بایگانی مطالب نشریه
شش ماه زندان برای سفر بدون ویزا به عراق
شش ماه زندان برای سفر بدون ویزا به عراق
با آن که حسن قشقاوی، معاون وزیر خارجه گفته قرار است وزیر کشور با همتای خود در عراق پیگیری کند تا مدت زمان صدور ویزا افزایش یابد، اما در عین حال تاکید کرده که مردم مطلقا تصور نکنند که مرزها مثل سال گذشته باز می شود و بدون ویزا می توانند بروند. به گزارش ایسنا او با اشاره به قوانین سختگیرانه عراق در برخورد با اتباع خارجی که بدون مدرک معتبر بینالمللی به این کشور سفر میکنند، گفت: طبق قانون عراق که از رژیم قبل باقی مانده، ورود به این کشور بدون ویزا تا شش ماه زندانی دارد. حسین ذوالفقاری، معاون امنیتی و انتظامی وزارت کشور و رییس ستاد اربعین نیز با اشاره به دیدار اخیرش با وزیر کشور عراق گفت، مسوولان این کشور تاکید کردند به هیچ وجه اجازه ورود بدون ویزا داده نخواهد شد. او همچنین از توافقهایی برای حل مشکل اتباع ایرانی فاقد مدرک در عراق خبر داد و افزود: سال گذشته برخی افراد ایرانی مدارکشان را در سفر به عراق گم کرده بودند که دستگیر شدند.
تشکیل اتاق اقتصادی استان کرمان در نجف و کربلا
تشکیل اتاق اقتصادی استان کرمان در نجف و کربلا
معاون عمرانی استاندار کرمان از تشکیل مجموعه اقتصادی با محوریت اتاق و پشتیبانی استانداری کرمان و مجموعه مورد اعتماد استان در نجف و کربلا در آیندهای نزدیک خبر داد و گفت: در این مجموعه زمینه ارایه خدمات توسط استان در حوزه های مختلف اقتصادی به عراق و همچنین زمینه استفاده از بازارهای این کشور بررسی می شود. به گزارش ایسنا ابوالقاسم سیف الهی در نشست با معاون ستاد بازسازی عتبات عالیات کشور به مراودات خوب بین این استان و عتبات عالیات اشاره کرد و گفت: مردم استان کرمان کمک های ویژهای در زمینه بازسازی نجف و کربلا انجام می دهند که می توان از این رابطه همکاری برای توسعه روابط تجاری نیز استفاده کرد. معاون عمرانی استاندار کرمان در ادامه وجود خط پروازی کرمان به نجف و بالعکس برای حضور توریست های مذهبی کشور عراق به استان را یک ظرفیت مناسب عنوان کرد و گفت: توریست های مذهبی عراق که به مشهد مقدس سفر می کنند می توانند کرمان را به عنوان یک منطقه گردشگری انتخاب کنند و با حضور در استان و بازدید از جاذبه های گردشگری آن، کرمان را به مقصد نجف ترک کنند.
منطقه تاریخی قلعه محمود یک ثروت عظیم است
منطقه تاریخی قلعه محمود یک ثروت عظیم است
روز گذشته جلسه رسیدگی به بنای تاریخی بازار «قلعه محمود » درمحل استانداری کرمان برگزار شد. استاندار کرمان در این جلسه گفت: منطقه تاریخی «قلعه محمود» شهر کرمان یک ثروت عظیم است که میتوان این بازار تاریخی و اثر ملی را با کمترین هزینه بازسازی و از تخریب آن جلوگیری کرد. علیرضا رزم حسینی افزود: اتصال بازار قلعه محمود به میدان مشتاق و بازار کرمان می تواند دارای ارزش افزوده باشد.باید کار بازسازی بازار قلعه محمود در حوزه مالکیت اوقاف آغاز شود و قطعا با انجام این کار، مردم نیز مشارکت خواهند کرد. وی با بیان اینکه باید کار احیای این بازار به صورت فازبندی، آغاز و مرحله به مرحله پیش برود، تصریح کرد: باید برای تملک، برآوردهای لازم انجام و عملیات بازسازی در بازار آغاز شود و نباید کار را معطل برنامههای دیگر بگذاریم. وی اظهار داشت: به تدریج این طرح در پروژه محور گردشگری بازار تا میدان مشتاق گنجانده خواهد شد و عاملی مانع کار اوقاف در این راستا نخواهد بود و از شهرداری تقاضا کرد در اولین فرصت طرح های ارایه شده خود را با هماهنگی میراث و سازمان اوقاف عملی کنند. غلامرضا سرایداری، رییس بنیاد توسعه اوقاف استان کرمان هم در این جلسه تاریخ نهایی آغازعملیات اجرایی بازسازی بازار قلعه محمود را شنبه 14 آذرماه اعلام کرد. سرایداری با بیان اینکه حدود 2 هزار متر تملک باید صورت بگیرد و قیمت کارشناسی نیز گرفته شده است، گفت: بحث میدان قلعه با بازار باید با یکدیگر دیده شود زیرا آثار تاریخی متعددی در این منطقه وجود دارد. وی بیان کرد: مغازه داران خیابان امام می توانند به تبعیت از طرح میدان قلعه، نماسازی را به مرور زمان انجام دهند و ما در بخش هایی که متعلق به اوقاف است، می توانیم کار را آغاز کنیم و میراث فرهنگی باید در زمینه اسناد تکلیف را معین کند.
حضور پروفسور زاهدی نماینده مردم کرمان در مجلس شورای اسلامی در باشگاه های ورزشی
حضور پروفسور زاهدی نماینده مردم کرمان در مجلس شورای اسلامی
در باشگاه های ورزشی
پروفسور زاهدی نماینده مردم جهت تقدیر و تشکر از پیشکسوتان و مربیان رشته های مختلف ورزشی و همچنین رفع مشکلات این ورزشکاران در باشگاه های مختلف ورزشی کرمان حضور یافتند.
باشگاه جودو:
تقدیر و تشکر از آقایان رضا غفاری قهرمان آسیا و مربی، فرشید مجرب مربی، اکبری رییس هیات جودو، رضا روح الهی پیشکسوت، محمد محرابی پیشکسوت
باشگاه بدنسازی آلپ:
تجلیل از امین شیخ اکبری از قهرمانان و پیشکسوتان و مدیریت باشگاه
خانه کشتی:
تجلیل از آقای شیخ زاهدی مربی سالن و ورزشکاران با حضور قهرمانان این رشته از جمله آقایان فاریابی، فخرالدینی و …
سالن ورزش های رزمی:
تقدیر از اساتید محمد حسین سلطانی و محسن ضیغمی نژاد
زورخانه امیر المومنین:
تجلیل از باستانی کاران با حضور پیشکسوتان و ورزشکاران
استخر پزشکان:
تشکر از دکتر امیری مدیریت استخر و همچنین از قاسم رحیمی، میلاد رحیمی از قهرمانان و پیشکسوتان و اکرم امیری کادر اجرایی استخر
گفتنی است پروفسور زاهدی قدم هایی را در راستای حل مشکلات ورزشکاران و تجهیز امکانات برخی سالن های ورزشی از جمله تجهیز سالن بدنسازی خانه کشتی برداشته اند.
اجرای پروژه بزرگ صنایع تبدیلی در جنوب کرمان
اجرای پروژه بزرگ صنایع تبدیلی در جنوب کرمان
رئیس سازمان صنعت، معدن و تجارت جنوب کرمان گفت: پروژه بزرگ صنایع تبدیلی با سرمایهگذاری یکهزار و80 میلیارد ریال در جنوب کرمان احداث میشود. به گزارش روابط عمومی سازمان صنعت، معدن و تجارت جنوب کرمان، محمود اسکندرینسب اظهار داشت: جنوب کرمان به عنوان یکی از قطبهای کشاورزی کشور شناخته میشود، اما همواره در استفاده از محصولات بهدست آمده دچار مشکلاتی بوده است. رئیس سازمان صنعت، معدن و تجارت جنوب کرمان بیان داشت: مشکلات ناشی از این موضوع در کنار ظرفیتهای بالای کشاورزی منطقه، اهمیت موضوع احداث صنایع تبدیلی و رونق صنعت را در منطقه بیشتر کرده است. وی گفت: از ابتدای کار، موضوع صنعت و نیاز اساسی احداث کارخانجات فرآوری محصولات کشاورزی جزو اولویتهای سازمان قرار گرفته و تاکنون نیز گامهای بزرگی در این زمینه برداشته شده است. اسکندرینسب تصریح کرد: نخستین اقدام در این زمینه، جذب سرمایهگذاران بزرگ برای کار در این زمینه بود که چندین سرمایهگذار بزرگ در این زمینه جذب و جواز احداث پروژههای خود را از این سازمان دریافت کردند. وی ادامه داد: در راستای همین اقدامات، یکی از پروژههای بزرگ، طرحی در شهرستان جیرفت است که سرمایهگذاری آن بالغ بر یکهزار و80 میلیارد ریال است. رئیس سازمان صنعت، معدن و تجارت جنوب کرمان گفت: برخی از محصولات این کارخانه انواع کمپوت، انواع کنسرو میوه، سبزیجات و حبوبات، انواع سس و … است. اسکندرینسب خاطرنشان کرد: این کارخانه در زمان بهرهبرداری کامل برای 125 نفر اشتغال ایجاد میکند.
توقف شعب موسسه اعتباری ثامن الحجج (ع) شایعه است
توقف شعب موسسه اعتباری ثامن الحجج (ع) شایعه است

کرمان کنسرت
وب سایت کرمان کنسرت اولین و تنها مرجع فروش الکترونیکی بلیط با امکان انتخاب صندلی در استان کرمان است. کرمان کنسرت آمادگی خود را برای همکاری با برگزار کنند گان کنسرت و سایر رویدادهای فرهنگی و هنری اعلام می دارد.
کرمان کنسرت تنها یک مرجع فروش بلیط نیست بلکه می توانید فروش بلیط را در چند نقطه به صورت آنلاین مدیریت کنید.
www.kermanconcert.com
09352520005
دست ها قول ها را فراموش می کنند
5 مرداد ماه الی 5 شهریور/ ساعت : 18:30
مکان : زرند بلوار تختی پلاتوی رنگ هنر
رئیسجمهور: سیاست درست در سایه خردورزی است نه شعار
رئیسجمهور:
سیاست درست در سایه خردورزی است نه شعار
حسن روحانی گفت: «در فضای تحریم همیشه دست ما بهسوی دیگران دراز است. وقتی تحریم بود عزت نبود، اما برجام برای ما عزت آورده است چون هر چیزی که میخواستیم بخریم باید از یکی دو کشور با هر کیفیت و شرایط و قیمتی که مشخص میکنند تهیه کنیم اما در برجام انتخابهای ما متعدد شد.» گزیده صحبتهای رئیسجمهور را در ادامه به نقل از پایگاه اطلاعرسانی دولت بخوانید:
اینکه دیگران برای صادرات نفت ایران تعیین تکلیف کنند؛ خلاف عزت است و برجام برای ایران عزت بود.
یکی از آثار برجام این است که فضا را برای انتخاب بهتر مردم، فراهم کرده است.
برجام اعمال اراده یک ملت و برداشتن زور و تحمیل است بهگونهای که امروز میتوانیم حدود 2.5 میلیون بشکه نفت خام و میعانات آن را صادر کنیم.
عزت ما در سایه اراده و اراده ما بهواسطه سیاست درست و خردورزی حاصل میشود؛ نه با شعار. اگر ملتی مدام مشغول شعار دهی باشد، نمیتواند، عزتمند باشد اما اگر در مسیر خردورزی حرکت کند، کشور در مسیر عزت، سربلندی و استقلال، قرار خواهد گرفت.
انقلاب به معنای آن است که دست ما بهسوی کسی دراز نباشد و بااراده خود تصمیم بگیریم و با اتکا به رأی مردم در برابر دیگران سر فرود نیاوریم.
انقلابی بودن به معنای آزادی ملت و آزادی اندیشه، بیان و انتقاد است و اینکه امروز مردم ما در فضای مجازی سلیقه، نظر و انتقاد خود را نسبت به حاکمیت ، برنامهها و تصمیمات دولت ابراز میکنند، موجب میشود تا زیبایی انقلاب و آزادی را نه در فضای حقیقی، بلکه در فضای مجازی هم احساس کنیم.
ماجرای دیلمقانی و قتل او (2)
سردبیر: آنچه در ادامه میخوانید یادداشت دنبالهداری است از فردی به نام مهندس ملکوتی که سالها پیش و در اولین انتخابات پس از کودتای 28 مرداد 1332 در هفتهنامه معروف «خواندنیها» به چاپ رسیده است. در این یادداشتها به بهانه انتخابات کرمان، به وضعیت اجتماعی و فرهنگی و اختلاف طبقاتی در کرمان به بیانی صریح و شفاف «خاص» روزنامهنگاری آن دوران بهتفصیل پرداختهشده است. این یادداشت علاوه بر اینکه شرایط آن دوران را با شفافیت برای مخاطبان (فارغ از زمان انتشار مطلب) توضیح میدهد، برای عموم کرمانیها و علیالخصوص روزنامهنگاران و محققین میتواند بسیار جذاب باشد. بسیار سپاس گذاریم از آقای محمد صنعتی که دسترسی ما را به آرشیو منحصربهفردی که از مطبوعات 70 سال گذشته در اختیاردارند، فراهم آوردند تا بتوانیم قسمتهایی جذاب از این مطالب را برای شما بازنشر کنیم.
کاظمی برای سخنرانی آمد کرمان و با عده ای از مردم این جا تماس گرفت و یک روز هم نتوانست زیان خودش را نگه دارد و شاید به یاد مبارزات زبان جوانی خودش افتاد که دیگران را دم چک می داد و خود در سایه آب خنک می خورد نطقی کرد و خودش را وکیل ملی خواند.
هنوز حرف های او تمام نشده بود که باد مخالف تمام حرف های او را به گوش شاه رساند و یک دفعه دستور رسید که لازم نیست او وکیل باشد و در نتیجه آقای کاظمی را از لب جوی آب تشنه برگرداندند.
ولی ضمنا این کار به کرمانی ها خیلی برخورد و مخصوصاً مرحوم حاج زین العابدین خان از این قضیه متاثر شد. زیرا خیلی مایل بود که آقای کاظمی حتما وکیل بشود.
باری این قضیه گذشت تا این که شهریور 1320 شد و باز یک بار دیگر اوضاع مملکت ماجور دیگر شد و باز احزاب و دار و دسته های مختلف مثل قارچ از هر گوشه و کنار زمین روییدن گرفتند.
در این موقع همین سرکار آقای فعلی یعنی آقای ابوالقاسم خان ابراهیمی کاغذی با آقای کاظمی نوشت که حالا پاشو بیا کرمان و خود را کاندید انتخابات بکن تا من هم بتوانم دینی را که مرحوم پدرم به تو داشت و نتوانست ادا کند بلکه موفق شوم و ادا کنم و اضافه کرد که پدر من نسبت به وکالت شما خیلی علاقمند بود و بارها در این مورد سفارش کرد و من تمام سعی و کوششم این است که آمال او را برآورم و حتما تا آن حد که از دستم برآید در این مورد کوشش خواهم کرد.
کاظمی هم معطل نشد. برای دوره چهاردهم خود را کاندید وکالت کرمان کرد. ولی نمی دانم در کار این آقای کاظمی چه سری است که همیشه دچار یک طلسم مرموز می شود. زیرا همان موقع از تهران تلگرافاً دستور توقیف انتخابات رسید و باز نزدیک بود داغ وکالت به دل آقای کاظمی بماند ولی این دفعه ابراهیمی ها به دستور آقای ابوالقاسم خان سخت همت کردند و پول و پله زیادی مایه رفتند و دست به یک سلسله اقدامات فوری زدند که شرحش مفصل است. همین قدر هست که آن تلگراف وزارت کشور دوازده ساعت دیرتر به دست گیرنده رسید و در این داوزده ساعت، آرایی که اخذ شده بود به عجله خوانده شد و صورت جلسه را همه امضا کردند و نتیجه هم به مرکز مخابره شد. به رادیو هم تلگراف کردند که فوری به اطلاع عموم رسید و در نتیجه دولت در مقابل عمل انجام شده قرار گرفت و این طور وانمود شد که تلگراف دیر رسیده و کار از کار گذشته و دیگر توقیف انتخابات مثمر ثمری نیست و در نتیجه آقای کاظمی به مجلس رفت و در سال 22 روی یکی از صندلی های دوره چهاردهم مجلس جلوس کرد.
در آن موقع به واسطه ورود قوای اجنبی مملکت دچار قحطی و گرانی شده و مردم از همه حیث سخت در مضیقه بودند و از این رو همه جا صحبت از کوپن قند و شکر و گندم و سایر خوار و بار در میان بود و مردم نان سیلو را به زحمت به چنگ می آوردند. از این موقعیت سخت و وضع اسفناک هم عده ای مفتخور و رند و پاچه ورمالیده استفاده کرده و شب و روز به خرید و فروش کوپن پرداخته بودند و از این راه جیب های خودشان را پر می کردند.
در کرمان آن موقع یک قالی باف بیسوادی بود به نام دیلمقانی که از همه کرمانی ها کرمانی تر بود. شاید از اسم دیلمقانی خنده ات بگیرد که چطور می شود دیلمقانی کرمانی باشد یا کرمانی دیلمقانی! مثل این که به یک نفر بگویند رشتی تبریزی یا اصفهانی خراسانی ولی به جان تو نه این چیزها در این مملکت تعجبی ندارد. همین الان هم در تهران آگاه یزدی انجمن کرمانی های مقیم مرکز را درست کرده و با همه یزدی بودن درست و حسابی کرمانی الاصل شده است.
ولی آن دیلمقانی از همه اینها زرنگتر بود و از این اسم استفاده ها کرد خود دیلمقانی اصلا یک تاجر بزرگ قالی بود که این دیلمقانی مورد بحث ما که اسمش اصلا دیلمقانی نبود در کرمان نماینده خرید و فروش تجارتخانه و از طرف او در اینجا کارهای او را انجام می داد. اما نمی دانم چه طور شد که کار آن دیلمقانی اصل درست نچرخید و این آقا توانست اینجا تمام سرمایه را او بالا بکشد و حتی اسم آن بیچاره را هم دزدید و روی خودش گذاشت و خود یکی از تجار قالی در کرمان شد ولی انصافا باید گفت آدم زرنگ و با هوشی بود و دوندگی خاصی داشت و هیچ وقت از کار خسته نمی شد و از قضا آدم فحاش و بددهنی هم بود و همه کس را به جای خودش نشانده بود و کسی جرئت نمی کرد با او حرفی بزند و او هم سخت یکه تازی می کرد.
عاقبت شکایت های فراوان از او شد و متجاوز از دویست پرونده شکایت از او در دادگستری کرمان جمع شد ولی خود مانیم این پرونده های کاغذی کجا قدرت آن داشتند که با قالیچه های ابریشمی و یا قالی های ابریشمی و یا قالی های کرمانی برابری کنند و مقابل آنها دوام بیاورند؟ بیچاره مردم ستمدیده هی کاغذ به شکایت می دادند ولی آن بابا هم در مقابلش قالی و قالیچه می داد. حالا خودت حساب کن ببین قدرت برد و ظفر با کدام یکی بود. مملکت هم که اشغال شده و هرج و مرج هم در همه جا حکمفرما همه پریشان، صاحب و فریادرسی که در بین نبود. در نتیجه کاغذها یکی یکی آب شدند و پرونده ها به دست فراموشی و گردوغبار سپرده شدند.
در نتیجه این آقای دیلمقانی بلایی بدون درد و سر و زحمت صاحب میلیونها ثروت شد. در آن موقع همه کس فکر می کرد که این ثروت بی پایان را چه شخصی خواهد خورد. زیرا این آقای دیلمقانی زن و بچه نداشت و هیچ کس وارث او نبود توی همین فکرها و در این حیص و بیص بود که در یکی از روزهای ماه آخر بهار نمی دانم. سال 22 بود یا 23 این آقای دیلمقانی داشت از زرند به کرمان می آمد در بین راه چند نفر ریختند روی سرش و حسابش را در بیابان رسیدند و به دیار عدم روانه اش کردند. عده ای گفتند کار یک امیر نامی است شیرازی که گوسفند می آورد کرمان می فروخت. عده ای گفتند سارقین مسلح بودند خیال کردند پول نقد همراه دارد. هر چه بود قضیه لوث شد و یک روز جسد بی جان آن بیچاره را در حالی که می گفتند انگشتش توی دهانش بود به کرمان آوردند و به خاک سپردند.
ولی نفهمیدم چه آتشی زیر خاکستر بود که در این جا حرارت پس داد و یک دفعه داد و فریاد و صدای آقایان هرندی و آگاه و ارجمند که شرحشان را برایت گفتم و هر سه در آن موقع از تجار قالی بودند به فلک رسید و برای دیلمقانی یقه درانی کردند و برای این مرد متعدی که خون مردم را به شیشه کرده بود نوحه سر دادند و برای کسی که دائم الخمر هم بود و تمام عمرش را با عرق زندگی کرد و آن قدر به مردم این سامان ظلم و ستم کرد که مگر خدا با آن لطف و کرم بی پایانش از سر تقصیرات او بگذرد. مجالس ختم و تعزیه برپا کردند دسته راه انداختند و کاه بر سر ریختند و تعزیه داری کردند و اشعار فراوانی در مرثیه او خواندند که حقیقاً فقط از امثال آنها برمی آمد که برای چنان کسی چنین ندبه و زاری راه بیندازند و بعدهم شهرت دادند که این قتل زیر سر ابراهیمی ها است و از آنجا که خدا همیشه حق را از باطل زود مشخص می کند قاتل دیلمقانی پیدا شد و قبل از آن که کار غلیظ تر بشود سروصداها خوابید.
در این میان یک دفعه آبی بر همه این آتش ها پاشیده شد و حرارت ها خوابید و آن هم در اثر کاغذی بود که آقای کاظمی در این موقع از خودش درآورد. ارائه داد که طبق این سند رسمی که قبل از سفر آمریکا مرحوم دیلمقانی به من داده مرا در حیات خودش وکیل و در مماتش وصی قرار داده و اختیار تمام اموال و دارایی و زندگی او با من است و البته چون تمام این ثروت بی پایان که متجاوز از چهل میلیون تومان می شد ممکن نبود به او برسد، یک دفعه یک نفر را که خانواده اش معلوم پدرش معلوم و مادرش معلوم حتی اسم فامیلش هم معلوم بود تراشیدند و او مدعی شد که پسر دیلمقانی است و با آن که حیدرآبادی نام داشت وراث دیلمقانی شد هرکس هم که از این ماجرا تعجب می کرد جوابش می دادند که چه مانعی دارد وقتی که کرمانی دیلمقانی باشد از کار دربیاید و آقای کاظمی هم که خود را وکیل و وصی اموال دیلمقانی می دانست به طرفداری از این شخص کوشید- برادرهای دیلمقانی دیدند ثروت بی پایان را دارد یک نفر دیگر می برد آن ها هم به تکاپو افتادند در این میان یکی از زن های مطلقه دیلمقانی هم اصلا منکر طلاق شده حق خودش را طلبید. کارمندهای دیلمقانی هم هر کس هرچه دستش رسید بالا کشید.
بعضی ها که سی هزار تومان و چهل هزار تومان به او بدهکار بودند و اغلب قبض داده بودند به کلی منکر قرض خودشان شدند و مضحک آن که قبض های آنها هم در این گیرو دار گم شد. بالاخره یک نفر هم زرنگ تر از همه پیدا شد و شاید هم با انصاف تر بود بنام محمدعلی یاسایی که الان هم هست و این شخص کارهای دیلمقانی را در راور سرپرستی می کرد و سمت رنگرز رسمی او را داشت او هم که دید اوضاع این طور است درآمد گفت تمام متعلقات دیلمقانی در راور به من می رسد و پیشنهاد کرد که همه آنها را به سیصد هزار تومان می خرد و حال آن که این پول شاید عشر قیمت اصلی آن متعلقات هم درآن روز نبود تازه فقط سی هزار تومان را نقد داد که بقیه را به اقساط سالیانه بدهد برادرها و زن و پسر ساختگی و سایر وراث و وکیل و وصی هم چنان گیج و سردرگم شده بودند که سیلی نقد را بهتر از حلوای نسیه دانستند و به همان سی هزار تومان قانع شدند و تمام زندگی دیلمقانی در راور نصیب یاسائی شد و چون ابراهمیی ها در این ماجرا ابتدا متهم به قتل شده بودند و پس از پیدا شدن قاتل حقیقی که این لکه هم مانند این لکه ها به آنها نچسبید. با این تاراج اموال آن بدبخت روی خوش نشان ندادند و وکالت و وصایت خلق الساعه آقای کاظمی را با نظر شک و تردید نگاه کردند. در نتیجه در این ماجرا دو دسته متشکل و متمایز علنا در کرمان به وجود آمد هرندی و آگاه و ارجمند و دار و دسته به پشتیبانی کاظمی در مقابل ابراهیمی ها صف بستند و چون از حیث تعداد حرفشان در رو نداشت به حربه دین و مذهب متوسل شدند و باز آتش قدیمی شیخی و بالا سری را تجدید و این آتش را مرتباً هر دفعه در موقع انتخابات تشدید کردند و مرتب در این مواقع یک عده آخوند و چاقوکش و لوطی و بیسواد تراشیدند و به جان مردم انداختند. اولیاء امور وقت هم به قدری به درد بی درمان خودشان در مرکز گرفتار بودند که اصلا فرصت رسیدگی با این آتش خانمان سوز را در کرمان نداشتند. هر ماموری هم که می آمد اول به فکر پرکردن جیب خودش بود واگر اولاد صاحب خیری بود و اقلا انگشتی در تشدید این اختلافات نداشت قطعا آبی هم بر این آتش نمی پاشید.
سهم کاظمی در این ماجرا مقابله با ابراهیمی ها و شرکت با یزدی ها شد و آن قدر با این ها اشتراک منافع پیدا کرد که حتی در تجارت و خرید و فروش هم سهیم و شریکشان شد و یک بار در سال 25 که امریکائی ها با لباس های وارداتی خود مجانا به شهرستان ها کمک می کردند. یک سهمیه مفصل به اسم شهرستان کرمان گرفتند و آن وقت از این لباس ها اگر یکی را تو دیدی مردم مفلوک کرمان هم دیدند بلکه آنها آن را درسته به یکصد و پنجاه هزار تومان به اردکانی فروختند و او هم به هشتصد و پنجاه هزار تومان به دیگران قالب کرد. خدا بدهد برکت:
هزار کار دیگر هم کردند ارز گرفتند، زمین خریدند، زمین فروختند خلاصه با هزار کار و کسب حلال دیگر روزی خود را تامین کردند.
به هرحال من ضامن صحت و سقم همه این مطالب نیستم. کاری هم ندارم که صحیح است یا غلط البته بچاپ بچاپ بود. هر کس هرکاری خواست کرد و هرچه دستش رسید چاپید فرمان غارت عمومی بود که داده بودند.
هرکس هر چه می توانست می برد و می خورد ولی در این میان آنکه زجر می کشید و بیچاره می شد و روز بروز در آتش می سوخت و بر خاکستر سیاه می نشست کرمان و کرمانی بود.
خلاصه دیلمقانی کشته شد و خاک شد اموالش را هم دیگران خورد دوره وکالت کاظمی هم تمام شد ولی دشمنی سخت او با خانواده ابراهیمی مخصوصا شخص ابوالقاسم خان ابراهیمی از همان جا شروع شد و کار به متارکه و قطع رابطه کشید تا آنجا که در هوای گرم تابستان هم که او را با اتومبیل خراب در راه شمیران دید سلام و علیک نکرده گذاشت و رفت. پس از این قضایا و آن دوره وکالت کاظمی در تهران و سرگرم کارهای دیگرش بود و باز مدتی خبری از او درکرمان نبود جای او را دفعه بعد دکتر بقایی گرفت. این دفعه برای دوره پانزدهم ورق برگشته بود و یک روز کرمانی ها شنیدند که کاندید وکالت آنها دکتر بقایی و مهندس رضوی هستند دستور هم از دوست مقتدر قوام السلطنه است و اینها ماموریت دارند که در اینجا حزب دموکرات ایران درست کنند مردم ستمدیده کرمان هم که هر روز در انتظار و امید فرج گشایش بودند این امر را فوز عظیمی دانستند و گفتند اقلا این دفعه کارها به دست آدم های تحصیل کرده و آزادیخواه واقعی افتاده است و در نتیجه در دوره پانزدهم اینها وکیل شدند. البته در آن دوره هیچ کاری برای کرمان نکردند و کرمانی ها با آن همه انتظار که از وکالت آنها داشتند روی خیری ندیدند. ولی باز خود را قانع کردند و گفتند تازه کار بودند و هنوز وارد به کارها نشده اند باید قدری دوام بیاورند تا بتوانند مصدر خیری بشوند. یک دوره هم این طور گذشت تا دوره شانزدهم شد. این دفعه دکتر بقائی طرفدار قوام السلطنه مصدقی از آب درآمد و قبلا هم اختلافی بین او و مهندس رضوی پیش آمده بود و همه مردم کرمان غصه می خوردند که چرا بین دو نفر تحصیل کرده اختلاف افتاده است. ولی باز گرسنگی خوردند و دم نزدند و دلخوش بودند که وکلای آنها بالاخره یک روز به درد آنها خواهند رسید. ولی سیاست گویا اقتضا کرده بود که مهندس رضوی از میدان برود و دکتر بقائی باشد غافل از این سیاستی که دکتر بقائی را نگهداری می کرد و او باز می آمد. اینجا چنان به مدح و ثنای مصدق پرداخت که همه مات و مبهوت شدند که این وکیل قوام السلطنه چطور حالا این طور مصدقی شده دکتر بقائی اینجا در همین مسجد جامع که امروز اعوان و انصار ارجمندها و هرندی ها سنگ او را به سینه می زنند نطق مفصلی کرد و گفت ای مردم این مصدق همه چیز دارد دیگر آرزوی هیچ مقامی را نمی تواند داشته باشد. او الان مقامی را در دنیا احراز کرده است که مافوق همه مقامها است و دیگر آرزویی جز خدمت به کشور ندارد و ما همه باید دعا کنیم که خدا از عمر ما بردارد و به عمر دکتر مصدق بیفزاید.
دکتر بقائی این حرفها را زد مردم هم غافل از آنچه در زیر پرده می گذشت شنیدند و پایداری کردند و باز او را به مجلس فرستادند ولی از بدبختی کرمانی ها اختلافات ابراهیمی و اسفندیاری ها و بعد اختلاف یزدی ها و ابراهیمی ها کم بود که یک اختلاف شدیدتر به میان آمد و باز در کرمان دو دسته به وجود آمدند که این دفعه دسته دکتر بقائی و دسته مهندس رضوی بودند و اینها که در مدت وکالت خودشان نتوانسته بودند کاری برای کرمان انجام بدهند. در عوض آتش نفاق دیگری در کرمان روشن کردند ولی در دوره هفدهم به هر بدبختی بود عقلای قوم نشستند و باز صلاح اندیشی کردند و بین این دو نفر را آشتی دادند به شرطی که اختلافات را کنار بگذارند و دو نفری از کرمان انتخاب بشوند آنها هم همین کار را کردند و انتخاب شدند ولی از همان قدم اول در همین کرمان که بودند اختلاف سلیقه و عقیده بین این دو نفر در کمال شدت واضح و مشهود بود و اثر آن در همان قدم اول در مجلس هفدهم ظاهر شد و به آنجا کشید که در سیاست کلی کشور از هم جدا شدند و فتوای خون یکدیگر را دادند. در این جا بود که این دو سه نفر یزدی و چند نفر طماع کرمانی که از ترس و برای فقط منافع خودشان به اینها چسبیده بودند. این اختلافات را بهانه ساختند و خودشان را به دکتر بقائی نزدیک کردند دکتر بقائی هم که می گفت در زندگی خودش یک هدف عالی دارد (که هنوز رای ما معلوم نشده این هدف عالی چیست) و از هر تکیه گاهی برای رسیدن به این هدف عالی استفاده خواهد کرد و برای پیشرفت مقصود پا روی همه چیز خواهد گذاشت. با آنها دست به یکی شد و کرمان و کرمانی را در حقیقت نادیده گرفت که در این میان قربانی امیال و آرزوهای نفع پرستی عده ای و حرص و شهوت جاه طلبی عده ای دیگر می شدند.
حامیان دکتر بقائی و حامیان هر وکیل بی گند و خاصیت کرمان که همان نفع پرستان ملیونر باشند از این گربه رقصانی های مختلف فایده بردند و در نتیجه هر روز بازی تازه ای درست کرده اند و چون این بازیها برای آنها دو فایده داشت هر کس نفسش درآمد گفتند در بازی جر نمی شود زد و کار به آنجا رسید که در مرکز یک استان که یک روز بزرگترین شهر یکی از بزرگترین ایالات چهارگانه ایران بود مردم از شدت فقر و پریشانی کاسه بر می دارند و می روند سلاخ خانه که خون گوسفند بگیرند و بخورند و سر این خون که به همه آنها کفاف نمی دهد با هم دعوا می کنند و خون خودشان را می ریزند و قاطی خون گوسفند می کنند.
در چنین وضعی و در چنین شهری در میان این همه مصیبت و بلا و در بحبوحه این همه رنج و ناکامی و محرومیت بود که خبر استانداری کاظمی به مردم کرمان رسید و این خبر چنان که گفتم برای مردم ستمدیده و محروم و بیچاره این شهر خیلی ناراحت کننده شد.
محمد علی ثانی شاعر پیشکسوت کرمانی در گفتگوی اختصاصی با شهرام پارسا مطلق:
شعر، چشمی بسته است
که می بیند
محمد علی ثانی شاعر پیشکسوت کرمانی ، دانش آموخته مدیریت و از اولین شاعرانی ست که در کرمان شعر آزاد کار کرده و در دهه های 40 و 50 به دلیل حضور در تهران از نزدیک با بزرگان شعر معاصر حشر و نشر داشته است. ثانی بازنشسته سازمان ثبت اسناد و املاک است و سال هاست که در قزوین زندگی می کند و بیش از نیم قرن شعر، نوشته و با شعر زیسته است .نشر فرهنگ عامه خرداد ماه امسال مجموعه شعر ازاد « عطر صدای تو » را از این شاعر چاپ و منتشر و مراسم بزرگداشت او را با همکاری موسسه فرهنگی هنری هوای تازه امروز برگزار کرد . اوایل مرداد ماه امسال استاد ثانی سفری به کرمان داشتند که در ضمن آن مراسم نقد و بررسی مجموعه شعر « عطر صدای تو » در فرهنگ سرای کوثر برگزار شد به همین بهانه از او تقاضای گفتگویی کردم که با لطف و فروتنی خاص خود پذیرفت آن چه در پی می آید گفتگوی من با محمد علی ثانی در دفتر « پیام ما » است.
جناب ثانی شما از شاعران قدیمی کرمان هستید در ابتدا مایلم از خود و سابقه ادبی تان بگویید؟
من در دی ماه 1321 در محله چارسوق کهنه کرمان پشت بازارمظفری به دنیا آمدم و دوران دبستان تا دبیرستان را در کرمان گذراندم. درهمان دوران دبیرستان بود که با شعر نو آشنا شدم قبلا هم کم و بیش شعر کلاسیک کار می کردم و آقای علی اطهری کرمانی تصحیح می نمودند . بعد آقای خسروی نامی که دبیر ما بود و از تهران آمده بود در این راه به من کمک و مرا تشویق کرد. من و آقای مرادی کرمانی و برادرم مهدی ثانی همکلاس بودیم. آقای مرادی به قصه نویسی ، برادرم مهدی به تئاتر و من به شعر روی آوردیم آقای خسروی کتاب « هوای تازه » شاملو را به ما معرفی کرد و ما این کتاب ها را در کتابخانه صنعتی پیدا می کردیم و می خواندیم و یا با یک ریال با آقای مرادی کرمانی اجاره می کردیم و میخواندیم. برادرم مهدی تئاتر کار می کرد ولی کرمان آن زمان محیط چندان مساعدی برای تئاتر نبود. ولی ایشان در منزل یا محله تئاترهایی را با لهجه محلی کرمانی مینوشت و اجرا می کردیم . بعد یک کتاب جیبی شعر آزاد امروز که از نیما و شاگردانش بود به من کمک کرد و این سال 1338 بود و بعد از آن من اولین شعرهای عاشقانه ام را نیمایی کار کردم. بعد از دبیرستان در سپا ه دانش بودم در آن جا نیز شعر را دنبال می کردم و چند شعر و قصه روستایی هم نوشتم که یکی از آنها به نام «توتم» بود که برادرم این را به در قالب نمایشنامه کار کرد که مورد تشویق و جایزه قرار گرفت و پس از آن در دی ماه 1345 اولین شعر آزاد من در مجله فردوسی آن زمان چاپ شد که مسئول صفحه شعرش آقایان نوری علا و سپانلو بودند در بهمن همان سال فروغ فوت کرد و من درمراسم تشییع جنازه فروغ در میدان مخبرالدوله شرکت کردم و اکثر بزرگان شعر معاصرحضور داشتند.
چه شد که به تهران رفتند؟
برای شرکت کلاس های کنکور و ادامه تحصیل من در سال 1345 به تهران رفتم.
در تهران با محافل شعری ارتباطی داشتید؟
در تهران از لحاظ سنی هنوز خیلی جوان بودم ولی به کافه نادری و کافه فیروز می رفتم که بسیاری از بزرگان شعر و ادبیات ایران را در آن جا دیدم و از حضور آنها استفاده کردم شاعران و نویسندگان بزرگی چون شاملو، فروغ، نصرت رحمانی، براهنی ،آل احمد و… در سال 1351 دکتر کیومرث منشی زاده را در مجله فردوسی دیدم.
چه عواملی در گرایش شما به سمت شعر موثر بودند ؟ ضرورت و کارکرد شعربرایتان چیست؟
از کودکی چون پدرم مثنوی و فردوسی برای ما میخواند در خانه ، شب های فرهنگی داشتیم و همه اعضای خانواده ما به هنر علاقه مند بودند حتی مادرم دوبیتی های فولکلور کرمانی برای مان می خواند و این شب ها در روستای کوهپایه کرمان که ما خرده ملکی داشتیم ادامه داشت . شب های مهتابی و پرستاره روستا به من خیلی کمک می کرد که شاعرانه فکر کنم. اولین بار فکر کردم مثل شعرهایی که می خواندم ؛ می توانم بنویسم و پس از آن در مدرسه ، زنگ انشاء به جای آن شعر می خواندم. بعدها احساس کردم که شعر یک تعهد اجتماعی است. در سال 1352 که دانشجوی مدیریت بازرگانی مدرسه عالی مدیریت کرمان شدم به واسطه ی مطالعه و برخورد با شعر امروز جهان و ترجمه ها به این نتیجه رسیدم که شعر یک ضرورت اجتماعی است و در دانشکده یک گروه ادبی تشکیل دادیم.
شما شعر کلاسیک و سپید ،کار می کنید برخی معتقدند امروزه ظرفیت های شعر کلاسیک و به خصوص غزل پر شده و این قالب شعری، شعر زمانه ما نیست نظر شما چیست؟
من فکر میکنم غزل هنوز کاربرد دارد و هیچ وقت کارکرد آن به پایان نمی رسد و حتی خود آقای شاملو که معتقد بود غزل به پایان رسیده است در روزهای آخرعمرش به گفته آقای دکتر جوادمجابی که برای من تعریف کرد ؛ تقریباً نظرش عوض شده بود و یک بیت را مدام می خواند «نگاه کن که نریزد دهی چون باده به دستم / فدای چشم تو ساقی به هوش باش که مستم»
از سابقه ادبی و شعرتان در کرمان بگویید؟
چون آن زمان در انجمن شعر خواجوی کرمانی بیشتر شعر کلاسیک کار می شد ما کمتر می رفتیم و به جز دانشگاه کرمان و مجله فردوسی در تهران ارتباط آن چنانی با محافل شعری کرمان نداشتم مجله فردوسی در سال 1352 صفحه کارگاه شعر امروز را به شعر من اختصاص داد مرا معرفی کرد و به شعر من پرداخت.
چه شد که از کرمان رفتید؟
من از سال 1346 تا 1350 در اداره کشاورزی قزوین کار می کردیم. سال 1350 چون می خواستم به مدرسه عالی مدیریت کرمان برای ادامه تحصیل بروم به اداره ثبت اسناد رفسنجان آمدم و حدود دو تا سه سال در رفسنجان بودم. در این سال ها هم چنان شعر می گفتم و با نشریاتی مثل فردوسی در تهران مرتبط بودم در همین زمان آقای مهرداد شکوری شعری از من گرفت در مجله «این هفته» در تهران چاپ کرد این شعر با معیارهای آن زمان شعری اجتماعی و تند بود که شروع آن این بود: «رگبار تند فاجعه می بارد» به خاطر این شعر گویا آن شماره را جمع کرده بودند و به مجله تذکر داده بودند.
و بعد تا سال 1357 که درسم در مدرسه عالی مدیریت کرمان به اتمام رسید در اداره ثبت اسناد کرمان بودم و در سال 1357با اتمام تحصیلاتم در کرمان به اداره ثبت اسناد قزوین برگشتم . مهرماه 1357 و در روزهای اوج انقلاب درست روز چهلم شهدادی 17 شهریور مسجد جامع کرمان مرکز ارائه اندیشه های گروه های مختلف از چپ و راست، مذهبی و … بود هر گروهی چندمتری از فضای مسجد و اطراف آن را گرفته بودند و روزنامه ها ، عکس ها و تبلیغاتشان را عرضه می کردند. عده ای هم ایستاده بودند و در مورد نظریاتشان بحث و صحبت می کردند. دور روز قبل از این واقعه من با مهدی برادرم رفتیم داخل مسجد جامع وبرادرم گفت امروز و فرداست که این جا را به آتش بکشند . در همان روز شعری از خودم را دیدم که بر تارک یکی از گروه های ساکن در مسجد ، نوشته بودند. دو روز بعد از این حضور من دوباره به مسجد جامع کرمان رفتم ولی برادرم آن روز با من نبود ؛ همان روز به مسجد حمله کردند. ناگهان پشت بام ها و رواق ها پر از مامور شد در پایین هم لباس شخصی ها با چوب، چماق و آجر به مردم حمله کردند . من در حال بیرون آمدن از مسجد بودم که آجری از پشت بام به سرم خورد و زخم عمیقی برداشتم.
چه سالی ازدواج کردید؟
من در سال 1348 در قزوین ازدواج کردم و موقعی که کرمان بودم دو فرزند داشتم.
قبل از انقلاب در قزوین کار ادبی هم انجام می دادید؟
ما درسال 1347 در قزوین ، انجمن ادبی« آوا» را داشتیم که مدیر آن آقای دکتر صناعتی اهل کاشان و از دوستان آقای سپهری بود در این انجمن جلسات شعرخوانی داشتیم مخصوصاً شعر امروز ایران و همایش هایی که برای برگزاری آنها از بزرگان شعر و قصه دعوت می کردیم مراسم بزرگداشت سالروز درگذشت فروغ را هم برگزار کردیم.
تاکنون چند کتاب چاپ کردید و شامل چه شعرهایی بودند؟
کتاب اولم شامل شعرهای نیمایی و سپید سال های 1367 تا 1370 به نام «آتش بر آب» در انتشارات بحرالعلوم قزوین چاپ شد و کتاب دومم «عطرصدای تو» که شامل شعرهای نیمایی و سپید سالهای 1350 تا 1357 بود که توسط نشر فرهنگ عامه به همت آقای حسین سبزه صادقی مدیر این نشر در سال 1395 چاپ و متنشر شد که در همین جا از اوتشکر می کنم .
وضعیت ادبیات و به خصوص شعر ما از نظر مخاطب وضعیت مطلوبی نیست آینده شعر ما به کجا می رود؟
شعر در همه زمان ها و مکان ها بیشتر مخاطبین آن خواص جامعه بوده اند و الان دوره رکود نوشتار در سطح جهان است و طبیعتا شعر هم از آن بی نصیب نمانده است و این به دلیل غلبه رسانه های تصویری، الکترونیکی و فضای مجازی است. یکی از بزرگان می گفت من آرزو دارم که در 20 سال آینده نشریه کاغذی بخوانم که فکر می کنم در آن زمان وجود نداشته باشد.
شعر، الهام وجوشش است یا تکنیک و کوشش؟
اول شعر آمدنی است .شاملوی بزرگ در گفتگویی میگفت : شعر ، مثل رگبار بارانی است که من ظرف هایم را زیرآن می گذارم تا پر شوند (نقل به مضمون) و حتی یک روز صبح آیدا همسر شاملو وقتی در خانه مادر آیدا زندگی می کردند می بیند روی دیوار با زغال یا گچ نوشته شده است «آیدا در آینه» و این شعر شاملو هم در ادامه روی دیوار نوشته شده است . بعد از شاملو می پرسد که ماجرا چیست؟ شاملو گفت : من نیمه شب بیدارشدم و قلم و کاغذ در دسترس نداشتم ؛ شعر آمد و مجبور شدم روی دیوار بنویسم. بعد از جوشش شعر ، تکنیک و دانش هم لازمه آن است و این ها لازم و ملزوم یکدیگرند.
مخاطب شعر شما چه کسی است و به طور کلی مخاطب در شعر شما چه جایگاهی دارد؟
من به جد به مخاطب اهمیت می دهم و مسئله «هنر برای هنر» را قبول ندارم و معتقدم که هنر باید برای مردم و در خدمت جامعه باشد و در شعر شماره 70 کتاب «عطر صدای تو» به این موضوع پرداخته ام که می گوید:
« شعر ، چشمی بسته است که می بیند
آغاز زیست پیش از تولد
یعنی جیغ هراسی
که هنوز برنیامده
به کاخ ستمگر….»
فرصت ها و آسیب های فضای مجازی برای شعر ما کدام است؟ با توجه به این که این روزها هر متن بی ارزش و بی ربطی در شبکه های اجتماعی به نام شاعران و نویسندگان معروف گذاشته می شود…
خواننده امروز باید حرفه ای و آن قدر دانش داشته باشد که سره را از ناسره تشخیص دهد. همان طور که گفتم شعر بیشتر جانب خواص جامعه است. مسلماً فضای مجازی محاسنی دارد که سرعت برقراری ارتباط و انتشار در سطح وسیع از جمله آنهاست و یکی از مهم ترین معایب آن این است که بی مایه ها و کم مایه ها کارهای سطحی را به نام شعر یا هر هنری به خورد خلق الله می دهند.
روزهایتان در قزوین چگونه می گذرد؟
بیشتر با شعر … من حتی وقتی که در پیاده رو راه می روم یک کاغذ و قلم همراهم است و می نویسم. شاید خالی از لطف نباشد که بگویم به پیشنهاد برادرم مهدی اوایل دهه 80 به روستای یوش زادگاه نیما یوشیج رفتیم و در منزل نیما اسکان یافتیم و در همان جایی که نیما می نشست در همان اتاق غذا خوردیم و استراحت کردیم در بازگشت به چشمه ای رسیدیم که عده ای آنجا بودند از پیرمردی سئوال کردیم که نیما را می شناسی؟ گفت من اهل یوش هستم و موقعی که نیما این جا بود من 14-13 ساله بودم و می دیدم که نیما همیشه کاغذ و قلم دستش بود و چیزهایی می نوشت که ما نمیفهمیدیم چیست و یک تفنگ داشت و سگی همیشه همراهش بود.
حرف آخر؟
من در شعر و ادبیات مشکلی برای کار کردن نمی بینم و مسئله شعر باید این قدر جدی گرفته شود که لزوماً ارائه و شهرت درآن نباشد. شعر خوب در هر زمانی جای خودش را پیدا می کند مثلاً مولانا از قونیه خارج نمیشد و امروز در تمام جهان مخصوصاً در آمریکا ترجمه شعر مولانا 16 میلیون نسخه می فروشد . یا حافظ که شکسپیر در موردش می گوید «حافظ، شاعر، شاعران جهان است، همه ی شاعران زمینی اند و حافظ آسمانی است » من درباره شعر و اهمیت آن در همان شعر شماره 70 کتاب «عطرصدای تو» به تفصیل سخن گفته ام .در پایان لازم و واجب می دانم که از همسر دومم و خانواده اش بی نهایت سپاسگزاری کنم که مهربانی ،محبت و توجه او بود که مرا از افسردگی ،رنج و ناامیدی که ناشی از وقوع حوادث ناگوار در زندگی ام بود نجات داد و بدون این که قصد قیاس داشته باشم به قول شاملوی بزرگ که می گوید « آیدا ، فسخ عزیمت جاودانه بود » او به راستی فسخ عزیمت جاودانه ام بود.
