جامعه شبکه‌ای و آینده میراث ایران





جامعه شبکه‌ای و آینده میراث ایران

۲۸ تیر ۱۴۰۵، ۲۳:۱۱

اگر تا دو دهه پیش حفاظت از میراث فرهنگی و طبیعی ایران عمدتاً در انحصار دولت، نهادها و رسانه‌های رسمی کشور بود، امروز این انحصار تا حد زیادی شکسته شده است. می‌توان گفت در سال‌های اخیر، کمتر پرونده مهمی درباره تخریب میراث فرهنگی و طبیعی وجود داشته که نخستین‌بار از سوی نهادهای رسمی رسانه‌ای شده باشد. نخستین خبرها و تصاویر معمولاً به دست شهروندان، فعالان محلی یا کنشگران شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود و سپس رسانه‌های جمعی و در ادامه نهادهای رسمی، پس از شکل‌گیری مطالبه عمومی در فضای مجازی، ناچار به واکنش می‌شوند. این تغییر تنها نتیجه گسترش اینترنت نیست، بلکه نشانه ظهور همان چیزی است که مانوئل کاستلز، جامعه‌شناس اسپانیایی، آن را «جامعه شبکه‌ای» می‌نامد.

کاستلز در سه‌گانه مشهور خود، «عصر اطلاعات: اقتصاد، جامعه و فرهنگ»، استدلال می‌کند که از اواخر قرن بیستم، فناوری‌های اطلاعات و ارتباطات، صورت‌بندی جوامع را به‌طور کامل دگرگون کرده‌اند. در جامعه صنعتی، قدرت عمدتاً در نهادهای متمرکز، مانند دولت، رسانه‌های انحصاری، احزاب و سازمان‌های بزرگ، متمرکز بود؛ اما در جامعه شبکه‌ای، شبکه‌ها به واحد اصلی سازمان اجتماعی تبدیل شده‌اند. از نظر او، شبکه مجموعه‌ای از گره‌های به‌هم‌پیوسته است که می‌تواند افراد، گروه‌ها، رسانه‌ها، سازمان‌ها یا حتی فناوری‌ها را در بر گیرد. ویژگی اصلی این شبکه‌ها نیز انعطاف‌پذیری، سرعت، قابلیت گسترش و توانایی بازسازی مداوم آن‌هاست.

بر این اساس، از نگاه کاستلز، قدرت در عصر اطلاعات، برخلاف دوره صنعتی، دیگر صرفاً از مالکیت منابع مادی یا قوه قهریه ناشی نمی‌شود، بلکه بیش از هر چیز به توانایی تولید، سازمان‌دهی و گردش اطلاعات وابسته است. هر فرد یا نهادی که بتواند جریان اطلاعات را شکل دهد، روایت خود را به افکار عمومی منتقل کند و شبکه‌ای پویا از ارتباطات ایجاد کند، در عمل بخشی از چرخه قدرت را در اختیار گرفته است. به همین دلیل، کاستلز در آثار خود به‌طور جدی از مفهوم «قدرت ارتباطات» سخن می‌گوید؛ قدرتی که پیوسته در شبکه‌های ارتباطی تولید و بازتولید می‌شود و می‌تواند حتی بر تصمیم‌های سیاسی و اقتصادی کلان جامعه نیز تأثیر بگذارد.

بر پایه این چارچوب نظری، می‌توان وضعیت کنشگری میراث فرهنگی و طبیعی در ایران را بهتر درک کرد. این دیدگاه امکان تحلیل دقیق‌تری از تحولات این حوزه فراهم می‌آورد. در گذشته، اگر اثری تاریخی تخریب می‌شد یا یک زیست‌بوم طبیعی در معرض تهدید قرار می‌گرفت، اطلاع‌رسانی درباره آن عمدتاً به رسانه‌های رسمی یا گزارش‌های اداری وابسته بود. اما امروز هر شهروند می‌تواند با یک تلفن همراه، به مستندساز، خبرنگار و کنشگر میراث تبدیل شود. تصویری از تخریب یک خانه تاریخی، ویدئویی از تعرض به حریم یک محوطه باستانی یا گزارشی از آسیب به یک منظر طبیعی، می‌تواند تنها در چند ساعت در سراسر کشور منتشر شود و حساسیت عمومی گسترده‌ای ایجاد کند. در چنین شرایطی، کنشگری میراث فرهنگی و طبیعی دیگر صرفاً در میدان‌های فیزیکی رخ نمی‌دهد، بلکه در فضای دیجیتال نیز با سرعت و تأثیرگذاری بالا جریان دارد. شبکه‌های اجتماعی امروز به بستری برای تولید دانش، روایت‌گری، مستندسازی، آموزش، سازمان‌دهی کنش‌های جمعی و مطالبه‌گری اجتماعی و مدنی تبدیل شده‌اند. اگر در گذشته فاصله جغرافیایی میان یک روستا و پایتخت مانعی جدی برای دیده‌شدن یک مسئله محلی بود، امروز این فاصله تا حد زیادی از میان رفته است. اکنون یک فعال محلی می‌تواند مستقیماً با متخصصان، روزنامه‌نگاران، حقوقدانان، نمایندگان مجلس یا هزاران شهروند دیگر ارتباط برقرار کند و مسئله‌ای محلی را به دغدغه‌ای ملی تبدیل کند.

از منظر کاستلز، این همان منطق جامعه شبکه‌ای است؛ جامعه‌ای که در آن کنشگران، همچون ریزوم‌هایی پویا، از طریق ارتباطات افقی و شبکه‌ای ظرفیت بالایی برای انسجام اجتماعی پیدا می‌کنند. البته این ظرفیت الزاماً به معنای موفقیت در همه مطالبات نیست، اما می‌تواند به‌طور مؤثر هزینه بی‌توجهی به میراث فرهنگی و طبیعی را برای تصمیم‌گیران افزایش دهد. در بسیاری از موارد، آنچه مانع تخریب کامل یک اثر تاریخی یا طبیعی یا موجب توقف یک پروژه آسیب‌زا شده، نه صرفاً مداخله نهادهای رسمی، بلکه فشار افکار عمومی شکل‌گرفته در شبکه‌های ارتباطی دیجیتال بوده است. با این حال، نظریه کاستلز تنها بر اهمیت فناوری تأکید نمی‌کند. او معتقد است این شبکه‌های نوظهور خود میدان رقابت بر سر قدرت هستند. همان‌گونه که کنشگران مدنی از شبکه‌های ارتباطی برای حفاظت از میراث فرهنگی و طبیعی بهره می‌گیرند، نهادهای قدرت نیز می‌توانند از همین شبکه‌ها برای مدیریت روایت‌ها، جهت‌دهی به افکار عمومی یا به حاشیه راندن برخی منتقدان و موضوعات استفاده کنند. بنابراین، مسئله اصلی صرفاً وجود شبکه نیست، بلکه این است که چه کسی توانایی بیشتری برای شکل دادن به جریان اطلاعات، روایت و معنا دارد. در ایران نیز نمونه‌هایی از این تعارض میان کنشگران و متولیان رسمی دیده می‌شود. از یک سو، جامعه مدنی با تکیه بر شبکه‌های اجتماعی، مستندسازی و اطلاع‌رسانی تلاش می‌کند تخریب میراث فرهنگی و طبیعی ایران را به مسئله‌ای عمومی و مطالبه‌ای اجتماعی تبدیل کند و از سوی دیگر، ساختار حکمرانی همچنان عمدتاً بر الگوی ارتباطات یک‌سویه و سلسله‌مراتبی استوار است؛ الگویی که در آن اطلاع‌رسانی از بالا به پایین انجام می‌شود و مشارکت شهروندان غالباً پس از تصمیم‌گیری‌ها، نه در فرایند تصمیم‌سازی، تعریف می‌شود. همین شکاف میان منطق شبکه‌ای جامعه و منطق بوروکراتیک حکمرانی، یکی از عوامل اصلی تداوم تعارض‌ها در حوزه میراث فرهنگی و طبیعی ایران است. در چنین شرایطی، پرسشی اساسی پیش روی سیاست‌گذاران قرار می‌گیرد: آیا می‌توان میراث ایران را با منطق عصر بوروکراسی در جامعه‌ای شبکه‌ای مدیریت کرد؟ پاسخ کاستلز به این پرسش منفی است؛ زیرا در جامعه شبکه‌ای، مشروعیت و کارآمدی سیاست‌ها بیش از گذشته به گفت‌وگو، شفافیت، مشارکت و اعتماد عمومی وابسته است. هر سیاستی که نتواند با شبکه‌های اجتماعی و مدنی ارتباطی مؤثر برقرار کند، دیر یا زود با بحران مشروعیت و مقاومت اجتماعی روبه‌رو می‌شود. از این منظر، آینده حفاظت از میراث فرهنگی و طبیعی ایران تنها به افزایش بودجه یا تصویب قوانین جدید وابسته نیست، بلکه بیش از هر چیز به تقویت شبکه‌های اجتماعی حفاظت از میراث فرهنگی و طبیعی بستگی دارد؛ شبکه‌هایی که کنشگران، انجمن‌های مردم‌نهاد، رسانه‌ها، فعالان محلی، دانشگاهیان، هنرمندان و شهروندان دغدغه‌مند را به یکدیگر پیوند می‌دهند. در واقع، سرمایه اصلی حفاظت از میراث فرهنگی و طبیعی ایران همین شبکه‌ها هستند؛ سرمایه‌ای که اگر به رسمیت شناخته شود، می‌تواند مکمل و حتی تقویت‌کننده نهادهای رسمی باشد.

بر پایه این رویکرد، می‌توان گفت در عصر حاضر، قدرت دیگر تنها در ساختمان‌های اداری، بخشنامه‌ها و ساختارهای رسمی متمرکز نیست. امروز قدرت، بیش از هر زمان دیگری، در توانایی ایجاد ارتباط، تولید روایت، مستندسازی واقعیت و سازمان‌دهی شبکه‌های اجتماعی نهفته است. هر شهروندی که تصویری از یک تخریب منتشر می‌کند، هر پژوهشگری که داده‌های خود را در اختیار عموم قرار می‌دهد، هر روزنامه‌نگاری که مسئله‌ای محلی را به موضوعی ملی تبدیل می‌کند و هر کنشگری که میان گروه‌های مختلف پیوند برقرار می‌سازد، در شکل‌گیری این قدرت سهیم است. از همین منظر باید اهمیت شبکه کنشگران و دغدغه‌مندان فرهنگ و طبیعت ایران را درک کرد و به نقش بازدارنده و حیات‌بخش آن در حفاظت از سرمایه‌های ملی برای نسل‌های آینده امید بست.

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *