بایگانی مطالب : محیط زیست
«استلا مککارتنی» و انقلاب سبز مد لوکس
آموزش محیطزیست اجباری شود
کارزار مردمی برای گنجاندن آموزش محیطزیست در تمام مقاطع تحصیلی بالای ۵ هزار امضا گرفت.
معاون رئیسجمهور و پرسشهای بیپاسخ
بمبهای آلاینده در روستاهای گیلان
رئیس سازمان حفاظت محیطزیست با ارسال نامهای در تاریخ ۱۴۰۴/۰۶/۲۹ به استاندار گیلان درباره «ریجکتسوزها» در روستاهای گیلان هشدار داد. در این نامه «شینا انصاری»، بر ابهامات موجود در ارتباط با عملکرد اینگونه دستگاهها و عدم تأیید آنها از سوی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی بهلحاظ انتشار آلایندههای خطرناک و بروز مخاطرات محیطزیستی و بهداشت عمومی تأکید و استفاده از زبالهسوزها منع شده بود. بااینحال، استاندار گیلان از ابلاغ این نامه به دستاندرکاران خودداری کرده است و با گذشت نزدیک به یک ماه از این نامه، همچنان بر استفاده از ریجکتسوزها اصرار دارد. «هادی حقشناس» زبالهسوزها را الگویی برای ۱۱۳ روستا در سرتاسر گیلان عنوان کرده است. او همچنین با اشاره به قابلیت توسعه این مدل در سراسر استان، گفته است: میتوان چنین دستگاههایی را با مشارکت دهیاران و بخشداران در ۱۱۳ دهستان گیلان نصب و بهرهبرداری کرد. دادستان عمومی و انقلاب شهرستان لاهیجان اما در نامهای خطاب به رئیس اداره محیطزیست لاهیجان، با اشاره به اینکه این زبالهسوزها توسط تعدادی از دهیاریهای شهرستان در حال استفاده هستند، تأکید کرده که آنها با موازین محیطزیستی تعارض دارند و تهدید علیه بهداشت عمومی محسوب شود. «مراد قربانزاده» در این نامه خواستار جلوگیری از استفاده از زبالهسوزها و گزارش اقدامات محیطزیست در این زمینه شده است. با وجود تمام این هشدارها «ریجکتسوزها» میروند تا در سرتاسر روستاهای استان سرسبز و زیبای گیلان فاجعهای بزرگ خلق کنند.
سرنوشت ۷۰۰ سگ در هالهای از ابهام
«در این مکان هیچ سگی به فروش نمیرسد.» در ورودی پناهگاهی برای سگها که ۷۰۰ قلاده سگ در آن نگهداری میشود، این نوشته روی تابلویی بزرگ دیده میشود. بیش از ۱۰ سال است که در جنوبشرقی زنجان و در سه کیلومتری روستای دیزجآباد، پناهگاهی برای سگهای آسیبدیده دایر شده است. «زهرا (مهرآنا) شهبازی» که دو سالی میشود مدیریت این مجموعه را به عهده گرفته، میگوید چندی است با ارگانهای دولتی و شهرداری منطقه، برای حفظ پناهگاه، به چالش خورده است. به ادعای او، شهرداری اصرار بر تعطیلی پناهگاه و کشتار شمار زیادی از سگهای پناهگاه دارد و مهرآنا ماههاست مقاومت میکند تا حیوانات ساکن پناهگاه بیپناه و ساقط از حیات نشوند.
درآمدزایی به قیمت آلودگی هوا
کشور در تابستانها با قطعیهای گسترده برق و زمستانها با بحران شدید کمبود گاز مواجه است. وضعیت ناترازیهای این دو بخش بهشکلی است که دولت برای تأمین برق زمستانه ناچار است در کمبود گاز و سوخت مایع از مازوت، یکی از آلایندههای معروف هوای ایران، استفاده کند. حالا این سؤال اساسی مطرح میشود که چرا دولت همچنان بهدنبال صادرات برق است؟ درحالیکه اخبار این روزها از از سرگیری صادرات برق به افغانستان و پاکستان حکایت دارند، آیا در شرایط بحرانی انرژی، این تصمیم واقعاً بهنفع مردم و صنایع داخلی است؟ یا اینکه این سیاست، بیشتر بهدنبال منافع اقتصادی کوتاهمدت است و منافع بلندمدت داخلی را قربانی میکند؟ بخش خصوصی صنعت برق معتقد است در این شرایط، اولویت باید تأمین نیازهای داخلی باشد و برنامههایی مانند تبدیل ایران به «هاب انرژی منطقه» باید به تعویق بیفتند؛ بهویژه زمانی که تأمین برق بیشتر برای صادرات، بهمعنی مصرف بیشتر مازوت و سوخت مایع در نیروگاههاست.
مهاجرت زندگی در روستاهای خراسانجنوبی
معادن، صحنه درگیریهای خونین
ضرورتهای اقتصادی و نیاز کشور به توسعه و ایجاد اشتغال، همواره از جمله مفاهیمی بوده است که مدافعان و منتفعین بخش معدن برای توجیه گسترش فعالیتهای خود در طبیعت نیمهجان ایران به آن استناد میکنند. ترجمه دقیقتر این ادعا چنین است: گرچه محیط طبیعی و بنیانهای حیاتی سرزمین در هم شکست و از کوهها، رودها و جنگلهای زیبا جز تودهای آلوده و سمی باقی نماند، اما درعوض، کشور ثروتمند شد، مردم به رفاه رسیدند و بخشی مهم از جامعه به شغلی مطمئن و با درآمد مکفی دست یافتند. ناترازی میان سرمایههای ازدسترفته غیرقابلتکرار و دستاوردهای اقتصادی حاصل از این فرایند را کنار بگذاریم و ببینیم تا چه اندازه بخش «مثبت» این روایت، یعنی ایجاد ثروت و اشتغال، در عمل قابل تصدیق است. آنچه در میدان واقعیت دیده میشود، چندان همراستا با این روایت پرطمطراق آن نیست. گزارشهای رسمی، از جمله مطالعات مرکز پژوهشهای مجلس، نشان میدهد بخش عمدهای از معادن کشور نهتنها اشتغال پایدار و مولد ایجاد نکردهاند، بلکه در بسیاری از مناطق، موجب فروپاشی نظامهای معیشتی بومی، تعمیق فقر و گسترش نابرابریهای منطقهای شدهاند.
زمین، زن و سکوت
مروری بر فیلم «بانل و آداما»
آبنشینها یا تختکنشینهای اطراف هامون
«تختکنشینها»، آرامآرام با خشکیدن هامون ناپدید شدند. روزگاری زمینهای سیستان سبز بود و پرآب، اما حالا فقط در خاطرهها باقی مانده است. کاهش بارندگی و سدسازیهای بالادست رود هیرمند، این دریاچه بزرگ را به پهنهای از خاک و نمک تبدیل کرده؛ دریاچهای که با بیابانشدنش، زندگی را در جزیرههای کوچکش و میان مردمانی که روزی بر آب میزیستند، خاموش کرد. آنها خانههایشان از گل و نی بود و قایق تنها راه ارتباطشان با دنیا. صیاد، کشاورز و دامدار بودند و زندگیشان با آب گره خورده بود. «کلثوم بزی»، نویسنده و تسهیلگر اجتماعی، خود از میان همین مردم تختکنشین آمده است. او در کتاب «آبنشینها» از قصه زندگی روزمره زنانی گفته که در گذشتهای دور در میان آبهای هامون میزیستند؛ قصههایی که نشان میدهد چگونه جامعهای کوچک، با سختیها و امیدهایش، در پهنه آب و نیزار هامون شکل گرفته بود. قصه، بخش پررنگی از فرهنگ آنها بود و شاید اگر این قصهها نبودند که نسلبهنسل نقل شوند، همین یک قطره کوچک از زندگی آنها نیز باقی نمانده بود.
