بایگانی مطالب نشریه

ادامه سفرنامه پیام ما وای به روزی که بگندد نمک

ادامه سفرنامه پیام ما
وای به روزی که بگندد نمک

یکی پس از دیگری اتوبوس‌هایی می‌آمدند و مردم را پیاده می‌کردند و ساعتی در سرما پشت مرز می‌ایستادند و بعد همگی از راننده تا مسافران نا امید می‌شدند و می‌رفتند در این میان یکی آمد و گفت تا پنج دقیقه‌ی دیگر مرز باز می‌شود و من هم با خودم فکر کردم خوب بهتر است آخرین ۵۰دلاری را به لیره تبدیل کنم تا راحت‌تر بتوانم هزینه‌ ها اتوبوس را بپردازم و بعد در استانبول از عابر بانکم استفاده کنم و سفر را ادامه بدهم به یکی از صرافی‌های نزدیک اطراف پاسگاه مرزی رفتم و خواستم که پولم را تبدیل کنند در همین زمان جوانکی از همین صرافی بیرون آمد و مشغول ور رفتن با دوچرخه‌ی من شد چراغ‌ها را خاموش و روشن می‌کرد و به کیف‌ها دست می‌زد در نتیجه همه حواسم به این بود که چیزی از وسایلم سرقت نشود و هرچه هم که می‌گفتم دست نزن رفتارش جوری بود انگار متوجه انگلیسی و حتی اندک کلمات روسی که تازه یادگرفته‌ام نمی‌شود که مرد صراف گفت پول‌تان را بردارید.
پول را برداشتم و فوری خودم را به دوچرخه رساندم که شر جوانک از سر وسایلم کم شود، ناگهان جوانک کبدون هیچ اصراری دوچرخه را رها کرد و برگشت داخل صرافی با لبخند رذیلانه‌ای به لب، تازه به شک افتادم نگاهی به لیره‌ها کردم و دیدم اسکناس‌های ریز ۵ و ۱۰ لیره‌ای در دست دارم و وقتی که شمردم‌ دیدم فقط صاحب ۵۰ لیره هستم کمتر از یک سوم پولم فوری به سمت صرافی برگشتم و گفتم رسید می‌خواهم که اشاره کرد به پرینتر و گفت خراب است گفتم اوکی پولم را پس بدهید که پاسخ قاطع شنیدم نه نمی‌دهیم.
پلیسی آنجا ایستاده بود در فاصله‌ی ۲۰ یا ۳۰ متری و من ایمان دارم که تمام ماجرا را دید در نتیجه پس از اندکی کل‌کل با جناب صراف/دزد به سمت آقا پلس رفتم و سعی کردم برای او شرح بدهم که صراف هم بیرون آمد و شروع کرد به گرجی با پلیس صحبت کردن و دست آخر مرا پس از اینکه دریافتند من ایرانی هستم لبخندی تحویلم دادند و مرا به سالنی راهنمایی کردند که دو پلیس دیگر هم آنجا بودند و شرح ماجرا به انگلیسی هیچ فایده‌ای نداشت چرا که ایشان صرفا مشغول مسخره کردن و خندیدن به وضعیت و وسایل من بودند و مثلا برای چراغ جلوی دوچرخه‌ دست تکان می‌دادند و می‌گفتند این دوربین‌ است؟ و مثل بچه‌ها می‌خندیدند و به خورجین‌ها و کیف‌های روی دوچرخه اشاره می‌کردند و می‌گفتند این بمب است؟ آها این بزرگه بمب است! و رسما از خنده روی پا بند نبودند و جالب اینجاست که هر وقت می‌خواستند انگلیسی حرف می‌زدند اما هروقت میل‌شان نبود وانمود می‌کردند که نمی‌فهمند چه می‌گویی همه جور عکس‌العملی را در ذهنم مرور کردم و دریافتم وقتی پلیس فاسد است هیچ‌کدام نتیجه نخواهد داشت.
خلاصه حاصل همکاری دزد و پلیس از دست دادن پول و ماندن پشت مرز بود چرا که ترکها مرز را باز نکردند و من هم که نمی‌خواستم سر آن گردنه و بین آن همه دزد چادر بزنم به باتومی برگشتم تا جائی خشک و گرم پیدا کنم برای استراحت و فراموش کردن این خاطره‌ی بد به‌وسیله‌ی یادآوری خوبی‌ها و مهمان‌نوازی‌هایی که شاهد آنها بودم.

درست مثلِ «عطا»

درست مثلِ «عطا»

نام عطا احمدی سال هاست که به عنوان خیّر مدرسه ساز در بین خاص و عام کرمانی ها زبانزد است. عطایی که از مال و منال دنیا برای خود هیچ نیندوخته و از بین«نام نیک» و «سرای زرنگار» اولی را انتخاب کرده است. عطا در وهله اول یک معلم واقعی است. معلمی که در هیچ اجتماعی سخنرانی نمی کند. دم به ساعت از «رسالت» معلم و شعارهای توخالی و تکراری دم نمی زند و ادای آدم های با وجدان را در نمی آورد. مدرسه غیر انتفاعی ندارد و تصمیم نگرفته پس از سی سال وقت تلف کردن در مدارس دولتی، حالا به جای نظر به استعداد دانش آموزان، چشم به جیب والدین آن ها دوخته باشد. اصلاً قصد ندارم خدای ناکرده به معلم ها توهین کرده باشم و یا عملکرد مدارس غیرانتفاعی را یک سره زیر علامت سوال قرار دهم. اما فضای نا به سامان آموزشی کشور نشان از آن دارد که ما به معلمانی مانند عطا نیاز دارد و نظام آموزشی درست و درمانی هم نیاز است تا پشتیبان چنین معلمانی باشد. وگر مدارس نیز تنها به بنگاهی اقتصادی بدل خواهند شد که خدا کند تا به حال تبدیل نشده باشند.
خلاصه این که همه عطا را به مدرسه سازی می شناسند. و آن ها که او را بیش تر می شناسند ساده زیستی او را جزوی جداناشدنی از شخصیت وی قلمداد می کنند. در 18 ماه گذشته، گفت و گویی با محمدعلی علومی، نویسنده رمان عطای پهلوان، داشتم. پس از آن هم دیداری شیرین با عطای نازنین در محل اداره کل آموزش و پروش که شرح این دیدار در پیام ما به چاپ رسید. گزارش بزرگداشت عطا احمدی نیز در کرمان برگزار شد و خاتمه یافت. اما انگیزه نگارنده از رقم زدن این سطور به دلیل انتشار کتاب «پند پدر» نوشته عطا احمدی است. کتابی که پیش از این نام آن را از علومی شنیده بودم و سراغش را هم از عطا گرفتم. اما پاسخ شنیدم که این کتاب هنوز چاپ نشده و دست نوشته های آن نزد«زینب دعایی» دختر آسید محمود دعایی است.
از آن تاریخ 13 ماه می گذرد و نسخه چاپی کتاب به دستم رسیده است.
جلد این کتاب با همه کتاب ها متفاوت است. درست مثل عطا! ساده و بی غل و غش و بی آداب و ترتیب است. درست مثل عطا!
دقیقاً روی جلد این کتاب نوشته شده:«برای خدا. بیایید با هم دنیای بهتری بسازیم 1- خدا را عبادت کنید تا روحتان قوی شود 2- تحصیل علم نمایید تا فکرتان قوی شود 3- کار و ورزش کنید تا جسم تان قوی شود و این سه را یکی کنید و بدون چشم داشت دنیایی و طمع آخرتی در خدمت مردم به ویژه محرومان قرار دهید. خواه ناخواه در زندگی سعادت مند و در پایان رستگار می شوید.
هزاران سال است که خردمندان ارجمند و اندیشمندان شرافتمند، خدا صفتان نیکوخصال و زیبا کلامان نازک خیال، ادیبان سخندان و شاعران شیرین بیان در سرتاسر کره زمین در همه زمان ها و مکان ها مردم را به راه راست راهنمایی فرموده و می فرمایند.
کرمان«پند پدر»
ساده و عامیانه است درست مثل«عطا»
شاید برای یکی از عوام مفید افتد. بنده به حمداله از عوام هستم (عقل و اندیشه من) از متوسط جامعه پایین تر است و آنچه بنده گفته ام برای خودم خوبه(ور دلم گفتم) به امید آن که راهنمای یک یا چند نفر مثل خودم بشود
پند پدر هست به این سادگی/ بشنو و لذت ببر از زندگی/ گر نشنیدی تو ضرر می کنی/ روز و شبت را به خطر می کنی/ تجربه عمرم تقدیم تو/ شادی ایامت تقویم تو
استدعا دارد آن جاها که اشتباه گفته ام آن ها را بردارند و بیرون بریزند و پلیدی ها را پاک فرمایند تا بدآموزی نشود. با احترام و سلام- عطا احمدی
به نظر می رسد این طرح خارج از عرف، طراح را بر آن داشته تا در مقابل نام خود جمله ای را داخل پرانتز بیاورد( طراحی جلد و صفحات کتاب با نظر پهلوان عطا انجام شده است)
قیمت کتاب هم(با حذف صفرهای یک اسکناس دو هزار تومنی دو تومن) است.
در صفحه74 پند پدر آمده است:«با سلام و احترام. 1340 ه.ش در دبیرستان پهلوی سابق، ریاضی(جبر و هندسه) درس می دادم. کلاس ها رو به روی زمین های ورزشی بود و بچه ها روی زمین فوتبال بازی می کردند.
«ایرج کهندل فوتبالیست» توجهش به فوتبال بود. دو مرتبه او را متوجه درس و کلاس کردم. علاقه او به فوتبال(بیش تر به زمین نگاه می کرد تا به تخته سیاه.)
پدرانه اوقات تلخی کردم. گریه کرد. اگر معلم باشید می دانید(گریه شاگرد قلب معلم را به درد می آورد.) ضمن آن که او را نصیحت می کردم به فکرم رسید که آیا می شود؟ ما مدرسه ها را بد می سازیم؟؟ در سرم گذشت باید فضای آموزشی از زمین های ورزشی جدا باشد. حرفم را کسی نمی پذیرفت. بحمدا… انقلاب شد. زیر بار هیچ پست و مقامی نرفتم و با عشق و علاقه دویست و پنجاه مدرسه بسیار بزرگ و بزرگ به یاد گریه های معصومانه ایرج کهن دل ساختم.(فضای آموزشی آرام) و (زمین های ورزشی بزرگ).
بحمدا… این مرد نجیب و شریف مدیرکل عزیز راه و ترابری استان کرمان شد و مدیری موفق و خدمتگزار و یکی از بهترین فوتبالیست های کرمان گردید و دستور فرمود با ماشین آلات اداره راه، سطح مدرسه ها و راه های مدرسه ها و سرای سالمندان و راه های روستایی را به درخواست بنده، رایگان تسطیح و اصلاح نمایند و مردم کرمان و آموزش و پرورش را مدیون خود ساخت و سال ها در تیم فوتبال کرمان توپ زد و پس از بازنشستگی رییس و راهنمای فوتبال کرمان شد.
یادش گرامی و به خیر باد و بچه هایش چراغ دلش- با احترام و سلام: عطا
پشت جلد کتاب نیز آرمان عطا نوشته شده:« برای آرامش خودمان بیایید با هم دنیای بهتری بسازیم. امید و آرزو دارم و کوشش می کنم که به آیین پهلوانی تا پایان عمر بتوانم آن قدر کارهای (خی رو خوب) و بی(منت و مزد) انجام دهم تا بسیاری دیگر به (شوق و عشق) آیند و بیش تر و بیش تر و بهتر از این بنده ات به مردم و به زیبایی های زمین خدمت کنند. تا آن زمان که (عدالت) در دنیا نهادینه شود و هیچ کس به حقوق هیچ کس و هیچ چیز تجاوز نکند. و همه (حق ها) مال(حق دارها) باشد. (سلامت و سعادت و عافیت) همگانی گردد. آن گونه که (خالق) در آفرینش ره (خلق) داده. و زندگی زیبا بماند و همه با هم دنیای بهتری داشته باشیم. «ای خدای رحیم و کریم از کرم کمکم کن و همچنان که کرده ای و می دانم که می کنی» ( من هم کوشش می کنم)
موقوفه متحرک مطمئن منت ندار مفت مجانی مردم محروم- مجنون عاشق، عطا
در جای جای پند پدر نصایح یک پدر دانا و یک دلسوز جامعه به چشم می خورد. عطا آرمانگرایی است که برای رسیدن به آرمان های خود کوشیده و به شعار اکتفا نکرده است. عطا اصلاً شعار نداده است. او همواره مرد عمل بوده و 250 مدرسه ای که با مدیریت او ساخته شده گواه این مدعاست.

در یادواره شهدای صنعت مس عنوان شد جریان خون شهدا را در مدافعان حرم می‌بینیم

در یادواره شهدای صنعت مس عنوان شد
جریان خون شهدا را در مدافعان حرم می‌بینیم

ششمین یادواره ۲۶ شهید صنعت مس و دو شهید گمنام دیروز با حضور خانواده‌های معظم شهدای صنعت مس، جمعی از مدیران مجتمع مس، مسئولین رفسنجان، پاریز و شهربابک و مراد علیزاده مدیرعامل صنایع مس ایران، حجت‌الاسلام رمضانی پور امام‌جمعه و ملانوری فرماندار رفسنجان در مجموعه فرهنگی هنری آزادی شهر سرچشمه برگزار شد.
سردار حاج حسین کاجی در مراسم یادواره شهدای صنعت مس و شهدای گمنام اظهار داشت: «یادواره می‌گیریم که شهید شناسی کنیم و شهدای ما امامزادگان عشقند.» وی افزود: «با برپایی یادواره شهدا به نسل جدید می‌گوییم ما با آل علی هستیم و خون شهدا هدر نرفته است حرف شهدا این است که هر که با آل علی درافتاد ورافتاد.» کاجی بیان داشت: «یادواره شهدا بازخوانی حرف امام(ره) است که فرمودند صدام عرضه خودکشی ندارد، جسارت ندارد و امروز می‌بینیم قبر صدام در مزبله قرارگرفته است.»
وی تصریح کرد: «چقدر باور داریم که شهدا بر ما و مراسم و جلسات ما ناظر و حاضرند چقدر باور می‌کنیم که شهید صالحی خوانساری کارنامه فرزندش را امضا می‌کند.» سردار کاجی بابیان اینکه یادواره شهدا می‌گیریم تا شهید شناسی کنیم و ادبیاتمان را درست کنیم خاطرنشان کرد: «امروز اگر می‌خواهید آوازه شهدا را ببینید در جبهه مدافعان حرم در سوریه جستجو کنید اتفاقاتی در حال افتادن است.» وی تصریح کرد: «خون شهدا اثر دارد و جریان آن را در مدافعین حرم در سوریه و عراق می‌بینیم.» این یادگار هشت سال دفاع مقدس بیان داشت: «عظمت شهدا در کلام پیامبر این‌گونه آمده است که جان شهدا را خدا می‌گیرد و شهید معرکه جنگ کفن ندارد شهدا ماندگارند و بعد از ما هم هستند.» وی رمز موفقیت شهدا را در سه عامل انس با نماز، انس با قران و توسل به اهل‌بیت عنوان کرد و گفت: «شهید حرف کمی نیست و ما نمی‌فهمیم اگر با سبک زندگی شهدا زندگی کنیم عاقبت بخیر می‌شویم.»
مراد علیزاده، مدیرعامل صنایع مس ایران هم اظهار داشت: «رزمندگان در دفاع مقدس دست از همه دارایی‌شان برداشتند برای دفاع از آرمان و تمامیت ارضی خود دفاع جانانه کردند که در طول تاریخ این فداکاری فراموش‌شدنی نیست.»
وی افزود: «مردم همیشه به کسانی که جانشان را درراه دفاع از مرزوبومشان اهدا کردند احترام می‌گذارند.» مراد علیزاده بیان داشت: «در دفاع مقدس عشق به تعهد که مبنای آن عشق به ارمان ها انقلاب و ارزش‌های کشور بود وجود داشت که مانع از ایستادن و خمودگی می‌شد.» وی ادامه داد: «رزمندگان با سن کم سخت‌ترین کارها را بر عهده می‌گرفتند به شکل برنامه‌ریزی‌شده همه عوامل را بکار می‌گرفتند و درحالی‌که تحصیلات بالایی نداشتند.» مدیرعامل صنایع مس تصریح کرد: «فضای تعهد با فضای وظیفه‌ای تفاوت دارد وقتی فضای کار بر مبنای تعهد و عشق شکل گیرد موجب رشد و توسعه در منطقه می‌شود همان‌که در جنگ اتفاق افتاد و این به معنای نادیده گرفتن عقل نیست.» وی خاطرنشان کرد: «امروز همه انتظارات ما از حکومت دولت شرکت عقل‌گرایی و استفاده از فرصت‌ها و مسائل شخصی است اما رزمندگان هر چه داشتند در طبق اخلاص گذاشتند تا برای کشور عظمت بیافرینند.»

مذاکرات خصوصی با خودروسازان بزرگ

مذاکرات خصوصی با خودروسازان بزرگ

دنیای اقتصاد: در شرایطی که خودروسازان نیمه دولتی کشور رفته رفته خود را آماده اجرای قراردادهای خارجی شان می‌کنند، شرکت‌های بخش خصوصی هنوز در پیچ و خم مذاکره با کاندیداهای همکاری مشترک شان هستند.فرصتی که توافق هسته‌ای و برجام در اختیار خودروسازی ایران قرار داد، علاوه‌بر خودروسازان بزرگ و نیمه دولتی کشور، شرکت‌های بخش خصوصی را نیز بر آن داشت تا در مسیر تغییر شرکای خارجی افتاده و به اصطلاح پوست‌اندازی کنند.بر این اساس و با فراهم شدن شرایط سیاسی، خصوصی‌ها مذاکرات خود را با خودروسازان اغلب بزرگ دنیا آغاز کردند، تا جایی که گفته می‌شود تا به امروز حضور برخی خودروسازان معتبر جهان در بخش خصوصی صنعت خودرو ایران تقریبا قطعی شده است.اگرچه خودروسازان خصوصی در این مدت به‌صورت چراغ خاموش مذاکرات خود را پیش بردند، با این حال منابع آگاه و حتی برخی مسوولان وزارت صنعت، معدن و تجارت تلویحا نام برخی خودروسازان خارجی را که قرار است میهمان بخش خصوصی شوند، اعلام کرده‌اند.
در این بین، از خودروسازانی مانند فولکس واگن آلمان، هیوندایی موتور، اشکودای جمهوری چک و نیسان ژاپن به‌عنوان گزینه‌های همکاری مشترک با خودروسازان خصوصی ایران یاد می‌شود که به‌نظر می‌رسد تا اینجای کار، حضور فولکس و هیوندایی تقریبا نهایی شده است.بنابر اخبار غیر‌رسمی، ترکیب جدید در خودروسازی خصوصی کشور به این شکل خواهد بود که فولکس واگن آلمان با گروه صنعتی ماموت، هیوندایی موتورز با کرمان موتور و نیسان با گروه بهمن همکاری خواهند کرد. همچنین گفته می‌شود یکی از واردکنندگان قدیمی کشور که هم‌اکنون واردات هیوندایی و کیا را بر عهده دارد، سودای تولید اشکودا در ایران را داشته و مذاکراتی در همین مورد با این خودروساز انجام داده است. در میان موارد ذکر شده اما مورد آخر یعنی اشکودا، تنها در حد حرف بوده و کارشناسان بعید می‌دانند این خودروساز برنامه‌ای برای تولید در ایران داشته باشد، هرچند ورود خودروهای اشکودا به کشور، دور از ذهن نیست.اما پیش از آنکه به مرور مذاکرات و ترکیب احتمالی خودروسازان خصوصی و شرکای آینده‌شان بپردازیم، ابتدا نگاهی می‌اندازیم به وضع تولید محصولات سواری در خودروسازی بخش خصوصی، تا مشخص شود خصوصی‌ها هم‌اکنون در چه وضعی قرار دارند.
آمار تولید ناامیدکننده خصوصی‌ها
بنابر آماری که وزارت صنعت، معدن و تجارت اعلام کرده، خودروسازان خصوصی کشور در مجموع 49 هزار و 588 دستگاه محصول سواری را در هفت ماه امسال به تولید رسانده‌اند. این آمار نشان می‌دهد خصوصی‌ها در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته، 2/ 1 درصد کاهش تولید را تجربه کرده‌اند. براساس آمار وزارت صنعت، معدن و تجارت، پنج شرکت بخش خصوصی شامل «مدیران خودرو»، «راین خودرو»، «گروه بهمن»، «کرمان موتور» و «دیار خودرو»، طی هفت ماه سال جاری در حوزه سواری خودروسازی خصوصی کشور فعال بوده‌اند که در این بین، مدیران خودرو بیشترین و دیارخودرو کمترین حجم تولید را داشته‌اند.طبق آمار، «مدیران خودرو» با تیراژ 28 هزار و 444 دستگاهی توانسته رشد حدودا 61 درصدی را در مقایسه با هفت ماه سال گذشته به خود اختصاص دهد و تنها سواری ساز بخش خصوصی باشد که افزایش تولید را به خود می‌بیند. این شرکت انواع مدل‌های ام‌وی‌ام و چری را تولید می‌کند و ظاهرا قصد دارد در پسابرجام نیز با چینی‌ها به راه خود در بازار ایران ادامه دهد.پس از این شرکت، «دیار خودرو» با تولید 93 دستگاهی سابرینا طی هفت ماه سال جاری، کاهش تولیدی 50 درصدی را به نام خود ثبت کرده است. این شرکت نیز ظاهرا تنها گزینه همکاری‌اش، شرکت چینی گریت وال است و بس.
اما «کرمان موتور» که سال گذشته روند رو به رشدی داشت با تولید 18 هزار و 207 دستگاه خودرو طی هفت ماه نخست سال جاری، افت حدودا 35 درصدی را تجربه کرده است. این شرکت لیفان و جک را تولید می‌کند و این در حالی است که به جز مدل‌های X50 و 820، سایر محصولات تولیدی اش با کاهش تیراژ در هفت ماه امسال و در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته روبه‌رو شده‌اند. آمار تولید کرمان موتور در حالی کاهشی شده که به اعتقاد برخی کارشناسان، این روند نزولی، عمدی بوده و در راستای مشارکت جدید این خودروساز با شرکت‌های خارجی است. به‌عبارت بهتر، گویا مسوولان کرمان موتور قصد دارند با کاهش تیراژ محصولات چینی‌شان، جا را برای ورود خودروهای جدید که به احتمال زیاد کره‌ای هستند، باز کنند. پس از کرمان‌موتور اما تیراژ دو هزار و 212 دستگاهی «گروه بهمن» طی هفت ماه امسال نتوانسته مانع کاهش تولید این خودروساز شود. گروه بهمن در حال حاضر مزدا3، لندمارک و آسا را مونتاژ می‌کند و آمارها نشان می‌دهند در مقایسه با بازه زمانی سال 94معادل 6/ 17 درصد از تیراژ این شرکت کاسته شده است. آمارهای وزارت صنعت، معدن و تجارت اما از کاهش تولید در راین خودرو نیز حکایت دارند. بر این اساس، تیراژ 632 دستگاهی این خودروساز، کاهش تولید 5/ 62 درصدی راینی‌ها را در پی داشته است. راین خودرو در حال حاضر تنها به تولید ولیکس مشغول است، حال آنکه روزگاری هیوندایی اوانته و ورنا مونتاژ می‌کرد و در حال حاضر نیز به‌دنبال شراکتی جدید با دوست سابق کره‌ای‌اش است.
ورود خودروساز آلمانی
اولین نامی که در ماجرای مذاکرات خودروسازان خصوصی کشور با خارجی‌ها بر سر زبان‌ها افتاد، فولکس واگن بود، غول صنعت خودرو جهان که هم‌اکنون پای میز مذاکره با گروه صنعتی ماموت نشسته است.آن طور که منابع آگاه می‌گویند و برخی مسوولان خودروسازی کشور نیز تایید می‌کنند، این دو با یکدیگر به توافق نهایی رسیده و قرار است همکاری مشترک شان را در آینده‌ای البته شاید نه چندان نزدیک آغاز کنند.به گفته یک مقام مسوول در وزارت صنعت، معدن و تجارت، فولکس و این شرکت خصوصی تا پایان امسال تفاهم‌نامه یا قرارداد همکاری مشترک با یکدیگر را امضا خواهند کرد و بر این اساس قرار است سایت مربوط به تولید محصولات خودروساز آلمانی، با سرمایه‌گذاری دو طرف ساخته شود.این البته در حالی است که زمزمه‌هایی هم مبنی‌بر چرخش فولکس واگن از گروه صنعتی ماموت به سمت کرمان موتور به گوش می‌رسد و گفته می‌شود با توجه به تجربه قبلی همکاری میان گروه خودروسازی کرمان و فولکس، این دو قصد احیای شراکت شان را پس از چند سال وقفه دارند. با این حال هنوز هم از ماموت به‌عنوان گزینه اصلی مشارکت با فولکس واگن یاد می‌شود، هرچند کرمانی‌ها نیز پیگیر همکاری دوباره با این خودروساز معتبر جهان هستند. فولکس ابتدا قرار بود با ایران خودرو فعالیتی مشترک را آغاز کند که ناگهان مسیر این دو از یکدیگر جدا و هر کدام به سراغ شریکی دیگر رفتند.
بازگشت غول کره‌ای
اما پیگیری کرمان موتور برای مشارکتی جدید با فولکس واگن در حالی است که ظاهرا این شرکت تمرکز اصلی خود را روی مذاکره با هیوندایی موتور گذاشته و هدف اصلی اش همکاری مشترک با این غول کره‌ای است.هیوندایی تا قبل از تحریم‌ها با گروه خودروسازی کرمان همکاری داشت و در شرکتی به نام راین خودرو، آوانته و ورنا مونتاژ می‌کرد، اما نتوانست مقابل فشارهای خارجی دوام آورده و در ایران بماند. با لغو تحریم‌ها اما ظاهرا هر دو طرف تمایل خود به همکاری دوباره را بروز داده و مذاکراتی با یکدیگر داشته‌اند. اگرچه گفته می‌شود حضور هیوندایی در بخش خصوصی خودروسازی ایران تقریبا نهایی شده، با این حال هنوز مشخص نیست که دقیقا کدام یک از خودروسازان وابسته به گروه کرمان خودرو، میزبان این چشم بادامی خواهد شد.گویا هنوز بر سر اینکه کرمان موتور محصولات هیوندایی را مونتاژ کند یا راین خودرو، اختلاف نظرهایی میان طرفین وجود دارد و هر کدام، خودروساز کره‌ای را حق خود می‌دانند. با این حال مذاکرات با هیوندایی مثبت بوده و این خودروساز کره‌ای راه چندانی تا حضور دوباره در ایران ندارد.
به سراغ گروه بهمن برویم، خودروسازی که حالا با واگذاری سهامش به یکی از قطعه‌سازان بزرگ داخلی، به‌دنبال افزایش سهم در بازار به واسطه مشارکت با خودروسازان معتبر دنیا است. علاوه‌بر مزدا که از قدیم با گروه بهمن همکاری داشته، ظاهرا مدیران جدید این شرکت به‌دنبال مشارکت با دیگر خودروساز ژاپنی یعنی نیسان نیز هستند.بر این اساس، گویا مذاکرات جسته و گریخته‌ای نیز میان دو طرف بر سر همکاری مشترک انجام شده است، با این حال نیسان با توجه به موقعیت حساسی که در بازار آمریکا دارد، فعلا چندان روی خوش به حضور گسترده در ایران نشان نداده است. در کنار نیسان البته مزدا نیز جزو گزینه‌های اصلی گروه بهمن برای همکاری مشترک است، شرکتی که همین حالا نیز با بهمنی‌ها مشارکت دارد، منتها همکاری دو طرف صرفا به مونتاژ منتهی است. بر این اساس، گروه بهمن بدش نمی‌آید همکاری با مزدا را به‌عنوان یکی از خودروسازان معتبر دنیا، وارد فازی جدید کرده و مشارکت با این خودروساز ژاپنی را عمیق‌تر کند.

آموزش زبان با کتاب مرادی کرمانی

آموزش زبان با کتاب مرادی کرمانی

کتاب «شما که غریبه نیستید» هوشنگ مرادی کرمانی به زودی با ترجمه دکتر خیریه دماک قاسم و مجید شمس‌الدین به صورت اثری دوزبانه منتشر خواهد شد.
کتاب دوزبانه «شما که غریبه نیستید» با ترجمه دکتر خیریه دماک قاسم، مدیر گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بغداد و مجید شمس‌الدین، دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه خوارزمی ویژه کشورهای عربی‌زبان با همت انتشارات خاموش راهی بازار خواهد شد.
این کتاب به صورت دوزبانه (فارسی – عربی) و با هدف آموزش زبان فارسی به عرب‌زبانان ترجمه و چاپ خواهد شد و در ترجمه آن کوشیده شده ترجمه هر صفحه با دقت در صفحه روبه‌روی آن قرار گیرد تا آموزش زبان از این طریق آسان‌تر شود.
گرچه ترجمه این اثر را دکتر خیریه دماک قاسم و مجید شمس‌الدین بر عهده دارند اما کار آموزشی کردن متن و همچنین تهیه نمایه واژگان پایه، واژگان پربسامد و همچنین ضرب‌المثل‌های این اثر، مشترکا بر عهده امیرحسین مجیری و مجید شمس‌الدین است و در پایان کتاب، با هدف آموزش زبان فارسی به عرب‌زبانان مواردی چون فهرست واژگان پربسامد فارسی و عربی کتاب به همراه معنی واژه و ترجمه آن به زبان فارسی یا عربی، فهرست واژگان پربسامد به ترتیب تعداد تکرار و فهرست ضرب‌المثل‌ها و اصطلاحات زبان فارسی به همراه ترجمه آن‌ها به زبان عربی گنجانده شده است.
خواندن این کتاب برای آموزش زبان فارسی به عرب‌زبان‌ها و آموزش زبان عربی به فارسی‌زبان‌ها توصیه شده است.
«شما که غریبه نیستید» از شاخص‌ترین کارهای هوشنگ مرادی کرمانی است که شرح خاطرات دوران کودکی پرماجرا و جالب و خواندنی این نویسنده را دربر می‌گیرد. خاطرات کودکی که گاه شیطنت و بازیگوشی‌اش خواننده را به خنده وامی‌دارد و گاهی هم مظلومیت‌ و تنهایی‌اش، چشم‌های مخاطب را خیس اشک می‌کند. بی‌تردید هوشنگ مرادی کرمانی یکی از شناخته‌شده‌‏ترین چهره‌های ادبیات کودک و نوجوان ایران است. خلق «قصه‌های مجید» اولین اتفاق مهم زندگی حرفه‌ای اوست که خاطرات شیرینی را در ذهن مخاطبانش تداعی می‌کند. درخشش مرادی کرمانی در جشنواره‌‏های مختلف و ترجمه آثار او موفقیتی بزرگ برای ادبیات کودک و نوجوان ایران محسوب می‌‏شود.
«شما که غریبه نیستید» شرح خاطرات دوران کودکی پر ماجرا اما جالب و خواندنی هوشنگ مرادی کرمانی است. خاطرات کودکی که گاه شیطنت و بازیگوشی‌اش خواننده را به خنده وامی‌دارد و گاهی هم مظلومیت‌ و تنهایی‌اش، چشم‌های مخاطب را خیس اشک می‌کند.
این کتاب به همت انتشارات معین منتشر شده است.
در بخشی از کتاب آمده است: «نمی‌دانم، یادم نیست چند سال دارم. صبح عید است. بچه‌های مدرسه آمده‌اند به عیددیدنی پیش عمو. عمو قاسم معلم است. جوان خوش‌لباس و خوش‌قدوبالایی است. کت و شلوار می‌پوشد. توی روستا چند نفری هستند که کت و شلوار می‌پوشند. «کت و شلوار فرنگی». کت و شلواری که رنگ کت با شلوار یکی است و شلوار را با کمربند می‌بندند؛ لیفه‌ای نیست. عمو، معلم مدرسه‌ روستاست. من هنوز به مدرسه نمی‌روم…»

ظرفیت حمام ایرانی برای ورود به اسپاهای جهانی

ظرفیت حمام ایرانی برای ورود به اسپاهای جهانی
فرشید کریمی ، کارشناس ارشد گردشگری و هتلداری

حمام سنتی ایرانی چیزی از خدمات اسپا و حمام های سنتی سایر کشورهای صاحب نام در عرصه این نوع خدمات کم ندارد. در سال های اخیر اسپاها به عنوان بخش مهمی از تفرجگاه های گردشگری در نظر گرفته شده و در بسیاری از کشورهای جهان جای پای خود را محکم کرده اند. رونق خدمات اسپا منجر به افزایش مزیت های رقابتی و افزایش درآمد این تفرجگاه ها شده و نرخ اشغال هتل ها را در بسیاری از کشورهای جهان بالا برده است. اسپاها از خدمات متنوع و گسترده ای برخوردارند که سرویس های مربوط به آب درمانی بخشی از خدمات این مکان های تفریحی به شمار می روند. همچنین حمام های سنتی نیز از آن جمله هستند که در تعدادی از کشورهای جهان راه اندازی شده، بازار بین المللی پیدا کرده و به عنوان یک نوع خاص از خدمات گردشگری به دیگر کشورها نیز صادر شده اند.
در ایران نیز چند سالی است که خدمات اسپا و حمام سنتیِ تعدادی از کشورها همچون ترکیه، به کشورمان وارد شده و این خدمات در کنار حمام سنتی ایرانی در برخی از باشگاه های ورزشی، اسپاها و هتل های ایرانی ارائه می شوند؛ امری که خود حاکی از بازار پررونق خدمات اسپای دیگر کشورها، در داخل کشورمان است. حال اگر مقایسه ای سطحی میان این سبک خاص از خدمات اسپا داشته باشیم، خواهیم دید که حمام سنتی ایرانی چیزی از خدمات اسپا و حمام های سنتی سایر کشورهای صاحب نام در عرصه این نوع خدمات کم ندارد. سپس این سوال مطرح می شود که چرا بازار اسپای ایرانی یا همان حمام سنتی تنها در انحصار هموطنان و گردشگران داخلی باقی مانده و تاکنون نتوانسته است به خارج از مرزهای کشورمان صادر شود. در باور مردمان ایرانی حمام کردن که معمولا و با توجه به تمایل افراد با ماساژ سنتی نیز همراه بوده، علاوه بر جنبه نظافت، موجب ایجاد تعادل طبع، آرامش جسم و روان و تعدیل مزاج افراد نیز می شده و حتی منابع فارسی، تاریخ حمام درمانی در ایران را به دوره سامانی و پیش از آن نیز می رسانند که این خود بیانگر توجه گذشتگان به تاثیرگذاری حمام بر سلامت جسم و روان افراد بوده است.
علاوه بر عمل استحمام، شیوه حمام سنتی در ایران با نوعی غذا درمانی نیز همراه بوده؛ به طوری که مردم برای درمان بیماری ها یا حفظ سلامت خود، با توجه به نیاز و با بهره گیری از طب سنتی یا به توصیه درمانگران این طب، خوراکی ها یا نوشیدنی های گوناگونی را پیش از استحمام، هنگام استحمام یا پس از آن مصرف می کردند تا ضمن حفظ سلامت، قوای جسمانی خود را نیز تقویت کنند. موارد اشاره شده حاکی از برخورداری سنت استحمام ایرانی و آداب مرتبط با آن از پشتوانه علمی و فرهنگی قوی است؛ پشتوانه ای که شیوه استحمام سنتی ایرانی را مستعد ورود به بازار جهانی می کند. این موضوع ضرورتی را عیان می کند که به دلیل عدم شناخت کافی تاکنون کمتر مورد توجه قرار گرفته و از این رو تنها به انحصار بازار داخلی درآمده است؛ ظرفیتی که می تواند در بازار گردشگری بین الملل خود را صاحب برند کند و با صدور به کشورهای دیگر مشتریان خود را به دست آورد.

مقبره‌ای در دامنه قلعه دختر

مقبره‌ای در دامنه قلعه دختر

زهرا پهلوانی
محله 17 شهریور که تا دامنه کوه های قلعه دختر فاصله ای ندارد، یکی از خیابان های تاریخی کرمان به شمار می آید. بافت قدیم این شهر هر چند کم رنگ حکایت گر پیشینه ای کهن است. در این خیابان بقعه ای وجود دارد که آرامگاه ابدی جمعی از سادات و اطبا و افراد مورد احترام کرمان است.
سایت مزارات سایت مزارات ایران و جهان، این مقبره را این گونه تصیف می کند:
«این مقبره در خیابان 17 شهریور شهر کرمان واقع شده است. ساختمان بقعه به شکل مربع مستطیل و ابعاد بقعه 7×8 متر است که در وسط آن ضریح چوبی به شکل گهواره‏اى به ابعاد 1×2 متر نصب است. درِ آن از جانب جنوب باز مى‏شود و در شرق مرقد نیز اتاق کوچکى قرار دارد که بیشتر به عنوان آب‏دارخانه از آن استفاده مى‏ شود.
چهار زاویه اتاق مرقد را، با ایجاد چهار گوشواره به دایره تبدیل نموده، سپس با رسمى بندى و مقرنس‏کارى به صورت کلاه خودى در آورده‏اند. بر فراز بقعه یک ساقه هشت‌ضلعى و بر روى آن گنبدى عرقچینى به ارتفاع پنج متر قرار دارد که نماى آن آجری است.
بر روى درِ ورودى بقعه کتیبه‏اى به این مضمون است:«یا سیّد السّاجدین، آرامگاه عالم ربّانى مرحوم حاج سیّد زین‏العابدین مرقد مطهّر رئیس السادات زین‏العابدین سجّادیان، سیّد یوسف سجّادیان و سیّد محمّد باقر سجّادیان.»
داخل بقعه تعداد بسیارى از تصاویر خاندان سجّادیان به چشم مى‏خورد که بیشتر آن ها علما، شعرا، اطبا و تجّار بزرگ کرمان بوده‏اند که قبرهاى بیشتر آنان در این مقبره مى‏باشد. این بنا به شماره 13081 و در تاریخ 22/5/1384 به ثبت آثار ملّی و تاریخى رسیده است. مرحوم همّت در کتاب تاریخ کرمان درباره خفتگان این مزار مى‏نویسد:«مزار حاج سیّد زین‏العابدین و فرزندان او در همین قبرستان واقع [است‏] و چون عمارت و صحن کوچکى دارد شهردارى تصرّفى ننموده، وانگهى چند تن از سادات اصیل کرمان از جمله حاج سیّد یوسف واعظ که سیّدى محترم و دین باور بود با [برادران‏] و [پدر] ایشان حاج سیّد زین‏العابدین در این مکان مدفون بوده، آرامگاه آن ها مورد احترام اهالى کرمان است.»
«عذرا زارع» خادم این آرامگاه است. گفت و گویی با وی انجام داده ایم که خواندن آن خالی از لطف نیست؛
زارع می گوید: سال 1379 خادم سید زین العابدین شدم و تا امروز این توفیق را دارم که به این بقعه خدمت کنم. امیدوارم که خداوند قبول نماید .
من در یک خانواده کشاورز به دنیا آمدم. دختر یکی یکدانه پدر و مادرم بودم. سه برادر دارم که دو نفرشان به رحمت خدا رفته اند. در کودکی پدرم را از دست دادم و از نوازش های پدرانه محروم بودم. مادرم برای چرخاندن چرخ زندگی در بیمارستان رشید فرخی در حرفه پرستاری به کار مشغول شد و با هر مشقتی که بود من را تا کلاس پنجم به مدرسه فرستاد. البته قرآن خوانی هم می رفتم. خانه مان در محله شهر بود. در سن 14 سالگی ازدواج کردم. نتیجه زندگی ام یک دختر و سه پسر است .
همسرم تک پسر خانواده و بسیار تعصبی بود. حق بیرون رفتن از منزل را نداشتم. ما حدود 40 سال در محله 17 شهریور زندگی می کردیم. اما هرگز به زیارت نرفته بودم.
در سن 22سالگی مادرم و همدم تنهاییم را از دست دادم. خیلی تنها شدم. زمان گذشت. هنوز خادم نشده بودم که در عالم خواب دیدم که به تنهایی دارم سینه می زنم و دنبال هیأت سینه زنی امام حسین (ع) می روم و در حالی که سینه می زدم خود را مقابل مسجد و تکیه ای دیدم. 8 زن چادری با چادرهای سبز مرا با خود با هل داخل مسجد بردند و خانم های محجبه به من گفتند روسری سبز رنگی را بپوشم و با همان حالت حرکت کردیم .
من با مادرشوهرم زندگی می کردم. بعداز مدتی مادر شوهرم فوت کرد. خیلی تنها شدم. دلم بهانه گیری می کرد. جای خالی مادر دومم را احساس می کردم. این روزها حال خوشی نداشتم.
یک روز متوجه صدای دعا و روضه شدم. از همسرم اجازه گرفتم و بعد از 40 سال همسایگی به روضه در زیارتگاه سید زین العابدین رفتم. آن روضه خیلی حالم را خوب کرد. دلم باز شد. سبک شدم. بلند شدم و کمک دادم. استکان های چای را جمع کردم. شستم و جا دادم. حال قشنگی بود. وقتی به خانه برگشتم به همسرم گفتم اگر شما اجازه بدهید، بعضی اوقات برای گردگیری به مزار آقا سید بروم. چون که ما استطاعت مالی نداریم بلکه با کار کردن بتوانیم حاجت روا شویم. از خدا خواستم به من توفیق خدمت بدهد و دلم آرام بگیرد. و زندگیم سر و سامان بگیرد و همسرم که خیلی تنها شده بود و با دوستان خوبی معاشرت نمی کرد نجات پیدا کند. همین طور هم شد. دوران سختی و تنهایی به پایان رسید. بعد از سه ماه که به مزار می آمدم و واقعاً زحمت می کشیدم و خدمت می کردم. در عالم خواب آقا سید محمد باقر سجادیان را در عالم خواب دیدم که از جیب خود گلی بیرون آورد و به من داد. طولی نکشید که من کلیددار و خادم آقا سید زین العابدین شدم. هر زائری که حاجت روا می شود برای زیارتگاه اقلامی از جمله منبر، قالی، پشتی، گاز، بخاری و… خریداری می نماید. هر یکشنبه و پنجشنبه در این مکان مقدس روضه خوانی برگزار می شود.

پرواز به کرانه های فردا

پرواز به کرانه های فردا

کتاب پرواز به کرانه های فردا(ایران1425) نوشته مهدی ایرانی کرمانی است. در این مجموعه نویسنده سوار بر سیمرغ افسانه ای، نگاهی گذرا به تاریخ اسطوره ای و باستانی ایران می اندازد و آن گاه سیمرغ زمان را درمی نوردد و او را به سال 1425 می برد. در آن زمان به جای جای ایران سر می کشد و با شخصیت های برجسته فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به گفت و گو می نشیند. وی با نگاهی به آینده، نقشه راهی را برای رسیدن به جامعه مدرن و کمال مطلوب خود ترسیم می کند و بر اساس دانسته هایش آینده را از منظر گذشته و واقعیت های حال باز می آفریند.
پرواز به کرانه های فردا توسط انتشارات فرزانه در شمارگان 2 هزار نسخه و در 338 صفحه به چاپ رسیده است.
نویسنده، ایده های اقتصادی و توسعه ای خود در زمینه های فرهنگی، اجتماعی و… را در قالب دیالوگ ها دو یا چند نفره و یا به شکل سخنرانی و کنفرانس و شیوه ای داستانی بیان می کند. در گذشته نیز این شیوه دستمایه برخی از صاحب نظران فرهنگی و… نیز بوده است.
نویسنده، از این کتاب تحت عنوان گزارش نام می برد و می نویسد:«نقش ما در این گزارش نقش یک راوی است و خالصانه وامدار همه شخصیت های نیمه تخیلی هستیم، که در جای جای ایران ملاقات کرده ایم. بزرگ ترین وام را به همسرم لی لا سازگار دارم که بی یاری هایش این نوشته به این صورت در نمی آمد.
خواسته و آرزوی ما راحتی و آرامش، رفاه و احساس موفقیت و ارتقای جایگاه غرور آمیز هم وطنان مان در عرصه ملی و جهانی است. نگرش ما در این گزارش خوش بینانه و سرشار از امید و شادخویی است که ما را به سوی ستایش از زندگی و زیبایی ها رهنمون می کند و هیچ گونه همخوانی با بدبینی و نا امیدی و ذلت طلبی و مویه و مرثیه که ما را به سمت مرگ اندیشی و شکست و خودشکنی و خود کشی سوق می دهد ندارد.

چهره درخشان سید علی اکبر صنعتی

چهره درخشان
سید علی اکبر صنعتی

بخش 21
پرورشگاه صنعتی کرمان که به همت حاج اکبر صنعتی در سال 1295 تاسیس شده، بزرگانی را در دامان خود پرورده است. یکی از این بزرگان«سیدعلی اکبر صنعتی» است. سید علی اکبر صنعتی نقاش و مجسمه ساز معروف ایران است. کتاب«چهره های درخشان» نوشته حبیب یوسف زاده به روایت زندگی این هنرمند شهیر پرداخته است؛
کم کم بی قراری و اشفتگی سیدعلی اکبر، زبانزد شاگردان و استادان مدرسه شده بود. همه می دیدند که گاهی سراغ مجسمه سازی می رود، گاهی گوشه ای ساکت می نشیند و تابلوهایی از آدم هایی مثل: پینه دوز سرگذر و سایر آدم های معمولی کوچه و بازار می کشد. سید، علاقه چندانی به حضور در جمع هم کلاسی هایش نداشت. تا سهمیه رنگ و روغن نقاشی را به او می دادند، غیبش می زد. بعد با دوستان فقیر و تنگدست خود که مدل او هم بودند، پیدایش می شد. با آنها زندگی می کرد، آنها را سرسفره محقر خودش می نشاند و حتی بعضی اوقات شب را با آنها در اتاقک گوشه مدرسه به صبح می رساند.
«چه روزهای خوبی بود! چه شوری بر سرم بود! افتاده بودم به شور و شوق مجسمه سازی و نقاشی. صبح تا غروب مجسمه می ساختم. گاهی شب تا صبح نقاشی می کردم، اصلا خستگی به سراغم نمی آمد».
همه استادان مدرسه، علی اکبر را دوست داشتند. از این که می دیدند با چه علاقه ای کار می کند، لذت می بردند و هرکدام سعی می کردند چیزی به او یاد بدهند. استاد علی محمد حیدریان، استاد حسین خان شیخ، استاد اسماعیل آشتیانی و حسنعلی خان وزیری، او را درکشیدن تابلوهایش راهنمایی می کردند. استاد صدرالدین شایسته- که خیلی مهربان و صمیمی بود. او که اهل شیراز بود، همیشه لهجه کرمانی سیدعلی اکبر را بهانه قرار می داد و سربه سر او می گذاشت. سید هم با تقلید لهجه شیرازی او سعی می کرد تلافی کند- و استاد علی رخساز که در مدرسه عالم دیگری داشت و کارش ساختن تابلوهای موزائیک از سنگ بود و اسمش را گذاشته بودند «فرهاد کوه کن مدرسه» او را در مجسمه سازی آموزش می دادند. «در گوشه ای از مدرسه، اتاقکی را به او[علی رخساز] سپرده بودند. او هم با عشق و علاقه و ذوق از صبح تا غروب توی این اتاقک کوچک می نشست، سنگ قطعه قطعه می کرد و بعد با چرخ دستی به دشواری و سختی بسیار، قطعات سنگ را می تراشید و کنار هم می گذاشت. هنرمندی ساده دل و با صفا بود. من ساختن تابلوهای موزائیک با سنگ را از او آموختم».
آن روزها هرچند که سیدعلی اکبر دائم مشغول ساختن مجسمه و کشیدن تابلو بود، اما هیچ وقت از یاد بی بی و بچه های یتیم خانه کرمان غافل نبود. هر چند پول توجیبی او را روزی پنج ریال کرده بودند، اما آن قدر نبود که بتواند سری به کرمان بزند و دیداری تازه کند. گاهی این پول را هم خرج خرید گچ و تهیه بوم و رنگ می کرد و مجبور می شد شب ها گرسنه بخوابد. تنها دلخوشی او مسافرانی بودند که گاهی از کرمان می آمدند و پیغامی و کیسه کشمشی از بی بی می آوردند و یا نامه ای از حاجی که سراسر دلواپسی و هشدار بود.
«آقا سید علی اکبر! مراقب خودت باش. مبادا سر به هوا شوی. خیالت را دل مشغولی های پایتخت ندزدد! یادت باشد، خانه تو یتیم خانه است. همه اینجا انتظار بازگشت تو را می کشند!…»

تاریخچه تولید برق کرمان

تاریخچه تولید برق کرمان

با اذعان به اینکه صنعت برق در کرمان قدمتی 72 ساله دارد، تشکیل شرکت برق در این منطقه به سال 1344باز می گردد که با کوچک و متمرکز شدن فعالیتهای آن طی چهار مرحله ، به شرکت برق منطقه ای کرمان معطوف گردید. ابتدا در سال 1344 برق منطقه ای جنوب شرق با منطقه عملیاتی به وسعت 5/26 خاک ایران و شامل کرمان، سیستان و بلوچستان، بنادر و جزایر خلیج فارس و دریای عمان تاسیس گردید که این محدوده با انتزاع استان هرمزگان در سال 1351از شرکت برق منطقه ای جنوبشرق به استانهای کرمان و سیستان و بلوچستان منتهی گردید.
با تشکیل شرکت آب و برق کرمان در سال 1355 فعالیتهای آب و برق استانهای کرمان و سیستان و بلوچستان در حوزه کاری این شرکت قرار گرفت تا اینکه در سال 1359 شرکت آب منطقه ای کرمان و در سال 1360 شرکت برق منطقه ای سیستان و بلوچستان تاسیس و بدین ترتیب از سال 1360 به بعد اهم فعالیتهای شرکت برق منطقه ای کرمان در صنعت برق استان کرمان بود. ذیلا مقایسه ای خواهیم داشت از تاسیسات احداث شده و فعالیتهای انجام گرفته در مقاطع مختلف:همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه 1357 تاسیسات احداث شده عبارت بودند از : 1347 کیلومتر شبکه فشار ضعیف ، 1445 کیلومتر شبکه فشار متوسط ، 1011 دستگاه ترانسفورماتور که نیاز برق 107695 مشترک و 173 روستا را با پیک بار 59 مگا وات تامین می کردند که این آمار در ابتدای برنامه اول جمهوری اسلامی به 6421 کیلومتر شبکه فشار ضعیف، 8446 کیلو متر شبکه فشار متوسط ، 6466 دستگاه ترانسفورماتور توزیع ، 345 هزار مشترک و 1769 روستا با پیک بار 363 مگاوات رسیده بود و اکنون بااستعانت از الطاف خداوند منان وتلاش کارکنان درشرکتهای وابسته وحوزه ستادی در راستای خدمت به مشترکین و مردم شریف استان کرمان با توسعه و گسترش ارتباطات فرامنطقه ای واحداث شبکه های لازم گام‌های موثر دیگری برداشته شده بطوری که تا پایان سال 1382تعداد کل مشترکین برق به577 مشترک بالغ گردید وهمگام با سیاستهای وزارت نیرو در امر برقرسانی به روستاها با برقدار شدن 109 روستا شمار روستاهای برقداردر منطقه به 3103 روستا رسید وامید می رود در آینده ای نه چندان دور شاهد برقدار شدن کلیه روستاها باشیم در بخش توزیع وشبکه های شهری وروستائی در پایان سال 82 شبکه فشار ضعیف به 11645 کیلومتر و شبکه فشار متوسط به 17425 کیلومتربا 16042 دستگاه پست ترانسفورماتور توزیع رسید ودر بخش انتقال وفوق توزیع یک ایستگاه پست 400 کیلو ولت ، 10 ایستگاه پست 230 کیلو ولت ، 50 ایستگاه پست 132 کیلو ولت و 9 ایستگاه پست 63 کیلوولت تا پایان سال82 موجود می باشد.

استانداران کرمان از سال 1300 تا 1394 شمسی

استانداران کرمان
از سال 1300 تا 1394 شمسی
برگرفته از کتاب رهگذار عمر/خاطرات و فعالیت های محمد صنعتی

معاضدالسلطنه پیرنیا
1314 شمسی
(مرتبه دوم)
در قسمت‌های قبل در مورد زندگی‌نامه و فعالیت‌های ایشان صحبت شد و گفته شد وی در سال 1303 ش. برای اولین بار به عنوان استاندار به کرمان آمد. اما وی در سال 1314 ش. بار دیگر به استانداری کرمان انتخاب گردید و در مورد استانداری وی در مرتبه دوم آمده است:
«در اوایل آذر ماه 2494 [1314 ش.] معاضدالسلطنه پیرنیا که از رجال معروف ایران بود، به حکومتی کرمان تعیین [و] قبل از حرکت به کرمان حضور اعلی‌حضرت رضاشاه بار یافت. شاه به او دستوراتی داد و فرمود کرمان شهری عقب‌افتاده و بیشتر مردم آن بی‌کاره و فقیرند و عده‌ای ثروتمند و مالک بزرگ دارد، که بایستی آن‌ها را وادار سازی تا کارخانجاتی وارد و مردم را به کار وا دارند و دولت هم بایستی مساعدت نماید … پیرنیا چون به کرمان وارد گشت … دعوتی از تجار مهم و ثروتمندان و مالکین بزرگ نمود و چون در عمارت بزرگ ایالتی جمع شدند [گفت] بایستی دست به دست هم داده و کارخانجاتی از قبیل پارچه‌بافی، قندریزی، پتوبافی و غیره وارد و نصب کنید تا همشهریان شما بی‌کار نباشند … پس از شور و تبادل افکار، قرار شد کارخانه پارچه‌بافی وارد سازند و قیمت برآورد شده حدود صد هزار تومان بود و البته سال 2494 [1314 ش.] این مبلغ قابل ملاحظه بود و سهام را صد تومان تعیین نمودند. جمع حاضر آمادگی خود را برای خرید سهام به عرض ایالت رساندند، فقط مشکل محل نصب و زمین آن بود. حاج ابوالقاسم‌خان ابراهیمی که از طرف ابوی خود سرکار آقا حاج زین‌العابدین‌خان نمایندگی داشت، مشکل زمین را حل نمود و گفت من حاضرم از اراضی سلسبیل، زمین کارخانه را واگذار نمایم … یکی از بازرگانان بی عقل و بی سواد که زیاد دلبستگی به پول داشت، عریضه‌ای به اعلی‌حضرت رضاشاه می‌دهد و می‌نویسد ما مردم فقیر کرمان که توانایی پرداخت پنج هزار تومان را نداریم، ایالت کرمان پیرنیا به اجبار پول از ما می‌خواهد تا کارخانه صد هزار تومانی خریداری نمائیم … چون عریضه این تاجر بی مغز و پول‌دوست به رضاشاه می‌رسد به پیرنیا دستور می‌دهد کارخانه پارچه‌بافی برای کرمان صلاح نیست و بایستی کارخانه سبک‌تری که قیمتی ارزان داشته باشد، درنظر گرفت و ماشین‌آلات کارخانه پارچه‌بافی را دستور می‌دهد برای بهشهر خریداری نمایند.
خلاصه به جای کارخانه پارچه‌بافی، فابریک پشم‌زنی و چند دستگاه پارچه‌بافی یزد‌باف آوردند. فابریک پشم‌زنی در حال حاضر دایر است و از آن بهره‌برداری می‌نمایند و میدان فابریک (1) را به همین مناسبت به این اسم نامیده‌اند …
در زمان پیرنیا دستور رسید که سربازخانه‌ها را از محل خیابان ایالتی به خارج شهر انتقال دهند … و سرآسیاب یک فرسنگی که محل فعلی سربازخانه کرمان است، جهت ساختن عمارات و آسایشگاه سربازان انتخاب و شروع به ساختمان نمودند …» (2).
از مهم‌ترین وقایع دوران استانداری او در کرمان، دستور حکومت مرکزی مبنی بر برپایی اجباری جشن کشف حجاب رضاخانی بود که این مهم به رغم دستورالعمل‌های صریح و اقدامات خشن و سرکوبگرایانه‌ی حکومت هیچ گاه به صورت جدی و با رضایت مردم در ایران و به ویژه در کرمان اجرا نشد (3).
پی نوشت‌ها:
(1) ـ میدان علی ابن ابی طالب فعلی.
(2) ـ همت، محمود: کرمان؛ شهر شش دروازه، ص 131 و 132.
(3) ـجهت اطلاع بیشتر از اقدامات دولت و مخالفت‌های مردم کرمان با کشف حجاب به نک: نیک‌پور، مجید: کرمان در آیینه اسناد (اسناد کشف حجاب کرمان)، انتشارات سازمان اسناد ملی ایران.
(4) ـ این عکس به مناسبت جشن کشف حجاب در کرمان (1314 ش.) در دبیرستان دخترانه کیخسرو شاهرخ گرفته شده است و در آن تعدادی از بانوان کرمانی که مجبور به برداشتن چادر بودند، به همراه پیرنیا (استاندار) و تعدادی از مسئولین و روسای ادارت دولتی کرمان حضور دارند.

حاج عزالممالک اردلان
1315 شمسی
«امان الله اردلان، ملقب به حاج عزالممالک اردلان فرزند فخرالملک اردلان، متولد 1260، تحصیلات معمول زمان و زبان فرانسه را فرا گرفت. در وقایع مشروطیت ایران از خود فعالیت و جنبشی بروز داد. سرانجام به عضویت حزب دموکرات درآمد که از احزاب تندرو و انقلابی بعد از مشروطه بود. در دوره دوم مجلس، از دزفول و دوره سوم از کرمانشاه وکیل شد. با جنگ جهانی اول و مهاجرت عده‌ای به کرمانشاه و سپس استانبول، اردلان نیز همراه این گروه شد و عضو حکومت و موقت بود. پس از بازگشت، به خدمت وزارت مالیه درآمد و چندی به عنوان ریاست مالیه کرمان خدمت نمود. در سال 1302 به عنوان بازرس مالیه به گرگان رفت و به هنگام تشکیل کابینه سردار سپه به وزارت فوائد عامه و تجارت منصوب گردید. در انتخابات دوره پنجم بار دیگر به مجلس راه یافت. پس از پایان عمر مجلس پنجم، به وزارت مالیه بازگشت و در سال 1308 با حمایت تیمورتاش، حاکم استرآباد گردید. در سال 1311 حکمران لرستان و خرم‌آباد شد و سه سال بعد حاکم بنادر جنوب گردید و در سال 1315 ش. استاندار کرمان شد و بالاخره در 1319 به استانداری آذربایجان شرقی انتخاب شد و به تبریز رفت.
بعد از شهریور 1320 مجدداً در مشاغلی از قبیل ریاست اداره کل شهرداری‌ها، ریاست اداره خواروبار و مدیرکل وزارت دارایی خدمت نمود، تا سرانجام به معاونت دارایی رسید و سپس رئیس بانک رهنی ایران شد. در کابینه دوم سهیلی (1321) به وزارت بهداری، در کابینه ساعد، وزیر بازرگانی و پیشه و هنر، در کابینه بیات، وزیر دارایی، در کابینه حکیمی، وزارت دادگستری، در نخست‌وزیری سوم حکیم‌الملک، وزارت راه، در کابینه هژیر، متصدی وزارت دارایی و سپس به استانداری فارس تعیین شد.
وی در کابینه منصور و رزم‌آرا، وزیر کشور بود و در انتخابات دوره هیجدهم و نوزدهم از کردستان به مجلس راه یافت. یک نوبت هم سناتور و نایب رئیس سنا بود. در 1338 به سفارت کبرای ایران در عراق رفت. روی هم رفته، سه مرتبه وزیر بازرگانی و پیشه و هنر، دو بار وزیر کشور، دو نوبت وزیر دارایی، یک بار وزیر راه و دادگستری و بهداری، پنج دوره نماینده مجلس، دو بار سناتور، سه مرتبه استاندار، یک بار سفیر و چندین دفعه حاکم بوده است. در سال 1366 در سن 106 سالگی در تهران درگذشت.
وی مردی متدین، خوش محضر، با سواد، شوخ طبع و شکارچی ماهر بود. چهار بار هم امیرالحاج شد» (1).
در مورد استانداری حاج عزالممالک اردلان در کرمان آمده است:
«در مهر ماه 2495 [1315 ش.] حاج آقا اردلان به حکومتی کرمان تعیین و در همین تاریخ به کرمان وارد [و] مورد استقبال رئیس بلدیه و سایر روسای کشوری و قشونی قرار گرفت. در دی ماه همین سال از تهران دستور رسید زنان بایستی چاقچور را کنار گذارده و بدون چادر ایاب و ذهاب و از خانه بیرون آیند … (2).
پی نوشت‌ها:
(1) ـ عاقلی، باقر: شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ج 1، ص 72 تا 74.
(2) ـ همت، محمود: کرمان؛ شهر شش دروازه، ص 133.
همان گونه که در معرفی استانداری دوم پیرنیا در کرمان گفته شد، به رغم دستور اصرار حکومت مرکزی و شخص رضا شاه و دستورالعمل‌های صریح و اقدامات خشن و سرکوبگرایانه‌ی حکومت، این کار هیچ گاه به صورت جدی و با رضایت مردم در کرمان اجرا نشد. جهت اطلاع بیشتر از اقدامات دولت و مخالفت‌های مردم کرمان با طرح کشف حجاب،نک: نیک‌پور، مجید: کرمان در آیینه اسناد (اسناد کشف حجاب کرمان)، انتشارات سازمان اسناد ملی ایران.