آمایش غیرسرزمینی و بحران آب





آمایش غیرسرزمینی و بحران آب

15 شهریور 1405، 20:18

آمایش در لغت به‌معنای آراستن، مهیا کردن و تهیه و تدارک دیدن و در تعریف اصطلاحی، علم تخصیص درست منابع و ساماندهی بهینه آن‌ها برای استفاده همگان است. در آمایش سرزمینی هم موضوع «سرزمین» به آن اضافه می‌شود؛ یعنی آمایش بر مبنای سرزمین. اما سرزمین چیست و آمایش بر مبنای آن چه ویژگی‌هایی دارد؟

 

سرزمین در وهله اول، معنای یک منطقه جغرافیایی را به ذهن متبادر می‌کند؛ منطقه‌ای که با مرزهای سیاسی امروزی تفکیک شده است. اما در نگاهی عمیق‌تر، گاه این مرزها را درمی‌نوردد و محدوده‌ای جغرافیایی فراتر از آن را که تحت عنوان کشور نام‌گذاری شده است، شامل می‌شود. بنابراین، سرزمین در معنایی والاتر، مفهومی بیشتر ذهنی و ادراکی است. در این معنا، «سرزمین» به مفهوم «وطن» نزدیک‌تر می‌شود و ابعاد جغرافیایی آن هرچه بیشتر رنگ می‌بازد. در این طیف معنایی از سرزمین، که از یک محدوده جغرافیایی تا یک ادراک کاملاً ذهنی متفاوت است، وجوه مختلفی می‌تواند در تعریف آمایش اثرگذار باشد. هرچند نام‌گذاری آمایش به‌عنوان علم تخصیص منابع با صفت سرزمینی، این انتظار را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند که این مراتب یا لایه‌های مفهومی کلمه سرزمین در آن دیده شده باشد، اما توجه به چند نکته در راستی‌آزمایی این امر در «سند آمایش سرزمین ایران» ضروری است.

 

نخست اینکه این عنوان اولین‌بار در نتیجه ترجمه سند Aménagement du territoire از فرانسوی به فارسی درآمده و لابد در آن ترجمه، این تکامل معنایی و چندلایه‌بودن مفهوم سرزمین مغفول مانده است. هرقدر متولیان تهیه سند Aménagement du territoire در «فرانسه» به این مضامین دقت کرده باشند و هرقدر این ترجمه در لغت درست و به‌جا باشد، بار مفهومی این کلمه در این میان به‌عنوان یک دانش منتقل نشده است. در فاصله سال‌های ۱۳۵۳ تا ۱۳۹۹، دست‌اندرکاران تهیه «سند آمایش سرزمین» در «ایران» دچار تحولات دانشی، علمی و گاه سیاسی شده‌اند و دقت در لایه‌های مختلف این مفهوم و در ادامه، دقت در ابعاد متنوع این سند افزایش پیدا کرده است؛ دقت در لایه‌هایی که گاه پررنگ یا کم‌رنگ شده‌اند، مانند تغییر اصطلاحی این سند در سال ۱۳۶۲ که به «طرح پایه آمایش سرزمین اسلامی» انجامید و نشان‌دهنده توجه مقطعی به ابعاد هویتی اسلامی در آن سال‌ها بود. اما در نهایت و در بررسی آخرین ویرایش این سند، به نظر می‌رسد همچنان ابعادی از آمایش سرزمینی نادیده انگاشته شده است؛ ابعادی که در سال‌های اولیه و با توجه بیشتر به ابعاد جغرافیایی و کالبدی مفهوم «سرزمین» مغفول مانده و این تغافل منشأ اثرات بسیار سوء در مدیریت منابع این کشور شده است.

 

یکی از این اثرات سوء، از سوءفهم مسئله سرزمین در «مدیریت آب» در «ایران» ناشی می‌شود؛ مدیریت مایه حیاتی‌ای که از قضا در این کشور هرچه کمتر و کمتر یافت می‌شود. هرچند به نظر می‌رسد پیشینیان این سرزمین نه با شیوه آکادمیک امروزی، بلکه ناشی از یک فهم جامع، دانسته و توانسته بودند آب را به شیوه‌ای تقریباً درست منتقل و مصرف کنند. اما ورود ناگهانی تکنولوژی، رشد ناگهانی شهرنشینی و گسست ناگهانی فرهنگ تأمین، انتقال و مصرف آب، آغاز چالش بی‌آبی را در دوره معاصر کلید زده و امروز این چالش به اولین و مهم‌ترین بحران در «ایران» تبدیل شده است. در نظر نگرفتن حوضه‌های آبریز و رفتار آب در آن‌ها در اثنای برنامه‌ریزی توسعه‌ای، انتقال آب را که حال امری محال نیست، افسارگسیخته کرده است. در کنار انتقال، امر جمع‌آوری و نگهداشت آب هم از طریق سد یا دریاچه‌های مصنوعی، رفتاری منافی آرمان‌های سرزمینی یک آمایش است. این‌ها را اگر نقطه صفر مسئله آمایش غیرسرزمینی آب بدانیم، نبود فرهنگ مصرف درست، با دسترسی آسان و ارزان به آب شرب برای هر کاربرد غیرشربی، در نقاط انتهایی مسئله آمایش غیرسرزمینی و مدیریت آب در آن است.

 

هر چیز غیرسرزمینی، از جمله آمایش غیرسرزمینی، با اصالت و ذات آن سرزمین منافات دارد و راهی خلاف رشد و توسعه درست آن می‌پیماید؛ خواه این منافات با جغرافیای آن باشد، خواه با فرهنگ آن، خواه با اقتصاد وابسته به آن، خواه با جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند. همین خلاف مسیر رفتن به نقطه‌ای می‌رسد که بحران نام دارد؛ خواه این بحران در جامعه باشد، خواه در مایه حیات آن که «آب» است.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *