گزارش میدانی از خانه «احمد محمود» که در میان بیتوجهی دستگاههای فرهنگی در آستانه فروش است
زمین سوخته
6 دی 1404، 17:05
ساعتِ روی میز هنوز روی ۱۰:۲۰ ایستاده است؛ همان لحظهای که «احمد محمود»، خالق رمانهای «زمین سوخته» و «همسایهها» صبح روز دوازدهم دی ۱۳۸۱، از دنیا رفت. مدادها کنار هم چیده شدهاند، عینک روی میز است، عصا تکیه داده به دیوار و دمپاییها جفتوجور شدهاند؛ انگار نویسنده فقط برای چند دقیقه از اتاق بیرون رفته باشد. خانهای که سالها محل نوشتن مهمترین آثار احمد محمود بوده است، امروز در میدان ۲۲ نارمک تهران در میان فروختن و فروریختن معلق مانده است؛ نه از سوی نهادی خریداری و ثبت ملی میشود و نه توان نگهداریاش برای خانواده مانده است. «بابک اعطا»، فرزند او، به «پیام ما» میگوید: «خیلی سعی کردم دفتر بابا را به همان شکل نگه دارم. مثل یک عکس. اما این عکس تا کی میتواند ماندگار بماند؟» و حالا ممکن است این خانه به سرنوشت خانه پدری نویسنده در اهواز دچار شود؛ فروش، تخریب و پاکشدن یکی از نمادهای ادبیات معاصر ایران.
خانه پدری «احمد محمود» در اهواز، جغرافیای داستان بود. خانهای با حیاط مرکزی، اتاقهایی که دورتادورش حلقه زده بودند و درخت کُناری که درست در روز تولد احمد محمود در سال ۱۳۱۰ کاشته شد. در بافت تاریخی شهر بود؛ با معماری سنتی که رگههایی از مدرنیسم را در خود داشت و ساخته دست پدر احمد محمود که معمار سنتی بود. همانجا که او به دنیا آمد، بزرگ شد و تا زمانی که اهواز بود، در آن خانه زندگی کرد و لوکیشن رمان «زمین سوخته» در آنجا شکل گرفت که تا سالها بعد، هنوز رد ترکشهای جنگ روی دیوارهایش مانده بود.
«بابک اعطا» نقطهبهنقطه آن خانه در منطقه سیمتری اهواز را به خاطر دارد. «خانهای بود که حتی شبها هم درش بسته نمیشد. آنموقعها اینطوری نبود که دزد بیاید. کلی آدم در آنجا زندگی میکرد.»
بعد از فوت مادر احمد محمود، یکی از عموهای خانواده، «محمود اعطا»، ماند و خانهای که نمیتوانست رهایش کند. میگفت: «اگر از اینجا بروم، میمیرم.» برای همین، طی چندین سال سهم بقیه را خرید تا خانه فروخته نشود. اما بیماری امان نداد. وقتی دیگر توان نگهداری نداشت، خانه را فروخت و از آنجا رفت. ۱۰ روز بعد هم همان اتفاقی افتاد که خودش میگفت و از دنیا رفت. دستگاههای دولتی مانند میراثفرهنگی بارها آمده بودند، حرف زده بودند و قرار بود خانه خریده و مرکز فرهنگی شود، اما پیگیریها نیمهکاره ماند. تخریب خانه صبح ۲۴ بهمن ۱۳۹۹ آغاز شد و از آن چیزی جز تلی از خاک باقی نماند.
بابک میگوید یکبار که به اهواز رفته بود، روبهروی آپارتمانی ایستاد که جای خانه را گرفته بود. «یک نفر آمد و پرسید از خانواده اعطا هستی؟ گفت حیف شد خانه خراب شد، خانواده از هم جدا شدند.»
تهران؛ خانهای لرزان
خانه تهران در میدان ۲۲ نارمک اما هنوز ایستاده است. احمد محمود این خانه را سال ۵۴ خریداری و در سال ۷۴ بازسازی کرد. پیش از آن، خانواده سالها حوالی راهآهن و منیریه اجارهنشین بودند. «آن موقع نارمک بیابان و ارزان بود. خانه ویلایی یک طبقه را خریدیم و بعد بازسازی کردیم.» بعد از تخریب، سهطبقه از نو ساخته و طبقه همکف تبدیل شد به دفتر کار نویسنده.
معمار این خانه، «بهروز مقصودلو» بود؛ برادر «بهمن مقصودلو»، فیلمساز و دوست قدیمی احمد محمود که فیلم «احمد محمود، نویسنده انسانگرا» را ساخته است. بابک اعطا میگوید ساخت این خانه با کمک مستقیم بهمن و بهروز مقصودلو انجام شد. «بهمن کمک کرد اینجا ساخته شود. بهروز معمار بود. به بهروز گفت هرجور شده خانه احمد محمود را خودت بساز و پیگیر شو.»
بابک اعطا امروز با همسرش در همان خانه زندگی میکند. «من و همسرم سعی کردیم اینجا را نگه داریم. همسرم اینجا را تمیز میکند. گفتنش راحت است؛ کار خیلی سختی است. دو روز اینجا تمیز نشود، همهجا را خاک میگیرد.» خانه پر است از کتابخانه و وسیله و حالا نگهداریاش هزینه دارد و خانواده بهتنهایی از پس آن برنمیآیند. بابک در دفتر کار پدر سقف و دیوارها را نشان میدهد و سردی اتاق را یادآور میشود. «لولهها، دیوارها، موتورخانه و… مشکل پیدا کرده. توان درستکردنش نیست. شوفاژ را اگر باز کنم، اینجا را آب میگیرد. آب این طبقه را بستهام. دیوارها نم داده. اصلاً اینجا خطرناک است.»
کتابهای احمد محمود همچنان از سوی انتشارات معین منتشر میشوند. بابک میگوید کتابهای پدرش همچنان پرفروشاند و حقالتألیف در این سالها قطع نشده. «اما فکر میکنید با کتاب میشود در این مملکت نان خورد؟»
او سالها در سینما فعال و دستیار کارگردان و برنامهریز بوده؛ دستیار کارگردان فیلمهای سینمایی چون «خاک سرد» و «عروس آتش»، اما چند سالی است که کاری به او پیشنهاد نمیشود. «باندبازی وحشتناک است. آدمهایی مثل من را نمیخواهند.»
میراثفرهنگی چند بار آمده و رفته. «گفتهاند میخواهیم موزهاش کنیم، اما حرفی از خریدن نزدند. اگر بخواهند حفظش کنند، باید بخرند یا هموزن آن خانهای بدهند. اینجا محل زندگی من است.» اما از سوی شهرداری هیچ اقدامی نشده: «خانه احمد محمود برایشان مهم نیست. اصلاً تخریب شود برایشان بهتر است.»
بابک صریح میگوید: «حتی توان پرداخت یکدهم اجارهبها را هم ندارم. بهسختی دارم زندگی میکنم. همین حالا هم خانه را برای فروش به بنگاه سپردهام. دیگر نمیتوانم.»
دفتر کار؛ جایی که زمان ایستاده است
همکف خانه، هنوز دفتر کار احمد محمود است و هیچچیز تغییر نکرده. بابک میگوید: «حتی عصا و دمپاییهای پدر را منظم کنار میز گذاشتهام. ساعت را به ساعت فوت پدر تنظیم کردهام.» پدرش چند سال آخر عمرش با مداد مینوشت: «شببهشب ۱۶ مداد را میتراشید و میگذاشت روی میزش تا هنگام نوشتن با تراشیدن مداد ذهنش به هم نریزد. همه مدادها را نگه داشته بودم، ولی حالا هشتتایش مانده. بعضیها که آمدند، مدادها را بردند.»
بابک سالها با پدر زندگی میکرد و میگوید کارهایش را خودش انجام میداد. از برنامهریزی دقیق پدرش برای نوشتن میگوید: «در ساعت مشخصی کار را شروع و در ساعت مشخصی هم تمام میکرد و بعد میگفت از الان مرد خانوادهام. حتی خودش به شوخی میگفت جمعهها کار تعطیل است.»
احمد محمود در سالهای کارش بهدلیل مسائل سیاسی نمیتوانست با نام «احمد اعطا» کار کند: «به او عدم سوءپیشینیه نمیدادند. ناچار شد به این نام بنویسد. همه کتابهایش به اسم احمد محمود است.»
بابک کتابهای پدرش را جملهبهجمله خوانده است: «منتظر بودم یک کلمه بنویسد بخوانم. وقتی قلم را دستش میگرفت، انگار جوهر قلم گرمای خون بود. این را در داستانهایش میتوانید ببینید.»
با اینهمه، بابک از قدر ندیدن پدرش میگوید: «حقش خیلی بیش از این بود. الان در برابر اینهمه قدر ندیدن، بهترین جواب سکوت است.» از حسادتها هم میگوید؛ فرهنگی که ریشه دوانده و بیتأثیر نبوده است.
دفتر کاری که در جایجایش نشانههای احمد محمود دیده میشود، محل دورهمی و گعده دوستانش هم بوده و روزگاری افرادی چون «محمود دولتآبادی» و «ابراهیم یونسی» به آنجا قدم گذاشتهاند. «کتاب میخواندند. مادرم همیشه برایشان غذای خوب درست میکرد و همیشه از دستپخت مادر تعریف میکردند. مادر هیچوقت غر نمیزد. پدرم میگفت اگر این زن را نداشتم، احمد محمود نبودم.» چراکه سالهای زندان و تبعید پدر بر دوش مادر افتاده بود و در طول این سالها تلاش کرد خانواده و بچهها را حفظ کند.
همه نشانی خانه احمد محمود را میشناسند
حالا همه اهالی این محله نشانی خانه احمد محمود را میشناسند. بابک بارها تأکید میکند که دوست دارد خانه حفظ شود. «خودم اگر بخواهم اینجا را موزه کنم، باید اجازه داشته باشم. حتی اگر مجوز بگیرم، باز هم هزینه دارد.» میگوید روزی یک نفر به او پیشنهاد ورودی گرفتن از بازدیدکنندگان را داده است. «خندهام گرفت. هرکسی بخواهد میتواند اینجا را ببینید. در این سالها هم در این خانه به روی همه باز بوده. مثل زمانی که وقتی پدر زنده بود. من و خانوادهام اگر به فکر این چیزها بودیم، خیلی از همه جلوتر بودیم.»
در حیاط درخت نارنجی ایستاده است. بابک نشانش میدهد و خاطرهای یادش میآید: «این خاطره را بارها گفتهام، اما باز هم میخواهم بگویم. یک روز من و پدر دیدیم چیزی در باغچه نوک زده، آب دادیم و بزرگ شد. دیدیم نارنج است. تا پدر زنده بود رشد کرد، اما حالا خیلی بزرگ شده.» این خانه پر از همین نشانهها و خاطرههاست که اگر خریده و حفظ شود، میتواند خانهموزهای باشد برای یکی از مهمترین نویسندگان ادبیات معاصر ایران. جایی که حافظه ادبی و اجتماعی یک دوره در آن زنده بماند. حالا خانه در نقطه تصمیم ایستاده است؛ یا سرنوشتی متفاوت از خانه پدری احمد محمود در اهواز پیدا میکند یا مثل آن، فقط در روایتها و حسرتها باقی میماند و درخت نارنج این خانه هم مثل درخت کنار از ریشه کنده میشود.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
نمایشگاه «قصههای تهران» همزمان با هفته گردشگری در کوشک باغ هنر برپا شده است
روایت تهران از دل نقشهها و خاطرهها
بناهای تاریخی مشهد در سایه توسعه شهری تخریب میشوند و بسیاری پیش از ثبت از بین میروند
میراث مشهد؛ اول تخریب، بعد ثبت
تدوین برنامه اجرایی برای احیای کارخانه تاریخی ریسباف اصفهان
نخستین دوسالانهی «شب کوک» با تمرکز بر آثار پیانویی فوزیه مجد برگزار میشود
«حسن نقاشی» در گفتوگو با «پیام ما» از وضعیت تولید و معیشت مستندسازان میگوید
مستند را به گزارشگری تقلیل دادهایم
روایتهای متناقض درباره قدمت سینمای یادمان و بیتوجهی به ارزش تاریخی آن
۵۰ سال خاطره، بدون شناسنامه میراثی
کشف ۱۴ هزار شیء تاریخی و دستگیری ۵ هزار متهم
گزارش عملکرد دو ساله یگان حفاظت میراث فرهنگی
کشف مقبره مجلل ۲۷۰۰ ساله اتروسکی در شهر باستانی وولچی ایتالیا
ممنوعیت فعالیت معدنی در حریم قلعه تاریخی سموران عنبرآباد
آغاز ساماندهی مجسمه شاپور اول ساسانی در کازرون با اعتبار ۲۰ میلیارد ریال
وب گردی
- بهترین آموزشگاه تیزهوشان کشور کجاست؟
- معرفی طرح های بیمه تکمیلی انفرادی سامان | پوششها و شرایط خرید
- مطالبه گنجاندن حداقل حقوق ۷۰ میلیونی معلمان در بودجه ۱۴۰۶
- درخواست معافیت دانشجویان ممتاز دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از آزمون جامع
- درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز
- شناسنامه دار بودن ظروف صنعتی چه نقشی در مدیریت مسئولانه آن ها دارد؟
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان بیشتر
بیشترین نظر کاربران
درخشش سینمای ایران در ونیز؛ لاله مرزبان بهترین بازیگر زن بخش افقها شد
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید