بایگانی مطالب نشریه
«پیام ما» نگاه زنان را به جنسیت بررسی میکند دنیای صورتی زنانه
«پیام ما» نگاه زنان را به جنسیت بررسی میکند
دنیای صورتی زنانه
خانواده واژهی مقدسی است که میتواند اولین پلهی انسان بهسوی تعالی باشد و یکی از بزرگترین سرمایه های انسانی است. وقتی فردی از داشتن آن محروم میشود در معرض آسیب های بیشماری قرار میگیرد.خانواده میتواند آموزشهایی را به اعضا خود بدهد که در هیچ مدرسه وکلاسی به انسان داده نمیشود. و زن یکی از پایههای اصلی این عمارت الهی است که آرامش اعضا را در درون خانواده رقم میزند. زنانی که گاهی بهواسطهی سکوتشان و گذشتن از حق خود برای آرامش دیگر اعضای خانواده، حتی نادیده گرفته میشوند. کسی از آنها سؤال نمیکند که شما از زندگی چه میخواهید و شاید زمانی برسد که همین خواستههای نگفتهی آنها آوار شود بر آرزوهایشان و حتی خود، رؤیاهایشان را فراموش کنند.
بیشک حضور سالم و شاد زنان در خانواده و جامعه میتواند انسانساز باشد. زنان شاد جامعهی شاد را خواهند ساخت.زنان این گزارش به ما از نگاهشان به زن بودن و احساسات زنانهی خود میگویند.
نگاه جامعه را به زن و تواناییهایش
«فرشته» زن 27 سالهی متأهلی است که در مورد شرایط زنان در جامعه به «پیام ما» اینچنین گفت:«از جنسیت خودم راضیام، البته گاهی به خاطر جنسیتم برایم محدودیت ایجاد میشود.جامعه ما بافرهنگ غلطش باعث محدودیتهای زیادی برای خانمها شده است. اینکه نمیتوانیم راحت هر شغلی را که میخواهیم انتخاب کنیم یا نمیتوانیم تاهروقت دلمان خواست با دوستان برای تفریح بیرون از خانه باشیم.»او ادامه میدهد:« اگر میتوانستم یک موضوع را تغییر دهم، آن نگاه جامعه به زن و تواناییهایش خواهد بود و تساوی حقوق و زن و مرد را فرهنگسازی میکردم.به نظر من خانواده به دلیل اینکه اولین مآمن هر فرد است. در زندگی افراد خیلی مؤثر است.حتی نگاه به جامعه از نگاه خانواده نشات میگیرد.»
«لیلا» یکی از مددکاران مرکز بیماریهای خاص است که در مورد نگاه جامعه به زنان به «پیام ما» گفت:«نگاه جامعه به دلیل ایجاد طرحواره های مذهبی و ضعیفه خطاب کردن زن و اهمیت بیشازحد به جنسیت مرد، بسیار مردانه است. صفاتی مثل نجابت و وفا بیشتر برای زنان است و فقط زن را به آنها تشویق میکنند و این در حالی است که گاهی مردان در بیوفایی پیشرو میشوند. لطافت و ظرافت و ایثار جزو ویژگیهای زنان است و اگر در کنار اینها مؤلفههایی مثل سواد، سیاست و دانش اضافه شود، زن کاملتر و مقدستر میشود.» او میگوید: «وقتی احساس ناامیدی میکنم، حالت و احساس خودم را تغییر میدهم، تمام ویژگیهای مثبت زندگیام را شمارش میکنم، مدیتیشن، دعا و مراقبه میکنم، به کودک کمتوان و اتیسم خدمت میکنم، ورزش میکنم، با همسرم درددل میکنم و برای خدا نامه مینویسم.»
قدرت و توانایی بیشتر
«بهار» مادر دو فرزند و خانهدار است او اظهار میکند که از جنسیت خود راضی است و به «پیام ما» میگوید: «از زن بودنم راضی هستم اما گاهی اوقات احساس میکنم اگر بهجای یک مرد بودم، قدرت و توانایی بیشتری برای انجام خیلی از کارها را داشتم. کلاً ریسک کردن را خیلی دوست دارم، کاری که خیلی از مردها انجام نمیدهند.
در جامعه ما محدودیت برای خانمها زیاد است، همیشه باید طوری رفتار کرد که سو تفاهم پیش نیاید و این بزرگترین معضل جامعه ما در این مورد است و شاید ایراد در فرهنگ ما است، که نجابت زن را در سکوت و پشت پرده بودن میبینند.»
او ادامه میدهد:«اگر این قدرت را داشتم که چیزی را به نفع زنان تغییر بدهم آن دیدگاه بعضی از مردان به زنها است، که زنان را «ضعیفه» مینامند و فکرمی کنند که زنان بهتنهایی قادر به انجام کاری نیستند و وابسته به آنها هستند و از زن فقط تصور خانه و آشپزخانه در ذهنشان است.»
محدودیتهای زنانه
«زهرا» یکی از زنان شاغل است او در یک مرکز نگهداری کمتوان های ذهنی فعال است او همراهی خانواده را برای دریافت نگاه مثبت مؤثر میداند و به «پیام ما» گفت: «کار نیکو کردن از پر کردن است وقتی یک زن با توجه به تمام محدودیتها در شغل وزندگی شخصی موفق باشد، کار بزرگی کرده است.»
«راضیه» زن خانهداری است که یک فرزند دارد او در مورد احساسات خود به «پیام ما» میگوید:«راستش را بخواهید، قبلاً خیلی از جنسیت خود راضی نبودم اما از موقع متولد شدن فرزندم نظرم کاملاً تغییر کرده است. فکر میکنم این نگاه به دلیل محدودیتهایی بود که جامعه برای زنان به وجود میآورد که در شهرهای کوچکتر خیلی زیادتر به چشم میآید.»
خشونتهای روانی
«مریم» زن کارمندی است که از جنسیت خود راضی نیست او دلیل این احساس را اینگونه به «پیام ما» بیان میکند:« بنا به چندین دلیل راضی نیستم ازجمله:
عدم برخورداری از حقوق مناسب و قوانینی که نقش حمایتی از زنان را بهخوبی ایفا کند.بهعنوانمثال، شرایط سخت طلاق برای زنان،مساوی نبودن دیه زن و مرد،دیدگاههای فرهنگی منفی نسبت به زنان، خشونتهای کلامی، روانی و جسمی علیه زنان که نمونه بارز خشونتهای روانی، جوکهایی است که اخیراً رواج پیداکرده و مرتب منتشرشده و همهگیرتر میشوند و در آنها، دختران وزنان «احمق و کودن »نشان داده میشوند. متأسفانه عمق فاجعه به حدی است که بسیاری از زنان نیز به این جوکها میخندند و برای دیگران ارسال میکنند!!!
دلیل بعدی ،تحمل مصائب و مشکلات جسمی و فیزیولوژیک ازجمله سیکلهای عادت ماهیانه, بارداری, شیردهی, یائسگی و…،محدودیتهای فرهنگی بسیار زیاد است از همان اوایل کودکی ،پسران آزادتر از دختران هستند…»
«مطهره» معلم است و 40 سال دارد او ادعا میکند که جنسیت هیچ محدودیتی برایش نداشته و در ادامه به «پیام ما» میگوید: «کاری نبوده که خواسته باشم انجام دهم ولی به خاطر نگاه جامعه نتوانسته باشم. اما در همین موضوع هم حمایتهای خانواده بسیار نقش داشته است.در بسیاری از لحظات زندگیام خانواده تنها انگیزهی من برای جنگیدن با مشکلات بوده است.»
میتوان گفت اکثریت زنان به دنبال تساوی حقبین اعضا جامعه هستند. هر زنی بعضی از دقایق تفاوت را احساس کرده و این موضوع خاطرش را رنجانده است. در هر جامعهای اگر اعضا از موقعیتی که دارند راضی و برای رشد شخصیت خود تلاش کنند، آن جامعه به سمت پیشرفت حرکت خواهد کرد. زنان باید به خودباوری رسیده و به تواناییهای خود اعتماد کنند. بیشک خوشبخت بودن درگرو نگاه انسان به زندگی خواهد بود در هر شرایطی میتوان احساس خوشبختی کرد. برای رسیدن به این حس مثبت باید شخص خود اولین قدم را بردارد. میتوان با دید مثبت جهان را نگاه کرد، آن زمان همهچیز دوستداشتنی وامید بخش خواهد بود.
واژگونی عامل 51 درصد تصادفات منجر به فوت در استان کرمانیها بیشتر «چپ» میکنند
واژگونی عامل 51 درصد تصادفات منجر به فوت در استان
کرمانیها
بیشتر «چپ» میکنند
فاطمه پورمرادی
رئیس پلیسراه استان کرمان طرح تابستانی پلیس را تشریح کرد. سرهنگ یوسف نجفی از آغاز طرح تابستانی از 15/4 /95 خبر داد و گفت: « این طرح تا 4 مهرماه ادامه پیدا خواهد کرد، با توجه به اینکه بیشترین تلفات در ماههای مرداد و شهریور و همزمان با سفرهای تابستانی روی میدهد، پلیس همزمان با سراسر کشور طرح تابستانی را هرساله انجام میدهد.» وی افزود: «سرعت غیرمجاز که نقش مهمی در تصادفات دارد بهعنوان خط قرمز پلیس در طرح تابستانی بهصورت ویژه لحاظ میشود.» وی برخورد با کشف حجاب در داخل خودرو، آلودگی صوتی، همراه داشتن حیوانات مینیاتوری، استفاده از الکل و مواد مخدر روان گردان و شیشههای دودی غیرمتعارف را از دیگر موارد مهم این طرح عنوان کرد. رئیس پلیسراه استان بابیان اهمیت امنیت وسایل نقلیه عمومی بینشهری اذعان کرد: «کنترل وسایل نقلیه بینشهری برای عدم بروز حادثه (نظیر حادثه دلخراش شیراز) از اصول مهم طرح است . در بین راه سرنشینهای اضافی اعمال قانون میشوند و پسازآن اجازه ادامه مسیر ندارند و باید سرنشین اضافی پیاده شود.» وی یادآور شد: «استفاده از تلفن همراه ،عدم حرکت بین خطوط و عدم استفاده از کمربند ایمنی از نکاتی است که رانندگان باید رعایت کنند همچنین عدم استفاده از کلاه ایمنی برای راکبان جریمه و یک هفته توقیف موتورسیکلت را به دنبال خواهد شد .»
جاده کرمان-بم خطرناکترین جاده استان است
اگرچه طبق گفته رئیس پلیسراه استان بیشترین تصادفات در محور انار-رفسنجان است و پسازآن محور کرمان-بم رتبه دوم و کهنوج-جیرفت رتبه سوم را دارد، اما بهطورکلی محور بم- کرمان خطرناکترین جاده استان است. به گزارش پیام ما، سرهنگ یوسف نجفی رئیس پلیسراه استان روز گذشته در نشست خبری اظهار داشت: «مجموعه استان در 3 ماه اول 108 فقره تصادف منجر به فوت، 571 فقره منجر به جرح و در بین این تصادفات 164 نفر فوتی و 890 نفر جرح داشتهایم که نسبت به سال گذشته تعداد فوتی 31 نفر، معادل 16درصد کاهشیافته است.» وی ادامه داد: « در تعداد مجروحین نیز 33 نفر معادل 4 درصد نسبت به سه ماه اول سال گذشته با کاهش مواجه بودهایم.» وی با اشاره به تصادفات استان نیز تصریح کرد:«679 فقره جمع تصادفات این سهماهه است که منجر به فوت و جراحت شده، در این میان 328 واژگونی و خروج از جاده معادل 49 درصد بوده است که این بدان معناست برخوردی صورت نگرفته و تنها دلیل آن بیاحتیاطی بوده است.» رئیس پلیسراه استان بابیان اینکه ریشه عمده تصادفات خوابآلودگی و خستگی و سرعت غیرمجاز است، ابراز کرد: «وسیله نقلیه از نوع سواری با 48 درصد بیشترین نقش را در تصادفات جادهای داشته است در این میان 43درصد تصادفات ناشی از برخورد دو یا چند وسیله بوده است و 8 درصد برخورد وسیله با عابران پیاده بوده است. » وی ادامه داد: «66 درصد تمامی تصادفات در جادههای بینشهری و مابقی آن در محورهای روستایی بوده است.» نجفی تصریح کرد: «در23 درصد تصادفات موتورسیکلت و در 14 درصد نیز وانتبارها و 10 درصد کامیونها نقش داشتهاند.» وی افزود: «بیشترین زمانی که تصادف رخداده، در بین ساعات 16 تا 20 بوده که معادل 29 درصد کل تصادفات است. همچنین از ساعت 8 تا 12، 19 درصد و در بین ساعات 20 تا 24 نیز 19 درصد از کل تصادفات اتفاق افتاده است. تحقیقات نشان میدهد دلیل تصادف در ساعت 12 تا 16 بعدازظهر ناشی از خستگی و خوابآلودگی است .»
نقش 30 درصدی جادهها در تصادفات
وی در خصوص علل تصادفات گفت: «عدم توجه به جلو ، سرعت غیرمجاز، انحراف به چپ و خستگی عمدهترین علت تصادفات است.» نجفی اضافه کرد: «در تصادفات جادهای 70 درصد عامل انسانی دخیل است و 30 درصد امنیت و استاندارد جادهها نقش دارد.» وی با اشاره به تصادفات منجر به فوت گفت: «51 درصد واژگونی و خروج از جاده است و استان ما کاملاً در این آمار متمایز است که لازم به چارهاندیشی است.» این مسئول اذعان کرد: «جادههای استان کرمان طولانی هستند و به دلیل مسیرهای طولانی اغلب رانندگان با سرعت غیرمجاز رانندگی میکنند و همچنین کم بودن اماکن اقامتی بینراهی از دیگر علل تصادفات است.»
توصیههای رئیس پلیسراه برای سفر
رئیس پلیسراه استان خاطرنشان کرد: «همراه داشتن سه مدرک در سفر الزامی است که شامل کارت خودرو، گواهینامه و بیمه شخص ثالث است.» نجفی افزود: «سلامت و آرامش روحی و جسمی راننده، توجه به علائم راهنمایی و رانندگی، خودداری از ارتکاب هرگونه تخلف بهویژه تخلفات حادثهساز، رعایت سرعت مطمئنه، خودداری از هر کاری که باعث حواسپرتی راننده میشود، رعایت فاصله طولی با خودروی جلو، خودداری از ادامه رانندگی در زمان خستگی از دیگر نکات مهم در پیشگیری از حوادث است. عمده تصادفات ما ناشی از خستگی و خوابآلودگی است و توصیه میشود به ازای هر دو ساعت حداقل 15 دقیقه استراحت شود.» وی در پاسخ به سؤال خبرنگار ما پیرامون آمار فوتی براثر تصادفات در استان گفت: «خوشبختانه در نوروز امسال در کل استان آمار فوتی کاهش داشته است. در شمال استان 5 نفر کاهش فوتی داشتهایم .» تحقیقات نشان میدهد اقشاری که سطح سواد پایینی داشتهاند بیشترین تصادفات و تلفات را داشتهاند .این مسئول با اشاره به 22 دوربین کنترل سرعت موجود در بین جادهها گفت: «در کل کشور 2 هزار دوربین جدید نصب خواهد شد که در سال 96 نوبت استان ما خواهد رسید و احتمال میرود، بالای 60 دستگاه نصب شود.»
مارپیچ سکوت اصلاح طلبان، باز می شود؟
مارپیچ سکوت اصلاح طلبان، باز می شود؟
عباس تقی زاده
نگاه به فضای سیاسی سال های گذشته در کشور نشان می دهد گفتمان اصلاح طلبی از ۱۳۸۴ به این طرف، جای خود را به گفتمان های دیگر داد و از غلبه ای که در عرصه جامعه داشت فاصله گرفت.
پس از انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ۸۸ و حوادث بعدی، اصلاح طلبی به برچسبی نامتعارف بدل شد تا آنجا که از فضای گفتگوهای عمومی رخت بربست. هرچند که اصلاح طلبی ریشه در بنیان های دینی و اندیشه های مترقی دارد اما در فضایی که اصلاح طلبی، هزینه بر شد و با روایت ها و خوانش های نامتعارف در برخی رسانه ها و تریبون ها روبرو گشت ناگزیر، اصلاح طلبان برای اعتلای نظام مقدس جمهوری اسلامی و اندیشه هایشان که ریشه در گفتمان انقلاب اسلامی داشته و دارد به سکوتی دیگرخواسته تن دادند.
بوق بلندگوهای دیگرانی که حیات خود را در نبود اصلاح طلبی می دانستند به قدری بلند و کرکننده بود که صدای اصلاح طلبان به جایی نرسید تا آنجا که در مارپیچ سکوت فرو رفتند. مارپیچی که در فضایی نابرابر بویژه در بعد رسانه ای به آنها تحمیل شد.
این ماجرا ادامه داشت تا انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ۹۲ که بارقه های امید در دل جامعه زده شد و در ادامه با برگزاری انتخابات اخیر مجلس شورای اسلامی، اصلاح طلبیِ به حاشیه رانده شده، فرصت ابراز وجود، آن هم به شکلی ناقص پیدا کرد. دلهره پنهان، به تدریج جای خود را به اعتماد و امیدی مضاعف داد و نتایج انتخابات نشان داد نسل جدیدی از اصلاح طلبی و اصلاح طلبان متولد شده است.
حتی از زاویه ای می توان امکان حضور نیافتن برخی چهره های شاخص و مطرح اصلاح طلبان در رقابت های انتخابات مجلس را به فال نیک گرفت. اصلاح طلبان، ناگزیز به معرفی چهره های جدید و جوان شدند و به آنها اعتماد کردند. پدیده ای که اگر در سال های گذشته و به طور داوطلبانه و نه اجباری، توسط بزرگان این قوم صورت می گرفت فضای سیاسی و اجرایی کشور حدود یک دهه از آنها خالی نمی شد.
هر نیروی سیاسی کارکشته ای باید بپذیرد که لازم است در برهه ای از زمان با ایستادگی در برابر وسوسه ها و حتی درخواست های دیگران، میدان را به نسل بعد واگذار کند. جریان سیاسی که بخواهد دائما و همواره، با جابه جایی تعدادی چهره شاخص چه در تهران و چه در شهرستان ها به حیات خود ادامه دهد از شبکه سازی در لایه های جامعه و رشد بالنده و گفتمان سازی پایدار و پویا بازمی ماند.
به هرتقدیر، قفل گفتمان اصلاح طلبی از چند ماه گذشته رو به باز شدن می رود اما در شهرستان ها و محیط های کوچک، هر چند در فضای مجازی با گشودگی هایی روبرو بودیم اما این گشودگی نتوانست آنگونه که انتظار می رفت زبان اصلاح طلبان را در فضای واقعی جامعه باز کند.
به ندرت، در فضای عمومی و واقعی شاهد گفتگویی آشکار و برملا بین مردم در مکان ها و فضای مختلف در این چهارچوب بودیم و بسیاری ترجیح می دادند در همان فضای مجازی و یا به شکل غیرمستقیم و مبهم در فضای واقعی، با موضوع برخورد کنند. منظور این است که علاقه مندان به گفتمان اصلاح طلبی و اعتدال، قدری محافظه کارانه در روزهای تبلیغات مجلس با پدیده جذب افکارعمومی به سوی کاندیدهای اصلاح طلب برخورد کردند و موج کارآمد و موثری به طور آشکار ایجاد نکردند. گویی ارزیابی آنها از فضای رقابت ها، ماندن در مارپیچ سکوت و یا داشتن مواضع پنهان تا نیمه پنهان در فضای واقعی بود. اما اگر آنچه در فضای مجازی برخی شهرها مانند کرمان وجود داشت به فضای واقعی، تسری می یافت این موج قطعا شهرهای کوچک، بخش ها و روستاها را نیز در برمی گرفت.
واضح است که هزینه اصلاح طلبی در مناطق کوچک نسبت به شهرهای بزرگ با توجه به همه ابعاد ارتباطات و مناسبات فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی، صدچندان است و قدرت بخشی به این تفکر در وهله اول باید از مراکز استان ها در بدنه این مناطق، نشر یابد.
در محیط هایی اینچنین که اصلاح طلبان فاقد تریبون هستند . در گذشته بسیاری از نیروهای کارآمد با دشواری تنفس در اتمسفر(جو) بومی روبرو شدند و به تدریج به مراکز استان ها مهاجرت کردند به گونه ای که در عمل و در نبود نیروهای موثر اصلاح طلب، دیگران به راحتی همه فضا را به نام خود سند زدند.
نوع ادبیات به کارگرفته شده از سوی دولت سابق نیز به گونه ای با ساده انگاری، ساده سازی و تقلیل مفاهیم سیاسی، علمی ، فرهنگی و اجتماعی، و همراهی جریان رسانه ای، راه نجات را در همراهی با خود معرفی می کرد و اصلاح طلبان که منطق و عقلانیت انتقادی و استقلال اندیشه را برای مصالح ملی مهم می دانستند و می دانند به حاشیه رانده و در محیط های کوچک به بیرون پرتاب شدند.
خالی شدن بخش ها و مناطق کوچک از نیروهای اصلاح طلب به حدی است که در عمل معرفی یک لیست کامل در انتخابات شوراهای شهر و روستا برای بسیاری از مناطق در حوزه برخی شهرستان ها مانند کرمان وجود ندارد اما جای امیدواری است که با بازشدن فضا و شکستن سکوت اصلاح طلبان و جرات بخشی به افکاراصلاح طلبانه موجود و اما پنهان ، شاهد حضور اندیشه ها و افکار اصلاح طلبانه در فضای سیاسی و …. در همه محیط ها باشیم.
بدیهی است بالندگی سیاسی و رشد و ارتقای شاخص های شهروندی و توسعه، با وجود تضارب آرا و اندیشه ها و حضور همه جریان های سیاسی امکان پذیر است و همه باید آن را به رسمیت بشناسند و در عمل به آن احترام بگذارند. انحصار طلبی یکی از منافذ گسترش فساد، قبضه امور توسط یک جریان خاص و حذف سایر اندیشه ها و رقباست. اقتضای توسعه یافتگی، احترام به اندیشه های یکدیگر، ایجاد بستر همگرایی و گفتگوی منطقی، رقابت سازنده و اخلاقی و خود را فراتر از قانون ندانستن و پرهیز از رفتارهای قیم مآبانه است.
گفتمان اصلاح طلبی با تجربه ای گرانبهاتر ،پختگی افزونتر و اقبال عمومی بیشتر نسبت به گذشته در حال تکثیر است و نتایج انتخابات مجلس در کشور به تقویت و بالندگی آن کمک می کند.
برای نمونه در شهرستان کرمان، اصلاح طلبان دارای سرمایه های اجتماعی جدیدی همچون خانم دکتر سالاری و دکتر نوذری شدند که حاصل اعتماد به نیروهای جوان و گشودگی فضای درونی حاصل از حذف نیروهای دیگر اصلاح طلب از گردونه رقابت های انتخاباتی بود. مطمئنا، نیروهای انسانی شایسته و بالنده دیگری نیز در جامعه هستند که شناسایی و بروز توانایی های آنها به فراهم شدن فضا نیاز دارد. چتر اصلاح طلبی و اعتدال باید روز به روز پهن تر و اتاق اصلاح طلبی شیشه ای تر و گشوده تر گردد.
راهبرد نیروسازی به کمک تجربه بزرگان و انگیزه و انرژی جوانان، شبکه سازی، گفتمان سازی و حضور در همه فضاهای ارتباطی بویژه در بخش ارتباطات سنتی، تماس فراگیر و مستمر با اقشار مختلف در مناطق مختلف، آموزش های مداوم و توجه به رسانه های مکتوب در کنار رسانه های دیجیتالی و سایبر و حضور رسانه ای در همه مکان ها و مناطق متناسب با ویژگی های بومی باید مورد توجه اصلاح طلبان قرار گیرد.
پرچم اصلاح طلبی و اعتدال در جای جای ایران اسلامی و از جمله کرمان نیز تحت تاثیر همین فضا، از صندوقچه ها در حال بیرون آمدن است و روز به روز برافراشته تر می شود.
سال ۹۵ را بر همین اساس می توان سال بازشدن مارپیچ سکوت اصلاح طلبان نامید بااین باور که اصلاح طلبان به دنبال حذف، خاموش کردن و به حاشیه راندن هیچ اندیشه ای نیستند و وجود و حضور موثر جریان های سیاسی دیگر را در چهارچوب قانون اساسی، عامل پویایی، سازندگی و شکوفایی کشور می دانند.
کرمان کنسرت
وب سایت کرمان کنسرت اولین و تنها مرجع فروش الکترونیکی بلیط با امکان انتخاب صندلی در استان کرمان است. کرمان کنسرت آمادگی خود را برای همکاری با برگزار کنند گان کنسرت و سایر رویدادهای فرهنگی و هنری اعلام می دارد.
کرمان کنسرت تنها یک مرجع فروش بلیط نیست بلکه می توانید فروش بلیط را در چند نقطه به صورت آنلاین مدیریت کنید.
www.kermanconcert.com
09352520005
کنسرت سالار عقیلی
24 تیر ماه ساعت : 20:30 در سالن فجر کرمان
کشف یک قطعه پوست شیر سلاخی شده در مشهد
کشف یک قطعه پوست شیر سلاخی شده در مشهد
معاون دادستان عمومی و انقلاب مشهد از کشف یک قطعه پوست شیر که به تازگی از بدن حیوان جدا شده است در خیابان خواجه ربیع مشهد خبر داد.
به نقل از روابط عمومی دادسرای عمومی و انقلاب مشهد، قاضی محمد بخشی محبی اظهار داشت: در پی وصول گزارشهای مردمی مبنی بر مشاهده یک قطعه پوست شیر در خانه فردی در خیابان خواجه ربیع ماموران محیط زیست و کلانتری با دستور قضایی در محل حاضر و پس از ورود به منزل متهم را که مردی میانسال بود دستگیر کردند.
وی افزود: این پوست که با حالت آغشته به نمک نگهداری میشد به تازگی از بدن حیوان جدا شده بود و متهم ادعا میکرد آن را برای شخصی دیگر نگهداری میکرده و مالک آن نیست که برای تحقیقات بیشتر در اختیار مراجع قضایی و انتظامی قرار گرفته است.
وی تصریح کرد: سرعت عمل مدیرکل و ضابطان محیط زیست و کلانتری خواجه ربیع سبب شد موضوع به خوبی مدیریت شده و متهم به سرعت دستگیر شود.
بخشی گفت: براساس قانون صید و شکار هرکس مبادرت به شکار حیوانات وحشی حمایت شده بدون پروانه نماید به مجازات حبس از سه ماه تا سه سال و یا به جزای نقدی محکوم میشود.
معاون دادستان عمومی و انقلاب مشهد در توصیهای به شهروندان اظهار داشت: مردم بدون مجوز لازم از خرید این موارد خودداری نمایند و درصورت مشاهده مورد مشکوک آن را به کلانتری یا دادسرای ناحیه گزارش دهند.
وی گفت: چه بسا کشتار این جانوران منجر به ازبین رفتن هویت و فرهنگ ملی کشور ما شود چرا که بسیاری از آنها گونههای در حال انقراض ملی هستند و مورد حمایت قانون به طور خاص قرار دارند./تسنیم
اختلافات و انتخابات درکرمان
سردبیر: آنچه در ادامه میخوانید یادداشت دنبالهداری است از فردی به نام مهندس ملکوتی که سالها پیش و در اولین انتخابات پس از کودتای 28 مرداد 1332 در هفتهنامه معروف «خواندنیها» به چاپ رسیده است. در این یادداشتها به بهانه انتخابات کرمان، به وضعیت اجتماعی و فرهنگی و اختلاف طبقاتی در کرمان به بیانی صریح و شفاف «خاص» روزنامهنگاری آن دوران بهتفصیل پرداختهشده است. این یادداشت علاوه بر اینکه شرایط آن دوران را با شفافیت برای مخاطبان (فارغ از زمان انتشار مطلب) توضیح میدهد، برای عموم کرمانیها و علیالخصوص روزنامهنگاران و محققین میتواند بسیار جذاب باشد. بسیار سپاس گذاریم از آقای محمد صنعتی که دسترسی ما را به آرشیو منحصربهفردی که از مطبوعات 70 سال گذشته در اختیاردارند، فراهم آوردند تا بتوانیم قسمتهایی جذاب از این مطالب را برای شما بازنشر کنیم.
در شهرستان کرمان از هفده حوزه انتخابیه چهارده حوزه آن در اختیار ابراهیمی ها و وابستگان به این سلسله و اسفندیاری ها و کلانتری ها است و این خانواده ها عموما مالک و رعیت پیشه هستند و وضع اجتماعی و شغل و حرفه آنها ایجاب می کند همیشه پیرو منویات شاه و اوامر دولت باشند. آن وقت در این هفده حوزه در حدود 22 الی 25 هزار تعرفه توزیع می شود. از این تعداد آرا تقریباً چهار هزار تعرفه در خود شهر کرمان و بقیه در بخش های تابعه توزیع می شود.
این بخش ها عبارتند از: شهداد- تکاب- کشیت- کوگ- سیرچ- راور- کوهپایه- زنگی آباد- اختیار آباد- هوتک- چترود- سرآسیاب- شش- باغین- ماهان – لنگر- جوپار- قناغستان، بنابراین به طور حداقل هم که بگیریم سه چهارم آرا این حوزه ها تحت اختیار و نفوذ مستقیم ابراهیمی ها و شیخیه و دوستان و وابستگان آنهاست و تمام سروصداها و هیاهویی هم که مخالفین راه می اندازند. از ترس همین قدرت و نفوذ این خانواده هاست والا اگر آگاه و هرندی و دار و دسته آرایی در اختیار داشتند. فکر می کنی احتیاجی به رجاله بازی و جمع شدن در مسجد و این حرف ها داشتند، بلکه در این صورت بیشتر از هر کسی طالب انجام انتخابات بودند و سفت و سخت می ایستادند و پاها را توی یک کفش می کردند که انتخابات حتما باید انجام شود و آن وقت می رفتند و مانند سایرین آرای خود را توی صندوق می ریختند.
در تمام ادوار مجلس شورای ملی همیشه ابراهیمی ها و شیخیه حداقل دو وکیل در مجلس داشته اند و در بعضی دوره ها سه وکیل داشتند و اگر درست نگاه کنیم فقط در همین دوره است که تاکنون وکیلی از خودشان نداشته اند و هنوز هم بین کاندیداها از خانواده ابراهیمی کسی نامزد وکالت نشده است.
در دوره های گذشته آقایان سیدمحمد هاشمی ناظرزاده کرمانی، مرحوم میرزا شهاب (پدر دکتر بقایی) ضیاء ابراهیمی امیری که از کرمان انتخاب شدند همه شیخی و وابسته به ابراهیمی ها برای دکتر ناظرزاده هم در کرمان تلاش می کردند، بودند و حتی در زمان کابینه آقای قوام السلطنه که آقایان دکتر بقایی و مهندسی رضوی با طمطراق فراوان به کرمان آمدند و حزب دموکرات ایران را درست کردند و از آن راه وکیل شدند باز مردم آن ها را شیخی و شیخی زاده و مورد قبول و تایید شاهنشاه و دولت وقت می دانستند.
البته در دوره های پیش هم از این بازی ها بود و سروصداهایی می شد و همیشه آقایان یزدی ها هنگام انتخاب درد پیدا می کردند و دار و دسته به ما می آنداخت و پول می دادند و خرج های فراوان می کردند. بعد هم سران قوم هر دو دسته می نشستند و برای یکی دو نفر توافق می کردند و کار می گذشت ولی این دوره که قدری کار مشکل شده است به واسطه وجود دکتر بقایی است که سر مخالفت با دولت دارد و همه جا این طور وانمود کرده است که مورد لطف شاهنشاه است و با این حرف که معلوم نیست تا چه اندازه راست یا دروغ باشد شهر را ناراحت کرده است. آقایان یزدی ها هم از ترس دکتر بقایی و اطرافیانش جرأت نمی کنند کاندیدی از خودشان وکیل شود و از همین دو سه روز پیش که دکتربقایی و چند نفر از اطرافیانش را به طرف جنوب تبعید کرده اند صحبت از این است که خود «آگاه» کاندید باشد و اگر راست مطلب را بخواهی این آقایان یزدی ها چندان هم از گرفتاری دکتر بقایی و اطرافیانش ناراضی نیستند و خدا می داند شاید در این قضیه دستی هم داشته اند و او را تحریک کرده اند که اغتشاشاتی راه بیندازد والا یک آدمی مثل دکتر بقایی که ادعای تجربه و سیاست می کند می گوید دنیا دیده است. بلند نمی شود توی مسجد این حرف ها را بزند که چنین و چنان خواهیم کرد و یا یک عده را دور خودش جمع کند که همه مردم کرمان آن ها را می شناسند و چه فجایعی هر کدام از آن ها در کرمان مرتکب شده اند و به این نحو خودش را در کرمان منفور بکند و این یزدی ها هم وقتی حاضر نباشند قدرتی مثل ابراهیمی و اسفندیاری و غیره در مقابل خودشان ببینند قطعا تحمل دیدن چند نفر مردم بی نام و نشان را هم نخواهند داشت که برای خود قدرتی به بار بیاورند.
منتها این ها می خواهند به یک تیر چند نشان بزنند والان این طور شایع است که این ها در این چند روز که وضع خود را بد دیده اند نزد بعضی از مقامات دولتی اظهار تاسف کرده اند که ما از این می ترسیم که مبادا دولت ما را مخالف خود تشخیص داده باشد و حال آن که ما با دولت مخالف نیستیم و علاقه خاصی هم به دکتر بقایی نداریم. فقط می گوییم وکیلی هم از بین ما انتخاب شود و ظاهرا هم گویا توافقی در این مورد به عمل آمده است. ولی آنچه من می فهمم قضیه غیر از این است که این آقایان می دانند. هر انتخابی که انجام گیرد قطعا به ضرر آن ها خواهد بود و در بین خودشان هم نمی توانند روی یک نفر توافق کنند. ناچار می خواهند کار را به دفع الوقت بگذارند تا ببینند چه می شود. در همین چند روز که صحبت از این شده است که کاندیدی معرفی کنند بین خودشان نزاعی در گرفته و جار و جنجالی به پا شده است.
دکتر ایرانی از یک طرف کاندید شده او می گوید با آن که پدرم شیخی بوده و خودم هم مدتی در دستگاه آن ها بودم ولی حالا هشت سال است که از آن ها بریده ام و اعلامیه دادم و با اتومبیل دور شهر گشتم و آن ها را لعن کردم و توبه نمودم. روز بیست و هشت مرداد چه قدر فعالیت کردم. تمام این کارها برای این بود که یک روز من هم بر کرسی وکالت بنشینم. حالا که می خواهید یک نفر را از بین خود انتخاب کنید آن یک نفر باید من باشم.
ولی دار و دسته یزدی ها زیاد او را به بازی نمی گیرند و معلوم است که در تمام این مدت او را آلت دست خود قرار داده اند. مخصوصا آن که اغلب به او می گویند تو بیست سال نان شیخیه را خوردی عاقبت از آن ها بریدی و علنا با آن ها فحش دادی. حالا باید لااقل بیست و پنج سال برای ما کار کنی تا ما از تو مطمئن بشویم که یک روزی هم ما را فحش نخواهی داد.
بعد از او این آقای صدر میرحسینی است که امروز دیدی سخنگوی جمیعت معتکفین شده بود. او هم خود را کاندید کرده است و افرادی دارد که کمک کنند و به او رای بدهند شاید انتخاب شود.
بعد آقای خواجه نصیری است که مدیر روزنامه تندباد است و سنگ این ها را به سینه می زند.
از همه مهمتر خود آقای غلامرضا آگاه است که چند سال قبل مکه رفت و ریش گذاشت و همه جا اعلان کرد که من از خانه خدا برگشتم و متقاعد شده ام و یک دفعه با حرص عجیبی دست به کار انتخابات شده این ایام هم که دین راه خطر دیده بتهران رفته است و همه جا می نشیند و می گوید که وظیفه دین من ایجاب می کند که نگذارم از ابراهیمی ها، وکیلی به مجلس برود و برای نجات دین حاضر شده است فداکاری را به انجام برساند که خودش وکیل مجلس بشود و بهانه مهمی هم که دارد گرفتاری دکتر بقایی است و می گوید وقتی که قرار است او وکیل نشود از همه بهتر خودم هستم. در تهران هم عده ای که مخالف دولت هستند دور علم او سینه می زنند وعده ای هم که در این گونه مواقع لفت و لیسی می کنند بادش می دهند و هر روز دنبال او راه افتاده این جا و آن جا می روند. البته همه به ظاهر یک حرف می زنند. ولی هر کدامشان در باطن مقصد و مقصود دیگری دارند و همین اقدامات آن ها هم سبب شده است که تاکنون انتخاباتی انجام نشود. تامدتی که آقای کاظمی آمد و این جا استاندار بود به قدری او را ترساندند که برداشت گزارش بالا بلندی به دولت داد که حالا برایت شرح خواهم داد که چه چیزها نوشته بود و مدت ها کار انتخابات را به عقب انداخت.
اما غفاری که آمد کفیل استانداری و فرمانداری کرمان شد خوب آن ها را شناخته بود و اگر گذاشته بودند ممکن بود موفق شود. ولی پیش آقای فریدونی آمد که مردمی درویش و سلیم النفس است و فکر می کند که می تواند اختلافات را مرتفع کند دیگر نمی داند. همین ها که امروز دورش را گرفته اند و برای خوش آمد او همگی درویش شده اند. همین چندی پیش بود که به پسر صالح علی شاه که تقاضای ملاقات کرده بود صراحتا پیغام دادند که ما با آدم ملحد رفت و آمد نمی کنیم. حالا این آقای فریدونی با تمام صفای نفس نمی داند که سر و کارش با چه عمروعاص هایی است. این ها برای دنیا و حفظ منافع دنیا خدا را به کلی از یاد برده اند. این ها از میکدن خون مردم ثروت اندوخته و حالا شاید برای خاطر آقای فریدونی واقعا حقیقتی دیده اند و توجه کرده اند.
این ها همان بیچاره کاظمی را که هفتاد جور زرنگی داشت و هزاران منافع مالی و اقتصادی و روابط دوستی با هم داشتند پوست خربزه زیر پایش گذاشتند و وادارش کردند گزارش سر تا پا دروغ و مسخره آمیزی به مرکز داد و از ترس این که مبادا کسی به مفاد گزارش واقف شود و رایش را بزند این گزارش را دادند پسر آقای غلامرضا آگاه ماشین(1) کرد و به عجله فرستادند تهران.
و بعد هم آقای کاظمی که مرد یک دنده و سرسختی است برای تایید گزارش خودش بی میل نبود که موضوع انتخابات کرمان غلیظ تر بشود و شاید هم بدش نمی آمد که دو سه نفری کشته بشوند تا او روسفید از آب در بیاید. ولی تهران که حواسش جمع بود فوری او را احضار کردند و آقای غفاری را فرستادند و در جواب تلگراف این آقایان هم که باز آقای کاظمی را می خواستند. دولت جواب فرستاد که به شماها مربوط نیست عزل و نصب کارمندان دولت با ماست نه با شما – بیچاره کاظمی در سفر کرمان خیری ندید- از یک طرف همشیره اش که مورد نهایت علاقه اش بود فوت کرد و در ابتدای کار دماغ او سوخت بعد هم مدتی مریض شد و زیر لحاف افتاد و عاقبت هم معزول و به طور غیرمستقیم توبیخ شد و آرزوی سناتوری هم بدلش ماند و تمام این بلاها را از دولتی سر همین یزدی ها دارد که شاید حالا توی دلشان هم به ریش او می خندند.
دیدم رفیقم دور برداشته و مطالب را از همه طرف قاطی کرده است. گفتم تو از هزار جا صبحت کردی و در حقیقت مطالب را سر و ته بسته گفتی. مثلا همین موضوع گزارش آقای کاظمی و تلگرافی که از تهران آمد و حرف هایی که دکتر بقایی در مسجد زد. این ها هر کدام موضوعات خوبی است که بهتر است مشروح تر بگویی رفیقم گفت آخر می ترسم مثنوی هفتاد من کاغذ بشود و تو هم خسته بشوی حالا شام حاضر شده و سفره هم انداخته اند. من و تو هم هر دو خسته ایم بهتر است برویم شام بخوریم بعد از شام اگر کسی نیامد و مزاحمی پیدا نشده باز صحبت می کنیم ولی تو در همه حال باید مواظب باشی که در حضور مردم از این مقوله حرفی نزنی و از من چیزی نپرسی ما که نه کاندید هستیم و نه می توانیم وکیل بشویم و وضع ما هم طوری است که باید با همه زندگی کنیم. آن وقت اگر بفهمند ما در اینجا داخل معقولات شده ایم ممکن است برای ما دردسری درست کنند. بهتر همان است که جلوی دیگران صدایمان در نیاید. تو هم اگر رفیق من و اهل تهران و مسافر نبودی این حرف ها را برای تو تعریف نمی کردم والا خیال می کردند من از یک طرف جانبداری می کنم و فوری گوش به گوش خبر می رسید و ممکن بود برای من اسباب زحمت بشوند. اینها گرگ های غریبی هستند و از هیچ چیز باکی ندارند ما که نه سر پیاز هستیم نه ته پیاز! پس بی خود چرا چوب این معامله را بخوریم؟ هر چه دیدی و شنیدی این جا حرفی نزن تهران که رفتی هر چه دلت خواست بگو. این ها حتی به خودشان و اهل ولایت خودشان هم رحم نمی کنند تا چه رسد به دیگران یک بلایی این ها سر یک نفر از اهل اعم این جا در آوردند که بدبخت عاقبت آواره شد و صلاح خود را در رفتن از کرمان دید. جرمش فقط این بود که جزو اعضای انجمن انتخاب شده بود و در انتخاب اعضای اصلی شرکت کرده بود. آن وقت دار و دسته یزدی ها که نمی خواستند انجمن تشکیل بشود و انتخاباتی انجام بگیرد، توسط یکی از همان آخوندهای خودشان روزگار این مرد بیچاره را سیاه کردند و طوری شده بود که جرأت نمی کرد توی خیابان راه رود. این موضوع را خیال نکنی من از خودم ساخته ام بلکه داستان حاج محمد واعظی را در این شهر تمام مردم از پیر و جوان می دانند و گزارش هایی در باب کار او در فرمانداری هست که من حالا بعد از شام یا شاید فردا سر فرصت تمام جریانش را برای تو تعریف می کنم تا بفهمی که این ها چه اعجوبه هایی هستند و با دار و دسته خود قادرند چه کارهایی انجام بدهند و صلاح من و تو هم اصلا نیست که در بین جمع یا مقابل دیگران اصلا صحبتی از انتخابات بکنیم. هر چه از من شنیدی برای خودت باشد شتری دیدی ندیدی.
مروری بر آثار مکتوب عباس کیارستمی خواب می بینم زیر برگ های پاییزی مدفونم
مروری بر آثار مکتوب عباس کیارستمی
خواب می بینم
زیر برگ های پاییزی مدفونم 1
عباس کیارستمی، فیلمساز برجسته ایرانی، در ۷۶ سالگی و بر اثر بیماری سرطان درگذشت. او علاوه بر فعالیت سینمایی، آثار زیادی را در مورد شعر کلاسیک ایران نوشته بود.
عباس کیارستمی، فیلمنامهنویس، تهیهکننده، کارگردان، تدوینگر، عکاس بینالمللی و شاعر ایرانی بعد از مدتها دستوپنجه نرم کردن با بیماری سرطان، در حالی که برای ادامه روند درمانی از تهران به پاریس رفته بود، درگذشت.
عباس کیارستمی، در حالی (14 تیرماه 1395) در پاریس درگذشت که خبر فوت او در مدت کوتاهی تبدیل به مهمترین اخبار شبکههای اجتماعی و سایتهای معتبر سینمایی جهان شد و مردم به بسیاری زبانهای دنیا، از شنیدن خبر فوت او ابراز تاسف کردند. کیارستمی، بنابر ادعای بسیاری از منتقدان برجسته دنیا، خالق نوعی از سینما بود که در مقابل صنعت-سینمای هالیوود، مفاهیم عمیق انسانی را با سادهترین ابزار به شکل شاعرانه و طبیعتگرایانهای به مخاطب منتقل کرد.
«باد و برگ» در سال ۱۳۹۰، «حافظ به روایت کیارستمی» در سال ۱۳۸۵، «سعدی از دست خویشتن فریاد» در ۱۳۸۶، «همراه با باد» در سال ۱۳۸۵، «گرگی در کمین» در سال ۱۳۸۴ و کتاب آتش در سال ۱۳۹۰ به قلم این هنرمند فقید منتشر شده است.
کیارستمی که به خاطر ساخت فیلمهایی چون «طعم گیلاس»، مورد تحسین مخاطبان و منتقدان سراسر جهان قرار گرفت، موفق به دریافت حداقل ۸۰ جایزه معتبر تا سال 2014 شده بود. دانشگاه پاریس بهپاس یک عمر فعالیت در زمینه هنری در سال 2010 به او مدرک دکتری افتخاری اعطا کرده بود.
او، فعالیت هنری درزمینه کارگردانی را پیش از انقلاب آغاز کرده بود اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۵۷ کشور را ترک نکرد. او بر این باور بود که تصمیم به ماندن مهمترین تصمیم او برای زندگی حرفهایاش بوده است. وی درباره علاقهمندیاش به ایران گفته بود:«اگر درختی را که ریشه در خاک دارد از جایی بهجای دیگر ببرید، آن درخت دیگر میوه نمیدهد و اگر بدهد آن میوه دیگر به خوبی میوهای که در سرزمین مادریاش میتواند بدهد نیست. این یک قانون طبیعت است. فکر میکنم اگر سرزمینم را رها کرده بودم درست مانند این درخت شده بودم.»
«کپی برابر اصل» آخرین فیلمی است که کیارستمی ساخته بود.
کتاب «سینمای عباس کیارستمی» نوشته مشترک جاناتان رزنبام و مهرناز سعیدوفا بود که اکثر منتقدان مشهور جهان از این کتاب با عنوان مهمترین سند برای نقد و تحلیل آثار عباس کیارستمی نام بردهاند.
«همراه با باد»، یکی از کتابهای شعر زندهیاد کیارستمی بود که به زبان آلمانی آن را سرود. این کتاب بعداً توسط کریم امامی مترجم صاحبنام و فقید ایرانی به فارسی ترجمه شد.
«گرگی در کمین» دیگر اثر عباس کیارستمی بود که انتشارات خانه ادبیات فرانکفورت بعداً اشعار موجود در این کتاب را با عنوان «قدم زدن با باد» هم زمان با برگزاری نمایشگاه کتاب فرانکفورت در سال 2004 منتشر کرد. این سومین کتاب عباس کیارستمی است که به زبان فارسی در ایران ترجمه شده.
«آتش» (جزئی از غزلیات شمس)، عنوان کتابی بود که زنده یاد کیارستمی در آن، ابیاتی از مولانا را طوری کنار هم چیده بود که به گفته خودش معلوم نباشد قسمتی از آن حذف شده است. مرحوم کیارستمی درباره این کتاب گفته بود: «امیدوارم شما هم وقتی کتاب را میخوانید فکر کنید که مولانا این غزلها را دوبیتی یا سهبیتی گفته است. نگارش این کتاب ۷ سال طول کشید و امیدوارم کسی به من بگوید این کار را به خوبی انجام دادهام؛ چون کار سختی بود.»
کتاب «باد و برگ» یکی دیگر از تألیفات کیارستمی بود که شامل سرودههای این هنرمند مطرح ایرانی میشد. «باد و برگ» بعداً توسط احمد طاهری به زبان اسپانیایی ترجمه شد.
«حافظ به روایت کیارستمی» کتابی بود که در زمان انتشار سروصدای زیادی به پا کرد. این اثر، دربرگیرنده ۶۴۷ نیم بیت از ۵۰۰ غزل حافظ است که هر نیم بیت در دو یا سه سطر زیر هم نوشته شده است و این شیوه نوشتار امکان دیگری به شعر حافظ بخشیده است.
در این کتاب، شیوه برخورد عباس کیارستمی با شعر حافظ متأثر از نگاه عکاسی و تصویر به شعر است. نگاه و روایت عباس کیارستمی در این کتاب، حرکتی انقلابی در برابر نگاه رایج بر ادب فارسی بود که پیش از آن در ادبیات ایران اتفاق نیفتاده بود.
«سعدی از دست خویشتن فریاد»، مجموعه زیبایی از مرحوم کیارستمی بود که کمک میکرد جوان امروز با اشعار سعدی آشنایی بیشتری پیدا کند. کیارستمی درباره این کتاب گفته بود: «انتخاب من از آثار سعدی و حافظ بر این اساس بود که مصرعهای ابیاتی را که سرشار از مفهوم باشند و با بیت یا مصرع قبل و بعد هم ارتباط معنایی نداشته باشند پیدا کرده و بهصورت مقطع بنویسم تا کمی از با آهنگ ادا کردن آن نیز کاسته شود…»
«همراه با باد» نام مجموعه شعرهای عباس کیارستمی است که در سال 2002، به دو زبان فارسی و انگلیسی توسط انتشارات دانشگاه هاروارد منتشر شد. ترجمه این کتاب به زبان انگلیسی با همکاری احمد کریم حکاک و مایکل بیرد صورت گرفته بود.
عباس کیارستمی در تاریخ یکم تیرماه 1319 در تهران به دنیا آمد و در حالی که برای مداوای بیماری سرطان به پاریس در چهاردهمین روز همین ماه در سال ۱۳۹۵ از دنیا رفت.
سهگانه زلزله، کلوزآپ (1990)، طعم گیلاس (1997)، باد ما را خواهد برد (1999) و کپی برابر اصل (2010) ازجمله مهمترین فیلمهای او بود. کیارستمی علاوه بر سینما در عرصههای دیگر هنری ازجمله شعر، عکاسی، چیدمان، موسیقی، طراحی گرافیک، طراحی و نقاشی نیز فعال بود و چندین جلد کتاب ازجمله «باد و برگ»، «حافظ به روایت کیارستمی»، «سعدی از دست خویشتن فریاد»، «همراه با باد»، «گرگی در کمین» و «آتش» را نوشت.
1- شعر کوتاهی از عباس کیا رستمی :
خواب می بینم
زیر برگ های پاییزی مدفونم
جوانه می زند تنم
گویی مرا برای وداع آفریده اند
مهدی وزیربانی
پرنده بودن خوب است! آن هم وقتی می آیی توی این شهر شلوغ که همیشه یک جای غصه و قصه های زندگی ما را کنار می زند. انگار همه می افتیم توی همان تنهایی که توی قصه های کودکی های ما، موهای هیجان زندگیمان را با باد شانه می زد. وقتی سکانس به سکانس نفس را خلاصه می کنم لای تمام تنهایی که خلوت را دور خودش به قصه ی برج و کبوتر می بخشد و ما درون صدای ترانه اش گم می شویم و می رسیم به ابتدای همان لی لی که خاطرات و بودن و نبودن را می کند یک شعر سپید از لبهای شاعری با تمام هویت روشنفکری این روزهایی که برای ما باقی گذاشته اند!
روزی که در تحریریهی روزنامهی روزگار دیدمش هرگز فکر نمی کردم کنار کسی کار می کنم که تمام مدت کنار افکار عباس کیارستمی قدم می زند و او را پلان به پلان دنبال می کند، خبرنگار کوچکی بودم که او بزرگم کرد درست مثل عباس کیارستمی که سینمای ما را از کودکی و خردسالی به روایتی بی بدیل تبدیل کرد؛ مینا اکبری را می گویم که برای تمام بزرگان سینمای ایران هویت روزنامه نگاری مدرن است.
لای تمام چهره هایی که آمده بودند برای عباس کیارستمی اشک بریزند و بدرقه اش کنند جای او خالی بود وجب به وجب که راه می رفتم و صداها را که می شنیدم، می دانستم او حداقل حرفهای بزرگتری از عباس کیارستمی دارد که مثل زندگی و مرگ کیارستمی انگار باید باز ناگفته بماند. یادم هست همان روزها که خبر اولیه ی بیماری عباس کیارستمی به مینا اکبری رسیده بود وسط تحریریه ی روزنامه سینما هق هق را به پای دقایقش کشاند، راستی چه کسی می دانست عباس کیارستمی چقدر تنها بود؟ چه کسی جرات داشت پشت تریبون حرفهایی را بزند که در گلوی او جا مانده بود؟
حالا که خانم ژورنالیست متنش را منتشر کرد روی صفحه ی فیس بوکش، یادم بود که او سینمای کیارستمی را برای ما ترجمه کرد مثل روایتی که لای همان کوچه های خیابان حجاب گم شد و شاید یکسال بعد حتا کانون پرورش فکری کودکان هم نداند که عباس کیارستمی کجاست. این هیاهو عاقبت آرام گرفت اما من می دانم مینا اکبری است که حالا میان تهران و لواسان بدنبال سینمای غریب شاعرانه ی جهان می رود. شاید هرگز نتوانستیم ادای احترامی باشیم برای فیلمساز بزرگ سینمای ایران اما به احترام گلوی بغض کرده مینا اکبری که روی خط خبری هیچ خبرگزاری نرفت این یادداشت را پیشکش می کنم به تمام روزها و شبها و سالیانی که زودتر از ما فهمیدی کیارستمی که بود؟ چه کرد؟ و با او چه کردند…حالا که دارم این یادداشت را می نویسم شعر نصرت رحمانی توی حلق کلماتم بغض کرده که شبیه این روزهای کیارستمی است:
آنک منم
بنگر چگونه دست تکان می دهم
گویی مرا برای وداع آفریده اند…
درباره عباس کیارستمی چقدر جای خالی تو بزرگ است
درباره عباس کیارستمی
چقدر جای خالی تو بزرگ است
زمانی او از کودکی خوسته بود که درفیلمش بازی کند. آن کودک که نمی دانسته کیارستمی یکی از مطرح ترین کار گردانان جهان است به او گفت که آیا “خشایار” شخصیت معروف تلویزیونی را می شناسد و کیارستمی که رابطه چندان خوبی با تلویزیون نداشته جواب منفی می دهد. کودک به او می گوید که خشایار میتواند 60 میلیون نفر را بخنداند ولی تو چه کار میتوانی بکنی.
اما ورود عباس کیارستمی به دنیای فیلمسازی، بسیار جالب بوده است. خود او زمانی در گفت و گو با نشریه ای گفته بود: «فکر میکنم چون نمیتوانستم نقاشی کنم به ساخت فیلم رو آوردم. نقاشی من خیلی بد بود، بهطوریکه دوره چهار ساله را در 13 سال در دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران به پایان رساندم.! «عباس کیارستمی» در بخش دیگری از این گفت وگو یادآور می شود: «بعد از آنکه از دانشگاه فارغالتحصیل شدم، شروع به کار برروی فیلمهای تجاری کردم که مرا با مکانیزم فیلمسازی و دوربین آشنا کرد. از آنجا بود که ساخت فیلمهای کوتاه برای کودکان را آغاز کردم و پس از آن به مطالعه عکاسی پرداختم.»
دوران نوجوانی کیارستمی
به روایت آغداشلو
بدنیست بدانید آیدین آغداشلو، در کلاس ششم و هفتم دبیرستان همکلاسی کیارستمی بوده و در اظهار نظر جالبی چهره دقیقی از او در این دوره ترسیم میکند: «پسربچه سخت ساکت و آرامی را مییابم که پوستی تیره و بینی صاف و زیبایی دارد با وقار و تودار هنر را دوست دارد و نقاشی خوب را که میبیند در او آرامش گذار و برقی را میبینی، درخشش گوهری گاه و بیگاه در افق شبی ساکت و…..» کیارستمی نیز در جایی گفته است،تصویری که آغداشلو از گذشته او ارائه داده، کاملا درست است، اما کمتر شباهتی به شخصیت امروز او ندارد.
گزارش
«گزارش» به نوعی نخستین ساخته عباس کیارستمی محسوب می شود که در سال ۱۳۵۶ خورشیدی ساخته شد. فیلم به زندگی یک کارمند اداره دارایی میپردازد. در ابتدای فیلم او را به دلیل دریافت رشوه از کار معلق میکنند و از همان جا مشکلات وی به خصوص با همسرش شروع میشود. کیارستمی در گفتگویی که با ایرج صابری بعد از ساخت فیلم «گزارش» داشت،عنوان می کند: «من فیلمهایم را به طور حسی ساختهام، سبک کار چیزی نیست که بتوان از پیش تصمیم گرفت و بعد آن را پیاده نمود. حال که درباره فیلمهایم فکر میکنم، میبینم بین آنها از نظرحفظ واقعیتها نوعی شباهت و نقاط مشترک وجود دارد که اگر عناوین آنها را برداریم، همه در یک خط قرارمیگیرند و این خط را من هیچ وقت با تصمیم قبلی و از روی قصد بوجود نیاورده ام.»
خانه دوست کجاست
«خانه دوست کجاست» عباس کیارستمی از مهمترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران و جهان محسوب می شود .«خانه دوست کجاست» در سال 1989 در جشنواره فیلم لوکارنو موفق به کسب جایزه یوزپلنگ نقرهای، جایزه فیپرشی و جایزه بهترین فیلم معنوی شد. این فیلم ازسوی انجمن فیلم بریتانیا بهعنوان یکی از 50 فیلمی پیشنهاد شده است که حتما تا پیش از 14 سالگی آن را باید تماشا کرد. این فیلم در شناخت جهانی عباس کیارستمی به عنوان فیلمسازی بزرگ و مولف موثر بوده است. به طوری که کریستیان براد تامپسون فیلم ساز دانمارکی در گفت وگویی گفته است: «من کتابی درباره صد فیلم تاریخ سینما نوشتهام که خانه دوست کجاست؟ عباس کیارستمی، در میان این صد فیلم قرار دارد.»
گزارش «پیام ما» از ثبتنام دانش آموزان در مدارس مدرسه «مفتی» نداریم
گزارش «پیام ما» از ثبتنام دانش آموزان در مدارس
مدرسه «مفتی» نداریم
هنوز چندهفتهای از امتحانهای خرداد دانش آموزان نگذشته است که اضطرابی جدید متولد میشود، اضطرابی که والدین دانش آموزان را بیشتر از دانش آموزان تحت تأثیر قرار میدهد. در این روزها والدین بهواسطهی نگرانی همیشگیای که برای فرزندان خوددارند روزهای پرتنشی را پشت سر میگذارند. دلیل این دغدغه ، ثبتنام برای سال تحصیلی جدید است. اگر پایه تحصیلی دانشآموز تغییر کرده باشد این موضوع، پروسهی پیچیدهتری میشود . در سالهای اخیر این وضعیت عجیبوغریبتر هم شده است و با توجه به این موضوع بسیاری قانونها و بخشنامههای جدید به این دلیل که جلوی بسیاری از نا عدالتیها را بگیرند، وضع میشوند.در اینکه هدف این قوانین برقری عدالت بوده است هیچ شکی نیست. اما قرار نیست که همیشه رسیدن به هدف محقق باشد در بسیاری از موارد به دلایل خواسته یا ناخواستهای حتی در قانون همتغییر ایجاد میشود، که این موضوع خود مبحثی جدا و تفسیری بلندبالا را میطلبد که از حوصلهی گزارش ما خارج است.
مدارس خاص
بعدازاینکه مدارس به دو بخش دولتی و غیردولتی تقسیم شدند در چند سال اخیر مدارس دولتی همرنگ بوی تقسیم به خود گرفتهاند و انواع متفاوتی از آنها متولدشده است مانند مدارس نمونه ،هیئتامنایی ، استعدادهای درخشان و مدارس معمولی. شرط اصلی پذیرش دانش آموزان در مدارس نمونه و استعدادهای درخشان معمولاً در نظر گرفتن معدل و همچنین قبولی در آزمونهای ورودی بوده است، البته در مورد شرایط ثبتنام در همین مدارس هم باید به این نکته توجه کرد که هر قانونی یک تعدادی استثنا هم دارد.
مدارس هیئتامنایی و معمولی هم شرط نزدیکی به محل زندگی واصطلاحا«کروکی» مدرسه رادارند. که همین موضوع ثبتنام ،را وارد مسیر پر پیچی میکند. ارائه سند منزل، اجارهنامه و در آخرین خبر رسیده از والدین استشهاد محلی از عناصر تائید کننده آدرس محل سکونت است. البته این تمهیدات به دلیل جلوگیری از ازدحام به سمت مدرسهی خاصی است اما گزارشهایی از والدین رسیده است که حتی ثبتنام باوجود داشتن همهی شرایط، هم کار آسانی نیست.
شرایط پیچیدهی ثبتنام مدارس
مرجان مادر دختر 13 سالهای است که برای ثبتنام به یکی از مدارس محل زندگی خویش مراجعه کرده است او به «پیام ما» میگوید:«من 15 سال است که توی این محله زندگی میکنم. سند منزل ما به نام همسرم نیست و در طبقهی بالای منزل مادر شوهرم زندگی میکنیم .سند را به مدرسه بردهام، میگویند سند به نام پدر دانشآموز نیست یا باید قولنامه بیاورید و یا استشهاد محلی پرکرده وهم چنین از مسجد نامه بگیرید ،وسط همهی گرفتاریهای مادرو پدرها ،این سختگیریهای بیمورد اولیا مدارس هم خیلی عذابآور است. به مدیر گفتم: بیاید از همسایهها بپرسد میگوید مگر ما بیکاریم .حتماً ما پدر و مادرها بیکاریم که هر روز باید به مدرسه بیاییم! این حرفها از همان ایرادهای بنی اسرائیلی است.»
مدارس هیئتامنایی
نوعی از مدارس که با نام جدیدی به مدارس قبلی اضافه شدند مدارس «هیئتامنایی» است که برای ثبتنام دانش آموزان هم آدرس محل سکونت و نزدیکی به مدرسه ملاک است وهم چنین طبق بخشنامههای آموزشوپرورش از والدین دانش آموزان کمکهزینه برای مدرسه دریافت میشود که شکل جدید شهریه مدارس است.
«لیلا. م» از کادر دفتری یکی از مدارس هیئتامنایی شهر کرمان است او به «پیام ما» میگوید : «برای ثبتنام اولویت باکسانی است که جز «کروکی» مدرسه هستند که همان تعداد هم باید در مدت تعین شده مراجعه کنند ولی همه باید شهریه را بپردازند. به ما اعلام کردهاند که طبق بخشنامه 350 هزار تومان برای هر دانشآموز است. البته مواردی هم داشتیم که پرداخت بیشتر بوده ، که با صلاحدید، مدیر مدرسه صورت گرفته است در مواردی هم ما اطلاع پیداکردهایم که خانوادهی دانشآموزی توان پرداخت شهریه را نداشتهاند و به همین دلیل مجانی ثبتنامشدهاند.من با این موضوع موافقم که از هر کس با توجه به توان مالیای که دارد پول گرفته شود هرچند بخشنامه چیز دیگری گفته باشد، به نظرم عدالت اینچنین بیشتر رعایت میشود.» او با خنده ادامه میدهد: «که البته تشخیص اینکه خانواده واقعاً نیازمند هستند و یا جز خانوادههای خاص هستند به عهدهی مدیران است و مربوط به وجدان کاری آنها است.»
گزارش تخلفات
محسن بیگی مدیرکل آموزشوپرورش کرمان در رابطه با شهریه مدارس به «پیام ما» میگوید:«دریافت شهریه در مدارس خاص- غیردولتی بهطور مثال استعدادهای درخشان ، هیئتامناییها و مدارس نمونه مجاز است. که بر اساس مصوبه آموزشوپرورش هر شهرستان تعیین میشود.اما در مدارس دولتی دیگر، گرفتن شهریه غیرمجاز است مگر اینکه با رضایت والدین باشد.و ما شکایتها را در این زمینه پیگیر میشویم وهم استانیها میتوانند برای گزارش تخلفات با شماره 180 از هر منطقه استان تماس بگیرند.»
حتی بااینکه مدارس خاص شهریه دارند بازهم با استقبال فراوانی روبرو میشوند .والدین بهواسطهی اینکه بهترین آرزوها را برای فرزندان خود میخواهند، تلاش میکنند که فرزندشان به هر وسیلهای که هست در این نوع مدارس ثبتنام شوند. حال با توجه به اینکه مدارس نمونه و استعدادهای درخشان امتحان ورودی دارند تلاش عجیبی از طرف والدین برای ثبتنام دانشآموزانی که امتحان ورودی این مدارس را قبول نشدهاند، مشاهده میشود .اما آیا انواع مختلف مدارس به همان میزانی که والدین تصور میکنند، در پیشرفت تحصیلی و آینده دانش آموزان مؤثر است.
موفقیت تحصیلی
مهدیه .س یکی از معلمین مدارس هیئتامنایی شهر کرمان است که در این رابطه به «پیام ما» گفت :«من خودم شاهد التماسهای مادرانی بودهام که درخواست ثبتنام در این مدارس را داشتهاند .در این مواقع خیلی ناراحت میشوم حتی گاهی با آنها حرف زدهام .من خودم معلم هستم قطعاً مدرسه بیتأثیر نیست اما در موفقیت تحصیلی، بیشترین نقش را تلاش دانش آموزان دارد .من به دلیل اینکه هم در مدارس معمولی تدریس داشتهام وهم مدارس خاص این موضوع را بهخوبی احساس میکنم. اگر دانشآموزی درس نخواند هیچ مدرسهای نمیتواند او را وادار به درس خواندن کند.بعضی والدین با کلی تلاش فرزند خود را در مدرسهای ثبتنام میکنند که از خانه فاصلهی زیادی دارد و دانشآموز مجبور است که صبح خیلی زود بیدار شود تا بهموقع به مدرسه برسد قطعاً تاثیرمنفی این اضطراب هرروزه، بسیار بیشتر از فایدهی آن است.»
پریا دانشآموز یکی از این مدارس خاص است او به «پیام ما» میگوید:«من در امتحان ورودی قبول شدم و فکر میکردم که این مدرسه با بقیه مدارس خیلی تفاوت دارد اما اینچنین نبود. یکی از فرقهای این مدرسه با مدارس عادی این است که ما در مدرسه تختهی هوشمند داریم ولی معلمها خیلی کم از آن استفاده میکنند. به نظر من بهغیراز درسهای اضافهتر تفاوت دیگری با مدارس دیگر وجود ندارد، حتی بسیاری از معلمهای ما با مدارس عادی یکی هستند.»او با خنده ادامه میدهد: «البته ما بیشتر جشن میگیریم و به دانش آموزان هم بیشتر جایزه میدهند.»
فرزندان امانتهای الهی هستند که به والدین سپرده میشوند و چه خوشبختاند والدینی که امانتداران صالحی باشند و بتوانند آیندهی روشنی را برای فرزندان خود به تصویر بکشند و بهترین انتخابها را برای آنها داشته باشند.
تأثیر بازی کردن بر سلامت روان و شخصیت کودکان
تأثیر بازی کردن بر سلامت روان
و شخصیت کودکان
معمولا پدر و مادرها علاوه بر لذت بردن از صحنه بازی کردن فرزندانشان، به آن به عنوان زنگ تفریحی برای خودشان هم نگاه میکنند تا بتوانند کمی از شیطنت بچهها آسوده شوند و استراحت کنند. اما شاید گاهی آنها یادشان برود که همین بازیها هستند که نقش بزرگی در پرورش شخصیت کودک دارند. به همین دلیل ما در چند نکته تأثیر بازی کردن را بر سلامت روحی و شخصیت کودک بیان میکنیم.
گاهی بزرگترها در میان اتفاقات روزمره زندگی یادشان میرود که باید با کودکشان با توجه به سنش رفتار کنند و ناخودآگاه از او توقع درک بیشتری دارند. اما باید یادتان باشد که برای کودکان فلسفه نگویید و برایشان از قانون و ادب و آیین حرف نزنید. آنها را رها کنید تا کودکی کنند!
کودکی کردن، همان خندههای بلندی است که گاه کشیده و گاه بریده بریده از او در میآید. کودکی کردن، همان گریه های بی بهانه و با بهانههای کوچک است. کودکی کردن، در آوردن صداهای بلند نامفهوم و پیچیدن در کنج خانه و بازیهای یکسره و ناتمام است.
کودک را رها کنید تا بازی کند؛ چه تنها، چه با برادر و خواهر خود. همچنین او را رها کنید تا بازی کند با فرزندان فامیل و آشنایان، با فرزندان دوستانتان و یا با همسالان بیگانه. شما اگر در پی نیازهای او مانند خانه و زندگی هستید او نیز به صورت غریزی در پی نیازهای خویش است.
بدینگونه بازی کردن میتواند بر شخصیت کودک تأثیرگذار باشد:
1- وقتی کودک در پی نیازهای غریزی خود رها میشود، ساز و کارهای درونی و بیرونی او همه فعال میشوند، آرامش درونی مییابد، تمرکز میکند، فکرش را به کار میاندازد و خلاقیتش را بروز میدهد.
2- آرامش کودک از او شخصیتی سالم و خوش بین و آینده نگر میسازد.
3- وقتی تمرکز میکند، قدرت برنامه ریزی و سیاست گذاری را تمرین میکند. کودکانی که تمرکز را بیاموزند در بزرگی مدیرانی بزرگ و موفق خواهند شد.
4- وقتی میاندیشد به راهکارهای بلندمدت، میان مدت و کوتاه مدت دست مییابد.
5- هر گاه کودک در تنهایی خود، بازی کند خود به خود بر زمان و کار و امکاناتش مدیریت میکند و چون به تکرار گرفتار میشود و از تکرار خسته میشود، میکوشد راههای دیگری برای بازی بجوید.
6- هرگاه با دیگران بازی کند از روابط خانوادگی تا اجتماعی همه را میآزماید، ولی گاهی مادران محافظه کار، به دلیل حساسیت های بی مورد جلوی این تجربههای گران قیمت را میگیرند.
میتوان به جای آزادی بازی، او را با چیزهایی دیگر مشغول کرد؛ چون کودک است، ذهنش زود مشغول میشود؛ در این صورت از رشد درست او جلوگیری کردهایم اگر چه رشد کوچکی در زمینههای دیگر به او داده باشیم.
