بایگانی

حفظ زبان با دانشنامه نمی‌شود

در حال حاضر، مؤسسات و پژوهشگاه‌های متعددی بر روی زبان‌ها و گویش‌های محلی ایرانی پژوهش می‌کنند و در تلاشند تا این زبان‌ها و گویش‌ها را زنده نگه‌دارند، اما تمام تلاش و یافته‌های ایشان در همان دم‌و‌دستگاه دانشگاهی و پژوهشگاهی خلاصه می‌شود و کسی جز پژوهشگران این عرصه به نتایج و یافته‌های آنان رجوع نمی‌کنند. یکی از دلایل عدم توجه همگانی به این یافته‌ها و پژوهش‌ها، فاصله بسیار زیاد آنها با واقعیت ذهنی و زبانی جامعه مورد پژوهش است و دیگری عدم کارایی این یافته‌ها در حفظ و نگهداری این زبان‌هاست.

دیروز مرکز دائرهالمعارف اسلامی از «دانشنامه برخط زبان‌ها و گویش‌های محلی» رونمایی کرد. این دانشنامه که در فضای اینترنتی در دسترس همگان قرار گرفته است، در بر دارنده اطلاعاتی کلی از زبان‌ها و گویش‌های محلی ایرانی است و می‌توان با جست‌وجوی زبان و یا گویش مورد نظر به اطلاعات جالب توجهی دست یافت. اما به‌نظر می‌رسد این تلاش ارزشمند و قابل‌تقدیر که برای حفظ و پاسداشت زبان‌ها و گویش‌های محلی انجام شده است، چندان کارایی‌ای برای حفظ و نگهداری این زبان‌ها و گویش‌ها ندارد.

زبان‌ها و گویش‌های محلی هر جامعه‌ای در بر دارنده و بیان‌کننده ذهن جمعی آن جامعه محلی است. ارتباطات بین جوامع مختلف که در جهان امروز گسترش روزافزون یافته است، تداخل و وام‌گیری زبانی را در پی دارد و در این میان زبان‌هایی که بیش از بقیه نیاز زبانی روز را پاسخگو باشند، بیشتر گسترش می‌یابند و کلمات و ساختشان بیش‌ازپیش در سایر زبان‌ها منتشر می‌شود.

زبانی می‌تواند به‌روز شود و نیاز روز جامعه را پاسخگو باشد که زبانی زنده و خودکارکرد باشد. بدین‌معنی که در ذهن و روان زبانگرانش سیطره داشته باشد و زبانگر با آن زبان ببیند و بفهمد و بیندیشد. زبان زنده را می‌توان همان «خانه وجود» هایدگر دانست که انسان را به‌تمامی در احاطه دارد و انسان را گریز و فراری از آن نیست.

مطمئناً هیچ زبانی نمی‌تواند تمام نیازهای ذهنی جامعه خود را به‌تنهایی پوشش دهد. چه بسیار ذهنیاتی که سوار بر کلمات از جامعه‌ای به جامعه‌ای دیگر وارد می‌شوند. ازاین‌رو، وام‌گیری زبانی جریانی طبیعی و همیشگی بین زبان‌هاست تا توسعه ذهنی و اندیشگانی جوامع مختلف را به‌هم نزدیک و هم‌پایه کند و توسعه انسانی در کل جهان با اختلافاتی هرچه کمتر روی دهد. منتها در این دادوستدهای زبانی، زبان‌هایی که کلمات و ساخت‌های وام‌گیری‌شده را بومی می‌کنند و رنگ‌وبوی محلی می‌زنند، با یاری داشته‌های جهانی توسعه می‌یابند و زبان‌هایی ماندگار می‌شوند. اما اگر زبانی از داشته‌های جهانی وام‌گیری نکند و یا اینکه کلمات و ساخت‌های خارجی را با همان رنگ‌و‌بوی مبدأ در خود بگنجاند، کم‌کم به ضعف و اضمحلال می‌رسد. این قاعده در مورد تمام زبان‌ها جاری و ساری است و زبان‌ها و گویش‌های محلی نیز از این قاعده مستثنا نیستند. زبانی و گویشی که جامعه زبانی‌اش از آن فاصله می‌گیرند و رنگ‌وبوی زبان و گویش خود را بر تمام واردات زبانی و گویشی نمی‌زنند، نمی‌تواند ماندگار باشد.

پژوهش‌های زبانشناسی و گویش‌شناسی اگرچه بسیار ارزشمندند، اما نمی‌توانند مانع مرگ زبان‌ها و گویش‌ها شوند. اگر حفظ و صیانت زبان‌ها و گویش‌ها مدنظر است، لازم است این زبان‌ها به رسمیت شناخته شوند و همراه با دانشنامه‌های مختلفی که در این زمینه منتشر می‌شود، لغت‌نامه‌های برخط این زبان‌ها و گویش‌ها راه‌اندازی شود تا در ارتباط و کاربرد هرچه بیشتر زبانگران و گویشوارن به «خانه وجود»ی بدل شوند که رنگ‌وبوی‌‌شان ذهن زبانگران و گویشوران را تحت سیطره بگیرد و زنده و پویا به توسعه خود ادامه دهند.

گامی برای حفظ فرهنگ و میراث کهن ایرانی

آیین رونمایی دانشنامۀ برخط «زبان‌ها و گویش‌های ایرانی»، عصر یکشنبه، در مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی برگزار شد. در ابتدا «کاظم موسوی بجنوردی»، رئیس مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی گفت: سرزمین کهن ایران با فرهنگ و تمدنی چندهزاران‌ساله، گنجینه‌ای از تنوع زبانی و گویشی است که در جهان کم‌مانند است. زبان‌ها و گویش‌های ایرانی در سراسر جغرافیای ایران فرهنگی، نمایانگر تاریخ و تفکر مردمانی است که در این حوزه زیسته‌اند.

موسوی بجنوردی اضافه کرد: زبان‌هایی که طی هزاران‌ سال شکل گرفته‌اند، در فرازونشیب روزگار برخی از میان رفته‌اند و برخی به‌ دست ما رسیده‌اند. طبق گزارش یونسکو، زبان‌های بسیاری در دنیا به‌علل گوناگون ازجمله پدیدۀ جهانی‌شدن در حال نابودی هستند. بنابراین، ضرورت شناخت و ثبت و ضبط زبان‌ها یکی از دغدغه‌‎های پژوهشگران شده است؛ زیرا از میان رفتن یک زبان از میان رفتن دستاوردهای فرهنگی یک ملت است. اعتبار علمی و جهانی مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی و پژوهش‌های ایرانی و تجربۀ چنددهه در امر دانشنامه‌نگاری عاملی شد که تدوین دانشنامه زبان‌ها و گویش‌های ایرانی در دستورکار قرار بگیرد.

او ادامه داد: پس از بیش از یک‌دهه تلاش در جهت جمع‌آوری منابع و مقالات، مایه مباهات است که در این روز خجسته از نخستین دانشنامۀ برخط زبان‌ها و گویش‌های ایرانی رونمایی کنیم و از این امکان برای جذب بیشتر منابع، پژوهش‌ها و مداخل و نیز در اختیار گذاشتن این اطلاعات در دسترس همگان بهره ببریم. این انتظار وجود دارد که نتیجۀ کوشش بی‌وقفۀ بخش زبان‌شناسی ما این دانشنامه را که در ابتدای راه است، به پایگاهی برای اطلاعات زبانی نه‌تنها در ایران که در جهان تبدیل کند و گامی در جهت حفظ فرهنگ و میراث کهن ایرانی برداشته باشد.

سخنران بعد، «عبدالمجید ارفعی»، پژوهشگر و متخصص زبان‌های باستانی اَکَدی و ایلامی و خوانش‌گر گل‌نبشته‌های تخت‌جمشید بود که گفت: امیدوارم این دانشنامه وادارمان کند این زبان را حفظ کنیم و آلوده نکنیم.

«احمد پاکتچی»، سفیر ایران در یونسکو: زبان‌ها و گویش‌ها مطمئن‌ترین منابعی هستند که می‌توانند پشتوانۀ فرهنگ ما باشند و همان نقشی را در فرهنگ ایفا می‌کنند که اشیای قیمتی به‌عنوان پشتوانۀ اسکناس دارند

او در ادامه افزود: خودم از گویش‌ها بسیار استفاده می‌کنم تا به شناخت زبان ایلامی کمک کنم. همچنین، از واژه‌های گویشی استفاده می‌کنم؛ زیرا نیازی نیست با واژه‌های عربی فضل‌فروشی کنیم و کلمات فارسی را با جمع عربی به‌کار ببریم. سپس سخنرانی تصویری «گارنیک آساطوریان»، استاد و رئیس بخش خاورشناسی دانشگاه روسی-ارمنی (اسلاوِنی) ارمنستان به نمایش درآمد.

 در ادامه «محمد دبیرمقدم»، استاد و عضو هیئت‌علمی دانشگاه علامۀ طباطبایی، عضو گروه زبان‌شناسی، عضو پیوسته و معاون علمی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، با موضوع سخنرانی رده‌شناسی زبان‌های ایرانی با عنوان رده‌شناسی زبان‌های ایرانی سخن گفت و اظهار امیدواری کرد قدر داشته‌ها و ثروت فرهنگی‌مان را بدانیم. سخنران بعد، «احمد پاکتچی»، سفیر ایران در یونسکو و مدیر بخش فقه و حقوق و عضو شورای‌عالی علمی مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی بود که گفت: زبان‌ها و گویش‌ها مطمئن‌ترین منابعی هستند که می‌توانند پشتوانۀ فرهنگ ما باشند و همان نقشی را در فرهنگ ایفا می‌کنند که اشیای قیمتی به‌عنوان پشتوانۀ اسکناس دارند. او فزود: این ظرفیت در منابع واژگانی ما استفاده شده‌اند و اهمیت دارند؛ اما زبان‌ها و گویش‌ها ارزش والاتری دارند تا صرفاً در ریشه‌شناسی مورد استفاده قرار گیرند و باید برای بازشناسی هویت ایرانی و مؤلفه‌های اجتماعی و فرهنگی مورد استفاده قرار گیرند. درنتیجه، معرفی درست و دائرهالمعارفی ازجمله این دانشنامه می‌تواند این حسن را داشته باشد و امیدوارم این دانشنامه بتواند مسیرهای پیشرفت و شکوفایی را با استواری طی کند.

و بعد، «نادره نفیسی»، عضو هیئت‌علمی دانشگاه آزاد اسلامی و مدیر و سرویراستار بخش زبان‌شناسی و دانشنامۀ زبان‌ها و گویش‌های ایرانیِ مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی، در ابتدا پیشینه‌‌ای از پژوهش‌های انجام‌شده در حوزۀ زبان‌ها و گویش‌های ایرانی ارائه داد و در ادامه افزود: هنوز اطلس زبانی مدون و مشخصی نداریم. اما پرسش این است که آیا این کارهای پراکنده به نتیجه خواهد رسید؟ پاسخ این است که اگر تمام این کوشش‌ها یک‌جا گردآوری می‌شد، می‌توانستیم دست به گردآوری سراسری زبان‌ها و گویش‌های ایرانی بزنیم و امیدوارم این گام نخست بتواند نظر دولتمردان و مؤسسات علمی و پژوهشی را جلب کند. او خاطرنشان ساخت: حال که این مقالات طی ۱۰ سال گرد آمده و آنلاین شده است، هم همۀ پژوهشگران می‌توانند محصول این تحقیقات را ببینند و هم همۀ زبان‌شناسان دنیا. و امیدواریم به‌زودی فایل صوتی این گویش‌ها را منتشر کنیم؛ زیرا بدون لحاظ کردن فرهنگ عامه تک‌بعدی خواهد یود.

آخرین بخش برنامه، پخش سخنرانی مجازی «اسفندیار طاهری»، عضو هیئت‌علمی گروه زبان‌شناسی دانشگاه اصفهان بود که ابراز کرد: باید به‌دنبال تولید پیکره باشیم و شیوۀ پردازش آن به‌گونه‌ای باشد که همۀ پژوهشگران از آن استفاده کنند. در دو دهۀ اخیر گویش‌های ایرانی در خطر انحلال قرار گرفته‌اند و باید مورد دقت قرار گیرند؛ به‌خصوص آنهایی که گویشوران کمی دارند و در معرض نابودی هستند. او اضافه کرد: فرهنگ‌های محلی هم در آستانۀ نابودی هستند و داده‌های فرهنگی و زبانی باید توأمان مورد توجه قرار گیرند. درنتیجه، باید پژوهشگرانی تربیت شوند که مستندسازی گویش‌های ایرانی کارشان باشد و هرکس که ابزار این کار را داشته باشد و مهارتش را کسب کند، می‌تواند چنین کند؛ زیرا باید نگاه‌مان به جامعۀ زبانی هم باشد تا گویش را زنده نگه دارند.

 در پایان این مراسم، لوح یادبود دانشنامۀ «زبان‌ها و گویش‌های ایرانی» به امضا رسید.

حقیقت‌های تلخ زندگی پس از فاجعه

عجب تولد غمگینی. درست یک روز پس از فوت پدر، پسر به دنیا می‌آید. اما مرگ پدر هم که گرچه با فاجعه‌ای در عمق ۷۰۰ متری زمین در تونل تاریک معدن طبس به وقوع پیوست، اما با زندگی گره خورده بود. اعضای بدن «میثم امیدی» از جانباختگان معدن طبس در ۳۱ شهریور قبل که اعضای بدنش بلافاصله پس از اعلام مرگ مغزی اهدا شد، درست یک روز پس از فوت یک‌بار دیگر پدر شد. «پرهام کوچک»‌ حالا هنوز چهل روز هم ندارد. پدر را ندیده است و بعد از این هم نخواهد دید. 

 

ترک خانه 

دایی پرهامِ کوچک اما فکر می‌کند که سرنوشت همین است و اما خوبش این است که تلخ و شیرین را هم باهم پیش می‌آورد. «محمد مرادی»‌ می‌گوید خواهر و دو فرزندش بزرگترین مشکلشان این است که از زمان حادثه تابه‌حال نتوانسته‌اند در خانه خودشان زندگی کنند: «خواهرم و شوهرش یک فرزند پسر داشتند و درست یک روز بعد از حادثه فرزند دیگرشان به دنیا آمد. بزرگترین مشکل این است که خواهرم دیگر نمی‌تواند در خانه خودش زندگی کند.» 

وزارت راه‌وشهرسازی قرار است یک آپارتمان به قیمت نصف ارزش حقیقی ملک با شرایط وام ۱۸ساله به خانواده‌ها اعطا کند، اما برخی می‌گویند از عهده اقساط برنخواهند آمد

خانه خانواده پرهام جایی در حاشیه روستای «مظفرآباد»‌ در شهرستان «بردسکن» است. دهستان صحرا، جایی که مظفرآباد در آن قراردارد، خوش آب‌وهوا و سرسبز است اما مرادی می‌گوید که این سبزی دیگر برای خانواده کوچک خواهرش دلپذیر نیست: «تحمل ندارد در خانه خودش زندگی کند. به‌ویژه اینکه همین چندوقت قبل هم به یکی از آن خانه‌ها دزد زد. خانه خواهرم در حاشیه روستاست و تقریباً کمی از بافت اصلی روستا فاصله دارد. فعلاً در خانه پدرم ساکن است. باید حق و حقوقشان را پرداخت کنند تا بلکه بتواند از این خانه برود. مبلغ ۲۰۰ میلیون تومان به خانواده جانباختگان دادند. می‌دانم که ۵۰ میلیون تومان هم به مصدومان دادند. هنوز در مورد دیه اعلامی نکرده‌اند و باید کارها و اقداماتش انجام شود. مبالغی هم به‌عنوان هزینه کفن و دفن پرداخت شد.» 

مادر پرهام خانه‌دار است و حالا بعد از فوت شوهر به خانه پدر نقل مکان کرده‌اند: «فقط پول مهم نیست. خواهرم دارد می‌سوزد. زندگی اما ادامه دارد. به آنها گفته‌اند که چون جانباختگان بیمه داشتند، به آنها مستمری تعلق می‌گیرد. ابتدا نماینده ولی فقیه که با خانواده‌ها دیدار کرد گفت سعی می‌کنند سابقه بیمه‌شان را تکمیل کنند تا لااقل مستمری کاملی به آنها تعلق بگیرد. اما نمی‌دانم واقعاً قرار است چه کاری انجام دهند. چون آخرین چیزی که به ما گفتند این است که باید مستمری را به‌اندازه همان سابقه بیمه بگیرند. حالا همه خانواده‌های جانباختگان باتوجه‌به اینکه معدن مقصر شناخته شد، شکایت کردند و پیگیر تا ببینیم چه اتفاقی خواهد افتاد.»‌

 

جان رفته برنمی‌گردد

«ایوب»‌ برادر «جواد طوسی» است: «واقعیت این است که این ماجرا توضیحی ندارد. زن جوانی که شوهرش مرده باشد و بچه‌هایی که در کودکی بی‌پدر شده باشند، چه کاری می‌توانند بکنند؟ این درد که به این سادگی‌ها دوا نمی‌شود. اما در کنار اینها کارهایی است که باید انجام می‌شد. دیه هنوز پرداخت نشده است. اما مبلغی را در ابتدا پرداخت شد که واقعاً کمک هم کرد. بهزیستی کمک کرد. آقای خادم هم زحمت کشید و کمک کرد. به دیدار ما و خانواده برادرم هم آمد. اداره راه‌وشهرسازی هم تماس گرفتند که یک آپارتمان صدمتری به خانواده‌ها می‌دهند که نیمی از مبلغ آن را خود راه‌وشهرسازی تأمین می‌کند و نیمی دیگر باید در قالب اقساط ۱۸ساله پرداخت شود؛ هنوز نداده‌اند.» 

او توضیح می‌دهد که برادرش و همسرش سه پسر داشتند که حالا مسئولیت هر سه فرزند بر دوش مادر خانواده است: «مستمری را معین نکردند. بلکه مبلغی را به‌عنوان حقوق فعلاً واریز می‌کنند. اما حقیقت این است که هیچ پولی جبران اتفاق رخ‌داده نیست. هیچ پولی جان رفته را برنمی‌گرداند.» 

 

حقوقی هم پرداخت نشد

گویی برای برخی از خانواده‌ها خبری از این میزان رسیدگی نیست و حقوقی هم بابت مستمری یا حقوق موقت به آنها پرداخت نشده است. «سیدجعفر» پدر مرحوم «سیدمنصور حسینی» است. یکی از جانباختگان معدن که از کیلومترها آن‌سوتر، روستای «کوهسارات» مینودشت برای کار به معدنی در خراسان‌جنوبی رفته بود. کسی که نامش به‌عنوان جوان‌ترین جانباخته این فاجعه به ثبت رسید.

مبلغی به‌عنوان حقوق تا زمان تعیین‌تکلیف وضعیت مستمری برای همسران جانباختگان معدن واریز شده است، اما این واریز مشمول همه خانواده‌ها نشده است 

سید جعفر می‌گوید عروسش حتی حقوقی دریافت نکرده است: «همین‌طور مانده‌اند. حقوقی هم دریافت نکرده‌اند. پیگیری هم کرده‌اند، اما چیزی نمی‌گویند. همین حالا با نوه یک‌ساله من در خانه مستأجری زندگی می‌کنند. نمی‌دانم منطقه ما را می‌شناسید یا نه. اینجا ما هم وضع مالی‌مان آنقدر خوب نیست که بتوانم بگویم خودم حمایتشان می‌کنم. خانواد آن طرف هم نمی‌توانند حمایت کنند. عروس من خانه‌دار بود و باید بتواند مستمری بگیرد تا بتواند هزینه‌های زندگی خودش و فرزندش را تأمین کند. این همه آدم آمدند، استاندار آمد، مسئولان از تهران آمدند، از معدن طبس یک نفر نیامد سراغ ما را بگیرد. اعلام کردند که یک خانه به بازماندگان می‌دهند. قیمت خانه که بخشی از آن را اداره راه‌وشهرسازی می‌دهد، دو میلیارد و ۶۰۰ میلیون تومان است. قسطش می‌شود ماهی حدود شش میلیون تومان. البته گفتند دو سال استراحت دارد. اما هر وقت هم که تحویل بدهند و هر زمانی که قسطش شروع شود، باید درآمدی باشد تا بتوان قسط را داد. هنوز معلوم نیست که چه زمانی حقوق و مستمری عروسم پرداخت می‌شود.» 

او از نوه‌ کوچکش می‌گوید: «نامش سپهر است. کم‌کم دارد راه می‌افتد. مریض می‌شود. بچه‌ است دیگر. همین الان که شما زنگ می‌زدید و پشت خطم می‌آمدید، داشتم با عروسم حرف می‌زدم. بچه شکمش به‌هم ریخته بود. گفت بابا نبات نداریم، بروم برایش نبات ببرم. بچه پوشک می‌خواهد. دارو می‌خواهد. پسر من خودش بچه بود× اما حالا بچه او برایمان مانده است. عاقبت کار معلوم نیست. فعلاً منتظر هستیم.»

 

انحصار خبر 

در پیگیری پیام‌ما از آخرین وضعیت پرونده حادثه معدن طبس از دادگستری خراسان‌جنوبی، روابط‌عمومی دادگستری اعلام می‌کند نمی‌تواند خبری در اختیار روزنامه قرار دهد و انتشار خبر جز از سوی مرکز رسانه قوه قضائیه ممنوع است. 

۲۲ مهر «اصغر جهانگیر» سخنگوی قوه قضائیه، اعلام کرده بود: «قوه قضائیه علاوه‌بر رسیدگی دقیق و بموقع به اینگونه پرونده‌ها و رسیدگی به فعل‌ها و ترک فعل‌های احتمالی همواره تأکید داشته است به‌نحوی اقدام کند که علاوه‌بر رسیدگی قضائی، آسیب‌شناسی موضوع را نیز در دستورکار قرار دهد و با اقدامات پیشگیرانه اجازه ندهد که تا حد امکان این موارد تکرار شود. به خانواده‌های داغدار و ملت عزیز اطمینان می‌دهیم که تمام مقصران این حادثه تحت تعقیب و پیگرد قانونی قرار خواهند گرفت و برابر قانون با آنها رفتار خواهد شد. متأسفانه شاهد بودیم که در این حادثه غم‌انگیز حداقل ۵۲ نفر جان خود را از دست دادند و خانواده‌های بسیاری مصیبت‌زده شدند.» 

به‌گفته او، پرونده مربوط به حادثه معدن طبس با قرار ارجاع به هیئت کارشناسی در این هیئت است و به‌محض وصول نظریه کارشناسی اقدامات بعدی در دستورکار قرار خواهد گرفت. البته در گذشته گزارش‌هایی را بازرسین اداره تعاون شهرستان طبس ارائه کرده بودند که بیانگر عدم اجرای صحیح و کامل مقررات مربوط به قانون کار در این معدن بوده است. به‌عنوان مثال مطرح کرده بودند که درباره مقررات مربوط به طرح تجهیز معدن یا اخذ تأییدیه‌های سالیان برای صحت عملکرد سیستم اتصال به زمین، اندازه‌گیری میزان گاز در معدن قبل از شروع هر نوبت کاری و بررسی شبکه تهویه معدن، مقررات قانونی رعایت نشده بود: «در حال حاضر، کارشناسان در حال بررسی این گزارش‌ها هستند و تأکید می‌شود که با تمامی مقصران و تقصیرات مرتبط با این حادثه با جدیت و قاطعیت برخورد خواهد شد و حقوق جانباختگان و مصدومین این حادثه حفظ می‌شود.»

 

روایت آن شب

شب ۳۱ شهریور ۱۴۰۳ حوالی ساعت ۲۱ خبری تکان‌دهنده از خراسان‌جنوبی مخابره شد. بنابر نخستین اخبار واصله حادثه انفجار ناشی از نشت گاز در معدن زغال‌سنگ «معدنجو» طبس ۱۴۰۳ که ۲ بلوک B و C تحت‌تأثیر قرار گرفتند و براساس آخرین آمار رسمی در آن نوبت کاری ۶۵ نفر از معدنکاران دچار حادثه و محبوس شدند.

عملیات امدادی برای خارج کردن معدنکاران گرفتار در معدن تا صبح چهارشنبه چهارم مهر ادامه یافت و در مجموع پیکرهای ۴۹ جانباخته از تونل‌های معدن خارج شد. همچنین، این حادثه ۱۶ مصدوم داشت که با مرگ مغزی سه نفر، شمار جانباختگان به ۵۲ نفر افزایش یافت.

 

تعارض بین خرس‌ها و آدم‌ها صفر نمی‌شود

«میزان تعارض در غرب مازندران بیشتر است». این گفته پیمان مقدس است. او برای سال‌ها در شمال کشور کار حفاظت را انجام داده و دلیل این امر را استفاده از گوشت و چربی خرس می‌داند. «در شرق مازندران این انگیزه که کسی خرس را برای خوراک یا چربی بکشد، بسیار اندک است. در مقابل تخریب باغ‌ها ممکن است انگیزه اصلی برای تلف کردن خرس از سوی باغداران باشد، البته در این منطقه شکار تفریحی را هم داریم که نمونه آن را در فیلمی که این روزها در شبکه‌های اجتماعی پخش شده است، می‌‌بینیم.»

پیمان مقدس: غرب مازندران و استان گیلان، گرفتن روغن خرس بین بخشی از محلی‌ها رواج دارد و از گوشت این گونه هم استفاده می‌کنند

لاشه سالم است، انگیزه شکار تفریحی بوده

«محمدباقر غفاری چلاوی» در آمل و چلاو به‌واسطه فعالیت‌هایش در راستای حفاظت شناخته‌شده است. به‌گفته او، مساحت منطقه چلاو ۴۰ هزار هکتار و دارای چهار بخش است. «در بخش جنوبی کار حفاظت انجام می‌دهم. بخش مرکزی حریم روستا است،‌ یک بخش میان‌بند هم داریم و بخش مرکزی که به روستای بلیران می‌رسد. تلف شدن خرس حالا چه در نوروز و چه در هفته‌های اخیر، در مسیر ییلاق به قشلاق اتفاق افتاده است.»

شکار تفریحی در منطقه چلاو عموماً در فصل پاییز رواج دارد. «پس از برداشت برنج کشاورزان بیکار می‌شوند و به قصد شکار و تفریح به ارتفاعات می‌روند. آنها فارغ از نوع گونه، برای امتحان کردن اسلحه‌هایشان هر جنبده‌ای را به‌شکل غیرقانونی شکار می‌کنند. خرسی هم که فیلم آن پخش شده، در همین محدوده است که جزو حریم روستا محسوب نمی‌شود و ۱۰ کیلومتر فاصله دارد،. از سوی دیگر، فاصله این محدوده با قشلاق هم ۳۰ کیلومتر است.»

از نظر غفاری دلیل دیگری که انگیزه شکار به قصد تفریح را نشان می‌دهد، سالم بودن لاشه است. شکارچی نه به گوشت خرس دست زده و نه بخشی از بدن را جدا کرده است.

 

مسیر حفاظت چند‌وجهی است

«سهیل اولادزاد»، فعال محیط‌زیست در استان مازندران، نیز پس از انتشار این فیلم در شبکه اجتماعی خود به مقوله تعارض توجه کرده و آورده است: «اخیراً یک کلیپ از یک منطقه در آمل پخش شده که یک خرس و توله آن کشته شده‌اند؛ منطقه‌ای که طی سال‌های گذشته مورد تحسین بوده و دائماً فیلم‌های دوربین‌های تله‌ای و دستی آن منتشر شده است.»
حفاظت، گشت‌وگذار در جنگل و استفاده صرف از دوربین تله‌ای نیست، حفاظت یک برنامه همه‌جانبه برای بقای حیات‌وحش در کنار انسان‌ها باتوجه‌به تعارضات زیستگاه است، هزاران مقاله علمی در همین یک موضوع در سراسر دنیا نوشته شده.
از تعارض خرس‌های سیاه در شهر بزرگ ونکوور تا حیات‌وحش اتیوپی یا پلنگ برفی در هیمالیا که نسلش در خطر است، یا یوز ایرانی همگی از بین می‌روند؛ چون جامعه بومی به چیزی به‌نام اقتصاد فکر می‌کند. در مورد خرس، زمانی که در یک پروژه پژوهشی روی پلنگ کار می‌کردیم، به‌وفور می‌شنیدیم که بومیان به‌خاطر رفتارشناسی این گونه‌ها در حمله به دام یا درختان باغ‌هایشان خرس را موجودی تباه می‌شناسند و به بدترین شکل شکارش می‌کنند، گرگ را نامرد و گراز را آفت می‌دانند و پلنگ را تنها تا جایی حمایت می‌کنند که دامشان را تلف نکند. بارها گفته‌ام با‌توجه‌به تخریب گسترده زیستگاه‌ها، شکار بی‌رویه و کاهش تراکم پروتئین، تعارض گونه‌ها با انسان روبه‌افزایش است، اما جامعه محیط‌زیستی ما با رفتاری خام و به دور از نگرش صحیح روزانه در حال انتشار تصاویر از دل نقاط داغ درگیری همراه با ستایش این گونه‌ها است. نه راه آموزش این است، نه راه کاهش تعارض! مسئله اقتصادی است. از دست دادن یک گاو صد میلیونی، را نمی‌توان با پخش تصویرهای زیبا و تمجید از حضور یک طرف تعارض حل کرد. مسیر حفاظت مسیری چندعامله است».

 

کاهش تلفات از طریق تعامل با جامعه محلی و افزایش گشت‌ها  

«طاهر قدیریان»، کارشناس حیات‌وحش، معتقد است با افزایش نیرو و بودجه می‌توان میزان تخلفات و شکار غیرمجاز را کاهش داد. اما چطور می‌توان در مناطق آزاد که در حوزه مدیریت سازمان حفاظت محیط‌زیست نیست‌، این کار را به انجام رساند. «این یک بحث ریشه‌ای است. در شهرستان آمل نیروی محیطبانی داریم، اما تجهیزات و نیروها محدود است. بااین‌حال، ادارات محیط‌زیست می‌توانند هم تعامل را با جامعه محلی افزایش دهند و هم در فصل شکار، ترددها و گشت‌ها را افزایش دهند. البته وقتی در کل کشور حدود سه میلیون اسلحه مجوزدار و به همین میزان یا بیشتر هم احتمالاً اسلحه غیرمجاز وجود دارد،‌ مدیریت آن بسیار دشوار خواهد بود.»

 

نقطه صفر تعارض نداریم

«پوریا سپهوند»، کارشناس حیات‌وحش، به‌تازگی مجموعه کارگاه‌هایی را برای کاهش تعارض میان جامعه محلی و حیات‌وحش برگزار کرده است. او شرایط هر منطقه با منطقه دیگر را به‌لحاظ شرایط طبیعی، اجتماعی و اقتصادی متفاوت می‌داند. «این سه عامل در اغلب موارد دستبه‌دست هم می‌دهند و زمینه‌ساز تعارض می‌شوند. برای حل این مسئله نیز باید براساس نوع تعارض راهکاری را برای حل آن انتخاب کرد؛ زیرا تعارض میان انسان و گوشتخواران قابل حذف نیست. اما باتوجه‌به نوع تعارض می‌توانیم راهکاری برای کنترل و پیشگیری از آن به‌کار بگیریم و میزان خسارت را به حداقل برسانیم.»

زمانی که از راهکار صحبت می‌کنیم از نظر سپهوند به یک مورد خلاصه نمی‌شود بلکه باید بسته‌ای از راه‌حل‌ها را مدنظر قرار داد. «در بسیاری از موارد می‌توان تعارض را با مدیریت عوامل جذب‌کننده حیوان کنترل کرد. به‌عنوان مثال خرس حس بویایی قوی دارد. ازاین‌رو، با نریختن زباله در اطراف دامسرا‌ها‌ یا حاشیه زندگی جامعه انسانی،‌ رها نکردن لاشه دام و… می‌توان بخشی از تعارض را کاهش داد.»

پوریا سپهوند: تعارض با مجموعه راهکارهایی کاهش می‌یابد، اما هرگز به صفر نمی‌رسد. تمام این راهکارها برای کنترل و مدیریت شرایط است و گام اول آن نیز با آموزش محقق می‌شود

دست‌اندازی به طبیعت و تغییراتی که در محیط‌زیست به‌واسطه تغییراقلیم، تکه‌تکه شدن زیستگاه‌ها و برداشت بیش از حد از منابع طبیعی رخ داده است، باعث محدودیت در منابع تغذیه‌ای گونه‌های مختلف حیات‌وحش و از جمله خرس‌ها شده است. این کارشناس حیات‌وحش چنین وضعیتی را یکی دیگر از عوامل تعارض می‌داند که درباره گونه خرس در پاییز شدت آن نیز بیشتر می‌شود. «ما فصل پرخوری برای خرس‌ها داریم که تا اواسط پاییز ادامه دارد. در این دوره این گونه تلاش می‌کند با مصرف بیش از حد مواد غذایی، خود را برای زمستان‌گذرانی آماده کند. با آگاهی‌رسانی به مردم می‌توانیم تعارضات را در این دوره کنترل کنیم.»

بیشترین تعارض ثبت‌شده خرس‌ها با باغداران و زنبورداران است‌؛ از نظر سپهوند کمتر اتفاق افتاده که خرس به دام اهلی حمله کند. «در استان قزوین برای صدمات کمتر به کندوهای عسل،‌ آنها را بالای یک سکوی چوبی یا فلزی می‌گذارند تا دسترسی محدود شود. در باغاتی که به حال خود رها شده‌اند نیز فنس الکتریکی می‌تواند سودمند باشد. این فنس‌ها علی‌رغم باور همگانی گران نیستند، به‌عنوان مثال در آمازون با ۱۵۰ دلار می‌توان یک اینوِرتِر (یک دستگاه الکترونیک قدرت است که جریان مستقیم را به جریان متناوب تبدیل می‌کند)،‌ منبع تغذیه خورشیدی و یک کابل ۱۰۰ متری تهیه و دورتادور زمین را با حصار الکتریکی امن کرد. موانع نوری و صوتی را هم می‌توان برای دور کردن خرس‌ها به‌کار برد. استفاده از مواد بودار که باعث فرار کردن خرس می‌شود یا روشن کردن آتش در زمان پرخوری خرس‌ها از دیگر راهکارهایی هستند که باتوجه‌به شرایط اقتصادی، اجتماعی،  فرهنگی و زیستگاهی می‌توانند به‌کار گرفته شوند.»

این کارشناس حیات‌وحش یکی از مناطق پرتعارض در زمینه خرس را شمال ارتفاعات فیروزکوه و در مرز استان مازندران می‌داند. «در دره‌های البرز جنوبی باغات هلو، سیب،‌گردو و سایر میوه‌ها در یک محدوده گسترده که قبلاً زیستگاه خرس بوده، ایجاد شده است. این میوه‌ها جزو خوراک محبوب خرس‌ها هستند و همین عامل سبب شده است آنها وارد باغات شده و برای دسترسی به میوه‌ها، شاخه‌های بالاتر عملاً به درختان آسیب بزنند و آنها را از بین ببرند. باغداران شکایت زیادی از ورود خرس دارند و همین موضوع این گونه را به حیوانی منفور در منطقه بدل کرده است.»

به‌گفته سپهوند، برای حل تعارض باید بسته‌ای از راهکارها را مدنظر قرار داد. «ما باید هم آموزش و آگاهی‌رسانی به مردم درباره رفتار خرس، عادت غذایی، فصل پرخوری و … را داشته باشیم و هم تجربه‌های موفق درباره موانع صوتی،‌ نوری و الکترونیکی را معرفی کنیم تا تعارضات کاهش یابد.»

تنها عامل کشته شدن خرس‌‌ها خسارت‌هایی نیست که آنها به باغ‌ها یا کندوهای عسل می‌زنند. از نظر این کارشناس حیات‌وحش در مواردی مردم به‌دنبال استفاده از بخش‌هایی از بدن خرس هستند. «در مازندران و هیرکانی گروهی از مردم خرس را برای گوشت و بهره‌گیری از یکسری اندام‌ها که از نظرشان خواص دارویی دارد، شکار می‌کنند. به‌عنوان مثال، برخی اعتقاد دارند پی خرس برای درمان دیابت و زبان آن برای قند خون مناسب است. اینها باورهای اشتباه تأییدنشده‌اند که به این گونه آسیب می‌رساند. به‌علاوه شکار تفریحی غیرمجاز نیز عامل دیگری است که به تلفات این گونه منجر می‌شود.»

به‌گفته سپهوند، شکار تفریحی غیرمجاز خرس راهکاری مشابه سایر گونه‌هایی دارد که به همین شکل تلف می‌‌شوند. «متأسفانه بخش آگاهی‌رسانی و آموزش در حیطه محیط‌زیست سال‌ها است که به بوته فراموشی سپرده شده است و هزینه‌ای هم برای آن در بخش‌های مختلف کشور نمی‌شود، درحالی‌که مهمترین رکن حفاظت، آموزش است. تا زمانی که اهمیت خرس و  نقش اکولوژیکی آن را در اکوسیستم برای جامعه محلی تفسیر نکرده‌ایم، نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم تعارض‌ها کاهش یابد. نکته دیگر اینکه تعارض با مجموعه راهکارهایی کاهش می‌یابد، اما هرگز به صفر نمی‌رسد. تمام این راهکارها برای کنترل و مدیریت شرایط است و گام اول آن نیز با آموزش محقق می‌شود.»

 

آب شدن یخ، میان موزه و کودک

امیرعلی پنج‌ساله درحالی‌که کفش‌هایش را در آورده و با جوراب در سالن علوم موزه ملک کنار بچه‌ها ایستاده، به تصویر نقاشی عجیبی از بدن انسان بر روی دیوار خیره شده است و با دقت به حرف‌های آقای نوروزی گوش می‌کند. تصویر درواقع چاپ باکیفیت و بزرگ‌شده‌ای از یکی از نقاشی‌های نسخه خطی کتاب «تشریح الابدان» است که نسخه اصلی آن، چند قدم آن طرف‌تر درون محفظه شیشه‌ای قرار دارد. این اولین مواجهه امیرعلی، کودکی که در آخرین سال‌های قرن ۱۴ شمسی به دنیا آمده، با موزه است. مامان امیرعلی خبر برگزاری کارگاه «بدن من» موزه ملک را از مامان امیرحسین شنیده و او هم خبر را از خواهر همسرش گرفته است. مامان امیرعلی می‌گوید که قبلاً تنها مواجهه پسرش با موزه، تماشای انیمیشن «موزه» بوده و آنها تا وارد موزه ملک شده‌اند امیرعلی گفته: «اینجا واقعاً مثل کارتن موزه است»

 

موزه‌گردی به‌جای مهد

صحبت‌های آقای نوروزی که تمام می‌شود پنج کودکی که به‌همراه مادرانشان در این کارگاه ویژه کودکان و نوجوانان ثبت‌نام کرده‌اند، به‌سمت کفپوش‌های فومی که برای آنها کف سالن موزه پهن شده است، می‌روند و روی آنها می‌نشینند. همین موقع است که «نیک‌رای» هم با صورتی خواب‌آلوده همراه با مادرش سر می‌رسد.

مادر نیک‌رای با صدای آرام برایم توضیح می‌دهد که پسرش تنها دو روز در هفته به مهد می‌رود و باقی روزها را دوتایی یا با بچه‌های دیگر به موزه‌گردی، شهرگردی و طبیعت‌گردی می‌گذرانند. «من مربی کودکان هستم و به‌همراه نیک‌رای و کودکان دیگر معمولاً به موزه می‌رویم؛ با این قرار که بعد از بازدید، در مورد چیزهایی که برای بچه‌ها جالب بوده گفت‌وگو کنیم. مثلاً مرد نمکی موزه ملی خیلی توجه بچه‌ها را به خودش جلب کرد. همچنین، معمولاً قرار می‌گذاریم هرکدام در حین بازدید یک اثر را انتخاب کنند تا بعداً آن را با گل بسازند»

 

گل‌کلم به‌جای ریه، گردو به‌جای مغز!

حالا که کودکان، مادرها و من کف موزه نشسته‌ایم، همگی کنجکاویم تا ببینم آقای نوروزی می‌خواهد چه‌کاری با کیسه بزرگی از سبزیجات و میوه‌های مختلف که کنار دستش گذاشته، انجام دهد؟

او نسخه بزرگی از یکی از تصاویر «تشریح‌الابدان» یعنی تصویر یک انسان را که اعضای داخلی بدنش پیداست، روی زمین پهن می‌کند. بچه‌ها دور تصویر می‌نشینند. آقای نوروزی گردویی را از درون کیسه بیرون می‌آورد و می‌شکند و از بچه‌ها می‌پرسد که مغز گردو شبیه به کدام یک از اعضای بدن است، وقتی بچه‌ها دسته‌جمعی می‌گویند مغز، از یکی از آنها می‌خواهد که گردو را در جای مغز آدمِ توی تصویر، قرار دهد و به زبان ساده خاصیت مغز گردو را توضیح می‌دهد.

این اتفاق با گل‌کلم که شبیه ریه‌ است، زنجبیل کامل که جای معده می‌نشیند، کرفس به‌جای استخوان و چیزهای دیگر ادامه پیدا می‌کند.

 

موزه کودک را آموزش‌پذیر می‌کند

یکی از کسانی که در کارگاه توجه همه را به خود جلب می‌کند، صبا صباغ‌ها، دانش‌آموز کلاس ششم است. او با وجود سن کمش به‌جز فارسی به پنج زبان دیگر هم تسلط دارد، بسیار با اعتمادبه‌نفس است و به نسبت سنش اطلاعات بالایی دارد. صبا می‌گوید همه موزه‌های تهران را دیده و در بسیاری از رویدادها و کارگاه‌های موزه‌ها شرکت کرده است. «کارگاه بدن من، ایده خلاقانه‌ای بود. خیلی جالب است که انسان‌های قدیم بدون علم درست و حسابی، توانسته بودند بدن انسان را تشریح کنند. نتیجه کارشان هم خیلی شبیه به آنچه که امروز دانشمندان می‌گویند، بود. و این‌هم خیلی جالب بود که میوه‌ها را به‌جای اعضای بدن بگذاریم»

از او می‌پرسم کدام موزه تهران را از همه بیشتر دوست دارد و کدام را به نوجوانان توصیه می‌کند؟ پاسخ می‌دهد: «موزه سعدآباد برایم خیلی جالب است و فکر می‌کنم در موزه ملک می‌شود خیلی وقت گذراند و اطلاعات زیادی به‌دست آورد که در مدرسه هم برای کنفرانس و چیزهای دیگر خیلی به درد می‌خورد». او به‌همراه مادرش در کارگاه ساخت کاغذ دست‌ساز موزه ملک هم شرکت کرده است و این تجربه را بهترین تجربه کارگاهی‌اش در موزه ملک می‌داند. «هربار که به موزه می‌آیم، اطلاعات جدیدی به‌دست می‌آورم و علمم بیشتر می‌شود».

مادر صبا که تسهیلگر حوزه کودک است، توضیح می‌دهد بخش زیادی از آموزش صبا از سن خیلی کم اینگونه بوده که همراه مادرش دو کوله‌پشتی می‌اندازند و شهرگردی و موزه‌گردی می‌کنند و با کسب تجربه فرایند آموزش را پیش می‌برند. «ما به آموزش در یک محیط ثابت اعتقاد نداریم، حتی اگر در بهترین مدرسه باشد.» او می‌گوید موزه خلاقیت بچه‌ها را  بالا می‌برد و آنها را به‌سمت کشف و پرسشگری هدایت می‌کند و اینگونه کودک آموزش‌پذیر می‌شود.

مهمترین چالش دیدگاه والدین است که تصور و اطلاعات درستی از این نوع کارگاه‌ها و اتفاقاتی که در موزه‌ها رخ می‌دهد و می‌تواند برای کودکان جذاب باشد، ندارند. اگر بینش خانواده‌ها عوض شود، یخ بین موزه و بچه‌ها هم کم‌کم آب می‌شود

او در مورد اینکه چطور می‌توان موزه‌گردی را برای کودکان جذاب کرد، براساس تجربه‌اش توضیح می‌دهد: «بازدید از موزه برای کودک و نوجوان باید هدفمند باشد، مثلاً با بازی و مشارکت باشد؛ در غیر این‌صورت حوصله کودک سر می‌رود. مثلاً در کارگاه سکه، سکه‌هایی مشخص شده بود که کودکان باید آنها را پیدا می‌کردند و در جای خود می‌گذاشتند، یا در موزه عروسک و اسباب کارگاهی برای ساخت عروسک آفریقایی برای نوجوانان برگزار شد که خیلی جالب بود. همچنین، اکنون بسیاری از گروه‌های هنری و فرهنگی برنامه‌های جذابی را در موزه مثل تئاتر تعاملی، برگزار می‌کنند».

«خانم صالح‌پور»، مادر صبا در مورد اینکه چگونه از این برنامه‌ها باخبر می‌شود، می‌گوید: «مامان‌ها گروه‌های تلگرامی خودشان را دارند و هرکس از برنامه‌ای مطلع شد، در گروه می‌گذارد. درواقع، نوعی اطلاع‌رسانی دهان به دهان است».

از او در مورد اینکه این برنامه‌ها در ماه چقدر هزینه می‌برد، سؤال می‌کنم. او توضیح می‌دهد:«هزینه ورودی موزه‌ها بالا نیست، و هزینه بیشتر کارگاه‌ها هم رایگان یا بسیار کم است؛ مثلاً کارگاه بدن من کاملاً رایگان بود و کارگاه ساخت کاغذ ۳۰۰ هزار تومان هزینه داشت»

در آخر کارگاه بچه‌ها درحالی‌که بلند بلند باهم حرف می‌زنند سهم موز و گردویشان را از آقای نوروزی می‌گیرند و می‌خورند و به او قول می‌دهند که از این به‌بعد برای خوردن سبزیجات بهانه نمی‌آورند. آقای نوروزی بعد از اینکه «امیرحسین» تند تند سهم خودش را می‌خورد و اعلام می‌کند که گردو خیلی دوست دارد، یک مغز گردوی دیگر هم به او می‌دهد.

 

ترجمه موزه به زبان کودک

«محمد نوروزی»، کارشناس موزه‌داری، برگزارکننده کارگاه‌های کودک با موضوعات مختلفی مانند ضرب سکه، شناخت بدن، خوشنویسی و …  است. او طی سال‌ها کارکردن متوجه روندی در موزه‌ها در مورد کودکان شده است: مادر و پدرها با کودکانشان به موزه می‌آیند، بچه‌ها با آثار صامت و اطلاعات مکتوب کنار آثار ارتباط برقرار نمی‌کنند، حوصله‌شان سر می‌رود و شروع می‌کنند به نق زدن، مادر و پدرها از این نق زدن‌ها خسته می‌شوند و بعد همه باهم به این نتیجه می‌رسند که پارک گزینه‌ای بهتر از موزه است. «در این میان به افراد و تکنیک‌هایی نیاز داریم که  این مطالب درون موزه را با زبان ساده و با زبان قابل‌فهم برای کودکان، به آنها ارائه کند.» یکی از کارهایی که او و همکارانش در موزه ملک در این راستا انجام داده‌اند، طراحی کارگاه‌های کودک براساس تجربه و خلاقیت خودشان بوده است. او مهمترین چالش را در دیدگاه والدین می‌داند و معتقد است مادر و پدرها تصور و اطلاعات درستی از این نوع کارگاه‌ها و اتفاقاتی که در موزه‌ها رخ می‌دهد و می‌تواند برای کودکان جذاب باشد، ندارند. «اگر بینش خانواده‌ها عوض شود، یخ بین موزه و بچه‌ها هم کم‌کم آب می‌شود».

 

بنزین، محیط زیست و دولت جدید

حمیدرضا صالحی، نایب‌رئیس کمیسیون انرژی اتاق تهران این پرسش را مطرح می‌کند که دولت چه زمان می‌خواهد سهم خود را از بخش انرژی کم کند؟
توضیح می‌دهد که شهروندان چگونه درآمد واقعی بنزین را مطالبه کنند.
آیا ایران یکی از متهمان اصلی گرمایش‌زمین در دوران کنونی است؟

فرایند پرابهام انتخاب رئیس سازمان منابع‌طبیعی

چرا یک متخصص در حوزه مدیریت کشاورزی نمی‌تواند در مدیریت منابع‌طبیعی کارآمد باشد؟ دراین‌باره به چند نکته مؤثر در تعیین سیاست‌ها و رویکردهای مدیریتی اشاره می‌شود.

۱. نخست اینکه رویکرد مدیریت در عرصه‌های طبیعی به‌شدت دور از رویکرد مصرف‌گرایانه «کاشت، داشت و برداشت» است. در مدیریت عرصه‌های طبیعی حفظ طبیعت ارج بر بهره‌مندی از طبیعت است و درعین‌حال، حفاظت از طبیعت پیش‌شرط انتفاع انسان از طبیعت است. بر این اساس است که واژه توسعه پایدار برای نخستین‌بار در مدیریت جنگل‌ها مطرح می‌شود و یا واژگان پرتکرار و با محتوایی نظیر تنوع‌زیستی، حفظ آب و خاک به‌عنوان سرمایه‌های اولیه در منابع طبیعی قدمتی به‌مراتب دیرینه در بین متخصصان منابع‌ طبیعی دارد.

باتوجه‌به اثرات عوامل مخرب محیط‌زیستی در مقیاس منطقه‌ای بسیاری از اقدامات در حوزه منابع‌طبیعی از جنبه‌های بین‌المللی دارای اهمیت است و باید مدیریت جامع‌نگر و آگاه با حقوق بین‌الملل در حوزه محیط‌زیست بر آن حاکم شود

بااین‌حال، اگرچه با بروز رویکردهای دهه‌های اخیر مانند کشاورزی ارگانیک یا اکولوژیک، تغییر در نگرش‌ها مشاهده می‌شود، اما کماکان تأمین امنیت غذایی در حوزه کشاورزی برپایه مدیریت متمرکز و برپایه بازار مصرف است. بر همین اساس است که اولویت وزارت جهاد به‌درستی تأمین مثلاً نهاده‌های دام و طیور است تا حفاظت از گونه‌های باارزش درختی در ناحیه هیرکانی. بر همین اساس است که آب و خاک که نخستین وظیفه سازمان منابع‌طبیعی حفاظت از آنها است، در یک نگاه مصرف‌گرایانه و محصول‌محور به‌عنوان نهاده تولید در رویکرد جهادکشاورزی لحاظ می‌شوند.

۲. مقیاس زمان و مکان در مدیریت عرصه‌های طبیعی و کشاورزی به‌شدت متفاوت است. از نظر مکانی و زمانی دوره‌های ده‌ساله و بسیار بیشتر در مدیریت عرصه‌های طبیعی بسیار عادی و مورد انتظار است؛ درحالی‌که در عرصه‌های کشاورزی برنامه‌ریزی در یک فارم کمتر از یک هکتار تا بازه زمانی کمتر از یکسال انجام می‌شود، در مدیریت آبخیزها به چندصد تا هزار هکتار عرصه توجه می‌شود و از بعد زمانی در مواردی برنامه‌ریزی‌های اجرای طرح‌های احیایی بیش از یکصد سال به طول می‌انجامد. این همان نکته‌ای است که غفلت از آن موجب فشار به عرصه‌های طبیعی و انتظار نابجای موفقیت طرح‌های منابع‌طبیعی در بازه چندساله را موجب می‌شود.

۳. برخلاف کشاورزی در عرصه‌های منابع‌ طبیعی تولید توسط طبیعت انجام می‌شود و اولین موضوع در مدیریت این منابع باارزش حفظ منابع تولید یا ماشین تولید است. درحالی‌که در عرصه‌های کشاورزی، به‌ویژه خرد، باتوجه‌به سیاست‌های متفاوت انتخاب محصول براساس بازار و تأمین نهاده می‌توان در یک منطقه شاهد حذف یک محصول و جایگزینی آن با محصول دیگر بود. این تفکر می‌تواند منجر به بروز ایده‌های مانند کشت زیر اشکوب در زاگرس یا واگذاری اراضی طبیعی تحت‌عنوان احاله مدیریت شود. نقش کمرنگ انسان و حداقل مکانیزاسیون در منابع‌طبیعی برخلاف مدیریت متمرکز و ماشین‌محور در کشاورزی است که می‌تواند درصورت غفلت از آن، تصمیمات مدیریتی مخربی در عرصه‌های طبیعی به‌دنبال داشته باشد.

۴.  نکته دیگر این است که سیستم‌های زراعی به‌عنوان یک مجموعه انسان‌ساخت، بسیار ساده و تا حدودی قابل پیش‌بینی هستند. در مقابل عرصه‌های طبیعی دارای بوم‌سازگان‌های پیچیده و متشکل از اجزای گوناگونی است که بدون دخالت انسان و تحت‌تأثیر عوامل متغیر محیطی به یک خودسازماندهی مشخصی می‌رسند و اغلب پیش‌بینی رویدادها با خطا همراه است. آگاهی از نکته منجر به برنامه‌ریزی دینامیک در عرصه‌های طبیعی می‌شود.

نقش کمرنگ انسان و حداقل مکانیزاسیون در منابع طبیعی برخلاف مدیریت متمرکز و ماشین‌محور در کشاورزی است که می تواند در‌صورت غفلت از آن تصمیمات مدیریتی مخربی در عرصه‌های طبیعی به‌دنبال داشته باشد

درعین‌حال، با‌توجه‌به ملی شدن جنگل‌ها و مراتع و حتی آب در ایران، سرمایه‌گذاری در این بخش باید براساس عام‌المنفعه بودن بسیاری از خدمات تنظیمی بوم‌سازگان‌های طبیعی، از جانب دولت حمایت شود. همچنین، بازگشت سرمایه در منابع‌ طبیعی بسیار کند است و در بلندمدت محقق می‌شود. نگاه صرف مبتنی‌بر کشاورزی و تلاش برای بازدهی سرمایه در زمان کمتر منجر به تخریب در عرصه‌های طبیعی خواهد شد.

۵. علاوه‌براین، موارد متعدد دیگری نیز وجود دارند که منجر به تفاوت‌های کلیدی دو رویکرد مبتنی‌بر کشاورزی و منابع‌ طبیعی می‌شود در مدیریت منابع‌طبیعی تلاش برای حداقل فاصله از روند تحول طبیعی در بوم‌سازگان‌ها است. حداقل انحراف در مسیر جریان طبیعی آب، چرخه‌های بازتکثر در مراتع، تجدید حیات جنگل‌ها از مهمترین موارد هستند. به‌عبارت دیگر، بهره‌برداری از طبیعت نیز با کمترین میزان دست‌خوردگی انجام می‌پذیرد که با اصول اولیه کشاورزی که در آن دخالت‌های متعدد در بستر کاشت تا استفاده از سموم و آفت‌کش‌ها رایج است، همسو نیست. مورد قابل ذکر دیگر جنبه‌های بسیار پررنگ بین‌الملل در مدیریت عرصه‌های طبیعی است. با‌توجه‌به اثرات عوامل مخرب محیط‌زیستی در مقیاس منطقه‌ای بسیاری از اقدامات در حوزه منابع‌ طبیعی از جنبه‌های بین‌المللی دارای اهمیت است و باید مدیریت جامع‌نگر و آگاه با حقوق بین‌الملل در حوزه محیط‌زیست بر آن حاکم شود.

در یک جمع‌بندی باید عنوان شود که این نوشتار کوتاه صرفاً به چند وجه از تفاوت‌های مؤثر بر رویکردهای مدیریتی، سیاستگذاری و تصمیم‌سازی در حوزه مدیریت منابع‌طبیعی اشاره شد و موارد متعدد دیگری نیز می‌تواند مورد بحث قرار گیرد. درعین‌حال، باید اذعان داشت که سازمان منابع‌طبیعی یک سازمان فنی و تخصصی در حوزه یک حرفه مشخص است. نظیر سازمان انرژی اتمی، سازمان نقشه‌برداری و یا سازمان هواشناسی که شرح وظایف کاملاً تخصصی و فنی دارند. برای مدیریت کارآمد و نیل به اهداف مدیریت پایدار در مقیاس سرزمینی ضرورت دارد مدیر مجموعه ضمن تسلط کافی بر ساختار، تکالیف قانونی و شرح وظایف سازمان متبوع از دانش فنی مناسبی برای اتخاذ تصمیمات مدیریتی برخوردار باشد. ازاین‌رو، از وزیر محترم جهادکشاورزی انتظار می‌رود با احترام به‌نظر دانشگاهیان، کارکنان سازمان و کنشگران و فعالان عرصه منابع طبیعی و محیط‌زیست به انتخاب فردی آگاه بر اصول کلی مدیریت منابع‌طبیعی اقدام کنند. آینده منابع طبیعی و درنتیجه آن تعادل و پایداری در مقیاس سرزمینی به‌شدت متأثر از این انتخاب خواهد بود.

قطعنامه‌ای علیه پاسارگاد

پاسارگاد قصه‌ای است پر ز آب چشم. سال‌هاست که چاه‌های آب امان از زمین خشک پارسه بریده و فرونشست، جهنم آرامگاه کوروش شده است. روزی که «عزت‌الله ضرغامی»، وزیر سابق میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی، به پاسارگاد رفت، نکرد حتی وعده تبدیل شدن پاسارگاد به مجموعه‌ای گردشگری بدهد، نکرد درباره این صحبت کند که در حریم پاسارگاد نباید ساخت‌وساز شود، نکرد صحبت کند که کارخانه‌ها باید از اطراف مجموعه جمع شوند و صدها حرف حسابی دیگر. او فقط پای صحبت کشاورزان نشست و روی خوش نشان داد به زدن چاه‌های عمیق. این روز، روز تلخی در تاریخ میراث‌فرهنگی ایران بود و همچنین محیط‌زیست. روزی که یک وزیر از وظیفه‌ ذاتی‌اش سرپیچی و روحیه پوپولیستی‌اش بر قاطعیت برای حفاظت از آثار تاریخی غلبه کرد. بی‌دلیل نیست که تا امروز رصد زمین‌شناسی دقیقی در محوطه پاسارگاد انجام نشده است که ما بدانیم چقدر از این بنای تاریخی دچار فرونشست شده و برای تقویت زمین و نجات این اثر کم‌نظیر در جهان چه باید کرد؟ سال‌ها تلاش برای جلوگیری از زدن چاه‌های عمیق در یک سفر استانی پرخرج برای دم‌و‌دستگاه میراث‌فرهنگی به باد رفت.

البته دستاورد دیگری هم این سفر داشت؛ ضرغامی برای آرامگاه کوروش خط و نشان کشید که «بزرگترین گرفتاری ما که می‌دانم همه دستگاه‌ها با آن مواجه هستند، حریم آثار تاریخی است که باید برای آن تصمیم‌های انقلابی‌تری گرفت. من این مشکل را حل می‌کنم و زیر میز می‌زنم.» بلایی که سر حریم پاسارگاد آمد هم داستان‌ها دارد. حالا شما فکر کنید در سرزمین کهنی به‌سر می‌بریم که میراث‌فرهنگی‌اش علیه میراث‌ فرهنگی به پا خواسته و خواستار کوچک شدن حریم یکی از مهمترین آثار جهانی ایران می‌شود. اما اگر فکر کنید این پایان مصائب پاسارگاد است، در اشتباه‌اید. آنچه این محوطه را دچار عصیان کرده، نبود برنامه‌ریزی‌های صحیح برای مرمت و ساماندهی آن و حریمش است. از سوی دیگر، قراردادهای کارکنان هنوز تعیین‌تکلیف نشده است. قراردادهایی که کارکنان با شرکت توسعه گردشگری ایران منعقد کرده‌اند و آنها دیگر قرارداد مستقیم با وزارتخانه ندارند. واقعیت این است که نیروهای کارشناس فنی حقوق مناسبی دریافت نمی‌کنند و کل مجموعه وضعیتی معلق بین زمین و آسمان دارند. متخصصانی که کارد به استخوانشان رسیده، می‌گذارند و می‌روند و آنهایی که می‌مانند، فقط علاقه به پاسارگاد  است که پای رفتنشان را سست کرده است.

مدیریت جدید مجموعه پارسه پاسارگاد نیز شش ماه است که شورای فنی این مجموعه را تعطیل کرده و معلوم نیست که اصلاً چه می‌کند و چه برنامه‌ای پیش رو دارد یا می‌خواهد داشته باشد. مسئولان ارشد استان هم که می‌گویند وضعیت آرامگاه خوب است و ترک‌های روی زمینش را نادیده می‌گیرند و بودجه‌اش را به این‌طرف و آن‌طرف می‌فرستند. حالا اگر در همین زمان با همین شرایط جهنمی که برای پاسارگاد درست شده است، یک کشور خارجی یا چند کشور دیگر در ینگه دنیا قطعنامه‌ای صادر کنند که پاسارگاد از این پس برای ایران نیست، شاید در آن وقت همان عده‌ای که درهای این محوطه گردشگری را بسته‌اند، بگویند که پاسارگاد پاره تن ایران است، شاید برای حمایت از آن کارزارها راه بیفتد و حرف‌ها و ادعاهای بزرگ شود؛ مانند جزایر سه‌گانه‌ای که همین‌طور به امان خدا رهایش کرده‌اند بدون حتی برنامه‌ای برای ساماندهی یا حتی گردشگری. وقتی قطعنامه‌ای صادر می‌شود آن‌وقت است که مدعیان پروپاقرص وارد می‌شوند و برایش یقه پاره کنند.

دست‌اندازی به قلب ذخیره‌گاه زیست‌کره ارژن-پریشان

منطقه حفاظت‌شده ارژن-پریشان به‌عنوان تنها ذخیره‌گاه زیست‌کره استان فارس، از نظر تنوع‌زیستی یکی از مهمترین مناطق تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط‌زیست محسوب می‌شود. بعد از جاده‌کشی تنگ ابوالحیات که حدود شش هزار اصله درخت کهنسال بلوط قطع شد،‌ سناریوی تخریب این زیستگاه ارزشمند با معرفی طرح‌های مخرب از جمله احداث جاده باغستان و احداث دوربرگردان که به‌تازگی حدود ۴۰ اصله درخت بلوط در آن نقطه قطع شده است، کلید خورده است.

در زمان نماینده محترم سابق شهرستان کازرون و کوه‌چنار در مجلس،  اداره راه در سال ۱۴۰۲ بدون هماهنگی و استعلام از اداره حفاظت محیط‌زیست، ماشین‌آلات خود را به منطقه وارد کرد،‌ این اقدام تخریبی بدون در نظر گرفتن معیارهای محیط‌زیست بود و باعث شد اداره محیط‌زیست شهرستان نسبت عملیات راه‌سازی را تعطیل کند. پس از این مسئله با فشارهای سیاسی، موضوع به اداره‌کل محیط‌زیست فارس ارجاع داده شد. اداره‌کل محیط‌زیست فارس بدون در نظر گرفتن نظرات کارشناسی، مجوز تسطیح و آسفالت جاده را صادر کرد که با اعتراض و شکایت تشکل‌های محیط‌زیست علیه مدیرکل محیط‌زیست استان فارس مواجه شد. درنهایت، با ورود محیط‌زیست شهرستان که با بی‌احترامی ‌اهالی به محیط بانان توسط برخی افراد همراه بود،‌ کار جاده توسط دادستان محترم کوه‌چنار تعطیل شد.

آن زمان نماینده سابق شهرستان کازرون و کوه‌چنار به مو‌ضوع ورود و تقاضای کار کارشناسی کرد. این موضوع سبب شد دکتر سلاجقه رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست با کارشناسان مربوطه و معاون فنی استانداری و … از جاده باغستان ابوالحیات بازدید کنند که با در نظر گرفتن مسائل کارشناسی دستور لغو مجوز و توقف عملیات و خروج ماشین‌آلات صادر شد. بااین‌حال، هم‌اکنون نماینده محترم جدید شهرستان در مجلس، بدون مطالعه موضوع و مشورت با رئیس محیط‌زیست شهرستان و نادیده گرفتن و حذف محیط‌زیست شهرستان و تشکل‌های مردم‌نهاد، با اقدام خودسرانه درخواست صدور مجوز از رئیس محترم سازمان محیط‌زیست کرده است. برای روشن شدن نماینده محترم و سایر مسئولان، مسائل کارشناسی به شرح زیر اعلام می‌شود که در تمامی‌کارها باید ملاک عمل قرار گیرد:

۱- باغستان اساساً سکنه ثابت و دائمی‌ ندارد. یک مکان فصلی است که باغداران آن در روستای ابوالحیات سکونت دارند و تنها در فصل گرما برای چیدن محصولات‌شان به باغستان می‌آیند.

۲- مردمی‌ که از این باغستان استفاده می‌کنند، از اهالی روستای تنگ ابوالحیات هستند که برای دسترسی به باغشان دو مسیر دارند:

الف) طی کردن مسیر به‌سمت دوربرگردان دشت ارژن و رسیدن به جاده مورد تقاضای نماینده مجلس که نیاز به احداث و آسفالت و …  دارد که طول این مسیر تا باغستان ۴۱ کیلومتر است. 

ب) طی کردن مسیر روستای کنده‌ای (که هم‌اکنون تمامی‌ زیرساخت‌ها اعم از آسفالت صورت گرفته) و رسیدن به باغستان ۱۶ کیلومتر است. با این کار علاو‌ه‌بر اینکه مدیریت منطقه به‌دلیل قاچاق چوب و هیزم بهتر کنترل می‌گردد، هم اهالی محترم باغستان ابوالحیات و هم اهالی محترم باغستان کنده‌ای می‌توانند از آن استفاده کنند که دقیقاً بر روی نقشه پیوست مشخص شده است.

۳- عدم نیاز به دوربرگردان جدید و قطع چند صد درخت بلوط کهنسال دیگر برای احداث این دور برگردان که مورد تقاضای اهالی محترم روستای باغستان ابوالحیات برای کوتاه کردن مسیرشان است.

۴- باتوجه‌به اینکه فقط چهار کیلومتر از مسیر شماره ۲ روستای کنده‌ای نیاز به آسفالت دارد و این جاده نیز هم‌اکنون وجود دارد و استفاده می‌شود، بودجه کمتری نسبت به جاده شماره ۱ نیاز دارد و عملاً در بودجه و هزینه دولت صرفه‌جویی شده است و تخریب محیط‌زیست صورت نمی‌گردد.

به‌دلیل اینکه برخی از نمایندگان با درخواست‌ها نامتعارف خود می‌خواهند اداره شهرستان را حذف و دور بزنند، لازم است سازمان حفاظت محیط‌زیست نامه‌هایی که از سمت نمایندگان بدون پیوست نامه اداره شهرستان است، دریافت نکند.

برای پایدار کردن پروژه‌ها و جلوگیری از تخریب محیط‌زیستی نیازمند است سامانه تدارکات الکترونیکی دولت که منبع اصلی عقد قراردادها و رؤیت مجوزهای و شرح خدمات آن است، بدون مجوز سازمان حفاظت محیط‌زیست قادر به بارگذاری پروژه‌ها در سامانه نباشد.

مظلومیت لاک‌پشت‌های اقیانوس‌پیما

سال­ها پیش در ساختمان مرکزی سازمان حفاظت محیط‌زیست در پارک پردیسان، نهار مهمان رئیس وقت این سازمان بودم که نامه یکی از سازمان‌­های بین المللی در مورد اهمیت سواحل جنوبی ایران برای تخم­‌گذاری لاک‌پشت‌های غول‌پیکر اقیانوس‌پیما را به من نشان داد و با لحن شوخ‌طبعانه همیشگی‌اش گفت: چرا باید ۲۵۰ کیلومتر از ساحل خود را برای این لاک­پشت‌­ها دست‌نخورده بگذاریم؟ می‌خواهم به این نامه جواب بدهم و بگویم ما فقط ۵۰ کیلومتر برای تخم­‌گذاری این لاک‌­پشت­‌ها اختصاص می‌­دهیم و اگر کافی نیست، بروند بقیه تخم‌هایشان را در سواحل کشورهای همسایه بگذارند!

لاک‌پشت‌های اقیانوس‌پیما، به‌عنوان یکی از گونه‌های منحصربه‌فرد و در حال انقراض، نقش مهمی در اکوسیستم‌های دریایی ایفا می‌کنند. این جانوران با سفرهای طولانی در اقیانوس‌ها، از تعادل زیستی و سلامت دریا محافظت می‌کنند.

سواحل جنوبی ایران، به‌ویژه در مکران، مکان‌های حیاتی برای تخم‌گذاری این لاک‌پشت‌ها هستند. یکی از تصورات نادرست رایج درباره این لاک‌پشت‌ها این است که به‌دلیل اقیانوس‌پیما بودنشان، می‌توانند در هر ساحل یا حتی در کشورهای دیگر تخم‌گذاری کنند. اما واقعیت این است که لاک‌پشت‌های اقیانوس‌پیما به‌طور خاص به سواحل و شرایط زیست‌محیطی معین برای تخم‌گذاری وابسته‌اند. آنها معمولاً به سواحل آشنایی بازمی‌گردند که خودشان در آن‌ها متولد شده‌اند. این وابستگی به زیستگاه مشخص، آن‌ها را در برابر آسیب‌ها و تخریب سواحل بسیار آسیب‌پذیر می‌کند.

آسیب به سواحل ایران نه‌تنها به کاهش تعداد لاک‌پشت‌های اقیانوس‌پیما منجر می شود، بلکه به خطر انقراض این گونه نیز دامن می‌زند. تخریب زیستگاه‌ها، آلودگی و تردد انسان‌ها، بر فرایند تخم‌گذاری آن‌ها تأثیر منفی می­گذارد و تعداد نسل‌های آینده را کاهش می­دهد.

حفاظت از سواحل ایران و ایجاد محیط‌های امن برای تخم‌گذاری این لاک‌پشت‌ها، نه‌فقط مسئولیت زیست‌محیطی ماست، بلکه تنوع زیستی و سلامت اقیانوس‌ها را نیز حفظ می‌کند. برای اطمینان از بقای این‌ گونه‌های ارزشمند، باید با همکاری سازمان‌های دولتی، جوامع محلی و فعالان محیط‌زیست، اقداماتی جدی برای حفاظت از سواحل و زیستگاه‌های آنها انجام دهیم.

حفاظت از لاک‌پشت‌های اقیانوس‌پیما و توسعه گردشگری دریایی و ساحلی در جنوب ایران، باید به‌گونه‌ای هماهنگ و آشتی‌بخش دنبال شود. اگر این دو موضوع به‌درستی مدیریت شوند، به یکدیگر کمک می‌­کنند تا مردم از مزایای مشترک محیط‌زیست پایدار و گردشگری طبیعی بهره‌مند شوند. برای دستیابی به این آشتی، اولین قدم آموزش و آگاهی‌بخشی است. برنامه‌های آموزشی برای گردشگران و جوامع محلی در مورد اهمیت حفاظت از لاک‌پشت‌ها و اکوسیستم‌های ساحلی، به درک و احترام بیشتر نسبت به این موجودات می‌­انجامد. بدین‌منظور لازم است اطلاعاتی درباره زمان‌های تخم‌گذاری و مناطق حساس، به‌طور گسترده منتشر شود.

علاوه‌براین، ایجاد زیرساخت‌های پایدار برای گردشگری که به‌طور خاص برای جلوگیری از آسیب به زیستگاه‌های لاک‌پشت‌ها طراحی شده‌اند، مانند مسیرهای مشخص برای بازدیدکنندگان، اثرات منفی را کاهش می‌­دهد. همچنین، تشویق به گردشگری مسئولانه که بر مبنای حفاظت از محیط‌زیست است، به جذب گردشگران علاقه‌مند به طبیعت می‌­انجامد. تورهای مشاهده لاک‌پشت‌ها باید تحت‌نظارت متخصصان محیط‌زیست باشد و از نزدیک‌شدن گردشگران به محل تخم‌ریزی جلوگیری شود.

حمایت از پروژه‌های حفاظتی نیز یکی دیگر از راهکارهاست. می‌توان گردشگران را تشویق کرد تا با مشارکت مالی و فنی در پروژه‌های حفاظتی و داوطلبانه، نقش مثبتی در حفظ لاک‌پشت‌ها ایفا کنند. این نوع فعالیت‌ها نه‌فقط به حفاظت ازاین‌گونه کمیاب کمک می‌کند، بلکه تجربه‌ای ارزشمند برای گردشگران فراهم می‌آورد.

درنهایت، برگزاری جلسات مشترک میان مقامات گردشگری و سازمان‌های محیط‌زیست برای بررسی و مدیریت برنامه‌های گردشگری و تأثیر آنها بر لاک‌پشت‌ها و دیگر موجودات دریایی، اقدامی لازم برای به بهینه‌سازی فعالیت­های این دو بخش است.

باتوجه‌ به اینکه سواحل ایران مکان‌های مهمی برای تخم‌گذاری لاک‌پشت‌های اقیانوس‌پیما هستند، توجه به این نکات، به حفاظت از این‌گونه‌های آسیب‌پذیر منجر می‌شود و درعین‌حال، گردشگری پایدار را توسعه می‌دهد. این هم‌زیستی، می‌تواند به‌عنوان الگویی برای دیگر مناطق ساحلی جهان نیز مطرح شود.

تابلو سبز: امیدی برای ناترازی

سهم تولید برق نیروگاه‌های تجدیدپذیر در ایران تنها یک درصد و معادل یک‌هزار و ۱۰۰ مگاوات است. کمبود سوخت‌های فسیلی با گذشت زمان بیش‌ازپیش می‌شود؛ اتکا به تولید برق از طریق انرژی‌هایی که تجدیدپذیر نیستند، روند صعودی ناترازی‌های انرژی و مالی را تشدید خواهد کرد. زیرساخت‌ها و شبکه‌های انتقال نیروگاه‌هایی که با سوخت فسیلی برق تولید می‌کنند، فرسوده شده است و تداوم چنین روندی، آنها را از دور خارج می‌کند. 

گسترش و افزایش توان نیروگاه‌های تجدیدپذیر، فشاری که بر دیگر نیروگاه‌ها متمرکز است را کاهش می‌دهد. «محمدسجاد عرفانی»، کارشناس تحقیق و توسعه بورس انرژی ایران چندی پیش در یادداشتی به این مسئله اشاره کرده بود: «توسعه نامتوازن منابع تولید برق، با تمرکز بیش از حد بر نیروگاه‌‌‌های حرارتی و نداشتن ‌توجه کافی به منابع تجدیدپذیر، یکی از علل ناترازی در صنعت برق ایران است. این چالش باعث شده است ایران در زمینه انرژی‌‌‌های پاک و کم‌‌‌کربن عقب‌‌‌ماندگی قابل‌‌‌توجهی داشته باشد. معاملات در تابلوی برق سبز بورس انرژی ایران، باعث توسعه این منابع انرژی خواهد شد. این امر می‌‌‌تواند به متنوع‌‌‌سازی منابع تولید برق و کاهش وابستگی به سوخت‌‌‌های فسیلی منجر شود.»

قیمت‌گذاری دستوری، خرید تضمینی برق تولید‌شده توسط بخش خصوصی از دولت، تعیین نرخ‌های غیرواقعی و عدم توان دولت در تأمین مطالبات بخش خصوصی، یکی از موانعی است که نفس نیروگاه‌های تجدیدپذیر را به شماره می‌اندازد. تأخیر در پرداخت مطالبات بخش خصوصی توسط دولت، ناترازی مالی را تشدید و درنهایت توسعه

نیروگاه‌های تجدیدپذیر را دشوار می‌کند. 

«محمدعلی پورامیری»، رئیس هیئت‌مدیره شرکت کی‌پی‌وی مهرآباد، در رابطه با کاهش دخالت دولت در صنعت تجدیدپذیر با شکل‌گیری تابلوی برق سبز می‌گوید: «فعال‌شدن راهکار فروش و عرضه برق تجدیدپذیر در بورس انرژی، بسیار اتفاق مهمی است. همان‌طور که فعالان حوزه تولید برق، چه فسیلی و چه برق تجدیدپذیر اطلاع دارند، قیمت‌گذاری دستوری و کنترل قیمت‌ها از طرف دولت در سال‌های گذشته، باعث شده بود جذابیت سرمایه‌گذاری در این حوزه‌ها کم شود و سرمایه‌گذاران نتوانند ریسک افزایش دوره بازگشت سرمایه، سرویس و نگهداری پروژه‌ها را کنترل کنند. اما از زمانی که تابلوی برق سبز در بورس انرژی ایجاد شد و امکان عرضه برق تجدیدپذیر برای فعالان این حوزه در بورس به وجود آمد، اولین روزنه بسیار مثبت از دید بخش خصوصی برای برون‌رفت از وضعیت نامناسب سرمایه‌گذاری در صنعت برق کشور، ایجاد شد.»

نتیجه افزایش انگیزه سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و به‌دنبال آن کاهش ناترازی مالی، عرضه بیشتر برق سبز است. تصویب ماده ۱۶ «قانون جهش تولید دانش‌بنیان و تأمین انرژی برق» باعث شد تا میزان تقاضای برق سبز افزایش پیدا کند. براساس این ماده صنایع پرمصرف موظفند معادل یک درصد از برق مورد نیاز سالانه خود را از طریق

احداث نیروگاه‌های تجدیدپذیر تأمین کنند و این میزان در پایان سال پنجم حداقل به پنج درصد برسد. صنایعی که برق خود را از این طریق تأمین می‌کنند محدودیت مصرف برق ندارند. همین امر نیز میزان تقاضای برق سبز را افزایش می‌دهد. افزایش تقاضا که افزایش عرضه را به‌دنبال دارد، توسعه منابع تجدیدپذیر و درنهایت کاهش ناترازی برق را امکانپذیرمی‌سازد. طبق گفته مدیرعامل بورس انرژی ایران، صنایع بیش از برق ارزان، به‌دنبال برق پایدار هستند. این برق پایدار، تولید صنایع را در زمان خاموشی‌های گسترده به‌خصوص در فصل تابستان و ساعات پیک، پایدارتر و توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر را تسهیل می‌کند.

«محمد محمدنژاد»، رئیس هیئت‌مدیره شرکت تولید و توسعه نیروی سبز دیزباد، نیز از اهمیت تابلوی برق سبز در افزایش تقاضا می‌گوید: «به‌نظر من، راه‌اندازی تابلوی سبز در بورس انرژی اتفاق مهمی است. این امر قطعاً کمک خواهد کرد برای اولین‌بار در صنعت کشور بتوانیم در بحث فروش برق، خصوصی‌سازی را به‌شکل واقعی داشته باشیم. قطعاً در این پروسه، چالش‌هایی نیز وجود دارد که به‌تدریج برطرف خواهد شد. از سوی دیگر سمت تقاضا تقویت می‌شود که اهمیت زیادی دارد؛ به‌طور مثال، بحث ماده ۱۶ قانون تولید دانش بنیان و تامین انرژی برق برای صنایع پررنگ‌تر می‌شود تا تقاضا تقویت شود و بورس تابلو سبز، شکل واقعی به خود بگیرد.»

تعیین نرخ در یک فضای شفاف و اطمینانِ بخش خصوصی از سرمایه‌گذاری، به رشد ارزش برق سبز کمک شایانی می‌کند. براساس گزارش منتشرشده، «بورس انرژی ایران» در نیمه اول سال ۱۴۰۳ ارزش معاملات انرژی رشد ۹۴ درصدی پیدا کرد و انرژی‌های تجدیدپذیر در این معاملات سهم ۱۶۰۰ میلیارد تومانی داشته است. 

«مالک شریعتی نیاسر»، عضو کمیسیون انرژی مجلس، در این باره معتقد است: «یکی از دغدغه‌‌‌‌‌های بخش انرژی تجدیدپذیرعدم‌رقابتی‌بودن نرخ برق تجدیدپذیر بود. این موضوع با راه‌اندازی تابلوی سبز و الزام برخی از صنایع برای خرید برق مورد ‌نیاز از بورس انرژی مرتفع شد، طی این فرایند نرخ‌ها در فضای شفاف بازار سرمایه تعیین می‌شود تا جایی‌که این امر به اقتصاد صنعت تجدیدپذیر برای ادامه مسیر کمک خواهد کرد.»

کمبود برق حاصل مجموعه‌ای از چالش‌ها است که به یکدیگر پیوند خورده‌اند. مهمترین قدم در حل این چالش‌ها حل ناترازی مالی است، همان‌طور که پیش‌تر در این گزارش مطرح شد، تابلوی بورس برق سبز یکی از گزینه‌های مؤثر در بهبود این بحران است. رشد سرمایه‌گذاری و عرضه و تقاضا، توسعه در صنعت تجدیدپذیر را رقم می‌زند. این

مجموعه تغییرات، فرصتی ایجاد می‌کند تا علاوه‌بر تأمین نیازهای داخلی، صادرات برق تجدیدپذیر به کشورهای دیگر نیز ممکن شود. رشد صادرات نیز منجر به ارزآوری خواهد شد که در توسعه و رشد اقتصادی مؤثر است. 

«محمدامین زنگنه»، دبیر انجمن انرژی‌‌‌های تجدیدپذیر، در گفت‌وگو با «اکو ایران» درباره انحصار در صادرات مطرح کرد: «اگر توانیر انحصار در صادرات را کنار بگذارد و اجازه دهد کسی که از تابلوی سبز خرید را انجام می‌دهد، صادرات را هم انجام دهد. احساس من این است که در طولانی‌مدت، می‌توان افق روشنی برای تابلوی سبز به‌طور خاص و صنعت تجدیدپذیر به‌طور عام، پیش‌بینی کرد.»

شفافیت مالی، پایداری محیط زیستی و رعایت اصول حاکمیت شرکتی، معیارهایی هستند که شرکت‌ها برای ورود به بورس سبز باید رعایت کنند. انرژی‌های تجدیدپذیر به‌خودی‌خود با طبیعت و محیط‌زیست سازگار هستند؛ با افزایش سهم تولید برق تجدیدپذیر و جایگزین شدن آن به‌جای برق سوخت فسیلی از بحران‌های محیط‌زیستی نیز کاسته خواهد شد. همچنین، می‌توان با تشویق هرچه بیشتر صنایع به خرید برق سبز، در جهت فرهنگسازی برای حفظ محیط‌زیست نیز قدم برداشت. تابلوی بورس برق سبز راه‌حلی بی‌نقص نیست؛ اما با حضور تمام نیروگاه‌های تجدیدپذیر، تشویق خریداران برق سبز و کاهش انحصار در صادرات می‌توان میزان تاثیر و کارآمدی آن را بیشتر کرد و ابرچالش‌های ناترازی انرژی و مالی را به‌مرور زمان از سر گذراند.

ثبت پراکنش جدیدی از یک سوسمار در جزیرهٔ ایرانی خلیج فارس

به گزارش پیام ما، «حمزهٔ اورعی» عضو هیئت علمی دانشگاه شهرکرد در پژوهشی جدید که در جزیرهٔ تنب بزرگ در خلیج فارس انجام داده، موفق به ثبت پراکنش جدیدی از یکی از زیرگونه‌های «سوسمار خاردم مصری» در این جزیره شده است.

این زیرگونه، سوسمار خاردم مصری لِپتینی (با نام علمی Uromastyx aegyptia leptieni) نام دارد که پیش از این در کشورهای جنوب خلیج فارس گزارش شده بود. پیش از این نیز سوسمار خاردم مصری در جزیره‌های هنگام و خارک نیز مشاهدهٔ این زیرگونه گزارش شده بود اما دربارهٔ این گزارش‌ها، مطالعات دقیق تاکسونومیک (رده‌بندی) انجام نشده و به‌دقت نمی‌دانیم که از کدام زیرگونهٔ خاردم مصری هستند.

اورعی دربارهٔ این پژوهش گفت: «نه‌تنها تنب بزرگ، بلکه تمام جزایر ایرانی خلیج فارس از نظر خزنده‌شناسی بسیار با اهمیت هستند اما متأسفانه در این سال‌ها کمتر مطالعاتی دربارهٔ خزندگان این جزایر انجام شده است.»

این خزنده‌شناس دربارهٔ جمعیت این زیرگونه در جزیرهٔ تنب بزرگ گفت: «جمعیت بسیار مناسبی از این زیرگونه در جزیرهٔ تنب بزرگ وجود دارد که ما را شگفت‌زده کرد. به‌نظر می‌رسد کاربری نظامی بخشی از جزیره، به حفظ پایداری این زیرگونه در جزیره کمک کرده است.»

گونهٔ خاردم مصری بر اساس اطلاعات فهرست سرخ اتحادیهٔ جهانی حفاظت از طبیعت (IUCN) در وضعیت «آسیب‌پذیر» (VU) طبقه‌بندی شده است و از جمله تهدیدهای مهم آن، تخریب زیستگاه به‌دلیل توسعهٔ ساخت‌وساز در زیستگاه‌های ویژهٔ این خزنده و در برخی مناطق نیز برداشت از جمعیت آن برای خوراک انسان است.

اورعی دربارهٔ این تهدیدها گفت: «زیستگاه این زیرگونه شرایطی خاص، مانند زمین‌های سیلتی و دارای شن‌ریزه دارد و ساخت‌ساز در این زیستگاه‌ها می‌تواند به جمعیت خاردم مصری آسیب وارد کند. اما در مورد تغذیهٔ انسان از این خزنده، گزارش‌های زیادی از مصرف گوشت گونه‌های مختلف سوسمار خاردم در شمال آفریقا و کشورهای عربی وجود دارد. در مقاله‌ای که در سال ۲۰۱۴ به‌چاپ رسیده است، شواهدی باستان‌شناسی مبتنی از مصرف خوراکی این سوسمار در عربستان گزارش شده است. اما نه در منابع علمی و نه در گفت‌وگو با مردم محلی دربارهٔ مصرف خوراکی آن در ایران به مطلبی برنخورده‌ام.»

او ادامه داد: «در مورد جزیرهٔ تنب بزرگ با توجه به کاربری نظامی آن و تردد بسیار محدود به این جزیره، به‌نظر می‌رسد که جمعیتی پایدار از این گونه با زیستگاهی بسیار امن داشته باشیم.»

سوسمارها در این مناطق لانه‌هایی عمیق حفر می‌کنند که برای فرار از تهدیدات استفاده می‌شود.

اورعی همچنین گفت: «این نخستین گام برای شناسایی تنوع خزندگان جزیرهٔ تنب بزرگ بود و پس از آن باید به مطالعهٔ سایر خزندگان جزیره و اجرای برنامهٔ حفاظتی با همکاری دستگاه‌های ذی‌ربط پرداخت.»

مقالهٔ این پژوهش در مجلهٔ Iranian Journal of Animal biosystematics (وابسته با دانشگاه فردوسی مشهد) منتشر شده است.

 

لینک مقاله:https://ijab.um.ac.ir/article_45747.html