زمین، بازنده جنگ





زمین، بازنده جنگ

۴ مرداد ۱۴۰۵، ۲۲:۴۹

جنگ را معمولاً با ویرانی شهرها، مرگ انسان‌ها و جابه‌جایی مرزهای سیاسی می‌شناسند؛ اما این پدیده در لایه‌های عمیق‌تر خود، زخمی ماندگار بر پیکر زمین بر جای می‌گذارد. طبیعت در هنگام نبرد، قربانی خاموش خشونتی است که خاک، آب، زیست‌بوم‌ها و توان بازتولید حیات را به‌تدریج دچار فرسایش می‌کند. از این‌رو، هر تحلیلی از جنگ که تخریب محیط‌زیست را نادیده بگیرد، تصویری ناقص از خشونت انسانی ارائه می‌دهد. در جریان درگیری‌های نظامی، پهنه‌های طبیعی از بستر آرام حیات، به قلمرویی آسیب‌دیده و بحران‌زده بدل می‌شوند؛ قلمرویی که رنج آن نه در آمارهای رسمی جایی دارد و نه در حافظه جمعی ملت‌ها ثبت می‌شود. جنگ با گسترش دامنه ویرانگری‌اش، از مرزهای زیست انسانی فراتر می‌رود و منابع حیاتی و تنوع زیستی را نیز دچار آسیب‌های جدی می‌کند. پیامد این وضعیت، شکل‌گیری اکوسیستم‌هایی است که آسیب آن‌ها با پایان جنگ خاتمه نمی‌یابد و در قالب مین‌های خفته در خاک، آب‌های آلوده به مواد شیمیایی و پوشش گیاهی ازدست‌رفته، سال‌ها باقی می‌ماند. برای فهم عمیق‌تر این فاجعه، به نظر می‌رسد نقد تئودور آدورنو از عقلانیت راهگشا باشد. از نظر آدورنو، هنگامی که عقل در خدمت قدرت قرار می‌گیرد، جهان را به چیزی قابل تصرف تقلیل می‌دهد. جنگ نمونه بارز این منطق است؛ جایی که طبیعت دیگر به‌مثابه سرچشمه زندگی دیده نمی‌شود، بلکه به میدان نبرد یا ابزاری نظامی فروکاسته می‌شود. نابودی جنگل‌ها و مسمومیت آب‌های زیرزمینی، حاصل همین نگاه ابزاری است که جهان طبیعی را صرفاً بستری برای اعمال سلطه می‌بیند. این چشم‌انداز در سازوکار قدرت نوین، که میشل فوکو آن را تحلیل می‌کند، ابعاد پیچیده‌تری به خود می‌گیرد. فوکو معتقد بود قدرت مدرن، فراتر از حق کشتن انسان‌ها، با تنظیم، کنترل و مدیریت شرایط زیست نیز اعمال می‌شود. در وضعیت جنگی، این منطق در شکل ویرانگر خود، با مین‌گذاری اراضی، نابودی جنگل‌ها و آلودگی رودها، امکان تداوم زیست بیولوژیک را هدف قرار می‌دهد. اما چرا این فاجعه زیست‌محیطی همواره در حاشیه روایت‌های جنگ باقی می‌ماند؟ مفهوم «سوگواری‌پذیری» جودیت باتلر تا حدودی با این مسئله همسو است. باتلر نشان می‌دهد که همه فقدان‌ها در فضای عمومی، به یک اندازه شایسته توجه، سوگواری و جبران شناخته نمی‌شوند. در روایت‌های رسمی، مرگ جانوران، خاکستر شدن جنگل‌ها و خشکی و آلودگی رودها همواره ذیل تعابیری چون «خسارت جانبی» یا «هزینه ناگزیر جنگ» توجیه و پنهان می‌شوند. یعنی طبیعت، قربانی یک حذف نمادین مضاعف است؛ هم به لحاظ فیزیکی متلاشی می‌شود و هم رنج آن از زبان سیاسی و تاریخ رسمی خط می‌خورد. بنابراین، نابودی محیط‌زیست را نباید پیامدی فرعی یا جانبی جنگ دانست، بلکه این تخریب، بخشی درونی و ذاتی از ماهیت جنگ است. جنگ با گسستن پیوند ارگانیک میان انسان و جهان زیست، معنای حیات را نابود می‌کند. بازاندیشی در مفهوم جنگ تنها زمانی به حقیقت نزدیک می‌شود که ویرانی خاک، آب، درختان و جانوران نیز هم‌تراز با فجایع انسانی به رسمیت شناخته شود و برای آن‌ها جایگاهی در روایت‌های تاریخی و سیاسی در نظر گرفته شود.

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:

، ،





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *