بایگانی مطالب نشریه

مخالفان برجام نمی‌دانند چه صدمه‌ای به کسب‌وکار زدند

مخالفان برجام نمی‌دانند چه صدمه‌ای به کسب‌وکار زدند

محسن جلال پور- رئیس اتاق بازرگانی ایران

برجام هم یک‌ساله شد. فصل دیگری از داستان پرماجرای ما با غرب ورق خورد و حالا زمان آن رسیده که ببینیم عایدی ما از این فصل چه بوده است. زمان زود می‌گذرد. از روزی که مشعوف توافق شدیم تا امروز بارها به این فکر کرده‌ام که چرا وقت ما صرف دعوای خوبی و بدی برجام شد به‌جای این‌که تلاش کنیم عایدی بیشتری از باز شدن فضا داشته باشیم. این‌جا،آنجا و خیلی جاهای دیگر گفته بودم که « امتیاز 5 یا 95 برجام مهم نیست. مهم، فرصت‌طلبی و سهم‌خواهی ما از هر امکان ایجادشده پس از برجام است». امروز اما وقتی به یک سال گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم در حوزه اقتصاد حتی از 5 امتیاز فضای پسا برجام هم بهره‌برداری نکرده‌ایم. اگر باور داشته باشیم که مشکل اصلی کشور، امروز مسئله اقتصاد است و اگر بپذیریم که خروج از رکود و رونق تولید و ایجاد اشتغال، هدف اصلی سیاست‌گذار است، آنگاه مفهوم زمان برای ما اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. برای اشتغال نیاز به رونق داریم و برای رونق نیاز به امید و انگیزه. برجام می‌توانست موتور محرک انتظارات باشد و بذر امید و انگیزه در جامعه بکارد که کاشت اما با جوانه‌ها چه کردیم؟ اتاق‌ها در ایران و تشکل‌های بخش خصوصی با درک این واقعیت، از همان روزهای آغازین امضای برجام، احساس کردند که وظیفه اصلی‌شان استفاده حداکثری از این فضا برای حل معضلات اقتصادی و رونق بخشی به اقتصاد و حرکت به سمت افزایش اشتغال است و به همین جهت بدون نگاه به دیگر جوانب برجام، تلاش کردند در جامعه امید و انگیزه بیافرینند. در نشست‌ها، ملاقات و دیدارهای داخلی و خارجی، سعی کردیم انتظارها را تعدیل کنیم و با تکیه‌بر ظرفیت‌های واقعی برجام،امید و انگیزه بیافرینیم.
نگاه ما این بود که برجام می‌تواند موتور محرک انگیزه آفرینی در دو سوی عرضه و تقاضا باشد و در سایه امنیت و آرامش برجام می‌شود سرمایه‌گذاری را تقویت کرد و تولید و بازار گشایی را هدف گرفت. تکاپوی ما همین بود و بس. حالا یک سال از برجام گذشته است و ما دو گلایه داریم. گلایه اول از دولت عزیز است که حتی در این‌یک سال، چندان بندی از دست و پای بخش خصوصی باز نشد و آنجا که می‌توانست این پرنده را از قفس رها کند، نکرد. یک سال پس از برجام، هنوز فضای کسب‌وکار مساعد نیست و مشکلات زیادی پیش روی تولید و تجارت قرار دارد. پس از دولت، روی سخنم با مخالفان برجام است. کاش می‌دانستند نقش آن‌ها در مخالفت با برجام چه صدمه‌ای به فضای امید در فضای کسب‌وکار زد. همان‌ها که در یک سال گذشته تا توانستند بذر ناامیدی در جامعه پراکندند. کاش گروه‌های سیاسی در این شرایط حساس درک می‌کردند که برجام برای رونق بخشی اقتصاد ایران یک فرصت است و باید غنیمت شمریمش. کاش یک سال،اختلاف‌های سیاسی کنار گذاشته می‌شد و همه حواس‌ها به منافع ملی جلب می‌شد. به قول رئیس‌جمهور در اجلاس اقتصاد ایران در پساتحریم « سال‌های طولانی است که اقتصاد به سیاست یارانه می‌دهد، اکنون زمان آن رسیده که سیاست به اقتصاد یارانه بدهد». آیا سیاست، زیر بار بدهکاری چند دهه گذشته به اقتصاد می‌رود؟

هجوم کاربران ایرانی به صفحه بازیکن فرانسوی اولین بار نبود

هجوم کاربران ایرانی به صفحه بازیکن فرانسوی
اولین بار نبود

شنبه شب در دقایق اولیه بازی فینال «جام ملت‌های اروپا» ۲۰۱۶ بین تیم های فرانسه و پرتغال، «دیمیتری پایت» و «کریستین رونالدو» با هم برخورد کردند و این برخورد منجر به آسیب دیدگی رونالدو شد. رونالدو تلاش کرد بازی را ادامه دهد اما نتوانست و در حالی که از درد اشک می‌ریخت، زمین را ترک کرد.
اندک زمانی پس از این اتفاق، در حالی که هنوز بازی جریان داشت، کاربران ایرانی با فحاشی در زیر پست‌های اینستاگرام پایت، اعتراض خود را نشان دادند.
البته تعداد حملات به صفحه اینستاگرام پایت زمانی شدت گرفت که «عادل فردوسی پور» در حین گزارش بازی در «برنامه 90»، به این موضوع اشاره کرد و گفت:«گویا هم‎وطنانمون هم حسابی از خجالت پایت دراومدن در صفحه اجتماعی اش، آخه چه کاریه این کار.»
اگرچه فردوسی پور تلاش داشت به مخاطبانش تذکر دهد که این روند صحیح نیست اما هشدار وی باعث شد هجوم به صفحه دیمتری پایت شدت بیش تری پیدا کند و حتی یک روز بعد از پایان بازی های جام ملت های اروپا، تفریح ایرانی‌ها در صفحه پایت تمام نشود.
آخرین پست وی از بازی‌ فینال، ۳۶۰هزار کامنت دریافت کرده که بیش تر این کامنت‌ها از سوی ایرانی‌هایی است که پایت را مورد فحاشی قرار داده‌اند؛ به زبان فارسی و انگلیسی دست و پا شکسته. البته پیام‌های کاربران ایرانی به یک پست ختم نشده بلکه آن‌ها زیر عکس‌های قبلی این بازیکن فرانسوی نیز اظهار نظر کرده‌اند.
اگرچه بیش تر پیام ها توهین آمیز هستند اما عده‌ای از ایرانی‌ها هم تلاش کرده‌اند تا توهین‌کننده‌ها را نصحیت کنند و برخی دیگر هم فضا را مناسب برای تبلیغ صفحه خود دیده‌اند و به دنبال فالوئر به صفحه پایت آمده‌اند.
کامنت نویسی کاربران ایرانی با بازتاب گسترده ای در رسانه های جهانی مواجه شده است، به ویژه عبارت «son of a dog». ولی دیمیتری پایت در صفحه اینستاگرامش هیچ واکنشی به کامنت ها نشان نداده است.
این نخستین بار نیست که کاربران ایرانی صفحه شبکه اجتماعی شخصیت‌ها یا حتی سازمان‌های شناخته شده را مورد هجوم و فحاشی قرار می‌دهند. صفحه«لیونل مسی»، بازیکن تیم ملی آرژانتین تاکنون سه بار مورد حمله کاربران ایرانی قرار گرفته است؛ اولین حمله به وی در زمان قرعه کشی «جام جهانی» ۲۰۱۴ رخ داد. دومین بار زمانی بود که مسی در بازی ایران-آرژانتین، در دقیقه ۹۱ به ایران گل زد. اما سومین بار زمانی این اتفاق افتاد که این بازیکن آرژانتینی در صفحه اینستاگرامش با انتشار عکسی از خود و «آنخل دی ماریا»، دیگر بازیکن آرژانتینی، ورود وی را به اینستاگرام تبریک گفت. بسیاری از کاربران ایرانی تصور کردند این تصویر مربوط به بازی ایران و آرژانتین است و به همین دلیل بار دیگر با استفاده از الفاظ رکیک و تبلیغ تخلیه چاه، به او حمله کردند.
«فرناندا لیما»، مجری قرعه کشی جام جهانی ۲۰۱۴ هم از حمله ایرانی‌ها در امان نماند چرا که نوع پوشش او باعث شد تلویزیون ایران مراسم قرعه کشی را سانسور کند. اگرچه لیما معنی بسیاری از پیام‌های توهین‌آمیز را متوجه نشده بود اما در کل فهمید که نوع پوشش او مشکل بوده است و در پیامی قول داد که در آینده لباس پوشیده‌تری بر تن ‌کند.
فوتبال تنها زمینه علاقه مهاجمان اینترنتی نیست؛ «لوران فابیوس»، وزیرامورخارجه وقت فرانسه، سیاست‌مداری بود که صفحه فیس بوکش در سال ۱۳۹۲ مورد هجوم کاربران ایرانی قرار گرفت چرا که ایرانی‌ها او را مقصر به نتیجه نرسیدن مذاکرات هسته‌ای در آن زمان می‌دانستند.
صفحه فیس بوک «آژانس فضایی امریکا» (ناسا) هم یک بار مورد هجوم کاربران ایرانی در سال ۲۰۱۲ قرار گرفت. البته با این تفاوت که ناسا خطا یا اشتباهی انجام نداده بود بلکه شایعه‌ای که هیچ مبنای علمی نداشت، در بین ایرانی‌ها پخش شده بود که در ۲۱ دسامبر همان سال پایان دنیا است. اما وقتی دنیا تمام نشد، برخی از فعالان ایرانی‌ فضای مجازی، ناسا را مقصر اصلی باور غلط خود دانستند!
حمله به صفحه‌های اجتماعی، پدیده‌ای جدید نیست و نمی‌توان این موضوع را تنها به ایران محدود کرد بلکه این اتفاق در نقاط مختلف دیگر دنیا هم رخ می‌دهد. به تازگی بسیاری از کاربران توییتر به «هدر واتسون»، بازیکن تنیس بریتانیایی که در بازی‌های «ویمبلدون» باخت، توهین کردند که واتسون باز کردن توییتر را مثل «خود تنبیه» کردن معرفی کرد.
«ثابت امینی»، تحلیل گر شبکه‌های اجتماعی و وبلاگ نویس در زمینه امنیت دیجیتال می گوید که هجوم به صفحه‌های شبکه‌های اجتماعی تنها مختص ایرانی‌ها نیست:«این اتفاق برای افراد معروف در سراسر دنیا می‌افتد و خیلی از هنرمندان هدف این حملات قرار می‌گیرند.»
امینی به حمله کاربران توییتر به «سوزان» دختر «رابین ویلیامز»، کمدین معروف هالیوودی که خودکشی کرد، اشاره می‌کند و می‌گوید: «این حملات باعث شد تا مدتی وی توییتر را ترک کند.»
این موضوع سبب شد تا توییتر اعلام کند که قوانین خود را بررسی می‌کند تا جایی برای فحاشان در این شبکه اجتماعی باقی نگذارد.
امینی تاکید می‌کند: «این اتفاق در همه جای دنیا شایع است اگرچه ممکن است شدت آن در ایران بیش تر باشد که دلیل آن می‌تواند عدم فرهنگ‌سازی توسط دولت و هم چنین تازه بودن شبکه‌های اجتماعی در ایران باشد.»
شبکه‌های اجتماعی به افراد اجازه می‌دهند که چهره و هویت واقعی خود را پشت اکانت پنهان و جسورانه‌تر اقدام کنند و حتی گاهی چهره‌ای را که همیشه در جامعه پنهان می‌کنند، راحت‌تر با نقاب شبکه‌های اجتماعی به معرض ظهور بگذارند: «اصولا افراد با پروفایل جعلی یا ناشناس این کار را انجام می‌دهند چون احساس امنیت می‌کنند. در حقیقت، افراد در دنیای مجازی به دلیل مجازی بودن، کارهایی را انجام می‌دهند که در دنیای واقعا احتمال انجام آن ها توسط همان افراد خیلی کم تر است.» اگرچه با گزارش دادن اکانت‌های جعلی و مزاحم در شبکه‌های اجتماعی مختلف، از جمله فیس‌بوک، توییتر و اینستاگرام، می‌توان آن‌ها را مسدود کرد اما زمانی که حجم هجوم‌ها زیاد است، این کار عملا غیرممکن می‌شود.
به گفته امینی، راه حل فنی برای مقابله با این هجوم‌ها به جز گزارش و مسدود کردن حساب کاربران وجود ندارد. او معتقد است: «به طور کلی این مشکل با کار فرهنگی و زمان حل می‌شود تا ترفندهای فنی.»

به بهانه‌ی پناه‌آوردن خانواده‌ای بی‌خانمان به پارک مطهری از پناهگاه پرندگان تا ماوای بی‌خانمانی

به بهانه‌ی پناه‌آوردن خانواده‌ای بی‌خانمان به پارک مطهری
از پناهگاه پرندگان
تا ماوای بی‌خانمانی

اوائلی که پارک مطهری افتتاح شده بود مردم می‌گفتند بالاخره کرمان صاحب فضایی شد که همه بتوانند رایگان از زندگی پرندگان دیدن کنند و با محوطه‌ی بزرگی که زیرتوری قرار داشت چیزی شبیه به قفس بزرگی دقیقا وسط پارک درست کرده بودند و برای مردم هم جذاب بود هر روز تعداد زیادی از مردم به این پارک می‌آمدند تا پرندگان زیبایش را ببینند و از فضای سبز و آرامشی که در پارک هست استفاده کنند و لحظاتی از زندگی سخت و ماشینی دور بشوند و به قول کرمانی‌ها “دو دقیقه سرمون رو پناه بگیریم” کلا پارک‌ها فضاهایی هستند که وظیفه دارند نقش ریه‌های شهر را بازی کنند و از طرفی به واسطه‌ی زندگی‌ شهری و آپارتمان‌هایی که بی شباهت به قوطی کبریت‌ نیستند این پارک‌ها اندک فضایی برای بچه‌ها ایجاد می‌کنند تا بدوند و بازی کنند و برای والدین هم گوشه‌ی امنی پدید می‌آورند تا قدمی بزنند و از استرسی که هر روز به تن و روان‌شان وارد می‌شود بکاهند و به گونه‌ای حتی می‌توان گفت که پارک‌ها در شهرها ساخته می‌شوند تا جامعه دچار مشکلات جبران ناپذیر نشود اما گاهی هم همین پارک‌ها وظایف دیگری را نیز به عهده می‌گیرند، مثلا پاتوق اراذل و اوباش می‌شوند و یا پناهگاه کارتن‌خواب‌ها و معتادهای بی‌خانمان می‌شوند. اما این تمام ماجرا نیست اعضای NA هم در پارک‌ها جلسه می‌گذارند و دور هم جمع می‌شوند و پاک بودنشان را جشن می‌کنند و پیام پاکی را به دیگران می‌دهند و عده‌ای هم به ورزش و نرمش مشغول می‌شوند و پدربزرگ‌ها هم با دیگر بازنشستگان محفل می‌کنند و داستان‌های شیرین برای هم تعریف می‌کنند و خلاصه هر پارک مشتی‌است از خروار جامعه‌ی اطراف آن و دقیقا هرچه که در تمام جامعه به صورت پراکنده قابل دیدن است در پارک‌ها به شکلی فشرده دیده می‌شود و البته شهرداری‌ها معمولا تمام تلاش‌شان را می‌کنند که چهره‌ی پارک‌ها را زیبا نگهدارند تا به رسم دیرین ما ایرانی‌ها صورتمان را با سیلی سرخ کرده باشیم و گاهی حتی صورت شهرمان را با سیلی سرخ کرده باشیم یکی از نمونه‌های سرخ کردن صورت شهر با سیلی مورد امید بقایی است.
از ضلع شرقی پارک مطهری که وارد بشوید با یک کمد و اسباب و اثاثیه منزل و مقداری ظرف و لباس مواجه خواهید شد که پدری به همراه فرزند خردسالش کنار این وسایل زندگی می‌کنند پدر پتویی را کنار یکی از نیمکت‌ها پهن‌کرده و به همراه پسر خردسالش روی آن دراز کشیده و فرزندش مثل فرشته‌ای آرام و معصوم به خواب رفته، پدر اما با چشمان باز به آسمان نگاه می‌کند و به قول خودش (شدیدا فکری شده) وی داستانش را اینگونه روایت می‌کند:
من سی‌و یک سال دارم و بعد از اخذ مدرک دیپلم در رشته‌ی کامپیوتر و به پایان رساندن دوران سربازی در ارتش،‌کارهای مختلفی انجام دادم و از نجاری تا جوشکاری و بنایی و غیره را یادگرفتم و در حال حاضر هم به واسطه‌ی اینکه پیدا کردن شغل ثابت برای امثال ما دشوار است روزها می‌روم سر میدان و منتظر می‌مانم تا کسی که دنبال کارگر می‌گردد مرا به کار ببرد و ۱۰ الی ۳۰ هزارتومانی را خدا روزی من قرار بدهد و با این روش روزگار می‌گذرانم تا اینکه چند هفته پیش صاحب‌خانه که تقریبا تنها صاحب‌خانه‌ای بود که چیزی به عنوان پول پیش(رهن) طلب نمی‌کرد، گفت منزلم را می‌خواهم و باید آن را تخلیه کنی و من هم چند وقتی به دنبال خانه گشتم تا اینکه بالاخره خانه‌ی مناسبی را پیدا کردم و دقیقا در همان روزی که خانه را تحویل دادم و تمام وسایل خانه را بار یک وانت کردم که به منزل جدید ببرم با صحنه‌ی عجیبی مواجه شدم و آن اینکه برادر صاحب‌خانه‌ی جدید خانه‌ای که قرار بود به من اجاره بدهند را به شخص دیگری اجاره داده و خانواده‌ای در آن خانه مستقر شده‌اند و من هم از اینجا رانده و از آنجا رانده آخرین چیزی که به فکرم رسید همین پارک مطهری بود که به راننده گفتم: بیشتر از این نمی‌شود دور شهر چرخید کمک کن وسایل را همین‌جا کنارپارک بگذاریم. از فردای آن شب کذایی صبح‌ها کنار وسایلم در پارک از خواب بیدار می‌شوم طاها بچه‌ام را می‌گذارم کنار وسایل و خودم می‌روم به دنبال خانه و همینطور سرمیدان برای کار کردن چرا که اگر یک روز کارگر روزمزد کار نکند خودتان می‌دانید چه بر سرش می‌آید. خلاصه نیروی انتظامی و اجرائیات شهرداری روز گذشته آمدند و گفتند که باید از اینجا بروی و سد معبر کرده‌ای و ما آمده‌ایم تا همه چیز را بار کنیم و ببریم که با هزار مصیبت راضی شدند که دو روز دیگر به من فرصت بدهند تا خانه‌ای پیدا کنم و وسایلم را از کنار این پارک ببرم چراکه چهره‌ی شهر را زشت کرده‌ام. گفتم خوب من هم یکی از افراد این جامعه‌ام چطور زندگی من شهر را زشت می‌کند؟من سال‌هاست که در انتخابات‌های مختلف رای داده‌ام چرا دستگاه‌های دولتی به من کمکی‌نمی‌کنند؟ همسر من به خانه‌ی پدرش در یکی از شهرستان‌های کرمان رفته و منتظر است که این مشکل حل بشود تا سر خانه و زندگی‌اش برگردد و این بچه هم از بی‌مادری نجات پیدا کند. اگر مسولین به داد ما نرسند چه کسی باید به داد ما برسد؟ موقعیت فعلی برای من اتفاق افتاده و به زودی می‌گذرد، فعلا چرخ به این شکل می‌چرخد و به قول معروف این نیز بگذرد.
این یکی از هزاران نمونه‌ی کارگران شهر ماست که با پیشآمدهای این‌چنینی به راحتی امکان دارد که از طبقه‌ی خود بیرون بیافتد و از پرولتر* تبدیل بشود به لومپن پرولتر** و خدای ناکرده به زودی اگر جامعه‌ جلوی این روند را نگیرد تعداد زیادی از این کارگران روز مزد و فصلی به بزه‌کاران و قاچاقچیان ساکن بخش تاریک جامعه می‌پیوندند. نیازی به بر شمردن نیست که هر کجا که آماربیکاری بالا رفت هم‌زمان سطح جرم و جنایت هم بالا رفت و به تعداد بزه‌کاران و بدکنش‌های جامعه افزوده شد می‌توان به تاریخ دیترویت نگاه کرد که پس از بسته شدن کارخانه‌های ماشین‌سازی چه بر سر شهر آمد و دولت آمریکا هم با بی‌توجهی که به کارگران آن شهر کرد در مدت کوتاهی شهر را بدل به جولانگاه خلافکاران نمود و بعدها مجبور شد دست به دامن نیروهای ویژه و راهکارهای پیچیده‌ای بشود تا آنچه از دیترویت باقی مانده بود را نجات بدهد حالا خوشبختانه ما هنوز به آن جا نرسیده‌ایم اما کماکان با آمار‌های خوشبین دولتی و بدبین غیر دولتی مواجهیم و نمی‌دانیم باید به کدام‌یک اعتماد کنیم و حتی اگر میانگینی از این دو آمار بگیریم آنچنان بوی خوشی به مشام نمی‌رسد.
رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان کرمان به ایسنا گفت: کرمان جزو سه استانی است که کمترین نرخ بیکاری را در کشور دارند. جعفر رودری افزود :سهم جمعیت بالای 10 سال استان از کل جمعیت حدود 82 درصد است و سالانه 37 هزار نفر از جمعیت جویای کار که قادر به انجام کار هم هستند، وارد بازار کار می شوند.
محمد حسین امجدی در مطلبی با عنوان نگاهی به نرخ بیکاری در کرمان که در همین روزنامه به چاپ رسید نوشت: بر اساس تازه‌ترین گزارش مرکز آمار ایران در خصوص وضعیت نیروی کار در پاییز 94، نرخ بیکاری جمعیت 10 ساله و بیشتر استان کرمان 9.5 درصد بوده است. این در حالی است که در این فصل، کشور نرخ بیکاری 10.7 درصد را تجربه کرده است. نرخ بیکاری نشان می‌دهد چند درصد از جمعیت فعال، بیکار هستند. این شاخص در بین مردان استان 5.9 درصد و در بین زنان استان 26.3 درصد محاسبه شده است. تغییر نگرش به فعالیت زنان در محیط خارج از خانه، افزایش سهم زنان استان در دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی و از همه مهم‌تر مشکلات اقتصادی خانواده‌ها، افزایش حضور زنان استان در بازار کار را موجب شده است.
همچنین نتایج بیانگر آن است که نرخ بیکاری در نقاط شهری استان بیشتر از نقاط روستایی است به طوری که نرخ بیکاری در نقاط شهری 10.3 درصد و در نقاط روستایی 8.3 درصد است. این وضعیت در کل کشور نیز برقرار است به طوری که نرخ بیکاری نقاط شهری کل کشور 11.7 درصد ولی در نقاط روستایی 8.1 درصد می‌باشد. مهاجرت روستاییان به شهرها به امید کسب درآمد یکی از دلایل این افزایش است.
از آمارهای قابل تأمل این گزارش نرخ بیکاری افراد 15 تا 24 ساله استان به عنوان عرضه کنندگان بالقوه نیروی کار است. نرخ بیکاری این افراد 27.9 درصد بوده است در حالی که این مقدار در کشور 25.4 درصد است. شایان ذکر است نرخ بیکاری مردان 15 تا 24 ساله استان 20.8 درصد و در زنان 63.4 درصد گزارش شده است.
باید از پیش آمدن وضعیتی که قبلا بارها آزموده شده پیشگیری کرد و هرچه سریعتر حالا که استان ما پایلوت اقتصاد مقاومتی‌است نگاهی‌هم به بیکاری پنهان و حاشیه‌نشینی در دل شهرها انداخت.
**پرولتر به معنی کارگر و لومپن پرولتر به معنی کسی است که کار نمی کند اما سهمی از تولید می خواهد مثل اراذل و اوباشی که مشغول خرده فروشی مواد مخدر و یا زورگیری و حتی واسطه گری آنچه که قابل واسطه گری کردن است

خبر

قنات‌های ایران و بیابان لوت چند قدم تا جهانی شدن
چهلمین اجلاس کمیته میراث جهانی یونسکو از بیستم تا سی‌ام تیرماه در استانبول ترکیه برگزار می‌شود و احتمالا در روزهای پنجشنبه، جمعه و شنبه (۲۴ تا ۲۶ تیر) به بررسی پرونده‌های ۹ اثر طبیعی، ۱۶ اثر فرهنگی و چهار سایت طبیعی- فرهنگی می‌پردازد. همچنین وضع حفاظت ۱۰۸سایت ثبت‌شده در فهرست جهانی و ۴۸ پرونده میراث درخطر در این چند روز مورد بررسی قرار می‌گیرند. ایران نیز در این میان پرونده «بیابان لوت» را برای نخستین‌بار درحوزه میراث طبیعی و پرونده «زنجیره‌ای یازده قنات‌ ایرانی» را درحوزه میراث فرهنگی روی میز یونسکو قرار می‌دهد. «محمدحسن طالبیان»، سرپرست گروه اعزامی از ایران درباره‌ اشکالاتی که به پرونده‌ بیابان‌های لوت و قنات‌های ایران وارد شده، می‌گوید: به پرونده بیابان لوت اشکال جزیی گرفتند که طبیعی است و ما در این جلسات حضور پیدا می‌کنیم تا توضیحات لازم را مانند پرونده‌های سال‌های قبل ارایه کنیم، اما در مورد پرونده قنات‌ها اشکال مدنظر به عرصه و حریم برمی‌گردد که به نظرم ارزیاب به دلیل پیچیدگی موضوع، گزارش روشن و دقیقی از وضع عرصه و حرایم نتوانسته است به ایکوموس ارایه دهد و ما باید با حضور در اجلاس توضیحات لازم را ارایه کنیم.ایسنا

جانشین فرمانده ناجا:
طرح ساماندهی تعطیلات در دستور کار مجلس است
جانشین فرمانده ناجا با اعلام آخرین آمارها از نرخ سرقت، قتل و جرایم خشن به تشریح اقدامات ناجا در حوزه مبارزه با بدحجابی، مواد‌مخدر و کاهش تلفات سوانح رانندگی پرداخت. سردار اسکندر مومنی دیروز اولویت مأموریت‌های پلیس در‌ سال ۹۵ را اعلام کرده و گفته است که این اولویت‌ها در پنج دسته مبارزه با قاچاق کالا و ارز، سرقت، امنیت اخلاقی، مواد‌مخدر و تصادفات جاده‌ای قرار می‌گیرد. همچنین در کنار این پنج دسته، موضوع آموزش از اولویت‌های پلیس در‌ سال ۹۵ است. در راستای این پنج مزیت، سه قرارگاه رسمی راه‌اندازی شده است که این قرارگاه‌ها شامل مبارزه با قاچاق کالا، سرقت و آموزش است و احتمال می‌رود این سه قرارگاه در ‌سال ۹۶ نیز به فعالیت خود ادامه دهند. به گفته مومنی، در سه ماهه اول امسال، آمار قتل و جرایم مسلحانه به ترتیب ۹‌درصد و ۱۰‌درصد کاهش داشته است. او در خصوص آمار کشته‌های جاده‌ای که از سازمان پزشکی قانونی دریافت می‌شود، گفت: ‌سال گذشته با وجود تردد ۱۸‌میلیون خودرو در کشور ۱۶‌هزار نفر تلفات داشتیم، این آمار در‌ سال ۸۴ و ۸۵ با تردد تنها هفت‌میلیون خودرو ۲۸‌هزار نفر بود. تلفات جاده‌ای به جز ‌سال ۹۰ که کاهش چشمگیری داشت، هر ساله ۳ تا ۵‌درصد کاهش می‌یابد که این امر حاصل آموزش، اطلاع‌رسانی و بهبود قوانین است. سردار مومنی در بخش دیگری از سخنانش گفت: مأموریت‌های نیروی انتظامی در مبارزه با بدحجابی کمرنگ نخواهد شد و نیروی انتظامی همواره قانون را اجرا می‌کند؛ البته مأموران مبارزه با بدحجابی آموزش دیده هستند و برای این امر گزینش شده‌اند. وی افزود: درخصوص ترافیک سنگین جاده‌های شمال کشور متأسفانه هیچ راهی به جز یک‌طرفه کردن این محورها وجود ندارد؛ اما دولت قصد تعریض جاده‌ها را دارد. همچنین ساماندهی تعطیلات به دولت و مجلس پیشنهاد شده است. به گفته جانشین فرمانده ناجا، جاده کندوان حدود ۸۰‌سال پیش راه‌اندازی شده و متأسفانه ظرفیت این حجم از ترافیک را ندارد. همچنین مردم با توسعه زندگی شهرنشینی از هر فرصتی برای سفر استفاده می‌کنند. مهر

فتوای جدید ۵ مرجع تقلید درباره رواج دروغ فضای مجازی:
نشر اکاذیب در فضای مجازی حرام است
۵ تن از مراجع تقلید شیعه در فتاوایی، انتساب اکاذیب به افراد در فضای مجازی از راه‌هایی نظیر ساختن اکانت و صفحه جعلی را حرام دانستند.
حضرات آیات عظام سیستانی، شبیری زنجانی، صافی گلپایگانی، مکارم شیرازی و سبحانی به پرسش‌های «شفقنا» درباره شایعات یا دروغ‌هایی که در فضای مجازی به دیگران نسبت داده می‌شود، پاسخ داده‌اند. در متن پرسش‌ها و پاسخ‌های این مراجع تقلید شیعه آمده است: با توجه به آن‌که فضای مجازی به‌گونه‌ای است که هر فردی می‌تواند اکانتی به نام افراد باز کرده و شروع به انتشار مطلب کند، بعضا دیده می‌شود که افرادی اقدام به بازکردن اکانت در فضای مجازی به نام افراد دیگر کرده و از این طرق شایعات یا دروغ‌هایی را به دیگران انتساب می‌دهند یا به نام افراد مشهور دیدگاه‌های مجعولی را منتشر می‌سازند تا مخاطب خود را نسبت به دیدگاه منتشره قانع سازند، مثلا جمله‌ای را که خود ساخته‌اند به نام فردی صاحب‌نظر و مورد اعتماد منتشر می‌سازند و می‌گویند: این سخن مثلا از فلان دانشمند یا مرجع تقلید یا شخصیت برجسته است. نظر حضرتعالی در این موارد چیست؟ آیا دروغ و شایعه در فضای مجازی با غیرمجازی متفاوت است؟ آیا کسی که چنین می‌کند، ضامن است؟ حضرت آیت‌الله سیستانی در پاسخ به این پرسش این فتوا را صادر کرده است: دروغ و تهمت به اشخاص جایز نیست و فرقی بین فضای مجازی و غیر آن نیست. همچنین بنا بر فتوای حضرت آیت‌الله شبیری زنجانی: «چنین کارهایی حرام است و در بعضی از موارد موجب ضمان است.» حضرت آیت‌الله صافی گلپایگانی هم دراین‌باره این فتوا را صادر کرده است: «مطلبی را به دروغ به کسی نسبت دادن حرام است و انتشار آن هم جایز نیست و در مواردی تعزیر هم دارد.» همچنین بنا به فتوای حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی: «این کار نوعی تهمت به دیگران است و می‌دانیم تهمت زدن درهیچ مذهب و مکتبی جایز نیست». حضرت آیت‌الله سبحانی هم در فتوایش آورده است: «دروغ بستن و افترا به دیگران و هتک حیثیت افراد حرام است و در این مسأله فرقی بین انواع وسائل نیست؛ بنابراین دروغ و افترا از طریق فضای مجازی نیز حرام است.»

درد و دل های طاهره حسین خانی، بازیکن و مربی فوتسال بانوان کرمان با پیام ما اجازه مصاحبه نداشتم!

درد و دل های طاهره حسین خانی، بازیکن و مربی فوتسال بانوان کرمان با پیام ما
اجازه مصاحبه نداشتم!

می خواستیم سالم باشیم تفریح داشته باشیم به همین دلیل ورزش را انتخاب کردیم آن هم فوتسال را.
به فوتسال علاقه و سختی هایش را دوست داشتیم، برای رفتن به تمرینات مسافت را و برای حضوردر مسابقات هزینه ها را نادیده وقابل چشم پوشی می دانستیم.اما حالا می بینیم و می شنویم که این مشکلات فقط برای ما بوده است و بس. مابقی این ورزش را با قشنگی های دیگرش انجام می دهند، دل نگران تامین سالن و هزینه های آن و مخارج سفرهای شان برای مسابقات نیستند و با وسایل حمل و نقل راحت و ایمن جا بجا می شوند اما ما غرق این مشکلات بودیم. بجای آنکه فکر و تمرکزمان را بر روی فوتسال مان گذاریم، به دنبال حل مشکلات بودیم و هستیم که برای خیلی ها، مدت هاست برطرف شده است. مسئولین ما را نمی بینند و شاید هم نمی خواهند ببینند، چون برای ما نه وقت دارند و نه امکانات و نه بودجه، حال آنکه برای دیگران هم خواستند و هم داشتند و هم توانستتند! در ماه مبارک رمضان همایش یک روزه برپا می کنند فقط برای افرادی خاص! و حتی نامی از ما که بدعت گذار و فعالین فوتسال کرمان هستیم در آن جمع شنیده نمی شود.
چرا و برای چه؟ مشکل چیست؟ تفاوت گذاشتن و نا عدالتی تا چه حد؟ چه کسی پاسخگوست؟
اینها گوشه ای از ناگفته هایی است از دل چندین دختر فوتسالیست کرمانی که پس از مدت ها اکنون به زبان شان جاری می شود.بغضی که شاید خیلی دیر ترکیده اما شاید حلال مشکلاتشان باشد.اینها حرف های دل طاهره حسین خانی مربی قدیمی کرمانی و خواهر فرزاد کاپیتان با سابقه مس کرمان و فاطمه خسرویان فوتسالیست چترودی است که میهمان روزنامه پیام ما بودند تا از ناعدالتی هایی که به گفته خودشان در حق ورزش و بخصوص فوتسال بانوان کرمان جاری است بگویند. خواندن این دردل ها را به شما پیشنهاد می دهم.
فاطمه خسرویان دانشجوی چترودی رشته تربیت بدنی که حدود 5 سال است در فوتسال فعالیت دارد چنین می گوید: در مسابقات لیگ دسته اول 93-94در قالب تیم منتخب کرمان وبه نام پمپ کرمان که از طرف آقای ارجمندی حمایت مالی می شد، شرکت کردیم و نتایج نسبتا قابل قبولی در دور رفت کسب کردیم اما متاسفانه در دور برگشت با اینکه کرمان میزبان بود و هزینه ها کمتر، اما حامی مالی تیم ما حاضر به ادامه همکاری نشد و با تصمیم جمعی بازیکنان و مربیان، با هزینه شخصی در دور برگشت شرکت کردیم و خوشبختانه تیم آراد به لیگ برتر صعود کرد و ما هم علیرغم تمامی مشکلات در همان لیگ دسته یک ماندنی شدیم.فصل گذشته نیز این مشکلات کماکان ادامه داشت و کار تا جایی پیش رفت که تصمیم گرفتیم در مسابقات شرکت نکنیم اما باز هم بخاطر عشق به فوتسال و با هزینه های شخصی در مسابقات دور رفت که در کردستان و دور برگشت در اصفهان بود شرکت کردیم و با تمامی ناملایمات مسئولین و سختی های زیاد باز هم موفق به ماندن در لیگ دسته اول ایران شدیم. اما امسال با این اوضاع تقریبا محال است بتوانیم در مسابقات حتی شرکت کنیم، چه برسد به اینکه در لیگ یک ماندنی باشیم.
اداره ورزش و جوانان مال همه است
نه مختص یک تیم
این چند سالی که من در فوتسال فعالیت دارم، خیلی چیزها دیدم و تا کنون فکر می کردم این مشکلات عادی است اما اکنون به این نتیجه رسیدم که نه، اصلا هم عادی نیست! دو سال است که با هزاران سختی و مشقت و مشکلات فراوان در مسابقات لیگ یک شرکت می کنیم اما تیم هایی هستند که به راحتی و بدون هیچ دغدغه فکری و مادی در مسابقات لیگ برتر حضور می یابند در حالی که نه از نظر فنی و نه از نظر سطح لیگی که بازی می کنند هیچ برتری به ما ندارند،فقط نام تیم ها و نام لیگ ها فرق دارد. مربی تیم فو تسال لیگ برتری کرمان درخواست 600میلیون تومان پول برای حضور در مسابقات لیگ برتر فصل آینده داده است در حالی که تیم ما با15 الی 20 میلیون تومان می تواند در مسابقات حضوری فعال و مثمرثمر داشته باشد این درست که حضور و تیم داری در تیم برتر هزینه های بیشتری را می طلبد اما نه در این حد تفاوت. وقتی از طریق اداره کل ورزش و جوانان پیگیر این مشکلات می شویم می گویند ما هزینه ها را برای تیم های لیگ برتری خرج کرده ایم و برای شما بودجه ای نمانده این در حالی است که در سر درب اداره نوشته شده اداره کل ورزش و جوانان و نه فقط تیم آراد کرمان. هیئت فوتبال هم راهی جز فروش امتیاز تیم و نشستن در خانه به ما پیشنهاد نمی دهد. در تیم های دیگر به بازیکنان پیشنهاد پول می شود اما برای ما که از اطراف کرمان و با هزینه های شخصی که فقط به خاطر علاقه به فوتسال در سالنی که به لطف شهرداری اختیار آباد به خاطر هزینه کمترش در اختیار ما قرار داده شده، گرد هم جمع می شویم بسیار سخت است که اینچنین تبعیضی را شاهد باشیم.
بخاطر سن و سال کم می خواستند محرومم کنند
اما طاهره حسین خانی که خودش یکی از بازیکن و مربی باسابقه کرمان محسوب می شود در این باره می گوید: کرمان جزاولین استان هایی در ایران است که فوتسال در آن پایه ریزی و فعالیتش به همت خانم قدس ولی در سال1381 آغاز گردید و من از اولین کسانی بودم که فوتسال کار می کردم. یادمه آن سالها من و یه عده دیگری از بچه هاکه حدود 20 نفر بودیم دائم از تیم منتخب کرمان برای شرکت در مسابقات کشوری خط می خوردیم و خانم ولی همان اطرافیان خود را برای مسابقات انتخاب می کرد، همین باعث اعتراض ما به هیات فوتبال شد که ریاستش در آن دوران به عهده آقای گنجعلیخانی بود. خانم قدس ولی بعد از این اعتراض ما که منجر به تایید و تذکر آقای گنجعلیخانی شد، از کاربرکنار و دیگر به همکاری شان ادامه ندادند. این باعث شد جومنفی بر علیه من در کرمان به راه افتاد چراکه همگان فکر می کردند به واسطه پارتی بازی میخواهم در راس امور فوتبال بانوال کرمان باشم بهمین دلیل به پیشنهاد خودم مرضیه مومنی که هم دوست و هم تیمی من بود به عنوان ریاست کمیته فوتبال بانوان کرمان انتخاب شد.این انتصاب اگرچه ظاهرا به خواسته و انتخاب من بود اما بعدها متوجه شدم که فقط قصد دورزدن من را داشتند! پس از آن به سفارش آقای گنجعلیخانی در یک دوره کلاس داوری شرکت کردم که آنجا هم توسط شخص خانم ولی به بهانه اینکه من یک اغتشاش گرم و باعث اخراج وی از هیات کرمان شدم، مورد بی احترامی قرار گرفتم و چون ایشان برد بیشتری در فدراسیون داشتند، همان اول دوره قصد داشتند به خاطر سن و تجربه کم، مرا محروم کنند اما آقای موسوی صدر که مدرس دوره بودند از من حمایت کردند و من این دوره را با موفقیت سپری کردم.
بعد از بازگشت به کرمان به همت هیات چند دوره کلاس مربی گری و داوری در کرمان بر گزار شد که علیرغم مخالفت خانواده ام که از تمامی ناملایمات و نامهربانی های فوتبال آگاه بود و همواره درصدد منصرف کردن من از ادامه فعالیتم می شدند، در تمامی آنها شرکت و مدارک آن را دریافت کردم. و به عنوان داور، مربی و بازیکن کارم را فقط به خاطرعشق وعلاقه و فارغ از هرگونه دریافت مادی در تیم های مختلفی از جمله ماهان، اختیار آباد ، باغین و چترود ادامه دادم و الان هم که به نام تیم پمپ کرمان اما فارغ از هرگونه حمایت معنوی و مادی از طرف دوستان و مسئولان کارم را ادامه می دهم.
بخاطر مشاورین بد و افراد بی خرد قید
تیم داری را زدند
وی درباره مشکلات این دو سال حضور در لیگ دسته اول ایران معتقد است؛ ابتدا قرار بود ما با نام سامسونگ کرمان درمسابقات حاضر شویم اما خیلی سریع و در فاصله یک ماه تا شروع بازی ها این موضوع کنسل شد و با توجه به عنایت خاصی که آقای ارجمند به ورزش بانوان داشتند در کمال رغبت قبول کردند که هزینه های تیم ما را بپردازند و با این روحیه خوب تمرینات تیم شروع شد و مقدمات حضور در مسابقات که قرار بود در اندیمشک برگزار شود، مهیا شد اما شوک جدید درست در لحظات آخر اعزام به تیم وارد شد و در کمال تعجب ایشان عدم تمایل خودشان را برای تیم داری اعلام کردند. این تصمیم روحیه تیم را به هم ریخت ولی با پادرمیانی آقای حاج جعفری و زندی، وی قبول کرد تا مقدمات و هزینه های این اعزام را متقبل شوند.اما چه اعزامی! مسئولیت این اعزام را به شخص دیگری سپردند و این شخص هم تا توانست از حسن اعتماد و معرفت آقای ارجمندی استفاده کرد و هزینه های سفر را با کارهای ناسنجیده شان به یک چهارم کاهش دادند. خلاصه ما با هزار مشکل عجیب و غریب که خودش قصه هفتاد من کاغذ می شود، در این مسابقات در کمال ناعدالتی از نظر امکانات شرکت کردیم و برگشتیم به کرمان و خودمان را برای دور برگشت که به میزبانی کرمان قرار بود برگزار شود آماده کنیم، علیرغم تمامی علاقه و تمایل آقای ارجمندی به تیم داری ، فقط به خاطر مشاورین و افراد بی خرد اطرافشان که گزارش های دروغ و بی اساس به ایشان می دادند، بعد از اتمام دور رفت دیگر حاضر به حمایت نشدند و ما با هزینه شخصی که خود بچه ها متقبل شدند در دور برگشت شرکت کردیم و با کسب رتبه سوم در لیک یک ماندنی شدیم.سال گذشته نیز با قرض و هزینه های شخصی در مسابقات کردستان و اصفهان شرکت کردیم و با چنگ و دندان تیم را در همان لیگ نگه داشتیم اما اکنون دیگر نمی شود و نمی توان به تنهایی کاری کرد.
دیگر تحمل این همه ناعدالتی و دروغ پردازی و خودبزرگ بینی ها را ندارم
طاهره حسین خانی در پایان صحبت هایش ازاینکه هیچ وقت مشکلات خود و تیمش را رسانه ای نکرده اظهار پشیمانی می کند و می گوید: هر زمان خواستم از کمبودها، ناعدالتی ها، مشکلات و کارشکنی ها بگویم همواره مرا از این کار برحذر کردند و تنها از من خواستند که تعریف و تمجید کنم و به به بزنم و همه چیز را عالی جلوه دهم در حالی که اینچنین نیست و مشکلات و تبعیض ها در ورزش استان کرمان بیداد می کند.از مصاحبه با رسانه ها و مطبوعات منع بودم و اگر میخواستم چیزی بگویم باید با تایید آقایان و خانم ها در هیات فوتبال و ورزش کرمان بیان می کردم. تا امروز چیزی نگفتیم و از کسی و چیزی گله نکردیم اما اکنون کارد به استخوانمان رسیده ووقتی می بینم خانم ها که حتی یک دهم من در تیم های مختلف سابقه بازی و مربی گری را ندارند و خودشان را بانی و همه کاره و بزرگ فوتسال بانوان کرمان می دانند،دلم می سوزد برای این ورزشی که این خانم ها ادعای آن را دارند، دیگر تحمل این همه ناعدالتی و دروغ پردازی و خود بزرگ بینی ها را ندارم. این ها را گفتیم تا شاید یکی از مسئولان زحمت خواندنش را به خودشان بدهند و از منحل شدن تیم ها و اضافه شدن به دخترانی که هر روز مسیر یک خیابان را بدون هدف بارها طی می کنند، بگیریم.

خبر

سفر وزیر ورزش و جوانان به شهرستان های سیرجان و بردسیر
محمود محمودی نیا دیروز با اعلام این خبر اظهار داشت: محمود گودرزی وزیر ورزش و جوانان پنجشنبه 24 تیر ماه راهی شهرستان های سیرجان و بردسیر می شود تا ضمن بازدید از چند پروژه ورزشی ، وضعیت ورزش این دو شهرستان را ارزیابی کند .
وی افزود: دکتر گودرزی در این سفر ابتدا از مجموعه های ورزشی امام علی (ع) ، مجموعه تختی و مجموعه گل گهر بازدید خواهند کرد و پس از آن از سالن ورزشی محمود آباد، بازدید می کند. محمودی نیا تصریح کرد: همچنین دکتر گودرزی ضمن بازدید از سالن های ورزشی در دست احداث ملک آباد و نجف آباد ، راهی نجف شهر می شود تا سالن ورزشی نجف شهر را افتتاح کند. مدیر کل ورزش و جوانان گفت: آخرین برنامه وزیر در سفر یک روزه به سیرجان حضور در جلسه شورای ورزش این شهرستان است. وی همچنین از سفر وزیر به بردسیر در این سفر یک روزه خبر داد و گفت: دکتر گودرزی همچنین علاوه بر حضور در شورای ورزش این شهرستان از استخر در دست احداث بردسیر و سالن در دست احداث دشتکار نیز بازدید می کند.

شروع یارگیری مس
در حالی که کمتر از یک ماه به آغاز فصل95-96 لیگ دسته یک ایران باقی مانده، کم کم تیم های حاضر در این مسابقات شکل و شمایل واقعی تری به خود می گیرند و خود را برای حضور قدرتمند در این مسابقات آماده می کنند. مس کرمان نیز که بعد از مشخص شدن کادر مدیریتی و فنی اش، تمرینات خود را آغاز کرده این روزها در حال جذب بازیکنان جدید و تمدید قراداد بازیکنان مورد نظر برای فصل آینده است. احمد زنده روح، بهنام داداش وند، محمدرضازینال خیری و احسان پور شیخ علی از جمله بازیکنانی هستند که تا دیروز قرارداد خود را تمدید کرده اند. ضمن اینکه تا کنون تیم مس موفق به جذب رضا حیدری از فجر سپاسی شیراز، رضا ستاری و رضا حیدری از مس رفسنجان، آرمان شهداد نژاد از نیروی زمینی تهران، امیرحسین طاهری از تیم های پایه مس، فرشید علیزاده از نفت مسجد سلیمان، مهدی دغاغله از سایپا، علیرضا قاسمی از شهرداری اردبیل و سجاد اژدر از نساجی مازندران شده است.

ابوذر پورباقری قوی ترین مرد استان کرمان
مسابقات قویترین مردان استان با حضور 8 شرکت کننده در اختیار اباد برگزار گردید.
در این دوره از مسابقات، ابوذر پورباقری ورزشکار با اخلاق مجتمع سنگ آهن جلال آباد توانست با اقتدار حریفان خود را شکست داده و قویترین مرد استان شود. گفتنی است پورباقری تاکنون موفق به کسب چندین عنوان قهرمانی در مسابقات مچ اندازی و قویترین مردان در سطح شهرستان زرند و استان شده است.

«پیام ما» نگاه زنان را به جنسیت بررسی می‌کند دنیای صورتی زنانه

«پیام ما» نگاه زنان را به جنسیت بررسی می‌کند
دنیای صورتی زنانه

خانواده واژه‌ی مقدسی است که می‌تواند اولین پله‌ی انسان به‌سوی تعالی باشد و یکی از بزرگترین سرمایه های انسانی است. وقتی فردی از داشتن آن محروم میشود در معرض آسیب های بیشماری قرار می‌گیرد.خانواده می‌تواند آموزش‌هایی را به اعضا خود بدهد که در هیچ مدرسه وکلاسی به انسان داده نمی‌شود. و زن یکی از پایه‌های اصلی این عمارت الهی است که آرامش اعضا را در درون خانواده رقم میزند. زنانی که گاهی به‌واسطه‌ی سکوتشان و گذشتن از حق خود برای آرامش دیگر اعضای خانواده، حتی نادیده گرفته می‌شوند. کسی از آن‌ها سؤال نمی‌کند که شما از زندگی چه می‌خواهید و شاید زمانی برسد که همین خواسته‌های نگفته‌ی آن‌ها آوار شود بر آرزوهایشان و حتی خود، رؤیاهایشان را فراموش کنند.
بی‌شک حضور سالم و شاد زنان در خانواده و جامعه می‌تواند انسان‌ساز باشد. زنان شاد جامعه‌ی شاد را خواهند ساخت.زنان این گزارش به ما از نگاهشان به زن بودن و احساسات زنانه‌ی خود میگویند.
نگاه جامعه را به زن و توانایی‌هایش
«فرشته» زن 27 ساله‌ی متأهلی است که در مورد شرایط زنان در جامعه به «پیام ما» این‌چنین گفت:«از جنسیت خودم راضی‌ام، البته گاهی به خاطر جنسیتم برایم محدودیت ایجاد می‌شود.جامعه ما بافرهنگ غلطش باعث محدودیت‌های زیادی برای خانم‌ها شده است. اینکه نمی‌توانیم راحت هر شغلی را که می‌خواهیم انتخاب کنیم یا نمی‌توانیم تاهروقت دلمان خواست با دوستان برای تفریح بیرون از خانه باشیم.»او ادامه می‌دهد:« اگر می‌توانستم یک موضوع را تغییر دهم، آن نگاه جامعه به زن و توانایی‌هایش خواهد بود و تساوی حقوق و زن و مرد را فرهنگ‌سازی می‌کردم.به نظر من خانواده به دلیل اینکه اولین مآمن هر فرد است. در زندگی افراد خیلی مؤثر است.حتی نگاه به جامعه از نگاه خانواده نشات می‌گیرد.»
«لیلا» یکی از مددکاران مرکز بیماری‌های خاص است که در مورد نگاه جامعه به زنان به «پیام ما» گفت:«نگاه جامعه به دلیل ایجاد طرحواره های مذهبی و ضعیفه خطاب کردن زن و اهمیت بیش‌ازحد به جنسیت مرد، بسیار مردانه است. صفاتی مثل نجابت و وفا بیشتر برای زنان است و فقط زن را به آن‌ها تشویق می‌کنند و این در حالی است که گاهی مردان در بی‌وفایی پیشرو می‌شوند. لطافت و ظرافت و ایثار جزو ویژگی‌های زنان است و اگر در کنار این‌ها مؤلفه‌هایی مثل سواد، سیاست و دانش اضافه شود، زن کامل‌تر و مقدس‌تر می‌شود.» او می‌گوید: «وقتی احساس ناامیدی می‌کنم، حالت و احساس خودم را تغییر می‌دهم، تمام ویژگی‌های مثبت زندگی‌ام را شمارش می‌کنم، مدیتیشن، دعا و مراقبه می‌کنم، به کودک کم‌توان و اتیسم خدمت می‌کنم، ورزش می‌کنم، با همسرم درددل می‌کنم و برای خدا نامه می‌نویسم.»
قدرت و توانایی بیشتر
«بهار» مادر دو فرزند و خانه‌دار است او اظهار می‌کند که از جنسیت خود راضی است و به «پیام ما» می‌گوید: «از زن بودنم راضی هستم اما گاهی اوقات احساس می‌کنم اگر به‌جای یک مرد بودم، قدرت و توانایی بیشتری برای انجام خیلی از کارها را داشتم. کلاً ریسک کردن را خیلی دوست دارم، کاری که خیلی از مردها انجام نمی‌دهند.
در جامعه ما محدودیت برای خانم‌ها زیاد است، همیشه باید طوری رفتار کرد که سو تفاهم پیش نیاید و این بزرگ‌ترین معضل جامعه ما در این مورد است و شاید ایراد در فرهنگ ما است، که نجابت زن را در سکوت و پشت پرده بودن می‌بینند.»
او ادامه می‌دهد:«اگر این قدرت را داشتم که چیزی را به نفع زنان تغییر بدهم آن دیدگاه بعضی از مردان به زن‌ها است، که زنان را «ضعیفه» می‌نامند و فکرمی کنند که زنان به‌تنهایی قادر به انجام کاری نیستند و وابسته به آن‌ها هستند و از زن فقط تصور خانه و آشپزخانه در ذهنشان است.»
محدودیت‌های زنانه
«زهرا» یکی از زنان شاغل است او در یک مرکز نگهداری کم‌توان های ذهنی فعال است او همراهی خانواده را برای دریافت نگاه مثبت مؤثر می‌داند و به «پیام ما» گفت: «کار نیکو کردن از پر کردن است وقتی یک زن با توجه به تمام محدودیت‌ها در شغل وزندگی شخصی موفق باشد، کار بزرگی کرده است.»
«راضیه» زن خانه‌داری است که یک فرزند دارد او در مورد احساسات خود به «پیام ما» می‌گوید:«راستش را بخواهید، قبلاً خیلی از جنسیت خود راضی نبودم اما از موقع متولد شدن فرزندم نظرم کاملاً تغییر کرده است. فکر می‌کنم این نگاه به دلیل محدودیت‌هایی بود که جامعه برای زنان به وجود می‌آورد که در شهرهای کوچک‌تر خیلی زیادتر به چشم می‌آید.»
خشونت‌های روانی
«مریم» زن کارمندی است که از جنسیت خود راضی نیست او دلیل این احساس را این‌گونه به «پیام ما» بیان می‌کند:« بنا به چندین دلیل راضی نیستم ازجمله:
عدم برخورداری از حقوق مناسب و قوانینی که نقش حمایتی از زنان را به‌خوبی ایفا کند.به‌عنوان‌مثال، شرایط سخت طلاق برای زنان،مساوی نبودن دیه زن و مرد،دیدگاه‌های فرهنگی منفی نسبت به زنان، خشونت‌های کلامی، روانی و جسمی علیه زنان که نمونه بارز خشونت‌های روانی، جوک‌هایی است که اخیراً رواج پیداکرده و مرتب منتشرشده و همه‌گیرتر می‌شوند و در آن‌ها، دختران وزنان «احمق و کودن »نشان داده می‌شوند. متأسفانه عمق فاجعه به حدی است که بسیاری از زنان نیز به این جوک‌ها می‌خندند و برای دیگران ارسال می‌کنند!!!
دلیل بعدی ،تحمل مصائب و مشکلات جسمی و فیزیولوژیک ازجمله سیکل‌های عادت ماهیانه, بارداری, شیردهی, یائسگی و…،محدودیت‌های فرهنگی بسیار زیاد است از همان اوایل کودکی ،پسران آزادتر از دختران هستند…»
«مطهره» معلم است و 40 سال دارد او ادعا می‌کند که جنسیت هیچ محدودیتی برایش نداشته و در ادامه به «پیام ما» می‌گوید: «کاری نبوده که خواسته باشم انجام دهم ولی به خاطر نگاه جامعه نتوانسته باشم. اما در همین موضوع هم حمایت‌های خانواده بسیار نقش داشته است.در بسیاری از لحظات زندگی‌ام خانواده تنها انگیزه‌ی من برای جنگیدن با مشکلات بوده است.»
می‌توان گفت اکثریت زنان به دنبال تساوی حق‌بین اعضا جامعه هستند. هر زنی بعضی از دقایق تفاوت را احساس کرده و این موضوع خاطرش را رنجانده است. در هر جامعه‌ای اگر اعضا از موقعیتی که دارند راضی و برای رشد شخصیت خود تلاش کنند، آن جامعه به سمت پیشرفت حرکت خواهد کرد. زنان باید به خودباوری رسیده و به توانایی‌های خود اعتماد کنند. بی‌شک خوشبخت بودن درگرو نگاه انسان به زندگی خواهد بود در هر شرایطی می‌توان احساس خوشبختی کرد. برای رسیدن به این حس مثبت باید شخص خود اولین قدم را بردارد. می‌توان با دید مثبت جهان را نگاه کرد، آن زمان همه‌چیز دوست‌داشتنی وامید بخش خواهد بود.‌

بزرگترین اشتباهات بهداشتی زنان بعد از سن 30 سالگی

بزرگترین اشتباهات بهداشتی زنان
بعد از سن 30 سالگی

نادیده گرفتن یک زندگی سالم بعد از سن 30 سالگی می تواند خطر ابتلا به بسیاری از مشکلات بهداشتی را از سنین 40 سالگی به بعد افزایش دهد.
در اینجا بزرگترین اشتباهات بهداشتی زنان بعد از سن 30 سالگی معرفی شده است:
عدم اهمیت به توده عضلانی
اگرچه ورزش های هوازی و انجام آنها برای حفظ سلامت قلب و عروق بسیار مهم است و خطر ابتلا به انواع سرطان ها و آلزایمر را کاهش می دهد اما انجام ورزش های قدرتی برای حفظ توده عضلانی را در این میان نمی توان کم اهمیت دانست. از سن 30 سالگی توده عضلانی بدن به اندازه 5 درصد کاهش می یابد. برای کمک به حفظ ماهیچه های قوی در این سنین ترکیب فعالیت های هوازی و آموزش قدرت ضروری است و باعث بازسازی و تقویت بافت عضلانی می شود.
چشم پوشی از سوخت و ساز بدن
به نظر می رسد با بالارفتن سن، سوخت و ساز بدن کاهش می یابد و آنهم به دلایل مختلف از جمله ژنتیک، هورمون ها، رژیم غذایی، و … در این میان چربی بدن بعد از سن 30 سالگی رو به افزایش می رود به خصوص چربی اطراف شکم و کمر. با این حال انجام تمرینات قدرتی علاوه بر حفظ توده عضلانی، منجر به افزایش متابولیسم بدن می شود. پرهیز از غذاهای فراوری شده و اتکا بر رژیم های مبتنی بر پروتئین های بدون چربی، امگا 3 موجود در ماهی و آجیل و همچنین تمرکز بر میزان زیادی از میوه ها و سبزیجات، بر افزایش متابولیسم بدن تاثیر دارد.
عدم غربالگری های به موقع و مراجعه به پزشک
غربالگری مشکلات سلامتی بعد از سنین 30 سالگی ضروری است از جمله فشار خون بالا و کلسترول بالا. در حالت ایده آل زنان باید غربالگری را از سن 20 سالگی به بعد شروع کنند. برنامه غربالگری پانل چربی شامل کلسترول تام، ال دی ال، اچ دی ال و تری گلیسیرید ضروری است. اگر همه چیز نرمال باشد، شما نیازی به تکرار این تست ها تا 5 سال ندارید، در غیر این صورت با مشورت پزشک یک برنامه درمانی شامل رژیم غذایی، ورزش، کاهش وزن و در پاره ای موارد دارویی ضروری است.
در مورد توده های سینه باید گفت، بسیاری از زنان تصور می کنند لمس توده در سینه نیاز به مراجعه فوری به پزشک ندارد. این باور غلط را از ذهن خود دور کنید که با لمس توده نباید سریع به پزشک مراجعه کرد. مخصوصا اگر شما زنی هستید که سن‌ تان کمی بالا رفته است، هر تـــوده ‌‌ای در سینه باید توسط پزشک مورد ارزیابی کامل قرار گیــــرد. گاهی پزشک توصیه می‌ کند که بعد از دوران قاعدگی برای بررسی بیشتر مراجعه کنند. ممکن است این توده نوعی کیست باشد و با قاعدگی و تغییرات هورمونی تغییر کند. حتی بهتر است بلافاصله پس از لمس توده به پزشک مراجعه کنید. این پزشک است که زمــــان مراجعــه بعدی را تعیین می‌‌ کند و زنان خود نباید در مورد آن تصمیم بگیرند.

بدن زنان به چه ویتامین‌هایی نیاز دارد؟

بدن زنان به چه ویتامین‌هایی نیاز دارد؟

بسیاری از توصیه‌های تغذیه‌ای هم برای مردان و هم برای زنان مفید است. با این‌حال، وقتی که در مورد مساله ویتامین‌ها صحبت می‌کنیم، باید بگوییم که بدن زنان با نیازهای متفاوتی مواجه می‌شود.
ویتامین‌ها برای سلامت عمومی واقعا ضروری هستند و اگر رژیم غذایی سالم و متعادلی داشته باشید، تقریبا همه آن‌ها را به‌راحتی دریافت می‌کنید. بسیاری از زنان می‌توانند همه ویتامین‌های ضروری بدن را از طریق انتخاب‌های غذایی مناسب دریافت کنند،‌ اما برخی از آنان به استفاده از مکمل‌ها نیاز دارند.
براساس تحقیقات این ۱۵ ویتامین برای عملکرد مناسب بدن زنان ضروری به حساب می‌آیند:
ویتامین A، ویتامین 1 B ،تیامین B2 ،نیاسین B6، B12، ویتامین C، D، E، K، بیوتین، اسید پانتوتنیک، فولات و کولین.
بسیاری از ویتامین‌ها دارای کارکردهای مشابه هستند. مثلا ویتامین‌های A و C، به تقویت سلامتی دندان‌ها و بافت‌های نرم کمک می‌کنند. بسیاری از ویتامین‌های خانواده B، به عملکرد عادی متابولیسم کمک می‌کنند و باعث تولید بیشتر سلول‌های قرمز خون می‌شوند.
بعضی از عملکردهای بدن نیز به ویتامین‌های خاص نیاز دارند. مثلا ویتامین D برای جذب و حفظ کلسیم در بدن ضروری است. با این‌حال،‌ ویتامین D از طریق مصرف مواد غذایی به‌خوبی تامین نمی‌شود. قرار گرفتن در معرض نور آفتاب می‌تواند به تولید ویتامین D توسط پوست کمک کند.

رابطه کمبود اعتماد به نفس و افسردگی در زنان

رابطه کمبود اعتماد به نفس و افسردگی در زنان
گاهی اوقات شاید از یک تمسخر، تهدید، یک قیاس اشتباه، فقدان استانداردی که بگوید توانایی ما چقدر ارزشمند است یا حتی فقدان محیطی که مشوق ما باشد؛ اعتماد به نفس مان را از دست می‌دهیم. کمبود اعتماد به نفسی که انگار از درون بر تمام فعالیت های ما تاثیر منفی گذاشته و بر توانایی‌هایمان قفلی سخت و محکم زده است. اینجاست که حس می‌کنیم نیاز به انرژی داریم.
انرژی که به ما قاطعیت و مسوولیت پذیری را یاد بدهد. انرژی ای که اجازه دهد دیگران به ما تکیه کنند و بدانند پیرو فردی هستند که مسئولیت پذیر است. یک نفس عمیق بکشید. باید بوی اعتماد به نفس تان فضا را پر کند. دکتر آزاده شوشتری، روانشناسی است که به ما از اعتماد به نفس می‌گوید. از آن اعتماد به نفسی که وجودش برای همه لازم است اما برای خانم‌ها حیاتی است. اعتماد به نفس به درجه توجه افراد نسبت به خویش یا احترامی که به خود می‌گذارند اشاره دارد و مقدار ارزشی است که افراد برای توانایی ها و عقایدشان قائل می شوند.
یک خانم با اعتماد به نفس چه
خصوصیاتی دارد؟
زنانی که اعتماد به ‌نفس بالایی دارند لزوماً زیباترین، باهوش‌ترین و یا مغرورترین افراد نیستند، بلکه زنانی هستند که دیگران همواره از بودن در کنار آنها حس خوب و مثبتی دارند. چرا که افراد با اعتماد به ‌نفس بر اطرافیان خود تاثیر مثبت دارند.آنها نقاط ضعف خود را می‌پذیرند. توانایی نه گفتن دارند. شنونده خوبی هستند و کارهایی را که به آن اعتقاد ندارند بخاطر همرنگ شدن با جماعت انجام نمی‌دهند. در مواجهه با شکست‌های عاطفی خود را نجات داده و می‌دانند که انجام کارها به تنهایی ممکن نیست و در مواقع لزوم از دیگران کمک می‌خواهند.زنان دارای اعتماد به نفس بالا بدون سرزنش خود، احساساتشان را در مواقع مناسب بروز می‌دهند.اشتباهات خود را برعهده گرفته و موفقیت دیگران در زمینه‌های مختلف مانع از پیشرفت آنها نمی‌شود.
آیا کمبود اعتماد به نفس و افسردگی با هم رابطه‌ای دارند؟
بین افسردگی و اعتماد به نفس یک رابطه دوسویه و مستقیم وجود دارد که کاهش یکی موجب کاهش دیگری می‌شود. یکی از علایم افسردگی،کاهش اعتماد به نفس است که بیمار افسرده دید منفی نسبت به خود، محیط اطراف و آینده پیدا می‌کند. افکار بیمار افسرده بیشتر در جهت سرزنش خود و ناچیز دانستن دستاوردهای خود و تکیه بر ناتوانی‌ها و نارسایی‌هایش متمرکز است. فرد افسرده دورنمای تاریکی از آینده خود تصور می‌کند و هر فعالیتی به نظر وی دشوار و انجام نشدنی است و به دلیل این ناتوانی و عدم اعتماد به نفس، از فعالیت‌های معمول و ایجاد ارتباط پرهیز می‌کند. این رابطه دوسویه است و هر یک، دیگری را تشدید می‌کند و رفع یکی از آن‌ها باعث رفع دیگری می‌شود.
چرا خانم‌ها بیشتر از عدم اعتماد به نفس
رنج می‌بینند؟
آنها ممکن است احساس کنند که قربانی هستند و همه چیز را به خودشان می‌گیرند. در نگاه اول یک زن معمولی با ظاهری متوسط ممکن است درک نکند که چطور یک زن زیبا و برجسته ممکن است از کمبود عزت نفس و اعتماد به نفس رنج ببرد و تصویر بدی از خودش داشته باشد. اما حقیقت این است که اعتماد به نفس یک مسئله کاملاً روحی و روانی است و به مشخصات ظاهری افراد ربط زیادی ندارد. شناسایی نشانه‌ها و علائم این مشکل می‌تواند به خانم‌ها کمک کند که زندگی بهتری داشته باشند.
‎یک زن هرچقدر زیبا باشد، اگر از اعتماد به نفس کافی برخوردار نباشد احساس می‌کند که به اندازه کافی جذاب نیست. این دسته از خانم‌ها ممکن است به ظاهر خودشان بی‌توجهی کنند (برای مثال موهایشان را شانه نکنند و مسواک نزنند) زیرا احساس می‌کنند این کارها هیچ فایده‌ای ندارد و به آنها کمکی نمی‌کند. در نتیجه جذابیت آنها کاهش می‌یابد و اعتماد به نفس آنها کمتر و کمتر می‌شود و این چرخه همینطور ادامه می‌یابد. ‎این نوع زن‌ها دیگران را عامل اصلی مشکلات مختلف زندگی‌شان و ناکامی‌های خود می‌دانند. آنها دائماً از وضعیت و شرایط زندگی خود شکایت دارند و هیچ کنترلی روی زندگی خود ندارند. آنها حس می‌کنند قربانی هستند و چاره‌ای جز ادامه زندگی به همین وضعیت ندارند درحالیکه واقعیت این است که آنها قدرت تغییر شرایط زندگی خود را دارند. ‎زن‌هایی که از مشکل کمبود اعتماد به نفس رنج می‌برند اگرچه مسؤولیت اشتباهات‌شان را قبول نمی‌کنند و دیگران را سرزنش می‌کنند اما معمولاً خودشان را دلیل اصلی بدبختی و ناراحتی همسرشان می‌دانند. بنابراین اگر همسرشان با آنها بدرفتاری کند شکایتی نمی‌کنند، زیرا گمان می‌کنند که لیاقت‌شان همین است. هر وقت مشکلی در رابطه‌شان بوجود می‌آید خودشان را مقصر می‌دانند و خودشان را سرزنش می‌کنند. ‎پذیرفتن همه انتقادها و ایرادها، افسردگی، ناراحتی، منفی‌بافی و داشتن ایده‌آل‌های دست نیافتنی و دور از ذهن برای چیزهای مختلف از علائم دیگر کمبود اعتماد به نفس در زنان است. ‎زنانی که دوست دارند اعتماد به نفس خودشان را افزایش دهند، بهتر است از یک پزشک متخصص در این زمینه کمک بگیرند و علاوه بر این از همسر و دوستانشان هم بخواهند که به آنها کمک کنند.

بیست و سوم تیرماه سالمرگ نویسنده آفریقای جنوبی رسالت هنری و آزادی بیان از نگاه گوردیمر

بیست و سوم تیرماه سالمرگ نویسنده آفریقای جنوبی
رسالت هنری و آزادی بیان از نگاه گوردیمر

الهه پورجعفری (مترجم و مدرس دانشگاه آزاد اسلامی کرمان)

سیزدهم جولای بیست و دوم تیرماه دومین سالروز مرگ «نادین گوردیمر» نویسنده برجسته آفریقای جنوبی و برنده جایزه نوبل ادبی سال 1991 بود. یادداشت زیر برای یادبود این نویسنده جهانی و آشنا کردن مخاطب فارسی زبان با افکار و اندیشه‌های آزادی‌خواهانه او نوشته شده است.
در باب آزادی سخن‌ها بسیار رفته است.
«کامو» آزادی را همراه جداناشدنی عدالت می‌بیند که یکی بدون دیگری بی‌معناست. برای «رالف والدو امرسون»، در قانون هستی آزادی تنها زمانی تحقق می‌یابد که آن را ببخشیم. برخی هم مانند «شیلر» آزادی را تنها در دنیای خیال امکان‌پذیر می‌بینند و یا همچون «آلن‌دین فوستر» آزادی را آشوبی می‌دانند که با نورپردازی بهتری پرداخته شده است.
آزادی یک نویسنده به چه معناست؟
اما آزادی برای یک نویسنده یا هنرمند به چه معناست؟ و آیا تلقی از آزادی وقتی پای هنرمند و شاعر در میان است، همان معنای رایج این واژه را شامل می‌شود؟
نادین گوردیمر در مقاله‌ «آزادی یک نویسنده» به این سوال پاسخ می دهد.
برای من، آزادی نویسنده همان حق او برای بیان و انتشار عمیق‌ترین، پرشورترین و شخصی‌ترین باورهایش در مورد موقعیت جامعه‌ای است که در آن زندگی می‌کند. اگر از او انتظار می‌رود که در حد و اندازه قابلیت‌هایش بنویسد باید این آزادی را به او داد که فارغ از قید و بند تفاسیر سیاسی و یا ذائقه‌ عموم قلم بزند. […] تنها کاری که یک نویسنده به عنوان یک نویسنده باید انجام دهد این است که حقیقت را آن‌گونه که می‌بیند بازتاب دهد.
اصرار به حقیقت گویی، در بیشتر مواقع نویسندگان را نزد عموم و سیاستمداران، نامحبوب می‌کند. کافی است سرنوشت« اورلاندوی ویرجینیا وولف» و یا « لولیتای ناباکوف» را به خاطر آورید. گذشته از این‌ها به عقیده «جرج برنارد شاو» سانسور وجود دارد تا مانع از به چالش کشیدن سیستم رسمی و باورهای رایج شود. البته، پیشرفت بر همین چالش‌ها بنا شده است. گوردیمر به ضرورت این تهدیدهای بالقوه برای نویسنده حقیقت‌جو تأکید کرده و می‌گوید:
ممنوعیت و تبعید، چالش‌هایی ناگوارند که هر نویسنده‌ای باید آن‌ها را تجربه کند، اگر به جایی تعلق دارد که آزادی بیان در کنار دیگر آزادی‌ها انکار می‌شود. اما نکته اینجاست که گاهی خلاقیت و آفرینش سترون می‌شوند نه نابود. این‌جاست که هر چالشی می‌تواند ذهن هنرمند را از خطر انجماد رهایی بخشد. «توماس مان» باید تبعیت را تجربه می‌کرد تا« دکتر فاستوس» را خلق کند؛« دکتر ژیواگو» حاصل ده سال سکوت «پاسرناک» است و روزگار محکومیت دهشت بار «سولژنیستین» خلق «مجمع‌الجزایر گولاک» را در پی داشت.
نویسنده واقعی حقیت را می نویسد
گوردیمر در جمله‌ای که برای مخاطب، جرج اورول و دغدغه او در نکوهش خود سانسوری را به خاطر می‌آورد، چنین می‌گوید: از دل تمام این ناملایمات، نویسنده واقعی همچنان به نوشتن از حقیقت، آن طور که می‌بیند، ادامه می‌دهد و هرگز به خود سانسوری تن نمی‌دهد. شما ممکن است کتاب ها را بسوزانید، اما باور و تفکر یک هنرمند خلاق تنها بر صفحه کاغذ یا بوم نقاشی نیست که تجسم می‌یابد. بقای آن تا زمانی است که هنرمند با ارعاب و تهدید و یا اجبار و تحمیل، به افکار خودش خیانت کرده و آن ها را زیر پا بگذارد.
همه این‌ها، با وجود دشواری، قسمتی از مبارزه نویسنده برای آزادی را نشان می دهد.
گوردیمر در ادامه، تعریف جزئی‌تری از مفهوم آزادی ارائه می‌دهد که از دید او برای حیات هنری یک نویسنده ضروری است:
آزادی دیگر که پیچیده‌تر و حیاتی‌تر است، آزادی نگاه شخصی نویسنده نسبت به زندگی است که می‌تواند به طور دائم توسط آگاهی نسبت به آنچه از او انتظار می‌رود -نه آنچه باور دارد- تهدید شود و اغلب آنچه از او انتظار می‌رود تسلیم در برابر مجموعه‌ای از سنت‌های متعارف است که در برابر باورهای فردی اوست.
در عین بازتاب عقیده «جان اشتاین بک» که می‌گوید:«نویسنده نمی‌تواند برای دیگران کار کند» و یا «باورهای دیگران نمی‌تواند بنویسد.»
همواره کسانی هستند که آرمان هایی
شبیه نویسنده دارند
وی برداشت خود از رسالت نویسنده را چنین بیان می کند: همواره کسانی خواهند بود که او[نویسنده] را سخنگوی خود بدانند. انسان هایی که آرمان هایشان شبیه آرمان‌های اوست. کسانی که رنج‌هایشان، از جنس رنج‌های اوست. همذات‌پنداری با آن ها، تحسین‌شان، و وفاداری به آن هاست که دغدغه‌ای در درون او می‌آفریند. انسان بودن نویسنده می‌طلبد که همه چیز را در دفاع از آزادی و انسان‌های آزاد قربانی کند و نویسنده بودنش در لحظه‌ای به پایان خواهد رسید که آنچه را به او دیکته می‌شود بنویسد.
این رسالت، به باور گوردیمر، تنها به بازنمایاندن عقاید مخالف نگاه حاکم محدود نمی‌شود، بلکه عقاید و اصولی را که او با آن ها موافق است نیز شامل می‌شود؛
حقیقت این است که، حتی اگر پای فرشتگان هم در میان باشد، نویسنده باید حق بیان حقیقت را برای خودش نگه دارد و آن را با زبان خودش و آن گونه که می‌بیند بیان کند تا متهم به جانبداری و ناشیانه نوشتن نشود. آن گاه که نویسنده این آزادی‌ها را برای خودش قائل شود، عظمت جدالی که در پیش گرفته برایش آشکار خواهد شد.
و این جدال، از نگاه گوردیمر، چیزی نیست جز تلاش در راه نمایاندن راه‌هایی نو برای دنیا تا در مسیر آن قدم بردارد. همان رسالتی که «ای‌بی وایت» سال ها پیش از او چنین توصیف کرد: «کار نویسندگان تنها بازنمایی و تفسیر زندگی نیست. شکل دادن و معرفت بخشیدن به آن است.»
هر نوشتار ارزشمندی آفرینش نیست
من معتقدم آفرینش تنها زمانی حاصل می‌شود که نویسنده بینش فردی‌اش را آزادانه دنبال کند و این بدون آزادی ممکن نیست: یک نویسنده به شکل های مختلف آزادی نیاز دارد که همه آن ها بر پایه یک آزادی اساسی استوار است: آزادی از سانسور!
نویسنده از زندگی، سرپناهی برای پناه گرفتن نمی‌خواهد. عیان کردنش را بدون اینکه مورد تعقیب قرار بگیرد طلب می‌کند. او سرسختانه با زندگی در جدال است. اگر قرار است این جدال نتیجه ای بگیرد، باید او را به حال خود گذاشت. هر دولتی و هر جامعه‌ای که برای نویسندگانش احترام قائل باشد، باید آن ها را آزاد بگذارد تا آن گونه که خود باور دارند، به همان زبان و ساختاری که خود انتخاب می‌کنند و براساس درک فردی‌شان از حقیقت قلم بزنند.
اینجاست که تعهد و آزادیِ منجر به آفرینش، هم معنا می‌شوند.
دو دهه بعد، گوردیمر در مقاله دیگری با عنوان «جایگاه نویسنده در دنیای امروز»، دوباره به همین موضوع می‌پردازد. در فاصله بین انتشار این دو مقاله، سه عنوان از کتاب‌های خودش توسط رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی توقیف و ممنوع چاپ شده بود. وی در تعریف رسالت نویسنده به عنوان انعکاس‌دهنده زیبایی ها و معضلات اجتماع چنین می‌نویسد:
«تعریف منزلت در ارتباط با نویسنده چیست؟ پیش از هر چیز، ابتدایی‌ترین تعریف منزلت، آزادی بیان نویسنده است. اکسیژنی برای قوه آفرینش ما نویسندگان که بدون آن، بسیاری از استعدادهای این قاره و این سرزمین در جستجوی اندک فضایی برای تنفس تقلا کرده‌اند. برخی خفه شده‌اند و برخی دیگر در هوای کم جانِ تبعید برای همیشه از نظرها پنهان گشته‌اند.
آزادی؛ والاترین شأن نویسندگی است
آزادی برای نوشتن! این والاترین شأن نویسندگی است که باید از آن در برابر مصلحت‌اندیشی‌های سیاسی دفاع کرد. مصلحت‌اندیشی‌هایی که هدفشان جهت دادن به تلاش‌های فردی ما در مسیر حقیقت است.
جدا از مقوله والای آزادی‌های انسانی، ما حق آزادیِ نوشتن را برای منفعت جامعه می خواهیم. منفعتی که تنها از سوی نویسنده‌ها می‌تواند اعطا شود. کتاب‌های ما ضروری و واجب اند… کتاب ها هم به نویسنده و هم به مردم سرزمین شان نشان می‌دهند که چیست اند.
گوردیمر «نقش نویسنده به عنوان مخزنی از رؤیاها و باورهای یک ملت» را بالاترین معیار ارزش‌گذاری می داند نه «شهرت و اعتبار و یا شام خوردن با سیاستمداران و وزیران!» وی در این باره چنین می‌گوید: آزادی و لذت‌های آن، و نیز آزادی و ناخرسندی‌هایش، همان مجموعه رؤیاها و باورهای مردم یک سرزمین را تشکیل می‌دهد که نویسنده بازگوکننده آن هاست.
شاعر نمی‌تواند برج عاج‌نشین باشد
گوردیمر در کنار سرسپردگی به ذات هنر و تعریف آزادی نویسنده در امکان بیان ذهنیت‌های فردی خود، از تعهد اجتماعی نیز سخن می‌گوید و اهمیت آن را هم سنگ تعهد هنری شاعر می‌داند. شاعر نمی‌تواند تا ابد برج عاج‌نشین باشد و در کنار حفظ هویت فردی نویسندگی‌اش همیشه باید گوشه چشمی به جامعه و تغییرات و اتفاقات آن نیز داشته باشد. هم‌زیستی این دو باور اساسی تعهد هنری و اجتماعی در آثار گوردیمر است که او را هنرمندی جهان شمول و مورد ستایش طیف‌های گسترده‌ای از خوانندگان کرده است. هنر گوردیمر، جمله معروف آلبر کامو را در خطابه‌ای که هنگام دریافت جایزه نوبل ادبی 1957 ایراد کرد، به ذهن می‌آورد که هنرمند همواره میان دو دغدغه در کشمکش است: زیبایی که بدون آن هنرش معنا ندارد و جامعه‌ای که نمی‌تواند خود را از آن جدا کند.
درست به همین علت است که هنرمند هیچ چیز را به استهزا نمی‌گیرد. او خود را موظف کرده که بفهمد نه قضاوت کند. این همان ویژگی کارهای نویسندگان بزرگی چون بالزاک، استاندال، گورکی و تولستوی است که در آن ها جامعه تنها پس زمینه‌ای برای اتفاق ها نیست، بلکه عاملی حیاتی برای فهم وقایع است. در آثار گوردیمر نیز این دو وجه با مهارت و هنرمندی یک نویسنده پست مدرن در هم تنیده است.
گوردیمر به عنوان شهروندی که بیشتر عمرش را در سیستم آپارتاید آفریقای جنوبی زیسته، تصریح می کند که پیوند او با این سرزمین نه به عنوان یک نویسنده که به عنوان یک انسان بوده است. او می‌گوید:«نویسنده؛‌ انسان و شهروند است و مانند همه اعضای جامعه مسوولیت های مشخصی برعهده دارد.»
من فکر می‌کنم که در دنیای امروز هیچ کس نمی‌تواند آگاهانه زندگی کند و در عین حال نسبت به دنیای پیرامونش بی‌تفاوت باشد. مسایل سیاسی آن‌چنان در زندگی ما تنیده شده‌اند که به طور غیرمستقیم در باورها و ارزش‌های ما حضور دارند. برخورد من با آن ها، فردی است. من از دریچه نگاه خودم آن ها را منعکس می‌کنم.
احترام به آنچه که یقین دارید
گوردیمر را باید در بستر آفریقای جنوبی شناخت. بن‌مایه داستان‌های او با مسایل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تاریخ آفریقای جنوبی آمیخته است. او با نوشتن در جامعه متکثر آفریقای جنوبی، کشوری که حدود نیم قرن تحت سیطره دیکتاتوری آپارتاید، چندپاره شده بود، آگاهانه‌ زمان و مکان زندگی خود را تاریخ‌نگاری کرده است. «استیفن کلینگمن» در نقد رمان‌های گوردیمر چنین می‌نویسد:«رمان‌های او با مشاهده و انعکاس جزیی‌نگرانه‌شان از جامعه‌ای که خود عضوی از آن است، به خواننده بینشی موشکافانه از نوعی تجربه تاریخیِ عصر زندگی گوردیمر ارائه می‌دهند.»
و این بازتاب تاریخی چیزی نیست جز تلاش نویسنده برای به تصویر کشیدن حقیقت جامعه متکثر آفریقای جنوبی دوران آپارتاید. جامعه‌ای متشکل از تضادهای میان سیاه و سفید، ارباب و برده، قدرتمند و ضعیف، برتر و پست، حاکم و محکوم، شهری و روستایی و منفعل و انقلابی.
تاریخ آفریقای جنوبی پر است از برخورد میان قبایل و طوایف آفریقایی، استعمار و استبداد امپریالیسم، آپارتاید، ظهور و رشد آگاهی نسبت به هویت سیاه، انقلاب‌ها، سرنگونی دیکتاتوری و در نهایت استقلال و پیدایش حکومتی دموکراتیک و تمام این‌ها در رمان‌ها و داستان کوتاه‌های گوردیمر منشأ اصلی وقایع و روابط انسانی میان شخصیت‌هاست.
شاید علت موفقیت او در بازتاب جامعه چند فرهنگیِ آفریقای جنوبی ریشه در این واقعیت دارد که او خود به بیش از یک سنت فرهنگی متعلق بوده است. او از پدر یهودی لیتوانی تبار و مادری انگلیسی در استان ترانسوال در نزدیکی ژوهانسبورگ متولد شد. نادین در کشورش از انزوایی دوگانه رنج می‌برد. او سفیدپوست و متعلق به اقلیت برتر بود و به همین دلیل اکثریت سیاه پوست جامعه به او اعتماد نداشت. نزدیکی و آمیختگی‌اش با سفید پوستان همواره میان او و بخش اکثریت سیاه فاصله می‌انداخت. از طرف دیگر، با فعالیت‌های تند ضد نژادپرستانه‌اش، جامعه سفید حاکم او را به طور غیرمستقیم طرد و بارها کتاب‌ها و مقالاتش را توقیف کرده بود و این انزوا و عدم اعتماد در اکثر داستان‌های او به وضوح تأکید شده است. فریاد اعتراض گوردیمر به استبداد حاکم و نگرانی و تأسفش نسبت به از دست رفتن هویت فردی بخش عظیمی از جامعه، وقتی در قالب ساختار نگارشی منحصر به فرد او قرار می‌گیرد اثری را خلق می‌کند که هم تعهد اجتماعی و هم خلاقیت و ذوق فردی نویسنده را به نمایش می‌گذارد. جملات گاه منقطع و گاه به اندازه یک پاراگراف، عدم استفاده از نشانه‌ها و علایم نگارشی، تغییر مدام زاویه دید و نیز تکنیک فاصله‌گذاری و آشکار کردن فرایند نگارش برای خواننده، همه سبکی پدید می‌آورند که مختص گوردیمر است و توانایی او را در ایجاد موازنه میان محتوا و فرم تعهد اجتماعی و تعهد هنری نشان می‌دهد.
«گوردیمر غول دنیای ادبیات بود که تأثیرش تا نسل ها همچنان احساس خواهد شد.»
هیگینسون کریگ نمایشنامه‌نویس معاصر، در ادامه جمله بالا در مورد گوردیمر چنین می‌گوید:«هراس از دست دادن محبوبیت هرگز باعث نشد که او از بیان حقایق ناخوشایند اجتناب ورزد و به هر آنچه باور و یقین داشت احترام می‌گذاشت. در مصاحبه‌ای گفته بود که در زندگی‌اش اشتباهات زیادی مرتکب شده ولی هیچ‌گاه خود را به گناه ترس نیالوده است. گوردیمر خیلی بیشتر از باور ما قدرتمند بود.»

روزگاری که گذشت/93

روزگاری که گذشت
عبدالحسین صنعتی زاده
بخش نود و سه
[پس از این که عبدالحسین صنعتی زاده دزد پارچه را پیدا می کند، آژان ها پارچه را به مخزن کمیسری می سپارند. حالا صنعتی زاده در تکاپوست تا پارچه را از آن ها تحویل بگیرد…]
با این که مغازه ام تعطیل بود و می دانستم تعطیل بودن مغازه برای یک نفر کاسب تا چه اندازه زیان بخش است نمی خواستم بیش از آن در نزد خود مسامحه کار به قلم روم و تصمیم گرفتم اگر تا یک سال هم باشد دنبال وصول طاقه پارچه را ترک ننمایم. عاقبت دست به دامن یک نفر از دوستان وطن پرست خود آقا میرزا حبیب الله سعیدی که سال ها قبل از کرمان به تهران مهاجرت کرده و کارمند وزارت پست بود شدم. او هم متوسل به آقا سید هاشم وکیل درجه اول گردید و بالاخره با زحمت و آمد و رفت زیاد طاقه پارچه را پس از پانزده روز دوندگی و از کار باز شدن پس گرفته در سر جایش گذاردم. در خلال این مدت در تهران دوستانی پیدا کردم یک نفرشان مرد مسن جا افتاده و با وقاری بود که از طرف مظفرالدین شاه برای تعلیم و یادگرفتن امور گل کاری به فرنگستان رفته و با تجربه و اطلاعات علمی و عملی به ایران مراجعت کرده بود قیافه اش بسیار شبیه به ویکتور هوگو نویسنده معروف فرانسوی بود. این رفاقت ما به نوعی ادامه یافت که همه روزه این دوست دنیا دیده و با واگن اسبی که از خیابان ناصریه به سرچشمه می رفت و می آمد. به من هم سری زده و با آرامش خاطر در جلوی میزی که برای باز کردن پارچه و ارائه به مشتریان گذارده بودم می نشست و سیگاری پیچیده و آن را با صبر و حوصله به سر سیگاری زده و می کشید خیلی کم حرف می زد. اما وقتی هم سخنی می گفت از روی اطلاع و فهم بود. اصلاً آشنایی با این شخص برای من نتایج ثمربخشی داشت و از همه مهم تر آن که عابرین و همسایگان و کسانی که بیش تر در صدد پیدا کردن جوان کم تجربه و بی اطلاعی بوده و می خواهند از او استفاده هایی ببرند از مشاهده او متوجه می شدند که تنها نیستم و مشاور و راهنمایی دارم و کمتر برای گول زدنم به سراغم می آمدند و این مثل به خوبی مصداق پیدا کرده بود.(بگو بدانم با چه کسانی معاشر هستی تا بگویم کیستی و چه کاره ای.)
شهر تهران برای جوانان هم مرکزی است که در آن می توانند به درجات عالی و ترقی صعود نمایند و هم پرتگاهی است که به اندک غفلت یا گمراه شدن به آسانی در حضیض ذلت فرو رفته و به خاک مذلت می نشینند. خوشبختانه من در بدو ورودم به این شهر یک هدف و مقصودی داشتم. آرزویم این بود که یک زندگی مرفهی پیدا نمایم و شریکی در زندگی یافته یعنی عیالی مطابق میل و سلیقه خود پیدا کنم و با زندگی ساده و بدون پیرایش و آرامی مطابق همان زندگی که پدر و مادرم داشتند به سر ببرم پیوسته مانند شخص منتظری در تجسس و پیدا کردن همسری نجیب و عفیف بودم. غفلتاً به خاطرم آمد که در مسافرت قبل از آقای دولت آبادی در اختلافی که با حاکم کرمان داشتم کمک و راهنمایی زیادی می توانستم بگیرم و تنها کسی که در این خصوص می تواند مرا راهنمایی نماید او خواهد بود. همان لحظه به جانب منزل ایشان در کوچه ظهیرالاسلام روان گشتم و چون همیشه درب خانه شان به روی همه کس باز بود به آن جا وارد شده و پیش خدمتی که جلوی درب اتاق ایستاده بود به گمان آن که من هم یک نفر از مهمانان و مدعوین ایشان هستم درب را باز و مرا به آن اتاق داخل کرد. از مشاهده عده ای از اشخاص سرشناس و معروف و رجال آزادی خواه که گوش تا گوش آن مجلس نشسته بودند یکه خورده خون به صورتم آمد و نمی دانستم چه بکنم.