به بهانه نودمین سالمرگ «شیخ خزعل»
محبوب و منفــورِ بریتانیا
۱۵ خرداد ۱۴۰۵، ۲۳:۵۲
«تضمینهای دولت بریتانیا برای سران محلی ازجمله شیخ خزعل پوچ بود و تنها برای تأمین منافع صورت میگرفت.»
سر دنیس رایت
شاید کمتر کسی بداند باغِ مشجّر و عمارتِ معمّرِ محلۀ دربند و خیابان جعفرآباد که حالا مجتمع آموزشی – فرهنگی – رفاهیای متعلق به سازمان برنامهوبودجه است، از آنِ رئیس قبیلۀ مُحَیْسِن و حاکم بلامنازع و امیر نامدار و قدرتمند خوزستان و از چهرههای مؤثر سیاسی در اواخر روزگار قاجار یعنی «شیخ خَزْعَل» بوده است. بنایی در اراضی امامزاده قاسم شمیران که از املاک فخرالسلطنه دختر حسینقلی خان نظامالسلطنه (مافی) بود که پس از جدایی از نصرتالسلطنه، پسر مظفرالدینشاه، به عقد خزعل درآمد و تبعیدگاه تحتالحفظ همسرش از پایان فروردین ۱۳۰۴ تا چهارم خرداد ۱۳۱۵ بود. تا دوشنبهشبی که گروهی از مأموران تطمیعشدۀ شهربانی وقتی ۷۵ سال داشت، خفهاش کردند و درفشی به شقیقهاش کوبیدند و البته دستخوش خوبی هم برایش گرفتند؛ چند روز بعد رکنالدین مختاری چکی به مبلغ دههزار ریال صادر و عبدالله مقدادی با اخذ آن چک، رسیدی داد و بهاینترتیب در میان قاتلان تقسیم کرد؛ عباس بختیاری مشهور ششانگشتی که گلوی شیخ را گرفته بود ۴ هزار ریال، حسینقلی فرشچی تبریزی که درفش را به شقیقۀ شیخ فروکرده بود ۳ هزار ریال، عباس جمشیدی که در حیاط و راهرو مراقبت کرد ۲ هزار ریال، عباس یاوری که در پشت در مراقب بود ۵۰۰ ریال و علیاصغر عقیلیپور که در پشت در مراقب بود ۵۰۰ ریال. پهلوی اول که سقوط کرد و دادگاه دیوان کیفری در شهریور ۱۳۲۱ برای رسیدگی به جنایات آن دوره تشکیل شد، مختاری، رئیس شهربانی و مقدادی، سربهر شهربانی را به جرم معاونت در قتل، عقیلیپور، بازرس ادارۀ آگاهی را به جرم تبانی در قتل، و بختیاری، سرپاسبان شهربانی و فرشچی تبریزی، بازرس شهربانی را به جرم مشارکت در قتل شیخ خزعل مجرم شناخت و آنان را به زندان محکوم کرد.
دعوای این شیخ عرب و رضاشاه البته به خیلی قبلتر برمیگردد. به زمانی که از یکسو او سالیانه هزاران لیره در میان روزنامهنگاران مصری و عراقی پخش میکرد تا در روزنامهها و مجلاتشان، او را امیر عربستان و المحسن الکبیر بنامند و از سوی دیگر پس از کودتای سوم اسفند، هیچ حاضر نبود تا به سردار سپهِ کودتاچی تمکین کند؛ زیرا موقعیت نیمهمستقل خود را سخت در خطر میدید.
انگلیسیها هم اگرچه تا پیش از آن، حامی تمامقد خزعل بودند؛ چنانکه پیشتر، سرهنگ ناکس، نمایندۀ سر پرسی کاکس در بوشهر، در سپتامبر ۱۹۱۴ در نامهای به او نوشت؛ «دربارۀ دولت ایران، ما همواره تلاش خواهیم کرد تا خودمختاری جنابعالی مانند امروز محفوظ بماند»، لردهاردینگ در سوم فوریۀ ۱۹۱۵ پس از بازدید از پالایشگاه نفت آبادان – که زمینش را او به انگلیسیها داده بود – روی عرشۀ ناو جنگی نورث بروک در محمّره، نشان «شوالیۀ فرمانده ستارۀ هند» را به او اعطا کرد و حتی پس از پایان جنگ برای جبران خدماتش، یک کشتی رودخانهای و نیز ۳ هزار قبضه تفنگ برای حفاظت از تأسیسات شرکت نفت به او بخشیده شد.
