بایگانی مطالب: جامعه

یلدای ایرانی زیر سایه گرانی

در آستانه شب یلدا، هنوز بسیاری از خانواده‌ها نتوانسته‌اند مایحتاج شب چله خود را تهیه کنند. قیمت‌ آجیل، میوه و اقلام دیگر چندین برابر شده و بسیاری را از خرید آنها منصرف کرده است. برخی در حسرت یلداهای گذشته هستند و برخی دیگر ترجیح می‌دهند به‌تنهایی و بدون «شب‌چره یلدایی» بلندترین شب سال را سحر کنند.

پیاده‌رو برای همه، به‌جز پیاده

ون‌های حمل معلولان؛ خدمت یا توهین؟!

«خونگاه»، قلب دنا را می‌شکافد

فروردین‌ماه بود که نماینده مردم بویراحمد، دنا و مارگون به معدن مس «خونگاه» رفت و گفت «با بررسی‌های صورت‌گرفته برای اخذ مجوز اکتشاف این معدن باید با مرکز هماهنگی شود و در سطح شورای‌عالی محیط‌زیست کشور مطرح شود.» معدن اما در قلب «پارک ملی دنا» است. معدنی باستانی که برداشت از آن در زمان ساسانیان رایج بوده و در دوران معاصر هم در اوایل دهه ۵۰ شمسی برداشت‌هایی به‌صورت محدود و دستی از آنجا انجام می‌گرفته، اما از سال ۱۳۶۹ که منطقه حفاظت‌شده اعلام شد و براساس قانون، معدن‌کاری هم در آن غیرقانونی اعلام شد. در ماه‌های گذشته اما تلاش‌هایی در استان و خارج از آن در جریان است تا نظر شورای‌عالی محیط‌زیست برای دادن مجوز را جلب کنند و حالا باید دید این شورا مانند گذشته که چنین کرد، آیا اکنون مجوز معدن‌کاری در پارک ملی را صادر می‌کند یا خیر؟

موزه یا قتلگاه سازهای «صبا»؟

در خانه پلاک ۹۴ خیابان ظهیرالاسلام همیشه بسته است. خانه‌ای که برای «ابوالحسن صبا»، هنرمند برجسته تاریخ موسیقی ایران، بود و همسرش آن را در دهه ۵۰ تبدیل به موزه کرد و جزو اولین خانه‌های تهران شد که کارکرد موزه به خود می‌گیرد. اما در بر همین پاشنه نچرخید و این موزه با فرازونشیب‌های زیادی همراه شد. اوایل دهه ۸۰ زمانی که «علی مرادخانی» عهده‌دار مدیریت مرکز موسیقی وزارت فرهنگ بود، مرمت و بازسازی خانه صبا با مسئولیت «رضا موسوی» انجام شد، اما بعد از رفتن مرادخانی از وزارت ارشاد، این خانه شد روحی سرگردان میان ساختمان‌های دیگر؛ با دری بسته که کسی نمی‌داند داخلش چه می‌گذرد و چه بر سر وسایل آمده و نیامده؛ هرچند که مدیر روابط‌عمومی دفتر امور موسیقی وزارت فرهنگ به «پیام ما» می‌گوید به‌دنبال تخصیص اعتبار برای بازسازی و بازگشایی موزه هستند. به مناسبت ۲۹ آذرماه و سالروز درگذشت ابوالحسن صبا مروری داشتیم بر سرنوشت این موزه و چرایی تعطیلی آن.

تعلیق میدان

«زندگی اجتماعی همواره از مفاهیمی که برای فهم آن می‌سازیم، پیش‌تر می‌رود.» گئورگ زیمل آنچه امروز در افق پژوهش‌های علوم اجتماعی ایران بیش از هر امر دیگری خودنمایی می‌کند، نه تهی‌بودن میدان داده‌هاست و نه فقر چارچوب‌های نظری، بلکه پدیده‌ای است که می‌توان از آن با عنوان «تعلیق میدان» یاد کرد؛ وضعیتی که در آن، میدان پژوهش از جایگاه محوری خود در فرایند شناخت اجتماعی فروکاسته می‌شود و به امری پرهزینه، پرریسک و حاشیه‌ای بدل می‌شود که یا به تعویق می‌افتد یا عملاً از دستورکار پژوهش حذف می‌شود. این تعلیق، صرفاً به‌معنای یک کاستی روش‌شناختی نیست، بلکه نشانه‌ای ژرف‌تر از فرسایش تجربه میدانی و عقب‌نشینی تدریجی علوم اجتماعی از مواجهه بی‌واسطه با واقعیت اجتماعی است.

ابتذال شر و زوال میراث

میراث‌ فرهنگی و طبیعی ایران بازتابی گران‌مایه و ماندگار از خلاقیت و هم‌زیستی مسالمت‌آمیز انسان ایرانی با جهان پیرامون خویش است که در طول اعصار مختلف جلوه‌های تحسین‌برانگیز آن در هنر، معماری و صنعت و بسیاری از آیین‌ها و مناسک بومی تجسم پیدا کرده. در سال‌های اخیر این عرصه راهبردی و بسیار ارزشمند با چالش‌ها و تخریب‌های مختلفی مواجه شده و در سطوح مختلف خرد و کلان آسیب‌های بعضاً غیر قابل‌ بازگشتی متحمل شده است. از تخریب بافت‌های تاریخی گرفته تا پاک‌تراشی تپه‌ها و محوطه‌های تاریخی، آتش‌سوزی و جنگل‌خواری، مرمت غیراصولی شاهکارهای معماری و تعرض به عرصه و حرایم آثار ملی و جهانی فرهنگی و طبیعی از جمله مصداق‌های این وضعیت خطرناک و مهلک به شمار می‌روند. اما پرسشی که در این میان پیش می‌آید، این است که چرا چنین وضعیتی به‌شکل فراگیر پدید آمده و این‌گونه افسارگسیخته سرمایه‌های تاریخی، طبیعی و فرهنگی ایران را در معرض نیستی قرار داده است؟

جنوب ایران غرق در سیلاب

هشدار قرمز هواشناسی به استان‌های جنوبی کشور برای ورود یک سامانه بارشی فعال، مانع از وقوع سیلاب، آبگرفتگی معابر و اختلال در زندگی روزمره شهروندان این استان‌ها نشد. این درحالی‌است که فعالیت این سامانه تا زمان نگارش این گزارش به تاریخ ۲۶ آذرماه ادامه دارد و ممکن است استان‌های دیگری نیز درگیر سیلاب شوند.

مهاجرت و زبان چندپاره

شکاف زبانی چگونه به روایت‌های تازه ادبی می‌انجامد

حفاظت یا حذف یکپارچگی؟

در سال‌های اخیر بارها با این استدلال مواجه شده‌ایم که اگر در بخشی از یک محوطه یا شهر تاریخی، آثار معماری شاخص به‌وضوح دیده نمی‌شود، می‌توان آن بخش را از شمول عرصه خارج کرد و به فعالیت‌های توسعه‌ای سپرد. تازه‌ترین نمونه‌ این رویکرد، پیشنهاد آزادسازی حدود ۵۹ هکتار از عرصه‌ مصوب شهر تاریخی ارگان است؛ آن‌هم با این وعده که پس از برداشت شن و ماسه، این پهنه به «سایت‌موزه» تبدیل شود. پرسش ساده اما بنیادین این است: وقتی بستر تاریخی یک شهر باستانی از میان می‌رود، قرار است چه موزه‌‌ای شکل بگیرد؟