روایت دردناک گم‌گشتگی و بی هویتی/ گفت و گو با علیرضا دوراندیش مترجم رمان بی سایگان فرانسواز ساگان

منتشر شده در صفحه فرهنگ و ایران | شماره 437

روایت دردناک گم‌گشتگی و بی هویتی/ گفت و گو با علیرضا دوراندیش مترجم رمان بی سایگان فرانسواز ساگان

گروه فرهنگ و هنر
بی سایگان رمان جذاب و هنرمندانه ای است نوشته فرانسواز ساگان با ترجمه ی روان شما، ابتدا قدری درباره ی این رمان صحبت کنید.
بی سایگان رمان عجیب و غریبی است که در عین سادگی زبان و روایت، لایه های ژرف روح انسان را به تماشا می گذارد. این کتاب سومین رمان ساگان است که در سال ۱۹۵۷ منتشر شده. ماجرای این رمان در پاریس دهه ی شصت اتفاق می افتد. داستان روی زندگی گروهی از پاریسی های هنرمند و روشنفکر مترکز شده و نویسنده از ضمیر سوم شخص برای روایت خودش استفاده می کند تا تصویری واضح از کاراکترهایش ارائه بدهد. مخاطب به طرز دردناکی از گمگشتگی و بی هویتی شخصیت ها آگاه می شود؛ شخصیت هایی که هویت فردی و هدف زندگی شان را گم کرده اند. حتی جاه طلبی مثبت بئاتریس، به عنوان یک هنرپیشه ی جویای نام هم صرفا یک جاه طلبی تقلیدی است. همینطور که شخصیت ها نومیدانه به سمت روابط عاطفی با هم کشانده می شوند، پرده ی زشتی از ناخشنودی هم رفته رفته روی پاریس را می پوشاند.
این رمان یکی از رمان های پر فروش در داخل فرانسه بوده. در حقیقت می توان این رمان را از بعضی جهات یک مطالعه ای جالب درباره ی برخی رویکردهای جنسی شخصیت ها و در نهایت نوعی انحطاط عاطفی تلقی کرد. بی سایگان در هزار و صد نسخه و توسط نشر نون منتشر شده است.
دو ترجمه ی خوب از شما امسال به نمایشگاه کتاب رسیدند. استقبال از این ترجمه ها چطور بوده؟
راستش را بخواهید نمی توانم یک آمار شفاف از فروش این دو ترجمه ارائه دهم، چرا که این موضوع در حیطه اطلاعات ناشرین محترم است. البته شنیده هایم از نشر نون حاکی است که بی سایگان یکی از پرفروش های این نشر در نمایشگاه کتاب امسال بوده. تنوع و تکثر ترجمه هایی که هر سال روانه بازار کتاب می شوند و نیز برخی ویژگی های بازار کتاب ایران، از جمله سیاست های پخش و توزیع، و رانت های خاصی که در حوزه ی معرفی و نقد آثار ادبی در نشریات و محافل ادبی وجود دارند، در میزان استقبال از آن آثار اثر مستقیم دارند. از طرفی هنوز کمی زود است تا درباره ی میزان استقبال صحبت کنیم. برای اینکه پخش آثار تازه از تیر ماه شروع شده و تا توزیع سراسری آنها باید لختی صبر کنیم. برای نمونه «پل سن لوئیس ری» هنوز در کرمان موجود نیست و این موضوع به سیستم پخش ربط دارد اما بی سایگان که توسط یک ناشر کرمانی چاپ و توزیع شده، از کیفیت استقبال بهتری برخوردار است و البته علی رغم ظرفیت های بی سایگان، نمی توان این را به حساب برتر بودن آن نسبت به «پل سن لوییس ری» دانست. شاید بتوان گفت که نشر نون با ملاحظه ی جوان و مبتکر بودن مدیر نشر، جناب بنی فاطمه، از همه ی ظرفیت های اطلاع رسانی مانند شبکه های اجتماعی و فضای مجازی، علاوه بر نشریات کاغذی بهره بیشتری می برد. در حالی که نشر افراز (ناشر رمان پل) در این زمینه فعالیت کمتری دارد.
فکر می کنید یک مترجم چقدر باید به ساحت ادبیات وطن اش کلاسیک و مدرن وارد باشد؟
زیاد. داشتن دانش کافی در زبان و ادبیات مقصد، در هر دو حوزه ی کلاسیک و مدرن، از ملزومات اجتناب ناپذیر ترجمه است. زبان ها دارای ظرفیت های متنوع و متعددی هستند و مترجم برای بهره گیری از این ظرفیت ها باید علاوه بر تسلط به دو زبان مبداء و مقصد، به اندازه ی کافی با ادبیات زبان مادری اش آشنا باشد. این موضوع در حوزه ی ترجمه ی ادبیات از اهمیت قابل ملاحظه ای برخوردار است. همانقدر شناخت بیهقی، فردوسی، عبید، حافظ و سعدی مهم است که آشنایی با هدایت،چوبک، گلستان، نیما، جمال زاده، شاملو، اخوان و فروغ و دیگران.
در ترجمه چقدر از ظرفیت های زبان مبداء از دست می رود؟
بخشی از مولفه های زبانی اصلا ترجمه ناپذیرند و شما هر چه توضیح و پاورقی بدهید نمی توانید بطور کامل و مانند زبان مبداء آنها را بیان کنید. برای همین، اگر چه نمی توان برای این سوال شما اندازه ای به دست داد و درصدی قائل شد، اما بی تردید بخشی از این ظرفیت ها از دست می روند. برای نمونه شما هر چه درباره «عاشورا» در پاورقی توضیح بدهید نمی توانید حق مطلب را برای مخاطب غیر فارسی ادا کنید. و همین موضوع هم درباره ی «روز شکر گزاری» برای مخاطب فارسی صادق است.
کتاب آخر شما گویا اثری است پژوهشی در مورد شهر و زادگاهتان، درباره ی این اثر توضیح دهید.
بله، اثر تالیفی ام «مینوجهان» نام دارد و در واقع کار بر روی آن را از سال ۱۳۸۲ آغاز کردم، که یک کار تاریخی است و به تاریخ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی زادگاهم، منوجان می پردازد. جهت اطلاع مخاطبان عزیز عرض کنم که منوجان یکی از شهرهای جنوب استان کرمان است که در متنهی الیه جنوب غربی این استان قرار گرفته. این کار در دو بخش تاریخ مکتوب و شفاهی تقسیم بندی می شود. بخش مکتوب از منابع معتبر تاریخی استخراج شده و سابقه تاریخی منوجان را در این منابع می کاود. در بخش شفاهی کتاب به ارائه تاریخ شفاهی منطقه در حوزه ی فرهنگ و ادبیات بومی این سرزمین می پردازد. یکی از امتیازات این اثر(البته به زعم خودم) این است که تاریخچه مکتب خانه ها و چگونگی ظهور مدارس جدید و تاثیرات این دو را بر فرهنگ و بومیت این اقلیم به تفصیل بررسی نموده. شاید بتوان گفت که این کتاب در نوع خود اولین اثری است که در این منطقه تالیف شده است. مینوجهان توسط نشر فرهنگ عامه و در هزار و صد نسخه چاپ شده است.
امسال دو ترجمه از شما به نمایشگاه کتاب رسیدند: پل سن لوئیس ری و بی سایگان، این دو اثر در ادبیات جهان چه جایگاهی دارند و چه شد که به سراغ این دو اثر رفتید؟
پل سن لوئیس ری برنده ی جایزه پولیتزر ۱۹۲۸ و یکی از رمان های ماندگار ادبیات آمریکا و جهان در قرن بیستم است. نوع نگارش این کتاب در ادبیات انگلیسی زبانزد است و بخش هایی از متن کتاب در دوره متوسطه ی آمریکا و زنگ های انشا تدریس می شود. جاذبه کتاب برای من درونمایه ی فلسفی، زبان فاخر و نوع روایت آن است. سبک روایی داستان که وایلدر ابداع کننده آن است به گونه ای است که پنج کاراکتر با پنج روایت مختلف در نهایت جایی به هم می رسند. آدم با خواندن کتاب از نظر روایی به یاد فیلم «بابِل» اثر گونزالس می افتد که پیش از خواندن کتاب دیده بودم.
بی سایگان جاذبه اش برای من سادگی روایت، درونمایه ی روانشناسانه و جستجوی معنی زندگی بود. وقتی کتاب را می خواندم من همه ی کاراکترها را در خودم دیدم و در عین حال هیچکدام آنها هم نبودم. این سرگشتگی که ساگان در بی سایگان تصویر کرده حکایت انسانهای گمگشته ی امروز است که بدنبال معنی زندگی سرگردان هستند.
قبلا این دو اثر به فارسی ترجمه شده بودند؟
پل سن لوئیس ری قبلا توسط سرکار خانم عزیزه عضدی در سال ۱۳۸۰ ترجمه شده بود و البته من ترجمه را هنوز هم ندیده ام و شگفتی ام (چنانکه در مقدمه هم گفته ام) از این است که چرا مورد توجه محافل ادبی قرار نگرفته بوده است.
بی سایگان اما پیشتر ترجمه نشده بود.
آثار کدامیک از مترجمان ایرانی را بیشتر می پسندید؟
خوشبختانه مترجمین خوش قریحه و فراوانی در حوزه ی ترجمه های ادبی فعالیت می کنند و ترجمه های زنده یاد محمد قاضی، نجف دریابندری، تقی مدرسی، کریم امامی از جمله ترجمه های مورد علاقه من هستند.
شما در جنوب استان کرمان اولین مترجمی هستید که دو اثر از وی چاپ شده. چه شد که سراغ ترجمه آثار ادبی رفتید؟
من درس خوانده ی رشته مترجمی هستم و از زمان دانشگاه همیشه آرزویم پای گذاشتن به این وادی بود اما به دلایل مختلفی همیشه ناکام می ماندم و میان این آرزو و تحقق اش بیست سال فاصله افتاد تا بالاخره این جرقه از جایی زده شد. البته پشتیبانی های عاطفی و ذهنی دوست فرهیخته ام منصور علیمرادی، نویسنده و پژوهشگر اهل جنوب کرمان، در شعله انداختن به خرمن عشق ام و فروزان کردن آن تاثیری ژرف داشت.
بی سایگان رمانی جذاب و خواندنی است. فکر می کنید دلایل دیگر استقبال از این اثر چه باشد؟
توماس برسلر، منتقد آمریکایی، در کتاب «نقد ادبی» خودش اعتقاد دارد هر مخاطبی بر اساس دانش، خوانش و تجربیات گذشته اش است که با یک اثر رابطه برقرار می کند یا رابطه برقرار نمی کند. یک مثال از خودم بزنم: کتاب «خدا حافظ گری کوپر» رومن گاری، چنانکه خیلی ها می گویند، یک شاهکار ادبی است. اما من نتوانستم با آن رابطه برقرار کنم و تا نیمه رهایش کردم. چه بسا کسانی که بتوانند رابطه ی خوبی با آن برقرار کنند. تصور می کنم دلیل استقبال از بی سایگان به همین نکات برسلر برگردد و احتمالا من و دیگران خودمان را در رفتار و رویکرد کاراکترها یافته ایم که از آن استقبال می کنیم.
شما در اثر سوم خودتان به سراغ تاریخ و فرهنگ منوجان رفتید، چه شد که از ساحت ترجمه به کار پژوهشی پرداختید؟
این کار پژوهشی را خیلی پیشتر از ترجمه ها(۱۳۸۲) شروع کرده بودم و دلیل رفتن به سراغ چنان کاری هم عشق به سرزمین مادری ام بود. سرزمین من از نظر فرهنگی و تاریخی ظرفیت های ناشناخته و کم نظیری دارد و هنوز بکر است و من تنها گوشه هایی از آن را به رویت مخاطب رسانده ام.
در مورد اثر در دست ترجمه ای که دارید صحبت کنید.
الان کاری از ارنست همینگوی به نام «فیِستا» را روی دست دارم. این کار حدود سیصد صفحه است که بیشتر از دویست صفحه آن را ترجمه کرده ام و امیدوارم که تا اواخر پاییز بتوانم ترجمه و ویراستاری آن را به اتمام برسانم و برای یکی از ناشرین بفرستم. هنوز درباره ی نشر تصمیم نگرفته ام و برای همین نمی توانم تاریخ دقیقی برای انتشار آن تعیین کنم اما در هر حال، همینگوی و سبک و شیوه ی بیان اش برای خواننده فارسی سبک آشنایی است و تاکنون ترجمه های خوبی توسط استادان ترجمه مانند ابراهیم گلستان و نجف دریابندری از آثار همینگوی ارائه شده اند. از آنجا که همینگوی خبرنگار جنگی بوده بنابراین آثار وی عموما حال و هوای جنگی دارند. اما فیستا برخلاف سایر آثار همینگوی یک اثر ناتورالیستی است. یکی از برجسته ترین امتیازات فیستا نگاه دقیق و موشکافانه ی همینگوی به زندگی، طبیعت و اشیاء است و بویژه برای داستان نویسان جوان آموزه های ارزشمندی برای دیدن، و خوب دیدن دارد.

57

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :