خوانشی اگزیستانسیال از غیاب یک متفکر

بار گران تاریخ و سبکی کلمات





بار گران تاریخ و سبکی کلمات

15 شهریور 1405، 21:41

«نیستی
و جای خالی‌ات
چون شیئی سنگین
در میانه اتاق
جا مانده است»
جواد مجابی

این سطرها، نبودن را دقیقاً در ساحت یک آنتولوژی مادی به رخ می‌کشند. در این نگاه زیباشناختی، غیاب آدم‌ها در اتاق‌ها، حیاط‌ها و آدرس‌های جا مانده در زمان، به‌معنای محوشدن‌شان نیست، بلکه خود این فقدان به عنصری ملموس تبدیل می‌شود که با سکوت اشیای بر جای مانده گره می‌خورد و حضور را در دل نبودن مدام بازتولید می‌کند.

«جواد مجابی» در سپهر فرهنگی و ادبیات معاصر «ایران»، تمثیلی تمام‌عیار از کنشگری روشنفکری و زیست هنرمندانه است. حیات پربار او که دهه‌های آفرینش مستمر در عرصه‌های شعر، داستان، نقاشی، نقد هنری و روزنامه‌نگاری را در بر می‌گیرد، بازتابی از یک جهان‌بینی ژرف و چندبعدی است. آنچه اندیشه «مجابی» را از بسیاری از هم‌نسلانش متمایز می‌سازد، پیوند ارگانیک میان درک عمیق او از هستی و جامعه و استفاده هوشمندانه‌اش از مؤلفه «طنز» است. طنز در ساحت فکری او، نه یک ابزار تقلیل‌گرایانه برای تفریح یا هجو سطحی، بلکه مکانیسمی معرفت‌شناختی برای مواجهه با پارادوکس‌های تراژیک زیست انسانی و نابسامانی‌های تاریخی است. در خوانش آکادمیک از آثار او، طنز به‌مثابه یک «فیلتر انتقادی» و ابزار فاصله‌گذاری عمل می‌کند. «مجابی» با ذهنی تحلیلی و زبانی صیقل‌یافته، تلخ‌ترین واقعیات اجتماعی، سیاسی و اگزیستانسیال را در لفافه‌ای از گروتسک و طنز سیاه می‌پیچد تا از زهر آن‌ها بکاهد و هم‌زمان قدرت تأمل انتقادی مخاطب را بیدار کند. این رویکرد ریشه در شناخت دقیق او از روان‌شناسی جامعه ایرانی دارد. طنز «مجابی»، لبخندی زهرآگین و در عین حال خردمندانه بر چهره تاریخ است؛ لبخندی که از پس سال‌ها مطالعه، مشاهده و زیست روشنفکرانه در متن بحران‌های دوران گذار برآمده است.

زیست روشنفکری «جواد مجابی»، فارغ از دگماتیسم و شعارزدگی ایدئولوژیک ادوار مختلف، همواره بر مدار استقلال اندیشه و عشق به «ایران» رقم خورده است؛ هنرمندی که مرزهای تصنعی میان فرم‌های مختلف بیان را در هم شکسته و با تسلط بر میراث ادبیات کلاسیک و پیوند زدن آن با دغدغه‌ها و فرم‌های مدرن، منظومه‌ای یکپارچه از آگاهی خلق کرده است. جهان‌بینی «مجابی» بر پایه‌ای اومانیستی، مداراجو، مدرن و انتقادی استوار است. او در داستان‌ها و اشعارش، انسان گرفتار در چنبره بوروکراسی، خرافه، هژمونی و روزمرگی را با نگاهی مشفقانه، اما واقع‌بینانه، در آینه کلمات قرار می‌دهد.

زیست سراسر هنری و دغدغه‌مند او ثابت می‌کند که روشنفکری در این جغرافیا، نه یک ژست، که یک ریاضت مدام است. او تجسم وجدان بیدار نسلی است که بار سنگین نقد سنت و گذار به مدرنیته را بر دوش کشیده و در این مسیر ناهموار، هرگز اصالت هنر را به فراموشی نسپرده است. زیست یک روشنفکر در جغرافیای «خاورمیانه» و «بار گران تاریخ» را نمی‌توان نادیده گرفت. «مجابی» در تمام دهه‌های فعالیتش، زیر بار این سنگینی اگزیستانسیال و اجتماعی زیسته است. در جهانی که تاریخ مدام با خشونتی واقع‌گرایانه خود را بر شانه‌های انسان آوار می‌کند و هر اندیشمندی را به انفعال یا افسردگی فلسفی می‌کشاند، «کوندرا» آن را نماد واقعیت محض و اتصال تراژیک به زمین می‌داند. «جواد مجابی» روشنفکری است که این بار را بر دوش می‌کشد، جلای وطن نمی‌کند و با کنشی نبوغ‌آمیز در برابر این جاذبه، به نوعی «سبکی رهایی‌بخش» از طریق طنز دست می‌یابد. طنز در آثار «مجابی» همان نیروی گریز از مرکزی است که «میلان کوندرا» در سبکی جست‌وجو می‌کند، اما با کارکردی کاملاً متفاوت. «مجابی» از طریق کنایه، گروتسک و طنز سیاه، به واقعیت سنگین و صلب جامعه پرواز می‌بخشد. او تراژیک‌ترین مفاهیم بشری را در سیال‌ترین فرم‌های زبانی می‌ریزد. این تقابل، یک کنایه عمیق استتیک است.
یادش مانا و نامش در تاریخ خردورزی این سرزمین همواره درخشان خواهد ماند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *