بایگانی مطالب نشریه

حسام الدین آشنا: طراح گشت نامحسوس برکنار می شود

حسام الدین آشنا:
طراح گشت نامحسوس
برکنار می شود
مشاور فرهنگی رئیس‌جمهور گفت و گویی جالب را با ماهنامه اندیشه پویا انجام داده است. آشنا در این گفت و گو از برکناری طراح گشت نامحسوس و مقصر حمله به سفارت عربستان خبر داد. وی همچنین گفت: دیگر کسی به اشتباه نمی‌گوید رای ما را دزدیدن قسطی دارن پس می‌دن.
گزیده اظهارات حسام‌الدین آشنا در گفت‌وگو با «اندیشه پویا» را در ادامه به نقل از انتخاب می‌خوانید:
اعتماد مردم به صندوق رای برگشت.
رییس‌جمهور فشارهای زیادی را تحمل کرده است.
رویکرد دکتر روحانی نه ریش‌سفیدی که حقوقی است.
از نظر سیاسی، حال مردم و حال مام وطن بهتر شد.
دیگر کسی به اشتباه نمی‌گوید رای ما را دزدیدن قسطی دارن پس می‌دن.
راجع به ماجرای اصفهان قضاوت نکنید، ماجرا ادامه دارد.
دکتر روحانی برجام داخلی را ادامه می‌دهد.
پروژه مخالفین، عصبانی کردن دولت است.
طراح گشت نامحسوس و مقصر حمله به سفارت عربستان، برکنار می‌شود.
مردم می‌دانند که چقدر صداوسیما را جدی بگیرند.
اقساط بودجه صداوسیما با تایید شورای نظارت پرداخت می‌شود.
دولت نمی‌خواهد آقای احمدی‌نژاد هم ممنوع‌التصویر شود.

گفت‌وگوی اختصاصی پیام‌ما با عطیه مرکزی هنرمند تصویرگر کتاب کودک تبدیل به کالایی لوکس شده

گفت‌وگوی اختصاصی پیام‌ما با عطیه مرکزی هنرمند تصویرگر
کتاب کودک
تبدیل به کالایی لوکس شده

عطیه مرکزی، متولد: ۱۳۳۴ تهران است و مدرک کارشناسی هنرهای تجسمی را از دانشگاه تهران اخذ نموده، وی عضویت پیوسته‌ی انجمن نقاشان ایران،عضویت پیوسته انجمن تصویرگران ایران،حضور در سه دوره هیئت مدیره انجمن تصویرگران، حضور در داوری تصویر سازی جشنواره های : مولانا،فجر،کتاب های درسی و… تصویر گری درحدود ۳۰ جلد کتاب چاپ شده، حضوردر بینال های داخلی و خارجی بولونیا، سایتریکون، ژاپن، براتیسلاوا، پرتقال، شرکت در نمایشگاه های گروهی تصویر سازی و نقاشی، حضور در دو دوره کارشناسی هنرهای شهری تهران و همکاری با نشرهای: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، صابرین، نار، افق، امیرکبیر، مدرسه، چکه و… را در کارنامه‌ی خود دارد.
او تصویرگری کتاب‌های مختلفی را از داستان‌های شاهنامه گرفته تا زندگی‌نامه امام حسین(ع) به عهده‌ داشته و روز گذشته با کوله‌باری از تجربه‌ی سال‌ها تصویر‌گری و نفس‌کشیدن در دنیای هنر، نمایشگاهی‌ را در نگارخانه‌ی دیبای کرمان برگزار کرد و به عکس بسیاری از هنرمندان که دیگر به قول معروف با شاه هم فالوده نمی‌خورند به غایت صمیمی و مهربان است و پس از تنها چند دقیقه کنار او نشستن احساس می‌کنید سالهاست که با او آشنا هستید و از نظر دیدگاهش به هنر هم چون هنر را برای جامعه می‌خواهد و نگاهی اجتماعی به هنرش دارد ادا و اصول‌های هنربندی را در کار و سبک‌زندگی او نمی‌بینید زنی‌است که سالها واقعا کار کرده و فقط تصویر گر نبوده بلکه مادری هم هست دلسوز و غمخوار نسل‌جوان، که تمام بچه‌های ایران را فرزندان خودش می‌داند و وقتی که از سیستم آموزشی سخن می‌گوید کاملا نگرانی از آینده‌ی بچه‌ها در چهره و گفتارش پدیدار می‌شود متن زیر خلاصه‌ای از گپ و گفت طولانی پیام‌ماست با یکی دیگر از مفاخر استان:
پدر من کرمانی‌الاصل هستند و من هم هرچند تهران به‌دنیا آمدم و چند سالی هم مدرسه را در همان شهر تجربه کردم اما از سال پنجم دبستان به کرمان برگشتیم و تا زمانی که دانشجوی دانشگاه تهران شدم در همین کرمان ساکن بودم و دیپلم را هم همین‌جا گرفتم،هرچند معلمی نبود که آنقدرها در هنر نقاشی مشوق هم‌سالان من باشد اما قبل از ترک کردن کرمان مدتی خدمت استادی به نام عماد بودم و چند کار عالی هم در آن کلاس‌ها با گچ انجام دادم و این تمام آموزش پیش از دانشگاه و کلاس کنکور من بود و ۱۵ روز قبل از کنکور که به تهران رفتم همه می‌گفتند تو قبول نمی‌شوی و امکان ندارد که کسی از شهرستان و بدون آمادگی بیاید و در دانشگاه تهران پذیرفته شود که خوب پیش‌بینی آن دوستان غلط از کار درآمد.
نمایشگاه چطور بود و ارتباط مردم با کارها چگونه بود؟
نمایشگاه خیلی خوب و در واقع من توقع نداشتم که استقبال اینقدر خوب باشد، اما خیلی‌ها به دیدن این آثار آمدند و خیلی هم فیدبک‌های خوبی گرفتم و تقریبا همه خوش‌شان آمده بود. چرا که معمولا نمایشگاه تصویرسازی با نمایشگاه نقاشی خیلی متفاوت است اما اینجا به نظر من استقبال خیلی خوبی بود و امیدوارم همینطور هم بماند و دید مردم نسبت به تصویر سازی بهتر هم بشود متاسفانه در بسیاری از موارد تصویرسازی به اندازه‌ی نقاشی جدی گرفته نمی‌شود و هر چند الآن خیلی وضعیت بهتر شده اما مثلا از نظر قیمت‌هایی که برای اثر قائل می‌شوند تصویرسازی از نقاشی عقب‌تر است شاید چون فکر می کنند کار کوچک است و یا چون معمولا برای کتاب آماده می‌شوند فکر می‌کنند این کار به تنهایی ارزش خاصی ندارد و باید چیزی به آن سنجاق بشود، هر چند که هنرمند تصویرساز بواسطه‌ی اثری که تولید می‌کند معمولا مطالعه‌ی زیادی قبل از تولید اثر انجام می‌دهد و از تاریخ تا اسطوره‌های مختلف را درباره‌ی سوژه‌ی خود مطالعه می‌کنند و کارهم نیازمند دانش و تمرین و تلاش زیادی است ، در نتیجه اگر بخواهم قیمت گذاری کنم دقیقا همان قیمتی که روی تابلوی نقاشی می‌گذارم روی اثر تصویر سازی هم خواهم گذاشت.
وقتی که کتابی در مقابل مخاطب باز می‌شود داستان مکمل تصاویر است یا تصویر مکمل داستان؟
در تولید اثر برای یک کتاب همیشه یک مثلث وجود دارد با اضلاع: نویسنده، تصویرگر و ناشر یا مدیر هنری انتشارت که خوب به اثر بستگی دارد گاهی آنقدر تصویرگری خوب انجام می‌شود که وقتی که کتاب را باز می‌کنید بیشتر آن تصاویر شما را جذب می‌کنند و این‌ها برای سنین مختلف مختصات مختلفی دارد مثلا برای سنین پائین سعی می‌کنیم که از تصاویر بیشتری استفاده کنیم چرا که بچه‌ها با تصاویر ارتباط بهتری برقرار می‌کنند و همین‌طور که سن بالا‌تر می‌رود این رابطه بر عکس می‌شود و برای مثال پسرهای ۱۵ یا ۱۶ ساله‌ی نوجوان علاقه‌ای به کتاب با تصاویر زیاد ندارند و ترجیح می‌دهند که بیشتر با کلمات و جملات مواجه باشند چرا که احساس می‌کنند دیگر بزرگ‌شده‌اند و می‌خواهند شبیه بزرگ‌ترها باشند.
البته مشکل دیگری هم هست و آن اینکه تعدادی از نویسنده‌های کودک و نوجوان ما بسیار بی‌دقت می‌نویسند و تصویر سازی در داستان اتفاق نمی‌افتد که فضای کار به تصویرگر بدهد، مثلا چندی پیش با کاری مواجه شدم که ده شعر برای کودک و نوجوان در آن مجموعه بود و من نمی‌توانستم تصویر در این ده شعر پیدا کنم که بتوانم آن را به تصویر بکشم، این واقعا دردناک است و از آن بدتر نقد ناپذیری است چرا که حالا فلانی صاحب نام هم هست و اصلا نمی‌پذیرد که شما بگویید این کار تصویری در خود ندارد، یا در زمان تدریس برای نسل جوان اجازه‌ی بروز استعدادها و خلاقیت‌های این جوانان باید داده شود و نباید توقع داشت که این‌ها هم تبدیل به کپی‌هایی از اساتیدشان بشوند چرا که دنیای هنر این استاد را تجربه کرده و حالا دیگر نیاز به خلاقیت‌های جدیدتری دارد، باید این مسائل آسیب شناسی بشود و یا در زمینه‌ی تدریس تصویر‌گری نیز ما مشکلات زیادی داریم و اساتید زیادی را نمی‌بینم که بدون خساست تدریس کنند. خوشبختانه در حال حاضر با تشکلی صنفی که برای تصویرگران سامان داده ایم هم در انجمن صنفی و هم در کمیته‌های داوری همیشه تلاش کرده‌ام که جوانان نقش داشته باشند و بتوانند هم بیاموزند و هم خلاقیت‌شان شکوفاتر بشود.
من در اوائل کارم شاید بتوان گفت خیلی ناشیانه عمل می‌کردم چون خیلی از مسائل را نمی‌دانستم و کسی هم نبود که به من بگوید خیلی از اختیارات را در قرارداد نباید به ناشر بدهی و یا حتی بگویند که با دقت قرارداد را بخوانید مثلا ناشر اجازه‌ی چاپ تصویر شما را روی لیوان و یا پوستر را در قرارداد ذکر می‌کند اما پس از چاپ و انتشار اثر شما می‌بینید که فیلم‌هم با تصویر سازی شما ساخته شده و از تیشرت تا نمونه‌ی بزرگ‌شده‌ی کار شما به فروش می‌رسد و ناشر هم کماکان خودش را صاحب تمام و کمال حقوق مادی و معنوی اثری از شما می‌داند که شما آن را صرفا برای استفاده‌در یک کتاب به ناشر داده‌اید. خوشبختانه هم اکنون تشکل‌ صنفی ما هنرمندان را از حقوق خود آگاه می‌کند و حتی هر هنرمند آماتوری که می‌خواهد تصویرسازی برای یک مجله را انجام بدهد دفترچه‌ی نرخ‌نامه‌ی ما را دارد.
تصویرسازی برای مطبوعات محدودیت بیشتری دارد و یا در زمینه‌ی کتاب؟
من برای مجلاتی مثل آدینه و زنان هم کار می‌کردم که مثلا مجله‌ی زنان دغدغه‌ی زنان را داشت و برای حقوق ایشان قلم می‌زدند و در نتیجه من باید قبل از هرکار مقالات زیادی را می‌خواندم و یا گاهی مجبور می‌شدم برای یک اثر بروم و توضیحاتی را ارائه بدهم که سوتفاهم ها را برطرف کنم اما آزادی که در مطبوعات هست از کتاب بیشتر است چرا که شتاب‌زدگی خاصی در کار مطبوعات هست و شاید به اندازه‌ی کار کتاب به اثر پرداخته نشود اما همین شتاب‌زدگی کار را جذاب می‌کند.
وضعیت نسل جوان و نظام آموزشی را در زمنیه‌ی هنر چطور می‌بینید؟
من جزو انجمن نقاشان هستم ولی به راحتی می‌توانم بگویم که خیلی از بچه‌ها کارشان را بلد نیستند و متاسفانه الآن خیلی کارها مد شده‌اند که بچه‌های ما انجام می‌دهند ولی نمی‌دانند که چرا این کار را انجام می‌دهند مثلا ویدئو آرت(video art) و یا هنر چیدمان(instalition) که خوب اگر کسی پله پله برسد به مرحله‌ای که حالا با استفاده از دانش و تجربه و سوادبصری کاری اینچنینی را انجام بدهد دستش هم درد نکند و آن کار ارزشمند است اما وقتی که کسی هنوز نمی‌داند سیاه و سفید چیست و فضای مثبت و منفی چیست اما می‌خواهد زیر نظر استادش کولاژ کند و با استفاده از تصاویری از این‌سو و آن سو کاری را جمع و جور کند و بعد هم اصلا هیچ نقدی را نپذیرد و حس کند که دیگر ره ۱۰۰ ساله را یک‌شبه رفته است و مطرح شده‌است و با گفتن اینکه فلان گالری دار مرا دعوت کرده فلان اقا برای نمایشگاه آثار مرا خواسته اجازه‌ی نقد را هم به کسی نمی‌دهند به نظر من با چنین شاگردی باید برخورد بسیار جدی کرد و با تند‌ترین برخوردها جلوی آلوده شدن آن بچه را گرفت امروزه‌ خیلی ها فقط یادگرفته‌اند که با استفاده از کانال‌های ارتباطی مناسب نمایشگاه‌های زیادی بگذارند و به هر حربه‌ای که شده مطرح بشوند. اما هنر باید طوری باشد که به شما توان بدهد تا از این چیزی که هستید برخیزید و نگاه تازه‌ای داشته باشید و واقعا چیزی به شما اضافه کند نه اینکه حتی خود هنرمند هم توضیحی بر آنچه که ارائه داده ندارد.
زمانی که دانشجو بودم همه‌ی همکلاسی‌های من با کمال عشق و علاقه کار می‌کردند و بسیار هم حرفه‌ای عمل می کردند و حالا هم خوشبختانه جاهایی ایستاده‌اند که لیاقتش را دارند و همه در رشته‌ی تخصصی که برای خود برگزیده‌اند بهترین هستند اما متاسفانه در حال حاضر … بگذارید اینگونه مطرح کنم، اگر بچه‌های ما کتاب خوب بخوانند و فیلم‌خوب ببینند و موسیقی خوب گوش بکنند هنر در سبد زندگی آن‌ها خواهد بود همانطور که نان می‌خرد اما با وجود این‌همه کتاب خوبی که تولید می‌شود و تصویرسازی‌های خوبی که در بازار هست والدین کتاب‌های دکه‌ای را با تصویرسازی ضعیف و دست چندمی را انتخاب می‌کنند و گران بودن قیمت کتاب هم بی تقصیر نیست و کتاب کودک تبدیل به کالایی لوکس شده، و اما پس آیند این ماجرا تربیت نشدن سلیقه‌ی کودک است و متاسفانه از این بدتر استخدام نشدن فارغ‌التحصیلان نقاشی در آموزش و پرورش است و بارها شاهد این بوده‌ایم که معلم علوم کلاس هنر را برگزار می‌کند ما مشغول تلاش در این راستا هستیم که نقاشی را از گالری‌ها بیرون بکشیم و در بینال‌ها و نمایشگاه‌ها برای بچه‌ها مواد لازم را فراهم می‌کنیم و در همان مکان هم آثارشان را قاب می‌گیریم و برای فروش می‌گذاریم تا بچه‌ها انگیزه پیدا کنند و به نقاشی علاقمند بشوند اما همه‌ی این کارها کارهای کوچکی هستند و سیر حرکتی کندی هم دارند چرا که هنر نیازمند ساپورت و پشتیبانی بدون توقع دولتی است.

یادداشت

ایدیوکراسی
مقاله‌ی زیر مطلب امروز وبلاگ یک پزشک نوشته‌ی علیرضا مجیدی بود که فکر می‌کنم همه‌ی ما باید آن را بخوانیم: دیشب، در نشریه تایم مقاله‌ای خواندم که داغ دلم را تازه کرد. مقاله البته در مورد سیاست داخلی آمریکاست و در آن ابراز تأسف شده بود که چقدر معیارهای انتخاب مردم آمریکا، سطحی شده و بینش و خردشان حتی در قیاس با ۸ سال پیش، به قهقرا رفته است، طوری که پوچ‌ترین و پویولیستی‌ترین وعده‌ها و اظهارت دونالد ترامپ را که اصولا می‌بایست در حد لطیفه به حساب بیاورند، جدی می‌گیرند و به جای بحث‌های اساسی، روی حاشیه متمرکز می‌شوند.
نویسنده مقاله نوشته است که چرا ما باید اینقدر زود وارد دنیای فیلم ایدیوکراسی بشویم؟! فکر کنم به خاطر ساده کم‌خرج بودن فیلم و نیز به خاطر زیرنویس نداشتن آن، تعداد اندکی از شما، این فیلم ساخته شده در سال ۲۰۰۶ را دیده باشید. اما این فیلم واقعا ارزش وقت گذاشتن را دارد: «جو»- یک نظامی ساده با کارایی و ضریب هوشی کاملا متوسط -برای یک آزمایش انتخاب می‌شود. مقامات تصمیم گرفته‌اند که او را روانه یک سفر در زمان کنند و او را به ۵ قرن بعد بفرستند. طبعا «جو»ی ساده‌دل ما انتظار داشت که در دنیای بسیار پیشرفته آینده چشم بگشاید، اما او ناگهان درمی‌یابد که وارد دنیای پر از ابله‌ها شده است، دنیای تنبل‌ها، کسانی که فیلم‌های پاپ‌کورنی می‌بینید، جایی که به کتاب‌خوان‌ها به چشم تحقیر نگاه می‌کنند، لذت‌پرستی در سطح نازل، ارزش دارد و خرد و اندیشه متروک است. همه اینها البته در قالبی طنز بیان می‌شوند. شاید در سال ۲۰۰۶، ما امیدوارتر از حلا بودیم، شاید فکر می‌کردیم که فناوری اطلاعات ابزاری برای نجات همه بشریت خواهد شد. در آن زمان وقتی از وب ۲،۰ می‌نوشتیم، مدام عبارت خرد جمعی را مطرح می‌کردیم، اما حالا وب و اپلیکیشن‌هایش به جز استثناهایی، بیشتر نمایانگر چکیده نابخردی‌ها و برآیند حماقت‌های ما هستند. فیلم ایدیوکراسی با چند جمله درخشان شروع می‌شود: فرایند انتخاب طبیعی، باعث ایجاد موجوداتی بهتر، زیباتر و تکامل‌یافته‌تر نمی‌شود، فقط سخت‌جان‌ها و آنهایی که بیشتر به فکر موالید و تن هستند را زنده نگاه می‌دارد و DNA آنها را در عرصه گیتی پراکنده می‌کند. کسانی که بیشتر می‌فهمند، اندیشناک‌‌تر هستند و با تردیدها و یأس‌های خاص فلسفی خود روبرو هستند و از تن و ادامه نسل، غافل! چشم باز می‌کنیم و می‌بینیم که دنیا مملو از افراد دسته یک شده و نسل آدم‌های آرمان‌خواه، متفکر و دگراندیش، منقطع شده است. و در این میان نباید همه چیز را گردن، جان‌سخت بودن آسان‌گیرهای دنیا بیندازیم، چون حتی اگر قائل به تئوری‌های توطئه هم نباشیم، باید بگوییم که بسیاری از قدرتمندان دنیا، بدشان نمی‌آید که ما را سرگرم به مجله‌های زرد سلبریتی‌ها، اسیر به فکاهی‌های نازل تلگرام، گریزان از مطالعه و بیمناک از خلاقیت و ظریف‌اندیشی کنند. در این میان شاید چشم امید ما به جهش‌های ژنتیکی و ظهور دایورجنت‌ها باشد. مایک جاج Mike Judge، تهیه کننده و کارگردان فیلم ایدیوکراسی، تهیه‌کننده سریال سیلیکون ولی هم است. در ضمن یکی از نویسندگان فیلم، ایتن کوئن است. فیلم ایدئوکراسی را ببینید و مقاله تایم را بخوانید. در آنها نکات زیادی وجود دارد، برای کسانی که می‌خواهند بدانند!
منبع: 1pezeshk.com

پهلوان حیدرذاکری، کهن کسوت و پیر ورزش باستانی ایران و کرمان: پهلوانان نمی میرند

پهلوان حیدرذاکری، کهن کسوت و پیر ورزش باستانی ایران و کرمان:
پهلوانان نمی میرند
فرشته بهره دار.نازنین سعید
گزنفون می‌نویسد: «ایرانیان اقسام دانستنی‌های ورزشی را فرا می‌گرفتند و چون تمام این مراحل را می‌گذراندند به خصال پهلوانی متمایز می‌گشتند و آنان را گُردَک یعنی جوان گُرد می‌نامیدند»
زورخانه، که مکان ورزشی باستانی مقدس ایرانیان و جایگاه زور و قدرت است، عنوان محلی تاریخی است که در آن کشتی گیران ایرانی تحت تعلیم و تعلم قرار می گیرند. این ورزش در نگاه اول شبیه حرکات نامتعارف بدن سازی و آئروبیک به نظر می رسد. اما حرکات باستانی کاران، ترکیبی از حرکات چرخشی دراویش همراه با ضربات آهنگین و وزنه های چوبی سنگینی است که آن را در داخل گود چرخانده و به هوا پرتاب می کنند.
در یکی از زورخانه های شمال تهران با ورزشکاری برخورد کردم که می گفت: این ورزش برای ما بسیار مقدس است و ما را هر چه بیشتر به خدا نزدیک می کند. او می گفت: برای این که بتوانی وارد گود هشت گوشه ی زورخانه که درست در نقطه ی مرکزی زورخانه واقع شده بشوی باید یک سری مراسم مشترک را به اتفاق دیگر ورزشکاران انجام دهی.
به اعتقاد او این ورزش باستانی و این زورخانه است که نیروی کشتی گیران ایرانی و رشته کشتی را تامین میکند و در واقع کشتی ایران هر چه دارد از همین ورزش زورخانه ای است. با وجودی که رشته ی ورزشی کشتی، یکی از ورزشهایی است که از جایگاه بین المللی برخوردار است اما در مقایسه با ورزش باستانی رشته ای خسته کننده و کسل کننده است.
ورزش و انجام حرکات پهلوانی جز فعالیتهای اصلی روزمره ایرانیان در دوران باستان بوده‌است. جامعه آن زمان ارزش خاصی برای ورزشکارانی قائل می‌شد که برای قدرت بدنی و شجاعت روحی که دراختیار داشتند، شکرگزار بوده‌اند.بر پایه تاریخ، زورخانه در حدود هفتصد سال پیش (قرن 7خورشیدی) بوسیله محمود معروف به پوریای ولی به صورت امروزی بازسازماندهی شد. با این حال بر پایه رفتار و منش تاریخی و اسطوره‌های ایران زورخانه می‌تواند حداقل در ایران تاریخی بسیار کهن‌تر داشته باشد.
پیدایش زورخانه بر می گردد به زمانهای خیلی قدیم که جنگ های تن به تن انجام می شد و تعلیم فنون جنگی در آن عصر به سبک و شیوه مخصوص انجام می گرفت زیرا عملیات جنگی آن روز عبارت بود از اسب سواری ، چوگان بازی، تیر اندازی و کشتی که تعلیمات آن برای هر مملکتی ضروری بود.
در ورزش باستانی، اداوات کاربردی، الهام گرفته شده از ادوات جنگی است، مثلاً «میل» صورت تغییر یافته گرز است، «کباده» همان «کمان» است، «سنگ زورخانه» همان «سپر» است و «طبل زورخانه» یادآور طبل جنگی یا همان کوس است و گود زورخونه محلی برای پرورش تن و روح اما در این میان خواندن اشعار هم حکم همان رجزخوانی میادین جنگی را به خوبی ایفا کرده است با این تفاوت که در اشعار رجزخوانی هدف ترساندن حریف و غلبه بر او بوده، اما در اشعار زورخانه ها هدف القای توان و نیرو به ورزش کاران است که در این میان اشعار مورد نظر را با چاشنی پند و اندرز در مسیر غلبه بر نفس در نظر گرفتند.
مرشد در زورخانه حکم صوفی یا عارفی را دارد که با خواندن اشعاری حماسی هدفش القای توان و نیروی ورزش است. یکی از این پهلوانان نامی و قدیمی ایران، حیدر ذاکری است.
او که اصالتش ازعشایر فارس وایل بصیری,قشقایی است و به گفته خودش، این ایل مردان بزن بهادرزیادی داشت که هروقت ایران در تنگنا قرار میگرفت این ایل بصیری بود,که به کمک آنها می شتافت.از 10 سالگی ورزش را در اصفهان شروع کرد و خیلی زود جذب گود زورخانه و ورزش باستانی شد. وی دارای دو لیسانس ادبیات فارسی وتربیت بدنی هست و به دو زبان روسی وفارسی تسلط کامل دارد ضمن اینکه کتاب شعری را در دست چاپ دارد.وی که از قدیمی ترین باستان کاران ایران محسوب می شود، با 105 سال سن، هنوز هم خیلی سرحال و قبراق است و ورزش را کنار نگذاشته است. همین همت والا و اخلاق خوبش دلیلی شد تا پای صحبت های این پهلوان نامی بنشینیم و تا اززیر و خم ورزش باستانی برای ما بگوید،
ابتدا برایمان از چگونگی ورودش به این ورزش این چنین گفت: به وسیله پدرم که خان بود به اصفهان آمدیم، برای درس خواندن و درآنجا ساکن شدیم و همان جا کم کم با گود زورخانه آشنا شدم.زورخانه ای در اصفهان که از انجا شروع کردم و هنوز هم به نام خودم است(زورخانه دروازه حسن آباد) و اکثراصفهانی ها با نام و نشان بنده آشنایی دارند,کارهای بسیار زیادی را با عنوان پهلوانی و به صورت خیریه انجام می دادم، برنامه هایی مختلف مثل: نگه داشتن ماشینهای سنگین, خم کردن آهن با چشم و…. که درآمد همه اینها صرف امور خیریه و مردم می شد. به دلیل اینکه همه زندگیم را صرف مردم کردم بسیار دیر ازدواج کردم,در مدارس بسیاری بصورت رایگان تدریس کردم به علت قدرت جسمانی بسیار زیاد و خدادای که دارم هیچ وقت به خودم مغرور نشدم چون این یک قدرت الهی است.
در ادامه از دلیل مهاجرتش به کرمان و ساکن شدنش در این استان می گوید که دررفسنجان دو کارخانه سنگ بری و سنگ کوبی داشتم برای رسیدگی به امورات آنها به رفسنجان آمدم و با دست خالی همانجا ازدواج کردم و خدا 10 فرزند (5دختر و5پسر)به من بخشید که همگی به ورزش علاقه دارند ولی ورزش پهلوانی را ادامه ندادند. به جوان های امروزی توصیه میکنم که به زور و بازوی جوانی خود غره نشوند و اخلاق و منش را از پهلوانان نامی و قدیمی یاد بگیرند.
وقتی از پهلوان حیدر پرسیدیم که چندسال است وارد گود زورخانه شده و ازپهلوانان کرمان چه کسانی را میشناسد؟ او در پاسخ می گوید:105سال سن دارم و تقریبا 90سال است که ورزش پهلوانی میکنم. خدا رحمت کند همه پهلوانان قدیم کرمان را.من خیلی دیربه کرمان آمدم اما تعریف پهلوان عطایی را زیاد شنیده ام.اینها که می گویم لاف و منم کردن نیست، ورزش در زمانهای قدیم به این صورت توسعه نداشت این رسانه ها وجود نداشتند مثلا یک نفر یک میله بلند میکرد و آوازه پهلوانی اش در دنیا می پیچید.یکی از کارهایی که من در سن 25 سالگی انجام دادم و باعث شد آوازه ام در دنیا بپیچد این بود,که سنگ آسیاب را مثل النگو در دستم کردم و به ته قنات رفتم و بادست دیگرم آب خوردم و بالا آمدم .اینها همه نیروهای خدادادی و الهی است یا در سرعین اردبیل به صورت پل شدم و 4تن وزنه را روی سینه ام تحمل کردم.
به نظر شما افرادی که می خواهند وارد این ورزش شوند چه خصوصیاتی باید داشته باشند؟ این ورزش مانند دریایی است. مردانگی ز لذت دنیا گذشتن است/نامرد و مرد را بحدی که میتوان شناخت. اگرما و جوانان ما که مسلمان هستیم، طبق قرآن عمل کنیم چون قران کلام خداست و بی حکمت نیست، حتما در این رشته موفق خواهند شد. من معتقدم که این یک بخش الهی است,خداوند به یکی زیبایی می دهد و به یکی قدرت و به دیگری ثروت، اگرمن کمرم را به دیوار تکیه میزدم دیوار می افتاد با اینکه قدرت بدنی,زیادی داشتم ولی,هیچ وقت منم منم نکردم و همیشه تواضع را پیش گرفتم. بازهم میگویم همه اینها نیروهای الهی هستند در این ورزش باید فروتنی زیادی داشته باشی.
او اخلاق و منش را در پهلوانی حرف اول می داند و معتقد است: کسانی که در این رشته فعالیت می کنند مرام و معرفت و منش جوانمردی,باید در آنها وجود داشته باشد و این یک امر ذاتی است.صفات پهلوانی را صفاتی بس نکو باشد/به عزت زندگانی کن که حفظ آبرو باشد. زبان گر می گشایی سعی کن که از دل سخن گویی/زبان بی خبرازدل، زمردان دورو باشد.انسان نمی تواند بگوید که من ازهر گناهی مبری هستم و اگر به موقع به خودش تکانی بدهد، می تواند توبه کند وبرگردد. انسان جایزالخطاست و یک زمانی,بیدار خواهد شد.من تا اکنون چند بار، تا حد مرگ رفتم که خداوند مرا نجات داد من هرچه دارم از این اخلاق و منش پهلوانی دارم ، برای اینکه هرچه را که برای خودم بد می دانم برای دیگران هم بد است وآنچه که برای خودم خوب وپسندیده می بینم برای دیگران هم همینطوراست.این خصلت ها باید در خون و ذات انسان وجود داشته باشد.
به نظر او آداب ورود و خروج به گود زورخانه خیلی مهم است و هر مقامی به طریقی واردش می شود، پهلوان یک جور وارد گود میشود,پیش کسوت به شکل دیگر,کهن کسوت یک جور وارد میشودو تازه کار به طریق دیگر باید وارد شود,مثلا پهلوان که فقط پهلوان نیست و خوی پهلونی هم دارد با 3 زنگ وارد گود میشود,یعنی در اصل، ثابت مرد است که پهلوان است.پهلوانان دیگر با زنگ و ضرب وارد گود میشوند,برای کهن کسوت که خیلی سال در ورزش زحمت کشیده است، زنگ و ضرب با هم زده میشود و خوش آمد هم گفته میشود,تازه کار هم که به اسم نوچه یا نو خواسته وارد شوند میگویند خوش آمدیدوسپس برای پهلوان صلوات فرستاده میشود.در اصل عنوان پهلوانی را خدا باید بدهدمن وقتی که به خیابان میروم و مردم دورم را میگیرند با خودم میگویم این زنگی است که در دل مردم زده میشود و برای من ارزشش از,زنگ زورخانه خیلی بیشتر است این یعنی من از طرف مردم به عنوان یک پهلوان واقعی شناخته شده ام واین جای شکر دارد.
از او درباره مراسم هایی مانند گل ریزان که در گودزورخانه انجام میشوند می گوید:در مراسم گلریزان اگر می خواستند کسی را که منش پهلوانی دارد در خفا و بدون اینکه شخص بفهمد کمک ازطرف چه کسی است، انجام می شد، مخصوصا برای زندانیان نیازمند,خداوند هم سمیع است و هم بصیر,اگر کمکی از ته دل باشد و ریا نباشد خداوند همه را می بیند و می شنود.خودنمایی نباید در این گونه مراسم ها باشد.کمک نباید,به طریقی باشد که آبروی طرف و خانواده اش برود.همچنین مراسم هایی مانند تقدیر ازپهلوان – تقدیر از مرشد و دهها مراسم دیگرکه با گذشت زمان کم کم منسوخ شده اند.
پهلوان حیدر معتقد است که رعایت ادب در این ورزش سخت تر از سنگ و میل و کباده زدن است واین قطعه شعر را می خواند:ای خوشا در زور خانه پاس حرمت داشتن/مهره کذب و ریا بیرون در بگذاشتن.به گفته وی: پهلوان قبل ازبرداشتن میل و کباده وسنگ باید اصالت و ادب داشته باشند، اداب پهلوانی, بسیار سخت و سنگین است.
این پیش کسوت ورزش باستانی اضافه می کند: این رتبه بندی جدیدا آمده ودر قدیم به این صورت نبود، عنوان پهلوانی به این شکل داده میشد که در میدان مبارزه وقتی حق به حقدار می رسید و برنده مشخص می شد به آن شخص عنوان پهلوانی میدادند و این عنوان، خواه ناخواه بر دل مردم اثر می کردو توقعاتی که مردم از یک پهلوان داشتند باعث می شد که آن شخص کم کم خوی و منش پهلوانی در او رشد کند وشکل بگیرد.

خبر

یک شبکه ژاپنی از زهرا نعمتی فیلم مستند می سازد
ایلنا: یک شبکه ژاپنی به نام WOWOW در نظر دارد از هشت ورزشکار پارالمپیکی فیلم مستند بسازد که زهرا نعمتی هم در میان این ورزشکاران قرار دارد.
به گزارش ایلنا و به نقل از سایت کمیته ملی پارالمپیک، این برنامه مستند تحت عنوان «من کی هستم؟» از ماه اکتبر به روی آنتن می رود. زهرا نعمتی طبق اعلام کمیته بین المللی پارالمپیک، اولین زن ورزشکار ایرانی است که چه در رقابتهای المپیک و چه پارالمپیک موفق به کسب مدال طلا شده است.
این برنامه تلویزیونی با همکاری کانال تلویزیونی ژاپنی و کمیته بین المللی پارالمپیک در قالب برنامه ای پنج ساله تا بازی های پارالمپیک ۲۰۲۰ توکیو تهیه و تولید می شود. نعمتی پرچمدار ایران در بازی های المپیک ۲۰۱۶ خواهد بود و پس از حضور در رقابتهای تیر و کمان المپیک، کاروان پارالمپیکی ایران را با امید کسب دومین نشان طلای بازی ها همراهی خواهد کرد.

معرفی عناوین برتر رقابت های آفرود قهرمانی کشور در قزوین
مهدیه سلطانی آفرود کار کرمانی قهرمان شد
به گزارش خبرگزاری صدا و سیما رقابت های آفرود قهرمانی کشور جمعه گذشته در پیست ملاصدرا قزوین برگزار شد.
دبیر هیات موتور سواری و اتومبیلرانی استان قزوین گفت : 120 شرکت کننده از سراسر کشور در پیست سرعتی و به مسافت 10 کیلومتر در رقابت ها شرکت داشتند.
مجید کاکاوند افزود : در کلاس یک ، اشکان زارع رفیع از قزوین ، درکلاس 2 حامد سلیمی از تهران ، در کلاس سه صابر خسروی از کرمانشاه ، در کلاس چهار بابک فقیه نصیری از تهران و در بخش بانوان نیز مهدیه سلطانی از کرمان به عنوان نفرات برتر شناخته شدند.در پایان تیم های قزوین ، کرمان و تهران عناوین برتر دور اول رقابت های آفرود قهرمانی کشور را کسب کردند.
یک سر داور و 12 کمک داور با نظارت کامل فدراسیون اتومبیلرانی ، قضاوت این مسابقات را برعهده داشتند.

ترین‌های لیگ برتر فصل پانزدهم
⚽️ بیشترین برد: پرسپولیس 16 برد
⚽️ کمترین برد: استقلال اهواز 2 برد
⚽️ بیشترین باخت: استقلال اهواز 21 باخت
⚽️ کمترین باخت: استقلال خوزستان 3 باخت
⚽️ بیشترین مساوی: صبای قم 15 مساوی
⚽️ کمترین مساوی: سیاه‌جامگان 6 تساوی
⚽️ بیشترین گل زده: پرسپولیس 50 گل زده
⚽️ کمترین گل زده: استقلال اهواز 16 گل زده
⚽️ بیشترین گل خورده: استقلال اهواز 58 خورده
⚽️کمترین گل خورده: استقلال خوزستان 14 گل خورده
⚽️ بهترین تفاضل گل: استقلال خوزستان 19+
⚽️ بدترین تفاضل گل: استقلال اهواز 42-
⚽️ بیشترین امتیاز: استقلال خوزستان و پرسپولیس 57 امتیاز
⚽️ کمترین امتیاز: استقلال اهواز 13 امتیاز
⚽️ آقای گل: مهدی طارمی از پرسپولیس با 16 گل
⚽️ آقای پاس گل: امید عالیشاه از پرسپولیس با 8 پاس گل
⚽️ آقای کلین شیت:‌ فرناندو خسوس دروازه بان استقلال خوزستان با 17 دیدار
⚽️ خشن‌ترین و جوانمردترین تیم: پرسپولیسی ها با 66 کارت زرد و 6 کارت قرمز خشن‌ترین تیم و تیم ملوان بدون دریافت کارت قرمز جوانمردانه‌ ترین تیم لیگ برتر
⚽️تیم های اول تا سوم: استقلال خوزستان، پرسپولیس و استقلال تهران
⚽️تیم های سقوط کرده: استقلال اهواز، راه آهن و ملوان بندر انزلی

یوگاکده

چاکراها

سپیده ایران‌منش

۵- چاکرای پنجم: چاکرای گلو یا حلق-
و یهودها
(Throat chakra- Vishuddha – Vishuddhi)
این چاکرا روی حلق قرار گرفته‌است. طیف رنگی مربوط به این چاکرا آبی است که علامت جاودانگی، اخلاص و الهام است. این رنگ روی بیماریهای گرفتگی گلو و ناراحتی‌های عصبی تأثیرگذار است.
منطقه: پائین و پشت مهره گردن ، بین گودی گلو و حنجره
غدد مرتبط: تیروئید
رنگ: آبی کمرنگ
عطر: گل سرخ
وظیفه: بیان ، بودن
عضو وابسته: گردن ، گلو ، فک و بازوها را کنترل می‌کند و به عصبهای بازویی یا گردنی مرتبط است.
شکل: نیلوفر شانزده پر
تأثیرات: نشان دهنده بیان کردن و دریافت کردن است . در اینجا بیان کردن می‌تواند از طریق ارتباط برقرار کردن با چیزی که می‌خواهید و یا چیزی که احساس می‌کنید باشد و همچنین می‌تواند بصورت هنری مانند نقاشی هنرمند، موسیقی یک موسیقیدان و استفاده از اشکال برای بیان درون خود باشد.
۶- چاکرای ششم : چاکرای پیشانی یا چشم سوم -آجنا
(Brow chakra – Ajna – third eye – Bindu)
kh. iranmanesh
در سمت پیشانی و کمی بالاتر از بین دو چشم قرار دارد. طیف رنگی مربوط به این چاکرا آبی نیلی است. این رنگ باعث باز شدن چشم سوم – دید بیرونی و درونی – است. این رنگ برای آرامش و درمان بیماریهای ذهنی مفید است. رنگ نیلی آگاهی را بالا می‌برد و برای زنده کردن خاطرات فراموش شده مفید است.
منطقه: بین دو ابروان ، به پهنای یک بند انگشت بالای پل بینی و جلوی سر
غدد مرتبط: هیپوفیز صنوبری
رنگ: نیلی،بنفش
وظیفه:دانش هستی
عضو وابسته: صورت، چشم، گوش، بینی
شکل: نیلوفر دو پر(۹۶ پر)
تاثیرات: این چاکرا با درونی ترین قسمت وجودی انسان ( به عقیده غربیهای باستان مربوط به ناخودآگاه می‌باشد) که روح نام دارد و همچنین معنویت مرتبط است. این مکانی است که محرک ما و میزانی از آگاهی که فعالیتها و در واقع زندگی ما را هدایت می‌کند در آن قرار دارد.

۷-چاکرای هفتم : چاکرای بالای جمجمه یا تاج سر یا ساهاسرارا
(Crown chakra – Sahasrara)
چاکرای فرق سر در قسمت میانی بالای سر قرار دارد. طیف رنگی مربوط به این چاکرا بنفش است. این رنگ برای بیماری‌های ذهنی مناسب است و خواب را تنظیم می‌کند
منطقه: در وسط سر و مغز تاج سرقرار دارد.
غدد مرتبط: صنوبری (کاجی شکل ) و مخاطی
رنگ: بنفش
احساس: سرخوردگی ، عدم غلبه برترس و اضطراب
وظیفه: وجود مطلق
عضو وابسته: مغز ،مخچه
شکل: نیلوفر هزار پر
تاثیرات: این چاکرا به احساس یگانگی و جدایی مربوط است و ارتباط ما را با زمین و همچنین با پدرمان نشان می‌دهد. چاکرای هفتم نمایانگر ارتباط با پدر است که ارتباط ما با قدرت و همچنین در نهایت ارتباط ما را با خدا را نشان می‌دهد. وقتی کسی احساس جدایی از پدرش را تجربه کرده باشد این چاکرا را می‌بندد و احساس تنهایی و انزوا را تجربه می‌کند . مثل اینکه در پوسته‌ای قرار گرفته باشد و نتواند با اطراف خود ارتباط برقرار کند.

تنبیه بدنی در مدارس بررسی می شود قربانیان زمزمه‌ی محبت

تنبیه بدنی در مدارس بررسی می شود
قربانیان زمزمه‌ی محبت
خط کش های چوبی و خودکار لای انگشتان و لگد و مشت هایی که جای مطالب مفید به سرو صورت دانش آموزان می خورد! تنبیه بدنی دانش آموزان جرم است؟ قانون برای تنبیه دانش آموزان توسط معلمان چه راهکارها و حکم هایی در نظر می گیرد؟ نظارت بر سلامت روانی معلمان کجای دایره آموزش و پرورش قرار دارد؟نظام آموزشی کشور همیشه با مشکلات متعددی روبه رو بوده است. حمله به دانش آموزان بحثی است که در این بین بسیار مورد توجه بوده! حقوق یک دانش آموز چیست؟ معلمانی که مشکلات زندگی خود را به کلاس می آورند و با کوچکترین شیطنت دانش آموزان آن ها را زیر بار کتک می گیرند. کتک هایی که به شدت روی دانش آموزان که آمده اند به مدرسه تا یاد بگیرند، تاثیر گذار است.
تحت پیگیری قانونی قرار می گیرد
حکم معلمی که دانش آموزان را مورد ضرب و شتم قرار می دهد، چیست؟معلمانی که دانش آموزان را به هر دلیلی تنبیه بدنی می کنند، مرتکب تخلف شده اند و باید مجازاتی برای آن ها در نظر گرفته شود، به گفته مسئولان: تحت پیگیری قانونی قرار می گیرد. اما این پیگیری قانونی چیست؟ در شهرستان شوش، واقع در شمال استان خوزستان درماه اخیر یک فیلم از تنبیه بدنی دانش آموز توسط معلم منتشر شد. این کتک خوردن که آوردن واژه «شدید» پیش از آن به هیچ وجه نمادین نیست، معلم مورد نظر با کتاب ضربات سنگینی را به صورت و سر دانش آموز وارد می کند، ضرباتی که با فریاد های دانش آموز همراه است. به گزارش تسنیم، مجتبی دیناروند، رئیس آموزش و پرورش شهرستان شوش این تنبیه را تایید کرده است. وی گفته بود:متاسفانه این خبر صحت دارد و یکی از همکاران ما سر کلاس به واسطه شیطنت یکی از دانش آموزان عصبانی شده و کنترل خودش را از دست می دهد و اقدام به تنبیه بدنی وی می کند. پرونده این معلم تکمیل و به هیئت تخلفات استان ارسال شده است تا پیگیری قانونی ازطریق هیئت تخلفات انجام شود.
نگرانی جامعه
عبدالصمد خرمشاهی، حقوقدان و وکیل دادگاه در گفت و گو با«ابتکار» می گوید: مجازات ها به تناسب شغل افراد یا موقعیت آن ها تغییرپیدا نمی کند و قانون ثابت است. مسئله ای که در تمام کشورها در نظام کیفری حساسیت دارند این است که برخی مشاغل که مورد اعتماد و امین مردم هستند حساس تر بوده به گونه ای که اگر شخص مرتکب جرم شود موجبات نگرانی جامعه را به وجود می آورد. وی می افزاید: معلمین جزو همین افراد هستند . این افراد عهده دار آموزش و پرورش جامعه بوده و از لحاظ اخلاقی اگر اهمالی صورت گیرد.
جامعه روی آن ها حساس می شود. خرمشاهی می افزاید: بنابراین دراین گونه موارد زمانی که عمل مجرمانه ای مانند ضرب و شتم دانش آموزان انجام می شود درکنار مجازات بر اساس قانون نوعی مجازات تکمیلی نیز در جهت اصلاح رفتاری شخص مجرم در جهت جبران منافات عمل ارتکابی نامناسبی که از وی سر زده در نظرگرفته می شود.
این حقوقدان با اشاره به اینکه این مجازات تکمیلی می تواند «محرومیت از حقوق اجتماعی»، «عدم اشتغال به شغل» و «انفصال چندساله از شغل» باشد، می گوید: با انجام برخی مجازات های تکمیلی برای شخص مجرم، سایر افراد که در آن صنف ها هستند و مورداعتماد مردم قرار دارند، متوجه موقعیت حساس خودشان می شوند. این فقط شامل معلمان نمی شود بلکه ناظمان و مدیران مدارس نیز جزومعتمدان مردم هستند. خرمشاهی در پاسخ به این سوال که ضرب و شتم یک دانش آموز توسط معلم چه حکم قانونی دارد می گوید:هرگونه خلاف و مجازات این افراد بر اساس ماده 614 قانون مجازات اسلامی بوده و مانند سایر جرایم با آن ها برخورد می شود. گفتنی است اگر این اتفاق به نقص عضو دانش آموز و یا با سلاح سرد انجام شود مجازات سنگین ترخواهد شد. برای برخی مشاغل چون مورد اعتماد مردم هستند، بر اساس ماده 23 قانون مجازات اسلامی مجازات تکمیلی یا طبعی در نظر گرفته می شود.
آسیب ناحیه تناسلی
در مورد دیگری در بجنورد یک معلم دانش آموز 10 ساله خود را که در کلاس چهارم مشغول به تحصیل بود مورد ضرب وشتم قرار می دهد. این دانش آموز دچار آسیب دیدگی می شوند آن هم از ناحیه اندام تناسلی و سه روز است که در بیمارستان بستری شده است. داستان از این قرار است که این دانش‌آموزان به دلیل زنگ ورزش با خود یک توپ به مدرسه می برد و در کلاس درس یکی ازدانش آموزان شیطنت کرده و توپ او را شوت می کند. پدراین دانش آموز گفته بود: فرزندم برای گرفتن توپ پیش معلمش می رود که معلم از او می خواهد تا پایان ساعت کلاس صبر کند هنگامی که «علیرضا» برمی گردد که سرجایش بنشیند معلم با عصبانیت لگدی ازپشت به وی می زند که ضربه شدید پا به آلت تناسلی وی برخورد می کند و نقش بر زمین می شود. به گزارش تسنیم، پدرعلیرضا گفت:فرزند 10 ساله اش در حین ورزش و با لگدی که از پشت به او وارد شده از ناحیه اندام تناسلی دچار آسیب شده است و از 19 اردیبهشت ماه در بخش جراحی 2 بیمارستان امام علی (ع) بجنورد براثر شدت جراحت وارده بستری است و طی این مدت به جز مدیر مدرسه ازآموزش وپرورش کسی برای خبرگیری به سراغشان نرفته است.
ضربه کابل، کودک را روانه بیمارستان کرد
دانش آموزی 8 ساله با چوب و کابل کتک می خورد. دانش آموزی 8 ساله به دلیل بدخط نوشتن مشق توسط معلمش با خطکش فلزی کتک می خورد. به گزارش تسنیم این دانش آموز گفته بود: «به خاطر بد نوشتن مشق هایم معلم مرا با چوب، کابل و خط‌کش فلزی کتک زد.معلم با کابل به دستانم، و با سیم و خط‌کش فلزی بر پشتم ضربه زد که اکنون دو روزاست در بیمارستان هستم.» ایوب محمدی عموی این دانش آموز کوه دشتی می گویید: این معلم همیشه بچه ها را کتک زده به طوری که بارها پدر علی به مدرسه رفته و به معلمش هشدار داده که فرزندش را اذیت نکند. عموی این دانش آموز عنوان می کند: وقتی معلم علی را تا حد مرگ کتک می زند در کلاس را می بندد و از دانش آموزان می خواهد تا همگی او را کتک بزنند و می گوید اگر دانش آموزی هم کتک نزند خود تنبیه می شود. پس از اینکه همکلاسی های علی را کتک می زنند معلم به دلیل اینکه ضربه زدن دانش آموزان محکم نبوده می رود و یک دانش آموز دوم ابتدایی را برای کتک زدن علی به کلاس می آورد.
علی قربانی مدیر روابط عمومی آموزش و پرورش استان لرستان در رابطه با این اتفاق گفت: این قضیه مقداری مبهم است چون تصاویر منتشرشده ظاهر قضیه را نشان می دهد و در آنچه افراد عادی در نگاه نخست تشخیص می دهند نشانه ضرب و شتم نیست به هر حال چون این موضوع پزشکی است نمی شود به راحتی قضاوت کرد پس باید مراجع پزشکی بررسی کنند.
تاثیرات منفی
نظارت برسلامت روانی معلمان پس از گزینش وجود ندارد. آذردخت داوری، روانشناس بالینی در ارتباط با تاثیرات ضرب و شتم دانش آموزان و تاثیرات آن در آینده این افراد می گوید: تمام رفتارهایی که اطرافیان ما می کنند روی دانش آموزان تاثیر دارد. این تاثیرات هم می تواند مثبت بوده و هم منفی.
مقوله ضرب و شتم دانش آموزان کاملا تاثیرات منفی روی آنها و آینده این افراد می گذارد. فرقی نمی کند در خانه یا مدرسه اتفاق بیفتد این رفتارهای ناشایست به صورت خشم فروخورده در دانش آموز وکودک ذخیره می شود و در آینده به شکل معضلات اجتماعی بروز می کند.
وی می افزاید: دانش آموزان 5 تا 7 سال بیشتر تحت تاثیر قرار دارند. آن ها آسیب پذیر هستند و چون توان مقابله با مقوله مانند تنبیه را ندارند وبه شکل خشم درآن ها ذخیره می شود. داوری می افزاید: طبیعی است که در تنفر دانش آموز از درس و مدرسه تاثیر بگذارد.
روزنامه ابتکار

تنبیه بدنی ترویج خشونت در مدارس

تنبیه بدنی ترویج خشونت در مدارس
در گفت وگو با تسنیم علل وقوع تنبیه بدنی در مدارس تشریح شد چرا تنبیه بدنی رخ می دهد؟
یک کارشناس آموزش وپرورش گفت: در نظام تعلیم و تربیت به تشویق و تنبیه در کنار هم نیاز داریم اما تنبیه بدنی روشی منسوخ است و چه می شود که یک معلم اقدام به تنبیه بدنی می کند؟
سید بابک هاشمی نکو در گفت وگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری تسنیم در پاسخ به این پرسش «دلایل و ریشه های وقوع تنبیه بدنی در مدارس کشور چیست» اظهارداشت: میزان خطا در جامعه معلمان که بهترین قشر اجتماع هستند، بسیار پایین است،آمار تخلفات اداری در آموزش و پرورش به نسبت سایر دستگاه ها بسیار اندک است چراکه معلمان سختکوش و صالح هستند.
این کارشناس آموزش و پرورش گفت: چرا کوچکترین پرداخت مطالبات معلمان که چند سال عقب افتاده است در رسانه ها پخش می شود.هاشمی نکو در ادامه با اشاره به اینکه تشویق عبارت است از یک محرک خوشایند برای تقویت یک رفتار مطلوب و تنبیه یک محرک ناخوشایند برای اصلاح یک رفتارنامطلوب درتعلیم و تربیت است، گفت: در تعلیم و تربیت، تشویق و تنبیه در کنار هم نیاز است اما تنبیه بدنی خشن ترین و نامطلوب ترین روش تغییر رفتار است.
وی تأکید کرد: تنبیه نباید به صورت بدنی باشد چرا که تنبیه بدنی آموزش خشونت وترویج آن در اجتماع و کلاس درس است و می توان روش های مؤثر دیگری را برای ازبین بردن رفتار نامطلوب به کار برد.
این کارشناس آموزش و پرورش گفت: یکی از روش‌های جایگزین تنبیه بدنی، بی توجهی به رفتار دانش‌آموز است و معلم می تواند با بی توجهی رفتار نامطلوب را از بین ببرد روش دیگر محروم کردن از تشویق است به عنوان مثال معلم ورزش دانش آموز را به دلیل رفتار نامطلوب از زمین بازی محروم کند، جریمه و جبران کردن نیز از دیگرروش های جایگزین تنبیه بدنی است.
هاشمی نکو عنوان کرد: تمام معلمانی که در آموزش وپرورش استخدام می شوند، دوره های تربیت معلم را طی نکرده اند. معلمان حق التدریس یا قراردادی که برای کارهای دفتری به کار گرفته شده اند پس از طی تحصیلات دانشگاهی بدون گذراندن دوره های تربیت معلم به کلاس درس وارد شدند، این افراد دوره های لازم را طی نکرده اند.
وی ادامه داد: اگر معلم از طریق دانشگاه فرهنگیان جذب شود در طول دوران تحصیل با تعلیم و تربیت اسلامی، روانشناسی تربیتی، روانشناسی رشد و فنون اولیه معلمی و تعلیم و تربیت آشنا میشود. اما گاه ممکن است با یک مصوبه مجلس هزاران نفر به آموزش وپرورش وارد شوند که آموزش های صحیح را ندیده اند و با یک دوره آموزش ضمن خدمت نمی توانند معلم شوند. این کارشناس آموزش و پرورش تأکید کرد: گزینش معلم باید تخصصی تر شود و به جزصلاحیت های اخلاقی و اعتقادی به صلاحیت های عمومی و تخصصی توجه بیشتری شود یعنی در رشته ای که قرار است فرد استخدام شود صلاحیت عمومی، میزان آشنایی با روانشناسی تربیتی و صلاحیت های تخصصی رشته مورد تدریس مدنظر قرار بگیرد.

بهداشت

زندگی فلج شده
بیماری پارکینسون، یکی از بیماری های استحاله ای مغز است که در نتیجه مرگ تدریجی و آرام نورون های عصبی بروز می کند. از آنجا که قسمت آسیب دیده مغز در این بیماری نقش مهمی در کنترل حرکات بدن دارد، بیماران بتدریج دچار خشکی، نامنظمی و بی کنترلی حرکات بدن می شوند. داروهای موجود می تواند به طور نسبتا مؤثری سرعت پیشرفت بیماری را کاهش داده و علایم را بهبود بخشد. در این صورت بیمار می تواند سال ها با این مشکل به زندگی خود ادامه دهد.
بیماری مردانه
اختلالات مربوط به پارکینسون بیشتر در حدود۵۰ تا ۷۰ سالگی بروز می کند. علایم ابتدایی بیماری معمولا با حالات سالمندی اشتباه گرفته می شود، اما با پیشرفت بیماری، تشخیص نیز واضح تر می شود. به نظر می رسد با بروز نخستین علایم و تشخیص بیماری ۶۰ تا ۸۰ درصد نورون های قشر تیره مغز نابود شده اند و به طور متوسط 5 تا ۱۰ سال از پیشرفت خاموش آن.گذشته است سالانه بیش از ۳۰۰ هزار مورد از ابتلا به این بیماری در سراسر دنیا تشخیص داده می‌شود و به نظر می رسد در میان سفیدپوستان پیشرفته‌تر از سیاه پوستان است.
همچنین به دلایل نامعلومی، این بیماری بیشتر در مردان دیده می شود و با گذر سن از ۵۵ سالگی، احتمال ابتلا افزایش می یابد، به طوری که از ۱۰۰ فرد ۶۵ ساله، یک نفر مبتلا می شود که این نسبت در افراد ۷۰ ساله و بالا تر به دو نفر می رسد. علت نابودی تدریجی نورون ها در بیماری پارکینسون در بیشتر موارد هنوز به طور دقیق شناسایی نشده است.
دانشمندان معتقدند که مجموعه ای عوامل ژنتیکی و بخصوص محیطی در این مسأله دخیل هستند. اگر بیماری قبل از سن ۵۰ سالگی بروز کند، باید بیشتر به عامل ژنتیک معطوف شد، بخصوص اگر یکی از والدین مبتلا به این بیماری باشند. افسردگی نیز یکی از مهم ترین عوامل زمینه سازپارکینسون محسوب می‌شود.
از جمله عوامل محیطی زمینه ساز پارکینسون می توان به موارد زیر اشاره کرد:
قرار گرفتن طولانی یا از سنین پایین در معرض آلاینده های شیمیایی یا آفت کش ها
برخی مواد مخدر مشتق شده از هرویین می تواند موجب بروز ناگهانی حالت شدید و برگشت ناپذیر پارکینسون شود.
مسمومیت با مونواکسید کربن در ۷۰ درصد موارد، نخستین علایم بیماری با لرزش های یکنواخت و غیر قابل کنترل دست و سپس در سر و پاها بخصوص در زمان استراحت یا شرایط استرس بروز می کند. البته در ۲۵ درصد بیماران هیچ نوع لرزشی دیده نمی‌شود.
از دیگرعلایم این بیماری می توانبه کاهش یا قطع لرزش ها در زمان تحرک یا خواب بیمار، خشکی اعضای بدن، حرکات کند، خشک، نامنظم و سخت اشاره کرد. بتدریج که بیماری پیشرفت می کند، فرد در انجام کارهای روزمره مانند بستن دکمه ها، راه رفتن، ایستادن، پیاده شدن از خودرو و… دچار مشکل می شود. تعادل نداشتن و خمیدگی در زمان راه رفتن، اختلالات خواب، کاهش حس بویایی و یبوست از دیگرعلایم این بیماری است. دربرخی موارد نیز بیمار ممکن است دچار افسردگی و اضطراب، مشکلات بلع غذا، افزایش بزاق دهان، صدای لرزان و مشکل در ادای کلمات، بی اختیاری ادرار و… شود.
سلامت نیوز

مهدی عسکری چاپچی قدیمی کرمان: کار بسیار سختی داریم

مهدی عسکری چاپچی قدیمی کرمان:
کار بسیار سختی داریم
کرمون- صنعت چاپ یکی از پدیده های قرن جدید است. صنعتی که تحول را در امر ارتباطات و در زمینه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جوامع ایفا کرد. اما در کنار نویسندگان، شاعران و… کسانی هم بودند و هستند که در پشت پرده ایفای نقش می کنند و اگر نبود تلاش های شبانه روزی و طاقت فرسای آنان در محیط آلوده و پر سر و صدا در چاپخانه ها هرگز تلاش روزنامه نگاران و فرهنگیان به ثمر نمی نشست و علم دانشمندان در سراسر جهان منتشر نمی شد.
مهدی عسکری یکی از چاپچیانی است که در چهل سال اخیر در چاپخانه گلبهار کرمان انجام وظیفه نموده است. عسکری در گفت و گویی کوتاه با پیام ما گفت: از سال 1354 به کار در چاپخانه مشغولم. وقتی کارم را شروع کردم 11 سال سن داشتم. پدرم با آقای اجله(مدیر چاپ گلبهار) دوست بود و من که همیشه از درس و مشق فراری بودم را به او سپرد. کم کم به کار چاپ علاقه مند شدم.»
وی افزود:«ابتدا که به کار در چاپخانه مشغول شدم مکان چاپخانه گلبهار در بازار سرپوش بود. آقایان اجله و شکوری با هم شریک بودند. بعد محل چاپخانه به کوچه برق منتقل شد و در آخر هم به خیابان قرنی منتقل شد. در حال حاضر هم که با نام دیگری در محل فعلی قرار دارد.»
این چاپچی قدیمی که دوران بازنشستگی خود را می گذراند و بعد از بازنشستگی نیز هنوز به کار مشغول است در بیان خاطرات خود از سال های ابتدایی کارش اظهار می دارد:«6 ماه اول را باید مجانی کار می کردیم که در واقع دوره کارآموزی به حساب می آمد. بعد از این دوره هر ماه 30 تومان حقوق می دادند. ساعت کار هم از هفت و نیم صبح تا یک بعد از ظهر بود و از ساعت 2 هم دوباره کار شروع می شد تا هشت، نه شب. هر روز تقریباً چهارده، پانزده ساعت کار می کردیم.»
عسکری در ادامه از حجم کارهای اوایل خدمت خود می گوید:« چند چاپخانه در کرمان فعالیت می کردند. اما با این وجود باز هم حجم کار زیاد بود. کارنامه های مدرسه ای، دفاتر حضور و غیاب، دفاتر ثبت، لیست حقوقی کارمندان، دفاتر ازدواج و طلاق و… از جمله کارهایی بود که در چاپخانه ها تهیه می شد.»
وی چاپ روزنامه را نیز یکی دیگر از فعالیت های چاپچی های قدیم بر شمرد و گفت:«قبل از این که دستگاه افست بیاید همه کارها با دستگاه های ملخی انجام می شد. برای چاپ روزنامه باید حروف چینی کامل انجام می شد؛ اما در سال 1354 دستگاه چاپ افست به کرمان آمد. اولین افست را هم چاپخانه گلبهار آورد. روزنامه اندیشه را در چهار صفحه سیاه و سفید با دستگاه افست به چاپ می رساندیم.»
این چاپچی در خصوص دشواری کار چاپ ابراز می دارد:«کار خیلی سختی است و در طول دوران کاریم بارها خواسته ام که تغییر شغل بدهم اما کار دیگری بلد نبودم و در همین کار ماندم و بازنشسته شدم. همسرم هم بارها از کارم به ستوه آمد و خواست که شغلم را عوض کنم اما کو گوش شنوا!»
عسکری ادامه داد:«کار شبانه روزی و بدون وقت معین، بوی بنزین، محیط آلوده، بوی مرکب، الکل، تینر و… خانواده را از کار چاپ منزجر می کند.»
وی در پایان می گوید:«پس از این همه سال، تنها 900 هزار تومان حقوق بازنشستگی می گیرم و مجبورم باز هم کار کنم. به کار دیگری هم نمی توانم بپردازم. چون سرمایه می خواهد و من سرمایه ندارم. خانه نشینی هم که خوب نیست. پس همان کار چاپ را انجام می دهم که سال های سال است به آن مشغولم.»

سیر تحول قالی کرمان در دوران معاصر کرمان؛ بزرگ‌ترین کارگاه قالی بافی جهان

سیر تحول قالی کرمان در دوران معاصر
کرمان؛ بزرگ‌ترین کارگاه
قالی بافی جهان
هما موسی نژاد

کرمان یکی از قدیمی ترین کانون های مدنیت به شمار می آید. کشف دستاوردهای متنوع سنگی، سفالی و فلزی از هزاره های پنجم پیش از میلاد مسیح از تپه ها و دشت های آن و کشف آثار متنوع فرهنگی، هنری و صنعتی در تپه یحیی(دره صوغان بافت) و تل ابلیس جنوب کرمان، آقوس شهداد و ویرانه های شهر دقیانوس جیرفت،گواه ظهور زندگی اجتماعی در کرمان است. قلعه دختر و قلعه اردشیر از آثار قبل از اسلام و بنا به روایت تاریخ و بسیاری از کتاب های تاریخی هسته اولیه شهر کرمان بوده اند. سابقه سکونت و استقرار در دیار کرمان در روزگاران گذشته به هزاره چهارم قبل از میلاد بر می گردد. (کلانتری،1387)
آثار تاریخی کرمان قلعه دختر و قلعه اردشیر از آثار دوران ساسانی در مشرق شهر کنونی کرمان که هنوز خرابه های آنها برجاست، شاهد بر این است که لااقل در زمان اردشیر بابکان در همین محل، شهری آباد یا قلعه ای مهم وجود داشته است. (باستانی پاریزی،1369).
اواخر قاجار و پهلوی
در اواخر دوره قاجاریه صنعت قالی بافی کرمان مجددا رونق اولیه خود را پیدا نمود. در سال های 1260 تا1280 سال های رونق مجدد قالی کرمان بود. در این سال ها نزدیک به 2500 دار قالی در کرمان و راور و روستاهای اطراف آن مشغول کار بود. از کارهای این دوره تعدادی قالی در موزه های مختلف جهان وجود دارد، از آن جمله قالی معروف «جشن روستایی» است که از روی اثر نقاشی فرانسوی «واتسو» بافته شده است. این قالی اکنون در موزه ویکتوریا و البرت لندن است. در آغاز قرن بیستم قالی های کرمان سراسر جهان آن روز را می شناختند و یکی از بزرگترین مراکز قالی بافی جهان بود. در آستانه جنگ جهانی اول تعداد دارهای قالی در سراسر کرمان از 5000 تجاوز کرد. پس از جنگ جهانی اول، بحران سال های 30 سبب رکود قالی بافی گشت. ولی این بحران برای کرمان بسیار زودگذر بود و پس از آن تا سال های اخیر از رونق و شکوه قالی کرمان چیزی کم نشده است.(همان،1378).
در زمان قاجاریه پارچه ترمه، تن پوش تمام بزرگان قجری است. ولی آن چه در قرن 19 در کرمان اهمیت ویژه ای دارد، شال و ترمه و دست بافته هایی است که در بیرون از مرزها نیز بازار دارد. ترمه و پارچه های زری برای لباس و بقچه و حتی روپوش قبر مصرف دارند. با رواج صنایع نساجی، ترمه در زمان خود نوعی ژاکارد پیشرفته محسوب می شود، کم کم جای خود را به پارچه های این حرفه رو به صنعتی جدید و سود آور می کنند که فرش نام دارد.(ورزی،1350).
در دوران معاصر و با تاسیس شرکت سهامی فرش، خون دوباره ای در رگ های قالی کرمان دوانده شد. تا جایی که تا چندی پیش، پر رونق ترین مرکز طراحی و نقاشی در ایران بوده است و یکصد و پنجاه تن طراح فرش و استاد کار رنگ و نقطه، در کرمان به این فن ظریف و طاقت فرسا اشتغال داشته اند. کرمان در بین سایر مراکز قالی های شهری، در زمینه طرح و نقش و رنگ آمیزی، بیشتر دچار دگرگونی شده و در هر برهه ای از زمان، تحت تاثیر درخواست بازار و یا سلایق طراحان و تولید کنندگان، نقش ها و نگاره های سنتی را گاهی به کناری می رانده و گاهی بر آن ها تاکید می‌کرده است. در برهه زمانی مورد بحث، کرمان بیش از همه مراکز قالی بافی ایران از طرح های بیگانه و شیوه های نقش پردازی مغرب زمین متاثر شده است. (صور اسرافیل،1371).
از نظر مواد اولیه، نوع پشم مورد استفاده در قالی کرمان شبیه پشم خراسان است و از پشم کرمانشاه قدری سبکتر و ظریفتر می باشد. ولی چربی پشم کرمان بیش از چربی پشمی است که در نواحی شمال به دست می آید. در استان کرمان همچون سایر نقاط ایران، قالی به دو گونه بافته می شود. فرش هایی که کارکردشان جلوه گری در خانه های شهرنشینان است و فرش هایی که در روستاها بافته می شوند.(آشنایی با صنایع دستی استان کرمان،1387).
در این دوره قالی کرمان را می توان به چهار دوره تقسیم نمود که به شرح و توضیح هر یک از آن ها پرداخته می شود.
1)دوره ترمه یا بهارستانی:
قبل از رونق قالی بافی در کرمان در اواخر قرن 19 میلادی صنعت شال بافی رونق داشت که رقابت «شال کشمیر» و وارد شدن پارچه های ارزان صنعتی از اروپا و برخی حوادث دیگر بازار آن را به کسادی کشانید. کساد بازار شال کرمان با گسترش صادرات قالی ایران در اواخر قرن 19 میلادی هم زمان بود. ویژگی های قالی کرمان در این دوره شامل پوشیدگی همه متن فرش از شاخه و برگ و گلزار و پرندگان است. این دوره رنگ آمیزی خاص خود را دارد، یعنی رنگ آمیزی به شیوه « سایه روشن» است. پرکاربردترین طرح های این دوره لچک ترنج کف ساده، درختی، افشان، سبزیکار و باغی است.(حشمتی رضوی،1387).
2)بازگشت به نقش های سنتی:
در این دوره از قالی کرمان، شرکت های چند ملیتی فرش در کرمان مستقر شدند. شرکت عثمانی-ایتالیایی با نام « نی یر کوکاستلی و برادران» که در همین زمان (1909) میلادی در تبریز و نیویورک فعالیت بازرگانی داشتند. و شرکت بازرگانی و قالی بافی انگلیسی یونانی (o.c.m) معروف به شرکت شرق ( سیسیل ادواردز) که به تدریج در کرمان دفتر نمایندگی باز کردند. با پایان جنگ جهانی اول خریدارن، خواهان فرش از نظر بافت محکم تر و از نظر طرح دارای نگاره های درشت تر شدند.( فرش های دوره ترمه ظریف بود و نگاره های ریز داشت.) طرح های این دوره که در واقع دوره بازگشت به نقش های سنتی ایران است، عبارتند از نقشه های شاه عباسی، لچک ترنج، افشان سرتاسری، و واگیره های قابی رواج یافت.( حشمتی رضوی ،1387).
3)سنت شکنی:
در این دوره بازارهایی که فرش کرمان را خریدار بودند (آمریکا)، تغییر سلیقه دادند و دوباره خواهان فرش های ریز شدند که سراسر متن را بپوشاند و این شد که طراحان کرمان به طرح های به اصطلاح پر تراکم و با گل و بوته به نام نقش «سبزیکار» روی آوردند. در این دوره حاشیه های شکسته نیز رواج پیدا کرد و به این ترتیب برای نخستین بار سنت حاشیه شکست. مرز نقش و نگار حاشیه با لچک ها و گاهی با متن و ترنج مرکزی از میان رفت و یکنواختی در طرح کرمان شروع شد.( حشمتی رضوی،1387).
4)آغاز و پایان انحطاط:
در این دوره نگاره گل های «اوبوسون» و « ساونری» که این نگاره ها به نام گوبلن و گل فرنگ در ایران معروف شد. در این دوره نقش هایی از جمله نگاره قاب قرآنی را با اقتباس از روی قرآن خطی به وجود آمد. این دوره چند سال بیشتر نپایید و بازار آمریکا برای قالی، متن ساده با طرح های ایرانی ( لچک ترنج) سفارش داد و قالی کرمان دوباره رونق خود را بازیافت.طرحهای این دوره عبارتند از خوشه انگوری، سبزیکار چمنی، گلدانی، درختی، افشان، شکارگاه و ترکیبات دیگر.

روزگاری که گذشت

روزگاری که گذشت
عبدالحسین صنعتی زاده
بخش چهل و نه
داستان های زیادی از هجوم سارقین و قتل و غارت مسافرین نقل می شد. در اینجا هم ساعاتی را با وحشت گذرانیده و برای آنکه زودتر از این نقطه که آب آن محل منحصر به چشمه آب کوچک بسیار شوری بود، حرکت کنیم. ساعت شماری می کردم و به آخرین نقطه بیابان بی آب و علف و تل های ماسه مختلف الشکل نظر دوخته و انتظار رسیدن قافله ای را داشتم که به اتفاق آن قافله راه افتاده و تا آن حد ترسان و لرزان آن راه بی آبادی و خلوت را طی نکنیم. هر روز از یکی از دو مزارع و دهات کوچک و بزرگ می گذشتیم. با آنکه چند جای انگشتان پاهایم تاول زده و به زحمت راه می رفتم از شوق دیدار پدر دردی احساس نمی کردم.
عاقبت پس از دوازده روز بادگیرهای معروف شهر یزد که هر کدام مانند مناره های خود نمایی داشتند نمودار گردید. چون قونسولخانه انگلیس در خارج شهر واقع شده بود و در نزدیک آنجا پدرم سکونت داشت. به وسیله راه گذری که از او نشانی گرفتم منزل پدرم و تاجر هندویی که با او همسفر بودند جویا شده و به آسانی به آنجا رسیدم. وقتی که حلقه درب منزل او را می زدم از خوشحالی و سرور قلبم تند می زد. انتظار داشتم همین که درب خانه باز شود پدرم را ببینم. اما افسوس که به جای او مرد مسنی که کلاه پوستی مانند فراشان استبدادی به سر داشت درب را بگشود.
سراغ پدرم را گرفتم گفت با خواجه طلا به شهر رفته اند و چون مرا شناخت متعجب گردید. حاج ملا احمد مرا با خورجینی که همراه داشتم به دست آن شخص سپرد و پس از خداحافظی روانه شهر شدند. در این ضمن چشمم به دست چپ آن شخص افتاد و تعجب کردم. زیرا دست چپ او بدون انگشت بود و مشاهده دست او مرا ناراحت کرد. چه این طور به مخیله من خطور کرد که لابد این شخص سارق بود و انگشتانش را به جرم سرقت کردن قطع کرده اند.
ترس و وحشت سراپایم را فرا گرفت و از اینکه عجله کرده و از حاج ملااحمد و همراهان دیگر جدا شدم. پشیمان بودم و شک داشتم که شاید اشتباهاً به این خانه پا گذارده ام اما طولی نکشید که کمی آرام شدم. زیرا بعضی از لوازم زندگی و قالیچه ای که از اثاثه پدرم بود شناختم و یقین کردم که اشتباهی نکرده‌ام. اما باز همین که چشمم به انگشتان قطع شده آن شخص می افتاد ناراحت می شدم. هر دقیقه ای به اندازه چندین ساعت طولانی می گذشت و پیوسته چشمم به درب خانه دوخته شده بود.
بالاخره حلقه درب خانه به صدا در آمد و سراسیمه برای باز کردن درب دویده و چون درب را گشودم پدرم از مشاهده من بسیار تعجب کرد هیچ چنین انتظاری را نداشت و در آغوشم کشید. تمام غم و غصه ها از دلم بیرون رفت. پرسید کجا بودی؟ آن وقت تمام شرح احوال خود را به او گفتم. گفت سود سفر سلامتی است خوب شد که آمدی زیرا در اینجا من هم تنها بودم و هر چه مردم اینجا می خواستند با من حرف بزنند خوب ملتفت نمی شدم.
همان روز عصر به اتفاق به بازار رفتیم. بر خلاف مردم کرمان که همه به سرشان کلاه می گذاردند، در یزد مردمش از کوچک و بزرگ همه عمامه های کوچکی به سر داشتند و چون از بازارهای این شهر می‌گذشتیم گویی در مقابل چشمم کشتزاری از گل های خشخاش نمایش داده می شد و از کثرت مردمان عمامه به سر چنان تحت تأثیر قرار گرفتم که من هم هوس گذاردن عمامه کردم و همان روز چند زرعی پارچه نازک سفید و عرق چینی خریده به درب دکان عمامه پیچ رفتیم و دستور بستن عمامه ای دادیم و معلوم بود که چون عمامه می گذاردم بایستی عبایی هم داشته باشم و طولی نکشید که من هم یک نفر از جمله عمامه به سرها بودم که با عبا و ردا از بازار و کوچه های یزد به منزل رفتیم.