بایگانی مطالب: گزارش روز
کودکان حاشیه، گروگان شهریه
«لیلا» دستان و چشمانش را میدزدد، اما لبخندش را نه. سرش را بالا میگیرد و با جسارت میگوید: «ما پول ثبتنام در مدرسه نداریم، اما من میخوام درس بخونم.» او مانند بسیاری دیگر از دختران و پسرانی است که در سالهای اخیر بهخاطر اجبار در پرداخت شهریه مدارس دولتی، آنهم در منطقه هرندی تهران، با مشکل ثبتنام مواجه شده؛ اما امسال مشکل دوچندان است. یک مدرسه دولتی دخترانه در مقطع متوسطه در منطقه ۱۲ بهدلیل اخراج اتباع و کمشدن تعداد دانشآموزان تعطیل شده و دانشآموزان ایرانی برای تحصیل باید به منطقه دیگری بروند؛ جایی که «کوچههای ترسناکی» دارد و رفتوآمد در آن حتی برای مادر لیلا و سایر بزرگسالان دشوار است. اگر هم به آنجا برسند با شهریه ۱۰ میلیون تومانی چه کنند؟ سخنگوی آموزشوپرورش به «پیام ما» میگوید این کار تخلف است و مدارس دولتی نباید شهریه دریافت کنند. اما برخورد مدیران مدارس با این دانشآموزان و خانوادههایشان تلخ است. مددکار مؤسسه توانمندسازی «ندای ماندگار» که به آموزشوپرورش منطقه و بهزیستی رفته و نامهنگاریهای بسیاری انجام داده هم از برخوردها گلایه دارد. این در حالی است که امسال بیش از ۲۰ دانشآموز ایرانی و ۳۰ دانشآموز اتباع به مؤسسه ندای ماندگار مراجعه کردهاند که همگی در پرداخت شهریه مدرسه مشکل دارند. وضعیت سایر مؤسسات حمایتی هم به همین شکل است و حالا نگرانی از ترک تحصیل بچهها در این مناطق بیش از گذشته قوت گرفته است.
پایان دوران «مختاری»
مدیرعامل ۸۰ساله سازمان بوستانهای تهران بعد حدود ۳۸ سال از صندلی مدیریت برخاست. از ۵۳ سال پیش که «علیمحمد مختاری» با مدرک کارشناسی مهندسی کشاورزی به شهرداری تهران آمد، شهرداران مختلفی را به چشم دید؛ با حساب سرانگشتی از سال ۱۳۵۱ تاکنون ۲۵ شهردار. از پاییز ۶۶ که تاریخ ثبتشده حضور مختاری در سازمان بوستانها و فضای سبز شهر تهران است، تهران ۱۶ شهردار مختلف داشت و در تمام این سالها مختاری در سمت خود باقی ماند. او هیچوقت بازنشست نشد، حتی دیروز (چهارشنبه، ۲۶ شهریور) که ناگهان از سمتش برکنار شد و قرار است سازمان بوستانهای تهران بعد از چند دهه مدیر جدیدی به خود ببیند، مختاری در جایگاه مشاور شهردار در امور بوستانها منصوب شده است.
وعده در وطن، هنر در تبعید
دوباره زمزمه دعوت از هنرمندان ایرانی ساکن خارج از کشور با سخنان «محمدرضا عارف»، معاون اول رئیسجمهور، بلند شد. این درحالیاست که هنوز از مرگ غریبانه «هوشمند عقیلی»، هنرمند ایرانی ساکن آمریکا، زمان زیادی نگذشته و از سوی دیگر، هنوز بسیاری از ممنوعیتها و محدودیتها برای هنرمندان ساکن ایران برداشته نشده است. با این شرایط چگونه هنرمندان ساکن خارج از کشور میتوانند برای بازگشت به ایران و تداوم فعالیتشان در وطن امیدوار باشند؟
انتخاب نسل z نپال؛ مادربزرگ فسادستیز
جوانان معترض نپالی با متقاعد کردن رئیسجمهور و فرمانده ارتش این کشور، توانستند قاضی زن مشهور این کشور را بهعنوان نخستوزیر موقت تا انتخابات پنجم مارس بر صدر دولت این کشور بنشانند.
اعتراض نسل z در نپال
هفتهای پرتنش و خونین در نپال به پایان رسید؛ خیابانهای کاتماندو شاهد اعتراض گسترده جوانان نسل زد علیه فساد سیاسی و ممنوعیت شبکههای اجتماعی بود. معترضان جوان فریاد زدند: «اکنون نوبت ماست.» آنها وارد پارلمان شدند، ساختمانهای دولتی و هتلهای لوکس را به آتش کشیدند و با گسترش اعتراضات، هزاران زندانی در سراسر کشور از زندانها گریختند. حکومت با خشونت به آنها پاسخ داد و طبق اعلام پلیس تا روز جمعه، ۱۲ سپتامبر (۲۱ شهریور) دستکم ۵۱ نفر جان خود را از دست دادهاند. اگرچه ممنوعیت دولت بر دهها شبکه اجتماعی جرقه این قیام بزرگ بود، اما ریشه آن به سالها نارضایتی و خشم از سیاستمداران فاسد و خودمحور نپال برمیگشت.
وقتی ماه بلعیده شد
|پیام ما| دوستداران آسمان، از روزها پیش برای یکشنبهشب آماده شدهاند. جایی برای دیدن ماهگرفتگی کامل انتخاب کردهاند و برای رصد و عکسبرداری از ماه سرخ، برنامه چیدهاند. این خسوف که حدود ۸۲ دقیقه طول میکشد، علاوهبر ایران، برای ساکنان سراسر آسیا و اقیانوسیه، بخشهای زیادی از آفریقا و شرق اروپا هم قابلمشاهده است و محافل علمی و نجومی را به تکاپو انداخته. اما برای شماری دیگر از افراد، فرصت تماشای خسوف کامل با پرداختن به باورهای خرافی از دست میرود. خرافه به آنها میگوید به ماهگرفتگی نگاه نکنید، در هنگام گرفت از خوردن و آشامیدن و خوابیدن بپرهیزید، کار جدیدی نکنید و کارهای قبلی را هم ادامه ندهید.
زنان هنوز زیر آوارند
تکلیف طالبان با زنان روشن است: حتی اگر مرده باشی، حتی اگر خروارها خاک و گِل روی سرت ریخته باشد، حتی اگر باران ببارد و معلوم نباشد جنازهات هم چه سرنوشتی پیدا میکند، کسی تو را، احتمال زندهماندنت و جنازهات را در نظر نمیگیرد، چون امدادگر زنی نیست تا تو را بیرون بیاورد. مجروح و زخمخورده باشی هم کسی به دادت نمیرسد؛ چون طبیب و پرستار زن در کار نیست و قانون و شرع در افغانستان برای همه این موارد تکالیف روشنی دارد. در ولایات زلزلهزده «ننگرهار» و «کنر» نبود امدادگر یا نیروی پزشکی زن باعث شده است تعداد زیادی زن (که آمار دقیقشان معلوم نیست)، همچنان زیر آوار نزدیک به صد درصدی روستاها باقی بمانند. اگر پدر، پسر یا برادری از خانواده زنده مانده باشد، برای بیرون کشیدنشان تلاش میکند و اگر نه، سرنوشتشان معلوم نیست. روایت پزشکان و فعالان اجتماعی افغانستان در گفتوگو با «پیامما» با گذشت شش روز از زلزله مهیب شرق این کشور میگوید که نهفقط زنان بلکه کودکان و مردان نیز در کمبود آب، غذا، دارو، ادوات بهداشتی و حتی چادری برای اسکان، روزهای بغرنجی را میگذرانند. سازمانهای بینالمللی در مورد احتمال شیوع بیماری و سوءتغدیه در این مناطق هشدار میدهند، طالبان اما تصاویر و خبرهای امدادرسانی مطلوب خود را منتشر میکند.
گورستانها دیگر جا ندارند
|پیام ما| ساعت ۲۳:۴۷ یکشنبهشب زمین در شرق افغانستان لرزید و خانهها را در این نقطه کوهستانی ویران کرد. مردم درمانده تا صبح که آفتاب بزند، با دستهایشان آوار را کنار میزدند تا عزیزان گمشدهشان را بیابند. زمینلرزه یکشنبهشب تا این لحظه بیش از ۸۱۲ کشته و بیشتر از سه هزار زخمی برجای گذاشته است. این زلزله چنان ویرانگر بود که شمار کشتهها و مجروحان هر ساعت درحال افزایش است. اکنون در پنج ولایت شرق افغانستان نیروهای امدادی مشغول بیرون کشیدن مردم از زیر آوارند، هرچند شماری از راهها بر اثر ویرانی مسدود شده است.
اعتراف به نسلکشی از قلب تلآویو
|پیام ما| تصویر ظرفهایی که در دستهای نحیف برای گرفتن غذا دراز شده و چهرههای رنگپریده فلسطینیان، روزهاست که در فضای مجازی میچرخد و جهان به تماشا ایستاده که در نقطهای از این زمین تعداد زیادی انسان بهعمد، گرسنه نگه داشته میشوند. نخستوزیر اسرائیل چند روز پیش اعلام کرد «باید کمترین حد از کمکهای بشردوستانه را وارد نوار غزه کنیم» و بیانیههای متعددی علیه این نسلکشی آشکار صادر میشود که آخرینش هم بیانیه نهاد حقوق بشری اسرائیلی «بتسلیم» بود. اما چقدر این بیانیهها به «نسلکشی» آشکار در غزه معترفاند؟
اخراج مهاجران؛ امنیت یا توهم؟
در روزهایی که هنوز غبار جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل فرو ننشسته، صدای تلخ طرد و اخراج مهاجران افغانستانی بالا گرفت؛ صدایی که نهفقط در کوچهها و خیابانها، بلکه در قاب تلویزیونها و تیتر رسانهها نیز پیچیده است. طردی که دیگر تنها یک «سیاست مهاجرتی» نیست، بلکه به بحرانی اخلاقی بدل شده که پایههای انسانیت را لرزانده است. در این وضعیت آشفته و پیچیده، برخی وجدانها خاموش و برخی زبانها به ستایش این خشونت گشوده شدهاند؛ گویی در کشاکش مشکلات عدیده کشور، مهاجر افغانستانی بدل به مسکن موقتی ناکامیها شده است؛ دشمنی ساختگی برای فرار از پاسخگویی به مطالبات انباشته مردم. انگار در این میانه، حاکمیت و بخشی از افکار عمومی، صورتمسئله را پاک کردهاند. از گرانی، فساد، دزدی، ناکارآمدی، تحریم، بیآبی، کمبود برق و گاز، بگیر تا شکاف طبقاتی و فرسایش سرمایه اجتماعی، حتی ضعفهای اطلاعاتی و غافلگیریها نیز، بیسروصدا به گردن مهاجر انداخته شد. مهاجر افغانستانی ناگهان مسئول تمام این فجایع شد. انگار با قربانیکردن، میشد تمام زخمهای جامعه را موقتاً پنهان کرد.
