نگاهی به جایگاه زن در شاهنامه/ خردمند و هوشیار و با رای و شرم

منتشر شده در صفحه آخر | شماره 404

نگاهی به جایگاه زن در شاهنامه/ خردمند و هوشیار و با رای و شرم

حدیث کریمی فر
برخی شاهنامه شناسان از جمله نولد معتقدند زن ها در شاهنامه مقام مهمی را حایز نیستند. حتی بعضی از مردم شناسان هم وطن، فردوسی را به زن ستیز بودن متهم می کنند. گو اینکه نقش و توصیف بانوانی مانند فرانک، سیندخت، رودابه، تهمینه، گردآفرید، جریره، منیژه، کتایون و شیرین…را نادیده می گیرند؟! زنانی که یکی چون فرانک برای رهانیدن جان فرزند از گزند ضحاک به جان می کوشد و آن دیگری سیندخت هنگامی که همسرش مهراب در مورد عشق دخترش رودابه به زال خشمگین است با تدبیر به نزد سام می رود و کار را به سامان می کند… فرنگیس همسر وفادار سیاوش و مادر کیخسرو در راه مهر همسر و فرزند، زادگاه خویش توران را رها می کند و به ایران می آید… منیژه و کتایون در راه عشق خویش از شاهزادگی به دریوزگی و درویشی می افتند…آیا با این همه وفاداری و عشق و دلیری زنان در شاهنامه باز می توان پذیرفت که زنان در شاهنامه جایگاه شایسته ای ندارند!؟
درباره عشق و ازدواج در شاهنامه و این که ازدواج های امروز تا چه میزان با شاهنامه -این کتاب ملی- پیوند دارند، با محمد احمدی موسوی دبیر ادبیات به گفتگو نشستیم.
عشق در شاهنامه به مردانگی زنان ختم می شود.
محمد احمدی موسوی با این ابیات فردوسی سخن آغاز کرد: اگر پارسا باشد و رای زن/ یکی گنج باشد پر آگنده زن / به ویژه که باشد به بالا بلند/ فروهشته تا پای مشکین کمند/ خردمند و هوشیار و بارای و شرم/ سخن گفتنش خوب و آوای نرم.
در نظر فردوسی اگر یک زن پارسا، خوب روی، خردمند و نرم خوی باشد سزاوار ستایش و احترام است، آیا گوینده این اشعار می تواند زن ستیز باشد؟!
موضوعی در شاهنامه مطرح می شود به نام عشق که همراه است با ازدواج و زناشویی و زن را از پشت پرده وناشناختگی بیرون می آورد و به مرتبه بالاتری می فرستد. مثلاً فرانک با مادر فریدون شدن و تهمینه با همسر رستم شدن بزرگی پیدا می کنند.عشق در شاهنامه به مردانگی زنان ختم می شود و زنان دوشادوش مردان به پاک دلی و بلند نظری می رسند.
موسوی می گوید: کسانی که فردوسی را زن ستیز می دانند باید از خود شاهنامه دلیل بیاورند!
زن در شاهنامه در مقام حضیض و پایینی نیست. در دوران پهلوانی هیچ زن پتیاره ای را نمی بینیم. زنان زیبایی درونی و بیرونی را به همراه هم دارند. تنها سودابه است که صورتی زیبا اما سیرتی زشت دارد و با مکر و دسیسه باعث مرگ سیاوش می شود. شخصیت زنان بسیار بی همال و یکتا ست. فرنگیس زجر کشیده ترین زن شخصیت شاهنامه است. در وفاداری با همسر خودش در کین خواهی سیاوش با ایرانیان همراه می شود.
نکته ای که باید یادآور شوم این است که اغلب زنان نام آور در شاهنامه ایرانی نیستند و در همنشینی با مردان ایرانی شیفته فرهنگ، آداب و رسوم ایرانی می شوند و در نبرد کشورشان با ایران جانب ایران را می گیرند. تهمینه مادر سهراب تورانی است. سیندخت و رودابه کابلی اند. کتایون زن گشتاسب هم رومی است. تنها کسی که باعث بد نامی زنان است، سودابه است که او هم از یمن است. او تنها زنی است که در شاهنامه شخصیت منفی دارد و عشقش به هوس آلوده است. اگر بخواهند نظر فردوسی درباره زنان را تنها از منظرسودابه بسنجند راه به جایی نخواهند برد!
جناب فردوسی سه شرط برای عشق زنان برشمرد: به سه چیز باشد زنان را بهی/ که باشند زیبای گاه مهی/ یکی آنکه با شرم و باخواسته است/ که جفتش بدو خانه آراسته است.
موسوی افزود در شاهنامه شماری بیت اصلی وجود دارد که شخصیت های داستان به سبب موضوعی که در روند روایت پیش آمده، زنان را نکوهیده اند. مثلاً رستم پس از آگاه شدن از کشته شدن سیاوش بر اثر دسیسه سودابه می گوید: کسی کو بود مهتر انجمن/ کفن بهتر او را ز فرمان زن/ سیاوش ز گفتار زن شد به باد/خجسته زنی کو ز مادر نزاد.
اینجا کلمه زن تنها خطاب به سودابه است، نه موجودیتی به نام زن! در ابیاتی که گمان می برند به زن توهین شده است ابیات الحاقی است که به احتمال زیاد از فردوسی نیست.
موسوی مثال های بیشتری از زنان شاهنامه می آورد. رودابه می داند که پدرش با خانواده زال مشکل دارد؛ اما در راه عشق با دلبری بی نظیری گیسوان بافته خودش را مثل زنجیر به پای زال می اندازد. در خلوت این دو هیچ حرکتی بر خلاف عفت زن نیست. کسی که عفیف است بی باکانه عشق می ورزد و از عفاف سپری می سازد که از هر نوع هوسی به دور است.
تهمینه نمونه جسورتری است که خود پنهانی به سمت رستم می رود و می گوید: تورایم کنون گر بخواهی مرا… ازدواج در گذشته با خرد و فلسفه همراه بوده است. او می داند اگر از رستم بارور شود پهلوانی به دنیا تقدیم می کند. همین تهمینه از جمله پارساترین ومحروم ترین زنان تاریخ حماسی دنیاست. چرا که تنها یک شب با همسرش بوده است. وفاداری تهمینه مثال زدنی است. تراژدی رستم و سهراب که عظیم ترین تراژدی است ،بی حضور تهمینه شکل نمی گرفت.
فردوسی برخلاف همه شاعران درباره عشق و زناشویی با واقع بینی و صراحت صحبت کرده است؛ اما دیگران در پرده می گویند. در شاهنامه این پنهان کاری نیست. ضمن این که غالب عشق ها کام جویانه و هوس آلود نیست و محبتی که به هم می ورزند به فرمان خرد و از سر صدق است. این گونه محبت ها پیدایش فرزندانی پهلوان و گردمنش به دنبال دارند.
موسوی ادامه می دهد: گرچه آفرینش وهستی دو جفت را بر اساس فاکتورهای فیزیکی و ظاهری به هم نزدیک می کند و شاید این شروع کار باشد؛ اما متاسفانه جوان ما به همین بسنده می کند. نتیجه ازدواج های امروزی بیشتر کامجویی در اثر عشق های زود گذر است و دوامی هم ندارد. شما درخواست امروز بعضی از زنان از همسرانشان را ببینید! من فقط یک مثال می زنم. دختر خانمی نامزدش را به این دلایل انتخاب کرده بود که تک فرزند و ثروتمند است و چون سرطان دارد چند وقت بیشتر زنده نیست! از آرشیو روزنامه ها آمار طلاق را بیرون بیاورید تا بفهمید معیارها چگونه رنگ باخته اند.
اما از دیدگاه فردسی عشق به چه معناست ؟عشق فردوسی برخلاف شاعران مثل سنایی، مولانا، حافظ، فخرالدین عراقی و هاتف اصفهانی و…از نوع عارفانه و خانقاهی نیست! عشق های فردوسی از زمین شروع می شوند ولی پست و ناپاک نیستند. دو جوان از روی صفا و معرفت هم دیگر را دوست دارند. عشق؛ معقول و از روی خرد است. عشق در آن مخلصانه و دو جانبه ودور از هوس است. زنان با پهلوانان ازدواج می کنند و دلاورانی قهرمان پرورش می دهند. عشق فردوسی به ارزش های والا و تاریخ و فرهنگ و زبان فارسی است. همین عشق است که او را سی سال با همه سختی ها به تکاپو وا می دارد و کتابی ملی و سترگ برای ما به یادگار می گذارد.

230

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :