هفت قدم تا پادشکنندگی بومگردی
مرحله هفتم: معبد هزارتو
۶ شهریور ۱۴۰۵، ۱۸:۰۰
این آخرین و شاید مهمترین مرحله برای پادشکنندهشدن یک بومگردی است. شش مرحله پیشین باید در کنار یکدیگر سیستمی بسازند که بومگردی را نهفقط از بحران عبور دهد، بلکه پس از هر بحران، امکان تازهای برای رشد و تغییر ایجاد کند. این سیستم را نگارنده «معبد هزارتو» مینامد.
معبد هزارتو جایی نیست که در آن راه را گم میکنیم، بلکه از قضا امکانی است که هر راه را به راه دیگری باز میکند. یک در به اتاق میرسد، اتاق به خانه، خانه به محله، محله به کارگاه، کارگاه به یک روایت و روایت به تاریخی کهن که همان زندگی بومی مردمان این سرزمین است و هنوز جریان دارد. در چنین سیستمی، هیچ تجربهای پایان یک مسیر نیست. هر تجربه دری است به تجربهای دیگر.
ساختن چنین هزارتویی، هنر صاحب بومگردی است. او باید بتواند مخاطب بسازد، روایت خلق کند، ظرفیت تحمل خانه و بوم را بهدرستی محاسبه کند، اقتصاد متنوع ایجاد کند، با دیگر فعالان این حوزه شبکه بسازد و از فناوری برای دیدن و فهمیدن بهتر جهان پیرامون استفاده کند؛ اما این شش مرحله زمانی معنا پیدا میکنند که به یکدیگر متصل شوند و جهانی بسازند که مهمان بتواند در آن قدم بزند و هر بار اتفاق تازهای را کشف کند.
ممکن است مهمان برای خوردن یک غذای محلی وارد بومگردی شود؛ اما غذا او را به گندم، باغ، آب و کشاورزی ببرد. آب او را به قنات برساند، قنات به روایت داستانهای مردمان آن دیار و روایت به زندگی خانوادههایی که هنوز در آن منطقه زندگی میکنند. ممکن است یک اتاق ساده دری به معماری خانه باز کند، معماری دری به اقلیم، اقلیم دری به شیوه زندگی و شیوه زندگی دری به پرسشی درباره اینکه ما امروز چگونه زندگی میکنیم.
در اینجا بومگردی دیگر مجموعهای از خدمات نیست؛ به یک معبد تبدیل میشود. مهمان وارد یک هزارتوی معنا میشود و آرامآرام متوجه میشود که چیزهایی را میبیند که پیش از آن نمیدید؛ نان دیگر فقط نان نیست، آب فقط آب نیست، دیوار فقط دیوار نیست… حتی سکوت نیز معنایی دارد. این شاید مهمترین کاری باشد که یک بومگردی میتواند با مخاطب خود انجام دهد؛ تغییر دادن کیفیت نگاه او به جهان.
مخاطب ممکن است در آغاز فقط برای چند روز اقامت آمده باشد، اما اگر هزارتو درست طراحی شده باشد، هنگام خروج دیگر همان آدمی نیست که وارد شده بود؛ نه به این دلیل که اطلاعات بیشتری به دست آورده است، بلکه چون کشف جدیدی کرده و رابطه تازهای میان پدیدهها در ذهنش شکل گرفته است. جزئیاتی که پیش از این جدا از هم میدید، حالا بخشی از یک کل شدهاند.
در این نقطه، مرز میان سفر و زندگی کمرنگ میشود. مهمان دیگر فقط به یک خانه تاریخی نرفته است، بلکه بخشی از داستان آن خانه شده و اهل یک معبد هزارتویی شده است. دیگر فقط یک شب در روستا نمانده است، بلکه برای مدتی کوتاه، شیوه دیگری از زیستن را تجربه کرده است. چشمانش باز شده و به آگاهی جهان وصل شده است. حرکت برگ را در باد دیده، بالزدن پرنده را به کمال حس کرده و حالا آدم دیگری است. ارزشمندترین بخش ماجرا همین است که این تجربه با خروج از بومگردی تمام نمیشود و در زندگی مخاطب تداوم پیدا میکند. او درباره شیوه زندگیاش میاندیشد، تجربه سفر را بارها و بارها به یاد میآورد و مرور میکند، آن را با دیگران به اشتراک میگذارد و نگاهش به پدیدههای روزمره عمیقتر میشود.
در اینجا مخاطب دیگر مصرفکننده سفر و بوم نیست؛ حامل تجربه است. زنجیره معنایی بومگردیها نیز از همینجا شکل میگیرد. اگر هر بومگردی فقط مکانی برای خوابیدن باشد، شبکهای از اقامتگاهها چیزی بیشتر از یک بازار بزرگتر اقامتی نخواهد بود؛ اما اگر هر بومگردی بخشی از یک جهان بزرگتر باشد، عبور مخاطب از یکی به دیگری میتواند ادامه یک تجربه ارزشمند باشد. در واقع، روایتی که در یک خانه آغاز شده است، در خانهای دیگر ادامه پیدا میکند. در چنین شرایطی، بومگردی برای دیدهشدن دیگر نیازمند فریاد زدن نیست؛ نیازمند تبلیغات اینستاگرامی، پلتفرمهای اجاره اتاق، سلبریتی و بلاگر نیست. اعتبار از تجربه میآید و تجربه از معنا. مخاطبی که در پی معناست، جستوجو و طی طریق میکند، همچون یک سالک معبدش را کشف میکند و دیگر از آن خارج نمیشود. این همان نقطهای است که اقتصاد نیز معنای تازهای پیدا میکند. رابطهای سالم ایجاد و ارزش خلق میشود؛ ارزشی که میتواند اقتصاد بوم را بهسمت پایداری سوق دهد.
صاحب بومگردی در چنین سیستمی شبیه یک معمار است. او معمار تجربه است. باید بداند کدام پدیده را در کجا قرار دهد، کجا مهمان را متوقف کند، کجا او را با یک روایت روبهرو کند، کجا به او اجازه دهد خودش کشف کند و کجا تنها سکوت کند. هزارتوی خوب همه راهها را به مهمان نشان نمیدهد. برخی از راهها را پنهان نگه میدارد. بخشی از زیبایی آن در این است که مهمان خودش راه را پیدا کند؛ دری بگشاید که شاید برای خود صاحب بومگردی هم تازه باشد. پادشکنندگی بومگردی در نهایت همین است: ساختن سیستمی که در آن هر بحران، هر مهمان، هر تجربه، هر شکست و هر کشف، دری تازه به روی بوم باز میکند.
به متقاضیان این حرفه نمیتوان گفت فقط به درآمد یا ساختن یک اقامتگاه فکر کنید. باید از آنها پرسید: آیا توانایی ساختن چنین معبد هزارتویی را دارید؟ آیا میتوانید از یک خانه، یک روایت؛ از یک روایت، یک تجربه و از یک تجربه، معنایی بسازید که بعد از رفتن مهمان همچنان در او ادامه پیدا کند؟
اگر پاسخ مثبت است، شما فقط صاحب یک بومگردی نخواهید بود؛ شما معمار یک جهان هستید.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
النینــــــــو و جنگ اقتصادی
مرزهــــای حفاظت
هنوز وخامت وضعیت را باور نکردهایم
مسئولیت اجتماعی ویترین نیست؛ آینه است
خیرِ بیرون، بیعدالتیِ درون
حفاظت با چشمان بستــــــــــه
سه عامل بهنتیجهنرسیـــــدن حفاظت از یــــــوز
سرنوشت یوزپلنگ در شکاف میان توسعه و حفاظت
در سایه اختلافات درون خانوادگی کمتر کسی صدای انقراض یوز را میشنود
حفاظت، وقتی فقط یک چشم دارد
سندها و برنامهها با سکونتگاههای غیررسمی چه کردند؟
وب گردی
- درخواست معافیت دانشجویان ممتاز دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از آزمون جامع
- درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز
- شناسنامه دار بودن ظروف صنعتی چه نقشی در مدیریت مسئولانه آن ها دارد؟
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟
- درخواست لغو بسته شدن فرودگاه پیام
- مطالبه شفافیت در دانشگاه علوم پزشکی ایران بیشتر
بیشترین نظر کاربران
برگزاری دوره تخصصی «عملیات در طبیعت» برای محیطبانان گلستان در پارک ملی
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید