بایگانی مطالب نشریه
شهرداری اردبیل1 0 مس کرمان/ مس باخت
شهرداری اردبیل1 0 مس کرمان/ مس باخت
مس کرمان عصر دیروز با یک گل در اردبیل از تیم شهرداری این شهر شکست خورد.
تیم فوتبال صنعت مس کرمان هفته آینده در کرمان به مصاف داماش گیلان می رود.
دقیقا 100 روز پیش بود که در هفته بیستم فصل قبل لیگ دسته یک کشور و در حساس ترین نبرد برای صعود به پلی آف، مس ها رویای هواداران شهرداری اردبیل را با گل دقیقه ۹۶ که بی شک به لطف وقت اضافه تر داور به دست آمده بود، بر باد دادند.
شهرداری که با آمدن محمد ربیعی سرمربی جوان اما با دانش خود در نیم فصل دوم فصل قبل پوست انداخته و از رتبه یازدهم گروه دوازده تیمی به رده دوم و سوم رسیده بود، در انتهای فصل در ایستگاه کرمان تنها با یک تساوی نیز می توانست به رویای شیرین هواداران خود جامه حقیقت بپوشاند، رویای صعود به لیگ برتر.
این تیم مهار نشدنی در آن مقطع رویای شیرین هواداران خود را تا دقیقه ۹۶ بازی با مس در کرمان تعبیر کرد اما تنها یک شوت همانند پتکی این رویا را از ارتش سرخ اردبیل گرفت.
داستان فصل قبل تمام شد و تیم شهرداری در آستانه صعود با بی انگیزگی کامل دو بازی آخر خود را نیز باخت تا با قرار گرفتن در رده ششم به کار خود در اولین حضور در لیگ دسته یک کشور پایان دهد.
ولی چه زود فوتبال چهره دیگر خود را نشان داد تا متوجه شویم داستان هنوز تمام نشده بلکه این داستان نیمه تمام مانده و تنها از فصلی به فصل دیگر منتقل شده است، فصلی پرشکوه برای هر دو مدعی؛ با این تفاوت که مس غنی رنگ طلا دارد و شهرداری فقیر رنگ انتقام.
رنگی که باز می تواند رویای تک تک هواداران عشق شهرداری را زنده کند، امروز دیگر دست های خالی، مشکلات، کمبودها و هزاران دلیل دیگر برای باختن مهم نیست، اینجا دلهای شجاع می خواهد و غیرت و تعصب و جنگندگی و البته انگیزه انتقام از تیمی که رویای هواداران را فرو ریخت، انگیزه ای که می توان به راحتی در چهره تک تک بازیکنان شهرداری دید.
اما بازی دیروز؛ مس کرمان فصل قبل تیم مدعی گروه الف بود که در پلی آف از صعود به لیگ برتر بازماند، همین تیم امسال قدرتمندتر، پرمهره تر و سازمان یافته تر از سال قبل پا به رقابت های لیگ دسته یک گذاشته و به لحاظ فنی و مهره جزو تیم های برتر لیگ یک است. این تیم تنها یک هدف دارد و آن صعود به لیگ برتر خواهد بود.
مس کرمان امسال با کنار گذاشتن میثاقیان، هدایت تیم را به وینگو بگوویچ که یک قدمی صعود به پلی آف را با مس رفسنجان تجربه کرده سپرده است، ضمن اینکه ۱۷ بازیکن لیگ برتری و دسته یکی مطرح را نیز امسال جذب کرده و از ترکیب ثابت فصل قبل خود فرزاد حسین خانی، احمد زنده روح، علی یونسی و داداش وند را نگه داشته است.
بازی اول این تیم در مقابل گیتی پسند که با برد مس همراه بود نشان داد که تیم کرمانی هفت بازیکن جدید به ترکیب اصلی اضافه کرده که جزو بهترین های لیگ دسته یک هستند، تغییراتی که مس را قوی تر از سال قبل کرده است.
این تیم در خط دفاع خود از با تجربه ترین بازیکنان لیگ برتر و دسته یک استفاده می کند، بال های چپ و راست این تیم جزو بهترین ها بوده و میل تهاجمی شدیدی دارند، اما نقطه قوت تیم مس در ساختار تهاجمی آن نهفته است، جایی که این تیم با بهره گیری از هافبک های طراح و مهاجمان فرصت طلب بیشترین فشار را به حریفان وارد می کنند.
مس کرمان به لحاظ کارهای تهاجمی از ساختار و مهره های خوبی با جذب ستاره های تیم های پارسه، نیروی زمینی و فولاد یزد برخوردار است، در خط میانی نیز هافبک های درگیری مثل مرزبان و زینال خیری بازیکن فصل قبل شهرداری اردبیل دارد.
مس در بازی اول خود در فصل جاری نشان داده که از آمادگی جسمانی خوبی برخوردار است، با این حال هنوز به هماهنگی ایده آل نرسیده است، این تیم در همین بازی اول در برابر تیمی بازی کرد که شرایط متفاوتی نسبت به سال داشت و مهره های زیادی را از دست داده است.
ضمن اینکه تیم گیتی پسند حریف تیم مس در هفته اول تمرینات خود را بسیار دیر شروع کرده و از آمادگی پایینی برخوردار بود، در واقع می توان گفت که بازی هفته دوم تیم مس کرمان در مقابل شهرداری اردبیل عیار کامل این تیم را نشان خواهد داد.
همین موضوع برای تیم شهرداری اردبیل نیز صادق است، در واقع دو بازی اول این تیم در برابر دو مدعی صعود یعنی پاس همدان و مس کرمان که از تیم های متمول لیگ یک بوده و با هزینه های بالا بسته شده اند، محک جدی برای ارتش سرخ اردبیل است. البته اولین محک را شهرداری با موفقیت به اتمام رساند و توانست در خانه پاس با تساوی این تیم را متوقف کند.
شهرداری اردبیل امسال با حفظ سرمربی بازیخوان و با دانش خود که بارها توانایی های خود را در بازی های سخت نشان داده و نیز تقویت خطوط مختلف توانسته تیمی مطلوب را بسازد، تیمی که می تواند پس از چند هفته و با رسیدن به هماهنگی تیمی و نیز خروج از فشارهای بدنسازی به یکی از مدعیان تبدیل شود.
در کنار این اولین بازی خانگی تیم شهرداری در فصل جاری برای این تیم از اهمیت ویژه ای برخوردار است و تنها کسب سه امتیاز بازی می تواند دل هواداران اردبیلی را شاد کند، باید تاکید کرد که سال قبل این تیم در شش بازی خانگی نیم فصل دوم با کسب ۱۳ امتیاز (چهار برد، یک تساوی و یک شکست) بهترین عملکرد را نشان داد و ترس بازی در استادیوم تختی را بر اندام تیم های دیگر انداخت.
تنها شکست این تیم نیز در فصل قبل در برابر تیم سقوط کرده گچساران بود که می توان گفت از بی انگیزگی بازیکنان به دلیل باخت دقایق پایانی در مقابل مس و از دست رفتن صعود به پلی آف رقم خورد. فارغ از این، عملکرد نیم فصل دوم سال قبل نشان می دهد تیم شهرداری اردبیل در خانه به هیچ تیمی باج نمی دهد.
در مجموع بازی دیروز شهرداری اردبیل و مس کرمان جنگ میانه میدان بود، جایی که هافبک های قدرتی، تکنیکی و سرعتی دو تیم می توانستند در یک لحظه سرنوشت بازی را رقم بزنند.
اما نباید فراموش کرد که این لیگ ۳۸ هفته خواهد داشت و فرصت برای جبران و دست یافتن به رویایی دیگر زیاد است.
خصوصیات شهردار آینده کرمان از دیدگاه مهندس گیلانی/ شهردار بعدی کرمان باید با سیمان مانوس باشد، نه با سیاست!
عرفان علوی
مهندس گیلانی از اعضای فعال و توانمند شورای اسلامی شهر کرمان که نسبت به مسائل شهر و شهرداری حساسیت های ویژه ای از خود بروز می دهد ، مدتی است که در رسانه ها کم تر افتابی شده و مدت ها مصاحبه ای از وی منتشر نشده بود، لذا در شرایط بحرانی فعلی و به منظور آشنایی با دیدگاه های ایشا ن پیرامون انتخاب شهردار آینده شهر کرمان ، دلایل استعفای مهندس سیف اللهی ،پیش بینی آینده شهر کرمان با وی به گفت و گو نشستیم که ماحصل این مصاحبه را در ذیل می خوانید . جالب اینکه مهندس گیلانی دلایل عدم انجام مصاحبه با رسانه ها را عمل به رهنمودهای مقام معظم رهبری در سال 94 مبنی بر همدلی و همزبانی دولت و ملت ذکر کرد و گفت : راستش گاهی حرف های من به مذاق برخی ها خوش نمی آید و من سعی می کنم بیش تر از آنکه حرف بزنم ،عمل نمایم
آقای مهندس لطفا پیرامون استعفای شهردار کرمان از سمت شهرداری توضیح بفرمایید ؟
طبیعی است که میزهای مدیریت فقط میدانی است برای کارنامه تلاش و خدمت به مردم و نظام مقدس جمهوری اسلامی،قطعا این میزها ماندنی نیستند، چون اگر ماندنی بود به ما نمی رسید و مهم این است: که چگونه عمل نموده ایم، چند نفر از عملکرد ما ناراضی شده اند، یا وقتی نسبت به رفع مشکل مردم بی تفاوت میگذریم، چقدر در پیشگاه خداوند و وجدانمان احساس شرمندگی میکنیم، خلاصه تا چه حد به این میز و صندلی ها وابسته بوده ایم، یا بر عکس اینها؟
جا دارد همینجا از زحمات جناب آقای مهندس سیف اللهی شهردار اسبق کرمان تشکر نمایم، انصافا ایشان در حد توان خودش برای آبادانی شهر تلاش نمود ، بالاخره ایشان 8سال سکاندار شهرداری کرمان بود و یک ماه قبل برای اولین بارکه استعفا داده بودند ، در جلسه شورا بنده 3 بار از ایشان با تاکید سوال پرسیدم، که اگر قرار به رفتن است بگویید ما هم برای شهر تدبیری بیاندیشیم و اگر می خواهید واقعاکارکنید، ما با شما همکاری لازم را می نمائیم و ایشان قول دادند که 2 سال دیگر تاپایان مدت این شورا خواهد ماند، ولی نمی دانم چه اتفاقی افتاد که ناگهان کمتر از یکماه دوباره استعفا و این بار واقعا برای رفتن بود، شورا هم با استعفای ایشان موافقت نمود و سرپرست تعین کرد ودلیل استعفای ناگهانی به فاصله یک ماه را واقعا باید از خودشان پرسید ما هم مثل شما توجیه نشدیم ، ان شالله که ایشان در سمت جدید همچنان منشاَ خدمت باشندو به تعامل و همکاری با شورای شهر ادامه دهند وبرای ایشان آرزوی موفقیت داریم .
شورای شهر با این اتفاق غیر منتظره چه تدبیری می اندیشید ؟
بی شک اکنون این بزرگترین دغدغه همه اعضای شورای شهر است، همینجا بنده از تمام مردم فهیم، مسئولین گرامی و دلسوز شهر و استان کرمان بخصوص امام جمعه محترم، استاندار گرامی، نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی، دستگاه های نظارتی ،امنیتی و قضایی استان و تمام اشخاصی که دل در گرو آبادانی این شهر دارند خواهشمندم به عرصه بیایند و با همفکری و همراهی و معرفی اشخاص توانمند به دور از هر گونه سلایق شخصی و سیاسی، شورا را در این امر مهم یاری نمایند، من معتقدم آینده این شهر متعلق به شخص یا گروه خاصی نیست، بلکه متعلق به همه مردم نجیب و فرزندان این سرزمین است، امروز اگر کوتاهی نمائیم کرمان عقب خواهد ماند و در آینده شرمنده فرزندان این دیار خواهیم بود.
شما آینده کرمان را چطور پیش بینی می نمائید؟
این جمله بر سر درب دانشگاه آکسفورد نوشته شده است: (آینده مکانی نیست که به آنجا میرویم بلکه جایی است که آن را می سازیم ، همه راه های که به آینده ختم می شوند یافتنی نیستند، بلکه ساختنی اند، و ساختن آن هم سازنده را و هم مقصد را متحول خواهد کرد)، پس بهتر است به جای پیش بینی در مورد آینده شهر و نشستن ونگاه کردن، بهتر است همه به میدان بیاییم و برای آبادانی آن ایده های جدید ارائه کنیم و برای ساختن آن تلاش نمائیم واز سختی راه و حرف های بیهوده و مایوس کننده و نمی شود های بعضی ها نگران نباشیم ، ولی این را می دانم امروز استان و شهر کرمان برای خیلی از سرمایه گذارها، جاذبه خوبی دارد و همه منتظر مساعد شدن و رفع موانع و بسترهای سرمایه گذاری و تعامل و همکاری بیشتر مدیران اجرایی استان می باشند، که جا دارد همین جا از توانمندی ها و تلاشهای بی وقفه جناب آقای مهندس رزم حسینی استاندار محترم کرمان که مایه دلگرمی و حضور پر رنگ تر و جذب بیشتر سرمایه گذاران و پیمانکاران بخصوص قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء طی دوره استانداری ایشان، در کرمان شده است ،کمال تشکر و قدردارنی را نمایم، بی شک در آینده ای نزدیک کرمان با تحولی چشمگیر، یکی از کلانشهرهای اقتصادی و مهم کشور خواهد شد.
آقای مهندس به نظر شما شهردار بعدی کرمان چه مشخصاتی داشته باشد تا انتخاب گردد؟
اصولا ایده الها با واقعیت ها بسیار متفاوتند، ولی هر قدر سعی می کنیم این دو را به هم نزدیک تر نمائیم و بعد انتخاب کنیم، قطعاً نتیجه بهتری برای پیشرفت و آبادانی خواهیم گرفت ، من فکر میکنم دیگر دوران آزمون و خطا برای مدیریت شهرداری کرمان تمام شده است ، امروز تمام کلان شهر های ایران با سرعت هرچه تمام در حال توسعه و رقابت برای پیشرفت و ارائه بهتر خدمات رفاهی به شهروندان و جذب سرمایه گذاران هستند و قطعا سرمایه ها به سمت شهرهای در حال رشد هجوم می آورند، پس ما هم باید با حساب وکتاب پیش برویم، همه ما میدانیم کرمان، امروز به نقطه عطفی در تاریخ پیشرفت و تحول خود رسیده، درست است قبلاً گام های بزرگی برداشته شده است ولی هنوز نتیجه نداده، امروز اوج بحران شهرداری کرمان و مرحله پیگیری کارهای قبلی می باشد و برای من جالب است این جمله را بارها همه شنیده ایم: (که چرا کرمان این قدرعقب مانده؟ هیچ پیشرفتی نکرده است؟) ولی یکبار از خودمان سوال نکردیم که چگونه عمل نموده ایم که حاصل آن این شده؟ امروز کرمان مثل یک کودک سرطانی است که والدینش هم آن را رها کرده اند،کودک سرطانی که همه اعضا آن متناسب رشد نکرده اند، شهری که محدوده قانونی آن در جهت شرقی – غربی از پشت کوههای مسجد صاحب الزمان (عج) شروع می شود تا انتهای هوانیروز و فرودگاه و در جهت شمالی- جنوبی، از اواسط جاده زنگی آباد تا اواسط اتوبان هفت باغ و با آن همه کوچه و خیابان های بدون شن ریزی و آسفالت و خدمات، شهری که مرکز آن شامل ساختمانهای مخروبه ای است که شده اند جایگاه افاغنه و نمای خرابه های دیوارهای آن در خیابان های اصلی باعث تعجب هر غریبه ایست ،شهری که توقف ترافیک آن در ساعات شلوغ در مرکز شهر مانند میدان آزادی و خیابان شریعتی از تهران هم بیشتر است ، شهری که مالکان زمین های بزرگ، زمینها را رها کرده اند و به خاطر بی میلی و بی اعتمادی، حاضر نیستند کوچکترین گامی برای آبادانی آن بردارند و حتی حصاری دور زمین خود بکشند، تا چهره شهر تغییر نماید اگر خوب دقت نمائیم در هیچ کلانشهری اینقدر خرابه و آوار به صورت زمین خالی در مرکز شهر وجود ندارد، خلاصه شهری که املاک و مستغلات آن برای سرمایه گذاری، واگذار شده و در حال حاضر هیچ درآمد و برگشتی برای شهرداری نداشته است، و امروز هیچ پس اندازی برای روزهای سخت نداریم، شروع پروژهای بزرگ با همت مدیران قبلی انجام شده، که فقط کلنگ آنها دل زمین را زخم کرده است ولی مابقی کار ها روی زمین مانده، شهری که در حالی درمرکز شهر زمین های خالی زیادی وجود دارد و دارای بافت مسکونی با تراکم پایین جمعیتی می باشد، صدها هکتار زمین طی سالهای اخیر به آن اضافه شده، وکوچه و خیابان و جدول و آسفالت و خدمات شهری می خواهد، شهری که در دل کویر است و دریایی از آب زیر سطحی دارد، که ساختمان های تاریخی شهر را می بلعد، ولی حتی یک جوی آب در شهر جاری نیست و شنیدن صدای آب برای مردم آن غریب است ! و فکر کنم هیچ شخص آگاه و توانمندی با این شرایط و بدون همراهی و همکاری تمام مسئولین دلسوز شهر و استان حاضر نیست زیر بار مسئولیت این کودک سرطانی برود! شما حاضرید!؟
به نظر شما چه کسانی میتوانند در این شرایط بحرانی امروز، از عهده این مسئولیت سنگین به خوبی برآیند ؟
به نظر من کسانی که امروز برای پست شهرداری کرمان کاندیدا می شوند دو دسته هستند، یا اینکه فقط برای اسم و رسم و نشستن بر مسند شهرداری و ادامه روند عادی و روزمره شهرداری می آیند، یا اینکه برای حل مشکلات و تحول عظیم و پیشرفت کرمان، آستین بالا زده و به میدان خواهند آمد ؟
همه ما میدانیم استان کرمان دیار مردان بزرگی است که همیشه در ذهن و قلب تاریخ این مردم خواهند ماند، کرمان سردارسازندگی همچون هاشمی رفسنجانی پرورانده است، کرمان مهد بزرگانی همچون شهید باهنر بوده است، کرمان فرزندان دلیر و مایه افتخار جهان اسلام همچون حاج قاسم سلیمانی دارد، خلاصه کرمان سرداران شهید فراوانی داشته و … ، پس دور از ذهن نیست که یکبار دیگر مردی از این خطه دوباره گنجعلیخان کرمان گردد و دوباره شهر را بسازد که تا صدها سال دیگر هم، آثارش مایه افتخار تاریخ کرمان و هر کرمانی گردد .
امروز شهرداری می خواهیم که :
اول ) تخصص لازم و توان اجرایی در کارهای فنی و مدیریتی را داشته باشد و از لحظه لحظه دوران مدیریتش برای آبادانی شهر استفاده نماید و دچار شک و تردید درتصمیم گیری و برخورد با مسائل و مشکلات پیش رو نگردد، تا بتواند آنالیز خوب و دقیق و برنامه زمانبندی اجرایی، برای تکمیل و بهره برداری از پروژه ها داشته باشد، و به قولی ، شهردار بعدی کرمان باید با سیمان مانوس باشد، نه با سیاست ! شهردار باید با واژه های جدول گذاری، آسفالت، تراکم خاک، گود برداری،طراحی،محاسبه ، تست جوش،مقاومت بتن،توپوگرافی شهر،شیب خیابانها،تراکم طبقات،طرح تفضیلی، کاربری املاک ،تفکیک،اتوکد و نقشه کشی، نقشه برداری و غیره آشنا باشد تا بتواند پروژه های پیمانکاری و مشارکتی بزرگ شهر را سریع ومطمئن از گره های کور و مشکلات اجرایی به آسانی رد نماید و بتواند تمام توان اجرایی و بالقوه4000 نفر پرسنل زحمتکش و دلسوز شهرداری از کارگر تا مهندس و غیره را همسو و هم جهت برای ابادانی شهر تبدیل به حرکت نماید و مشکلات مردم را رسیدگی و آنالیز نموده و حل نماید.
دوم) آگاه به قوانین شهر و شهرداری بوده و مدیریت در شهرداری را تجربه کرده باشد و به قوانین دستگاه های اجرایی مطلع باشد تا با تعامل بیشتر بتواند تمام مسائل شهر را حل و فصل نماید و در مدت 2 سال باقیمانده از این شورا کار نامه عالی از خود برای دوره بعدی شورا به جا بگذارد تا چهار سال آینده هم بتواند ادامه دهد تا همه پروژه های نیمه تمام به نتیجه برسد، اگر چنین نباشد، فرصتی جز برای آشنا شدن با قوانین و مسائل شهر و شهرداری و الفبای کار برایش مهیا نمی شود و در دو سال باقی مانده نتیجه خوبی نخواهیم گرفت .
سوم) شهردار بعدی کرمان باید فردی توانمند در زمینه های اقتصادی و کار کرده باشد، تا سرمایه های شهر را فقط در قالب عدد و رقم نبیند، تفاوت و حجم میلیارد ومیلیون را بداند، تا بتواند از موقعیت به وجود آمده در اوضاع اقتصادی فعلی و رفع تحریم ها و حضور استاندار بومی و اقتصادی استان استفاده نماید، و پا به پای استاندار در این زمینه حرکت نموده و عقب نماند، و آنقدر اقتصادی باشد تا بتواند کلنگهای زمین زده شده را از زمین بردارد و پروژه ها را تکمیل نماید، بتواند بار سنگین تأمین منابع مالی پیمانکاران و پروژه های بزرگ را به آسانی بر دوش بکشد و همچون گنجعلی خان کرمانی، گنج های این شهر را بیابد و شهر را بسازد.
چهارم) باید مورد اعتماد مردم نجیب ومسئولین دلسوز و گرامی استان و شهر کرمان باشد، تا بتواند سرمایه های راکد مردم را باتشویق و ترغیب برای آبادانی شهر بکار ببندد، و بتواند مردم شهر و مسئولین را برای آبادنی شهر همراه و همگام نماید، و باید بداند هر شهروند ناراضی یک پله ما را برای پیشرفت و آبادانی به عقب می راند، باید بتواند با تعامل و دلگرمی از مردم و مسئولین و نخبگان این دیار برای تحول عظیم کرمان کمک بگیرد و همه بدانند در این آبادانی سهیم هستند .
پنجم) باید قدرت وجرات لازم برای تحقق همه ایده ها و به ثمر رساندن برنامه هایش را داشته باشد، یعنی کارنامه اجرایی موفق میخواهد، تا در شرایط سخت و هجوم افکار و عوامل مقاوم متوقف نشود، اگر اینطور باشد، به قول ما مهندسان: یا راهی خواهد یافت یا راهی خواهد ساخت، و برایش بن بستی وجود نخواهد داشت! باید جرأت برداشتن خرابه های این شهر و دیواره های مخروبه را داشته باشد، باید جرأت شروع گود برداری پروژه های نه گانه و پل های مرکز شهر و حل مشکلات ترافیکی را داشته باشد، باید جرات برداشت آبهای زیر سطحی و روان کردن آب در جوی های خیابان های شهر را داشته باشد و باید با توکل به خدا و پشتوانه سایر مدیران و دلسوزان استان، محکم وسریع برای بالا بردن پرچم پیشرفت کرمان گام بردارد .
جناب مهندس سخن پایانی شما با مردم و مسئولین شهر چیست ؟
ضمن تشکر از تلاشهای بی وقفه تک تک مسئولین گرامی استان کرمان، تقاضای همراهی و همکاری با شورای شهر وشهرداری را داریم، می دانیم که همگی یک هدف را دنبال می نماییم و آن موفقیت ،سربلندی، پیشرفت شهر کرمان و کشور عزیزمان ایران می باشد، شاید دیدگاه ها متفاوت باشد ولی هدف ها یکی است، اینجانب طی تجربه چندین سال خدمت در استانداری،فرمانداری و شهرداری برایم ثابت شده است که تعامل بیشتر در بین دستگاههای اجرایی همیشه بهترین نتیجه را خواهد داد، حتی الامکان سعی بنماییم گرهی از مشکلات کار مردم باز کنیم و در این شرایط و اوضاع اقتصاد مقاومتی، فشار روانی سیستم اداری و تسهیل کار مردم را در اولویت کارمان قرار دهیم، قانون را به خوبی و از جنبه مثبت آن تفسیر نمائیم، همچنین از مردم نجیب و فهیم کرمان کمال تشکر را جهت همکاری و همراهی در مدیریت و پیشرفت شهر می نمایم، شاید کاستی هایی وجود داشته باشد ولی با همت بلند مردم دیار کریمان به شهر ایده آل تری خواهیم رسید ، در همین جا خواهشمندم اگر قصوری در امور مردم مربوط به شورا و شهرداری انجام شده، بنده به جای همه از مردم صبور کرمان عذرخواهی می نمایم، و در صورت مراجعه با تمام توان جهت رفع آن تلاش نموده و از نظرات سازنده مردم کرمان استقبال می نماییم .
بعد از کارگران چینی، کارگران عراقی هم در راهند
بعد از کارگران چینی، کارگران عراقی هم در راهند
علی اقبالی با حضور در جلسه بررسی نحوه به کارگیری اتباع چینی در پروژه های فولاد شهرستان زرند گفت : هم اکنون در سایت فولاد زرند ایرانیان 89 کارگر و کارشناس چینی و در سایت فولاد جلال آباد 119 کارگر و کارشناس چینی به صورت پروژه ای و موقت مشغول به کارند و کار آنها در راستای راه اندازی ماشین آلات مورد نیاز این کارخانه هاست. مدیرکل اشتغال اتباع خارجی وزارت تعاون کار و رفاه اجتماعی از به کارگماری قانونی اتباع چینی در این شهرستان خبر داد و افزود : کارگران و کارشناسان چینی به کارگمارده شده در پروژه های فولاد شهرستان زرند براساس چارت سازمانی که قبلاً طی مراحل قانونی به تصویب هیات فنی اشتغال اتباع خارجی وزارت تعاون ، کار و رفاه اجتماعی رسیده به کار گرفته شده اند .به گزارش گفتارنو علی اقبالی با حضور در جلسه بررسی نحوه به کارگیری اتباع چینی در پروژه های فولاد شهرستان زرند گفت : هم اکنون در سایت فولاد زرند ایرانیان 89 کارگر و کارشناس چینی و در سایت فولاد جلال آباد 119 کارگر و کارشناس چینی به صورت پروژه ای و موقت مشغول به کارند و کار آنها در راستای راه اندازی ماشین آلات مورد نیاز این کارخانه هاست. یادآور می شود در این جلسه امام جمعه ، فرماندار و نماینده مردم شهرستان زرند در مجلس شورای اسلامی نیز حضور داشتند. همچنین مدیرکل اشتغال اتباع خارجی وزارت تعاون کار و رفاه اجتماعی در دیدار با مدیر کل تعاون ، کار و رفاه اجتماعی استان کرمان : از صدور مجوز کار اتباع عراقی در استان کرمان خبر داد و افزود: اتباع عراقی موظفند تا ۱۱ شهریور ماه 94 جهت اخذ کارت کار به ادارات کل تعاون کار و رفاه اجتماعی استان محل اقامت خود مراجعه نمایند. وی خاطرنشان کرد هزینه صدور (کارت کار) براساس مصوبه قانون بودجه سال ۹۴ و برابر نرخ اعلامی ۲ میلیون و ۸۷۵ هزار ریال بوده و متقاضیان مکلف به پرداخت نرخ مصوب به حساب شماره اعلامی از سوی ادارات کل استانهای مربوطه خواهند بود. وی گفت: کارفرمایان باید از اشتغال اتباع خارجی که فاقد کارت کار بوده و یا مدت اعتبار کارت کار آنها منقضی گردیده است خودداری کنند. اقبالی در پایان به کارفرمایان توصیه کرد : حتماً اتباع خارجی خود را در کاری که در کارت کار قید گردیده به کار گمارند و در مواردی که رابطه استخدامی تبعه با کارفرما قطع میگردد مراتب را در اسرع وقت به وزارت تعاون کار و رفاه اجتماعی اعلام نمایند چرا که در صورت عدم اعلام ، با توجه به بند ج ماده 11 قانون وصول برخی از درآمدهای دولت برای مرتبه اول 5 برابر حداقل مزد و در صورت تکرار10برابر حداقل مزد جریمه خواهند شد و در صورتی که به این مجازات توجه نشود، به استناد ماده ۱۸۱ قانون کار به مجازات حبس از ۹۱ تا ۱۸۰ روز محکوم خواهند شد.
عباس دعاگویی مشاور مدیرعامل شرکت گل گهر سیرجان: نمایشگاه بومی سازی قطعات شرکت گل گهر برگزار میشود
عباس دعاگویی مشاور مدیرعامل شرکت گل گهر سیرجان: نمایشگاه بومی سازی قطعات شرکت گل گهر برگزار میشود
عطیه بهره بر
کنفرانس خبری مدیر نمایشگاه بومی سازی قطعات و ماشین آلات شرکت معدنی و صنعتی گل گهر و شرکت های وابسته یک شهریور در محل دفتر کرمان، شرکت گل گهر برگزار شد.
عباس دعاگویی مشاور مدیرعامل شرکت گل گهر سیرجان روز یکشنبه در نشست خبری با بیان اینکه نمایشگاه بومی سازی قطعات و ماشین آلات شرکت معدنی و صنعتی گل گهر و شرکت های وابسته از روز پنجشنبه پنجم شهریور ماه به مدت پنج روز در محل نمایشگاه های بین المللی جنوبشرق کشور در کرمان برگزار می شود بیان داشت: این نمایشگاه در فضایی به مساحت یک هزار و 200 متر برگزار می شود.
وی ادامه داد: در 30 غرفه از این نمایشگاه حدودا دو هزار قطعه به نمایش گذاشته می شود. این قطعات مربوط به بخش های مختلف از جمله ریخته گری، ساخت و سازه و موارد دیگر می باشد که حدود 11 هزار شناسنامه فنی برای قطعه ها تهیه و تنظیم شده و ارزش تقریبی محصولات به نمایش گذاشته شده در این نمایشگاه به 500 میلیارد ریال می رسد.
دعا گویی خاطر نشان کرد: مهندس ناصر تقی زاده ، مدیرعامل شرکت گل گهر گهر برنامه هایی را برای این بخش مدنظر قرار دادند که از جمله آن اولویت استفاده از صنایع و امکانات بومی می باشد و همچنین در بخش اشتغال در شرایط مساوی، اولویت با نیروهای بومی با شرایط و ضوابط مشخص می باشد که در گذشته هم چنین بوده است.
وی ادامه داد: تقی زاده بخشنامه ای دادند که خرید های شرکت های معدنی و صنعتی گل گهر ابتدا از سیرجان و اگر کمبود داشت از مرکز استان و نهایتا در سایر شهرها و استان های کشور خریداری شود به جهت اینکه حق هم جواری مسئولین و مردم است که از این منابع استفاده کنند.
مدیر نمایشگاه بومی سازی قطعات و ماشین آلات شرکت معدنی و صنعتی گل گهر و شرکت های وابسته اظهار کرد: یکی از مطالبات مسوولان و مردم و رسانه های استان کرمان از شرکت های توانمند و بزرگ این است که در جهت تقویت صنایع استان و رونق اقتصادی استان تلاش کنند و از جمله مطالبات، استفاده از نیروهای بومی در صنایع می باشد.
وی تقویت بنیه صنعتی، ترغیب و تشویق صنعتگران استان در ساخت قطعات و ماشین آلات در کرمان، ارتقای کیفیت قطعات تولیدی در استان، ایجاد اشتغال، تقویت خودباوری صنعتگران استان و اعتماد به نفس بیشتر، افزایش سرمایه گذاری در بخش هایی از جمله قطعه سازی، ایجاد مهارت و تقویت نیروی انسانی و همچنین صرفه جویی ارزی برای گل گهر را از اهداف این نمایشگاه دانست.
دعاگویی یاداور شد: یکی از امکانات این نمایشگاه این است که صنعتگرانی در استان که قادر به تولید قطعات حتی در حد یک پیچ می باشند در قالب تفاهم نامه می توانند با شرکت گل گهر همکاری داشته باشند.
مشاور مدیرعامل شرکت گل گهر سیرجان در بخش دیگری از سخنان خود گفت: چند طرح بزرگ هم اکنون در حال انجام است که در هفته دولت با حضور معاون اول رییس جمهوری تعدادی از آنها به بهره برداری می رسد.
شرکت معدنی و صنعتی گل گهر با داشتن معادن غنی سنگ آهن به عنوان یکی از قطب های فعال معدنی و صنعتی در خاورمیانه مطرح است که دارای قابلیتهای بسیاری برای تبدیل شدن به یک شرکت بزرگ و رقابتی در سطح ایران و حتی جهان می باشد.
بچه ادم بدو
نویسنده : علی عابدی
کارگردان : علی صمصامی
زمان : 1 الی 25 خرداد
ساعت : 19:30
مکان : چهارراه کارگر – کارگر شماره یک -کوچه شماره یک بعد از چهارکوچه اول سمت راست مجموعه فرهنگی ورزشی شهرداری
جمع خوانی رمان بولوار پارادیس
نویسنده : مسعود ذوالعلی
زمان : چهارشنبه 12 خرداد ماه ساعت 22
پس از چهار ساعت جستو جو امدادگران
گردشگران اسپانیایی در کلوتهای شهداد نجات یافتند
سرپرست معاونت امدادو نجات استان کرمان با اشاره به اعزام سه تیم عملیاتی به کلوتهای شهداد، گفت: پس از چهار ساعت جستو جو امدادگران گردشگران اسپانیایی در کلوتهای شهداد نجات یافتند.
محمد حیدریپور در جمع خبرنگاران اظهار داشت: دو تیم گردشگری از کشور اسپانیا در منطقه کویری شهداد(کلوت ها)پس از چهار ساعت جستوجو، در عمق 38 کیلومتری کویر پیدا شدند.
وی افزود: کلوتهای شهداد با فاصله 100 کیلومتری از شهر کرمان و 40 کیلومتری از شهر شهداد منطقهای کویری محسوب میشود و در بین زمین شناسان به یکی از قطبهای گرمایی زمین معروف است.
سرپرست معاونت امداد و نجات جمعیت هلال احمر استان کرمان تصریح کرد: پس از تماس تلفنی از مرکز کنترل عملیات سازمان امداد و نجات با جمعیت هلال احمر استان کرمان، بلافاصله عملیات جستوجو و نجات با اعزام سه تیم عملیاتی و 9 امدادگر در کلوتهای شهداد آغاز شد.
حیدریپور با اشاره به واژگونی ماشین این گروه توریستی، افزود: مصدومان این حادثه در عمق 38 کیلو متری کلوتهای شهداد پیدا و پس از ارائه خدمات امدادی یک نفر از آنها به مرکز درمانی منتقل شدند.
وی از وضعیت مناسب آسیبدیدگان این حادثه خبر داد و خاطرنشان کرد : حادثهدیدگان در مهمانسرای جمعیت هلال احمر استان کرمان اسکان داده شدند و عصر امروز چهارشنبه پنجم خرداد ماه به کشور خودشان باز خواهند گشت./تسنیم
ماجرای عجیب دروغپردازیهای خانمدکتر آینده داغون شدیم آقو
ماجرای عجیب دروغپردازیهای خانمدکتر آینده
داغون شدیم آقو
سیزدهم ماه می پارسال، مصادف با روز مادر، یک زن کانادایی به نام «دانا دیر» Dana Dirr در حالی که به سوی بیمارستانی حرکت میکرد، تصادف کرد و ضربه مغزی شد، او پزشک جراح همان بیمارستان بود. «دانا» ۳۵ هفتگی حاملگیاش را طی میکرد. او پسر پنج سالهای به نام «اِلی» داشت که در حال مبارزه با سرطان بود. در فیسبوک او صفحهای با عنوان «اِلی مبارز» برای مستند کردن سیر درمان پسرش درست کرده بود.
یک راننده مست باعث تصادف شده بود روز بعد از تصادف، همسر «دانا»، آقای «جان» یا اختصارا J.S. در صفحه فیسبوکاش نوشت که همسرش درگذشته است، اما پیش از مرگ نوزاد دخترشان با سلامت کامل از بدن مادر خارج شده است. خب! تصدیق میکنید که خبر بسیار غمانگیزی است، این خبر، بیشک میبایست در روز مادر، در رسانههای دنیا که در پی انتشار اخبار جنجالی هستند، سر و صدا به پا میکرد، اما اینگونه نشد! چرا؟ چون کل داستان از اساس دروغ بود! گرچه در اینترنت هویتهای و داستانهای دروغین فراوان هستند، اما این داستان دروغ از جهاتی منحصر به فرد بود چرا که کسی که داستان را جعل کرده بود، به تدریج در طی ۱۳ سال خانوادهای را که وجود خارجی نداشت، در اینترنت ساخته بود. بله! ۱۳ سال تمام شخصی به موازات ورود شبکههای اجتماعی و وبسایتهای مختلف، داستان دروغی را به تدریج و به طرز متقاعدکنندهای برای بقیه تعریف کرده بود. داستان از زن ۲۲ سالهای شروع شده بود که در خانه پدرش در اوهایو زندگی میکرد، خالق داستان در طی سالهای به تدریج با قابلیتهای شبکههای اجتماعی آشنا شده بود و دانسته بود که چگونه میتواند دروغهای بزرگتری بگوید و از سادگی دیگران استفاده کند.
صفحه فیسبوک اِلی پسر مبتلا به سرطان خانواده دروغین- تا زمان فوت «دانا» ۱۱۰۰ فَن داشت، روز بعد از حادثه رانندگی دانا، تعداد فَنها به مراتب بیشتر شد و به ۶۶۰۰ نفر رسید. البته خالق داستان، در پی دریافت پول یا کسب سود مالی به شیوه دیگری نبود، اتفاقا او صفحهای برای کمک به یک نهاد خیریه که به بچههای سرطانی کمک میکند، باز کرده بود و از خوانندگان خود خواسته بود که به این بنیاد کمک کنند. در طی یک روز بیشتر از هزار دلار، پول جمع شده بود. اما هر دروغی، تاریخ مصرفی دارد، همزمان با فوت «دانای» دروغین، افراد زیادی درگیر کشف حقیقت و برملا کردن دروغ برآمدند، آنها در عرض ۲۴ ساعت موفق شدند هویت جاعل داستان را کشف کنند، او یک دانشجوی پزشکی مقیم اوهایو به نام واقعی «امیلی دیر» بود. نخستین چیزی که باعث شک شده بود، عدم بازتاب خبری حادثه تصادف تراژیک در رسانهها بود، این شک منجر به یک تحقیق آنلاین شد. با اینکه «دانا» عکسهای زیادی از فرزندانش در اینترنت گذاشته بود، اما حتی یک بار هم عکس دستجمعی از آنها به نمایش نگذاشته بود. با استفاده از سرویسهای tineye.com و جستجوی تصویر گوگل، مشخص شد که عکسهایی که «دانا» از فرزندانش گذاشته بود، در واقع عکسهایی بود که جاعل داستان از اینترنت پیدا کرده بود و به عنوان فرزندان خود معرفی کرده بود. تحقیق بیشتر مشخص کرد که شمار زیادی از دوستانهای فیسبوکی دانا و اعضای خانوادهاش هم جعلی هستند و عکسهای پروفایلهای آنها متعلق به افراد دیگری هستند. یعنی نهتنها خانواده «دیر» جعل شده بود، بلکه دروغگو، تعدادی زیادی دوست فیسبوکی دروغی هم ایجاد کرده بود. تصور کنید که آدمی از ۱۳ سال پیش، زمانی که سایت Tripod محبوب بوده، شروع به تعریف داستان یک خانواده کند و بعد با استفاده از Xanga، مایاسپیس، سایتهای اشتراک عکس مانند Mobog و سرانجام فیسبوک به کارش ادامه بدهد! آخر چه انگیزه و انرژیای باید پشت سر این کار باشد؟! قصهگوی ما حتی اکانتی در Yahoo! Answers داشت که در آن به پرسشهای والدین بچههای سرطانی پاسخ میداد. اما چگونه هویت واقعی قصهگو پیدا شد؟ یکی از کسانی که به بنیاد خیریهای حمایت از بچههای سرطانی کمک کرده بود «امیلی دیر» نام داشت که نام خانوادگی یکسانی به «دانا دیر» داشت، این مطلب، صرفا میتوانست یک تشابه اسمی باشد، اما این طور نبود: پیش از آن خانواده «دیر» در اقدامی نمادین برای یادآوری مقاومت و مبارزه کودک سرطانیشان، دستبندهایی درست کرده بودند که برای دوستان آنلاینشان پست میکردند، مشخص شد که آدرس فرستنده این دستبندها، آدرس «امیلی دیر» است. وقتی دروغها مشخص شد و معلوم شد که امیلی دیر پشت این داستانهاست، امیلی نخست شروع کرد به دروغگویی بیشتر کرد، اما سرانجام به کار خود اعتراف کرد، از آنجا که او در حال تحصیل پزشکی بود، میتوانست همه داستان کودک سرطانی را با ذکر داروهای شیمیدرمانی و سیر درمان او، به طرز متقاعدکنندهای تعریف کند.
تحقیق بیشتر کاربران مشخص کرد که امیلی، حدود ۲۰ پروفایل مردانه هم درست کرده بود و در آنها تظاهر میکرد که مرد خوشقیافه کانادایی با بیست و چند سال سن است. از این طریق او حتی نظر تعدادی از زنان و دختران را جلب کرده بود.
این خبر که برایتان نقل کردم، از زوایای مختلف جالب توجه است و باید به آن دقت کرد: نخست آنکه نشان میدهد، چگونه ماه پشت ابر پنهان نمیماند و مردم اگر بخواهند، میتوانند با خِرَد جمعی خود، هر دروغگویی را رسوا کنند. در این قضیه، اگر نیروی پژوهشی صدها کاربر نبود، هیچ وقت واقعیت مشخص نمیشد. در وبلاگی که آدرس آن در ذیل مطلب ذکر میشود و یکی از منابع مقاله است میتوانید ببینید که چگونه صدها کاربر با کمک هم پرده از واقعیت امیلی دیر برداشتند.* از سوی دیگر این خبر یک بار دیگر به ما گوشزد میکند که در اینترنت به هویتها و ادعاها شک کنیم، انگیزههای روانی و سودهای ناپیدای زیادی، ممکن است بعضی افراد را به سوی جعل هویت راهنمایی کنند.
طوری که آنها با انرژی باورنکردنیای هویتی جعلی برای خود درست کنند. جعل هویت در اینترنت با اهداف زیادی صورت میگیرد، جلب توجه دیگران یکی از آنهاست. تصور کنید که کاربر مردی را که می خواهد وبلاگی باز کند و در آن ایده و نوع خاصی از نگاه را اشاعه دهد، با توجه به نوع خاص جامعه در ایران او به سادگی متوجه میشود که اگر خودش را یک وبلاگنویس زن جا بزند، به مراتب تعداد خوانندگانش بیشتر میشود، پس شروع میکند به تعریف داستانهای زندگی یک زن با جذابیتهای عاطفی خاص و در قالب آن ایدهها و نظرات را بیان میکند! اما داستان «امیلی دیر» نمونهای است کلاسیک از اختلال روانیای که اختلال Munchausen اینترنتی نامیده میشود. برای اینکه بدانیم مونچاوزن چیست باید به قرن هجدهم برگردیم، در آن زمانی یک نجیبزاده آلمانی به نام بارون مونچاوزن بعد ازمدتی خدمت در ارتش روسیه و پس از بازگشت به میهناش، شروع به نقل خاطرات عجیب و غریب و باورنکردنی از آن سفر کرد. در این خاطرات او با انواع دشواریها و مصائب روبرو میشود و از همه آنها جان سالم به در میبرد، خاطرات او در کتابی در ۳۴ فصل جمعآوری شده است و حتی با اقتباس از این کتاب چندین فیلم و انیمیشن هم تهیه شده است. خاطرات آقای مونچاوزن یک جوری آدم را یاد خاطرات باورنکردنی آقای همساده در مجموعه کلاهقرمزی ۹۱ میاندازد!! اما جالب است بدانید که در روانپزشکی برای نامگذاری یک اختلال روانی با توجه به نوع خاص داستانهای بارون مونچاوزن، از نام او استفاده شده است. در روانپزشکی اختلالی داریم به نام سندرم مونچاوزن که در دسته اختلالات ساختگی قرار میگیرد، در این اختلال بیمار برای جلب توجه یا همدردی دیگران، شروع میکند به تظاهر به داشتن بیماری یا ناخوشی خاصی که وجود خارجی ندارد، او اگر علایمی از بیماری داشته باشد، در آنها غلو میکند، طوری که پزشکان شک میکنند و انواع آزمایشات را برای بیمار درخواست میکنند. بعضی از کسانی که این مشکل را دارند، در مورد بیماریهای تحقیق زیادی میکنند تا منطبق بر یک بیماری، علایم و نشانههایش را ابراز کنند. آنها سابقه بستریهای طولانیمدت و حتی عملهای جراحی متعدد هم دارند. البته توجه داشته باشد که سندرم مونچاوزن از اختلال دیگری به نام خودبیمارانگاری یا هایپوکندریاز متمایز است، چرا که در آن اختلال خود فرد آگاهانه علایم بیماری را جعل نمیکند و تلاشی آگاهانه برای تقلید یک بیماری از خود بروز نمیدهد. اما نوع خاصی از سندرم مونچاوزن هم وجود دارد که در آن یک فرد تلاش میکند یک فرد دیگر را بیمار جلوه دهد. این اختلال، سندرم مونچاوزن با واسطه یا Munchausen syndrome by proxy نامیده میشود. مثلا مادری ممکن است، پسرش را که گاهی مثل هر کودک دیگری دچار سرماخوردگی ساده میشود، مبتلا به ناراحتی تنفسی پیشرفته جلوه دهد، بر این اساس فرزند بیچاره نزد چندین و چند متخصص بیماریهای تنفسی برده میشود، انواع آزمایشات برای او انجام میشود، اسپرومتری میشود، برونکوسکوپی میشود و دست اخر پزشکان درمییابند که پسر بیماری خاص ندارد، اما مادر همچنان سراسیمه او را به اورژانسهای میبرد و هر بار در بیمارستانی بستری میکند. اما سندرم مونچاوزن اینترنتی، شکل نوینی از این اختلال است، در این اختلال یک کاربر، در چترومها، وبلاگها یا پروفایلهای شبکههای اجتماعی، شروع میکند به بیان علایم یک بیماری و سیر تشخیص و درمان آن و مبارزه خود با بیماری. از این طریق او در صدد جلب توجه و ترحم دیگران برمیآید. نخستین بار در سال ۲۰۰۰ یک استاد روانپزشکی داشنگاه آلاباما به نام «مارک فلدمن» سندرم مونچاوزن اینترنتی را توصیف و نامگذاری کرد.
warriorelihoax.wordpress.com*
منابع:dailymail.co.uk
gawker.com
و منبع فارسی: 1pezeshk.com
بخش سوم از ماجراهای زبلخان همسایه
بخش سوم از ماجراهای زبلخان همسایه
عرفان زارعی- در قسمت پیش گفتیم که همسایهی از جان عزیزتر ما مشغول سخنگفتن از گیاهخواری و حفظ اکوسیستم بود و پسرکی که از آن سوی کوچه عبور میکرد و سیگار میکشید دقیقا از روبروی چهرهی ما که گذشت دست از جان شست و سیگار نیم کشیده را پرت کرد روی زمین و من تا آمدم روی برگردانم دیدم زبلخان نیست و با خودم گفتم که دوباره شیرجه زد تا فیلتر ها را از روی زمین بردارد که دیدم لولهای از پنجره بیرون آمد و زبلخان گفت با تو چنان میکنم که تو با اکوسیستم کردی و صدای گلوله تمام کوچه را پر کرد.
آنجا بود که تصمیمی کبریگونه گرفتم و با خودم گفتم اگر آسیبی به آن جوانک سبک مغز رسیده باشد خودم وظیفهی مدعیالعموم را به عهدهمیگیرم و دنبال ماجرا را میگیرم را تا قانون جلوی تغییرات ناگهانی شخصیت زبلخان را بگیرد و از طرفی من هم از سعادت همسایگی با این شکارچی دیروز و بودای امروزی محروم بشوم و بتوانم باقی عمرم را آنگونه که صلاح میدانم هدر بدهم، اما وقتی که دود از جلوی چشمانم کنار رفت و توانستم آنسوی کوچه را ببینم با جوانکی روبرو شدم که اشک از دیدگانش جاریاست و داد میزند کجاست آنکس که مرا درمان کرد؟ کو آن طبیب و شفاگر دردهای لاعلاج من؟
زبلخان هم که گویا فهمیده بود که دوباره اشتباه بزرگی کرده و اما بازهم شانس آورده و طبق معمول تیرش به هدف نخورده ترسان ترسان به سوی کوچه میآمد که پسرک دوید و خودش را در آغوش وی و سپس بر پاهای او افکند و اشکریزان و آه و ناله کنان شروع کرد به شرح داستان که :
هماکنون از مطب پزشکی میآیم که از من قطع امید کرد و گفت تو هرگز نمیتوانی دیگر اجابت مزاج انجام بدهی و بعد از این همه وقت دوری از مستراح دیگر کار از کار گذشته و رودهی تو تقریبا از بین رفته و باید یکی دو متری از آن را باعمل جراحی خطرناکی جدا کنیم شاید دوباره بتوانی اجابت مزاج کنی و من هم با کوله باری از غصه و غم داشتم آخرین نخ سیگارم را میکشیدم و به این فکر میکردم که از ماست که بر ماست، اما ناگهان این فرشته به نجات من شتافت، ای عزیز و بزرگوار نام تو چیست که چنین بیریا و بی ادعا با لباسهای الیاف طبیعیات هم دوستدار طبیعتهستی و هم دوستدار ما اهل لذات طبیعی و گیاهی.
زبلخان به خود آمد و سینهاش را صاف کرد و گفت: اهل عرفان حلقوی مرا به نام “ماهاسبیلی” میشناسند، چرا که خود را وامدار ماهاریشی میدانم و سبیل انبوهی هم دارم اما شما هرآنچه که دوستداری مراد خود را خطاب کن.
جوانک که نمیدانم از هیجان و یا ترس و شاید هم بخاطر بویی که به مشام میرسید اندکی میلرزید و با چشمهای پر از اشک همانطور که به پای همسایه افتاده بود، گفت:
استادم، ای ارباب حلقوی، استاد “ماهاسبیلی” مرا به شاگردی خویش بپذیر تا ادامهی سیر و سلوک را در محضر تو باشم.
زبلخان سابق که زین پس “ماهاسبیلی” خوانده میشود دستی به سبیل خود کشید و یک دستش را روی سر جوانک گذاشت و گفت: تو را به شاگردی میپذیرم مادامی که جز ارادهی استاد عمل نکنی و جانت را در راه عرفان حلقوی و نه عرفانهای دیگر در طبق اخلاص بگذاری و هر هفتههم دو شاگرد مثل خودت بیاوری و در سمت چپ و راست خودت گذاری و آرام آرام با سیستم شاگردی شبکهای دیگران را هم با علم شناخت کائنات و دیدار محبت در سرآچهی جهان آیرودینامیکِ اگزیستانسیال آشنا کنی تا همگان چون خودت معنی جهان را دریابند.
پیش از آنکه جوانک جواب دهد من به دنبال دستمالی جیبهایم را گشتم و به دستش دادم چرا که از کلمهی آیرودینامیکِ اگزیستانسیال به بعد خون از گوش و دماغش شره میکرد و نگران بودم که مبادا ضربه مغزی شده باشد اما گویا مشکل جدی نبود و راحت هم با این ادبیات زیادی فخیم آشنا شد و گفت: پیر منو مراد من همینجا باش تا بروم و دیگر همدردان را از حواشی آنشدان (منقل) بیاورم و در کائنات شناسی تو غوطهورشان سازم.
وی به سرعت دور شد و همسایهی ما هم نگاهی به من انداخت و گفت: دیدی که چطور این نسل تشنهی دانش و آگاهی هستند؟ اما افسوس که عدهای هرچه ماه را به ایشان نشان بدهی فقط تا نوک انگشتت را نگاه میکنند و سری به نشانهی تاسف تکان داد و به خانه برگشت و در را محکم به هم زد و شنیدم که از حیاط به همسرش گفت:
زن بیا کمک من زیر زمین رو تمیز کن شاگرد دارم.
و خانم هم فرمودند: اگر شاگرد داری که بگو شاگردت زیر زمین رو تمیز کنه خودت هم بیا کمک من این باقالیهارو پاک کن ننهات امشب میاد اینجا فضولی…
و این داستان ادامه دارد….
پی نوشت: برای مطالعهی بخشهای پیشین این داستان به سایت payamema.ir مراجعه کنید.
گفتگو با چهار اجراگر جوان موسیقی کرمان میخواهیم نگرش به کارمان مثبت شود
گفتگو با چهار اجراگر جوان موسیقی کرمان
میخواهیم نگرش به کارمان مثبت شود
چهار دوره موسیقی در قالب فستیوال کارمیوزیک در کرمان اجرا شد به همین بهانه با چند تن از اجرا کنندگان موسیقی در این فستیوال ها گفت گویی انجام داده ام که می خوانید.
شاهین ایرانمنش متولد 66 در کرمان ، از بچگی کی بورد می نوازد و علاقه به موسیقی الکترونیک دارد. سال 85 در کرمان اولین کسی بوده که این کار را شروع کرده است . عارف زمانی متولد سال 69 ؛ حدود 8-9 سال است که در این زمینه کار می کند و ساز پیانو و ساز کوبه ای می نوازد . آرش یوسفی متولد 19 آبان 67 در کرمان است و لیسانس عمران دارد. امیرحسین ابراهیمی متولد سال 69 ، لیسانس معماری و این کار را از سال 86 شروع کرده است.
خانواده ها یتان مخالف این کارنبودند؟
شاهین: اوایل خانواده، خیلی مخالفت کردند اما کم کم موافق شدند.
عارف: خانواد ه ام همچنان مخالف این امر هستند اما وقتی پیشرفت من را می بینند تقریبا می شود گفت که نرم تر شده اند.
آرش: مادرم مخالف بوده و هست اما پدرم همیشه حمایت کرده و تصمیم را به عهده خودم گذاشته است.
امیرحسین: خانواده مخالف بودند چون احساس می کردند ممکن است به درس و علاقه های دیگرم لطمه بزند اما وقتی دیدند که درسم را همان طور خوب ادامه می دهم حمایت کردند.
اولین بار کجا اجرا کردید؟ استرس هم داشتید؟ تعداداجراهایتان تا به الان.
شاهین: خارج از کشور برای اولین بار در مسابقه ای شرکت کردم و در بین 40 نفرشرکت کننده هفتم و بین شرکت کنندگان خارجی اول شدم؛ در ایران برای بار اول در نمایشگاه صوتی تصویری فستیوال ال جی در تهران اجرا کردم. چون تجربه خارج از کشور را داشتم استرسم کمتر بود.
عارف: سفری به یک کشور خارجی داشتم و به صورت خیلی اتفاقی پیش آمد که 10 دقیقه در جشنی اجرا کنم و این تجربه را داشتم دستگاه اجرا با آن چیزی که همیشه کار می کردم متفاوت بود و خیلی هول شده بودم اما خوشبختانه کار را خوب اجرا کردم و کسی متوجه نشد که اجرا کننده عوض شده است. در تهران و شیراز هم اجرا داشته ام.
آرش: باشگاه ورزشی المپیک اولین جایی بود که اجرا کردم بعد از آن دهکده تفریحی ماندگار که یک کار ابتکاری بود؛ در مشهد هم یک اجرای کوچک داشتم که به نسبت کرمان فیدبک بهتری داشت. چرا استرس که داشتم اما برای این بوده که مثلا دستگاهم عوض شد و تا از سیستمش سردر بیاورم استرس داشتم. اجرا در مجموعه ماندگار را خیلی دوست داشتم و عالقه مند بودم که ادامه پیدا کند که به دلایلی نشد اما همان اجراها استارتی برای کارمیوزیک بود. در مجموعه ماندگار با عرفان شریف آشنا شدم و صحبت هایی کرده بودیم یک سری اختلاف سلیقه ها وجود داشت که بالاخره یه جایی به هم رسیدیم که شد کارمیوزیک. اولین اجرایم انرژی زیادی داشتم و اصلا استرس نداشتم و خیلی خوشحال بودم که بالاخره به آن چیزی که می خواستم رسیدم و الان دوست دارم باز هم آن شور و هیجان روز اول را داشته باشد.
امیرحسین: اولین بار در مسابقات اتوموبیل رانی اجرا کردم. استرس نداشتم فقط زمانی که سیستم صوت دچار مشکل شد کمی نگران این موضوع شدم که قطعی صدا داشته باشیم وگرنه به کار خودم اطمینان کامل داشتم و استرسی در این باره نداشتم. چندین اجرا در مسابقات اتوموبیل رانی، مجموعه ماندگار و پارک مادر داشتم.
چه مقدار سلیقه شخصی تان را در اجراها یتان لحاظ می کنید؟
شاهین: کار ما جوری است که سلیقه خودمان را فقط در تنهایی می توانیم اجرایی کنیم و بیشتر باید به ساز مردم بنوازیم.
عارف: در اکثریت اجرا هایمان ما آن میکسی را که مورد علاقه مان است و ایده آل است را نمی توانیم به صورت کامل اجرا کنیم هم زمانش زیاد است و هم اینکه سلیقه مردم را در نظر می گیریم. ما معمولا موسیقی و کاری را از قبل آماده نمی کنیم که با چه کاری شروع کنیم و از همان ابتدا توجه می کنیم که جمعیت چه نوع موسیقی و موزیکی را می پسندند. اما یک سری انتخاب آماده هم داریم که اگر اتفاقی پیش آمد برای مردم پخش کنیم اما خیلی بستگی به سلیقه و استقبال حضار از موسیقی در حال پخش دارد که چه چیزی را بیشتر دوست دارند و می پسندند.
آرش: ما هم باید سلیقه خود را و آنچه که از آن الگو می گیریم در کار عملی کنیم و هم این که مقدار زیادی از استقبال مردم از هر سبک و موسیقی را با آن ترکیب کنیم.
امیرحسین: اوایل روی سبک موسیقیم مغرور شده بودم که خیلی ها انتقاد می کردند کمی تغییر بده و تنوع ایجاد کن کم کم متوجه شدم که باید با جمع ذهنم را یکی کنم و آنچه که مخاطب مورد علاقه اش است با سلیقه خودم ترکیب کنم و اجرا کنم.
از اجرای دونفره بگویید؟
شاهین: اجرا در کنار هم نیاز به تمرین فراوان دارد تا بتوانیم به راحتی هماهنگ شده و به اصطلاح ما بک تو بک باهم اجرا کنیم که خیلی هم خوب و دوست داشتنی است.
عارف: اگر در اجرای دونفره یا دسته جمعی اشخاص نقاط اشتراکشان را در تمرین پیدا کنند و سعی در هماهنگی آنها داشته باشند موفق می شوند و خیلی هم اجرای دو نفره لذتبخش است. من تجربه بک تو بک و اجرای دونفره را داشتم به نظرم باید در اجرای ترکیبی یک کار گروهی خودخواهی جایی ندارد و باعث بدتر شدن کار می شود.
آرش : اجرای دونفره در سیستم الکترونیک به این شکل است که انگار دونفر دارند با هم ساز می زنند و باید با یکدیگر خودشان را هماهنگ کنند من یک دسته ساز همراهم هست و دیگری یک دسته ساز دیگر، باید سعی کنیم باهم هارمونی ایجاد کنیم که لذت بخش و دلنشین باشد و توازن داشته باشد .علم در زمینه موسیقی برای ما در تمام مراحل اجراهایمان چه انفرادی و چه دونفره مهم و اصل است به نظرمن قدرت شنوایی بالا و قدرت عمل به موقع دو فاکتور اساسی در اجرای دونفره است و چندین برابراجرای انفرادی لذت دارد و انرژی می خواهد.
امیرحسین: من با آرش اجرای مشترک خیلی داشتم و هیچ گونه مشکلی نبود. چون با هم هماهنگ بودیم و اجرای دونفره را دوست دارم.
فضای این کار در کرمان چگونه است و آینده اش را چگونه می بینید؟
شاهین: هر سری که در کرمان اجرا شده حدود 700-800 نفر تماشاچی داشتیم. آینده این کار تماما بستگی به پشتکار خودمان دارد.
عارف: در ایران استعدادهای خوبی هست و فضا خیلی رو به پیشرفت است و از زمانی که من شروع کردم نسبت به چند سال اخیر محیط و مردم خیلی بهتر شده اند و استقبال بیشتر شده.
آرش: خب این شغل از نظر مادی خیلی تضمین شده نیست ؛ دردسرها و مشکلات خاص خودش را دارد در پایتخت به خاطر مرکز بودن کشور کارها با کیفیت تر و جدید تر است اما همه تلاش بر این داریم که نسبت به فرهنگ کشور و مردممان آن را سازگارکنیم و مردم و مخاطبین بهترین آهنگ ها را گوش بدهند اما در کرمان نسبت به شهر های دیگر هم سطح خود خیلی ناامید کننده است و بسیار ضعیف عمل کرده اما ما چون خودمان کرمانی هستیم و در کرمان شروع کردیم و با یکدیگر آشنا شدیم و از هم یاد گرفتیم دوست داریم که شهر کرمان را به آن پیشرفتی که دیگر شهرها هستند برسانیم البته این فستیوال های دوره ای که تا کنون برگزار شده بسیار به پیشرفت این امر کمک می کند که جای تقدیر و تشکر از ایشان هست که به نظرم هر سری باید بهتر و بهتر شود.
امیرحسین: دوره اول با مشکلات زیادی روبروشدیم که کنترل یه سری کارها از دست مان در رفت اما تجربه کسب کردیم و هر سری بهتر و بهتر شد دم مردم هم خیلی همکاری کردند. کرمان آینده درخشانی دارد و من نظرم این است که کرمان بازخوردهای خوبی در این جریان گرفته و بهتر هم خواهد شد به هر حال تهران پایتخت است و امکانات و سطح رقابتی متفاوت است.
اگر از کارتان انتقاد کنند چه عکس العملی خواهید داشت؟
شاهین: از انتقاد به هیچ عنوان ناراحت نمی شوم.
عارف: من به نظرات توجه می کنم و گوش می دهم اما آنالیز می کنم ببینم چه شخصی و از روی چه چیزی این انتقاد را دارد و آیا نظرش درست است و باعث بدتر شدن کار نمی شود.
آرش: اولین بار هم که در یک باشگاه ورزشی اجرا کردم واکنش ها هم مثبت بود و هم منفی. توی هر کاری همیشه یک سری افراد هستند که در کنار موافقان امر مخالفند.
امیرحسین: هیچ وقت ذهنم را درگیر و محدود به یک سبک نمی کنم و همه سبک و فرم موسیقی گوش می کنم و دوست دارم. به سلیقه های مختلف و نظرات دیگران توجه می کنم.
برای کار شما واژه اجراگر موسیقی را انتخاب کرده اند. از دید منفی مردم نسبت به کارتان بگویید.
شاهین: گفتند که باید از واژه اجراگر موسیقی استفاده کنیم که به نظرم خیلی سلیقه ای است اما ما احترام می گذاریم.
عارف: متاسفانه تبلیغات به خوبی انجام نگرفته و نگرش ها درباره این کار خیلی مثبت و خوب نیست. اکثریت مردم تصور می کنند که یک سیم را به باند بزررگ وصل می کنیم و موسیقی پخش می شود و از چندو چون کار اطلاع چندانی ندارند. دی وی جی یعنی تصویری، پلی کردن که در ایران اجرا می شود اما به صورتی دارد اجرا می شود که اپراتور به صورت جداگانه پلی می کند و تصویر را برای اجرا کننده بالا می آورد و ما آن تصویر را با دستگاهی که مقابل خود داریم اجرا می کنیم. اما در اصل دوتا دستگاه جداگانه دارد. اجراگرها تمام تلاششان را برای بهترین اجرا با دخیل کردن سلیقه مخاطبان شان می کنند. روانشناسی در این کار خیلی پراهمیت است که با عملکرد درست بتوان بهترین اجرا را ارائه کرد.
آرش: من زمانی که شروع کردم احساس کردم که این کار ممکنه از نظر وجه اجتماعی خیلی خوب و درخشان نباشد و حتی الان به خاطر فیدبک های اجتماعی از معادل انگلیسی این کار اصلا خوشم نمی یاد و همیشه دنبال یک پسوند و پیشوند برایش بودم یا ترکیبی که خیلی متفاوت تر باشد اگر گروهی در این کار بد کار کنند همه ما را جزو این بد کار کردن حساب می کنند و حتی برای انتخاب لیبل هم ترجیح دادم اسم و فامیل خودم به تنهایی باشد و بتوانم به واسطه آن یک مسیر تازه تر و بهتری را ادامه دهم. من نگاهم به این جریان تجاری نیست و بیشتر برای دل خودم انجام می دهم. لزوما هرجایی برای اجرا دعوتم کنند نمی روم. همه جا می گویم هنر چون از درون بلند می شود خیلی ارزشمند است و من برای هنر خودم ارزش زیادی قائلم و مفت هم آن را نمی فروشم. برای همین هم هست که کار تجاریم در این جریان خیلی کمتر است و راضی تر هستم .
امیرحسین: خب خارج از کشور خیلی با این کار آشنایی دارند .من دوست دارم این موضوع را در کشور خودم نیز جا بیاندازم و ادامه دهم تا مردم بیشتر آشنا شوند فرهنگ سازی شود و به چشم بد به آن نگاه نکنند این کار مثل یک هنر است و باید جای خودش را بگیرد. برای خودم توی خانه آهنگ میکس می کنم و خیلی لذت می برم برای خودم برای تنهایی خودم اجرا می کنم اما برای مردم باید یه پله از لذت خود کم کرد و سلیقه مردم را در نظر گرفت تا مردم هم لذت ببرند اما این که پولی ، قرار باشد برای سلیقه خاصی کارکنم یعنی در ازای پول زیاد چیزی را اجرا کنم که دیکته شده باشد به هیچ عنوان با این مدل سیستم ها کنار نمی آیم.
راه جا افتادن این هنر در جامعه و پیشرفتش چیست؟
شاهین: برگزاری همین اجراهایی که تیم کارمیوزیک طراحی می کنند ،تبلیغات و از همه مهم تر آگاهی که شما رسانه ها می دهید.
عارف: موزیک الکترونیک در ایران خیلی جواب نداده و استقبال نشده که با ارائه آثار خوب و حرفه ای استقبال هم بیشتر خواهد شد.
آرش: فرهنگ سازی ، کار درست، تبلیغات کافی و اطلاع رسانی مناسب، و این که همه ما سوادمان را در زمینه ای از موسیقی حالا دامنه ای از اجرا یا دامنه ای از موسیقی بالا ببریم آثار خوب را اجرا کنیم بقیه هم صددرصد این کار را ادامه می دهند. اگر خلاقیتی در کارمان باشد و سعی در ارائه کاری جدید در هر سری داشته باشیم به نظرم مخاطب هم بیشتر جذب می شود و استقبال زیاد می شود دید کاملا مثبتی به این جریان دارم حتی اگر هم زمانی من نباشم مطمئنا به جاهای خوبی خواهد رسید افراد خوب جذب این مسیر خوب در این جریان می شوند و نه لزوما هر کسی که وارد این عرصه شد و ارائه هر چه بهتر این برنامه باعث پیشرفتش خواهد شد چرا که این سری این اتفاق افتاد و برنامه نمایشی و پرفورمنس به آن اضافه شد که خیلی مردم نظر مثبت و خوبی داشتند این فستیوال ها باعث شد من در طی این شش ماه به اندازه 2 سال جلو افتادم چون آدم های باتجربه ای کنار من در این فستیوال بودند که با آنها رقابت می کردم و تلاش می کردم تک باشم زمان زیادی را گذاشتم و خیلی چیز ها از بقیه یاد گرفتم به نظرم برای بقیه هم همین طور بوده و همگی یک پرش بزرگ و بلند کاری را داشتند و این فستیوال ها باعث سرعت بخشیدن به پیشرفت کار شده است .
امیرحسین: مردم باید با همه سبک هالی موسیقی آشنا شوند از این گونه اجراهایی که زحمات زیادی برایشان کشیده می شود استفاده کنند. برگزاری این فستیوال ها باعث شده که ذهنیت مردم نسبت به این کار عوض شود و بفهمند که کار ساده و پیش پاافتاده و در حد گرم کردن مجالس عروسی و جشن تولدها نیست.
اجراگر در کار شما زیاد است، هر روز بیشتر هم می شوند. این جمعیت زیاد که اکثریت هم حرفه ای کار نمی کنند آسیبی به وجهه شما نمی زنند؟
شاهین: به خاطر کم بودن دانش واطلاعات بعضی ها به اشتباه تصور می کنند این کار ضبط و پخش موسیقی است و نیازی به خلاقیت و دانش خاصی ندارد، باهمین انگیزه ها وارد این کار شده و باعث برداشت های غلط مخاطبین از آن می شوند.
عارف: باید بگویم خوشبختانه یا متاسفانه اجراگر در کرمان زیاد شده است هم حس رقابت بیشتر و با کار بد و بدون تجربه و مطالعه یک عده اسم آن و فعالان عرصه اش را خراب می کنند چون مردم کار را می بینند و تصور می کنند که اجرا کننده موسیقی این گونه است.
آرش: هر چیزی که زیاد شود می شود فرهنگ؛ چیزی که کم باشد زیاد در جامعه نفوذ پیدا نمی کند.
امیرحسین: رقابت بالاتر می رود و باعث بهترشدن و بالارفتن کیفیت کار می شود.
کار کدام یک از دوستانت را بیشتر دوست داری؟
شاهین: همه ، دوستانم هستند و کار همه شان خوب و قابل قبول است؛ دوستی و رفاقت در کارمان خیلی زیاد است. نمی توانم از شخص خاصی نام ببرم چون همه خوبند.
عارف: کار همه دوستانم را دوست دارم و انصافا خیلی هم لذت می برم از گوش دادن به اجرایشان به هر حال رقابت باید وجود داشته باشد برای بالا رفتن کیفیت کار و ارائه بهترین آثار به مردم و مخاطبین.
آرش: کار همه خوب است.
امیرحسین: کار همه دوستانم را دوست دارم چون هرکدام سبک منحصر به فرد خودشان را دارند و واقعا هم عالی هستند در کشور اشکان محمدیان که از دوستان هم هستند.
سخن پایانی.
شاهین: در انتها تشکر می کنم از شما و روزنامه وزین پیام ما.
عارف: به دنبال کارهای ویژه و خاص باشیم تا در این کار پیشرفت کنیم.
آرش: برنامه ام این است که تخصصی تر کار کنم و خاص تر باشم مطالعه و خلاقیتم را بیشتر کنم تا کارهای جدیدتری خلق کنم .
امیرحسین: هنر بخصوص موسیقی خط انتها ندارد و همیشه ادامه دارد مگر این که از آن زده شوم که هیچ وقت چنین اتفاقی نمی افتد و موسیقی و اجرای آن یکی از اهداف زندگیم است موسیقی حس آرامش خوبی به من می دهد و نمی توانم آن را از زندگیم حذف کنم.
خرمشهر و تابوتهای
بی در و پیکر
بهزاد زرین پور
برای برادرم بهروز که کارون تمامش را پس نداد
آن وقت ها که دستم به زنگ نمی رسید
در می زدم
حالا که دستم به زنگ می رسد
دیگر دری نمانده است.
بر می گردم:
یکی دو روز مانده به زنگ های تفریح
«برنامه ی کودک» تازه تمام شده
و ما مثل همیشه توپ را می بریم که
طنین کشدار سوتی غریب
بازی را متوقف کرد
صدای گنجشک ها را برید
جنین کال زنی بر زمین افتاد
کارون یک لحظه زیر پل ایستاد
و ما به بازی جدیدی دعوت شدیم
که توپ هایش به جای گل آتش می شدند
گنجشک ها لانه هایشان را پایین آوردند
ما بادبادک هایمان
و بزرگترها صدایشان را
از آن پس دیگر
زیر هیچ سقفی سفره پهن نشد
پیراهنم را در می آورم
کارون مرا به جا نمی آورد
رفتار تلخ آب
اجساد باد کرده را
از ذهن او به فراموشی دریا ریخته
انگار جز ماتم از این رود چیزی نمی توان گرفت
بر می گردم
بابای خط خورده ی مدرسه مان را
از زیر آوار دفتر بیرون میکشند
در یک دستش نقشه ایران مچاله شده
و در دست دیگرش
دستمالی مانده از رقصها و گریه های محلی
و ما با کمال وحشت و بغض های طبیعی
نمی توانستیم از تعطیلی مدرسه تا اطلاع ثانوی خوشحال نباشیم
روی میزهای ما تقویم جدیدی گذاشتند
که تمام روزهایش تا اطلاع ثانوی قرمز بود.
به تیمار نخلهای سر خورده می روم
طناب می طلبند از من
چقدر شانه هایشان سوخته در حسرت «تاب»
و هنوز روزهای جمعه، سایه هایشان را تمییز می کنند.
بر میگردم
که تاب بیاورم
باد مشام شهر را پر از بوی انهدام کرده است
هیچ کس از ملامت آفتاب
به ملایمت بی اعتبار دیوارها پناه نمی برد
وعده های توخالی
شکم هایی که جای نان گلوله می خورند
و نمکی های ورشکسته ای
که گونی هایشان را برای ساختن سنگر به جبهه فرستادند
وحشت، زبان مادربزرگ را چنان گرفته بود
که نمازهای ناخوانده اش را درست به جا نمی آورد
و آن ها که از ما کمی بزرگتر بودند
تفنگ ها و خیالهای ساده شان را بر می داشتند
و برای پس گرفتن خواب ها و رنگ های پریده ما
تا مرز باران و دیوانگی پیش می رفتند
و چند گلوله بعد
میان مصراعی شکسته تشییع می شوند
و ما که دیگر قافیه ای برای باختن نداشتیم
مرثیه های سپید می سرودیم
تا مادر در خانه را قفل کند
پدر در قفس را گشود
اما «کاکا یوسف»*
بی اعتنا از کنار درخت ها گذشت
و این ابتدای غربت و جیره بندی ماه
و امتداد شب های بی خیر و پنجره زیر خیمه هایی بود
که جا به اندازه کافی برای خواب های بی جای ما نداشتند
روزهای اول
همه نماز و خیمه شان را شکسته برپا کردند
و هر جا می رفتند
کلید خانه شان را هم با خود می بردند
یادشان رفته بود
که پشت پایمان کسی آب نریخت
وقتی شهر را با خودش تنها میگذاشتیم.
تمام این سال ها
دلم یکپارچه آهن شده بود
غیر از محله کودکی ام
هیچ چیز نمی توانست بربایدش
اما حالا دیگر چگونه می توان
سر به هوا میان کوچه ها و میدان های «مین» دوید
و با شیطنت از روی آتشی پرید
که برای سوزاندن برپا شده است؟
چقدر بهانه می گیرم
من که این همه سال
چنان فقیر و سربه زیر خواب دیده ام
که یک ریال بهانه به دست هیچ کس نداده ام
فقط دلم می خواهد
دوباره با پول های توجیبی ام قلک بگیرم
اما این بار از گلوله و گندم پرش کنم
اما این بار
صدای باد در می آید
حس می کنم حرف های زیادی برای وزیدن دارد
انگشتم را خیس می کنم
و بی جهت دنبال باد می وزم
ساعت های عقب مانده
تفریح های زنگ خورده در حیاط مدرسه
نرده های درو شده
بذرهای عمل نکرده
نخل های روانی
عروسک هایی با آرایش نظامی یکدست
بانک هایی که خون در حساب هایشان جاریست
تابوتهای بی در و پیکر
شیروانی های بی پرو بال
ناودان های گرفته یی که در مرز بریدگی
هنوز احتمال بارندگی به کوچه می دهند
پنجره های وامانده
دیوارهای شکست خورده
و کوچه های له شده یی
که خیال بلند شدن ندارند
انگار هیچوقت چراغان نبوده اند
برادرم بهروز
در خیال های پرداخت نخورده اش
از این که کوچه یی به نامش خواهد شد
چقدر راضی بود
همیشه می گفت
دلم برای آنها که بی کوچه می میرند می سوزد
آی کوچه ها، کوچه ها
کدامتان تا همیشه بلند می مانید؟
آآی ی
کاروان خوش گل و لای
به ماهیان موج گرفته ات بگو
با بلم های به ماتم نشسته کنار بیایند
فسیل رقصهای له شده را
از زیر آوار پل به موزه نمی برند
همان یا کریم است در گویش برخی از طوایف خوزستان*
«پیام ما» ارتباطات انسانی را بررسی میکند عشق در حال انقراض
«پیام ما» ارتباطات انسانی را بررسی میکند
عشق در حال انقراض
امروز اتفاق جالبی افتاد که مرا از حسی مثبت لبریز کرد. مردی، سه طبقه ساختمان را بالا آمده بود تا از صاحب خودرویی که به گفتهی او هر روز و حتی گاهی تا پاسی از شب جلوی خانه ی او می ایستد خواهش کند که خودرویش رو جا به جا کند.او می گفت: «بارها مجبور شده ام که برای رسیدن به مقصد، مسیر دیگری را انتخاب کنم. دلم نمی آید پنجرش کنم. کاش پیدا می شد و اتومبیلش را بر می داشت.» وقتی این مرد از دفتر خارج شد هنوز عطر انسانیت که از وجودش منتشر شد به مشام می رسید. این اتفاق، انگیزه ای شد برای نوشتنم. حسی آمده بود و توی تمام سلول های وجودم نشسته بود. آمده بود و تمام لحظه هایم را گرم کرده بود. حسی که بعضی از اوقات گمش می کنیم. حسی که معنی همه ی حس های خوب است. حسی که بعد ازهرنگاه انسان دوستانه ای تجربه اش کرده ایم؛ زیاد وعمیق. ولی گاهی انگار میان شماره تلفن های مخاطبان گوشی ،میان تصاویر تلویزیون، میان خبرهای لحظه به لحظه ی دنیا، میان لیست خرید، میان کارهای نکرده ، میان حساب وکتاب های مالی، پنهان می شود ونمی گذارد لبخند را پیدا کنیم. لبخندی که این روزها راهی به چهره ی بسیاری از ما نمی یابد.لبخندی که به حق معجزه ی ارتباط است. به هر چهره ای که لبخند هدیه کنی؛ لبخند و یا حداقل نگاه محبت آمیزی را هدیه خواهی گرفت. در دنیایی که تکنولوژی حتی تو را از نگاه و لمس کردن اجسام واقعی فروشگاه ها و از هم صحبتی با فروشنده بی نیاز می کند، ارتباط واقعی و عاطفی در تمامی جوانب بزرگترین قربانی است.
لبخند وارتباط
جایی خواندم که هنرمندی گفته بود بدترین اختراع جدید، چوب های منوپاد است. اوگفته بود ازاین اختراع بیزار است؛ زیرا قبلا مردم وقتی می خواستند با خانواده عکس بگیرند مجبور بودند به رهگذری لبخند زده و سلام کنند و از او بخواهند که از آنها عکس بگیرد؛ ولی حالا با منوپاد این اتفاق نمی افتد. منوپاد ها تو را از لبخند،سلام و ارتباط بی نیاز می کنند. هم چنین در دوستیهای اینترنتی و مجازی هر کس می تواند هنگام تنهایی، به صورت مجازی با کسی که حتی در انسان بودن یا ربات بودنش هم می توان شک کرد، به درد دل بپردازد. چگونه می توان به این ارتباط اعتماد کرد، هر آن چه که فرد را به سوی یک ارتباط سوق می دهد، را میتوان دراین ارتباط مجازی و غیرواقعی به دست آورد. انسان به واسطه ی نیازی که از ابتدای خلقتش با او بوده، میل به ارتباط دارد و همین میل او را حیوانی اجتماعی کرده است. حالا در دنیای با کمترین سطح ارتباط واقعی، انسان به واسطه نیاز ذاتی خویش، به صورت مجازی با دیگری ارتباط برقرارمی کند. دراین دنیای غیر واقعی به واسطه ی پنهان بودن حقیقت، آسیب های جدیدی هم شکل می گیرد؛ زیرا همیشه روح های بیماری پیدا خواهد شد که از افرادی که تنها پناهشان همین دنیای مجازی است، سواستفاده کنند.
فقدان عشق
گاهی تنهایی زنی که خسته از آشپزخانه اش به دنیای اینترنت پناه برده وگاهی کودکی که زندگی اش را با استیکرهای تلگرام آذین بسته و گاه حتی مردی که بعد از اولین صاعقه ای که بر زندگی اش فرود آمده ، تنهایی اش را با صفحه فیس بوکش پر می کند، هدف این بیماران می شوند. وسط این فقدان ارتباط اصولی، گم شدن «عشق» اتفاق تلخی است که خواهد افتاد. مفهومی که از ابتدای این قصه مرا مشغول خود کرده است. همه از این نالان هستیم که چرا اینترنت باعث شده است فاصله ها زیاد و انسان ها تنها شوند؛ اما هیچ کس حاضر نیست قدمی بردارد وهمه فقط به شعار دادن اکتفا می کنند. اینترنت و تمام امکاناتی که به واسطه ی آن برای آدمی مهیا شده ، بسیار مفید و لازم می باشد؛ اما چیزی که انسان را نگران می کند استفاده ی بی رویه از آن است. وقتی عشق گم شود، مرد خانه به جای این که با همسر خود حرف بزند با همکار هایش چت می کند و این ارتباط حتی برایش دلپذیرتر است؛ زیرا نیاز به بیان واقعیت ندارد. انسان ها برای این که بتوانند روح و روان سالمی داشته باشند نیازدارند که ارتباط واقعی را درک کنند.
گروه درمانی
برای بسیاری از دردها و بیماری های روح و روان، ارتباط واقعی توصیه می شود. بسیاری از روانشناسان و روان پزشکان، برای درمان بسیاری از بیماری ها،«گروه درمانی» را توصیه کرده و موثر می دانند. روانشناسان اعتقاد دارند وقتی فرد در ارتباط واقعی با هم نوع قرار بگیرد، ضمن این که یاد می گیرد در لحظه، احساس خود را ابراز کند، در طولانی مدت هم بسیاری از عقدههایی که زمینه ساز دردهای روحی اش شده است، را برطرف می کند. این شیوه ی درمان، که مفید و موثر بودنش مدت طولانی ای است که ثابت شده،دلیل واضحی بر تاثیر ارتباط است.
حلقه ی گم شده
حلقه ی گم شده ی این ارتباطات در دنیای کنونی چه به صورت مجازی و چه واقعی، بی شک «عشق» است.عشق و محبت به هم نوع باعث می شود که انسان های بهتری شویم. وقتی که نسبت به همشهری، همسایه و همکار خود عشق داشته باشیم این احساس مثبت، زندگی را رنگ خواهد بخشید. باید کودکان آموزشهای لازم را در رابطه با زندگی با کیفیت فرا بگیرند. بیان احساسات در لحظه، کلید بسیاری از مشکلات ارتباطی ما است. هر فردی در لحظهی دلخوری، احساس منفیای تجربه می کند و اگر با توجه به شرایط موجود بتواند این حس به وجود آمده را با بیان آن تخلیه کند، این حس های منفی آنقدر روی هم تلمبار نمی شوند که عشق و محبت را پنهان سازند. وقتی هر فردی بیاموزد نقد و نظر دیگری را بشنود و به مقابله برنخیزد، حسهای منفی ای که گاهی مواقع حتی بسیار هم کوچک هستند، تبدیل به بهمنی نمی شوند که گاهی عواطف زیبای انسانی را زیر آوار خود دفن کند. نیاز به مشاوره وآموزش روانی و توجه ی جدی به سلامت روانی افراد به همان اندازه ای اهمیت دارد که کشف یک دارو و یا تزریق یک واکسن مهم است و از نگاه دیگر می توان اهمیت آن را چند برابر دید. اکثریت ما انسان ها بدهی ،وام ،عصبانیت، بی پولی و تلخیهای روزگار را چشیده ایم که روانمان را آزرده است. و بی شک با توجه به همه ی شرایط، هنرمندی است که بتوانیم هر کدام به نوعی تلاش کنیم تا عشق باقی مانده بین انسان ها منقرض نشود.
