امنیت غذایی ایران در گرو سه تصمیم





امنیت غذایی ایران در گرو سه تصمیم

17 شهریور 1405، 21:40

امنیت غذایی ایران در دهه آینده نه با افزایش بی‌محابای سطح زیرکشت، بلکه با سه تغییر بنیادین ممکن خواهد شد. آب باید به مهم‌ترین معیار سیاست‌گذاری کشاورزی تبدیل شود، زنجیره تأمین غذا باید در برابر شوک‌ها تاب‌آور شود و کشاورزی باید از تولید ماده خام به‌سمت فناوری، بهره‌وری و زنجیره ارزش حرکت کند.

امنیت غذایی برای ایران دیگر یک موضوع صرفاً اقتصادی یا کشاورزی نیست، بلکه موضوعی است که به امنیت ملی، ثبات اجتماعی، قدرت خرید خانوار، مدیریت منابع آب، تجارت خارجی و حتی سیاست خارجی کشور گره خورده است.

این واقعیت را کافی است در آمارهای همین سال‌ها جست‌وجو کنیم. براساس آخرین گزارش سامانه جهانی اطلاعات و هشدار زودهنگام «فائو»، تولید غلات ایران در سال ۲۰۲۵ حدود ۱۹.۵ میلیون تن برآورد شده که بیش از ۱۰ درصد پایین‌تر از میانگین پنج‌ساله بوده است. در همان حال، واردات غلات ایران در سال زراعی ۲۰۲۵/۲۶ حدود ۲۲ میلیون تن برآورد شده؛ رقمی نزدیک به ۳۰ درصد بالاتر از میانگین. فائو در عین حال پیش‌بینی کرده است که چشم‌انداز تولید غلات در سال ۲۰۲۶، به‌دلیل شرایط مناسب‌تر بارندگی، به سطحی نزدیک به میانگین برسد.

این اعداد یک نکته مهم را به ما یادآوری می‌کنند: امنیت غذایی با یک سال خوب یا بد کشاورزی تعریف نمی‌شود. امنیت غذایی نتیجه توانایی یک کشور برای تأمین پایدار غذای مورد نیاز مردم در شرایط عادی و بحرانی است.

بنابراین، از همین‌جا باید یک خطای مفهومی را اصلاح کنیم؛ امنیت غذایی الزاماً به‌معنای خودکفایی در تولید همه محصولات نیست، همان‌طور که واردات یک محصول به‌خودی‌خود به‌معنای شکست سیاست کشاورزی نیست.

کشوری مانند ایران که با اقلیم خشک و نیمه‌خشک، محدودیت منابع آب، تغییرات اقلیمی و نوسان‌های اقتصادی و تجاری مواجه است، باید میان تولید داخلی، تجارت خارجی، ذخایر راهبردی و مدیریت مصرف، توازنی هوشمند ایجاد کند.

پس پرسش اصلی این نیست که «چگونه همه‌چیز را در داخل تولید کنیم؟» پرسش درست این است: چگونه کاری کنیم که در ۱۰ سال آینده، غذای کافی، سالم، در دسترس و قابل پرداخت، با کمترین آسیب به آب و خاک و با بیشترین تاب‌آوری در برابر بحران‌ها در اختیار مردم ایران باشد؟

به اعتقاد من، پاسخ این پرسش در سه تصمیم بزرگ نهفته است؛ تصمیم‌هایی که اگر امروز گرفته نشوند، هزینه اصلاح آن‌ها در سال‌های آینده بسیار بیشتر خواهد بود.

تصمیم اول؛ آب باید از «نهاده تولید» به «معیار سیاست غذایی کشور» تبدیل شود

اگر قرار باشد فقط یک مسئله را به‌عنوان مهم‌ترین تهدید بلندمدت امنیت غذایی ایران انتخاب کنیم، نمی‌توان از بحران آب عبور کرد. کشاورزی ایران در شرایطی فعالیت می‌کند که بخش بزرگی از منابع آب کشور در این بخش مصرف می‌شود. فائو سهم کشاورزی از برداشت آب ایران را نزدیک به ۸۰ درصد اعلام کرده و هم‌زمان بر آسیب‌پذیری کشاورزی ایران در برابر کاهش بارندگی، افزایش دما و تبخیر تأکید کرده است.

بنابراین، هر برنامه‌ای که درباره امنیت غذایی ایران نوشته شود، اما مسئله آب را در مرکز خود قرار ندهد، از ابتدا ناقص است. مشکل البته فقط کمبود آب نیست؛ مشکل، رابطه میان آب و نوع تولید کشاورزی است. ممکن است تولید یک محصول در یک سال افزایش پیدا کند، اما اگر این افزایش تولید به قیمت برداشت بیشتر از سفره‌های زیرزمینی یا فشار مضاعف بر منابع آب حاصل شده باشد، آیا واقعاً به امنیت غذایی کمک کرده‌ایم؟

پژوهش‌های جدید نیز دقیقاً بر همین مسئله تأکید دارند. یک مطالعه منتشرشده در سال ۲۰۲۶، با بررسی روندهای تولید محصولات راهبردی در ایران طی سال‌های ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۲، نشان می‌دهد که رابطه میان رشد ارزش کشاورزی و ردپای آب در استان‌های مختلف یکسان نیست و تفاوت‌های اقلیمی و سهم آب سبز و آب آبی در مناطق مختلف باید در سیاست‌گذاری مورد توجه قرار گیرد.

پیش‌تر نیز پژوهش‌های علمی درباره تجارت غذا و «آب مجازی» در ایران نشان داده بودند که در بسیاری از مناطق کشور، مصرف آب برای تولید برخی محصولات با فشار جدی بر منابع آب همراه است و تجارت محصولات کشاورزی می‌تواند از منظر آب نیز پیامدهای مهمی داشته باشد. بنابراین، تصمیم نخست باید تغییری بنیادین در فلسفه سیاست‌گذاری باشد؛ از این پس نباید فقط بپرسیم یک محصول چقدر تولید می‌شود، بلکه باید بپرسیم این محصول با چه میزان آب، در کدام منطقه و با چه بهره‌وری تولید می‌شود. این یعنی الگوی کشت باید از یک سند اداری به یک نظام اقتصادی واقعی تبدیل شود.

اگر دولت از کشاورز می‌خواهد محصولی کم‌آب‌بر تولید کند، باید برای او بازار، قیمت، بیمه، تسهیلات و فناوری مناسب فراهم کند. نمی‌توان از یک سو درباره بحران آب هشدار داد و از سوی دیگر، ساختار اقتصادی را به‌گونه‌ای تنظیم کرد که محصول پرآب‌بر برای کشاورز سودآورتر باشد.

همچنین حمایت‌های دولتی باید از «سطح زیرکشت» به‌سمت بهره‌وری آب، افزایش عملکرد در واحد سطح، کیفیت محصول و حفظ منابع‌طبیعی تغییر کند.

در چنین شرایطی، ممکن است حتی کاهش تولید یک محصول در یک منطقه، از منظر امنیت غذایی تصمیم درست‌تری باشد؛ اگر در مقابل، آب ذخیره‌شده برای تولید پایدارتر و ضروری‌تر در سال‌های آینده حفظ شود.

فائو نیز در پروژه‌های اخیر خود در ایران بر توسعه محصولات مقاوم به خشکی، بهبود بهره‌وری آب، کشاورزی هوشمند اقلیمی و انتقال فناوری تأکید کرده است. این همان تغییری است که باید از امروز آغاز شود.

بنابراین، معیار موفقیت کشاورزی ایران نباید فقط «تن تولیدشده» باشد، بلکه باید «تن تولیدشده به‌ازای هر واحد آب و هر واحد زمین» باشد.

تصمیم دوم؛ امنیت غذایی را از «تولید غذا» به «تاب‌آوری زنجیره غذا» ارتقا دهیم

دومین اشتباه سیاست‌گذاری این است که امنیت غذایی را در مزرعه جست‌وجو کنیم. امنیت غذایی از بذر آغاز می‌شود، اما در مزرعه تمام نمی‌شود. از بذر، کود، سم و خوراک دام گرفته تا ماشین‌آلات، انرژی، تولید، حمل‌ونقل، انبارش، سردخانه، فرآوری، تجارت، توزیع و در نهایت قدرت خرید مصرف‌کننده، همه حلقه‌های یک زنجیره واحد هستند. اختلال در هر حلقه می‌تواند کل زنجیره را تحت تأثیر قرار دهد.

گزارش‌های جدید فائو نیز نشان می‌دهد که تحولات ژئوپلیتیک و اختلال در مسیرهای تجاری می‌تواند هم‌زمان قیمت انرژی، کود، حمل‌ونقل و مواد غذایی را تحت تأثیر قرار دهد. این مسئله برای ایران اهمیت دوچندان دارد. کشور باید بداند اگر یک مسیر تجاری مختل شد، اگر یک تأمین‌کننده خارجی دچار مشکل شد، اگر قیمت نهاده‌ای مانند کود یا خوراک دام جهش کرد یا اگر یک بحران منطقه‌ای مسیرهای حمل‌ونقل را تحت تأثیر قرار داد، چه برنامه جایگزینی دارد. بنابراین، باید یک نظام ملی تاب‌آوری زنجیره غذا طراحی شود. این نظام باید حداقل چهار ستون داشته باشد: تولید داخلی پایدار، ذخایر راهبردی، تجارت خارجی متنوع و زیرساخت لجستیکی قدرتمند.

در این چارچوب، واردات دیگر نباید در مقابل تولید داخلی تعریف شود. واردات می‌تواند بخشی از سیاست امنیت غذایی باشد، به شرط آنکه وابستگی به یک کشور، یک مسیر یا یک تأمین‌کننده ایجاد نکند. به بیان دیگر، خودکفایی مطلق هدف واقع‌بینانه‌ای نیست، بلکه تاب‌آوری هدفی واقع‌بینانه است.

برای برخی محصولات راهبردی باید تولید داخلی قدرتمند داشت، اما برای برخی محصولات دیگر، به‌دلیل محدودیت آب یا مزیت اقتصادی، تجارت خارجی می‌تواند منطقی‌تر باشد. در بعضی موارد نیز ترکیبی از تولید داخلی و واردات بهترین راه‌حل است. در این میان، ذخایر راهبردی نیز باید از یک نگاه صرفاً کمی خارج شود. مهم نیست فقط چند تن کالا در انبار داریم؛ مهم این است که چه کالایی، در کجا، با چه کیفیتی، با چه سرعتی و با چه امکان جایگزینی در دسترس است.

هم‌زمان باید سرمایه‌گذاری در سیلوها، سردخانه‌ها، انبارهای استاندارد، شبکه ریلی و جاده‌ای، بنادر و سامانه‌های هوشمند پایش بازار افزایش پیدا کند.

نکته مهم این است که امنیت غذایی کشوری که محصول تولید می‌کند، اما آن را به‌دلیل ضعف زنجیره سرد، حمل‌ونقل یا انبارداری از دست می‌دهد، امنیت غذایی کاملی نیست.

تصمیم سوم؛ کشاورزی ایران باید از «تولید ماده خام» به «زنجیره ارزش دانش‌بنیان» حرکت کند

تصمیم سوم شاید همان نقطه‌ای باشد که اقتصاد کشاورزی و امنیت غذایی به یکدیگر می‌رسند. کشاورزی آینده دیگر فقط زمین، آب و نیروی انسانی نیست. کشاورزی آینده، داده، فناوری، ژنتیک، هوش مصنوعی، سنجش از دور، ماشین‌آلات هوشمند، صنایع تبدیلی، بسته‌بندی، لجستیک و بازارهای صادراتی است. ایران اگر بخواهد در ۱۰ سال آینده امنیت غذایی پایدار داشته باشد، باید از کشاورزی ماده‌محور عبور کند. تولید گندم مهم است، اما ارزش اقتصادی گندم فقط در مزرعه ایجاد نمی‌شود. تولید شیر مهم است، اما ارزش واقعی آن در زنجیره فرآوری، بسته‌بندی، تولید محصولات متنوع لبنی، استانداردسازی و بازار صادراتی تکمیل می‌شود. تولید میوه نیز زمانی بیشترین ارزش اقتصادی را ایجاد می‌کند که بتوان آن را با حداقل ضایعات، بسته‌بندی مناسب، فرآوری و برند ایرانی به بازارهای داخلی و خارجی رساند.

به همین دلیل، صنایع غذایی باید بخشی از سیاست امنیت غذایی تلقی شوند، نه حلقه‌ای جداگانه از کشاورزی. هر میزان سرمایه‌گذاری برای افزایش تولید که بدون توجه به صنایع تبدیلی و زنجیره ارزش انجام شود، بخشی از ظرفیت اقتصادی کشور را بلااستفاده می‌گذارد. از سوی دیگر، کاهش ضایعات غذایی یکی از ارزان‌ترین راه‌های افزایش عرضه مؤثر غذاست. محصولی که با مصرف آب، انرژی، زمین و سرمایه تولید شده، اما در مراحل برداشت، حمل، انبارش یا توزیع از بین می‌رود، در واقع بخشی از منابع کشور را بدون ایجاد ارزش از چرخه خارج کرده است.

بنابراین، باید سرمایه‌گذاری در صنایع تبدیلی، بسته‌بندی، زنجیره سرد و فناوری پس از برداشت را به‌اندازه سرمایه‌گذاری در مزرعه جدی گرفت.

امنیت غذایی بدون قدرت خرید مردم کامل نیست

اما حتی اگر سه تصمیم بالا را اجرا کنیم، یک مسئله دیگر باقی می‌ماند: مردم باید توان خرید غذا را داشته باشند. امنیت غذایی فقط موجود بودن غذا نیست؛ دسترسی اقتصادی به غذا نیز بخشی از آن است.

این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که بدانیم فائو در گزارش‌های خود نسبت به اثر تورم مواد غذایی بر قدرت خرید خانوارها و دسترسی به رژیم غذایی سالم هشدار داده است. بنابراین، سیاست غذایی باید هم‌زمان دو هدف را دنبال کند: کشاورز باید انگیزه اقتصادی برای تولید داشته باشد و مصرف‌کننده نیز باید توان اقتصادی خرید غذای سالم را داشته باشد.

اگر قیمت خرید از کشاورز بیش از حد پایین باشد، تولید آینده آسیب می‌بیند. اگر قیمت مصرف‌کننده بدون افزایش قدرت خرید رشد کند، امنیت غذایی خانوارها آسیب خواهد دید. راه‌حل، سرکوب قیمت یکی به نفع دیگری نیست؛ راه‌حل، اصلاح زنجیره تولید و توزیع، کاهش هزینه‌های غیرضروری، افزایش بهره‌وری و هدفمند کردن حمایت‌هاست.
از امروز باید برای ۱۴۱۵ تصمیم بگیریم

اگر بخواهیم امنیت غذایی ایران را در ۱۰ سال آینده جدی‌تر دنبال کنیم، سه تصمیم باید همین امروز در دستور کار قرار گیرد.

امنیت غذایی را نباید با این سؤال سنجید که «چقدر تولید کرده‌ایم؟» بلکه باید پرسید: با چه میزان آب تولید کرده‌ایم؟ با چه هزینه‌ای؟ چقدر از تولیدمان در زنجیره از بین رفته است؟

اگر یک بحران اقتصادی، اقلیمی یا سیاسی رخ دهد، چند ماه می‌توانیم زنجیره غذا را پایدار نگه داریم؟ و مهم‌تر از همه، آیا مردم توان خرید غذایی را که تولید کرده‌ایم، دارند؟

در پایان، امنیت غذایی ۱۴۱۵ را نمی‌توان در سال ۱۴۱۵ ساخت. آن امنیت، محصول تصمیم‌هایی است که امروز در مزرعه، کارخانه، بازار و اتاق‌های سیاست‌گذاری گرفته می‌شود. شاید مهم‌ترین تصمیم همین باشد: به‌جای آنکه برای امنیت غذایی فردا، بحران‌های امروز را مدیریت کنیم، از امروز آینده امنیت غذایی ایران را طراحی کنیم.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *