بایگانی مطالب نشریه

هجمه پگاه به مطبوعات کرمان

هجمه پگاه به مطبوعات کرمان

چندی پیش دادستان کرمان در گفت و گو با باشگاه خبرنگاران جوان خبر از کشف 5 تن مواد فاسد لبنی و پلمپ برخی خطوط تولید کارخانه شیرپگاه کرمان داد. خبر کوتاه بود و شرح آنچنانی نداشت. اما مهم بودن موضوع از جهت ضرورت حفظ سلامتی مردم و موثق بودن منبع خبر که قابل تردید نبود، ما را برآن داشت که در تیترهای صفحه نخست روزنامه به آن بپردازیم و بررسی بیشتر موضوع را به روزهای آتی موکول کنیم. صبح روز بعد پس از توزیع روزنامه چندین تماس از سوی کسانی که خود را از مسئولین شیرپگاه معرفی می کردند با دفتر روزنامه انجام شد و اعلام می شد که خبر کذب است و از شما (روزنامه پیام ما) شکایت می کنیم! زمانی که ما اعلام می کردیم منبع خبر دادستان کرمان و فرماندار کرمان می باشند پس چگونه این مطلب می تواند کذب باشد پاسخ روشنی دریافت نکردیم. داستان فاسد بودن محصولات لبنی کارخانه پگاه به همین جا ختم نشد. در حالی که «دادستان کرمان» در گفت و گوی خود از کشف مواد لبنی تاریخ مصرف گذشته توسط بازرسان دانشگاه علوم پزشکی خبر داده بود، در اقدامی عجیب و پرسش برانگیز منصور قنبری معاون نظارت بر مواد غذایی دانشگاه علوم پزشکی کرمان پس از بازدید از این کارخانه یک کنفرانس خبری برگزار کرد و در آن شرکت پگاه را از معتبرترین شرکت های استان و در اظهاراتی مفصل به نوعی از صدر تا ذیل شیر پگاه را بری از هر اشتباهی دانست. جالب تر اینکه یکی دیگر از کارشناسان علوم پزشکی در همین نشست مطبوعاتی در ردای یک مبلغ ظاهر شده و خبر می دهد که این شرکت محصولات با کیفیتی دارد و در تلاش است گواهی سیب سلامت را دریافت کند! فارغ از اینکه معاون دانشگاه علوم پزشکی و کارشناس محترم این دانشگاه تا چه حد وظیفه دارند در کنفرانس خبری کارخانه پگاه شرکت کنند و به چه دلیل و با کدام شرح وظایف آن را انجام داده اند، عملکرد مطبوعات استان در این داستان بسیار سوال برانگیزتر بود. پس از برگزاری این نشست متن ارسالی از سوی روابط عمومی کارخانه پگاه را به طور هماهنگ و بدون کم و زیاد منتشر کردند بدون اینکه از خود سوال کنند این اظهارات تا چه حد می تواند درست باشد. در حقیقت همکاران عزیز ما که این روزها با فشارهای بی امان گرانی کاغذ و هزینه های چاپ و نشر دست و پنجه نرم می کنند ترجیح دادند سری که درد نمی کند را دستمال نبندند و برای خود در سطوح مختلف هم دشمن درست نکنند.
در حالی که مردم پس از خبر دادستان مبنی بر پلمپ برخی خطوط تولید به دنبال اخباری موثق و بی طرفانه در این رابطه بودند و بالطبع وظیفه رسانه های مستقل و بیدار هم کشف حقیقت و پاسخ به این نیاز طبیعی شهروندان استان بود ناگهان با حمایت مسئولان دولتی، هجمه ای از کنفرانس های خبری و به به و چه چه از محصولات کارخانه پگاه کرمان به راه افتاد.
دومین کنفرانس خبری با حضور «بیگ زاده» مدیرکل تازه بر مسند نشسته اداره کل استاندارد کرمان برگزار شد. وی نیز از استانداردهای کارخانه پگاه سخن گفت و در اقدامی عجیب برای اثبات آن نشست خبری برگزار کرد. در ادامه برای راحت شدن خیال مردم و محکم کاری، امین غفاری نژاد معاون امور صنایع سازمان صنعت، معدن و تجارت استان کرمان در دهم تیرماه و همزمان با روز صنعت و معدن، هیچ کدام از صنایع استان را برای برگزاری کنفرانس خبری لایق تر از کارخانه پگاه ندانست و با حضور در جمع خبرنگاران از کیفیت تولیدات این کارخانه و بهداشتی بودن آن ها داد سخن داد. وی همچون سایر مدیران دولتی قبلی بر مذمت شیر فله ای و بهتر بودن شیر و محصولات این کارخانه تاکیدات بسیاری داشت.
چرایی دفاع تمام قد 2 معاون مدیرکل و یک مدیرکل از کارخانه شیر پگاه به بررسی و توجه مسئولان بالادستی استان نیاز دارد تا بدانیم خون پگاه کرمان از سایر کارخانجات لبنی استان رنگین تر است که مسئولان در فاصله زمانی اندک در محل این کارخانه حاضر شده و نشست خبری با رویکرد حمایت از محصولات آن برگزار می کنند؟
باری از اصل مطلب دور نشویم. مدیرعامل پگاه کرمان در کنفرانس خبری که با حضور مهندس غفاری برگزار شده بود به خبرنگاران گفت: «از روزنامه ای {پیام ما} که خبر کذب فاسد بودن مواد لبنی و پلمپ برخی خطوط تولید را منتشر کرده بود شکایت خواهیم کرد!» در همین نشست روابط عمومی محترم شیرپگاه به خبرنگاران گفت که هیچ خبری را از این نشست منتشر نکنید تا متن تنظیم شده را برایتان ارسال کنم و البته در تماس های بعدی اعلام کرده بود در صورت انتشار متن ارسال شده از سوی روابط عمومی مبلغ 300 هزار تومان به روزنامه پرداخت خواهد شد.
اولین سوالی که هر ذهن آگاه و پرسشگری را به خود مشغول می سازد این است که این همه کنفرانس خبری و هزینه برای رپرتاژ آگهی و تاکید بر سلامت محصولات پگاه کرمان برای چیست؟ مگر واقعیت چیزی جز این است؟ و البته روزنامه های کرمان در این مسیر در اقدامی تامل برانگیز بدون هیچ تحقیق و پرسشی با این جریان همراهی کامل داشتند، چرا می گوییم بدون هیچ تحقیق و پرسش؟ زیرا متن چاپ شده در همه روزنامه های استان کاملا یکسان بود. بدون کوچکترین تغییر و یا حتی اضافه کردن کلمه «گزارش آگهی» به گوشه متن برای اطلاع مخاطب. نگارنده برای همکاران مطبوعاتی احترام ویژه ای قائل است و سختی ها و مرارت های این مسیر سخت را نیک می داند و بیشتر این هجمه تبلیغاتی را دستپخت سازمان آگهی های این نشریات می داند تا سردبیران سختکوش و پرتلاش آن ها. هرچند به نظرم اینگونه درست است که باید اعتماد مردم را با بررسی مستقل و اطلاع رسانی بی طرفانه اینگونه رخدادها جلب کنیم تا در دراز مدت بتوانیم با حمایت و اعتماد مردم طی طریق کنیم و نه رپرتاژ آگهی های اینچنینی که مشخص نیست تا چه میزان می تواند واقعیت، استوار باشد و به نفع مردم تمام شود.
در حقیقت این حرکت تبلیغاتی شیرپگاه بیشتر از آن که تبلیغ این شرکت باشد هجمه به اعتماد مردم به مطبوعات کرمان بود. زیرا با چاپ و تکرار مکرر متن روابط عمومی این شرکت به صورت یکسویه، عملا با آبروی مطبوعات کرمان بازی شد.
«پیام ما» می داند که انتشار همین یادداشت و گزارش مربوط به آن می تواند برخی را آزرده خاطر کند و شاید از آگهی ها و حمایت های چند نهاد و اداره محروم ولی با آگاهی برای تلاش در جهت تغییر فرهنگ و ایجاد روحیه قبول انتقاد پذیری و جلب اعتماد مردم استان در این مسیر گام برمی دارد و عمیقا امیدوار است همراهی همکاران دلسوز مطبوعاتی و حمایت مدیران صادق استان را در این مسیر سخت داشته باشد.

توسط یک روابط عمومی صورت گرفت بالا رفتن از دیوار مطبوعات

توسط یک روابط عمومی صورت گرفت
بالا رفتن از دیوار مطبوعات

چندی است که صفحه ای به نام«کرمون» در روزنامه پیام ما پی ریزی شده است. در بخشی از این صفحه با پیشکسوتان حرفه ها و شغل های مختلف گفت و گو می کنم.
در همین راستا مصاحبه ای با «منصور عالم زاده» یکی از مدیران قدیمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمان انجام دادم. عالم زاده نیز ساعتی با من به گفت و گو نشست(فایل صوتی این گفت و گو موجود است.) سپس تعدادی از عکس های قدیمی دانشگاه که مرتبط با مصاحبه بود برایم ارسال شد. این مصاحبه در روزنامه پیام ما شماره 664 مورخه 13 تیرماه به چاپ رسید. متن مطالب پیام ما هر شب پس از نهایی شدن صفحات هم به صورت(وورد) و هم (پی دی اف) روی خروجی سایت این روزنامه قرار می گیرد. اما ماجرا از آن جایی آغاز شد که در ایام عید فطر، یکی از همکارانم لینک یک خبر را برایم ارسال کرد. پس از باز کردن فایل، دیدم که متن گفت و گوی من بدون هیچ گونه اشاره ای به منبع مطلب(پیام ما) و یا نام نویسنده روی خروجی سایت دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمان قرار گرفته و در آن قید شده است؛«در گفت و گو با اداره روابط عمومی دانشگاه»!!!
به همین راحتی مطلب تولیدی یک روزنامه با یک کپی- پیست ساده و حذف نام روزنامه و نویسنده، از آنِ یک اداره روابط عمومی! می شود.
آن هم اداره روابط عمومی یک دانشگاه که قطعاً با توجه به ماهیت علمی دانشگاه کارکنان روابط عمومی آن باید با واژگان«حق مولف»،«حقوق مادی و معنوی اثر» و… آشنا باشند.
این روابط عمومی به این بسنده نکرده و اقدام کاملا غیرحرفه ای و ناشیانه مطلب پیام ما را عینا اما این بار با نام «علیرضا گودرزی خبرنگار خبرگزاری آنا در کرمان» منتشر کرده است.
چند روز تعطیل این فرصت را داشتم که گاهی از زوایای مختلف به این عمل نگاه کنم. به خاطرم آمد که دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمان 16 هزار دانشجو دارد. این خیل عظیم دانشجو که بخش بزرگی از جامعه ما را تشکیل می دهد، قطعاَ زیر نظر استادان بزرگوار مراحل تحقیقات، نگارش پایان نامه، مقاله و… را می گذرانند. حال اگر این دانشجویان چنین عملکردی را از اداره روابط عمومی دانشگاه محل تحصیل خود ببینند چه در ذهن شان خواهد گذشت.
روابط عمومی هر نهاد، سازمان و… به مثابه پیشانی آن نهاد و سازمان است. متصدیان روابط عمومی دانشگاه آزاد اسلامی هم بهتر است که این مهم را یاد بگیرند. درس های داده شده را یک بار دیگر مرور کنند و رعایت امانت در همه زمینه ها را بنمایند.

تغییرات ادامه‌دار در فرمانداری‌ها فرماندار فهرج تغییر کرد

تغییرات ادامه‌دار در فرمانداری‌ها
فرماندار فهرج تغییر کرد

پیام ما- سومین فرماندار هم در استان کرمان تغییر کرد. بهنام فراقی که اسفندماه 93 پس از هشت ماه سرپرستی، فرماندار فهرج در شرق استان شده بود، روز گذشته جای خود را به غلامرضا نژاد خالقی داد. در حالی فرماندار فهرج تغییر کرد که در طول 50 روز گذشته 2 فرماندار دیگر هم تغییر کرده بودند. تغییراتی که بعد از سفر رئیس‌جمهور به استان کرمان آغاز شد. هنوز دو هفته از سفر رئیس‌جمهور به استان کرمان نگذشته بود که اولین فرماندار در استان کرمان تغییر کرد. محمد خادمی فرماندار انار سوم خردادماه جاری جای خود را به سید ضیاءالدین طباطبائی داد. خادمی در حالی از سمت فرمانداری انار کنار رفت که جزو فرمانداران اصولگرا به‌حساب می‌آمد و برخی رسانه‌های حامی دولت از عملکرد این فرماندار در انتخابات مجلس شورای اسلامی دهم انتقاد کرده بودند. سایت محلی انار پرس دراین‌باره نوشته بود که خادمی هیات‌ اجرایی انتخابات مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی در شهرستان انار را به‌گونه‌ای انتخاب کرد که اکثریت آن در اختیار اصول‌گرایان بود. حدود 20 روز پس‌ازاین تغییر، رضا مشکی جایگزین محمود متقیان شد. جایگزینی که بی حاشیه نبود. متقیان پس از برکناری به ما گفت که اگرچه معاون ستاد روحانی در انتخابات 92 بوده اما اصلاح‌طلبان مرتباً در کار او خلل وارد می‌کردند. او تغییرش را به فشار حبیب‌الله نیک زادی پناه، نماینده اصلاح‌طلب مردم بم در مجلس دهم شورای اسلامی مرتبط می‌دانست. رضا مشکی فرماندار جدید نرماشیر هم اگرچه طبق شنیده‌ها موردحمایت نیک زادی بود اما سابقه 6 سال فرمانداری در دولت احمدی‌نژاد را در کارنامه خود داشت. او البته در دولت اصلاحات به استخدام وزارت کشور درآمده بود اما سابقه 6 ساله فرمانداری در دولت احمدی‌نژاد، همسویی او با دولت تدبیر و امید را موردتردید قرار می‌داد. رزم حسینی استاندار کرمان اما در این رابطه به «پیام ما» گفت که فرماندار جدید نرماشیر همسو با دولت عمل می‌کند. تغییر در فرمانداری نرماشیر اما آخرین تغییر نبود. روز گذشته هم بهنام فراقی جای خود را به غلامرضا نژاد خالقی داد تا سومین فرماندار هم در استان کرمان در کمتر از 2 ماه عوض شود. آنطور که ایسنا نوشته غلامرضا نژاد خالقی متولد شهرستان کرمان است. وی در سال 1387 وارد وزارت کشور شد و در مسئولیت های مختلفی از قبیل مسئول ناظرین بنیاد مسکن انقلاب اسلامی استان کرمان، مسئول ساخت پروژه 176 واحدی صادقیه، معاون بخشدار راین، کارشناس مسئول حوزه عمرانی فرمانداری کرمان و بخشدار راین خدمت کرده است.

آگهی تشخیص منابع ملی و مستثنیات قانونی اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری استان کرمان

آگهی تشخیص منابع ملی
و مستثنیات قانونی
اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری استان کرمان
متن در صفحه 6

نمایشگاه

نمایشگاه نقاشی حسن یادگارزاده از چابهار
افتتاحیه : ۱۸ تیرماه الی ۲۳ تیر ساعت : ۱۷/ ۲۰
مکان : بیست متری نادر کوچه شماره ۱، نگارخانه هومهر

ویژه

کرمان کنسرت
وب سایت کرمان کنسرت اولین و تنها مرجع فروش الکترونیکی بلیط با امکان انتخاب صندلی در استان کرمان است. کرمان کنسرت آمادگی خود را برای همکاری با برگزار کنند گان کنسرت و سایر رویدادهای فرهنگی و هنری اعلام می دارد.
کرمان کنسرت تنها یک مرجع فروش بلیط نیست بلکه می توانید فروش بلیط را در چند نقطه به صورت آنلاین مدیریت کنید.
www.kermanconcert.com
09352520005

مناسبت

رمضان رفت گل و پونه هرس گردیده
دل عشاق بیادش به جرس گردیده
رمضان ماه تولی نکوکاران بود
رمضان ماه سعادت بر رهپویان بود
آخر هر رمضان خانه دلدار ببین
نور حق بر رخ عشاق گرفتار ببین
رمضان ماه شکوفا شدن گل‌ها بود
رمضان ماه فرو ریختن غم‌ها بود
کاش هرگز رمضان آخر دلدار نبود
چشم عشاق زبزم رمضان بار نبود
دل سودازدگان در رمضان بیدار است
می و خمار بوقت رمضان هوشیار است
کاش این فطر بما فطرت پرباری بود
در رها گشتن هر غصه و غمخواری بود
عید فطر آمد و فطرت کده بیدارم کرد
جلو عشق سوی میکده رهبارم کرد
عید فطر، عاشق نوازی ها زتو آموختیم
عشوه ها در می گساری ها زتو آموختیم
عیدفطر، شاید زخوبی ها خبر آورده ای؟
از شکوفا گشتن گل‌ها خبرآورده ای؟
عید فطر، آذوقه غم را ببر از خاطرم
عید فطرت، بنده سازی کن پریشان خاطرم
عید فطر، شیرین ترین فرهادها را دیده است
همچو یوسف اشک در چشم زلیخا دیده است
تا (سماء) چشم بگرد رمضان دوخته بود
ناگهان فطرت عید آمد و افروخته بود
محمد ابراهیمی

گزارش سفر رایگان به راین سفر تفریحی لوکس نیست

گزارش سفر رایگان به راین
سفر تفریحی لوکس نیست

پیش‌تر در این صفحه از راه‌های مختلف سفر نوشتیم و ماجراجویان و اهل سفری که ساکن کرمان بودند و یا کرمان را به عنوان مقصد انتخاب کرده بودند را معرفی کردیم و از تجربیات و آنچه که در راه آموخته بودند کلماتی را پیش‌کش شما کردیم و خلاصه این سرویس از روزنامه‌ی پیام‌ما یکی از پیام‌هایش این بود که سفر کردن چیز لوکسی نیست و یک تفریح مختص اشراف و طبقات فرا دست نیست و در واقع اگر برنامه ریزی و همت را کنار هم بگذاریم ما هم می‌توانیم به سفرهای خوبی برویم و خاطرات خوشی برای خود رقم بزنیم بگذارید یکی از سفرهای ارزانی که خودم در همین کرمان رفتم را با شما در میان بگذارم:
سال‌گذشته تقریبا در همین فصل و با همین دما به سرم زد که هرچه زودتر از شلوغی شهر و گرمای طاقت فرسایش فرار کنم اما بی‌پولی طبق معمول مثل لاشخوری بالای سر من پرواز می‌کرد که با خودم گفتم فلانی تو همیشه از این مردم می‌نویسی و همیشه می‌گویی من به این مردم ایمان دارم اما هیچ‌وقت کاری نمی‌کنی که نشان بدهی به مردم‌ات ایمان داری و شاید این موقعیت برای تو پیش‌آمده که خودت را بیازمایی و ثابت کنی که واقعا ایمان داری یا این حرف‌ها بخشی از ژست روشنفکری توست؟ این شد که همان اندکی پول که داشتم برداشتم و کوله پشتی را با کیسه‌خواب و وسایلی که برای اندکی کوهنوردی و گل‌گشت در فصل تابستان به کار می‌آید پر کردم و همان خوراکی‌هایی که در خانه بود را هم گوشه‌ای کوله جاکردم و به قصد اینکه خودم را صرفا به دست مردم بسپارم به سمت راین به راه افتادم و هنوز حتی خودم را به میدانی نرسانده بودم که مسیر جیرفت و راین از آنجا بود و امیدوار بودم بتوانم با یکی از ماشین‌هایی که مسیرش به راین می‌خورد همسفر بشوم و خودم را به راین برسانم، بخاطر کوله پشتی و خنزپنزهایی که بخودم آویزام کرده بودم یکی از همشهریان به گمان اینکه توریستی را دیده ماشینش را متوقف کرد و با صدای بلند گفت hello و این کل دایره‌ی لغات انگلیسی‌اش بود چراکه در ادامه گفت: کجا می‌ری مستر؟ و سعی می‌کرد با زبان اشاره به من خارجی حالی کند که اگر جائی می‌روم او می‌تواند مرا برساند، یک لحظه با خودم گفتم می‌توانم شیطنت کنم و با او انگلیسی حرف بزنم اما به خود آمدم که هدف این سفر چیز دیگری‌است این بود که با لبخند گفتم همشهری‌تونم آقا دارم می‌رم راین که برم آبشار و شاید هم کوه هزار.
آن دوست ما اندکی توی ذوق‌اش خورد و لبخندش بسته شد اما خودش را نباخت و گفت: ای بابا با این دک‌و پوز فک‌کردم توریستی، حالا تنها می‌روی یا همسفری هم داری؟
– تنها می‌روم
– خوب پس سوار شو من عازم راین‌ام و با خودم گفتم این خارجی را ببرم راین و توی راه از تنهایی نجاتم بدهد حالا که همشهری هستی چه بهتر حداقل زبان آدمیزاد می‌فهمی
لبش به خنده شکفت و من هم از خوشحالی نمی‌فهمیدم چطوری کوله را بیاندازم روی صندلی عقب و خودم را پرت کنم روی صندلی جلو و با طرف دست بدهم و ماجرای سفر را برایش شرح بدهم. مردی بود میانسال که به قول خودش بواسطه‌ی ازدواج با دختری راینی دیگر اهل راین محسوب می‌شود و از کرمان چیزهایی به دستور پدرزن خریده بود و باید به وطن جدید برمی‌گشت و وقتی که از سفر با جیب خالی من خبردار شد گفت:به نظر می‌آمد عاقل‌تر از این حرفها باشی و شروع کرد به خندیدن و خلاصه تا راین مایه‌ی شادی طرف شدم و با هم دوست شدیم و وقتی که می‌خواستیم جدا شویم هم شماره‌ی تلفن‌اش را داد و گفت هر اتفاقی افتاد با من تماس بگیر و جالب اینجاست تقریبا هرکسی که در این سفر دیدم به اندازه‌ی اعضای خانواده‌ی خودم نگرانم بودند و دائم می‌پرسیدند چطور می‌روی و کجا می‌ایستی و غذا چه می‌خوری و خلاصه چندین دایه‌ی مهربان‌تر از مادر پیدا کردم و از راین هم تا آبشار دوباره به همین منوال گذشت و پیرمردی که زمین‌های زراعی‌اش در همان نزدیکی آبشار راین بود راهش را دور کرد و مرا تا آبشار برد و گفت: “می‌خواستم همان سر جاده‌ی‌ خاکی پیاده‌ات کنم و زودتر به سمت زمین‌هایم بروم اما وقتی گفتی دست‌خالی سفر آمده‌ای که ببینی می‌شود روی مردم حساب‌کرد یا نه تصمیم گرفتم برسانم‌ات” و با اصرار می‌خواست مبلغی هم پول به من بدهد و دائم می‌گفت “حالا بگیر پول رفیق راه آدم است” و خلاصه حسابی شرمنده‌ام کرد و هوای منطقه‌ی کوهپایه‌ی هزار هم آنقدر خوب و بهشتی بود که دلم می‌خواست برای همیشه آنجا بمانم پس از سه روز در آن منطقه ماندن و در واقع ولنگاری و تن‌آسایی کردن به جای کوهنوردی صبح روز سوم زن و شوهری مسن را دیدم که با خوشرویی احوال‌پرسی کردند و به قول خودمان سر صحبت را باز کردند که چه می‌کنی و چرا تنهایی؟
(ناگفته نماند که کوهنوردی به تنهایی واقعا اشتباه بزرگی‌است و من بیشتر برای گل‌گشت و تجربه‌ی سکوت رفته بودم چرا که به تنهایی پا به ارتفاع گذاشتن یعنی باعث دردسر خود و دیگران شدن)
این زن و شوهر که بچه‌ها را به خانه‌ی بخت فرستاده بودند و هردو هم بازنشسته بودند آمده بودند به دنبال چند گیاه که خاصیت درمانی داشتند و ایشان با آنها به جنگ دردهای سیاتیک رفته بودند و بسیار هم موفق بودند فکر می‌کنم یکی از آنها آنغوزه بود گیاهی با برگ‌های ضخیم وبزرگ گل‌های این گیاه به رنگ زرد و میوه‌ها قهوه‌ای رنگ هستند. از ریشه‌ یا ساقه‌ی این گیاه با تیغ زدن، ماده ای به نام اولئوگم رزین به دست می‌آید که به آنغوزه مشهور است. آنغوزه ابتدا رنگی شیری و مزه‌ای تند و تلخ و نیز بوی بسیار بدی دارد که در مجاورت هوا سفت می‌شود.
خلاصه پس از ساعتی درس طبابت سنتی آموختن و البته جواب دادن به تعداد چندهزار سوال‌ این زوج کنجکاو و به قول خودشان جوان‌دل همسفر همان‌ها شدم و درست جلوی درخانه‌مان از ماشین‌شان پیاده شدم و سفری که فکر می‌کردم خیلی دشوار باشد و در گرما باید ساعت‌ها منتظر ماشینی گذری بمانم و ریسک‌های بسیار کنم، طوری پیش‌رفت انگار با ماشین دربست رفتم و برگشتم و هزینه‌ای بیشتر از آنچه که درحالت عادی خرج خورد و خوراکم بود هم نداشتم و با اعصابی راحت و روانی آسوده به کرمان برگشتم و بیشتر از همیشه مطمئن شدم که مردم ما بی‌دلیل صفت مهمان‌نوازترین مردم جهان را یدک نمی‌کشند .

افتتاح اولین خط اتوبوسرانی شرکت واحد در ایران

افتتاح اولین خط اتوبوسرانی شرکت واحد در ایران
اولین خط اتوبوسرانی تهران در ۱۴ تیرماه سال ۱۳۳۵ با ۸۰ دستگاه اتوبوس در مسیر بازار تا میدان امام حسین (ع) در حضور نمایندگان مجلس شورای ملّی وقت و تعدادی از وزرا افتتاح شد.
اولین اتوبوس‌های مونتاژ شده توسط ایران در سال ۱۲۹۰ شمسی در تهران آغاز به کار کرد و پس از آنکه مشکلاتی در راستای خدمت‌رسانی به مردم پیش آمد سازماندهی و افزایش ناوگان بعد از تصویب توسط شرکت واحد شروع شد. در قرن نوزدهم ایران با توجه به چاه‌های نفت کشف شده مورد علاقه‌ی زیاد روس‎ها و اروپائی‎ها قرار گرفت و هر کدام با روش‎های گوناگون در ایران به دنبال اهداف اقتصادی خود بودند. این روش‌ها گاه نیز به صورت بررسی سرمایه‌گذاری آزاد انجام می‌گرفت. صنعت حمل و نقل نیز جزو سرمایه‎گذاری آزاد محسوب می‌گردید که با توجه به نوبودن صنعت باید در کشور مورد بررسی قرار می‌گرفت. بر این اساس اولین اتوبوس توسط یک تاجر بلژیکی در شهر رشت که با توجه به موقعیت اقتصادی و تعداد جمعیت دارای توجیه اقتصادی برآورد شد، به کار گرفته شد.
امّا به مرور زمان و با توجه به میزان کرایه، سودآوری و زیرساخت‌های حمل و نقل، توجیه اقتصادی آن رد شد. به همین دلیل اتوبوس به کارگرفته شده به یکی از تجّار ایرانی به نام (معین‌التجّار) فروخته شد. امّا از آن‌جایی‌که اتوبوس‌های شاغل با توجه به مسافت طی شده از اروپا تا مقصد به کارگیری در ایران، بعد مسافت و زمان حمل، مستهلک بود و هزینه‌ی حمل و نقل بالایی را می‌طلبید، این مشکلات باعث پایه‌گذاری صنعت اتومبیل‌سازی در ایران شد.
بر این اساس صنایع مونتاژ خودرو برای اولین بار در شهرهای تبریز، رشت و تهران آغاز به فعالیت کرد. این کارخانجات اغلب با مونتاژ قطعات خودرو و ساخت بعضی از قطعات بدنه تاسیس شد و به مرور زمان دولت ایران به ایجاد صنایع جانبی و زیرساخت‌ها پرداخت. اولین اتوبوس‌های مونتاژ شده در سال ۱۲۹۰ شمسی در تهران آغاز به کار کرد در آن زمان جابه‌جایی مسافر اکثراً توسط درشکه، که حدود ۵۰۰ دستگاه بود انجام می‌گرفت و حدود ۵ درصد جابه‌جایی مسافر توسط اتوبوس‌ها انجام می‌گرفت.
در سال ۱۲۹۸ و در زمان صدارت وثوق‌الدوله و با توجه به افزایش نارضایتی مردم از نحوه‌ی جابه‌جایی مسافر، دولتمردان بر آن شدند تا با ایجاد یک اداره به سازماندهی و نظم بخشیدن به حمل و نقل شهری بپردازند. بعد از مدتی بحث و تفحص این اداره در بلدیه (شهرداری) پایه‌گذاری شد. شهرداری موظف شد قوانینی ایجاد کند تا تسهیلات لازم را برای مسافران ایجاد کند. این قوانین شامل میزان کرایه، زمان کار ناوگان، تثبیت خطوط و آئین‌نامه‌ی انضباطی بود. در اولین گام، شهرداری کلیه‌ی اتوبوس‌ها را موظف به دریافت پلاک شناسایی خودرو کرد و در زمان «کریم آقابوذرجمهری» جهت کنترل خطوط، هر خط دارای ناظمی شد تا بر رعایت ناوگان خطوط نظارت کند.
در شهریور سال ۱۳۲۰ تعداد ۱۰۰ دستگاه اتوبوس در تهران کار می‌کرد که حدود ۹۰ دستگاه آن بنز بود. در سال ۱۳۳۰، اتوبوس‎های «زایس» روسی وارد ایران شد و در سال ۱۳۳۱ دولت آقای سهیلی اجازه‌ی فعالیت شرکت‎های خصوصی حمل و نقل را صادر کرد. با افزایش تقاضای مسافر جهت جابه‌جایی با سرویس‎های عمومی خصوصاً اتوبوس‎ها و محدودیت در افزایش تعداد اتوبوس، بالانس ناوگان و حجم مسافر تا حد زیادی ناموزون شد و این امر باعث شد که اتوبوس‎ها ساعت‎های زیادی در خطوط مشغول به کار باشند و رانندگان نسبت به سرویس‎های عمومی و فنی اتوبوس‎ها کم‌توجه شوند. این کم‌توجهی به جایی رسید که در صورتی‌که مسافران به رانندگان اعتراض می‌کردند با کم‌توجهی یا اهانت رانندگان روبروی می‎شدند این موضوع به مرور زمان باعث نارضایتی شهروندان شد به حدی که شهروندان دولتمردان را جهت رسیدگی به موضوع تحت فشار قرار دادند.
بالاخره در سال ۱۳۳۱ جهت ساماندهی وضعیت ناوگان اتوبوسرانی، قانون تأسیس شرکت واحد اتوبوسرانی با سرمایه‌ی ۳۰۰ میلیون ریال مصوب شد. سازماندهی و افزایش ناوگان بعد از تصویب توسط شرکت واحد شروع شد بعد از مدتی اتوبوس‎های قدیمی از سطح شهر جمع‌آوری و جایگزین آن اتوبوس‎های جدید و هم‌شکل شد. اولین خط اتوبوسرانی تهران در ۱۴ تیر ماه سال ۱۳۳۵ با ۸۰ دستگاه اتوبوس در مسیر بازار تا میدان امام حسین (ع) در حضور نمایندگان مجلس شورای ملّی وقت و تعداد ی از وزرا افتتاح شد تا مهرماه، سه خط دیگر نیز در سطح شهر آغاز به کار کرد و سال اوّل فعالیت شرکت واحد با تعداد ۱۷۳ اتوبوس و ۵ خط به پایان رسید. در سال ۱۳۴۸ اولین اتوبوس دوطبقه در ایران مونتاژ شد و به ناوگان عمومی پیوست. در کنار تولیدات ایران ناسیونال به مرور زمان کارخانجات دیگری نسبت به مونتاژ اتوبوس اقدام نموده و تعداد تولید سالیانه را افزایش دادند. اما از دیدگاه دیگر افزایش اتوبوس در ناوگان حمل و نقل عمومی نیازمند سازماندهی، سرویس‎های فنی، افزایش نیروی کارتخصصی، ایجاد فضاهای لازم و …. بود که حجم این سازمان را به مرور زمان بزرگ کرد.
منبع/http://www.kojaro.com

کارگران قالی کرمان و انتخابات

کارگران قالی کرمان و انتخابات

سردبیر: آنچه در ادامه می‌خوانید یادداشت دنباله‌داری است از فردی به نام مهندس ملکوتی که سال‌ها پیش در هفته‌نامه معروف «خواندنیها» به چاپ رسیده است. در این یادداشت‌ها به بهانه انتخابات کرمان، به وضعیت اجتماعی و فرهنگی و اختلاف طبقاتی در کرمان به بیانی صریح و شفاف «خاص» روزنامه‌نگاری آن دوران به‌تفصیل پرداخته‌شده است. این یادداشت علاوه بر اینکه شرایط آن دوران را با شفافیت برای مخاطبان (فارغ از زمان انتشار مطلب) توضیح می‌دهد، برای عموم کرمانی‌ها و علی‌الخصوص روزنامه‌نگاران و محققین می‌تواند بسیار جذاب باشد. بسیار سپاس گذاریم از آقای محمد صنعتی که دسترسی ما را به آرشیو منحصربه‌فردی که از مطبوعات 70 سال گذشته در اختیاردارند، فراهم آوردند تا بتوانیم قسمت‌هایی جذاب از این مطالب را برای شما بازنشر کنیم.

در خردادماه امسال برحسب تصادف روزگار گذار من به کرمان افتاد.
بمحض ورود تصمیم گرفتم سری بشهر بزنم ولی در همان چند قدم اول گرمای بیحساب و گردوخاک فراوان حساب مرا رسید و فوری بجستجوی پناهگاهی افتادم که خود را از شر این دو مصاحب ناراحت کننده یعنی گرما و گردو خاک برهانم قدری دور و برخودم را نگاه کردم که محلی برای رفتن بانجا پیدا کنم آنجا که من ایستاده بودم اسمش فلکه مشتاقیه بود قدری آنطرف تر دیدم جمعیتی جمع شده و هایهوئی دارند برای آنکه بدانم موضوع چیست بانطرف رفتم معلوم شد اینجا مسجد جامع است و عده ای برای انتخابات جمع شده و عده ای هم که از اوضاع روز ناراضی هستند توی این مسجد بنام معتکف جمع شده و با تهران تلگرافهائی رد و بدل کرده اند.
تصمیم گرفتم بروم داخل مسجد تا هم از شر گرما و گردوخاک رهائی پیدا کنم و هم سرو گوشی از اوضاع آب بدهم از چند پله پایین رفتم و وارد مسجد شدم عده ای در حدود پنجاه و شصت نفر آنجا بودند و هر چند نفر کنار یکدیگر در گوشه ای جمع شده و صحبت می کردند و عده ای هم مشغول صرف نهار بودند که آنچه من دیدم نان و پنیر و خیار بود.
همانطور که ایستاده بودم و نگاه می کردم صحبت چند نفر را که نزدیک من جمع شده بودند شنیدم که بدنبال آقائی بنام علی ارجمند میگردند و بعد هم یکنفر از خودشان را مامور کردند که او را در بین جمعیت پیدا کند آن جوان رفت و طولی نکشید که اقای علی ارجمند که جوان مرتبی بود پیدا شد و باین جمع پیوست و پس از مختصر صحبتی که بین آنها رد و بدل شد اقای ارجمند از جیب خود مقداری پول در آورد و بآنها داد و باز چند دقیقه صحبت کرد و مجددا از آنها جدا شده و از همان طرفیکه آمده بود دور شد.
در اینموقع یکنفر مقداری اوراق چاپی که بصورت اعلامیه یا بیانیه بود بین حضار پخش کرد و از آنجمله یکی هم بدست من رسید.
این اعلامیه که بامضای شخصی بنام دکتر ایرانی بود از اهالی کرمان دعوت کرده بود که چون ممکن است دسته جات مختلفی در آن شهر وجود داشته باشند که هر کدام برای پیشرفت مقاصد خود بخواهند از موقعیت سوء استفاده نموده با ایجاد بی نظمی و جعل اخبار و پخش اکاذیب موجبات زحمت اهالی را فراهم سازند شماها همگی با اداره شهربانی همکاری بکنید که اینگونه اختلالگران را بگیرند و بموجب قانون شدیدا مجازات بکنند و اضافه کرده بود که معتکفین مسجد جامع قم اجازه نمی‌دهند که این قبیل اخلالگران در صف آنها قرار بگیرند. ضمنا این آقا یک اعلامیه بالا بلند هم برای خودش زیر بیانیه نوشته بود با این نحو، رئیس هیئت مدیره معتکفین مسجد جامع کرمان دکتر علی ایرانی. من خیلی متعجب شدم که اینها چه جور گوشه گیر و معتکفی هستند که برای خود هئیت مدیره ای تشکیل داده و رئیسی هم انتخاب کرده اند هنوز در این حیرت و تعجب بودم که یک آقا رفت بالای منبر و شروع کرد بصحبت کردن در اطراف سیاست روز و وضع مملکت و اوضاع انتخابات کرمان.
از یکنفر که نزدیک من ایستاده بود اسم این آقای واعظ را پرسیدم گفتند آقای صدرمیرحسینی سخنگوی جمعیت است معلوم شد این آقایان معتکفین علاوه بر آنکه یک هئیت مدیره و یک رئیس دارند سخنگوئی هم دارند که مطالب آنها را بسمع اولیای مربوطه میرساند.
پیش خودم گفتم لابد مطالبی هم هست که احتیاج بسخنگو پیدا شده و بد نیست که سری از اوضاع در بیاورم ولی هرچه در آنجا جستجو کردم چهره آشنائی ندیدم ناچار آمدم بیرون و رفتم منزل یکی از رفقا که با او از اصفهان بکرمان آمده بودم و خودش هم اهل کرمان بود و آن شب قرار بود منزل او باشم.
از رفیقم چگونگی اوضاع را پرسیدم او برای من اینطور تعریف کرد که در حال حاضر در شهر کرمان چهار نفر کاندید وکالت هستند اینها عبارتند از اقایان لقمان نفیسی، دکتر فریدون بهمنیار، حسن معاصر و دکتر بقائی.
هر کدام از اینها البته خود را وابسته بیکی از مقامات می دانند و تصور می‌کنند حتما وکیل خواهند شد ولی البته در این میان عده ای هم از سرشناس های کرمان هستند که نفع آنها در این است که اصلا انتخاباتی انجام نشود تا آنها با خیال فارغ بتوانند کیسه های خود را پر کنند و یا اگر حتما باید وکیل انتخاب شود سعی کنند که آن وکیل از خودشان باشد و یا شخصی باشد که کار بکار آنها نداشته باشد و مداخله در امور آنها نکند و بگذارد آنها بکار خود مشغول باشند این بساط مسجد را هم از قضا همین ها بوجود آورده اند و آن نان و پنیر و خیار هم از پول اینها تهیه می‌شود گفتم شاید همان آقائی باشد که من دیدم بچند نفر پول داد اسمش را پرسید گفتم گویا آقای علی ارجمند بود گفت بعله ایشان آقا زاده همان آقای ارجمند است که لابدوصف قالی های او را در تهران شنیده ای یکی دو تای دیگر هم هستند که با همدیگر در حقیقت کارتل استثمار کرمان را تشکیل داده اند گفتم اگر ممکن است قدری واضحتر صحبت کن که تا من هم چیز بفهمم.
گفت جان کلام این است که در شهر کرمان مدتها است یک دو دستگی عجیبی حکمفرما است که سالها است این دو دستگی مردم این شهر را بجان یکدیگر انداخته و مانع این شده است که بگذارد مردم این استان روی آسایش و راحتی را به خود ببینند.
یکدسته اینها جزو سرمایه داران کرمان هستند که سران آنها سه نفرند یکی آقای هرندی تاجر معروف که برق کرمان در انحصار اوست یکی هم آقای آگاه تاجر پسته و کرک و پشم یکی هم آقای ارجمند که بسلطان قالی معروف شده است.
اینها فقط از پائین نگاهداشتن سطح زندگی مردم کرمان اعیان شده اند زیرا تا چندین سال پیش آه در بساط نداشتند و حال آنکه حالا آلاف و الوفی برای خود اندوخته اند.
ارجمند در حدود سه هزار دستگاه قالی بافی دارد، آگاه تجارت کرک و پشم این استان را در انحاصر خود گرفته و هرندی هم فعلا کارخانه برق کرمان را دارد اینها برای آنکه از زیربار مالیات فرار کنند همیشه سعی و کوششان این بوده است که اولا استاندار کرمان از خودشان باشد ثانیا وکیل انتخابی کرمان هم یا از خودشان باشد و یا اقلا باوضاع کرمان کاری نداشته باشد مثلا همین آقای دکتر بقائی که دو سه دوره از اینجا وکیل شد از قماش همان وکلائی بود که کار بکار اینها نداشت من این حرف را البته از قول خود دکتر بقائی می‌گویم زیرا یکروز اینجا خودش بیک عده از مردم گفت که من تاکنون برای خود شما و شهر شما کاری انجام نداده ام برای آنکه مسائل عالی تری در تهران داشتم که به آنها مشغول بودم و از قضا این سه نفر سرمایه دار کرمان هم همین را میخواهند که وکلای کرمان همیشه در تهران بمسائل عالیتری مشغول باشند و کاربکار کرمان نداشته باشند تا آنها بتوانند بفراغت خاطر بکارهای تجارتی و ازدیاد سرمایه خود مشغول باشند. پرسیدم ممکن است برای من تشریح کنی که طرز معامله اینها با مردم چطور است گفت اگر حرف نزنی من خودم همه چیز را برایت خواهم گفت چون می‌دانم مرض نویسندگی داری و ممکن است بعد برداری هر چه من گفتم بنویسی منهم بدم نمی آید که تو این چیزها را بنویسی زیرا مردم سایر شهرهای مملکت هم باوضاع اینجا مطلع می‌شوند و میفهمند که چطور در قرن بیستم در یک مملکت آزاد و مستقل دو سه نفر مردم یک استان را بحالت بردگی درآورده اند.
و اما طرز کار اینها انواع و اقسام دارد که یکی از آنها مثلا این است:
در کرمان هر ملک و آبادی را 96 قسمت می‌کنند که بهر قسمت یک حبه می‌گویند بطوریکه با اصطلاح شما که ملک را شش دانک می‌گوئید هر دانک 16 حبه می‌شود خورده مالک ها در اینجا هر کدام چند حبه از یک ملک را صاحب هستند و برای خودشان زارعت می‌کنند این صاحبان سرمایه و قدرت مالی که گفتم خورده خورده صاحب سه هزار دستگاه قالی بافی شده اند یکی از آنها یکروز میرود سرغ یکی از این خورده مالکین و باو می‌گوید تو در زمین خودت یکدستگاه قالی بافی هم کار بگذار و قالی بباف من همه جور بتو کمک میکنم سرمایه می‌دهم و البته سرمایه ای که می‌دهد عبارت از دستگاه و اسباب و اثاثیه قالی بافی است و در مقابل چند حبه از ملک او را گرو می‌گیرد که بعد او قالی ببافد و بیاورد تحویل بدهد و پولش را بگیرد و زمینش را از گرو در بیاورد.
