ناصر یزدانی، دکترای روانشناسی خانواده، خشونت علیه زنان را تحلیل می‌کند

قربانیان تقدیر مردانه

خشونت خانگی در کردستان به‌دلیل مشکلات فرهنگی و اقتصادی شدت یافته است و زنان در این مناطق بیشتر از سایر نقاط ایران، در معرض انواع خشونت قرار دارند





قربانیان تقدیر مردانه

11 اسفند 1403، 19:51

خشونت علیه زنان به درازای تاریخ در جهان بوده و خواهد بود؛ اما اینکه شکل و فرم خشونت نسبت به طبقات اجتماعی و سیر تکوین جوامع توسعه یافته و نیافته تمایز دارد، در علوم جامعه‌شناسی، روانشناسی و حقوقی به تفصیل به آن پرداخته شده است که متأسفانه این متدهای علمی هنوز نتوانسته‌اند در رأی قضات در پرونده دادگاه خانواده بازنمود یابند. در این گفت‌وگو که با «ناصر یزدانی»، دانش‌آموخته رشته مشاوره خانواده دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی تهران، انجام شده، انواع خشونت علیه زنان فیزیکی و روانی در استان‌های مناطق کردنشین و اقلیم کردستان عراق بررسی شده است. این پژوهشگر و دانش‌آموخته رشته مذکور، پرونده‌های بیشماری در زمینه مسائل خانواده اکثراً با رویکرد خشونت در استان کردستان انجام داده است که رهیافت‌های این پژوهش‌ها، مشاهدات عینی و مصاحبه با خشونت‌دیدگان در فرایند مشاوره در این گفت‌وگو مشهود است. یزدانی با دو تألیف مبانی نظری رفتارهای پرخطر و پیشخوان سلامت و اشتغال در کلینیک روانشناختی و مشاوره دانش‌آموز و کلینیک مشاوره روانشناسی تجربه سال‌ها زندگی با جهان خشونت علیه زنان را دارد و در کارگاه‌های متعدد راه‌های کاهش خشونت‌های خانگی و حمایت اجتماعی از زنان آسیب‌پذیر را فریاد زده و می‌زند که به‌گفته او، فریاد کارگاه‌ها شنیده نشده است؛ اما او امیدوار است که این مصاحبه عمقی با شگردهای سؤالات قیفی که از منظر شما مخاطبان روزنامه «پیام‌ما» می‌گذرد، شنیده شود.

خشونت علیه زنان تنها محدود به ضرب و شتم و آزارهای جسمی نیست. کلمات تحقیرآمیز، شک و بدبینی که در برخی جوامع مردانه به‌عنوان غیرت تلقی می‌شود، نوعی خشونت روانی است که به‌طور مداوم بر زنان اعمال می‌شود. این خشونت‌ها اغلب نادیده گرفته می‌شوند و هیچ‌کس از دردهای درونی این زنان آگاه نیست. بسیاری از زنان در جامعه خود را ناآگاه از حقوقشان می‌بینند و به‌طور سنتی خود را در نقش‌های خانه‌داری، تربیت فرزند و انجام کارهای خانه تعریف می‌کنند، در حالی که این باورها نه تنها به آزادی و هویت آنها آسیب می‌زند، بلکه اغلب به اشتباه به‌عنوان فداکاری و پاکدامنی مورد تحسین قرار می‌گیرد. به نظر شما، آیا خشونت علیه زنان در مناطق کُردنشین ایران تفاوتی با سایر استان‌ها دارد، یا این پدیده در سراسر کشور یکسان است؟

 

ابتدا باید واژه خشم را به‌عنوان یک احساس كه در تمام افراد بشر و حتی حیوانات فارغ از جنسیت وجود دارد، از پرخاشگری جدا كرد؛ چراكه نمود عملی خشم پرخاشگری است. هرگاه انسان در مقابل مسئله‌ای دچار خشم می‌شود، می‌تواند راه‌های متعددی برای بروز آن برگزیند كه متداول‌ترین آن پرخاشگری است و بسته به موقعیت ممكن است این پرخاشگری متوجه دیگری یا متوجه خود فرد شود. درصورتی بروز خشم متوجه فرد دیگری شود، ما از دیگری قربانی می‌سازیم و اگر متوجه خود ما شود، ما از خودمان قربانی می‌سازیم.

 

پس آنچه بیشتر در خشونت‌های خانگی و خشونت علیه زنان دیده می‌شود، این است كه مردانی كه سعی می‌كنند خشم خود را با اعمال پرخاشگرانه بر سر همسر خود یا فرزندان خود خالی كنند، قربانی‌سازی از دیگری است و این احساس قربانی بودن تا مدت‌ها در ذهن شخص آسیب‌دیده می‌ماند و وقتی به این مسئله فكر می‌كند نمی‌تواند از آسیب‌گر تصویر خوشایندی برای خود خلق كند. البته این اصلاً به این معنی نیست كه صدمه‌دیدگان خشونت‌های خانگی با حقوق خود آشنا نیستند، ولی گاهی به‌قول خودشان چاره‌ای جز تحمل این وضعیت ندارند.

 

نكته دوم بعد از این مقدمه نسبتاً طولانی، جهان‌شمول بودن پدیده خشونت خانگی و خشونت در برابر زنان است. فرهنگ شاید به این پدیده رنگ‌وبوی متفاوتی بدهد، ولی در جوامع مختلف خشونت به شیوه‌های مختلف در ذهن فرد پرخاشگر جریان دارد؛ چراكه مهارت دیگری به‌جز ابراز خشم ندارد. جالب است اشاره كنم كه در افرادی كه به خشونت خانگی می‌پردازند، می‌توان تا چندنسل این خشونت را ردیابی كرد و امری كاملاً پسندیده و روش مقبولی در ذهن آسیب‌گر تلقی می‌شود و فكر می‌كنند كه همان‌گونه كه با مادران این افراد توسط پدرانشان با این روش برخورد می‌شد و مادرشان تحمل كرده، اكنون زنان و دختران آنها هم باید به این مسئله تمكین كنند و بپذیرند كه این روش مناسب است و لب باز نكنند.

 

متغیرهایی مثل جنسیت، فرهنگ، سن، تحصیلات و غیره به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم بر پدیده خشونت تأثیر می‌گذارند، ولی الزاماً كنترل‌كننده نیستند؛ چراكه در تمام فرهنگ‌ها و دارندگان مدارک مختلف تحصیلی هم این پدیده قابل‌مشاهده است. ولی آگاهی می‌تواند كنترل‌كننده باشد و به‌نظر می‌رسد فرهنگی كه نسبت به آگاهی باز و پذیرا است، می‌تواند پیش‌بینی‌كننده خوبی برای كاهش این آسیب باشد. پس می‌توان نتیجه گرفت در مناطق كردنشین، شهرهایی كه نسبت به آگاهی زنان با روی باز استقبال می‌شود -ناگفته نماند كه گاهی تصمیم در مورد میزان آگاهی زنان توسط مردان اتخاذ می‌شود- خشونت مردان توسط خود زنان كنترل می‌شود، ولی در جوامعی كه امكان آگاه‌سازی ضعیف است، شیوه‌های متعدد خشونت به‌وفور دیده می‌شود. 

 

براساس مشاهدات بالینی بنده در مراكز مشاوره و مراكز مشاوره طلاق، بهتر است اینگونه نتیجه‌گیری كنم كه نوع خشونت در جوامع روستایی و حاشیه شهرها نسبت به جوامع شهری فرق می‌كند، ولی در هر دو جامعه خشونت به‌میزان قابل‌توجهی وجود دارد. آنچه در حاشیه شهرها و روستایی دیده می‌شود، خشونت عریان و فیزیكی است و در جوامع شهری خشونت‌های عاطفی و روانی بیشتر دیده می‌شود. اگر به آمارهای جهانی و منطقه‌ای هم نگاه كنیم، براساس آمار سازمان بهداشت جهانی در هر ۱۸ ثانیه یک زن مورد حمله یا بدرفتاری قرار می‌گیرد، ولی در آمارهای منطقه‌ای به‌ندرت می‌توان واقعیت‌های جامعه‌ای مردانه و متعرض و خشن را دید. اگر گفته می‌شود در استان‌های تهران و اصفهان خشونت آمار بالاتری دارد، به‌علت جرئت‌ورزی زنانی است كه در این استان‌ها به اورژانس اجتماعی رجوع می‌كنند و از خودشان در برابر تعرض مردانه حفاظت می‌كنند، ولی در استان‌های دیگر خشونت پنهان مردان و عدم توانایی در ابراز آن كار آمارنویسی را مشكل می‌كند و آنچه درنهایت اتفاق می‌افتد تخمین و برآوردی از خشونت‌های خانگی است كه نمی‌تواند صحیح باشد.

 

نكته آخر در مورد این مسئله، استعاره‌های حاكم بر مناطق كُردنشین است كه عملاً خشونت خانگی را نه‌تنها تقبیح نمی‌كند بلكه به آن مشروعیت فرهنگی می‌دهد. براساس برخی تئوری‌های روانشناختی ریشه رفتار آدم‌ها را باید در طرحواره‌های رفتاری آنها دنبال كرد و اکثر این طرحواره‌ها از استعاره‌های حاكم بر اجتماع شكل می‌گیرند؛ به‌عنوان نمونه، ضرب‌المثلی مثل این جمله «مانگا ئه به ستنه وه نه ك كه له گا»، یعنی «گاو ماده را می‌بندند نه گاو نر را»، برای توجیه و مشروعیت دادن به خشونت علیه زنان است و همچنین، بسیاری از استعاره‌های دیگری كه به‌وفور در مناطق كُردنشین استفاده می‌شود تا این پدیده را امری عادی تلقی كنند.

 

زنان در همه دوران زندگی خود ممکن است با خشونت روبه‌رو شوند. علاوه‌بر همسر، پدر و برادر و حتی فرزندان پسر نیز می‌توانند به زن خشونت کنند. زنان در زندگی خود چهار شكل خشونت شامل فیزیکی، روانی، اقتصادی و جنسی را تجربه می‌كنند. خشونت فیزیكی، همان‌طورکه از نامش پیدا است، شیوه‌های آزار و اذیت جسمانی، ضرب و جرح، کشیدن مو، سوزاندن، گرفتن و بستن، زندانی کردن، اخراج از خانه، محروم كردن از غذا، سیلی، لگد و مشت زدن، کشیدن و هل دادن، محکم کوبیدن در، به‌هم زدن سفره و میز غذا و شکستن اشیای منزل را شامل می‌شود كه این نوع خشونت ممكن است برای همه زنان بدون توجه به نوع تحصیلات، نژاد و وضعیت خانوادگی روی دهد، از چهار نوع خشونت مورد اشاره زنان استان‌های مناطق کُردنشین بیشتر از کدام‌یک از خشونت‌های رایج رنج می‎برند و چرا؟

تعریف مناسبی از شیوه‌های اعمال خشونت فیزیكی بر علیه زنان ارائه دادید، امروزه مثل سابق تصور كلی بر این است كه خانه سرای امنی است كه می‌تواند امنیت را برای اعضای خانواده در كنار هم فراهم كند، ولی فشارهای روانی ناشی از مشکلات اقتصادی، اجتماعی و گاهاً اخلاقی باعث می‌شود این سرای امن به محل ناامنی برای اعضای آن تبدیل شود و شخصی كه احساس قدرت بیشتری می‌كند، برای كنترل بر دیگران به خشونت متوسل شود. مشكلات مالی و آسیب‌های اجتماعی می‌تواند دو مسئله مهم در وفور پدیده خشونت باشد و باتوجه‌به وجود مسائل مالی در مناطق كردنشین عملاً استرس‌وار توسل به خشونت وجود دارد. 

 

ولی شیوه ابراز خشونت از مكانی به مكان دیگر و از زمانی به زمان دیگر در حال دگرگونی است؛ به‌طور مشخص هرچه از حاشیه شهرها به طرف مركز شهر حركت كنیم، شكل خشونت از حالت فیزیكی آن خارج می‌شود و به‌شكل خشونت روانی نمود پیدا می‌كند كه می‌تواند بسیار خطرناک‌تر از شكل فیزیكی آن باشد. اگرچه قانون در برابر خشونت فیزیكی و آثار ضرب و جرح سكوت نكرده است، اما هنوز در برابر حمایت‌های روانی قانون از افراد دچار محرومیت‌های روانی دارای خلأ جدی هستیم. به‌نظر می‌رسد هرچه آگاهی افراد از قانون بیشتر باشد، دست به خشونتی نمی‌زنند كه آثار آن متوجه دخالت قانون شود و بیشتر به شیوه‌های روانی روی می‌آورند، ولی در جوامع كمترتوسعه‌یافته كه آگاهی افراد از حقوق خود و مسئولیتی كه در برابر حقوق دیگران دارند كم باشد، توسل به شیوه‌های فیزیكی و خشونت عریان بیشتر از توسل به شیوه‌های پنهان خشونت است. پس تصور كلی ما بر این است كه شیوه ابراز خشونت در مناطق كمترتوسعه‌یافته استان بیشتر به‌شكل فیزیكی است كه متأسفانه به‌دلایلی كه گاهی مشخص هم است، از ابراز آن جلوگیری به‌عمل می‌آید و در صدد رفع آثار آن هم برنمی‌آیند و گاهی علت كبودهای صورت یا بدن خود را دلایلی دیگر عنوان می‌كند تا ضمن اینكه از آسیب‌گر حمایت می‌كنند، فرصت التیام زخم‌های خود را هم به خود نمی‌دهند.

 

خشونت‌های روانی و کلامی نوعی از خشونت است که اغلب در خانه علیه زنان به‌کار می‌رود. این نوع خشونت شامل دشنام، به‌کار بردن کلمات توهین‌آمیز، بهانه‌جویی‌های مداوم، فریاد کشیدن، بی‌احترامی، رفتارهای سلطه‌گرانه، تهدید به آسیب رساندن یا کشتن، تحقیر و محدودیت‌های اجتماعی مانند ممنوعیت ملاقات با دوستان است. چنین رفتارهایی موجب بروز احساس پوچی، اضطراب و خودنابودی در زنان می‌شود و می‌تواند آنها را از مشارکت اجتماعی دور کند. بررسی پرونده‌های طلاق نشان می‌دهد که این نوع خشونت در بسیاری از موارد مشهودتر است. اما متاسفانه به گفته زنان خشونت‌دیده، در فرآیندهای قضائی، مشاوره‌های بهزیستی و پزشکی قانونی، حقوق آنها اغلب نادیده گرفته می‌شود. سوال اینجاست که چرا نمایندگان مجلس، که اکثریت آنها مرد هستند و تعداد کمی از زنان را شامل می‌شوند، در تصویب قوانین حمایتی برای حقوق زنان جدی‌تر عمل نمی‌کنند؟

شاید تدوین قانون مردانه برای حمایت از زنان توسط اكثریت نمایندگان مرد نیز نوعی از خشونت پنهان باشد؛ چراكه توسط كسانی برنامه حمایتی تدوین می‌شود كه خود دارای كلیشه‌های جنسیتی هستند و ممكن است نتوانند نیم دیگر جامعه را كه زنان هستند، به‌صورت كامل درك كنند.

 

البته ذكر این نكته هم ضروری است كه زنان مراجعه‌كننده به مراكز مشاوره، گاهی با خشونت‌های پنهانی كه در راهروهای دادگاه و یا نگاه جنسیتی و كالایی به زنان در افكار برخی از مردان وجود دارد، می‌تواند آلام آنها را بیشتر كند، ترس از طلاق بیشتر از پروسه طلاق می‌تواند مانع از مراجعه به دادگاه باشد.

 

كلیشه‌های مردانه‌ای از‌این‌دست كه پای زن اگر به دادگاه باز شود، آبروی مرد می‌رود و یا اگر من نباشم، چه كسی خرج تو را می‌دهد و یا فكر می‌كنی می‌توانی در كنار خانواده خودت زندگی كنی، یعنی تهدید به عواقب طلاق می‌تواند شكل‌های خزنده‌تر خشونت‌های روانی باشد كه استرس‌آور و تهدیدكننده‌تر از خشونت‌های فیزیكی است و به‌نوعی زن را وادار به سكوت می‌كند.

 

آخرین مرحله حمایت از زنان آسیب‌دیده یا در كل هر نوع آسیب اجتماعی تدوین قانون و استفاده از قهوه قهریه است. قبل از هر كاری زنان باید به‌میزان مورد نیاز خود آگاهی كسب كنند، هرچند كسب آگاهی به‌تنهایی كفایت نمی‌كند، ولی به‌عنوان شروع بسیار مؤثر است. در مرحله دوم، سازمان‌های مردم‌نهاد و ایجاد سمن‌ها توسط خود زنان و قربانیان خشونت می‌تواند انسجام گروهی و احساس موفقیت در زنان به‌وجود آورد و كسب مهارت شیوه‌های برخورد با خشونت می‌تواند راهكار مناسبی برای كنترل شخص آسیب‌رسان باشد و درنهایت توسل به قانون‌های حمایت‌گرانه که بتواند حقوق شخص آسیب‌دیده را تأمین و تضمین كند.

 

البته حضور حداقلی نماینده‌های زن در مجلس می‌تواند علاوه‌بر نگاه مردسالارانه به انتخابات از سوی ناظرین بر انتخابات به نوع انتخاب‌های زنان هم برگردد كه گاهی كلیشه نادرستی در بین زنان حاكم است كه زن نمی‌تواند قوه تشخیص مناسبی داشته باشد، فلذا نماینده خوبی هم نیست. به همین دلیل، انتخاب مردان قدرتمند به‌نوعی ابراز قدرت از طرف زنان تلقی می‌شود، برای جبران این مسئله وجود احزاب و نمایندگی كردن خواسته‌های جامعه توسط احزاب می‌تواند گزینه‌های مناسبی برای انتخاب در برابر زنان قرار دهد كه متأسفانه هنوز جامعه مدنی ما سازوكار لازم را برای ایفای نقش احزاب به‌وجود نیاورده است و پذیرش حزب به خواست عمومی تبدیل نشده است.

 

خشونت دیگری که بر علیه زنان صورت می‌گیرد، خشونت اقتصادی است. ندادن خرجی، سوءاستفاده مالی از زن و صدمه زدن به وسایل مورد علاقه او، از جمله موارد خشونت اقتصادی علیه زنان برشمرده می‌شوند. به‌طوری‌كه در برخی موارد زنان حتی حق دخل و تصرف در اموال خود را نیز ندارند. استفاده قهرآمیز بدون رضایت زن، اجبار در روابط زناشویی غیرمتعارف، عدم اجازه استفاده از وسایل پیشگیری از بارداری ناخواسته و بی‌توجهی به نیازهای جنسی زن از نمونه‌های خشونت جنسی علیه زنان است. زنانی كه از جانب همسرانشان مورد خشونت قرار می‌گیرند، پنج برابر بیشتر از سایر زنان در معرض آسیب‌های روانی و خطر خودكشی و شش برابر بیشتر در معرض اختلالات روانی قرار دارند. تحلیل شما چیست؟

این سؤال دربرگیرنده دو نوع خشونت شایع، یعنی خشونت اقتصادی و جنسی است كه هركدام تعریف خاص خود را دارد و می‌تواند دلایل متفاوتی داشته باشد كه سعی می‌كنم به تفكیک به آنها بپردازم.

 

اگرچه نیمی از جمعیت را زنان را تشكیل می‌دهند، ولی هنوز شرایط برابر اشتغال را كسب نکرده‌اند و حتی بخش اعظمی از فارغ‌التحصیلان دانشگاهی را زنان تشكیل می‌دهند، ولی شرایط مناسب اشتغال برای آنها فراهم نیست و گاهی ناچارند به شغل‌های با درآمد كمتر بپردازند كه خود نوعی خشونت است. عدم كار مناسب و نبود استقلال مالی نوعی وابستگی اقتصادی ناخواسته به زنان تحمیل می‌كند كه ناچارند برای جبران به مردان دارای استقلال مالی متكی باشند، تا بتوانند نیازهای اولیه خود را برآورده كنند كه همین امر مرد را به غلط محق می‌داند تا در ازای برآورده كردن نیازهای مادی هرگونه دوست داشته باشد، با زنان برخورد كند و دلیل برخی از سكوت‌های زنان در برابر خشونت شاید ترس از دادن این منبع تأمین نیازهای اقتصادی باشد.

 

متأسفانه جامعه مردسالار قانونگذار سهم كمی را در تصمیم‌سازی به زنان می‌دهد. به همین دلیل، در برخی رشته‌های دانشگاهی كه به شغل ختم می‌شود، عملاً تفكیک جنسیتی نابرابری دیده می‌شود و یا در شغل‌های به‌اصطلاح سخت سهم زنان نادیده گرفته می‌شود، درحالی‌كه شغل‌های به‌اصطلاح ظریف‌تر هم به مردان واگذار می‌شود. شاید استعاره نان‌آور خانواده برای مردان این ذهنیت را برای ایجاد تبعیض چندبرابر می‌كند و براساس این اصل كه هركس توان مالی بیشتری دارد، اقتدار بیشتری هم دارد، عملاً راه را برای سوء‌استفاده مالی و اقتصادی از زنان بیشتر باز می‌كند. بیكاری و كم‌تحركی یكی از دلایل فشارهای روانی و به‌تبع آن اختلالات روانی است. پس اگر زمینه گرفتار شدن به اختلالات روانی در زنان بیشتر از مردان است، علاوه‌بر مسائل شخصیتی همین كم‌تحركی و بیكاری نیز دلیل است و اینكه همیشه احساس می‌كند كسی بهتر و برتر از او وجود دارد و ناامیدانه به آینده خود بدون مردان فكر می‌كند.

 

مردان قدرتمند این حق را به خود می‌دهند كه به‌مثابه كالا به زن نگاه كنند و مثل تمام مایملک خود به زن بنگرند كه حق هرگونه دخل و تصرف و استفاده مشروع و نامشروع از آن را دارند. به همین دلیل، كسی كه مورد درخواست‌های مكرر جنسی قرار می‌گیرد، زنان هستند و در این درخواست‌ها بیشتر اوقات نیازهای خود زنان نادیده گرفته می‌شود. درخواست جنسی از طرف زنان هنوز برای بسیاری از مردان قابل‌هضم نیست و نوعی پررویی و بی‌شرمی محسوب می‌شود، ولی هرگاه مردان تقاضایی از زنان داشته باشند، باید حتماً زنان حاضر و آماده باشند و این مسئله خود نوعی تعرض و تجاوز به حریم زنانه است كه از طرف مردان اتفاق می‌افتد. حتی بیشتر از این موضوع، مادری كردن زنان هم به تصمیم مردان بستگی دارد كه كی و در چه سنی حاضرند تصمیم به داشتن فرزند داشته باشند و زنان در بسیاری موارد ناچارند از این حس خود بگذرند. 

 

نگاه كالایی به زن در مسائل جنسی نوعی تهاجم پنهان را در مردان تقویت می‌كند و حتی رابطه جنسی همراه با خشونت را نوعی مردانگی تلقی می‌كنند و این می‌تواند برای زنان استعاره بسیارخطرناكی باشد، چراكه اتفاقی كه قرار است یكی از لذت‌بخش‌ترین زمان‌های انسان را تشكیل دهد، به منبع خطر و تهاجم مردانه تبدیل می‌شود كه در بسیاری از زنان مراجعه كننده به كلینیک‌های مشاوره زنان آسیب‌دیده ترجیح می‌دهند دیگر به مسائل جنسی فكر نكنند و نگاه آنان به زنانگی خود دارای نوعی شناخت معیوب و آسیب‌دیده است كه انگار در این رابطه هیچ نقشی ندارند به‌جز راضی نگاه داشتن طرف مقابل خود، همین رضایت برای خود زنان كافی است كه القای این نوع تفكر خشونت پنهان و خزنده‌ای است كه خود باعث بسیاری از اختلالات جسمی و روانی خواهد شد.

 

زنانی که در برابر بدرفتاری‌های مرد خود سکوت می‌کنند، گویا دارند فریاد می‌زنند: «با من مانند یک برده رفتار کن، مرا بزن، خواهش می‌کنم به من کمی پول بده، من برده تو هستم!» زنانی که با سوءرفتار شدید جسمی شوهر روبه‌رو هستند و او را ترک نمی‌کنند، مصداق این جملات هستند. وقتی از آنها می‌پرسی «چرا او را ترک نمی کنی؟» پاسخ می‌دهند: «من شوهرم را دوست دارم». این مسئله بر‌می‌گردد به احساس نیاز، که در همه دنیا در هر دو روابط مرد و زن دیده می‌شود. چیزی که در روانشناسی به آن «درماندگی اکتسابی» می‌گویند. از همه بدتر اینکه این‌گونه زنان به خود لقب «زن سازشکار» و «زن صبور» می‌دهند. زن آسیب‌دیده، شیری است که خودش قفسی را به دور خود بسته که میله‌های آن از بهانه‌های مختلف ساخته شده است. تغییر ممکن است، اما باید عرصه را به روی توانمندی‌های خود باز کنیم و از شیوه‌های مختلف استمداد بگیریم. چرا زنان کُرد ما به این باور نمی‌رسند و خود را از بند درماندگی اکتسابی رها نمی‌کنند؟ آیا این ترس از رهایی و خو کردن به درماندگی اکتسابی ناشی از زندگی دوران کودکی در خانواده و رفتار خشونت‌گرای پدر با مادر و یا برادر با خواهرانش نیست؟

درماندگی آموخته‌شده كه اولین‌بار از آزمایشات مارتین سلیگمن بیرون آمد، درواقع پذیرش تقدیر تعیین‌شده است، برای كسی كه هیچ كنترلی برای تغییر اوضاع ندارد. وقتی شخص دچار درماندگی آموخته‌شده می‌شود كه در شرایط سخت دست به اقدام برای تغییر موقعیت زده، ولی هر بار با شكست  مواجه شده است.

 

 پس در ذهن خود نتیجه می‌گیرد كه وقتی نمی‌توانم هیچ تغییری به‌وجود بیارم، پس برای اینكه كمتر آسیب ببینم، بهتر است هیچ فعالیتی نكنم و خودم را به در و دیوار نكوبم. بسیاری از زنانی كه در جامعه ما دچار درماندگی آموخته‌شده هستند و پذیرش خشونت را جزئی از تقدیر خود می‌دانند، این سیكل معیوب را تجربه كرده‌اند. به این صورت كه در كودكی خود شاهد خشونت از طرف والدین یا برادران خود بوده‌اند و برای فرار از این وضعیت به راه‌های متعددی متوسل شده‌اند، ولی درنهایت در برابر قدرت آنها نتوانسته‌اند كاری بكنند. وقتی هم به خانه بخت رفتند، ابتدا روابط كمی بهتر بوده، ولی كم‌كم كه سایه خشونت روی زندگی آنها می‌افتد، برای نجات راه‌های مختلفی را آزمایش می‌كنند مثل قهر، مقابله به مثل، داد و فریاد، تهدید، گریه و…، ولی هر بار ناموفق بودند و امیدی به برگشت به خانه پدری هم ندارند؛ چراكه هم دلبستگی‌هایی به زندگی خود دارند و هم اینكه آنجا هم خشونت پنهانی در انتظار آنهاست كه مثلاً از داشتن زن بیوه‌ای در منزل خود بیشتر نگرانند تا از داشتن دختر آسیب‌دیده‌ای كه در خانه شوهرش زندگی می‌كند.

سکوت و ناآگاهی زنان در مناطق کُردنشین یکی از دلایل مهم استمرار خشونت خانگی و عدم شکایت از آن است

تمامی این اتفاقات بالاخره زنان را مجبور به پذیرش موقعیتی می‌كند كه هیچ كنترلی بر آن ندارند و دیگری تصمیم‌گیرنده است. لاجرم برای ماندن در چنین وضعیتی باید دلایل كافی و ساختگی هم داشته باشند كه كم‌كم شروع می‌كنند به دلیل‌تراشی و توجیه عمل خود. ولی آنچه براساس این نظریه مهم است، این است كه كسانی كه دچار درماندگی آموخته‌شده می‌شوند، به سبک تبیین بدبینانه نسبت به مسائل و اتفاقات روزمره دچار می‌شوند و نمی‌توانند با اعتماد و خوشبینانه به خود و اطرافیان خود بنگرند. البته این می‌تواند پیش‌آگهی خطرناكی باشد برای افسردگی. شكستن میله‌های این اسارت اصلاً كار ساده‌ای نیست و تلاش‌های زن برای رهایی، بی‌فرجام و حتی آسیب‌رسان است و دقیقاً در این موارد نه‌تنها زن نمی‌تواند اعتمادبه‌نفس داشته باشد، حتی اگر محدود اعتمادبه‌نفسی هم قبلاً داشت، آن را هم از دست می‌دهد.

 

در این رابطه كم‌كم زنان بدون اینكه حتی فكر كنند كه چه آسیب‌هایی متوجه آنهاست، این زندگی را خوب و دیگرانی كه این زندگی را برای او فراهم كرده‌اند، قابل‌تقدیر می‌داند؛ ولی آنچه در ناخودآگاه زن آسیب‌دیده می‌گذرد، بسیار متفاوت و خطرناک است.

 

آقای یزدانی یکی از واژه‌های که ما به‌کرات در ادبیات و گفتمان غالب جمع دوستانه مردانه می‌شنویم، واژه زن‌ذلیلی است. این واژه شاید به‌نوعی شوخی و طنز ادبیات گفتمانی تلقی شود؛ اما در ذات واژه بار معنایی غالب و مغلوبیت مردانگی و زنانگی دیده می‌شود. تحلیل شما چیست؟

همان‌طوركه اشاره كردم ما با طرحواره‌هایمان زندگی می‌كنم و استعاره‌هایی كه در میان مردم جریان دارد می‌تواند بر سبک زندگی مردم بسیار مؤثر باشد و افراد برای رهایی از تنبیه‌ها و سرزنش‌هایی كه همین استعارات بر او روا می‌دارند، ممكن است ناچار شود خود را در قالب استعاره‌ها بازتعریف كند. بی‌گمان واژه زشت زن‌ذلیل ساخته مردانی است كه نمی‌توانند از جایگاه قدرت خود پایین بیایند و نگران از دست دادن اقتدار خود هستند؛ پس به خلق زن‌ذلیل اقدام كرده‌اند تا ضمن اینكه كار كسانی را که به زنان احترام می‌گذارند تقبیح كنند، به‌نوعی خشونت‌های خود را نیز توجیه می‌كنند. 

 

البته در استعاره زن‌ذلیل علاوه‌بر بار معنایی جای آسیب‌گر و آسیب‌دیده خودبه‌خود عوض می‌شود و ممكن است تصور شود آسیب از طرف زنان متوجه مردانی شود كه با این صفت تعریف می‌شوند. البته این امكان هم وجود دارد كه مردان مورد آزار روحی از طرف زنان قرار گیرند؛ چراكه در سؤال اول تأکید شد خشم احساسی جهانی است و در تمامی انسان‌ها و حیوانات وجود دارد و باتوجه‌به اینكه زنان هم انسان هستند، دچار خشم می‌شوند. آنچه مشخص است، شخصی كه مستوجب عذاب دیگری می‌شود، شخص ترسویی است كه توان مدیریت كردن خود را ندارد، پس ناچار است از دیگران برای آرامش خود استفاده كند. قربانی كردن دیگران برای مدت كوتاهی اگرچه او را آرام می‌كند، ولی هنگاهی كه به خود می‌آید، می‌بیند خیلی چیزها را از دست داده است، مخصوصاً رابطه گرم و محبت‌آمیزی كه باتوجه‌به موضوع قبلی، دیگری بدبینانه به این رابطه نگاه می‌كند یا ممكن است در جای دیگری آن را جست‌وجو كند.

 

پس زن‌ذلیلی ساخته جامعه حاكم و قدرتمند در ساخت اجتماع است تا سرپوشی بر نگاه از بالای خود بگذارند. ولی مسئله‌ای كه جای نگرانی است، استفاده این واژه از طرف خود زنانی است كه دچار درماندگی آموخته‌شده شده‌اند، برای مردانی كه نمی‌توانند در مقابل زنان خود خشونت به خرج دهند و این ممكن است تأیید خشونت مردانه از طرف زنانی باشد كه ناآگاهانه به ترویج خشونت بر زنان دامن می‌زنند.

 

چرا برخی از زنان با وجود مدارک معتبر همچنان مجبور به تحمل شرایط دشوار زندگی مشترک می‌شوند؟ بسیاری از زنانی که به دنبال طلاق هستند، از طولانی‌بودن فرآیند دادگاه و قوانین پیچیده نگرانند. مثلاً در مواقعی که یک زن با ارائه فیلم، عکس و صدا از بیماری روانی همسرش مانند پارانویا یا اسکیزوفرنی اثبات می‌کند، ولی قانون این مدارک را کافی نمی‌داند و زن را ملزم به اقداماتی می‌کند که گاهی عملی نیست. حتی اگر پزشکی قانونی بیماری روانی همسر را تأیید کند، ممکن است باز هم رأی به ادامه زندگی مشترک دهد و پرونده را به استان مجاور ارجاع دهد. چرا قوانین به‌گونه‌ای است که زنان را در چنین شرایطی ناتوان می‌کند و حتی ممکن است به بحران‌های جدی‌تری مانند افسردگی منجر شود؟ 

طلاق هیچ‌وقت خوشایند نیست و البته آمار طلاق هم اگر بالا رود، قطعاً برای دستگاه‌های تصمیم‌گیرنده اصلاً خوشایند نیست. پس این دستگاه‌ها ناچارند برای كاهش آمار خود به راه‌های متعدد متوسل شوند كه این كاهش اتفاق بیفتد. یكی از این راه‌ها با این ادله كه زمان می‌تواند مهر زن و شوهر را در یكدیگر ایجاد كند. فرسایشی كردن پروسه طلاق است تا شاید از طرف خود زوجین یا ریش‌سفیدان و افراد قابل‌اعتماد دوباره زن به زندگی برگردد و آمار طلاق هم پایین نگه داشته شود.

 

مسئله دوم، نوع نگاه و جهان‌بینی قاضی مهم است که می‌تواند رنگ مسئله خشونت بنا به نوع جنسیت خود قاضی تغییر کند. اگر قضات مرد به مسئله خشونت از نگاه مردانه نگاه كنند، شاید آسیب‌هایی را كه به یک زن چه از لحاظ روحی و روانی و چه از لحاظ فیزیكی به زنان وارد شده است، كاملاً درك نكنند و به‌دنبال ادله قابل‌مشاهده باشند. از طرف دیگر، دعواهای خانوادگی از معدود دعواهایی است كه هیچ شاهدی را نمی‌توان برای لحظه اتفاق پیدا كرد؛ چراكه نصف‌شبی اگر میان زن و شوهر دعوایی اتفاق بیفتد و مردی بر روی زن خود دست بلند كند، چه كسی می‌تواند شاهد باشد؟

زنانی که در مناطق روستایی زندگی می‌کنند، بیشتر در معرض خشونت‌های فیزیکی هستند، درحالی‌که در شهرها خشونت‌های روانی و عاطفی بیشتر مشهود است

البته واضح است اگر شما دو نفر را كه هم‌زمان به دادگاه مراجعه می‌كنند، در نظر بگیرید كه یكی از آنان زیر چشمش كبود شده است (آزار جسمی) و دیگری به‌نوعی دچار اضطراب یا افسردگی ناشی از آسیب روحی شده است، توسط یك شوهر بیمار، و بعد از سه ماه این دو نفر را دوباره ببینید، می‌بینید كه ممكن است زیر چشم كبودشده بهتر شده باشد، ولی زن افسرده، افسرده‌تر می‌شود و ممكن است هیچ دادگاهی به این مسئله توجه نكند. از نگاه ما این نوع برخورد دستگاه قضائی خود می‌تواند نوعی از خشونت بر علیه زنان باشد، كه قانون در این زمینه باید حمایت‌گرانه‌تر به زنان نگاه كند و امیدوارم روزی برسد که در مجتمع‌های قضائی خانواده پرونده درخواست طلاق زنان را قاضی زن و پرونده درخواست طلاق مردان را قاضی مرد به تفکیک به قضاوت بنشینند و با هم‌افزایی رأی دوطرفه، رأی صادر شود. اما امروزه می‌بینیم قضاوت‌ها مردسالارانه است و حق زنانی که شما در سؤال بر آن تأکید دارید، بعینه زیر پا له می‌شوند. مرد روانی خوابیده در مراکز سایکولوژی و شوک‌خورده بیانگر بیماری بارز است و این نوع اختلالات برای استمرار زندگی تحمیلی و اجباری خطرناک است.

 

یکی از خشونت‌هایی که علیه زنان کُرد هنوز رایج است، فرهنگ غلط و زشت ختنه است که در این مورد پایان‌نامه‌های بسیار کار شده و کتاب‌ها و فیلم‌های مستند نیز به‌وفور منتشر شده است؛ اما همچنان وجود دارد.

دستكاری كردن آناتومی زنانه به این دلیل كه ممكن است در آینده مشكلی اخلاقی درست كند، در هیچ قانونی جایز نیست و نمی‌توان آن را پذیرفت، ولی نگاه مردسالارانه و استعاره غلطی كه خدمتتون عرض كردم (گاو ماده را باید كنترل كرد تا گاو نر را)، باعث می‌شود این تصور به‌وجود بیاید كه جامعه برای كنترل فحشا از همان كودكی باید زنان را به شیئی تبدیل كند كه حس فیزیكی به مرد نداشته باشند؛ فارغ از اینكه احساس در جسم اتفاق نمی‌افتد. متأسفانه زنانی که قربانی این تفكر شده‌اند، آسیب‌های جدی‌تری را در زمان ازدواج یا در رؤیاهای خود دیده‌اند كه قابل‌تصور نیست.

 

اینكه همچنان این پدیده وجود دارد، قابل‌انكار نیست، ولی باید اذعان كرد فراوانی این مسئله به‌شدت رو به كاهش است؛ چراكه گاهی مردان خود در مقابل این عملی كه بر دختران آنها روا می‌داشتند، ایستاده‌اند و اجازه این كار را به همسران خود نمی‌دهند.

 

اگر هنوز ردپای این مسئله را می‌توان در برخی فرهنگ‌ها دید، ناشی از نگاه ابزاری به زنان است كه اگرچه كاهش پیدا كرده است، ولی متأسفانه هنوز كامل از بین نرفته است.

 

گفته می‌شود زنان در اقلیم کردستان عراق به‌شدت در رنج و عذاب هستند و رنگ خشونت رنگ قرمز است. شما که سال‌ها در کشور عراق پروژه مطالعاتی داشته‌اید نوع خشونت علیه زنان فاجعه‌آمیز است، از جمله قتل. اینکه زنان حق شکایت علیه مردان در دادگاه را ندارند یا چندهمسری و غیره روابط علی و معلولی این پدیده را باتوجه‌به فرایند مطالعاتی خود تشریح کنید؟

تجربه حكومت و دموكراسی در اقلیم كردستان عمر كوتاهی دارد و آنچه در جوامع دیگر در سالیان متمادی و حتی قرن‌ها اتفاق افتاده است، در اقلیم كردستان در دو دهه اخیر باید اتفاق می‌افتاد كه به‌نوعی غیرممكن است. اینكه زنان در اقلیم تحت‌فشار هستند و گاهی خشونت‌های متعدد و به شیوه‌های متعددی را هم تجربه می‌كنند، شكی نیست و گزارش‌های متعدد از قتل‌های خانوادگی و ابزاری نگاه كردن به زنان هنوز وجود دارد.

 

اولین تبیین این مسئله به نگاه مردان برمی‌گردد؛ چراكه هنوز به آنچه خوانده‌اند و یا می‌گویند اعتقادی ندارند، یعنی هنوز در بین مردان كرد عراقی این فرهنگسازی اتفاق نیفتاده است كه نوع نگاه خود را به زنان تغییر دهند.

 

نكته بعدی نبود و یا كمبود شغل مطمئن برای زنان است كه مردان را نان‌آور خانواده معرفی می‌كند و باید تمام خواسته‌های او را برآورده كرد و لب به شكایت باز نكرد.

 

مسئله سوم خود زنانی هستند كه این شرایط را براساس فرهنگ حاكم ترویج می‌دهند و به این نوع زندگی نه‌تنها تن داده‌اند بلكه آن را هم ترویج می‌كنند. شاید دلیل این ادعا استعاره‌های رایجی است كه در میان خود زنان وجود دارد. در نظر بگیرید مادران دختران خود را اینگونه پرورش می‌دهند كه «حتی اگر در حال درست كردن خمیر برای پخت نان هستید، اگر شوهرتان چیزی خواست برای او مهیا كنید» این نگاه زنان به خود باعث پذیرش و تمكین در مقابل سایر آزارها هم خواهد شد.

 

افزون بر خشونت علیه زنان از سوی دنیای مردسالارانه، پدیده‌ای دیگر به‌نام خشونت زنان علیه زنان در جامعه پدیدار است. لطفاً به‌عنوان یک پژوهشگر و روانشناس خانواده در این زمینه توضیح دهید.

خشونت زنان علیه زنان را از دیدگاه‌های متفاوتی می‌توان بررسی كرد، ولی قبل از پرداختن به اصل موضوع باید این پیش‌فرض را پذیرفت كه خشم احساس تمام انسان‌هاست و زنان هم حق دارند كه عصبانی شوند.

با افزایش آگاهی و تقویت قوانین حمایتی، زنان می‌توانند از خشونت خانگی جلوگیری کنند و تغییرات فرهنگی را در جامعه ایجاد کنند

خشونت زنانه به دو شیوه زنان را درگیر كرده است. از نگاه اول، توسط زنانی اتفاق می‌افتد كه آگاهی كمی نسبت به خشونت علیه زنان دارند و به‌نوعی این خشونت را حق زنان می‌دانند، برای حفظ زندگی و یا مادرانی كه برای كنترل و پیشگیری از آسیب دختران خود به خشونت نسبت به دختران خود سكوت می‌كنند و واكنشی مناسب نشان نمی‌دهند، چراكه معتقدند پدر یا برادر حق دارد دختر و یا خواهر خود را به شیوه‌های پرخاشگرانه و سخت كنترل كند. از نگاه دوم، زنان روشنفكری هستند كه هم‌نوعان و هم‌جنسان خود را با شیوه‌های پرخاشگرانه مورد خطاب قرار می‌دهند كه چرا در مقابل خشونت سكوت می‌كنند و هیچ‌كاری نمی‌كنند. در این نگاه، اگرچه ما با خشونت علیه زنان موافق نیستیم؛ ولی نگاه سرزنشگرانه و گناه‌كارانه به كسانی كه خود قربانی هستند و كاری از دستشان برنمی‌آید، به‌نوعی اعمال خشونت است.

 

در هر دو شیوه، مناسبترین شكل برخورد در قدم اول درک همدلانه از موقعیت زنان آسیب‌دیده است، به شیوه‌ای كه بتوانند احساسات منفی و مثبت خود را دوباره بشناسند و درک صحیحی از احساسات خود داشته باشند و در قدم بعدی به‌جای بازسازی موقعیت احساس تجربه‌شده، باید آگاهی آنان را نسبت به انواع خشونت بالا برد. درنهایت، لازم است از طریق مراجع ذی‌صلاح سازمان‌های مردم‌نهاد به زنان مهارت‌های لازم را آموزش داد. به‌عنوان نمونه، می‌توان به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اشاره كرد كه با حمایت از ناشران در چاپ و نشر كتاب‌های مهارت‌آموزی در كاهش خشونت خانگی، این كتاب‌ها را در میان زنان آسیب‌دیده و یا در استان‌های دارای فراوانی بالا به‌صورت رایگان در میان زنان توزیع كند.

 

اگرچه بالا بردن آگاهی ممكن است برخی از مردان را تهدید كند و جایگاه قدرتمند آنان را به خطر اندازند، ولی درنهایت به بهداشت روانی بهتر و بهزیستی مناسب زنان منجر خواهد شد.

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

Hamidah Binandah

از قدیم گفتەاند:«دار پوازی لە خۆیە». یعنی کسی نمی تواند بە من آسیبی برساند؛ مگر از جنس خودم باشد.
آسیب ها را خوب بررسی کردید و سئوال و جواب ها تا اندازەای قابل قبول و قابل تامل بود، اما تا زمانیکە خود انسان تصمیم نگرفته است، تغییری رخ نخواهد داد. چه در زنان و چه در مردان!

جامعه خاورمیانه، ایران و کوردستان تصمیم ندارد دست از نگاه ابزاری و جنسیتی از زنان بردارد و خود زنِ خاورمیانه و ایران و کوردستان حق و حقوقی خود را از ابزاری بودن برهاند نمی شناسد. ابتدا باید زمینه را برای شناخت فردیت، جنسیت، منزلت و انسان بودن فراهم کرد، بعد به سراغ چاره اندیشی رفت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *