چرا «یادداشت‌های زیرزمینی» همچنان پرفروش است؟

در زیرزمینِ ذهن یک انسان





در زیرزمینِ  ذهن یک انسان

17 شهریور 1405، 23:05

«یادداشت‌های زیرزمینی» از آن دسته کتاب‌هایی است که گذشت زمان به‌سادگی نمی‌تواند از اهمیت و جذابیتشان کم کند. سال‌ها از انتشار این اثر گذشته، نسل‌های مختلفی آن را خوانده‌اند و بارها ترجمه و تجدیدچاپ شده است؛ بااین‌حال، همچنان جزو کتاب‌های پرفروش است و مخاطب خودش را پیدا می‌کند. اما چرا؟ راز ماندگاری این کتاب را شاید بتوان در این ویژگی مهم جست‌وجو کرد که داستایفسکی در این اثر درباره آدمی حرف می‌زند، نه درباره یک دوره تاریخی خاص.

راوی «یادداشت‌های زیرزمینی» انسانی است گرفتار تناقض؛ کسی که هم از دیگران فاصله می‌گیرد و هم عمیقاً به دیده‌شدن و ارتباط با آن‌ها نیاز دارد. او از جامعه، عقلانیت، پیشرفت و حتی از خودش خشمگین است، اما درعین‌حال نمی‌تواند از میل به دوست داشته شدن، تأیید شدن و معنا پیدا کردن دست بکشد. همین تضادهاست که باعث می‌شود خواننده، با وجود فاصله تاریخی و فرهنگی بسیار، گاهی احساس کند با بخشی از ذهن و زندگی خودش روبه‌رو شده است.

همچنین نویسنده به این پرسش اساسی درباره انسان نزدیک می‌شود که آیا ما واقعاً آن‌طور که تصور می‌کنیم، عقلانی و پیش‌بینی‌پذیر هستیم؟ یا بخشی از وجودمان همیشه میل دارد برخلاف عقل و حتی برخلاف مصلحت خودش عمل کند؟

شاید دلیل این‌که هنوز «یادداشت‌های زیرزمینی» خریده و خوانده می‌شود، همین باشد. این کتاب تاریخ مصرف ندارد، چون موضوعش جامعه‌ای خاص نیست؛ موضوعش انسانی است که هنوز، با همه تغییرات جهان، در جست‌وجوی خویش و درگیر تناقض‌های خودش است.

یادداشت‌های زیرزمینی برخلاف بسیاری از آثار کلاسیک، صرفاً متعلق به قرن نوزدهم نیست؛ درباره اضطراب، خودآگاهی افراطی، انزوا، تحقیر، خشم و ناتوانی انسان در برقراری ارتباط است؛ مسائلی که در جهان امروز، با وجود شبکه‌های اجتماعی و ارتباطات گسترده، حتی پررنگ‌تر شده‌اند.

راوی کتاب مردی بی‌نام است که خودش را «مرد زیرزمینی» می‌نامد. او کارمند سابقی است که از جامعه فاصله گرفته و در تنهایی زندگی می‌کند؛ مردی که از آدم‌ها دل خوشی ندارد، اما هم‌زمان به توجه آن‌ها نیاز دارد. دوست دارد با دیگران ارتباط برقرار کند، اما وقتی فرصتی برای نزدیک شدن پیدا می‌کند، خودش آن را از بین می‌برد. همین تناقض‌هاست که او را به شخصیتی عجیب و درعین‌حال تأمل‌برانگیز تبدیل می‌کند.

یادداشت‌های زیرزمینی در دو بخش روایت می‌شود، اما مرز میان این دو بخش چندان مهم نیست؛ آنچه کتاب را پیش می‌برد، صدای همین مرد و ذهن بی‌قرار اوست. او در ابتدا از خودش، گذشته‌اش و نگاهش به زندگی می‌گوید و خواننده را با افکار و دلخوری‌هایش همراه می‌کند.

بعدتر، خاطراتی از سال‌های جوانی‌اش روایت می‌شوند و پای آدم‌های دیگری به داستان باز می‌شود؛ ازجمله دختری جوان به نام «لیزا» که حضورش باعث می‌شود تناقض‌های درونی مرد زیرزمینی بیشتر آشکار شود. او می‌خواهد دیده شود و دوست داشته شود، اما غرور و ترسش اجازه نمی‌دهد به‌سادگی به دیگری نزدیک شود.
ادامه مطلب را در سایت پیام ما بخوانید.
«داستایفسکی»، نویسنده بزرگ روس و یکی از مهم‌ترین چهره‌های ادبیات جهان، در این کتاب به سراغ شخصیتی رفته که نمی‌توان به‌سادگی دوستش داشت. او که در آثارش معمولاً به سراغ پیچیدگی‌های ذهن و روان انسان می‌رفت، این بار مردی تنها و منزوی را در مرکز داستان قرار داده است؛ مردی خودخواه، زودرنج، حسود و گاهی آزاردهنده که بااین‌حال، آن‌قدر گرفتار تنهایی و ذهن آشفته خودش است که نمی‌توان به‌راحتی از او فاصله گرفت. شاید یکی از جذابیت‌های کتاب همین باشد که خواننده مدام میان قضاوت کردن او و همدردی با او در رفت‌وآمد است.
فئودور داستایفسکی در سال ۱۸۲۱ در روسیه متولد شد و بعدها با آثاری مانند «جنایت و مکافات»، «ابله» و «برادران کارامازوف» به یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان جهان تبدیل شد. تجربه‌های سخت زندگی، ازجمله زندان و تبعید، نگاه او به انسان و رنج‌های درونی‌اش را شکل داد؛ نگاهی که در یادداشت‌های زیرزمینی هم به‌خوبی دیده می‌شود. او در این کتاب، انسان را موجودی کاملاً منطقی و پیش‌بینی‌پذیر نمی‌بیند؛ انسانی که گاهی برخلاف منفعت خودش تصمیم می‌گیرد، از روی غرور رفتار می‌کند و حتی ممکن است چیزی را که می‌خواهد، خودش از بین ببرد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *