حذف «ترابی»؛ تقابل حرفه‌ای‌گری و ناکارآمدی سازمان‌یافته





حذف «ترابی»؛ تقابل حرفه‌ای‌گری و ناکارآمدی سازمان‌یافته

16 شهریور 1405، 22:23

یادداشت خانم شاکری با عنوان «شفافیت؛ پاسخ روشن به حاشیه‌ها» در روزنامه «پیام ما»، متأسفانه هیچ پاسخی به پرسش‌های بنیادین و فنی درباره مجوزهای سازمان نمی‌دهد. شفافیت در دنیای مدیریت به‌معنای ارائه مستندات و پاسخ به تناقض‌هاست، نه استفاده از واژگان کلیشه‌ای برای پوشاندن حفره‌های تصمیم‌گیری.

اول: پارادوکس «پاک‌دستی» و «تداوم خطا»

اگر ادعا می‌شود که برکناری خانم ترابی به‌دلیل «عدم همگرایی» یا ایرادهایی در رویکرد فنی ایشان بوده است، پس چرا پس از تغییر مدیریت، هیچ بازبینی یا اصلاحی در مجوزهای صادرشده در دوران ایشان صورت نگرفت؟ به‌ویژه درباره «مجوز پروژه سهراب» که یکی از شروط اصلی اجرای آن «حفر مورب» است، اما در گزارش فنی کارفرما به‌صراحت تأکید شده است که به‌دلیل وضعیت زمین‌شناسی، امکان حفر مورب وجود ندارد.

پرسش ما این است: اگر رویکرد فنی خانم ترابی مورد نقد بوده، چرا خروجی‌های فنی او، مانند «مجوز پروژه سهراب»، پذیرفته شده و تداوم یافته است؟ این‌جاست که باید از منظر «اخلاق سازمانی» پرسید: آیا سکوت مدیران فعلی در قبال این ایرادهای فنی، خود نوعی همدستی با تخلفات احتمالی نیست؟ شفافیت یعنی پاسخ به این ابهام فنی، نه توصیف مدیران به «پاک‌دست» یا «شایسته».

دوم: مسئولیت جمعی در ۴۱۱ پروژه؛ توزیع بار ناکارآمدی

اگر رویکرد فنی خانم ترابی مورد نقد همکاران ایشان بوده است، پس چه کسی مسئولیت تعیین‌تکلیف ۴۱۱ پروژه فاقد مجوز را در دوران معاونت ایشان بر عهده می‌گیرد؟ نمی‌توان مسئولیت هرچه اتفاق افتاده است را به گردن یک فرد انداخت و درعین‌حال، خروجی‌های مدیریتی او را پذیرفت. در یک سازمان پاسخ‌گو نمی‌توان «مسئولیت جمعی» را فدای «تغییر کارگزار» کرد تا صورت‌مسئله پاک شود.

سوم: پاک‌دستی در سایه بازداشت‌ها و سکوت ساختاری

تأکید بر «پاک‌دستی» خانم ترابی، در دنیای واقعیت و در برابر «سکوت معنادار» درباره بازداشت برخی مدیران میانی سازمان، پرسش‌برانگیز است. وقتی بخشی از مدیران میانی سازمان به‌دلیل تخلفاتی که احتمالاً ترابی افشا کرده است، از سوی دستگاه‌های امنیتی بازداشت شده‌اند، تأکید بر پاک‌دستی یک نفر، ناخودآگاه اشاره‌ای به ناپاک‌دستی دیگرانی دارد که در همان ساختار بوده‌اند و از اقدامات او برآشفته شده‌اند. اگر سخت‌گیری‌های اداری ریشه در دستورهای خلاف قانون یا انتظارات متخلفانه داشته است، دستگاه‌های نظارتی سازمان باید به افکار عمومی پاسخ‌گو باشند، نه یادداشت‌های پراکنده مدیریتی. در واقع، حسب اظهارات خانم «شاکری»، این تغییر نه بر مبنای تخلف، نه به‌دلیل دستورهای خلاف قانون یا رویکردهای غیرفنی و نه ناشی از فساد اقتصادی بوده است. برای آنکه بحث را ادامه دهم، از مفهوم «ناکارآمدی سازمان‌یافته» کمک می‌گیرم.
ادامه مطلب را در سایت پیام ما بخوانید.

 

چهارم: تقابل «حرفه‌ای‌گری» با «ناکارآمدی سازمان‌یافته»

از منظر جامعه‌شناسی سازمان، آنچه «عدم همگرایی» نامیده شده، در واقع تقابل میان یک «مدیر حرفه‌ای» و «بدنه ناکارآمد سازمان» است. وقتی مدیری در جایگاهی حساس توانایی تهیه یک مینوت‌نامه ساده، مطابق با سیاست‌های سازمان، را ندارد و معاون انسانی مجبور است نقش «ویراستار» مینوت‌های مدیران فاقد دانش اداری را ایفا کند، یا مدیرانی بر مجموعه‌های تخصصی نشسته‌اند که هیچ اشرافی بر کار ندارند، در آن صورت «عدم همگرایی» یک توجیه است، نه یک علت.
اگر خانم ترابی پاک‌دست و حرفه‌ای بوده و خروجی کارش نیز فنی بوده است، پس حذف او نتیجه مستقیم فشار بدنه سازمان برای حذف «حرفه‌ای‌گری» است تا نظم ناکارآمد موجود به هم نخورد.

سخن پایانی

توضیحات کلی و غیرمستند، شفافیت نیست. شفافیت یعنی پاسخ به این پرسش که آیا تصمیم‌های فنی براساس واقعیت‌های میدانی گرفته شده‌اند یا ملاحظات غیرفنی؟ تا زمانی که پاسخ این پرسش در قالب گزارش‌های فنی و مستند ارائه نشود، هرگونه ادعایی درباره شفافیت، تنها تلاشی برای «پوشاندن حقیقت» است. جامعه حق دارد بداند که آیا تخصص در این سازمان جایگاهی دارد یا صرفاً ابزاری برای پیشبرد تصمیم‌هایی است که پشت درهای بسته گرفته شده‌اند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *