بایگانی مطالب نشریه
تصاویر حمل تجهیزات اس-300 در ایران
اولین محموله از سامانه موشکی اس 300 روز گذشته وارد ایران شد. خبرگزاری خبرآنلاین عکس زیر را در این رابطه منتشر کرد و نوشت: تصویر حمل تجهیزات و ادوات مروبط به اس 300 در ایران
نمایشگاه نقاشی کودکان
آموزشگاه آوای نقش، نمایشگاه نقاشی کودکان، افتتاحیه 27 فروردین ماه، این نمایشگاه تا 1 اردیبهشت ادامه دارد
ساعت : 17 – 20، مکان : بیست متری نادر کوچه شماره 1
فصل پنجمی هم هست
عادل وکیلی
گروه فرهنگ و هنر- عادل وکیلی شاعر جوان متولد کرمان چندین سال است که شعر آزاد می نویسد؛ شعرهایش عمدتا کوتاه و حاوی آنات شاعرانه اند به نظر می رسد همراه شدن شاعرانگی کارهایش با فرم، زبان، تکنیک و گسترش دایره واژگان و تجربه های جدید سطح کارهایش را ارتقا خواهد داد چند شعر از او را می خوانیم:
1
دوستت دارم
و در آغوش گرفتن دریا
کار آسانی نیست.
2
نیستی
وماه مدام
دور زمین می چرخد
تا تو را پیدا کند
3
دستی هست
که قبل از
رسیدن به هم
ما را می چیند
4
برکف ساحل نشسته ام
آب از من بالا می آید
ومن هنوز
مشغول کشیدن چهره دریا هستم
5
تنهایی
پرنده ایست
که دانه دانه
پرهایش را می چیند
6
فصل پنجمی هم هست
در بهار پنهان شده
وقتی تو می آیی
7
برکف ساحل نشسته ام
آب از من بالا می آید
ومن هنوز
مشغول کشیدن چهره دریا هستم
بازدید وزیر بهداشت ودیگر مسئولان از مراکز نگهداری از معتادان هرندی معتادان بیمه درمان میشوند
بازدید وزیر بهداشت ودیگر مسئولان از مراکز نگهداری از معتادان هرندی
معتادان بیمه درمان میشوند
نخستین مرکز ویژه بانوان بهبود یافته در منطقه هرندی افتتاح شد
محله هرندی، شامگاه شنبه بار دیگر شاهد حضور مسئولان شهرداری و بهداشتی بود. مسئولانی که ساعتی مانده به نیمهشب، راه خود را از شمالیترین مناطق پایتخت، به سمت منطقه ۱۲ پیش گرفتند تا از نزدیک تغییرات هرندی را ببینند. مسئولان شهرداری از زمستان سال گذشته، درچندین مرحله، اقدام به جمعآوری کارتنخوابها و معتادان این منطقه کرده بودند، کارتنخوابهایی که در بدترین شرایط، در بوستان بهاران زندگی میکردند و صدای اعتراض اهالی محل را درآورده بودند، همین هم شد تا آنها، همان ماموران شهرداری و نیروی انتظامی، درچند ماه مانده به سال جدید، بسیج شوند و این کارتنخوابها و معتادان را از بوستان خارج کنند. اسباب و وسایل این کارتنخوابها چندینبار ازسوی افراد ناشناس به آتش کشیده شد و درنهایت آنها با ضرب و زور از بوستان رانده شدند. حالا ۲۲روز گذشته از سال جدید، وزیر بهداشت، معاون اجتماعی شهرداری تهران و تعدادی از اعضای شورای شهر تهران، مدیرکل بهزیستی استان تهران، قائممقام وزیر بهداشت در امور مشارکتها، همراه با فرزاد هوشیار پارسیان رئیس سازمان رفاه و خدمات اجتماعی شهرداری تهران شامگاه شنبه از محله هرندی بازدید کردند. درجریان همین بازدید بود که نخستین مرکز بهاران ویژه بانوان معتاد بهبودیافته در منطقه ۱۲ افتتاح شد.
به گزارش ایسنا، مسئولان در بازدید از این مراکز، با انبوه خواسته مددجویان مواجه شدند، ارایه خدمات دندانپزشکی و چشمپزشکی، مهمترین خواسته آنها بود. همین هم شد تا وزیر بهداشت، وعده ارایه خدمات درمانی ویژه در این مراکز را بدهد. او درهمین ارتباط توضیح داد: «افرادی که در این مراکز حضور دارند، پس از معاینههای پزشکی، درصورت نیاز به مراکز بیمارستانی اعزام میشوند تا در آنجا سیر تکمیلی درمان برایشان اجرایی شود. بسیاری از افرادی که در این مراکز حضور دارند، پس از یک دوره ترک اعتیاد، دچار بیماریهای چشمی و دندانپزشکی میشوند.» به گفته او، برای خدمات دیگر مانند انواع عملهای جراحی، دانشگاههای مناطق مامور شدهاند تا در هرمنطقهای که کمپی وجود دارد، دانشگاهها ورود جدی داشته باشند.
حسن هاشمی، شامگاه شنبه، پس از آنکه از مرکز بهاران منطقه ۱۲ و مجتمع خلاقیتی- مهارتی صبح رویش بازدید کرد، درجمع خبرنگاران حاضر شد و توضیحاتی درباره بازدید از این منطقه داد: «شهرداری تهران بودن اینکه مسئولیتی در این زمینه داشته باشد، برای منطقه هرندی اقدامات خوبی انجام داده، نمونه آن هم ایجاد مجتمع صبح رویش ویژه کودکان کار است، ایجاد چنین مجتمعی وظیفه دستگاه آموزشی کشور بوده، اما شهرداری ورود بسیار خوبی در این زمینه داشته است.» هاشمی درحاشیه این بازدید به جای خالی معتادان در ردیفهای بودجهای اشاره کرد و گفت: «متاسفانه در هیچ یک از ردیفهای بودجهای منابعی برای ارایه خدمات به معتادان دیده نشده و همه اقدامات انجامشده براساس وظایف انسانی بوده است.» وزیر بهداشت درپاسخ به اینکه آیا چهره شهر به دلیل وجود معتادان متجاهر شایسته است یا خیر، با اعلام ناراحتی از این وضعیت، توضیح داد: «مسئولان در گذشته و طی ۳۰سال پس از انقلاب باید به این سوال پاسخ دهند که چرا چهره شهر به این شکل درآمده است. من به وظایف خود در این حوزه عمل میکنم اما ستاد مبارزه با موادمخدر سالهاست که فعال است، اما آیا تعداد معتادان کاهش یافته؟ آنها باید به این سوال پاسخ دهند.» به اعتقاد هاشمی، باید از کمک مردم، خیران و سازمانهای مردمنهاد در حل این مشکل کمک گرفت: «جلب مشارکتهای مردمی برای مشکلات اجتماعی از اهمیت بسیاری برخوردار است. دولت نیز فضای لازم را برای تحقق این مهم ایجاد کرده است.»
به گفته او، درحال حاضر ۲۴ مرکز توسط شهرداری تهران راهاندازی شده که وزارت بهداشت مسائل پزشکی، درمانی و روانشناسی آنها را تأمین میکند. وزیر بهداشت، با اشاره به این بازدیدها تأکید کرد: «در این بازدید کوتاه و طبعا هدایت شده، میزان واقعی آسیبها را نمیتوان ارزیابی کرد. نیاز داریم با بازدیدهای غیررسمی و بدون حضور مسئولان میان معتادان بیاییم تا میزان آسیبها دقیقتر مشخص شود.» او درحاشیه همین بازدید از اجرا شدن بیمه درمان معتادان خبر داد.
حضور هیچکس در مراکز «بهاران»
اجباری نیست
حجتالاسلام میثم امرودی، معاون اجتماعی شهرداری تهران هم در این بازدید به سابقه دوساله مطالعاتی طرح «انضباط شهری» منطقه ۱۲، اشاره کرد و گفت: «در بررسیها مشخص شد وقتی فرد مددجو ترک اعتیاد میکند، به دلیل پذیرش نشدن ازسوی خانواده و جامعه بار دیگر گرفتار میشود. در این میان مرکز کسبوکار بهاران حلقه درمان را کامل میکند. افراد در یک دوره ۶ تا ۹ماه در مراکز بهاران حضور دارند، سپس به جامعه و خانواده بازمیگردند.» او با تأکید بر اینکه حضور هیچکس در این مراکز اجباری و با حکم قضائی نیست، به اقداماتی که برای ایجاد انضباط شهری در این منطقه انجام شده، اشاره کرد: «درحال حاضر دو حفره آسیبهای اجتماعی در تهران ایجاد شده، شهرداری تهران با توجه به اینکه در محله هرندی دبیرستان دخترانه وجود نداشت و دختران به دلیل ناامنی توسط خانواده از رفتن به مدرسه منع میشدند، تلاش کرد زمینه تحصیل کودکان را ایجاد کند.» او با اشاره به اینکه در این منطقه در مددسراها ظرفیت ۳۰۰نفره برای اسکان شبانه کارتنخوابها ایجاد شده، یکی از ضرورتهای مراکز را بکارگیری متخصصان عنوان کرد و گفت: «دوسال زمان نیاز است تا نبض زندگی در این محله بزند، منطقهای که ۶۰سال گودال آسیبزده بوده، زمان میبرد تا درست شود تا زمانی که خردهفروشان موادمخدر این محل با کمک نیروی انتظامی جمع نشوند، این محل درست نخواهد شد. شهرداری با اینکه این وظیفه را ندارد اما هر آنچه داشته، آورده تا فضای زندگی در این محله را ایجاد کند.»
او به وجود دو سامانسرا در این منطقه اشاره کرد و گفت: «در این دو مرکز افراد پرخطر نگهداری میشوند و در نیمه نخست امسال نیز دو مرکز بهاران ویژه بانوان را داریم که شنبهشب نخستین مرکز ویژه بانوان بهبودیافته افتتاح شد، این مرکز با ظرفیت ۱۵۰نفر درحال حاضر پذیرای ۲۷نفر از بانوان بهبودیافته است و به تدریج سایر بانوان بهبودیافته از کمپ شفق به این مراکز منتقل خواهند شد. دومین مرکز نیز با ظرفیت ۱۵۰نفر طی ماههای آینده به بهرهبرداری خواهد رسید. در این مراکز برای کسبوکار بانوان از مدل اجرایی در مراکز کوثر استفاده میشود.» او در ادامه درباره کمپ شفق هم توضیحاتی داد: «کمپ شفق دراختیار شهرداری نیست و این ارگان مسئولیتی در آنجا ندارد، با این همه اطلاع داریم که حدود ۴۰۰ زن تحت درمان در آنجا قرار داشتند که درحال حاضر پس از درمان تعدادی از آنها با تعهد خانواده درجمع خانواده پذیرفته شدهاند و ۲۷نفر به مرکز بهاران منتقل شدند و بیش از ۱۵۰نفر باقی ماندهاند که به تدریج به دو مرکز بهاران آمادهشده ویژه بانوان منتقل خواهند شد.» او همچنین به جلسه مشترک خود با استاندار و نمایندگان سایر دستگاههای مرتبط تحت عنوان قرارگاه آسیبهای اجتماعی اشاره کرد و گفت: «قرار است به زودی ساقیها از منطقه هرندی جمعآوری شوند تا شاهد بهبود بیش ازپیش در این منطقه باشیم.»
به گفته امرودی، مرکز بهاران در خیابان هرندی ظرفیت پذیرش ۳۵۰ تا ۴۰۰ مددجو را دارد که هماینک ۱۲۰نفر از مددجویان در این مرکز پذیرش شدهاند: «۴۴ مرکز بهاران تاکنون در سطح تهران راهاندازی شده که از این تعداد ۲۳ مرکز آمادگی پذیرش مددجویان را دارد که این کار نیز با همکاری سازمان بهزیستی و وزارت بهداشت انجام میپذیرد.» شامگاه شنبه، پس از افتتاح نخستین مرکز بهاران ویژه بانوان، مجتبی شاکری عضو شورای اسلامی شهر تهران درجمع خبرنگاران، توضیحاتی داد و گفت: «نمیتوان با محدودکردن افراد تغییر رفتار در آنها مشاهده کرد. فردی که تجربه خطا را بارها و بارها تکرار کرده، باید برای برگشت علاوه بر کمک مراحل سختی را پشت سر بگذارد.» او ادامه داد: «شهرداری هیچ وظیفهای را در بخش تأمین مسکن، اشتغال و معاش افراد ندارد و این به عهده دولت است و امیدواریم دولت نیز به وظایف خود عمل کند.»
فاطمه دانشور رئیس کمیته اجتماعی شورای شهر هم با حمایت از شهرداری تهران جهت راهاندازی مراکز بهاران در سطح شهر، گفت: «کارکردن در مراکز بهاران و بهویژه بهاران بانوان بسیار تخصصی است و متاسفانه شاهد هستیم که در مرکز شفق اتفاقات خوبی صورت نگرفته است.» دانشور با بیان اینکه باید تمهیداتی نیز برای زنان باردار در مرکز بهاران پیشبینی شود، افزود: «قطعا این بانوان نیاز به حمایت ویژهای دارند و امیدواریم مددکاران تخصصی در مراکز بهاران بکارگیری شوند.» او در ادامه از معاون امور فرهنگی شهرداری تهران درخواست کرد که به هیچوجه مراکز بهاران دراختیار پیمانکاران قرار نگیرد.
با به اتمام رسیدن زمان مقرر: مطالبات کارگران چشمه پودنه پرداخت نشده باقیماند
با به اتمام رسیدن زمان مقرر:
مطالبات کارگران چشمه پودنه پرداخت نشده باقیماند
با گذشت بیش از چهار ماه از تعطیل شدن معدن چشمه پودنه، 257 کارگر این معدن همچنان در انتظار پرداخت مطالبات مزدی خود هستند
کارگران چشمه پودنه با اعلام این خبر به ایلنا یادآور شدند: پس از تعطیلی این واحد معدنی قرار شد که مطالبات پرداخت نشده 257 کارگر در سه نوبت پرداخت شود که هنوز این اتفاق نیفتاده است.
معدن زغال سنگ چشمه پودنه یکی از معادن شهرستان کوهبنان در استان کرمان است که در سال گذشته با وجود داشتن 257 کارگر به علت مشکلات مالی در آذر ماه سال گذشته تعطیل شد.
در زمان تعطیلی این واح معدنی هرکدام از کارگران مبلغی در حدود شش تا هفت میلیون بابت مزد ماههای (شهریور، مهر، آبان و آذر) و پایان کار ۹۳و ۹۴ و عیدی ۹۴ از کارفرمای خود طلبکار بودند.
این کارگران از زمان تعطیلی محل کارشان برای پیگیری معوقات مزدی خود چند نوبت تجمع صنفی برپا کرده بودند؛ در روز دوم اسفند ماه و در جریان برپایی آخرین تجمع صنفی این کارگران استانداری کرمان با تشکیل جلسهای ویژه در خصوص پرداخت معوقات مزدی و بازگشایی معدن چشمه پودنه تصمیماتی را اتخاذ کرد.
آنزمان گفته شد که در این جلسه به غیر از اعضای شورای تامین مدیریت معدن، پیمانکار معدن و نمایندگان کارگران و سازمان تامین اجتماعی نیز حضور داشتند که نهایتا مقرر شد مطالبات کارگران در سه نوبت زمانی چهارم اسفند سال 94 ( 40 درصد)، پانزدهم اسفند سال 94 (40 در صد) و بیستم فروردین سال 95 (20 در صد) پرداخت شود.
در این رابطه منابع ایلنا میگویند صرف نظر از آنکه با گذشت دو روز از سررسید نوبت سوم کارفرما هنوز به تعهد خود در خصوص پرداخت 20 درصد باقیمانده طلب کارگران عمل نکرده است اما در عین حال یادآور میشوند که در نوبتهای قبلی نیز کارفرما بصورت کامل مطالبات آنها را پرداخت نکرده است./ ایلنا
خرید سهام ایران خودرو توسط فیات تکذیب شد
خرید سهام ایران خودرو توسط شرکت فیات که روزهای قبل در رسانهها منتشر شده بود بوسیله مدیریت ارتباطات و امور بینالملل گروه صنعتی ایران خودرو تکذیب شد. این خبر در روزهای ابتدایی سال موجب افزایش قیمت ایران خودرو در بورس تهران شده بود. ارزش سهام ایران خودرو در روزهای ابتدایی سال در بورس با نزول مواجه شده بود که خبر خرید سهام این شرکت توسط فیات ارزش سهام این خودروساز را در بورس تهران افزایش داد.امروز مدیریت ارتباطات و امور بینالملل گروه صنعتی ایران خودرو اعلام کرد که هر گونه گمانه زنی و اظهارنظر افراد غیر مرتبط در خصوص سطح و نحوه همکاری ایران خودرو با شرکتهای خودروساز جهانی سبب اختلال در روند مذاکرات جاری ایران خودرو میشود.مدیریت ارتباطات ایران خودرو بیان کرد:«اخبار گروه خودروسازی تنها از سوی مدیرعامل و رسانه های رسمی ایران خودرو اطلاعرسانی می شود. در چند روز اخیر اظهارنظرهایی در مورد نحوه همکاری ایران خودرو و خودروسازان جهانی منتشر شده که هیچ یک از آنها قابل استناد نیست.»
به گفته مدیریت ارتباطات این شرکت، همانگونه که مدیرعامل گروه صنعتی ایران خودرو پیشتر اعلام کرده است، تماس ها و مذاکرات جدی گروه صنعتی ایران خودرو و خودروسازان جهانی به صورت مداوم در حال انجام است و جزئیات و اخبار مربوط به آن از سوی مدیرعامل و رسانههای رسمی گروه صنعتی ایران خودرو اطلاعرسانی خواهد شد.»
مدیریت ارتباطات و امور بین¬ الملل گروه صنعتی ایران خودرو با اشاره به اینکه این گونه اظهارنظرهای غیرمسئولانه، علاوه بر غیرمرتبط و غیرمستند بودن، در روند مذاکرات و توافقهای موردنظر اختلال ایجاد میکنند، از رسانهها درخواست کرد با توجه به حساسیت مذاکرات و توافقهای بین المللی، اخبار و اطلاعات مربوط به این همکاریها را فقط از سوی مدیرعامل و رسانههای رسمی ایران خودرو دریافت و منتشر کنند.
به چه دلیلی مردم خودروی چینی میخرند؟
به نقل از ایسنا ،عضو هیات علمی دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی معتقد است مصرفکنندگان ایرانی به دنبال تنوع هستند به همین دلیل سراغ خودروهای چینی که ظاهر بهروزتر هستند و آپشنهای بیشتری دارند، میروند.
شهرام آزادی اظهار کرد: تنوع خودروهای داخلی در سالهای گذشته پایین بوده است بهگونهای که سالهاست خودروهایی چون پراید و پژو ۴۰۵ در کشور تولید میشود.وی با بیان اینکه مردم دیگر شکل ظاهری خودروهایی چون پراید و پژو ۴۰۵ را نمیپسندند، خاطرنشان کرد: بیشتر خودروهای داخلی دیگر جذابیتی برای مردم ندارند به همین دلیل مصرفکنندگان سراغ خودروهای چینی با قیمت های مشابه میروند.این کارشناس صنعت خودرو ادامه داد: در سالهای اخیر انتظارات مصرفکنندگان از کیفیت و ظاهر خودروها افزایش یافته و دیگر نمیتوان خودروهایی که ۲۰ سال است با یک شکل در کشور تولید میشوند را به آنها فروخت.
وی افزود: در این زمینه نکته مهم این است که سطح فنآوری و کیفیت برخی از خودروهای چینی عرضه شده در کشور بالاتر از خودروهای
نظر احمدی شاعر و نمایشنامه نویس در گفتگوی اختصاصی با پیام ما تئاتر، بدون وجه نقادانه هیچ است
نظر احمدی شاعر و نمایشنامه نویس در گفتگوی اختصاصی با پیام ما
تئاتر، بدون وجه نقادانه هیچ است
نظر احمدی متولد جیرفت شاعر، نمایشنامه نویس و دانش آموخته تئاتراست که کارنامه متفاوت و پرباری در حوزه های شعر و تئاتر دارد او اخیرا دو مجموعه شعر و یک کتاب در زمینه تئاتر در دست چاپ و انتشار دارد و همچنین جهت ادامه تحصیل در مقطع دکتری از دانشگاه سوربن جدید در پاریس پذیرش گرفته است آن چه در پی می آید بخش اول پاسخ های او به پرسش های من پیرامون تئاتر و شعر است:
بگذارید از آخر شروع کنیم،پایان نامه شما در مقطع کارشناسی ارشد با موضوع«موانع رشدو توسعه ریختارهای نمایش بومی-سنتی تئاتر ایران»بود که موضوع تازه ای است و تا آنجا که من می دانم استاد ناظرزاده کرمانی به دلیل بدیع بودن و اهمیت موضوع،پیشنهاد چاپ و انتشار آن را داده اند،دلیل انتخاب این موضوع و ضرورت آن چه بود؟موانع عمده رشد تیاتر در ایران چه هستند؟
البته جناب ناظرزاده به من لطف دارند وخواسته اند شاگرد خود را تشویق کنند،از این گذشته به واسطه وسواس بیمارگونه ای که در امر پژوهش دارم از ایشان خواستم اجازه بدهند مدت بیشتری روی این موضوع کار کنم هر چند که این پژوهش به جز سال هایی که به صورت جسته گریخته به آن پرداختم نیز دو سال به شکل مداوم وقت مرا گرفت و برای انجام آن به بسیاری از منابع رجوع کردم به طوری که بخشی از این منابع به بیش از صدوپنجاه سفرنامه تعلق داشت، متاسفانه در حوزه نمایش ایرانی ما به شدت با فقر منابع روبرو هستیم،جالب است بدانید اولین و شاید مهمترین کتاب درباره تاریخ نمایش ایران که توسط مجید رضوانی، به زبان فرانسه و با نام le theatre et la danse en iran نوشته شده است واتفاقا مرجع مهمی برای بیضایی در نگارش کتاب نمایش در ایران و بسیاری دیگر بوده،هنوز در این جا انتشار پیدا نکرده، هر چند که سال هاست ترجمه شده اما به دلایلی نامعلوم به آن مجوز نداده اند،بگذریم… متاسفانه در زمینه آسیب شناسی تئاترسنتی ما وشناخت دلایل عدم بالیدگی آن،هیچ پژوهش موردی، علمی و دقیقی صورت نگرفته و تنها به شکل پراکنده در این کتاب یا در آن مقاله وجستار،افرادی به طور کلی دلایلی برای آن برشمرده اند و از همین دست است به عنوان مثال دلایلی که بیضایی در ابتدای کتاب نمایش در ایران یادآور شده، و این ها همه با وجود آن می باشد که بدون شناخت اصولی ی موانع توسعه تئاتر، نمی توان چشم اندازی برای تئاتر ملی ترسیم کرد یا اصطلاحا دست به تدوین سند تئاتری زد، و تا راهبندان های این حوزه را نیابیم امیدی برای برون رفت از این شرایط رکود و وهن نیست و باید با مرگ افرادی چون استاد سعدی افشار یا مرشد ترابی شاهد پایان عمر آن دسته از ریختارهای نمایش سنتی باشیم که این افراد تنها نمایشگران واستادان آن بوده اند و سال ها این نمایش ها را به تنهایی و با خون دل و بی مزد ومنت اجرا کرده وپیش برده اند،نکته مهم تر این که نمایش ایرانی بدون داشتن هویت بومی و ملی دست آورد چندانی برای ما نخواهد داشت و نیزنمی تواند وارد گفتمان جهانی تئاتر بشود. و اما روش مطالعاتی ام در این پژوهش،این پژوهش بر بنیاد مطالعات شرایط امکان شکل گرفته که پیش از این در حوزه تئاترایران، سابقه چندانی ندارد.این دست از مطالعات که فرنگی ها به آن feasibility study می گویند، بیشتر در حوزه مارکتینگ و مباحث مربوط به بازاریابی کاربرد داشته ودر زمینه تئاتر درخود غرب هم نوپا می باشد،در این گونه از مطالعات شرایطی که موجب شکل گیری یک پدیده شده است و موانع پیش روی آن در جهت رشد و از سویی ظرفیت ها و نقاط قوت آن پدیده به طور جامع و مانع بررسی می شود که ما در پژوهش خود بیشتر به سویه وشق اول توجه کرده ایم که البته در این مجال بیش از این جای پرداختن به آن نیست.
شما در این پژوهش به چه نتایجی رسیدید؟
درباره ی نتایج این پژوهش اگر بخواهم چند گزاره را پشت سر هم ردیف کنم در دام همان کلی گویی ای خواهم افتاد که آن را نقد کرده ام،پس بگذارید به صورت موردی درباره یکی دو تا از این ریختارها و در واقع زیرمجموعه های آنها سخن بگویم،ما در ایران نمایشی به نام پهلوان کچل داشته ایم که به باور تالاسو، یکی ازپژوهش گران غربی تئاتر ما،این نمایش نیای نمایش قره گوز ترکی می باشد که نمایشی معروف و مهم است وهنوزهم در ترکیه وحوزه آسیای مرکزی اجرا می شود،و اما از نمایش پهلوان کچل که روزگاری مرزهای جغرافیایی و زبانی را درمی نوردیده و در همه جا طرفدارانی داشته امروزه هیچ نشانه ای در هیچ نقطه ای از ایران دیده نمی شود، این در صورتی است که شاید بتوان گفت این نمایش عروسکی،انتقادی ترین نمایش سنتی ما بوده و در آن برای اولین بار می بینیم یک شخصیت متظاهر مذهبی که یکی از کاراکترهای اصلی این نمایش است،نقد شده و برعلیه مذهبیون قشری و ریاکار موضع گرفته می شود، خب حالا باید پرسید،چه اتفاقی افتاده که این نمایش بسیار محبوب و فراگیربه کلی از سپهر فرهنگی و هنری جامعه ما رخت بربسته؟یک عامل مهم می تواند همان نقطه قوت این نمایش یعنی انتقادی بودن آن باشد که اصحاب قدرت را خوش نمی آمده است.
دلایل فراموشی یا عدم رشد نمایش های سنتی ما چیست؟
یک سری این دلایل ذاتی و یک سری عرضی هستند،دلایلی بیرونی و درونی، شاید بتوان گفت این نمایش که یکی از گونههای ریختاری کلان تر به نام نمایش های عروسکی است مانند بسیاری از ریختارهای نمایش سنتی ما دچار نوعی اوتیسم یا در خود ماندگی شد و در نهایت به خاموشی گرایید، این نمایش ازمشکلات عدیده ساختاری رنج می برد که در این ضیق وارد آن نمی شویم؛ اما در مورد پهلوان کچل نکته تاسف برانگیز دیگر آن است که این نمایش جز معدود نمایش های مناسب کودکان و بیشتر مخاطبانش مربوط به این گروه سنی بوده اند، و یا درباره نمایش سیاه بازی می بینیم در دوران پهلوی اول که این نمایش بسیار فراگیر شده بود و به خانه ها و جشن های خصوصی مردم راه پیدا کرده بود به خاطر زبان تند خود وآن که از قالب طنز بهره می گرفت تا حرف هایی علیه نظام سیاسی بزند، توسط حکومت محدود می شود و نمایشگرانش می بایست طرح نمایشی این نمایش را که برپایه بداهه و بدون متن نمایشی بوده، پیش از اجرا به شهربانی تحویل بدهند و در کشور ما این شاید اولین شکل مدرن سانسوردر باب تئاتر باشد که موجبات سستی و وهن این گونه نمایشی را فراهم کرد،یا درباره تعزیه می بینیم در دوره پادشاهی چون ناصرالدین شاه و به خاطر حمایت های گسترده وی این نمایش به چنان جلال و شوکتی می رسد که فرنگیان عظمت آن را هم پایه اپراهای بزرگ غربی می بینند وهمین نمایش به فاصله کوتاهی از جانب پادشاهی دیگر یعنی رضا شاه نمایشی متحجرانه و بر ضد تجدد خوانده می شود،به طوری که اجرای آن کاملا ممنوع اعلام می شود و درست چند سال بعد این نمایش توسط شاه جدید و فرزند همین پادشاه در جشن هنر شیراز به عنوان یکی از مظاهر فرهنگ و هنر ایرانی با افتخار به جهانیان معرفی می شود و اسباب رشد دوباره اش فراهم می آید، ببینید یک پدیده فرهنگی و هنری که برای پویایی خود نیاز به آرامش و فضای با ثبات دارد وقتی با این گسست ها آن هم تنها در طی یک قرن و نیم مواجه می شود چگونه می توان از آن انتظار رشد و توسعه داشت، فرهنگ و تاریخ جامعه ای که تازه با گسست های بسیار به خاطر هجوم و تسلط بیگانگان نیز روبرو بوده است.
جنبه نوآورانه پژوهش شما چیست؟
آن چه من تلاش کردم در این پژوهش انجام بدهم که متفاوت با کار گذشتگان باشد،این بود که به شکل موردی همه ریختارهای نمایش سنتی و زیر مجموعه های آن را مورد بررسی قرار داده،و دلایل عدم رشد هر کدام از این نمایش ها را بیابیم که در خاتمه به یک سری دلایل مشترک در بین همه آنها رسیدم،مثلا یکی از این دلایل مشترک که کمتر به آن توجه شده فقدان فیزیکی حضور زن در نمایش سنتی ماست مثلا در تعزیه زن حضور فعالی دارد اما نقش آن توسط کودکان ایفا می شده و می شود،و اما در انتها شاید برایتان جالب باشد که بدانید در بخشی از این پژوهش برای اولین بار درمورد ریشه های نمایش در تمدن جیرفت به شکل مفصل صحبت شده که شاید بسیاری از باورهای ما را در حوزه نمایش نیز با تردید روبرو کند، به عنوان مثال یکی از نکات جالب در این باره مهرهای به دست آمده از کنار صندل جنوبی( تمدن جیرفت) است که در آنها صحنه های داستانی و مراسم مذهبی بازنمود یافته،این طور به نظر می رسد،که نمایش هایی بر اساس منظومه هایی که از بین النهرین به دست ما رسیده و تمدن جیرفت با آن ارتباط داشته،دراین ناحیه اجرا می شده،منظومه های معروفی که یاکوبسن آنها را نمایش مذهبی نامیده و از آنها سخن گفته ویا چند پیکره میمون از حفاری ها به دست آمده که شبیه عروسک و دارای دست های متحرکی هستند مانند پیکره های دره سند که عروسک نامیده می شوند، واینها می تواند دلیلی بر وجود نمایش عروسکی باشد خاصه به واسطه شکل و نوع این عروسک ها، ویا بر روی بسیاری از ظروف و اشیا به دست آمده از این منطقه، تصاویری از،افرادی در حال نواختن ساز، نمایشگری و رقص و یا انجام نوعی مراسم مذهبی دیده می شوند.
اخیرا تئاتر کرمان در سطح ملی با کارهای متفاوت و خلاق جریان ساز شده است وموج تازه ای را در مطبوعات و رسانه ها آغاز نموده است، آیا شما به وجود جریانی به نام تئاتر کرمان باور دارید؟در این مورد چگونه فکر می کنید؟
متاسفانه به جریانی که شما می گویید اعتقاد ندارم، بهتر است بگویم ما شاهد تحرکات و اگر درست تر بگویم بروزعلائمی حیاتی در مورد تئاتر هستیم که در نتیجه روی کار آمدن دولت جدید به وجود آمده چنان که می دانیم تئاتر در دولت قبلی دچار نوعی مرگ مغزی شد و آنچه امروز شاهد آن هستیم شاید به نسبت خاموشی چند ساله تئاتر در سال های گذشته خیلی ارزشمند وبزرگ به نظر برسد، که البته بیشتر تحت تاثیر جو امیدبخش حاصل از این تغییراست تا لزوما سیاست های دولت جدید، چون در دولت جدید هم انگارشاهد برنامه خاصی برای فرهنگ و هنر نیستیم ومسئولان مربوطه اتفاقا سعی می کنند به شکلی رندانه از زیر بار مسئولیت های خود شانه خالی کنند وبا فرافکنی،کم کاری را به چیزهای دیگر نسبت بدهند،و این رویه را ما در باب تلاش برای واگذاری مسئولیت ممیزی کتاب به خود ناشران وهمچنین سکوت در قبال لغو کنسرت های موسیقی، شاهد بودیم، ببینید اصولا تئاتر هنری به شدت وابسته به دولت است و نیازمند حمایت آن و این به واسطه ذات این هنر است چرا که تئاتر بر عکس شعر،نقاشی و بسیاری از هنرها به شکل گروهی تولید می شود که همین تولید آن را هزینه بر می کند و اما این وابستگی تئاتر به حمایت های دولتی از همان ابتدای شکل گیری این هنر مشهود است آن چنان که در یونان باستان این حکومت است که به شکلی جدی پشتیبان تئاتربود و موجب توسعه این هنر و بالیدگی آن می شود، واما نکته مهم آن که به قول فیلسوف معاصر آلن بدیو تیاتر از شدت وابستگی به دولت چیزی ندارد که درباره آن بگوید و اما در این جا ما عکس آن را می بینیم و دولت در قبال حمایت خود به دنبال تئاتری است که در خدمت تعاریف وارزش های آن بوده و نیز مطیع و منقاد باشد و نه نقادانه و تئاتربدون وجه نقادانه خود هیچ است، چرا که وجه با اهمیت و ممیزه تیاتراز دیگر هنرها همین ماهیت آن است وخب ببینید چنین تئاتر بی یال وکوپال و اشکمی چه از آب در می آید و اما تئاتر متعهد هم به واسطه عدم برخورداری از حمایت های دولتی به محاق رفته و هنرمندانش بی تفاوت و خاموش می شوندو چنین است که هویت اندیش ترین وشاید ایرانی نویس ترین نویسنده تئاترش مجبور به مهاجرت می شود،اما برسیم به تئاتر کرمان که از این قائده مستثنا نیست به اضافه یک بدبختی افزون تر که البته مهم ترین مشکل تئاترهمه شهرستان های ماست،مشکلی آشنا به نام تمرکزگرایی،و این را همه می دانیم که توجه و تجمیع بودجه مربوط به پایتخت است و نبود عد الت درتقسیم امکانات فاجعه به بار آورده، این امکانات هم سخت افزاری و هم نرم افزاری است،عدم وجود رشته های نمایشی دراکثر دانشگاه ها در شهرستان وفقدان آموزش حرفه ای و از سویی کمبود اماکنی برای تمرین و اجرا،مشکلات برآمده از سیاست تمرکزگرایی و دیگر سیاست های ناکارآمد هستند، و چنین تئاتری غیر حرفه ای محسوب می شود،بگذارید از تجربه خودم در کرمان بگویم من وقتی که پس از اتمام تحصیلات کارشناسی به کرمان برگشتم با تشویق و توصیه دوستان تصمیم گرفتم با دوستم اقای نیستانی برای اولین بار در کرمان تئاتری به صحنه ببرم،دردسرتان ندهم،خلاصه بعد از گذشتن از هفت خان وعبور از سد مشکلاتی چون اخذ مجوز و گرفتن پلاتو که ماه ها طول کشید، بالاخره به مرحله انتخاب بازیگررسیدم،پس از گذشت هفته ها دو تن کاربلدترین و متعهد ترین بازیگران کرمان را انتخاب کردیم،واما در اولین جلسه تمرین با ناباوری دیدم خبری از این دنیرو و الپاچینوی کرمان نیست خلاصه پس از چند روز عدم پاسخ گویی دوستان، فهمیدم یکی از آنها در زندان جیرفت کاری فرهنگی به پستش خورده و اتفاقا کاری هم در زندان کرمان به آن یکی بازیگر و پارتنرخود در نمایش ناکام من پیشنهاد کرده تا لااقل در خارج نمایش من هم شده مشارکتی داشته باشند،شما نمی دانید من تنها برای جور کردن پلاتو در ساعت های بدموقع و خاصی که این دو می توانستند حضور به هم برسانند چه بدبختی ها که کشیدم، واما چرا این اتفاق افتاد؟آیا مقصر دوستان بازیگر بودند؟باید بگویم خیر این مشکل به وجود آمد چون تئاتر ما حرفه ای نیست و معلوم است خرج زن و بچه از هر تعهدی برای بازی در نمایش من مهم تراست،می دانید همه جای دنیا تعریف تئاتر حرفه ای به آن تئاتری اطلاق می شود که عواملش از طریق تئاتر زندگی خود را تامین کنند یعنی مکانیک بازیگر،بنا نویسنده،دستفروش کارگردان نباشند و با این مشخصه که گفتیم حتا تئاتر پایتخت هم حرفه ای نیست چه برسد به تئاتر کوچک و معصومانه کرمان واما نبریدن تئاتری ها و ادامه دادن آنها واقعا نشان دهنده نجابت این طایفه هنری می باشد و تنها با تعبیر کار آنها به عشق خالصانه و بلاعوض قابل توجیه هست، در اخر امیدوارم آن چه را که شما جریان تئاتر کرمان می نامید مانند جریان یک رودخانه فصلی نبوده و ما شاهد تداومش باشم.
امروزه گفته می شود تئاتر هنری است بسیار خاص که مخاطبان محدودی دارد و تقریبا در جهان به موزهها سپرده می شود،اخیرا شما از دانشگاه سوربن جدید برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری پذیرش گرفتهاید، چه انگیزه ای شما را برای ادامه تحصیل در این مقطع متقاعد کرده است؟
درباره بخش اول سوال شما باید گفت به هیچ وجه این گونه نیست و بگذارید بگویم چنین نگاهی ازکجا آب می خورد، این درست است که گسترش رسانه های جمعی و خاصه سینما و تلوزیون باعث کمتر شدن مخاطب تئاتر شده اما در این نگاه فقط وجه سرگرم کننده این هنر لحاظ شده وهمین جا در پرانتز بگویم حتی با اندکی اغماض می توان گفت سینما و تلوزیون فرزندان تئاتر هستند ودرنگاهی که شما اشاره کردید نیز به تغییر و عوض شدن کارکرد تئاتراز گذشته تا امروز، به روز شدن آن و شکل گیری این همه فرم های اجرایی از تئاتر بیومکانیک گرفته تا پرفورمنس آرت توجه نشده،درهمان گذشته ای هم که تئاتر کارکردی آیینی داشته و هدف غایی و اصلی آن کاتارسیس یا تزکیه بوده نیز می بینیم که مثلا در یونان باستان آریستوفان سقراط را به عنوان مهم ترین فیلسوف به بوته نقد می کشد و اصولا تئاتر کمدی وی به شدت انتقادی است و شاید از همین جاست که کمدی توسط سقراط و افلاطون هنری دون پایه تلقی می شود ونازل تر از تراژدی، نیز این نکته مهم را فراموش نکنیم که تئاتر تنها هنری هست که به شکل کاملا مستقیم با تماشاگر خود ارتباط دارد و این خصیصه به شدت آن را تاثیرگذار و اثر بخش می کند،و همچنین در این باور نومیدانه نقش تئاتر به عنوان یکی از مهم ترین ارکان تمدن وبسط دهنده مفهوم دموکراسی نادیده گرفته شده،تئاتر همیشه مهم و تاثیر گذار بوده و این به خاطرمهم ترین کارویژه آن یعنی دیالوگ می باشد واین را هم نباید فراموش کرد که تئاتر اصیل عموما متعلق به طبقه الیت یک جامعه است وآنها قادر به کشف معانی مستتر در آن هستند، و اتفاقا باید گفت امروزه کارکردهای تئاتر پررنگ تر هم شده،چرا راه دوری برویم چند روز پیش گزارشی می دیدم که از کاربرد تئاترتوسط هنرمندان سوری در جهت آموزش، ودرمان مشکلات روحی کودکان متولد شده در کمپ های پناه جویان و میزان تاثیرگذاری آن سخن می گفت،امروزه تئاتر حتی به کمک روانشناسی آمده ومسائل مربوط به پسیکودرام در این رابطه بسار جالب است، بگذارید از گفتمانی مهم تحت عنوان theatre for development ( تئاتر برای توسعه TFD) یاد کنم،این گفتمان از اندیشه های پائولو فریره اخذ شده، وی روش هایی آموزشی، مشارکتی و ابداعی برای آموزش سواد به بزرگسالان برزیل به کار گرفت و هم وطنش آگوستو بوال قالب های کاربردی نمایش را دراین مسیر مورد آزمون قرار داد،باری دیدگاه های فریره به عنوان ابزاری برای ارتباطات توسعه و تغییر در جامعه زمینه ساز تی اف دی شد،بررسی ارتباطات مشارکتی ثابت می کند که گفنگو اساس پیشبرد و توسعه است؛ در بطن نمایش آموزش غیر رسمی وجود دارد،و نمایش می تواند صدا را به گروه های خاموش درجامعه بدهد و آنها را از حاشیه به متن بکشاند، از تئاترهایی که تی اف دی(TFD ) را به کار گرفته اند می توان به تیاتر لافراگوا در هندوراس یا تئاتر ترونو در لاپاز بولیوی اشاره کرد و یا ما در دیگر،سبک ها و شیوه های اجرای جدید هم چون تئاتر روایی برشت، پرفورمانس آرت و یا هپنینگ شاهد تاثیرگذاری های زیادی هستیم و موضوعاتی از طریق آنها مطرح می شود که حساس هستند مثل مسائل مربوط به مهاجران، مشکلات نژادی و…،ضمنا در مورد تی اف دی می توان به مقاله ای ازهادی خانیکی و لیدا کاووسی در فصلنامه علمی-پژوهشی علوم اجتماعی، رجوع کرد ودر همین فرانسه مهم ترین فیلسوف آنها الن بدیوازفرم نمایش نامه برای مطرح کردن اندیشه هایش استفاده می کند و چندین نمایش نامه نوشت که نشان می دهد هنوز تئاتر به شدت اهمیت دارد و یا ژان پل سارتر درباره یکی از نمایش نامه نویسان معاصر که بارها حتا به خاطر دزدی و خلاف زندان افتاده کتابی تحت عنوان « ژنه قدیس» می نویسد، و اصلا این که فیلسوفان فرانسوی نمایش بنویسند یک سنت است انگار ژان ژاک روسو،دیدرو و سارتر همه نمایش نامه نویس هم بوده اند، چرا راه دوری بروم در ایران و در دوران مشروطه روشنفکران ما آن قدر به اهمیت تئاتر پی بردند و نقش آن را در توسعه دموکراسی پررنگ دیدند که خود دست به نگارش نمایش نامه زدند و جالب این که مهم ترین پیشگامان مشروطه مثل آخوندزاده یا میرزا آقا تبریزی نمایش نامه نوشتند،،اتفاقا من بیشتر به واسطه اهمیت تئاتر و کارآمدی آن در جهان امروز این رشته را انتخاب و دنبال کرده و می کنم پس با این تفاسیر من وقتی پایانی برای تئاتر متصورم که انسانیت به پایان رسیده باشد
شما بیش از یک دهه است که به سرودن شعر آزاد مبادرت می ورزید و کارهای متفاوتی را از شما خوانده ایم،در یاداشتی که به تازگی منتشر کرده اید به محدودیت های ذاتی شعر اشاره کردید، در این مورد بیشتر توضیح دهید،و بگویید اصولا شعردر جامعه ما چه کارکردی دارد؟
کارکرد شعر در جامعه ما با همه جای دنیا فرق می کند،ما شیره جان شعر را کشیده ایم ما شعر را به غلط کردم انداخته یم،ما ایرانی ها بدجور به شعر اعتیاد داریم،شعر افیون ایرانیان است، حتما این قول معروف را شنیده اید که هر ایرانی لااقل یکبار در عمرش شعری سروده یا دیوان حافظ در کنارکتاب آسمانی در خانههای ماست، بگذارید روشنتر بگویم وابستگی تاریخی ما به شعر باعث ایجاد مشکلات بزرگی برای ما شده، من بارها هرچند به شوخی، گفته ام ما سه بلای سیاه داریم تریاک یا به طور کلی مواد مخدرالبته شاید بعضی ها فقط زرد رنگش را دیده باشند دیگری نفت وبلایای بی شمار مختص به آن و سومی شعر البته اگردوست عزیزم آقای منشی زاده به عنوان سراینده شعرهای رنگی ازمن رنجیده خاطر نشود،واما از گذشته تا امروز اکثر روشن فکران تاثیرگذار ما شاعر بوده اند و جهان را با شعر تفسیر کرده اند، جهانی که با شعر تفسیر شود چندان قابل اعتماد نیست،ما دامان کسانی را چسبیده ایم که افلاطون آنها را از مدینه فاضله بیرون کرد چون معتقد بود شاعران با سیرعقلی دیالکتیک به شعرنمی رسند و بنده ی الهامند،آفت اصلی شعر این بوده که جلوی تفکر فلسفی را گرفته است،و اگر ما به قدر یک صدم شاعرانمان نمایش نامه نویس داشتیم وضعمان بهتر از این ها بود،چرا که نمایشنامه چنان که قبلا هم گفتم فرهنگ گفتگو را به جامعه انتقال می دهد و یکی از مظاهر اصلی تمدن و دموکراسی است،واما من آنجا که می گویم شعر به شدت فرم محدود شده ای دارد،منظور من بیشترمحدودیت های شعر به نسبت هنرهای دیگر است مثل رمان،نمایش نامه یا سینما،تصور می کنم انتظار ما از شعر زیاد است، ما قله های فتح نشده بسیاری داریم،دو هزار و پانصد سال از عمر درام می گذرد و ما حتا نمایش نامه نویسی به قدرت نمایش نامه نویسان درجه سوم غرب نداریم،یا همه داشته های ما از رمان مربوط به بوف کور هدایت است،ما کدام رمان نویس برجسته را داریم که دنیا او را بشناسد و جدی بگیرد، واما باز ول کن شعر نیستیم و به جای آن که زور بزنیم و به حساب شعرهای چند صدایی بنویسیم وبه دنبال تجربه های عجیب و غریب و دوختن وصله های ناجور بر قامت فرمی باشیم که بسیار محدود است، چرا سراغ فرم های دیگر نرویم،شعر عرصه حضور دیگری نیست شعر حدیث نفس است و اما من نمی دانم ما چه اصراری داریم شعرهایی که در آن دیالوگ بشود بنویسیم،این که می شود نمایش نامه چرا همان را نمی نویسند؟،تازه این ها کار آدم های کتاب خوان و باسواد است و فاجعه آن جاست که بسیاری هنوز در پی کشف ظرفیت های غزل هستند،تازه عده ای غزل های پست مدرن می گویند آدم دوست دارد از دست این دسته سرش را به دیوار بکوبد، اما در جهان امروز آیا شعر در مقابل سینما یا رمان قدرتی دارد؟ متاسفانه خیر،شعر کلام بنیاد است و رمان و درام کنش بنیاد، ما باید هنرهای هفتگانه از زیر سایه شعر بیرون بکشیم،آخر مگر ما چقدر شاعر می خواهیم؟ لطفا دقت کنید من نمی گویم شعر نگوییم،شعر بگویید،بگویید تا جانتان در بیاید اما از این امامزاده انتظار شفا نداشته باشید،
حرف هایتان مرا یاد این جمله سارترانداخت، که می گوید: «شاعر موجودی است که از قبل شکست خورده، زیرا با امر ناممکن در افتاده است»(نقل به مضمون) به نظر شما شعر و شاعر چقدر می تواند جهان را جای بهتری برای زندگی بکند؟
پس بگذارید من هم جوابم را مثل سوال شما با نقل قولی آغاز کنم،تئودور آدرنو فیلسوف آلمانی می گوید«پس از آشویتس سرودن شعر کاری وحشیانه است» در این گزاره جز صادر کردن یک حکم برپایان زیبایی، چیز دیگری نیز مستتر است و آن اینکه آدرنوقدرتی برای شعر در نظر نمی گیرد و به نحو دردناکی ازعاجز بودن شعرسخن می گوید که انگار کارش تنها بازتاب زیبایی ها و انسانیت بوده،و گرنه شاعران را به شورش علیه زشتی ها دعوت می کرد،آخر چطور با وجود این همه شعرهلوکاست ر قم می خورد؟یاد قاتل لورکا افتادم که می گفت فرزندانم با ترانه های تو به خواب می روند، و اما از سویی دیگر، در دوران جدید انگار هنر در رابطه با امر سیاسی معنا پیدا می کند و این میراث اندیشه چپ است که شاید از شعر انتظار زیادی دارد اینجا بیشتر همان،امروزهم برد گلوله در سوریه با برد شعر آدونیس قابل مقایسه نیست،باز هم جا دارد بگویم اصولا شعر در تاثیر گذاری هم محدود است وبنیان های فکری را درگیر نمی کند برای آن که وقتش بسیار کم است مثلا مهمترین شعری که این سال ها سروصدا کرد،سروده گونترگراس بود بر ضد جنایت های رژیم اسرائیل خب چه اثری گذاشت؟ واما مارکس راجع به رمان باباگوریو می گوید هر آنچه تا به حال فلاسفه نوشته اند یک طرف این رمان هم یک طرف(نقل به مضمون) راجع به این که آیا شعر جهان را جای بهتری می کند باید گفت تنها آن را به قول نیچه قابل تحمل می کند نه متحول، درباره ما هم همین است که بیشترین کاربرد کتاب حافظ مربوط به فال گیری می شود، در گذشته شعر ما انقلابی ترین و سیاسی ترین مصراع هایش از این دست بوده، در میخانه ببستند خدیا مپسند یا بود از بهر خدا بگشایند و شاعر ما اهل درگیر شدن نبوده اما در عصر جدید،در جامعه ما هم شعربیشتر تحت تاثیر اندیشه چپ سیاسی قرار می گیرد، مخصوصا پس از نیما شاعرانی چون شاملو، اخوان،گلسرخی تا آنجا که شاملوبه شاعری چون سهراب که اتفاقا سبک شعری خاص خودش را داشته با زبان تحقیر می گوید چطور وقتی لب جو سر ادم ها را می برند تو می گویی آب را گل نکنیم و خلاصه این که شاعران نیمایی می گفتند با شعربه جنگ خود سلطه بروید و آنها که می نوشتند چرا دیگر شاعری نیمایی نیستیم می گفتند با شعر به جنگ زبان سلطه بروید و اما کسی از صلح، امید و فردا نمی گفت …..
ادامه دارد
باشکوهترین بازگشت خودروها
دنیای خودرو هر از چند گاهی با خودروهایی همراه بوده که تنها واژهی شاهکار توانایی توصیف آنها را دارد که پس از مدتی از تولید خارج شده و به خاطره تبدیل شدند. اما بعضی از شرکتها پس از مدتی درصدد تولید نسل جدید شاهکار خود به ایدهآلترین حالت ممکن میپردازند. در ادامه به ۷ مورد از باشکوهترین بازگشت خودروها اشاره خواهیم کرد.بسیاری از خودروسازان در طی سالهای فعالیتشان، محصولاتی تولید کردهاند که به عنوانِ یک نماد شناخته شده و یادآور بسیاری از ریشههای فرهنگی و ارزشمند هستند. بعضی از خودروها در زمان عرضه از هر وجهی بینقص بوده و تبدیل به نقطهی عطفی در تاریخ برند خود میشوند. تولید نسل جدید این دسته از خودروها امری بسیار دشوار است زیرا علاقهمندان و طرفداران آنها، توقع بالایی از سازنده در این راستا دارند و کوچکترین اشتباه منجر به خدشهدار شدن برند خودروسازی میشود. به همین دلیل عموما خودروسازان نسل جدیدی از شاهکار خود ارایه نمیدهند تا آن را در تاریخ جاودانه کنند.
اما دستهای دیگری از خودروسازان وجود دارند که نه تنها مشکلات این مسیر را به جان میخرند، بلکه با تلاش مضاعف محصولی را روانهی بازار میکنند که علاوه بر یادآوری خاطرات شیرین نسل پیشین خود، عملکرد فراتر از انتظاری نیز به نمایش میگذارد. بسیار خوشحالیم که هنوز هم برخی از این نمادها و اسطورههای ماشینی تولید و بروزرسانی میشوند و در صفحات کتاب تاریخ به امان خود رها نشدهاند.
فورد جی تی
یکی از محصولاتی که به شدت منتظر ورودش به بازار هستیم، مدل جدید فورد GT است. گفته میشود قیمتی در حدود ۴۰۰ هزار دلار دارد پس به هیچ وجه اتومبیل ارزانی نیست که همه از پس خریدش برآیند؛ اما وقتی که تاریخچه پر افتخار این خودرو را در نظر میگیرید و به یاد میآورید که مدل سال ۲۰۰۵ این ماشین چه هیولایی بود، قیمتش با عقل جور درمیآید.فورد GT جدید از یک پیشرانهی ۶ سیلندر به همراه دو توربوشارژر استفاده میکند که صدایی بسیار خشن و جذاب به گوش میرساند. مانند مدل GT40 اصیل، این خودرو نیز یکی از اصلیترین گزینههای مناسب برای انجام مسابقات اتومبیلرانی است.
فورد موستانگ شلبی GT350
امسال از نگاه مجلات متعدد خودرویی نسل جدید جدید موستانگ GT350 برندهی عنوان ماشین سال از لحاظ عملکرد شد. یکی از دلایل مهم این انتخاب پیشرانهی ۸ سیلندر آن با تکنولوژی میل لنگ تخت بود که روح و قلب این خودرو محسوب میشود. GT350 به طور رسمی از سال ۱۹۷۰ تا سال گذشته تولید نمیشد، اما در نسل جدید به قدری پیشرفت داشته که گویی در اشتوتگارت ساخته شده است نه دیترویت! پیشرانهی ۸ سیلندر ۵.۲ لیتری آن را با ۵۲۶ اسب بخار همواره میتوان در دور موتورهای بالا نگه داشت. نمونهی اصلی موستانگ GT350 در زمان خود در پیست مسابقه همهی رقیبانش را به خاک و خون میکشید و به علت قیمت ارزانی که داشت خواهان بسیاری پیدا کرده بود. مدل جدید نیز ظاهرا تمامی این مشخصات را به ارث برده و جا پای برادر بزرگش نهاده است.
شورولت کامارو
نسل جدید کامارو نسبت به نسل قبلی خود بسیار قویتر و با تمرکز بیشتری بر روی کیفیت سواری آن ساخته شده است. جنگ موستانگ و کامارو از سالیان پیش همواره در جریان بوده و طرفداران هرکدام نیز متعصبانه بر روی انتخاب خود اصرار میورزند. انصافا هم هردوی خودروهای مذکور در جدیدترین نسل خود به اتومبیلیهایی خواستنی و فوق العاده تبدیل شدهاند که به هیچ وجه میدان را برای دیگری خالی نمیکنند.
فیات 500 Abarth
شرکت آبارت تقویت کننده محصولات فیات در دهههای 50 و 60 میلادی بوده است. این شرکت در حال حاضر توسط فیات به طور کامل خریداری شده و زیرمجموعهای از آن به حساب میآید. فیات 500 آبارت، از سال ۲۰۱۲ در حال تولید است و به واسطهی پیشرانهی ۴ سیلندر توربو شارژر خود، بسیار سریع است.
این خودرو، نمونهی مدرن شدهی فیات آبارت 695 SS سال ۱۹۷۰ است که با تقویت موتور، ترمزها، سیستم تعلیق و سایر اجزای آن آمادهی رقابت با بزگتر از خود است! در جهان اتومبیل همیشه جایی برای خودروهای کوچک ولی دارای شخصیتی بزرگ وجود دارد و فیات 500 آبارت یکی از بهترین نمونهها است.
نیسان 370Z
نیسان 350Z و 370Z برای ادامه راه داتسون 240Z که در دهه ۷۰ تولید میشد، ساخته شدند. داتسون در آن زمان تمامی مشخصات یک اتومبیل اسپرت روز را با قیمتی باور نکردنی به جهان ارایه داده بود. 240Z به خودروی «GT شخصی» نیز معروف بود زیرا رانندگی با آن در مسافتهای طولانی بسیار لذت بخش بود. ما از وجود 240Z بسیار خوشحالیم چون نیسان واقعا به یک کوپه اسپرتِ موتور جلو و چرخ محرک عقب نیاز داشت و بدین ترتیب به درستترین شیوهی ممکن، روند تولید خودروهای اسپرت نیسان را بنا کرد. 350Z و 370Z نیز به خوبی این راه را ادامه دادند و تمامی نیازهای عاشقان خودروهای اسپرت و چالاک را برطرف کردند.
فولکس واگن بیتل
فولکس واگن غورباقهای خودمان بیشک یک سر و گردن بالاتر از لیست بالاست و به عنوان یکی از اصلیترین نمادهای خودرویی جهان شناخته میشود. این ماشینِ دوست داشتنی با شرکت در تبلیغات و فیلمها به یک ستاره تبدیل شد و خیلی زود طرفداران زیادی در همه جای جهان پیدا کرد.
فولکس واگن بر اثر فروش کم این مدل در سال ۱۹۷۹ دیگر این مدل را به ایالات متحده آمریکا صادر نکرد ولی در بازگشتی قدرتمند در سال ۱۹۹۷ تقریبا همه نوع فرم و اتاقی برای آن طراحی کرد که نیاز خانوادههای مختلف را پوشش میداد؛ حتی نمونهی شاسیبلند این خودرو نیز ساخته شد. شاید بیتل امروزه برای اینکه خودرویی مناسب برای همهی اقشار مردم باشد کمی گران محسوب شود، اما هنوز شور و نشاط فولکس غورباقهای اصلی در آن وجود دارد.
آکورا NSX
نسل اول هوندا NSX که در بازارِ آمریکا با نام آکورا NSX شناخته میشود از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۵ در حال تولید بود. حالا این اتومبیل جسور ژاپنی با تاخیری ۱۰ ساله دوباره برگشته تا جدیدترین تکنولوژیهای خود را با قیمتی بسیار پایینتر از رقیبانش در اختیار خریداران قرار دهد. موتور دست ساز ۶ سیلندر به حجم ۳.۵ لیتر با دو توربو شارژر و قدرت ۵۷۰ اسب بخار، سیستم چهار چرخ متحرک، سیستم هایبرید و حداکثر سرعت ۳۱۰ کیلومتر برساعت این خودرو را در قلمرو سوپر اسپرتها قرار میدهد. تمامی این مشخصات عالی را میتوان با پرداخت ۱۵۰ هزار دلار تصاحب کرد.
هیوندای قصد تولید ۲۶ خودروی سبز تا سال ۲۰۲۰ دارد
هیوندای قصد تولید ۲۶ خودروی سبز تا سال ۲۰۲۰ دارد
هیوندای اعلام کرده است که در ادامهی معرفی محصولات کممصرف و پاک، تا سال ۲۰۲۰، ۲۶ مدل خودرو دوستدار محیط زیست را به محصولات خود اضافه خواهد کرد.هیوندای موتورز، شرکت مادر خودروسازان کیا و هیوندای، تصمیم گرفته تا در گامی بلند، ۲۶ مدل اتومبیل دوستدار محیط زیست را که اصطلاحا خودروهای سبز نام دارند را به سبد محصولات خود اضافه کند. در صورت عملی شدن این تصمیم هیوندای تبدیل به یکی از مهمترین بازیگران در عرصهی خودروهای سبز خواهد شد بطوری که تنها تویوتا سهم بیشتری در این بازار را از هیوندای خواهد داشت.اضافه شدن ۲۶ مدل خودروی دوستدار محیط زیست، تاثیر زیادی در گسترش بازار این خودروها خواهد داشت، حداقل ۱۲ مدل از آنها هیبریدی، شش مدل هیبریدی پلاگین، دو مدل سلول سوختی و دو مدل هم تمام الکتریکی خواهند بود.
اگر این خودروها با استقبال خوبی از سوی مشتریان مواجه شوند، کیا و هیوندای سقف تولید را به ۳۰۰ هزار دستگاه در سال خواهند رساند که در مقایسه با تیراژ تولید ۴۳ هزار دستگاه در سال ۲۰۱۵ رشد قابل توجهی خواهد بود. حداقل ۱۱ مدل از این ۲۶ خودرو توسط کیاموتورز تولید خواهند شد که کراس اوور Niro که بتازگی رونمایی شده، هم یکی از آنها است. هیوندای هم قصد دارد تا با سه گونهی هیبریدی، پلاگین هیبرید و برقی ایونیک به رقابت مستقیم با پرفروشترین خودروی سبز دنیا یعنی تویوتا پریوس بپردازد. لی کی سانگ مدیر بخش موتورهای سبز هیوندای در این خصوص گفت:
برای کاهش هزینهها این خودروها در بخش فنی اشتراکات بسیاری با یکدیگر خواهند داشت، برای مثال همگی آنها از الکتروموتورهایی با قطر یکسان بهره خواهند برد. برای تغییر در قدرت خروجی نیز تنها کافیست که از سیم پیچیهای متفاوتی در موتورها استفاده کرد. واحد کنترل موتورها نیز یکسان بوده و همگی آنها از یک برد مدار چاپی استاندارد بهره خواهند برد. تبدیل شدن هیوندای از یک بازیگر کوچک به یکی از تاثیرگذارترین خودروسازان این عرصه در عین اینکه قدم مهم و بزرگی به حساب میآید، برای این خودروساز کرهای ریسکهایی نیز به همراه دارد.
قیمت سوخت در ایالات متحده هم اکنون به کمترین میزان خود در ۱۲ سال گذشته رسیده است که این کاهش قیمت سبب کاهش فروش خودروهای برقی و هیبریدی در آمریکا و حتی در اروپا شده است. حتی تویوتا نیز پیش بینی کرده است که سوخت ارزان قیمت فروش مدل پریوس را هم کاهش خواهد داد. اگر همین روند ادامه یابد شرایط برای هیوندای سختتر هم خواهد شد.
خرید سهام ایران خودرو توسط فیات تکذیب شد
خرید سهام ایران خودرو توسط شرکت فیات که روزهای قبل در رسانهها منتشر شده بود بوسیله مدیریت ارتباطات و امور بینالملل گروه صنعتی ایران خودرو تکذیب شد. این خبر در روزهای ابتدایی سال موجب افزایش قیمت ایران خودرو در بورس تهران شده بود. ارزش سهام ایران خودرو در روزهای ابتدایی سال در بورس با نزول مواجه شده بود که خبر خرید سهام این شرکت توسط فیات ارزش سهام این خودروساز را در بورس تهران افزایش داد.امروز مدیریت ارتباطات و امور بینالملل گروه صنعتی ایران خودرو اعلام کرد که هر گونه گمانه زنی و اظهارنظر افراد غیر مرتبط در خصوص سطح و نحوه همکاری ایران خودرو با شرکتهای خودروساز جهانی سبب اختلال در روند مذاکرات جاری ایران خودرو میشود.مدیریت ارتباطات ایران خودرو بیان کرد:«اخبار گروه خودروسازی تنها از سوی مدیرعامل و رسانه های رسمی ایران خودرو اطلاعرسانی می شود. در چند روز اخیر اظهارنظرهایی در مورد نحوه همکاری ایران خودرو و خودروسازان جهانی منتشر شده که هیچ یک از آنها قابل استناد نیست.»
به گفته مدیریت ارتباطات این شرکت، همانگونه که مدیرعامل گروه صنعتی ایران خودرو پیشتر اعلام کرده است، تماس ها و مذاکرات جدی گروه صنعتی ایران خودرو و خودروسازان جهانی به صورت مداوم در حال انجام است و جزئیات و اخبار مربوط به آن از سوی مدیرعامل و رسانههای رسمی گروه صنعتی ایران خودرو اطلاعرسانی خواهد شد.»
مدیریت ارتباطات و امور بین¬ الملل گروه صنعتی ایران خودرو با اشاره به اینکه این گونه اظهارنظرهای غیرمسئولانه، علاوه بر غیرمرتبط و غیرمستند بودن، در روند مذاکرات و توافقهای موردنظر اختلال ایجاد میکنند، از رسانهها درخواست کرد با توجه به حساسیت مذاکرات و توافقهای بین المللی، اخبار و اطلاعات مربوط به این همکاریها را فقط از سوی مدیرعامل و رسانههای رسمی ایران خودرو دریافت و منتشر کنند.
به چه دلیلی مردم خودروی چینی میخرند؟
به نقل از ایسنا ،عضو هیات علمی دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی معتقد است مصرفکنندگان ایرانی به دنبال تنوع هستند به همین دلیل سراغ خودروهای چینی که ظاهر بهروزتر هستند و آپشنهای بیشتری دارند، میروند.
شهرام آزادی اظهار کرد: تنوع خودروهای داخلی در سالهای گذشته پایین بوده است بهگونهای که سالهاست خودروهایی چون پراید و پژو ۴۰۵ در کشور تولید میشود.وی با بیان اینکه مردم دیگر شکل ظاهری خودروهایی چون پراید و پژو ۴۰۵ را نمیپسندند، خاطرنشان کرد: بیشتر خودروهای داخلی دیگر جذابیتی برای مردم ندارند به همین دلیل مصرفکنندگان سراغ خودروهای چینی با قیمت های مشابه میروند.این کارشناس صنعت خودرو ادامه داد: در سالهای اخیر انتظارات مصرفکنندگان از کیفیت و ظاهر خودروها افزایش یافته و دیگر نمیتوان خودروهایی که ۲۰ سال است با یک شکل در کشور تولید میشوند را به آنها فروخت.
وی افزود: در این زمینه نکته مهم این است که سطح فنآوری و کیفیت برخی از خودروهای چینی عرضه شده در کشور بالاتر از خودروهای داخلی است به این دلیل نیز مصرفکنندگان خودروهای چینی را به خودروهای داخلی ترجیح میدهند.آزادی با بیان اینکه چینیها به خوبی توانستند موضوع کمبود تنوع در بازار خودروی ایران را تشخیص دهند، تصریح کرد: در نتیجه خودروسازان چینی توانستهاند با عرضه خودروهای جدید با ظاهر مناسب و بهروز، بخشی از بازار خودروهای داخلی را از آن خود کنند.
گفت و گوی دبیر کل انجمن پسته ایران با شادروان ارسطو ایرانی در زمان حیات طبیب بیابان
گفت و گوی دبیر کل انجمن پسته ایران با شادروان ارسطو ایرانی در زمان حیات
طبیب بیابان
ارسطو ایرانی کرمانی را همه در کرمان به نام دکتر ایرانی می شناسند. اقتصاد سیاسی را در دانشگاه یوتا گذراند و پس از اخذ فوق لیسانس در همین رشته از دانشگاه اقتصاد لندن دکترای اقتصاد را نیز در اواخر دهه چهل خورشیدی از دانشگاه تهران دریافت کرد.
اگر چه به فراخور تحصیلات، در سازمان برنامه استخدام شد و با لیاقتی که از خود نشان داد به سرعت مدارج ترقی را در آن سازمان و سپس وزارت اقتصاد طی نمود اما به موازات آن با احداث باغات پسته در دق کبوتر خان و آباد کردن این منطقه، سازمانی اقتصادی برای خود و الگویی از اراده و تلاش برای دیگر باغداران آن منطقه باقی گذارد. خود می گوید:
« من می خواستم سازمان برنامه کوچکی برای خودم داشته باشم.»
داستان ارسطو ایرانی کرمانی داستان دکتری است که یک بیابان را درمان کرد.
آقای دکتر در ابتدا خواهش می کنم خودتان را معرفی بفرمایید؟
من ارسطو ایرانی کرمانی هستم و دوران کودکی ام را در کرمان بودم. فامیلی پدرم نفیسی است. ما 900 سال نسلمان پزشک بودند. از ملا نفیس که جد نفیسی ها باشد تا پدرم که اسمشان میرزا علی بود. آن موقع شناسنامه نبود. منتها چون تحصیل دانشگاهی پدرم در هند و ایشان تنها شاگرد ایرانی در آنجا بود که تصدیق پزشکی هم گرفت، به میرزا علی ایرانی معروف شد. وقتی پدرم برگشتند، نماینده کرمان که با او آشنا بودند، می گویند به کرمان برو و آنجا کار کن. آقای دبستانی که وکیل کرمان بود همراه پدرم به ثبت احوالمی روند که شناسنامه بگیرند. وقتی می پرسند که فامیلتان را چی بگذاریم؟ پدرم میگویند نفیسی. آقای دبستانی می گویند، میرزا علی خان، اگر تو فامیل نفیسی بگیری تصدیقت باطل میشود و باید راه بیافتی بروی هند عوض کنی. بنابراین پدرم فامیل خود را ایرانی می گیرند. کرمانی را هم مرحوم دبستانی اضافه کردند چون فامیلی خودشان هم دبستانی کرمانی بود. درکرمان 2 نفر طبیب درس خوانده بیشتر نبود. یکی پدرم و دیگری مرحوم دکتر علی اکبر وکیلی بودند که ایشان نیز با ما بستگی فامیلی داشتند.
من پس از پایان دبیرستان برای ادامه تحصیل به انگلیس رفتم که همزمان شد با ملی شدن نفت و رابطه ها سیاسی شد و ما اجباراً باید می رفتیم به یک کشور انگلیسی زبان که من تصمیم گرفتم بروم آمریکا. در آنجا در دانشگاه یوتا در زمینه اقتصاد سیاسی لیسانس گرفتم. بعد از لیسانس یک مدتی در آمریکا کار کردم و بعد از 8 سال به ایران آمدم. قصد ماندن نداشتم و می خواستم برگردم اما پدرم گفت من از تو خواهشی دارم، و آن اینکه بمانی و برنگردی و کمک من باشی. من هم همین کار را کردم.
پدرتان در زمینه پسته هم کار می کردند؟
بله! یک مزرعه در راور داشتند. حدود 20 هکتار پسته داشتند. پدرم سنتی کار می کردند. مثلاً اعتقاد داشتند که به غیر از آب قنات نباید از آب دیگری استفاده بشود. در صورتی که تمام روستا چاه عمیق زده بودند و هر کدام از دوستان پدرم 200 تا 300 هکتار پسته کاری داشتند. من دیدم که پدرم مخالف حفر چاه است تصمیم گرفتم برگردم آمریکا که همین داستان پدرم را مادرم تکرار کردند، بنابراین ماندم. چون کار دیگری نمی توانستم انجام دهم، تصمیم گرفتم با مقداری پول که از کار کردن در آمریکا داشتم پسته کاری کنم.
چرا پسته کاری برای شما جاذبه داشت؟
من اصلاً نمی خواستم کارمند دولت و حقوق بگیر باشم. علاقه داشتم که کار آزاد بکنم. وقتی 15-16 ساله بودم با تعدادی از دوستان به شکار رفتیم که ماشین، شب در دق کبوترخان در گل گیر کرد. من و بقیه بچه ها پیاده تو تاریکی 5 تا10 کیلومتر راه رفتیم تا به کبوترخان رسیدیم. بعد از 4 روز رفتیم تا ماشین را دربیاوریم. تراکتور نبود. چند تا گاو حاضر کرده بودند و با کلنگ و بیل سعی می کردیم ماشین را دربیاوریم. وقتی در حال کندن زمین بودیم من دیدم که یک جایی رسیدیم به ماسه.
این گذشت تا وقتی به آمریکا رفتم. زمانی که در آمریکا بودم، دانشگاه میسوری یک دوره سه ماهه در زمینه کشاورزی برگزار می کرد که من شرکت کردم. یک مختصری از هر چیزی را یاد می داد. از جمله آب بود که می گفت کجا آب هست، کجا نیست. چه دشت هایی آب هست، چه دشت هایی آب نیست. یکی از حرف ها آن بود که در جایی که زمین رُس باشد و زیرش ماسه باشد، آب هست. من به یاد دق کبوتر خان افتادم.
به هر تقدیر سال 1337 بود که به فکر افتام بروم کبوتر خان چاه بزنم. اولین کسی که در کبوتر خان چاه زد، من بودم. 50 هکتار پسته کاری کردم.
چه قدر هزینه داشت؟ شما فرمودید پولی نداشتید؟
پولی که بتوانم این کار را بکنم داشتم. فقط پول موتور را نداشتم. قیمت موتور 28500 تومان بود. یکی از دوستان کرمانی به یکی از آشناهایش در تهران تلفن زد که فلانی می آید آنجا 3500 تومان ازش بگیر و 25000 تومان را ازش سفته بگیر. ما این کار را کردیم و موتور را راه انداختیم.
زمین را خریدید؟
نه. بیابان بود.
منابع طبیعی ایراد نمی گرفت؟
نه. اصلاً منابع طبیعی وجود نداشت. اصلاً اداره آب هم وجود نداشت. وزارت نیرو سال 1345 یا 1346 درست شد.
پس از آن بی پول شدم. کسی هم نبودم که بخواهم از پدرم پول بگیرم. بالاجبار رفتم سازمان برنامه در تهران تا استخدام شوم. دوست من رئیس دفتر اقتصادی سازمان برنامه بود. گفتم من آمدم اینجا کار بکنم. گفت از نظر من قبول است ولی باید مشاور خارجی تأیید کند. رفتم پیش آن آقای آمریکایی که اسمشان هانسن بود. او از من سوال کرد چرا می خواهی دولتی باشی؟ گفتم اصلاً من نمی خواهم دولتی باشم. من می خواهم شغل آزاد داشته باشم و گفتم من یک سازمان برنامه کوچک برای خودم درست کرده ام و وقتی درختانم بزرگ شوند، سازمان برنامه خودم را دارم. این حرف من خیلی اثر کرد و گفت تو قبول شدی و من کارمند سازمان برنامه شدم. حقوق ما حقوق خوبی بود. حدود 4300 تومان که از دو جا می گرفتیم، 2200 تومان از سازمان برنامه و 2100 تومان از بنیاد فورد. ماهی 1500 تومان خرجم بود و بقیه اش را هم می فرستادم کرمان برای نگهداری و سرکشی باغات پسته. هر موقع وقت می کردم هم می آمدم کرمان. تا سال 1341 همه فکر می کردند من مخم معیوب شده که آنجا باغ زده ام. همین که درختان پسته به خاک نرم رسیدند و رشد کردند، هجوم پسته کاری شروع شد. رفسنجانی ها همه آمدند زمین گرفتند و چاه عمیق و نمیه عمیق زدند. ما هم گفتیم تا نیامده اند جلویمان را بگیرند 500 هکتار زمین دیگر گرفتیم. تراکتور زدیم و تصرف کردیم. تا سال 1346 که وزارت نیرو درست شد و رفتم از وزارت نیرو پروانه گرفتم. اگر اشتباه نکنم آن موقع از بانک صادرات وام گرفتم و چاه دوم را حفر کردم.
آن موقع تا چه عمقی به آب می رسیدید؟
چاه اولی به عمق 100 متر و چاه دوم 150 متر. آنجا هم 150 هکتار باغ درست کردم. چاه دوم را می توانستم از درآمد چاه اول اداره کنم. تا بعد از چند سال که درختان چاه دوم هم به بار آمدند. دقیقاَ سال 53 شمسی بود که چاه سوم و چهارم را زدم و400 هکتار زمین گرفتم وکاشتم. من تا آن زمان هیچ درآمدی را برداشت نمی کردم. همه را خرج توسعه می کردم. 28 سال درآمدم را خرج توسعه کردم و از آن به بعد درآمد را بر می دارم.
از آن زمان به بعد دیگر باغات را توسعه ندادید؟
نه. البته زمین به نام خودم ثبت کرده بودم و وقتی انقلاب شد اشخاصی حدود 180 هکتار زمین را از من گرفتند و چاه زدند.
فکر می کنید چه چیز به شما کمک کرد تا به یک مالک بزرگ و موفق تبدیل شوید؟
اول پشتکارم بود. در ظرف 14 ماه اول که چاه اول را زده بودم برای اینکه 50 هکتار باغ بزنم، در جاده خاکی کبوتر خان به کرمان شاید 50 هزار کیلومتر رانندگی کردم. دیگر اینکه به این کار علاقه داشتم. کشاورزی در ژنم بود. از سمت مادری قوی تر بود.
الان وضعیت آب در منطقه کبوترخان چطور است؟
در روستای الهیه که من هستم هنوز مشکل جدی نیست. البته عمق چاه ها زیاد شده و آبدهی هم کم شده است. مثلاً چاه دومم را 250 متر جا به جا کردم. آبدهی چاه تقریباً نصف شده بود.
برای آینده چه کار می خواهید بکنید؟
هیچ کاری نمی توانیم بکنیم. تنها کاری که توانستم بکنم این بود که آبیاری تحت فشار کردم. همه 400 هکتار را در عرض 5 ماه آبیاری تحت فشار کردم.
آیا نتیجه خوبی داشته است؟
تازه راه افتاده ولی کارگرم می گفت بسیار خوب خیس خورده است. تشکیلات سابقم را هم خراب نکردم. من هیچ وقت آب را از تو جوی نمی بردم. همیشه با لوله می بردم. ولی حالا حسنی که دارد آن است که همه درختان با هم آب می خورند.
توصیه تان به بقیه چیست؟
اگر 10 هکتار هم دارند 100 درصد آبیاری تحت فشار بکنند. کار دیگری نمی توانیم بکنیم. در انار آب بسیار عالی بود ولی الان بسیار تلخ و شور هست.
آینده کشاورزی منطقه را چه طور می بینید؟
خراب. موضوع فقط پسته نیست. موضوع هر فعالیتی است که انجام می شود. به جیرفت می گفتند هندوستان ایران. اما روز به روز دارد خراب تر می شود. روز به روز تعداد باغات بیشتری خشک می شود. جیرفت که زمانی منبع آب کرمان بود خودش الان بی آب شده است. من نمی دانم دولت می خواهد چه کار کند.
آقای ایرانی اگر خاطره ای دارید بفرمایید؟
راجع به آن موتوری است که گفتم 28500 تومان خریدم و 25000 تومان سفته دادم. من چون هیچ وقت تاجر نبودم سفته را نمی شناختم. بعد از اینکه سفته دادم پیش خودم گفتم تهران عجب جای خوبی است. امضاء می دهی بهت 25000 تومان پول می دهند. اما ده روز مانده بود به سر سال، فروشنده تلفن کرد که یادت باشد سفته ده روز دیگر مهلت دارد.
گفتم حتماً باید پول بدهم؟ گفت پس چی می خواهی بدهی؟ معلوم است. باید 25000 تومان بدهی. گفتم الان ندارم. گفت اشکال ندارد. 9روز بعد از سر رسید هم وقت داری. یعنی می شود 19روز .
روز به روز همین طور می گذشت و هیچ کس هم نبود که به من پول بدهد. آمدم کرمان پیش مادرم که آرامش بگیرم. پدرم رفیقی داشت که بسیار آدم خوبی بود. به من می گفت خان بابا. یک روز برای دیدن من آمده بود و گفت چرا این قدر تو هم رفته ای؟ وقتی داستان را شنید 25000 تومان چک نوشت و به من داد. اصلاً کی فکر می کرد که این آقا 25000 تومان چک به من بدهد. بدون اینکه من درخواست کنم 25 هزار تومان چک نوشت.
از آن تاریخی که به من چک داد 17 سال گذشت. سال 1355 بود. آن آقا فوت کرده بود. یک روز با هواپیما به کرمان می آمدم. وقتی به فرودگاه رسیدم دیدم پسر و دختر ایشان در فرودگاه هستند. گفتم شما به استقبال کی آمدید؟ گفتند استقبال شما. فکرکردم شوخی می کنند. گفتم از کجا می دانستید من در هواپیما هستم؟ گفتند تلفن زدیم منزل، جواب ندادید. پرس و جو کردیم و فهمیدیم با هواپیما به کرمان می آیید. واقعیت آن است که پدرمان فوت کرده و بانک ملی اعتبارش را بسته است. ما چند تا آشنا بردیم، بانک سفته ها شان را قبول نکرد. خلاصه، آنها 17 میلیون تومان سفته آوردند که من با کمال میل امضا کردم. این بهترین خاطره و درس خداشناسی در زندگی برای من بود.
روزگاری که گذشت
عبدالحسین صنعتی زاده
بخش بیست و چهارم
گاهی که تنها می شدیم به پدرم می گفتم از بیان بعضی صحبت ها خودداری کند بیشتر مردم از شنیدن حرف هائی که میزنی ناراحت می شوند و استهزاء می نمایند. در جوابم می گفت گوش های من که بد حرفی های آنها را نمی شنود تو هم آنچه را که می شنوی نشنیده بگیر.
شبی لنگ لنگان خسته و مانده بحال زاری بخانه آمد و در گوشه ای خوابید و از اینکه یکعده از فراشهای حکومتی او را سخت زده و سرش را شکسته و پشت و پهلویش را سیاه کرده بودند شکایت داشت. در عالم طفولیت بسیار متألم بودم و افسوس می خوردم که چرا نمی توانم تلافی کنم و کسانی که این طور او را صدمه زده اند تنبیه نمایم.
چون ناراحتی و اندوه زیاد مرا در آن شب دید برای آنکه غصه نخورم گفت فردا تو را به مدرسه ای که بطرز جدید به تازگی تأسیس شده خواهم برد. در این مدرسه دیگر چوب و فلکی در کار نیست و با مهربانی و محبت با بچه ها رفتار خواهند کرد و بهر نحو و زبانی بود مرا از ناراحتی بازداشت و آن شب را بامید فردا که به مدرسه خواهم رفت بیشترش بیدار ماندم.
روز دیگر با آنکه هنوز پهلو و کمرش از درد آرام نگرفته بود از خانه در آمدیم و در شمال شهر کرمان به خانه آقا سید حسین پامناری که خانه اش را برای مدرسه ای بنام مدرسه ملی داده بود رسیدیم و از اینکه شاگردان همه روی نیم تخت نشسته و در جلو رویشان میز گذارده بودند تعجب کردم چون این مدرسه را با مکتب خانه ای که سابقاً میرفتم مقایسه کردم تفاوت زیادی داشت. و برای اولین دفعه کتاب جدیدی بنام اقبال ناصری بدستم دادند از عکس ها و نقاشی های این کتاب بسیار خوشم می آمد. مدرسه رفتن من موجب این شد که از پدرم جدا شوم و از کارهایش بی خبر می ماندم اما او با همه ای ناملایمات و ضرر و صدماتی که متحمل شده بود باز دست از اراده و کارهائی که می کرد برنمی داشت. با آنکه پولی که از فروش ششدانگ خانه پدری به دستش آمده بود تمام شده و احدی از مردمان کرمان یک قدم هم به کمک او برنداشته بودند و با آنکه عایدی مختصری که از کاروانسرای هندوها به طور روزانه نصیبش می شد قطع شده بود و یا پارچه هائی که بازحمت بافته و هرکس به نوعی و عنوانی از او نسیه برده و دیناری نمی دادند باز هم از سعی و کوشش چیزی فرو گذار نمی کرد تازه بفکر این بود که چگونه تلمبه ای برای آب کشی بسازد که بآسانی از چاه آب بیرون بدهد و دهقانان بهتر بتوانند کشت و زرع نمایند. در اول نمونه کوچکی از آنچه که فکر کرده بود می ساخت و پس از آنکه موفق میشد نتیجه بگیرد بدوات گرها که نه ابزار و نه مصالحی که سفارش او را انجام دهند داشتند رجوع میکرد آنها هم پول هائی دریافت داشته مطابق سفارشی که میداد تلمبه ای از حلبی های نازک می ساختند و او با شور و عشقی آن اسبابی را که ساخته بودند بخانه آورده یکسرش را در حوض آب و یک سرش را در پشت بام می گذارد و چند دفعه با دست آن را به حرکت می آورد پس از لحظه ای فشار آب و بی دوامی لحیم ها و نازکی حلبی ها موجب باز شدن سربندهای لوله شده و بجای آنکه آب به پشت بام برود از اطراف لوله فوران میزد چون شریک و رفیق و کمکی نداشت بدبختانه کارهائی را که شروع کرده بود هیچ کدام بجائی نمیرسید و از همه اینها بدتر همان تهی دستی بود که با عدم سرمایه هیچ کدام از آرزوهایش صورت عمل بخود نمی گرفت. روزی این تهی دستی مانند عفریتی مهیب سر از گریبان ما درآورد به نوعی که باندازه آنکه وجهی برای خرید نان لازم داشتیم در بساط نبود. نزدیک ظهر مرا صدا زد و یکی از همان چرخ های آهنی که برای سه چرخه ای ساخته بود نشان داده گفت این چرخ را ببر بازار درب دکان آهنگری به فروش و پولش را بیاور تا نان بخریم.
