مرحلـــــه ششم؛ تکنولوژی





مرحلـــــه ششم؛ تکنولوژی

۲۷ مرداد ۱۴۰۵، ۲۱:۴۰

تا اینجا پنج مرحله برای پادشکنندگی بوم‌گردی معرفی شده است: ساختن مخاطب، ساختن روایت و روایتگری، درک ظرفیت تحمل، حسابداری و تنوع درآمد و شبکه‌سازی. مرحله ششم، توجه به تکنولوژی است؛ نه شیفتگی به آن و نه گریز از آن، بلکه شناخت و استفاده درست از آن.

بوم‌گردی نمی‌تواند خود را از تکنولوژی بی‌نیاز بداند و از سوی دیگر، نباید مقهور آن شود. بوم‌گردی اگر قرار است پاسدار شیوه‌ای از زندگی، فرهنگ، معماری و رابطه انسان با طبیعت باشد، نمی‌تواند به بهانه حفظ سنت، چشم خود را بر ابزارهای جدید ببندد. بوم نیز در طول تاریخ با ابزارهای تازه زیسته و خود را با شرایط جدید تطبیق داده است. قنات، بادگیر، آب‌انبار و یخچال‌ها، هرکدام در زمان خود فناوری‌هایی پیشرفته برای پاسخ به نیازهای انسان بوده‌اند. بنابراین مسئله اصلی، تقابل سنت و تکنولوژی نیست؛ مسئله، چگونگی استفاده انسان از ابزار است.

هوش مصنوعی و رشد آن در زندگی انسان‌ها با سرعتی بیش از هر زمان دیگری در حال گسترش است. آشنا نبودن با مناسبات و امکانات آن نه یک ژست فرهنگی است و نه الزاماً نشانه وفاداری به شیوه زندگی بومی. جهان در آستانه تغییری بزرگ قرار گرفته و جامعه بشری در حال بازتعریف بسیاری از شیوه‌های کار، آموزش، ارتباط و تولید است. بی‌توجهی به این تغییر، بوم‌گردی را از بخشی از فرصت‌های پیشِ روی خود محروم می‌کند.

البته دغدغه این یادداشت، دعوت از بوم‌گردی‌ها برای استفاده از تکنولوژی یا ابزارهای هوش مصنوعی نیست. دیگر کمتر کسی را می‌توان پیدا کرد که از تلفن هوشمند، شبکه‌های اجتماعی و ابزارهای هوش مصنوعی استفاده نکند. مسئله مهم‌تر، یادگیری نحوه استفاده از این ابزارها به‌عنوان «ابزار» است؛ ابزاری که باید در خدمت انسان، خانه، فرهنگ و بوم‌گردی قرار گیرد و نه اینکه جایگزین اندیشیدن شود.

صاحب بوم‌گردی باید بداند تکنولوژی قرار نیست به‌جای او تصمیم بگیرد. تکنولوژی باید قدرت تصمیم‌گیری او را افزایش دهد. برای نمونه، یک بوم‌گردی می‌تواند از ابزارهای دیجیتال برای ثبت اطلاعات مهمانان، شناخت علایق آن‌ها، مدیریت رزروها، حسابداری، انبار، نگهداری پیشگیرانه، برنامه‌ریزی رویدادها و ارتباط با مخاطبان استفاده کند. اطلاعاتی که در طول سال‌ها در یک بوم‌گردی تولید می‌شود، اگر ثبت و تحلیل نشود، به‌مرور از بین می‌رود. همین داده‌ها می‌توانند به شناخت دقیق‌تری از کسب‌وکار منجر شوند.

صاحب بوم‌گردی ممکن است تصور کند در تابستان اتاقی خاص بیشتر مورد استقبال قرار می‌گیرد، اما بررسی اطلاعات رزروها نشان دهد دلیل اصلی انتخاب آن اتاق، نه خود اتاق، بلکه نوع تجربه‌ای است که در اطراف آن شکل گرفته است. یا ممکن است تصور کند بیشتر مهمانان برای اقامت می‌آیند، درحالی‌که بررسی اطلاعات نشان دهد بخشی از مخاطبان حاضرند برای یک تجربه فرهنگی، کارگاه، غذای محلی یا یک رویداد حتی کوچک هزینه بیشتری پرداخت کنند. تکنولوژی در اینجا قرار نیست جای تجربه انسانی را بگیرد، بلکه کمک می‌کند چیزی را ببینیم که بدون تحلیل داده‌ها شاید متوجه آن نشویم.

از همین نقطه، هوش مصنوعی می‌تواند نقش مهم‌تری پیدا کند. هوش مصنوعی باید در نقش یک «منتقد» در کنار صاحب بوم‌گردی قرار گیرد؛ کسی که ایده‌های او را به چالش می‌کشد، پرسش‌های دشوار مطرح می‌کند، نقاط ضعف برنامه را نشان می‌دهد و از زاویه‌ای متفاوت به کسب‌وکار نگاه می‌کند. صاحب بوم‌گردی می‌تواند ایده برگزاری یک رویداد را با هوش مصنوعی در میان بگذارد و از آن بخواهد نقش یک منتقد سخت‌گیر را ایفا کند: چه چیزی در این برنامه تکراری است؟ کدام بخش هزینه زیادی دارد؟ کدام قسمت ممکن است به جامعه محلی آسیب بزند؟ چه چیزی برای مهمان جذاب نیست؟ چه بخش‌هایی نیازمند پژوهش بیشتر است؟

این استفاده از هوش مصنوعی با تولید چند متن تبلیغاتی برای شبکه‌های اجتماعی تفاوت اساسی دارد. در حالت اول، هوش مصنوعی به ابزار اندیشیدن تبدیل می‌شود؛ در حالت دوم، صرفاً به دستگاه تولید محتوا.

از سوی دیگر، بوم‌گردی‌هایی که همه محتوای خود را به هوش مصنوعی می‌سپارند، ممکن است خیلی زود شبیه یکدیگر شوند؛ متن‌هایی تولید کنند که زیبا هستند، اما هیچ نشانی از خانه، صاحب‌خانه، مردم محلی و تجربه واقعی آن مکان ندارند. این دقیقاً برخلاف مسیری است که در مرحله دوم درباره «روایت» گفتیم. روایت بوم‌گردی باید از دل تجربه واقعی بیرون بیاید و تکنولوژی تنها می‌تواند به بهتر شدن بیان آن کمک کند.

خطر دیگر، از دست رفتن اصالت است. اگر هوش مصنوعی به‌جای صاحب بوم‌گردی تصمیم بگیرد که یک خانه تاریخی چگونه معرفی شود، چه غذایی مناسب است، چه روایتی از یک آیین ساخته شود یا چه تصویری از زندگی محلی ارائه شود، احتمال دارد نتیجه، تصویری جذاب اما غیرواقعی باشد. در چنین شرایطی، تکنولوژی نه‌تنها کمکی به بوم‌گردی نکرده است، بلکه به‌تدریج آن را از بوم خود جدا کرده است. درواقع، حرکت در مسیر تکنولوژی یک شمشیر دو لبه است. می‌بایست با احتیاط و به‌دقت اتفاق بیفتد. درواقع، باید میان «استفاده از تکنولوژی» و «سپردن اختیار به تکنولوژی» تفاوت قائل شد.

یک صاحب بوم‌گردی می‌تواند از هوش مصنوعی بخواهد گزارش مالی ماه گذشته را تحلیل کند، اما تصمیم نهایی درباره کاهش هزینه‌ها با اوست. می‌تواند از هوش مصنوعی برای طراحی یک برنامه آموزشی کمک بگیرد، اما محتوای مربوط به فرهنگ محلی باید توسط انسان‌هایی که آن فرهنگ را می‌شناسند، بررسی شود. می‌تواند از آن برای ترجمه داستان خانه استفاده کند، اما پیش از انتشار باید مطمئن شود معنا و ظرافت روایت از بین نرفته است. می‌تواند از آن در مدیریت انبار، تعمیرات، حتی محاسبه ردپای کربنی استفاده کند، اما تصمیم نهایی با صاحب بوم‌گردی است.

یک بوم‌گردی اگر قرار است پادشکننده باشد، باید دائماً خودش را مورد پرسش قرار دهد: اگر فردا گردشگر کمتر شود چه می‌کنم؟ اگر شبکه‌های اجتماعی دیگر ابزار اصلی تبلیغات نباشند چه؟ اگر هزینه انرژی دو برابر شود چه؟ اگر بخشی از خانه برای مدتی قابل‌استفاده نباشد چه؟ اگر مهمانان من تغییر کنند چه؟ این‌ها سؤالاتی است که بعضاً در محدوده تجربه صاحب بوم‌گردی نیست. ذهن او نمی‌تواند جوابی برای آن‌ها پیدا کند. هوش مصنوعی اما می‌تواند برای هرکدام از این سناریوها ده‌ها پرسش و راه‌حل احتمالی پیشِ روی صاحب بوم‌گردی بگذارد. درواقع، ارزش اصلی آن در «پاسخ دادن» نیست؛ در وادار کردن صاحب بوم‌گردی به فکر کردن درباره آینده است.

از سوی دیگر، تکنولوژی می‌تواند به حفظ بخشی از حافظه بوم نیز کمک کند. عکس‌ها، صداها، تاریخ شفاهی، دستورهای غذایی، روایت‌های سالمندان، اطلاعات مربوط به معماری خانه و حتی خاطرات مهمانان می‌توانند به شکل دیجیتال ثبت و آرشیو شوند. اگر این اطلاعات با روش درست جمع‌آوری و نگهداری شوند، در آینده تبدیل به سرمایه‌ای فرهنگی خواهند شد و بوم‌گردی می‌تواند به یک آرشیو زنده از شیوه زندگی مردمان دوره‌ای از تاریخ تبدیل شود. تکنولوژی نباید روایت را بسازد، بلکه باید کمک کند روایت گم نشود، بهتر فهمیده شود و به مخاطبان بیشتری برسد.

از طرف دیگر، استفاده درست از تکنولوژی می‌تواند زمان صاحب بوم‌گردی را آزاد کند. بسیاری از کارهای تکراری مانند پاسخ‌های اولیه به پرسش‌های مهمان، تنظیم اطلاعات رزرو، گزارش‌گیری، دسته‌بندی هزینه‌ها یا یادآوری امور نگهداری را می‌توان تا حدی خودکار انجام داد. این زمان آزادشده می‌تواند دوباره به چیزی اختصاص پیدا کند که هیچ فناوری نمی‌تواند جایگزین آن شود: گفت‌وگو با مهمان، شناخت جامعه محلی، پژوهش، سفر و ساختن تجربه.

درنهایت، بوم‌گردی پادشکننده قرار نیست «های‌تک» باشد؛ قرار است «هوشمند» باشد. ممکن است یک خانه تاریخی با خشت و کاهگل، ساده‌ترین تجهیزات را داشته باشد، اما از ابزارهای دیجیتال برای مدیریت، شناخت مخاطب، فروش، آموزش و ارتباط با شبکه خود استفاده کند. این تضادی با بوم‌گردی ندارد. درواقع، فناوری زمانی ارزشمند است که انسان را از بوم جدا نکند، بلکه امکان ارتباط عمیق‌تر او را با بوم فراهم کند.

پادشکنندگی بوم‌گردی، نه در فرار از تکنولوژی است و نه در تسلیم شدن در برابر آن. در توانایی انتخاب است؛ اینکه بدانیم چه چیزی را به ماشین بسپاریم و چه چیزی را همچنان به انسان، تجربه، فرهنگ و حافظه واگذار کنیم.

در یک کلام، تکنولوژی باید دستیار بوم‌گردی باشد، نه صاحب آن.

 

هفت مرحله تا پادشکنندگی بومگردی

مرحله دوم؛ ساختن روایت

 مرحله سوم؛ ظرفیت تحمل

 

مرحله چهار؛ حسابداری و تنوع درآمد

 

هفت مرحله تا پادشکنندگی بوم‌گردی

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *