گفتوگو با «الناز بایرامزاده» به بهانه انتشار رمان «آواز در عمارت»؛ روایتی از زندگی «ملوک ضرابی»
زنی که آوازش در تاریخ ماند
14 شهریور 1405، 23:00
سال ۱۳۰۰ خورشیدی، دختری ۱۳ ساله در کوچهای در «تهران» قدیم زندگی میکرد. خانه آنها دیواربهدیوار خانه یکی از خوانندگان محبوب دربار «احمدشاه قاجار» بود. آن روزها خانهها به هم چسبیده و دیوارها کوتاه بودند و صدا بهراحتی از این خانه به آن خانه میرسید. دختر پای دیوار میایستاد و گوش میداد تا اینکه یک روز طاقتش تمام شد؛ به خانه همسایه رفت، در زد و گفت: «میخواهم آواز بخوانم.» آن دختر، «ملوک فرشفروش کاشانی»، معروف به «ملوک ضرابی» بود؛ از نخستین خوانندگان زن «ایران» که صدایش روی صفحه گرامافون ضبط و در بازار پخش شد. صد سال بعد، «الناز بایرامزاده»، سندپژوه و پژوهشگر تاریخ «قاجار»، این زندگی را از دل آرشیوها و روایتهای شفاهی بیرون کشید و در رمانی به نام «آواز در عمارت» بازآفرینی کرد. او در گفتوگو با «پیام ما» از مسیر پژوهش و بازآفرینی زندگی «ملوک ضرابی» میگوید.
«الناز بایرامزاده»، کارشناس ارشد فقه و حقوق اسلامی، سالهاست با متون و اسناد تاریخی دوره «قاجار» سروکار دارد. او بهعنوان ویراستار متون و اسناد و با تمرکز ویژه بر خاطرات «ناصرالدینشاه قاجار»، در دل آرشیوها، سفرنامهها و نامههای دستنویس این دوره کار کرده است. همین مواجهه طولانی با متون دستاول، نگاه او به تاریخ زنان را نیز شکل داده است؛ نگاهی که میکوشد از دل اسناد و سکوت تاریخی، زندگی زنانی را بیرون بکشد که در روایت رسمی کمتر دیده شدهاند. «بایرامزاده» خود کمشنواست؛ جزئیاتی که در کنار دغدغه او برای یافتن صداهای خاموش زنان در تاریخ، به این جستوجو معنایی ظریفتر میدهد.
شاید همین حساسیت به صداهای ازدسترفته است که او را از «ملوک ضرابی» به سراغ زنانی میبرد که سهمشان از تاریخ، اغلب کمتر از حضورشان بوده است.
نقطه آغاز این مسیر، به گفته خودش، بازدیدی از «کاخ گلستان» بود. عظمت تالارها برایش فقط یادآور شکوه یک دوره تاریخی نبود؛ پشت آن دیوارها، زندگی زنانی را میدید که نامشان به تاریخ راه نیافته بود. پرسش از همانجا شکل گرفت: چه زنانی در این عمارتها زندگی کردند و چرا نام بسیاری از آنان از روایت رسمی تاریخ حذف شد؟
سال ۱۳۹۸، این پرسش جدیتر وارد مسیر نویسندگی «بایرامزاده» شد. از «اندرون قاجار» و روایتهای کوتاهش تا «جیران فروغالسلطنه» و سپس «آواز در عمارت»، هر اثر حلقهای از زنجیرهای بزرگتر است؛ تلاشی برای بازخوانی تاریخ زنان از دل اسنادی که کمتر دیده و شنیده شدهاند.
او در «آواز در عمارت»، سند را با تخیل پیوند میزند تا آدمهایی که در حاشیه اسناد ماندهاند، دوباره دیده شوند و زندگیهایی که از متن تاریخ بیرون افتادهاند، به روایت بازگردند.
آنچه این آثار را به هم پیوند میدهد، پرسشی درباره حذف زنان از حافظه تاریخی است؛ دغدغهای که «بایرامزاده» آن را چنین توضیح میدهد: «در بسیاری از اسناد قاجار، اگر پادشاهی ده پسر داشت، نام هر ده پسر در شجرهنامهها ثبت میشد، اما نام دختران همان خانواده گاه اصلاً نمیآمد؛ حتی اگر دخترِ فتحعلیشاه بودند. برای من سؤالبرانگیز بود که چگونه ممکن است زنی شاهزاده باشد و با این حال، نامش از تاریخ جا بماند. زنانی هم بودند که مترجم، نویسنده، خواننده، نوازنده یا نقاش بودند، اما بسیاری از آنها شناخته نشدند؛ مگر اینکه چیزی از خود بهجا گذاشته و آن را مکتوب کرده باشند. همین حذف گسترده، برای من یکی از مهمترین پرسشهای پژوهش شد.»
«ملوک ضرابی» نیز زنی بود که صدا و ردی از خود بهجا گذاشت، اما بخشهایی از زندگیاش همچنان در حاشیه ماند.
از روایت یک خواننده تا تاریخ اجتماعی زنان
«بایرامزاده» وقتی از انگیزه نگارش این کتاب میگوید، تجربه پژوهشش را اینطور توصیف میکند: «وقتی درباره ملوک ضرابی تحقیق میکردم، هرچه بیشتر در زندگیاش پیش میرفتم، کمتر میتوانستم او را فقط یک خواننده ببینم. برای من، ملوک به نشانهای از دورهای تبدیل شد که زن ایرانی آرامآرام از فضای خصوصی خانه به فضای عمومی جامعه قدم میگذاشت؛ اما برای هر قدمی که برمیداشت، باید هزینه میداد.»
«ملوک» از کودکی با موسیقی مأنوس بود. پدرش، «حاج محمدحسین»، فرشفروشی مذهبی و مداح بود و خود او نیز از حدود ۹ سالگی ضرب میزد؛ استعدادی که بعدها با آموزش نزد استادان موسیقی، به مسیر حرفهای او پیوند خورد. اما تناقض تلخ زندگی «ملوک» از همینجا آغاز شد؛ هنری که ریشهاش را از خانه پدری گرفته بود، همان هنری شد که پدر برای بازداشتن او از آن حاضر بود جانش را بگیرد. وقتی پدر فهمید «ملوک» ترانه «عاشقم من، منعم نکنید» را خوانده و بازاریان صدایش را شنیدهاند، به خانه آمد و به روایت خود «ملوک»، قصد کشتنش را کرد. «ملوک» گریخت، در ۱۳ سالگی از خانه طرد شد و دیگر اجازه بازگشت نیافت. خواهرش به او پناه داد و استادانی چون «حسین طاهرزاده» آموزش موسیقیاش را ادامه دادند.
وقتی آواز از پرده بیرون آمد
«ملوک» اما صدایش را پس گرفت. در سال ۱۳۰۳، بهشکل رسمی روی صحنه رفت؛ در دو اجرای عمومی، یکی در «دبیرستان فیروزبهرام» تهران و دیگری در «گراند هتل»، در کنار «احمد عبادی» و در برابر مخاطبانی که بخشی از آنان را بازاریان تشکیل میدادند. صدای «ملوک» دیگر به محافل خصوصی محدود نبود و به فضای عمومی شهر و میان گروههای اجتماعی مختلف راه یافته بود.
مهمترین صحنه این دوره اما جایی رقم خورد که «ملوک» نخواست دیگر زیر چادر آواز بخواند. چادر را از سر برداشت، ضرب زد و در برابر مردان غریبه آواز خواند. در یک اجرا، سه مرز همزمان جابهجا شد؛ چهره زن از پشت پوشش بیرون آمد، صدای او در برابر مردان شنیده شد و خودش نیز ساز نواخت. اما جامعه بلافاصله واکنش نشان داد. به روایت خودش، جمعیت خشمگین شد، به او حمله کرد و «زیر لگدهاشان له شدم؛ فقط دستم را روی سرم گذاشتم و غش کردم.»
این حمله یکبار دیگر نیز تکرار شد؛ اینبار زنانی که چهرههایشان پوشیده بود، بهدلیل آوازخواندن «ملوک» در برابر مردان به او حمله کردند و او بعدها گفت نتوانسته است آنان را شناسایی کند.
«بایرامزاده» این موضوع را از منظری اجتماعی میخواند: «این بخش از زندگی ملوک برای من قابل تأمل است؛ چون نشان میدهد نظم جنسیتی آن روزگار فقط از سوی مردان بازتولید نمیشد. زنان نیز گاه، آگاهانه یا ناخواسته، در حفظ و بازتولید آن نقش داشتند.»
بااینهمه، «ملوک» عقب ننشست: «با این وضعیت، اگر سرم را هم میبریدند، خوانندگی را ادامه میدادم.»
هنرمندی چندوجهی
دو سال بعد، در ۱۳۰۵، «ملوک» به جامعه «باربد» پیوست؛ گروه نمایشی و ارکستری که «اسماعیل مهرتاش» بنیان گذاشته بود و از مجموعههای هنری پیشرو آن دوره بهشمار میرفت. «ملوک» در اینجا فقط خواننده نبود و بازیگری را نیز تجربه کرد. در نمایش «عدالت» بازی کرد و در آثاری چون «خسرو و شیرین» و «لیلی و مجنون»، در قالب اجراهای موزیکال و اپرایی حضور یافت.
این مسیر در «مدرسه فیروزبهرام»، در خیابان «سیتیر»، نیز ادامه پیدا کرد؛ جایی که «ملوک» در یکی از تجربههای نخستین تئاتر موزیکال آن دوره حضور داشت. او بهتدریج از تعریف محدود «خواننده زن» فراتر رفت و جایگاه خود را بهعنوان هنرمندی چندوجهی تثبیت کرد.
فناوری ضبط صدا نیز معنای تازهای به حضور زن در عرصه عمومی داد. صدایی که تا پیش از آن به محفل و صحنه محدود بود، حالا میتوانست بدون حضور خود زن، در خانهها و بازارها شنیده شود. «ملوک» از نخستین زنانی بود که صدایش روی صفحه ضبط شد و به بازار راه یافت. سالها بعد، با ورود رادیو به «تهران»، صدای او از رسانهای تازه به مخاطبانی گستردهتر رسید.
سه ترانه؛ آواز در متن سیاست
«دختران سیروس»، سروده «محمدعلی امیرجاهد»، یکی از ترانههای سیاسی «ملوک» بود که در سال ۱۳۰۵ خوانده شد. این ترانه خطاب مستقیمی به زنان داشت: «تا به کی در افسوس، زیر دست مردان، تا به چند محبوس؟» «ملوک» با اجرای آن، صدای خود را وارد یکی از مهمترین مناقشههای اجتماعی و سیاسی آن دوره کرد.
پس از آن، «مرغ سحر»، تصنیف «ملکالشعرای بهار» که از رنج، خفقان و استبداد میگفت، به یکی دیگر از اجراهای سیاسی «ملوک» تبدیل شد. استقبال از اجرای او چنان بود که صفحه این تصنیف در بازار نایاب شد و حتی صدایش را بارها با صدای «قمرالملوک وزیری» اشتباه میگرفتند.
«عروس گل» نیز در ۲۵ سالگی و در مخالفت با کشف حجاب خوانده شد؛ اجرایی در نقطه مقابل «دختران سیروس» که نشان میداد «ملوک» صرفاً بازتابدهنده یک جریان سیاسی نبود و در بزنگاههای اجتماعی، صدا و انتخاب خودش را داشت. سه ترانه سیاسی در سه موقعیت متفاوت؛ صدایی که دیگر فقط برای شنیدهشدن نمیخواند، بلکه در متن جامعه و سیاست حضور پیدا کرده بود.

زندگی شخصی و معنای استقلال
زندگی شخصی «ملوک» نیز با الگوی زن متعارف آن زمانه فاصله داشت. در پژوهش «بایرامزاده»، از هشت ازدواج او یاد شده است، اما فقط دو مورد از این ازدواجها بهطور مستند ثبت شدهاند. آنچه اهمیت بیشتری دارد، شیوه مواجهه او با زندگی مشترک است؛ هرگاه از رابطهای رضایت نداشت، تصمیم به جدایی میگرفت؛ آنهم در دورهای که چنین اختیاری برای یک زن چندان پذیرفته نبود.
«ملوک» فرزندی نداشت، اما فرزندخوانده داشت و در سالهای زندگیاش از یتیمان و کودکان بیسرپرست حمایت میکرد. سالهای پایانی زندگی را در «ظهیرالاسلام» گذراند و اطرافیان از خوشرویی و خوشصحبتیاش یاد کردهاند. حتی لقب «ملوک حرافی» برای «بایرامزاده» قابلتأمل است؛ اینکه در جامعهای که کلام و حضور اجتماعی زن هنوز با محدودیت همراه بود، حرفزدن یک زن میتوانست بهجای خوشسخنی، «حرافی» نام بگیرد.
از نگاه «بایرامزاده»، «ملوک» فقط یک خواننده پیشرو نبود، بلکه زنی بود که هر بار در برابر یکی از محدودیتهای زمانه ایستاد، با واکنش جامعه روبهرو شد: «از پدرش کتک خورد، از خانواده طرد شد، پس از اجرا لگدمال شد و بارها با مخالفت روبهرو شد. با این حال، مسیر زندگی و صدای خودش را رقم زد.»
راهی که از ملوک ضرابی به قمرالملوک وزیری میرسد
«آواز در عمارت» برای «بایرامزاده» پایان راه نیست. قدم بعدی او پرداختن به زندگی «قمرالملوک وزیری» است؛ زنی از همان نسل نخست خوانندگان زن که نامش در تاریخ موسیقی «ایران» ماندگار شد، اما بخشهایی از زندگی و تجربه زیستهاش همچنان نیازمند بازخوانی است. «ملوک» و «قمر» دو نقطه از تاریخ اجتماعی زن ایرانیاند؛ زنانی از نسلی که همزمان با تحولات سیاسی و اجتماعی «ایران»، شکل تازهای از حضور زن در عرصه عمومی را تجربه کردند و برای آن، گاه با خانواده، عرف و جامعه درافتادند.
«بایرامزاده» این مسیر را مجموعهای از زندگیهای جداگانه نمیداند؛ هر زن او را به زن دیگری رسانده و هر روایت، دری به بخشی دیگر از تاریخ اجتماعی «ایران» باز کرده است: «فکر نمیکنم فقط زندگی چند زن را روایت میکنم؛ فکر میکنم دارم تاریخ ایران را از زاویهای دیگر بازنویسی میکنم.»
«ملوک ضرابی»، در مسیر دشوار زن خواننده در «ایران»، سنگی را از میان رودخانهای که راه آواز زنان را بسته بود، کنار زد و مسیر را، هرچند اندک، برای زنانی که پس از او آواز خواندند، هموارتر کرد.
برچسب ها:
آواز در عمارت، الناز بایرامزاده.، تاریخ زنان ایران، تاریخ موسیقی ایران، تصنیف مرغ سحر، جامعه باربد، زنان دوره قاجار، قمرالملوک وزیری، کشف حجاب، ملوک ضرابی، موسیقی
نظر کاربران
دیدگاهتان را بنویسید
مطالب مرتبط
معاون فرهنگی شهرداری «قونیه» در گفتوگو با «پیام ما» از چرایی غیبت ایران در رویداد موسیقی عرفانی میگوید
گذرنامهای که ایران را از قونیه جا گذاشت
مکانها چگونه جهان نوشتههای ویرجینیا وولف را شکل دادند؟
کتاب «ابری بر فراز امواج» منتشر شد
نگاهی به کتاب «دو زن» نوشته «آلبرتو موراویا»
میوههای تلخ جنگ
مهدی فرجی از کتاب «آینهدان» و خلاء آموزش تخصصی سرایش شعر میگوید
در جستوجوی زبان شخصی برای خلق شعر
تصویر بوعلیسینا چگونه از روایتهای تاریخی به قالی ایرانی راه پیدا کرد؟
ســرای بوعلــــــــی
حذف ایران از جشنواره موسیقی قونیه
گفتوگو با «سیدعلی میرافضلی» درباره حافظه فرهنگی و چگونگی خوانش ادبیات کهن
گذشته را باید با نقد احضار کرد
نگاهی به «شب آخر» نوشته «امانوئل بوو»
وقتی مرگ هم نمیتواند آدمی را از خودش خلاص کند
دبیر اجرایی «جشنواره بینالمللی فیلم پرواز» در گفتوگو با «پیام ما» از تلاش برای تغییر نگاه به معلولیت میگوید
سینما برای پـــــــرواز
همزمان با روز ملی سینما
نشست داوری هفتمین جشنواره بینالمللی فیلم پرواز برگزار شد
وب گردی
- معرفی طرح های بیمه تکمیلی انفرادی سامان | پوششها و شرایط خرید
- مطالبه گنجاندن حداقل حقوق ۷۰ میلیونی معلمان در بودجه ۱۴۰۶
- درخواست معافیت دانشجویان ممتاز دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از آزمون جامع
- درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز
- شناسنامه دار بودن ظروف صنعتی چه نقشی در مدیریت مسئولانه آن ها دارد؟
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟ بیشتر
بیشترین نظر کاربران
درخشش سینمای ایران در ونیز؛ لاله مرزبان بهترین بازیگر زن بخش افقها شد
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




فاطمه
کاری بس ارزشمندصورت گرفته است.
خوشا به حال الناز بایرام زاده که نقش خود را در دوجبهه (به عنوان زن مبارز وحق طلب وجبهه دیگر به عنوان پژوهش گر جسور خوب ایفا کرد.
آرزوی موفقیتهای روز افزون برایش