بایگانی مطالب نشریه
کتاب خوانی در وایبر، واتس آپ و تلگرام
کتاب خوانی در وایبر، واتس آپ و تلگرام
مُحسنِ آزرم
همهجای دنیا همینطور است یا فقط ایرانیها بهمحض آشنایی با وایبر و واتساَپ و تلگرام کمر به قتل دوست و آشناهایشان بستهاند؟
مهم نیست واقعاً؛ مهم فاجعهی اعصابخردکُنیست که هر روز اتّفاق میافتد و ظاهراً راهی هم برای فرار از دستش نیست جز ترک گروهی که بقیهی اعضایش پشت سرت شروع میکنند به حرف زدن و گفتن حرفهایی که نخواندن و نشنیدنشان بهتر است. گروههای کتابخوانی در وایبر و واتساَپ و تلگرام راه میافتند و همهی امیدشان ظاهراً این است که یکدیگر را به خواندن (یا بیشتر خواندن) تشویق کنند ولی چهطور میشود روزی شانزده ساعت در این گروهها فعّال بود و همزمان کتاب هم خواند؟
بامزهتر از این گروههای داستاننویسی و رماننویسیاند که از بام تا شام دربارهی کار یکدیگر نظر میدهند. ایرادی هم ندارد اگر واقعاً آن هشت ساعتِ دیگر را به خواندن و نوشتن بپردازند. ولی چهکسی هست که نداند نمیشود هم در این گروهها بود و مدام نظر داد و همزمان کتاب خواند و داستان نوشت؟
واقعیت این است که نمیشود. واقعیت این است که اینجور گروهها یکجور کلاه گذاشتن سرِ خود و دیگران است و ناآشنایی اعضای گروه با کتابخوانی از جایی شروع میشود که میبینید متنی را از گروهی دیگر کپی کردهاند و نام شخصیتی مشهور را زیرش نوشتهاند. مسخره است واقعاً. جمعیتی خودشان را سر کار میگذارند که بگویند کتاب میخوانیم. خب بخوانید. چی بهتر از این؟ ولی کو نشانهی کتابخوانیتان؟ کتابخوان حرفهای که هیچوقت شعری بینهایت ضعیف و مضحک را بهاسم نیما یوشیج منتشر نمیکند. حتماً نیما را نخوانده که این شعر را در گروه منتشر کرده. حتماً نمیداند که ادبیات احمد شاملو شبیه حسین پناهی نیست. حتماً نمیداند که شاملو در همهی عمرش هیچ شعری در ستایش نان و پنیر و چای ننوشته.
وضعیت وخیمی است و کتابها روز به روز خوانندههای کمتری پیدا میکنند و درعوض گروههای کتابخوانی در وایبر و واتساَپ و تلگرام صاحب اعضای بیشتری میشوند. مایهی تأسف است واقعاً. یا درستترش اینکه مایهی شرمندگی است اینهمه کتاب نخواندن و مدام دربارهی کتاب حرف زدن.
گنجشک زخمی بر ریلهای راه آهن
چند اپیزود به مناسبت چاپ و انتشار مجموعه شعر «پروانه ها قربانی زیبایی اند» سرودهی مشترک کیوان و علیرضا براهام
1- شعریت مجموعه ی عناصر شعری است که ابعاد آن مشخص و محصور نیست و شاید بتوان بی نهایت بعد برای آن متصور بود. تعداد و اهمیت این ابعاد بستگی به خوانش ها و تاویل های فردی داشته و شخصی است.
نگارنده بر این باور است مهم ترین پارامترهایی که شعریت یک شعر آزاد را می سازند عبارت اند از: تخیل، تصویر، کشف، ایجاز، خلق، معنا، روبه رو شدن با نا به هنگامی، بازی های زبانی متعادل، تعادل در فرم و مضمون و معاصریت.
2- تخیل منطق (شاید بی منطق) شعر است و آن را از نثر متمایز می کند و می توان گفت فونداسیون یک شعر آزاد موفق را می سازد و در واقع فرم متکامل خیال بافی است. این تخیل ما به ازای بیرونی داشته و خیالات صرفا انتزاعی و ذهنی بیشتر در محدوده خیال بافی جای می گیرند. دراکثر کارهای مجموعه ی «پروانه ها قربانی زیبایی اند» تخیل شعری به طور کامل شکل نگرفته و بیشتر در مرحله ی حرف زدن ها و خیالات شخصی باقی مانده است و شاعران در نقش یک مصلح و اندیشمند اجتماعی! خطابه های ملال آوری را ایراد نموده اند که شعرهایی از این دست در این مجموعه فراوانند، از جمله شعر «ما مردگان داوودیم» سطر « کدام پاییز نامت را سرفه می کند» ، شعر آخرین زیبایی و … درجاهایی خیالهای شاعر به تخیل شعری نزیکتر می شود ، در شعر «کسی که دوستش داری در زیر باران است» سطر « زندگی / یک اعدامی بزرگ است/ که صندلی زیر پاهایش را / با هیچ لگدی نمی توان انداخت» یا در شعر « جبهه چشمان تو» سطر «من شهید شدم/ وقتی سربازی دیگردر جبهه چشمانت گل سرخ کاشت» از نمونه های نسبتا موفق تخیل شعری در این مجموعه هستند.
3- از منظر کشف زوایای پنهان و روابط اشیا در این مجموعه به نمونه های نسبتا موفقی بر می خوریم از جمله شعر شماره سه صفحه 59 « اگر به جای تفنگ پرنده در دستانمان بود / آنوقت/ چه چیزی شکار می کردیم» یا شعر « زمین « ص 122 « این زمین نیست/ خداست/ پدرم از همین زمین توانست/ دوچرخه ای برایم بخرد»
4- می گویند ایجاز اساس بلاغت در زبان است در ادبیات کلاسیک ما حافظ با « حال اهل درد… به لفظ اندک و معنی بسیار» و سعدی در گلستان با نمونه های متعدد و سایر آثار کلاسیک از جمله قابوس نامه بر اعجاز ایجاز به عنوان بنیاد بلاغت مهر تایید می زنند شاید بتوان گفت شاعر موفق به خصوص در شعر آزاد برخلاف داستان نویس در خرج کردن کلمات باید خست به خرج دهد. در این مجموعه شعر اگرچه بسیاری شعرهای کوتاه و موجز وجود دارد اما در مواردی شاعر مفاهیم قبلی را بدون ضرورت در سطرهای بعدی بازنویسی و تکرار کرده است . شعرهای « شناور سرگردان» ص 77 و «تیر از گلوی بهار شکوفه می کند» ص 80 ، این اطناب غیرضروری در برخی شعرهای علیرضا براهام بیشتر به چشم می خورد.
5- مراد از معنا در شعر معنای مستقیم نیست، بلکه شعر معنای معناها یا به عبارت بهتر معنای « معنای معناها» است مفهوم و معنای چند لایه و اتفاق آن در اعماق زبان، به شعر آزاد غنای بیشتری می بخشد ، شعرهای این مجموعه را شاید بتوان ، اشعار مفهوم محوری دانست که در اغلب آنها این معنا عمیق و به فعلیت شعری نرسیده و در سطح باقی مانده است و یا یک مفهوم به خوبی اجرا نشده است نمونه های این مدعا در این مجموعه فراوانند از جمله شعر شماره 14 ص 48 و شعر شماره 17 ص 51 . البته نمونه های موفق معنا محور هم در این مجموعه وجود دارد از جمله شعر شماره 4 ص 60 و همچنین شعر شماره 2 ص 58 ، همچنین شعر « گندم» ص 124. اگرچه از نظر فرمی به اجرای قابل قبولی نرسیده است از بابت مضمون عمیق و قابل تامل است.
6- در یک فرم زیبا ، فرم و محتوا به تعادلی نسبی می رسند، نه آنقدر معنا توسط فرم به صورت افراطی به تعویق می افتد که شاعر به هذیان گویی بپردازد و نه آنقدر مضمون بر فرم منطبق می گردد که شعر به حرف زدن تقلیل یابد. نمونه های این افراط و تفریط در شعر معاصر ما فراوانند. شکل گرایی افراطی شعر دهه 70 به بحران مخاطب در شعر دامن زد و در شهر دهه های 80 و 90 در برخی موارد ساده نویسی های نا شاعرانی شعر آزاد را به حرف زدن صرف بدل کرد و در معرض تهمت هایی چون « پلکانی نوشتن یک نثر» قرار داد. در مجموعه شعر « پروانه ها قربانی زیبایی اند» تجربیات متنوعی در این زمینه وجود دارد و به نظر می رسد شاعران در برخی موارد در دام ساده نویسی افراطی افتاده اند و هیچ اتفاق شعری در کارشان نمی افتد، مثل شعر « عصیان زمین» ص 114 و یا شعر « درد مشترک» ص 115.
7- جای بازی های زبانی در این مجموعه شعر به شدت خالی است و به نظر می رسد شاعران با تکیه افراطی بر مفهوم، شعر را به عنوان حادثه ای زبانی به فراموشی سپرده اند و بعضا شعرها از نرم عادی زبان خارج نمی شوند و به نثر شاعرانه می مانند.
8- جزئی نگری و طنز از مهمترین پارامترهای شعر مدرن است. در این مجموعه اگرچه شاعران به کلی گویی های خطابه وار پرداختند اما، در مواردی به نمونه های موفقی ازین دست نیز بر می خوریم. ازجمله شعر شماره پنج، ص39 «تورا دوست داشته باشم/ یا نداشته باشم/ به باد چه مربوط است/ که کلاهم را برمی دارد/ و به پنجره خانه ات می کوبد» که از طنز زیبایی برخوردار است.
9- مشکل اکثر مجموعه های شعر آزاد به خصوص در سالهای اخیر این است که شاعران در شعرهای بلند مجموعه ی سطرهای شعرشان به یک غایت و ساختار واحد نمی رسد و به عبارتی شعرها فاقد ساختار ارگانیک هستند. این آشفتگی سطرهای روایی در «پروانه ها قربانی زیبایی اند» نیز در جاهایی به چشم می خورد. از جمله شعرهای « آخرین زیبایی» ص30 ، « مسیح چراغ آخر نیست» ص 37 و شعر «هراس آینه ها» ص 94. ناگفته نماند که شعرهای کوتاه تر این مجموعه از ساختار محکم تری برخوردارند.
10- دیالوگ ها و شعرهای شبه گفتاری در این مجموعه وجود دارند که در خدمت شعریت نیستند و در سطح یک نثر عقیم مانده اند. مثل شعرهای « کلاغ سفید» و « زمین جای دهاتی ها نبود» که استفاده از مکان ها و بعضا زبان بومی نیز نتوانسته شعر را نجات بدهد.
11- برخی ترکیب ها، اضافه ها و عبارات این مجموعه شعری نیستند و یا در مورد اضافه های تشبیهی در مواردی وجه شبه ای وجود ندارد یا وجه شبه مناسب و زیبایی نیست و یا بسیار انتزاعی اند، از جمله « کدام پاییز نامت را سرفه می کند» ، «حلقوم فلسفه» ، « شقیقه رود»، « سم کلمات» ، «لب های درخت» و …
12- ادگار آلن پو می گوید « داستان باید به خاطر آخرین جمله و شعر به خاطر اخرین سطرش نوشته شود» ( نقل به مضمون) مثل شعر شماره 7، ص 41 که با این سطر تمام می شود « بیا عروس شو/ اسب می شوم/ برای دزدیدنت» که از شعرهای زیبای این مجموعه است. شعرهای نسبتا زیبا و موفق در این کتاب کم نیستند ازجمله شعر شماره نه « پرنده/ هی پرنده غمگین ناگفته ها/ از مجلس عزای باران به آشیانه ات برگرد/ پروانه ها/ همیشه قربانی زیبا یی اند» که به نظر می رسد سطر اول اضافه است. همچنین شعر شماره پانزده ص 49 ، «زندگی / گاهی عبور طناب/ از سوراخ سوزن است…» و یا شعر «زمین» ص 122 و شعر «دریچه رو به باران و «گل سرخ»، ص 86 که اگر چند سطری از آن حذف شود شعر موفق تری از آب در می آید.
13- به طور کلی می توان گفت با توجه به اینکه شعر آمیزه ای از قریحه، ذات شاعرانه و تکنیک است، برادران جوان براهام مطمئنا واجد این ذات شاعرانه هستند و مجموعه « پروانه ها قربانی زیبایی اند» را اگر در ظرف مذکور بررسی کنیم به عنوان اولین مجموعه کاری نسبتا قابل تامل است که با کار کردن بیشتر بر روی تکنیک شعر، گسترش دایره ی واژگان ، جدی گرفتن زبان و فرم همراه با کسب تجربیات شعری بیشتر و مطالعه مداوم شعر امروز شاهد کارهای قوی تری از انها در آینده خواهیم بود.
خاطرات و فعالیت های محمد صنعتی با نظری به تحولات و رخدادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ورزشی کرمان در هفت دهه اخیر/ ماجرای تاسیس شرکت اتوبوسرانی کرمان
بخش سی و پنج
در شماره قبل در خصوص تشکیل هیئت مشورتی روزنامه اطلاعات در کرمان صحبت شد. یکی از طرحهایی که توسط هیئت مشورتی روزنامه در کرمان به ویژه توسط آقای محمد صنعتی پیگیری و به اجرا درآمد، تأسیس شرکت اتوبوسرانی کرمان است.
شهردار نیز به دنبال گلایهی نماینده هیئت مؤسس شرکت، با بیان این مطلب که از کمپانیهای فروشنده اتوبوس در خصوص ظرفیت، بها و نحوه پرداخت پول سوال شده و چون مردم با خرید سهام مزبور علاقهمندی خود را به انجام طرح نشان دادهاند، با دریافت جواب کمپانیهای فروشنده اتوبوس، قول داد سریعاً قرارداد تنظیم و شرکت اتوبوسرانی در کرمان دایر خواهد گردید. (9).
موضوع شرکت اتوبوسرانی که تا مرحلهی مذاکره و تنظیم قرارداد خرید اتوبوس پیش رفته بود، در این مقطع باز دچار وقفه گشت و به رغم کوشش بسیار نماینده هیئت مؤسس و اصرار هیئت مشورتی، چون کلافی سردرگم شده بود؛ گویی تا مرحلهی اجرا راه زیادی در پیش داشت. چرا که تا دو سال بعد همچنان در گیر و دار خرید سهام توسط شهرداری و برطرف نمودن موانع قانونی بود. در سال 1347 به دنبال دعوت مجدد محمد صنعتی از مسئولین، دوباره اجرای طرح بحث داغ مسئولین میگردد.
«آقای صنعتی در جلسه مزبور در خصوص تأسیس شرکت اتوبوسرانی کرمان گفت: … یکی از پیشنهادات هیئت مشورتی روزنامه اطلاعات در کرمان که تا کنون مورد توجه قرار نگرفته، مسئله شرکت اتوبوسرانی شهری کرمان است. در دو سه سال قبل مسئولین شهرداری و شهربانی کرمان به جلسه هیئت مشورتی دعوت شدند و با حضور آنان مسئله شرکت اتوبوسرانی شهری مطرح شد.
مسئولین شهربانی اظهار داشتند این موضوع مربوط به شهرداری است. شهرداری هم پاسخ گفت: برای تأسیس شرکت مزبور باید شهرداری 51 درصد از سهام آن را خریداری کند و اهالی 49 درصد سهام دیگر را متقبل نمایند ولی در حاضر شهرداری بودجه خرید 51 درصد از سهام شرکت را ندارد. تعقیب این مسئله به عهده من (محمد صنعتی) واگذار شد و در جلسه بزرگ هیئت مشورتی که در دبیرستان پهلوی کرمان با حضور عده کثیری از طبقات مختلف مردم تشکیل شد، آقای سعیدی فیروزآبادی استاندار وقت کرمان، وعده داد در صورتی که 49 درصد از سهام شرکت اتوبوسرانی توسط مردم خریداری شود، 51 درصد بقیه را شهرداری خریداری خواهد کرد. برای این منظور حسابی در بانک ملی باز شد و عده[ای] از اهالی قسمتی از سهام را خریداری کردند و قریب سیصد نفر از مردم کرمان تعهد نمودند که بقیه سهام را خریداری نمایند. با توجه به این که قسمتی از 49 درصد سهام خریداری شده و شرکت سازنده اتوبوس هم وعده مساعدت داده است، تقاضا میشود هر چه زودتر در این مورد اقدام شود.
آقای مرتضوی شهردار کرمان در پاسخ محمد صنعتی اظهار داشت: از روزی که مسئولیت شهرداری کرمان به عهده من واگذار شده است، این موضوع را در نظر گرفتهام و بودجهای نیز برای همین منظور تأمین شده است و چنانچه در نیمهی اول سال 47[13] موفق به دایر کردن خطوط اتوبوسرانی شهری نشویم، مسلماً در نیمه دوم سال جاری این آرزو تحقق خواهد یافت». (10).
اما این قول و وعدهی شهرداری چندی بعد به دلیل تغییر و تحولات در سطح مدیران استان، در آستانهی فراموشی قرار گرفت.
محمد صنعتی در این خصوص میگوید: «به رغم تعهد و عزم راسخ شهرداری در خصوص تأسیس اتوبوسرانی، در پی تغییر استاندار، شهردار نیز مجبور به استعفا گردید. چرا که با انتصاب «هوشنگ منتصری» به استانداری کرمان، وی مصمم بود تا شخص مورد نظر خود شهرداری کرمان شود، تا به تعبیر خودش تعامل بیشتری در امور شهری کرمان حاصل گردد. از این رو مرتضوی مجبور به استعفا و به جای وی دکتر شریف نژاد بدین سمت انتخاب گردید. از آنجایی که بنده یقین داشتم با این تغییر و تحولات ممکن است مسئلهی تأسیس شرکت اتوبوسرانی که با پیگیریهای مستمر چند ساله بدین مرحله رسیده، دچار توقف گردد، لذا با مطرح نمودن مجدد آن در هیئت مشورتی روزنامه اطلاعات، با تلاشی مضاعف سعی در به ثمر رساندن این طرح نمودم.
«چند روز قبل جلسهای به منظور سرمایهگذاری و تأسیس شرکت واحد اتوبوسرانی در کرمان با حضور دکتر شریفنژاد و آقای صنعتی نماینده هیئت مشورتی روزنامه اطلاعات در کرمان با شرکت عدهای از اصناف و اعضای انجمنهای محلی تشکیل گردید … در این جلسه نخست آقای شریف نژاد پیرامون لزوم تأسیس شرکت اتوبوسرانی صحبت کرد. آن گاه آقای صنعتی مطالبی در همین زمینه بیان داشت. سپس در مورد سرمایهگذاری برای ایجاد شرکت اتوبوسرانی تصمیماتی اتخاذ شد و حضار تعهد کردند که چهل و نه درصد سرمایه این پروژه را نقداً پرداخت نمایند». (11).
با وجود صحبتهای زیاد و قولهای مسئولین وقت در طول سه سال (1344 تا 1347) طرح تأسیس شرکت اتوبوسرانی شهر کرمان همچنان در رأس پیگیریهای هیئت مشورتی قرار داشت، به نحوی که در شصت و یکمین جلسه هیئت مشورتی روزنامه اطلاعات، محمد صنعتی در خصوص این مهم میگوید:
«… چهار سال پیش مسئله تأسیس شرکت واحد اتوبوسرانی در کرمان از طرف هیئت مشورتی روزنامه اطلاعات پیشنهاد و در این مدت فعالیتهای زیادی از طرف این هیئت انجام شد. بر اساس مأموریتی که هیئت مشورتی به این جانب محول کرد، اقداماتی در زمینه فراهم کردن مقدمات کار انجام گردید و حسابی هم در بانک افتتاح شد و عدهای از مردم مقداری از سهام شرکت واحد اتوبوسرانی را خریداری کرده و بابت سهام خود مبالغی به حساب مخصوص در بانک واریز نموده، لیکن حل این مسئله به تأخیر افتاد و با وجود استقبال مردم کرمان از این کار، از طرف دستگاههای مربوط توجه جدی به این خواسته عمومی به عمل نیامده … خوشبختانه مسئله شرکت واحد اتوبوسرانی با حسن نیت و مساعی جدی آقای دکتر منتصری استاندار و فعالیت آقای دکتر شریفنژاد شهردار حل شد و به طوری که وعده داده شد، از اول سال چهل و هشت (1348) شرکت واحد اتوبوسرانی رسماً شروع به کار میکند».
گویا پس از چندین سال افت و خیزهای متعدد، مذاکرات مفصل با چندین استاندار و شهردار و چانهزنیهای بیوقفه در خصوص تأسیس شرکت اتوبوسرانی شهر کرمان، بالاخره با فعالیتها و پیگیری مستمر نماینده هیئت مشورتی روزنامه اطلاعات (محمد صنعتی) طلسم آن شکسته و طرح به مرحلهی اجرا رسید. در گزارشی در روزنامه اطلاعات در این مورد آورده شده است:
«به منظور تأسیس شرکت اتوبوسرانی در کرمان، از طرف شهرداری نسبت به خرید پانزده دستگاه اتوبوس اقداماتی به عمل آمد و کار خرید اتوبوسهای مورد احتیاج کرمان پایان یافت … به قرار اطلاع ده دستگاه از اتوبوسها خریداری شده تا 29 اسفند سال جاری به کرمان حمل خواهد شد و بقیه اتوبوسها تا آخر فروردین ماه چهل و هشت (1348) تحویل میگردد. هم اکنون از طرف شهرداری کرمان کار تعمیر و روکش آسفالت خیابان شاهپور (شریعتی) شروع شده و با سرعت ادامه دارد … ».
شروع به کار شرکت اتوبوسرانی کرمان
پس از سالها پیگیریهای مستمر، شرکت اتوبوسرانی شهر کرمان در فروردین سال 1348 ش. دایر و شروع به کار نمود.
محمد صنعتی که خود بانی طرح تأسیس شرکت اتوبوسرانی شهر کرمان (در پنجمین جلسه هیئت مشورتی روزنامه اطلاعات، سال 1344 ش.) بود و تا زمان افتتاح آن، نقشی مؤثر ایفا نموده بود، در این خصوص میگوید:
«به هر تقدیر پس از سالها تلاش و پیگیری توانستیم شرکت واحد اتوبوسرانی را در شهر کرمان تأسیس نماییم و با خرید ده دستگاه اتوبوس بنز 1313 از شرکت ایران ناسیونال، پروژه اتوبوسرانی کرمان رسماً افتتاح گردید.
در همین راستا، چند نفر از اهالی کرمان که در امر رانندگی اتوبوس مهارت داشتند به تهران اعزام شدند تا اتوبوسهای خریداری شده را با خود به کرمان بیاوردند و بدین ترتیب در اولین روز فروردین سال 1348، با جا به جا نمودن تعدادی از اهالی شهر، شرکت مزبور آغاز فعالیت خود را شروع نمود.
چند ماه بعد نیز به دلیل نیاز اهالی حومه شهر، تعداد 5 دستگاه اتوبوس بیابانی از شرکت ارژنگ خریداری گردید و مشکل بسیاری از اهالی ماهان، جوپار و … تا حدود زیادی مرتفع گردید.
شایان ذکر است در اجرای این طرح ضمن استقبال اهالی از خرید سهام شرکت، تعدادی از متمولین شهر نیز همت نموده و کمکی شایان نمودند، از جمله بایستی از مرحوم «حاج اصغر نخعی» (12) یاد کنم که با خرید قسمت عمدهای از سهام و همچنین در اختیار گذاشتن مقداری از زمین شخصی خود (واقع در جاده تهران) به شرکت اتوبوسرانی جهت پارک اتوبوسها، نقشی مهمی داشت.
در آخر این مبحث، باید به این مورد اشاره کنم که مسیر پر نشیب و فراز تأسیس شرکت واحد اتوبوسرانی شهر کرمان در طول پنج سال (1343 تا 1349 ش.) تنها به مدد پیگیری، اصرار و ابرام هیئت مشورتی (و این جانب) هموار گردید، چرا که متأسفانه از آنجایی که همواره در طول بیش از شش دهه فعالیت اقتصادی و اجتماعی خویش مشاهده نمودم، یکی از عیوب بزرگ و رایج در کرمان، این است که معمولاً وقتی طرح و پروژهای توسط فرد یا سازمان و دستگاهی مطرح میگردد، در ابتدا از آن به شدت استقبال میشود؛ در جلسات متعدد، روزنامهها و حتی نشستهای دوستانه و خانگی نیز در مورد آن بحث و تبادل نظر میشود، اما پس از چند روز و چند هفته، تب و تاب اولیه آن فروکش نموده و پس از چند ماه کاملاً به بوتهی فراموشی سپرده میشود.
این مهم را بنده در مسئلهی تأسیس شرکت اتوبوسرانی کاملاً به وضوح مشاهده نمودم و حتی در یکی از جلسات هیئت مشورتی روزنامه اطلاعات به آن پرداختم و از مردم و مسئولین به شدت گله نمودم (13) اما هیچ گاه در پیگیری آن دچار رخوت و سستی نگردیدم و اکنون به خود میبالم که به یاری خداوند توانستم جزو افرادی باشم که در سایهی همدلی اهالی و متنفذین کرمان، در حدود 45 سال پیش در تأسیس شرکت اتوبوسرانی شهر کرمان نقشی هر چند کم رنگ داشته باشم. امید دارم این کار عامالمنفعه، باقیاتالصالحاتی برای تمامی دستاندرکاران طرح ـ که اکثر آنان اکنون به رحمت خداوند رفتهاند ـ و بندهی حقیر باشد». (14).
ادای دین به استاد شجریان
هنر وجدان جامعه است، نه عقل جامعه. جامعه با هنر روح می یابد و جسم بی جان جنازه ای بیش نیست. اگر هنرمندی از محبوبیت خود و صاحب جاه و جلالی غیر هنری شد، چون از آسمان به زمین آمده باید قواعد زمینی را هم رعایت بپذیرد چون خطا کرده اما اگر فارغ از دسته بندیهای سیاسی حرفی زد برای مردم، دیگر حرجی بر او نیست.
نقطه ی تماس هنر و سیاست، آزادی ست.
مردم پرو در انتخابات ریاست جمهوری به بارگاس یوسا رای ندادند اما او از اصل نیفتاد و همچنان یوسا ست. ژنرال دوگل هم می دانست سارتر اشتباه کرده اما این اشتباه را نکرد که او را زندانی کند.
ما می توانیم به یوسا رای ندهیم و با سارتر مخالف باشیم اما نمی توانیم هنر را و وجدان جامعه را انکار کنیم.
اگر فردوسی نبود زبان و فرهنگ ایرانی نبود که صفویه و قاجار بر آن حکمرانی کنند. سیاست در مقابل هنر در حد یک شوخی بیشتر نیست. مرزهای یک کشور را ادبیات و هنر آن تعیین می کنند نه جغرافیا. اگر به ادعای عده ای مردم دیگر شجریان گوش نمی کنند( که می کنند) پس چه گوش می کنند؟ آیا با شنوندگان آثار شجریان بهتر می توان کنار آمد یا شنوندگان ….
دعای ربنا که از شاهکارهای موسیقی آیینی ماست شامل چهار دعاست که همگی آیات قرآن هستند با عبارت ربنا آغاز می شوند. ربنا دستگاه راست شروع می شود و در دستگاه عجم ( شبیه ماهور) پایان می یابد.
ربنا به همراه اذان موذن زاده که در بیات ترک، گوشه ی روح الارواح اجرا شده خاطره انگیز ترین نغمه های دینی مایند. با این تفاوت که اذان اردبیلی سال ۱۳۸۷ به عنوان اثر ملی معنوی به ثبت رسید اما دعای شجریان علیرغم زمزمه هایی که مبنی بر پخش آن به گوش می رسید، نه تنها محقق نشد بلکه پخش آن در سالهای اخیر از صدا و سیما قطع شده است.
هنر بومی، بیرق ملتهاست. در ادبیات کلاسیک ما یک نسل آمد ادبیات کهن را تصحیح کرد، یک نسل آنرا معنی کرد و امروز نسلی به تحلیل و تفسیر آنها پرداخته با کوششهای عبدالحسین زرین کوب و اسلامی ندوشن و شفیعی کدکنی و …
اما در مورد موسیقی ملی ما می شود گفت ردیف ها به روایتها مختلف نت شده، ضبط شده تا پژوهشگرانی خبره در این زمینه به تحلیل آنها نپرداخته اند تا کوشش های علینقی وزیری، خالقی، حنانه، پایور، سپنتا، فخرالدینی و …فراتر از لذتی آنی مسیر آینده ی موسیقی را روشن کند.
شجریان برای روزهایی که صدایش پیر خواهد شد، با تکیه بر پژوهشهای چندین ساله اش به اصلاح برخی تئوری های موسیقی و تدوین آنها پرداخته و اقدام مهم دیگرش، سازهایی ست که ابداع کرده تا جایشان در موسیقی ما خالی نباشد مانند؛ شهرآشوب، صراحی، ساغر، کرشمه، سبو، تندر، باربد، ارغنون و …
در شرایطی که گفته می شود سینماگران ما به سفارش مجلات سینمایی فرانسه فیلم می سازند، وجود امثال شجریان در موسیقی غنیمتی ست که استفاده نکردنش بیشتر به خودزنی می ماند.
از بدوی ترین قبایل تا مترقی ترین ابرشهرهای عالم را بگردی پیدا نمیکنی این پرهیز را که در ملک با پیشینه ی ما از موسیقی می شود. شجریان نیز که در خانواده ای متشرع زندگی می کرد تا مدتها با نام مستعار سیاوش بیدگانی آواز می خواند و در برنامه ی گلها شرکت می کرد تا مورد اعتراض خانواده قرار نگیرد.
احمدرضا احمدی در مصاحبه ای که برای مجله ی کلک و علی دهباشی از شجریان می گرفت از او پرسید استاد آواز شما چه کسی بوده؟ و شما قبل از اینکه جواب استاد را بخوانی به خودت می گویی احمدرضا احمدی که با همه ی بزرگان فرهنگ این مرز بوم دمخور بوده چطور نمی داند استاد ردیفها و گوشه ها را نزد مهرتاش و دوامی و نورعلی برومند فراگرفته!
بعد میخوانی که او با همان لبخند ابدی و با آن چشمان براق که مملو از هوش و زندگی ست گفته: از تار جلیل شهناز و سه تار احمد عبادی.
تازه می فهمی برای مصاحبه گرفتن از یکی مثل شجریان باید یکی مثل احمدرضا باشی.
مربی بزرگ داشتن موهبتی ست. همایون در تصنیف (گناه عشق) از گیتار استفاده کرد، خیلی ها گمان می کردند اگر استاد پسرش را تکفیر نکند، حتما سرزنشش خواهد کرد اما او با نگاهی وسیع گفت: مگر گیتار گناه کرده؟ چطور ویولون و پیانو می توانند در موسیقی ما وارد شوند اما گیتار نباشد؟ اگر تعصبات را کنار بگذاریم می بینیم مرتضی محجوبی پیانو میزند و از هر ساز ایرانی, حس و حال موسیقی ما بهتر بیان می کند.
مرحوم علی حاتمی آمد ادای دینی کند به موسیقی سنتی مان. فیلم دلشدگان را ساخت که یک گروه موسیقی ایرانی در زمان قاجار به سفر فرنگ رفت تا اجرای آواز داشته باشد.
حاتمی از شجریان خواست روی فیلمش آواز بخواند، شجریان به شرط نوازندگی حسین علیزاده و مدیریت فریدون مشیری روی ترانه ها و همچنین لب نزدن بازیگر کار را پذیرفت و به اعتبار و احترام علی حاتمی برای اولین و آخرین بار برای یک فیلم آواز خواند تا روی تصویرهای بازیگر نقش طاهر( امین تارخ) سوار شود.
دلشدگان یکراست رفت توی حافظه ی سینمای ما چون خالق بزرگ و عوامل بزرگی داشت؛
غلام چشم آن ترکم در خواب خوش مستی …
این تنها شعر فارسی ست که چون با موسیقی در می آمیزد، می شود شیر و شکر که در جانت می ریزد یا تیغ و تبر که به ریشه ات می زند. و به ریشه ی خود حاتمی زد. یادش بخیر پیرمرد.
در آن روزها که سرطانش می برد بااین تکه از ساز علیزاده و صدای سیاوش سر تکیده اش را در بالش فرو می برد زار میزد.
افتخاراتش از جنس مدال و نشان نیست. تربیت نسل آینده ی موسیقی و نشان پیکاسو و مدال موتزارت و نامزد دریافت گرمی شدن و … افتخار او نیست. افتخار او باغ هنر بم است علیرغم همه ی کارشکنی هایی که شد. افتخارش اینست که هر گاه می خواهد امضایش را پای نوشته ای بگذارد، می نویسد: (خاک پای مردم ایران؛ شجریان)
افتخار او اینست که وقتی که وقتی اواخر حکومت پهلوی دید تلویزیون دارد آهنگهای مبتذل لاله زاری پخش می کند همکاری اش را با تلویزیون قطع کرد. افتخارش اینست که وقتی مردم بم هنوز زیر آوار بودند و سینه چاک عده ای را بابت تخریب ارگ دید، فریاد زد که هر هم وطن بمی از هزار ارگ با ارزش تر است.
افتخار او کنسرت (همنوا با بم) است که همه ی حاضران در تالار کشور را کباب کرد. در هیچ دستگاه و مایه و گوشه ای بند نبود، از بیداد می زد به افشاری و هنوز در آنجا مامن نکرده می گریزد به همایون، آنهم با چه سوز و عشوه ای آنگاه که ( سلسله ی موی دوست …) را در شور می خواند.
تمام سالن سرا او را و همایون و کامکار و علیزاده را غرق احترام می کنند و این پایان کار نیست.
پایان کار آنجاست که در آخرین ایستگاه این کنسرت سراغ مرغ سحر، ترانه ی ماندگار محمد تقی بهار میرود. حالا منوچهر، برادر ایرج بسطامی هم پهنای صورتش را به اشک سپرده و داغ ایرج را با همه ی ایرانی های فرهنگ دوست قسمت می کند.
انتصاب احمدی خواه به دبیری حزب مردمی اصلاحات در کرمان
انتصاب احمدی خواه به دبیری حزب مردمی اصلاحات در کرمان
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو حجت الاسلام و المسلمین محمد زارع فومنی دبیر کل حزب مردمی اصلاحات در احکامی تعدادی از دبیران استانی این حزب را منصوب کرد .
در این حکم محمد مهدی احمدی خواه وکیل پایه یک دادگستری به عنوان دبیر این حزب در استان کرمان منصوب شد. دبیر استانی این حزب در کرمان به خبرنگار ما گفت فعالیت های رسمی حزب با تشکیل شورای مرکزی استان و شهرستان ها بزودی آغاز خواهد شد . وی افزود قطعا در جهت مشارکت حداکثری مردم در انتخابات پیش رو تلاش خواهیم کرد و برای حضور مردم در پای صندوق های رای برنامه ریزی خواهیم کرد. احمدی خواه تصریح کرد : با تشکیل کمیسیون انتخابات و دفتر سیاسی حزب در کرمان قصد داریم تا معیارهای مورد نظر خود را با نامزدهای موجود تطبیق دهیم و همچنین از افراد شاخص جهت حضور در انتخابات دعوت به عمل آوریم. همچنین احمدی خواه افزود معیار ما در اصلاحات و عملکرد حزب منویات مقام معظم رهبری است و بر آنیم تا با همدلی و همزبانی با تمام ارکان نظام و مردم زمینه مشارکت هر چه بیشتر مردم در انتخابات پیش رو بر اساس شایسته سالاری کاندیدا ها فراهم کنیم، امید آن داریم که در انجام وظایف خود در مقابل شهدا و امام شهدا رو سفید شویم.
نمایشگاه بومی سازی گل گهر میتواند الگوی مس و سایرین باشد
نمایشگاه بومی سازی گل گهر میتواند الگوی مس و سایرین باشد
مدیر کل امور دولت در مجمع تشخیص مصلحت نظام در حاشیه بازدید از نمایشگاه بومی سازی قطعات و ماشین آلات صنعتی شرکت معدنی و صنعتی گل گهر به خبرنگار ما گفت: نمایشگاه بسیار خوب و در نوع خودش بی نظیر است و تا به حال ندیده بودم نمایشگاهی با این هدف نیازمندی های خودش را معرفی کند و شرکت های نیازمند و سازنده قطعات را در کنار هم قرار دهد. نمازیان ابراز داشت: فکر میکنم برگزاری این نمایشگاه به نوعی در راستای سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی است. سایر شرکتها مثل مس و لاستیک سازی می توانند از این الگو استفاده کنند و چنین نمایشگاههی را راه اندازی کنند. وی در ادامه گفت: استاندار محترم و همه ی مسئولین و بخش حاکمیت و شرکت های صنعتی اتاق بازرگانی دست به دست هم دهند تا انشاالله این حرکت شکل بگیرد و لازمه اش این است که همه ی سازندگان بومی در عرصه حضور پیدا کنند.
گفتوگو با کسی که خودش را کاندیدای شهرداری کرمان کرد: در انتخابات شورای شهر نفر 95 شدم
گفتوگو با کسی که خودش را کاندیدای شهرداری کرمان کرد: در انتخابات شورای شهر نفر 95 شدم
پیام ما- رئیس شورای شهر کرمان چندی پیش گفته بود از تمامی مردم کرمان می خواهم کاندیدای مورد نظر خود را جهت شهرداری کرمان، به این شورا معرفی کنند. پس از این صحبت، مدیرمسئول یکی از نشریات محلی کرمان در فضای مجازی خود با انتشار متنی آمادگی خود را جهت شهردار شدن اعلام کرد. سایت گفتار نو هم با وی مصاحبه ای خواندنی را انجام داده که در زیر می خوانید:
سید علی موسوی دامپزشکی خوانده و به گفته خودش کارآفرین است. دو دوره کاندیدای شورای شهر شده که رای دهندگان چندان اقبالی هم به او نشان ندادهاند. این روزها و پس از کنارهگیری سیف االهی از شهرداری کرمان با انتشار متنی در شبکههای اجتماعی خودش را به عنوان نامزد تصدی شهرداری کرمان مطرح کرده است. گفتگوی کوتاه ما با او را در ادامه میخوانید:
• چرا تصمیم گرفتید خودتان را به عنوان گزینه شهرداری کرمان معرفی کنید؟
من پیش از این در دو دوره نامزد شورای شهر بودم و در هر دوره یک سری برنامهها و ایدهها مطرح کردم.
• در کدام دورهها نامزد شورای شهر بودید؟
فکر کنم در دوره دوم یا سوم بود. و بعد از آن هم یک دوره کاندیدا بودم. فکر کنم سوم بود یا شاید هم چهارم. در هر دوره برنامهای داشتم و بالاخره ما در این شهر داریم زندگی میکنیم و یک سری نقطه نظرات و دیدگاهها در خصوص مسائل شهری داریم و دوست داریم یک تغییرات کلی در امور شهر بدهیم. تغییراتی در خود سازمان شهرداری، در برنامههای سازمان و همچنین در نحوه ارتباطش با مردم. حالا یا من به عنوان شهردار انتخاب میشوم و یا اگر انتخاب نشدم حداقل برنامههایم مورد توجه قرار میگیرد.
• در دورههایی که کاندیدا شدید خاطرتان هست چه قدر رای آوردید؟
من تبلیغ خاصی نکردم و تنها در مجموعه خودم معرفی کردم. در دورههای قبل خاطرم نیست اما در این دوره اخیر که 135 نفر کاندیدا وجود داشت فکر کنم نفر 75 شدم یا 85، شاید هم نفر 95 بودم. با وجود اینکه تبلیغی نکردم در حدود 4500 یا 5500 رای داشتم.
• در زمینه مدیریت شهرری آیا سوابقی هم دارید؟
به شکل خیلی خاص که در سازمان شهرداری یا سازمانهای مشابه خیر. اما به عنوان یک شهروند 15 سال در حوزه اشتغال و کارآفرینی که یکی از حوزههای جدی شهری هست، فعالیت دارم. در حوزه بهداشت مثل مسائل رستورانها و کشتارگاهها و کلا بهداشت عمومی تخصص دارم چون تحصیلاتم دکترای دامپزشکی است. در مورد صنعت بیمه راهکاری دارم که بتوانیم در مقابل خطراتی مثل زلزله کل شهر را بیمه کنیم و تمام شهر را از نگرانی خارج کنیم. در خصوص ارتباطات و رسانه هم تخصص دارم و خودم مدیر مسوول یک نشریه هستم.
• از بین بیش از 190 وظیفه شهرداری تنها یکی از آنها رسیدگی به اموری مثل کشتارگاه است. سایر وظایف شهرداری چه ارتباطی با مدرک تحصیلی شما دارد؟
اگر بخواهیم این طور به مسائل نگاه کنیم که نمیشود. آقای رییس جمهور هم کارشناس حقوق است. ما در کشور بخش نظامی و مهندسی هم داریم! البته دامپزشکی بخش بسیار وسیعی هست. از بحث دام و بیماریهای مشترک بین انسان و حیوان شروع میشود تا سفره مردم.
• از اعضای شورا کسی از شما حمایت کرده؟
هنوز به این مساله فکر نکردهام فقط میدانم برخی از آنها به دلیل کاندیداتوریام در انتخابات شورای شهر من را میشناسند. نه اینکه کسی دعوت کند و از من حمایت کند خیر. اما روی من شناخت وجود دارد.
• یکی از چالشهای شهرداری کرمان بحث کمبود بودجه عمرانی شهرداری کرمان است. که در دوره قبل از روشهای متعددی بودجه جذب میشد، شما از چه روشهایی برای تامین بودجه برای شهرداری استفاده خواهید کرد؟
معتقدم نه تنها شهرداری که تمام سازمانها باید در زمینه مدیریتی تغییر نگرش دهند و بروند به سمت نوآوری و کارآفرینی. باید خود سازمان شهرداری برود به سمت تولید ثروت. که از راههای مختلف امکان پذیر است.
مثلا یکی از راههایی که قصد دارم آن را عملی کنم برویم سراغ جذب سرمایهگذار از کشورهای عربی چون خودم هم به زبان عربی تسلط دارم. باید مدلهایی طراحی شود و در مورد آن فکر شود که سرمایههایی جذب شود به نوعی که به مردم هم فشار وارد نشود. در بحث بازیافت میشود کارهایی را انجام داد.
• میشود موردی نام ببرید چه روشهایی قرار است برای جذب سرمایه طراحی شود؟
باید رفت در بحر موضوع و به برآوردی از ساختار موضوع رسید. ما میتوانیم توریست درمانی را انجام دهیم. در این حوزه هم آشنایی دارم و در حال حاضر پیگیری میکنم. از طرف دیگر میشود با کارآفرینی تولید ثروت کرد. راه دیگری هم نیست چون بودجهها محدود است.
• شما اطلاع دارید بودجه سالانه شهرداری کرمان چه قدر است؟
در مقطعی اعلام شد. اما بنده فعلا حضور ذهن ندارم.
• ترجیح میدهید با سرمایه گذارانی که جذب میکنید قرارداد BOT منعقد کنید یا نوع دیگری را ترجیح میدهید؟
من اطلاعی از قراردادها و موضوعات مالی ندارم.
• کسری بودجه شهرداری را چه طور جبران میکنید. مثلا حل مساله تقاطع سیدی به دلیل کسری بودجه را چه طور حل میکنید؟
یک سری از این مسائل را داریم و کشوری هم هست. در همه دستگاههای بودجه محور هم وجود دارد. راهکارهای حل این مشکلات را باید از دل همین مسائل بیرون آورد.
طنین نغمهها و آوازهای کرمانی در اسپانیا
طنین نغمهها و آوازهای کرمانی در اسپانیا
نغمهها و آوازهای گروهی با گویش کرمانی مهروطن در رقابتهای بین المللی موسیقی اسپانیا طنین انداز می شود.
گروه بین المللی موسیقی مهروطن به آهنگسازی و رهبری مسعود نکویی با تولید بیش از 100 اثر موسیقی با گویش محلی کرمانی و ایرانی به صورت کرال آکاپلا عضو مجمع بین المللی گروههای کر جهان (اینترکالتور) است و به تازگی به رقابتهای بین المللی فستیوال کانتاآل مار دعوت شده است تا آثار چندصدایی با گویش کرمانی و مبتنی برهویت و فرهنگ ایرانی را در این کشور اجرا نماید.
با توجه به اینکه شناساندن فرهنگ کرمان و ایران به جوامع بین المللی با زبان نافذ هنر خصوصا موسیقی با شیوه علمی می تواند بازتاب فرهنگی بسیار خوبی داشته باشد برای این گروه فعال و پویای کرمانی آرزوی موفقیت می نماییم.
این فستیوال از 19 تا 23 اکتبر سال 2016 در کاللای اسپانیا برگزار می گردد.
در حاشیه واکنش اصولگرایان به هیات رییسه موقت مجلس دهم دوباره به لاریجانی علاقهمند شدند!
در حاشیه واکنش اصولگرایان به هیات رییسه موقت مجلس دهم
دوباره به لاریجانی علاقهمند شدند!
مصطفی داننده
از همین الان میشود حدس زد که روزنامههای اصولگرا برای نتایج انتخاب رئیس مجلس دهم چه تیتری خواهند زد. آنها قطعا اعلام خواهند کرد که نامزد ما یعنی علی لاریجانی به کرسی ریاست مجلس تکیه زد و کاندیدای اصلاح طلبان را شکست داد. این استدلال در حالی مطرح خواهد شد که همین رسانهها و البته بخش اعظمی از اصولگرایان، همین لاریجانی را اصولگرا نمیدانستند و سعی میکردند در مجلس نهم او را از کرسی ریاست به زیر بکشند و فرد دیگری را جایگزین او کنند. روزی حداد عادل و دگر روز حسینیان. جریانی که امروز لاریجانی را نامزد اصولگرایان معرفی میکند، در صحن علنی مجلس همیشه لاریجانی را مورد حمله و ریاست او را زیر سوال میبرد.
ناراحتی از رفتار لاریجانی در مجلس نهم به حدی بود که در 22 بهمن سال 91 رئیس مجلس در حرم حضرت معصومه در قم، آماج مهر، دمپایی و کفش قرار گرفت. سخنرانی او به واسطه این حمله نیمه تمام ماند. او در صحن علنی نیز مورد هجمه مخالفانش قرار میگرفت. کوچک زاده در صحن علنی در حالی که فریاد میزد خطاب به مردم میگفت:« ای کسانی که به ما میگویید چرا در مجلس در مورد فلان مسئله حرف نزدی و یا سکوت کردی، یکی از دلایلش این است رئیس مجلس دوست ندارد ما حرف بزنیم و اگر زدیم هم تحقیرمان میکند.»
در جریان استیضاح فرجی دانا وزیر علوم دولت روحانی، حمید رسایی در اعتراض به لاریجانی، کاغذی را بالای سر خود نگه داشته بود که روی آن نوشته شده بود: «دوپینگ لاریجانی هم جواب نداد.» یا همین نماینده سابق مجلس در مورد برجام اعتقاد داشت که «متاسفانه رییس محترم مجلس در این موضوع بیشتر گرایش به سمت دولت دارد و حاضر نیست این اقدام قانونی را از رئیس جمهور مطالبه کند و حتی حاضر نیست پاسخ ادعاهای غیر قانونی و توهین آمیز را بدهد.»
زاکانی دیگر نماینده شناخته شده اصولگرای مجلس نهم با انتقاد از رفتار لاریجانی در جریان تصویب برجام اعتقاد داشت که: «اینکه میگویند پرونده مذاکرات، پرونده رهبری است حرف نادرستی است، مقام معظم رهبری صراحتا فرمودند در جزییات دخالت نمیکنند، مسئولیت پرونده هستهای به گردن لاریجانی و روحانی است.»دفاع لاریجانی از دولت روحانی و برجام به ویژه تصویب 20 دقیقهای توافق هستهای در پارلمان نهم، باعث شده بود بخشی از جریان اصولگرا راه خود را از لاریجانی جدا کند. به طور مثال بیژن نوباوه در جریان انتخابات مجلس دهم در مورد لاریجانی گفته بود:« لاریجانی به هیچ عنوان اعتقادی به فعالیت در چارچوب اصولگرایی ندارد و در عمل نیز این مسئله را به اثبات رساند و در جریان انتخابات نیز در لیست اصلاحطلبان قم (امید) قرار گرفت.»
یکی از سایتهای جریان اصولگرا و نزدیک به جبهه پایداری در مورد لاریجانی نوشته بود: «بی میلی و بی اعتنایی لاریجانی به ائتلاف اصولگرایان و نزدیک شدن وی به جریان دولت است؛ امری که با توجه به نحوه عملکرد علی لاریجانی در طی دوسال اخیر قابل پیش بینی بوده است. عدم اعلام وصول استیضاح وزیر علوم و تصویب برجام در طی بیست دقیقه، تنها بخشی از عملکردها محسوب میشود.» روحالله حسینان نماینده شاخص اصولگرا در مجلس نهم نیز بعد از تشکیل مجلس دهم حمایت از لاریجانی را حاصل جبر دانسته و معتقد بود اگر فرد دیگری در جریان اصولگرا حضور داشت قطعا او نامزد ریاست مجلس بود نه علی لاریجانی.
مخالفان دیروز لاریجانی امروز تبدیل به موافقان او می شوند و اعلام میکنند که لاریجانی « واسه ماس» است. این درحالی است که آنان باید توجه کنند به خاطر فشارهای آنها لاریجانی مستقل وارد صحنه رقابت شد. مردم امروز لاریجانی را نه یک اصولگرا بلکه یک برجامی میدانند. اصولگرایان باید توجه کنند که او همچنان حامی برجام است و آن را دستاورد مهمی برای نظام میداند حتی در ماجرای مینو خالقی نیز لاریجانی بر خلاف نظر غالب اصولگرایان فکر میکند و میگوید: «ما باید به نظامهای قانونی در کشور پاییند شویم، البته رأی خودم این است که قانون برای اظهار نظر شورای نگهبان زمان گذاشته و نمیتواند به بعد از انتخابت تسری بیابد اما تفسیر شورا از نظارت متفاوت است. بنده این قضیه را یا مقام معظم رهبری هم مطرح کردم و استدلالم را گفتم و این تفاوت نظر من در مورد مینو خالقی با شورای نگهبان است. از هیأت نظارت خواستیم که اظهار نظر کند اما نطر آنها به شورای نگهبان نزدیک بود و ساز و کار این بوده است. اما این مسأله در مجلس بعدی بررسی می شود. منتها شورای نگهبان تفسیر متفاوتی دارد و باید در آینده به آن سامان داد.» لاریجانی که امروز به کرسی ریاست قوه مقننه تکیه زده از برجامیهاست و در جریان اعتدال تعریف میشود و اصولگرایان نمیتوانند ریاست او را به نام خود بزنند. چون آنها قبل از این رئیس مجلسهای هشتم و نهم و رئیس موقت مجلس دهم را از دایره اصولگرایی با تعریف خود خارج کرده بودند و از یاد نبرده ایم که در قم علیه او شب نامه پخش می کردند و به خاطر انتخاب رقبای او کم مانده بود پای کوبی کنند./ عصر ایران
درباره رقابت لاریجانی-عارف بازی میانه روها
درباره رقابت لاریجانی-عارف
بازی میانه روها
تندروها در جریان انتخابات مجلس شورای اسلامی تمام عزم خود را جرم کرده بودند که پارلمان دهم را قبضه کنند. رد صلاحیت گسترده رقبای آنان نیز باعث شده بود تصاحب مجلس، در رؤیاهایشان پر رنگ تر شود. در یکی دو سال آخر مجلس نهم، آنچه در کانون توجه مردم و تقابلات سیاسی بود، دعوای موافقان برجام و مخالفانش بود. از یک سو، برخی افراد و جریان ها که به «دلواپسان» معروف شدند، با تمام توان در تلاش بودند که برجام را منتفی کنند و از دیگر سو، طیف معتدل، از برجام که مقدمه ای برای لغو تحریم ها و بازگشت تدریجی ایران به جامعه جهانی بود حمایت می کرد. برجام در دولت، با هدایت شخص حسن روحانی پیش می رفت و در وزارت خارجه با دیپلماسی محمدجواد ظریف. اما این ماجرا، ضلع سومی هم در مجلس داشت که به رهبری علی لاریجانی جریان داشت. بی گمان و بی هیچ تعارفی اگر علی لاریجانی و طیف معتدل همراه او در مجلس نهم نبودند، توافق هسته ای و برجام به مشکلات عدیده ای گرفتار می شد. لاریجانی واقعاً نقشی تاریخی در تصویب برجام و کمک به دولت روحانی داشت.
در واقع برجام و وقایع پیرامونی اش، یک دگرگونی اساسی در بافت سیاست داخلی ایران به وجود آورد و آن، کمرنگ شدن دو قطبی «اصلاح طلب – اصولگرا» و تبدیل تدریجی آن به تقابل دو طیف «میانه رو – تندرو» بود. در این فرایند، میانه روها و عقلگرایان دو جریان اصولگرا و اصلاح طلب به هم نزدیک شدند و تندروهای اصولگرا هم دور یکدیگر جمع شدند. (تندروهای اصلاح طلب نیز که قبلاً حذف شده بودند و اساساً در بازی نبودند.) در چنین فضایی، حضور پررنگ مردم در انتخابات مجلس نه تنها محاسبات تندروها را به هم زد بلکه شکل گیری بافت جدید سیاسی را تقویت کرد و مجلس دهم با اکثریتی از عقلا و میانه روهای دو جریان «اصلاح-اعتدال» و «اصولگرا» تشکیل شد. بدین سان، رقابت های داخلی مجلس به نوعی تبدیل به رقابت های درون گفتمانی شد چرا که علی لاریجانی با سابقه اصولگرایی و البته با حفظ ماهیت اصولگرایانه اش در جریان میانه روی عقلگرا تعریف می شود. محمدرضا عارف هم با نگهداشت صبغه اصلاح طلبانه اش، یکی از چهره های جریان میانه روی عقلگراست.
هم از این روست که رقابت این دو، نه در میان تندروها، غلغله به پا کرد، چرا که اساساً آنها بیرون از بازی مانده بودند و نه تشویش اعضای طیف های مختلف جریان میانه رو را به دنبال داشت چرا که پیروزی هر کدام از آنها، پیروزی میانه روی بود. البته بدیهی است که جریان میانهروی عقلگرا نیز طیف بندی های درونی خاص خود را دارد و هر کدام شان متمایل به پیروزی افراد خود بودند و این ذات سیاست است.به هر روی، انتخابات ریاست مجلس، پایان یافته است (چرا که معمولا رئیس منتخب موقت، رئیس دائمی می شود و عارف هم کاندیدا نخواهد شد) و مجلسی مانده است با اکثریت میانه رو و انبوهی از مشکلات کشور … و شاید وقتی بعد از پایان رأی گیری، عارف به سمت لاریجانی رفت و او را در آغوش گرفت و پیروزی اش را تبریک گفت، به این معنا اشاره داشت. موفقیت مجلس دهم، تنها در گرو همگرایی عملی میانه روهای عقلگراست. این جریان معتدل، قبلاً در جریان برجام توانسته است تجربه و نمره خوبی داشته باشد و اینک زمان تعمیم آن تجربه تاریخی به سایر امور داخلی برای عبور از مشکلات است./ عصر ایران
چرا نامزدی عارف اقدامی اخلاقی بود؟
چرا نامزدی عارف
اقدامی اخلاقی بود؟
سروش بامداد
با انتخاب علی لاریجانی و مسعود پزشکیان به عنوان رییس و نایب رییس اول مجلس جدید آرایش سیاسی مجلس دهم را می توان شناخت. آقای لاریجانی با 173 رأی به ریاست مجلس شورای اسلامی رسید و آقای عارف 103 رأی کسب کرد و طبعا کرسی رییس را به دست نیاورد. به سادگی می توان حدس زد رسانه های منتقد دولت و مخالف اصلاحات تیتر بزنند: «عارف، ناکام ماند» یا «دست امیدی ها کوتاه ماند». برخی هم ممکن است خرده بگیرند که بهتر بود عارف کاندیدا نمی شد و متقابلا امتیاز می گرفت. اما اگر او نامزد نشده بود و لاریجانی مثلا با 250 رأی رییس می شد از کجا مشخص می شد پشتوانه اختصاصی آرای عارف چقدر است؟ اکنون اما مشخص و بدیهی است که عارف حداقل 103 رأی را نمایندگی می کند. رای عارف برای ریاست کف آرای فراکسیون «امید» و رای مسعود پزشکیان ( نماینده تبریز و وزیر بهداشت دولت اصلاحات) سقف آرای این فراکسیون به حساب می آید.
درباره انتخابات هیأت رییسه موقت مجلس دهم چند نکته را می توان یادآور شد:
1- اقدام عارف در رقابت برای کسب ریاست کاملا اخلاقی و مفید بود. چرا که یک میلیون و 600 هزار نفر از مردم تهران به او رأی نداده بودند تا به نفع دیگری کنار برود و نامزد شدن او انجام وظیفه وکالت بود و حالا تکلیف از او ساقط شده است. چنان که پیش تر نیز نوشتیم اگر در انتخابات ریاست جمهوری کنار نمی رفت بازی را خراب کرده بود اما این بار او نه تنها بازی را به هم نزده که مرزبندی ها را شفاف کرده است. پیش بینی می شود که دکتر عارف برای ریاست دایم کاندیدا نشود. بنا بر این لازم بود این عدد 103 مشخص شود و از این نظر با مجلس قبلی متمایز می شود که حداد عادل – لاریجانی هم در موقت رقابت کردند و هم در دایم.
2- آرای عارف (103 رأی) را نه با آرای لاریجانی که با تعداد کرسی های اصلاح طلبان در مجلس قبل باید مقایسه کرد. به یاد آوریم که دبیر کل مجمع روحانیون مبارز در انتخابات مجلس قبل گفته بود « اگر کسانی دل و دماغ دارند خودشان کاندیدا شوند». یعنی هیچ امیدی وجود نداشت و به جز تک صداهایی شنیده نمی شد که تازه مهم ترین آنها از علی مطهری بود که به اصلاح طلبی شهرت نداشت. ولی حالا با وجود همه رد صلاحیت ها 103 نفر از 279 نماینده به معاون اول دولت اصلاحات و 154 نفر از این جمع به وزیر بهداشت همان دولت که در مجلس قبلی مواضع نزدیک به علی مطهری اتخاذ می کرد رأی دادند.
3- فاصله آرای علی مطهری (132) با آرای نایب رییس دوم (136) تنها 4 رأی است. یعنی اگر آرای مردم اصفهان به مینو خالقی را باطل نکرده بودند یا کار برخی حوزه ها به بازشماری نرسیده یا در یک مورد باطل نشده بود چه بسا با همین 4 یا 5 رأی نایب رییس دوم شده بود و هنوز هم محتمل است که در رای گیری بعدی برای هیات رییسه دایم مطهری این 4 رای را به دست آورد و نایب رییس دوم شود.
4- هر چند منتقدان دولت و مخالفان برجام هلهله می کنند که در رقابت لاریجانی – عارف یک اصول گرا به ریاست رسیده اما خودشان هم می دانند و از یاد نبرده ایم که رادیکال ها چگونه به لاریجانی می تاختند و به خصوص بر سر برجام بر سر او فریاد می کشیدند. یکی از مشهور ترین تصاویر مجلس نهم همان عکسی است که حمید رسایی نوشته ای با این مضمون در دست دارد: «دوپینگ لاریجانی اثر نکرد».
طعنه ای به تلاش لاریجانی برای ماندن فرجی دانا در وزارت علوم. نمی خواهیم ادعا کنیم لاریجانی اصول گرا نیست اما نمی توانیم از یاد ببریم که اگر حامی لاریجانی بودند و او را اصول گرا می دانستند در قم از او حمایت می کردند نه این که تمام تلاش خود را به کار گیرند از قم هم راه پیدا نکند.
5- از همین حالا شروع شده و برخی در پیام های تلگرامی شماتت می کنند و طعنه می زنند که مگر قرار نبود مجلس امید تشکیل شود؟ آیا این مجلس امید است؟ در حالی که مشخص نیست چه کسی را شماتت و متهم به کم کاری می کنند. عارف آیا می توانست بقیه نمایندگان را وادارد به او رأی دهند یا اگر شورای نگهبان 90 درصد نامزدهای اصلاح طلب را رد صلاحیت کرد و در برخی شهرها از سر ناچاری از کاندیدای غیر اصلاح طلب اما هوادار برجام حمایت کردند او مقصر است؟ یادمان باشد روحانی هم که تازه رییس جمهور شده بود تا یک ماه تیتر می زدند و تحلیل می کردند که او اصول گراست تا رای دهندگان به او با تصویر اصلاح طلبی را مأیوس کنند اما حالا تمام تلاششان بر این است که دوران ریاست جمهوری او را یک دورهای کنند.
فردا که دولت چند وزیر را تغییر دهد و کابینه را ترمیم کند یا لایحه بدهد و همین مجلس تصویب کند یا طرح هایی به تصویب برسد که باب میل نابرجامی ها نیست آن گاه از شدت هلهله مدعیان موفقیت به خاطر ریاست علی لاریجانی مانند تظاهر به اصولگرا دانستن حسن روحانی هم کاسته شود چون خودشان هم بهتر می دانند این لاریجانی، دورترین لاریجانی است به آنان./ عصر ایران
در آستانه تعطیلات تابستانی و شروع بکار مراکز بازی و تفریحی؛ شهربازی یا کارناوال مرگ
در آستانه تعطیلات تابستانی و شروع بکار مراکز بازی و تفریحی؛
شهربازی یا کارناوال مرگ
باز هم به فصل تابستان نزدیک شدیم و هنگامه تعطیلات و تفریح کودکان و نوجوانان و در کنار آنها حتی بزرگترهاست. به راستی وقتی در نظر بگیریم که بعد از 9 ماه درس خواندن و امتحانات، این حق طبیعی و مسلم آنهاست که مشغول بازی و تفریحاتی باشند که ضمن گذراندن ساعاتی مفرح و شاد، با خیال آسوده و راحتی روان در آن ها مشغول باشند. یکی از این مکان هایی که شور و هیجان خاصی و رغبت بی پایانی به بچه ها و حتی بزرگترها می دهد، بدون شک شهر بازی ها و وسایل بازی و هیجان زای موجود در آنهاست که همیشه جایگاه ثابتی را در میان خانواده ها دارد. اما متاسفانه گاه و بی گاه و در گوشه و کنار ایران اتفاقات تلخ و ناگواری رخ می دهد که کام خانواده ها را تلخ می کند. این اتفاقات اولین باری نیست که در پارکهای کشور، شادی را برای خانوادهها تبدیل به ماتم می کند و لبخند بر لبها را میخشکاند. مردم در حالی برای تفریح به این اماکن مراجعه میکنند که انتظار دارند ساعات و دقایق خوش را در کنار دوست و خانواده خود بگذرانند. با این اتفاقات به نظر میرسد که استانداردهای وسایل به کار گرفته شده در پارکها باید بازبینی شده و درجه امنیت و ایمنی آنها بالا برود. در زیر به برخی از این حوادث تلخ می پردازیم، به امید آنکه تلنگری باشد بر مسئولان و بانیان این گونه مراکز و دستگاهها، که برای پر کردن جیب خود، جان کودکان و نوجوانان را به بازی نگیرند و بجای آنکه به فکر منافع اقتصادی خود باشند، در اندیشه استاندارد سازی و ایمن کردن وسایل بازی خود باشند.
1- آبشار مرگ در شهرک رضویه
(خرداد 95)جدیدترین حادثه در شهر بازی ها مربوط می شمد به چند روز پیش که طی آن دختر بچهای پایش لیز می خورد و در حوضچه آبشار پارک شهرک رضویه می افتد، عمق حوضچه زیاد نبود و خانواده نباید نگران چیزی میشدند اما ناگهان جیغ و فریاد بود که در فضای پارک پیچید. پمپ آب آبشار کودک را به سمت خود کشید و ضمن ایراد جراحات متعدد موجب خفه شدن و تکه تکه شدن بدن دخترک شد و در این اتفاقات که در کسری از ثانیه رخ داد، خانواده او نتوانستند از خود عکس العمل نشان دهند.
اینکه کودکی بوسیله یک دستگاه پمپ آب جان خود را آن هم در پارک و زمان تفریح از دست میدهد یک فاجعه است و مسئولان باید نسبت به جلوگیری از حوادث اینچنینی تمام تلاششان را بکنند. در پی مرگ دختر بچه ۵ ساله در بوستان رضوانیه منطقه ۱۵، شهردار ناحیه و مدیرکل فضای سبز منطقه عزل شده و پیمانکار به مراجع قضایی معرفی شد.
2-چرخ و فلک مرگ
(فروردین 95) همین چند وقت پیش بود در برازجان مادر و فرزندی از چرخ و فلک سقوط کردند و مادر 35 ساله جان باخت و کودک 4 ساله اش به شدت مجروح گشت. ساعت 19 و 45 دقیقه شامگاه سیزدهم فروردین کابینهای چرخ و فلک بزرگ شهر به حالت اولیه بازنگشتند تا با واژگونی آنها مادر و فرزندی از ارتفاع سقوط کنند. سقوط مرگ بار مادر و فرزند از ارتفاع 12 متری رخ داد و مادر به طرز فجیعی جان باخت و کودک به شدت مجروح شد.
3-قربانی موش دیوانه
(اردیبهشت 93 )ساعت 23 روز دستگاه موش دیوانه! دیوار وار در پارک ارم حرکت کرد تا 3 زن همراه کابین خود به خارج از آن پرتاب شوند. خبرهای ابتدایی از این حادثه حاکی از این بود که یکی از کابینهای ترن هوایی از ارتفاع حدودا 7متر سقوط کرده و 3دختر جوان مصدوم شدهاند. مجروحان که دخترانی 25، 26و 29ساله بودند که از ناحیه گردن، دست، نخاع و کمر آسیب جدی دیدند.آن زمان که بحث شکایت و نا ایمن بودن پارک ارم مطرح شد، مدیرعامل این مجموعه تفریحی به خبرنگاران گفته بود که همه مراجعه کنندگان به این پارک بیمه هستند.
4-«جامپینگ» به سوی مجروح شدن
(مرداد سال 90 ) دو شهروند 16 و 17 ساله شیرازی، بر اثر سقوط دستگاه بازی «جامپینگ» در «لوناپارک» شیراز از ناحیه کمر دچار آسیب شدند.
به دلیل پاره شدن کابل سیم بکسل حایل، یکی از دو صندلی دستگاه سقوط آزاد که دو سرنشین داشت در حالی به شدت با زمین برخورد کرد که ترمزهای اضطراری هم عمل نکرده بودند. آن زمان در رسانه ها عنوان شد که استفاده از این دستگاه بهدلیل نداشتن شاخصهای استاندارد، ممنوع اعلام شده بوده و اصلا نباید در زمان حادثه کار میکرده است.
5- سقوطترن هوایی شهربازی لونای
پارک ارم تهران
(23 اردیبهشت 93) ساعت 23:15 وقوع حادثه در شهربازی لونای 1 پارک ارم از طریق تماس های مردمی به هلال احمر اعلام شد. بلافاصله تیم های امدادی این سازمان به محل حادثه اعزام شدند سه زن 26، 28 و 30 ساله را که از ناحیه سر، دست و نخاع دچار ترومای شدید شده بودند به بیمارستان حضرت رسول منتقل شدند.
6-سقوط از ترن هوایی در قم با یک کشته
و 3 مجروح
(شهریور سال 90 )بر اثر سقوط چهار نفر از بالای ترن هوایی شهر بازی قم واقع در میدان 72 تن متاسفانه یکی از مصدومان پس از انتقال به بیمارستان فوت کرد،
7-حادثه در شهربازی شاهین شهر
(فروردین 89 )در حادثه خروج یکی از دستگاههای بازی از مسیر در شهربازی شاهین تمام 25 سرنشین ان که به غیر از یک کودک 8 ساله بقیه بزرگسال و 4 نفر از اتباع سوریه بودند به اطراف پرتاب شدند و به علت عمق جراحت به بیمارستان منتقل شدند.
8-مرگ یک دختر در شهر بازی ورامین ۱۵ خرداد
(خرداد 91 ) در شهربازی ورامین حادثه ای دلخراش رخ داد که در این حادثه دختری از ترن هوایی سقوط کرد و در جا کشته شد. قاضی کوهپایه دستور پلمب دستگاه ترن و بازداشت متصدی آن را صادر کرد.
9-حادثه پارک شهر تهران
(اردیبهشت 81)حادثهای که در روز شنبه، چهاردهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۱ روی داد و در آن شش دختر دانشآموز و یک قایقران در دریاچه- پارک شهر غرق شدند
10-حادثه خونین در شهربازی اهواز
(شهریور 92 ) رییس مرکز فوریتهای پزشکی خوزستان از وقوع حادثهای در پارک شهربازی پاداد اهواز خبرداد و گفت: ۹ تن در این حادثه آسیب های سختی دیدند که به مراکز درمانی منتقل شدند.
11-حادثه شهربازی اردبیل
(مرداد 91) هفت کشته و مجروح در حادثه شهربازی اردبیل در حالی رخ داد که این مجموعه به دلیل عدم استانداردسازی وسایل بازی از دو ماه قبل از آن تعطیل شده بود و به صورت غیر قانونی مشغول به کار کرده بود.
12-دو سقوط در شهربازی تبریز
(فروردین 92 )شهربازی ائلگلی تبریز. وقتی دو مرد 26 و 33ساله که باجناق هم بودهاند، به این شهربازی رفتند سوار دستگاه سقوط آزاد شدند تا تفریح کنند، همینکه در حال سقوط با این دستگاه بودند، برق قطع شد با قطع برق دستگاه سقوط آزاد، هنگام استفاده از آن و بازگشت برق به شبکههای این دستگاه کفههای حامل استفادهکنندگان با سرعت بسیار بهطرف پایین سقوط کردند. این کفهها با سطح سیمانی موجود در پایین دستگاه برخورد کردند و با توجه بهسرعت برخورد، دو نفر از هموطنان که در کفه برخوردکننده بودند دچار مصدومیت شده و به بیمارستان انتقال داده شدند. این اولینبار نیست حادثه در شهربازی ائلگلی تبریز خبرساز میشود. دوم آبان سال گذشته بود که وقتی یک خانواده سهنفره سوار چرخ و فلک شهربازی ائلگلی شده بودند و بعد در اثر سقوط، پدر و مادر این خانواده کشته شدند و کودک هم زخمی شد. حادثهای که بعدا شرکتی که مسئول بازرسی از این چرخ و فلک بود مقصر شناخته شد.
این حوادث تنها مواردی از اتفاقاتی است که در بعضی از شهربازی ها و پارک های بازی پیرامون ما رخ می دهد و هر هفته وهرماه شاید جان باختن و یا مجروح شدن عده ای از هموطنان عزیزمان هستیم. باشد این یادداشت تلنگری باشد به افرادی که جان انسانها را با اهمال کاری ها و کوتاهی های خویش میخرند.
