گزارش «پیام ما» از «گردشگری تاریک» و بدون متولی زیرزمینی در ایران

نسلی که دنبال سایه‌ها می‌رود

از کال جنی و ریگ جن تا پستوهای ارگ بم، گودهای معدنی و معادن متروکه ایران ظرفیت کم‌نظیری برای «گردشگری تاریک» دارد، اما نبود ایمنی، روایت مسئولانه و مشارکت جوامع محلی، این میل تازه را میان ماجراجویی خطرناک و فرصت توسعه پایدار معلق گذاشته است





نسلی که دنبال سایه‌ها می‌رود

۲ تیر ۱۴۰۵، ۰:۰۹

| پیام ما | شب که دره آرام می‌شود، صداها بلند‌تر از روز به گوش می‌رسند. شیون باد میان دیواره‌های بلند ارگ، لغزش سنگ‌ریزه‌ها در مسیر باریک دالان بنای خشتی، سایه‌هایی که روی بریدگی‌های خاک می‌افتند و سکوتی که گاهی از هر صدایی ترسناک‌تر است. برای گروهی از جوانان، همین لحظه‌ها دلیل سفر است؛ نه هتل، نه بازار، نه عکس یادگاری کنار بنای مرمت‌شده. آن‌ها دنبال جایی می‌روند که سفر را از تفریح جدا کند؛ جایی که ترس، خاطره، مرگ، افسانه، فاجعه یا ردِ ویرانی در آن ته‌نشین شده باشد. نام جهانی این میل، «گردشگری تاریک» است؛ اما در ایران هنوز بیشتر شبیه پدیده‌ای بی‌نام، بی‌راهنما و بی‌متولی است.

در ادبیات گردشگری، «گردشگری تاریک» به سفر به مکان‌هایی گفته می‌شود که با مرگ، فاجعه، رنج، جنگ، زندان، نابودی یا روایت‌های هراس‌آور پیوند دارند. این مفهوم در جهان تازه نیست؛ از آشویتس در لهستان تا چرنوبیل در اوکراین، از میدان‌های نبرد تا موزه‌های نسل‌کشی، بسیاری از جوامع کوشیده‌اند گذشته‌های دردناک خود را به حافظه عمومی، آموزش تاریخی و حتی منبع درآمد محلی تبدیل کنند. اما تفاوت اصلی میان یک مقصد مسئولانه و یک تجربه پرخطر، در شیوه روایت و مدیریت آن است. اگر مرگ و رنج به کالای سرگرمی تبدیل شود، «گردشگری تاریک» می‌تواند بی‌اخلاق و ویرانگر باشد؛ اما اگر با احترام به قربانیان، ایمنی بازدیدکنندگان و مشارکت جامعه میزبان همراه شود، می‌تواند شکلی از آموزش، حافظه‌سازی و توسعه محلی باشد.

ایران سرزمین ظرفیت‌های «گردشگر تاریک»

ایران برای چنین نوعی از گردشگری، سرزمینی باظرفیت است؛ شاید حتی بیش از آنکه خود پذیرفته باشد. ارگ بم فقط یک بنای خشتی جهانی نیست.حافظه زلزله‌ای است که در زمستان ۱۳۸۲ هزاران زندگی را دگرگون کرد. باغ سنگی سیرجان فقط باغی عجیب با سنگ‌های آویخته از شاخه‌های خشک نیست. روایتی از اعتراض، خشکسالی، زخم زمین و جنون خلاقانه انسانی است که جهانش را از دست رفته می‌دید. کال جنی طبس و دره ستارگان قشم، پیش از آنکه «ترسناک» باشند، چشم‌اندازهایی زمین‌شناختی‌اند که افسانه‌های محلی بر لایه‌های فرسایش و باد و سنگ نشسته‌اند. ریگ جن، برای برخی طبیعت‌گردان، نامی است میان هراس و وسوسه؛ جایی که بی‌راهنما رفتن به آن می‌تواند از ماجراجویی به بحران بدل شود.

به این فهرست باید مقصدهای کمتر دیده‌شده‌تری را هم اضافه کرد: گودهای معدنی، معادن زغال‌سنگ، تونل‌های متروکه و پهنه‌های صنعتی رهاشده. این مکان‌ها، اگرچه در نگاه نخست جاذبه گردشگری به شمار نمی‌آیند، اما برای نسل تازه سفر، حامل همان کششی هستند که یک خانه متروکه، یک دره رازآلود یا یک بنای آسیب‌دیده دارد. کشش ورود به جایی که میان زندگی و خطر، تولید و فرسودگی، کار و مرگ معلق مانده است. معدن زغال‌سنگ، به‌ویژه در حافظه اجتماعی ایران، فقط محل استخراج نیستند، یادآور کار سخت، تاریکی، فرسایش بدن کارگران، حوادث مرگبار و اقتصاد پنهانی است که زیر زمین جریان داشته و دارد. بازدید از چنین مکان‌هایی اگر بدون ایمنی و روایت انجام شود، خطرناک و حتی غیرمسئولانه است؛ اما اگر در قالب «میراث صنعتی» و با نظارت تخصصی تعریف شود، می‌تواند یکی از جدی‌ترین شاخه‌های «گردشگری تاریک» در ایران باشد.

از معادن متروکه تا شلمچه

در بسیاری از کشورها، بخشی از معادن تعطیل‌شده یا تأسیسات صنعتی قدیمی به موزه، مسیر بازدید، سایت‌موزه یا تجربه آموزشی تبدیل شده‌اند؛ جایی که بازدیدکننده نه فقط از تونل و دستگاه و واگن قدیمی دیدن می‌کند، بلکه با تاریخ کار، مخاطرات استخراج، شکل‌گیری شهرهای معدنی و اثرات زیست‌محیطی معدن‌کاری آشنا می‌شود. ایران نیز از کرمان و یزد تا البرز، مازندران و بخش‌هایی از غرب کشور، پهنه‌هایی دارد که معدن در آن‌ها بخشی از حافظه محلی است. اما فعلاً بسیاری از این فضاها یا در محدوده‌های ممنوع و پرخطر باقی مانده‌اند یا به شکل غیررسمی و بی‌ضابطه کنجکاوی جوانان را تحریک می‌کنند. در غرب و جنوب کشور نیز یادمان‌های جنگ، از شلمچه تا هویزه، سازمان‌یافته‌ترین شکل مواجهه ایرانی با شهادت، فقدان و حافظه جمعی‌اند؛ هرچند بیشتر در قالب زیارت، آیین و روایت رسمی جنگ تعریف شده‌اند تا «گردشگری تاریک» به معنای متعارف جهانی. با این حال، همان‌جا هم می‌توان دید که چگونه یک مکان تلخ، اگر دارای مسیر، روایت، راهنما و چارچوب بازدید باشد، می‌تواند به مقصدی پایدارتر و کم‌خطرتر تبدیل شود.

اما آنچه این سوژه را امروز مهم‌تر می‌کند، فقط وجود مقصدها نیست. تغییر ذائقه نسلی است که با تصویر، تجربه و تمایز زندگی می‌کند. برای بخشی از دهه هفتادی‌ها و هشتادی‌ها، سفر دیگر صرفاً جابه‌جایی از شهر به طبیعت یا از خانه به هتل نیست. سفر باید «اتفاق» داشته باشد. باید بتواند در چند عکس، چند استوری یا یک ویدئوی کوتاه، حس عبور از مرزهای عادی زندگی را منتقل کند. خانه متروکه، کویر مرموز، گورستان قدیمی، جنگل شبانه، بنای ویران، گود معدنی یا تونل تاریک یک معدن زغال‌سنگ برای این نسل فقط مکان نیست؛ صحنه‌ای برای تجربه، روایت و دیده‌شدن است.

گردشگری تاریک به مدد اینستاگرام

«آرمان»، ۲۸ ساله و علاقه‌مند به سفرهای ماجراجویانه، در روایتی از تجربه خود و دوستانش می‌گوید: «من از سفرهایی که همه‌چیزش از قبل معلوم است خسته شده‌ام؛ اینکه کجا برویم، کجا غذا بخوریم، کجا عکس بگیریم و برگردیم. وقتی وارد یک جای خوف ( ترسناک) یا یک معدن قدیمی می‌شوی، حس می‌کنی هنوز چیزی از گذشته آنجا مانده؛ صدای آدم‌هایی که کار کرده‌اند، اتفاق‌هایی که افتاده، خطرهایی که بوده. ترسش برای من فقط هیجان نیست، انگار سفر واقعی‌تر می‌شود.» «نسترن»، ۲۶ ساله و از دنبال‌کنندگان صفحه‌های سفرهای متفاوت در شبکه‌های اجتماعی، می‌گوید: «ما دنبال ترس مصنوعی نیستیم. شهربازی وحشت با جایی که واقعاً تاریخ دارد فرق می‌کند. وقتی به یک گورستان قدیمی یا بنای رهاشده می‌روی، اگر کسی باشد که درست توضیح بدهد، آن مکان تبدیل به کلاس تاریخ می‌شود. مشکل این است که معمولاً هیچ‌کس نیست؛ نه راهنما، نه تابلو، نه توضیح. فقط چند تا لوکیشن در اینستاگرام می‌بینیم و خودمان می‌رویم.» شبکه‌های اجتماعی این میل را چند برابر کرده‌اند. الگوریتم‌ها، مکان‌های رازآلود را به سرعت به مقصد تبدیل می‌کنند. کافی است یک ویدئو از صدای عجیب یک جنگل، راهروی تاریک یک خانه قدیمی، دهانه یک تونل معدنی یا دره‌ای با نامی هراس‌آور وایرال ( همه‌گیر) شود تا موجی از بازدیدکنندگان، بدون آنکه اطلاعات کافی درباره مسیر، ایمنی، مالکیت، حرمت محلی یا ظرفیت محیطی داشته باشند، راهی شوند. اینجاست که «گردشگری تاریک» از یک امکان فرهنگی به یک مسئله مدیریتی تبدیل می‌شود. در نبود تور تخصصی، راهنمای آموزش‌دیده، تابلوهای هشدار، روایت معتبر و نظام پایش، جوانان خودشان راهنما، فیلمبردار، امدادگر و مفسر مکان می‌شوند. ترکیبی خطرناک که هم به جان گردشگر آسیب می‌زند، هم به میراث و طبیعت و هم به جامعه محلی.

«گردشگری تاریک» زیرزمینی شده است

مسئله اصلی این نیست که جوانان چرا به سراغ مکان‌های ترسناک، متروکه یا تراژیک می‌روند؛ مسئله این است که چرا ساختار رسمی گردشگری هنوز زبان این میل را نمی‌فهمد! نهادهای متولی گردشگری در ایران معمولاً با واژگانی آشنا کار می‌کنند: میراث تاریخی، طبیعت‌گردی، زیارت، بوم‌گردی، صنایع‌دستی و گردشگری سلامت. این‌ها مهم‌اند، اما همه واقعیت سفر امروز نیستند. «گردشگری تاریک» در ایران، اگرچه عملاً وجود دارد، هنوز در ادبیات رسمی جای روشنی ندارد. نتیجه این غیبت، حذف پدیده نیست، زیرزمینی‌شدن آن است.

این زیرزمینی‌شدن، هزینه دارد. وقتی مقصدی مثل ریگ جن، غارهای دشوار، خانه‌های متروکه، مسیرهای شبانه جنگلی، گودهای معدنی یا معادن متروکه بدون نظام راهنمایی و ایمنی به‌صورت غیررسمی تبلیغ می‌شود، مرز میان تجربه و حادثه باریک می‌شود. در معادن متروکه، خطر فقط گم‌شدن یا سقوط نیست. ریزش دیواره‌ها، چاه‌های پنهان، گازهای خطرناک، نبود اکسیژن کافی، آب‌گرفتگی، تاریکی مطلق و نبود دسترسی امدادی، هرکدام می‌تواند یک کنجکاوی ساده را به فاجعه تبدیل کند. در مکان‌هایی که با خاطره مرگ و فاجعه پیوند دارند، خطر دیگری هم وجود دارد: بی‌احترامی به رنج. عکس گرفتن بی‌ملاحظه در محل‌های سوگواری، بازسازی نمایشی فاجعه، شوخی با گورستان‌ها یا تبدیل روایت کارگران جان‌باخته معدن به محتوای ترسناک مصرفی، می‌تواند اعتماد جامعه میزبان را از بین ببرد.

محلی‌ها حق دارند نگران باشند که نام روستا، معدن، دره یا شهرشان به «جن‌زده»، «نفرین‌شده»، «مرگبار» یا «لوکیشن ترسناک» تقلیل پیدا کند. اگر قرار باشد «گردشگری تاریک» به توسعه محلی کمک کند، باید نخست به کرامت مکان و ساکنان آن احترام بگذارد. معدن متروکه‌ای که روزی نان یک شهر را داده، فقط پس‌زمینه عکاسی نیست. گورستانی که نسل‌های یک روستا در آن دفن شده‌اند، صحنه تولید محتوای سرگرم‌کننده نیست. ارگ آسیب‌دیده، باغ خشکیده، دره رازآلود یا تونل زغال‌سنگ، پیش از آنکه مقصد سفر باشد، حامل حافظه است.

روایت، ایمنی و منفعت محلی

در جهان، مقصدهای موفق‌تر «گردشگری تاریک» معمولاً بر سه پایه ایستاده‌اند: روایت، ایمنی و منفعت محلی. روایت یعنی بازدیدکننده بداند با چه چیزی روبه‌روست؛ نه افسانه خام، نه تبلیغ هیجانی، بلکه ترکیبی از تاریخ، علم، حافظه و صدای مردم محلی. ایمنی یعنی مسیر، ظرفیت بازدید، زمان مناسب، تجهیزات، بیمه، راهنمای مجاز و پروتکل امداد روشن باشد. منفعت محلی یعنی درآمد بازدید فقط به جیب تورگردان بیرونی نرود؛ راهنمای محلی، اقامتگاه، حمل‌ونقل، تولیدکننده محلی، کارگر بازنشسته معدن، روایتگر بومی و حافظان میراث هم سهم داشته باشند.

از این منظر، گردشگری تاریک می‌تواند با توسعه پایدار پیوند بخورد؛ البته نه به هر قیمتی. در بسیاری از مناطق کم‌برخوردار ایران، جاذبه‌های رازآلود، تلخ یا صنعتی در کنار فقر زیرساختی قرار گرفته‌اند. اگر این جاذبه‌ها به شکل مسئولانه مدیریت شوند، می‌توانند برای جوانان محلی شغل ایجاد کنند: راهنمای تخصصی، روایتگر محلی، امدادگر آموزش‌دیده، تولیدکننده محتوای فرهنگی، مدیر اقامتگاه یا فروشنده محصولات بومی. در شهرهای معدنی نیز می‌توان از ظرفیت کارگران بازنشسته، خانواده‌های معدن‌کاران و دانش‌آموختگان زمین‌شناسی و ایمنی معدن استفاده کرد تا بازدید از معدن، از یک ورود خطرناک و غیرقانونی به تجربه‌ای آموزشی، کنترل‌شده و درآمدزا تبدیل شود. اما اگر بی‌برنامه رها شوند، فقط موجی کوتاه‌مدت از ورود گردشگران ایجاد می‌کنند؛ موجی که پس از آسیب به محیط، فرسایش مسیرها، مزاحمت برای ساکنان و چند حادثه، فروکش می‌کند و چیزی جز بدنامی برای مقصد باقی نمی‌گذارد. راه‌حل، ممنوعیت صرف نیست. ممنوعیت معمولاً فقط کنجکاوی را بیشتر و مسیرها را پنهان‌تر می‌کند. راه‌حل، به رسمیت شناختن پدیده و طراحی چارچوب است.

متولی باید نقش خود را بازی کند

وزارت میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی می‌تواند به جای نادیده‌گرفتن این حوزه، دسته‌بندی روشنی برای «گردشگری تاریک» تعریف کند؛ عنوانی که هم از بار زرد و ترس‌فروشانه آن کم کند و هم امکان سیاستگذاری بدهد. برای هر مقصد باید پیوست فرهنگی و ایمنی نوشته شود: چه روایتی مجاز است؟ چه بخش‌هایی حرمت دارند؟ عکاسی کجا محدود است؟ جامعه محلی چه نقشی دارد؟ ظرفیت روزانه بازدید چقدر است؟ چه زمانی بازدید خطرناک است؟ چه کسی مسئول امداد است؟ در مورد معادن و گودهای معدنی، این پیوست باید سخت‌گیرانه‌تر باشد؛ چون کوچک‌ترین خطا می‌تواند جان بازدیدکننده را تهدید کند.

در کنار آن، باید راهنمایان محلی آموزش ببینند. راهنمای گردشگری تاریک فقط کسی نیست که مسیر را بلد باشد؛ او باید تاریخ، افسانه، زمین‌شناسی، خرده فرهنگی‌ها، کمک‌های اولیه و مدیریت گروه را هم بداند. در «کال جنی»، راهنما باید هم از ساختار طبیعی دره بگوید، هم از روایت‌های محلی و هم از خطرات مسیر. در «باغ سنگی»، روایت باید از سطح عجیب‌بودن فراتر برود و به نسبت انسان، زمین، مالکیت، خشکسالی و اعتراض برسد. در «ارگ بم»، بازدید مسئولانه باید میان شکوه میراث خشتی و حافظه زلزله تعادل برقرار کند. در معادن زغال‌سنگ و گودهای معدنی، راهنما باید بتواند تاریخ کار، خطرات معدن، روایت کارگران، اثرات محیط‌زیستی و مرزهای ممنوعه بازدید را توضیح دهد. در یادمان‌های جنگ، روایت باید امکان گفت‌وگوی میان نسل‌ها را فراهم کند؛ نه فقط تکرار متن‌های رسمی، بلکه شنیدن تجربه انسان‌هایی که جنگ، فقدان و بازسازی را زیسته‌اند. گردشگری تاریک، در نهایت، سفر به تاریکی برای ستایش تاریکی نیست. سفر به مکان‌هایی است که جامعه در آن‌ها با ترس‌ها، شکست‌ها، سوگ‌ها و زخم‌های خود روبه‌رو می‌شود. نسلی که امروز به سمت این مکان‌ها می‌رود، الزاماً مرگ‌دوست یا هیجان‌زده بی‌فکر نیست؛ بسیاری از آن‌ها از گردشگری بسته‌بندی‌شده خسته‌اند و دنبال تجربه‌ای می‌گردند که واقعی‌تر، تندتر و تکان‌دهنده‌تر باشد. این میل را می‌توان سرکوب کرد، می‌توان رها کرد، یا می‌توان به زبان مسئولانه ترجمه‌اش کرد. ایران، با تاریخ، اقلیم، معادن، ویرانه‌ها، جنگ‌ها، زلزله‌ها و حافظه زخمی و شگفت خود، مقصدهای زیادی برای چنین ترجمه‌ای دارد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

دریاچه گهر در مسیر ثبت جهانی؛ تهدید گردشگری بی‌ضابطه بر نگین فیروزه‌ای زاگرس

دریاچه گهر در مسیر ثبت جهانی؛ تهدید گردشگری بی‌ضابطه بر نگین فیروزه‌ای زاگرس

پنج موزه و هفت بنای تاریخی فارس در انتظار سرمایه‌گذاران بخش خصوصی

پنج موزه و هفت بنای تاریخی فارس در انتظار سرمایه‌گذاران بخش خصوصی

هشت غار سمنان زیر ذره‌بین مستندسازی علمی

هشت غار سمنان زیر ذره‌بین مستندسازی علمی

نشانه‌های نجومی پیش از استون‌هنج آشکار شد

کشف تازه باستان‌شناسی در بریتانیا

نشانه‌های نجومی پیش از استون‌هنج آشکار شد

ظرفیت مشترک صنایع دستی و میراث تاریخی برای رونق توریسم فارس

پیوند هنر و گردشگری؛

ظرفیت مشترک صنایع دستی و میراث تاریخی برای رونق توریسم فارس

گردشگری ریلی روی ریـــــل بازگشت

گردشگری ریلی در ایران، با وجود استقبال مسافران و ظرفیت‌های طبیعی و تاریخی هنوز با چالش‌های زیرساختی و سرمایه‌گذاری دست‌وپنجه نرم می‌کند

گردشگری ریلی روی ریـــــل بازگشت

صنعت گردشگری شرایط سخت‌تر از دوران کرونا و خسارت‌های پنهان

رئیس کمیسیون گردشگری اتاق ایران:

صنعت گردشگری شرایط سخت‌تر از دوران کرونا و خسارت‌های پنهان

خانه، مفهومی که آن را گم کردیم |پیـام ما

تأسیس بوم‌گردی چه الزاماتی دارد؟

خانه، مفهومی که آن را گم کردیم |پیـام ما

جهانی‌شدن روستاها در میانه جنگ |پیام ما

هشت روستای ایران برای ثبت در فهرست دهکده‌های برتر گردشگری دنیا نامزد شده‌اند اما چشم‌انداز توسعه پایدار پس از ثبت جهانی روستاها همچنان مبهم است

جهانی‌شدن روستاها در میانه جنگ |پیام ما

سرمــایه‌گذار گـراند هتل کیست؟ | پیـام ما

ابهام در واگذاری و سرنوشت هتل تاریخی قزوین

سرمــایه‌گذار گـراند هتل کیست؟ | پیـام ما