بررسی علت‌های خشکیدگی پارک جنگلی چیتگر و اختلاف‌نظرها درباره مناسب‌بودن خاک آن

چیتگر؛ متهم کردن خاک برای تبرئه سیمان

«هومن روانبخش»، رئیس بخش تحقیقات جنگل مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور:  اگر محدودیت‌های خاک چیتگر به‌اندازه‌ای جدی بود که اساساً امکان رشد درختان را از بین ببرد، رشد قابل مشاهده درختان طی چند دهه گذشته چگونه توضیح داده می‌شود؟





چیتگر؛ متهم کردن خاک برای تبرئه سیمان

26 مهر 1405، 21:51

برای توضیح خشکیدگی چیتگر، انگشت اتهام به‌سوی خاک نشانه رفته است؛ گویی درختانی که چند دهه در این پهنه ریشه دوانده‌اند، از همان ابتدا محکوم به زوال بوده‌اند. چنین روایتی با برجسته‌کردن محدودیت‌های طبیعی زمین، نقش کاستی‌ها و تصمیم‌های مدیریتی را در سرنوشت چیتگر به حاشیه می‌راند؛ از حقابه‌ای که سال‌ها به این پهنه نرسید تا الگوی توسعه‌ای که در تهرانِ گرفتار کم‌آبی، همچنان بر گسترش ساخت‌وساز تکیه دارد. پرسش اینجاست: آیا می‌توان خشکیدگی چیتگر را صرفاً به خاک نسبت داد، بی‌آنکه درباره سهم مدیریت و اولویت‌های توسعه شهری پرسید؟ آیا می‌توان نقش فضای سبز را در زیست‌پذیری کلان‌شهری مانند تهران، مستقیم و غیرمستقیم زیر سؤال برد؟«پیام ما» در گفت‌وگو با «هومن روانبخش»، رئیس بخش تحقیقات جنگل مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور، ادعای نامناسب‌بودن خاک را در کنار سابقه کم‌آبی و ضعف نگهداری از پارک بررسی می‌کند.

درختان چیتگر یک‌شبه خشک نشدند. جنگل دست‌کاشت غرب تهران، که بیش از شش دهه در مسیر بادهای غربی پایتخت رشد کرده بود، به‌تدریج با بحران آبیاری، تغییر شرایط اقلیمی و ضعف نگهداری روبه‌رو شد. حالا که درختان خشکیده‌اند و تصویر پاک‌تراشی کاج‌ها در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شود، افرادی که خود را کنشگر محیط‌زیست و منابع طبیعی معرفی می‌کنند، این ادعا را مطرح کرده‌اند که اساساً جنگل‌کاری در این پهنه از ابتدا اشتباه بوده است.

پاسخ به این پرسش، اگر قرار است بر پایه شواهد علمی باشد، نمی‌تواند فقط از روی نقشه خاک داده شود. چیتگر تاریخچه‌ای دارد: درختانی که چند دهه رشد کرده‌اند، منابع آبی که برای نگهداری از آن‌ها به کار رفته و حقابه‌ای که بنا بر گزارش‌های منتشرشده، حدود یک دهه به پارک نرسیده است. نادیده‌گرفتن این تاریخچه و نسبت‌دادن خشکیدگی به نامناسب‌بودن ذاتی خاک، بخش مهمی از مسئله را بیرون از قاب نگه می‌دارد.

 

جنگل‌کاری چیتگر؛ تصمیمی برای تهرانِ در حال گسترش

 

«هومن روانبخش»، رئیس بخش تحقیقات جنگل و عضو هیئت علمی مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور، در گفت‌وگو با «پیام ما» تأکید می‌کند که اصل انتخاب چیتگر برای جنگل‌کاری، با توجه به نیازهای تهران در زمان اجرای طرح، تصمیمی قابل دفاع بوده است.

به گفته او، چیتگر در ارتفاع حدود هزار و ۲۳۰ متری قرار دارد؛ ارتفاعی که در آن انتظار شکل‌گیری جنگل طبیعی مشابه توده‌های بنه و بادام کوهی در ارتفاعات بالاتر تهران وجود نداشته است. عرصه پیش از جنگل‌کاری، عمدتاً مرتعی و دارای درختچه‌ها و درختان پراکنده بوده است. اما هدف جنگل‌کاری نیز بازسازی یک جنگل طبیعی نبود؛ قرار بود فضای سبزی گسترده در غرب تهران ایجاد شود که هم امکان تفرج شهروندان را فراهم کند، هم بخشی از گسترش شهر را مهار کند و هم در مسیر بادهای غربی به جابه‌جایی هوا و کاهش تجمع آلودگی کمک کند.

روانبخش می‌گوید اگر این عرصه جنگل‌کاری نمی‌شد، فشار گسترش شهر می‌توانست بخش بزرگی از آن را به ساخت‌وساز اختصاص دهد. از نگاه او، وجود چند پارک جنگلی برای کلان‌شهری مانند تهران، حتی کمتر از نیاز واقعی آن است.

این توضیحات به معنای انکار محدودیت‌های محیطی چیتگر نیست. روانبخش می‌پذیرد که در بعضی نقاط، عمق خاک کم است و بستر سنگی می‌تواند رشد ریشه را محدود کند؛ اما می‌گوید چنین ویژگی‌هایی در بسیاری از مناطق خشک و نیمه‌خشک ایران وجود دارد و به‌خودی‌خود به معنای ناممکن‌بودن جنگل‌کاری نیست.

او درباره آهکی‌بودن خاک نیز توضیح می‌دهد که بسیاری از گونه‌های درختی مناطق خشک و نیمه‌خشک با خاک‌های آهکی سازگارند. پس از مصاحبه نیز تأکید کرده است که رویشگاه طبیعی کاج تهران، یا کاج الدار، خاک آهکی دارد. به گفته او، گونه‌هایی مانند کاج تهران و سرو نقره‌ای و برخی گونه‌های دیگر می‌توانند در شرایطی با خاک کم‌عمق رشد کنند.

مسئله اصلی، از نگاه این پژوهشگر، تفاوت میان وجود یک عامل محدودکننده و نامناسب‌بودن مطلق یک عرصه برای درخت‌کاری است. او می‌گوید اگر محدودیت‌های خاک چیتگر به‌اندازه‌ای جدی بود که اساساً امکان رشد درختان را از بین ببرد، رشد قابل مشاهده درختان طی چند دهه گذشته چگونه توضیح داده می‌شود؟

 

سال ۱۳۷۲، آغاز جنگل‌کاری نبود

 

یکی از نکات مهم در بررسی یادداشت‌های منتشرشده درباره چیتگر، تفکیک تاریخ آغاز جنگل‌کاری از تاریخ واگذاری مدیریت و نگهداری پارک است.

جنگل‌کاری‌های چیتگر، لویزان و بخش دست‌کاشت سرخه‌حصار از دهه ۱۳۴۰ آغاز شدند. در مقابل، سال ۱۳۷۲ در گزارش‌های تاریخی به واگذاری حق بهره‌برداری و نگهداری این پارک‌ها به شهرداری مربوط است؛ درحالی‌که مالکیت عرصه‌های ملی همچنان در اختیار سازمان منابع طبیعی باقی ماند.

این تفاوت زمانی اهمیت دارد. اگر مبدأ جنگل‌کاری به سال ۱۳۷۲ تقلیل داده شود، ممکن است چنین تصویری شکل بگیرد که درختان هنوز فرصت کافی برای رشد نداشته‌اند و پیش از آنکه به رشد کامل برسند، با محدودیت‌های خاک روبه‌رو شده‌اند. اما سابقه بیش از شش دهه‌ای جنگل‌کاری، امکان بررسی عملکرد واقعی درختان را فراهم می‌کند.

روانبخش می‌گوید درختان چیتگر در بخش‌های زیادی از پارک رشد خوبی داشته‌اند و این عرصه تا سال‌های نه‌چندان دور، برای شهروندان تهران فضایی سبز و شناخته‌شده بود. از نظر او، این سابقه را نمی‌توان در بررسی علت خشکیدگی نادیده گرفت.

البته سابقه رشد درختان به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که همه گونه‌ها در تمام نقاط پارک با شرایط یکسانی روبه‌رو بوده‌اند؛ همان‌طور که وجود سنگ‌بستر نیز به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که کل عرصه از ابتدا برای جنگل‌کاری نامناسب بوده است.

 

آیا خاک، متهم اصلی است؟

 

در یادداشتی که پیش‌تر در «پیام ما» منتشر شد، نویسنده با استناد به طبقه‌بندی خاک‌های دامنه‌ای غرب تهران تا کرج، به کم‌عمقی خاک، وجود سنگ‌بستر و تجمع کربنات کلسیم اشاره کرد و نتیجه گرفت که تپه‌ماهورهای غرب تهران از اساس توانایی پذیرش گونه‌های درختی را نداشته‌اند.

اما میان شناسایی محدودیت‌های خاک و اثبات نامناسب‌بودن کل عرصه برای جنگل‌کاری فاصله وجود دارد. برای رسیدن به چنین نتیجه‌ای باید روشن شود که طبقه‌بندی مورد استناد دقیقاً چه محدوده‌ای را پوشش می‌دهد، چه تفاوت‌هایی میان بخش‌های مختلف پارک وجود دارد و گونه‌های کاشته‌شده در طول دهه‌های گذشته چه عملکردی داشته‌اند.

روانبخش معتقد است عمق کم خاک می‌تواند برای بعضی گونه‌ها محدودیت ایجاد کند، اما این ویژگی به‌تنهایی مانع استقرار تمام گونه‌های درختی نیست. او به تجربه جنگل‌کاری در بخش‌هایی از دامنه جنوبی البرز نیز اشاره می‌کند؛ مناطقی که در بعضی نقاط عمق خاک حتی کمتر از چیتگر است، اما درخت‌کاری در آن‌ها انجام شده است.

از نگاه او، تفاوت مهم میان رویشگاه‌های طبیعی بسیاری از گونه‌های کاشته‌شده در چیتگر و شرایط این پارک، در میزان بارندگی و دسترسی به آب است. در برخی رویشگاه‌های طبیعی کاج الدار، بارندگی سالانه می‌تواند به حدود ۴۰۰ تا ۶۰۰ میلی‌متر برسد؛ درحالی‌که بارندگی تهران به‌طور معمول کمتر بوده و در سال‌های اخیر نیز کاهش چشمگیری داشته است.

بنابراین، حتی اگر محدودیت‌های خاک از ابتدا وجود داشته‌اند، برای توضیح خشکیدگی امروز باید تغییرات تأمین آب و شرایط اقلیمی را نیز بررسی کرد.

 

حقابه‌ای که ده سال به چیتگر نرسید

 

در میان عوامل مطرح‌شده برای توضیح خشکیدگی چیتگر، سابقه تأمین آب جایگاه ویژه‌ای دارد؛ موضوعی که دیگر صرفاً در حد اظهارنظر کارشناسی یا روایت محلی باقی نمانده است.

در خرداد ۱۴۰۳، دادستان تهران به موضوع خشک‌شدن درختان چیتگر ورود کرد و دستور رسیدگی فوری به علل خشکیدگی را صادر کرد. در گزارش‌های منتشرشده از این پیگیری‌ها، از بازگشت حقابه پارک پس از ده سال خبر داده شد. همچنین ایجاد شبکه جدید تأمین آب، آبیاری منظم، استفاده از پساب و احیای قنوات در دستور کار قرار گرفت.

رضا بیانی، مدیرکل وقت منابع طبیعی استان تهران، نیز در خرداد ۱۴۰۳ اعلام کرد که حقابه درختان چیتگر به یک‌پنجم میزان مورد انتظار کاهش یافته است. در همان دوره، مسئولان از اختصاص حقابه ۲۰۰ لیتر بر ثانیه و راه‌اندازی خط انتقال آب به پارک خبر دادند.

این سابقه، پرسشی جدی درباره مدیریت منابع آب پارک ایجاد می‌کند: اگر عرصه‌ای با هزاران درخت برای حفظ پوشش گیاهی خود به آبیاری نیاز داشته و حقابه آن برای سال‌ها تأمین نشده است، چگونه می‌توان بدون بررسی اثر این محرومیت، خشکیدگی را به ویژگی‌های خاک نسبت داد؟

روانبخش در گفت‌وگو با «پیام ما» می‌گوید از ابتدا قرار بوده کمبود بارندگی چیتگر با آبیاری جبران شود. به گفته او، در بخش مهمی از عمر این جنگل‌کاری، آبیاری به‌صورت منظم انجام می‌شد؛ اما طی حدود پنج تا ده سال، میزان آبیاری کاهش یافت و در بعضی نقاط عملاً رها شد.

او با اشاره به تجربه بررسی خشکیدگی در چیتگر، سرخه‌حصار و لویزان می‌گوید پارک لویزان که از نظر مدیریت و رسیدگی وضعیت بهتری داشته، شرایط متفاوتی را تجربه کرده است. به گفته او، در چیتگر و سرخه‌حصار، ضعف رسیدگی با گسترش خشکیدگی همراه بوده است.

بااین‌حال، روانبخش تأکید می‌کند که پژوهشی را سراغ ندارد که سهم دقیق هر عامل، از کم‌آبی و افزایش دما تا عوامل مدیریتی، را به‌صورت کمی تعیین کند. این نکته مهم است: شواهد موجود درباره نقش آب و مدیریت، ضرورت بررسی علمی را تقویت می‌کنند، اما برای تعیین سهم دقیق هر عامل به پژوهش‌های تکمیلی نیاز است.

 

آب زیرزمینی؛ منبعی که دیگر در دسترس ریشه‌ها نیست

 

به گفته روانبخش، کاهش بارندگی تنها بخشی از ماجراست. افت سطح آب زیرزمینی و افزایش دما نیز شرایط را برای درختان دشوارتر کرده‌اند.

او توضیح می‌دهد که در گذشته، ریشه بعضی درختان می‌توانست از رطوبت موجود در عمق خاک استفاده کند؛ حتی در دوره‌هایی که آبیاری مستقیم چندان منظم نبود. اما برداشت گسترده از منابع زیرزمینی، سطح آب را پایین برده و دسترسی ریشه‌ها به رطوبت را محدود کرده است.

افزایش دما نیز به این فشار اضافه شده است. به گفته این پژوهشگر، تغییرات دمایی ناشی از برج‌سازی‌های گسترده در غرب تهران و کاهش رطوبت، نیاز آبی گیاهان را افزایش می‌دهد و هم‌زمان توان آن‌ها را برای مقابله با تنش کاهش می‌دهد.

در چنین شرایطی، آبیاری نامناسب تنها یک نقص اجرایی نیست؛ می‌تواند به عاملی تبدیل شود که محدودیت‌های طبیعی عرصه را تشدید می‌کند. درختی که سال‌ها در یک محیط نیمه‌خشک رشد کرده، ممکن است با تغییر توازن آب و دما دیگر نتواند مانند گذشته نیازهای خود را تأمین کند.

 

آفات؛ علت اولیه یا پیامد ضعف درختان؟

 

خشکیدگی درختان سوزنی‌برگ چیتگر با گزارش‌هایی درباره شیوع سوسک‌های پوست‌خوار و چوب‌خوار همراه بوده است. بااین‌حال، روانبخش معتقد است آفات و بیماری‌ها را باید در کنار شرایط محیطی بررسی کرد، نه جدا از آن‌ها. او آفات را دلیل ثانویه این خشکیدگی گسترده می‌داند.

به گفته او، آفات چوب‌خوار و پوست‌خوار پیش‌تر نیز در این پارک وجود داشته‌اند، اما در شرایطی که درختان از آب کافی برخوردار بودند، لزوماً به چنین سطحی از خسارت منجر نمی‌شدند. از نظر او، کاهش جریان شیره گیاهی در درختان تحت تنش می‌تواند شرایط را برای فعالیت و گسترش این آفات فراهم کند. بنابراین، در ارزیابی او، ضعف درختان ناشی از تنش‌های محیطی می‌تواند زمینه‌ساز طغیان آفات شود.

خشکیدگی درختان طبیعی دیرزیست در ارتفاعات تهران، از جمله محدوده‌های دماوند و فیروزکوه، نیز به نظر نمی‌رسد با بهره‌برداری بی‌رویه از آب برای تأمین آب باغ‌ویلاها و استخرها و حذف حقابه طبیعت بی‌ارتباط باشد. البته نمونه‌هایی برای بررسی و شناخت دقیق عوامل به آزمایشگاه ارسال شده‌اند و نتیجه این آزمایش‌ها می‌تواند به روشن‌شدن نقش عوامل بیماری‌زا در کنار تنش آبی کمک کند.

این بخش از اظهارات او یادآور می‌شود که فشارهای اقلیمی و منابع آب تنها به جنگل‌های دست‌کاشت محدود نیستند؛ هرچند نمی‌توان بدون بررسی مستقل، علت خشکیدگی همه عرصه‌ها را یکسان دانست.

 

احیای چیتگر با کاشت شتاب‌زده ممکن نیست

 

با افزایش حساسیت عمومی نسبت به خشکیدگی چیتگر، عملیات کاشت مجدد در بعضی نقاط آغاز شده است. اما روانبخش نسبت به احیای شتاب‌زده و بدون طرح هشدار می‌دهد.

او معتقد است نمی‌توان کل پارک را با یک نسخه احیا کرد. بخش‌های مختلف چیتگر باید جداگانه بررسی شوند تا مشخص شود محدودیت هر بخش چیست، چه گونه‌هایی با شرایط آن سازگارند و تأمین آب چگونه باید انجام شود.

به گفته او، گونه‌های بومی و مقاوم‌تر باید در اولویت باشند؛ اما انتخاب گونه به‌تنهایی کافی نیست. آبیاری، حفاظت از نهال‌ها، مدیریت تردد گردشگران و جلوگیری از آسیب‌دیدن درختان جوان نیز اهمیت دارد. روانبخش می‌گوید در بعضی کاشت‌های اخیر، درختان به‌دلیل تردد و نگهداری نامناسب آسیب دیده‌اند.

او اعلام می‌کند که مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور برای تهیه طرح احیای چیتگر اعلام آمادگی کرده است. به گفته او، دانشگاه‌های متخصص و شرکت‌های واجد صلاحیت نیز می‌توانند چنین طرحی تهیه کنند؛ مهم این است که پیش از اجرای گسترده، ارزیابی بخش‌به‌بخش انجام شود و برنامه احیا بر پایه شناخت خاک، آب، گونه‌ها و شرایط محیطی تنظیم شود.

این تأکید به‌ویژه در شرایطی اهمیت دارد که تأمین آب برای تهران روزبه‌روز دشوارتر می‌شود. احیای یک جنگل دست‌کاشت، بدون اطمینان از امکان تأمین آب و نگهداری بلندمدت آن، می‌تواند هزینه‌های تازه‌ای ایجاد کند و دوباره به تکرار همان مشکلات بینجامد.

 

تهران؛ شهری که بحران آب را به بیرون از مرزهایش منتقل می‌کند

 

چیتگر را نمی‌توان جدا از الگوی توسعه تهران دید. پایتخت در سال‌های گذشته برای تأمین آب خود بیش از پیش به منابع پیرامونی وابسته شده است. انتقال آب از یک حوضه به حوضه دیگر می‌تواند بخشی از نیاز کوتاه‌مدت شهر را تأمین کند، اما اگر هم‌زمان اصلاح مصرف، مدیریت تقاضا و کنترل رشد کالبدی در دستور کار قرار نگیرد، بحران از بین نمی‌رود؛ فقط محل بروز آن تغییر می‌کند.

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، نیز در اظهارات خود در آیین آغاز سال زراعی ۱۴۰۵ به بحران آب تهران و آبی اشاره کرد که از طالقان به‌عنوان مسکن به پایتخت تزریق شد و گفت: تأمین آب از منابع جدید، حتی اگر در کوتاه‌مدت از شدت بحران بکاهد، نمی‌تواند جایگزین سیاستی پایدار برای مدیریت مصرف و توسعه شهری شود.

در حالی که تهران همچنان با آلودگی هوا، فشار بر منابع آب و گسترش کالبدی روبه‌روست، حفظ فضاهای سبز موجود اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. همچنین این پرسش را ایجاد می‌کند که ساخت دریاچه مصنوعی خلیج فارس، با وجود تبخیر اجتناب‌ناپذیر آب از سطح آن و نگرانی‌ها درباره اثراتش بر باغ‌های پایین‌دست، و نیز ادامه برج‌سازی در غرب تهران، که به معنای افزایش بار جمعیتی و تقاضای آب در شهری است که همین حالا نیز با محدودیت منابع روبه‌روست، تا چه حد مهندسی‌شده و در راستای حفظ زیست‌پذیری تهران بوده است.

در چنین شرایطی، نقد علمی یک جنگل‌کاری قدیمی نباید به نادیده‌گرفتن اهمیت حفظ فضای سبز موجود منجر شود؛ به‌ویژه در پهنه‌ای که با گسترش ساخت‌وساز، ارزش اقتصادی زمین‌های اطرافش افزایش یافته و نظر سودجویان برج‌سازی را به خود جلب کرده است. این هم‌زمانی، ضرورت بررسی دقیق نسبت میان سیاست‌های توسعه شهری، حفاظت از اراضی سبز و آینده چیتگر را بیشتر می‌کند. پرسش اصلی این است که آیا تصمیم‌های تهران درباره آب و توسعه، با ظرفیت اکولوژیک شهر و ضرورت حفظ فضاهای سبز آن سازگارند؟

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *