بایگانی مطالب نشریه

شبکه

سلام بمبئی
محمدرضا گلزار بازیگر سینما که در آخرین فعالیت هنری خود در فیلم سینمایی «سلام بمبئی» در کشور هندوستان مشغول ایفای نقش بود در جدیدترین پست اینستاگرام خود عکسی از این فیلم سینمایی را منتشر کرده است.

این کودک تپل در اینستاگرام 50000 فالور دارد
مادر لندون لی از ابتدای تولد پسرش یک صفحۀ اینستاگرام باز کرد تا هم مهارت های عکاسی‌اش را تقویت کند و هم عکس‌های پسرش را از همان ابتدا در آن به اشتراک بگذارد. اکنون که لی در ده‌ماهگی کمی تپل و بانمک شده برخی از کاربران فضای مجازی عکس‌های او را در اینستاگرام به اشتراک گذاشته‌اند و به او لقب «گردن‌کلفت» داده‌اند. آنها لی را با استفان کری، بازیکن ام‌بی‌ای مقایسه کرده‌اند و او را با نام استف کری می‌خوانند.
مادر لی که احساس می‌کرد در حق پسر بانمکش ظلم شده، تصمیم گرفت جواب این کاربران را مثل خودشان بدهد و همان صفاتی را که به پسرش نسبت می‌دادند به آنها نسبت دهد. حالا او در اینستاگرام 50000 فالور دارد.

روناک یونسی در صفحه اینستاگرامش پاسخ حواشی
اخیر را داد
روناک یونسی به تمام حواشی چند روز اخیر پیرامون پیوستنش به یک شبکه ماهواره ای در صفحه اینستاگرامش توضیح داد.
وی نوشت: باز هم شایعه!!!! دوستان عزیز من هیچ گونه همکارى با شبکه جم نداشتم و نخواهم داشت این تشابه اسمى است و بنده در ایران مشغول بازى در سریال اسپیرین می باشم اون عزیزانى که از بیکارى دنبال ساختن حواشى براى هنرمندان هستند باید خدمتشون عرض کنم تیرتون به سنگ خورده عزیزان من ((مردم اگر بدانند در قبرها چه میگذرد یک گناه هم نمیکنند)) حضرت علی (ع)
گفتنی است؛ هفته گذشته فیلم «ماگنولیا» از شبکه Gem TV روی آنتن رفت که در تیتراژ پایانی نام چکامه چمن ماه با عنوان طراح صحنه و لباس و نام روناک یونسی به عنوان دستیار لباس به چشم خورد. پس از حضور بازیگرانی چون چکامه چمن ماه، رابعه اسکویی، بهارک صالح نیا و … مهدی مظلومی کارگردان سریال‌های «کمربندها را ببندیم»، «بدون شرح» و … که به شبکه جم پیوسته اند، نام روناک یونسی بازیگر سریال‌های «رستگاران»، «گل‌های گرمسیری» و … در تیتراژ فیلم «ماگنولیا» آن هم با عنوان دستیار طراح لباس عجیب به نظر می‌رسد. یونسی در مصاحبه ای گفته بود از طریق صفحات مجازی خود اطلاع رسانی میکنم و این پست را در صفحه اینستاگرامش منتشر کرد.

قتل مادر باردارمقابل چشمان 2 دختر خردسالش

قتل مادر باردارمقابل چشمان 2 دختر خردسالش

ماجرای این قتل فجیع از آن جا آغاز شد که بیست و سوم اسفند 1392 ماموران کلانتری طبرسی شمالی در تماس با قاضی ویژه قتل عمد، از وقوع جنایتی هولناک در خیابان طبرسی شمالی 17 خبر دادند. بررسی های مقدماتی قاضی علی موحدی راد (قاضی ویژه قتل عمد در زمان وقوع حادثه) بیانگر آن بود که زن 25 ساله باردار افغانی در حالی با ضربات چاقو و پیچیده شدن روسری به دور گردنش کشته شده است که 2 دختر خردسال مقتول شاهد جنایت بوده اند.
دختر 6 ساله مقتول در همان دقایق اولیه تحقیقات راز این پرونده جنایی را فاش کرد و گفت: عمو کرم، مادرم را با چاقو کشت! با به دست آمدن این سرنخ و با صدور دستورات ویژه ای از سوی مقام قضایی متهم فراری چند ساعت بعد از شهرستان تربت حیدریه در حالی دستگیر شد که مقادیر زیادی وجه نقد و گذرنامه های اعضای خانواده مقتول که از منزل آن ها سرقت شده بود، کشف و ضبط شد.
متهم 42 ساله این پرونده که تبعه کشور افغانستان است در اولین مرحله از بازجویی های قضایی گفت: به خاطر اختلاف مالی که با همسر «ف» (مقتول) داشتم به خانه آن ها رفتم و دیدم آن زن در منزل تنهاست. داخل منزل با او درگیر شدم و با چاقو ضرباتی را به نقاط مختلف بدن وی وارد کردم. پس از آن هم گذرنامه ها، قولنامه منزل، 6 میلیون ریال وجه نقد و … را برداشتم و به تربت حیدریه گریختم.
عامل این جنایت فجیع مدتی بعد در بازسازی صحنه قتل زوایای پنهان دیگری از این ماجرای جنایی را فاش کرد و گفت: وقتی ضربات چاقو را بر شکم زن 25 ساله وارد می کردم او ناله کنان از فرزندان خردسالش خواست تا همسایگان را خبر کنند که در این لحظه من به داخل حیاط دویدم و 2 دختر خردسال را که وحشت زده گریه می کردند به داخل اتاق کشیدم. آن ها از ترس می لرزیدند و جیغ می کشیدند که به ناچار هر دوی آن ها را درون حمام انداختم و زندانی کردم.
بنابراین گزارش متهم این پرونده در حالی سرقت پول ها و مدارک را انکار می کرد که دختر 6 ساله مقتول گفت: ما کنار دیوار نشسته بودیم که عمو کرم با چاقو مادرم را زد و سپس کلید صندوقچه را از گردن مادرم بیرون کشید و پول ها را برداشت!…
کرم به اتهام ارتکاب قتل عمدی به قصاص نفس و به خاطر سرقت مقرون به آزار به تحمل 10سال زندان و 74 ضربه شلاق و برای فوت جنین پسر 9 ماهه مقتول به پرداخت یک فقره دیه کامل مرد مسلمان و همچنین به دلیل ایراد صدمات بدنی با چاقو به تحمل یک سال زندان و پرداخت دیه محکوم شده است که این رای قابل فرجام خواهی در دیوان عالی کشور می باشد.

اعترافات تکان دهنده ای که پرده از دومین جنایت برداشت قتل پشت قتل

اعترافات تکان دهنده ای که پرده از دومین جنایت برداشت
قتل پشت قتل

وقتی راز قتل مریم مدیر یک شرکت خدماتی در میدان انقلاب در تجسس های پلیسی فاش شد و مرد آشنا اقرار کرد بخاطر شنیدن جواب منفی در خواستگاری از این زن وی را درآخرین ملاقات کشته و گریخته است.همزمان با این اقرار هولناک ماموران اداره 10 پلیس آگاهی تهران پی بردند که پسر خانم مدیر نیز از مدتی پیش ناپدید شده و قاتل با وی رابطه نزدیکی داشته است.
این شاخه تجسسی نشان داد میلاد 20 ساله در سال گذشته و پس از مسافرت به شهر قاتل در بوکان، دیگر تماسی با اعضای خانواده اش نداشته است و این در حالی بود که در این مدت قاتل ادعا می کرد که میلاد را به صورت غیرقانونی به کشور عراق فرستاده است.
در ادامه رسیدگی به پرونده قتل مریم و احتمال وقوع دومین جنایت توسط مردجنایتکار، تحقیقات پلیسی از «بهروز. س» 37 ساله در خصوص گمشدن میلاد در دستور کار قرار گرفت و سرانجام وی روز یکم خردادماه در اداره دهم پلیس آگاهی تهران لب به اعتراف گشود و به جنایت دوم و قتل میلاد در اواخر سال 1394 اعتراف کرد.
بهروز. س در اعترافاتش به کارآگاهان گفت : «حدودا سال 87، از طریق آگهی روزنامه با شرکت خدماتی که مریم و پسرش آن را تأسیس کرده بودند آشنا شده و به عنوان نیروی خدماتی در آنجا مشغول بکار شدم ؛ آشنایی اولیه ی من ابتدا با میلاد شروع شد تا اینکه اواخر سال 93 یا اوایل 94، میلاد اعتیاد شدیدی به مصرف شیشه پیدا کرد ؛ همزمان، میلاد قصد ازدواج با دختر 30 ساله ای را داشت که از همسرش متارکه کرده بود ؛ مریم با ازدواج میلاد بسیار مخالف بود و همین موضوع زمینه آشنایی بیشتر من و مریم شد.
وی افزود:به پیشنهاد من و خانم مدیر، میلاد را به کمپ ترک اعتیاد فرستادیم و میلاد دو هفته آنجا بستری شد ؛ پس از آن، میلاد باز در شرکت مشغول بکار شد و در مدت کوتاهی توانست مقداری پول پس انداز کند. به پیشنهاد میلاد قرار شد تا او یک وانت بخرد و آنرا در اختیار من بگذارد تا من در زمینه خرید و فروش ضایعات آهن کار کنم ؛ پس از گذشت مدت کوتاهی، میلاد پیشنهاد خرید کالا از غرب کشور و فروش در تهران را مطرح کرد و به این ترتیب من برای خرید کالا به استان های غربی کشور مسافرت می کردم و کالاها را در تهران می فروختیم و سود حاصل بین من و میلاد، به صورت مساوی تقسیم می شد تا اینکه در یک نوبت، محموله قاچاقی که من قصد آوردن آن را به تهران داشتم، در استان کردستان شهرستان بیجار توقیف توقیف شد؛ در زمان توقیف بار، میلاد دوباره در کمپ بستری شده بود و به همین علت موضوع توقیف ماشین و بار قاچاق را با مادر میلاد در میان گذاشتم و او نیز قبول کرد تا جریمه توقیف خودرو را پرداخت کند تا حداقل ماشین از توقیف خارج شود. از این زمان به بعد و به پیشنهادمریم، قرار شد تا بدون آنکه میلاد متوجه شود، من تمامی حساب و کتاب کاری خودم با میلاد را با مادرش انجام دهم».
بهروزدر ادامه اعترافاتش به کارآگاهان گفت: «بهمن ماه سال گذشته میلاد در داخل شرکت با چند تن از نیروهای خدماتی درگیر شد که طی آن جراحت شدیدی به صورت یکی از آنها وارد شد به گونه که استخوان گونه ی یکی از کارگران دچار شکستگی شدید شد ؛ این شخص از میلاد شکایت کرد و در ادامه دستور جلب میلاد را از دادگاه گرفت ؛ میلاد از تهران متواری شد و به محل زندگی من و خانواده ام در بوکان آمد و مدتی آنجا ماند. در این مدت میلاد عنوان می کرد که قصد دارد تا به صورت غیرقانونی از کشور خارج شود تا اینکه شب قبل از جنایت و بدون آنکه میلاد مرا ببیند، شاهد صحنه و رفتاری از میلاد شدم که انگیزه اصلی من برای کشتن وی شد».
بهروز. س در اظهاراتش به کارآگاهان گفت : « شب 16بهمن ماه، میلاد در داخل حیاط خانه در حال کشیدن سیگار بود و من نیز در داخل راه پله داخل ساختمان که کاملا مشرف به حیاط است در حال صحبت با گوشی تلفن همراه خود بودم. همزمان، دخترم که 14 سال سن دارد، برای گذاشتن زباله به در خانه رفته بود ؛ دخترم در حال بازگشت به داخل خانه بود که ناگهان میلاد، رفتار و حرکتی غیر اخلاقی را در قبال دخترم انجام داد ؛ خون جلو چشمانم را گرفته بود اما چون میلاد از لحاظ بدنی بسیار قوی تر بود، به ناچار آن شب سکوت کردم تا فردای آن روز میلاد را به بهانه ای از خانه خارج کنم».
بهروز در خصوص روز جنایت به کارآگاهان گفت : «روز بعد و به بهانه شکار، با میلاد از خانه خارج شده و به سمت دشت های اطراف شهرستان سقز حرکت کردیم؛ پس از پیاده شدن از ماشین، مدتی در داخل دشت حرکت کردیم تا اینکه در مکانی خلوت از میلاد سؤال کردم : «اگر کسی به اعضای خانواده ات نظر سوء داشته باشد، با او چکار می کنی ؟» که او در پاسخ جواب داد : «او را خواهم کشت» ؛ پس از شنیدن پاسخ از سوی میلاد بود که گلوله ای را به سمتش شلیک کردم ؛ قصد داشتم تا دستش را از کار بیندازم اما از آنجائیکه گلوله از نوع ساچمه ای بود تعدادی از ساچمه ها از فاصله ای نزدیک به صورت میلاد برخورد کرد ؛ در حالیکه میلاد از ناحیه صورت دچار جراحات شدیدی شده و به شدت خونریزی می کرد، روی زمین افتاد. از دیدن صحنه، بسیار ترسیده بودم ؛ به سرعت از محل خارج شده و با ماشین از محل دور شدم ؛ چند کیلومتر جلوتر، تفنگ را داخل رودخانه انداختم و پس از مدتی، مجددا به تهران آمده و به خانواده میلاد عنوان کردم که او را به صورت غیرقانونی از کشور خارج کرده و به عراق فرستادم «.
با توجه به اعتراف صریح بهروز به ارتکاب جنایت در شهرستان سقز، بلافاصله هماهنگی های لازم با پلیس آگاهی سقز انجام و در ادامه تحقیقات مشخص شد که جسد مرد ناشناسی روز هفتم اسفند ماه، در دشت های اطراف شهر سقز کشف شده است.
با توجه به اعترافات متهم در خصوص پوشش لباس میلاد که شلوار شش جیب، لباس ورزشی و کتانی سفید به تن داشت، کارآگاهان اطلاع پیدا کردند که جسد ناشناس کشف شده در شهرستان سقز متعلق به میلاد است که بر اثر اصابت گوله به سر، به قتل رسیده بود.
سرهنگ کارآگاه آریا حاجی زاده، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران، با اعلام این خبر گفت : «با توجه به اعتراف صریح بهروز به 2 جنایت وی به شعبه هفتم بازپرسی دادسرای ناحیه 27 تهران اعزام و نزد بازپرس پرونده صراحتا به ارتکاب دومین جنایت و قتل دومین عضو از اعضای یک خانواده اعتراف کرد».

خبر

دو تصادف و دوکشته در سیرجان
وقوع دو حادثه رانندگی طی روز گذشته در سیرجان جان دو نفر را گرفت.
سرهنگ محمد رضا ایران نژاد گفت : دو شنبه شب گذشته در کیلومتر 15 محور فرعی کارخانه آسفالت به هماشهر یک دستگاه خودروی پژو 405 با یک نفر سرنشین ، پس از انحراف از جاده ، واژگون شد که راننده آن به علت شدت جراحات وارده در دم جان خود را از دست داد . وی افزود: علت این حادثه عدم توجه به جلو راننده پژو 405 اعلام شده است. ایران نژاد خاطر نشان کرد : همچنین در همان روز در سانحه رانندگی دیگری در محور فرعی روستای کران به هماشهر نیز دو دستگاه موتورسیکلت به یکدیگر برخورد کرد. فرمانده انتظامی سیرجان تصریح کرد : بر اثر این برخورد راکب یکی از موتورسیکلت ها به علت شدت جراحت وارده جان خود را از دست داد. وی گفت : علت وقوع این حادثه از سوی کارشناسان پلیس در دست بررسی است . وی افزود : رعایت نکردن مقررات رانندگی و شتاب بی مورد در رانندگی حوادث جبران ناپذیری را به وجود می آورد و رانندگان باید مراقب باشند تا یک بی احتیاطی باعث وارد شدن صدمه های جانی و مادی نشود.

توقیف محموله 50 میلیونی کالای قاچاق در راور
فرمانده انتظامی شهرستان راور از کشف و توقیف محموله قاچاق به ارزش 50 میلیون تومان خبر داد.
سرهنگ هادی میرزایی گفت : در اجرای طرح مبارزه با کالای قاچاق، ماموران ایست بازرسی شهید جهانگرد به همراه تیم گشتی پلیس مبارزه با مواد مخدر شهرستان راور حین کنترل محور راور به مشهد به یک دستگاه اتوبوس مشکوک شدند. وی افزود: اتوبوس با ورود به محدوده ایست و بازرسی با علائم هشداری پلیس متوقف و پس از بازرسی دقیق از آن تعداد 2 هزار 526 ثوب انواع البسه و 379 جفت کفش قاچاق کشف شد.
میرزایی خاطر نشان کرد :در این خصوص تعداد هفت نفر متهم دستگیر و به همراه کالای قاچاق کشف شده برای سیر مراحل قانونی تحویل دستگاه قضائی شدند. فرمانده انتظامی شهرستان راور از شهروندان خواست در صورت مشاهده هرگونه موارد مشکوک با مرکز فوریت های پلیس 110 تماس بگیرند.

ماموران قلابی در دام پلیس انار
فرمانده انتظامی شهرستان انار گفت: 4 سارق جوان که در پوشش مامور از شهروندان در شهرستان انار اخاذی و سرقت می کردند، شناسایی و دستگیر شدند.
سرهنگ جعفر غضنفری گفت: به دنبال اعلام یک فقره سرقت در یکی از روستاهای شهرستان انار توسط چهار جوان مامورنما تیمی از کارآگاهان پلیس آگاهی موضوع را به صورت ویژه در دستور کار خود قرار دادند.
وی افزود: ماموران با انجام تحقیقات جامع پلیسی و اطلاعاتی متهمان را شناسایی و در یک عملیات برنامه ریزی شده آنان را دستگیر کردند.
غضنفری ضمن اشاره به این مساله که بررسی دیگر ابعاد این پرونده و کشف دیگر سرقت ها در دستور کار قرار دارد، خاطر نشان کرد : این چهار متهم در ادامه تحقیقات پلیسی به چگونگی اقدام خود و شیوه های آن برای سرقت و اخاذی از شهروندان اعتراف کردند.
وی تصریح کرد : متهمان دستگیر شده پس از تشکیل پرونده به مراجع قضائی معرفی شدند و موضوع همچنان در دست بررسی است.

کشف محموله بزرگ پوشاک قاچاق در سیرجان
فرمانده انتظامی سیرجان از کشف محموله پوشاک قاچاق به میزان 90 هزار ثوب به همراه محموله کیف و کفش به ارزش 23 میلیارد ریال در این شهرستان خبر داد. سرهنگ محمدرضا ایران نژاد افزود: نیروی انتظامی سیرجان در عملیات پیچیده علمی، عملی و فنی یک باند قاچاق کالا و ارز را در بندرعباس شناسایی کرد. وی گفت: این باند قاچاق که کالاهای خارجی را از محور سیرجان به مقصد تهران عبور می داد با یکسری اطلاعات شناسایی شد و زیر نظر قرار گرفت. فرمانده انتظامی شهرستان سیرجان بیان کرد: محموله پوشاک خارجی و کیف و کفش با کنترل محور توسط ماموران انتظامی سرانجام دوشنبه شب گذشته در محور سیرجان – بندرعباس در کمین نیروی انتظامی سیرجان قرار گرفت. وی گفت: یک دستگاه تریلر در این عملیات انتظامی متوقف و دو متهم نیز دستگیر شدند. ایران نژاد افزود: فرماندهی انتظامی سیرجان درصدد شناسایی و دستگیری سایر عوامل این باند قاچاق است. وی گفت: دو محموله برنج و قطعات دوچرخه نیز با کنترل کامل محور سیرجان – بندرعباس از ابتدای سال جاری کشف و ضبط و تحویل مقامات ذیصلاح شده است.

خبر

کلاهبرداری تحت عنوان حذف یارانه‌ها
رئیس اداره پیشگیری از جرائم سایبری پلیس فتا ناجا با اشاره به موضوع حذف یارانه اقشار مرفه گفت: کلاهبرداران تلفنی با ارسال پیامک یا تماس تلفنی شهروندان را به سمت سایت‌های فیشینگ هدایت می کنند.
سرهنگ دوم علیرضا آذردرخش در خصوص شگرد این مجرمان اظهار کرد: این مجرمان در پی تماس تلفنی با شهروندان و ادعای اینکه با توجه به اطلاعات مالی شما و درآمدتان، از دریافت یارانه حذف می شوید و اگر فکر می کنید که اطلاعات ثبت شده در سیستم درست نیست به سایت معرفی شده مراجعه کرده و اطلاعات کامل خود را وارد کنید از شهروندان کلاهبرداری می کنند.
وی افزود: سایتهای معرفی شده از سوی این افراد که پیامک یا تماس تلفنی با شهروندان داشته اند سایتهای جعلی و فیشینگ است و سایت هایی برای جمع آوری اطلاعات شهروندان (به خصوص اطلاعات بانکی) راه اندازی شده است.
رئیس اداره پیشگیری از جرائم سایبری پلیس فتا ناجا به شهروندان توصیه کرد تحت هیچ عنوان اطلاعات شخصی و بانکی خود را در این سایت‌ها وارد نکنند.
سرهنگ آذردرخش یادآور شد: در این قبیل سایت ها از کاربران اطلاعات کامل شناسنامه و کارت ملی به همراه شماره حساب، شماره کارت، رمزهای اول و دوم، تاریخ انقضاء و cvv۲ کارت بانکی را می خواهند که با ورود این اطلاعات در این قبیل سایتها باید منتظر برداشت از حسابهای بانکی خود باشید.
وی گفت: قطعا در صورتی که شما مشمول دریافت یارانه نشوید و بخواهید اعتراض کنید ساز و کار آن تعریف شده است و اگر قرار باشد از طریق سایت اعتراض خود را ثبت کنید به هیچ عنوان از شما شماره حساب، شماره کارت، رمز اول و دوم کارت، تاریخ انقضاء کارت و… خواسته نمی شود.
رئیس اداره پیشگیری از جرائم سایبری پلیس فتا ناجا در پایان گفت: پلیس فتا از کلیه کاربران می خواهد در صورت مواجهه با موارد مشکوک آن را از طریق سایت پلیس فتا به آدرس Cyberpolice.ir بخش مرکز فوریت های سایبری، لینک ثبت گزارشات مردمی به پلیس فتا اعلام کنند .

نگاهی به یکی از روش های حمل و نقل شهری تاکسی با لبخند

نگاهی به یکی از روش های حمل و نقل شهری
تاکسی با لبخند

در زندگی شهرنشینی کنونی‌یکی از دغدغه های همیشگی شهروندان سیستم حمل ونقل است. سیستم حمل نقل شهری در دنیا‌ یکی از نشانه های اصلی پیشرفت است و کشورها به واسطه‌ی توسعه‌ی خود سیستم حمل ونقل خاص خود را دارند. که تاکسی، مترو، قطاربرقی و انواع ناوگان های دیگر حمل نقل را شامل می شود.‌یکی از عمومی ترین آنها تاکسی هایی هستند که در بعضی از شهرها حتی قطب های اصلی حمل و نقل می باشند و معمولا با رنگ ‌یکسانی در حال تردد و قابل شناسایی هستند و همه‌ی مردم در هرجایگاه اجتماعی می توانند از آنها استفاده کنند. رییس‌ یک کارخانه‌ی بزرگ تا‌یک فروشنده‌ی خرده پا ممکن است، تاکسی صدا کند و تاکسی ها باید در هرشرایطی توانایی ارائه خدمات را به بهترین نحوه داشته باشد. نحو ارائه خدمات‌یکی از ضروری ترین و تاثیر گذارترین ارکان‌ این شغل است که حتی می تواند دلیل موفقیت‌یا شکست شاغلان ‌این حرفه باشد.
شغل لذت بخش
در‌این مورد نویسنده و پژوهشگر معروفی خاطره‌ی جالبی از‌یکی از سفرهایش می گوید:« ازفرودگاه که خارج شدم به واسطه‌ی سفرم به‌یک کشور جهان سوم اولین نگرانیم‌این بود که چگونه تاکسی‌ای پیدا کنم که حداقل خدمات را داشته باشد. بعد ازچند دقیقه انتظار، تاکسی بسیار تمیزی جلوی پایم‌ایستاد. مردی‌یونیفرم پوشیده از تاکسی پیاده شد وسلام داد واجازه خواست تا چمدان را داخل صندوق بگذارد، درب اتومبیل را برایم گشود ومن هم چنان محو رفتار مودبانه اش بودم. داخل تاکسی که نشستم به غایت پاکیزه بود وخنکای مطبوعی داشت‌این اتومبیل غافلگیرم کرده بود وبا تصورات من تفاوت داشت و مرا به شک انداخت که نکند، اشتباه آمدم! چند دقیقه‌ای که گذشت ازمن مقصد را سوال کرد، بعد از‌اینکه به او گفتم مرا به‌یک هتل برساند. با کمال احترام‌یک پوشه را به من داد گفت: اسم ، شرایط وهزینه ها به همراه چند عکس ازهتل های شهررا در‌این پوشه خواهید دید هر کدام را که انتخاب کردید، من در خدمت هستم. احساس کردم سفرم را به دست‌یک لیدر توانای سفر سپرده ام. بعد ادامه داد در هنگام انتخاب، چای میل دارم‌یا قهوه. سوال او مراآنچنان متعجب کرد که با خود اندیشیدم، نکند به‌یک کره دیگر آمده ام. ادامه داد: من همیشه همرا خود‌یک فلاسک چای و قهوه دارم لیوان کاغذی هم هست.آنقدر کنجکاو شده بودم تا بیشتر از همراه سفر شهری خود بدانم که کلا مسیر ومقصد را فراموش کردم ازاو پرس جو کردم گفت: من سه سال است که راننده‌ی تاکسی هستم. سال اول کارم را مثل همه‌ی همکارانم گذراندم دائما در حال ناله کردن از شرایط موجود بودم و حتی گاهی‌این ناله ها را به مسافران هم منتقل می‌کردم و همیشه درگیری ذهنی داشتم. اوضاع خوب نبود و گاهی هزینه های ماشین از درآمدم بیشتر بود و بالطبع ناله های من هم بیشتر می‌شد، اما هیچ چیزی تغییر نمی کرد. ناگهان تصمیم گرفتم تاکسی‌ام را تغییر دهم و از شرایط و شغلم لذت ببرم که خدا رو شکرنتیجه بخش بود و درآمد خیلی خوبی را هم پیدا کردم.»‌این قصه علاوه بر‌اینکه نحو رفتار صحیح و تفکر مثبت را‌یاد آور می‌شود نکته‌ی دیگر هم دارد و آن رفتار های کلیشه‌ای است که از تاکسیران ها تصور می شودکه معمولا رفتار محبوبی هم نیست و شکست‌این کلیشه جذاب و شگفت انگیز است. و متاسفانه وجود‌این تصور در بحث تاکسی رانی کشور ما هم بیراه نیست.
نگرش منفی
ناوگان حمل نقل تاکسی در کشور نواقص بیشماری دارد که میتوان از هر جهت آن را مورد بررسی قرار داد که به تعداد محدودی از آنها اشاره خواهد شد:‌یکی از مهمترین آنها نگرشی است که افراد در مورد استفاده از تاکسی دارند. حتی با‌این که طرح های مختلف ترافیکی در شهرهای بزرگ اجرا ومردم تشویق به استفاده از وسایل نقلیه عمومی می‌شوند وخودروی تک سرنشین مورد خشم قرار می‌گیرد.اما متاسفانه نگرشی خاصی که از آن نام بردیم هم وجود دارد که مانع استفاده از تاکسی می شود، به طور مثال رسانه‌ی ملی سوار تاکسی شدن را به سخره می‌گیرد و علامت فقرمعرفی می‌کند و از ‌این نکته در ساخته های ظنزاش استفاده می‌کند و این فرهنگ تحقیر شدن به واسطه‌ی استفاده از تاکسی را متاسفانه با نا آگاهی در بین جامعه رواج می‌دهند و تولید کننده‌ی نگرش منفی می‌شود و اشتیاق به استفاده از تاکسی را در اعضا جامعه کاهش می‌دهند.
حداقل خدمات
کاهش استفاده از‌این وسیله‌ی نقلیه بعد دیگری هم دارد: چه تعداد از تاکسی های شهرمان مجهز به کولر هستند؟ و‌یا تعداد تاکسی هایی که می‌توان شیشه های آنها را پایین کشید و حداقل از هوای بیرون استفاده کردچقدر است؟ وقتی خدمات حداقلی به مسافران ارائه نمی‌شود نمی‌توان گله کرد که چرا مردم سوار تاکسی و‌یا هر وسیله‌ی نقلیه عمومی دیگری نمی‌شوند. ‌اینکه در‌این کاستی مقصر فقط صاحب تاکسی باشد، نه! منظور ‌این است وقتی جامعه را به سمتی سوق می‌دهیم و ادعا می‌کنیم درکوتاه مدت و بلند مدت از فواید آن جهت گیری کل جامعه بهره خواهند برد. چرا شرایط را محیا نمی کنیم؟ چرا قیمت بنزین برای تاکسی را ارزان تر نمی‌کنیم تا درآمدی باشد که راننده شیشه پایین کن اتومبیل خود را درست کند ! و‌یا چرا خدمات تعمیری برای آنها با تخفیف ویژه‌ای ارائه نمی‌شود تا پولی باقی بماند تا روکش صندلی ها عوض شود! و بعد از ارائه ‌این خدمات، بالابردن کیفیت را ازرانندگان انتظار داشته و آن را مورد نظارت کامل قرار دهیم.
برخورد مناسب با مسافر
فشارهای اقتصادی‌ای که رانندگان تاکسی متحمل می‌شوند. قابل چشم پوشی نیست، اما نکته‌ی دیگری که قابل ذکر است حلقه‌ی گمشده‌ای است که در‌این رابطه وجود دارد و همراه موارد دیگر می‌تواند در‌این میان موثر باشد« برخورد مناسب با مسافر» است. نداشتن برخورد مناسب در رابطه با همه‌ی رانندگان صدق نمی کند، اما متاسفانه تعداد تاکسی داران بی اعصاب هم در جامعه کم نیست. که حتی با شکایت از گرمای هوا توسط مسافر پرخاشگر می‌شوند و‌یا هنگامی که کودکی در را محکم می‌بندد، فریاد می‌زنند و با رفتاری که از خود نشان می‌دهند حتی تصویر رانندگان صبور را هم خراب کرده و حکایت آتش که گرفت خشک و تر می‌سوزد دوباره تکرار می‌شود و ‌این باز دلیل بازدارننده‌ای برای استفاده از‌این شیوه حمل و نقل می‌شود.
حمایت واقعی
البته باید توجه داشت که درهیچ مسئله‌ی اجتماعی‌ای نمی توان به صورت تک بعدی نگاه کرد، اگر واقعا دغدغه‌ی اصلاح را داشته باشیم، باید همه‌ی جوانب را در نظر بگیریم. ازسندیکای تاکسی رانی گرفته تا مسافری که اسکناس پاره پاره را به راننده‌ی تاکسی داده و فکر می‌کند که نباید هیچ اعتراضی را از جانب او ببیند. اگر همه‌ی ارکان‌یک ماجرا متوجه‌ی کاستی های خود شوند. هر راننده‌ی تاکسی‌ای‌این حق را به مسافر بدهد که داخل اتومبیل تمیزی بنشیند و تاکسیرانی دغدغه حمایت واقعی از راننده را پیدا کند که به جای توبیخ به دنبال درک دلیل تخلف بوده و هم علت و هم معلول را اصلاح کند و به دنبال تشویق هایی هم باشد تا انگیزه‌ی ‌این شود که تاکسیران لبخند بزند وخوشحال باشد از ‌اینکه ‌این شغل دارند و شاهد رانندگانی نباشیم که از سر ناچاری پشت فرمان نشسته اند و چون راه دیگری نبود‌این مسیررا انتخاب کرده اند.

گفتگویی اختصاصی بایکی از رانندگان تاکسی در کرمان شغل دوم

گفتگویی اختصاصی بایکی از رانندگان تاکسی در کرمان
شغل دوم

رستم سلطانی
اصولا شغل در جامعه ی ما چه معنایی دارد آیا مسافرکشی یک بازنشسته با تاکسی، شغل دوم محسوب میگردد،یا صندلی های خوشرنگ ریاست که هر کدام رنگ رویی مختص به خود دارد؟ اصلا چرا وقتی حرف شغل دوم میشود سراغ راننده های تاکسی میرویم؟ اصولا دانش ما در زمینه ی بررسی روند تورم به میزان کرایه تاکسی ربط دارد وبس؟چشم تیز بین ما شهریه ی تحصیل، مواد غذایی و بهداشتی جهت تامین زندگی،قیمت خودرو،زمین، املاک، ثبت و سند رانمی‌بیند.تنها می‌تواند پنجاه تومان اضافه شدن کرایه هرکرایه تاکسی را ببیند؟به نظر می‌رسد نگاه نکته سنج ما از این مطلب دور شده است. که تنها شغل دنیا رانندگی تاکسی نیست؟ فکر نمی کنم نظز مسئول محترم از طرح یک شغله بودن بریدن نان زحمت کش باز نشسته هایی باشدکه به یکی دو جوان بیکار هم نان می‌دهند یا هزینه ی تحصیلی که میتوانست رایگان باشد و نیست را برای فرزندانشان فراهم میکنند یا جهیزیه ای برای دخترانش و مقدمات سامان گرفتن پسرانشان را،تا باری از روی دوش دولت محترم برداشته باشد؟ باور کنیدهیچ پیرمردی دوست ندارد اوقات استراحت خود را به رانندگی در گرمای تابستان وسرمای زمستان بگذراند،آنها هم دوست دارندمثل توریست هایی که جای جای در شهرمان میبینیم،اوقات فراغتشان را به کشور های اروپایی مسافرت کنند و فالوده و بستنی میل فرمایند و به سواحل زیبا چشم بدوزند. به راستی چرا این شغل دوم را انتخاب میکنند.وچه کسانی سراغ رانندگی پس از 30سال خدمت رفته اند؟ شاید گنج های هنگفتی دارندکه مردم از آن بیخبرند، بر آن شدیم تا مصاحبه ی کوتاهی با یکی از رانندگان تاکسی داشته باشیم.
محمود راهداریکی از تاکسی داران شهرما است.
شما در سندیکای تاکسیرانی هستید و می‌بینم پریشان هستید علت ناراحتی شما چیست؟
امروز آمدند اینجا به ما گفته اند جای جوان ها را اشغال کرده ایم،من خودم دارم به یک جوان نان می‌دهم از بین این همه شغل دست گذاشتند روی راننده ی تاکسی؟
شما قبلا چکاره بودید؟
من افسر ارتش این مملکت بودم. 98 ماه خدمت منطقه‌ی خوزستان، مسئول جمع آوری اجساد شهدا کردستان، مریوان، سقز، بانه بودم جانبازم عمر و زندگیم را برای مملکتم گذاشتم.
فکر نمی‌کنید الان ایام تشکر مملکت و مردم از شما باشد و موقع استراحت کردن شما است؟ اصلا چرا راننده ی تاکسی هستید؟
نه، من تشکرنمی‌خواهم وظیفه ام راانجام داده ام عمرو زندگییم را گذاشته ام. اما خوب چه کنم حقوق من کفاف خرجم را نمی‌دهد آیا منم خوشم نمی آید با خانمم بروم مشهد، کربلا، خانه ی خدا ،اما نیاز دارم باید کار کنم باور کنید جسمم تو این سن وسال (69) نمی‌کشد اما چاره چیست.
مگر شما چه خرج و مخارجی دارید؟ اصلا میزان درآمدتان از تاکسی چقدر است ؟
من چه خرجی دارم؟من دختر عروس کردم ، باید خرج خانه بدم ، باید داروهایم را تهیه کنم ، من توی خرج خورد و خوراکم مانده ام ،فکر میکنی برای من اینقدر توان مانده که صبح زود تا آخرشب کار کنم؟ نه! عزیز من، آن زمان که سینه سپر می‌کردیم جلوی دشمن گذشت،یعنی نه این که گذشته باشد….دیگر سینه ای برای من نمانده تا سپر کنم…پاهایم هم توان ندارند. این قدری می‌توانم کار کنم که یک پاکت سیب زمینی بخرم وسلام ….هزار جور وام وقسط دارم،30 سال پنج صبح بلند شدم ورفتم خدمت….حالا روزگارم این شده است.
از نظر خودتان شغل دوم دارید؟
من تنها برای رفع نیازم مجبور به کار کردن هستم آیا توی این مملکت کسی نیست که شغل دوم داشته باشد به جز من!

مزایای استفاده از حمل و نقل عمومی

مزایای استفاده از حمل و نقل عمومی

استفاده از حمل و نقل عمومی ایمنی بیشتری را نسبت به خودروهای شخصی مخصوصا در هنگام سفر برای مسافران ایجاد خواهد نمود.نیمی از این حجم بالای ترافیک را میتوان با استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی کاهش داد.
مخصوصا افرادی که شاغل هستند و دائما رفت و آمد روزانه دارند می توانند با استفاده از حمل و نقل عمومی هم به اقتصاد خود و هم به اقتصاد جامعه کمک کنند. یکی دیگر از دغدغه های شهرهای بزرگ آلودگی هوا و آلودگی محیط زیست است که بخشی از این آلودگی با استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی کاهش می یابد. استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی چند مزیت اقتصادی مهم دارد:
صرفه جویی در هزینه های روزمره
قطعا استفاده از حمل و نقل عمومی به اقتصاد خانواده کمک می کند چون سفر کردن در سطح شهر با استفاده از این وسایل به جای خودروی شخصی ارزان تر خواهد بود حتی مسافرتهای بین شهری که انجام می‌دهیم اگر از قطار، هواپیما و اتوبوس استفاده کنیم هزینه‌ی کمتری برای رفت و آمد می پردازیم تا استفاده از خودروی شخصی. مهم‌ترین صرفه جویی که در این زمینه انجام می‌شود صرفه جویی در مصرف سوخت است و سوخت نیز یکی از هزینه های مهم در زندگی است.
کمک به سلامتی همه ی افراد جامعه
قطعا سلامتی جامعه از اهمیت بالایی برخوردار است و چون روزانه در حال رفت و آمد هستیم وسایل حمل و نقل عمومی می‌توانند جای حجم زیادی از خودروهای شخصی را بگیرند و با کاهش میزان ترافیک به کاهش میزان آلاینده ها و آلودگی هوا کمک کند در شهرهای بزرگ آلودگی هوا باعث بروز مشکلاتی در سلامتی می‌شود و ما با استفاده از وسایل نقلیه‌ی عمومی می‌توانیم به کاهش میزان آلودگی و آلاینده ها کمک کنیم.
محیط زیست برای همه‌ی جامعه است و وظیفه ی ما حفظ و نگه داری آن است زیرا که نسل های آینده هم از آن استفاده می‌کنند.

معجزات حمل و نقل هوشمند حــمـل و نـــقــــل هـــوشــمــــنـد یـا ITS

معجزات حمل و نقل هوشمند
حــمـل و نـــقــــل هـــوشــمــــنـد یـا ITS
(Intellegint transportation system) به معنی استفاده و به‌کارگیری فناوری‌‌های نوین (ازقبیل رایانه ارتباطات، سیستم‌های کنترل و…) به منظور ارتقای سطح ایمنی، کارآیی و ارزانی در حمل‌ و نقل است که برای شیوه‌های مختلف حمل و نقل از قبیل جاده‌ای، ریلی، هوایی و دریایی قابل تعمیم است. افزایش تسهیلات حمل و نقل به دلیل نیاز به سرمایه‌گذاری کلان و زمان زیاد اجرا و پیاده‌سازی همواره با محدودیت‌های گسترده‌ای روبرو بوده است. بنابراین، به منظور غلبه بر این مشکلات و با توجه به این که حل محدودیت‌های مذکور با روش‌های سنتی غیرممکن است، از دهه ۱۹۸۰ میلادی، سیستم‌های حمل و نقل هوشمند درتمامی کشورها مورد توجه قرار گرفت.
افزایش ضریب ایمنی
ساختار سازمانی ITS به دو بخش ایجاد زیر ساخت و اجرا تقسیم بندی می‌شود ولی در برخی از کشورها مانند کانادا دولت مرکزی فقط امور مربوط به حمل و نقل،تحقیق، هدایت و نظارت را انجام می دهد و وظایف اجرا به موسسات وابسته به دولت و یا خصوصی واگذار می‌شود.
سیستم‌های هوشمند با استفاده از سیستم‌های الکترونیکی، اطلاعات جاده‌ای را تغییر می‌دهند؛ این سیستم‌ها با استفاده از فناوری مخابرات، الکترونیک، سخت افزار و نرم افزار کامپیوتر و با بهره‌گیری از شیوهای نوین علم مدیریت و برنامه‌ریزی سیستم‌ها باعث افزایش ضریب ایمنی در سفر، اطلاع رسانی جامع به مسافران، اطلاع‌رسانی به رانندگان، کنترل تردد، کاهش تصادفات، کاهش مصرف انرژی، افزایش کیفیت ها و… می شود.
– مزایای استفاده از ITS
– کاهش ترافیک و بهبود حرکت، افزایش امنیت،افزایش راندمان، کاهش مصرف انرژی و آلودگی محیط زیست، برطرف نمودن محدودیت منابع مالی و محیط، قابل رقابت شدن تولید-تولید آمارهای بد روز ترافیکی- کارآفرینی در جهت تکنولوژیهای پیشرفته
خدمات ITS عبارتند از:
– پرداخت الکترونیک-️ بایگانی اطلاعات-کنترل و ایمنی خودروها- بهینه سازی جریان ترافیک و روانسازی حرکت- مدیریت و کنترل حوادث- پشتیبانی و مدیریت وسائل نقلیه امدادی-️ مدیریت اخذ الکترونیکی عوارض، هزینه پارکینگ، خرید و رزوانسیون بلیط و… -️ مانتیورینگ و کنترل حمل و نقل سنگین-مدیریت و پشتیبانی عابر پیاده و…
از اواخر دهه ۶۰ میلادی پروژه‌های گسترده‌ای در خصوص ITS در سطح جهانی به اجرا در آمده که از آن جمله می‌توان به پروژه‌های سیستم راهنمای الکترونیکی مسیر (ERGS)، سیستم کنترل ترافیک شهری (UTCS)، سیستم راهنمای سبقت (PAS) و… اشاره نمود. در طی سالهای اخیر کشورهای زیادی از جمله ژاپن اتحادیه اروپا،کره،استرالیا، مالزی، سنگاپور و… اقدام به تشکیل ساختار سازمانی ITS در جهت ارتقای سطح کیفی خدمات حمل و نقل و افزایش ایمنی نموده اند.
-️ در کشور ایران، از مهم‌ترین مزایای به‌کارگیری ITS از سوی مدیریت شهری، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
-️ ایجاد روانی و یکنواختی در حرکت وسایل نقلیه-️ کاهش فاصله زمانی بین دو وسیله نقلیه متوالی، اطلاع رسانی به موقع به راننده در زمان انتخاب مسیر
-️ هماهنگی بین ارگان‌های مختلف در زمان انتخاب مسیر- هماهنگی بین زیرسیستم‌های مرتبط با کنترل ترافیک- ساماندهی حمل و نقل مسافر و بار
– جمع‌آوری خودکار عوارض- مدیریت تقاضای حمل و نقل-افزایش کنترل و نظارت بر شرایط ترافیک و جاده- ارائه خدمات در موارد اضطراری
-️ اطلاع‌رسانی به مسافران- کاهش توقف وسایل نقلیه در پارکینگ و پایانه‌ها
ضرورت‌های استفاده از ITS در کشور ایران
مهم‌ترین ضرورت‌های استفاده از ITS در کشور ایران عبارتنداز:
– تراکم (افزایش تراکم حمل و نقل برون شهری کشور، یکی از مشکلات جدی در راه‌ها و بزرگراه‌های کشور است)
– ایمنی (متأسفانه آمارتصادفات در ایران بسیار بالا است)- ️ انرژی (حمل و نقل بیش از یک سوم کل انرژی جهان را به مصرف می‌رساند. درایران نیز بیشترین تقاضای انرژی متعلق به بخش حمل و نقل می‌باشد. محیط زیست و آلودگی (ترافیک به عنوان یکی از آلاینده‌ها سهم بزرگی در آلودگی محیط زیست دارد)
-️ بازار (بازار محصولات ‌و ‌خدمات ITS طی سال‌های گذشته به سرعت رشد کرده است)
– مقتضیات فراملی بودن حمل و نقل (لازم است هر کشور نظام حمل و نقل خود را با دیگر کشورها سازگار و هماهنگ سازد)
مجله صنعت حمل و نقل

فاصله وفا و جفا!

فاصله وفا و جفا!

بخش سوم و پایانی

علیجان غضنفری

فاطمه می گفت: نامه را در یک پارچه سبز دوخته با کلافی از موهای سرم و یک حلقه که از یک دست فروش خریده بودم با آن درون پارچه گذاشته تحویل برادر کوچکم داده و قول گرفتم که آن را تحویل احمد خان بدهد. آن گاه یک جیب کوچک از داخل شلوارم دوختم و تریاک‌ها را داخل آن گذاشتم و روز جمعه طوری با آرامش همراه پدرم راه افتادم که از رفتار من به حیرت افتادند!
داخل روستا همان دو تفنگ چی، ما را به سمت خانه خان راهنمایی کردند و یکی از آن‌ها رفت داخل و به خان اطلاع داد ما را به اتاق وی راهنمایی کردند. چشم من به مرد 50 ساله سیه چرده خشن و تنومندی افتاد که با دو سه نفر دیگر نشسته بود و قلیان می‌کشید. هنوز خبری از دایی این‌ها نبود و مرد رو به من کرد و با صدای خشنی پرسید:
تو همان دختری هستی که هفت ساله جوون مردمو معطل خودت کردی؟
سریع و محکم جواب دادم :
– سلام علیکم خان بزرگ، خدا را شکر که امروز خدمت شما اومدم. امروز من از شما یاری می‌خواهم. خدا شاهده که من به این پسر دایی هیچ قولی و وعده ای نداده ام. 7سال پیش من بچه بودم. اونا خودشون بریدن و دوختن و من و پسر دایی بدبختمو تو این گرفتاری انداختن. حالا من با کس دیگه ای نامزد کرده ام. شما بزرگی کنین و امروز تکلیف منو روشن کنین. خدا عوضتون بده.
– خفه شو گیس بریده! داییت گفت زبون درازی داری. ولی فکر نمی‌کردم که برای منم تکلیف معین می‌کنی. من فرستادم عاقد بیارن. تا یک ساعت دیگه خودتو آماده کن و حرفی هم نزن، والّا بلایی به سرت می‌آرم که عشق و عاشقی را برای همیشه فراموش کنی. رو کرد به تفنگچی دم در:
– عزیز ببر بدش تحویل ننه ناصر، بگو تا عاقد میاد آماده‌اش کنه…
وقتی همسرش دست مرا گرفت مثل گنجشک اسیر بدنم به رعشه افتاده بود. دلش به رحم آمد و گفت:
– اوه اوه دختر با خودت چه کردی؟ بیا تو، بیا تو نترس!
بعد یکی را صدا زد:
– مه لقا، دختر یه ظرف آب برا این بدبخت بیار، الان قلبش ا ز تو سینه‌اش می‌زنه بیرون!
دخترک 14،15 ساله ای توی کاسه معدنی برایم آب آورد. کمی‌دلم قرص شد. پس او هم دختر دارد. آب را لاجرعه سر کشیدم. کمی‌آرام شدم.
زن شروع کرد:
– چرا با خودت لج می‌کنی دخترم؟ بیا و دست از لجبازی بردار! کوهزاد را من دو سه روز پیش دیدم. پسر سر به راه و زحمت کشیه. تو باید یاد بگیری که عشق و عاشقی نون و آب و زندگی برای آدم نمی‌شه. اینا باد و بروغ دوره جوونیه. دو سال دیگه که ونگ ونگ بچه خونت رو پر کرد به این عشق و عاشقی خنده ات می‌گیره. من اون آقایی رو که تو دوس داری ندیده ام. اما …
وسط حرفش پریدم:
– اون با سواده، تحصیلکرده اس، دنیا دیده اس.
– خب، خب، لابد اونو با این کوهزاد بدبخت قیاس می‌کنی که غیر از هی گله و‌ هاش الاغ چیز دیگه ای بلد نیس و حاضر نمیشی اون جوون شهر گشته را با این دهاتی یک لا قبا عوض کنی درسته؟
زبانم باز شد و شروع به گفتن کردم. از قسمی‌که با او خوردم. از این که حاضرم بمیرم و زن کوهزاد نشم. به او اطمینان دادم که در هیچ شرایطی دست کوهزاد به بدن من نخواهد خورد.
آن چنان با اطمینان حرف زدم که زن به فکر فرو رفت. نیم ساعتی از من جدا شد و پیش شوهرش رفت. وقتی برگشت می‌خندید. بهم گفت:
– برو دختر، خدا رو شکر کن که من هم مثل تو دختر دارم و تونستم شوهرم رو قانع کنم. بلند شو، بلند شو برو که از این به بعد کسی مزاحم تو نخواهد شد. وقتی گفتی خودت رو می‌کشی، مطمئن شدم که تصمیم خودت رو گرفته ای. به خان هم سپردم که کوهزاد و پدرش را قانع کنه. اما خان مجبوره پیش کشی کوهزاد رو پس بده و بابات باید اون دو تا گوسفند رو از خودش جبران کنه. یادت نره فردا باید این کار رو بکنه / حالا برو به عشقت برس و یادت باشه اگه آنچه در مورد نامزدت می‌گی راست باشه ارزشش رو داره که این همه پاش وایستی و استقامت کنی؟
به کلی خودم را فراموش کرده بودم. دست‌های زن را می‌بوسیدم و می‌گریستم.
پدرم فردا دو تا از بهترین بره‌هاش را تقدیم خان کرد. با توسل کوهزاد و خانواده‌اش به آن دزد سرگردنه، دیگر پرده‌ها فرو افتاده و آخرین امید‌های آشتی از بین رفته بود. دیگر کسی مزاحم ما نمی‌شد؛اما دورادور بازار ناله و نفرینشان به راه بود من هم جوان بودم و اهمیتی بدین چیزها نمی‌دادم!
بهار فرا رسید و من راضی و سرمست از این پیروزی راهی ییلاق می‌شدم تا به عشقم سلامی‌دوباره کنم و مزد استقامتم را با ازدواج با «احمد خان»عزیزم بگیرم.
اردیبهشت ماه، خبر بازگشت ایل برای احمد خان، همچنان دم عیسی بود. طلایه داران ایل به مقصد رسیده و خبر آورده بودند که خانواده فاطمه در چند منزلی گوغر بوده و دو هفته دیگر به منزل می‌رسند. رضاخان دیگر طاقت نیاورد و سوار بر اسب کهر معروف و زیبایش به استقبال عروس زیبایش رفت و هنگامی‌که آن دو به گوغر رسیدند، پدربزرگش تعدادی گاو و گوسفند پیش پایش قربانی کرد. عروسی آن دو یکی از باشکوهترین و زیباترین جشن‌های عروسی بود که تا آن تاریخ در گوغر برگزار شده بود. هفت شبانه روز زدند و رقصیدند و چوب بازی و اسب دوانی کردند. کلیه ایلات و عشایر گوغر و توابع دعوت شده بودند و نهصد تومان بذل و پیش کش برایش جمع شد. آن هم در آن سال‌های قحط و تنگ 1324 احمد خان به آرزوی خود رسیده بود و خود را خوشبخت ترین آدم روی زمین می‌دانست. واقعاً چنین بود. همه زنانی که فاطمه را روز عروسی و پس از آن می‌دیدند، زیبایی او را بی نظیر می‌دانستند. می‌گویند هنگامی‌که دعوت شدگان، تعریف زیبایی فاطمه را برای مادر کوهزاد کرده بودند، گفته بود:
– این چنین زیبایی مایه جوانمرگی و برای نماندن است. این گونه زیبایی‌ها، هر ده پانزده سال یک بار در میان عشایر پیدا می‌شود و اکثرشان هم بی وفا و خیانتکار بوده و همان زیبایی موجب جوانمرگی شان می‌شود.
اما مردم می‌دانستند که این گفته‌ها بر اساس بغضی است که از فاطمه دارد. مدت زیادی نگذشت که فاطمه فهمید از همان سر تختی حامله شده است. از آن روز بود که احساس می‌کرد، خوشبختی او کامل شده است. قبل از آن به دوستان محرم خود گفته بود نگران است و می‌ترسد که بچه دار نشود. زیرا آخرین باری که مادر کوهزاد با ناامیدی از او جدا شده وی را نفرین کرده و به او گفته:«از خدا می‌خواهد که هرگز روی فرزند را نبوسد.»
حالا که حامله شده خیالش راحت شده است. حامله شدن فاطمه اوضاعش را به کلی عوض کرد. عزیز بود عزیز تر شد. احمد خان برایش کلفت و نوکر گرفت و اجازه نمی‌داد فاطمه قدم از قدم بردارد. مادر احمدخان از این وضع رضایت نداشت و به پسرش می‌گفت:
– تو با تنبل کردن زنت وضع حمل او را سخت می‌کنی، زن عشایری با این ناز و اداها عادت ندارد. من خودم تو را پس از یک روز اسب تاختن بین راه به دنیا آوردم. حالا تو سه سال رفتی شهر و برگشتی، خیال می‌کنی علم اول و آخر را یاد گرفتی؟
اما نه حرف مادر و نه مادر زن و دیگران توی کت احمدخان نمی‌رفت و می‌گفت: من کاری ندارم که فلان زن عشایر پا به ماه بوده و صبح زود بار گندمش را بر روی الاغ از فاصله سه فرسخی آورده به آسیاب گوغر، هنگام آسیا کردن گندم‌ها، درد میاد به سراغش، همان جا داخل آسیاب وضع حمل کرده و عصر بچه‌اش را بسته به پشتش و آردش را بار کرده و راه آمده را بر می‌گردد. فاطمه همسر من است و باید بچه‌اش را در آرامش به دنیا بیاورد.
عید نوروز از راه رسید. اولین شب سال نو منزل احمد خان مملو از جمعیت اقوام و خویشاوندانی بود که برای صرف پلو شب عید دعوت شده بودند. با رفتن مهمانان، فاطمه احساس ناراحتی کرد. نوکری را دنبال «کل صغری» قابله فرستادند. پیرزن از این که شب عید دنبال او فرستاده اند دلخور بود؛ اما همین که فهمید زائو فاطمه عروس زیبای احمدخان است، دو پا داشت دو پای دیگر هم قرض کرد و خودش را بالای سر فاطمه رساند.
خوشی او دیری نپایید. فریادهای وحشتناک فاطمه نشان می‌داد‌اشکال پیش آمده و زایمان طبیعی نیست. آن روزها هم که دسترسی به طبیب و دارو و درمان، آن هم با وسایل نقلیه آن روزی امکان نداشت. فاطمه تا بعد از ظهر روز بعد جیغ زد تا بالاخره نوزاد که یک دختر بود پا به عرصه وجود گذاشت. اما برای مادر دیگر رمقی از حیات باقی نمانده بود و نیم ساعت بعد از به دنیا آمدن کودک آخرین نفس زندگی‌اش را بیرون داد. درحالی که فقط هفده سال داشت. روزهای بعدی برای احمد خان یک دوره بی خبری و شوک بود که سه ماه طول کشید. فقط در سکوت به یک نقطه خیره می‌شد و به هر سویی که دستش را می‌کشیدند، بی اختیار راه می‌افتاد. حتی یک بار هم به دختری که آخرین بازمانده عشق او و فاطمه بود توجهش جلب نشد و بیست روز بعد دخترک هم از دنیا رفت. بی آن که احمد خان او را به یاد بیاورد.

عارف کرمانی و معماری ساسانی در هندوستان

عارف کرمانی و معماری ساسانی در هندوستان

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی ۷۲عارف کوهبنان آرامگاه خلیل الله کوهبنانی کرمانی در میان شاهکارهای معماری بهمنی قرار می گیرد. شاهکاری که دارا بودن تاق های با شکوه، خوش نویسی های زیبا و درجه یک، شکوه وزیباییش رادوچندان کرده است.
احمد شاه ولی پادشاه بهمنی(هندوستان) از شاه نعمت الله ولی دعوت کرد که پیش او برود؛ اما شاه نعمت الله نپذیرفت. پس از درگذشت شاه نعمت الله فرزندش خلیل الله به همراه دو پسرش به هندوستان رفتند.
نوادگان پسری شاه نعمت الله نقش بسیار مهمی را در امور سیاسی بهمنی ها بازی کردند.
آرامگاه خلیل الله موسوم به چوکندی است چو Chau)) یعنی چهار و Khand)) هم یعنی طبقه! بنابراین «چو کندی» یعنی ساختمان چهار طبقه. آرامگاه روی سکویی نسبتاً بلند قرار داشته و برای دسترسی به آن باید از چندین پله بالا رفت. به نظر می رسد این آرامگاه شباهت های زیادی با آرامگاه های برخی از شاهان بهمنی دارد. از سنگ سیاه برای ساخت برخی از دیوارها استفاده شده و دیوارهای درونی بنا هم گچ کاری شده اند. آرامگاه خلیل الله در بخش میانی بنا قرار دارد و مربع شکل است. کتیبۀ زیبایی به خط ثلث در دروازۀ اصلی آرامگاه وجود دارد که به وسیلۀ خوشنویسی شیرازی به نام مغیث نوشته شده است. این کتیبه به صورت برجسته روی سنگی سیاه است و با طرح های گیاهی تزیین شده است. دو بنای آرامگاهی کوچک هم کنار بنای اصلی واقع شده است که داری گورهایی از خاندان خلیل الله کرمانی هستند. بهمنی ها نسب خود را به ساسانیان می رساندند و به همین دلیل درون سازه هایشان و به ویژه در ورودی یا درون آرامگاه ها نقشمایه ای تزیینی را به کاربرده اند که شکل های گوناگونی دارد. این نگاره در واقع همان تاج تزیینی شاهان ساسانی است. شاید بتوان ادعا کرد که آگاهی از این نگارۀ تزیینی نزد بزرگ زادگان بهمنی ریشه داشته است. نقشمایه فوق با شکل های گوناگونی به نمایش درآمده ولی قالب اصلی دوبال بازاست که درون آن هلالی قراردارد. این نگاره ها روی ورودی هفت گنبد که مجموعه ای از آ رامگاه های شاهان بهمنی همچون مجاهد شاه، داوود شاه، شمس الدین و غیاث الدین شاه و فیروز شاه بهمنی در گلبرگه هستند قرار گرفته اند. در برخی نمونه های دیگر از این نگاره نقش هلال دیده نمی شود و تنها دو بال وجود دارد. در نمونۀ دیگری که درون آرامگاه خواجه محمد بنده نواز گیسو دراز است درون هلال، نام الله ذکر شده و در آرامگاه خلیل الله کرمانی هم این نقشمایه چندین و چند بار به شکل های گوناگون نمایش داده شده است. درون یکی از اتاق های آرامگاه نیز دو کتیبۀ بسیار کم رنگ فارسی به چشم می خورد. به نظر می رسد بخش کناری کتیبه ها با گچ اندود شده و روی بخشی از آن را پوشانده که این موضوع نشان دهنده تأخر زمانی اندود گچ به نسبت کتیبه فوق است. یکی از این کتیبه ها چنین نوشته ای دارد:
شاه کرم بر من درویش
از لطف خویشتن بر من دلریش
بس بود این که سوختم یکبار
وقنا ربنا عذاب النار.
درهرحال موضوعی که باید بر آن تاکید کرد این است که آرامگاه خلیل الله در میان شاهکارهای معماری بهمنی قرار می گیرد. شاهکاری که دارا بودن تاق های با شکوه، خوش نویسی های زیبا و درجه یک، شکوه وزیباییش رادوچندان کرده است.
گزارش: حمیدرضا سروری – کارشناس ارشد باستان شناسی هند
احسان محمدحسینی – دانشجوی دکترای باستان شناسی
( با اندکی دخل و تصرف)

روزگاری که گذشت

روزگاری که گذشت
عبدالحسین صنعتی زاده
بخش شصت و هشت
[حاج علی اکبر صنعتی قصد تاسیس پرورشگاه در کرمان را دارد که با مقاومت حکام وقت کرمان مواجه می شود. حکام در نظر دارند محل مورد نظر را به زندان تبدیل کنند.]
پدرم به گمان این که اگر به حاکم مراجعه کند با او همراهی های دیگری هم خواهد کرد از اداره نظمیه درآمده به طرف دارالحکومه روان شدیم. ما برای رفع اشکالی که اداره مزاحم فراهم ساخته بود از در و بند و دهلیز و راهروها و از جلوی قراولان و آردال و فراش ها گذشته به مقابل حاکم رسیدیم. این حاکم هم از حکام کذایی سابق کمتر نبود. مثل آن که کارش در دنیا این بود که با سبیل های تابیده سر به بالا به زمین و در و دیوار عجب و تکبر بفروشد.
از همان لحظه اول ملاقات معلوم بود که کارهایش شبیه به کار دیوان است. می گویند چنان چه به دیوان بگویند جایی را بسازند کلنگ را برداشته آن جا را خراب می کنند. همین که دانست موضوع حرف ما راجع به کاری که حاکم سابق اقدام کرده می باشد. بنای منفی بافی را می گذارد. پدرم نوشته حسام الملک را به جلوی او برده گفت:پس از آن که حاکم وقت حسام الملک این زمین را برای ساختن دارالایتام واگذار کرد با مختصر سرمایه کسب و کار و فروختن خانه خود این زمین را مسطح و محصور کرده، سال ها به امید آن که مردم یا دولت کمکم نمایند، منتظر شدم. گذشته از آن که هیچ کس کمکم نکرد. حالا که با زحمت زیاد موفق شده ام مختصر وجهی تدارک کنم، حاکم آن قدر بی حوصله بود که حاضر نشد تا او حرفش را به آخر برساند. همان حرف های معاون نظمیه را بیان کرد و در آخر کار گفت:این شهر احتیاج زیادی به زندان داشته و این اقدام بر کاری که تو می خواهی بکنی برتری و رجحان دارد. چون از سابقه زحماتی که او کشیده بود به خوبی آگاه بودم تکرار و فهمانیدن حرف های حاکم از برای من بسیار شاق بود. اما چه می توانستم بکنم. از ناعلاجی به زحمت مطالب را با اشاره و حرکات لب ها به او فهماندم.
پدرم در جوابش گفت: من می خواهم کاری کنم که زندان لازم نداشته باشیم. بیش تر این کسانی که سر و کارشان به زندان می افتد همان بچه های یتیم بی پدر و مادری هستند که بی مربی بوده و انجام کارشان آخر به زندان می کشد و بر عکس اگر آن ها را جلوگیری و تربیت کنیم از وجود آن ها مملکت استفاده می برد.
حاکم که منتظر نبود چنین اظهاراتی بشنود اخم هایش را در هم کشیده گفت: دولت خودش این مطالب را بهتر از شما می داند. ما نمی توانیم سال ها شهری را بدون زندان گذارده و منتظر شویم که تو با این حرف ها و خیالات بی اساس کاری کنی که به زندان احتیاج نباشد. آن وقت رویش را گردانیده و از جلو به جانب راهرو و پلکانی که به اتاقش منتهی می شد روان گشت و چند پیش خدمت و فراش که آن جا ایستاده بودند به جلو آمده و بین ما و اتاق او ایستاده و فاصله دادند.
این رفتاری که حاکم با پدرم کرد برایم دشوار بود. جلوی چشمانم را سیاهی گرفت. دیوارها و زمین و آسمان این طور به نظرم می آمد که می چرخند. هر دو نفر با دل سوخته از دارالحکومه خارج شدیم. خیالی عجیب به نظرم رسید و تصمیمی گرفتم. در وسط کوچه ایستادم. پدرم پرسید چرا ایستاده ای؟ گفتم: می خواهم بروم به تهران. پدرم پرسید: برای چه؟ گفتم: برای این که از این حاکم شکایت کنم. گفت: آن جا هم مثل این جا. گفتم: آن قدر استقامت می کنم تا حقیقت را بفهمانم.
-ای بابا این چه فکری است که توی کله تو پیدا شده؟
-دیگر محال است پا توی خانه بگذارم. از همین جا می روم.
– کجا می روی؟ مگر این ممکن است که من تو را بگذارم تک و تنها به تهران بروی؟
– حرف همان است که گفتم. من دیگر کبیر شده ام. زندگی آن قدر ارزش ندارد که انسان حرف بی حساب بشنود.
– حالا کمی فکر کن. بیا برویم منزل. بی گدار به آب مزن.
– همان قسمی که گفتم دیگر به خانه نمی آیم. اینک من به کاروانسرای قلندر می روم و در همان جا هستم. شما برایم مختصر بالاپوشی بفرستید.