البته برای قالی بافتن پشم لازم است که باصطلاح ماریس می‌گویند یارو می آید شهر یکراست میرود سراغ صاحب دستگاه که برای شروع بکار شما مثلا دو من ریس سرمه ای و پنج من ریس لاکی و بالاخره فلان قدرریس کرم و لاجوردی و غیره بمن بدهید. می‌گوید بچشم امشب تو اینجا مهمان باش تا من اینها را تهیه کنم صبح بردار و برو و بلافاصله همان شبانه دستور می‌دهد ریس ها را می‌گذارند توی حوضخانه فردا صبح آنها را وزن می‌کنند و به آن دهاتی می‌دهد و رسید می‌گیرد البته ریس ها در طول شب در حوضخانه مرطوب شده و حسابی سنگین شده اند یارو هم ریسها را برمی‌دارد و می‌برد و بعد از شش ماه که قالی بافته و حاضر شده می آورد شهر که تحویل بدهد اینجا قالی را از او باصطلاح کش منی تحویل می‌گیرند یعنی وزن می‌کنند خیلی هم منت سرش می‌گذارند و قیچی نکرده تحویل می گیرند که مثلا ظلمی باو نشده باشد ولی البته ریسها در اینمدت خشک شده وزن قالی خیلی کمتر از آن مقدار ریسی است که تحویل گرفته و باین نحو مقدار زیادی سردهاتی کلاه میرود و چون قیمت تحویل قالی کفاف قیمت خرید ریسها و مزدهای پیش پرداخت را نمی‌کند ناچار چند حبه ملکی که داشته در گرو این آقای ارجمند یا آقای آگاه میماند و بالاخره پس از مدتی دهاتی بیچاره مجبور می‌شود تمام حبه ها را باو واگذار کند و خودش هم کارگر قالی بشود و دست از ملک و زمین و خانه و زندگی بکشد و بیاید برای او قالی بافی کند و پسر و دختری هم اگر داشته باشد بیاورد پیش او شاگرد قالی باف بشوند و همین طور عده ای از خانمان خود آواره شده بر تعداد کارگران مفلوک قالیبافی افزوده می‌شوند.
آن وقت حالا شما خیال میکنید با اینها چه جور مزد می‌دهند – طرز مزد دادن اینها بکارگران قالی بافی اینطور است که می‌گوید برای هر صد «نشان» که ببافی سی ریال می‌دهم (هر نشان گویا با اندازه پشت بند اول شصت دست میباشد) اما این کاری است نشدنی و تجربه های دقیق نشان داده که فقط ده تا پانزده درصد کارگرها میتواند صد نشان از صبح تا غروب ببافند یعنی فقط پانزده درصد کارگرها میتوانند روزی سی ریال مزد بگیرند پنجاه درصد فقط 45 تا 55 نشان میبافند و بقیه که 35 درصد هستند حتی سی نشان هم تا غروب نمیتوانند بیافند و با این نحو فقط ثلث حقوق سایرین بدستشان میرسد یعنی ده ریال.
برفیقم گفتم آخر قانون کاری هم هست که مانع این نوع کار کردن است گفت ای بابا خدا پدرت را بیامرزد چیزی که در اینجا اصلا اسمش هم در میان نیست قانون کار است زیرا اینها می‌گویند کارکر قالی نه کارگر قرار دادی است نه حکمی نه روزمزد نه کنتراتی اصلا باینها اسم کارگر به آن نحو که در قانون کار تعریف شده نیمشود اطلاق کرد. اینها اشخاصی هستند که همه جور کار می کنند و ضمن سایر کارهای خودشان قالی هم میبافند. ولی ما می‌دانیم که این کارگرهای قالیبافی بیچاره ها برای آنکه سعی کنند در یک روز چند نشان بیشتر ببافند تمام صبح و ظهر و عصر و شام خودشان و در نتیجه تمام ایام هفته و ماه و سال خودشان را بقالی بافی مشغولند و اصلا فرصت سرخاراندن را پیدا نمی‌کنند تا چه رسد باینکه کار دیگری هم انجام بدهند ولی اسمش این است که کارگر بعمنای واقعی کارگر نیستند و قانون کار نمی تواند درباره آنها اجرا بشود. خلاصه با این کار حبه ها خورد خورد پیش صاحب سرمایه جمع می شود و صاحبان حبه ها یعنی دهاتی ها دستشان از همه جا کوتاه شده و مجبور می‌شوند قالی بافی کنند.
البته سرمایه داران قالی این کار را نه بخاطر جمع آوری حبه ها و بدست اوردن مزارع و زمین های وسیع انجام می‌دهند بلکه این کارشان فقط بخاطر توسعه کارگاه های قالی بافی و بدست آوردن سود فراوان و سرشار از این قسمت است.
اینها حتی نمی‌گذارند بچه های این دهاتی ها بمدرسه بروند زیرا در اینصورت چه کسی برای انها قالی خواهد بافت. روی همین اصل بود که یک دبستان خواستند در کوهپایه اطراف کرمان باز کنند اینها نگذاشتند. حتی یکوقت روی شکایت عمله ها و کارگرهای راه سازی که از کمی حقوق خود می‌نالیدند قرار شده بود حقوق آنها را روزی هفت تومان بکنند ولی اینها اعمال نفوذ کردند و نگذاشتند و گفتند این موضوع بکارگاه های قالیبافی و در نتیجه بتجارت قالی صدمه میزند و ضرر میرساند زیرا کارگری که بتواند روزی هفت تومان حقوق بگیرد دیگر نمی آید برای قالی بافی کار کند و در نتیجه حقوق کارگرهای راه سازی همانطور روزی سی ریال باقی ماند که هنوز هم همین طور است.
تازه باین کارگرهای قالی مزد هم که با پول نمی‌دهند بلکه بآنها اگر میسر باشد گندم ولی بیشتر اوقات جو و ارزن می‌دهند که برای خوراک خودشان مصرف می‌کنند زیرا اینها حیوان که ندارند تا جو و ارزن بخورد بلکه خودشان میخورند.
اغلب هم بآنها سوخته تریاک می دهند که میریزند توی چائی و میخورند و باصطلاح میخواهند آنها کیفورباشند تا بتوانند کار بکنند ولی در نتیجه معتاد می‌شوند و اگر روزی بآنها سوخته تریاک نرسد بیچاره و بدبخت خواهند شد و مجبورند بکار خود در دستگاه های قالی بافی ادامه بدهند تا هم جو و ارزان برای خوراکش برسد و هم سوخته تریاک برای کیفور شدن.
محل کار این کارگرها هم دو جاهای بسیاربد و نامساعد و مرطوب و تاریک است اغلب اوقات زنهائی که کارگر قالی بافی هستند بچه خودشان را در گهواره ای بسته و گوشه کارگاه می‌گذارند و خودشان مشغول کار هستند لباس این زنها بیشتر از یک ساتر عودت نیست مردها و پسرها لباس پاره پاره ای بیشتر بتن ندارند و ریخت و وضع آنها در این کارگاه های زیرزمینی تاریک و مرطوب شبیه غلام ها و برده های قرون وسطی است که محکوم بکارهای اجباری برای تمام عمر بودند.
دختر بچه هایی که در این کارگاه کار می‌کنند همانطور کوچولو و مفلوک میمانند و باصطلاح ریشه سوز می‌شوند و رشد و نمو نمی‌کنند و بعدها وقتیکه شوهر می‌کنند نود درصد آنها سرزایمان اول تلف می شوند زیرا در نتیجه کار دائم و ممتد درکارگاه قالی با آن وضع نامساعد لگن خاصره آنها کوچک شده و از رشد و نمو افتاده و در نتیجه قادر به زایمان طبیعی و معمولی نیستند و سر زا از بین میروند.
قسمت عمده آنها که از بچگی شروع بکار قالی بافی می‌کنند مبتلا برماتیسم می شوند و طولی نمی کشد که فلج می شوند و گوشه کوچه ها بگدائی میافتند.
برفیقم گفتم برادر تو که جگر مرا خون کردی تو قرار بود از اوضاع امروز مسجد جامع و وضع انتخابات اینجا برای من صحبت کنی چرا گریز بوضع رقت بار قالی بافی زدی؟
رفیق من جواب داد بیحوصله نباش باصل موضوع هم خواهیم رسید تا من وضعیت اینجا را برای تو تعریف نکنم چطور می توانم بتو حالی کنم که چرا وضع انتخابات اینجا اینطور شده است مگر نشنیده ای که گفته اند در هر ماجرا و آشوب و بلوائی برای دانستن اساس و علت آن ماجرا اول ببین چه اشخاصی از آن ماجرا منتفع می‌شوند منهم می‌خواهم بتو بگویم در این ماجرا نفع چه کسانی در میان است و اینهم تمام اساسش روی بیچارگی و بدبختی مردم این سامان است که روی قالی بافی بوجود میاید و سرمایه و منفعت و نتیجه این همه کوشش و فعالیت و بدبختی و بیچارگی اینها را آنهائی میبرند که امروز قالی محصول جان و مال مردم مفلوک کرمان را در تهران بنام قالی ارجمند هر متری چهارصد تومان می‌فروشند.
با آن شرحی که دادم که هرکارگر در روزحتی سی نشان هم نمیتواند ببافد. حساب کن ببین یک متر از این قالی چند تمام می‌شود و آنوقت این یک متر را در تهران چهارصد تومان می‌فروشند و بعد برو تحقیق کن ببین اینها چقدر مالیات بدولت می‌دهند.
همین آقا که خرید و فروش تمام کرک و پشم کرمان که این قالی ها را بوجود میآورد در انحصار او است و سالی ملیونها از این راه عایدی دارد در سال 1331 فقط ششصد تومان مالیات داده است- آری فقط ششصد تومان!
آقای آگاه تجارت پسته هم دارد حساب صادرات پسته او خیلی خوب روشن است پارسال پسته را در اینجا از رعیت حداکثر منی 20 تومان خرید و بعد با آمریکا کیلوئی هشت دلار معامله کرد حساب کنُ ببین .
ادامه دارد …

گفتگوی «پیام ما» با محمدعلی دهانی روانشناس در رابطه با «اضطراب» اضطراب ممنوع

گفتگوی «پیام ما» با محمدعلی دهانی روانشناس در رابطه با «اضطراب»
اضطراب ممنوع

دوباره نگاهی به جامِدادی خود کرد، مطمئن شد که مدادها ،پاکن و تراش را برداشته است. به سمت یخچال دوید، چندمین لیوان آب را خورد نگاهی به ساعت کرد و با خود گفت: نکند ماشین خراب شود و سر موقع نرسم بهتراست یک ساعت زودتر بروم. دردی از صبح شکمش را چنگ می‌زد. جامدادی را باز کرد احساس می‌کرد که چیزی راه گلویش را گرفته است دوباره یک لیوان آب خورد…
در بسیاری از دقایق زندگی حس عجیبی به وجود می‌آید که انسان را ناتوان می‌کند. راهی را که مدت‌ها رفته است، گم می‌کند ویاهرآنچه آموخته، فراموش می‌کند،احساس ناتوانی کرده و ترسی عجیب تمام وجود فرد را فرا خواهد گرفت و خود به‌روشنی متوجه ی این اضطراب است. برای شناخت بیشتر این حس با «محمدعلی دهانی» روانشناس به گفتگو نشسته‌ایم.
اضطراب چیست؟
حالت احساسی- هیجانی است که هر انسانی آن را تجربه می‌کند و از خصوصیات برجسته آن، ایجاد بی‌قراری و دلواپسی است که با اتفاقات و شرایط زمان و مکان تناسب ندارد.بسیاری از افراد در شرایط سخت و وقتی تحت‌فشار هستند دچار آن می‌شوند.این احساس همه‌ی زندگی فرد را تحت تأثیر قرار داده و در بسیاری از موارد کارکردهای فرد را پایین می‌آورد.وبر کیفیت زندگی تأثیرگذار است.و ممکن است از کودکی تا بزرگ‌سالی در افراد ایجاد شود و می‌تواند همه گروه‌های سنی را درگیر کند و انواع مختلفی دارد.
علائم ابتلا به اضطراب چیست؟
علائم آن نوع متفاوت است و طیف وسیعی را در برمی‌گیرد ولی به‌طورکلی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: احساس‌ اینکه‌ یک‌ اتفاق‌ نامطلوب‌ یا زیان‌بار به‌زودی‌ رخ‌ خواهد داد، خشک‌ شدن‌ دهان‌، مشکل‌ در بلع‌، یا خشونت‌ صدا، تند شدن‌ تنفس‌ و ضربان‌ قلب‌، تپش‌ قلب‌، حالت‌ لرزش‌ یا پرش‌ عضلات‌ ، ناتوانی‌ جنسی، انقباض‌ عضلات، سردرد، کمردرد، عرق‌ کردن، تهوع‌، اسهال‌، کاهش‌ وزن، خواب‌آلودگی، مشکل‌ در تمرکز، منگی‌ یا غش‌، تحریک‌پذیری‌، خستگی‌، کابوس‌، مشکل‌ در حافظه و….
آیا بین اضطراب و استرس تفاوتی وجود دارد؟
استرسی که در زندگی روزمره‌مان تجربه می‌کنیم همراه با استیصال و بی‌قراری است و دلیل مشخصی دارد و به‌طورمعمول به‌شدت اضطراب بروز نکرده و مانع از روند طبیعی زندگی فرد نمی‌شود. اما اضطراب معمولاً از ترس، ناراحتی و نگرانی ناشی می‌شود و دلیل مشخصی ندارد وشدیدا ناتوان‌کننده است .
آیا اضطراب بر سلامت جسمانی هم تأثیر می‌گذارد؟
با توجه به اینکه اضطراب سبب برانگیختگی هیجانی می‌شود اگر به‌طور مداوم و مدت‌زمان طولانی شخص را درگیر کند، مسلماً سلامت جسمانی وی در معرض خطر قرار می‌گیرد و تمامی اعضای بدن فرد را تحت تأثیر قرارمی دهد به‌عنوان‌مثال: بسیاری از دردهای جسمانی ناشی از فشارهای روحی و اضطراب است، وقتی‌که فشارخون یا ضربان قلب به‌طور مداوم بالا باشد مسلماً سلامت قلب را تهدید می‌کند. دل‌درد، دل‌پیچه، گرفتگی عضلات، مشکلات گوارشی، احساس سوزش سرمعده یا لرزش عضلات و خوردن ناخن بعضی از عوارض دیگر اضطراب است.اضطراب می‌تواند بعضی از عوارض فیزیکی را هم در برداشته باشد مثل لرزش و گرفتگی عضلات یا پرش عضلات احساس گرفتگی یا پری در ناحیه گلو یا قفسه سینه ،سبکی سر یا گیجی،عرق سرد و دستان مرطوب،دردهای عضلانی حتی احساس خستگی مفرط هم می‌تواند یکی از عوارض اضطراب باشد.
منظور از اضطراب مفید چیست؟
اضطراب مفید اضطرابی هست که به‌دفعات کم و به مدت‌زمان کوتاه فرد را درگیر می‌کند و سبب ایجاد انگیزه در فرد برای انجام عملی می‌شود و به‌نوعی نقش محرک را ایجاد کند.به‌عنوان‌مثال اضطراب مفید فرد را مجبور می‌کند که برای پاس کردن امتحان‌های آخر ترم مطالعه داشته باشد و یا برای پیروز شدن در مسابقه‌ای بسیار بیشتر تمرین کند.ولی همه‌ی این‌ها تا وقتی‌که از حد معمول خارج نشوند مفید و در غیر این صورت آسیب‌رسان خواهند بود.
به نظر شما شهرنشینی وزندگی در شرایط کنونی بر اضطراب تأثیر می‌گذارد؟
شهرنشینی مسلماً برافزایش اضطراب تأثیرگذار است به دلیل اینکه در زندگی شهری موقعیت‌هایی بیشتری وجود دارد که فرد روی آن‌ها کنترلی ندارد و سبب ایجاد اضطراب بیشتر می‌شود.همچنین در زندگی کنونی رقابت ،مفهوم بسیار آشنایی است و بسیاری از مردم را درگیر خودکرده است و همین موضوع اضطراب زا است.چون همیشه ترس از شکست را به دنبال خود خواهد داشت.
آیا تفاوت‌های فرهنگی در مضطرب بودن مؤثر است وآیامیزان اضطراب در مردم کرمان بالا است؟
تفاوت فرهنگی هم به دلیل اینکه فرد را با موقعیت‌های ناآشنا مواجه می‌کند می‌تواند سبب ایجاد اضطراب در فرد شود.وقتی دانش‌آموز یا دانشجویی به شهر دیگری می‌رود تا ادامه تحصیل دهد، همین غریب بودن و تفاوت فرهنگی او را می‌ترساند و مضطرب می‌کند که کاملاً طبیعی است.نسل قدیمی‌تر «کرمانی‌ها» آرامش بسیار بیشتری داشته و دارند و کمتر فرد پا به سن گذاشته‌ای را می‌توان دید که اضطراب آزاردهنده داشته باشد.حتی اگر استرس و اضطرابی هم وجود داشته باشد، آن‌ها مهارت‌های آرامش بخشیدن به خود را آموخته‌اند که معمولاً بسیار مفید و کارآمد است .یکی از آن‌ها «ذکر گفتن و عبادت کردن» است که به‌وضوح تأثیر آرامش‌بخش بودن آن را در افراد مسن می‌توان دید. جوانان و نوجوانان کرمانی هم به‌واسطه‌ی شرایط موجود و همچنین بمباران اطلاعاتی‌ای که دائماً در معرض آن قرار دارند در بسیاری از موارد اضطراب‌های زیان باری را تجربه می‌کنند.
برای کاهش اضطراب چه می‌توان کرد؟
فنون آرامش ورزی در کنترل کردن اضطراب بسیار تأثیرگذار است مانند بعضی از حرکات یوگا ، بسیاری از اوقات تنفس افراد در هنگام استرس و اضطراب از حالت طبیعی خارج می‌شود، کنترل تنفس و همچنین تمرین برای تنفس‌های عمیق در دور کردن اضطراب فرد تأثیرگذار است.
یکی دیگر از مواردی که فرد را مضطرب می‌کند افکار منفی‌ای است که افراد دائماً در حال مرور کردن آن‌ها هستند و در بسیاری از موارد همین افکار منفی حتی باعث بروز حمله‌های شدید اضطراب می‌گردند با آگاهی از این موضوع باید افرادی که اضطراب زیاد دارند کنترل افکار خود را در دست بگیرند و ذهن خود را از افکار منفی و بدبینی دور کنند.فعالیت‌های منظم ورزشی هم در کاهش اضطراب بسیار مؤثر است ویکی از بهترین توصیه‌هایی که می‌توان به افراد مضطرب کرد این است که هر چه سریع‌تر ورزش کردن را شروع کنند.که البته توجه نکردن به این موضوع در جامعه ما وهم چنین در شهر کرمان به‌وضوح قابل‌رؤیت است.
آیا توصیه خاصی برای افراد مضطرب دارید؟
اولین و شاید مؤثرترین توصیه این است که افراد از عامل اضطراب زا فرار نکنند. وجود این ترس مواجهه با آن عامل فرد را مضطرب تر خواهد کرد.هرچه افراد عزت نفس واعتماد به نفس خود را بالا ببرند کمتر مضطرب خواهند شد.این توصیه خوبی میتواند برای دانش آموزانی باشد که در این روزها انتظار برگزاری کنکورمیکشند. به خودتان اعتماد کنید قطعا نتیجه ی تلاشتان را خواهید دید. یکی از بهترین مسیرها برای رسیدن به موفقیت و هم‌چنین کاهش حداکثری اضطراب برنامه‌ریزی است وقتی برنامه‌ای داشته باشی تا بر اساس آن قدم برداری کمتر از مسیر خواهی ترسید.بسیاری از انسان‌هایی که آرامش دارند همین کار را کرده‌اند و این آرامش نتیجه‌ی برنامه‌ای است که برای زندگی‌شان دارند.اما گاهی اضطراب آن‌قدر شدید شده که سلامت روحی و جسمی فرد را به نحو خطرناکی تهدید می‌کند در این صورت کمک‌های تخصصی مشاورها و روانشناسان بسیار مفید و واجب است.

تکنیک مکث سه ثانیه برای کاهش استرس کنکور

تکنیک مکث سه ثانیه برای کاهش استرس کنکور

هر ساله دانش آموزان زیادی در کنکور شرکت می کنند. برای کاهش استرس و افزایش کارایی ذهن، در این چند روزه باید نسبت به روزهای گذشته برنامه غذایی متفاوت داشته باشید، اما نه آنقدر که این تفاوت به ضرر شما تمام شود.
ترک کردن برنامه های همیشگی، نداشتن تفریح و استراحت و نخوردن غذای مناسب شاید به نظر شما تاثیر چندانی در نحوه آزمون کنکور نداشته باشد اما نظر متخصصین چیز دیگری است.
کارشناسان برای کاهش استرس و اضطراب در این روزهای آخر، توصیه های عملی فوق العاده ای دارند:
– خوب بخوابید، زیاد فکر و خیال نکنید، لبنیات بخورید، مرور دروس هم حدی دارد، تنظیم ساعت بیولوژیک، شادابی تان را حفظ کنید،کنکور تمام زندگی نیست و در صورت عدم موفقیت در کنکور، وقت برای جبران آن وجود دارد. پس لطف کنید و فضای خانه را آرام نگهدارید.
تکنیک مکث سه ثانیه را پیشنهاد می کنیم:
آیا حاضرید برای آرامش و سعادتمندیتان سه ثانیه وقت صرف نمایید؟
– بیایید کمر همت را ببندید و مکث کردن را تمرین کنید. قبل از انجام هر کاری یا عملی، سه ثانیه مکث کنید.
– مثلا تشنه اید و لیوان آبی هم در دست دارید، قبل از آنکه آب را بنوشید سه ثانیه مکث کنید.
– یا کسی از شما سؤالی می پرسد، سریعا جواب ندهید، سه ثانیه مکث کرده، سپس جواب دهید.
– خیلی خیلی گرسنه اید، قبل از به دهان گذاشتن هر لقمه غذا، سه ثانیه مکث کنید.
– اگر ذهنتان مشغول به فکر کردن در باره موضوعی است، سه ثانیه مکث کنید بعد شروع به درس خواندن کنید.
تکنیک مکث سه ثانیه
– این مکث های سه ثانیه باعث افزایش قدرت و صبر شما شده و در نتیجه باعث ماندگاری و افزون شدن انرژی مثبت شما می شود.
– در این کار ممارست بخرج دهید تا اینکه ملکه ذهن شما شده و در حافظه تان ثبت گردد.
– مهم ترین فایده مکث سه ثانیه جلوگیری از بروز خشم و عصبانیت می باشد و به شما ترمزی می دهد که خودتان را کنترل کنید.