بایگانی مطالب برچسب: آتش‌سوزی

زیستن میانه جنگ

ماشین‌ها نیش‌ترمز می‌زنند و عکسی از برج دودی که به آسمان می‌رود، می‌گیرند. مردها در پیاده‌راه درباره اینکه این دود تا چند روز قرار است بلند باشد تا ذخیره مخزن تمام شود، می‌گویند. یک نفر می‌گوید بنزین است. دیگری می‌گوید چیزی شبیه قیر در مخزن است و کسی با یک «نه بابا» می‌گوید مخزن پر از نفت بوده. «جلال ملکی»، سخنگوی آتش‌نشانی، اما ساعتی پس از حادثه محتویات مخزن نفت شهران را «مشتقات نفتی به‌جز بنزین» اعلام کرده است. به‌گفته او: «دود سیاه اطراف انبار نفت به‌علت سوختن مشتقات نفتی است که تا زمان اتمام سوخت در مخزن ادامه خواهد داشت و جای نگرانی برای شهروندان نیست.» معلوم نیست سوخت مخزن کی تمام شود. شعله‌ها هنوز در مخزن گاهی زبانه می‌کشند و دود غلیظ می‌شود و گاهی آرام می‌گیرند و کمی از غلظت دود کم می‌شود. اینجا تقاطع بزرگراه باکری با سیمون بولیوار است. جایی که شنبه‌شب در صدر خبرها بود: «انبار نفت شهران».

چگونه پناهگاه بسازیم؟

|پیام‌ما| وقت مراقبت شدید از خودمان و نزدیکانمان رسیده است. کشور در شرایط ناآرامی است و همه ما شهروندان روزها و شب‌های سختی را تجربه می‌کنیم. فشار اخبار بد از یک‌سو، کشته شدن و زخمی شدن هموطنان از سوی دیگر همراه با اضطراب ناشی از حملات هوایی، لحظه‌های سنگین و سختی به بار آورده است. لحظه‌هایی که باید از پس گذران آن بر آییم و دست آخر به‌سلامت آنها را طی کنیم. این‌روزها توجه به نکات ایمنی سلامت جسم و روان بسیار اهمیت دارد. مراقبت از خود به‌معنای برداشتن بار از روی دوش نیروهای امدادی و کم‌کردن فشار روانی جامعه است؛ اگرچه گاهی ممکن است شرایط اصلاً در اختیار ما نبوده باشد. سازمان امدادونجات و جمعیت هلال‌احمر کشور، همچنین کمیته مداخله در بحران انجمن روان‌شناسی برای ایمنی جسم و روان در شرایط جنگ دستورالعمل‌های ساده‌ای ارائه داده‌اند. همچنین، صبح دیروز سخنگوی دولت اعلام کرد زین‌پس ورودی‌ها و خروجی‌های مترو در پایتخت به‌صورت ۲۴ساعته باز است تا ایستگاه‌های قطار شهری به‌عنوان مکان امن از سوی شهروندان مورد استفاده قرار گیرد.

کمین شکارچی غیرمجاز حوالی تنگه بیستم

خودش را مخبر جا زده بود، تماس گرفت و گفت شکارچی در حوالی تنگه بیستم است. هدایت‌الله دیده‌بان نمی‌دانست دروغ می‌گوید. با همکارانش هماهنگ کرد و به‌سمت تنگه راه افتاد. مخبر قلابی و دو نفر دیگر آنجا کمین کرده بودند. ماشین دیده‌بان که رسید، شروع به شلیک کردند،‌ نگذاشتند حتی پیاده شود. تیر به شیشه رسید و راحت از آن رد شد، از بدن دیده‌بان اما بیرون نیامد،‌ همانجا ماند و جان عزیزش را گرفت. جامعه محیط‌‌زیست که هنوز در سوگ یاسر مصدق بود، بار دیگر رخت عزا پوشید. از دست رفتن دیده‌بانی که منطقه حفاظت‌شده «خائیز» را به‌نام او می‌شناختند، موجی از واکنش را به‌همراه داشت،‌ اساتید دانشگاه، فعالان محیط‌زیست و مدیران سازمان حفاظت محیط‌زیست مطالب زیادی دراین‌باره نوشتند. «حمید ظهرابی»، معاون محیط‌زیست طبیعی سازمان حفاظت محیط‌زیست، یکی از آنها بود. «باید راهی پیدا کنیم تا مردم حیات‌وحش را مال خودشان بدانند،‌ باید منافع حفاظت با منافع مردم محلی همسو شود،‌ اما چرا نمی‌شود؛ بی‌شک اولینش این است که به‌قدر کافی در این راه نکوشیده‌ایم،‌ از حرف و نقل این و آن ترسیده‌ایم. عافیت‌طلبی کرده‌ایم، بهانه‌ای هم نداریم،‌ هرچه بگوییم عذر بدتر از گناه است.» «محمود قاسم‌پوری»، استاد دانشگاه تربیت‌مدرس، نیز در کنار متخلفان و شکارچیان غیرمجاز از کسانی نام برد که در راه حفاظت در مواردی سنگ‌اندازی می‌کنند. «در دهه ۹۰ یک پروژه مطالعاتی ارزشمند با هدف کاهش درگیری بین شکارچی و محیطبان توسط همکاران ما در حال انجام بود. نتیجه؟ به‌دلیل ورود یک دستگاه امنیتی و ضعف حراست وقت سازمان حفاظت محیط‌زیست ناتمام ماند!» در این پرونده نوشته‌های سه نفر درباره سه کارشناس محیط‌زیست را منتشر می‌کنیم؛ «هوشنگ ضیایی» پیشکسوت محیط‌زیست‌، «بهمن ایزدی» کنشگر باسابقه محیط‌زیست و «بهزاد رئیسیان» دبیر کمیته‌ آموزش انجمن جهانی ارزیابی. آنها هم مشابه حمید ظهرابی و محمود قاسم‌پوری از زوایای دیگری تلاش کرده‌اند به این موضوع بپردازند،‌ از رویه استخدامی محیطبانان گرفته تا ضرورت کارگروهی برای باز شدن گره تعارض محیط‌‌زیست و جامعه محلی.

سیستم معیوب جذب محیطبان و گلایه دیده‌بان

تیر بر جان حافظان جنگل، تبر بر جان درختان

صدای تیر، تپه‌ها و کوه‌های اطراف روستای کوپیچ سفلی را در هم پیچید تا به گوش «شهرام سلامی» برسد. شهرام، صدای تیر را که شنید، قلبش به تپش افتاد. یک ساعت قبل برادرش، «آراس»، زنگ زده بود، صدایش پشت تلفن می‌لرزید. گفته بود قاچاقچیان چوب را دیده که در روشنایی روز درختان بلوط را می‌برند. به آنها گفته بود نکنید، درختان زندگی ما هستند. اما آنها به روی آراس و پسرعمویش، «محمد»، آتش گشودند. جنگل‌های کوپیچ سفلی از دو روز قبل هنوز صدای تیر را در خود نگه داشته‌اند. آراس حالا در بیمارستان صلا‌ح‌الدین بانه بستری است، درحالی‌که تیر از کنار شاهرگش گذشته و محمد که تیر به قفسه سینه‌اش خورده و صدا و نفسش را تنگ کرده، به‌دلیل شدت جراحات به سقز منتقل شده است.

دود مرگ‌آور جنگل‌سوزی

پس از دو سال متوالی از آتش‌سوزی‌های گسترده در کشوری خسته از مبارزه با شعله‌های ویرانگر، آتش‌سوزی‌های جنگلی، بار دیگر آسمان کانادا را سیاه کرده است. در میانه ماه مه و با آغاز فصل آتش‌سوزی‌های جنگلی، بیش از ۱۶۰ آتش‌سوزی، عمدتاً استان‌های منیتوبا، اونتاریو و ساسکاچوان را در بر گرفته و هزاران نفر را آواره کرده است. در همین حال که آلودگی برآمده از آتش‌سوزی‌ها به‌سمت ایالات متحده به راه افتاده و کیفیت هوای بعضی شهرها در سطح هشدار قرار گرفته است، خطرات ناشی از تنفس در دود آتش‌سوزی‌ها زیر ذره‌بین قرار گرفته است؛ هرچند که مطالعه پیامدهای خطرناک این دود، به‌عنوان پدیده‌ای‌ تازه، چندان جدی گرفته نمی‌شود.

آتش بی‌مهری به جان بازارهای تاریخی

بازارهای تاریخی ایران، از مهمترین و ماندگارترین ساختارهای شهری در بافت کهن شهرهای ایرانی به‌شمار می‌آیند. این بازارها که در دوره‌های مختلف تاریخی شکل گرفته‌اند، علاوه بر نقش اقتصادی، همواره کارکردهای اجتماعی، فرهنگی، مذهبی و حتی سیاسی نیز داشته‌اند. معماری منسجم و هماهنگ این فضاها، با الهام از اصول معماری اسلامی و ایرانی، جلوه‌ای شاخص از زیبایی‌شناسی، کارکردگرایی و سازگاری با اقلیم ارائه داده است. بازار بزرگ تبریز، بازار وکیل شیراز، بازار اصفهان و بازار تهران از جمله نمونه‌های برجسته‌ای هستند که همچنان حیات اقتصادی و فرهنگی خود را حفظ کرده‌اند. در سال‌های اخیر، بازارهای تاریخی ایران با چالش‌های جدی مواجه شده‌اند که حیات این میراث گران‌بها را تهدید می‌کند.

«رمون» در تنهایی سوخت

«رَمون» در آتش سوخت و روایت مردم محلی می‌گوید ۷۰ درصد یک روستا خاکستر شد. آتشی که گویا به‌دلیل عبور غیراستاندارد کابل‌های برق فشار قوی از اراضی باغی و بی‌توجهی شرکت توزیع برق به هشدارهای مردم اتفاق افتاده است. بیش از یک سال از اعتراض و زنهارهای مردم که جرقه‌های اتصال شبکه را در میان درختان می‌دیدند و برق‌گرفتگی یک باغدار می‌گذرد، اما هیچ اقدامی انجام نشده است. حالا باغ‌ها سوخته، دام‌ها سوخته، خانه‌ها سوخته و اهالی در نبود توزیع اقلام مورد نیاز امدادی، «حاشیه‌خوابِ جاده» شده‌اند. تنها چشمه تأمین‌کننده آب روستاها هم سوخته است و اهالی می‌گویند: «حالا از آب رودخانه می‌نوشیم.» آبی که نه‌تنها بهداشتی نیست بلکه می‌تواند منشأ بسیاری از بیماری‌ها باشد: «حتی چشمه سوخته است.» رمون به محرومیت عادت دارد. در این منطقه نه مدرسه‌ای وجود دارد، نه خانه بهداشتی و نه جاده و مسیر دسترسی قابل‌اعتنایی که حتی نیروهای امداد را زودتر به آنان برساند. رمون جایی در مناطق صعب‌العبور جیرفت استان کرمان، در تنهایی خودش و مردمانش سوخت. مسئولان کرمان اما می‌گویند: «هنوز ارزیابی خسارت انجام نشده است. میزان خسارت را اعلام می‌کنیم.» میزان کدام خسارت؟ آتش یا محرومیت سال‌ها مانده بر تن رمون و ساکنانش؟