نگاهی به زندگی و زمانه نویسندهای که خود را به یک تعریف محدود نکرد
زیستن رندانه
15 شهریور 1405، 21:32
چند سال پیش، وقتی «جواد مجابی» از زندگی سپریشدهاش حرف میزد، تصویری نیمهرمانتیک از خودش داشت؛ مردی که از بیستوپنجسالگی نوشتن را با شعر شروع کرده بود و بعد، در مسیری که ابتدا و انتهایش خواندن و نوشتن بود، مدام راهش را کج کرده بود. حقوق خوانده بود، کارمند دولت شده بود، روزنامهنگاری کرده بود، شعر گفته بود، داستان و رمان نوشته بود، طنز نوشته بود، نقاشی کرده بود و درباره هنر و ادبیات پژوهش کرده بود. خودش هم انگار از اینهمه رفتوآمد تعجبی نداشت. انگار روحیه طنزاندیشش کمک کرده بود فکر نکند تنها راهی که باید ادامه دهد، همان راهی است که در آن ایستاده است. با رندانگی زندگی میکرد؛ با گریز از تعریفی ثابت برای شخصیت کاری و حرفهایاش.
۲۲ مهر ۱۳۱۸ در «قزوین» به دنیا آمد و از پانزدهسالگی سراغ روزنامهنگاری رفت. حقوق خواند و نزدیک به نوزده سال در وزارتخانههای «دادگستری» و «فرهنگ و هنر» کار کرد. از ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۸ دبیر فرهنگی روزنامه «اطلاعات» بود و با «فردوسی»، «جهان نو»، «خوشه»، «آدینه» و «دنیای سخن» همکاری داشت. مدتی هم سردبیری «دنیای سخن» را بر عهده گرفت. همه اینها از میل عجیب او به ماندن در حرکت میآمد.
دهه چهل برای «مجابی» فقط آغاز کار ادبی نبود. نسلی از نویسندگان، شاعران و هنرمندان در آن سالها وارد میدان شدند که میان شعر، جامعه، سیاست و مطبوعات دیوارهای بلندی نمیکشیدند. «مجابی» هم در همین فضا نفس کشید. با نسل «شاملو»، «ساعدی» و «آلاحمد» ارتباط داشت و بعدها خودش به یکی از کسانی تبدیل شد که تجربه آن نسل را به نسلهای بعد رساند. بخشی از تاریخ فرهنگی چند دهه «ایران» را میشود از مسیر زندگی او دنبال کرد؛ از روزنامههای دهه چهل تا «کانون نویسندگان ایران» و بیانیه «ما نویسندهایم» و تا سالهایی که باز هم مینوشت و نقاشی میکرد.
خود را شاعر میدانست و به شاعری افتخار میکرد، قصه و رمان مینوشت، طنز را دنبال میکرد و درباره ادبیات و هنرهای تجسمی قلم میزد. سالها روزنامهنگاری کرد و در کنار آن به پژوهش پرداخت. حاصل این رفتوآمد میان حوزههای مختلف، نزدیک به هفتاد اثر بود؛ از شعر، داستان، رمان، نمایشنامه و فیلمنامه تا طنز، ادبیات کودک و پژوهشهای ادبی و هنری.
نقاشی را از کودکی و در کنار برادرش، «حسین»، آغاز کرده بود. خودش را نقاش حرفهای نمیدانست، اما همین علاقه قدیمی بعدها او را به یکی از منتقدان هنرهای تجسمی «ایران» تبدیل کرد. کتاب دوجلدی و نزدیک به هشتصدصفحهای «نود سال نوآوری در هنر تجسمی ایران» که در سال ۱۳۹۵ منتشر شد، نخستین اثر از نوع خود بود که تاریخ هنرهای تجسمی معاصر «ایران» از ۱۳۰۰ تا ۱۳۹۰ را به شیوهای تاریخی و تحلیلی بررسی میکرد. شاید اگر «مجابی» در همان جوانی تصمیم میگرفت فقط شاعر باشد، چنین کتابی نوشته نمیشد. بخشی از اهمیت کار او در همین «اگر»هاست.
در داستاننویسی هم چنین بود. «شب ملخ» آخرین رمانی است که از او در نشر «وزن دنیا»، پس از سیوپنج سال، منتشر شده است؛ کتابی با جهانی تیره و کابوسوار که «مجابی» آن را در دهه ۶۰ نوشته بود. در این جهان، ملخها از یک عنصر طبیعی فراتر میروند و به تصویر هجوم و ویرانی تبدیل میشوند.
از طنز در کارنامه «مجابی» هم نباید غافل شد که در دورههای مختلف فعالیتش حضوری پیوسته و اثرگذار داشت.
زمانه هم برای چنین نگاهی چندان ساده نبود. «مجابی» در دورهای نوشتن را آغاز کرد که ادبیات «ایران» با سیاست، سانسور و تحولات اجتماعی درگیر بود. پیش از انقلاب، از فضای سیاسی و سانسور حکومت پهلوی انتقاد میکرد و پس از انقلاب نیز در جریانهای فرهنگی و سیاسی آن سالها حضور داشت. ماجرای سفر «ارمنستان» نیز بخشی از همان سالهای پراضطراب بود.
بااینهمه، «مجابی» را نمیتوان با این تلخیها به یاد آورد. شاید تصویر گویاتری از سالهای آخر او در نمایشگاه «شبهای سفید بیمارستان و من» باشد که امسال برگزار شد. در دوره بیماری و بستریشدن، نقاشی کرده بود. آدمی که بخشهایی از زندگی معمولش از دسترس خارج شده بود، هنوز جهان را نگاه میکرد و چیزی از آن میساخت. بیماری نتوانسته بود کنجکاویاش را خاموش کند.
مرگ او در پانزدهم شهریورماه امسال را هم نمیشود فقط با فهرست آثارش روایت کرد. «مجابی» بخشی از حافظه یک دوره و حلقه روشنفکران زمانهای بهخصوص بود. حالا آن حلقه کوچکتر شده است. یکی از آخرین کسانی که میتوانست از آن سالها بگوید، رفته است. «محمود دولتآبادی» دیروز، در غم از دست دادن دوست دیرینهاش، از او با توصیفهای «شادخوی و نومیدیشکن» یاد کرده است.
حالا که او رفته، شاید بیش از هر چیز جای خالی همین بیقراریاش به چشم بیاید.
برچسب ها:
ادبیات داستانی ایران، جواد مجابی، درگذشت جواد مجابی، رمان شب ملخ، شب ملخ، شعر معاصر ایران، کانون نویسندگان ایران، نقد هنری، نمایشگاه نقاشی
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
دربارۀ «جواد مجابی» و سالها محفلداریاش
خانۀ روشنِ سهشنبهها
خوانشی اگزیستانسیال از غیاب یک متفکر
بار گران تاریخ و سبکی کلمات
یادی از «جواد مجابی» و شخصیت برجسته او
مردی که میخندیــــــد
پرونده «پیام ما» به یاد «جواد مجابی» مردی میان ادبیات، مطبوعات و هنر
یک راه کافـــی نبـــــــود
مستند هاکیشکا در جشنواره مردمشناسی نافا
گفتوگو با «الناز بایرامزاده» به بهانه انتشار رمان «آواز در عمارت»؛ روایتی از زندگی «ملوک ضرابی»
زنی که آوازش در تاریخ ماند
درگذشت جواد مجابی؛ شاعر، منتقد و نویسنده برجسته ایرانی
سیوسومین نمایشگاه فرش دستباف
ویترین هنر ایرانی با تکیه بر ۹۰ درصد تولید داخلی
افتتاح نخستین گذر صنایعدستی و گردشگری ایران در بافت تاریخی شیراز
روایت «دوباره» از کسبوکاری که به لباسها و وسایل فرصت استفاده مجدد میدهد
کمدی که دوباره قصـــــه می گوید
وب گردی
- مطالبه گنجاندن حداقل حقوق ۷۰ میلیونی معلمان در بودجه ۱۴۰۶
- درخواست معافیت دانشجویان ممتاز دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از آزمون جامع
- درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز
- شناسنامه دار بودن ظروف صنعتی چه نقشی در مدیریت مسئولانه آن ها دارد؟
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟
- درخواست لغو بسته شدن فرودگاه پیام بیشتر
بیشترین نظر کاربران
پیکرتراشی چوبی هنری بیپشتوانه
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید