بایگانی مطالب :
اگر ادبیات داستانی بود، ترامپ قد علم نمیکرد
تشنگی نتیجه دیدار «کمیساران»
دولت حتی از تأمین آب شرب منطقه سیستان نیز عاجز مانده، چه برسد به تأمین آبی برای کشتو زرع. در آخرین دیدار کمیساران آب نیز خبری از تفاهم یا تعهدی از سوی کشور همسایه به گوش نمیرسد.
کشت دوباره خشخاش زیر ذرهبین
چهار دهه از ممنوعیت کشت خشخاش و تولید اپیوم در ایران گذشته است. در این مدت نیاز به مواد اولیه در داروهای مخدرپایه عمدتاً از طریق واردات رسمی از افغانستان و کشفیات موادمخدر تأمین میشد؛ اما مشکلات موجود در کشور همسایه و کاهش کشفیات این مواد توسط نیروی انتظامی، برخی از نهادها مانند وزارت بهداشت را بر آن داشت تا بهدنبال رفع ممنوعیت کشت خشخاش باشند. «اسحاق اسماعیلی»، رئیس اداره دارو و مواد تحت کنترل سازمان غذا و دارو، به «پیام ما» گفت بازگشت به کشت قانونی خشخاش تنها راه پایدار برای تأمین داروهای حیاتی است، اما «جمشید قائممقام»، عضو کمیسیون کشاورزی مجلس، تأکید کرد نباید لغو محدودیت با سرعت صورت گیرد.
آبنشینها یا تختکنشینهای اطراف هامون
«تختکنشینها»، آرامآرام با خشکیدن هامون ناپدید شدند. روزگاری زمینهای سیستان سبز بود و پرآب، اما حالا فقط در خاطرهها باقی مانده است. کاهش بارندگی و سدسازیهای بالادست رود هیرمند، این دریاچه بزرگ را به پهنهای از خاک و نمک تبدیل کرده؛ دریاچهای که با بیابانشدنش، زندگی را در جزیرههای کوچکش و میان مردمانی که روزی بر آب میزیستند، خاموش کرد. آنها خانههایشان از گل و نی بود و قایق تنها راه ارتباطشان با دنیا. صیاد، کشاورز و دامدار بودند و زندگیشان با آب گره خورده بود. «کلثوم بزی»، نویسنده و تسهیلگر اجتماعی، خود از میان همین مردم تختکنشین آمده است. او در کتاب «آبنشینها» از قصه زندگی روزمره زنانی گفته که در گذشتهای دور در میان آبهای هامون میزیستند؛ قصههایی که نشان میدهد چگونه جامعهای کوچک، با سختیها و امیدهایش، در پهنه آب و نیزار هامون شکل گرفته بود. قصه، بخش پررنگی از فرهنگ آنها بود و شاید اگر این قصهها نبودند که نسلبهنسل نقل شوند، همین یک قطره کوچک از زندگی آنها نیز باقی نمانده بود.
وقتی طالبان میراب منطقه میشود!
از بیآبی هامون تا بیتوجهی مسئولان
حقیقت بموقع مهمتر از حقیقت دیررس است!
افغانستان در قعر تاریکی
|پیام ما| هیچ صدایی از افغانستان نمیآید؛ حتی سخنگویان طالبان هم خاموشاند. قطع اینترنت و خدمات مخابرات در سراسر افغانستان که از ساعت ۱۷ روز دوشنبه، ۷ مهرماه، آغاز شده، به دومین روز رسیده است. مردم کشور همسایه شاهد یکی از بیسابقهترین بحرانهای ارتباطیاند. موبایلها دیگر آنتن نمیدهند. خدمات آنلاین دانشجویی متوقف شده. دخترانی که بهدلیل ممنوعیت مکاتب دخترانه در چهار سال گذشته از مدرسه جا مانده بودند، امکان حضور در کلاسهای آنلاین را از دست دادهاند. دستکم ۱۰ پرواز کابل لغو شده است. فعالیت صرافیها مختل شده و خدمات پولی دیگر انجام نمیشود. بهدنبال این قطعی صدها کامیون در گذرگاه مرزی دوغارون در صف انتظار گیر افتادهاند. کاربران ایرانی در سال ۹۸ بهمدت سه روز شاهد خاموشی مشابه بودند، اما طبق اخباری که از افغانستان میرسد، خاموشی اینترنت در این کشور بهبهانه «جلوگیری از منکرات» تا اطلاع ثانوی ادامه خواهد داشت. نهادهای حقوق بشری این اقدام را نقض آشکار حقوق بنیادین مردم خواندهاند و درباره پیامدهای آن هشدار دادهاند.
رد مرز در پاکدشت، دلتنگی در پروان
تا «پروان» سه روز و سه شب راه است. راه دور کوچههای تنگ دروازهغار تا دامنههای هندوکش، «ظریفه» را به پسرش میرساند. او را رد مرز کردهاند و مادر طاقت نمیآورد پسر ۱۶سالهاش در ولایت پروان تنها بماند. دست شوهر و سه فرزندش را گرفته و خود را به راه دشوار سپرده. آنها بعد از تقلای بسیار پولشان را از صاحبخانه پس گرفتهاند، اندک وسایل خانه را به باربری سپردهاند و در اتوبوسی نشستهاند که به مشهد میرود. و از آنجا تا مرز دوغارون، و بعد هرات و قندهار، و بعد کابل و چاریکار. آنجا دختران را به مکتب راه نمیدهند، طالبان اینترنت را قطع کرده، بیکاری و گرانی است. ولی باید رفت.
راه رهایی از طالبانیسم و غربپرستی
|پیام ما| در نشست تخصصی «مهاجرین و نظام سلطه»، «بیژن عبدالکریمی»، فیلسوف ایرانی مهاجران را قربانی دستگاه روایتسازی نظام سلطه جهان دانست و با نقد غربپرستی در ایران گفت جامعه افغانستان تنها با یافتن «راه سومی» بیرون از دوگانه طالبانیسم یا غربپرستی کاذب میتواند آیندهای مستقل بسازد. همچنین، «سیدعسکر موسوی» انسانشناس افغانستانی هشدار داد نگاه امنیتی کوتاهمدت به مهاجران، بحران را عمیقتر میکند و خواستار رویکردی تاریخی و فرصتمحور برای تقویت پیوندهای فرهنگی و اقتصادی دو کشور شد.
زنان هنوز زیر آوارند
تکلیف طالبان با زنان روشن است: حتی اگر مرده باشی، حتی اگر خروارها خاک و گِل روی سرت ریخته باشد، حتی اگر باران ببارد و معلوم نباشد جنازهات هم چه سرنوشتی پیدا میکند، کسی تو را، احتمال زندهماندنت و جنازهات را در نظر نمیگیرد، چون امدادگر زنی نیست تا تو را بیرون بیاورد. مجروح و زخمخورده باشی هم کسی به دادت نمیرسد؛ چون طبیب و پرستار زن در کار نیست و قانون و شرع در افغانستان برای همه این موارد تکالیف روشنی دارد. در ولایات زلزلهزده «ننگرهار» و «کنر» نبود امدادگر یا نیروی پزشکی زن باعث شده است تعداد زیادی زن (که آمار دقیقشان معلوم نیست)، همچنان زیر آوار نزدیک به صد درصدی روستاها باقی بمانند. اگر پدر، پسر یا برادری از خانواده زنده مانده باشد، برای بیرون کشیدنشان تلاش میکند و اگر نه، سرنوشتشان معلوم نیست. روایت پزشکان و فعالان اجتماعی افغانستان در گفتوگو با «پیامما» با گذشت شش روز از زلزله مهیب شرق این کشور میگوید که نهفقط زنان بلکه کودکان و مردان نیز در کمبود آب، غذا، دارو، ادوات بهداشتی و حتی چادری برای اسکان، روزهای بغرنجی را میگذرانند. سازمانهای بینالمللی در مورد احتمال شیوع بیماری و سوءتغدیه در این مناطق هشدار میدهند، طالبان اما تصاویر و خبرهای امدادرسانی مطلوب خود را منتشر میکند.