همینها باعث شد تا قدرتش فزونی یابد. ظهور رضاخان میرپنج که حمایت همهجانبۀ بریتانیا را داشت، آفتاب ملک طلق خزعل رو به غروب نهاد. توازن قدرت در ایران بهسرعت به نفع دولت تهران در حال تغییر بود؛ ازاینرو، موضع بریتانیا نیز با هدف تأمین منافع درازمدت خود در ایران، تغییر یافت و بر اتخاذ سیاست تثبیت قدرت دولت مرکزی قرار گرفت و همۀ آن اتحاد نفتی میان خزعل و انگلیس پایان یافت. او در تلگرافی به رضاخان که حالا دیگر سردار سپه شده بود نوشت که «من اصلاً شخص شما را بهعنوان رئیسالوزرا نمیشناسم، بلکه شما مرد غاصبی هستید که شاه قانونی و مشروطۀ مملکت را بیگناه بیرون کرده و پایتخت را اشغال کردهاید» و در ۲۲ شهریور ۱۳۰۳ در مکتوبی برای پارلمان ظالم، خونریز، دشمن آزادی و جاهطلب توصیفش کرد و کوشید با نمایندگان مخالف رئیسالوزرای کودتا بهویژه سید حسن مدرس ارتباط بگیرد و خود را آزادیخواه و قانونطلب بخواند. اما نه توانست حمایت وکلای مجلس شورای ملی را جلب کند و نه مراجع و علمای نجف را.
تنشها رو به تزاید بود تا آنکه رضاخان خود عزم خوزستان کرد. در نیمۀ آذر ۱۳۰۳ به اهواز رسید و در اواخر این ماه به محمّره رفت و در قصر فیلیّۀ شیخ اقامت گزید. دست روی قرآن گذاشتند و بر روابط دوستانۀ متقابل تأکید کردند هرچند بدبینی دوطرفه ادامه داشت و اگرچه میخواستند شیخ مطیع و منقادِ پایتخت باشد؛ اما او طفره میرفت. تا سرانجام در ۳۰ فروردین ۱۳۰۴ خزعل و پسرش عبدالحمید توسط سرتیپ فضلالله زاهدی که حالا به فرماندهی نظامی خوزستان منصوب شده بود، در کشتی شخصی شیخ به نام ایوی دستگیر، و پس از انتقال به اهواز، از راه خرمآباد به تهران برده شدند. دستگیری او به فروپاشی نیروهای نظامی فرمانبردارش و سرکوب ناآرامیها انجامید و گام مهمی در یکپارچگی ملی و سیاسی ایران برداشته شد. پیکرش را در قبرستان مجاور امامزاده عبدالله شهرری به امانت گذاردند و سپس در مرداد ۱۳۳۴ به نجف اشرف منتقل کردند و در وادیالسلام در آرامگاه خانوادگی به خاک سپردند.
هرچند نباید از یاد برد که در دورۀ حکمرانی او، محمّره (خرّمشهرِ کنونی)، به سبب تلاقیگاهِ رودخانههای کارون و اروندرود بودنش، بهسرعت توسعه یافت و بر شمار جمعیت، وسعت و امکانات رفاهیاش افزوده شد. کشتیرانیاش گسترش یافت با اکتشاف نفت اندکاندک به مرکزی صنعتی نیز تبدیل شد. احداث پالایشگاه آبادان و راهآهن، این شهر را به توسعۀ شتابانی برد که به شکوفاترین و پیشرفتهترین بندر، و بزرگترین اقامتگاه اروپاییان در حوزۀ خلیجفارس تبدیل شد.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
کرمان؛ پایلوتی که پایانش را نمیداند
یادی از «فرخ سعیدی» و نقشش در پزشکی معاصر ایران
از تیغ جراحی تا قلم فرهنگ
حکمرانی اقلیمی در ایران
نقد نگاه اقتصادی و تزیینی به صنایعدستی
این اشیا، حافظه دارند
مرگ مرجانها بر اثر آلودگی نفتی
سیاهی نفت بر قشم
آلودگیای که تمام نمیشود
جنگ و دگرگونی زبان محاوره
«گلپایگان» چگونه شهر مانده است؟
گامی برای حفاظت از زیرگونه انحصاری خوزستان
ثبت نخستین تصاویر مستند از قوچ و میش در منطقه حفاظتشده میشداغ
«مارگون» بر بستر ناپایـــــدار
وب گردی
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟
- درخواست لغو بسته شدن فرودگاه پیام
- مطالبه شفافیت در دانشگاه علوم پزشکی ایران
- خطاهای پنهان در ترجمه مدرک تحصیلی که پرونده اپلای را با تاخیر مواجه میکند
- درخواست توقف پروژه باملند برای حفاظت از درختان و طبیعت شهر لاهیجان
- بهترین پنل پیامکی ایران [4 تا از بهترین سامانه پیامکی ایران]
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405 بیشتر
بیشترین نظر کاربران
ژئوتوریسم؛ ثروتی که هنوز جدی نگرفتهایم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید