نگاهی به کافه نشینی و کافه داری در کرمان کافه‌های بی‌سرانجامی

منتشر شده در صفحه جامعه | شماره 638

نگاهی به کافه نشینی و کافه داری در کرمان
کافه‌های بی‌سرانجامی

همیشه مثل پدربزرگ‌ها به دوستان و آشنایان نصیحت می کردم که اینقدر وقت‌شان را در کافی شاپ‌ها حرام نکنند و هزار کار بهتر می‌توانند با وقت‌شان انجام بدهند و عمرشان بازدهی بیشتری داشته باشد مثل کتاب خواندن و فیلم خوب دیدن و هزار کار دیگر اما گذشت زمان خودم را به کافه ای برد و آنجا تازه با فضای خوب و دوستان خوب‌تری آشنا شدم و دریافتم که انسان موجودی اجتماعی است و به شدت نیاز دارد که در جمع باشد حتی اگر با آن جمع صحبت نکند اما همین که احساس کند زندگی در اطراف وی جریان دارد خلاقیت او هم به کار می‌افتد و با میل و علاقه‌ی بیشتری حتی کارهای مربوط به شغلش را انجام می دهد اما کماکان مشکلاتی را در این میانه می بینم ، برای مثال کافی شاپ‌هایی که مثل قارچ در هر گوشه و کنار شهر سبز شده اند و در هر کدام جوانانی دور هم نشسته اند و متاسفانه خبری هم از خلاقیت نیست و به جز چند کافی شاپ که آنها هم صاحبان هنرمندی دارند بقیه علاقه ای به انجام دادن کارهای فرهنگی و هنری از خودشان نشان نمی‌دهند و خوب بر اساس رویه‌ای که در پیش می‌گیرند مخاطبانی را هم جلب می‌کنند مثلا یکی دو کافی شاپ داریم که بیشتر کافه کتاب هستند تا کافی شاپ و به محض وارد شدن به آن کافه ها جو آرام و اتمسفر خودمانی کافه مخاطب را می‌بلعد و تا به خودت بیایی می بینی کتابی در دست گرفته‌ای و به لطف موسیقی آرام و محیط ساکت کافه در نوشته‌های کتاب شناور شده ای و حالا باید نجات غریق بیاید و تورا از آن کافه بیرون بکشد.
اما خوب کافی‌شاپ‌هایی هم هستند که با صدای بلند و موسیقی و برخورد کافه دار متوجه می شوی که اینجا متعلق به تیپ خاصی از مردم و رده‌ی سنی خاص‌تری از مخاطبان است و و باید با دوستان کم سن و سال‌تری آنجا بنشینی و به خاطر صدای بلند موسیقی با داد و فریاد با یکدیگر حرف بزنید و بعد هم (کانج جان پیلن بوق) را سفارش بدهید و بنوشید و نه خودتان می فهمید که معنای این نام پیچیده چیست و نه کافه دار محترم می‌فهمد و یا به روی خودش می‌آورد اما بیایید لحظه ای خودمان را جای جوانان و نوجوانان کرمانی بگذاریم ببینیم چکار کرده‌ایم که خوردن تبدیل به تفریح یک نسل شده و هروقت که به دور هم جمع می شوند اول می‌پرسند خوب کجا برویم و چه بخوریم؟
شما بیایید پیشنهاد بدهید به جای کافی شاپ کجا می‌توانند بروند که نیازی به ماشین و یا وسیله‌ی نقلیه نداشته باشد، به منزل‌شان نزدیک باشد و هزینه‌ی آنچنانی هم نداشته باشد و از همه این‌ها مهمتر همه‌ی جمع دوستان با هم موافق رفتن به آن مکان باشند.
درنتیجه کافه تبدیل می‌شود به مکانی که تعداد زیادی از جوانان را به خود جلب می‌کند و آنها هم به راحتی با این مکان و قوانین آن کنار می‌آیند و پس از اندکی آزمون و خطا مکانی را که مناسب اخلاق و سلیقه ی خودشان هست را پیدا می کنند و به قول معروف آنجا می شود پاتوق، که به نظر حتی بسیاری از والدین که من با ایشان هم صحبت شدم خیلی هم از این وضعیت راضی هستند چرا که می‌دانند فرزاندان‌شان کجا هستند و وقت‌شان را با چه کسانی صرف می‌کنند و همیشه شخصی که اندکی از ایشان مسن‌تر است به قول معروف بالای سرشان هست تا خدای ناکرد دست از پا خطا نکنند.(البته این فضا در همه ی کافی‌شاپ‌ها حاکم نیست اما معمولا جو این چنین است) و در آخر هم باید خاطر نشان کنم که مطاع کفر و دین بی مشتری نیست/ گروهی این و گروهی آن پسندند.
حال آنکه جریان بسیار خوبی در بعضی از کافی‌شاپ‌های کرمان به راه افتاده و همین چند کافه‌ای که فضای فرهنگی دارند جلساتی را برگزار می کنند به نام جلسات کتاب‌خوانی و آشنایی با نویسندگان و شاعران به‌نام کشور خودمان و سپس نویسندگان و هنرمندان سراسرجهان، و با کمک اهل کتاب و مطالعه ودلسوزان این نسل می خواهند با این چنین برنامه‌هایی کافی‌شاپ‌را تبدیل به مکانی بکنند که در آن‌ها کاری بیشتر از نوشیدن یک قهوه می‌شود انجام داد و به جوانان آموخت که کتاب را همه جا می‌توان مطالعه کرد و سوژه‌ی بهتری برای حرف زدن است، در مقایسه با مدل موی فلان فوتبالیست و یا دور موتور فلان تولید جدید کمپانی اتوموبیل سازی پورشه. هرچند این راه آنچنان راه ساده‌ و راحتی هم نیست و به قول یکی از این کافه داران چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش ، وی که معلمی است دلسوز و مهربان می گوید من اصلا از کافی‌شاپ و این نوشیدنی‌های خارجی سر در نمی‌آوردم و صرفا می‌خواستم مکانی فراهم کنم که جوانان بتوانند دور هم جمع بشوند و به جاهای بدی نروند و در عین حال هر از چندی کمکی هم به ایشان بکنم، وی که خودش همیشه درگیر مشکلات اقتصادی است دیوارهای کافه را هر هفته در اختیار یک هنرمند جوان می‌گذارد تا هم آثارشان را به نمایش بگذارند و کسب اعتماد بنفسی بکنند و به قول معروف دلگرم بشوند و هم اگر کسی علاقمند بودی بتواند یکی دوتا از آثار نقاشی و یا عکاسی این جوانان هنرمند را بخرد و به این وسیله هم خانه ی خودش را به زیور هنر آرایش کند و هم از جوانان هنرمند همشهری حمایت کند.
اما حالا بشنوید از مدیران کافی‌شاپ‌ها (به قول خودمان کافه دارها)
چند تنی که با من هم صحبت شدند از مشکلات فراوان می‌نالیدند و می‌گفتند کار برای ما خیلی سخت شده و کلا این صنف بیش از حد زیر ذره بین است یکی از این دوستان که بیش از ۵ سال است که کافی‌شاپی در یکی از محله های بالای شهر دارد می گوید:
من نمی‌دانم چه فرقی بین ما و بستنی فروشی و یا ساندویچی است چرا باید چنان شرایط و قوانین پیچیده‌ای برای ما در در نظر بگیرند؟ من به واسطه ی بیش از حد بالا رفتن اجاره بهای مغازه ام مجبورم که مکان دیگری را پیدا کنم اما شرایط بسیار سردرگم کننده است باید جایی را بیابم که ۳۰۰ متر از مسجد،مدرسه، مراکز آموزشی، آرایشگاه‌ها و حتی باشگاه‌های بدنسازی مردانه دور باشد. خوب هر خیابانی بالاخره دو عدد از این موارد را دارد من کجا باید بروم؟ البته کسی که فالوده و بستنی می‌فروشد می تواند کنار باشگاه بدنسازی ملکی را اجاره کند اما کافی‌شاپ نه.
دیگری می گوید: قانونی دیگر اشتغال بانوان را در کافی‌شاپ‌ها ممنوع کرده مگر اینکه کلیه ی پرسنل زن باشند، استخدام مردی که ظرف‌های کافه را بشوید و کم‌ترین تعداد ظرف را بشکند و حقوق بیش از حدی را هم طلب نکند (برای این چنین کار نیمه وقتی) بسیار سخت است و گاهی اوقات حتی غیرممکن می‌شود.

46

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 4
  • امروز: 53
  • دیروز: 400
  • هفته: 3,423
  • ماه: 19,047
  • سال: 213,061