به احترام آنانی که جنگ خانومان و عزیزشان را گرفت
پس زندهباد امید
۳ شهریور ۱۴۰۴، ۲۰:۵۸
حالا دارد میشود دوماه از نخستینروزی که رژیم صهیونیستی، خاک پرگوهر ما را آماج هجمه و حمله قرار داد و بیش از هزار تن از مردم این سرزمین را به خاک و خون کشید. آنان که رفتهاند، در بهشت برین روزی میخورند. کسانیکه بیهیچگناه جان باختند. حالا آنان رفتهاند، اما فکری باید به حال ماندگان کرد. جماعتی که یا خانومان خود را از کف دادهاند یا کسی از خانواده خود را باختهاند و یا عضوی از تن و بدن خود را دیگر ندارند. این کسان هستند که هرچه میگذرد، مشمول فراموشی میشوند و این نسیان روزبهروز بیشتر میشود. در هفتههای نخست پس از جنگ، روزنامههای «شرق»، «اعتماد»، «هممیهن» و «پیام ما» کوشیدند تا بازتابدهنده درد و رنج بازماندگان باشند. گزارشهایی نوشتند و با کسانی به گفتوگو نشستند که محنتها و زحمتهای ناشی از جنگ را متحمل شدند و بر دوش کشیدند. هرچند دراینمیان از مطبوعات دولتی و جرایدی که از بودجه عمومی ارتزاق میکنند، خبری نبود، اما همین که اجتماعینویسان روزنامههای بخش خصوصی آرام ننشستند، جای خوشوقتی و خوشحالی دارد.
اکنون اما مردم، آنهایی که لطمه جدی ندیدند، دارند به زندگی طبیعی و عادی خود بازمیگردند و روال و منوال معمول زیست روزانه را از سر میگیرند، اما کسی از آن آسیبدیدگان مادی و معنوی خبری و سراغی نمیگیرد و این جای دردآور ماجراست. مثل بقیه سوانح و حوادث طبیعی و انسانی دستکم در سالهای اخیر؛ از فروریختن ساختمانهای پلاسکو و متروپل آبادان و بازار امامزاده ابراهیم شفت تا زلزلههای مهیب آذربایجانشرقی و کرمانشاه و سیلهای ویرانگر گلستان و لرستان و خوزستان، حتی دیگر کسی آن بلایا را به یاد ندارد. از کسانیکه کاشانه و اثاث زندگی و اتومبیل و شغل خود را از دست دادند و بیکس شدند.
در غمخواری و نوعدوستی مردم ایران جای هیچ تردید و شکی نیست، اما این فراموشی رعبآور و ترسناک است. گویی ما تنها در هنگام واقعه به داد ضرردیدگان میشتابیم و چندی بعد غفلت بر همه ما مستولی میشود و چنان در گیرودار روزمرگی گرفتار میآییم که از یاد میبریم آنان را.
پس شاید حالا این جنگ تحمیلی دوازدهروزه محمل خوبی باشد برای این یاد کردنها. اینکه کسانی در پایتخت و شهرهای دیگر، چنان آسیب دیدهاند که شاید دیگر نتوانند خانهای مهیا کنند یا اگر دولت کمک کند و چنین شود، از فراهمآوری اسباب زندگی عاجز خواهند بود و اگر این هم میسر و ممکن شود، با بحران روحی ناشی از فراق و فقدان عزیزان خود و یا از کف دادن عضوی از بدن خود چه کنند که دیگر جای جبران ندارد.
اما این امید است که ما را امیدوار میکند به بازسازی وطنِ بیرون و درون. و اگر همین بارقهها و کورسوهای نور را مستمسک قرار ندهیم، دیگر به چه سبب زنده بمانیم که بهقول امیرهوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه)؛ «بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند/ رونده باش/ امید هیچ معجزی ز مرده نیست/ زنده باش».
*تیتر سطری از شعری سروده سیدعلی صالحی
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
چیزی که زیر خشم خانهها له میشود
دستمزد معیشتی؛ حلقه گمشده مسئولیت اجتماعی شرکتی
میراثی که هنوز ادامه دارد
از کدام توسعهیافتگی سخن میگویید؟
سهم بازار تاریخی سمنان از درآمد «مجتمع نمدمالی»
چطور کاهش ازدواج، ذائقه مصرف را تغییر داد؟
تأثیر نامطلوب سهمیه مراکز دانشگاهی
چرا سیاست توسعه در کیش به افزایش تقاضای گردشگری تقلیل پیدا کرده است؟
امر اجتماعی کجای برنامهریزی شهری است؟
اینجا تخصص لازم نیست!
وب گردی
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز
- شناسنامه دار بودن ظروف صنعتی چه نقشی در مدیریت مسئولانه آن ها دارد؟
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟
- درخواست لغو بسته شدن فرودگاه پیام
- مطالبه شفافیت در دانشگاه علوم پزشکی ایران
- خطاهای پنهان در ترجمه مدرک تحصیلی که پرونده اپلای را با تاخیر مواجه میکند
- درخواست توقف پروژه باملند برای حفاظت از درختان و طبیعت شهر لاهیجان بیشتر
بیشترین نظر کاربران
ژئوتوریسم؛ ثروتی که هنوز جدی نگرفتهایم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید