر که ادعای قطعه زمینی را در محدوده جنگل قائم داشته است در عریضه هایی که به مقامات بلند پایه رژیم شاه کرده بود چنین نوشته بود:«چهل سال پس از آن که غائله جنگل گیلان به دست قائد توانای ایران خاموش شد، دکتر بقایی با کمک چند نفر حمال و رجاله و سپور و چاقوکش درصدد برآمده است در کرمان جنگلی احداث کند که غائله گیلان را در این جا از نو بر پا کند!»
با همه این موانع، هیأت امنای جنگل قائم با پیوستن پنجاه و شش نفر که بسیاری از آنها به رحمت خدا رفته اند و تعدادی از آن ها خوشبختانه هنوز در قید حیات و خدمت رسانی به شهر هستند کار خود را ادامه می دهد.
دو
هر ساله اعضا و پایه گذاران کمیته جنگل قایم در 14 مرداد ماه که مصادف با انقلاب مشروطیت بود دور هم جع می شدند و با غذای سنتی کرمان- کشک و بادمجان- از خود پذیرایی می کردند.
در سال 1359 که 14 مرداد مصادف با ماه مبارک رمضان بود. گردانندگان مهمانی تاریخ این ضیافت را به آخرین جمعه ماه شعبان منتقل کردند.
بقایی می نویسد:«روز جمعه 20 تیرماه 1359 ساعت یک بعد از ظهر به جنگل رسیدم. در برابر مدخل جنگل تعدادی پاسدار مسلح ایستاده بودند. پنداشتم ایشان به جای ژاندارم هابرای حفظ انتظامات آمده اند…. هنوز چایی که برایم آورده بودند نوشیده نشده بود که ناشناسی جلو آمد و اجازه خواست پهلویم بنشیند. بدون مقدمه گفت:«بفرمایید گوشه خلوتی عرضی داشتم…. آقای فهیم گفته اند احترام جنابعالی رعایت شود…» بدین ترتیب مظفر بقایی و هشتاد نفر از مدعوین توسط مأموران دستگیر شدند.
اما پس از مدتی با رأی دادسرای انقلاب اسلامی مبنی بر این که:«علت تغییر زمان مهمانی از 14 مرداد به بیستم مرداد مصادف بودن 14 مرداد با ماه مبارک رمضان بوده است و موضوع هیچ گونه ارتباطی با توطئه علیه نظام جمهوری اسلامی نداشته است. بنا به مراتب به علت فقد دلیل کافی بر وقوع اتهام انتسابی به متهمین مذکور قرار منع پیگرد صادر و اعلام می گردد.»
سه
حجت الاسلام مرتضی فهیم کرمانی رییس وقت دادگاه انقلاب کرمان که دستور بازداشت کشک بادمجان خورها را صادر کرده بود بعدها در مجلس شورای اسلامی در دفاع از اعتبار نامه خود دستگیری این افراد را توطئه ای سیاسی از جانب بنی صدر- رییس جمهور وقت- عنوان کرد و گفت:«… یک مرتبه به ما خبر دادندیک گزارش رمزی و سری رسیده به دادگاه انقلاب که یک عده ای در صدد کودتا هستند. به نام کودتای(فارست) با (فارت) که نمی دانم چه بود که به فارسی می شود جنگل! برای ما ترجمه کردند کودتای جنگل یک شاخه اش در کرمان است. مواظب باشید در فلان روز در آن جا تشکیل جلسه داده این ها را محاصره بکنید…آقایی از تهران آمده به نام مصدقی یا مصدقی زاده نمی دانم کی بود. یک نامه هم داشت. بعد ما تماسی گرفتیم با آقای قدوسی که چنین نامه ای از طرف شما دارد. ایشان گفت نه! اگر نامه اش را نگاه کنید تاریخش مال یک ماه قبل است و آن هم مربوط به همین تهران و حوالی تهران است و ربطی به آن جا ندارد. بی خودی است. ما قدری یکه خوردیم. بنا کردیم به تحقیقات کردن… همین آقا[مصدقی] آمد گفت که آقا از تهران دستور داده اند همه این ها را به تهران بفرستید. گفتم کی دستور داده؟ گفتک مقامات بالا! مقامات بالا چه کسانی هستند؟ گفت از دفتر ریاست جمهوری دستور داده اند. ما یک مرتبه فهمیدیم قضیه، قضیه سیاسی است نه یک واقعیت…»
فهیم کرمانی دستور ریاست جمهوری مبنی بر اعزام دستگیرشدگان به تهران را اجرا نمی کند و هواپیمای فرستاده شده از طرف بنی صدر را که خالی به کرمان فرستاده شده بود را خالی به سمت تهران برگرداند.
مظفر بقایی، حزب زحمتکشان/ خدمت یا خیانت؟
مظفر بقایی، حزب زحمتکشان/ خدمت یا خیانت؟
سی اردیبهشت ماه سالروز تاسیس حزب زحمتکشان ایران است این حزب حزبی بود که از همان آغاز به واسطه حضور مظفر بقایی نامش با کرمان گره خورده است .حزب زحمتکشان در سال 1330 توسط مظفربقایی تاسیس شد و اما این مرد مظفر بقایی که بسیاری از قدیمی های کرمان از او خاطره دارند کیست.
پدرش، میرزا شهاب از فعالین انجمنهای مخفی وابسته به لژ بیداری ایران در دوران محمدعلی شاه و نیز از فعالان سیاسی دوره مشروطه و نماینده کرمان در مجلس چهارم بود.
مظفر در 1308 ش به خرج دولت برای ادامه تحصیل راهی فرانسه شد و تحصیلات تکمیل خود را در رشته فلسفه در دانشگاه سوربن به پایان رساند. پس از بازگشت به ایران و گذراندن دوره سربازی در کادر اداره دانشکده افسری، به ترتیب به عنوان مترجم، متصدی ارزیابی در بیمه ایران، رئیس فرهنگ کرمان، وکیل و نهایتاً مدرس دانشگاه تهران فعالیت نمود. وی با عضویت با احزاب مختلف از جمله حزب کار در آن زمان همکاری داشت با تأسیس حزب دمکرات ایران،به رهبری قوام، فعالیت سیاسی بقایی وارد مرحله جدیدی شد.
وی بسان گروه کثیری از جوانان جویای نام آن زمان، به این حزب پیوست. او در حزب دمکرات قوام به سرعت رشد کرد، برای تأسیس و تصدی شعبه این حزب به کرمان رفت و سرانجام در سال 1326 به عنوان کاندیدای حزب دمکرات از کرمان به مجلس پانزدهم راه یافت. روزنامه شاهد را در 1326 تأسیس کرد و با بیان نظریات سیاسی خود در آن جریده بر شهرت خود افزود.
بقایی از سرسخت ترین مخالفان رزم آرا بود.
در دوران نخست وزیری سپهبد حاجعلی رزم آرا، بقایی سرسختترین مخالف او بود و به همین دلیل دستگیر و به
یک سال زندان محکوم شد ولی در دادگاه تجدیدنظر تبرئه شد. این مخالفتها و محاکمه های جنجالی، که توسط مطبوعات آن زمان انعکاس وسیع مییافت، شهرت بقایی را افزایش داد. در دوران نمایندگی مجلس، تا اسفند 1327، در جناح اکثریت بود و حتی از امضای ماده واحدهای مبنی بر الغای قرارداد نفت جنوب خودداری کرد؛ اما پس از مدتی، به اقلیت مجلس پیوست و به استیضاح دولت ساعد پرداخت و با قرارداد گلشائیان مخالفت کرد و همچنین فعالیت مؤثر در ماجرای خانه سدان در تیر 1330 خود را به عنوان یکی از چهره های سیاسی کشور مطرح کرد.
بقایی در اعتراض به تقلب های صورت گرفته در انتخابات مجلس شانزدهم، به همراه عدهای که سرشناس ترین آنها دکتر محمد مصدق بود، در دربار متحصن شد. هسته اولیه جبهه ملی ایران در این تحصن شکل گرفت که بقایی از بنیانگذاران آن بود و بعدها دبیر کل آن شد. او برای جلوگیری از تقلب در انتخابات، سازمان نظارت بر آزادی انتخابات را تشکیل داد. این سازمان بعد از انتخابات با عنوان سازمان نگهبان آزادی، که از جمله گروههای تشکیل دهنده جبهه ملی ایران بود، به فعالیت خود ادامه داد.
پس از آنکه نفت، ملی گردید و مدتی بعد دکتر محمد مصدق فرمان نخست وزیری را دریافت کرد، بقایی خود را در این موفقیتها شریک اصلی میدانست و از آنجا که وجهه مردمی هم داشت و روزنامهای هم به نام شاهد هم در اختیارش بود و هوادارانی در طول مبارزه در اطرافش گرد آمده بودند تصمیم گرفت بنیان حزبی را بریزد و تشکیلاتی برای فعالیت سیاسی بوجود آورد. عامل دیگری که در تشکیل حزب به کمک مظفر بقایی آمد خلیل ملکی بود که هم شأن و مقام علمی بالایی داشت و هم وجهه سیاسی مثبتی را دارا بود. روز چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ماه ۱۳۳۰ در روزنامه شاهد اعلانی تحت عنوان «اخطار مهم» با امضای مظفر بقایی کرمانی تأسیس حزب زحمتکشان ملت ایران اعلام شد.
فردای آن روز و در همان روزنامه اساسنامه موقت حزب زحمتکشان ملت ایران و بیانیه تشکیل حزب مذکور درج گردید و از همان تاریخ، روزنامه شاهد به عنوان ارگان حزب زحمتکشان ملت ایران خوانده شد. در اساسنامه موقت حزب، هدف از تشکیل آن اولا پشتیبانی از جبهه ملی و ثانیا تثبیت هدفهای خاص طبقات محروم کشور اعلام شد بود. البته باید گفت که این، آرمان حزب زحمتکشان بود ولی آنچه بقایی و ملکی را به همکاری کشانده بود و هدفهای فوری حزب تلقی میشد حمایت از دولت دکتر مصدق در اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت و مبارزه با فعالیتهای حزب توده بود که رهبر حزب، یعنی مظفر بقایی کرمانی کرارا به آنها اشاره کرده است. اگرچه حزب زحمتکشان ملت ایران تا آخرین لحظات حیات خود با حزب توده درگیری داشت و به روشهای مختلف با رهبران این حزب طرف میشد اما موضع آن در قبال دولت دکتر مصدق مستدام نبود.
حزب زحمتکشان در طول فعالیت خود عملکرد بسیار متفاوتی داشت از جمله در طول مدت کمتر از ۲ سال از هواداری سرسختانه از دکتر مصدق دست کشید و به مخالفت با او پرداخت. بطور کلی میتوان در یک جمعبندی ساده موضع سیاسی حزب را تحت عناوین زیر مورد بررسی قرار داد: حزب زحمتکشان هنگامی تشکیل شد که نفت ملی شده بود و دولت مصدق برای اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت روی کار آمده بود. قبل از آن، شرکت نفت ایران و انگلیس پایگاه خود را در ایران قوام بخشیده بود و همچون دولتی در دولت در سیاست ایران نقش ایفا کرد.
مشروح جریاناتی که به استعفای مصدق، روی کار آمدن احمد قوام، قیام مردم ایران در روز ۳۰ تیر ۱۳۳۱ و سقوط قوام منجر شد در منابع و مراجع متعددی آمده است. نقشی که حزب زحمتکشان ملت ایران و رهبر آن دکتر بقایی در تشکیل مجدد کابینه مصدق ایفا کرد بر کسی پوشیده نیست. روزنامه شاهد ارگان حزب زحمتکشان ملت ایران به طور بیسابقهای از مصدق حمایت کرد و در برابر احمد قوام را مورد حمله قرار داد.
نکتهای که توجه به آن در این مقطع ضروری مینماید این است که موضع رهبر زحمتکشان در واقعه ۳۰ تیر چون خود دکتر مصدق بیشتر علیه قوام بود تا علیه محمدرضا پهلوی. حتی پس از آنکه قوام کنار رفت و مصدق روی کار آمد، بقایی همچنان با شدت تمام احمد قوام را مورد انتقاد قرار میداد و در مجلس شورای ملی، روزنامه شاهد و در میتینگهای حزبی علیه قوامالسلطنه موضع گیریهای تند میکرد. این در حالی بود که عامل اصلی بوجود آمدن این حوادث محمدرضا پهلوی بود نه قوام و این مسئله را دولت مصدق هم سعی داشت با سکوت شامل مرور زمان ننموده کسی معترض نشود.
برای ایجاد تفرقه میان مصدق و همراهانش در جریان نهضت ملی از طرف مخالفین او و من جمله از سوی دربار راههای گوناگونی پیموده شد و دسیسههای مختلف به کار رفت. یکی از این راهها نوید پست نخست وزیری بود که به افرادی همچون محمود افشارطوس، حسین فاطمی، حسین مکی، غلامحسین صدیقی و دکتر بقایی کرمانی پیشنهاد شد.
داستان دزدیدن و قتل سرتیپ افشارطوس یکی از قسمت های تاریک زندگی مظفر بقایی به عنوان دبیرکل حزب زحمتکشان بود. زیرا هرگز مشخص نشد که چه کسی متهم اصلی قتل افشارطوس بود ولی بسیاری بر این باورند که مظفربقایی نقش پررنگی در دزدیدن و قتل افشارطوس نقش داشته است. قتل افشارطوس یکی از اصلی ترین ضربه ها به دولت مصدق بود که هرگز از یاد وطن دوستان نمی رود.
بعضی نویسندگان زندگینامه بقایی عقیده دارند که او امید داشت بعد از کودتا، زاهدی، کنار برود و او دولت تشکیل دهد اما پافشاری سپهبد فضلالله زاهدی بر ادامه دولت نظامی و حمایت مالی امریکا از دولت کودتا امید بقایی را به یأس مبدل کرد و همین امر و بعلاوه بیمهری دولت کودتا نسبت به حزب زحمتکشان و ارگان اصلی آن یعنی روزنامه شاهد سبب شد بقایی در روابط خود با دولت زاهدی تجدید نظر کند و راه دیگری در پیش بگیرد. این کار را البته بهانهای میخواست که حادثه ۱۶ آذر دانشکده فنی دانشگاه تهران، مساله رابطه با انگلیس و انحلال مجلس شورای ملی اسباب آن را فراهم نمود. حزب زحمتکشان بعد از کودتای ۲۸ مرداد و تا زمانی که مظفر بقایی درگذشت فعالیت مستمر نداشت؛ فقط در زمانهایی که دولتها از جانب نیروهای فعال سیاسی به چالش طلبیده میشد بقایی هم با انتشار بیانیههایی و جمعآوری نیروهای پراکنده خود دست به فعالیت میزد و هنگامی که فعالیت سیاسی کاهش مییافت حزب زحمتکشان هم مانند دیگر گروههای سیاسی در انزوا فرو میرفت و باز انتظار روزی را میکشید که امکان فعالیت فراهم شود. با وجود این، خیلی از فعالان سیاسی را عقیده بر این است که حزب زحمتکشان حتی قبل از کودتا نفوذ کلمه را نداشت.
قوام در کتاب خاظرات خود درباره مظفر بقایی و حزب زحمتکشان مینویسد
قوام در بخش «انتخابات دوره پانزدهم مجلس» خاطره خود را چنین نقل میکند: «…روزنامههای اطلاعات و کیهان علیه من و دوستان نزدیک مقالات تند و انتقادآمیز منتشر ساختند. روزنامههای موسمی که معمولاً در مواقع لازم، با دریافت کمکهای مالی بهوسیله استعمار انگلستان مورداستفاده واقع میشوند و علیه آزادیخواهان و وطنپرستان به کار میروند، از قبیل روزنامههای صدای وطن، صدای مردم، اقدام و از این قبیل، از هیچ هتاکی و اهانت به من و همکاران وفادارم دریغ نورزیدند. دکتر مظفر بقایی که با مساعدت و کمک من از ورطه گمنامی بیرون آمده و برای نخستین بار به مجلس راهیافته بود مأمور شد بهعنوان اینکه من دیگر رهبر حزب دموکرات ایران نیستم، محل حزب دموکرات را که در آن موقع در کافه شهرداری بود، اشغال نماید. این شخص فرومایه و کم غیرت نیز بهاتفاق گروهی چاقوکش و چماق به دست به محل حزب حملهور شد. حسین مکی نیز که موفقیت خود را در انتخابات مجلس شورای ملی از شهر اراک، مرهون مساعدت من بود از عضویت حزب دموکرات استعفا کرد و با نهایت بیشرمی مخالفت با من را آغاز نمود»
در پایان این سوال در اذهان بسیاری مانده است که مظفر بقایی و حزب زحمتکشان در طول سال های فعالیت سیاسی خود خدمت کرد یا خیانت. پرسشی که به آن نمی توان پاسخی صریح داد ولی بسیاری او را خائن می شناسند تا خادم.
سیری در زندگی سیاسی دکتر مظفر بقایی کرمانی/ مرد هزار چهره!
سیری در زندگی سیاسی دکتر مظفر بقایی کرمانی/ مرد هزار چهره!
علیجان غضنفری
با روی کار آمدن دولت ملی دکتر مصدق و ایجاد فضای شورانگیزی که در پی ملی شدن صنعت نفت حال و هوای سیاسی ایران را در بر گرفته بود، مخالفان نهضت نیز بیکار ننشسته و حادثه افرینی های خاص خود را داشتند. از یک سو حزب توده با تاکتیک«میتینگ های ناگهانی» در سر چهاراه ها و مراکز تجمع جو را متشنج نموده و به زد و خورد می کشانید و از دیگر سو «نفتی های انگلیسی» یا «توده ای های قلابی» که مأمور دولت انگلیس بودند دولت را در اداره امور ناتوان جلوه می دادند.
احزاب هوادار جبهه ملی هم هیچ کدام – به جز تا اندازه ای «حزب ایران» در قد و قامت یک حزب قوی مانند حزب توده نبودند که توانایی تسلط بر امور را داشته باشند. در نتیجه در اواخر اردیبهشت 1330 دکتر مظفر بقایی کرمانی که در آن روزها یکی از پرشورترین طرفداران دکتر مصدق بود«حزب زحمتکشان» را کمی پس از روی کار آمدن او و برای یاری نهضت ملی تأسیس نمود. پیش از آن دکتر بقایی عده ای از جوانان بازاری و پیشه ور و دانشجو را به صورت «سازمان نظارت برای آزادی انتخابات» و«نگهبانان آزادی» پیرامون خود گرد آورده بود و این جوانان نقش فعالی در انتخابات دوره شانزدهم مجلس و جنبش ملی کردن نفت انجام دادند. بقایی هسته اولیه حزب زحمتکشان را با همین ها تشکیل داد. اما در ابتدا این حزب توانایی آن را نداشت که با قدرت تشکیلاتی و دستگاه تبلیغاتی گسترده حزب توده رقابت کند. اما ورود«خلیل مکی» ایدئولوگ برجسته و مردی با تقوای سیاسی لازم به روزنامه شاهد که ارگان حزب زحمتکشان بود و برخورد عقاید و آرای کسانی که دانش سیاسی لازم را داشتند، حزب زحمت کشان را بر سر زبان ها انداخت. اما متأسفانه دیری نپایید بقایی که به تقوای سیاسی اعتقادی نداشت و در رسیدن به مقصود به قاعده «هدف؛ وسیله را توجیه می کند» معتقد بود تا جایی که گاه به شیوه های ماکیاولیستی هم متوسل می شد و همن موجب جدا شدن «ملکی» از وی شد.
حاج محمد صنعتی که سال ها با او رفاقت داشته می گوید:«بقایی شخصیت عجیبی بود. هرگز به مطامع مادی آلوده نشد. در اوج فعالیت های سیاسی اش که گاه در سرنوشت کشور تأثیر می گذاشت هیچ گاه ساده زیستی را رها نکرد. تمام دارایی او در تهران خانه کوچکی بود پشت بهارستان. و همه وسایل این خانه عبارت بود از یک تخت سفری یک نفره، یک کمد لباسی، یک بخاری چکه ای با بساط چای مختصر و یک کتابخانه . او هرگز ازدواج نکرد و تمام سال های پرشور سیاسی اش را در همین خانه مجردی زیست.»
بقایی اما در پیشبرد اغراض سیاسی تبدیل به آدم دیگری می شد. بی رحمانه به مخالفین سیاسی خود حمله می کرد و گاه از حذف فیزیکی رقیب هم فروگذار نمی کرد. چنان که خوانده اید با آن که حزب زحمتکشان دکتر بقایی به سرعت گسترش یافت و به صورت بزرگ ترین، متشکل ترین، فعال ترین و مبارزترین سازمان جبهه ملی در آمد اما زمان زیادی نگذشت که به واسطه چند اختلاف کوچک غیر سیاسی راه خود را از مصدق جدا کرده و به صورت یکی از مخالفان جدی دولت ملی در آمد و در این مخالفت تا جایی پیش رفت که در ربودن «سرلشکر افشار توس» رییس پلیس دولت دکتر مصدق و اختفا و قتل ناجوانمردانه وی نقش اصلی را بر عهده داشت و جبهه ملی این ضربه تاریخی را هیچ گاه فراموش نکرد. زیرا او بود که با آگاهی از نقاط ضعف یار دیرینه خود توانست دولت وی را ناتوان و بی اعتبار جلوه داده و غیر مستقیم استعمارگران کهنه و نو – انگلیس و آمریکا- را به براندازی دولت ملی قانع نماید. همچنان که نقش اول اراذل و اوباش حزب وی در بعد از ظهر روز 28 مرداد 32 در زادگاه بقایی در شهر کرمان و کشتن مظلومانه «سرگرد سید محمود سخایی» رییس پلیس طرفدار نهضت ملی در کرمان نیز هیچ گاه فراموش نخواهد شد.
در سال های پس از کودتا نیز دکتر بقایی به جز شخص شاه، هیچ کس از حملات تند و خردکننده اش در امان نبود. عده ای معتقدند طرفداری اش از شاه به این علت بود که توقع داشت تا شاه از او برای نخست وزیری و تشکیل کابینه دعوت کند. اما گویی محمدرضا پهلوی هم از عقاید ماکیاولیستی بقایی وحشت داشت. زیرا در چند مقطع درباره بقایی گفته بود:«بقایی ممکن است در بحران های سیاسی شخصیت مفیدی باشد. لیکن برای تشکیل کابینه یک کابوس واقعی است.»
محمدرضا پهلوی البته در روزهای تزلزلش در سال 57 به یاد بقایی افتاد؛ اما این سیاستمدار پیر، زرنگ تر از آن بود که خود را در چاهی بیندازد که رژیم در حال سرنگونی درون ان بود. وی از نهضت اسلامی طرفداری کرد؛ اما مانند دوست هم حزبش «حسن آیت» نتوانست به این طرفداری ادامه دهد. عمر مظفر بقایی کرمانی در سال 1364 در زندان به پایان رسید.
از بین رفتن 9 هزار تن محصول گردوی جنوب کرمان بر اثر سرما
معاون بهبود تولیدات گیاهی سازمان جهاد کشاورزی جنوب کرمان گفت: به علت سرمای اواخر سال گذشته 9 هزار تن محصول گردوی امسال به ارزش 180 میلیارد ریال از بین رفت. اسلام شاهرخی افزود: طبق بررسی تیم کارشناسی بر اثر این سرما زدگی حدود 9 هزار تن از محصول گردوی مناطق سردسیری و گردو خیز این منطقه به صورت صد درصد از بین رفته است. وی اظهار کرد: این میزان خسارت ناشی از تغییرات دمایی در اواخر دی ماه و اوایل بهمن ماه و معتدل شدن ناگهانی هوا در این بازه زمانی بود که موجب شد درختان گردو جوانه بزنند. وی گفت: همچنین برف و بوران اواخر بهمن و اسفند سال گذشته موجب کاهش شدید دمای منطقه و این تغییرات و افت ناگهانی دما و یخزدگی آب موجود بروز خسارت به درختان گردو شد. معاون بهبود تولیدات گیاهی سازمان جهاد کشاورزی جنوب کرمان افزود: پیشبینی میشود با توجه به حجم زیاد خشکیدگی سرشاخهها، محصول سال بعد نیز متاثر از این فاجعه طبیعی کاهش چشمگیری داشته باشد.
تجلیل از 105 نفر از فاتحان خرمشهر در جنوب کرمان
همزمان با سوم خرداد سالروز آزادسازی خرمشهر 105 نفر از فاتحان عملیات غرورآفرین بیت المقدس، فرزندان شهید و جانبازان سازمان جهاد کشاورزی جنوب کرمان تجلیل شدند. رییس سازمان جهاد کشاورزی جنوب کرمان در این آیین که به میزبانی این سازمان برگزار شد گفت: سازمان جهاد کشاورزی با همکاری بنیاد شهید جیرفت آثار و خاطرات جهادگران ایثارگر این مجموعه را جمع آوری و ثبت می کند. سید یعقوب موسوی افزود: سوم خرداد سالروز آزاد سازی خرمهشر، فرهنگی است که در درون آن غیرت، شجاعت و شهامت یک ملت نهفته است. وی با تاکید بر اینکه نباید یاد و خاطره دلاورمردی فاتحان خرمشهر را فراموش کرد اظهار کرد: رزمندگان اسلام با تمام توان از خاک خویش دفاع کردند و اجازه تصرف حتی یک وجب از آن را به دشمن ندادند. وی با اشاره به کشف پیکر مطهر 175 شهید غواص کربلای چهار با دستان بسته گفت: این واقعه جانگداز نشان دهنده زنده به گور کردن این شهدای بزرگوار و سند جنایتهای ننگآور صدام و صدامیان در تاریخ دفاع مقدس است.
آغاز برداشت محصول گندم شهرستان فاریاب بطورهمزمان
به گفته مدیرجهاد کشاورزی فاریاب میزان برداشت در هر هکتار سه و نیم تن و پیش بینی می شود امسال از سطح زیر کشت گندم به میزان 9هزار و هشتصد هکتار 35هزازتن محصول برداشت گردد. مهندس واحدی افزود: کشت گندم شهرستان فاریاب با نظارت پنج ناظر امور زراعی گندم و هفت ناظر در حفظ نباتات انجام شده است . وی گفت: بیش از هفتاد دستگاه کمباین کار برداشت محصول را انجام می دهند و به ازای هر کیلو گرم گندم معمولی یک هزار و صد و پنجاه تومان و به ازای هرکیلو گندم دروم یک هزار و صد و هشتاد و پنج تومان بصورت تضمینی از کشاورزان خریداری میشود.مهندس واحدی خاطرنشان کرد: با توجه به مصرف بهینه آب سفره های زیرزمینی هزار و هفتصد هکتار از کشت هندوانه کاهش پیداکرد و هزار و پانصد هکتار به سطح کشت گندم افزایش پیدا کرد.
انجام مناقصه تهیه مصالح و اجرای حدود 38 کیلومتر باقیمانده خط انتقال گاز بم
مهندس رضا اشک فرماندار بم ضمن تبریک فرار رسیدن ماه شعبان اظهارداشت: مناقصه تهیه مصالح واجرای حدود 38کیلومتر باقیمانده خط انتقال گاز بم در حال انجام است. فرماندار بم افزود:با انجام این مناقصه خط انتقال گاز رسانی به شهرستان دارالصابرین بم تکمیل می شود . وی خاطر نشان کرد:مناقصه 80کیلومتر از فاز یک شبکه توزیع درون شهری و ده کیلومتر خط تغذیه فاز یک شهر بم و81کیلومتر فاز دو شبکه درون شهری و4کیلومتر خط تغذیه فاز 2شهر بم در حال انجام است.
بررسی مواضع امام جمعه کرمان/ شیخ اعتدال
بررسی مواضع امام جمعه کرمان/ شیخ اعتدال
سال 93 برای مردم کرمان و اهالی موسیقی متفاوت بود. برگزاری 53 کنسرت موسیقی در استان کرمان خبر خوبی بود که حال کرمانی ها را خوش کرد. این موضوع از چشم نفر اول دولت تدبیر و امید در پهناورترین استان کشور نیز دور نماند. علیرضا رزم حسینی در شورای مشورتی فعالان سیاسی کرمان گفت: برگزاری 53 کنسرت موسیقی مجاز در استان کرمان نشانه ای از نجابت علمای استان است این در حالی است که برخی از استانها حتی نتوانستند دو کنسرت را برگزار کنند و این فضا را مرهون نجابت نماینده ولی فقیه در استان هستیم و باید از آیت ا… جعفری مجسمه نجابت ساخته و در میدان شهر نصب کنیم.
انقلابی مبارز
آیت ا… سید یحیی جعفری فرزند مرحوم سید علی در مهرماه سال 1310شمسی در روستای جور کوهبنان متولد گردید و تحصیلات مقدماتی ( کلاس 6 قدیم ) را در زادگاه خود به انجام رساند. او در سال 1339 مدرک دیپلم مدرسی خود را از تهران اخذ و به شهر کرمان مراجعت نمود و در حوزه علمیه کرمان و دبیرستان های شهر کرمان مشغول به تدریس علوم دینی شد و همچنین در سطح مساجد کرمان نیز به تبلیغ معارف اسلامی پرداخت و با عنایت ویژه آیت ا… صالحی کرمانی و در غیاب ایشان در مسجد جامع کرمان به اقامه نماز و وعظ می پرداخت. وی از ابتدای نهضت امام خمینی (ره) در سال 42 که طلبه جوانی بیش نبود در مبارزات سازمان یافته روحانیت کرمان شرکت نمود و پس از واقعه 15 خرداد جزء معدود کسانی بود که به صورت مخفیانه با برگزاری جلسات سری با حجت الاسلام والمسلمین حجتی کرمانی وآیت ا… محمد علی موحدی کرمانی و پخش اعلامیه و نوار سخنرانی های امام خمینی (ره) مبارزات خود را ادامه و ضمن ارتباط مؤثر با جمعی از دانشجویان و دانش آموزان و نیروهای متدین مسجدی مبارزات مردم کرمان و سایر شهرهای استان را سازماندهی و در همه راهپیمایی ها در صف مقدم حضور داشت و قطعنامه های پایانی را با شور و حرارت قرائت می کرد و سخنرانی ها و مواضع صریح ایشان وی را به عنوان پایگاه مبارزاتی مردم علیه رژیم ستم شاهی بدل کرده بود و بارها از سوی سواک مورد هجمه و تهدید قرار گرفت. با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و برگزاری نمازجمعه در ایران اسلامی وی پس از یک دوره یکساله امامت جمعه حجت الاسلام والمسلمین حجتی کرمانی در سال 1359 با حکم امام خمینی (ره) به عنوان نماینده ولی فقیه و امام جمعه کرمان منصوب گردید.
شیخِ اعتدال
آیت ا… جعفری را می توان شیخِ اعتدال نامید. نه فقط برای نقش انکار ناپذیرش در بالا رفتن نشاط عمومی، بلکه او در دیگر زمینه ها هم هیچگاه از مسیر اعتدال دور نشده است. همانطور که در آیه 43 سوره بقره بر اعتدال و میانه روی تاکید شده است:« و ما بدینسان شما را امتی معتدل و میانه رو قرار دادیم تا بر مردم گواه (راه درست) باشید چنانکه رسول (با رفتارهای معتدل و نیکوی خود) بر (درستی راه) شما گواه است.» امام جمعه کرمان هم در این مسیر حرکت کرده است. سخنان وی درباره موضوعات مختلف بیانگر مشی اعتدالی نماینده ولی فقیه در کرمان است. آیت ا… جعفری نشان داده که هم می توان انقلابی بود و هم معتدل. سید یحیی جعفری چهره دوست داشتنی مردم کرمان در فراز و فرودهای اتفاق های سیاسی و تاریخی همواره مشی اعتدال را در پیش گرفته است. هیچگاه موضع گیری هایش به سمت گروه و جناح خاصی نچرخیده و با تب سیاسی کشور موضع یکسویه نگرفته است.
برخی سخنان آیت ا… جعفری درباره موضوعات مختلف
• جبر و زور در مسئله بدحجابی تاثیرگذار نیست و باید در این زمینه اقدامات فرهنگی صورت گیرد.
• ما در مملکت اطلاعات، نیروی انتظامی و بزرگتر داریم و اگر گروهی که اسم شان اصلاح طلب است و آمده اند در کرمان می خواهند سخنرانی کنند، آیا من حق دارم بیایم سخنرانی را بر هم بزنم؟ نه.
• چندی قبل گفتند حجت الاسلام سید هادی خامنه ای برای سخنرانی به دانشگاه آزاد کرمان می آید من با رییس دانشگاه تماس گرفتم و پرسیدم شما دعوت کردید گفت نه، انجمن اسلامی دانشگاه شهید باهنر و آزاد دعوت کننده بوده اند و بعد این جلسه را بر هم زدند و نگذاشتند صحبت کند و اخیرا هم پسر شهید مطهری به شیراز رفته که وی را در فرودگاه زده اند البته شنیده ام او را از فرودگاه برگرداندند. من عمری در این کارها بوده ام؛ به کلام الله این گونه کارها به ضرر دین و مملکت است و آیندگان نتیجه اش را خواهند دید.
لغو کنسرت در برخی از شهرها
کنسرت احسان خواجه امیری در کرمانشاه، شهرام ناظری در نیشابور، عماد طالب زاده در اراک، گروه لیان و سیروان خسروی در بوشهر و شیراز، همایون شجریان در تهران، علیرضا افتخاری در کرمانشاه، علیرضا قربانی در مشهد، مهدی احمدوند در ماهشهر و چندین کنسرت دیگر که هرکدام با مخالفت عده ای روبرو شدند و به راحتی لغو شدند و بعضی از امام جمعه ها با لغو تعدادی از کنسرت ها موافق بودند. البته دغدغه امامان جمعه شهرهای مختلف قطعا از سر دلسوزی ست.
جنجال در استودیو
پرفروش ترین نمایش کمدی در (تهران)
کاری از مهرداد صادقی، نوشته محمد درویش علیپور، به تهیه کنندگی فریبا منتظریان
با هنرمندی فریبا منتظریان اولین بانوی کمدین تیاتر تهران
با حضور استاد بهروز تقوایی، آرمین قدرتی، میلاد تفرشی، محسن فرخی، سحر خرم نژاد
بلوار پرستار- بوستان مادر- سالن ایرج بسطامی
از سه شنبه 7 اردیبهشت ماه، ساعت 20
به مدت 10 شب
فروش بلیط در سایت کرمان کنسرت
www.kermanconcert.com
برای نخستین بار؛
تندیس خلاق ترین مجری صحنه ایران
از آن کرمانی ها شد
فاطمه پورمرادی- محمد حسین علیزاده موفق به کسب دیپلم افتخار بیست مجری برتر صحنه ایران، دیپلم افتخار خلاق ترین مجری صحنه ایران همراه با تندیس میکروفون طلایی در ششمین جشنواره مجریان و هنرمندان صحنه ایران شد. وی در گفتگوی با ما در این باره گفت: تندیس طلایی میکروفن خلاقیت در اجرای صحنه برای نخستین بار از آن مردم کرمان شد و من بسیار خوشحالم که توانستم این تندیس را به مردم کرمان هدیه کنم. علیزاده با یادآوری رقبای سرسخت خود در این دوره تصریح کرد: در این جشنواره 100 مجری از همه نقاط کشور حضور داشتند و در مدت دو روز به رقابت پرداختند که در پایان و با رای هیئت داوران ، تندیس میکروفون طلایی در بخش خلاق ترین مجری صحنه از آن مردم کرمان شد. وی رقابت این دوره را سخت و فشرده توصیف کرد و افزود: این جشنواره هر ساله به همت باشگاه ایران مجری و در سالروز ولادت شیخ اجل، سعدی شیرازی در سالن همایش های بین المللی دانشگاه شهید بهشتی تهران برگزار می شود.
علیزاده اظهارداشت: این جشنواره امسال در چهار بخش اصلی برگزار شد که خداراشکر استقبال خیلی خوبی نسبت به سالهای گذشته برخوردار شده بود. وی در پایان گفت: این افتخارات همه متعلق به کرمانی های عزیز است و انتظار می رود که مسولین و مدیران ارشد دولتی ازین هنرمندان حمایت بکنند تا دیگر هنرمندان هم بتوانند در سالهای آتی برای کرمان افتخارات بزرگتری را کسب کنند.
گفتنی است صمد قربان نژاد مدیر اصلی قسمت جوان و موفق به کسب جایزه ویژه جشنواره شد. همچنین در قسمت داوری بخش جوان جشنواره مهدی حشمتی یکی از داوران بود. ابولفضل اکبری از کرمان هم توانست چکاوک سیمین را دریافت کند و همچنین مصطفی حجتی توانست لوح تقدیر هنر جوی ممتاز باشگاه ایران مجری را به خود اختصاص دهد. لازم به ذکر است ، این هنرمندان با هزینه ی خود در این مسابقه شرکت کردند و پس از اتمام مسابقه و برگشت با کوله باری از جایزه ها تا کنون هیچ یک از مسئولین به این تیم با استعداد حتی یک تبریک نیز نگفته است.
